|
گریز و
پرهیز کاسب
کارانه ی دست
اندرکاران
مسائل
بنیانی، از
درگیری با
توضیحات و
توجهات
جدید، در
موضوع
تاریخ و
باستان
شناسی و
پندارهای
هویت انگارانه
ی
ایرانیان،
و به طور
کلی شرق
میانه، نه
فقط حد بی
دانشی
موجود در
این مقوله
را معلوم
می کند، بل
نشان می
دهد که
دغدغه ی گذران
امور
روزگار و
ترس از قطع
نان پاره
ای که از
تغار خمیر
یهودیان به
عمل می
آید،
مجموعه و
مقطعی از
مسئولین
رسمی و غیر
رسمی و
موظف و غیر
موظف را به
کری و کوری
کشانده و
به دشمنی
با دانش و
دانایی وادار
کرده است
آن ها با
برپا کردن
انواع
هیاهوها در
اطراف تخت
جمشید و
پاسارگاد
ونقش رستم
و این
روزها خلیج
فارس می
خواهند از
آب هم کره
بگیرند و
درست همان منازل
و مسائل و
مراتبی را
که در هر
بررسی
عالمانه
موجب نفی و
رد پذیرش
های کنونی
می شود،
علت و
اسباب و
مایه دل
خوشی های
موجود می
گویند. از
دید آزاد اندیشی
که به
کنکاش
عالمانه و
عاقلانه و
آکادمیک
متعهد می
ماند و
علاقه مند
است، به
شرحی که
خواهم
آورد،
اصولا
اطلاق هر
آب و خاک و
شئی و
گذرگاهی به
نام «فارس»
منطق
تاریخی و
باستان
شناختی ندارد و
دلیلی مورد
تایید
دوران،
برای توجه
به این
نام، مگر
از زمان
حکومت
رضاشاه، به
چنگ نمی
آورد. آن
چه به
دنبال می
آید بخشیدن
نام و صدور
قباله ای
برای آن
خلیج به این
و آن نیست،
دعوت
دیگری است
به اندیشه
رانی عمیق
و گریز از
موهومات
موجود، که
از هر راه و
از جمله
دعوا بر سر
عنوان
تاریخی یک
خلیج، اصحاب
این دعوای
بی دلیل را،
به ستیز و
ساده
انگاری و
تعصب بی
خردانه
کشانده است
در
تاریخ و
جغرافیای
شرق میانه،
پیش از
ظهور و
زمان
داریوش، در
هیچ صورت و
معنایی، به
نام فارس
برنمی
خوریم و حتی
کورش در
خدمت یهود
نیز، که
نخستین
مأموریت
دریافتی اش
از یهوه،
تخریب بابل
و آزاد
سازی
اسیران و
ثروت یهود بوده
است، در
تنها نشانه
ی وجود و
حضور
تاریخی
خود، که گل
نبشته ی
بابلی اش
باشد، از
وجود قوم و
جغرافیایی
به نام
فارس بی
خبر است،
چنان که با
سرکرده ای
به نام
هخامنش هم آشنا
نیست. در
واقع بنا
بر ملاحظات موجود
و حتی اگر
متن کتیبه
ی بیستون
را با
قرائت و
شرح کنونی
معتبر
بشماریم،
می توان
عنوان کرد
که نام «فارس»
برای نخستین
و آخرین
بار در
کتیبه ی
سنگی و
گزارش
نظامی
داریوش در
بیستون
آمده، که
کشف مبنا و
معنای قومی
و
جغرافیایی
آن، از فرط
پریشان
نویسی در
کتیبه ی
بیستون، تا
کنون
ناممکن
بوده است. مورخ
امیدوار
است که
حاصل تحقیقات
بنیانی و
بی پیشینه
ای که قریبا
به صورت
کتاب در
موضوع
کتیبه ی بیستون
منتشر
خواهد شد،
تکلیف این
مجموعه
جعلیات دست
برده شده
را به
مقیاس زیاد
روشن کند
«داریوش
شاه گوید :
مردی نبود نه
پارسی نه
مادی و نه
از دودمان
ما، که آن
گئوماتای
مغ را از
شهریاری
محروم کند». (داریوش،
بیستون،
ستون یک،
بند ۱۳)
اگر
بنا را
برمبنای
این تنها
نوشته ی
همزمانی بگذاریم، که علاوه
بر تورات،
حاوی برخی اطلاعات
تاریخی از دوران
هخامنشیان
است، مسلم
می شود که
داریوش خود
را پارسی
نمی
دانسته،
چرا که در
متن
مقدماتی
بالا
دودمان خود
را از پارس
ها و مادها
جدا می کند و
از آن که
مراجع
موجود،
هستی و خون
مادها و
هخامنشیان
را درهم
سرشته می
گوید، پس
تصریح
داریوش بر
جدایی
دودمان خود
از مادها و
پارس ها
دلیل دیگری
است که
مورخ او را بیگانه
ای احتمالا
یهودی بشناسد.
از جهت
دیگر
داریوش در
آمار
پایانی
کتیبه اش،
از میان ۹
شاه مغلوب،
سه نام را
فارسی
معرفی می
کند : «گئوماتا»، «مرتیا»
و «وهیزداته».
چنان که
بارها از
شورش مادها
می گوید،
که بی
تعلقی او
به فارس و
ماد را
تایید می
کند، اما
در عین حال شش
یار و
همراه خود
در ماجرای
کودتای او علیه
فرزندان
کورش:
ویندفرن،
اوتان،
گئوبراو،
ویدرن،
بگابوخش و
اردومنیش و
نیز غالب
سرداران
اعزامی اش
برای سرکوب مقاومت
ها را،
فارسی
معرفی می
کند!!! و شگفت
انگیزتر از همه در
بند ۴۰ از
ستون سوم
همان کتیبه
می نویسد:
«داریوش
شاه گوید :
مردی «وهیزداته»
نام، از
شهری «تاروا»
نام، در
سرزمینی «یأتیا»
نام در
پارس ساکن
بود، او
دومین
شورش را در
پارس برپا
کرد و به مردم
گفت من
بردیا پسر
کورشم. سپس
سپاه
پارسی کاخ
من، که پیش
تر از «یادایا»
آمده
بودند،
نافرمان
شدند، به
وهیزداته
پیوستند و
او در پارس
شاه شد !!!
قرار
دادن هر
تفسیری بر
این بند
کتیبه ی
بیستون و
به طور کلی
بر
ناهمآهنگی
های لفظی و
مضمونی، در
سراسر آن
کتیبه، اگر
قرار را بر
حکومت خرد
و نه صباوت
تعصب قرار
دهیم، جز
جدا کردن
تعلق
داریوش به
پارسیان،
که هنوز
نمی دانیم
چه کسانی
هستند و یا
معنی این
واژه را چه
گونه باید
شناسایی
کرد، حاصلی
ندارد. از
مجموع مفاد
این اشارات
کتیبه
بیستون و
نشانه های
دیگری در
همان متن، به
اجمال می
توان گفت
که پارسیان
در آن
کتیبه
منزلت و
اعتباری
نزد داریوش
نداشته
اند، که
خلیج و آب
راهه و
اقلیمی را
به نام
آنان
بخواند
«داریوش
شاه گوید : پس
از آن من به
مقعد آن «وهیزداته»
و برجسته
ترین
پیروان
اش، در
شهری به
نام «اداوچی
چیا»، در
پارس، تیر
فرو کردم. این
است آن چه
من در پارس
انجام
دادم». (داریوش،
کتیبه ی
بیستون،
بند ۴۳)
پس
اعتبار
دادن به
نام پارس و
نیز فارس شناختن
شخص
داریوش،
محل و
مستدرک
منطقی
ندارد و
نمی توان او
را دارای
چنان تعلق
خاطری به
پارسیان
شناخت، که
اجازه دهد
کسی سفره
ای از
متصرفات اش
را به نام آن
ها معرفی و
مشهور کند
و از آن که
در حال
حاضر و بر
اساس اسناد
محکم و
مشهور، که
از مسیرهای
مختلف، رخ
داد فاجعه
ی پوریم و
در پی آن
توقف کامل
هستی شرق
میانه را
تا طلوع
اسلام
اثبات می
کند، پس نیاز
به نام
گذاری
خلیجی، در
منطقه ای
که پس از آن
اقدام
پلید، اثری
از حیات
آدمی باقی
ندارد، در
زمره ی مضحکات
عالم است.
به علاوه و
با این فرض
که
هخامنشیان
را فارس
بشناسیم،
نمی توان به
یاد بود حضور
آنان در
منطقه و
تجلیل
ازجنایات
شان، خلیجی
را به نام
آنان ذخیره
شده گرفت!!!
بدین ترتیب
باید یکسره
بر آن
سلسله شبه
اسنادی که
بر مبنای
آن مدعی می
شوند آب
راهه ی شمال
غربی دریای
هند را، از
دیر زمان
تا کنون،
خلیج فارس
خوانده
اند، بی
توجهی کرد
و به عنوان عرضه
ی دلایل لازم،
کافی است
به بررسی
چند الگو
از میان آن
به اصطلاح
اسناد بپردازم.
پیش تر
بیان کردم
که به
فرمان منطق
وعقل،
مخیله ی
هیچ صاحب
اندیشه ی
جغرافیایی،
اگر فرض را
هم بر وجود
و ظهور چنین
نخبه هایی
قرار دهیم،
تا ۶۰۰ سال
پیش، فرم
معینی برای
جهان نمی
شناخته تا
به ترسیم
نقشه ای از
آن بپردازد!
زیرا تا
زمانی که
هیچ کشتی و
ناخدایی به
اکتشاف
اقیانوس ها
نرفته،
تصور و
تخیل و
تعیین ابعاد
معینی از جهان،
که ارتباط
خشکی ها و
دریاها را مصور
کند، حقه
بازی شمرده
می شود. با
وجود این
در آخرین
شاهکار
خلیج فارس
شناسان،
یعنی
انتشار
مجموعه ای
گران قیمت
با نام «خلیج
فارس در
نقشه های
کهن»، که
معاونت
امور
فرهنگی
وزارت
فرهنگ و
ارشاد
اسلامی، با
کمک مؤسسه
جغرافیایی
و
کارتوگرافی
سحاب در
اردیبهشت
۱۳۸۴ و به
مناسبت
نمایشگاه
کتاب منتشر
کرده، با
گروهی نقشه
ی
جغرافیایی،
از چهار
هزار سال
پیش تا
قرون اخیر
برخورد می
کنیم که در
نگاه نخست،
بدون
استثنا و
به شرحی که
می آورم،
قلابی بودن
تک تک آن ها
با وضوح
خشم آوری معلوم
است
«نام
خلیج
فارس،
نامی
برخاسته
از تاریخ،
فرهنگ و
تمدن بشری
است و
جایگاهی
عظیم در
میراث
مشترک
بشریت
دارد. ما
به عنوان
ایرانی بر
خود می
بالیم که
نگین خلیج
فارس زینت
بخش
سرزمین
مقدس
ایران
اسلامی
است. کتاب
حاضر
تلاشی هر
چند کوچک
برای تعمق
درباره ی نام
ماندگار
خلیج فارس
است، اما
می تواند
بهانه ای
برای آغاز
یک حرکت در
جهت نقش
دهی به
آرزوی
دیرینه
ملل جهان،
یعنی
پیوندهای
فرهنگی
باشد،
زیرا خلیج
فارس از
زمان های
قدیم تا
کنون خود
عامل مهم و
اساسی در
شکل دهی به
روابط
فرهنگی،
سیاسی،
اجتماعی و
تجاری ملل
مختلف
جهان اعم
از چینی،
هندی، عرب
و غیره با
ملیت
ایران
بوده است. وجود
راه
ابریشم
دریایی
خلیج فارس
در ایران
باستان
توانسته
بود
جایگاه
ایران
متمدن را
به دیگر
تمدن ها
معرفی
نموده و از
این رهگذر
دریایی
امکان سفر
برای
سیاحان و
جهانگردان
و به ویژه
جغرافی
دانان
فراهم
نماید... برگزاری
سالن خلیج
فارس در
هجدمین
نمایشگاه
بین
المللی
کتاب
تهران و
چاپ این
کتاب
تلاشی
کوچک برای
مستند
سازی بیش
تر نام
خلیج فارس
است و توجه
فرهنگ
دوستان،
دانشگاهیان
و
دانشمندان
به این
اقدام
توجهی
شایسته و
درخور نام
خلیج فارس
است». (خلیج
فارس
درنقشه
های کهن،
مقدمه)
ظاهرا
این متن پر
از شعارهای
آب دوغ
خیاری
باستان
پرستانه را
یکی از
وزرای
فرهنگ و
ارشاد
جمهوری
اسلامی
نوشته است.
تنها چنین
آدم بی
اطلاعی است
که می
تواند در
جهان قدیم «راه
ابریشم
دریایی
خلیج فارس» برای
ایرانیان
بگشاید و
از آن که می
دانیم حتی
اگر از
زمان خلقت
آدم نیز
وجود آب
راهه ای به
نام خلیج
فارس را
مسلم
بگیریم باز
هم این آب
راهه ی
مسدود هرگز
نمی
توانسته
گذرگاه
دریایی
سیاحان و
جهان گردان
و جغرافیا
دانان قرار
گیرد، زیرا علاوه
بر این که
سیاح و
تاجر و
جغرافیا
دانی را از
آن دوران
معرفی
نکرده اند
که از «راه
ابریشم
دریایی
مسجد جامعی»
گذشته
باشد، بل
اصولا گذر
از این
خلیج، به
هر سو، تا
پنج قرن
پیش ناممکن
بوده و راه
دریایی
طاقت سوز و
طولانی از
مسیر دور
برگردان آفریقا
را نیز
زمانی
گشوده اند
که
ایرانیان،
همانند
سراسر
تاریخ خود،
مطلقا و از
هیچ باب
قدرت و
اسباب و
نیاز به دریا
نوردی نداشته
اند. احتمالا
مقدمه نویس
کتاب «خلیج
فارس در
نقشه های
کهن»، که
اجازه
داشته نام
وزیر ارشاد
پیشین را
زیر نوشته
های اش
بگذارد،
قصد کرده
است بی
خبری خویش
از اوضاع و
احوال
تاریخ و
جغرافیا را
زیر نام
وزیر ارشاد
پنهان کند. با
این همه خیال
دارم دعوت انتهایی
مقدمه بالا
را لبیک
بگویم و به
مطالب این
کتاب بی
اساس
بپردازم که
حتی یک خط و
نقش و رنگ
قابل دفاع
در نزد
صاحبان خرد
ندارد و تنها برای
رد پیشینه
ی نام «خلیج
فارس» تا دو
قرن قبل،
که فارس
شناسی نوع
یهودی آغاز
شده، قابل
استفاده
است. به
همین سیاق
می توان
اطلاق نام
عرب بر این
آب راهه را
نیز مردود
شمرد، زیرا
که اصولا و
تا پس از
حوادث جنگ
جهانی اول
و الغای
سرپرستی
طولانی مدت
امپراتوری
عثمانی بر
حوزه ی
غربی
اسلام، که
تقسیمات
جغرافیایی
در بین
النهرین
موجب
مرزبندی
های مختلف
و خط کشی
های جدید
به قصد
تفرقه ی
بیش تر
مسلمین
انجام شد،
چنان دولت
مقتدر عرب
در حوالی
خویش نمی
شناسیم که
تقاضای
الصاق نام
بر این آب
راهه را
کرده باشد.
در
کتاب «خلیج
فارس در
نقشه های
کهن»، ۱۲۳ رسامی
مختلف
آورده اند
که فقط
نیمی از آن
به پیش از
عصر آغاز
دریا نوردی
گسترده،
یعنی قرن
۱۴ میلادی،
متعلق است
و کهن
شمرده می
شود و به
اختصار و
در ابتدا
بگویم که غالب
نزدیک به
تمامی این
رسامی های
به اصطلاح
کهن، اصل
نیست و
برابر
توضیحی که
کتاب ارائه
می دهد،
تمام آن ها
را پس از
قرن
پانزدهم
میلادی کپی
کرده اند!
حالا پاسخ
این که چه
گونه کپی
هایی جدید
از تصاویر
و رسامی
های کهن را
می توان
سند قرار
داد، در
عهده
سازندگان
کتاب «خلیج
فارس در
نقشه های
کهن» است

این
نمونه ای
از رسامی
های ارائه
شده در
کتاب «خلیج
فارس در
نقشه های
کهن» است که
عینا از
صفحه ی ۱۲
آن کتاب
برداشته ام. کتاب
این رسامی
را نقشه ای
از آفریقا معرفی
می کند که
به وسیله
پولیبیه
نامی ظاهرا
در حوالی ۱۰۰
سال پیش از
تولد مسیح
کشیده شده
است. در کنار
این نقشه
توضیحات
زیر را
آورده اند:
«۱۰.
نقشه ی
آفریقا،
از پولیبه (پولبیوس)،
حدود ۱۴۳
سال پیش از
میلاد
مسیح. نسخه
اصلی این
نقشه توسط
پ. برتیوس
در کتاب «Geographia Vetus
Lutetiae» تفسیر و
باز سازی و
در سال 1630
میلادی در
پاریس چاپ
و منتشر
شده است.
کتاب خانه
ی دانشگاه
لایدن».
بدین
ترتیب این
تصویر اصل
نقشه ای
نیست که
پولیبیه
نامی در 2100
سال پیش
کشیده،
زیرا آن را
به زبان
یونانی نمی
بینیم و
خود اعتراف
دارند که
برتیوس
نامی در
قرن هفدهم
میلادی آن
را تفسیر و
بازسازی کرده
و چون از
نحوه و
حدود
تصرفات در
این باز
سازی ها
چیزی نمی
نویسند، پس
ارائه ی
چنین نقشه
هایی به
بازار بردن
رسمی جعلیات
است. اما
هنوز این
بنیان
اعتراض من
به این
رسامی
نیست،
اشکال در
آن جا بروز
می کند که
از پولیبه
بپرسیم این
نقشه ی
دقیق از
آفریقا را،
که با
آخرین
اطلاعات
ماهواره ای
امروز
مطابق است،
در 100 سال
پیش از
میلاد،
یعنی ۱۵۰۰
سال پیش از
کشف
آفریقا، چه
گونه به
ذهن آورده
است؟ و چون
منطقا و بر
اساس
محاسبات و
ممکنات
پولیبه ای
نبوده تا
پاسخ ما را
بیاورد، از
وزارت
ارشاد و
مدعیان ذکر
نام خلیج
فارس در
نقشه های کهن سئوال
می کنیم که
اگر در صد گوشه
ی نقشه ای
که از اصل
قلابی است
و رسامی آن
در زمانی
که ادعا می
کنند ممکن نبوده
است، نوشته
باشند «خلیج
فارس»، آیا
می توان به
عنوان
مستند نام
کهن آن
خلیج ارائه
داد؟

این هم
نخستین
تصویری است
که در کتاب «خلیج
فارس در
نقشه های
کهن» چاپ
کرده اند.
برای ایجاد
فضایی
مناسب
تفریح، به
شرحی توجه
کنید که در
ذیل این
عکس در
صفحه ی 9
کتاب آورده
اند
«1. لوحه
ی گلی
منقوش از
آثار کهن
بابل (حدود
2 تا 3000 سال
قبل از
میلاد). روی
لوحه،
نقشه
دنیای
بابلیان
را نشان می
دهد و در
پشت آن شرح
نقشه حک
شده است. در
این نقشه
بابل و
آشور در
احاطه ی «خلیج
فارس» دیده
می شود.
سایر نقاط
را به نام «نواحی
دیگر»
خوانده
اند. اصل
این لوحه
در موزه ی
بریتانیا
نگهداری
می شود».
پس 4000
سال پیش،
یعنی 1500 سال
قبل از
پیدایش قوم
و حکومتی
با عنوان
امروزی پارسیان،
جغرافیا
دانی در
بابل، با
پیش بینی ضرورت
و لزوم
وجود خلیجی
با نام
فارس،
اشاره به
آن را در رسامی
اش منظور
کرده است!!!
آیا به
راستی این
فراهم
کنندگان
اسناد فارس
و فارس
شناسی و
فارس پرستی در
تحمیق همه
جانبه و
مطلق ما
نکوشیده
اند و آیا
توسل به
چنین دست
آویزهای
سست و
مسخره، خود
بی بنیانی
اندیشه ی
فارس سازان
و خلیج
خواهان را
بیان نمی
کند؟ در عین
حال اگر
این تصور
جهان در
نزد یک
جغرافیا
دان بابلی
در چهار
هزاره پیش است،
پس خود به
خود معلوم
می کند که
تصورات
جغرافیا
دانان، تا
۶۰۰ سال
پیش، که
عصر
اکتشافات
جغرافیایی
نوین در جهان
آغاز شده، چیزی معادل
جدول سازان جفر
بوده و از
هیچ باب
قابل ارائه
و اتکاء
نیست.

این هم
رسامی
دیگری،
ظاهرا
میراث
مانده از
جغرافی
دانان جهان
کهن، که
سازندگان
کتاب «خلیج
فارس در
نقشه های
کهن» با ذوق
و شوق
تمام، در
صفحه ی ۱۱
آن کتاب و
با شرح زیر
چاپ کرده
اند
۷.
نقشه ی
دریا
نوردی
جهان، از
سنت
بوخارتوس،
دوره ی
تاریخی:
۱۵۰۰ تا
۵۰۰ سال
قبل از
میلاد. این
نقشه در سال
۱۸۴۲
میلادی
توسط
آلبرت
فوربیگر
تفسیر و
باز سازی
شده است. نسخه
ی اصلی در
کتاب «Geographia Seu
Phaleg et Canaan» او،
در ۱۶۹۲
میلادی
منتشر شده
است. کتاب
خانه ی
دانشگاه
لایدن.
ذره ای
تردید
ندارم که
فراهم
کننده چنین
متنی برای
ذیل این
تصویر، یا
مجنون کامل
و یا سیاه
مست بوده
است، زیرا
چنین که می
خوانیم سنت
بوخارس
نامی، در
زمانی
نامعین، از
وضعیت کشتی
رانی جهان،
از ۳۵۰۰
سال تا
۲۵۰۰ سال
پیش نقشه
ای فراهم
آوردهُ که
در آن تمام
اطلاعات
امروزی چند
قاره منعکس
است!!! می
گویند هین
نقشه را
آلبرت
فوربیگر
نامی در
۱۸۲۲
میلادی
تفسیر و
باز سازی و
۱۳۰ سال
پیش از باز
سازی، در
سال ۱۶۹۲، در
کتاب اش با
نام «Geographia Seu Phaleg et Canaan» منتشر
کرده است!!! و
اگر سئوال
کنیم در
سال ۱۶۹۲،
که هنوز
چاپ تصاویر
سیاه و
سفید نیز
چندان
متداول و
ممکن نبوده،
از چه راه و
در کدام
چاپ خانه
این رسامی
رنگین را
چاپ کرده
اند، بلافاصله
به جای
جواب و
تعقل، مرا به
ضدیت با
افتخارات
ایران متهم
خواهند کرد. حالا
اگر در چهار
گوشه ی
چنین نقشه
ی در اصل بی
هویتی نوشته
شده باشد «خلیج
فارس»، آیا
به قدر
پوست سنجدی
ارزش و اعتبار
پیدا می
کند؟
|