راستگو باش تا درست كردار باشى
ف- مجيد تهرانی
*آيا بهانه 2000 كيلومتر مرز مشترك به پرويز ثابتي،مشاورکنونی رضاپهلوي، حق ميداد در دوران بازجويی به دهان مهدی رضايی که 19 ساله اعدام شد، يا حتی به دهان يک قاتل يايک دزد سرگردنه ادرار کند؟


 

پرویز ثابتی بعد از سقوط شاه به اسرائیل گریخت و اکنون مشاور رضا پهلوی در آمریکاست. ساواک که توسط سیا و موساد سازماندهی شد ه بود به دست رژیم اسلامی افتاد، اسرار آن را حفظ کرد و روش های های بازجویی و شکنجه درآن را تکامل داد.

*از شما آقاى ميرفطروس مى پرسم آن زمان كه در تبريز دانشجو بوديد... شما و ساير دانشجويان و روشنفكران از شوروى و يا ايادى آن وجهى دريافت ميكرديد كه با آن خفقان مخالفت كنيد؟


روشنگری. مقاله زير دارای مقدمه ای بود حاکی از:تهاجم گسترده در دوره اخير برای دفاع از جنايتی که در کودتای 28 مرداد در حق مردم ايران رفت، ,پيمان طبيعی, و همسويی سازمان دهندگان خارجی کودتا و طيف نيروهای ايرانی مدافع ستم از جمله اصلاح طلبان ,چپ ستيز, در دفاع از زور و تجاوز عليه مردم رنجديده و فاقد قدرت، پشتيبانی گسترده گروه اول از دومی ها، چاپ مقالات متعدددر تخطئه و تبرئه کودتادر سايت ها، ارسال مقاله زير به برخی ازاين سايت ها و امتناع آنها از درج مقاله و نکاتی ديگر. با توافق نويسنده اين مقدمه حذف شد.

***
پاسخی كوتاه به اتهامات بلند سلطنت طلبان به دكتر محمد مصدق و آزاديخواهان ايران
اخيرا" مقالات بيشترى از نويسندگان و محققين شناخته شده در طرفدارى مطلق از رژيم سلطنتى و يا اظهار پشيمانى از انقلاب و بركنارى سلطنت در ايران در سايت هاى سياسى و خبرى منتشر ميشود. حساب آنان كه كوركورانه و فقط به صرف تامين منافع فردى و طبقاتی خود چينن ميكنند كه روشن است. روى سخن با آنانى است كه بنام اليت و برگزيدگان جامعه ايرانيان خارج از كشور شناخته ميشوند كه يا هم چون گذشته هنوز طرفدار سلطنت هستند و يا روشنفكرانى هستند كه مزه ديكتاتورى سلطنت را چشيده اند و با آن موافق نبوده اند اما در اثر نتايج منفى حاصل از انقلابي، که بر اثر عملکرد سلطنت پهلوی و کارگزاران آن اجنتاب ناپذيربود، احساس پشيمانى كرده و بقول معروف عطايش را به لقايش بخشيده اند و بازگشت به همان شرايط بد قبل را به وضعيت فاجعه بارو بدتر كنونى ترجيح ميدهند و يكبار ديگر همان انتخاب هميشگى ما ايرانيان يعنى انتخاب بد بجاى بدتر را پيشنهاد ميكنند. كارى كه دفعه قبل هم فكر ميكرديم درست است اما نتيجه اش را ديديم. حال چه تضمينى ميدهيد كه همان بلا يكبار ديگر بر سرمان نيايد.

با توجه به توضيح فوق يادداشت زير و مقاله دنباله آن كه بقلم آقاى عليرضا حبيبى ميباشد، بيشتر خطاب به كسانى است كه حداقل در ظاهر قبول دارند كه بخش زيادى از مشكل فعلى مملكت ما و مردم ما ناشى از آن بوده است كه حاكمان و طرفداران آنها حاضر به شنيدن سخن و نظر مخالف و حتی مغايربا نظر انان نبوده اند و در حال حاضر ادعا و اظهار ميدارند كه گوشى براى شنيدن دارند و هميشه يك طرفه به قاضى نمى روند.

بسم الله اين نظر يك شهروند عادى ايرانى كه كم و بيش اخبار ميهن خود را جه از داخل و تا آنجا كه ميسر ومقدور باشد از منابع خارجي، بخصوص آنچه كه توسط پژوهشگران، محققين و روشنفكران فرهيخته ايراني، كه اكثرا" بدلايل ناخواسته و تحميلى از يار و ديار و دامن مام ميهن خويش دور مانده اند، دنبال ميكند و خيلى ساده از شما ميخواهد كه به پرسش هاى او در مورد مطالبى كه منتشر ميكنيد پاسخ بدهيد و در اين مورد چشم بيدار خوانندگان را به قضاوت در مورد صداقت شما در حرف و عمل دعوت مينمايد:

دوستان عزيز
بهتر از من دانسته ايد و مى دانيد كه اين ملت بلا كشيده، كه يكى از آحاد آن هم، ما باشيم در راه رهائى خويش از بند استبداد ديرسال در همه اشكال آن، تحجر و عقب ماندگى هاى تاريخى و دستيابى به يك زندگى طبيعى و سالم هر آنقدر كه بيشتر كوشيد بهمان اندازه و بلكه بيشتر تاوان داد و پس رفت كه نمونه دم دست آن همين يك قرن اخير است كه بنا برفصل بندى جناب آقاى على ميرفطروس ميتوان از سه مقطع 1- انقلاب مشروطه، 2- شرايط دهه 20 و 30 شمسى و خرداد سال 42 و 3- وقايع سال هاى 56 و 57 (بهر نامى كه بخواهيد آنرا بخوانيد)، نام برد و بر شما فرهيختگان باد كه داده – ستانده اکثريت ما مردم زحمتکش و عادى را در ترازوى وجدان بيدار وآگاهى هاى خود به انداز بگيريد و بسنجيد كه چه طبقات اجتماعى بيشتر مايه گذاشتند (هرچند بدلايل متعدد و عمدتا" ممانعت حاكمان وقت از هرنوع كه بودند و هستند، آن مايه از جان گذاشتن ها نتيجه عكس داشت و توفان درو كردند) و كدام طبقات و طيف ها يا در سايه عافيت نشستند و يا بدتر از آن نتيجه و حاصل آن فداكارى ها را دست مايه كسب و كار سياسى ستمگرانه خود در رذيلانه ترين شكل ممكن آن كردند و براى توفان هاى بعدى و در راه، دگر بار باد كاشتند. (به فرداى هر سه مقطع نام برده در بالا يك بار ديگر نظر كنيد.)

بعنوان روشنفكران فرهيخته و مسئول اين مملكت وجدان شما را خطاب قرار ميدهم و از شما ميخواهم قدرى از وقت گرانبهاى خود را كه آن را وقف اعتلاء نام و سرنوشت ميهن خود ميدانيد به مطالعه مقاله زير اختصاص دهيد.
ميدانم كه به احتمال زياد موافق آن نخواهيد بود اما انتظار از فرهيختگانى چون شما آنست كه سخن ديگران را هم، هرچند از جنس خود شما نباشند بشنويد وگرنه بر ما بازهم همان خواهد رفت كه تا بحال رفته است.

صراحتا" بگويم، يكايك و تمام شما بزرگواران ميتوانيد مطلب را نشنيده گرفته و از قماش حرف هاى تكرارى فريب خوردگان بدانيد كه نه تنها ارزش پاسخگوئى ندارد كه حتى صرف كمترين زمانى هم براى آن وقت تلف كردن است. اما فراموش نكرده ايد و نخواهيد كرد كه اين بلائى كه بر سر ما آمد [و يا به تعبير آقاى دکتر احمد پناهنده، ما مردم عادی و طبقه زحمتکش و متوسط جامعه (که با سرکوب و اختناق ناآگاه نگه داشته شديم)، بر سر خود و شما برگزيدگان و نخبگان جامعه، (که البته با همه فرهيختگی در مقابل آن همه سرکوب و اختناق اگر همراه نبوديد حداقل ساکت بوديد)]، آورديم ناشى از همين مطلب ساده بود كه رژيم سابق و طرفداران آن حاضر به شنيدن سخن مخالف، و فقط شنيدن آن و نه چيز بيشتري، نبودند.

آقاى على ميرفطروس بايد بهتر از ديگران اين مقوله "فريب خوردگی" و "مزدوری" خارجی را درك كرده باشند. از شما آقاى ميرفطروس مى پرسم آن زمان كه در تبريز دانشجو بوديد و پنجه استبداد و خودگامگى نفس را در سينه شما و ديگران بند آورده بود، شما و ساير دانشجويان و روشنفكران از شوروى و يا ايادى آن وجهى دريافت ميكرديد كه با آن خفقان مخالفت كنيد؟ از شما ميخواهم قدرى از فضاى باز و دموكراتيك جامعه اروپا و اخيرا" امريکا و زندگی احتمالا" مرفه فعلی خود بيرون بيائيد و به ياد بياوريد آن روزها كه پست ترين موجودات و رذل ترين اوباش ساكن در اين مملكت يك چنين اتهاماتى به شما و رفقاى شما ميزدند چه حالى داشتيد و آيا حاضر نيوديد به قيمت هر نتيجه ناشناخته اى آن بساط ننگين را برهم بزنيد كه چنانكه در مقاله زير خواهيد ديد همانطور هم شد و چه ما و شما ميخواستيم و يا نميخواستيم و نميخواستند، گريزى هم از آن نبود. و آيا درست است كه در مقابل اين اتهام كه توسط کهنه کارانی چون اردشير زاهدی و تازه به ميدان آمدگانی از قماش احمد پناهنده به نيروی های مترقی جامعه وارد مى شود سكوت كنيد؟ توجه شما را به مقاله آقاى دكتر احمد پناهنده بر عليه دكترمصدق و نيروهاى چپ از امثال گلسرخى كه در سايت گويا نيوز به چاپ رسانده است، جلب ميكنم.

و اما آقاى احمد پناهنده كه نمى دانم چقدر اين اسم شما واقعى است و اگر هست به کجا و چه کسانی پناهنده و پشت گرم هستيد از شما ميپرسم آيا واقعا" و با وجدان انسانى خود معتقديد كه زنده نام و ياد خسرو گلسرخى و يا كرامت دانشيان و رفقاى صديق آنان دزد سرگردنه بودند و ميخواستند با گروگان گيرى خاندان جليل سلطنت محبوب شما باج خواهى كنند؟ زهى بى شرمى. هرچند بسيار كوشيدم كه كلامى به تندى نگويم، اما آدمى جواب وجدان خود را چه خواهد داد اگر در مقابل اين همه بى شرمي، كارى كه نمى تواند كرد، حتى كلامى هم نگفته باشد.

جناب آقاى پناهنده خيلى رك و راست به شما ميگويم: بر فرض كه موفق شويد سناريوى 28 مرداد و كودتاى شيلى (كه به اعتراف خودتان در مقاله اى که در سايت گويا نيوز برضد مرحوم مصدق منتشركرديد، هنوز هم با آن موافق هستيد و جلاد و جلادانى چون ژنرال پينوشه را بر سالوادور آلنده، كه درصد آراء انتخاباتى او بقدر مورد قبول شما نبوده است، ترجيح ميدهيد) و مشابهات آنرا يكبار ديگر بدست شعبان بى مخ ها و ملكه اعتضادى ها و ميراشرافی ها و امثال آنها در اين مملكت پياده كرده و سپس مملكت و سرنوشت وطن پرست ترين افراد آن را (با همه اشتباهاتى كه داشتند) را بنام رستاخيز ملى بدست سرلشكر آزموده ها و سرتيپ تيمور بختيارها و سرهنگ زيبائى ها و استوار ساقى ها و گروهبان حسينى ها و ارتشبد نصيرى ها وپرويزثابتى ها و دكترعضدى و مهندس فلانى و بهمانى ها و ... (همين طور به ترتيب درجه و عنوان بگير و بالا و پائين برو)، سپرده و يكبار ديگر بساط بگير و ببند و داغ و درفش را در اين مملكت برپا کنيد و دوباره زندان قصر وحمام (پادگان) زرهی و قزل قلعه و اوين و کميته مشترک ضد خرابکاری و زندان گوهردشت کرج و وکيل آياد مشهد و عادل آباد! شيراز و ده ها زندان ديگر را رونق بخشيد و به بهانه 2000 كيلومتر مرز مشترك با شوروى هر صدائى را حتى اگر از مليون و وطن پرستان باشد در گلو خفه كنيد تا آنجا كه مهندس بازرگان كه در ضد كمونيست و ضد شوروى بودن او، به اظهار صادقانه خودش، ذره اى ترديد نبوده و نيست، در دادگاه نظامى شاه در اوايل دهه چهل شمسى بگويد: بدانيد كه ما آخرين گروهى هستيم كه با زبان مسالمت با شما سخن ميگوئيم (نقل به مضمون) و جزای همين تذكر خود را با چند سال زندان در برازجان و قصر بدهد.

باز هم ميگويم بر فرض كه در تحقق اين آرزوى خود موفق شديد سپس با بازتاب آن همه بگيرو ببندها و سركوب ها و 16 آذر به پا كردن ها و بغض هاى فروخورده ناشى از آن كه به يكباره و شايد 25 سال بعد يا كمتر يا بيشتر، خواهد تركيد وسرباز خواهد كرد و نه تنها شما و ما را كه مملكت را هم به باد نتيجه آن ندانم كارى ها خواهد داد، چه خواهيد كرد؟؟ لابد كارى را كه هم اكنون ميكنيد و به دنبال مقصرانی جز امثال خودتان خواهيد بود. لطفا" قدرى فكر كنيد آقاى دكتر!!

در مورد اين 2000 كيلومتر مرز مشترك با شوروى سابق هم كه هنوز هم كه هنوز است بهانه همه شما ها از شهبانو فرح پهلوى گرفته تا احمدرضا بهارلو و بيژن فرهودى و بسيارى از مدعوين آنها در صدا وسيماى آمريكا، براى توجيه تمام جنايات زمان پهلوی ها ميباشد، نمونه اى كوچك و به اصطلاع مشتى نمونه از خروار ها برايتان مى اورم:
در دفاعيات مهدى رضائى (كه در 19 سالگى به جوخه اعدام سپرده شد) هست كه در خطاب به آن مجسمه هاى مسخ شده به اصطلاح قاضى در بيدادگاه نظامى شاه گفت: اين آقاى پرويز ثابتى (مقام امنيتى) شما دردوران بازجوئى در كميته مشترك ضد خرابكارى در دهان من ادرار ميكرد واقعا" شرم نمى كنيد؟ (نقل به تقريب)

از شما مى پرسم واقعا" هنوز هم اعتقاد داريد كه مى شد به بهانه 2000 كيلومترمرز مشترك با شوروى و مبارزه با كمونيسم و يا اكنون به هر بهانه ديگري، هر جنايت كثيفى را مرتكب شد و بعنوان فقط يك نمونه كوچك از آن هزارها، در دهان يك مبارز سياسى كه بدليل خفقان حاكم هيچ راه ديگرى جز نبرد نا برابر مسلحانه با دشمن تا بن دندان مسلح برايش شناخته نبود، و يا با ملاك قانون دانان شما يك متهم يا نه يك مجرم وحتى به اعتقاد و قول برخى از شما ها، يك قاتل يا حد اكثر بقول آقاى دكتر احمد پناهنده يك دزد گردنه گير، ادرار كرد؟

و همين جا از آقاى ميرفطروس ميخواهم كه اين برخورد را مقايسه كنند با آنچه که ايشان در قسمت پنجم و يا شايد قسمت ششم مقاله "مصدق، آسيب شناسى يك شكست" از برخورد سران كودتاى 28 مرداد با دكترمصدق و دكترصديقى نقل كرده اند و بايد از ايشان پرسيد كه واقعا" برخورد حكومت برخاسته از كودتا با همه مخالفان خود همين گونه بود؟

بگذريم و اما نگذاريم که به قول اخوان ثالث عزيز ما "که خاموشی سرآغاز فراموشی است". و بگوئيم تا نسل جوان ما بدانند که اگر شرايط سخت و فاجعه بار زندگی امروز آنها و ما چنين است عمدتا" بدليل نحوه حکومت گری پهلوی ها و کارگزاران آنها از قبيل ارتشبد نصيری ها و پرويز ثابتی ها و امثال آن ها بوده است و هست چنان که اين آقاى پرويز ثابتى بنا بر شنيده ها هم اكنون هم مشاور امنيتى آقاى شاهزاده رضا پهلوى است.

اگر نيست بگوئيد نيست و چرا؟ چون ايشان بالاترين تخصص در مبارزه با طرفداران برداشتن 2000 كيلومتر مرز مشترك با شوروى سابق را داشته است و هنوز هم ميتوان از تجربيات ايشان استفاده كرد و اگر چنين نكنند خداى ناكرده در انجام رسالت خود براى حفظ مملكت قصور كرده اند مگر آن كه در اين سال ها شخصى ماهر تر از ايشان پيدا كرده باشند.

و از شما سركارخانم هما سرشار كه گاهى در مصاحبه هاى شما با VOA مى شنويم كه تعريضى هم به ديكتاتورى پهلوى ها ميكنيد، ميپرسم واقعا" با نظرات اين آقاى دكتر احمد پناهنده موافق هستيد و اگر نيستيد چرا در مقابل يك چنين نظرياتى ساكت مى مانيد. حتى اگر طرفدار يك رژيم سلطنتى چه مشروطه و يا حتى مطلقه هم هستيد بهتر است به اين آقاى دكتر توضيح بدهيد و يا اگر روشن و قانع نميشوند كمى ايشان را نصيحت كنيد كه حداقل فعلا" براى پيشبرد كارتان سكوت كنند تا صداى مصيبت كشيدگان رژيم قبلى و رژيم حاصل از عملكرد آن در نيايد تا بعد.

در ارتباط با نظر آقاى دكتر احمد پناهنده در مورد دزد سرگردنه بودن زنده نام و ياد خسرو گلسرخي، توجه شما را به نكته اى كه نويسنده متعهد و ارزشمند سركارخانم شهرنوش پارسى پور (كه مطمئنا" كمونيست نبوده اند و نيستند هم چنانكه اخيرا" ،فكر ميكنم درمصاحبه ای با راديو زمانه گفته اند و همين تعهد ايشان را به آزادگى و آزادگان ارزشمند تر ميكند) در مصاحبه اى كه چند ماه قبل از ايشان در VOA ديدم، به آن اشاره كردند و گفتند كه در سال 1353 بدليل اعدام هنرمندان و روشنفكرانى چون گلسرخى و دانشيان از راديو و تلويزيون ملى زمان شاه استعفا داده اند، هر چند كه ممكن بوده است كه با نظرات آن جان باختگان هم موافق نبوده باشند. و اين ارزش كارمتعهدانه يك چنين هنرمند و روشنفكرى را صد چندان ميكند و همين ما را وا ميدارد كه از سركار، اگر نظرات معتدل ترى داريد بخواهيم كه نقش مثبت خود را جدى تر بگيريد اگرکه واقعا" به ادعای خود مبنی بر تساوى حقوق همه شهروندان معتقديد، و اگر نيستيد كه همين ميشود كه شد و مى بينيد و تا چنين باشد در بر همين پاشنه خواهد چرخيد مگر كه دوباره بخواهيد با زبان زور سخن بگوئيد که آن داستان ديگری داشته و دارد و بنا به اعتقاد شما، مخالفين ايدئولوژيک تان (البته بدليل فشاربيش ازحدی که زور "سرمايه" به نيروی "کار" وارد ميکند) در آن عرصه از شما قوی ترخواهند بود.
بنابراين اگر در ادعای خود مبنی برحق برابر همه شهروندان صادق هستيد، راستگو و درست کردار باشيد.
خانم ها و آقايان محترم ممكن است بعضى خوانندگان اين يادداشت كه نظر تندترى داشته باشند به اين قلم خرده بگيرند كه با طرف مقابل آنها كه از طيف هاى مختلف گرايشات سلطنت طلبانه هستند بسيار مماشات جويانه سخن گفته است.

به آن دوستان عزيز هم ميگويم كه اگر واقعا" معتقد و خواستار دنياى بهترى براى همه هستيم فكر نكينم تمام حقيقت نزد ماست. بيائيد به زبان خوش با هم حرف بزنيم و بپذيريم كه گوش دادن به سخن ديگران حتما" پذيرفتن آن نيست. به همين دليل از دوستان طرفدار سلطنت هم درخواست ميكنم حوصله كنند و مقاله آقاى عليرضا حبيبى را كه در زير آمده است مطالعه كنند و قضاوت را به وجدان هاى بيدار آنان واگذاركرده و منتظر ميشويم كه پاسخ و نظر آنان را نيز بشنويم.

با بهترين احترامات، ف.مجيد تهرانی
28 مرداد 1386



و اما مقاله اى كه به جد خواندن آن را به شما توصيه ميكنم و قبلا" نيز در بعضی سايت های اينترنتی نيز منتشر شده، درزير آمده است. مطمئن باشيد به صرف وقت آن مى ارزد.

باد را شما کاشتيد، توفانش را ما درو کرديم!
(سخنی با سلطنت طلبان - بمناسبت سالگرد انقلاب بهمن)
عليرضا حبيبی

هر سال – زمانی که ۲۲ بهمن، سالگرد انقلاب ايران فرا می رسد- دردهای وابستگان رژيم شاهنشاهی تازه می شوند. شکست خوردگان در رثای شوکت از دست رفته شان سوگواريها می کنند و هر اندازه که جنايات و ستمگريهای سلطنت اسلامی بيشتر می شود، اين سوگواريها هرچه بيشتر طلبکارانه تر می شوند. می کوشند به نسل جديد- که دوران فرمانفرمايی ,اعليحضرت همايون محمدرضاشاه پهلوی شاهنشاه آريامهر, را نديده اند- چنين القا کنند که ملت ايران بيخود طغيان و کفران نعمت کرد و اکنون بناگزير جزای اين خطايش را می پردازد. تطهير کنندگان رژيم شاهنشاهی اعتراض و شورش و قيام عليه رژيم شاهی را با اسلامی شدن انقلاب يکی می کنند؛ جنايات حکومت دينی بمعنی خطا و خيانت مخالفان رژيم پيشين معنی می شود و آنجا که از دفاع نظری از خود باز می مانند، هر از گاهی تنی چند از روشنفکران پشيمان به ياری آنان می شتابند و با لطايف الحيل و تجاهل العارف ها وظيفه دفاع شرمسارانه از پهلوی ها را بر عهده می گيرند. ۲۲ بهمن امسال اوج اين تاخت و تازها و طلبکاريها و ابراز ندامتها بود.
برخلاف تبليغات هواداران سلطنت، انقلاب ايران نه با رهبري، برنامه و شعارهای مدون و روشن، بلکه با يکرشته انفجارهای توده ای آغاز گشت که اعتراض عليه نظم موجود، اساسی ترين عامل آن بود. عليرغم وجود عناصری از انديشه های سياسی سرکوب شده در بخشی از اين طغيانها، هنوز هژمونی روشنی وجود نداشت. بزرگترين و رساترين گواه بر اين ادعا، انفجار ۲۹ بهمن ۱٣۵۶ تبريز- بمثابه سرآغاز طغيانهای توده ای و آغاز پايان رژيم شاهنشاهی در ايران است. تبريز – که در آندوران، پس از تهران، بزرگترين و مهمترين شهر ايران بود، در اوج قدرت رژيم شاهنشاهی همچون بشکه باروتی منفجر شد و از دست پليس و ژاندارم و ساواک و ارتش بيرون رفت. شهر از صبح تا ساعات عصر در دست توده خشمگينی باقی ماند که جز عده معدودی- و تاکيد می کنم جز عده معدودی- کسی خمينی را نمی شناخت و حتی نامش را نيز نشنيده بود. دهها هزار توده خشمگين هر آنجا که توانست، هرآنچه را که نشانه رژيم و قدرت او بود، سوخت و درهم کوبيد و شب خسته و کوفته بخانه باز آمد تا فردا صبح لبخند زنان بهمراه سيل جمعيت از سوخته های خود بازديد کند!
برخلاف آنانکه مغرضانه، ساده لوحانه و يا رياکارانه اين انفجار را نتيجه توهين رژيم به روحانيت قلمداد می کنند، دهها هزار انسان خشمگين، بعدها فهميدند که آنروز چند آخوند و طلبه قصد عزاداری برای چند طلبه کشته شده در قم را داشتند. حادثه مسجد قيزيللی و کشته شدن يکنفر بدست سروان حقشناس بهانه انفجار بود. با نخستين درگيريها، دهها هزار تن- که هنوز از کم و کيف مسجد و عزاداری و ... بی خبر بودند، با مشاهده درگيري، در خيابانهای شهر به پليس و نيروهای سرکوبگر رژيم يورش بردند. بلی. مسبب طوفان، بادی بود که اعليحضرت و رژيم او در ايران و مشخصا در آذربايجان کاشته بودند.
۲۹ بهمن سپری شد. هرچند که رژيم شاه مدعی شد شورشيان تبريز از خارج آمده ا ند؛ و هر چند که قائم مقام حزب رستاخيز هنوز هم فکر می کند که اگر هتلداران تبريز مسافران خارجی تبريز را بموقع به ساواک معرفی می کردند، اين شورش پا نمی گرفت؛ هرچند يکی از سينه چاکان اعليحضرت ادعا کرد که خود بچشم خود ديده است که شورش کنندگان موطلايی بودند (يعنی از شوروی آمده بودند)، ولی هيئت بازرسی حزب رستاخيز پس از تحقيق جالبي، فهرست بلندی از ,کمبود ها, و عوامل توليد نارضايتی را به تهران گزارش کرد. از کشته شدگان نيز کسی خارجی نبود. (۷ نفرکارگر، ۱ کشاورز، ۲ دانشجو و ۱ دانش آموز).
اين طغيانها پاسخ طبيعی به شرايطی بود که رژيم شاهنشاهی فراهم آورده بود. اکثريت شورش کنندگان و نيروی اصلی خط مقدم درگيريها، هم در ۲۹ بهمن تبريز و هم بعدتر، توده تهيدست و بويژه حاشيه نشينان شهری بود که در آستانه تمدن بزرگ آنچنان در فلاکت روزگار می گذراند که خود رژيم از رفتار آنان در شرايط بحرانی احساس خطر می کرد. خاندان اعليحضرت و شرکا غرق در فسادی چندش آور، استبداد مشمئز کننده مستغنی از توصيف؛ ممنوعيت احزاب و سازمانهای سياسی و اتحاديه های صنفي، نبود آزادی بيان و قلم و انديشه، تحقير ترک، کرد، بلوچ، عرب و... و نابودی هستی ملی آنان، فرمانفرمايی دستگاه جهنمی ساواک اعليحضرت و... چنين بود شرايطی که به انفجارها انجاميد. اينها بودند عواملی که اکثريت اهالی يک کشور را عليه رژيم و سازمان شاهنشاهی شورانيد. اين رژيم شاهنشاهی بود که شرايط انفجاری را بوجود آورد که از نظر وسعت در تاريخ بی نظير بود.

انفجارها در شرايط بسته و مسدود رخ می دهند. آنجا که اعليحضرت می فرمايند: ما کشور را اينطور اداره می کنيم، همه هم بايد در حزب من عضو شوند؛ مخالفين هم گذرنامه بگيرند و از کشور بروند و عاليجنابانه عوارض گذرنامه را هم می بخشد، آنجا انفجار رخ می دهد. پريرويی که تاب مستوری ندارد، در اگر بسته شود سر از روزنی بر خواهد آورد. انفجارها زمانی روی می دهند که امکان اعتراضات ,مدنی, از مردم سلب شود. در کشوری که هر نغمه متفاوت و هر فرياد اعتراض با سرکوب پاسخ داده شود، انفجار روی می دهد و آنگاه توده عصيانگر فاقد رهبرانی است که در فضايی آزاد خود را به آزمون گذاشته اند؛ و فاقد برنامه عملی است که در شرايط دموکراتيک پرداخته شده است.

با انفجار ايران- که چندين ماه بعد اعليحضرت هم صدايش را شنيدند- بلافاصله بحران رهبری جنبش پيش آمد و بيرق سياه اسلام خمينی پيش افتاد. خمينی که چندسال پيش نوميدانه استقرار ولايت فقيه را به نوه های آن نسل موکول کرده بود، در شرايط طغيان توده ای و نبود احزاب سياسی طرف توجه توده قرار گرفت. اين دومين مرحله است و مسئوليت آن نيز در درجه اول بر دوش رژيم شاهنشاهی است که دهها سال جز ,سازمان, روحانيت هيچ سازماني، جز ,حوزه!!, های علميه، هيچ حوزه اي، جز ,تريبون, منبر، هيچ تريبونی و جز ,انجمنهای عزاداری, هيچ انجمنی را مجال نفس نداد. مسئوليت اساسی بر گردن رژيمی است که اعليحضرتش خود را ,نظر کرده, ائمه می دانست و دست غيب امام زمان چندين بار از تير دشمن مصونش داشته بود!!. رژيمی گناهکار است که برای مبارزه با روشنفکران و نويسندگان لائيک و چپ، دست در دست بدترين نمايندگان خرافه پرستی نهاده بود. هيستری ضدچپ رژيم شاه از يکسو و نياز او به افيون روحانيت ثناگو مانع از آن شد که او و رژيمش متوجه ظهور اژدهای ولايت فقيه گردند. در بحرانی ترين لحظات تاريخ معاصر- و در جريان همين انقلاب بهمن، رژيم اعليحضرت نيروهای چپگرای ايران را بزرگترين خطر برای خود می دانست و در پی تجديد اتحاد با روحانيت عليه چپهای ايران بود. انفجار ميليونی در چنين فضايی پيش آمد و تقريبا همه سازمان روحانيت به مشی خمينی گردن نهاد. نزديکترين ,سازمان, که در دسترس توده بود، سازمان روحانيت بود و از عوام الناس کشور استبداد زده ای چون ايران انتظاری بيش از اين نمی توان داشت. عاليجنابانی که در عين شاهدوستی و يا توجيه رژيم شاهنشاهی از عقب ماندگی توده، از فقدان آگاهي، از طی نشدن دوران روشنگری و... در ايران سخن می گويند؛ روشنفکرنمايانی که با علم بر عملکرد رژيمهای دو اعليحضرت و با تبرئه سلطنت، از اسلام زدگی و حماقت مردم در انقلاب ايران حيرت زده می شوند، در بهترين حالت فريبکارانی بيش نيستند. حضرات! چه داده ايد که چنين طلبکاريد؟

تاريخ گواه آنست که هم در فراهم آوردن شرايط طغيان و هم در سوق دادن توده بزير بيرق سياه خمينی و روحانيت، نخستين و نخستين گناهکار رژيم سلطنتی است.
آنان که در جريان انقلاب ايران هستند و يا مطالعاتی در چند و چون آن دارند، از يک موضوع سرنوشت ساز در تاريخ معاصر ايران، يعنی تصاميم رهبران دولتهای ايالات متحده امريکا، انگلستان، فرانسه و آلمان در گوادلوپ (دی ماه ۱٣۵۷) باخبرند. جهان ,آزاد, که آفريننده و پشتيبان خونريزترين ديکتاتورها- از جمله ديکتاتوری پهلوی ها در ايران بود- و در رساندن ايران به درجه انفجار شرکت بسيار داشت، زمانی که دريافت رژيم شاهنشاهی در ايران بناگزير سقوط خواهد کرد، برای جلوگيری از سهم گيری نيروهای چپگرای ايران در قدرت دولتي، به تقويت ,اسلاميت, در برابر ,کفر کمونيسم, و لائيسيته روی آورد. (اين همان کاری است که جهان طرفدار ,آزادی وجدان,، با آفريدن بن لادن و ,مجاهدين مسلمان, در افغانستان نيز انجام داده است.) در همه ديدارها و مذاکراتی که ميان نمايندگان غرب و برخی سران رژيم شاه با معتمدين خمينی (آيت الله موسوی اردبيلی و...) صورت گرفت، نمايندگان ,جهان آزاد, و ,تجدد, بر ضرورت مبارزه با کفر و الحاد کمونيستها تاکيدها کردند. اين تاکيدها نوعا مهمترين شرط غرب و عمالش برای خنثی کردن مقاومت ارتش و تحويل قدرت دولتی به خمينی بود. در نتيجه اين ديدارها تنها نيروی دفاعی رژيم- يعنی ارتش- عليرغم فرياد و فغانهای ژنرالها – فلج گشت و پس از اظهار بيطرفي، اعلام همبستگی نمود و راه قدرت گيری اسلامگرايان به قدرت هموار گشت. عده ای از سران ارتش و رژيم و کارگزاران شاه بدون محاکمه تيرباران شدند ولی ژنرال حسين فردوست - کسی که پس از شاه فرمانده تمام سازمانهای اطلاعاتي، ارتش، پليس