کد مطلب: 100383
زمان انتشار: پنجشنبه 22 مهر 1389 - 19:30:37
سیاست > دولت
- رئیسجمهور
کشورمان با
بیان اینکه
مردم بنت
جبیل مزه
شکست تلخ را
به
صهیونیستها
چشاندند و
گرد یأس و
ناامیدی را
بر چهره
دشمنان
بشریت
پراکندند،
گفت:
صهیونیستها
راهی جز
تسلیم در
برابر ملتها
و بازگشت به
خانههای
اولیه
ندارند.
اهم اظهارات محمود احمدینژاد رئیس جمهور کشورمان عصر امروز پنجشنبه در جریان سفر خود به لبنان طی سخنانی پرشور در ورزشگاه بنتجبیل را در ادامه به نقل از فارس بخوانید.
در این مراسم خیل انبوه لبنانیهای حاضر در این مراسم که تصاویر امام خمینی(ره)، مقام معظم رهبری، سیدحسن نصرالله و محمود احمدینژاد را در دست داشتند،
اگر مقاومت و ایستادگی شما مردم نبود، معلوم نبود امروز خط مرز و تماس با صهیونیستها کجا بود.
شما نشان دادید که اراده شما بر شمشیرها، تانکها و هواپیماها غلبه کرده است.
شما مردم نشان دادید که اراده ملت و مقاومت لبنان برندهتر از شمشیر صهیونیستها است و هیچ قدرتی نمیتواند مقاومت لبنان را درهم شکند.
لبنان مقاوم امروز الگوی همه ملتهای منطقه است
مقاومت لبنان را برآمده از ایمان، تعهد و شجاعت مردم لبنان است.
امروز لبنان مقاوم الگوی همه ملتهای منطقه است و همه ملتها نیز عزت خود را مدیون مقاومت ملت لبنان هستند.
مقاومت رمز پیروزی ملت لبنان و همه ملتهای منطقه است.
همه پیروان ادیان و طوایف در صف واحد و در خط مقدم هستند.
دشمنان ما امروز از وحدت و مقاومت لبنان در هراسند چرا که رمز مقاومت و پیروزی وحدت است.
خدا را سپاسگزاریم که مردم لنبان از همه طوایف و گروهها، رمز ماندگاری، پیروزی و عزت را یافته و بر آن پافشاری میکنند.
بنت جبیل پایتخت آزادی و آزادگی، مقاومت و پیروزی است.
دنیا بداند صهیونیستها روزی برای شکستن ملتها به بنت جبیل هجوم آوردند اما امروز آنها کجا هستند و بنت جبیل کجا است؟ اعلام میکنم بنت جبیل زنده و ایستاده است.
*بنت جبیل سرافراز است و تا آخر در برابر دشمنان خواهد ایستاد
دنیا بداند بنت جبیل سرافراز است و تا آخر در برابر دشمنان خواهد ایستاد.
دنیا بداند صهیونیستها رفتنی هستند.
مردم بنت جبیل مزه شکست تلخ را به صهیونیستها چشاندند و گرد یأس و ناامیدی را بر چهره دشمنان بشریت پراکندند. صهیونیستها راهی جز تسلیم در برابر ملتها و بازگشت به خانههای اولیه ندارند.
سلام و درود خدا بر شما مردم مؤمن، انقلابی و مردمی که پرچمهای برافراشته عزت و استقلال هستید.
میخواهم سلامها و ارادت ملت مؤمن و انقلابی ایران را به شما مؤمنان و مجاهدان تقدیم کنم.
آمدهام تا سلامهای گرم رهبری عزیز را به شما تقدیم و از شما تشکر کنم.
از همه مردم؛ کوچک و بزرگ، زن و مرد، بزرگان، وزرا، نمایندگان و مسئولین، طوایف، رهبران گروههای مختلف لبنان، رهبران مذهبی، رهبران کلیسا و مسیحیون و رهبران مسلمانان، شیعه، سنی و دروزی تشکر میکنم.
آمدهام از ارتش عزیز لبنان، مسئولین لبنان در بخشهای گوناگون، برادر عزیز جناب آقای میشل سلیمان رئیس جمهور لبنان، برادر مجاهدم رئیس محترم مجلس جناب آقای نبیهبری، سعدحریری نخستوزیر و عزیز مجاهد برادر بزرگوار سیدحسن نصرالله تشکر کنیم.
فلسطین با قدرت، مقاومت و ایمان مقاومت آزاد خواهد شد و عدالت، عشق و محبت خواهد آمد.
مستضعفان نجات پیدا خواهند کرد و مرد خدا، فرزند حضرت رسول اکرم (ص)، «حضرت مهدی (عج)» خواهد آمد و حضرت عیسی مسیح او را همراهی و ظلم و ستم محو خواهد شد و مستضعفین زمین نجات خواهند یافت.
ملت ایران تا آخر در کنار شما و همه ملتها در کنار شما خواهند ماند.
http://www.khabaronline.ir/news-100383.aspx
سیاست > دولت
- رئیسجمهور
کشورمان با
بیان اینکه
شهیدان
مظلوم و بیدفاع
قانا سند
مظلومیت
هستند، گفت:
مردم لبنان و
قانا سند
زنده جنایت
جنایتکاران
صهیونیستی
هستند.
به گزارش خبرگزاری فارس، محمود احمدینژاد رئیس جمهور کشورمان عصر امروز پنجشنبه در جریان سفر خود به لبنان طی سخنانی پرشور در جمع خیل انبوه مردم ستمدیده و مقاوم روستای قانا که تصاویر امام خمینی(ره)، مقام معظم رهبری، سیدحسن نصرالله و محمود احمدینژاد را در دست داشتند، با اشاره به اینکه آمدهام تا سلام ملت و رهبری بزرگ را به شما مردم ابلاغ کنم، گفت: سلام خدا بر شما شجاعان، فرزندان مقاوم لبنان و سلام خدا بر ایمان و غیرت انقلابی شما و سلام بر جوانان رشید قانا و امیدهای لبنان و مقاومت ملتهای منطقه.
وی با بیان اینکه سلام خدا بر شهیدان، جانبازان، آسیبدیدگان، بازماندگان شهدا، بانوان مظلوم و طفل مظلوم شهیدان قانا تأکید کرد: آمدهام تا از صبر، مقاومت و سرافرازی شما تشکر کرده و بگویم سلام بر قانا سرزمین صبر و مقاومت.
رئیسجمهور قانا را سند زنده مقاومت، صبر و ایمان مردم لبنان دانست و اظهار داشت: شهیدان مظلوم و بیدفاع قانا سند مظلومیت مردم و مقاومت لبنان و سند زنده جنایت جنایتکاران صهیونیستی هستند.
وی در ادامه سخنان خود خطاب به مردم تأکید کرد: شما پیروز و دشمنان شما شکست خوردهاند و شما خواهید ماند و دشمنان شما که دشمنان بشریت هستند در سراشیبی سقوط و اضمحلال قرار دارند.
رئیس جمهور ادامه داد: شما مردم قانا سرافراز و عزتمندید و دشمنان صهیونیستی شما سرافکنده، خوار و ذلیلاند.
احمدینژاد با تأکید بر اینکه از جانب ملت ایران به ایمان، ایستادگی و عدالتخواهی شما تبریک میگویم، گفت: آمدهام بگویم که ملت و رهبری عزیز ایران تا آخر در کنار مردم قانا و لبنان خواهند ایستاد.
وی ادامه داد: راه شهیدان راه عدالت، راه پاکی، نبرد با ستمگران جاودانه است.
رئیسجمهور کشورمان با تشکر از رئیس مجلس، رئیس جمهور و نخستوزیر لبنان اظهار داشت: آمدهام تا از عزیز مجاهد و قهرمان لبنان جناب سیدحسن نصرالله تشکر و از همه طوایف لبنان از مسیحی و مسلمان، شیعه، سنی و دروزی و مسئولان سیاسی و سران قبایل و مذاهب تشکر کنم.
احمدینژاد با تشکر از ارتش لبنان به دلیل ایستادگی در مقابل جنایت صهیونیستها تصریح کرد: از نیروهای امینتی و پلیس لبنان که در خدمت مردم این سرزمین هستند تشکر کرده و برای پیروزی همه ملتها دعا میکنیم.
وی در قسمت پایانی سخنان خود عزت مردم قانا و لبنان و نابودی دشمنان ملت لبنان و ملتهای منطقه را از خداوند خواستار شد و خاطرنشان کرد: ای خدای بزرگ دلهای مردم لبنان و ما از غم علامه سید موسی صدر غمگین هستیم با خبر خوشی از آن عزیز دلهای مؤمنان را شاد بفرما.
داشته است. این مناطق که سالها شاهد مقاومت رزمندگان حزب الله علیه اهداف شوم رژیم صهیونیستی بود، هم اکنون نیز به سنگر و پایگاه اصلی مواجهه با هرگونه حمله احتمالی این رژیم علیه لبنان تبدیل شده است.
قانا نام
یکی از این
مناطق
روستای در
جنوب لبنان
است. این
روستا در
جنوب شرقی
شهر "صور " که
زمانی مورد
طمع
بیگانگان
خارجی بود،
قرار دارد.
همزمان با تشکیل جنبش حزب الله در لبنان، نظامیان رژیم صهیونیستی مرتکب جنایات و کشتارهای متعددی در جنوب لبنان و فلسطین اشغالی شدند.
کشتار در حولا، حانین، عیترون و دیر یاسین گوشهای از جنایاتی است که در تاریخ ظلم و ستم این رژیم بر ملت لبنان و فلسطین ثبت شده است.
قانا یکی از مناطقی است که شاهد حملات مرگبار اسراییل در سال های 1996 و2006 بوده است.
درحملات سال 1996 میلادی، نیروهای اسراییلی با استفاده از خمپاره های 155 میلی متری مردمانی که در مقر سازمان ملل متحد در قانا پناه گرفته بودند را به خاک و خون کشیدند.
قوانین بین المللی استفاده از این سلاح مرگبار را ممنوع اعلام کرده است اما رژیم صهیونیستی که به هیچ قاعده و قانون بین المللی پایبند نیست با استفاده از آن 105 نفر از جمله 33 کودک زیر 10 سال را به شهادت رساند.
در جنگ33 روزه رژیم صهیونیستی علیه لبنان درسال 2006 میلادی نیز که ساختارهای زیر بنایی لبنان، مساجد، کلیساها، مدرسهها، و خانههای مردم از هوا و زمین مورد هدف موشکی قرار گرفت قانا بار دیگر مورد هجوم وحشیانه قرار گرفت.
http://www.khabaronline.ir/news-100387.aspx
سیاست
- جنگنده
صهیونیستی
در حین
سخنرانی
رئیسجمهور
کشورمان در
منطقه بنتجبیل
لبنان در
آسمان این
کشور پرواز
کرده و قصد
ایجاد رعب و
وحشت داشتند.
به گزارش فارس، در حین سخنرانی پرشور محمود احمدینژاد رئیسجمهور کشورمان در ورزشگاه بنتجبیل و در میان خیل انبوه لبنانیهای حاضر در این مراسم که تصاویر امام خمینی(ره)، مقام معظم رهبری، سیدحسن نصرالله و محمود احمدینژاد را در دست داشتند، 2 جنگنده صهیونیستی به منظور ایجاد رعب و وحشت در بین حضار و رئیسجمهور کشورمان در آسمان این کشور به پرواز درآمد که با بیتوجهی محض رئیسجمهور کشورمان و حضار روبرو شد.
بر اساس این گزارش، رئیس جمهور کشورمان پس از اطلاع یافتن از این موضوع بدون هیچگونه توجه و مقتدرانه به سخنرانی خود ادامه داد که این اقدام رئیسجمهور با استقبال دوچندان لبنانیهای شجاع حاضر در سخنرانی مواجه شد.
رئیسجمهور در سخنرانی خود تأکید کرد که صهیونیستها راهی جز تسلیم و بازگشت به خانههای اولیه خود ندارند.
http://www.khabaronline.ir/news-100382.aspx
سیاست > دولت - رییسجمهور کشورمان عصر روز پنجشنبه در ادامه روز دوم سفر خود به لبنان به جنوب لبنان خواهد رفت و از این مناطق بازدید خواهد کرد.
به گزارش ایسنا،دکتر محمود احمدینژاد در جریان این بازدید، بوستان ایران را در مارونالراس در مرز لبنان با رژیم صهیونیستی افتتاح خواهد کرد.
http://www.khabaronline.ir/news-100354.aspx
آقای احمدی نژاد در بنت جبیل در جنوب لبنان و در نزدیکی مرز اسرائیل سخنرانی کرد
محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران در دومین روز سفرش به لبنان در نزدیکی مرز اسرائیل سخنرانی کرده و گفته است: "صهیونیست ها رفتنی اند".
این در حالیست که دولت آمریکا سفر رئیس جمهوری ایران به لبنان را تحریک آمیز توصیف کرده است.
آقای احمدی نژاد پنجشنبه ۲۲ مهر ماه (۱۴ اکتبر) در ورزشگاهی در بنت جبیل در جنوب لبنان سخنرانی کرد.
این ناحیه در جریان جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ ویران شده بود و گفته می شود با کمک ایران بازسازی شده است.
رئیس جمهوری ایران در جمع هزاران نفر از مردم جنوب لبنان گفت: "فلسطین با قدرت مقاومت پیروز خواهد شد".
او چند بار تاکید کرد که ملت ایران تا آخر در کنار "ملت لبنان و ملت های منطقه" خواهد ماند و از ارتش، مردم، رئیس جمهوری، رئیس مجلس، نخست وزیر و رهبر حزب الله لبنان تشکر کرد.
فیلیپ کراولی، سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا، پنجشنبه در واشنگتن به خبرنگاران گفت که سفر آقای احمدی نژاد به لبنان تحریک آمیز است.
به گفته وی، این سفر حاکمیت ملی لبنان را تضعیف می کند.
اما رئیس جمهوری ایران در نطق خود با اشاره به جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ میلادی میان حزب الله و ارتش اسرائیل، خطاب به مردم بنت جبیل گفت: "اگر مقاومت شما نبود، معلوم نبود که امروز مرز صهیونیست ها کجا بود."
جنگ ۳۳ روزه بین اسرائیل و حزب الله لبنان پس از آن آغاز شد که نیروهای حزب الله دو سرباز اسرائیلی را در مرز دو کشور به اسارت گرفتند و اسرائیل نیز برای آزاد کردن این دو سرباز و کاستن از قدرت حزب الله به جنوب لبنان حمله کرد.
در جریان آن جنگ بیش از هزار لبنانی، که بیشتر آنها غیرنظامی بودند و ۱۶۰ اسرائیلی، که بیشتر آنها سرباز بودند، کشته شدند.
آقای احمدی نژاد پس از ترک بنت جبیل به روستای قانا، در جنوب لبنان رفت و در مراسمی به کشته شدگان این روستا ادای احترام کرد.
وب سایت رسمی رئیس جمهوری ایران همچنین خبر می دهد که اسفندیار رحیم مشایی، رئیس دفتر آقای احمدی نژاد عصر پنجشنبه "بوستان ایران" را در شهر مرزی مارون الراس در جنوب لبنان افتتاح کرد.
دولت ایران این پارک را که در نزدیکی مرز اسرائیل قرار دارد و گفته می شود که به پایگاه ها و شهرک های اسرائیل اشراف دارد، احداث کرده است.
سفر آقای احمدی نژاد به لبنان، واکنش هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا و مقام های اسرائیلی نیز در پی داشته است.
خانم کلینتون روز چهارشنبه نسبت به هر گونه تلاشی برای متزلزل کردن حاکمیت ملی لبنان هشدار داد.
خانم کلینتون که در کوزوو بسر می برد، گفت که دولت آمریکا با هر کوششی برای بی ثبات کردن لبنان یا دامن زدن به تنش های داخلی در این کشور مخالف است.
مقام های دولت اسرائیل هم به سفر آقای احمدی نژاد به لبنان به تندی واکنش نشان دادند و آن را نشانه ای از روند تبدیل شدن این کشور به یک "کشور تندرو" دانستند.
رئیس جمهوری ایران قرار است به زودی در بازدید از لبنان با مقامات این کشور و رهبران گروه های حماس و حزب الله دیدار کند
وزارت امورخارجه اسرائیل، نسبت به برنامه های احتمالی سفر محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران به جنوب لبنان ابراز نگرانی کرده و همزمان جناح اکثریت پارلمان لبنان چنین برنامه هایی را "تحریک کننده و مشکل آفرین" خوانده است.
ایگال پالمور، سخنگوی وزارت امورخارجه اسرائیل، روز جمعه اول اکتبر (نهم مهر) با ابراز نگرانی از سفر آتی آقای احمدی نژاد به لبنان گفت: "ما مطلع شده ایم که آقای احمدی نژاد خود را برای یک بازدید مفصل از جنوب لبنان آماده می کند طوری که تصور می شود یک ملاک بزرگ قصد سرکشی به اراضی خود را دارد."
آقای پالمور همچنین به خبرگزاری فرانسه گفت که آقای احمدی نژاد به بشار اسد، رئیس جمهور سوریه گفته است که جنوب لبنان در واقع مرز ایران با اسرائیل است.
به گفته سخنگوی وزارت امورخارجه اسرائیل، چنین اظهاراتی توسط آقای احمدی نژاد، برای تمامی کسانی که به صلح خاورمیانه و ثبات لبنان علاقمندند "بسیار نگران کننده است".
در همین حال، جناح اکثریت مجلس لبنان نسبت به برنامه های احتمالی سفر آقای احمدی نژاد اظهار نگرانی کرده است.
طی چند روز گذشته، اخباری در مورد حضور رئیس جمهوری ایران در مرز جنوبی لبنان و اسرائیل و "سنگ پرانی" نمادین او به سوی خاک اسرائیل، منتشر شده بود که با تکذیب مقام های ایرانی روبرو شد.
غضنفر رکن آبادی، سفیر جمهوری اسلامی ایران در لبنان، روز 27 شهریور گذشته، به خبرگزاری مهر گفته بود: "کلیه برنامه هایی که از سوی برخی رسانه ای غربی و عربی به عنوان برنامه های سفر رئیس جمهور در سفر به لبنان اعلام شده، فاقد رسمیت و اعتبار است و هنوز برنامه ای در رابطه با جزئیات سفر، نهایی نشده است."
این در حالی است که برخی رسانه ها زمان و برنامه های سفر آتی آقای احمدی نژاد به لبنان را با شرح جزئیات منتشر کرده و مدعی شده بودند که در جریان این سفر، آقای احمدی نژاد، علاوه بر دیدار با مقامات ارشد لبنان و سید حسن نصرالله، رهبر حزب الله لبنان، در پارکی واقع در جنوب لبنان و در مرز این کشور با اسرائیل، سخنرانی خواهد کرد و ضمن محکوم کردن ساخت شهرک های یهودی نشین در مناطق مورد مناقشه فلسطینیان و اسرائیلی ها، به صورت نمادین سنگ پرتاب خواهد کرد.
پرتاب سنگ، نمادی از جنبش موسوم به انتفاضه اول فلسطینیان است که طی آن ساکنان سرزمین های اشغالی با پرتاب سنگ به مقابله با ارتش اسرائیل می پرداختند و تلاش می کردند مانع گسترش ساخت و سازها در کرانه باختری رود اردن و شهر بیت المقدس شوند.
از طرف دیگر، سفر رئیس جمهوری ایران که اظهارات او درباره هولوکاست و به رسمیت شناختن اسرائیل، همواره موضوعی جنجالی بوده است، همزمان شده با دور جدید مذاکرات فلسطینیان و اسرائیل که با میانجیگری ایالات متحده از سر گرفته شده و برنامه های احتمالی سفر آقای احمدی نژاد می تواند بر روند این مذاکرات تاثیر بگذارد.
2010-10-14 |
| ن. هدایت |
سه مطلب بلند وکوتا ه در باره سفر ا حمدی نژاد به لبنان |
|
آمریکا با واسطه قرار دادن دمشق در جهت منصرف کردن احمدی نژآد از سفرش به لبنان بوده اند: به گفته روزنامه فرانکفورتر آلگماینه آلمان مورخ چهاردهم اکتبر: ابو ظبی ، رایتر هرمن مینویسد که مدتها بود که هیچ سفری در خاورمیانه سایه های خود را از پیش حاکم اینگونه نکرده بود مانند سفر احمدی نژآد به لبنان .سوریه بدون موفقیت کوشش کرده بود که او را از این سفر منصرف کند. همچنین واشنگتن بایستی بدین خاطر خواستار دخالت دمشق شده باشد. نخست وزیر لبنان در روز دوشنبه به قاهره سفر کرد تا با رئیس لیگ کشورهای عربی امیر موسی وهمچنین با رئیس سرویس مخفی مصر عمر سلیمان برای توافقاتی نماید |
|
زود دویچه سایتونگ آلمان ، چهاردهم اکتبر
رز ، برنج و سرودهای انقلابی
توماس آوناریوس،ترجمه به فارسی ن. هدایت
بیروت- حزب الله نگذاشت که پاره پاره اش کنند :همان ورود محمود احمد ی نژآد رئیس جمهور ایران در روز چهارشنبه صبح به فرودگاه بیروت یک ماهیت جشن ملی پیدا کرده بود. مسافت کوتاه از فرودگاه به سوی کاخ ریاست جمهوری یک مارش پیروزی برای سیاستمدار ایراانی بود:حزب الله شیعه گرای طرفدار ایران دهها هزار زن ومرد و شاگردان مدارس را با پرچم های کوچک به خیابانها آورد که جاده را به سو ی مراکز شیعه گری در جنوب لبنان با گلهای رزبه صف آرایش داده بودند. خانه ها و ساختمانها با پلاکارد عکس ها ی احمدی نژآد با پرچم ایران آراسته شده بودندوهمچنین با سمبل های حزب الله و همچنین با تصاویر رهبر مذهبی .رئیس جمهور با یک اتوموبیل روباز با سرعت کم در وسط فریاد شادی تود ه های اطرف خیابان که از طرف بلندگوها با جملاتی "خوش آمدید خاک لبنان سرزمین مقاومت "علیه اسرائیل مورد استقبال قرار گرفته بود.همچنین سرودهای انقلاب ایران پخش میشد.
ارتش لبنان در انجا حضور داشتند و صحنه را از بالا با هلی کوپتر تحت نظر دا شتند. اما امنیت وسازماندهی در منطقه شیعه نشین بطور مشخصی در دست سیاه پوشان مردان حزب الله بود. حزب الله در مبارزه با اسرائیل مورد حمایت ایران است. رهبر حزب الله نصر الله فراخوان داده بود که مردم بطور شدید در این مراسم استقبال از احمدی نژآد شرکت کنند. "استقبال بوسیله مردم یک سیلی به تمامی کسانی است که این دیدار را مورد انتقاد قرار میدهند-بویژه ایالات متحده و اسرائیل "این را المنار فرستنده حزب الله بیان میکرد. اما این ملاقات در لبنان با عث انتقاداتی در لبنان شد: جناح طرفدار غرب ایران را متهم کرده که ایران در مسائل داخلی لبنان دخالت میکند ومیخواهد که یک پایگاه در جنوب لبنان در مرزهای اسرائیل ایجاد کند.
در بیروت احمدی نژاد توسط رئیس جمهور لبنان میشائیل سلیمان مورد استقبال قرار گرفت."ما خواستار یک لبنان مدرن ومتحد میباشیم و در پشت ملت ودولت لبنان قرار داریم "این را احمدی نژاد در پایان در کنفرانس مطبوعاتی بیان کرد. "ایران ولبنان با اشغالگران مبارزه میکنند ، که خشونت و جنایت که توسط دشمن صهیونیست انجام میگیرد و علیه کسانی که از او حمایت میکنند".دیدار دورروزه احمدی نژاد پر از ملاقاتهای متفاوت است با همکارش وهمچنین با ملاقات با نخست وزیر پرو غرب سعد الرحریری.احمد ی نژآد در این ملاقات قراردادهای متعددی را امضا کند: ایران یشنهاد داده است که سیستم برق و آ ب لبنان را مدرنیزه کند . بعلاوه تهران آ ماده است که برای ارتش لبنان سلاح ارسال کند .تاکنون امریکا به مسلح کردن نیروی کوچک ارتش لبنان میپرداخته اند .اما بخاطر مخالفت لبنان با اسرائیل واشنتگتن از ارسال سلاحهای مدرن به لبنان خود داری میکند.
دیدار احمدی نژاد از لبنان و استقبال ویژه حزب الله از او مورد نزاع است. برای حزب الله که خود در سال هزار ونهصد وهشتاد دو در زمان جنگ داخلی لبنان با کمک تهران تاسیس شده است این دیدار مورد استقبال میباشد: از یک طرف ایران با کمک های د ست ودل باز برای باز سازی خرابه هایی که در سال دوهزار وشش در جنگ بین اسرائیل و حزب الله در جنوب لبنان ایجاد شد ، نموده است واز طرف دیگربرای شیعیان احمدی نژاد محبوب درست در زمانی به لبنان سفر کرده است که حزب الله در سیاست داخلی تحت فشار میباشد.اعضای شبه نظامی حزب الله بایستی برروی این حساب کنند که در دادگاه ویژه تریبونال سازمان ملل برای روشن سازی قتل رفیق الحریری مورد شکایت واقع شوند .از زمانی که تحقیقات علیه حزب الله شروع شده است این سازمان از همکاری با این تریبونال سازمان ملل خود داری میکند و کوشش میکند که از نظر سیاسی این را بی ارزش جلوه دهد .حزب الله در این رابطه از طرف سوریه حمایت میشود که همچنین به عنوان عامل این ترور مورد مظنون میباشد.ایران نیز این تریبونال سازمان ملل را مورد انتقاد قرا رداده است. قبل ا زدیدار احمدی نژآد جناح طرفدار غرب به نخست وزیر حریری اعتراض کردند. یک گروه دویست نفری از اعضای سابق پارلمان ، انتلکتوئل ایران را متهم کردند که بالانس قدرت سیاست داخلی لبنان را تغییر میدهد، بدین شکل که حزب الله را مسلح میکند.
سمیر جورج رئیس حزب مسیحی فورس لبنان میگوید: " احمدی نژاد میتوانست به لبنان خوش آمد باشد اگر بعنوان رئیس جمهور ایران میامد و نه به عنوان رئیس جمهور بخشی از لبنان ." بدون توجه به این موضع گیریها حز ب الله ورود احمدی نژآد به لبنان را جشن میگیرد . در چهارشنبه شب بایستی که در یک محل شیعه نشین در جنوب بیروت یک سخنرانی بکند. در روز پنجشنبه از "پایتخت مقاومت "بین جبیل از جنگجویان حزب الله و غیر نظامیان که در مبارزات سال دوهزار وشش جان خود را از دست داده اند ، تقدیر میکند -تنها چند کیلومتر از مرزهای اسرائیل . ----------- .آمریکا با واسطه قرار دادن دمشق در جهت منصرف کردن احمدی نژآد از سفرش به لبنان بوده اند: به گفته روزنامه فرانکفورتر آلگماینه آلمان مورخ چهاردهم اکتبر: ابو ظبی ، رایتر هرمن مینویسد که مدتها بود که هیچ سفری در خاورمیانه سایه های خود را از پیش ا ین جنین حاکم نکرده بود مانند سفر احمدی نژآد به لبنان .سوریه بدون موفقیت کوشش کرده بود که او را از این سفر منصرف کند. همچنین واشنگتن بایستی بدین خاطر خواستار دخالت دمشق شده باشد. نخست وزیر لبنان در روز دوشنبه به قاهره سفر کرد تا با رئیس لیگ کشورهای عربی امیر موسی وهمچنین با رئیس سرویس مخفی مصر عمر سلیمان برای توافقاتی نماید...... -----
احمد در لبنان :واقعا احمد قیافه اش دیدنی بود در خواب ورویاهایش هم نمیدید که چنین استقبالی از او بشود وتمامی عقده های چند ساله را حسابی خالی میکرد . انگار چیزیهایی که در تهران دیگر سفرهای متعددش به شهرستانها از دست داده بود میتوانست در اینجا در لبنان که کمک های چهارصد و پانصد میلیون دلاری دریافت کرده است را جبران کند. احمد این بار واقعا خود را در "هاله ای ا ز نور " میدید ولی مردم ایران طی سال گذشته حسابی از خجالتش در آمده اند جرئت نمیکند که در دانشگاههای ایران بدون بسیج و سپاه حامی اش ظاهر شود . البته نصراله هم که حسابی از کمک های ملا کیفور است این شعر را برای احمد در دل میخواند:احمد چه بلایی ، ا حمد خر مایی ---------
سارا بیلد و آخرزمان-سفر احمدی نژآد به لبنان .. سارا بیلد کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا ورقیب مک کین و اوباما ، اکنون به این نظر رسیده است که در صورتی "رژیم ایران به بمب اتمی دست یابد آخرزمان میشود» این فرد مذهبی متعصب که از همان نوع احمدی نژآد ها با امام الزمان در حکومت ایران است در برنامه ای که خط ریگانیسم که میخواهد دوباره "آمریکا را مقتدر و بزرگ "سازد در برنامه ای از محافظه کاران میخواهد جای اوباما را بگیرد و فعلا برا ی انتخابات کنگره وسنا در ماه نوامبر میخواهد مبارزه کند . این دو طیف یعنی احمدی نژآد که در پوشش امام الزمانی خود را دولت امام الزمان میداند در یک خط با همان جنگ طلبان نئو محافظه کار از یکدیگر استقبال میکنند هرچند که همدیگر را رد میکنند در زمان بوش این دولت امام الزمان با بوش در اشغال عراق و ا فغانستان بهترین همکاری ها را کرد ه است وامروز هم به مذاکرات مخفی میپردازد ومشاورش مشایی در پوشش مردم با اسرائیل که مغضوب .
کل حکومت است آنها را دوست مینامد و علی رغم تمامی هارت وپورتها رئیس سابق موساد احمدی نژآد را بهترین نعمت برای اسرائیل میداند
این روزها دیدن احوالات مردم ترک در آلمان جالب است .ترکها که اکثر ناسیونالیست مذهبی شدید تا حد فاشیزم در بینشان شیوع پیدا کرده است چون با فانتاتیسم شدید همراه است .یکی از این ترکهای مسلمان متعصب و ناسیونالیست به من میگفت که :آیا ملتی هست که این گونه وارد عمل شده باشد علیه اسرائیل .؟به او گفتم ببین ما احمدی نژآد وملا را داریم که سی سال است به همین بهانه مردم ما را چوب سرکوب میزند وقبل از دولت اردوغان ملا ولایت فقیه واحمدی نژآد در لبنان حزب الله و حماس را با پول سلاح تقویت کرده اند و وارد عمل شده اند و امروز هم که دولت ترکیه هنوز ارتباط بااسراییل دارد و تا همین یکی دوسال پیش هم مانور مشترک نظامی میگذاشتند و امروز هم هنوز رابطه دیپلماتیک دارد . بعلاوه شما که مخالف سرکوب فلسطینی ها هستید چرا خود مردم کرد را سرکوب میکنید؟البته جوابی نداشت ولی در مورد کردها میگفت فرق میکند؟که برایش مشخص کردم که ببین ترکیه چون چند سال زور زد که وارد اتحادیه اروپا شودو نگذاشتند وارد شود از موضع البته راسیستی ومذهبی مسیحی گری و البته ا قتصادی سیاسی ، وبعد از این ترکیه سیاست خود را تغییر داده است . بعلاوه مگر هرکس که چند تا فحش به اسرائیل داد و یا حتی مثل ملاها کمک های مالی سیاسی به امثال گروههای متعصب مذهبی حماس و حزب الله مرتجع کرد میشود طرفدار مردم فلسطین ؟اگر این طور باشد ما سی سال است که تجربه ملا را داریم ومیدانیم که این دکانی است سیاسی برای ملا که هم سرکوب را بالا ببرد -وگرنه کسی که برای مردم فلسطین عدالت میخواهد و میخواهد مدیریت جهانی عدالت کند اول میبنید مردم خودش در موردش چه فکر میکنند؟و مردم خودرا سرکوب خونین نمیکند- و هم به صدور قدر قدرتی خود و جنگ ارتجاعی پنهان وآشکار خود بپردازد . این است که ما هم جنس احمدی نژآد را میشاسیم وولی فقیه اش و هم خمینی استاد این دو را ، که این نعره ها ی ضد اسرائیلی و ضد استکباری اشان نه از سر دلسوزی برای مردم فلسطین بلکه از برای خود است .
مردم منطقه درگیر چهار جریان ارتجاعی ستمگر هستند که با یکدیگر در ارتباط میباشند و همه آنها هم حامی طبقات ستمگر میباشند:امپریالیزم آمریکا که در ماهیتش تجاوز است. رژیم صهیونیستی که ماهیتش ارتجاعی ، نزآد پرست وسرپست امپریالیستها ومردم یهود قربانی این سیاست امپریالیستی -صهیونیستی هزینه آنرا میدهند و ارتجاع عرب و رژیم جمهوری اسلامی ایران که برای سرپا نگه داشتن خود نیاز به بحران دارد والبته احساس قدر قدرتی منطقه ای هم میکند
ومردم زحمتکش همه از هر قوم ومذهبی وملیتی منافع مشترک دارند که در مقابل منافع این طبقات حاکم و مدافعین آن مانند نتانیاهو ، احمدی نژاد وشیوخ مرتجع و ...میباشد
بهرروی نمایش احمدی نژآد در لبنا ن برای مردم فلسطین و منطقه هیچ جز ایجا د فضای جنگی بیشتر که مورد ا ستفاده نیروهای سرکوبگر ا ز جمهوری اسلامی گرفته تا اسرائیل در برنخواهد داشت . امروز بقول روزنامه زوددویچه سایتونگ آلمان روز شوی احمدی نژآد است ولی قبل از این مرتیکه مرتجع بسیار کسان دیگر در منطقه با این ورق مردم مظلوم فلسطین بازی کرده اند وهرکس آنها را ورق سیاسی برای خود کرده است و مردم فلسطین متاسفانه نیز بدلیل بی پناهی بدنبال این چهره ها ی موقت که بدنبال نان سیاسی خود میباشند ، بوده اند.
مردم زحمتکش منطقه منافع مشترک دارند از یهود تا عرب و ایرانی .این منافع مشترک است که میتواند آنها را در مقابل حاکمین مرتجع ووابسته به سرمایه داری از نتانیاهو گرفته تا احمدی نژآد وعباس ومرتجعین مانند حماس و مبارک و.... باید به مبارزه با این مرتجعین وسیاستهای امپریالیستی بکشاند تا بتواند روی صلح ببینند وگرنه احمدی نژآد هم که برود یک دجال مرتجع دیگر باز پیدایش میشود
وبلاگ در فیس بوک http://www.facebook.com/home.php?#!/profile.php?id=1830768912
|
توسط -- نادر هدایت -2010-10-14- |
توهين راسيستي به ملل اسير غير فارس
همه می دانیم محمد خاتمی یکی از عناصر شوونیستی کشور است امثال وی در داخل جریان موسوم به اصلاح طلبی کم نیستند
ما اسیر رهبران فکری قومی بدور از تمدن هستیم که توهم متمدن بودن هم دارد
سيد كريم اصفهاني چهره معروف توهين راسيستي با اهداف سياسي در رژيم آريامهري، پاي ثابت محافل و شب نشينيهاي دربار پهلوي بوده است. پس ارتباط حميد ماهي صفت اصفهاني-شيرازي با بارگاه حاكمان كنوني از چه قرار است؟ خودآگاهي حميد ماهي صفت از ماهيت راسيستي كارهايش و عملكرد سياسي آنها در چه اندازه است؟
رهبر جریان چپ بعداز ۲۵ سال زندگی در خارج، هنوز توهین راسیستی به هموطنان ترک و عرب خود را بهترین تفریح خود میشمارد. جماعت غیر سیاسی فارس که در ممالک غرب برای کسب کمکهای دولتی برای حفظ زبان فارسی تلاش میکنند، تلاش مشابه از سوی ترکها در سرزمین خودشان را معادل پانتورکیسم میشمارد. عناصر رهبری این قوم حتی وقتی که با هزینه دوول غربی به عنوان کارمند به استخدام رسانههای فارسی زبان غرب درمیآیند، سرویس فارسی این رسانهها را از نظر نگاه به چند فرهنگی بودن جامعه ایران، چون مدل رسانهای مشابه نمونه آریامهری یا فقاهتی آن اداره میکنند. اختلافات سیاسی متعارف این پیشوایان، مانعی برای یکرنگی آنان در مقام نژادپرستی نیست
نزدیک به نود سال حاکمیت بلامنازع توآم با اجرای پروژه نابودی معنوی و فیزیکی ملل غیرفارس در ایران، ذهن این قوم را بیمار کرده و توان تشخیص صواب و ناصواب از آنان گرفته است. عمله و ارباب، کمونیست و مذهبی، رئیس جمهور و روزنامهنگار، شاعر، نویسنده، هنرمند و هر قشر دیگری از این قوم، روح خود را با سادیسم ترک ستیز و عرب ستیز عجین ساخته است
نتیجه
زنده باد خلیج همیشگی عرب
لفظ لفظ عرب است. ترکی آمخوختن هنراست.زبان فارسی
هم یه نیمچه زبان گوزی است که فارس سگان با ان پارس
میکنند
هندیها، پاکستانیها، ترکها و عربها بر این عقیده اند که بین فارس سگ و تاجیک گه فرقی نیست و کلا - مثل اینکه از بالا یه تکه گه افتاده و دو نیم شده است. هر چند که منهم با نظر انها موافقم در همانحال اعتقاد دارم که در بعضی جهات این سگها با همدیگر تفاوت های جزئی هم دارند مثلا 1- پارس کردن .2- از کس زن خودشان بعنوان ابزار کار برای کسب در امد استفاده کردن. 3- کس صادر کردن به کشورهای دیگر. 4- چاپلوسی و خایه مالی کردن - از نکات مشترک انهاست. اما انها دردو چیز متفاوت هستند. 1- تاجیک های گه بزرگترین صادر کننده مواد مخدر در دنیا هستند درحالیکه فارس سکان در ایران بزرگترین مصرف کننده مواد مخدر در دنیا میباشند. 2- در بین تاجیکها کونی کم است ولی در بین فارس سگان کونی خیلی- خیلی زیاد است. شما در ایران کمتر فارس سگی را پیدا میکنی که در طول عمرش حداقل یکی – دوبار کون نداده باشد. نکته ی جالب اینجاست که فارس سگان به کون دادن خودشان افتخار هم میکنند
Deep in my heart theres a fire thats a burning heart. Deep in my heart theres desire for a start. Im dying in emotion. Its my world in fantasy. Im living in my living in my dreams. Youre my heart youre my soul. I keep it shining everywhere i go youre my he...
میباشند
طبق امار دولتی 5 میلیون معتاد به مواد مخدر در ایران وجود دارد که 96 در صد ان در مناطق فارس نیشین میباشد اما براساس گزارشات غیر دولتی 15 میلیون معتاد در ایران وجود دارد که 96 در صد انها فارس سگان هستند. شما کمتر فارسی سگی را پیدا میکنی که الوده به مواد مخدر نباشد. اعتیاد به مواد مخدر مثل پارس کردن شان - در ذات هر فارس نهفته است. چند سال پیش دیدم که حتی لیلا پهلوی هم بر اثر مصرف بیش ازحد کوکائین در هتلی در لندن سنکوب کرد- مرد. ریدم به قبرش
http://www.telegraph.co.uk/news/uknews/1335290/Shahs-daughter-stole-to-fuel-her-drug-habit.html
پاکستان وافغانستان که مرکز مواد مخدر در جهان میباشند. شما بندرت یک پاکستانی یا افغانی پیدا میکنی که الوده به مواد مخدر باشد. اصلا معلوم نیست که فارس سگان در ایران چه نوع گهی هستند واقعا ادم بادیدن یک فارس سگ حالش بهم میخورد.
Dear, love is a burning fireStay, cause then the flames grow higherBabe, don't let him steel your heart.It's easy, it's easyGirl, this game can't last foreverWhy ? Why can not live togetherTry, don't let him take your love from meYou're not good, can't you see brother Louie, Louie, LouieI'm in love set you freeOh, she's only looking to meOnly love breaks her heart brother Louie, Louie, LouieOnly love's paradiseOh, she's only looking to meBrother Louie, Louie, LouieOh, she's only looking to meOh, let it LouieShe's undercoverBrother Louie, Louie, LouieOh, doing what he's doing.So, leave it LouieCause I'm a loverStay, cause this boy wants to gambleStay, love is more than he can handle, girlOh, come on stay by me forever, everWhy does he go on pretending that his love is never ending fateBabe, don't let him steel your love from me.
آزاد تبریز- به گناهی که نکردهایم و جرمی که مرتکب نشدهایم، دیرگاهی است که اسیر پیشوایان قومی هرزه و لوده گشتهایم. اینان میتوانند صاحبان ایدئٶلوژیهای دینی یا پیروان مکاتب عرفی باشند، میتوانند حامل اتیکتهای اصولگرایی یا اصلاح طلبی بوده و با وجود اینها، از حداقلی از شعور انسانی محروم باشند. شاعر و نویسنده این قوم که خود از سانسور در عذاب است، حاضر به اعتراض علیه سانسور حاکم بر آثار ملل غیرفارس نیست، رهبر جریان چپ بعداز ۲۵ سال زندگی در خارج، هنوز توهین راسیستی به هموطنان ترک و عرب خود را بهترین تفریح خود میشمارد. جماعت غیر سیاسی فارس که در ممالک غرب برای کسب کمکهای دولتی برای حفظ زبان فارسی تلاش میکنند، تلاش مشابه از سوی ترکها در سرزمین خودشان را معادل پانتورکیسم میشمارد. عناصر رهبری این قوم حتی وقتی که با هزینه دوول غربی به عنوان کارمند به استخدام رسانههای فارسی زبان غرب درمیآیند، سرویس فارسی این رسانهها را از نظر نگاه به چند فرهنگی بودن جامعه ایران، چون مدل رسانهای مشابه نمونه آریامهری یا فقاهتی آن اداره میکنند. اختلافات سیاسی متعارف این پیشوایان، مانعی برای یکرنگی آنان در مقام نژادپرستی نیست
از میان
انبوه مطالب
منتشر شده از
سوی صاحب
نظران ترک در
جریان سونامی
آذربایجان در
سه سال قبل،
جملهای با
مضمون جمله
زیر اینروزها
در ذهن من
جولان میکند:
“ما اسیر
رهبران فکری
قومی بدور از
تمدن هستیم
که توهم
متمدن بودن
هم دارد” این
جملات شاید
در مورد
دیگری بعنوان
اظهار نظری
تند رد میشد و
حداقل جایی
برای خود در
بایگانی ذهن
نمییافت. اما
در این سالها
حوادث مختلفی
ناخودآگاه
این جمله را
از بایگانی
محفوظات
فکریام بیرون
افکنده است،
هر چند که نه
نام نویسنده
و نه تیتر یا
حتی موضوع
مقاله مزبور
بیادم نمانده
است.
“ما اسیر رهبران فکری قومی بدور از تمدن هستیم که توهم متمدن بودن هم دارد” در این جمله بیانی موجز از یک واقعیت تلخ و انعکاسی از واقعیت اسارت ملی در چنگال نادانی و جهالت نهفته است. اگر در افسانه ضحاک مار به دوش، مغز جوانان، مارهای نشسته بر دوش وی را آرام میکرد، در واقعیت اسارت آذربایجان، قومی بر ما حاکمیت میکند که تحقیر اسیران تنها درمان بیماری سادیستی آنهاست. نزدیک به نود سال حاکمیت بلامنازع توآم با اجرای پروژه نابودی معنوی و فیزیکی ملل غیرفارس در ایران، ذهن این قوم را بیمار کرده و توان تشخیص صواب و ناصواب از آنان گرفته است. عمله و ارباب، کمونیست و مذهبی، رئیس جمهور و روزنامهنگار، شاعر، نویسنده، هنرمند و هر قشر دیگری از این قوم، روح خود را با سادیسم ترک ستیز و عرب ستیز عجین ساخته است. استعمار ملل دیگر، نظام بیماری است که به رهبران خودکامه و ملتی بیمار نیازمند است. خودکامگی استعماری بمرور ذهن ملت استعمارگر را اعم از عالم و عامی، گرفتار بیماری میکند تا کراهت استعمار را عادی و طبیعی جلوه دهد و معترضان به نظام استعماری را افراطی و شورشگر بنامد. از اینرو بود که سارتر در جریان جنگ آزادیبخش الجزایر معتقد بود که علاوه بر ملت الجزایر، ملت فرانسه نیز اسیر خودکامگی استعماری است: “امری که امروزه اساسی تر از هر کار دیگری است- این است که دوشادوش آنها مبارزه کنیم تا هم الجزایری ها و هم فرانسوی ها از خودکامگی استعماری نجات پیدا کنند”
خودکامگی استعماری، روانشناسی برتری طلبی را در میان نمایندگان ملت استعمارگر توسعه میدهد و ذهن مسموم شهروندان خود را چون پشت جبهه معنوی و منبع تهیناپذیر افکار عمومی موافق مورد استفاده قرار میهد.
مخالفت با حقوق ملل اسیر غیرفارس در عرصه سیاست و تحقیر راسیستی این ملتها در زندگی روزمره ملت فارس با تصاحب قدرت سیاسی از سوی طبقه جدیدی از نوکیسگان و آقازادههایشان، نمایندگانی در میان روحانیت فارس هم یافت و ستاد مرکزی تهاجم صلیبی علیه ملت اسیر ترک در ایران از کافههای ساز و ضربی در زمان شاه، به صدا و سیمای رفسنجانی-لاریجانی منتقل شد. نقش سید کریم اصفهانی به حمید ماهی صفت اصفهانی واگذار شد و وجولانگه او از “تئاتر”های خیابان لالهزار تهران به مراسم اطلاعات، سپاه، بسیج، نیروی انتظامی، ارتش، دانشگاهها و رادیو تلویزیون نقل مکان یافت. نحوه انتشار این تولیدات مسموم نژادپرستانه از کاستهای مغناطیسی به دیسکهای دیجیتال و اینترنت منتقل شده و… شمار زیادی از بادی گاردهای دولتی در سالنها و پشت صحنه این اصفهانی جدید را بیشتر شبیه ژنرالی در رأس قشون نظامی در حال تهاجم ایدئولوژیک به ملت ترک ایران ساخته است. تمدن ادعایی آریایی-هخامنشی در تهاجم علیه فرهنگ ترکان، غیر متمدنانه و لومپنی عمل میکند.
رهبران فکری قوم مذکور در عالم وهم و گمان، ادعاهای بسیار دارد و اگر این قوم بلحاظ تمامی شاخصهای نشان دهنده پیشرفت و تمدن در ته هر جدولی قرار دارد، چه باک، که توهم تمدن هم به اندازه سادیسم مزبور، سلولهای ذهن این جماعت را فاسد کرده و توان دیدن سیمای واقعی خود در آئینه آمار و ارقام مقایسهای را از آنها سلب کرده است.
اینک نوبت رئیس جمهور سابق و پرمدعای این قوم است تا وقتی که خود را در میان اصحابش و بدور از نظارت غیر، احساس میکند، ماهیت تمدن مورد ادعای خود را بروز دهد. اگر سه سال قبل روزنامه رسمی دولت، ماهیت واقعی فرهنگ هزاران ساله قوم پر مدعای حاکم بر سرنوشت ملت ترک آذربایجان و ایران را عیان ساخت، اگر در خارج از گردونه حاکمیت نمایندگان اپوزیسیون بیماری سادیستی خودشان را در محافل خودشان با تحقیر ترک و عرب آرام میسازند، اگر بر پرده سینما و صفحه تلویزیون شاهد رپرتوآر وسیع جهالت مدعیان هنر هستیم، اینک نوبت رئیس جمهور سابق گفتگوی تمدنی است که جلوه بنماید، هنرنمایی کند و خود نشان دهد.
نکته آخر اینکه امکان اشراف ما بر این بذله گویی متمدنانه در چهارچوب یک رقابت درون نظامی برای کسب پست ریاست جمهوری فراهم آمده است. طرفین این رقابت سعی دارند تا آرای ترکان ایران را با نشر این ویدئوکلیپ به سمت مورد نظر خود تغییر جهت دهند. آذربایجان اگر چه اسیر قدرت قهر نظامی یک قوم متوهم است، اما از چنان روش بینی و قوه تمیزی برخوردار است که از این ماجرا خودش نتیجه گیری کند که یا بیماری راسیستی قوم حاکم را تنها در یک جناح آن ببیند یا از از قبل این روزنه کوچکی که به پشت پرده اندرونی حکومتیان باز شده، آنچه را که همیشه با گوشت و پوست خود حس کرده تأییدی برای بار هزارم بیابد: نظامی خود کامه و استعماری که تمامی جناحهای آن به آذربایجان نگاهی چون سرزمین مفتوحه و اشغالی داشته و با ترکان رفتاری چون ملتی اسیر میکنند. آنان بموقع جنگ ملت آذربایجان را بعنوان نیروی نظامی و به ایام صلح همچون عوامل تولید کالا میبینند ولی هم در جنگ و هم در صلح، ماهیت سیاست موسوم به امنیت املی آنان، سعی در نابودی زبان، فرهنگ و هویت آذربایجان است
azadtebriz
آزاد تبریز- طی روزهای گذشته شاهد ماجراهای غیر مترقبه ای بودیم همین امر عکس العمل های مقتضی را نیز به دنبال داشت . همه می دانیم محمد خاتمی یکی از عناصر شوونیستی کشور است امثال وی در داخل جریان موسوم به اصلاح طلبی کم نیستند . ما روزی آرزو داشتیم بتوانیم ماهیت غالبا شووونیستی حاکم بر این جریان – که آن زمان در حاکمیت بود- را به مردم خاصه هویتخواهان آشکار نمائییم. در این راستا چه رنجهایی کشیدیم و به چه سوء ظنها و سوء برداشتها معروض ماندیم.
عده ای با این توجیه که نباید حرکت ملی اذربایجان از جنبش دموکراتیک کل ایران جدا باشد اصرار داشتند ما بر علیه اصلاح طلبان چیزی نگوئییم تا جناح محافظه کار از آن استفاده کند.
امروز عکس این تفریط ها را در افراط عده ای از برادران می بینیم امروز فیلمی از محمد خاتمی منتشر می شود که درآن به ملت تورک اهانت می کند و چون اصلاح طلبان سرشناس کار او را محکوم نمی کنند بر علیه همه اصلاح طلبان موضعگیری می کنند.که در نهایت به نفع محافظه کاران و به ضرر همه تمام خواهد شد.
در مقابل مگر کسی می تواند ادعا کند که راستی های حاکم بر کشور – علی التنزل قبول کنیم که از حیث افکار و ایده های شئونیستی درجه ای ازمحمد خاتمی ها پایین ترند- به نفع ما عمل کرده و یا در سرکوب ما تاملی کرده و درنگی خواهند کرد؟
در جریان هستید که اینجانب قبلا در مورد افکار شوونیستی و ضد اذربایجانی محمد خاتمی و یاران او خصوصا آنهایی که در مجلس ششم به اجرایی شدن اصل ۱۵ قانون اساسی رای ندادند مطالبی نوشته و سخنرانی هایی داشته ام . آنچه اعتراض مرا باعث می شود موضوع دیگری است که نخبگان حرکت؛ آنان که در کذرگاههای صعب العبور بیدار بودند و با هم بودم بهتر درک می کنند. مگر حداد عادل ها و لاریجانی ها کمتر از اینها بر علیه ما اقدام کرده اند و در اذهانشان مالیخولیا ها پرورانده اند؟
آری می شود یک جواب داد و یک تصمیم گرفت . ما نباید فریب هیچ طیف و گروه شوونیستی را بخوریم ما باید راه خود را در پیش گیریم . در این مورد همه دلسوزان آذربایجان متفق القولند. اما مصداق اتکای به نفس و نقش آفرینی استقلالی را شاید گم کرده باشیم . ممکن است به نوعی بایدها و نبایدهای تزریقی از طرف دیگران را در قالب دوری از فلان طیف و فلانکس به خورد ما بدهند و ما نیز به زعم مستقل عمل کردن آب در آسیاب آنها می ریزیم.
راقم اخیرا زمینه را چنان دیدم که نوعی حمایت خود را از یک کاندیدا اعلام بدارم. از کاندیدایی حمایت کردم که مولوی عبدالحمید بزرگترین و یکی از متعصب ترین روحانیون اهل تسنن از او حمایت کرد. از کاندیدایی حمایت کردم که کردها از او حمایت کردند . از کاندیدایی حمایت کردم که اسقف ارامنه نیز با زیرکی خاص خود را به طرف این کاندیدا نزدیک کرد. دلائل آن را نیز صراحتا اعلام داشتم و فقط به سایتهای آذربایجانی ارسال کردم . آری این حمایت ما از طرف حزب اعتماد ملی جدی گرفته شد و مطلب در سایت آنها درج گردید. برخی دوستان نیزاز این امر شگفت زده شده و در نوشته هایشان نوعی اعتراض نشان دادند. از آنجا که نوشتن با نام مستعار را قابل استناد تشخیص ندادیم از دوستان خواهش کردیم نظر خود را صریحا و با نام واقعی خود اعلام نمایند که ضمن ملاحظه نظراتشان روی انها فکر خواهیم کرد.. به جز یک وئبلاگ در تهران هیچ فرد حقیقی در عرصه اینترنت متعرض این نظر ما نشد و بالعکس درصحبتهای خصوصی طی ملاقاتهای حضوری که با دوستان داشته ام اکثر دوستان تشخیص ما را مصاب به حقیقت ارزیابی کرده و همفکری خود را با ما اعلام داشته اند. به جز دوستانی که معتقد به تحریم هستند لکن رای ندادن و انفعال خودشان را با تحریم اشتباه گرفته اند و حتی برخی از آنها حاضر نیستند این عدم رای دادن خود را با صدای بلند اعلام بدارند. بدیتن ترتیب احتمال اینکه نظر اشتباه و غیر مصلحتی ابراز کرده باشم که برایم دغدغه شده بود به حد اقل رسید.
۱-از جمله بحثهایی که با دوستان بحث نمودیم این موارد بود:
چنان چه امروز ما هیچ جوابی به کاندیدایی که دو دوره متوالی شعار احیای حقوق اقوام؛ اجرای اصل ۱۵ ومشخصا تدریس زبانهای اقوام در مدارس سر می دهد و این دوره با توضیحات و تفصیلات بیشتر به آن می پردازد جواب ندهیم دیگر کسی روی دوستی و تاثیرگذاری ما حساب نخواهد کرد و از این شعارها نخواهد داد ( البته اکنون نیز خیلی ها حاضر نیستند از این شعارها به زبان بیاورند).
۲ – اگر چنانچه می بینیم کاندیدای دیگر اصلاح طلبان یعنی میر حسین موسوی نیز در مورد این مسئله زبان به وعده می گشاید و طی روزهای اخیر از تاسیس بنیاد احیای زبانهای اقوام سخن به میان می آورد باید تشخیص بدهیم این کار او خود به خود حاصل نشده هاااااااا….. برادران عزیز!ین شعار میر حسین بی تاثیر از شعارهای کروبی و حمایت ما از وی نبوده است.
۳- ما چه بخواهیم و چه نخواهیم یکی از این کاندیداها رئیس جمهور ایران خواهد شد. اگر دوستان بدانند با تخریب میر حسین و کروبی احمدی نژادها و محسن رضائی ها صاحبان سایت ضد آذربایجانی بازتاب (تابناک) به قدرت می رسند باز هم این کار را می کنند؟
۴- همانطور که می دانید خاتمی دیگر برای آذربایجان پایان یافته محسوب می شود و باید هم اینطور می شد. لکن آیا جای سوال نیست که چرا در آستانه انتخابات ریاست جمهوری از بین این همه اسناد ضد آذربایجانی فیلمی که به ضرر میر حسین و کروبی تمام می شود به بیرون نشط داده می شود؟ و چرا از خلوات و حرفهای کوچه بازاری احمدی نژاد به دست ما نمی رسد. البته ممکن است این فیلم را برای شکست دادن خود خاتمی آماده کرده بودند که الحمد لله خدا شکستش داد از ترس جان بی ارزشش که مبادا مثل بی نظیر بوتو شود از کاندیداتوری و از با انتشار این فیلم از از چشم مردم افتاد. اما سوال همچنان باقی است چرا……؟
در پایان از دوستان سوالی دارم ما چه نقشی را در آذربایجانی که جزئی از ایران است بازی می کنیم ما پاره سنگ ترازو هستیم تا هر کسی خواست از ما نفیا و اثباتا استفاده کند؟ از پتانسیل غیر متمرکز ما بر علیه مخالفش استفاده کند؟
دوستان چرا در سالروز اول خرداد مراسم پیاده روی راه می اندازند آنهم در مسیری که کاملا تحت کنترل باشد؟
نکند ما را نخودی برای آش خود یافته اند یا روغنی برای چراغ خود؟ دیروز با یک عکس ستارخان به خاتمی رای می دهیم امروز که صلاح همه در افتادن احمدی نژاد است با یک فیلم راه را برای نجات محافظه کاران و انتخاب احمدی نژاد باز می کنند . والسلام
|
جايگاه رسمي توهين راسيستي به ملل اسير غير فارس در نظام حاكم كنوني |
آیا
براستی لطیفه
های قومی
باعث نفاق
است؟
•
لطیفه های
موجود در
ایران تنها
بهانه ای برای
ستیز با فرهنگ
غم پرور وضد
شادی حاکم بر
ایران است نه
برای تحقیر و
نفاق افکنی در
جامعه ای که
رقص و آواز
مجاز نیست،
شادی زنان را
جلفی و سبکسری
میخوانند،
خنده زیاد
گناه محسوب
میشود و همه
پنجره های رو
به شادی بسته
است جوک و
لطیفه جای
خودش را باز
میکند تا
جوابگوی نیاز
مردم به شادی
باشد ...
اخبار
روز
پنجشنبه ۲۲
مهر ۱٣٨۹ - ۱۴
اکتبر ۲۰۱۰
این روزها از
طریق ایمیل
نوشته ای
برعلیه
جوکهای قومی
دست بدست
میگردد این
متن که بسیار
زیبا تدوین
شده با اشاره
به رشادت های
ستار خان و
باقر خان که
ترک بوده اند
ومبارزات
میرزا کوچک
خان که رشتی
بوده و دلاوری
های لطفعلی
خان زند که لر
بوده "در بعضی
نسخه های این
متن از شاهپور
بختیار هم
بعنوان یک لر
یاد شده"وبعد
نگارنده ادعا
میکند که ما
همه با هم بوده
ایم اما گروهی
با شکستن قفل
اتحاد ما جوک
های اقلیمی را
باب کرده اند!
نویسنده با
این متن ساده
وتاثیر گذار
در واقع به
اینگونه
لطیفه ها
تاخته وآنرا
عامل نفاق در
بین اقوام
ایرانی
دانسته است.
آنچه که مسلم
است اگر کسی به
بهانه
اینگونه
لطیفه ها قصد
تحقیر وتوهین
به هر قوم و
نژادی را
داشته باشد
اینکار
ناشایست و
سزوار انتقاد
و حتی
برخوردهای
جدی تراست ولی
آیا براستی
این لطیفه ها
برای ایجاد
نفاق ساخته
شده است؟ من
گمان نمیکنم
این ادعا
حقیقت داشته
باشد در واقع
نگارنده این
متن ناخواسته
در بوق سانسور
و خفقان می دمد.اگر
کمی به تاریخ
لطیفه سرائی و
طنز در ایران
تعمق بکنیم
ریشه رشد طنز و
لطیفه سرائی
در ایران به
بعد از اسلام
می رسد که در
واقع
ایستادگی در
مقابل خرافات
وفرهنگ ضد
نشاط اسلامی
بوه است
مولانا با
طنزی زیبا می
گوید
گرچه من خود ز
عدم دلخوش و
خندان زادم
عشق آموخت
مرا، شکل دگر
خندیدن
به صدف مانم،
خندم چو
مـــرا
درشکننــــــد
کارِ خامان
بود از فتح و
ظفر خندیدن...
ازمولاناو
حافظ وسعدی
گرفته تا
نویسنگان و
شعرای معاصر
در ترویج
فرهنگ لطیفه
گوئی نقشی
شایان داشته
اند
عبید زاکانی و
ایرج میرزا در
واقع از سردم
داران لطیفه
های قومی و
اقلیمی بوده
اند وبسیاری
از این لطیفه
ها با اضافه
شدن گویش و
برچسب زدن
گوشه ای از
سرزمینمان از
آن نوشته ها
تقلید شده با
لهجه های
شیرین گوشه
وکنار
کشورمان سعی
در جذاب تر شدن
این لطیفه ها
شده است
بسیاری از
لطیفه های
قومی در واقع
از طنز
پردازان بزرگ
دنیا اقتباس
شده است و با
گویش و لهجه
شیرین یکی از
بخش های
کشورمان
بصورت لطیفه
وطنی دهان
بدهان گشته
است. بسیاری از
لطیفه ها در
واقع یک دهن
کجی سیاسی بر
برخی سنن
متهجرانه
ساخته شده است
پرداختن به
تاریخچه طنز
ایران در
حوصله این
یادداشت نیست
در واقع کتاب
۱۰ جلدی تاریخ
طنز ایران به
همت ابوالفضل
زرویی
نصرآباد طنز
نویس وطنمان
بزودی منتشر
خواهد شد که
علاقه مندان
میتوانند به
آن مراچعه
کنند.
امامنظور من
ازاین مقدمه
چینی ثبوت بی
اساس بودن این
ادعا که ترویج
لطیفه های
قومی به قصد
ایجاد نفاق
واهانت به
اقوام
گوناگون
کشورمان
میباشد.
درواقع عمق
فاجعه خود
سانسوری را در
همین ایمیل
میتوان
مشاهده نمود
که در برخی نسخ
نام شاهپور
بختیار را حذف
کرده اند!
پدیده خود
سانسوری یکی
از دشواری های
بزرگ قلم
بدستان است و
یکی از عوامل
موثرآن فرهنگ
بت سازی و
قداست بخشیدن
به افراد
مشاغل وشرایط
گوناگون است
آنچنانکه
دیدیم در
گذشته از شاه
مشروطه چه
دیکتاتوری
بیرون آمد و
امروز از
رهبری که
میباید منتخب
ومدافع مردم
باشد یک
هیولای غیر
قابل
مهارساخته
شده است . همین
بت سازی و
قداست بخشیدن
است که امروز
برای
دانشجوئی که
رئیس جمهور
مملکتش را
فاشیست
خوانده حکم
اعدام صادر
میشود ! وهرکس
در آن مملکت از
مقامی انتقاد
کند مجرم
شناخته میشود.
بخاطر دارم که
درسالهای
نخستین
انقلاب ستون
طنزی را در
روزنامه
اطلاعات به
راه انداختم
بنام حرف مفت
که عمری بسیار
کوتاه داشت از
نرخ گران
دکترهای
بالای شهر
نشین انتقاد
میکردم نامه
تهدید آمیز
نظام پزشکی من
را به اهانت به
شغل مقدس
پزشکی محکوم
میکرد،از
پاسبانی که حق
حساب را بخشی
از درامد
قانونیش
میداند حرف
میزدم اعتراض
نامه اداره
پلیس من را به
ضعیف کردن
نیروهای
انتظامی متهم
میکرد که صد
البته دست
آمریکا و
صهیونیست هم
از آستین من
بیرون آمده
بود ! دست آخر
نوشته طنز
آمیز من در
مورد معاون
سازمان تربیت
بدنی که گویا
معلم ریاضیات
هم بوده ودستی
هم در سپاه
پاسداران
داشته با نامه
نماینده امام
در شیراز "در
مطلبم به
شیرازی بودن
آقای معاون
اشاره کرده
بودم"که ادعا
کرده بود من از
عناصر رژیم
سابق هستم ! که
با این نوشته
بر علیه مردم
مسلمان
وانقلابی
شیراز وارد
جنگ شده ام !!!ونامه
سرپرست
سازمان تربیت
بدنی که من را
به اهانت به
برداران
مکتبی تربیت
بدنی متهم
کرده بود ستون
طنز من محکوم
به نابودی شد .ومن
یکی از هزاران
نویسنده ای
بودم که با
چماق قداست
بخشیدن به
شهروحرفه
واشخاص قلمم
را شکستند.
به نظر من
مسائل فرهنگی
اجتماعی ما
آنقدر زیاد
است که
پرداختن به
لطیفه های
قومی کمترین
میزان اهمیت
را دارد و بزرگ
کردن آن بیشتر
باعث تفرقه
ونفاق
خواهدشد . از
نگارنده این
متن و مروجان
اینترنتی آن
می پرسم کجا
سراغ دارید که
کسی را در
اجتماعات
ایران برای
ترک بودن یا
رشتی بودن و یا
هر قومیت دیگر
آزارداده
باشند واگر
تعداد انگست
شماری بوده
اند که با بی
فرهنگی باعث
آزار کسی شده
اند نفس عمل آن
افراد را باید
محکوم کرد نه
لطیفه سازی و
لطیفه گوئی را
. تازه آنرا با
برخوردهای
اجتماعی مردم
با بهائی
ها،کلیمی ها و
دیگر اندیشان
مقایسه بکنید
من حتی یک
لطیفه در مورد
بهائی ها
نشنیده ام ولی
شاهد هزاران
مورد کوچک و
بزرگ آزار از
جانب مردم
کوچه و بازار
بوده ام که تحت
تا ثیر
تبلیغات
نادرست
مذهبیون
افراطی
هموطنان
بهائی مارا
مورد آزارجدی
قرار داده اند.
لطیفه های
موجود در
ایران تنها
بهانه ای برای
ستیز با فرهنگ
غم پرور وضد
شادی حاکم بر
ایران است نه
برای تحقیر و
نفاق افکنی در
جامعه ای که
رقص و آواز
مجاز نیست،
شادی زنان را
جلفی وسبکسری
میخوانند،
خنده زیاد
گناه محسوب
میشود و همه
پنجره های
روبه شادی
بسته است جوک و
لطیفه جای
خودش را باز
میکند تا
جوابگوی نیاز
مردم به شادی
باشد .
یک دوست صاحب
نام که خودش
شمالی است
میگفت : من از
جوک های رشتی
لذت میبرم در
جامعه ای که
قتل های
ناموسی یکی از
بزرگترین
عوامل جنائی
است ماجرای آن
رشتی که به
خیانت همسرش
میخندد در
واقع دهن کجی
به آن فرهنگ
جاهلانه است
بیائید در
روزگاری که غم
ومحنت از در و
دیوار
کشورمان
میبارد در
روزگاری که
ناهنجاری های
فرهنگی آزادی
های ساده فردی
را به اسارت
میکشد به
مردممان
احساس گناه
ندهیم که چرا
لطیفه گفته
اند من تردید
ندارم که
میرزا کوچک
خان جنگلی
بیشتر از آن که
از لطیفه های
رشتی ناراحت
باشد ازبی
مهری هم
شهریانش به
دیگر اندیشان
خشم گین است و
ستار خان
وباقر خان
دلشان از دست
همشهریانی
خون است که
حقوق زنان را
زیرپای
میگذارند
ولطفعلی خان
زندوشاپور
بختیار باقی
لرهای دلاور
از برادر کشی
های
ناجونمردانه
بشتر رنجورند
تا لطیفه های
خنده دار من
وشما
اینجاست که
شعر معروف
عبید زاکانی
معنا و مفهوم
پیدا میکند
رو مسخرگی
پیشه کن و
مطربی آموز /
تا داد خود از
کهتر ومهتر
بستانی
• ** متنی که در
ایمیل ها
میگردد:
یه روز یه
ترکه، یه
رشتیه، یه لره…
یه روز یه
ترکه،
اسمش ستار خان
بود، شاید هم
باقر خان.. ؛
خیلی شجاع
بود، خیلی
نترس.. ؛
یکه و تنها از
پس ارتش حکومت
مرکزی براومد!
جونش رو گذاشت
کف دستش و
سرباز راه
مشروطیت و
آزادی شد،
فداکاری کرد،
برای ایران،
برای من و تو.. ،
برای اینکه ما
یه روزی تو این
مملکت آزاد
زندگی کنیم.. .
یه روز یه رشتی
یه – اتفاقاً
آخوند هم بود.. ! -
اسمش میرزا
کوچک خان بود،
میرزا کوچک
خان جنگلی؛
برای مهار
کردن گاو وحشی
قدرت مطلقه
تلاش کرد،
برای اینکه
کسی تو این
مملکت ادعای
خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید
تا جونش رو
فدای سرزمینش
کرد.. .
یه روز یه لره
بود، به اسم
شاپور
بختیار؛
جونش رو برای
عقایدش از دست
داد،
با او نا
مهربانی
کردیم، تا
اینکه در مأمن
و آسایشگاه
دور از وطن،
سرش رو بریدند..
.
یه روز ما همه
با هم بودیم.. ،
ترک و رشتی و
لر و اصفهانی و
عرب.. !
تا اینکه یه
عده رمز دوستی
ما رو کشف
کردند
و قفل دوستی ما
رو شکستند.. ؛
حالا دیگه ما
برای هم جوک می
سازیم،
به همدیگه می
خندیم،
و اینجوری
شادیم.. ؛
خیلی خوش می
گذره
| يک
جوک رشتی
بگم؟ بغض جمع شده ی سالها توهين و تحقير برای انفجار به چيزی بيش از "نمنه" احتياج نداشت http://www.shomaliha.com دوستم رضا اشکوری در مقاله مانديم و خواهيم ماند نوشتند: " در زير فشار منگنه های غريبه و "خودی" به عنوان يک فرد ايرانی خيلی تنهاييم". آری, تنهاييم , و اين تنهايی درست در زمانه ای که بيش از هر وقت ديگر ميهن مان به همدلی, همبستگی و اتحاد تک تک ايرانيان ميهن دوست و آزادی خواه احتياج دارد قبل از آنکه تقصير ديگران باشد گناه خودمان هست. ما هنوز حکايت سوسکها , "نمنه" و اعتراض هم وطنان آذربايجانی مان را نفهميديم و يا خود را به کوچه علی چپ می زنيم . باورم اين است و قلبم اين را می گويد که مانا نيستانی قصد هيچ توهينی به هم وطنان آدربايجانی را نداشت. اما بغض جمع شده ی سالها توهين و تحقير برای انفجار به چيزی بيش از "نمنه" احتياج نداشت. آيا ما می توانيم به عنوان ايرانی اما با ريشه های قومی متفاوت آذربايجانی, فارس, شمالی, کرد برای دفاع از ميهنمان از شر تجاوزات بيگانه و ستمگری مستبدان وطنی در يک سنگر برزميمم؟ آيا امکان اينکه به جای شليک به سوی دشمن, اول بخاطر حساب های تصفيه نشده ای که با همديگر داريم, با قنداق تفنگ بر سينه همديگر بکوبيم وجود ندارد؟ اين چه بيماری عجيبی است که ما بايد هميشه درک عوضی از مفاهيم داشته باشيم؟ آزادی بيان و عقيده کجا و توهين به رشتی و ترک و... کجا؟ بستگان يکی از دوستانم پس از چند سال دوری از ميهن به ايران آمده بود, از سوئد, ماجرايی را تعريف ميکرد که فکر می کنم کم و بيش برای تمام کشورهای متمدن صادق باشد, می گفت در اين چند سال در آن کشور چند وزير و يا ليدر احزاب پارلمانی بخاطر مسائلی که برای ما بسيار جزيی می نمايد, چون نپرداختن به موقع جريمه پارک کردن غير مجاز يا جلو انداختن نوبت خود برای گرفتن آپارتمان مجبور به ترک پست خود شدند, هرکس در هر موقعيت اجتماعی می تواند از هرکس در هر موقعيت اجتماعی يا سياسی انتقاد کرده و انحرافهای يشان را از نرم هايی که وجود دارد افشا نمايد و يا درباره هر شخص, دسته, قوم و کشور جوک و طنز (نه توهين) ساخته و از طريق راديو, تلويزيون, روزنامه يا سخنرانی به اطلاع ديگران برساند. اما در همين کشور توهين به شخص , گروه و ملتهای ديگر جرم محسوب می شود. آزادی بی حد و حصر بيان عقيده و در عين حال ممنوعيت توهين. ساختن جوک های مستهجن و توهين آميز درباره شماليها تاريخچه چندان طولانی نداشته و به اواخر دوره رضا شاه برميگردد. زمانی که رضا شاه در مقام سردارسپه بود و مقدمات به قدرت رسيدن خود را فراهم می کرد, جهت بهره برداری از احساسات مذهبی مردم در مراسم سينه زنی تاسوعا و عاشورا شرکت ميکرد, قزاقها و تعدادی از طرفداران سردارسپه شعار ميدادند: اگر در کربلا قزاق بودی / حسين بی ياور و تنها نبودی مردم گيلان که هنوز خاطره دمکراسی و فضای آزادی را که در منطقه وجود داشت از ياد نبرده بودند , نمی خواستند باقيمانده دستاوردهای مبارزات شان زير چکمه قزاقها لگدکوب شود , گيلانيها که تجارب شرکت فعال در جنبش مشروطيت ( نيروی اصلی تسخير تهران به سرکردگی سپهسالار اعظم تنکابنی را گيلانيها تشکيل ميدادند) و همچنين تلاشهای استقلال طلبانه و آزاديخواهانه شان در جنبش جنگل به رهبری ميرزا کوچک خان و سپس تشکيل اولين دولت جمهوری در گيلان, را پشت سر گذاشته بودند فريب تبليغات آزاديخواهی و ميهن پرستی دروغين قزاقها که عموما تحت کنترل افسران روسيه تزاری و سپس انگليسيها بود را نخورده و در دوره ای که همه جای ايران شعار: اگر در کربلا قزاق بودی / حسين بی ياور و تنها نبودی سرداده می شد در رشت مردم در طی تظاهرات می خواندند: اگر در کربلا قزاق بودی / عبا و کفش از حسين ربودی که بعدها اين بيت در جريان "کشف حجاب" به شکل زير هم خوانده می شد: اگر در کربلا قزاق بودی / حجاب را از سر زينب ربودی می گويند رضا شاه از آن موقع کينه رشتی ها را به دل گرفته و همه جا با توهين از آنها ياد می کرد و زمينه ساز ساختن جوک های مستهجن , مبتذل و توهين آميز عليه آنها شد. او که خود شمالی مازندرانی بود هيچ فکر نمی کرد روزی اين جوک ها يا فحشها متوجه نه تنها رشتيها بلکه همه شماليها از جمله مازندرانيها هم خواهد شد. چون اغلب در اين جوکها منظور از رشتی تمام اهالی ساکن بين شهرهای آستارا تا گنبد هست. عمويم تعريف ميکرد در دهه 50 برای تشويق از يک تيم فوتبال به نام گندم طلايی که از ساری يا گنبد بود به امجديه رفته بود و در آنجا عده ای ميگفتند" رشتی برو گمشو " يا "شير که رشتی نميشه" و امثالهم. توهين و فحاشی به شماليها معمولا در دو زمينه صورت می گيرد: اول هرزگی زنان و بی غيرتی مردان شمالی, دوم ترسو بودن شماليها. مغزهای عليل و بيمار بعضی ها شرکت فعال زنان شمالی در فعاليتهای توليدی, اجتماعی و سياسی و در نتيجه توقع شان در مشارکت در تصميم گيريهای لازمه در زمينه های نامبرده را هرزگی و سليطگی تعبير می کنند. طبيعت کار و زندگی در شمال خوشبختانه بسيار متفاوت با ديگر نقاط ايران است. حتی مسلمانی شمالی ها با ديگر جاها فرق دارد. زن مسلمان شمالی موقع کار در شاليزارها شلوارش را تا زانو بالا ميزند, در حاليکه در بسيار نقاط ايران چنانچه تار مويی از زن نمايان شود , اگر کار به اسيد پاشی و زن کشی نکشد, مشت و لگد شوهر "با غيرت" حتمی است. برخلاف آنچه در اين جوکهای توهين آميز ادعا می شود و اتفاقا درست برعکس آن , علاوه بر فقر و محروميتهای اجتماعی, عامل مهم ديگر فرار دختران و افتادن شان به دام فحشا و تن فروشی همين سنتهای به شدت متحجر و زن ستيز ی است که دفاع از آنها "غيرت" ناميده می شود. بجای جوک رشتی گفتن و خود را به بيعاری و کوچه علی چپ زدن برويد صفحه حوادث و آمار خود سوزی دختران و زنان بخاطر ازدواج های اجباری و تجاوز و کتک خوردن سيستماتيک توسط مردان و آمار قتل های ناموسی و همچنين آمار دختران فراری که بسياری شان به دام تجار تن زن در ايران و شيخ نشينهای عربی می افتند را بخوانيد, می بينيد شماليها در تمام اين موارد ته ليست قرار دارند. و ببينيد چگونه اين سنتها دکان دوزندگان پرده بکارت را رونق بخشيده است مرد شمالی عموما مرد سالار نيست زيرا وی به اهميت نقش زن هم در امر کار و توليد و هم در فعاليت های اجتماعی واقف است. بر بستر چنين شرايطی است که زنان بزرگ و نامداری که نامشان در تاريخ ايران ثبت شده از شمال ايران برخواستند. زنانی چون سيده ملك خاتون ديلمی و يا بی بی خانم استر آبادی که حدود بيش از صد سال پيش, در آن دوره ای که زنان از کمترين حقوق اجتماعی محروم بودند, مانيفست دفاع از حقوق زنان, کتاب معايب الرجال را می نويسد و اولين مدرسه زنان را در خانه خودش داير می کند. و اما مردان "باغيرت" نيز بيکار ننشته و به روايت خانم دكتر مه لقا ملاح، نوه دخترى بى بی خانم استرآبادى : اين مدرسه كه قبل از انقلاب مشروطه راه افتاده بود، خيلی سر و صدا راه انداخت. يكی از آقايان امام جماعت در مسجدحضرت عبدالعظيم پاى منبر رفته و گفته بود "واى برآن ملتى كه مدرسه دوشيزگان داشته باشد". دوشيزه شهوتانگيز است. اين شد كه ساير ملاها بر عليه مادربزرگم اقدام كردند . يك بيانيه دادند عليه مادر بزرگ كه اين خانم در منزلاش عرق دارد و تهمتهاى اين چنينى زده بودند. مادر بزرگم مجبور شد بالاخره در مدرسه را ببندد و تابلو را پايين بكشد " . و يا روشنک نوع دوست از زنان فعال دوران مشرطيت که پيش از انقلاب مشروطه مدرسه 3 کلاسه ای را در شهر رشت برای بانوان باز می گشايد و اولين انجمن زنان به نام پيک سعادت نسوان ر تشکيل داده و اولين نشريه ويژه زنان يعنی ماهنامه پيک سعادت نسوان را منتشر می کند. و برای اولين بار در ايران در سال ١٣٠١ ، روز ٨ مارس را بعنوان روز جهانی زنان در انزلی جشن می گيرد. برای مطالعه بيشتر درباره سرگذشت زنان تلاشگر شمالی به پيوند زير مراجعه کنيد: http://www.shomaliha.com/zanan/index.html ازين وادی سپاه مازيار رزمجو بگذشت از آن ره رفت مردآويج اما درباره ترسو بودن شماليها. همانطور که اشاره کردم توهين و فحاشی به شمالی ها در قالب جوک سابقه چندانی نداشته و از اواخر دوره رضا شاه شروع شد.و اين در حالی است که تمام مشاهير و بزرگانی که درباره شماليها نوشته اند, چه ايرانی و چه خارجی, در وصف دليری و شجاعت مردمان گيلان و مازندران می باشد. بزرگانی چون فردوسی, فخرالدين اسعد گرگانی, خاقانی شيروانی, ناصرخسرو, حافظ ابرو, کسروی, صادق هدايت, سيريل الگود, پطروشفسکی, ابن الفقيه, برنارد لوئيس و ارنولد توين بی هرکدام مطالبی درباره شمالی ها نوشتند که خلاصه آنها را می توانيد در پيوند زير مطالعه کنيد: http://www.shomaliha.com/mashahir.html برای آشنايی با سرگذشت دليری شمالی ها علاقمندان را به سرگذشت مازيار, ماکان کاکی, مردآويج, اسپهبدان مازندران, ديلميان آل زيار و آل بويه که در تارنمای شماليها موجود است رجوع ميدهم. فقط اشاره کنم که سيصد و پنجاه سال پس از اشغال ايران توسط اعراب گيلان و مازندران هنوز استقلال خود را حفظ کرده بودند و مناطق شرق گيلان و غرب مازندران هرگز تحت سلطه هيچ نيروی بيگانه, از اسکندر گرفته تا اعراب, ترکان و مغولها در نيامد. و برای اولين بار شماليها به سرکردگی پسران ابو شجاع ماهيگير گيلانی موسوم به ديلميان آل بويه توانستند اعراب را کاملا از ايران پس رانده و بغداد مرکز خلافت را به تصرف خود در آورند.استقلال جويی , سرکشی و دليری گيلانيان در دوره اشغال ايران در زمان سلوکيان در داستان ويس و رامين که در اصل به زبان پهلوی بوده و فخرالدين گرگانی به فارسی برگردانده بسيار زيبا توصيف شده است, دوره ی که از تمام مناطق ايران به اصطلاح امروزی "ازاله بکارت" شده بود, گيلان همچنان بخاطر شجاعت مردمانش در برابر کسانی که قصد تجاوز به او را داشتند دوشيزه ای باکره ماند و آرزوی وصال وی را بسياری از جهانخوران و متجاوزان به گور بردند. اين هم شعر فخرالدين اسعد گرگانی: زمين ديلمان جاييست محکم - بدو در لشکری از گيل و ديلم به تاری شب ازيشان ناوک انداز - زند از دور مردم را به آواز گروهی ناوک و زوبين سپارند - به زخمش جوشن و خفتان گذارند بيندازند زوبين را گه تاب - چو اندازد کمان ور تير پرتاب چو ديوانند گاه کوشش ايشان - جهان از دست ايشان باز ويران سپر دارند پهناور گه جنگ - چو ديواری نگاريده به صد رنگ زبهر آن که مرد نام و ننگند - زمردی سال و مه با هم به جنگند از آدم تا به اکنون شاه بی مر - کجا بودند شاه هفت کشور نه آن کشور به پيروزی گشادند - نه باژ خود به آن کشور نهادند هنوز آن مرز دوشيزه بماندست - برو يک شاه کام دل نراندست کلام آخر, با وجودی که نبودن امکانات تفريحی و ورزشی سالم و محدوديتهای فراوان برای پر کردن اوقات آزاد, نقش بسيار مهمی در جوک سازی و جوک گويی دارد. به اعتقاد من نبايد به اين بهانه از مسئوليت فردی انسانها چشم پوشيد. مگرمدعی نيستيم که ملت خوش ذوق وبا استعدادی هستيم؟ چگونه است که از پس ساختن جوکی که عاری از توهين و فحاشی بوده و درعين حال به همان اندازه جالب و مفرح باشد بر نميآييم؟ و گرنه جوک و طنز به خودی خود چيز بدی نيست و کسی هم بدان معترض نيست. اما مغز بيمار و عليل بعضی ها , شايد هم برای رد گم کردن ديگران از ناتوانی های احتمالی خود و يا ارضای تمايلات حيوانی و اميال بيمارگونه خود توهين ديگران را علاج کار می بيند. در تاريخ عضدى آمده است که آغا محمد خان قاجار که خواجه بود 17 زن در حرمسرای خود داشت. و چون قادر به کام گيری نبود با مشت و لگد و شلاق به جان آنها می افتاد. باری اگر احترام متقابل بين انسانها وجود نداشته باشد از ياری و مساعدت متقابل در روزهای سخت و بدبختی هم خبری نخواهد بود. و اين همان چيزی است که دشمنان مردم و مرز و بوم ما بيشترين بهره را از آن خواهند برد در رابطه با جوک های رشتی مطلبی در تارنمای ورگ هست که پيوندش را برای علاقمندان می نويسم: http://www.varg.ir/archives/2006/02/post_22.php ماکان |
http://www.turkiran.com/rasism%20dar%20iran.htm
زمان انتشار: چهارشنبه 21 مهر 1389 - 10:17:57
سیاست
- روزنامه
جمهوریاسلامی
نوشت
وزارت
دیانت ترکیه
فتوایی صادر
کرد که در
نوع خود
بسیار
مناقشه
برانگیز
خواهد بود.
در فتوای
وزارت دیانت
ترکیه آمده
است: "هر کسی
همچنانکه
اختیار قبول
یک دین را
دارد این
اختیار و
آزادی را هم
دارد که دینش
را تغییر دهد.
به گزارش
آینده،
درفتوایی که
پروفسور
دکتر حقی
اونال عضو
شورای عالی
وزارت دیانت
ترکیه داده
است در بخش "آزادی
عقیده" آمده
است: "در آیات
قرآن برای
کسانی که از
اسلام به دین
دیگری میگروند
جز مجازات
اخروی چیز
دیگری
نیامده است"
در این فتوا
به آیه 137 سوره
نساء استناد
شده که در آن
برای خارج
شدگان از
اسلام
مجازات مرگ
پیشبینی
نشده است.
به گزارش
وبلاگ ترجمه
اخبار ترکیه
به نقل از
گازته وطن،
اونال
همچنین در
این فتوا که
در ماهنامه
وزارت دیانت
به چاپ رسیده
آورده است: "حضرت
محمد هیچ کسی
را به پذیرش
عقیدهاش
مجبور نکرده
است و علیه
عقیدههای
متفاوت
اجبار و زور
به کار نبرده
است."
http://www.khabaronline.ir/news-100048.aspx
| احمد ابوالفتحی |
قرهباغ آذربایجان؛ جشنوارهی آدمکشیفاجعهی قرهباغ یکی از واضحترین موارد ژینوساید است. طبق تعریف ژینوساید هرگونه پاکسازی دینی، نژادی، قومی و ایدئولوژیکی تحت شمول “جنایت علیه بشریت” میگنجد. مسلمن پاکسازی قرهباغی که تا سال 92 حداقل پانزده درصد از مردمانش تورک بودند، از هرگونه تورک! یک جنایت واضح است بر علیه بشریت. قرهباغ و به خصوص شهر شوشا به نوعی مهد موسیقیی آذربایجانی اند… تا آن هنگام که آواز هست… تا آن هنگام که عاشیقها هستند… تا آن هنگام که آذربایجانیها هستند، یک گره در قلب هر تورک آذری باقی خواهد ماند، گرهی که به آواز بند است. به شوشایی که روزگاری پایتخت مویسیقیی آذربایجان بود و امروز کسی در آنجا حتی به زبان ترکی “سخن” هم نمیگوید چه رسد به آواز. به قرهباغ… به قرهباغ… به قرهباغی که 12 سال پیش مطلع شد که دیگر ترکنشین نیست، که از این پس فقط ارمنیها ساکن آن هستند
--------------------------------------------------------------------------------
۱- تو دیگر نتوانی آواز بخوانی قرهباغی نیستی”… شوشا، شهری است در قرهباغ، قرهباغ ناحیهای است در قفقاز که اکنون جمعیت ساکن در آن تمامن ارمنی هستند و اصرار دارند که آنجا “آریستاخ” خوانده شود. اما ارمنیها هر کار که بکنند نمیتواند از زیر بار خاطراتی که مردمان تورک آذربایجانی از قرهباغ دارند خلاص شوند. قرهباغ و به خصوص شهر شوشا به نوعی مهد موسیقیی آذربایجانی اند… تا آن هنگام که آواز هست… تا آن هنگام که عاشیقها هستند… تا آن هنگام که آذربایجانیها هستند، یک گره در قلب هر آذربایجانی باقی خواهد ماند، گرهی که به آواز بند است. به شوشایی که روزگاری پایتخت مویسیقیی آذربایجان بود و امروز کسی در آنجا حتی به زبان ترکی “سخن” هم نمیگوید چه رسد به آواز. به قرهباغ… به قرهباغ… به قرهباغی که 12 سال پیش مطلع شد که دیگر ترکنشین نیست، که از این پس فقط ارمنیها ساکن آن هستند.(1)
2. شاید دلیل عمدهی وضعیت پیچیدهی امروزین منطقهی قفقاز پدیدهای به نام “مرزهای اداری” باشد که در زمان اتحاد جماهیر شوروی تعیین کنندهی حدود جمهوریهای شورایی بودند، این مرزهای اداری ثبات چندانی نداشتند و البته کرملین هم به این بیثباتی دامن میزد، روزگاری قرهباغ را تحت حکومت آذربایجان قرار میداد و روزگاری سیاست کوچ اجباریی مسلمانان از قرهباغ را پی میگرفت. ترکیببندی نامشخص جغرافیایی، پس از فروپاشیی شوروی عاملی شد برای ایجاد اختلافات عمیق و شاید لاینحل بین دولتهای تازه استقلال یافته. ارمنستان مدعی بود قرهباغ و نخجوان به این جمهوری متعلق است و در سوی دیگر قفقاز آبخیزیها “اهالیی آبخازیا” ادعای خودمختاری از گرجستان را داشتند، در قفقاز شمالی، اینگوش و چچن و اوستیای شمالی همین ادعا را در برابر دولت روسیه داشتند و… اینگونه شد که به دلیل دست بردن سیاستمردان کرملین در زمانهی شوراها در ترکیب جمهوریهای کوچکتر؛ از شوروی خون و مرگ نصیب ماند برای مردمان قفقاز. صد البته که عوامل دیگری هم در این میان موثر بودند، از جملهی دعوای قدیمیی ترک/ ارمنی که از 1915 تاکنون مستدام است و البته هر روز شدید تر از دیروز میشود.
3.پس از استقلال یافتن جمهوریهای شورایی، قرهباغ کوهستانی “علیا” استانی شد در جمهوریی آذربایجان که هشتاد و پنج درصد مردمش ارمنی بودند و به صورت خودمختار اداره میشد. ارامنهی قرهباغ از سالها پیش تقاضای پیوستن قرهباغ کوهستانی به ارمنستان را داشتند و در سال 1987 این تقاضا را طی میتینگی در ایروان به مسکو ارجاع دادند. اگر این موارد را کنار هم بگذاریم و به آن ضعف مفرط دولت باکو “که شدیدن درگیر اختلافات داخلی بود و هنوز از تبعات سرکوب ملیگرایان در ۱990 رهایی نیافته بود” اضافه کنیم تسخیر خانکندی “مرکز قرهباغ که امروز ارامنه آنجا را استپاناکرد مینامند” و پس از آن تسخیر کامل قرهباغ و هفتناحیهی پیرامون آن که یک پنجم خاک جمهوریی آذربایجان را شامل میشود توسط داشناکها یا به عبارت دقیقتر ستاد ارتش آریستاخ که به نیابت از ایروان فرماندهیی جنگ را در اختیار داشت، یک مورد کاملن قابل پیشبینی به نظر میرسد و در واقع جسارت ارتش آریستاخ “ارمنستان” که حتی برای تسخیر باکو نیز تلاشهایی کرد از همین پیشبینی ناشی میشد. میتوان گفت اگر نبود فجایع انسانیای که در خوجالی و شوشا و دیگر شهرهای مورد تعرض و صدها روستای پیرامون آنها رخ داد و اگر نبود آوارگیی اقلیت آذربایجانی قرهباغ “امروز جمعیت تورکهای آذری در قرهباغ به صفر میل میکند” شاید آنچه بین آذربایجان و ارمنستان رخداد اینگونه دلریش کننده به نظر نمیآمد و شاید تا امروز به فراموشی سپرده شده بود، اما حدود 25 هزار کشته و حدود یکمیلیون بیخانمان فریاد میزنند ما را فراموش نکنید و همین کشتهها و به خصوص همین آوارهها هستند که وقایع سالهای 92 تا 94 در قرهباغ کوهستانی را از یک نبرد نظامی به یک ژینوساید ارتقا میدهند. علامت سوال این دو سال کودکانی هستند که از شکم مادرانشان بیرون کشیده شدند، علامت سوال این دو سال آوارگانی هستند که از قرهباغ کوچداده شدند و هنوز چادرهاشان در اطراف باکو برپا است.
4. خوجالی بیستوششم فوریهی 1992. اینکه آیا ارتش روسیه در فاجعهی خوجالی دخیل بود یا نه و اینکه آیا اساسن داشناکها و ارتش ارامنه با حمله به خوجالی و قبل از آن خانکندی استقلال آذربایجان را تهدید کردند یا نه موضوعاتی ثانوی هستند، موضوع اصلی این است: در نیمههای شب شهر بیدفاع خوجالی مورد هجوم قرار میگیرد. اگر بحث تنها تسخیر است، که تسخیر در همان ساعت اول رخ میدهد اما… چند گزارشگر بیطرف از جمله یک خبرنگار آمریکایی به نام ویلیام بلیک گزارشهایی از خوجالی مخابره کردهاند که خبر از دهشتانگیزیی داشناکها میدهد.در واقع گفتهها خبر از یک جشنوارهی آدمکشی میدهد، بریدن گوش و دماغ، کشیدن جسد روی خاک… بریدن سر که گویا امری عادی بوده!… داشناکها حتی به بیماران و بیمارستانها هم رحم نکردند. اینگونه بود که حدود یک پنجم از جمعیت شهر بسیار کوچک خوجالی در یک شب کشته شدند! جشنوارهی آدمکشی در شوشا (9 فوریه 1992)، لاچین (17 فوریه 1992)، خارمون (21 فوریه 1992)، قوبادلی (21 اوت 1993)، زنگیلان (6 آوریل 1993)، جبراییل(18 اوت 1993)، آغدام (23 جولای 1993) با همین سبک و سیاق به انجام رسید! در کنار آدمکشی در تیراژ وسیع سیاست دیگری که توسط ارامنه اجرا شد کوچاندن اجباری آذربایجانی ها از منطقهی قرهباغ بود “البته مسلم است که عدهی زیادی هم خود، فرار را بر قرار ترجیح دادند!” میزان دقیق آوارگان مشخص نیست، اما آنچه مشخص است این است که آن نیم میلیون تا یک میلیون بیخانمانی که امروز ناهنجاری های فراوانی در جمهوریی آذربایجان پدید آواردهاند اکثرن قرهباغی هستند، آنها قرهباغی هستند، آنها آواز میخوانند، مگر نه اینکه آن ضربالمثل میگوید “اگر نتوانی آواز بخوانی قرهباغی نیستی”؟
5. فاجعهی قرهباغ یکی از واضحترین موارد ژینوساید است. طبق تعریف ژینوساید هرگونه پاکسازیی دینی، نژادی، قومی و ایدئولوژیکی تحت شمول “جنایت علیه بشریت” میگنجد. مسلمن پاکسازیی قرهباغی که تا سال 92 حداقل پانزده درصد از مردمانش تورک بودند، از هرگونه تورک! یک جنایت واضح است بر علیه بشریت.
انتشار از شایان جهاندوست, گزینش و انتشارهر نوشتاری در ایران گلوبال در راستای باور و احترام به آزادی اندیشه و بیان و گردش آزاد آن است و لزوما تائیدی بر محتوا و مضمون آن نیست همواره نویسنده، مسئول و پاسخگو می باشد
|
برگرفته از : http://urmiye.blogsky.com |
انتشار از: Shayan |
مرضیه ( اشرف السادات مرتضایی) درگذشتاشرف السادات مرتضایی با نام هنری مرضیه، خواننده شهیر ایرانی ظهر روز چهارشنبه ۱۳ اکتبر در سن ۸۵ سالگی در شهر پاریس با زندگی بدرود گفت. جانان، نوه این هنرمند به دویچهوله گفت که مادربزرگش از مدتی پیش در بیمارستان آمریکایی شهر پاریس بستری بود. به گفتهی نوهی خانم مرضیه، مادربزرگش به دلیل تشدید بیماری و تالمات روحی ناشی از فوت دخترش هنگامه از مدتی قبل در بیمارستان آمریکایی شهر پاریس بستری بود و حوالی ساعت ۱۳ روز چهارشنبه ۱۳ اکتبر چشم از جهان فرو بست.
مرضیه با نام واقعی اشرف السادات مرتضایی، متولد سال ۱۳۰۴ در شهر تهران بود. او با آهنگسازان و ترانه سرایانی چون تجویدی، خرم، یاحقی، خالقی، رهی معیری و معینی کرمانشاهی کار کرد و دهها تصنیف و ترانه ماندگار از خود به یادگار گذاشت.
وی ایران را در سال ۱۳۷۳ ترک کرد و با پیوستن به "شورای مقاومت ملی" در پاریس اقامت گزید. |
برگرفته از : http://www.dw-world.de |
انتشار از: Eghbal Eghbali |