موش و گربه بازی کیهان و رادیو زمانه


امیرفرشاد ابراهیمی


• شما فقط کافی است پازلهای موجود را کنار هم بگذارید: وزارت اطلاعات - صفار هرندی وزیر ارشاد – شریعتمداری مدیر کیهان – فشارهای نهادهای سیاسی و مطبوعاتی هلندی مبنی بر آبکی و بی خاصیت بودن رادیو زمانه – انتشار مطلب افشاگرانه پرطمطراق و کاملا جهت دار کیهان - انعکاس سریع آن توسط مهدی جامی به روسایش در پرس ناو و وزارت امور خارجه! شما از این دانه های پازل چه نتیجه ای میگیرد؟ ...

اخبار روز
آدينه  ٣۰ آذر ۱٣٨۶ -  ۲۱ دسامبر ۲۰۰۷


سال پیش که روزنامه کیهان درباره رادیو زمانه مطلبی نوشت با نام " هم فحشاء هم اندیشه " من به مهدی جامی که فکر می کردم واقعا دلش می خواهد سر پلهای مطلب را بداند گفتم که این مطلب را جدی نگیر و نه در زمانه و نه حتی در سیبستان چیزی درباره اش ننویس این مطلب و این کیهان دیگر جدی نیست ! و حتی گفتم اگر واقعا طبق ادعای خودت روزنامه نگار باشی و چند بار این مطلب را بخوانی متوجه می شوی که مال شریعتمداری نیست و این شروع نسل دومی های کیهان هست ،من مدتها بود فهمیده بودم کیهان کیهان قدیم نیست و آنروز گفتم که این مطلب را بی شک کسی نوشته همچون "پیام فضلی نژاد " خیلی ها خندیدند و باور نکردند اما جامی اصرارهای عجیب و غریب که نه باید نوشت و اصلا تو خودت در این باره بنویس ، من نوشتم و لابی بخصوص و کذایی در زمانه به جامی هشدار دادند که آنرا منتشر نکن ، البته بعدها آن مطلب در گویا نیوز منتشر شد و دست بر قضا تا مدتها خواننده داشت و در بخش ویژه بود و هنوز هم در وبلاگم کامنت میگیرد و مورد بحث است ، آنجا اعلام کردم که اولا؛ کیهان دیگر کیهان قدیم نیست و از دور و بازی خارج شده و دوما ؛ کیهان امروز شده بقول ما نظام قدیمی ها " طرح کاد " روزنامه نگاران حکومتی . امروز درست یکسال از آن روزها میگذرد ! پیام فضلی نژاد دیگر آنقدر خودی شده است که بی نقاب بیاید جلو و علنا برای حسین شریعتمداری خوش رقصی کند ! متهم کند بگیرد و ببندد . پیام فضلی نژاد امسال دوباره بیاد رادیو زمانه افتاده و درباره آن نوشته ، اما دست بر قضا این افشاگری تنها چیزی که نداشت ضرر به رادیو زمانه و مدیرانتصابی اش بود، در آن مقاله دو چیز نشانه گرفته شده بود حمله بیر حمانه به رادیو زمانه و کارکنان او ، حدسش درست است صبح روز انتشار مقاله کیهان ، مهدی جامی خوشحال و کیفور مقاله را ترجمه کرده و سریع برای پرس ناو و بعدا وزارت امور خارجه هلند فرستاده و مظلوم نمائی کرده که آنچنان که گزارشگران فولکس کرانت هم گفته اند ما وابسته به رژیم ایران نیستیم ! ببینید کیهان که با امضای نماینده رهبری منتشر می شود چه چیزها که پشت سر ما نگفته است . امروز که به یکسال پیش نگاه می کنم می فهمم که چرا جامی می خواست آن مطلب در بوق و کرنا بشود ، به هر حال بودجه رادیو تصویب نشده بود و زمانه به یک دشمن قدر وزن از نوع حکومتی اش همچون کیهان احتیاج داشت ! . اما کیهان ، پیام فضلی نژاد می نویسد و می پرسد : چرا «رادیو زمانه»، همواره در پشت صحنه بازی امنیتی- رسانه ای هلندی ها خوش رقصی می کند؟! و ضمن دادن آدرس اشتباهی وابستگی رادیو زمانه به طیف اصلاح طلب داخل کشور این اخطار را اعلام میکند که : قاضی نمی تواند (شرعا و قانونا) از پیگرد قضایی ماموران شبکه ناتوی فرهنگی در ایران شانه خالی کند . و این باز دقیقا همان چیزی هست که مهدی جامی دقیقا روی آن مانور می دهد " جان چند خبرنگار ما در ایران در خطر است " ! و ما با اصلاح طلبان و طیف گسترده ای از دانشجویان و جوانان در ایران در ارتباطیم !
باید بدانیم که کیهان و البته مشخصا شریعتمداری هالو نیست ! حسین شریعتمداری اکنون ضمن آنکه از معتمدان بیت رهبری هست آنقدر در وزارت اطلاعات و اینجا و آنجا یارغار دارد که بداند در این مملکت چه خبر هست و اگر همه اینها را منکر بشویم کسی منکر ارتباط صفار هرندی با حسین شریعتمداری نیست ! صفار هرندی که زمانی عضو شورای سردبیری روزنامه کیهان بود وبعدها با روی کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی رسید اکنون یکی ازاصلی ترین وزرای دولت احمدی نژاد است . اما بگذارید داستان در همین جا متوقف بشود تا دوباره برسیم به این نقطه !.
نیمه دوم سال ۱٣٨۵ در ایامی که بحث راه اندازی رادیو زمانه جدی و حتمی شده بود ، رادیویی که با بودجه علنی و مستقیم اختصاص داده شده پارلمان هلند به وزارت امورخارجه و مبادی ذی ربط در جهت بسط و گسترش دموکراسی در ایران راه اندازی می شد ، رادیویی که قرار بوده تا سیاست حکومتی سانسور در جمهوری اسلامی را به زیر سئوال برده و بدون رعایت خط قرمز و مرز به حامیان پیدا و پنهان دموکراسی در ایران تریبون بدهد و ... درست در همان روزها به یکباره خبر رسید که مهدی جامی مدیر رادیو به ایران سفر کرده است ! ، آنچه مسلم بود دست کم با خوشبینی بسیار حداقل می بایست بلایی که بر سر خانم فرح کریمی دیپلمات پارلمان هلند در فرودگاه مهرآباد آمد نیز برای وی تکرار شود در حالیکه خانم کریمی نماینده هلند بود و البته مصونیت سیاسی نیز داشت چند ساعت در فرودگاه مهرآباد مورد تفتیش و بازجویی قرار گرفت اما مهدی جامی رفت و آمد و کسی هم نازک تر از گل به او نگفت به او که قرار بود با راه اندازی یک رادیوی فارسی زبان به جنگ رسانه ای با خط قرمزهای جمهوری اسلامی برود ! دنیای عجیبی است نه ؟
مهدی جامی خود البته در همه جا با نهایت تواضع و خشوع اعلام میکرد که من به ایران رفتم با مسئولان وزارت ارشاد گفتگو کردم ( توجه داشته باشید که وزارت ارشاد همان صفار هرندی هست!) و حتی یکبار هم اعلام کرد که من در دیداری که با مسئولان سایت بازتاب و محسن رضایی داشتم ( جهت یادآوری این حرف را در برلین در ایام برگزاری نشست جمهوری خواهان زدند و نوارش هم موجود است )اما هیچ وقت به محتوای جلسات اشاره نمی کنند و صرفا می گویند می خواستم دفترنمایندگی در آنجا بزنم ! البته ایشان شاید هم ندانند که جلساتشان در وزارت ارشاد با محوریت وزارت اطلاعات انجام میگرفته است اما نیک می دانند که هدفشان از رفتن به ایران چه بوده است .
اکنون به سر خط این مطلب و غلطهای آشکار کیهان برگردیم :
این روزها رادیو زمانه به علت گزارش فولکس کرانت به شدت در هلند زیر فشار هست ، در سایت زمانه دست کم هفته ای دوبار درباره غلط بودن گزارش فولکس کرانت مطلب نوشته می شود ، نشستهای توجیهی و تکذیبی رادیو زمانه در هلند پی در پی انجام میگردد ، وزارت امورخارجه هلند در گزارشی بلند بالا که در دیدار با بیش از چهل منتقد ایرانی و هلندی داشته است ابهاماتی را به پارلمان هلند نسبت به ادامه فعالیت رادیو زمانه اعلام کرده است . لابی منتقدان رادیو زمانه اعم از چپ و راست و سلطنت طلب و جمهوری خواه بشدت سیاستهای حمایتی رادیو زمانه از جمهوری اسلامی را نشانه گرفته اند و می گویند و می نویسند ، و درست در همین فضا به یکباره در روزنامه کیهان با مطلبی پر سوز و گداز و افشاگرانه بر علیه رادیو زمانه جان میگیرد ، نکته بسیار جالبی که در آن گزارش کیهان وجود دارد این است که گزارشی که حتی به همسر سابق یکی از کارکنان رادیو زمانه می پردازد و بیش از ده خط درباره آن می نویسد هیچ اشاره ای به مدیر رادیو زمانه یعنی مهدی جامی نمی کند ، که مبادا جریانهای موازی اطلاعاتی که در بازی کیهان – ارشاد – رادیو زمانه نیستند نسبت به مهدی جامی حساس بشوند ؟ اما شاید سئوال نمائید که با چه دلیل و برهانی کیهان و زمانه را در یک سو می دانم ؟
در تاریخ ۲٣/۹/۱٣٨۵ آقای مهدی جامی با مراجعه به وزارت ارشاد از وزارت ارشاد و ادارات تابعه آن درخواست همکاری و مساعدت برای ادامه راه رادیو زمانه می نماید . متعاقبا بدستور وزیر ارشاد آقای صفار هرندی در تاریخ ۲۴/۹/۱٣٨۵ معاونت حراست وزارت ارشاد نامه ای به معاون وزیر اطلاعات ارسال نموده و در آن اعلام می نماید که مهدی جامی به این وزارتخانه مراجعه و "درخواست همکاری و هماهنگی لازم " نموده اند ، (عکسی از آن نامه موجود است و به زودی در یک سایت هلندی زبان منتشر خواهد شد) . و بعد از آن جلسات با محوریت وزارت اطلاعات برگزار میگردیده البته در بعد از ظهرها هم ایشان به رسم قدیم انگلیسی شان لاسی با محسن رضایی و بازتابی ها و بعضا لابی رفسنجانیستها به صرف چای و کیک زده است . حالا شما فقط کافی است پازلهای موجود را کنار هم بگذارید : وزارت اطلاعات - صفار هرندی وزیرارشاد – شریعتمداری مدیر کیهان – فشارهای نهادهای سیاسی و مطبوعاتی هلندی مبنی بر آبکی و بی خاصیت بودن رادیو زمانه – انتشار مطلب افشاگرانه پر طمطراق و کاملا جهت دار کیهان - انعکاس سریع آن توسط مهدی جامی به روسایش در پرس ناو و وزارت امور خارجه ! شما از این دانه های پازل چه نتیجه ای میگیرد ؟


سند جنون حسین شریعتمداری

در موزه امنیتی روزنامه کیهان

 
 
 
 
 

 

روزنامه کیهان، بعنوان یک پژوهش امنیتی، برای انتخابات آینده مجلس، آش ابودردائی را بار گذاشته که واقعا خواندنی است. ما نه میدانم کارمندان رادیو زمانه چه کسانی هستند، نه با گذشته آنها آشنا هستیم و نه اساسا این رادیو و فعالیت هایش کوچکترین کنجکاوی را تاکنون در ما برانگیخته است. اما مقاله پژوهشی کیهان عمیقا کنجکاوی ما را برانگیخت. نه برای سر در آوردن از فعالیت های رادیو زمانه، بلکه برای سر در آوردن از ریشه های جنون امنیتی که حسین شریعتمداری گرفتار آنست و به کمک برادر "حسن شایانفر" و چند نویسنده و شاعر دست چندم و معتاد دوران شاه و چند تواب سازمان "پیکار" در زیر زمین کیهان موسسه ای برای تهیه بولتن حاوی این مزخرفات راه انداخته و برای مقامات عالیه حکومت ساندویج مغز درست می کند.

همین مزخرفات، پایه فکری تهاجم فرهنگی و قتل زنجیره ای و طرح قانون مطبوعات و سرانجام بستن مطبوعات و تعطیل کردن آزادی قلم در جمهوری اسلامی شده است.

این باصطلاح پژوهش امنیتی را به این دلیل باید خواند و منتشر کرد تا دیگران هم بخوانند. هر نخود و لوبیا و سبزی و بنشن و خرده ریزی که در تصور بگنجد در دیگ این پژوهش ریخته شده تا بلکه این آش ابودردا، علاج و فرجی شود برای درماندگی و زمین گیر شدن آقایان یکدست!

از هرکس که فکر کرده اند اصلاح طلب است و خطرناک، تکه گوشت تن کنده اند و در این دیگ انداخته اند. خنده دار است، اما درعین حال حیرت آور. در هر کشور داری نظم و قرار و قانون، منتشر کننده و نویسندگان این گزارش را حتی محاکمه هم نمی کردند، بلکه با ترحم بسیار، جمعشان کرده و تحویل یک بیمارستان روانی می دادند تا "پسیکوسومات" شوند. بخوانید:

 

«يك سند زنده از كوشش براي بازتوليد امراض صعب العلاج تمدن سكولار غرب در ايران، حاصل جمع بندي «دفتر پژوهش هاي مؤسسه كيهان»:

 

اگر روزگاري روشنفكران لائيك مانند «رامين جهانبگلو» در دفتر تحكيم وحدت، چنان پرده نقد را دريدند كه نظام اسلامي را با حكومت هايي چون هيتلر در آلمان و ويشي در فرانسه مقايسه اي تطبيقي كردند، امروز پروژه اصلي ناتو، با هدف گرفتن قلب اسلام، كليد خورده است.

 

«راديو زمانه» روابط خود را با نهادهاي براندازي نرم انكار نمي كند، با شكست پروژه سازمان اطلاعات مركزي آمريكا به واسطه سايت هايي چون «گويا نيوز» در عرصه تهاجم فرهنگي، به واسطه بودجه پارلمان هلند و «دفتر امور ويژه رسانه ها و حقوق بشر» در وزارت خارجه اين كشور تأسيس شد و سازمان پرس نو (Press Now) كه به طور جهاني رسانه هاي به ظاهر مستقل را حمايت مي كند، ناظر بر فعاليت هاي «زمانه» مي باشد. محل استقرار «راديو زمانه» واقع در يكي از ساختمان هاي مؤسسهKIT است كه سابقه فعاليت هاي استعماري دارد. KIT مخفف عبارتHet Koninklijk Instituut voor de Tropen است كه معناي آن «مؤسسه سلطنتي مناطق گرمسيري(حاره)» مي باشد؛ اين سازمان دولتي در گذشته به نام مؤسسه استعماري(Colonial Institute) خوانده مي شد و وظيفه آن تحقيقاتي براي فعاليت هاي سودجويانه در زمينه هاي تجاري، سياسي، علمي و فرهنگي در مستعمرات هلند (اندونزي و سورينام)، با هدف استعمار بيشتر بود.

خط مشي سياسي و بدنه اجرايي خط مشي كلان «راديو زمانه» در ظاهر خطوطي چند لايه را نمايان مي كند و از اين حيث با رويكردهاي متعارفي كه رسانه هاي متعلق به آژانس اطلاعات مركزي ايالات متحده(CIA) دنبال مي كنند، متفاوت است. براي همين، گاه توليدات اين فرستنده راديويي، مخاطب را فريب مي دهد كه در پي رعايت مرزهاي متعارف سياسي و اجتماعي ايرانيان است. از سويي ديگر، تحليل داده هاي اين رسانه به كاربرانش، نشان از حركت «راديو زمانه» در نقشه راه «كودتاي مخملي» در ايران دارد.

با تحليل پژوهش هاي گوناگون و برآورد يافته ها از اين راديوي سرويس امنيتي هلند، عملكرد اين رسانه را بايد در سه سطح متفاوت ارزيابي كرد:

 اول، نزديك شدن به گروه هاي اصلاح طلب كه به سوي تجديدنظرطلبي در اصول شرعي و قانوني انقلاب اسلامي مردم ايران حركت مي كنند.

 دوم، ترور شخصيتي پيامبر اعظم اسلام(ص)، ائمه معصومين(عليهم السلام) و اسطوره هاي قدسي ايرانيان.

سوم، تشكيك در باورهاي ملي و گسترش فحشاي رسانه اي. تحليل خط مشي و عملكرد «راديو زمانه» نشان مي دهد كه مديران اين فرستنده مي كوشند تا خط مشي خود را از نزديك به بينش جريان منحرف روشنفكري ديني و احزاب مدعي اصلاح طلبي تعريف كنند و با چنين تعاملاتي، ضمن حفظ ارتباطات و منابع اطلاعاتي داخلي خود، زمينه هاي فروپاشي ايدئولوژيك را به مثابه مقدمه كودتاي مخملي در ايران، فراهم آورند. «رامين پرهام» از شاگردان جين شارپ (پدر كودتاهاي مخملي در جهان) و عضو «جنبش همبستگي ملي ايرانيان (هما)»، در پژوهشي پيرامون «راديو زمانه» به اين نتيجه رسيده است كه اين فرستنده ايدئولوژي «اصلاح طلبان ديني» وابسته به «محمد خاتمي» را تبليغ مي كند.

سياست جنگ نرم فحشا سياستگذاران «راديو زمانه» براي تحقق دو پروژه موازي و درهم تنيده «ناتوي فرهنگي» و «كودتاي مخملي»، در كنار حمايت از روشنفكران به ظاهر ديني، سياست «جنگ نرم فحشا، براي فروپاشي از درون» را برگزيده اند. از اين رو، در كنار گسترش شبهه افكني هاي فرق ضاله و دراويش صوفي نما، تبليغ فحشا در هنر، مشروعيت بخشيدن به گرايش هاي بيمار جنسي (زناكاري، همجنس بازي و خودارضايي) را در صدر طبقه بندي سوژه هاي رسانه اي خود قرار دادند و از آغاز فعاليت، بارها خصوصي ترين مسائل جنسي و اروتيك نويسندگان را منتشر كرده اند.

اين راديو در يكي از مجموعه برنامه هاي «جنسيت و جامعه» در هفتم خرداد 6138، به بازگويي روابط جنسي نامشروع در ميان كارمندان ماهنامه كيان (كه عبدالكريم سروش پدر معنوي و ماشاءالله شمس الواعظين، سردبير آن بود) در دفتر آن نشريه پرداخت. در آن گزارش، «ب.ر» گرافيست ماهنامه «كيان»، صراحتاً از تمايل بيمارگونه اش به زن شوهرداري كه او نيز از اعضاء تحريريه ماهنامه «كيان» بود پرده برداشت. اين زن (م.م.ر) نيز كه با وقاحتي بي مانند در اين گفت وگوي راديويي به عنوان كارگردان حضور داشت، يك پادوي سازمان جاسوسي سيا است كه پس از همكاري با ماهنامه «كيان»، به روزنامه «انتخاب» (ارگان رسمي دفتر تبليغات اسلامي قم) رفت و در ابتداي دهه هشتاد، به پراگ گريخت و در راديو فردا (ارگان سازمان جاسوسي سيا) مشغول به كار شد.

او اكنون از سردبيران «راديو زمانه» است و شوهرش، مهدي خلجي، نيز كه يك طلبه و از نويسندگان «فصلنامه نقد و نظر» (درهنگام مديريت محمد مهدي فقيهي) بود، در «انستيتو تحقيقاتي واشنگتن براي سياست خاور نزديك»، كه از كارگزاران لابي اسرائيل در ايالات متحده (آيپك) است، كار مي كند. در هيات مشاوران اين انستيتو، مقامات صهيونيست سياسي و امنيتي ايالات متحده، مانند جيمز ولسلي (رئيس سابق سازمان سيا) پل ولفويتز، ريچارد پرل، وارن كريستوفر (وزير سابق دفاع)، الگساندر هيگ (وزير سابق خارجه)، جورج شولتز (وزير سابق خارجه)، جيمز روش (رئيس سابق نيروي هوايي ارتش)، و ساموئل لوييس (سفير سابق آمريكا در اسراييل) حضور دارند.
خانم «م.م.ر» كه برنامه «جنسيت و جامعه» را براي اين راديو كارگرداني مي كند، تمام كوشش بر اين است كه ادبيات اروتيك را در زير پوست طرح مسائل اجتماعي گسترش دهد. عناوين برنامه هاي ساخته شده توسط اين عضو سابق محفل كيان، شامل «سكس و جوان امروز»، «روسپيگري و جامعه»، «سكس و سياست جمهوري اسلامي ايران» و... است كه در 18برنامه از فروردين تا مرداد 1386، توسط فرستنده «راديو زمانه» پخش شد. اين راديو، در تازه ترين سري از برنامه هاي خود، سياست ستايش از عمل شنيع «خودارضايي» را برگزيده و با نشر نوشته هاي روانشناسي به نام «مژگان كاهن» در روز سوم آبانماه 1386، در پي القاء اين باور است كه اين عمل شنيع و حرام، از نظر پزشكي، تبعات روحي و جسمي ندارد و بلكه منشأ لذت است نه مبدأ گناه!
تحليل سياست «سرگرمي سازي» در «راديو زمانه» فاجعه بار است. اين سياست بر پايه ترويج موسيقي هاي موسوم به «زيرزميني»، مانند رپرها، بنا مي شود؛ موسيقي اي كه در آواهاي خود بيشترين فحاشي هاي سكسي و جنسي را بروز مي دهد. «ديسكو زمانه» به عنوان برنامه اي كه از فريبنده ترين جلوه هاي اروتيك تا ماجراهاي زنان در ايران را منتشر مي كند، نماد برجسته گسترش فحشاي رسانه اي است كه مي كوشد يك نمونه فانتزي و مبتذل را براي پركردن اوقات فراغت جواناني باشد كه سرابشان فاضلاب فريبنده غرب است. تصوير رسانه اي اين سراب، تنها با «ديسكو زمانه» ساخته نمي شود، بلكه مجموعه برنامه هاي «عبدي كلانتري» از 10شهريور 1385 كه زير عنوان «آمريكايي كه نمي شناسيم» پخش مي شود، در شكلي به ظاهر علمي و سياسي، مكمل ساخت تصويري مطلوب و مقبول از كليت غرب و ايالات متحده است.

چينش برنامه هاي «راديو زمانه» مخاطب را ترغيب مي كند تا مدل زندگي مادي محور (ماترياليستي) و انسان محور (اومانيستي) غربي را به مثابه الگوي برتر برگزيند و دست از ايدئولوژي هاي الهي بكشد. همگام با ساخت چنين تصويري، «زمانه» بيمارترين فرقه صوفي نما را كه به ظاهر، مدعي تبعيت از فقه شيعه هستند، تبلغ مي كند. اين فرقه كه حلقه هاي دروني آن تاكنون چندين بار از هم انشعاب كرده اند، به «دراويش گنابادي» موسوم شده اند و «نور علي تابنده» آن را هدايت مي كند. برنامه هاي تبليغاتي دراويش گنابادي از ايران، به واسطه خبرنگاري به نام «اردوان روزبه» به «راديو زمانه» ارسال مي گردد. در اين گزارش هاي راديويي اين خبرنگار، قطب(!) دراويش گنابادي، خود را از جانشينان امام زمان(عج) و صاحب منصب الهي معرفي مي كند.
برنامه سازان راديو زمانه
سرويس اطلاعات و امنيت هلند كه از سال 1382 با شاگردان «عبدالكريم سروش» در حلقه اينترنتي ملكوت (مهدي جامي، مهدي خلجي، ماه منير رحيمي و داريوش محمدپور) در ارتباط بود، اداره اين راديو را زير نظر «فرح كريمي» به آنان سپرد.
برنامه سازان «راديو زمانه» در ايران فعاليت آزادانه دارند و با محافل مشكوك كه از نيروهاي بالقوه آمريكا براي براندازي نرم به شمار مي روند، در ارتباط هستند. طيف اين ارتباطات، از پاتوق جاسوسان مدرن در «انجمن ايرانشناسي سفارت فرانسه» تا محافل «دراويش گنابادي» و از «كانون نويسندگان ايران» تا «حزب مشاركت ايران» گسترده است. طيف مورد اشاره، خطوط كلي ارتباطات عاملان و كارگزاران «راديو زمانه» را در ايران، دربر مي گيرد و محافل ديگري نيز، مانند «انجمن دفاع از آزادي مطبوعات» و گروه هاي زنانه، چون «كمپين يك ميليون امضاء» در تغذيه خبري اين راديوي امنيتي نقش دارند.

«مجتبي پورمحسن» كه با «ساقي .ق» (از روساي شبكه همجنس بازان) در روزنامه توقيف شده شرق گفت وگو كرده بود، از برنامه سازان اين راديوي ضداسلامي است و «سهيل. م» (مجري برنامه هاي ادبي و هنري در صداوسيما) از طريق او ديدگاههاي خود را در «زمانه» منتشر مي كند. «پرويز جاهد» (از منتقدان سياه سينماي ايران)، «شهرنوش پارسي پور» (هرزه نويسي كه خاطرات جنسي اش را در اين راديو منتشر كرد)، «داريوش.ر» (از مرتبطان با شبكه زيرزميني موسيقي فحشا در ايران) و «محمدرضا نيكفر» (نويسنده لائيك و از مترجمان انتشارات طرح نو) از ديگر برنامه سازان اين راديو هستند كه پيش از اين، كارنامه سياه آنان در «روزنامه كيهان» تحليل شده است.
در ميان منابع خبري، همكاران رسانه اي و گفت وگوكنندگان با اين راديو كه با بودجه پارلمان و سرويس اطلاعات هلند اداره مي شود، نام هايي مانند «فياض زاهد» (عضو شوراي سردبيري روزنامه اعتماد ملي كه اخيرا با يكي از منابع اطلاعاتي سازمان سيا در آمريكا ديدار كرد)، «عيسي سحرخيز» (عضو ارشد حزب مشاركت ايران)، «مديا كاشيگر»، (يكي از عاملان برجسته سفارت فرانسه در ايران)، «احمد قابل» (نظريه پرداز حزب مشاركت ايران)، «محمد قائد» (عضو تحريريه روزنامه صهيونيستي آيندگان و مدير نشريه توقيف شده لوح)، «تقي رحماني» (عضو گروهك غيرقانوني ملي و مذهبي ها)، «فريبرز رئيس دانا» (از شركت كنندگان در كنفرانس برلين و همكار دفتر پژوهش هاي فرهنگي) و... به چشم مي خورد. از ميان اصلي ترين منابع خبري اين راديو مي توان به اعضاء شاخه جوانان حزب مشاركت اشاره كرد كه در تعامل مستقيم با اين رسانه امنيتي هستند.
ماموران شبكه ناتوي فرهنگي در ايران
ماموران شبكه ناتوي فرهنگي كه در پوشش خبرنگاران «راديو زمان