2008.01.05

 

ما آذربايجانى‌هاى ايرانى مقيم کانادا این گونه می اندیشیم

زيبائى و پيشرفت جهانى که در آن زندگى مى‌کنيم، به کثرت صداها، زبان‌ها و فرهنگ هاست. کشور ما ايران نيز بالقوه از اين کثرت زبانى، ادبى و فرهنگى مستثنى نيست. اما در عمل، از{ نعمت های} اين کثرت، محروم مانده است. زبان‌ها و فرهنگ‌هاى اقوام و مليت‌هاى مختلف در کشور ما، به سود يک زبان، ادبيات و فرهنگ، يعنى فارسى، ناديده گرفته شده‌اند.


 

ديباچه اى بر ‌يک ضرورت

زيبائى و پيشرفت جهانى که در آن زندگى مى‌کنيم، به کثرت صداها، زبان‌ها و فرهنگ هاست. کشور ما ايران نيز بالقوه از اين کثرت زبانى، ادبى و فرهنگى مستثنى نيست. اما در عمل، از{ نعمت های} اين کثرت، محروم مانده است. زبان‌ها و فرهنگ‌هاى اقوام و مليت‌هاى مختلف در کشور ما، به سود يک زبان، ادبيات و فرهنگ، يعنى فارسى، ناديده گرفته شده‌اند. هر چند اقوام و مليت‌هاى غيرفارس، بويژه آذربايجانى‌ها، هرچه در توان داشته‌اند، در راه اعتلاى زبان و فرهنگ و ادبيات فارسى به‌کار گرفته‌اند، اما ستمى که از سوى حکومت‌ها و متعصّبان جانبدار ‌ِ" تنها فارسى براى همه‌ى مردم ايران"، بر ساير مليت‌ها و صاحبان زبان‌ها و فرهنگ‌هاى غيرفارس- بويژه در صد ‌سال گذشته که عصر رفع تبعيض در جهان بوده- رفته است، ستمى است که در هيچ کشورى ؛ ازجمله، در عراق و افغانستان، بر زبان‌ها، ادبيات و فرهنگ اقوام تحت ستم نرفته است.

در جهان امروز، با در نظر گرفتن تحولات تاريخى، اجتماعى و با پيش چشم داشتن مصوبات سازمان ملل و اشاعه‌ى عملى اعلاميه جهانى حقوق بشر، ناديده گرفتن کثرت صداها، زبان‌ها و فرهنگ‌هاى غيرفارس و ادامه‌ى ستم ملى و فرهنگى بر ترک و کرد و ترکمن و عرب و بلوچ، جز نژادپرستى و تحميل ستم ‌ملى و فرهنگى بر اکثريت مردم ايران، چه معنايى مى‌تواند داشته باشد؟ آيا ادامه‌ى اين ستم ملى و فرهنگى، به اين معنا نيست که ايران، هم‌اکنون از نظر ملى و فرهنگى، بالقوه تجزيه شده است؟ آيا در آينده، در صورت دست روى دست گذاشتن و تعليق به محال‌ِ رفع اين ستم‌ ملى، زبانى و فرهنگى، کشور عملاً با خطر تجزيه‌ى جغرافيايى روبرو نخواهد شد؟

در گذشته هر حرکتى که در جهت رفع ستم‌ ملى و فرهنگى شکل گرفته، با چماق تجزيه‌طلبى سرکوب شده‌است. ما بر اين اعتقاديم: آن هايى در راه تجزيه‌ى کشور گام بر‌مى‌دارند که با جلوگيرى از حاکميت و تساوى ملى، زبانى و فرهنگى بين اقوام و مليت‌هاى مختلف ايران، حل مسئله‌ ملى در چهارچوب کشور را ناممکن ساخته، مردم را بسوى تجزيه‌طلبى مى‌رانند.

ما اين سياست‌هاى سرکوبگرانه را محکوم مى‌کنيم و راه و چاره جلوگيرى از مشکل تجزيه‌طلبى را نه در تسلط يک فرهنگ و يک زبان بر ساير اقوام و مليت‌هاى ايران، بلکه در کسب و رعايت تساوى زبانى، حقوقى و فرهنگى براى همه‌ى اقوام، مليت‌ها و صاحبان زبان‌ها و فرهنگ‌ها مى‌دانيم. يعنى تساوى ادارى و حقوقى، زبانى، ادبى و فرهنگى براى اقوام و مليت‌هاى کشور را - طبق اعلاميه‌ى جهانى حقوق بشر و ميثاق هاى بين‌المللى- رکن اصلى آزادى و دموکراسى در ايران مى‌دانيم.

ما حق تعيين سرنوشت را حق قانونى و دموکراتيک همه‌ى اقوام و مليت‌ها در چارچوب ايران ‌مى‌دانيم و معتقديم که تنها از رهگذر حل مسئله‌ى دموکراسى، همه‌ى اقوام و مليت‌هاى ايران، به حقوق حقه‌ى خود دست مى‌يابند.

ما با زبان و ادبيات و فرهنگ فارسى، نه تنها کوچک‌ترين خصومتى نداريم، بلکه آن را سربلند، متعالى و باشکوه مى‌خواهیم و طبيعى است که انتظار داشته باشيم که همه‌ى فارسى زبانان کشور نيز، متقابلاً همين ديدگاه را نسبت به ساير زبان‌ها، فرهنگ‌ها و ادبيات"ها"‌ى کشور { ایران} داشته باشند. تنها در سايه‌ى برقرارى تساوى و دموکراسى همه جانبه ميان اقوام و مليت‌ها است که ايران مى‌تواند در جهان متحول امروز به عنوان کشورى کثير‌الملّه‌- با زبان‌ها و فرهنگ‌هاى متفاوت، در کنارهم و تاثيرگذار بر‌هم و بر دنياى کنونى‌- پا‌ برجا و مستقر بماند.

تجربه‌ى کشورها و مناطقى مثل کانادا، سويس و آمريکاى لاتين، نشان داده است که در صورت استقرار تساوى زبانى، ادبى و فرهنگى بين اقوام و مليت هاى يک کشور، هيچ نيازى به تغيير مرزهاى{ یک} کشورى نيست. وضع ما به‌عنوان يک کشور نسبت به برخى کشورهاى هم‌مرز ايران، بطور کلى مشابه وضع آلمان و اطريش، آمريکا و بخش انگليسى زبان کانادا، و کشورهاى آمريکاى لاتين نسبت به يکديگر است. در اين کشورها زبان‌ها و فرهنگ‌هاى آلمانى، انگليسى و اسپانيولى، به‌رغم وجود مرزهاى رسمى کشورى، رسميت دارند و نيز وضع ما مشابه کشور‌هايى از نوع کانادا، سويس و هندوستان است که در آن ها زبان‌ها و فرهنگ‌هاى مختلف در چارچوب مرزهاى واحد وجود دارند اما با رسميت قانونى. در نتيجه، ادعاى سلطه و برترى يک ‌زبان و فرهنگ بر بقيه‌ى زبان‌ها و فرهنگ‌ها يا بعلت وجود زمينه‌ى دموکراتيک موضوعيت جدى پيدا نکرده است و يا اگر موضوعيت جدى پيدا کرده، راه‌ حل نهايى در مورد حقوق ادارى، زبانى و فرهنگى، به مراجعه به آراى عمومى و راه حل دموکراتيک محول شده‌ است.

حال پرسش اصلى اين است: به رغم اين همه اشتراک ساختارى، هم از لحاظ مرزها و هم از‌لحاظ درونى، بين کشور ما و کشورهاى فوق، چه خطرى ما را تهديد مى‌کند که آزادى زبان‌ها و فرهنگ‌هاى مليت‌ها و اقوام تحت ستم کشور و به رسميت شناختن آن ها را تعليق به محال مى‌‌کنيم؟ آيا مردم ايران استحقاق تساوى زبانى، فرهنگى، ادبى، حقوقى و ادارى را ندارند؟

آيا مردم ايران براى حفظ زبان‌ها و فرهنگ‌هاى خود، بايد بهاى سنگين تجزيه شدن کشور را بپردازند؟ يا اين که همه مى‌توانند در چارچوب مرزهاى کنونى ايران، با حقوق مساوى زبانى و فرهنگى، در کمال مسالمت و تفاهم، در کنار هم زندگى کنند؟

بنابراين دلايل و با توجه به تجربه‌ى تاريخى اين ملل و اقوام و تجربه‌ تلخ تاريخى خود ما، مى‌توان گفت: کشش به آن سوى مرزها، موقعى جاذبه پيدا مى‌کند که ستم ملى، زبانى و فرهنگى و تبعيض نژادى، تداوم پيدا کند.

چگونه است که جمعيت نيم ‌ميليونى{نفری} ايرانيان مهاجر و تبعيدى در لوس‌آنجلس امريکا و حتى جمعيت‌هاى چند ‌هزار نفرى { ایرانی} در کشورهاى اروپايى، چندين شبکه ی تلويزيون، راديو، مطبوعات و رسانه‌هاى ديگر و دهها مدرسه‌ى فارسى‌زبان دارند، اما ميليون‌ها ترک آذربايجانى، نه تنها در پايتخت کشور خود- تهران‌‌- يک مدرسه‌ابتدائى به زبان مادرى ندارند بلکه، حتى در سراسر مناطق گسترده‌ى آذربايجان نيز يک کودکستان به زبان ترکى وجود ندارد.

شاگرد کودکستانى نيز، درست در مرحله‌ى آغازين برخورد فرهنگى خود، ملزم به يادگيرى زبانى غير از زبان مادرى خود است. از خود بيگانگى فرهنگى، زبانى و روانى دقيقاً از نخستين مرحله‌ى آموزشى و فرهنگى آغاز مى‌شود و تا بالاترين سطح تحصيل ادامه پيدا مي کند. قربانى اين تبعيض، عواقب تلخ اين نارسايى تاريخى را تا پايان عمر، بدوش مي کشد.

مسلم است که پيشگيرى و رفع اين گونه گرفتاري هاى فردى و اجتماعى در گرو ياد گيرى و آموزش زبان‌هاى مادرى است. از همين رو، اعتقاد کامل داريم: مردم ايران حق دارند که از همان آغاز، زبان مادرى خود را در تمام ابعاد آن؛ اعم از شفاهى و مکتوب، هم بياموزند و هم به کار گيرند.

جهان کنونى، جهان نسبيت، تعدد، کثرت و دموکراسى است و حاکميت يک زبان، يک‌ فرهنگ و يک ادبيات بر سراسر ايران، به معناى مطلق‌گرائى، استبداد و خود کامگى است. ما راه عبور از اين خود‌کامگى به سوى دموکراسى واقعى را در گرو رسميت يافتن زبان‌ها و فرهنگ‌هاى ايران مى‌دانيم.

ما رفع ستم ملى و فرهنگى در ايران را مسئله‌ى داخلى همه‌ى اقوام و مليت‌هاى ساکن ايران مى دانيم. از همين‌رو، هرگونه دخالت خارجى به بهانه‌ى رفع ستم ‌ملى و فرهنگى را از سوى هر نيروئى که باشد، پيشا پيش محکوم مى‌کنيم. نيز قبول داريم که اشتراکات فرهنگى اقوام و مليت‌هاى ساکن ايران و اقوام و مليت‌هاى آن سوى مرز‌ها، واقعيتى عينى و تاريخى است. از همين رو، ضمن اين که اعتقاد کامل داريم که حل نهايى مسئله‌ى ملى در گرو حاکميت دموکراسى در کشورهاى منطقه است، از تبادل و تفا‌هم فرهنگى در منطقه، به عنوان اساس پيوندهای سالم در بين اقوام، مليت‌ها و کشور‌هاى منطقه استقبال مى کنيم.

ما اعتقاد داريم که درک مسئله ملى در ارتباط با دموکراسى و رفع ستم ملى و فرهنگى، هميشه در کشور ما با دشوارى روبرو بوده است. ‌نيز اعتقاد داريم که بين آزادى زبان، فرهنگ و ادبيات از يک ‌سو و پيشرفت علمى، اقتصادى و رفاه همه‌جانبه‌ى عمومى از سوى‌ديگر، رابطه‌اى تنگاتنگ و مستمر وجود دارد.

سرکوب زبان‌ها و فرهنگ‌هاى غير‌فارس ايران، صاحبان اين زبان‌ها و فرهنگ‌ها را از پيشرفت اقتصادى، صنعتى و رفاه همه‌جانبه‌ى عمومى محروم کرده است. در اغلب موارد، ستم فرهنگى توام با ستم اقتصادى، مهاجرت اقوام غيرفارس را به نقاط ديگر کشور، حتى به خارج از ايران، موجب شده است.

اقوام و مليت‌هاى تحت ستم ايران هميشه در‌خانه‌ى خود در تبعيد هويتى، زبانى و فرهنگى بسر برده‌اند و ادامه‌ى سرکوب آن‌ها، حاصلى جز تبعيد مضاعفشان نداشته است. اما اقوام تحت ستم، به همان گونه که در داخل ايران از کوشش براى بدست ‌آوردن حقوق حقه‌ى خود دست نکشيده اند، در دوران اقامت ‌‌در خارج از کشور، مهاجرت و تبعيد نيز، وظيفه‌ى خود دانسته‌اند که در راه اعتلاى زبان‌ها و فرهنگ‌هاى خود، گام‌هاى مثبتی را بردارند.

از رهگذر همين نياز‌هاى حياتى است که ما آذربايجانى‌هاى ايرانى مقيم کانادا با آگاهى به‌اين رسالت و ضرورت تاريخى و فرهنگى، وظيفه‌ى خود دانسته‌ايم که "بنياد زبان و فرهنگ آذربايجان ايران" را در شهر تورنتو؛ استان انتاريوى کانادا پى‌ريزيم. تا ضمن حمايت از کوشش‌هاى حق‌طلبانه‌ى مردم آذربايجان در راه کسب حقوق دموکراتيک و تساوى فرهنگى و زبانى در ايران، بر‌اساس منشور و اساسنامه‌ى بنياد زبان و فرهنگ آذربايجان ايران، سهمى ولو ناچيز در راه اعتلاء و اشاعه‌ى زبان، ادبيات، هنرها و فرهنگ آذربايجان ادا‌ کنيم. ما از همه‌ى آذربايجانى‌هاى ايرانى مقيم ساير نقاط جهان نيز دعوت مى کنيم که با تشکيل بنياد‌ها و سازمان‌هاى مشابه، در راه تحقق هدف‌هاى فوق، گام بردارند.

اميد ما اين است که در سايه کوشش‌هاى همه خير‌انديشان، متفکران، آزاديخواهان و همه حق‌طلبان اقوام و مليت‌هاى ستمزده‌ و نيز جانبدارى و حمایت عادلانه‌ى فارسى‌زبانان از حقوق دموکراتيک اين اقوام و مليت‌ها، کابوس استبداد ملى، زبانى، فرهنگى و ادبى از کشور ما رخت بر‌بندد و نهايتاً آزادى، دموکراسى و برابرى با مسالمت کامل، در کشور ما استقرار يابد.

هيأت مؤسس بنياد زبان و فرهنگ آذربايجان ايران

حسين آريائى، على رضا اصغرزاده، سيامک بديهى، رضا براهنى، على پسيان، هاشم خسروشاهى، شهريار رهنمايان، پرويز رضائى، يوسف ساوالان، بهروز سيمائى، بهروز شربيانى، رسول شعفى، عارف عاقلى، عظيم عباسى، محمد حسين ظهورى، على قره جه‌لو، هوشنگ کاظمى، على کشاورزى، بهمن کيتاش، محمد حسين مرتضوى، رضا مريدى، خليل ورمزيارى.

برگرفته از : peykeiran


نظرات :

  کاربران گرامی :  
  1- مطالبی که حاوی فحش و توهين به ديگران باشند , حذف می شود  
  2- کامنت ها نبایستی بیش از 180 کلمه باشد  
  3 - کامنت ها پای مقالات یکجا در صفحه اظهارنظر هم درج می شود  
  2008-01-06   تاریخ
  ناصر مستشار   نام
    ایمیل

  آقاي محسن کردي
همه دل سوزان اين مرز وبوم کوششان بر اين است که در محيطي سالم وبدور از جنجال و کدورت هاي گذشته وحال ، برابر همه مسائل وخواسته هاي فرهنگي وملي اين مملکت که به دلايل گوناگون معوقعه مانده است با بهداشت کامل فکري وبدور انتقامجوئي حل وفصل نمائيم تا بي آنکه به شرارت هائي که مي تواند آسايش همه را در تمام حوزه ها به خطر افکند بدرستي و وبه شيوه دمکراتيک لا اقل براي هميشه به همه معظلات فيصله بدهيم تا همه ساکنين ايران با حقوق مساوي در کنار يک ديگر به زندگي صلح آميز ادامه دهند.
اگر شما اين بيانيه را که نه حرف از جدائي مي زند و نه خشونت و آنها را به مسائل غير مشخص و ايراد هاي بني اسرائيلي متهم و مرتبط مي کنيد اين مشکل شماست که معلوم نيست از کجا سرچشمه مي گيرد. شما تا کنون به کدام بيانيه ايراد گرفته ايد که امضاء زنان در آن قيد نشده است که اين بار بدان دقت وافري داشته ايد. امضاء رضا براهني براي شما مثل جن ظاهر شده است. کم کم بر همگان معلوم مي شود که شما عليرغم اينکه از سلطنت طلبي حمايت مي کرديد و خود را آماده کرده بوديد تا از رفسنجاني هم پشتيباني نمائيد پس به وضوح آشکار مي شود که آبشخور نهائي شما بسيار شناخته تر از آن است که تابحال پيش بيني مي شده است. از روزي که جنابعالي طي بحث هاي متوالي در گذشته با بنده اعلام نموده بوديد که آماده ايد تا از گزينه انتخاب هاشمي رفسنجاني هم حمايت نمائيد پس از آن بنده مدتها بود که ديگر ديالوگ با شما نداشتم وهمه ارتباطات نوشتاري را در بخش اظهار نظر با شما قطع کرده بودم.اينک نيز مطمئن هستم که شما پاسخي از نوع مخصوص خودتان خواهيد داد ولي در پايان به حضرت آقا اين تذکر را مي دهم که اگر در اين مملکت روزي خونريزي و جدائي ملي رخ دهد يکي از آتش بيار هاي معرکه و تحريک کنان شخص شما هستيد!

  نظر خواننده

  2008-01-06   تاریخ
  ساوالان   نام
    ایمیل

  آقای مزدک
خدا را سپاسگزارم شما هم برای اولین بار حقی از ملت آذربایجان را برسمیت شناختید ، اما بازهم با سوء ظن و توهم توطئه ( جلب مخالفین ) . دوست گرامی باور کنید هیچ توطئه ای در کار نیست و ملیتهای ایرانی علاوه بر خواسته عموم ایرانیان ( آزادی و دموکراسی ) ضمن احترام به تاریخ و فرهنگ و زبان همه ایرانیان اعم از فارس و کرد و بلوچ و ... خواسته های ملی نیز دارند که در حقیقت حقوق اولیه هر انسانی فارغ از ملیت و زبان و دین و رنگ و ... است . تجربه نشان داده است که مسکوت گذاردن موقت هریک از مطالبات ملی ، بمعنی انصراف از آن است زیرا دیگر هرگز قابل تحقق نخواهد بود . بنابر این آذربایجانی های داخل ایران نیز همانند آذربایجانی های مقیم خارج از کشور ، هر نوع تحولی را که مستلزم انصراف موقت از مطالبات ملی آنها باشد به رسمیت نخواهد شناخت و برای تحقق هیچ خواسته ای منهای حقوق ملی خود قدمی بر نخواهد داشت . آنچه امروزه برای فعالین آذربایجانی در اولویت اول قرار دارد ، حقوق ملی آنها است .

  نظر خواننده

  2008-01-06   تاریخ
  مزدک   نام
    ایمیل

  محسن جان ! در یک جامعه دمکراتیک سکولار و انسان و عدالت محور هیچ انسانی را نمیتوان و نباید از ابراز عقیده بازداشت.درثانی ما مخالف ترک و یا کرد وعرب...که نیستیم.روش مبارزه ایکه این آقایان برای رسیدن هدفی که دارنددر این مقاله نوشته اند بنظر من روشی متمدنانه و دمکراتیک می آید.مسلما مردمان دیگری هستند که یا مخالف اینها بوده ویا اینها را بقول شما بهتر میشناسند .خب اظهار نظرهای موافق و مخالف در مقابل هم اند.هرکس بتواند افراد بیشتری را قانع کند برنده میدان سیاست است.روش دیگر هم که تا حالا بوده و همه نتیجه اش را دیده ایم! برای داشتن یک جامعه دمکراتیک باید تمرین دمکراسی نموده و روشهای دمکراتیک مبارزاتی را تشویق کرد!بله بنده هم ایشان را میشناسم و با خیلی از اینها بحث هم کرده ام و دقیقا میدانم که چه اندیشه های فاشیستی دارند ولی دلیلی نمیبینم وقتی طرف لاقل در ظاهر هم که شده دم از دمکراسی میزند بمخالفت با او برخیزم!جواب مرا اگر کمی با دقت بخوانید خواهید دید که توصیه من به آنها چیست!درثانی اینها مشکل مردم فارس نیستند چون فارسها هم از اینها دارند بلکه مشکل برادران آذریند درست همانطوریکه اوباش اسلامی حاکم مشکل مسلمانانند نه مردمیکه اعتقادی به اسلام ندارند هر چند که انها هم بیشترین ضربه را از این ارازل و اوباش خورده اند.

  نظر خواننده

  2008-01-06   تاریخ
  رسول   نام
    ایمیل

  محسن آقا، جان جانان
خال سیاه و زلف پریشان دیده ای؟اگر نه، پس چی رویت کرده ای . خود را در آینه دیدهای .من بی تقصیرم.من تو را جهان سومی نکردم و تو را نیز سیاه نکردم و به ایمانت قسم بیگناهم و حتی اگر صد کیلو بنویسی باز آدرس تو گویاست و چرا؟باز نمیدانم.حسادت در ذات تو چنین تو خر بزک کرده، کرده است وحتی آن معبود تو ناتوان در درک این دنیا و حیرت آن خواهد بود . تو و امثال تو ناتوان از این توان ، عو عو کنید . ایرادی بر این مرتبت، توی حقیر نیست اما. اما زمان دارد می آید و چه سریع هم میرسد . آنزمان شاید و شاید بخود آئید . ترک را هیچوقت نخواهید شناخت .میدانید چرا؟ ای مفلوک خود را با چیز دیگر درمان کن .وگرنه دگر بار آدرس آن دخمه بزدلان گویم ترا که خفاش را چون ساواما که فرزند ساواک باشد و تو پروده این پرورشگاه هستی . حال عاقلان دانند و تو در کدامین مقدار هستی ، خود عیان ساز .درود بر آدرنالین که بدون آن ،آخ زندگی چقدر برای امسال تو عذاب آور خواهد شد .در پایان یک بار دیگر اعلام میکنم بروید و عقده و کمبود بیمارگونه خود را درجای دیگر خالی کنید .آذربایجان تو و امثال تو را آدم حساب نمیکند. لطفا آگر آینه دارید خود را نگاه کنید .راستی چه رنگی را مشاهده کردید؟ عجب......

  نظر خواننده

  2008-01-06   تاریخ
  محسن   نام
    ایمیل

  همه آذربایجانیهای کانادا !!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟

مزدک جان!
چطور تحریف و شیادی این نویسنده ها و امضا کننده ها را متوجه نشدی عزیز!
آیا اسم شخصیمثل رضا براهنی برای شما کافی نبود تا ...!؟

بهتر بود می گفتید ما چند نفر آذربیجانی مقیم کانادا اینگونه فکر می کنیم. اگر نه پس در این کانادائی که اینهمه آذربایجانی زندگی می کنند چرا فقط همین چند نفر امضا کرده اند و بعد به اسم همه آذربایجانیها اعلام کرده اند، اگر فردا پس فردا یک نامه با همین تعداد امضا آمد و گفت که ما از طرف آذربایجانیهای چیزی بر خلاف اینها را می خواهیم ایا انها هم حق دارند تا بگویند که ما آذربایجانیهای مقیم کانادا اینگونهه می اندیشیم. ایا این حضرات رگ گردنشان نمی زد بیرون و سی ت اعلامیه برای تکذیب ان صادر نمی کردند!!؟


خیلی جالبه که هر چه اسم در این بیانه است اسم مرد است و زنان که در جنبش ازادی بخش پیشه وری همگام با مردان حق طلب بوده اند و یا همین دو سه مقاله قبل یکی از دانشجویان اذربایجانی در باره نقش پیشرفته و برابر زن با مرد در مبارزات ملت اذربایجان را کشف کرده است در این بیانیه دیده نمی شود و یا شاید اقاین از طرف زنهایشان هم امضا کرده اند.

در ضمن تک تک این امضا کنندگانی که اینچنین پشت جمله های زیبا پنهان شده اند همانهائی هستند که در پایگاههای اشرار پانترکیست زشت ترین حرفهای نزاد پرستانه و تجزیه طلبانه را می زنند.

اگر فردا پس فردا یک خری خودش را رنگ کرد و جای گور خر جا زد که در نگاه اول نباید سریعا حرفش را باور کرد.

  نظر خواننده

  2008-01-06   تاریخ
  مزدک   نام
    ایمیل

  به این میگویند روش دمکراتیک برای گرفتن حقی !نه توهین به فرهنگ و زبان و تاریخ دیگران!ولی دوستان من هم با این دوست آذریمان که با انگیسی خوب هم نوشه اند موافقم که:Ethnic minorities in Iran have always lived in peace and have no animosity between themselves. What we need is a democratic regim. What you have done is good but it would have been more useful if you did a platform about how to unite the opposition
اگر این حقوق را از اسلامیان حاکم طلب میکنید که امیدوارم موفق باشید مثل بقیه مردم ایران فعلا باید صبر کرد! ولی اگر نظرتان جلب مخالفین است آنها که فعلا قدرتی ندارند و خود پخش و پلا که احتیاج به جمع آوری و اتحادی دارند تا بتوانند اولین قدم را در راه جامعه ای سکولار و دمکراتیک بردارند.وخواه و ناخواه مهمترین وظیفه چنین دولتی طرح این مشکلات و یافتن راه حل مناسب خواهد بود!پس وظیفه همه در درجه اول اتحاد و مبارزه ای جمعی برای بوجود آمدن چنین دولتیست!

  نظر خواننده

  2008-01-05   تاریخ
  Dr Omid Rahnemoud   نام
    ایمیل

  Mane Azari ingoneh miandisham.This article outlines the correct approach to solve the problem and it seems to be the only practical and fair way to go. Seperatist movements in the past in Azerbaijan and Kurdistan made the central government to come down heavily on the question of ethnic and cultural rights. Apart from the language I do not believe that there was systematic oppression of non-Farsi speaking people. Huge success of Azeris within economical, political, scientific arenas is a good example and besides nobody made Shahryar or Shamlu or Molavi to creat in Farsi. Ethnic minorities in Iran have always lived in peace and have no animosity between themselves. What we need is a democratic regim. What you have done is good but it would have been more useful if you did a platform about how to unite the opposition


نامگذاری سال 2008 به عنوان سال بین المللی زبانها

سال 2008 از سوی مجمع عمومی سازمان ملل به عنوان سال بین المللی زبانها نامگذاری شد بنا به گزارش خبرگزاریها، در پیام کوئیچیرو ماتسورا رئیس عمومی یونسکو به مناسبت بزرگداشت سال 2008 به عنوان سال بین المللی زبان ها آمده است: سازمان یونسکو که وظیفه هماهنگی فعالیتهای سال آتی به آن محول شده است، مصمم است که وظیفه خود را به عنوان یک سازمان راهبردی در این زمینه به طور کامل به انجام برساند

 

سال 2008 از سوی مجمع عمومی سازمان ملل به عنوان سال بین المللی زبانها نامگذاری شد بنا به گزارش خبرگزاریها، در پیام کوئیچیرو ماتسورا رئیس عمومی یونسکو به مناسبت بزرگداشت سال 2008 به عنوان سال بین المللی زبان ها آمده است: سازمان یونسکو که وظیفه هماهنگی فعالیتهای سال آتی به آن محول شده است، مصمم است که وظیفه خود را به عنوان یک سازمان راهبردی در این زمینه به طور کامل به انجام برساند. این سازمان از اهمیت قاطع وحیاتی زبانها در مقایسه با بسیاری از چالشهای دیگر که بشر در دهه های آینده با آنها روبرو خواهد بود، کاملا آگاه است. زبانها برای حفاظت از هویت افراد وگروهها و همچنین برای همزیستی مسال