| دکتر گلمراد مرادی |
مشاور خانواده و تحلیل گر مسایل سیاسی |
نظری کوتاه بر نوشته دکتر حسین لاجوردیآقای دکتر لاجوردی در پایان نوشته اش برای سخنرانی در رابطه با سرنگونی رژیم و رهائی از حقارت بیشتر، به ملیتهای ایران روی آورده است و می گویند: وظیفه و مسئولیتی بسیار بزرگ بر سر راه تمامی ما ایرانیان قرار دارد که داخل و خارج و مرد و زن نمی شناسد، این حقارت و بی هویتی بر روی تمامی ما سایه انداخته است،(فارس،آذری)، کرد و (ترکمن) و بلوچ و عرب خوزستانی(اهوازی) تفاوتی نمی کند و همه ما ایرانیان را در این حقارت شریک کرده است. بنده کرد هم مانند همه افراد دیگر ملیتها با این جمله فوق موافقم و بسیار نیز مایلم که دست به دست هم داده و خودرا از این حقارت و بی هویتی جهانی بدر آوریم. اما یک نکته را باید یاد آور شد و آنهم بقول معروف نباید از هول حلیم به داخل دیگ بیافتیم. همانگونه که در اوایل انقلاب به این توهم گرفتار آمدیم و حکومت را از دست دیکتاتوری خشنی بیرون آوردیم ولی دیکتاتوری خشن تری را به مراد خود رساندیم. من این را بر عکس بسیاری که گناه و تقصیر را بگردن خارجیان می اندازند، بیشتر تقصیر تفرقه و ناآگاهی خودمان می دانم. نظری کوتاه بر نوشته هموطن عزیزمان آقای دکتر حسین لاجوردی
خواندن سخنرانی کوتاهی که هموطن مبارزمان آقای دکتر لاجوردی، می بایستی در کنفرانس ملیتهای بدون نماینده باهمکاری کنگره ملیتهای ایران فدرال، در پارلامان اروپا بیان می داشت که بدلایلی تشریف نیاوردند و نشد و ایشان آن را منتشر کردند، مرا وا داشت مروری بر دیگر نوشته های این هموطن عزیز بنمایم و در نهایت مطلب زیر را بنویسم. البته اگر همه افراد ملت حاکم همانند آقای دکتر لاجوردی فکر می کردند، نگرانی ما مردم ملیتهای به اصطلاح اقلیت، برای بحث بر سر آینده ایران چند ملیتی، کمتر می شد. ایشان در این نوشته کوتاه و یا سخنانش که برای آن کنفرانس تهیه دیده شده بود، آورده اند: "ایران سرزمینی که من در چارچوب ماندگاری و تمامیت ارضی آن تلاش می کنم مجموعه ایست که در حال حاضر در محاصره بحران های متفاوت و متعدد قرار گرفته است که شکل حاکمیت سیاسی و متمرکزش یکی از مشکلات اساسی آن در گذشته تا کنون بوده و امروز در بالاترین نقطه انفجار خود می باشد (است). مشکل بزرگی که خود مانع به وجود آمدن دموکراسی و حکومت مردم بوده است". بنده کرد از حدود ده و هشت دهم میلیون کرد ایرانی با این جمله آقای لاجوردی، البته با طرح پرسشهائی کاملا موافقم. من نخست می پرسم، آیا فکر می فرمائید ما برای ماندگاری در چارچوب ایرانی منسجم کوشش نمی کنیم؟! اطمینان دارم که حتما می دانید و شکی در آن نیست که یکی از سیاستهای کنگره ملیتهای ایران فدرال نیز همین است و اکثر روشنفکران کردهم می خواهند که ایران کثیرالملله با فرهنگ غنی اش، حداقل به صورت امروزی اش بماند. منتها با شرط حقوق مساوی همه ملتهای ساکن این سرزمین، مرزهای کشور حفظ شوند، نه نوع دیگر. بنظر من، تنها راه حفظ این مرزها هم تقسیم قدرت مرکزی بین ایالات است، یعنی سیستم حکومتی در ایران آینده غیر متمرکز و فدرالیسم باید باشد. مطمئنا هیچکدام از ملتهای ایران در شرایط حقوق مساوی حاضر نیستند از ایران چند ملیتی جدا شوند. اما به روشنی دیده می شود که برخی از نیروهای راست شعارهای تحریک آمیز برای تجزیه کشور سر می دهند. برای نمونه واژه تجزیه قدرت برابر با واژه تجزیه کشور قرار دادن، یکی از این شعار هاست که بعضی از محافظه کاران روی آن تأکید می ورزند. این فقط برای به کارگیری یک نیرنگ و مانور سیاسی در تبلیغات عوام فریبی است نه چیز دگر. من مطمئنم آقای دکتر لاجوردی و امثال ایشان فرسنگها با بکار گیری چنین طرز فکری فاصله دارند. بهمین دلیل بنده کرد آرزو می کردم بیشترین از روشنفکران خلق حاکم، مانند ایشان نزدیک به واقعیت می بودند. پرسش دوم اینکه آیا بدون حل این "مشکل بزرگ" که آقای لاجوردی ازآن نام برده اند، می توان یک دمکراسی درجامعه پیاده کرد؟ آرزو می کردم خود آقای لاجوردی در کنفرانس حضور می داشتند و در بحثها شرکت می فرمودند و اکنون نیز متن سخنرانیها را در رابطه با دمکراسی و دمکراتیزه کردن ایران و فدرالیسم و حقوق بشر د راین کشور مطالعه بفرمایند. حتما ملاحظه خواهند فرمود که دمکراسی در جامعه ایران با تقسیم قدرت مرکزی پشت و روی یک سکه اند و ما در نوشته های ایشان هم اینگونه می فهمیم. البته "انفجاری" که از آن نام برده شده، به سادگی ازمیان بر خواهیم داشت، اگر بر تری طلبی را کنار بگذاریم و بحقوق خود قناعت کنیم. من فکر نمی کنم که آقای لاجوردی به غیر از این را بخواهند. پرسش سوم این است که آیا فکر نمی کنید همین انسانهای یک دنده و برتری طلب این مشکل بزرگ و انفجار آمیز را بوجود آورده اند؟ اگر اینان به حقوق حقه خود قانع باشند وبپذیرند که فقط با شناسائی حقوق دیگران، می تواند دمکراسی درایران حاکم شود، مسئله بسادگی قابل حل است. همه ما بر این باوریم که در 30 سال گذشته مملکت از نظر اقتصادی و اجتماعی سیر نزولی وحشتناکی را طی کرده است و هیچ کسی شکی در آن ندارد. اما متأسفانه باید گفت که رژیم قرون وسطائی اسلامی، فرزند خلف دیکتاتوری محمد رضاشاهی بوده و هست. پس جوانان شریف و بویژه دختران غیور مملکت باید بدانند، این شرح آقای لاجوردی از وضع اسفبار امروز مملکت، دلیل بر خوبی و ایدآل بودن رژیم گذشته نبوده و نیست. در همین رابطه خود دکتر لاجوردی فرموده اند: "یادمان باشد علی رغم فاسد ترین حکومتی که امروز بر ایران وجود دارد "توتالیتاریسم" تنها مختص امروز و در سی سال گذشته نبوده است، توتالیتاریسم در فرهنگ و در حکومت های تاریخ ایران نهادینه شده است و تنها راه نجات از آن و رسیدن به یک حاکمیت مردمی دوری کردن از اعلامیه و دستور صادر کردن است که آنهم به فکر و اندیشه نیاز دارد و انسان های کار آزموده و اندیشمند را طلب می کند که به مفهوم واقعی دموکراسی بیاندیشند و ایرانیان را در هر گوشه ای ازاین مملکت که هستند و در سرزمین مادریشان برابر ویکسان نگاه کند و دموکراسی را برای همه آنان بخواهند". در هر صورت در زمان گذشته فرق فاحش طبقاتی به اوج خود رسیده بود، بودجه مملکت خرج نظامی گری و خرید سلاحهای بی مصرف و بنجل می شد و یک قشر خاصی هم که کورکورانه از رژیم حمایت می کردند و پارتی هم داشتند به پول می رسیدند، حالا از چه طریقی؟ خودتان بهتر از من می دانید. امروزه هم در بر همان پایه زنگ زده خود می چرخد و قشر دیگری مانند آقای پاسدار اصولی وزیر فعلی کشور به پول رسیده اند! اینها هم از همان طریق مرسوم، رژیم شاهنشاهی، منتها اسلامی اش. همین خود وضع اقتصاد مملکت را ویران کرده و بقول آقای لاجوردی بودجه مملکت (اگر از دزدی های کلان چیزی باقی بماند) مصرف تقویت تروریسم در جهان می شود. این اعمال جنایتکارانه و واردات اجناسی که در داخل کشور بسادگی و با کمترین سرمایه گذاری قابل تولید و دسترسی همگان قرار دادن است، نتیجه سیاست غلط و نابخردانه رژیم اسلامی است. زیرا اولا بیشترین نیروی زنان فعال را در خانه ها به تحلیل برده اند و از کمک آنها به بهبود وضع اقتصادی (تولید بیشتر و ایجاد محل کار فراوان تر) درکشور جلو گیری بعمل آورده اند. دوما بدلیل جو اختناق بیشترین مغزهارا از مملکت فراری داده اند و همینها خود پایه اقتصاد کشور را سست کرده و در هم ریخته است. در نتیجه این سیاست غلط، به واردات افزوده می شود، تولیدات کم شده، خود داری از سرمایه گذاری برای ایجاد محل کار، بیکاری فراوان و اعتیاد و فحشاء و رشوه خواری و دزدی در سایه اسلام ناب محمدی سرسام آور شده اند. که تأییدی بر نوشته آقای لاجوردی است. در اینجا و در صحنه سیاست وظیفه ای بر عهده نیروهای اپوزیسیون قرار گرفته که باید مملکت را از این وضع فاجعه بار نجات دهند. اما به چه قیمتی؟! به قیمت این که مجددا دیکتاتور خواهان بظاهر دمکرات از پاکدلی توده ها و بویژه توده های خلق حاکم سوء استفاده کنند و یک رژیم استبدادی دیگر را برما حاکم نمایند؟! نه بهیچوجه، دراینجا بنده کرد باید درحد توانم به آقای لاجوردی عزیز یاری رسانم که توصیه وار می فرمایند: "("فدرالیسم را از خارجیها طلب نکنیم". فدرالیسم طرح وقبول همگانی راطلب می کند، درمرحله اول و به عنوان گام نخست، باید بتوانیم حاکمیت دموکراسی را جایگزین استبداد حاکم کنیم، چرا که بقیه خواست ها در "چارچوب ایران" از همین مسیر خواهد گذشت)" خوب بدون شک بنده کرد، فدرالیسم را از هیچ خارجی به عاریت نمی گیرم، بلکه بر مبنای مطالعات دقیق اوضاع جهانی و آشنائی از تاریخ مملکت و ملیتهای ساکن آن و خواست دقیق این ملتها، کوشش می کنم ازسیستمی حمایت نمایم که درآن حقوق مساوی برای همه ملتهای ایران در نظر گرفته شده باشد. اگر ما قبول داشته باشیم که در ایران اقوام یا ملتهائی مانند فارس و آذری و کرد و بلوچ و ترکمن و عرب اهوازی زندگی می کنند و این اقوام یا ملتها باید دارای حقوق برابر باشند، پس دمکراسی در ایران چند ملتی را نمی توانیم پیاده کنیم، مگر اینکه اول حقوق آنها را به رسمیت بشناسیم. ما چگونه می توانیم دمکراسی را جایگزین استبداد کنیم، اگر از همین حالا قبول نداشته باشیم که در ایران انسانهائی با زبان و فرهنگ متفاوت می زیند. البته من شکی درآن ندارم که آقای لاجوردی و امثال می دانند و قبول دارند که ایران کشوریست کثیرالملله و اقوام یا ملیتهای گوناگون دراین سرزمین زندگی می کنند. خوشحال می شدم، اگر می پذیرفتند که دمکراسی و فدرالیسم نیز پشت و روی یک مدال هستند و نمی توان آنهارا بویژه در جامعه ایران از هم جدا کرد و واقعا غیر ممکن است اول از دمکراسی حرف زد ولی به حقوق ملیتها کم توجه بود. در این نکته زیر که آقای دکتر لاجوردی به درستی گفته اند: "تا به امروز و به جرئت باید گفت هیچ کدام از کشورهای غربی به دنبال منافع مردم ایران نبوده اند و منافع خود را در ایران دنبال کرده اند و انتظار دیگری هم نباید می داشتیم، آنها از سی سال پیش تا کنون منافع خود را در حمایت از رژیم جمهوری اسلامی تشخیص داده اند و اینکه گاه گاهگاهی در رابطه با نقض حقوق بشر و زندان و اعدام هم اشاراتی می کنند برای خالی نبودن عریضه است"، غربیها نه فقط در سی سال گذشته، بلکه از دهها سال پیش از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی همین سیاست را دنبال می کردند و در واقع برای اینها مهم نیست هر رژیم دیکتاتوری بر سر کار باشد، بلکه مهم آنست که این رژیم هوادار غرب و طرف مقابل "خوبی" برای امضای قرار دادهای اقتصادی باشد. اینها همین کاری را که امروز در رابطه با حقوق بشر می کنند، در زمان شاه هم همین کار را کمی ضعیف تر انجام می دادند. پس این وظیفه به ما محول شده که به این آقایان گوش زد کنیم که خر خودشانند! و ما این را خوب می فهمیم و بهمین دلیل می خواهیم به مردمان بی اطلاع و ساده اروپا و آمریکا بگوئیم، بی انصافی است که آنها فریب سیاستمداران خودرا بخورند و با قیمت آزادی و زندگی ما، در رفاه بسر برند. آقای دکتر لاجوردی در پایان نوشته اش برای سخنرانی در رابطه با سرنگونی رژیم و رهائی از حقارت بیشتر، به ملیتهای ایران روی آورده است و می گویند: "وظیفه و مسئولیتی بسیار بزرگ بر سر راه تمامی ما ایرانیان قرار دارد که داخل و خارج و مرد و زن نمی شناسد، این حقارت و بی هویتی بر روی تمامی ما سایه انداخته است،(فارس،آذری)، کرد و (ترکمن) و بلوچ و عرب خوزستانی(اهوازی) تفاوتی نمی کند و همه ما ایرانیان را در این حقارت شریک کرده است". بنده کرد هم مانند همه افراد دیگر ملیتها با این جمله فوق موافقم و بسیار نیز مایلم که دست به دست هم داده و خودرا از این حقارت و بی هویتی جهانی بدر آوریم. اما یک نکته را باید یاد آور شد و آنهم بقول معروف نباید از هول حلیم به داخل دیگ بیافتیم. همانگونه که در اوایل انقلاب به این توهم گرفتار آمدیم و حکومت را از دست دیکتاتوری خشنی بیرون آوردیم ولی دیکتاتوری خشن تری را به مراد خود رساندیم. من این را بر عکس بسیاری که گناه و تقصیر را بگردن خارجیان می اندازند، بیشتر تقصیر تفرقه و ناآگاهی خودمان می دانم. تقصیر برتری طلبانی می دانم که این نا آگاهی را در مملکت رواج دادند. تقصیر آن کسانی می دانم که سرکردگی شخص خودرا بالاتر و بهتر ازهر هدف وآرزوئی می دانستند و امروز نیز برای بازگرداندن آن روزهای شوم می کوشند. به قول آقای دکتر لاجوردی که در پاسخ به مقاله دکتر داریوش همایون می گویند: "اگر همان روزها که امروز افسوسش برای بسیاری وجود دارد کمی از خود محوری ها وحاکمیت قدرت و زور کمتر می شد و بر عقل و درایت افزوده می گشت و آینده نگری جایگزین آن می گردید بی تردید امروز گرفتار همین چند ده نفری هم که جدائی طلب و بیگانه پرست هستند نمی شدیم". از طرفی من سرزنش نمی کنم آن کسانی را که آرزوی باز گشت رژیم سابق را دارند. رژیم جمهوری اسلامی وضع اسفباری را بوجود آورده است که برخی از انسان ها هر سیستم کمی بهتر از آن را آرزو می کنند. از طرف دیگر آن چه که دکتر لاجوردی عزیز، "چند ده نفری جدائی طلب" می نامد، می توان به کسانی گفت که جان بر لب دارند و دیگر نمی خواهند از دو طرف تحقیر شوند و ظلم مضاعف ببینند. همین دیشب بعد از یک سخنرانی پالتاکی که من در پاسخ به پرسشی گفتم: با دولت مستقل هر ملت ایرانی موافق نیستم، زیرا در آن صورت با چهار دیکتاتور خونخوار و ناسیونالیست سرو کار خواهیم داشت که مارا می بلعند و یا برای زنده ماندن باید مانند کویت و دیگر کشورهای بظاهر مستقل نوکر یک قدرت بزرگ بشویم، جوان روشن ضمیر و پاک دلی در این رابطه گفتند: "حاضرند نوکر یک بیگانه بشوند، ولی به این اندازه مشمئز کننده از عرب و ترک و فارس تحقیر نشوند و از گسترش زبان و فرهنگش جلوگیری به عمل نیاورند". فکر می کنم این هموطن من تنها نباشند، هزاران نفر مانند او می اندیشند و اینها جدا از آن انسانهائی نیستند که حقوق مساوی را طلب می کنند و می خواهند در جامعه ای زندگی کنند که شهروند درجه دوم نباشند. آقای دکتر لاجوردی در مقاله "فدرالیسم را از زندان تجزیه طلبان نجات دهیم" آورده اند: "التماس می کنم، بیآئیم و کمی هم که شده از شعار دوری و به شعور نزدیک تر شویم و به خودمان بر گردیم که چگونه می توان "حکومت تهران" را به "حکومت ایران" تبدیل کنیم و چگونه می توانیم مفاهیم "غیر متمرکز" و "فدرالیسم" و یا هر نوع واژه دیگری را در این زمینه برای مردممان و در قالب "ایران" به ثمر برسانیم و بارور کنیم و به جستجوی راه های رسیدن به آنها بپردازیم، یکی از بزرگترین مسئولیت های ما اینست که "فدرالیسم" را از زندان تجزیه طلبان نجات دهیم و آنرا با معانی و مفاهیم مدرن در چارچوب ایران پیاده کنیم. وحشت نداشته باشیم، نه کردهای ما می خواهند به عراق و ترکیه و سوریه بپیوندند، نه بلوچ های ما قصد ملحق شدن به افغانستان و پاکستان را دارند و نه لرها و ترکمن ها و خوزستانی های ایران می خواهند ایران را تجزیه کنند - آنها در طول هزاره ها ایرانی بودن خود را باثبات رسانده اند و بهای سنگین تری پرداخته اند؛ کمی فکر کنیم"! بنده هم مانند آقای دکتر لاجوردی از همه فعالان سیاسی ایران با هر ایدئولوژی و طرز فکری که دارند، اما مدام شعار دمکراسی را سر می دهند، تقاضا دارم، بیائید کمی عمیق تر به مسئله ایران بعد از جمهوری اسلامی، بیاندیشیم. اگر نمی خواهیم ایران تجزیه شود، دست از لج بازی بر داریم و واقعیت را بپذیریم. همان حقی که برای خود و ملت خود قایل هستیم به دیگر ملتها نیز روا بداریم. دمکراسی خواهان خوب می دانند که این دمکراسی در جامعه ایران مفهومی نخواهد داشت اگر ما به مسئله ملیتها توجه نکنیم. اگر کوشش کنیم سیستمی غیر از سیستم فدرالی در ایران پیاده کنیم. در پایان امیدوارم این نوشته تأثیر مثبت خود را هرچند کوچک هم باشد، بر همه جوانان شیفته آزادی، برابری و دمکراسی بگذارد.
هایدلبرگ، آلمان فدرال 5 آوریل 2009 دکتر گلمراد مرادی Dr.GolmoradMoradi@t-online.de
حسین لاجوردی تحلیل گر مسایل سیاسی ایران، سرزمین بحران ها و تفاوت ها ایران سرزمینی که من در چارچوب ماندگاری و تمامیت ارضی آن تلاش می کنم مجموعه ایست که در حال حاضر در محاصره بحران های متفاوت و متعدد قرار گرفته است که شکل حاکمیت سیاسی و متمرکزش یکی از مشکلات اساسی آن در گذشته تا کنون بوده و امروز در بالاترین نقطه انفجار خود می باشد. مشکل بزرگی که خود مانع به وجود آمدن دموکراسی و حکومت مردم بوده است. "کنفرانس حقوق بشر، دموکراسى و فدراليسم در ایران" پارلمان اتحاديه اروپا – بروکسل، اول و دوم آپریل 2009 ایران، سرزمین بحران ها و تفاوت ها مقاله ارائه شده به "کنفرانس حقوق بشر، دموکراسى و فدراليسم در ایران" که علی رغم اشتیاق فراوان برای شرکت در این کنفرانس، بدلیل مشکلات غیر منتظره شغلی انجام آن میسر نگردید ایران سرزمینی که من در چارچوب ماندگاری و تمامیت ارضی آن تلاش می کنم مجموعه ایست که در حال حاضر در محاصره بحران های متفاوت و متعدد قرار گرفته است که شکل حاکمیت سیاسی و متمرکزش یکی از مشکلات اساسی آن در گذشته تا کنون بوده و امروز در بالاترین نقطه انفجار خود می باشد. مشکل بزرگی که خود مانع به وجود آمدن دموکراسی و حکومت مردم بوده است. ایران، امروز با 1.643.195 کیلومتر مربع 71 میلیون جمعیت را در خود جای داده است که حدود 54 میلیون آن (53.485.000) کمتر از 40 سال دارند و تمامی آنها در محاصره بحران های متفاوت و متعددی هستند که مهمترین آنها عبارتند از: 1- بحران اقتصادی علی رغم درآمد سرشار نفت در 30 سال گذشته که بر اساس داده های آماری حکومت جمهوری اسلامی متجاوز از 1100 میلیارد دلار بوده است که خود 11 برابر بیشتر از کل درآمد نفتی ایران در یکصد سال گذشته می باشد، بدلیل نبود مدیریت، فساد و سوء استفاده های بیش از حد، هزینه های سرسام آور حمایت های تروریستی در منطقه و در سطوح بین المللی و...، موجب گشته است که از یکسو تورم و بیکاری و از سوئی دیگر فقر و گرسنگی گریبان اکثریتی از مردم را گرفته که بنا بر آمارهای متفاوت حکومتی 14 تا 20 میلیون نفر زیر خط مطلق فقر و گرسنگی و حدود 10 درصد جمعیت کل کشور درحاشیه شهرها زندگی می کنند . 2- بحران اجتماعی بحران های اجتماعی تهدید های فراوانی را بر جامعه و خاصه جوامع دارای جمعیت جوان دارند، در 30 سال گذشته که تلاش حکومت بر اسقرار حکومت ایدئولوژیک مذهبی بوده است بیشترین رویاروئی میان هویت و مذهب یعنی اصالت و هویت ایرانی و عدم پذیرش دین و مذهب حکومتی برای ایرانیان که هویت ایرانی برایشان از اهمیت و ارزش بالائی برخوردار است به وجود آمده که خود به همراه دیگر عوامل موثر باعث آسیب های فراوان اجتماعی مانند برخوردهای دینی - مذهبی، اعتراض های گسترده طبقات مختلف اجتماعی مانند: جوانان، زنان، کارگران، معلمان، دانشجویان و...، و از سوئی دیگر فرار مغزها و مفاسد اجتماعی مانند اعتیاد گسترده، فحشاء، عدم امنیت و سقوط اخلاق و فرهنگ اجتماعی را به همراه داشته است. 3- بحران سیاسی بحران سیاسی ایران در دو بخش داخلی و بین المللی شکل پیدا می کند : 1-3 – بحران داخلی خواست های آزادیخواهانه و داشتن جامعه ای آزاد و دموکراتیک، خواست تمامی اقشار اجتماعی و بیشترین آن نسل جوان کشور است که حکومت در مقابل آن ایستاده و به شدت آنرا سرکوب می کند. 2-3 – بحران خارجی در رژیم جمهوری اسلامی دو هدف مشخص، روشن و پیگیر وجود دارد : 1-2-3 – اشاعه و ترویج تفکر و حکومت شیعی و حمایت آن به اشکال متفاوت و از جمله پرداخت هزینه، سازماندهی و آموزش و انجام حرکت های تروریستی برای تشکیل کمربند شیعی از لبنان به کابل و از کابل به تهران و بغداد و کشورهای حاشیه خلیج فارس است که بتوانند " خلافت اسلامی " را تشکیل دهند. 2-2-3 – بحران انرژی هسته ای و بمب اتمی که برای حمایت کامل از هدف های منطقه ای و بین المللی خواهد بود. و برای به نتیجه رسیدن سیاست ها و هدف های مشخص حکومت جمهوری اسلامی، مردم ایران در زیر سخت ترین سرکوب های ممکن قرار دارند و دنیای غرب هم ازیکسو با ساده اندیشی و از سوئی دیگر با طمع قراردادهای پر سود اقتصادی با رژیم در انتظار سر به راه شدن حکومت جمهوری اسلامی به سر می برد. 4- بحران فرهنگی – سیاسی ایران از مجموعه اقوام آن شکل گرفته است و نبود هر کدام از آنها به مثابه نبود یک عضو از اعضای بدن خواهد بود، در تعریف "ایران" باید به این نکته اشاره کرد که ایران مجموعه ایست از تمامی اقوام آن که ایران کامل را به وجود آورده و هیچگاه به نام قوم و قبیله خاصی نبوده است و اگر در عهد باستان به ایران "پرس" گفته می شده تنها بدلیل پایتخت سیاسی آن در فارس بوده است و نه بدلیل اهالی فارس قدیم و از این رو ایران را در برهه هائی از تاریخ "پرس" گفته اند. امروز وجود حکومت جمهوری اسلامی و وجود حاکمیت ایدئولوژیک دینی که هیچگونه امتیازی را از سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جز برای گروه کوچک حکومتی خود که همان مسلمانان شیعه اثنی عشری دوازده امامی هستند قائل نیست، باعث بوجود آمدن مسائل و مشکلاتی برای اقوام ایران شده است و می تواند مخاطره آمیز شود و از این رو باید بدنبال راه حل های مناسب آن تلاش کرد. 5- نتیجه گیری حکومت غیر متمرکز، فدرالیسم و یا هر نوع حاکمیت دیگری که قدرت حکومت را در اختیار تمامی ایرانیان قرار دهد و از میان رفتن قدرت حکوت مرکزی تنها راه آینده ایران است و حاکمیت دموکراسی آنرا رقم خواهد زد. نمونه هائی در تاریخ ما وجود داشته است، نمونه هائی بسیاری در جهان امروز ما وجود دارد ولی هیچکدام آنها نسخه پیچیده شده برای مشکلات امروز ایران و برای تشکیل یک حکومت غیر متمرکز و یا فدرال نیست، و از آنجائیکه باید به سوی اداره کشور با یک حکومت غیر متمرکز بود، باید تلاش کرد که طرح ها و برنامه هائی به وجود آید که ساختار حاکمیت غیر متمرکزی را پیشنهاد کند که با شرایط اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایران هم آهنگی و هم خوانی داشته باشد، حال با هر عنوانی که مورد تائید مردم و نمایندگان آنها در یک مجلس موسسان که نمایندگان واقعی مردم در آن حضور داشته باشند قرار بگیرد و در غیر این صورت هر آنچه ما شعار دهیم و هیجان ایجاد کنیم راه به جائی برده نمی شود. باید مطالعات و دست آوردهائی امروز بوجود بیاید که در آینده بدون جمهوری اسلامی به تحقق بپیوندد. باید توجه داشت که مسائل و مشکلات مردم ایران، امروز در یک مجموعه "فدرالیسم" خلاصه نشده است و در یک کلیت قرار دارد و آنهم تمامی مشکلاتی است که گریبان همه ملت ایران را گرفته است. باید بتوانیم فارغ از زن و مرد، پیر و جوان، روستائی و شهری و کرد و ترک و بلوچ و لر و عرب ایرانی و ترکمن و گیلانی و مازندرانی با یک تفکر و همکاری و همدلی و به دور از هیجان و تحریک به آزادی ایران بپردازیم. "فدرالیسم را از خارجی ها طلب نکنیم". فدرالیسم طرح و قبول همگانی را طلب می کند، در مرحله اول و به عنوان گام نخست، باید بتوانیم حاکمیت دموکراسی را جایگزین استبداد حاکم کنیم، چرا که بقیه خواست ها در "چارچوب ایران" از همین مسیر خواهد گذشت (http://www.aciiran.com/OPENING.htm ). تا به امروز و به جرئت باید گفت هیچکدام از کشورهای غربی بدنبال منافع مردم ایران نبوده اند و منافع خود را در ایران دنبال کرده اند و انتظار دیگری هم نباید می داشتیم، آنها از سی سال پیش تا کنون منافع خود را در حمایت از رژیم جمهوری اسلامی تشخیص داده اند و اینکه گاه گاهگاهی در رابطه با نقض حقوق بشر و زندان و اعدام هم اشاراتی می کنند برای خالی نبودن عریضه است، آنها همیشه بدنبال رسمیت بخشیدن و حمایت از رژیم جمهوری اسلامی بوده اند و تلاش داشته اند که فکر تغییر رژیم را خنثی کنند، غافل از اینکه این مردم ایران هستند که باید برای بقا و یا سرنگونی رژیم تصمیم بگیرند (http://www.aciiran.com/thankyoucondi.htm) و این تنها به خود ما برمی گردد و ما ایرانیان هستیم که باید تنها یک هدف را در این زمینه دنبال کنیم و آن اینکه کلیت، تمامیت و موجودیت رژیم جمهوری اسلامی است که کشور ما را به مرحله سقوط رسانده است و باید از میان بر داشته شود را پیگیر باشیم. وظیفه و مسئولیتی بسیار بزرگ بر سر راه تمامی ما ایرانیان قرار دارد که داخل و خارج و مرد و زن نمی شناسد، این حقارت و بی هویتی بر روی تمامی ما سایه انداخته است، کرد و ترک و بلوچ و عرب خوزستانی تفاوتی نمی کند و همه ما ایرانیان را در این حقارت شریک کرده است. به خودمان بیائیم و برای مسائل مشکلات مان، امروز راه حل پیدا کنیم و دست آوردهایش را به پارلمان آینده ایران حوالت دهیم - به آینده ای که چندان دور نیست و اراده و عزمی ملی را طلب می کند. حسین لاجوردی پاریس آپریل 2009
فدرالیسم را از زندان تجزیه طلبان نجات دهیم با نگاهی به مقاله "همرائی" آقای داریوش همایون و کمی اندیشیدن، بیشتر فکردن و منطق را جایگزین هیجان نمودن هدف مشخص من را دراین نوشتارمی توانید بمانند همیشه نگرانیم برای آینده ایران بدانید و به آقای داریوش همایون هم برای اینکه نگران نباشند در این نوشته تعهد کتبی می دهم که نه جزء "کمونیست های سربلند کرده" هستم، نه از "حزب الهی های از هر رنگ" و نه از "سلطنت طلب های رنگارنگ" و یا...، ایشان در قسمتی از مقاله "همرائی" و از قول یکی از اندیشه مندان انگلیسی نوشته اند که "هدف دموکراسی باید ایجاد بیشترین خوشبختی برای بیشترین مردمان (!!!) باشد". از فحوای کلام چنین بر می آید که بطور قطع این بیشترین مردمان از دید نویسنده – داریوش همایون – همگی در زمان رضا شاه و محمد رضاشاه و در نهایت آرامش و بدون کوچکترین خواست و نیازی در یک جامعه آزاد و دموکراتیک در تهران زندگی می کرده اند و همه هم پادشاه طلب و سلطنت طلب بوده اند و امروز هم تمامی ایرانیان با همان طرز تفکر که مجبورند داشته باشند در انتظار نشسته اند که حزب مشروطه (یعنی داریوش همایون) و یا داریوش همایون (یعنی حزب مشروطه) چه نسخه ای صادر می کند تا دستورالعمل مبارزه برای بازگرداندن گذشته ای باشند که بدون هیچگونه تردیدی بوجود آورنده بستر اهانت بار امروز ماست. اگر کسی در دوران پنجاه – شصت سال پیش از تکنولوژی امروز گرفتار است و از اعلامیه جهانی حقوق بشر تنها آنچه را می بیند که خود می خواهد و توان نگاه کردن به واقعیت های اعلامیه حقوق بشر حتی شصت سال پس از پیدایش آنرا نیز ندارد گناه جامعه هفتاد و چند میلیونی امروز ایران نیست که تمامی تلاشش را برای بدست آوردن آزادی و رهائی از وجود اهانت بار حکومت جمهوری اسلامی و هر نوع حکومت اربابی و استبدادی و دیکتاتوری و با تمام مشکلاتش دنبال می کند. در زمره نخستین پایه گذران و امضاء کنندگان اعلامیه جهانی حقوق بشر کشورهائی چون ایالات متحده امریکا، آلمان، هند، سویس و...، بوده اند که همگی از روز نخست پذیرای اداره کشور از طریق " فدرالیسم " شدند، اگر حتی کمی هم شده بفکر بنشینیم، بی تردید باید باین نتیجه مشخص برسیم که مقامات و متفکران هیچکدام از این کشورها نه تنها قصد و نیت شان "فروپاشی" و "بجان هم انداختن مردمان کشورشان" نبوده است که با یک آینده نگری، تلاش داشته اند که با هدف برابری و آزادی برای مردمشان چارچوب و تمامیت ارضی خود را پا برجا نگاهدارند. امروز و به دنبال تفکرات بلند و ارزشمند آنروز آنها شاهد آن هستیم که یکی از پابرجاترین دموکراسی ها در هند وجود دارد، یکی از آزاد ترین کشورهای جهان سویس است، آلمان در زمره پیشرفته ترین کشورهای جهان قرار دارد و ایالات متحده امریکا با تمام معایبش بر جهان حکومت می کند و یادآوری این مهم نه بدان معناست که ما هم امروز کپی برداری کنیم و همان کار را انجام دهیم، ولی بطور قطع در برگیرنده این مفهوم می باشد که تعین تکلیف نکنیم و اجازه دهیم در یک فضای آزاد مردم بتوانند برای امروز و فردایشان تصمیم بگیرندو ما تنها نقش یک مشورت دهنده را بعهده بگیریم، اگر از ما مشورتی طلب شود. نکته بسیار مهمی که حافظه تاریخی مان اجازه نمی دهد بدان بپردازیم و یادآور خودمان شویم اینست که در نوشتن اعلامیه جهانی حقوق بشر در شصت سال پیش نماینده کشور ایران نیز حضور داشته است و ایران نیز یکی از کشورهائی بوده است که مورد مشورت قرار گرفته بود، اگر همانروز هم اصل "انجمن های ایالتی – ولایتی"در قانون اساسی مشروطیت و در اصل قاموس آن قانون مورد احترام برای مسئولان و حکومت کنندگان کشور می بود باز هم امروز ما اینچنین دچار آشفتگی و سرگردانی نبودیم که هر روز بدلیل یک سلسله تحریکات و بی فکری ها اینهمه نگران تجزیه ایران مان باشیم. چشمان ما نه تنها توانائی دیدن چنین واقعیت هائی را ندارد که همچنان در توهمات خود غرق گشته ایم و فراموش می کنیم که پیش زمینه های این بحث های جدائی طلبی که به ذعم من تنها افراد و گروههای کوچک و منحصر بفرد و تک نفره ای را در بر می گیرد که به یمن وجود جمهوری اسلامی و فرصت هائی که این حکومت ایجاد کرده است از سوئی وحمایت قدرت های غربی که همیشه با تفکر تجزیه ایران پیش رفته اند از سوئی دیگر است در میان مردم ایران کوچکترین پایگاه و جایگاهی ندارد. ولی فراموش نکنیم که تمامی اینها ریشه و پایه ای در گذشته ای مملو از استبداد و دیکتاتوری دارد که امروز سر بر افراشته است. به خودمان بیآئیم، واقعیت اینست که بطور قطع و یقین معنی و مفهوم "همرائی" برایمان شناخته شده نیست، چرا که همچنان مفهوم "همرائی" برایمان تجدید دوران گذشته و ندیده انگاشتن خواست ها و نیازهای واقعی دیروز و امروز مردم ایران است. اگر همان روزها که امروز افسوسش برای بسیاری وجود دارد کمی از خودمحوری ها وحاکمیت قدرت و زورکمتر می شد و بر عقل و درایت افزوده می گشت و آینده نگری جایگزین آن می گردید بی تردید امروز گرفتار همین چند ده نفری هم که جدائی طلب و بیگانه پرست هستند نمی شدیم. و این در حالیست که من همچنان اعتقادم بر اینست که اگر با "انصاف سیاسی – اجتماعی" به مسائل نگاه کنیم، در مهمترین برخورد باید باین مهم بیاندیشیم که رضاشاه ایران را از زندگی قبیله ای به دنیای مدرن وارد کرد و محمد رضا شاه با تمام ضعف هایش آرزوئی جز سربلندی ایران نداشت. لازم به توضیح می دانم که این مسئله همچنان کوچکترین ارتباطی باین ندارد که من از هر نوع حکومت دیکتاتوری متنفرم که می تواند نامش صاحب و ارباب باشد و یا شاه دیکتاتور و رئیس جمهور مادام العمر و یا ولی فقیه که اهانت بارترینش است و اگر بطور پیوسته از تمامی افراد و گروه ها دعوت می کنم که بفکر بنشینند نه به معنای طرفداری از این و یا آن تفکر، بلکه صرفا بدین معناست که افراد با هر نوع عقیده ای که دارند برای از میان برداشتن این بی هویتی و حقارت دست بدست هم دهند و در فردای آزاد ایران به تلاش برای متقاعد کردن دیگران بپردازند. جای تاسف فراوان است که ما همچنان با گذر از تجربه ها، نیآموخته ایم که به معانی و مفاهیم واژه ها در ابعاد گسترده تری نگاه کنیم و کمی هم شده بیاندیشیم که ممکن است برداشت من از واژه "همرائی" تنها همانی که من فکر می کنم نباشد و این واژه جز معنی "همراه شدن با من" که روح و ضمیر گوینده را بدنبال دارد مورد استفاده قرار نگیرد و مفاهیم دیگری را نیز به ذهن متبادر کند. ما هنوز هم نمی خواهیم بپذیریم که پایه ها و چارچوب واقعی "همرائی" را خواست ها و نیازهای همگانی تشکیل می دهد و همچنان درب بر آن پایه نمی گردد که آنچه را من فکر می کنم همان باید انجام شود. اگر خواست و دیدگاه تمامی مردم ایران در آنروز "سومکا" و در امروز "حزب مشروطه" و یا "داریوش همایون" بود که نمی بایست اینهمه نگرانی برای یکپارچگی ایران وجود داشته باشد. ما اگر امروز خیلی می خواهیم ناسیونالیست و ایران پرست معرفی شویم بهتر است بجای ایستادن پشت سر منفور ترین حکومت دنیای امروز و در قرن بیست و یکم، موقعیت امروز ایران را بهتر بشناسیم و بجای شعارهای دهان پر کن و بدون محتوا راه های موجود برای باقی ماندن و یکپارچه ماندن ایران را بکمک همدیگر جستجو کنیم. اینکه مرتب شعارهای بی اعتبار شده "کمونیست های سربلند کرده"، "حزب الهی های از هر رنگ"، سلطنت طلب های رنگارنگ و یا...، را مطرح و تمامی دیدگاه ها را جز خود چه خوب و چه بد "لجن پراکنی" لقب دهیم هیچ قدمی بیشتر از امروز حکومت جمهوری اسلامی بر نداشته ایم، چرا که آنها هم دقیقا همین شعار ها را جز "حزب الهی" مرتبا تکرار می کنند که با همین شیوه هم بیشترین و بزرگترین بی اعتباری را برای خود کسب کرده اند. یادمان باشد علی رغم فاسد ترین حکومتی که امروز بر ایران وجود دارد "توتالیتاریسم" تنها مختص امروز و در سی سال گذشته نبوده است، توتالیتاریسم در فرهنگ و در حکومت های تاریخ ایران نهادینه شده است و تنها راه نجات از آن و رسیدن به یک حاکمیت مردمی دوری کردن از اعلامیه و دستور صادر کردن است که آنهم به فکر و اندیشه نیاز دارد و انسان های کار آزموده و اندیشمند را طلب می کند که به مفهوم واقعی دموکراسی بیاندیشند و ایرانیان را در هر گوشه ای از این مملکت که هستند و در سرزمین مادریشان برابر و یکسان نگاه کند و دموکراسی را برای همه آنان بخواهند. برای من بطور قطع حاکمیت غیرمتمرکز و یا هر حکومتی که مردم تصمیم گیر آن باشند می خواهد نامش فدرال باشد و یا هر اسم دیگری در قالب ایرا ن یکپارچه مهمترین هدف وخواستگاهم است. فدرالیسم هم تنها این نیست که ما شعار آنرا بدهیم و تنها به وجود آن در چند کشور اشاره کنیم بلکه باید بتوانیم طرحی را ارائه کنیم که با ویژه گی های فرهنگی – اجتماعی - اقتصادی و سیاسی برای جامعه ما بوجود آمده باشد و با فرهنگ و خصوصیات ایران و ایرانی و برای ایران تدوین شده باشد و بتواند برای تمامی ما ایرانیان چه در زابل و ایرانشهر، چه در گرمی و آذر شهر، چه در تربت جام و چه در میناب و چاه بهار و در نهایت تهران بتواند برابری و یکسانی در قالب تمامیت ارضی و با حفظ چهار گوشه ایران بوجود بیاورد و قادر باشد خواست ها و نیازهای تمامی ایرانیان را در بستر ایران فراهم آورد. این همان ایده آلی خواهد بود که برایم وجود دارد و برایش بیشترین تلاش را خواهم کرد خواستگاهی که امیدوارم بتواند سربلندی ایرانیان را به ارمغان آورد و آرزوهای نزدیک به یکصد پنجاه سال آشفتگی و پراکندگی را یکبار و برای همیشه از میان بر دارد. التماس می کنم، بیآئیم و کمی هم که شده از شعار دوری و به شعور نزدیک تر شویم و به خودمان بر گردیم که چگونه می توان "حکومت تهران" را به "حکومت ایران" تبدیل کنیم و چگونه می توانیم مفاهیم "غیر متمرکز" و "فدرالیسم" و یا هر نوع واژه دیگری را در این زمینه برای مردممان و در قالب "ایران" به ثمر برسانیم و بارور کنیم و به جستجوی راه های رسیدن به آنها بپردازیم، یکی از بزرگترین مسئولیت های ما اینست که "فدرالیسم" را از زندان تجزیه طلبان نجات دهیم و آنرا با معانی و مفاهیم مدرن در چارچوب ایران پیاده کنیم. وحشت نداشته باشیم، نه کردهای ما می خواهند به عراق و ترکیه و سوریه بپیوندند، نه بلوچ های ما قصد ملحق شدن به افغانستان و پاکستان را دارند و نه لرها و ترکمن ها و خوزستانی های ایران می خواهند ایران را تجزیه کنند - آنها در طول هزاره ها ایرانی بودن خود را باثبات رسانده اند و بهای سنگین تری پرداخته اند؛ کمی فکر کنیم! تنها کسانی بطور مرتب بر طبل گذشته می کوبند که فکر و حرف و سخنی برای امروز و فردای ایران ندارند، به خودمان بیآئیم آیا همین بی فکری ها و شعارهای تو خالی و بی محتوا نبوده است که ما را به امروزمان و با حکومت جمهوری اسلامی به این بی هویتی و حقارت رسانده است ؟ برای ساختن آینده ایران تنها به فکر و اندیشه و شجاعت ابراز کردنش و دوری از هیجان و تحریک مردم نیاز است. تصور می کنید کمی به خود آمدن و اندیشیدن بد باشد؟
حسین لاجوردی
|
ایمیل نویسنده: Dr.GolmoradMoradi@t-online.de |
برگرفته از : iranglobal |
| ناصر مستشار | ||||||||||
تحلیل گر مسایل سیاسی |
||||||||||
چرا سلطنت طلبها درکنارسیاست های جمهوری اسلامی ایستاده اند؟.سلطنت طلبان هیچ اعتراضی نسبت به سرکوب هائی که از جانب رژیم اسلامی علیه اقوام ساکن ایران صورت می گیرند , نداشته وندارند.طرفداران رژیم سابق از اینکه رهبران جمهوری اسلامی در راه کسب سلاح اتمی گام برمی دارند بسیار خرسند هستند و آنرا به مثابه یک هدف ملی ستایش و حمایت می کنند که از شاخص ترین آنها دراین عرصه می توان از اردشیر زاهدی نام برد.
رهبران جمهوری در30 ساله گذشته همواره وجود ستم ملی و تبعیض رادرایران کتمان کرده اند اما این درحالیست که کشتار و شکنجه فعالان مناطق ملی در ایران بیداد می کند.تراژدی تاریخ نگون بخت مردم ایران در اینجاست که سلطنت طلب ها که خود را از رهبران جمهوری اسلامی بهترمی دانند به موازات سیاست های رژیم اسلامی از وجود ستم ملی وتبعیض و سرکوب مناطق ملی و اقوام به اندازه رهبران جمهوری اسلامی اظهار بی خبری می کنند و با تمام بی شرمی به سیاق رژیم آخوندها ،ازسرکوب انسان هائی که تنها برای کسب هویت خود تلاش می ورزند در پوست خود نمی گنجندو در راستای سیاست های سرکوب گرانه گذشته خویش نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی را درسرکوب مناطق محروم تشویق می نمایند .سلطنت طلبان هیچ اعتراضی نسبت به سرکوب هائی که از جانب رژیم اسلامی علیه اقوام ساکن ایران صورت می گیرند , نداشته وندارند.طرفداران رژیم سابق از اینکه رهبران جمهوری اسلامی در راه کسب سلاح اتمی گام برمی دارند بسیار خرسند هستند و آنرا به مثابه یک هدف ملی ستایش و حمایت می کنند که از شاخص ترین آنها دراین عرصه می توان از اردشیر زاهدی نام برد. سلطنت طلبها از هم اکنون اعلام کرده اند که درصورت رسیدن به قدرت سیاسی در ایران از توسعه سیاسی و دمکراسی و آزادی های سیاسی ممانعت خواهند کرد و همان سیاست های استبدادی محمد رضاشاه را پیگیری خواهند کرد.سلطنت طلبها دارند ثابت می کنند که در هیچ عرصه ائی بهتر از رژیم اسلامی نیستند وتنها به رفاه نسبی بخشی از شهرنشیان دوره قبل از انقلاب افتخار می نمایند. تضاد سیاست های جمهوری اسلامی با سلطنت طلبان در این هست که آنها از قوانین عصر حجر عهد اسلامی تبعیت می کنند اما سلطنت طلبان از سیاست های عریان استبداد کلاسیک پیروی می نمایند.اما سلطنت طلبان از این موضوع برای نسل نوین سخن نمی گویند که چگونه شاه در کاخ های مجلل خود در آسایش کامل بسر می برد اما بخشی از مردم ایران در جنوب شهر تهران بعنوان پایتخت ایران، مملو از حلبی آباد ها و گود ها به زندگی پرمشقت ادامه می دادند.شیوه زمامداری شاه همه نیروهای سیاسی چه خودی و غیر خودی را عاصی کرده بود و بعداز سرنگونی شاه همه رجال سیاسی اورا تنها گذاشتند . پدیده حاشیه نشینی که در سایه سیاست های غلط انقلاب سفید شاه ومردم به وجود آمده بود رفته رفته به یک معزل اجتماعی وسیاسی تبدیل شده بود و بیشتر جوانان برای رهائی آنها از فقر به کمونیست روی آوردند.وقتی چاکر شاه نه نخست وزیر دولت منتخب مردم یعنی امیر عباس هویدا پس از گران شدن قیمت نفت ،رسما اعلام کرد که آنقدر پول و نقدینگی در اختیار دولت هست که نمی دانند در کجا و چگونه به مصرف برسانند! از ناتوانی آنها در اداره مملکت حکایت می کرد. تمام افتخار سلطنت طلبان به رضاشاهی است که با لجبازی های کودکانه خود در اتحاد با آلمان فاشیستی باعث شد تا ایران به اشغال متفقین در آید! تابه امروز سلطنت طلبان از کودتای 28 امرداد که از آن بعنوان قیام ملی نام می برند ، آنچنان بدان افتخار می کنند که این در حالیست که در 28 امرداد تنها مصدق سرنگون نگردید بلکه شاه نیزخلع قدرت شده بود واو تنها می توانست زیر حمایت های بی دریغ روحانیون و امریکا به حکومت خود ادامه دهد که 10 سال بعد از کودتای 28 امرداد در سال 1342 همه گردن کشان ضد مصدقی مانند طیب رضائی ها و روحانیونی مانند خمینی اعلام نمودند که آنهائی که قدرت را در سال 32 به شاه اعطاء کردند حالا می خواهند آن قدرت را از شاه پس بگیرند که در آن سال موفق نشدند اما بعدها در انقلاب اسلامی که آخوندها براه انداختند بالاخره توانستند به عهد خود عمل نمایند و شاه را از قدرت براندازند وخود را جایگزین او نمایند. شاه در کنار روحانیون در سرکوب نیروهای سکولار بسیار کوشا بود تا آنجائیکه میدان سیاست ورزی را از جانب نیروهای ملی ودمکراسی خواه کاملا خالی کرده بود و تنها این روحانیون بودند که صحنه گردان عرصه سیاست در ایران شده بودند.شاه با ادامه سیاست های غیر اصولی خود وگوش فرا ندادن به موقع به نصایح و هشدار های نیروهای خیرخواه عاقبت سرنگونی خویش رقم زد که آنموقع در جهان چنین شناخته گردید که او مستحق چنین عقوبتی جانفرسای شده است. آن چیزی که بخش ناچیزی از مردم ایران را اینک بسوی سلطنت خواهی می کشاند ،جنایات بیشتر و وحشتناکی است که رژیم جمهوری اسلامی افزون نسبت به دوره شاه انجام می دهد که همین باعث شده برای عده قلیلی نوستالژی برگشت سلطنت را فراهم آورد. همه اینها بدان معنی نیست که شاه درحق مردم جنایت نکرده است.شاه دردوران حکومتش به یکی از منفورترین حاکمان روسای جهان تبدیل شده بود و بیشتر روزنامه های معتبر جهان از او بعنوان یک حاکم تیران یاد میکردند.۵۰ میلیون از جمعیت کنونی ایران نه شاه دیده اند ونه انقلاب و نه مزایای دوره سابق را شاهد بوده اند بلکه ایرانیان در دوره بعد از انقلاب تنها به شرکت درانتخابات هرچند غیر دمکراتیک ریاست جمهور عادت کرده اند و مزایای رئیس جمهور را ازشاه مورثی که به انتخاب مردم برگزیده نمیشود بیشتر ارج می دهند.مشکل اساسی جمهوری خواهان در این است که تحت یک برنامه مشترک متحد نیستند و بطورسنبولیک یک فرد صالح واز گذشته پاک سیاسی برای کاندیداتوری مقام ریاست جمهوری از حالا برای خود ندارند؟ مردم ایران در این ۳۰ سال گذشته چندین باررئیس جمهور به میل خود انتخاب کرده اند ( به شهادت دوست ودشمن بنی صدر و خاتمی از آرای سالم تری نسبت به دیگران برخوردار بوده اند) ! اما مردم ایران هیچگاه به میل خود در طول تاریخ هیچگاه شاه انتخاب نکرده اند، پس از این به بعد نیز به انتخاب مقام ریاست جمهوری در قانون اساسی نوین و نظام دمکراتیک اکتفاء خواهند نمود. با تشکر فراوان استاد گرامی آقای بهرام چوبینه که در مقاله « سرکوب بهائيان در دوران شاه و شيخ« خبرنامه گویا
http://news.gooya.com/politics/archives/2009/03/085702.php
درد های غم انگیز و پر از حقیقت و واقعیت تاریخی به قدرت رسیدن ملایان را به رشته تحریر در آورده اند با از زحمات ایشان تشکرد کرد.با نتایجی که از مقاله فوق می توان بدست آورد، این هست که شاه با نادانی ها و بی تدبیری هایش ،باد کاشت و عاقبت طوفان درو کرد!شاه همیشه به مار ها و عقرب هائی بنام روحانیت ـ آب و خوراک و باج داد و عاقبت با زهر همان مارها و عقرب ها از میان رفت.متاسفانه با رفتن شاه مدنیت مملکت نیز از دست رفت چرا که او تمام سامانه های مملکت را به خود متصل کرده بود. شاه را می توان تا آخرین لحظه بعنوان نیروی حائل یا دیوار بلند چین که مانع هجوم ملایان و تسخیر قدرت مرکزی ارزیابی نمود که آن دیوار بسیار زود شکسته شد، چراکه تمام خشت های حکومت شاه را ملایان چیده بودند وسپس زنده یاد بختیار خواست با قدرت دولتی و ارتش جلوی قدرت گرفتن آخوندها را بگیرد که ناکام ماند. شاه هرساله برای طولانی شدن عمر سلطنت خود دست به دامن دعای آخوند های ارتجاعی میشد .مشکل اسا سی در اینجاست اما چرا روشنفکران در قدرت گیری آخوندها شرکت کردند؟وسپس خود را قربانی اهداف ملایان نمودند و این راه را چرا همچنان ادامه دارد؟ مردم که غصه نابودی وسرنگونی شاه را نه خورده اند ونه خواهند خورد، چراکه او به لحاظ طبیعت سیاست هایش و نیز بیماری سرطان ،رفتنی و مردنی بود ،بلکه درد ما این هست مملکت وملت ومدنیت بدست آمده از از انقلاب مشروطیت نیزاز بین رفت و بدست آوردن دوباره آن به یک لاینحل تبدیل شده است. درد این هست که چرا بجای شاه می بایستی ملا به قدرت برسد نه نمایندگان خردمند و هوشیار و دانشمند ملت ایران؟در این مورد نیز شاه مقصر است چراکه شاه اگر بخود حق میداد تا رهبران سیاسی معتقد به مبارزه مسلحانه را پشت میله های زندان محبوس کند اما فرهیختگانی مانند دکتر شاپور بختیار که نه به مبارزه مسلحانه اعتقاد داشت بلکه تنها به اجرای صحیح قانون اساسی معتقد بود ـ مدت شش سال از عمرش را پشت میله های زندان بسر برد اما آخوند مطهری تحت حمایت شاه مشغول تبلیغ حکومت اسلامی بود. برابر اسناد متعدد که از ساواک شاه بدست آمده است آنها حتی در بین محا فل روشنفکری ودانشجوئی نفوذ می کردند تا آنها را به مبارزه مسلحانه تشویق و ترغیب نمایند تا بهتر بتوانند آنها را محکوم به اعدام ویا زندانهای طویل المدت نمایند. همکاری با سلطنت ها برای سرنگونی رژیم اسلامی برای رسیدن به دمکراسی در ایران نیز سرابی بیش نیست چراکه آنها از هم اکنون وعده داده اند که درصورت کسب قدرت سیاسی همه آنهائیکه در انقلاب 57 شرکت کرده اند را به میز محاکمه خواهند کشاند. رضا پهلوی تاکنون توانسته است مانند خمینی در پاریس به مردم وعده های شیرین بدهد اما او تنها نیست و اطرافیان وطرفداران اواز اژدهائی هستند که از همین حالا برای همه مخالفان و رقبای خود خط و نشان می کشند.باور آوردن به رضا پهلوی به همان اندازه ائی مملو از خامی و ساده دلی است که باور آوردن به خمینی ،فجایع 30 ساله گذشته را به بار آورده است. |
||||||||||
سایت نویسنده: http://nasermostashar.blogfa.com/ |
||||||||||
برگرفته از : سایت ایران گلوبال |
||||||||||
انتشار از: داریوش حاجبی |
||||||||||
نظرات : |
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
| ناصر مستشار | ||||||||||
تحلیل گر مسایل سیاسی |
||||||||||
ایران دمکراتیک، مطمئنا فدرالیسم خواهد بود!علیرغم هشدار های نمایندگان اروپا، اما همه گروههای سیاسی شرکت کننده براین موضوع تاکید نمودند که نظام دمکراتیک فدرالیسم تنها در حذف رژیم اسلامی ـ امکان به واقعیت پپو ستند را خواهد داشت. درهمانجا من به کمک یک مترجم به سناتور ایتالیائی خاطرنشان نمودم که : روزهای اول ودوم آپریل به دعوت UNPO Secretariat ـ Maggie Murphy در بروکسل حول محور خواسته های ملی وحکومت غیر متمرکز و اداره ایران با نظام فدرالیسم بحث های بسیار سازنده ائی برگزار گردید.در طول تمام جلسات کلمه ائی در مورد تجزیه طلبی و جدائی طلبی به میان نیامد وبرحفظ دمکراتیک تمامیت ارضی ایران تاکید گردید و تحقق سیستم فدرالیزیم تنها در چهارچوب ایران ارزیابی گردید. گروه ها و سازمانها و احزاب مختلف ملی در این جلسات شرکت داشتند.مهندس حسن شریعتمداری بعنوان یک جمهوریخواه با طرح های مشخص وسازنده در این نشست شرکت فعال داشتند.گروههای شرکت کننده ایرانی در پارلمان اروپا با این چشم انداز در این نشست ها شرکت نمودند که نظام دمکراتیک فدرالیسم تنها در غیاب حکومت اسلامی شکل خواهد گرفت اما نمایندگان و سناتور های عضو پارلمان اروپا که بیشتر از کشور اروپا بودند ،رسما به شرکت کنندگان اعلام نمودند که اتحادیه اروپا و امریکا سیاست تغییر رژیم در ایران را دنبال نمی کنند بلکه تنها خواهان تغییر رفتار رهبران رژیم جمهوری اسلامی می باشند. نمایندگان اروپا به گونه ائی می خواستند به شرکت کنندگان ایرانی القاء نمایند که خواسته های فدراتیو خود را در پوشش همین نظام ولائی و اسلامی پیش ببرند.سناتور اروپائی از ایتالیا رسما برای چند بار از میکروفون اعلام کرد که نماینده جمهوری اسلامی جهت نوشتن گزارش در سالن حضور دارد.نمایندگان اروپائی در سخنرانی های خود تلاش می ورزیدند تا سیاست پیاده شدن فدرالیسم را در نظام جمهوری اسلامی برجسته نمایند که بهمین جهت یک نماینده از جانب جمهوری اسلامی نیز در جلسه حضور یافته بود تا گزارشاتی از جمعبندی همه سخنرانان به رهبران نظام اسلامی انتقال دهد.حضور نماینده جمهوری اسلامی اصلا مخفیانه نبود و با اعلام نمایندگان اروپا از پشت میکروفون، شرکت نماینده ایران رسمیت یافته بود که نمایندگان گروههای سیاسی هیچ مخالفتی از خود نشان ندادند که بنظر بهتر می آمد ؛چراکه بعدها رژیم جمهوری اسلامی نمی تواند اعلام وتبلیغات نماید که گروههای سیاسی با همکاری و توطئه ودخالت کشورهای اروپائی در فکر تجزیه ایران قرار گرفته اند که در همین راستا گروههای سلطنت طلب نیز همه بهانه ها را برای ایراد گیری و تهمت زدن از دست خواهند داد. نمایندگان اروپا بطور واضح روشن نمودند که از ما برای سرنگونی رژیم اسلامی هیچ کمکی ساخته نیست و بهتر است که از این به بعد، گروههای سیاسی شرکت کننده هیچ گونه انتظاری در راه سرنگونی رژیم سیاسی ایران ازما نداشته باشند. علیرغم هشدار های نمایندگان اروپا، اما همه گروههای سیاسی شرکت کننده براین موضوع تاکید نمودند که نظام دمکراتیک فدرالیسم تنها در حذف رژیم اسلامی ـ امکان به واقعیت پپو ستند را خواهد داشت. درهمانجا من به کمک یک مترجم به سناتور ایتالیائی خاطرنشان نمودم که : 1ـ تغیر رژیم اسلامی تنها بدست مردم ایران صورت خواهد گرفت و نه بدست نیروهای غیر خودی!تغییر رژیم در ایران به امر ودستور امریکا واروپا شکل نخواهد گرفت چراکه وقتی سیاست های امریکا آنموقعیکه تغییر رژیم در ایران را دنبال می کرد ،مردم ایران هیچ اعتنائی به سیاست های تعین شده امریکا نکردند. امریکائی ها و اروپائی اینرا نمی دانند که حتی سازش با رژیم اسلامی نیز مشکل وناممکن است چراکه در ایران یک حکومت بر سرکار نیست که با آن به سازش برسد بلکه در ایران حکومت های خود سری وجود دارند که به حکومت مرکزی ولایت فقیه باج هم نمی دهند و تنها سیاست های خود را دنبال می کنند.برای نمونه وقتی در حیات خمینی و قائم مقامی منتظری سفر نماینده امریکا مک فارلین بایک جلد قرآن به تهران صورت گرفت تا ایران از امریکا سلاح خریداری نماید ـ درسطوح مختلف حاکمیت اسلامی اختلافات ریشه داری بروز کرد که منجر به خلع ولایتعهدی از منتظری گردید و عده بیشماری نیز اعدام گردیدند.در حال حاضر رژیم اسلامی به هر یک از مخالفان خود انگ امریکائی بودن می زند اما آن روزی که خود با امریکا سازش کرد ،دیگر چه انگی به مخالفاخود خواهد زد.رژیم اسلامی همه 30 سال حاکمیت جابرانه و فریب کارانه خود را مدیون امریکا ستیزی کور و ارتجاعی است که از سوی دیگر و از جانب امریکا نیز به بازی گرفته شده است. همه دلهره امریکا از این هست که مبادا ایران هرچه بیشتر به سوی روسیه کشیده شود.موقعیت سوق الجیشی وژئو فیزیک ایران این امکان را به رژیم جمهوری اسلامی داده است تا بتواند برای معاملات گوناگون مورد استفاده قرار گیرد. وگرنه همین موقعیت ویژه ژئو فیزیک ایران را یک دوره ائی احمد شاه قاجار که بسیار ضعیف و ناتوان بود می توانست نیز برای ادامه سلطنت خود بکار بگیرد؟ 2ـ رژیم شاه موقعی سرنگون گردید که رژیم او تحت بیشترین پشتیبانی های امریکا و اروپا قرار داشت اما علیرغم نظر مساعد غرب به شاه ـ اما مردم ایران به سیاست های رژیم او اظهار نارضایتی نشان دادند. 3ـسئوال اساسی از نمایندگان اروپا در اینجاست اگر مردم ایران در آینده بخواهند رژیم جمهوری اسلامی را تغییر بدهند ،آیا امریکا و اروپا برابر سیاست های تعیین شده شان پشت رژیم خواهند ایستاد یا پشت مردم ایران؟ 4ـ سیستم فدرالیسم مورد دلخواه گروههای سیاسی از رژیم ضد انسانی حاکم برایران بر آورده شدنی نیست بلکه این هدف سیاسی در غیاب رژیم اسلامی میسر است. 5ـ امروز در پارلمان اروپا صحبت از دولت ائتلافی به میان آمد اما این طرح بسیار رویائی و ناممکن است.با وجود رژیم اسلامی نه از دولت ائتلافی می توان سخن گفت نه از فدرالیسم چرا که رژیم ولایت فقیه ،حتی محمد خاتمی را که خودرا حافظ نظام ولایت فقیه می داند، نتوانست تحمل نماید. 6ـ مخاطب نیروهای طرفدار فدرالیسم ، نیروهای اپوزیسیون طرفدار برکناری رژیم اسلامی هستندکه بعد از فروپاشی نظام حاکم ـ نقشه نظام دمکراتیک فدرالیسم را در ایران با همکاری نیروهای دمکراسی خواه تا پرژه سیستم فدراتیو را چگونه به اجراء بگذارند. نیروهای دمکرات به اندیشه فدرالیسم بعنوان اجرای صحیح دمکراسی می نگرند.بنظرمن حتی اگرساکنان ایران از قوم های گوناگون اتنیکی تشکیل نیافته بود بازهم ایران به نظام فدرالیسم برای اداره کشور نیازمند بود چراکه وسعت و تنوع آب وهوائی و دیگر مولفه اقتصادی وکشاورزی وفرهنگی ـ ایران را به اداره نظام فدرالیسم محتاج می سازد. 7ـ گروههای سیاسی ملی از آن جهت در پارلمان اروپا حضور یافته اند تا به همه دولت ها اعلام نمایند که ساکنان ایران از مظالم گوناگون رنج می برند که یکی از آنها ستم ملی است که حکومت اسلامی آن را آگاهانه رهبری می نماید.ساکنان ایران از گونه های مختلف اتنیکی هستند که می خواهند باصلح ودوستی برای اداره کشور خود به ساز و کارهای مناسب دمکراتیک دست یابند. 8ـ نظام فدرالیسم تنها نقشه راه برای رسیدگی به حقوق مردم و اجرای صحیح دمکراسی می باشد و ابتدا فدرالیسم باید کارائی خودرا با به اجراء گذاشتن همین استان های موجود بتوانند فدرالی و با داشتن مجالس استانی آنرا بطور آزمایشی به اجراء در آورند تا رفته رفته کارهای مردم به نمایندگان خود مردم سپرده شود.تا کنون اداره کشور با نمایندگان دستچین شده دولت در مجالس شورای ملی یا اسلامی در تهران به اجراء در آمده است که هیچگاه سخنگوی واقعی مردم مناطق گوناگون محروم وتحت ستم ایران نبوده اند. بنظر من بهتر است درراستای جا افتادن اندیشه فدرالیسم در ایران ابتدا نظام فدرالی در استان هائی مانند اصفهان و یزد و خراسان به اجراء در آید تا از محسنات آن بهره برد تا دیگر از نظام دمکراتیک فدرالیسم نهراسید و به طرفداران اندیشه نظام فدرالی تهمت وارد نیاید. 9ـ سالهای درازی برفرهنگ فدرالیسم اندیشه های استالینی حاکم بود که اینک دیگر آنگونه نیست.مدتها به موضوع وخواسته فدرالیسم در ایران ، توسط کمونیستها شکل و تئوری طبقاتی داده شده بود و اجازه نمی داد تا پروژه فدرالیسم در قالب های دمکراتیک پیش برود اما اینک در غیاب هژمونی نیروهای کمونیستی ،فرهنگ فدرالیسم به اسلوب های دمکراتیک خود باز گشته است ومی تواند با حمایت ملی ،خودرا به کرسی بنشاند. 10 ـ در دوره ائی زندگی می کنیم که دیگر عصر اراده گرائی گروههای غیر منتخب نیست وگروههای سیاسی حق دیکته کردن منویات خودابه مردم را ندارند . دیگر آنها از جانب مردم نه وکالتی دارند ونه سخنگوی همه مردم هستند بلکه هر برنامه سیاسی از جانب گروههای سیاسی ابتدا باید از جانب اکثریت مردم پشتیبانی گردد تا به خود شکل قانونی بدهد. 14 م فروردین 1388 |
||||||||||
سایت نویسنده: http://nasermostashar.blogfa.com/ |
||||||||||
برگرفته از : سایت ایران گلوبال |
||||||||||
نظرات : |
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
| هدایت سلطان زاده |
سخنرانی هدایت سلطان زاده در پارلمان اتحادیه اروپا(بروکسل)در متن ایران ، ما با یک ساختار سیاسی نا متعارف دوگانه ای روبروهستیم که بر مساله ملیت ها اثر می گذارد. نخست ، وجود یک سیستم سیاسی ایدوئولوژیک مذهبی با سطوح چند گانه ای از سیاست های آپارتاید در برابر کل جامعه از یک سو ، که من آنرا بعنوان یک ساختار سیاسی توتالیتر مقوله بندی می کنم. و دوم ، وجود تعارض یک ساختار سیاسی تک ملیتی مبتنی بر قدرت سیاسی یک ملیت ، یعنی فارس ها ، و تحمیل اجباری زبان فارسی در چنین جامعه چند ملیتی و چند فرهنگی که اکثریت جمعیت کشور را تشکیل می دهند. این امر بنوبه خود موجب یک آشفتگی ایدوئولوژیک حتی در بین گرو های اوپوزیسیون شده است. پاره ای از آنان ممکن است خواست حق دموکراتیک را با تجزیه طلبی معادل شمارند . عده ای دیگر نیز می اندیشند که برقراری ساده حقوق فردی و یا مراعات حقوق بشر ، می تواند به استقرار یک سیستم سیاسی عادی و متعارفی منتهی شود. این گام ها ضمن اینکه ارزش و اعتبار خود را دارند ، نمی توانند نیاز های یک دولت فدراتیو را اساسا بر پایه حقوق جمعی ملیت های متفاوت د ردرون مرزهای تعریف شده یک دولت واحد را بر آورده سازند. پیش نویس سخنرانی خانم ها و آقایان! قبل از هرچیزی مایلم که بعنوان نماینده جنبش فدرال دموکراتیک آذربایجان ، تشکر خود را از برگزارکنند گان این کنفرانس و در دادن این فرصت بمن که بتوانم بنفع آذربایجان جنوبی ، یعنی بزرگترین ملیت بدون حقوق سیاسی و فرهنگی در ایران که جمعیت آن بیش از سه برابر جمهوری آذربایجان در شمال بوده و وزن و اهمیت آن از نظر تعداد فعالین سیاسی و کادر های علمی خود همسنگ فارس هاست ، ابراز دارم. آذربایجانی ها همواره در صف مقدم همه تحولات دموکراتیک در عصر جدید بوده اند و با تکیه بر چنین سنت و میراثی از گذشته است که ما امروز سعی بر این داریم که تلاش های خود در جهت یک تغییر دموکراتیک برای همه ملیت ها در ایران را درظرف مشترکی قراردهیم. منصفانه این خواهد بود که بگویم که همه فعالین سیاسی و فرهنگی آذربایجانی ، در ایده حق تعیین سرنوشت سهیم هستند ، لیکن در باره مضمون و نحوه تحقق آن در متن سیاسی و اجتماعی ایران ، ممکن است برداشت های متفاوتی داشته باشند. من معتقدم که واژه حق تعیین سرنوشت ، مفهوم خود را از ایده دولت – ملت میگیرد و حامل حقوق سیاسی برای یک ملیت مفروض برای دولتمداری است.و همانگونه که نخستین تجربه تاریخی آن در انقلاب فرنسه خود را نشان داده است ، معنی اصلی ایده حق تعیین سرنوشت ، حق کنترل دموکراتیک ملت بر دستگاه سیاسی دولت بوده است. با چنین برداشتی از حاکمیت یک ملیت است که جنبش فدرال دموکراتیک آذربایجان ، مفهوم حق تعیین سرنوشت و چشم انداز یک حکومت دموکراتیک را در نظر دارد. در یک کشور چند ملیتی ، کاربرد ایده حق تعیین سرنوشت نمی تواند چیز دیگری جز سهیم شدن در این دولتمداری و برابری در حقوق جمعی برای همه ملیت ها و در اشتراک در قدرت سیاسی در سطوح گوناگون تلقی شود. ابزار سیاسی چنین شکلی از اشتراک در دولتمداری و تحقق حق تعیین سرنوشت در یک جامعه چند ملیتی ، فقط یک دولت فدراتیو می تواند باشد. این امر متضمن این است که هویت متمایز ملیت های مختلف برسمیت شناخته شده ، مورد احترام قرار گرفته و به رکنی از قانون اساسی دولت فدراتیو در آید. تاریخ عصر جدید خود منبع غنی از این تجربه در زمینه فدرالیسم است ، از دولت مهمان ما در این کنفرانس گرفته تا کانادا و سویس و برزیل و دیگر کشور ها را در بر میگیرد ،و مهمتر از همه ، خود حرکت فعلی اروپا در این مسیر است. همچنین تاریخ جدید ، منبع الهامی از تفکر تئوریک در این زمینه است ، بویژه اگر در نظر بگیریم که غالب ملیت ها درایران ، از جمله خود ما آذربایجانی ها ، ملت های تقسیم شده ای هستیم. و این یک واقعیت روشنی است که در یک کشور چند ملیتی ، هویت متمایز ملیت ها ، یکی از جنبه های تعریف کننده فدرالیسم بشمارمی رود. ساختار سیاسی فعلی کشور ما ، کوچکترین امکان تغییر شکل بر پایه فدرالیسم را نمی دهد. اضافه بر آن ، ساختار سیاسی آن غیر منعطف تر از آنست که اصلاح شود. در متن ایران ، ما با یک ساختار سیاسی نا متعارف دوگانه ای روبروهستیم که بر مساله ملیت ها اثر می گذارد. نخست ، وجود یک سیستم سیاسی ایدوئولوژیک مذهبی با سطوح چند گانه ای از سیاست های آپارتاید در برابر کل جامعه از یک سو ، که من آنرا بعنوان یک ساختار سیاسی توتالیتر مقوله بندی می کنم. و دوم ، وجود تعارض یک ساختار سیاسی تک ملیتی مبتنی بر قدرت سیاسی یک ملیت ، یعنی فارس ها ، و تحمیل اجباری زبان فارسی در چنین جامعه چند ملیتی و چند فرهنگی که اکثریت جمعیت کشور را تشکیل می دهند. این امر بنوبه خود موجب یک آشفتگی ایدوئولوژیک حتی در بین گرو های اوپوزیسیون شده است. پاره ای از آنان ممکن است خواست حق دموکراتیک را با تجزیه طلبی معادل شمارند . عده ای دیگر نیز می اندیشند که برقراری ساده حقوق فردی و یا مراعات حقوق بشر ، می تواند به استقرار یک سیستم سیاسی عادی و متعارفی منتهی شود. این گام ها ضمن اینکه ارزش و اعتبار خود را دارند ، نمی توانند نیاز های یک دولت فدراتیو را اساسا بر پایه حقوق جمعی ملیت های متفاوت د ردرون مرزهای تعریف شده یک دولت واحد را بر آورده سازند. می توان تصور کرد که سیستم سیاسی ایدوئولوژیک توتالیتری موجود از صحنه سیاسی ایران حذف شود ، بی آنکه تغییری در ستم ملی بوجود آید ، همانگونه که با انقلاب 1979 در ایران مشاهده کردیم و با تغیر از سلطنت به جمهوری اسلامی ، رژیم جدید بلافاصله در جهت تحکیم پایه های ستم ملی حرکت کرد. بنابراین ، امکان برقراری یک دولت فدراتیو ، نیازمند تغییر در بنیاد های ساختار سیاسی تک ملیتی در یک جامعه چند ملیتی را دارد ، و در رابطه با آن ، نیازمند تغییر در صاحب امتیاز ویژه بودن زبان فارسی به زیان دیگر زبان هاست. حفظ ساختار سیاسی تک بعدی ، به تنش دائمی در یک جامعه چند ملیتی می انجامد و مانع از همزیستی مسالمت آمیز می شود. یکی از پی آمد های تبعیض ملی ، ایجاد یک رابطه جهان اول و جهان سومی در درون جامعه ایران است ، و تمامی سرمایه گذاری های مادی و توسعه انسانی ، عمدتا در مناطق فارسی زبان انجام میگیرد ، حتی اگر از نظر اقتصادی فاقد عقلانیت بوده باشد. افزایش هرچه بیشتر نقش دانش در سرمایه انسانی جوامع ، جوامع تحت ستم ملی در جامعه ما را هرچه بیشتر بطرف حاشیه زندگی می راند ، و باعتقاد من ، ستم ملی یک نقش طبقه ساز را برعهده گرفته است و آنان را به کارگران غیر ماهر ملیت مسلط تبدیل کرده است. اکنون ، سؤالی که من مطرح می سازم این است : آیا می توان یک سیستم دموکراتیک ، بدون راه حل دموکراتیک برای مساله سرکوب ملیت ها در ایران تصور کرد؟ من اعتقاد دارم که راه حل دموکراتیک برای مساله ملی ، خود یکی از بلوک های سازنده دموکراسی در کشور ماست. همچنین بر این باورم که این یک فرآیند همزمان از تحول دموکراتیک در ایران بشمار میرود. ما یک مرحله تحقق انتزاعی باصطلاح" دموکراسی" و مرحله دیگری بنام کنکاش برای راه حل ستم ملی نداریم. حذف تبعیض ملی ، خود بخشی از تحول دموکراتیک را تشکیل می دهد. برای رسیدن به آن ، کافی نیست که حکومت ایدوئولوژیک مذهبی ، با یک سیستم ظاهرا سکولار جایگزین شود.ضمن اینکه سکولاریسم و انتخابات آزاد ، عناصر ضروری برای یک حکومت سالم هستند ، آنها فی نفسه نمی توانند وجود یک سیستم کاملا دموکراتیک را تضمین نمایند. ما نیاز باین داریم که گامهائی فراتر از آن برداشته شود. ما نیاز باین داریم که ساختار تک بعدی سیاسی مبتنی بر حاکمیت ملیت فارس که در پشت پرده کاذب " ملت ایران" استتار شده است و تظاهر باینکه زبان فارسی زبان مشترک همه ملیت ها در ایران را تشکیل می دهد ، جای خود را بیک سیستم سیاسی پلورال چند ملیتی و چند زبانی بدهد تا واقعیت جامعه ایران را در خود منعکس سازد. چرا که واژه ایران فقط بر یک نام جغرافیائی دلالت دارد و فی نفسه نشان دهنده هیچگونه هویت ملی نیست. شکل و اندازه آن نیز همواره ثابت نمانده است. ازاینرو ، چنین امری بمعنی ارائه تصویری واژگونه از تاریخ در ترسیم هویت ملیت ها با مخرج مشترک ملیت ایران خواهد بود که در عمل چیزی جز ملیت فارس و زبان فارسی تفسیر نمی شود. سر انجام اینکه ، هرگونه راه حل دموکراتیک برای از بین بردن تبعیض ملی و برقراری یک نظام سیاسی دموکراتیک و فدراتیو ، از درون خود جامعه ایران بر می آید. دموکراسی را نمی توان با حمله نظامی نیرو های خارجی بدست آورد. حمله نظامی خارجی ممکن است که آشفتگی بلند مدتی را باعث شود ، ولی مسلما دموکراسی را برقرار نمی سازد. حمله به افغانستان و عراق ، خود نمونه های خوبی هستند. ما اعتقاد نداریم که دموکراسی را بر روی جمجه قربانیان خشونت و تهاجم نظامی می توان ساخت. حتی اگر رسیدن به دموکراسی همانند صعود از یک کوه سنگی و پر صخره بنماید ، ما فکر می کنیم که جامعه ایران باندازه کافی از بلوغ و خرد مدنی برخوردار است که بتواند به هدف والای دستیابی به یک حکومت سالم و بر آورده کردن آرزوی برابری در بین ملیت ها را تامین سازد. چنین امری تنها با همسوئی همه حرکت های دموکراتیک در درون کشور ، ازجمله با حرکت های زنان برای برابری جنسی ، جنبش معلمین و کارگران برای عدالت اجتماعی و آزادی ، و همبستگی ملیت ها امکان پذیر می تواند باشد.برای ساختن یک سیستم دموکراتیک ، ما نه تنها نیاز به به همبستگی و دست در دست دادن همه ملیت ها در ایران داریم ، بلکه همچنین نیازمند این هستیم که انگیزه عدالت خواهی اجتماعی و آزادی توده های مردم و ایده آل برابر طلبی زنان با مردان در تمامی حوزه های زندگی اجتماعی را به جزئی درونی از حق تعیین سرنوشت مبدل سازیم. در چنین صورتی ، بلوک های سازنده دموکراسی ، با بهم پیوستن حرکت های مدنی مختلف ، پی افکنده خواهد شد و دستیابی بیک حکومت فدراتیو و دموکراتیک ، دور از چشم انداز قابل رؤیت نخواهد بود. و همانگونه که دیوید هیوم زمانی گفته بود ، نیرو همواره در طرف خود مردم نهفته است و هر زمان قد علم کند ، از اراده او تبعیت خواهد شد. با تشکر ، هدایت سلطان زاده
Draft of speech Ladies and gentlemen As a representative of Azerbaijani Federal Democratic Movement, first of all I have to express my thanks for organisers of this conference and in providing me the opportunity to speak on behalf of South Azerbaijanis, the largest nationality without political and cultural rights in Iran, while its size of population is more than three times of the Republic of Azerbaijan in the north and its magnitude in terms of political activists and scientific cadres are paramount with the Persians. Azerbaijanis were always in the forefront of the all democratic upheavals in modern times and by reliance on such a tradition and legacy of the past that we are trying today to put on a common pool the efforts for a democratic change for all nationalities in Iran. To be faire, I have to say that all political and cultural Azerbaijani activists share the idea of self-determination, but they may have different perceptions on its connotations and how it could be materialised in the socio-political context of Iran. I believe that the term derives its meaning from the nation-state and carries with itself the political rights of a given nation for statehood. As the first historical experience in French revolution has demonstrated, the idea of the self-determination originally did mean a democratic control of a nation to state apparatus. It is with such an understanding of the sovereignty of a nation that Azerbaijani Federal Democratic Movement considers the concept of self-determination and the prospect of democratic governance. In a multi-national country, the application of the idea of self-determination could be nothing else than the common sharing of statehood and equality of the collective right of all nationalities to different levels of the power sharing. The political tools of such a common sharing of statehood and realisation of self-determination in a multi-national society could only be a federative state. It necessitates that the distinct identity of the different nationalities within a country to be recognised, respected and enshrined in the constitution of the federative state. Modern history is a rich source experience on this matter, from the host country of this conference to Canada, Switzerland, Brazil and others, and more important, the current move of the Europe on that direction. It is also rich source theoretical insights, by taking into account that most nationalities in Iran , including we Azerbaijanis are a divided nation. And it is a common fact that in multi-national countries, distinct national identities are one the defining features of federalism. The present political structure of our country does not provide the minimum opportunity to reshape it on a federative basis. In addition, it is more rigid to be reformed. Within the context of the Iran, we have a double anomaly of political structure which affects the question nationalities: in the first place, the existence of an ideological religious system with multi-level apartheid policies vis-a-vis of the whole society from one hand, which I categorise it as totalitarian, and : secondly ,the antinomy of one national political structure based on the single political power of one nationality, namely the Persians , and the imposing of Farsi language by force, in such a multi-national multicultural society, who compose the majority of the population on the other hand. This has caused ideological ambiguity even within the opposing groups. Some may equate any claims of rights with separatism. Others may think that establishment of simple individual rights or observing of human rights, could lead to the normality in political system. While such steps have its own credentials, they cannot guaranty the requirements of a federative state which is based essentially on the collective rights of the different nationalities within defined frontiers of single state. We may imagine the removal of the present totalitarian ideological political system from the political scene of Iran , without any change in the national oppression , as it happened with Revolution of 1979 and with the change of the monarchy to Republic Islamic, which moved on instantly on the reinforcement of national oppression . However, the ability to establish a federative state demands a change on the foundations of the one nationality political structure within a multi-national society, and pertinent to it, the change in the prerogative of Farsi language on detriment of other languages. Preserving of a one dimensional political structure will create a constant tension within a multi-national society, preventing of a peaceful existence of. One of the negative effects of national discrimination is the creation of first world-third world relationship within the Iranian society as all physical and human development investments are being carried out mainly on the Farsi speaking areas, even if in economic terms , lacking any rationalism. The growing importance of knowledge in social capital of societies will push more than ever the oppressed nationalities in our society into the margin of life, and in my view, national discrimination assumes a class formation role, making them unskilled workers of the dominant nation. Now the question I may pose is that: can a democratic system be imagined without a democratic solution for the suppressed nationality issues in Iran? I believe that the democratic solution of the nationality issues is one the main building blocks of the democracy in our country. I believe also that it is a simultaneous process of a democratic change in Iran. We have not one abstract phase of realisation of the so-called “Democracy” and another phase of finding out the solution for the nationality oppression. Elimination of the national discrimination constitutes itself a part of any democratic change. To achieve it , it is not enough that an ideological religious government to be replaced by an apparently secular system. While secularism and free elections are necessary elements of good governance, they cannot per se guaranty the existence of a fully democratic system. We need to take further steps. We need that the one dimensional political structure on the governance based on dominance of Persian nationality and disguised under a false “nationality of Iran” and pretence of Farsi as the common language of all nationalities, to be replaced by a pluralistic multi-national and multi-language political system, reflecting the reality of Iranian society. Because, Iran is only a name of geographic area and per se does not indicate any national identity. And its size and shape have never remained unchanged. Therefore that will be a misrepresentation of the history to identify all nationalities with a common indicator of Iran as nationality which is practically interpreted as Persians and with the language of Farsi. Finally, any democratic solution for eliminating of national discrimination and establishment of a democratic federative political system can come from within Iranian society. Democracy cannot be realised by military invasion of external forces. They can create a long lasting mess, but surly not democracy, and invasion to Iraq or Afghanistan are good examples it. We don’t believe that the democracy could be built on the skulls of victims of violence and military intervention. Even if it may appear as climbing of a rocky mountain, Iranian society has enough maturity and civic wisdom to achieve the noble end of democratic governance, accommodating the wishes of equality between all nationalities in Iran. It is only possible with convergence of all democratic movement inside of the country, Solidarity of the nationalities, the movements of the women for gender equality and teachers and labour movements for social justice and freedom. To build a real democratic political system, we need not only solidarity and putting hand in hand of all nationalities in Iran, but also we need to democratise it by internalising the drive for social justice and freedom of masses, the ideal of equality of women with men in all areas of social life with right to self-determination. In such a case, the building blocks of the democracy will be laid down by convergence of the different civic movements and establishment of a democratic federative system will not be far from the sight. And as David Hume once had said, the force is always on the side of the people and whenever it rises, its’d will be obeyed.
Thank you H.Soltanzadeh |
برگرفته از : ایران گلوبال |
| شاه حسینی | ||||||||||
سخنرانی در کنفرانس حقوق بشر و مساله ملی درایران (بروکسل)قبل از هر چیز به نام احزاب و سازمانهای تشکیل دهنده کنگره ملیتهای ایران فدرال به یکایک شما دوستان برای حضور در این نشت خوش امد گفته و همزمان از سازمان جهانی UNPO که به حق با احساس مسئولیت در برگزاری و هدایت این سمینار بار دیگر نگرانی و دل مشغولی خود را در زیر پا گذاشتن حقوق ملت های ستم دیده نشان داده، قدردانی می نمایم. همچنین از پارلمان اروپا که هم سازمان UNPO و هم ما را یاری داده، تا بتوانم زیر سقف این مهد دمکراسی گرد آئیم، تشکر و قدردانی میکنم. جناب اقای رئیس خانمها و اقایان دوستان گرامی
قبل از هر چیز به نام احزاب و سازمانهای تشکیل دهنده کنگره ملیتهای ایران فدرال به یکایک شما دوستان برای حضور در این نشت خوش امد گفته و همزمان از سازمان جهانی UNPO که به حق با احساس مسئولیت در برگزاری و هدایت این سمینار بار دیگر نگرانی و دل مشغولی خود را در زیر پا گذاشتن حقوق ملت های ستم دیده نشان داده، قدردانی می نمایم. همچنین از پارلمان اروپا که هم سازمان UNPO و هم ما را یاری داده، تا بتوانم زیر سقف این مهد دمکراسی گرد آئیم، تشکر و قدردانی میکنم.
دوستان گرامی
برای اینکه بتوانم به علل تشکیل کنگره ملیتهای ایران فدرال و نیز نقش این تشکل در سیر تحولات امروز وفردای ایران بپردازم، ناچار به انداختن نگاهی گذرا به تاریخ اخیر ایران ومسئله ملیتهای تشکیل دهنده ان، بویژه از زمان روی کار آمدن سلسله پهلوی میباشم.
از زمان به قدرت رسیدن رضا شاه در سال 1921 تلاش مدوام در جهت یکدست کردن ساختار گوناگون بافت تاریخی – نژادی ایران ، برای به قالب زدن ملیتهای متنوع این سرزمین پهناور با توسل به راهکارهای امحا گرانه و نادیده گرفتن واقعیات تاریخی، به شیوههای مختلف و ضد انسانی در جریان بوده و هست.
این روند قهر آمیز از جانب حاکمیت، هر از چندگاهی با عکس آلعمل و عدم تمکین مواجهه گشته است. این عکس العملها همراه با رشد احساسات ملی و در مقابله با حاکمیت شووینیست و اولترا تمرکز گرا، در مقاطع تاریخی خود نمائیهای گاها قهر امیز و خونبار داشته است.
نهضت اعراب خوزستان به رهبری شیخ خزعل در سال 1922 میلادی، فروکش کردن این نهضت در پی یورش سرتیپ فضل اله زاهدی به دستور رضا شاه، قیام شیخ جاماسب و شیخ عبدالله پسران شیخ خزعل در سال 1944، تشکیل حزب دمکرات کردستان به رهبری قازی محمد در بحبوحه جنگ جهانی دووم پس از سرکوب خونین قیام اسماعیل آقای شکاک از جانب رضا شاه و ایجاد جمهوری دمکراتیک اما کوتاه عمر کردستان در ساڵ 1946، قیام شیخ محمد خیابانی در آذربایجان در سال 1917 و تشکیل حکومت ملی ازبایجان و در پایان جنگ دووم جهانی، قیامهای متفرقه در دگر نقاط هر یک به شکلی نتیجه سیاست زیانبار و ضد انسانی پرهزینه مادی برای ایران از طرف حاکمیت شووینیست و اولترا تمرکز گرا بوده است.
امروز پس از هشت دهه دنباله روی همان سیاست از طرف جمهوری اسلامی، نه تنها تبدیل ایران به یک ملت و به تعبیر انان "" امت واحده اسلامی"" از طریق امحای دیگر ملتها در ملت حاکم به ثمر نرسیده است، بلکه برعکس شدت گریز از مرکز فزوونتر گشته است. برتراندراسل فیلسوف نامدار چه خوب گفته است : "" از مردمانی در تعجیبم که علیرغم بودن صدها اشتباه و خطا باز هم همان خطا قبلی را مرتکب میشوند.""
سرکوب مدوام ملیتهای ایران که خواهان دستیابی به ابتدائی ترین حقوق انسانی خود میباشند ازیک طرف و نگرانی ازهم پاشیدگی این سرزمین کهن که سرزمین مشترک همه ملل ساکن ان میباشد از طرف دیگر، شماری از احزاب و سازمانهای سیاسی متعلق به ملیتهای تحت ستم در ایران که خواهان برسمیت شناخته شدن حقوق انسانی و ملی ملیتهای خود در چهارچوب یک ایران دمکرات و فدرال میباشند، را بران داشت که دست در دست هم و با اتکا به پتانسل حاصله از اتحاد گردهم ایند و در روز بیستم فوریه 2005 در لندن کنگره ملیتهای ایران فدرال را بنیاد نهند.
علاوه بر عواملی که در نگرش به تاریخ صد ساله اخیر ایران بیان داشتم عوامل دیگر نیز در بنیاد نهادن این تشکل نقش چشم گیر داشتهاند که در این جا خلاصهوار به مهمترین انها اشاره میکنم.
1. جمهوری اسلامی بعد از 30 سال دیکتاتوری و استبداد مذهبی هنوز برجای خود باقی است، و به سرکوب ازادیخواهان زنان و جوانان، دگر اندیشان و اقلیتهای مذهبی ادامه میدهد. ایران این سرزمین غنی و کهن را در جامعه جهانی منزوی و تصویری ضد بشری و تروریستپرور را در اذهان جهانیان متصور نموده است.
2. ایران کشوری کثیر الملله است و در ان ملیتهای ترک، کرد، عرب، بلوچ و ترکمن که جمعتشان در حدود دو سوم کل جمعیت ایران تخمین زده میشود، ازتمام حقوق ملی، سیاسی و انسانی خود و حتی از تحصیل به زبان مادری محرومند. این در حالی است که ملیتهای نامبرده از ترور و اعدام و سرکوب، از عواقب مصایب جنگ و همچنین از تبعیضها و بی عدالتی اقتصادی، فرهنگی و مذهبی و همیشه بزرگترین سهم را دارا بودهند. جمهوری اسلامی روز به روز بر فشار، تبعیض و ستم ملی علیه انها می افزاید. ابتدایی ترین خواست و مطالبات ملی و فرهنگیشان به بهانه تجزیه طلبی به شدیدترین شیوه سرکوب میشوند. از طرف دیگر شعور ملی و اعتماد به نفس ملتهای تحت ستم، روز به روز در حال گسترش و اعتلا میباشد و مبارزه برای تحقق حقوق ملی، بخصوص در چند سال اخیر به طور جدی روندی بالنده را بخود گرفته است .
3. نیروهای مختلف ایوزیسیون جمهوری اسلامی بعلت پراکندگی و عدم وجود برنامهای مشترک و فراگیر و منطبق با واقعیات جامعه ایران تا به امروز موفق به تشکیل بدیلی دمکراتیک و نیرومند برای رژیم جمهوری اسلامی نشدهاند و این خود به عنوان یکی از دلایل ادامه حیات دیکتاتوری حاکم میباشد.
4. بخشی از نیروهای سیاسی ملیت حاکم، کثیرالملله بودن ایران را انکار می کنند و وجود ملتهای غیر فارس را بعنوان هویتهای مستقل ملی نمی پذیرند. این امر یکی از دلاین اساسی به ثمر نه نشتستن تلاشهای احزاب و سازمانهای سیاسی موسوم به سراسری برای استقرار دمکراسی و حقوق بشر در طول صد سال کذشته، بدون شک منتج از این درک نا درست و شووینیستی شماری از انان میباشد. در واقع تلاشها بر مبنای دستیابی به دمکراسی و حقوق بشر بدون به رسمیت شناختن هویت و مطالبات ملی خلقهای غیر فارس صورت گرفته و این امر به شهادت تاریخ در کشورهای چند ملیتی هیچ گا موفق نبوده است.
5. رژیم جمهوری اسلامی در مدت هشت سال ریاست جمهوری اقای محمد خاتمی نشان داد که رفرم بر نمی تابد و بزرگترین مانع بر سر راه تحقق ازادی و دمکراسی و تامین حقوق ملتهای تحت ستم در ایران از یک طرف و بحران زاترین و آشوب آفرین ترین ریژم موجود در منطقه و حتی جهان از طرف دیگر میباشد. این رژیم رژیمی است که تنها بقا خودرا در عدم وجود دیگران میبیند. بنابراین تنها با کنارزدن این ریژیم است که راه برای استقرار مردم سالاری هموار شده و با دستیابی به نظام مردم سالاری در ایران است که صلح و ارامش در منطقه برقرار خواهد شد و جهان از شر رژیمی اشوب گر، بحران زا و طرفداری از تروریزم و بنیادگرائی نجات خواهد یافت.
دوستان گرامی،
کنگره میلتهای ایران فدرال با مطالعه و دقت در سیر تحولات ایران شکل گرفت و نارسائی ها وعوامل بازدارنده در پیشرفت جامعه ایران را مد نظر داشته ، اهداف و اقداماتی را در دستور کار خود قرار داده است که عبارتند از:
• تقویت هر چه بیشتر دوستی و اتحاد در بین ملتها و تشکیل یک نیروی سیاسی نیرومند از این اتحاد. واقع بینانه نیست اگربه پنداریم که یکی از ملتهای تحت ستم در ایران میتواند به تنهائی و جدا از دیگران به حقوق ملی خود دست یابد.
• هر یک از ملتهای ساکن ایران به لحاظ ژئوپولیتیک از اهمیت خاص برخوردار است و هیچکدام را نمیتوان نادیده و یا کم اهمیت گرفت. حالا اگر یکی به لحاظ جمعیتی از دیگری بزرگتر و یا یکی به دلیل سابقه از سنت مبارزاتی طولانی تر از دیگری برخوردار باشد، در اصل مسئله چیزی را تغییر نمی دهد.
• ملت های ایران اهداف و سرنوشت مشترک دارند، و برای تامین ازادی و تحقق بخشیدن به خواستهای ملی و انسانی خود و مبارزه میکنند. لذا طبیعی و معقول و منطقی است در کنار هم یار و یاور هم باشند.
• خلقهای تحت ستم اگر درکشور خویش، احساس مالکیت مشترک بر خاک خود بر پایه حقوق متساوی نداشته باشند، بدون شک این امر بزرگترین تهدید و خطر خواهد بود برای اتحاد بین خلقهای ایران و خفظ یکپارچگی کشور.
• کنگره ملیتهای ایرانی فدرال به هیچ وجه در تقابل با ملت فارس و در مخالفت با مصالح و منافع ملت فارس شکل نگرفته است.
• کنگره عمیقا به عدالت ، برابری و حقوق مساوی همه ملتها و مذاهب، برابری حقوق بین زنان و مردان، جدائی دین از دولت باور دارد و میخواهد با همکاری و مشارکت احزاب و سازمانهای دمکرات سراسری برای ایجاد الترناتیڤ نیرومند و مقبول و مسوول تلاش کند تا ما حصل ان ایرانی دمکراتیک معتقد به صلح جهانی و اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد.
امروز درسایه تلاش و فداکاری و همگرائی خلقهای تحت ستم و همچنین با توجه به جمعیت بالای انها مسئله ملتها در داخل و خارج وارد چنان مرحله از رشد شده، که هیچ نیروی در ایران با هر ایدهئولوژی که داشته باشد، نمی تواند انرا در محاسبات خود نادیده بگیرد. بنابراین در اینده نه تنها مقبولیت و موفقیت هر الترناتیڤی در داخل و خارج بستگی به مشارکت ملتهای تحت ستم خواهد داشت، بلکه اساسا تحقق دمکراسی و جامعه مدنی، توسعه اقتصادی و عدالت اجتماعی در ایران و صلح و ثبات پایدار در منطقه بدون برسمیت شناختن حقوق سیاسی این ملتها و مشارکت گسترده انها در اداره کشور محال خواهد بود. بر مبنای همین حقایق و با توجه به اهداف انسانی و برابری طلبانه کنگره ملیتهای ایران فدرال انتظار این است که جامعه بین المللی و نهادهای مدافع حقوق بشر، این کنگره را در نیل به اهداف انسانی و مطالبات بر حق ملی ملل تحتستم در ایران حمایت نمایند. امری که به تحقق دمکراسی در ایران و در پایان دادن به سیاستهای اشوبگرانه و دخالت ورزانه رژیم کنونی ایران در سراسر جهان به ویژه در منطقه خاتمه خواهد داد.
با آرزوی تحقق نظامی دمکراتیک در ایران کثیر الملله و تشکر از اینکه به عرایضم صبورانه گوش فرادادید.
|
||||||||||
برگرفته از : ایران گلوبال |
||||||||||
نظرات : |
||||||||||
|
||||||||||
|