روز جهانی زبان مادری بر ملل ایران مبارک باد
www.turkiran.com
در
كهكشان
زبانها، هر
كلمه ستارهاي
است درخشان
اميد
شكري
با
نگاهي به
سيستم آموزشي
كشورها اين
نكته را ميتوان
دريافت كه در
اكثر اين
سيستمها يك
زبان بعنوان
زبان رسمي
مورد استفاده
قرار ميگيرد.در
برخي از اين
سيستمها،
امكاناتي
توسط دولت
فراهم ميشود
كه تا در كنار
ترويج زبان
رسمي كشور،
زبانهاي محلي
و قومي نيز
بتوانند بسط و
گسترش يابند،
اما در
دولتهايي كه
در سيستم
آموزشي و
فرهنگي آنها
تفكرات
نژادپرستي
حكمفرماست،
فقط يك زبان
بعنوان زبان
رسمي مطرح شده
و مجال بسط و
گسترش به ساير
زبانهاي محلي
داده نميشود
و تمامي
امكانات براي
زبان رسمي آن
كشور هزينه ميشود.
تا
پيش از
استقلال
بنگلادش از
كشور پاكستان
در دهه 50
ميلادي، زبان
رسمي كه در
مدارس و
دانشگاههاي
آن ايالت
آموزش داده ميشد
زبان
پاكستاني (اردو)
بود. در طي اين
دوران تا زمان
كسب استقلال
از پاكستان،
فعاليت زيادي
جهت بكارگيري
و تدريس زبان
بنگالي در
كنار زبان
اردو توسط
فعالين
دانشگاهي و
فرهنگي انجام
گرفت. بخاطر
تفكرات خاص
دولت پاكستان
كوچكترين
حركتي در اين
زمينه با
شديدترين
اقدامات اين
دولت مواجه ميشد.
از جمله
فعالين بسط و
گسترش زبان
بنگالي كه
توسط نيروهاي
امنيتي
پاكستان ترور
شدند ميتوان
به ابوالبركت (استاد
دانشگاه داكا)،
رفيعالدين
احمد (دانشجو)،
شوفير رحمان (كارمند
عاليرتبه
دادگاه عالي
بنگلادش)
اشاره كرد كه
اين حوادث در
روزهاي 21 و 22
فوريه سال 1952
اتفاق افتاد.
بنگلادش
اولين كشوري
بود كه در
نوامبر سال 99
پيشنهاد رسمي
خود را مبني بر
نامگذاري روز
21 فوريه (2 اسفند)
به نام روز
جهاني زبان
مادري به
سازمان
يونسكو ارائه
كرد. اين
پيشنهاد در سيامين
نشست عمومي
سازمان
يونسكو به
تصويب
نمايندگان
كشورهايي چون
ايتاليا،
فرانسه،اسپانيا،
نروژ،
دانمارك،
سوئد، شيلي،
هلند، سوئيس،
پاراگوئه،
جمهوري
دومنيكن،
هند، مالزي،
عربستان
سعودي،
لهستان و...
رسيد.
همزمان
با اين
فعاليتها،
سازمان ديگري
با عنوان
طرفداران
جهاني زبان
مادري «Mother
Language Lovers of the world
» در كانادا
تشكيل شد كه
اعضاي آن را
افرادي از
مليتهاي
انگليسي،
هندي،
آلماني،
بنگلادشي،
هلندي و ...
تشكيل ميدادند.
اين سازمان
نيز پيشنهاد
خود را جهت
نامگذاري روز
21 فوريه به نام
روز جهاني
زبان مادري به
سازمان
يونسكو ارائه
كرد. پس از
تصويب روز 21
فوريه، به نام
روز جهاني
زبان مادري
طرحي توسط
يونسكو تهيه و
به تمامي
كشورهاي عضو
ابلاغ شد در
اين طرح براي
معلمان، دانشآموزان
و دانشجويان
برنامههاي
خاصي تدارك
ديده شده بود.عنوان
اين طرح چنين
بود: چرا روز
جهاني زبان
مادري: تنوع
زبانها و
فرهنگهاي
مختلف بيانگر
ارزش جهاني
آنها براي
تقويت حس وحدت
و انسجام
جوامع بشري ميباشد.
اهميت
بازشناسي
تنوع زباني
يونسكو را بر
آن داشت تا
تصميم به
برگزاري جشن
روز جهاني
زبان مادري
بگيرد.
چه
چيزي بايد
گرامي داشته
شود:
امر
روز جهاني
زبان مادري
براي نشان
دادن تنوع
زباني در كنار
سيستم آموزشي
چندزبانه، و
گسترش آگاهي
عمومي از
زبانها و
فرهنگهاي
سنتي است كه بر
پايه درك
تساهل و گفتگو
بنا شده است.
معلمان
در اين روز در
رابطه با فرق
بين زبان
مادري و زباني
كه دانشآموزان
با آن آموزش ميبينند
توضيحاتي به
دانشآموزان
ارائه ميدهند
و از دانشآموزان
ميخواهند كه
با زبان مادري
خود و خانواده
خويش را معرفي
كرده و بزبان
مادري
داستان، شعر،
ترانههاي
محلي خويش و
مطالب مورد
علاقه را به
ساير دانشآموزان
ياد دهند.
دانشجويان
در اين روز
بايد اين نكته
را مدنظر قرار
دهند كه فرهنگهاي
مختلف مبين
زبانهاي
مختلف ميباشند
و بايد نگرش
تازهاي در
مورد همكلاسي
و هماتاقيهايشان
كه به زبان
مادري خويش
صحبت ميكنند،
داشته باشند.
فعاليتهاي
فرهنگي اين
روز براي
دانشجويان
اجراي
نمايشنامهها
بزبان مادري،
اجراي ترانهها
و موسيقيهاي
محلي ميباشد
فرصت مغتنمي
خواهد بود تا
به بهانه روز
جهاني زبان
مادري،
دانشجويان با
ساير
دانشجويان
غير هم زبان،
آشنا شوند.
آنها ميتوانند
با طرح
سئوالاتي
مصاحبههايي
با دانشجويان
در مورد زبان
مادري آنها
ترتيب داده و
نتايج اين
مصاحبهها و
بررسيهاي
خويش را در
اينترنت
منتشر نمايند.
وظيفه مهم
رسانهها
براي
گراميداشت
اين روز
انعكاس
اخباري است كه
همه ساله در
روز جهاني
زبان مادري از
طرف يونسكو
منتشر ميگردد.
رسانههاي
محلي با نوشتن
مقاله به زبان
محلي آن منطقه
به مسائل
فرهنگي آن
منطقه
بپردازند. در
اين راه نقش
رسانههايي
چون راديو و
تلويزيون
حائز اهميت ميباشد.
براي
اولينبار
مراسم روز
جهاني زبان
مادري در
فوريه سال 2000 در
پاريس برگزار
شد كه در آن
مقامات عاليرتبه
كشور فرانسه،
نمايندگان
كشورهاي
مختلف جهان و
زبانشناسان
برجستهاي
چون نوام
چامسكي و ...
شركت داشتند.
در اين مراسم
كويچيرو
ماتسورا مدير
كل سازمان
يونسكو در
مورد علل
نامگذاري روز
جهاني زبان
مادري به
سخنراني
پرداخت وي گفت:
در سطح جهان
بيش از 6000 گونه
زباني مختلف
وجود دارد كه
اين تنوع
بيانگر
توانائي
انسان براي
ايجاد ابزار
ارتباطي ميباشد.
زبانها آينه
تمام نماي
ابعاد وجودي
انسان و جوامع
انساني ميباشند.
وي در ادامه
تشكر ويژه خود
را از رئيس
جمهور كشور
ايسلند خانم Vigdis
Finnbogadotti
بعنوان اولين
سفير حسن نيت
يونسكو در امر
پاسداشت، و
اعتلاي روز
زبان مادري
ابراز داشت. در
ادامه پيام
كوفي عنان
دبير كل
سازمان ملل در
مورد لزوم ارجگذاري
به روز جهاني
مادري قرائت
شد. در مارس
سال 2001 مراسم
روز جهاني
مادري در محل
مركز مطالعات
بين المللي
زبان مادري1در
داكا پايتخت
بنگلادش
برگزار شد.
با
توجه به اهميت
موضوع، كوفي
عنان دبير كل
سازمان ملل
متحد در اين
مراسم حضور
يافت. وي علت
حضور خويش را
اعلام تشكر و
قدرداني
سازمان ملل از
ملت و دولت
بنگلادش
بخاطر تلاشي
كه در جهت
اعتلاي زبان
مادري و
همچنين تلاشي
كه در جهت
نامگذاري روز
21 فوريه به نام
روز جهاني
زبان مادري
انجام داده
بودند، دانست.
متن
سخنراني كوفي
عنان در مركز
مطالعات بينالمللي
زبان مادري
خانمها
و آقايان:
حضور
در اين محل كه
به واقع
زيربنا و
شالوده تأمل و
تفكر در مورد
زبان مادري ميباشد
برايم افتخار
بزرگي است. در
دوران كنوني
فقط چند زبان
بصورت جهاني
درآمدهاند
در حالي كه
بسيار لازم و
ضروري است كه
در مورد
زبانهاي محلي
نيز توجه لازم
را مبذول
نماييم به
نوبه خود
اميدوارم كه
اقدامات
يونسكو منجر
به افزايش
آگاهي در بين
اقشار مردم
شده و به حفظ و
حراست از زبان
مادري منجر
شود. ميخواهم
مراتب
قدرداني و
تشكر ويژه خود
و سازمان ملل
را از دولت و
ملت بنگلادش
بخاطر اهتمام
به امر مهم و
خطير حفظ و
حراست زبان
مادري اعلام نمايم.
سازمان
علمي ـ فرهنگي
آموزشي ملل
متحد (يونسكو)
بخاطر حرمت
شهيد (ديبوش) Dibosh
روز 21 فوريه
يعني روز ترور
وي را در سراسر
جهان روز
جهاني «زبان
مادري» ناميد.
همين اعتقاد
بود كه باعث پيريزي
مؤسسهاي شد
كه هدفش بسط
زبانهاي
مادري در
سراسر جهان ميباشد.
بنگلادش
نمونه بارز
ملتي است كه
موضوع زبان
مادري در كنار
مسائل مهم
ديگري چون
ايمان، حس وطندوستي
و... مؤلفههاي
اساسي زندگي
شده است ريشه
تعلق در اين
جهان فاني،
شنيدن زبان
مادري هر
انساني ميباشد.
زبانهاي
گوناگون در
ميان مردم و
گروههاي
مختلف براي
سهولت امر
فهميدن و
فهماندن پخش
شدهاند.
اميدوارم در
طي قرن اخير
همه مردم
بتوانند در
حفظ زبان
مادري تمامي
انسانها وحدت
و تشريك مساعي
نمايند.
خطر
عمده اي كه
ممكن است 6000
گونه زباني
حال حاضر را
تهديد كند،
امكان از بين
رفتن برخي از
زبانها در طي 20
سال آينده ميباشد.
اجتماع جهاني
بايد تلاش
خويش را در راه
حفظ و حراست از
اين ميراث
مشترك بشري
بكار بندد. بايد
پذيرفت كه
زبانها منحصر
به فرد هستند.
هستي انسان،
انسانيت با
مشاركت گرفتن
از چندين
زبان، غنيتر
و پربارتر ميگردد.
زبانها و
مردمي كه
بدانها تعلق
دارند، بايد
با هم زندگي
كنند. طي قرن
اخير شاهد
فعاليتهاي
مهم اين مؤسسه
براي فهم اين
موضوع مهم در
جاي جاي جهان
بودهايم.
در
سال 2003 نيز براي
چهارمين بار
روز جهاني
زبان مادري طي
مراسم
باشكوهي در
مقر يونسكو
گرامي داشته
شد و كويچيرو
ماتسورا مدير
كل يونسكو طي
سخنراني به
اين موارد
تأكيد كرد.
امسال
براي چهارمين
بار است كه روز
جهاني زبان
مادري را
گرامي ميداريم.
هدف از اين
مراسم تشويق و
ترغيب مردم
جهت بسط و
گسترش زبان
مادري است.
زبانها عامل
ارتباط،
ادراك و تأمل
بوده و ترسيمكننده
مسيري هستند
كه خط واصل
گذشته، حال و
آينده ميباشد.
انسانها در
مناطق
جغرافيايي با
گذشته و تاريخ
خاص خويش زاده
ميشوند و ...
از
نظر ماتسورا
وظائف دولتها
بيشتر از
ملتها ميباشد
كه بايد براي
حفظ و حراست
فرهنگهاي
محلي و تنوع
زباني قوانين
خاصي را تصويب
كرده و به
مرحله اجرا
درآورند. وي
نقش حفاظت و
پاسداري از
زبان مادري را
در امر توسعه
پايدار مهم
دانست. حذف يك
زبان در واقع
به معناي يك
عمل بيولوژيك
براي حذف يك
قوم يا ملت ميباشد.
زبان
يك فرد از لحظه
تولد تا موقع
مرگ تكامل مييابد
و ما بايد سعي
نماييم اين
قدر اين تنوع
فرهنگي و بشري
را بدانيم.يونسكو
تلاش بيوقفهاي
را در اين راه
شروع كرده و
اميدوار است
كه به يك سيستم
آموزشي چند
زبانه براساس
چهارچوب
ترفيع زبان
مادري دست
يابد.
اميدواريم كه
برنامههايمان
با مساعدت و
همراهي
دولتها در جهت
حفظ و حراست
زبان مادري با
موفقيت همراه
باشد.
مشابه
اين گونه
مراسم در نقاط
مختلف جهان
برپا ميشوند.
در مدارس و
دانشگاههاي
كشور مكزيك
شعرها، ترانههاي
محلي خوانده
ميشود.
نمايشنامههايي
نيز بزبان
مادري اجرا ميشود.در
فيليپين
مراسمي تحت
عنوان «در
كهكشان
زبانها، هر
كلمه ستارهاي
است درخشان»2
برپا ميشود.در
كوزوو
امكاناتي
توسط دولت
فراهم ميشود
كه دانشآموزان
بتوانند با
دانشآموزان
ساير كشورها
تماس برقرار
نمايند.در
بنگلادش
مراسم حاضر
اين روز با
حضور يكي از
مسئولين بلند
پايه سازمان
ملل يا يونسكو
در محل مركز
مطالعات بينالمللي
زبان مادري
برگزار ميشود.
به
اميد اينكه
اين توجه در
جامعه ايران
نيز تسري يابد.
1-International Mother language Institute
2-In the galaxy of language, every word is a star

رابطه زبان با سیاست و مسالهی زبانهای غیرفارسی،
ماشاله
رزمی
خلاصه
مقاله
:به
تازگی ۲۸۷
نفر از
روشنفکران
آذربایجانی
طی نامه
سرگشادهای
تحت عنوان «
فردا خیلی دیر
است » خطاب به
نمایندگان
مجلس شورای
اسلامی از
آنان خواستهاند
که با توجه به
خواست عمومی
مردم
آذربایجان
برای رسمیت
یافتن زبان
ترکی ،
نمایندگان
مجلس با تصویب
لایحهای
نسبت به «اجرائی
کردن حقوق
زبانی» اقدام
نمایند. قبل از
این نیز ، صدها
نامه و طومار
از طرف
دانشگاهیان ،
بازاریان ،
معلمان ،
اصناف و
کارگران و
سابر اقشار
وطبقات برای
اجرای اصول ۱۵
و ۱۹
قانون
اساسی به سران
جمهوری
اسلامی نوشته
شده است ولی
این بار نامه
سرگشاده به
نمایندگان
مجلس در
آستانه
انتخابات
دوره هشتم
مجلس بمعنی آن
است که
نمایندگان
دوره هشتم
باید برای
رسمی نمودن و
آموزش زبان
ترکی متعهد
باشند. متن
مقاله
به
تازگی ۲۸۷
نفر از
روشنفکران
آذربایجانی
طی نامه
سرگشادهای
تحت عنوان «
فردا خیلی دیر
است » خطاب به
نمایندگان
مجلس شورای
اسلامی از
آنان خواستهاند
که با توجه به
خواست عمومی
مردم
آذربایجان
برای رسمیت
یافتن زبان
ترکی ،
نمایندگان
مجلس با تصویب
لایحهای
نسبت به «اجرائی
کردن حقوق
زبانی» اقدام
نمایند. قبل از
این نیز ، صدها
نامه و طومار
از طرف
دانشگاهیان ،
بازاریان ،
معلمان ،
اصناف و
کارگران و
سابر اقشار
وطبقات برای
اجرای اصول ۱۵
و
۱۹
قانون اساسی
به سران
جمهوری
اسلامی نوشته
شده است ولی
این بار نامه
سرگشاده به
نمایندگان
مجلس در
آستانه
انتخابات
دوره هشتم
مجلس بمعنی آن
است که
نمایندگان
دوره هشتم
باید برای
رسمی نمودن و
آموزش زبان
ترکی متعهد
باشند.
در
نامه تصریح
شده است که
زمان حل مساله
بدست خودمان
فرا رسیده است
و گرنه فردا
خیلی دیر
خواهد شد. این
جمله یبانگر
انفجاری بودن
شرایط و یک
اعلان خطر جدی
است ولی
جمهوری
اسلامی
همچنان با
زبانهای غیر
فارسی در
ایران برخورد
امنیتی دارد و
رشد آگاهی ملی
و تغییر شرایط
منطقهای و
جهانی در
وضعیت
گلوبالیزاسیون
را در نظر نمیگیرد
و با توسل به
زور حل مساله
ملی از راههای
دموکراتیک را
روز بروز مشکلتر
میسازد.
بغیر
از سران
جمهوری
اسلامی ، بعضی
ازروشنفکران
ایرانی نیز
اهمیت سیاسی
مساله زبانهای
غیر فارسی را
درست درک نمیکنند
و بسیاری از
آنان مساله
زبان را در
ایران حل شده
میدانند و
بحران زبان
فارسی را قبول
ندارند و از
خود نمیپرسند
که چرا در نیم
قرن اخیر هیچ
اثر ادبی
فارسی که ارزش
ترجمه شدن
بزبانهای
دیگر را داشته
باشد خلق نشده
است؟ و اگر «ترکان
پارسیگو»
نظیر رضا
براهنی ،
غلامحسین
ساعدی و صمد
بهرنگی
نبودند ،
سرمایه زبان
فارسی در
دوران معاصر
از این هم که
هست کمتر میبود.
پیوند
زبان و سیاست
زبان
و سیاست بصورت
جدانشدنی بهم
پیوند خوردهاند.
نفی یا عدم درک
این رابطه
ناگسستنی
توسط حکومت و
بخش بزرگی از
روشنفکران
ایرانی ، یکی
از عوامل
تشدید بحران
فرهنگی –
سیاسی در کشور
و فاصله گیری
فزاینده غیر
فارسها از
فارسی زبانهاست.
در یک جامعه
چند فرهنگی
نظیر ایران،
تلاش برای جدا
نشان دادن
زبان از سیاست
، اگر از روی
نا آگاهی
نباشد، بهمنظور
سرپوش گذاشتن
بر ستم فرهنگی
موجود است.
در
ظاهر امر بهغیر
از پان
ابرانیستهای
افراطی،
هیچکس نه در
اوپوزیسیون و
نه در حکومت
مخالف آن نیست
که اقلیتهای
ملی بزبان
مادری خود
تحصیل بکنند
ولی هیچکس هم
حاضر نیست در
عمل لااقل
مواد قانون
اساسی فعلی را
به اجرا
بگذارد.
سیاستگذاران
فرهنگی کشور
از بهکار
بردن اصطلاح «سیاست
زبانی» خود
داری میکنند
زیرا میترسند
که ستم فرهنگی
عیان گردد و
انحصار زبانی
از دستشان
خارج شود. در
حال حاضر
سیاست رسمی
حکومت مرکزی
این است که
هویت ایرانی
را با «زبان
فارسی و مذهب
شیعه» تعریف و
تثبیت کند (ایرانیت
و اسلامیت) و
این یعنی نفی
زبانها و
ادیان دیگر و
در نتیجه نفی
حقوق اولیه
انسانی و حقوق
شهروندی
اتباع کشور.
دولت
و سیاست
فرهنگی آن نقش
تعیین کننده
در بالندگی و
یا انحطاط
فرهنگی کشور
دارد. دستگاه
دولت در دوران
ما – در دورانی
که آموزش و
پرورش عمومی
شده است – عظیم
ترین نهاد
فرهنگ ساز در
کشور است. یک
ارزیابی
کارشناسانه
از سیاست
فرهنگی –
زبانی تعدادی
از کشورهای
جدید التاسیس
نشان میدهد
که تنها با
برنامه ریزی و
سرمایه گذاری
دولت بوده که
زبانهای
مجاری،
فنلاندی، چک،
استونی و
هبروی
اسرائیلی
تجدید حیات
یافته و مدرن
شدهاند.
آخرین نمونه
کردستان عراق
است که طی ده
سال اخیر زبان
کردی در آنجا
به زبان
دانشگاهی
تبدیل شده و هم
اکنون کردی
زبان تحصیل در
دانشگاه صلاحالدین
است.
سیاست
زبانی برای
زیر ساختهای
دولتی ،
ساختار خود
دولت و
ارگانهای فرا
دولتی ضروری
است. بدون یک
سیاست زبانی
روشن ، کل نهادهای
یاد شده ناقص و
بحران زا
خواهند بود.
کسانی که میخواهند
اهمیت زبان را
تا حد یک وسیله
مکالمه و
ارتباط گیری
ساده پائین
بیاورند
نتایج
تحقیقات
روانشناسی و
نوروبیولوژیک
راکه در طول
قرن بیستم در
سراسر جهان
انجام گرفته و
هم اکنون نیز
ادامه دارد ،
نادیده میگیرند.
زبان فقط چند
هزار کلمه با
تلفظ خاص نیست
بلکه دنیائی
است که موجود
پیچیدهای
بنام انسان در
آن زندگی میکند.
زبان
هویت فرد و
جامعهای است
که فرد در آن
کار و زندگی میکند،
هویت جریحهدار
و تحقیر شده
خشونتگراست،
وقتی زبانی از
بین برده میشود،
تاریخ ، فرهنگ
و جامعهای که
حول آن زبان
بوجود آمده
بود از بین میرود
و بدینسان با
از بین رفتن یک
زبان، بخشی از
میراث فرهنگی
تمام بشریت از
بین میرود.
زبان
کاراترین
سلاح تسلط بر
یک جامعه نیز
میباشد و اگر
غیر از این بود
ضرورت نداشت
که هنگام صحبت
کردن از زبان
از اصطلاحات
نظامی
استفاده شود.
یکی از سیاستهای
مشخص جمهوری
اسلامی از روز
به قدرت رسیدن
آن ، مبارزه با
«تهاجم فرهنگی»
غرب بوده است
ولی خود
جمهوری
اسلامی در عمل
با تبعیض و
سرکوب نسبت به
فرهنگهای
غیرفارس در
ایران،
آشکارترین
نوع تهاجم
فرهنگی را
درداخل کشور
پیش برده است.
واقعیت
تنوع زبانی -
فرهنگی ایران
تلاش
برای ساختن یک
زبان ، یک ملت
، یک دولت در
ایران
کثیرالملله
با توسل بزور
طی ۸۳
سال گذشته
ناموفق بوده
است زیرا
واقعیت تنوع
زبانی - فرهنگی
ایران نادیده
گرفته شده است
و اکنون نامه
روشنفکران
آذربایجانی
بیانگر آنست
که نفی و انکار
و سرکوب
نتوانسته
زبانهای غیر
فارسی را از
بین ببرد و
برعکس هرچه
زمان میگذرد
حقانیت زبان
مادری بیشتر
میشود و از
تاریخی که به
پیشنهاد
بنگلادش ،
سازمان ملل
متحد روز بیست
یکم فوریه را
روز زبان
مادری اعلام
کرده است، هر
سال در چنین
روزی مراسم
باشکوهی در
آذربایجان ،
کردستان ،
خوزستان و
بلوچستان و
ترکمن صحرا
ترتیب داده میشود
و زبانشناسان
و مورخین و
جامعه شناسان
سخنرانی
نموده و
خواهان رسمیت
یافتن زبان
مادری شان میشوند.
ملت
سازی و دولت
سازی با زبان
زور حتی اگر در
کوتاه مدت
عملی بهنظر
برسد در دراز
مدت امکان
ناپذیر است. در
دوره
استعماری ،
اولین کار
استعمارگران
، نفی زبان و
هویت مردم
کشور مستعمره
و ترویج زبان
استعماری در
میان اهالی
بومی بوده است.
ملل مستعمرات
را ، اقوام و
فرهنگ آنان را
خرده فرهنگ مینامیدند.
تعداد
میسیونرها ،
سربازان و
کارمندان
مستعمرات
نسبت به جمعیت
بومی بسیار
ناچیز بود ولی
پایههای
اداری و قضائی
و آموزشی آن
جوامع را با
زبان
استعمارگران
میگذاشتند و
تسلط خود را
تضمین میکردند
اما بعدا بهمحض
بیداری این
ملتها ، زبان
ملی ، کارا
ترین سلاح
مبارزه علیه
استعمارگران
میشد.
بعنوان
مثال زمانی که
الجزایر
مستعمره
فرانسه بود
کتابهای درسی
بهزبان
فرانسه بود و
در این کتابها
مینوشتند که
الجزایریها
فرانسویان
مسلمان هستند
و پدرانشان
گلواها بودهاند
و این وارونه
کردن تاریخ
بود زیرا
زمانی که در
قرون اولیه
مسیحیت ،
جوامع کوچک و
پراکنده گلها
در جنگلهای
فرانسه
امروزی به
صورت کاملا
ابتدائی
زندگی میکردند
، شمال آفریقا
مرکز تمدن
پیشرفتهای
بود و دهها
دانشمند بزرگ
که افتخار
بشریت هستند
فقط از منطقه
قبایلی
الجزایر بر
خاستهاند که
سنت اگوستین
بزرگترین
فیلسوف
مسیحیت یکی از
آنهاست در
قرون وسطی نیز
ابن رشدها و
ابن خلدونها
از این منطقه
بر خاستهاند.
فرانسویها
تاریخ شمال
آفریقا را خوب
میدانستند
ولی سیاست
استعماری
ایجاب میکرد
که برای حفظ
تسلط خودشان
از مردم بومی
هویت زدائی
کنند. عین همین
سیاست را رضا
شاه تحت عنوان
مبارزه با خان
خانی به زور
سرنیزه در
مورد
ایرانیان غیر
فارس بکار بست
و اکنون
جمهوری
اسلامی همان
سیاست را
بویژه در مورد
آذربایجان
بکار میبندد
و از طریق کل
سیستم آموزشی
کشور میخواهد
به مردم
بقبولاند که
ترک نیستند و
آذری آریائی
هستند و این در
حالی است که
صدها هزار نفر
در شهرهای
آذربایجان به
خیابانها میریزند
و فریاد میزنند
«هارای
هارای من
تورکم».
به
لحاظ منطقی،
به رسمیت
شناختن و
تقویت زبانهای
غیرفارسی در
ایران تنها
راه تقویت و
نگهداری خود
زبان فارسی در
دراز مدت نیز
میباشد زیرا
هر زبانی برای
بقای خود
احتیاج به
زبانهای
همنشین دارد
تا با بده و
بستان با آن
زبانها ،
خودرا نوسازی
کند و گسترش
یدهد. با لغت
سازیهای بی
مورد نیز زبان
تکامل نمییابد
چنانکه ترجمه
اصطلاحات و
ابزار
الکترونیکی
به فارسی سره
به غنای فارسی
کمک نکرده و
فقط توانسته
است فاصله
زبان فارسی را
با زبانهای
همریشهاش در
افغانستان و
تاجیکستان
بیشتر کند.
در
حال حاضر در
افغانستان به
علت عقب
ماندگی و در
تاجیکستان به
خاطر کمی
جمعیت ،
خلاقیت
فرهنگی جدی
وجود ندارد تا
کمکی به زبان
فارسی باشد
ولی زبان ترکی
در کشورهای
ترک زبان و
زبان عربی در
کشورهای عرب
زبان در حال
خلاقیت و مدرن
شدن هستند و
تیراژ کتابها
به صدها هزار
میرسد و
نویسندگان
آنان مانند
اورهان پاموک
در ترکیه و
نجیب محفوظ در
مصر جایزه
ادبی نوبل میگیرند.
ترکان و اعراب
ساکن ایران از
این پیشرفتها
الهام میگیرند
و اگر زبان
مادریشان در
ایران رسمیت
داشته باشد و
تدریس شود میتوانند
تاثیرات
سازنده بر خود
زبان فارسی
داشته باشند
چنانکه در
گذشته داشتهاند.
کردی ، بلوچی و
ترکمنی نیز
تحت تاثیر
برادران
همزبان
خودشان در
آنسوی مرزها
قرار دارند و
زبانشان تنها
در فولکلور
خلاصه نمیشود
بلکه علمی و
مدرن میگردد.
حکومت هرگز
نخواهد
توانست با جمع
آوری آنتنهای
ماهوارهای و
فیلتر گذاشتن
برارتباطات
اینترنتی
مانع تبادل
فرهنگی
غیرفارسها
با همزبانان
خودشان در
کشورهای
همسایه گردد.
انقلاب
انفورماتیک و
شاهراههای
ارتباطاتی
مرز نمیشناسند.
همه
زبانهای
موجود در
ایران ، مهر
ونشان خودرا
بر زبان فارسی
زدهاند. زبان
شناسان بیش از
هشت هزار کلمه
ترکی در زبان
فارسی
شناسائی کردهاند
که بسیاری از
آنها کلمات
کلیدی زبان
هستند و عربی
نیز علیرغم
داشتن ریشه
مستقل، آنقدر
با فارسی در
آمیخته است که
فارسی را جزئی
از خود کرده
است.
چگونگی
شکلگیری
زبان رسمی
اما
چرا زبان
فارسی بعد از
مشروطیت زبان
رسمی شده و رو
در روی سایر
زبانهای
رایج در ایران
قرار میگیرد
و بنام زبان
مشترک به زبان
جانشین تبدیل
میشود؟
آشکار
است که این امر
یک تصمیم
سیاسی بوده و
مطلقا به قوی و
ضعیف بودن
زبان ربطی
نداشته است
کما اینکه در
آنزمان زبان
ترکی در
امپراطوری
عثمانی کاملا
تکامل یافته و
زبان اداری،
علمی و فلسفی
بود و تمام
روشنفکران
عصر مشروطیت
به زبان ترکی
مسلط بودند و
شدیدا تحت
تاثیر جنبش
مدرنیته در
عثمانی قرار
داشتند ولی
زبان فارسی در
دوره سعدی و
حافظ درجا زده
بود.
سرکوبی
زبانهای غیر
فارسی با به
قدرت رسیدن
رضاشاه شروع
شده است ولی
زمینههای آن
از دوره
مشروطه فراهم
شده بود ، قبل
از جنگ اول
جهانی ، ایران
توسط سه
امپراطوری
محاصره شده
بود و یکی از
دلایلی که
ایران
مستعمره کامل
نشده و
ایرانیان
زبان
مستعمراتی
نیاموختهاند
، رقابت
قدرتهای بزرگ
با همدیگر بر
سر تصاحب کامل
ایران بوده
است.
امپراطوری
روس در شمال ،
امپراطوری
عثمانی در غرب
و امپراطوری
انگلیس در
جنوب و شرق
قرار گرفته
بودند و دولت
ایران برای
مصلحت سیاسی
زبان فرانسه
را به عنوان
زبان آموزش
عالی انتخاب
کرده بود و
معلمان
فرانسوی در
دارالفنون
تدریس میکردند.
آموزش این
زبان در
دبیرستانها و
مدارس عالی
تایعد از
کودتای ۲۸
مرداد سال ۱۳۳۲
نبز ادامه
داشت چون اگر
زبان یکی از
قدرتهای
همسایه در
برنامه
آموزشی
گذاشته میشد
همسایه دیگر
سهم خود را طلب
میکرد ،
چنانکه روسها
و انگلیسها
با قرارداد
وثوق الدوله
در سال ۱۳۰۷
ایران را بین
خود تقسیم
کرده بودند.
زبان
فرانسه با
اینکه در دوره
ناپلئون زبان
دربارهای
اروپا و روسیه
شد ولی شیوه
آموزش این
زبان هم در خود
فرانسه و هم در
مستعمرات و هم
در کشورهائی
مانند ایران
که فرانسه
زبان دوم
آموزشی بود ،
فاقد انعطاف
بوده است وهر
جا نفوذ پیدا
کرده ، با شعار
روشنگری ،
زمینه از بین
بردن زبانهای
بومی آنجا را
فراهم کرده
است و همین
انحصار طلبی
باعث عقب
افتادگی
تاریخی آن
نسبت به زبان
انگلیسی شده
است. زبان
انگلیسی از
زمان آدام
اسمیت و
ریکاردو زبان
تجارت و بازار
آزاد بوده و تا
آنجاکه منافع
تجاری ایجاب
میکرده نسبت
به زبانهای
دیگرموضع
خنثی داشته
است و البته
خود این امرهم
به سنت
پلورالیسم
آنگلوساکسونها
بر میگردد در
عوض
ژاکوبنیسم
فرانسوی در
زبان تبلور
یافته و قالبی
برای دولت
تمرکزگرا شده
است و برداشت
من این است که
همراهی
روشنفکران
عصر مشروطه با
برنامههای
دیکتاتوری
رضا شاه در
رسمی کردن
زبان فارسی و
ممنوع نمودن
زبانهای
غیرفارسی به
لحاظ تئوریک،
تحت تاثیر
شیوه آموزشی
زبان فرانسه
بوده است. با
این تفاوت که
اگر زبان
فرانسه زبان
علمی و بینالمللی
بود در عوض
زبان فارسی ،
زبان شعر آنهم
در محدوده
معینی بوده
است و آموزش
اجباری آن نمیتوانست
برای مردم
منافع علمی و
اقتصادی
داشته باشد. بی
جهت نیست که
بعضی از جامعه
شناسان زبان
فارسی را یکی
از موانع
مدرنیته در
ایران میدانند
زیرا ساختار
این زبان
اجازه نمیدهد
که به زبان
علمی و فلسفی
ارتقاء یابد.
مقاومت
در برابر
سیاست
آسیمیلاسیون
بعد
از انقلاب ضد
سلطنتی سال ۱۳۵۷
با اینکه در
قانون اساسی
جمهوری
اسلامی ،
آموزش
زبانهای غیر
فارسی پیشبینی
شده است ولی طی
سی سال گذشته
سیاست زبان
انحصاری دوره
پهلویها
همچنان تکرار
و دنبال شده
است. از طرف
دیگر در دو دهه
گذشته با رشد
جنبش ملی
آذربایجان و
افزایش
چشمگیر هویت
طلبان و
مدافعین
فرهنگ ملی
آذربایجان ،
سیاست
آسیمیلاسیون
با مقاومت
فرهنگی مواجه
شده و به مانع
جدی بنام زبان
ترکی برخورد
کرده است و هم
اکنون در میان
مردم
آذربایجان در
رابطه با زبان
فارسی قضاوتهای
متعدد وجود
دارد و این
قضاوتها در
استراتژی
گروههای
سیاسی
آذربایجانی
نیز نمود پیدا
میکند.
اقشار
بالای جامعه
آذربایجان و
بورژوازی
جدید (بازار
تبریز به علت
مخالفت آن با
ولایت فقیه
استثناء است) و
کسانی که از
طرف حکومت
مرکزی بخدمت
گرفته شدهاند
علیرغم
وابستگی به
زبان مادری
خود تسلط زبان
فارسی را میپذیرند
و بتدریج
آسیمیله میشوند.
اینان با
شنیدن یک آهنگ
فولکلوریک
ترکی اشک از
چشمانشان
جاری میشود
ولی در خانه
خود با بچهها
فارسی حرف میزنند
تا بچه شان
لهجه ترکی
نداشته باشد
برای اینکه
نردبان ترقی
در جامعه
ایران زبان
فارسی است. در
تمام کشورهای
مستعمره نیز
این قشرها
متحد
اشغالگران و
استعمارگران
بودهاند. از
نظر سیاسی این
قشر
طرفداردولت
متمرکز و حامی
سیاست
آسیمیلاسیون
و ادغام
فرهنگی و
سیاسی با فارسهاست.
پان ایرانیستها
از بعضی از
خودباختگان
این قشر علیه
دیگر اقشار
جامعه
آذربایجان
سوء استفاده
میکنند.
اینان تا چند
سال پیش ، از
اینکه خود را
ترک یا ترکزاده
معرفی بکنند
عار داشتند
اما طی سالهای
اخیر با رشد
جنبش هویتطلبی
و پبدایش خود
آگاهی ملی در
آذربایجان
اقشار مرفه
نیز نسبت
بزبان ترکی
علاقه نشان میدهند.
اقشار
متوسط و
شهرنشین که
اکثرا دو
زبانه هستند و
اغلب فارسی را
بهتر از خود
فارسها مینویسند
، چونکه فارسی
را از راه
نوشتن یاد
گرفتهاند و
نه از راه
شنیدن،
خواهان دفاع
از زبان و
فرهنگ ملی
بوده و نیروی
اصلی جنبش ملی
هویتطلبی را
تشکیل میدهند
اینان ضمن
احترام به
زبان فارسی،
ترکی را کاملتر
از فارسی میدانند
و خواهان رسمی
شدن زبان ترکی
در سراسر
ایران میباشند.
شکوفائی
فرهنگی و هنری
آذربایجان
بعد از انقلاب
مدیون فرهنگ
پروری و فرهنگ
سازی این قشر
اجتماعی میباشد.
این قشر یا
طبقه متوسط که
در سراسر جهان
پایگاه
اجتماعی
دموکراسی نیز
محسوب میشود
خواهان پایان
دادن به ستم
فرهنگی است و
سهم برابر با
فارسها را در
فرهنگ و سیاست
طلب میکند و
از اینکه زبان
و فرهنگشان
تحقیر میشود
رنج میبرند.
جمهوری
اسلامی با
توجه به نقش
روشنگر طبقه
جوان و تحصیل
کرده شهری ،
طبقه متوسط را
بیشتر از همه
تحت فشار
گذاشته است و
اغلب
زندانیان
سیاسی و افراد
شکنجه شده
جنبش ملی از
فعالین این
بخش از جامعه
آذربایجان میباشند.
اقشار
سنتی جامعه
آذربایجان ،
روستائیان ،
کارگران و
حاشیه نشینهای
شهرها و
جوانان
رادیکال با
زبان فارسی
کلا مخالفت میکنند
و در مقابل
سیاست
آسیمیلاسیون
و ستم فرهنگی
عکسالعملهای
خشن از خود
نشان میدهند.
بعضی از
روشنفکران
جوان که در
رابطه مستقیم
با طبقات
محروم جامعه
قرار دارند و
ناظر روزمره
مشکلات
کارگران و
روستائیان و
افراد کم سواد
یا بی سواد در
رابطه با نهادهای
حکومت مرکزی
هستند راه
چاره را
بایکوت زبان
فارسی میدانند
و گاهی حتی از
بکار بردن
لغات مشترک
ترکی – فارسی
نیز اکراه
دارند و ترجیح
میدهند به جای
آن لغات از
لغات ترکی
غیرمصطلح
استفاده
بکنند. رفتار
اینان درست
نقطه مقابل
رفتار
بورژوازی
نوپاست.
در
مجموع از
خرداد ماه سال ۱۳۸۵
بدنبال خیزش
عمومی در شهرهای
آذربایجان ،
جنبش ملی
آذربایجان
وارد فاز
سیاسی شده است
ولی فعالیت
فرهنگی متوقف
نگشته و
علیرغم
اختناق سیاسی
و بسته بودن
نشریات محلی
خلاقیت ادبی
از راههای
گوناگون
بویژه از طریق
اینترنت
گسترش مییابد
و اگر حکومت
مرکزی برای
طولانی مدت از
به رسمیت
شناختن زبانهای
غیر فارسی
خودداری کند،
کنترل فرهنگی
کشور از دستش
خارج خواهد شد.
ده
سال پیش ترکینویسی
فقط مخصوص شعر
و فولکلور بود
اما اکنون
دهها سایت
شناخته شده و
تعداد بی
شماری وبلاگ
به زبان ترکی
فعال هستند که
بخشی از آنها
به خط لاتین و
بخشی دیگر با
خط عربی تطبیق
یافته با تلفظ
ترکی روزانه
خبر و تفسیر
منتشر میکنند
که مراجعه
کنندگان به
بعضی از این
سایتها از
دیدار
گنندگان سایتهای
فارسی بیشتر
میباشد و نیز
نوشتن رمان ،
نمایشنامه ،
خاطره ،
مقالات علمی و
فلسفی و تحلبل
سیاسی به زبان
ترکی روز بروز
افزایش مییابد
و میدان
خلاقیت ادبی
را از زبان
فارسی میگیرد
هرچند که تمام
امکانات
کشوری و بودجه
دولتی در خدمت
زبان فارسی
است. در گذشته
همه انرژی و
خلاقیت غیر
فارسها در
خدمت زبان
فارسی بود ،
اکنون فاصله
گیری آنان از
زبان فارسی میتواند
یکی از علل افت
زبان فارسی
باشد.
Radio Farda 2008 02 21
سازمان
علمی و فرهنگی
ملل متحد،
يونسکو، در
سال ۱۹۹۹
ميلادی، روز
۲۱ فوريه، دوم
اسفند، را روز
جهانی زبان
مادری اعلام
کرد يونسکو
دراين ارتباط
از ملل جهان
خواست از طريق
تفاهم، مدارا
و گفت و گو به
حفظ زبان هايی
که از نسل های
گذشته به
ميراث برده
اند، کمک کنند جمهوری
اسلامی ايران
در همان سال و
در سی امين
نشست يونسکو،
به نامگذاری
اين روز، رای
مثبت داد. با
اين همه، مقام
ها و رسانه های
دولتی جمهوری
اسلامی در اين
روز در باره
وضعيت زبان ها
ی مادری
اقوام
گوناگون
ايرانی سخن
نگفتند و سکوت
اختيار کردند اصلی
برای اجرا
نشدن؟ در ايران
که کشوری چند
قومی و چند
زبانی است، بر
اساس اصل ۱۵
قانون اساسی
جمهوری
اسلامی
ايران، زبان و
خط رسمی و
مشترک مردم
ايران، فارسی
اعلام شده است. اين اصل
قانون اساسی
تصريح می کند:«اسناد
و مکاتبات م
متون رسمی و
کتب رسمی بايد
با زبان و خط
فارسی باشد،
ولی استفاده
از زبان های
محلی و قومی در
مطبوعات و
رسانه های
گروهی و تدريس
ادبيات آنها
در مدارس، در
کنار زبان
فارسی، آزاد
است آيا اين اصل
در ايران و
برای اقوام و
مردمی که زبان
مادری آنها
ترکی، کردی،
عربی، بلوچی،
ترکمنی و ...
است، به اجرا
در آمده است يا
اجرا می شود؟ بسياری
از فعالان
فرهنگی اقوام
گوناگون در
ايران چنين
اعتقادی
ندارند. عليرضا
اردبيلی،
مدير مسئول
فصلنامه
تريبون، چاپ
استکهلم، و
صاحب نظر در
فرهنگ
آذربايجان،
به راديو
فردا می
گويد :«اين
موضوع از زير
مجموعه يک
مسئله فرهنگی
و انسانی به
زير مجموعه يک
مسئله امنيتی
رفته است هرچند
زبان های غير
فارسی در
مدارس ايران
تدريس نمی
شود، اما در
نقاط مختلف
ايران
نشرياتی به
زبان غير
فارسی منتشر
می شود. در
برخی از
استان ها نيز
راديو و
تلويزيون
جمهوری
اسلامی،
برنامه هايی
به زبان مردم
اين مناطق
پخش می کند رضا حسين
بر، سخنگوی
جبهه مردم
بلوچستان در
لندن، در خصوص
برخورد
جمهوری
اسلامی با
مقوله زبان
مادری اقوام
ساکن درايران
که به فارسی
سخن نمی
گويند، به راديو
فردا می
گويد :«جمهوری
اسلامی می
خواهد فرهنگ
خاص خود را بر
تمامی مردم
ايران تحميل
کند. ا ين
فرهنگ،
برخلاف آنچه
که برخی می
گويند، فرهنگ
فارس نيست.
فرهنگ خود
جمهوری
اسلامی است که
از طريق زبانی
که خودشان
دوست دارند،
می خواهند بر
مردم تحميل
کنند و در همين
ارتباط، بين
زبان های
مختلف ايرانی
تضاد ايجاد می
کنند.» طاهر شير
محمدی،
روزنامه نگار
ترکمن در
آلمان، در اين
مورد با صاحب
نظران ديگر هم
عقيده است وی به راديو
فردا می
گويد :«حاکميت
جمهوری
اسلامی از بدو
پيدايش به
مسئله زبانی
مليت ها و
اقوام ساکن
ايران به شکل
تهديد
نگريسته است.
يعنی اين
مسئله را به
عنوان يک
گنجينه معنوی
و يک امتياز
فرهنگی در
کشور ايران
ارزيابی
نکرده است. اگر
اين گونه
بود، تاکنون
اصل ۱۵ قانون اساسی
اجرا شده بود.» معيارهای
دوگانه و
اقدامات
ناکافی؟ برخی از
کارشناسان
مسايل فرهنگی
و قومی می
گويند به نظر
می رسد
معيارهای دو
گانه ای در
ايران حاکم
است هرچند
زبان های غير
فارسی در
مدارس ايران
تدريس نمی
شود، اما در
نقاط مختلف
ايران
نشرياتی به
زبان غير
فارسی منتشر
می شود در برخی
از استان ها نيز
راديو و
تلويزيون
جمهوری
اسلامی،
برنامه هايی
به زبان مردم
اين مناطق پخش
می کند هرچند،
مدافعان حقوق
اقليت های
قومی اين
اقدامات را
کافی نمی
دانند، اما
رهبران
جمهوری
اسلامی
کوشيده اند با
کمرنگ نشان
دادن
انتقادها از
بی توجهی به
زبان های غير
فارسی، بر
مولفه های
ديگری نظير
دين، انقلاب
اسلامی، امت
واحده
اسلامی،
يکپارچگی و
وحدت ملی و
تماميت ارضی و
استقلال کشور
تاکيد کنند. چنين
رويکردی موجب
شده است تا
مدافعان حقوق
اقليت های
قومی، رويکرد
و عملکرد
جمهوری
اسلامی در اين
زمينه را مورد
انتقاد قرار
دهند و از
اعمال
محدوديت های
گسترده در اين
زمينه سخن
بگويند. مدافعان
حقوق اقليت
های قومی می
گويند رهبران
جمهوری
اسلامی
کوشيده اند
با کمرنگ
نشان دادن
انتقادها از
بی توجهی به
زبان های غير
فارسی، بر
مولفه های
ديگری نظير
دين، انقلاب
اسلامی، امت
واحده
اسلامی،
يکپارچگی و
وحدت ملی و
تماميت ارضی
و استقلال
کشور تاکيد
کنند اعتراض،
پيامد اعمال
محدوديت اما
تاثير اعمال
اين گونه
محدوديت ها
چيست؟ رضا
وشاهی، مسئول
سازمان دفاع
از حقوق بشر
اقليت های
قومی ايران، و
صاحب نظر در
فرهنگ عربی،
به راديو
فردا می
گويد :«وضعيت
در خوزستان
بسيار ناگوار
است. يعنی هيچ
روزنامه ای که
خودجوش باشد و
از طرف مردم
منتشر شده
باشد، وجود
ندارد. البته
پاره ای از
مطبوعات
هستند که
منتشر می
شوند، اما
منعکس کننده
نظ ر ات
حکومت هستند.» پاره ای
از صاحب نظران
می گويند
تدريس نشدن
زبان های
غيرفارسی در
ايران،
پيامدهايی
زيان بار ب رای
فرهنگ و زبان
هايی از جمله
ترکی، کردی،
عربی، بلوچی و
ترکمنی خواهد
داشت سامان
رسول پور،
روزنامه نگار
و فعال حقوق
بشر در
مهاباد، به راديو
فردا می
گويد :«تدريس
به زبان فارسی
و خواندن و
نوشتن به زبان
فارسی، اساسا
هيچ عيبی
ندارد و باعث
غنی تر شدن
فرهنگ مردم
ايران می شود ،
اما فشار بر
اقليت های
قومی برای
اينکه
نتوانند به
زبان های
خودشان صحبت
کنند، منجر به
اين می شود که
از لحاظ
فرهنگی، زبان
و ادبيات اين
اقوام حتی با
خطر نابودی
مواجه شود عليرضا
اردبيلی
درعين هم نظر
بودن با آقای
رسول پو ر ،
از زاويه
ديگری به
پيامدهای
ناشی از
محدوديت های
زبانی نگاه می
کند و می
گويد: «
حاشيه نشين
شدن فرهنگی
افراد و احساس
بيگانگی
افراد به لحاظ
فرهنگی، خواه
ناخواه به
حاشيه نشين
شدن بخش بزرگی
ازجامعه در
اقتصاد و
توليد می
انجامد که اين
موضوع در فقر
وحشتناک
اقتصادی
جامعه نشان می
دهد که آن را
در وضعيت
کشورهايی مثل
ايران مشاهده
می کنيم اعمال
محدوديت ها بر
اقوام ايرانی
که به زبان های
غيرفارسی سخن
می گويند،
بويژه در
ساليان اخير،
اعتراض هايی
را به دنبال
داشته است شماری از
اين اعتراض ها
در برخی از
شهرهای استان
های
آذربايجان
شرقی و غربی و
اردبيل و نيز
استان
خوزستان با
برخورد شديد
امنيتی –
قضايی جمهوری
اسلامی مواجه
شده است. آقای
وشاهی دراين
مورد اوضاع در
مناطق
گوناگون
ايران را
بسيار بد
توصيف می کند و
می گويد:« هنوز
اعدام ها به
خاطر درگيری
های حدود سه
سال پيش در شهر
اهواز ادامه
دارد، در
منطقه
آذربايجان،
آقای لسانی از
فعالان حقوق
زبانی و
فرهنگی را به
زندان ابهر
منتقل کرده
اند،
درکردستان
برای هيوا
بوتيمار و
عدنان حسن
پرو، دو
روزنامه
نگاری که در
مسايل فرهنگی
قلم می زدند،
حکم اعدام
صادر شده است و
آقای يعقوب
مهرنهاد،
روزنامه نگار
و فعال حقوق
مدنی در
بلوچستان به
اعدام محکوم
شده است http://www.radiofarda.com/Article/2008/02/21/f1_languages_Iran.html
روز ۲۱
فوريه روز
بزرگداشت
زبان مادری
است و امسال
اين روز در سال
بزرگداشت
زبان های
گوناگون جهان
گرامی داشته
می شود نهاد
جهانی
آموزشی، علمی
فرهنگی
سازمان ملل
متحد،
يونسکو، از
وجود ۶ هزار و
۸۰۹ زبان در
جهان خبر می
دهد که در ميان
آنها، يک صد و
۱۱۴ زبان ايما
و اشاره نيز
وجود دارد زبان چينی
ماندارين،
اما، گوی سبقت
را از ديگر
زبان ها ربوده
است و پس از آن
زبان های
هندی،
اسپانيايی و
انگليسی به
ترتيب در رده
های بعدی از
نظر ميزان
استفاده و
رواج در
کشورها و
جوامع
گوناگون قرار
دارند به باور
يونسکو، زبان
ها، قلب های
تپنده زندگی
اقتصادی و
فرهنگی جوامع
هستند يونسکو
گونه گون بودن
زبان ها و
فرهنگ ها را
بسان تنوع
زيست موجودات
بر روی کره
خاکی يک نياز
حقيقی قلمداد
کرده، هشدار
می دهد که نيمی
از زبان های
جهان يا در حال
از دست دادن
غنای خود
هستند و يا در
روندی تدريجی
رو به زوال می
روند براساس
گزارش
يونسکو، هر دو
هفته، گقتار
به يکی از اين
بيش از شش هزار
زبان جهان
متوقف می شود يونسکو
زبان های جهان
را عرضه کننده
سرمايه های بی
بديل و ايده
های خلاق
انسان ها می
نامد؛ ايده
هايی که در گذر
تاريخ، با
بهره ورشدن از
ميراث های
فرهنگی و آداب
و آيين های
محلی بارور
شده اند و از
طريق زبان های
گوناگون بيان
می شوند کارشناسان
نيز بر اهمييت
بسزای زبان
مادری و ضرورت
حفظ اين
گوناگونی
تاکيد می کنند خانم
عدنانی پور به راديو
فردا می
گويد:« اهميت
زبان مادری
برای انسان ها
وقتی مشخص می
شود که يا در
کشور خودشان
در اقليت
زندگی می کنند
و يا اينکه ه
عنوان مهاجر
در کشوری ديگر
زندگی می کنند وی می
افزايد:« زبان
مادری يک فرد
معمولا فقط در
حد يک زبان
نيست، اين
زبان، جزيی از
فرهنگ فرد است الهام
عدنانی پور می
گويد:« زبان از
فرهنگ جدا
نيست. زبان من
را به گذشته
خودم وصل می
کند و وقتی من
اين زبان را
فرزندانم ياد
می دهم،
فرزندانم می
توانند به
گذشته من راه
پيدا کنند. اگر
آنها اين زبان
را ندانند،
فرهنگ و ريشه
خود را نمی
توانند درک
کنند و به همين
دليل بسيار
مهم است که ما
زبان مادری
خود را بلد
باشيم بزرگداشت
زبان مادری؛
زبان همچون
پاره ای از
هويت
اما همه اين
زبان ها به يک
اندازه مورد
استفاده قرار
نمی گيرند. ۳۰۰
زبان در اين
ميان در ميان
جمعيتی اندک
رواج دارد و
تنها حدود يک
ميليون نفر با
اين زبان ها
سخن می گويند
اختصاص روزی
به بزرگداشت
زبان مادری از
سال ۱۹۹۹ آغاز
شد و امسال روز
جهانی زبان
مادری در حالی
گرامی داشته
می شود که مجمع
عمومی سازمان
ملل متحد،
امسال را سال
جهانی زبان ها
ناميده و
مسئوليت
اجرايی آن
برعهده
يونسکو نهاده
شده است
الهام عدنانی
پور، جامعه
شناس ايرانی
که از کودکی
مقيم سوئد
است، می گويد
که زبان مادری
در حقيقت هويت
و قدرت است
پیام آقای کوئیچیرو ماتسورا،
دبیرکل سازمان یونسکو (1)
به مناسبت بزرگداشت سال ۲۰۰۸
بعنوان "سال بینالمللی زبانها"
با این شعار که:
"زبانها مهماند!" *
مترجم: آیدین تبریزی
پیشگفتار مترجم:
خبر اعلام سال 2008 بعنوان سال بین المللی زبانها، که در خبرگزاری مهر منتشر شده است متاسفانه بسیار ناقص و حتی در برخی موارد نادرست ترجمه شده است. با توجه به اهمیت مطالب ذکر شده در پیام آقای کوئیچیرو ماتسورا، دبیرکل سازمان یونسکو، تصمیم گرفته شد تا ترجمه کامل و دقیق این پیام (در حد توان مترجم) برای اطلاع عموم منتشر شود با این امید که کمکی باشد برای هرچه روشنتر شدن اهمیت زبانهای مادری. مطالب مندرج در پیام دبیرکل سازمان یونسکو آینه تمام نمایی است که خواسته های زبانی ملیتهای ایرانی را بازتاب می دهد بویژه در پاراگراف زیر:
"هدف مشترک ما این است که اطمینان حاصل کنیم، اهمیت تنوع زبانی و چندزبانگی در سیستمهای آموزشی، اداری و حقوقی، فرهنگی و رسانهها، اینترنت و تجارت و اقتصاد در سطوح کشوری، منطقهای و بینالمللی به رسمیت شناخته شود."
به نقل از یونسکو، مجمع عمومی سازمان ملل سال ۲۰۰۸ را سال جهانی زبانها نامگذاری کرد و به دنبال آن کوئیچیرو ماتسورا، دبیرکل سازمان یونسکو به مناسبت نامگذاری سال ۲۰۰۸ به نام "سال جهانی زبانها" پیامی را به تمام کشورها ارسال کرد.
متن پیام:
سال ۲۰۰۸ از سوی مجمع عمومی سازمان ملل بعنوان "سال بینالمللیزبانها" نامگذاری شدهاست. سازمان یونسکو که وظیفه هماهنگی فعالیتهای سال آتی به آن محول شدهاست، مصمم است که وظیفه خود را به عنوان یک سازمان راهبردی در این زمینه به طور کامل به انجام برساند.
این سازمان از اهمیت قاطع و حیاتی زبانها در مقایسه با بسیاری از چالشهای دیگری که بشر در دهههای آینده با آنها روبرو خواهد بود، کاملا آگاه است. زبانها برای حفاظت از هویت افراد و گروهها و همچنین برای همزیستی مسالمتآمیز آنها در جوامع، اهمیت بنیادین دارند. آنها (زبانها) عاملی استراتژیک برای پیشرفت به سوی توسعه پایدار و ارتباط موزون مابین زمینه های عمومی و محلی می باشند.
زبانها دارای بیشترین اهمیت برای رسیدن به اهداف مصوبات پیشین سازمان ملل در سال ۲۰۰۰ یعنی "شش هدف آموزش برای عموم" (با نام اختصاری EFA) و "اهداف توسعه هزاره" (با نام اختصاری MDGs) می باشند.
زبانها به عنوان عاملی برای همگرایی اجتماعی {در میان گروههای همزبان} نقشی استراتژیک برای برچیدن فقر مطلق و گرسنگی (MDG1) هستند چرا که آنها در گسترش سوادآموزی عمومی و یادگیری مهارتهای زندگی موثرند. زبانها ** برای رسیدن به آموزش ابتدایی همگانی (MDG2)، مبارزه با ایدز، مالاریا و سایر بیماریها (MDG6) اهمیت بنیادی دارند و همه این فعالیتها باید به زبانهای جمعیتهای مورد نظر انجام شوند، اگر واقعا رسیدن به این اهداف مد نظر است. حفاظت از دانش و مهارتهای بومی و محلی و تضمین محیط زیست پایدار، (MDG7) ذاتا به زبانهای محلی و بومی وابسته است.
علاوه بر آن تفاوتهای فرهنگی وابستگی زیادی به تفاوتهای زبانی دارد همانطور که در اعلامیه جهانی تنوع فرهنگی و برنامه فعالیتهای مرتبط (2001)، میثاق حفاظت از میراث فرهنگی و میثاق پاسداری و ترویج تنوع فرهنگی (2005) بر آن تاکید شده است.
اما در فاصله چند نسل آینده، ممکن است بیش از ۵۰ درصد از ۷۰۰۰ زبان رایج دنیا کاملا از بین بروند. کمتر از یک چهارم این زبانها در مدارس و محیطهای آموزشی تکلم و تدریس می شوند و در فضای مجازی اینترنت بکاربرده می شوند و بیشتر آنها به صورت پراکنده استفاده می شوند. هزاران زبان دیگر که هر روزه بر زبان مردم جاری است، در مکانهای آموزشی و فضاهای نشر و رسانهها مورد استفاده قرار نمیگیرند.
اکنون ما باید دست به اقدامی عاجل بزنیم. چگونه؟ با تشویق و توسعه سیاستهای زبانی، بگونهای که هر جامعه زبانی قادر باشد تا ابتدا از زبان اول خود، یعنی همان زبان مادری خود، هرچه وسیعتر و هر اندازه که ممکن است در امر آموزش استفاده کند و در کنار آن در یک زبان ملی یا منطقهای و یک زبان بینالمللی نیز مهارت پیدا کنند. همچنین باید افرادی که به زبان غالب (اکثریت) سخن می گویند را تشویق کرد تا به یک زبان ملی یا منطقهای دیگر و یک یا دو زبان بینالمللی تسلط یابند. تنها در صورتی که چندزبانی کاملا پذیرفته شود، تمام زبانها جایگاهشان را در دنیای گلوبالیزه شده ما پیدا خواهند کرد.
از این رو سازمان یونسکو از تمام دولتها، ارگانهای ملل متحد، سازمانهای جامعه مدنی، سازمانهای آموزشی، انجمنهای حرفههای و سایر موسسات مرتبط و علاقهمند دعوت میکند تا فعالیتهای خود را برای تقویت مراقبت ویژه از زبانها و ترویج و پاسداری از تمام زبانها، به خصوص زبانهای روبه زوال، را در تمام زمینههای فردی و اجتماعی افزایش دهند.
خواه این فعالیتها از طریق زمینهسازی در مورد آموزش زبانها، فضای مجازی (اینترنت) یا محیطهای ادبی باشد. خواه از طریق پروژههایی برای حراست از زبانهای در حال زوال یا ترویج زبانها به عنوان وسیلهای برای به هم پیوستگی اجتماعی و یا جستجوی ارتباط بین زبانهای مختلف و توسعه اقتصادی، ارتباط بین زبانها و دانش بومی یا زبانها و خلاقیت انجام شود. در هر حال این ایده که "زبانها مهماند!" باید همه جا ترویج شود.
روز 21 فوریه سال 2008، که نهمین سالگرد روز جهانی زبان مادری است، اهمیتی ویژه خواهد داشت و یک فرصت زمانی ایجاد خواهد کرد برای معرفی شروع اقدامات جدید برای گسترش و ترویج زبانهای مختلف.
هدف مشترک ما این است که اطمینان حاصل کنیم، اهمیت تنوع زبانی و چندزبانگی در سیستمهای آموزشی، اداری و حقوقی، فرهنگی و رسانهها، اینترنت و تجارت و اقتصاد در سطوح کشوری، منطقهای و بینالمللی به رسمیت شناخته شود.
سال بینالمللی زبانها، 2008، یک فرصت بیهمتا ایجاد خواهد کرد تا پیشرفتی قاطع برای رسیدن به این اهداف حاصل شود.
توضیحات مترجم:
*: انتخاب این شعار در واقع تاکیدی بر نفی ادعای کسانی است که میگویند که در دوران جهانیسازی، زبان مساله مهمی نیست و تنها وسیلهای ارتباطی است و فرقی نمیکند که به چه زبانی سخن بگوییم! بنابراین به جای هزینه کردن برای حفاظت از زبانهای مادری، باید زبان ملی به عنوان یگانه زبان کشور و به عنوان حافظ هویت ملی ترویج شده، زبانهای دیگر باید به حال خود رها شوند تا به تدریج از بین بروند.
**: در این نوشته همه جا منظور از زبانها، زبانهای گروههای زبانی در اقلیت است و تاکید بر اهمیت زبانها در موفقیت آموزش همگانی، در واقع تاکید بر موثر بودن آموزش به زبان مادری است همانطور که در انتهای همان پارگراف بر آن تاکید شده است.
(1): http://unesdoc.unesco.org/images/0015/001544/154400e.pdf
پاسداشت
زبان مادري
|
|
|
|
تلاش
كشورهاي جهان
براي جلوگيري
از مرگ زبانها
مقدمه
زبان، پديدهاي
منحصر به فرد
است که روند
تکامل انسان
در جامعه توسط
آن به نسلهاي
بعد منتقل ميشود.
اگر زبان از
جامعه انساني
گرفته شود،
چرخه اجتماعي
از حرکت ميايستد؛
جامعه انساني
از هم گسسته،
فرهنگ و تمدن
بشري هم نابود
ميشود. از
زبان به عنوان
کليد شبکههاي
ارتباطي و
گاهي نيز
سرمايه
فرهنگي ياد ميشود
که افراد با
تسلط بر آن ميتوانند
علاوه بر
برقراري
روابط
اجتماعي،
نوعي هويت
ويژه کسب کنند.
پس هويت فرد چه
در سطح قومي و
در سطح ملي تا
حدود زيادي
بستگي به
زباني دارد که
او فرا ميگيرد.
وقتي که از
حفظ، تقويت و
توسعه فرهنگ
يک جامعه سخن
به ميان ميآيد،
زبان نيز به
عنوان يک عامل
اساسي مطرح ميشود،
چرا که زبان در
حکم رشته اي
است که فرهنگ
گذشته و حال را
به هم پيوند ميدهد.
در سه قرن اخير
روند نابودي
زبانها به نحو
فزاينده و
دهشتناکي رو
به رشد بوده
است، به نحوي
که نوع بشر در
هر ماه دو زبان
را از دست ميدهد.
اين روند
بيشتر در
مناطقي چون
آمريکا و
استراليا
ملموس است. در
حدود 3000 زبان به
طور جدي در
معرض نابودي
قرار دارند و
بر اساس يافتههاي
جديد
دانشمندان،
بيشترين
زبانها داراي
کمترين
متکلمان
هستند؛ به
نحوي که تعداد
متکلمين برخي
زبانها کمتر
از 10000 نفر و در
مواردي کمتر
از 1000 نفر است. بر
اساس هشدار
جدي
زبانشناسان
مبني بر
احتمال
نابودي 40 درصد
زبانها در اين
قرن، سازمان
ملل و يونسکو
اقدام به
تدوين طرحي
براي حفظ
زبانهاي
موجود کرده
اند که از
موارد آن ميتوان
به نامگذاري
روز 21 فوريه به
نام روز جهاني
زبان مادري
اشاره کرد.
تاريخچه
بنگلادش
اولين كشوري
بود كه در
نوامبر سال 99
پيشنهاد رسمي
خود را مبني بر
نامگذاري روز
21 فوريه (3 اسفند)
به نام روز
جهاني زبان
مادري به
سازمان
يونسكو ارائه
كرد. طرح ارائه
شده از سوي
دولت بنگلادش
و انجمن جهاني
طرفداران
زبان مادري در
سيامين نشست
عمومي سازمان
يونسكو به
تصويب
نمايندگان
كشورهاي عضو
رسيد.با تعيين
اين روز به
عنوان روز
جهاني زبان
مادري، طرحي
توسط يونسکو
تهيه و به
کشورهاي عضو
ابلاغ شد که در
آن برنامههاي
متنوعي براي
مردم جهان
تدارک ديده
شده بود.
کشورهاي جهان
از آن پس در 21
فوريه اين روز
را جشن ميگيرند
که از جمله
کشورهاي
پيشرو در
پاسداشت روز
جهاني زبان
مادري ميتوان
به آمريکا،
انگليس،
کانادا،
جمهوري چک،
هندوستان،
بنگلادش و ...
اشاره کرد.
سازمان
ملل
در پنجاه و
پنجمين نشست
عموميسازمان
ملل، که رياست
آن را «يان
کاوان» (Jan Kavan)
وزير اسبق
امور خارجه
جمهوري چک بر
عهده داشت، وي
اعلام کرد که
روز جهاني
زبان مادري
باعث ايجاد
احترام
متقابل فرهنگها
و زبانهاي
مختلف شده و
سبب غنيتر
شدن فرهنگها
ميگردد.
همچنين با
اشاره به سير
تاريخي
نامگذاري روز
جهاني زبان
مادري ازسوي
يونسکو و روند
صعودي نابودي
زبانها
افزود: «سازمان
ملل و يونسکو
در جستجوي
راهي براي حفظ
زبانها به
عنوان ميراث
مشترک بشري
هستند و سيستم
آموزشي
چندزبانه را
به کشورها
توصيه ميکنند».
وي با اشاره به
وجود خلاقيت
بسيار در
خصوصيات
زبان، وجود
نزديک به 6700
گونه زباني و
لزوم حفظ زبان
به عنوان عنصر
ارزنده ميراث
فرهنگي و هويت
اجتماعي،
توجه به سابقه
تاريخي روز
جهاني زبان
مادري و
مبارزات
تاريخي مردم
بنگلادش و نيز
فعاليتهاي
ارزنده
سازمان
طرفداران
جهاني زبان
مادري (Mother Language
Lovers of the World) را
لازم و ضروري
دانست.
وي همچنين اين
روز جهاني را
خدمت مناسبي
در جهت
گراميداشت
ياد و خاطره
پروفسور
استفان وورم (Stephen
Wurm)،
زبانشناس
شهير
ايتاليايي
مجاري تبار
برشمرد که
قادر بود به 50
زبان صحبت کند.
وورم، اطلس
جامع زبانهاي
در حال انقراض
را تکميل نمود
و در اين اثر
بيش از 300 گونه
زبان در حال
نابودي را جمع
آوري و ثبت کرد.
وي توانست
گونه زباني Cornish
را که گفته ميشد
در سال 1977 به طور
کامل نابود
شده است، احيا
نمايد. اکنون
نزديک به 10000 نفر
در انگليس به
آن زبان تکلم
ميکنند.
کاوان افزود:
زبان مادري به
عنوان ابزار
ارتباطي نقشي
بسيار مهم در
تکوين شخصيت
افراد دارد و
روز جهاني
زبان مادري،
اعلاميه
جهاني تنوع
فرهنگي و
محافظت از
بينش سنتي
مردم بوده و
جلوگيري از
نزاعهاي غير
منطقي بر سر
کالاها و
خدمات
فرهنگي، از
اهداف آن به
شمار ميروند.
از کشورهاي
عضو که سيستم
آموزشي چند
زبانه را به
کار گرفته
اند، سوئيس،
نروژ، هلند و
هند نمونههاي
موفقي به
هستند که با
استفاده از
اين سيستم، به
اهداف يونسکو
جامه عمل
پوشانيده و
مردم را به
فراگيري چند
زبان ترغيب
نموده اند.
اينترنت نيز
ابزار بسيار
قدرتمندي
براي دستيابي
موفق به
اطلاعات
فرهنگي به
شمار ميرود.
تاکنون تنها
از کتابخانهها
و موزهها
براي تبادلات
فرهنگي
استفاده ميشد،
ولي امروزه
کشورهاي عضو
قادرند تا با
کمک ابزارهاي
ترجمه و منابع
چندزبانه
الکترونيک به
عنوان
ابداعاتي
مفيد از تنوع
فرهنگي خويش
محافظت کنند.اميدوارم
که روز جهاني
زبان مادري
احترام
متقابل ملل
دنيا را تقويت
کرده و سنتهاي
فرهنگي را که
زبان نمونه
بارز آن است،
غني تر گرداند.»
جمهوري
چک
در سال 2004، اين
مراسم در
کشورهاي
مختلف با حضور
مسئولين
يونسکو
برگزار گرديد.
در پراگ
پايتخت
جمهوري چک نيز
در 20 فوريه
برپا شد. در
اين مراسم،
مدير كل
يونسكو
کويچيرو
ماتسورا با
اشاره به
اينکه زبانها
روح بشريت
هستند، گفت: «زبانها،
اين ميراث
معنوي بشر،
زاده ميشوند،
تکامل مييابند
و متاسفانه در
برخي موارد
محکوم به
نابودي هستند.
اگر تلاش خويش
را براي نجات
زبانها آغاز
کنيم به سود
ماست. بايد
تماميسعي
خود را براي
مراقبت از
زبانها به
عنوان ميراث
معنوي جهاني
بکار گيريم که
اين امر در
سايه سيستم
آموزشي چند
زبانه محقق
خواهد شد.
يونسکو از آن
سياستهاي
زباني که بر
مبناي ارتقاي
زبان مادري در
سيستم آموزشي
چندزبانه
باشد، حمايت
ميکند.در
کشورهاي
اسپانيولي
زبان ضرب
المثل مشهوري
با اين عنوان
رواج دارد:
"Hablando,se entiende la gente"
انسانها با
صحبت کردن
همديگر را ميفهمند.
فرهنگ صلح
هنگاميشکوفا
ميشود که
مردم از حق
طبيعي
استفاده از
زبان مادري در
تمام شئون
زندگي
برخوردار
باشند. طي 3 قرن
گذشته بسياري
از زبانها در
وضعي غم بار و
به طور
فزاينده
نابود شده اند
و امروز بيش از
نصف 6000 گونه
زباني در خطر
نابودي قرار
دارند.اخيرا
طي يک
آمارگيري
مشخص شد که 5/74
درصد از جمعيت
روسيه سفيد به
زبان مادري
تکلم ميکنند؛
با اينحال
کميسيون ملي
زبانشناسي
اعلام کرده که
زبان
بلاروسيها با
مسائل و خطرات
جدي مواجه
است؛ چراکه
اين کشور نيز
زير نفوذ
رسانههاي
روسي زبان
قرار دارد و
متاسفانه هيچ
برنامه خاصي
براي ارتقا و
توسعه در
رسانهها و
حتي آگهيهاي
اين کشور وجود
ندارد.»وي
همچنين ارتقا
تنوع
زبانشناختي و
آموزشي بر
مبناي سيستم
آموزشي
چندزبانه و
افزايش آگاهي
از زبانها و
سنتهاي
فرهنگي بر
مبناي تساهل و
گفتگو را از
اهداف
نامگذاري روز
جهاني زبان
مادري را
برشمرد.وي
افزود: «در
زندگي
روزمره، از
صحبت کردن به
زبان مادري
لذت ميبريم.
زبان يکي از
اجزاي بسيار
مهم و حياتي
زندگي،
تفکرات و
رفتارهاي
ماست، ولي
اغلب نقش مهم
آنرا در
برقراري
ارتباط و
ايجاد حس
فهميدن و
فهماندن
فراموش ميکنيم.
از ميان تماميزبانهاي
جهان، زبان
مهم و حياتي
براي بيان
احساسات و
شناخت زباني
است که براي
اولين بار به
وسيله آن سخن
گفته، ارتباط
برقرار کرده و
در خانواده
هويت يافته
ايم. روز جهاني
زبان مادري
گامي در راه
ارج نهادن به
زبانهاي
موجود است که
هريک به نوبه
خود مظهر
فرهنگي خاص ميباشند.»
کانادا
در کشور
کانادا با
توجه به تنوع
قومي، سيستم
فدرالي و
سيستم آموزشي
چندزبانه،
علاوه بر
فعاليتهاي
مستمر دولتي
انجمنهاي
مختلفي نيز در
مورد زبان
مادري فعاليت
ميکنند که از
آن جمله ميتوان
به انجمن
جهاني
طرفداران
زبان مادري که
نقش بسيار
مهميدر
تصويب 21 فوريه
به عنوان روز
جهاني زبان
مادري داشت و
انجمن
زبانهاي بين
المللي و
تاريخي (International
and Heritage Languages Association)
اشاره کرد. اين
انجمن به
عنوان يک
سازمان غير
انتفاعي،
فعاليت خود را
بر حفظ، احيا و
ترويج 20 گونه
زباني رايج در
ادمونتون
کانادا آغاز
کرده است. اهم
فعاليتهاي
اين انجمن در
جهت کمک به
افزايش آگاهي
همه مردم از
زبانها و
فرهنگهاي
مختلف قرار
دارد که اين
امر نهايتا به
بارورتر شدن
سطح زندگي ميانجامد.
در اين بين
دانشگاهها و
مدارس نقش
عمده اي بر
عهده دارند.
انجمن در کنار
اين
فعاليتها،
اهداف زير را
مدنظر دارد:
ترويج
و افزايش
آگاهي عمومي از
کليه زبانها
شناسائي
تماميفرهنگها
که بيانگر
زبانها نيز
هستند و حمايت
از بسط و توسعه
سياستهاي
زباني که به
زبانها فرصت
ميدهد تا
برايشان
حفاظت از خود
را در سطح جهان
و در کنار حفظ
هويت اجتماعي
ممکن سازد.
ترويج احترام
متقابل و درک
عميق از تفکر و
زندگي که
اينها نيز به
نوبه خود
بيانگر
زبانهاي
مختلف در سطح
دنيا ميباشند.اين
انجمن با
اشاره به
اينکه زبان
مادري اولين
زباني است که
انسان با آن ميآموزد،
مردم آنرا به
بهترين وجه ميفهمند
و از آن بهره
ميگيرند و
ابزاري
ارتباطي است
که انسانها
توسط آن
شناخته ميشوند،
بسيار ضروري
ميداند که به
مفهوم ارزشي
اين ميراث
معنوي بشر ارج
نهاده شود،
زيرا انسان
براي بيان
هويت و تعلق
خويش آنرا
ترجيح ميدهد.
]البته منظور
انساني است که
آسيميله نشده
است.[ همچنين
اين انجمن با
اشاره به
فرصتهاي
محدود
انسانها در
مواجهه با
فرهنگها و
زبانهاي
گوناگون،
خواستار رفع
موانع موجود
بر سر راه
آشنائي مردم
با اين زبانها
و برقراري
رابطه مابين
فرهنگها و
زبانهاست.شايان
ذکر است که
مراسم
گراميداشت
روز جهاني
زبان مادري
امسال (21 فوريه
2005) توسط اين
انجمن در 19
فوريه برابر
با اول اسفند83
در ادمونتون
برگزار ميشود.
انگلستان
در کشور
انگلستان و در
مارس 2004 انجمني
به نام انجمن
حفظ زبانهاي
در حال نابودي
(Society of Endangered Languages)
و با مشارکت
زبانشناسان و
محققان
برجسته اي
همچون
پروفسور پيتر
آئوستين (Peter
Austin)، ديويد
کريستال (David
Crystal)،
نيکلاس
اولستر (Nicholas
Olster) و... تشکيل
شد که با کمک
بلاعوض 20
ميليون پوندي
دولت انگليس و
زير نظر کالج
سلطنتي
مطالعات
آفريقائي و
شرقي اداره ميشود.پروفسور
پيتر آئوستين
مدير يکي از
پروژههاي
اين انجمن، با
اشاره به روند
تصاعدي
نابودي
زبانها،
اهداف اين
انجمن را
مطالعه،
آموزش، ضبط و
نگهداري
زبانهاي در
حال نابودي بر
ميشمارد. وي
ميافزايد که
تلاش عمده اين
انجمن، ضبط
زبانهاي در
حال انقراض در
کنار سعي بر
حفظ اينگونه
زبانهاست. وي
از مشارکت
زبانشناسان
برجسته اين
کشور و همکاري
بسيار نزديک
محققين براي
انجام اين
پروژه خبر داد
و اولين
برنامه اين
انجمن در طي دو
سال آينده را
تلاش براي حفظ
40 گونه زباني،
از جمله 2 گونه
زباني Mayan
در گواتمالا،
گونه Archo
در قفقاز،
گونه Siwi در
کشور مصر که در
زبان Berber
ادغام شده و
گونه Vurse
در ونواتوو
اعلام کرد. وي
همچنين بهره
گيري از
اينترنت و
لوازم کمک
آموزشي نظير CD
را براي
دستيابي به
اهداف انجمن
مفيد دانست.نيکولاس
اولستر رئيس
اين انجمن با
اشاره به
شرايط حاد
فعلي ميگويد:
«موقعيت
زبانها در سطح
دنيا بسيار
بحراني است. با
توجه به جمعيت
جهان و وجود 6تا7
هزار گونه
زباني، ميتوان
نتيجه گرفت که
بسياري از
زبانها
متکلمان
اندکي دارند.
هشدار جدي
زبانشناسان
مبني بر
احتمال
نابودي 40 درصد
از زبانها در
طي قرن اخير و
توجه به اينکه
95 درصد زبانها
فقط توسط 4
درصد از جمعيت
دنيا مورد
استفاده قرار
ميگيرند،
خبر از وضعيت
نامناسب
بسياري از
گونههاي
زباني ميدهد.»
ديويد
کريستال نيز
به عنوان يکي
از سرشناس
ترين
زبانشناسان
انگليس و يکي
از اعضاي اين
انجمن، با
اشاره به
اهميت تنوع
زباني، آنرا
معادل با تنوع
انساني ميداند
و ميافزايد: «
نژاد بشر به
اين دليل در
سطح سياره
زمين موفق است
که ميتواند
خود را با
شرايط متفاوت
تطبيق دهد.» به
نظر وي نيروي
عقلاني زبان
معادل
توانائي
بيولوژيکي
انسان ميباشد.
وي نابودي هر
گونه زباني را
به معناي
نابودي يک
جهان بيني خاص
ميداند.
برنامه
يونسکو براي
گراميداشت
روز جهاني
زبان مادري، 21
فوريه 2005
يونسکو
با تاکيد بر
سيستم آموزشي
چندزبانه،
شعار امسال
روز جهاني
زبان مادري را
به زبانهاي
نشانه اي و خط
بريل اختصاص
داده است. به
همين منظور
نمايشگاهي با
همکاري
فدراسيون
جهاني
ناشنوايان و
اتحاديه
جهاني
نابينايان
برگزار خواهد
شد.
نتيجه
گيري
بنابر
يافتههاي
جديد محققين
در مورد تاثير
آموزش کودکان
به زبان
مادري،
يونسکو سيستم
آموزشي
چندزبانه را
رمز پايداري
زبانهاي
مادري دانسته
و استفاده از
اين سيستم را
به کليه
کشورهاي جهان
توصيه ميکند.
چنانکه
کويچيرو
ماتسورا
مديرکل
يونسکو در روز
جهاني زبان
مادري سال 2001،
با اعلام اين
مطلب که
کودکان بايد
در سنين پائين
به زبان مادري
در مدارس
آموزش
ببينند،
خواستار تحقق
اين شعار از
سوي کليه
کشورها شده
است.
به عنوان
مقايسه، بد
نيست بدانيم
که در کشوري
همچون
هندوستان،
حدود 80 زبان در
مراحل مختلف
تحصيلي به کار
گرفته ميشوند،
در قاره
آفريقا حدود 2011
زبان وجود
داردکه به
دليل حضور
چندين ساله
کشورهاي
استعمارگر در
قاره سياه و
اجراي سياست
آسيميلاسيون
به انحا
مختلف،
زبانهاي
انگليسي،
پرتغالي،
اسپانيولي و
فرانسوي
بيشترين
متکلمان را
دارا ميباشند،
در آمريکاي
لاتين نيز
شرايط مشابهي
حاکم است، در
حاليکه آموزش
در اروپا
عمدتا با
زبانهاي رايج
اين اتحاديه
صورت ميگيرد.در
ايران، با
وجود به رسميت
شناخته شدن حق
تحصيل به زبان
مادري براي
اقوام در اصول
15 و 19 قانون
اساسي و
استفاده از
اين اصول در
مورد برخي
اقليتها، به
نظر ميرسد که
تا اجراي آنها
در مورد اقوام
ايراني هنوز
فاصله وجود
داشته باشد.
در پايان ذکر
اين نکته خالي
از فايده نيست
که بسياري از
موسسات
فرهنگي فوق
الذکر و
همچنين
سازمانهاي
معتبر ديگري
همچون SIL،
داراي دورهها
و خدمات بين
المللي
ميباشند که جا
دارد
زبانشناسان
ايراني با
گسترده تر
کردن دايره
فعاليتهاي
علميخود از
طريق ارتباط
فعال با اين
نهادها، در
جهت شناساندن
زبانهاي
اقوام ايراني
و همچنين به
روز کردن
دانستههايشان
تلاش نمايند.
منابع:
پرايد،ج.ب،
يادگيري و
تدريس زبان،
ترجمه سيد
اکبر حسيني --نشريه
دانشجوئي
سايان، شماره 8،
اسفند 82
www.unesco.org
www.sil.org
www.un.org
www.bbc.co.uk/news
نگاهي
به راهبردهاي
مواجهه با
زبان
و هويت قومي
درفرايند
تحولات
اجتماعي
اتابك
نميني
مقدمه
از
زبان گاهي به
عنوان كليد
شبكههاي
ارتباطي1 و
گاه به عنوان
سرمايهاي
فرهنگي ياد ميشود
كه افراد با
تسلط بر آن، ميتوانند
علاوه بر
برقراري
روابط
اجتماعي،
نوعي هويت
ويژه را كسب
كنند. پس هويت
فرد، چه در سطح
قومي و چه در
سطح ملي، تا
حدودي بستگي
به زباني است
كه او فرا ميگيرد.
زبان بومي كه
يكي از مؤلفههاي
هويت قومي
افراد است،
حيطه و شبكه
ارتباطي فرد
در جامعه را
رقم ميزند و
در فرايند شكلگيري
هويت، تعيينكننده
جمعي است كه
فرد به آن
احساس تعلق ميكند.
با اين توصيف،
آموزش زبان
بومي يا قومي
نيز به لحاظ
اهميت آن در
نظام روابط
اجتماعي و
جامعه كل،
حائز توجه
خاصي است.
سياستهاي
آموزشي كلان
در خصوص نفي يا
اثبات ضرورت
آموزش زبان
قومي، نتايج و
تبعات جامعهشناختي
قابل تأملي به
همراه دارد.
واقعيت
اين است كه
موضوع زبان
قومي و چگونگي
پرداختن به
آن، تنها
مربوط به كشور
مانيست. بيشتر
كشورهاي
جهان، با
داشتن اقوام و
زبانهاي
متنوع و
متعدد، به
نوعي با اين
مسأله مواجه
هستند.در
اروپاي
امروزي فقط
ايسلند و
پرتغال
كشورهاي تكزبانه
هستند، به
عنوان نمونه،
بلژيك يك كشور
سه زبانه است
كه شاهد تنشهاي
بسياري در
زمينه زبان
بوده و براي آن
قانونهاي
بيشماري وضع
كرده است. در
آفريقا، چند
زبانگي به شدت
و در همه جا
رايج است.كنيا،
تانزانيا،
اوگاندا و
نيجريه، زبان
دوران
استعماري
خود، يعني
انگليسي را
نگه داشتهاند
و آن را زبان
رسمي خود به
حساب ميآورند.
تنها
تانزانيا
توانسته است
يك زبان بومي
آفريقا، يعني
«كيسواحيلي»
را همانند يك
زبان ملي در
سطح كشور
گسترش دهد. در
آمريكاي
شمالي، چه در
ايالات متحده
و چه در
كانادا، زبانهاي
بومي در كنار
انگليسي،
وضعيت دو
زبانهاي را
به وجود آوردهاند.
در هر دو كشور،
بوميان يا در
جامعه كل
ادغام شدهاند
و زبانهايشان
رو به نابودي
هستند، يا در
محدودههاي
جغرافيايي
جداگانهاي
زندگي ميكنند
و زبانهاي
خودشان را به
كار ميبرند.
در آمريكاي
لاتين، در
كشورهايي
مانند مكزيك،
بوليوي و پرو،
در پي هجوم
استعمارگران
اسپانيايي و
پرتغالي
موقعيتهاي
چند زباني
پديد آمد.2
كشور
ايران نيز از
اين قاعده
مستثنا نيست.
ملت ايران،
تركيبي از
اقوام، زبانها
و گويشهاي
مختلف است. در
اين صورت،
همانند
بسياري از
كشورهايي كه
به آنها اشاره
شد، ايران نيز
با مسأله دو
زبانگي مواجه
است. دو زبانگي
از زواياي
مختلف
آموزشي،
فرهنگي و
اجتماعي قابل
تأمل و بررسي
است كه هر يك
مباحث وسيعي
را به خود
اختصاص ميدهد.
در
اين مقاله سعي
بر آن است كه
از بعد
اجتماعي
موضوع زبان
بومي و رابطه
آن با هويت
قومي بررسي
شود و به اين
پرسشها پاسخ
دهيم كه با
رسميت دادن به
آموزش زبان
قومي و تقويت
هويت قومي،
انسجام
اجتماعي و
وفاق ملي كاهش
مي يابد يا
تقويت ميشود.
اصولاً هويت
قومي چيست و
چگونه شكل ميگيرد؟
و در نهايت،
راهبرد ملي در
مواجهه با
چنين مسألهاي
چه ميتواند
باشد؟
زبان
و هويت قومي
از
نظر لغوي واژه
قوميت از يك
ريشه يوناني
گرفته شده كه
در معاني
نژاد، مردم،
ملت و قبيله به
كار ميرفته
است. اما
كاربرد جديد
اين واژه در
معناي
محدودتر، به
مردمان اوليه
و آثار
گذشتگان
اطلاق ميشود،
گو اين كه در
همين
كاربردها نيز
تا حدودي
معاني اوليه
را در خود حفظ
كرده است؛ به
ويژه در
جاهايي كه بحث
به نژاد و مليت
مربوط ميشود.3
مباحث
مربوط به
قوميت عمدتاً
در آمريكا و
توسط مكتب
شيكاگو مطرح
شد. صاحبنظران
اين مكتب نشان
دادند كه
قوميت و
خصوصاً
نابرابريهاي
مبتني بر آن،
ريشه در
اختلافات
زيستشناختي
ندارد، بلكه
بر عوامل
فرهنگي و
اجتماعي
مبتني است.
آنها در اشاره
به چنين
تفاوتي، واژه
قوميت را به
كار بردند.به
اين ترتيب آن
را از واژهنژاد
كه تكيه بر
تفاوتهاي
زيستشناختي
دارد، متمايز
كردند.4
با
وجود صراحت
نسبي در مفهوم
قوميت كه با
شاخصههاي
فرهنگي مانند
زبان، آداب و
رسوم و... مشخص
ميشود،
مفهوم هويت
تأمل بيشتري
را ميطلبد؛
خصوصاً زماني
كه هويت با
قوميت تركيب
شود و سازه
مشتركي را به
وجود آورند.
اگرچه جامعهشناس
معروف ماكس در
تعبيري روان،
هويت قومي را
به عنوان يك
اعتقاد ذهني
برميشمرد
اما چنانچه
بخواهيم دقت
مفهومي بيشتري
اعمال كنيم،
بايد نگاهي به
چگونگي شكلگيري
هويت قومي در
كودكان داشته
باشيم.
هويت
قومي كودكان
را بايد در
زمينه بروز و
توسعه «خود»
آنها مورد
توجه قرار داد.
اين واقعيت،
بصيرت مناسبي
را براي
مطالعه احساس
بزرگسالان از
هويت قومي
فراهم ميكند.
بلوغ كودكان و
ادراك قوميت
در آنان با
نوعي استحاله
و دگرگوني
عميق همراه ميشود.
اين تغيير و
دگرگوني با
فرايند رشد
شناختي ملازم
و همراه است.
به عنوان
مثال، «فرانسيس
ابود» به اين
موضوع اشاره
دارد كه در يكي
از مراحل رشد
شناختي كه «پياژه»
آن را مرحله
پيش عملكردي (سنين
2 تا 7 سال)
ناميده است،
كودكان نوعي
گرايش شديد به
اين امر دارند
كه در قالب
گروهي كه به آن
تعلق دارند يا
گروهي كه به
عنوان گروه
متفاوت آن را
رد مي كنند،
مورد توجه
قرار گيرند. در
اين قسمت از
مرحله
عملكردي،
آنها قادر به
تفكر عقلاني
هستند و
بردباري و
تحمل بيشتري
در مابل
ديگران و
همچنين نوعي
همدلي و درك
كودكان ديگر
كه به نظر آنها
متفاوت مي
ايند، از خود
نشان ميدهند.
اين
يافته ها
حكايت از آن
دارد كه رشد
آگاهي قومي،
اگر چه مرتبط
با رشد شناختي
است، اما آينه
تمام نمايي از
رشد عقلاني
كودكان نيست.
به هر تقدير،
با بلوغ
شناختي،
قوميت نيز كه
در وهله اول به
صورت يك تصوير
يا مجموعهاي
از خصايل
فيزيكي است،
در ساختار
ذهني فرد جاي
ميگيرد. آنچه
در اين ساختار
ملاحظه ميشود،
شامل زبان.
آداب و رسوم،
شواهد فرهنگي
و دانش عمومي
در خصوص گروه
قومي است كه
فرد به آن تعلق
دارد. ابود و
اسكري با
مطالعهاي كه
در آن «خودقومي»
دانشآموزان
را با
دانشجويان
دانشگاه مورد
مقايسه قرار
دادند، اظهار
داشتند كه
خانواده نقش
اساسي در
فرايند شكلگيري
هويت قومي
ايفا ميكند.
به عبارت
ديگر،
خانواده به
صورت
انكارپذير به
عنوان يك منبع
سنتي براي
اطلاعات
فرهنگي،
تاريخي و حتي
اساطيري قومي
عمل ميكند كه
فرد به آن تعلق
دارد.5
نوع
تقاضاي
محصولات
فرهنگي كه
توسط انسان
انجام ميشود،
به كار مي رود.
در اين تعبير،
ساختار
فرهنگي معنا
كه باعث تحول
شخص و هويت او
ميشود،
امكان دروني
شدن آن را نيز
فراهم ميكند.
بنابراين
هويت نه تحميل
شدني است و نه
يك واحد
ناهماهنگ با
كل؛ هويت در يك
زمينه فرهنگي
شكل ميگيرد.
اين امر دلالت
دارد بر اين كه
زمينه
فرهنگي، فرصتهاي
استقرار هويت
فردي را معين
ميكند و آن
طوري كه در شكلگيري
هويت از آن
صحبت ميشود،
آن را تكميل ميدهد.
چنانچه
اشاره شد، بخش
انكارپذيري
از متن فرهنگي
قوميتها،
زبان آنان است.
زبان بومي و
مادري افراد
يكي از دومين
عوامل زمينهاي
است كه فرد با
تخصيص تمايز
آن با اقوام
ديگر و تشابه
آن با
همربانان
خود، در راه
تشخيص تمايز
آن با اقوام
ديگر و تشابه
آن با
همزبانان
خود، در راه
تشخيص و تفكيك
هويت قومي خود
قدم برمي دارد.
با اين توصيف
ميتوان ادعا
كرد انواع
سياست هايي كه
در سطوح ملي
كشورهاي
مختلف براي
قبض و بسط
آموزش زبان
هاي قومي
تأثيرگذار
است. در پي اين
موضوع، پرسش
ديگري شكل ميگيرد،
به اين شرح كه: «آيا
هويتهاي
قومي و همچنين
زبانهاي
قومي در يك
كشور بايد
توسعه داده
شوند يا خير؟ و
در هر صورت،
تأثير اين
سياستها بر
انسجام
اجتماعي و
وفاق ملي
چيست؟»
اعمال
سياستهاي
مطالعه نشده
در اين موارد
ممكن است،
عوارضي مانند
اختلال نمادي
و يا تا حدودي،
اختلال نمادي
ضعف در
احساسات،
پنداشتها،
رموز و اصول
مشترك است. به
عبارت ديگر،
اختلال نمادي
چيزي جز
نارسايي در «سمبوليسم
ابزاري» و «سمبوليسم
شناختي» در
سطح جامعه
نيست. اين در
حالي است كه
يكي از
مقتضيات
اساسي نظم
اجتماعي،
وحدت نمادي
است.
با
توجه به اين كه
وسيله بالا
فصل وحدت
نمادي، زبان
طبيعي و مشترك
ملي است و از
سوي ديگر، هدف
راهبردي يا
سياست فرهنگي
ملي است و از
سوي ديگر، هدف
راهبردي يا
سياست فرهنگي
كلان جامعه،
چيزي جز رعايت
اين اقتضاي
كاركردي،
يعني وحدت
نمادي نيست6،
حال نوبت پاسخ
به اين سؤال مي
رسد كه: «جامعه
بايد كدامين
راهبرد كلان
را در مواجهه
با قوميتها و
خرده فرهنگهاي
مختلف اتخاذ
كند؟»
راهبرد
ملي در برخورد
با مسأله
به
عنوان يك
سياست ملي و
كلان در
مواجهه با
چنين مسألهاي،
ميتوان به سه
راهبرد اشاره
كرد:
1ـ
راهبرد
تكثرگرايي
مفرط؛
2ـ
راهبرد يكسانسازي
يا تك شكلي
فرهنگي؛
3ـ
راهبرد وحدت
در كثرت7
اتخاذ
هر يك از اين
راهبردهاي سهگانه،
نتايج و
پيامدهاي خاص
خود را در نظام
اجتماعي به
دنبال خواهد
داشت. راهبرد
تكثرگرايي
مفرط اشاره به
سياستي دارد
كه مبتني بر
آن، بدون توجه
به موضوع
انسجام و وفاق
ملي، سعي مي
شود تا خرده
فرهنگ هاي
مختلف هم عرض
يكديگر توسعه
داده شوند. در
قالب موضوع
مورد بحث اين
مقاله، نمود
عملي اين
سياست را ميتوان
در شرايطي
ترسيم كرد كه
اقوام موجود
در هر كشور،
تنها به زبان
خود تكلم كنند
و آموزش زبان
نيز مبتني بر
توسعه زبان
قومي و محلي
باشد.
اين
در حالي است كه
آن دسته از
كشورهاي در
حال توسعه كه
دچار مشكل
مزمن ضعف در
انسجام
اجتماعي
هستند، هنوز
در ابعاد
چهارگانه
اقتصادي،
سياسي،
اجتماعي و
فرهنگي
نهادينه نشدهاند.
به عبارت
ديگر، وفاق
اجتماعي در
اين كشورها
ضعيف، محدود
و شكننده است.
در چنين
شرايطي،
اعمال گزينه
اول ممكن است
نه تنها به
تحكيم وحدت
نمادي كمك
نكند، بلكه
نوعي بيثباتي
اجتماعي را
نيز در پي
داشته باشد.8
در
قالب راهبرد
دوم، نوعي
سياست يكسانسازي
فرهنگي در
توصيف چگونگي
شكلگيري و
ورود قوميت در
ساختار هويت
فرد،
پژوهشگران به
چند مرحله
اشاره دارند.
از جمله آنها
ميتوان از
مرحله «پديداري
قومي» و مرحله «قوام
هويت قومي»
نام برد.
پديداري قومي
توسط بسياري
از محققان به
عنوان مرحلهاي
از كشف هويت
درنظر گرفته
شده است. «فيني
و تارور» در
مطالعهاي
مبتني بر
مصاحبه، كه
روي 24 نفر از
آمريكاييهاي
آفريقايي
تبار انجام
دادند،
دريافتند كه
برخي از آنان
حتي در سنين 12
تا 14 سال به
مرحله
پديداري قومي
خود وارد شدهاند.
اين افراد
اظهار داشتهاند
كه علاقهمندند،
اطلاعاتي
درباره ميراث
قومي خودشان
به دست آورند.
به همين
منظور، بعضي
از آنها به
صورت فعال و از
طريق صحبت با
خانواده و
دوستان در
خصوص موضوع
قوميت،
خواندن كتاب
در اين باره و
تفكر درباره
تأثير هويت بر
زندگيشان
وارد اين
مرحله شدهاند.
شبيه
همين توصيف از
مرحله
پديداري را در
آثار ديگر
فيني ميتوان
يافت؛ جايي كه
وي رشد هويت را
بين 164
آمريكايي
آسيايي،
آمريكايي
لاتين و
آفريقايي
تبار 15 تا 17 ساله
مورد بررسي
قرار داد و به
نتايج مشابه
رسيد). در
پژوهش مشابه
ديگري، زئون و
گارسيا و
اكيوز، رشد
هويت قومي را
بين
دانشجويان
كالج
آمريكايي كرهاي
تبار مورد
مطالعه قرار
دادند. آنها
گزارش كردند
كه اكثر
دانشجويان
مورد مطالعه،
مقطع مشخصي را
ميتوانند
معين كنند كه
به آمريكايي و
يا سفيدپوست
نبودن خود،
وقوف پيدا
كردهاند. آنها
در واقع
دريافتهاند
كه با
سفيدپوستان
آمريكايي
راحت نيستند و
بدين ترتيب،
ضمن كشف هويت
قومي به دنبال
گروه مشابه
خود بودند.
پس
از مرحله
پديداري هويت
قومي، اقليتهاي
قومي به دنبال
شكلدادن
هويت قومي خود
ميروند.
مطالعات
انجام شده در
آمريكا حكايت
از آن دارد كه
اقليتهاي
قومي موجود در
آن كشور، در
اين مرحله به
دنبال عضويت
در گروه
اقليتي مشابه
خود هستند و
سعي دارند
پايگاه قومي
مناسب كسب
كنند. همچنين،
پژوهشگر
ديگري كه روي
دانشجويان
آمريكايي
ژاپني تبار
مطالعه ميكرد،
دريافت كه
آنان در مرحله
قوام هويت
قومي كه پس از
مرحله
پديداري،
ظاهر ميشود،
سعي ميكنند
بين هويت
آمريكايي و
هويت قومي خود
موازنه منطقي
ايجاد كنند. به
عبارت ديگر،
ميتوانند
تشخيص دهند كه
چه بخشي از آنها
آمريكايي و چه
بخشي ژاپني
است. بدين
ترتيب، آنان
با رسيدن به يك
تعادل، احساس
خوبي در مورد
خودشان پيدا
ميكنند.
ملاحظه
ميشود كه
هويت افراد طي
فرايند رشد،
شكل ميگيرد و
در اين مسير،
مراحل چندي
نيز قابل
تفكيك و تشخيص
است. اين هويت
در متن اجتماع
و فرهنگي رشد
ميكند كه فرد
در آن، جامعهپذير
شده است؛ با آن
كه در برخي از
نظريهها،
شكلگيري
هويت افراد به
صورت خودكار
فرض شده است كه
از رشد يك اصل
ذاتي در هر
موجود زنده
ناشي ميشود و
بدين ترتيب،
هويت يك محصول
ماهوي و ذاتي
است. اما
ديدگاه غالب،
بر تأثير محيط
فرهنگي ـ
اجتماعي فرد
بر هويت دلالت
دارد. به طوري
كه حتي در
ديدگاههاي
روانشناختي
نيز، رابطه
تعاملي فرد و
جامعه در شكلدهي
به هويت مدنظر
است. به عنوان
مثال، «پياژه»
رابطه بين
محيط و انسان
را دوسويه ميبيند
و هويت را
نتيجه تعامل
مداوم سطح
واقعي پيشرفت
فرد از يك سو و
ويژگيهاي
محيط از سوي
ديگر ميداند.
در
يك تعبير
هرمنوتيكي،
مفهوم «متن»
براي اشاره
ضمني به هضم
خردهفرهنگها
در فرهنگ غالب
پيگيري ميشود.
در شكل افراطي
و حاد اين
سياست، حذف
فيزيكي اقوام
و ممنوعيت
كاربرد زبان
قومي آنها را
شاهد هستيم.
اين راهبرد طي
استيلاي
كشورهاي
استعمارگر بر
مستمرههاي
خود، بعضاً
مورد استفاده
واقع شده است.
اما شاهد
تغيير عمدهاي
در زبان آنها
نبودهايم.در
شكل امروزي
آن، سياست
يكسانسازي
توسط روسها
در طول بيش از
يك سده كه بر
آسياي ميانه
تسلط داشتند،
اعمال شد. ولي
موفقيت
چنداني در
جايگزيني و
حتي يادگيري
زبان روسي در
بين اقوام
مختلف آسياي
ميانه كه بالغ
بر دوازده
زبان قومي را
در خود جاي
دادهاند،
نداشتند.
اساساً
در جهان كنوني
و با وجود
امكانات
ارتباطي و
اطلاعرساني
فراگير،
توفيق چنين
سياستهايي
غيرممكن مينمايد.
ضمن اين كه
هرگونه تلاش
در اين جهت
نتايج معكوس
دارد و در سطح
فردي نوعي
احساس
نابرابر نسبي
و تضاد با
جامعه و فرهنگ
كل را توسعه ميدهد
و نهايتاً
وفاق ملي را
دچار خدشه
خواهد كرد.
همچنين، با
اعمال اين
سياست در سطح
اجتماعي نيز
شاهد بروز
اختلالهاي
توزيعي و
رابطهاي9
خواهيم بود كه
عملاً نظم
اجتماعي و
نهايتاً وفاق
ملي را درهم
خواهد شكست.
راهبرد
وحدت در كثرت
شايد مناسبترين
گزينهاي
باشد كه در
قالب آن
بتوان، ضمن
حفظ و تقويت
هويت قومي،
اشتراكات ملي
را نيز مدنظر
قرار داد؛
البته به طوري
كه حفظ هر يك
مستلزم حذف
ديگري نباشد.
طي اين راهبرد
از حذف و ادغام
خردهفرهنگها
پرهيز ميشود؛
چرا كه سياست
حذف بيش از دو
نتيجه در پي
نخواهد داشت:
نخست آن كه اگر
توفيق حاصل
شود و با حذف و
كمرنگ شدن
هويت قومي در
بين اقوام
مواجه شويم،
به طور قطع
شرايطي ايجاد
خواهد شد كه از
آن ميتوان به
آنومي هويت
ياد كرد. يعني
هويت قومي از
فرد گرفته ميشود
و هيچ
اطميناني بر
پذيرش هويت
ملي نيز در آن
نيست. در حالت
عدم توفيق
احساس
نابرابري
نسبي در فرد
رشد ميكند كه
به تضاد قومي
منجر خواهد شد.
در حالي كه در
گزينه وحدت
در
كثرت امكان
رشد تنوعات،
به همراه
پذيرش
داوطلبانه
مشتركات ملي
فراهم ميشود. اين
حالت، انسجام
اجتماعي و
وفاق ملي را
تقويت خواهد
كرد.
در
سطح
زبان قومي
بسياري
كشورهاي جهان
تجربههاي
موفقي از عمل
به گزينه سوم
را داشتهاند.
هندوستان
نمونهاي از
اجراي چنين
سياستي است.
اين كشور ميكوشد
تا همبستگي
ملي را بر
پذيرش
گوناگوني
زبان حفظ كند.
با پذيرش اصل
همبستگي در
عين
گوناگوني،
برنامهريزان
آموزشي در
چارچوب مراحل
رشد شناختي ـ
اجتماعي كودك
و سطوح
گوناگون
آموزشي، بر
عامل زبان، هم
به عنوان يك
زمينه درسي و
هم به عنوان
ابزار آموزشي
تأكيد ميورزند
و يك سياست سه
زبانه را در
پيش گرفتهاند.
اين سياست
نخست در سال 1959
ميلادي ارائه
شد و سپس در
سال 1961 اصلاح
گرديد. اساس
اين سياست را
سه عامل تشكيل
ميدهد:
1.
به رسميت
شناختن اقليتهاي
قومي ـ فرهنگي
در استفاده از
زبان مادري در
آموزش؛
2.
ترويج زبان
رسمي ناحيهاي
به منظور
ايجاد
همبستگي در
ميان گروههاي
قومي يك
ناحيه؛
3.
پديداري يك
زبان رسمي ملي
به منظور
ايجاد
همبستگي در
سطح كشور10
تجربه
آموزش زبانهاي
قومي در كنار
زبان ملي در
بعد اجرايي و
عملياتي
بسيار متنوع
است؛ به طوري
كه طيفي از
شيوههاي
مختلف مانند
اختصاص دادن
يك ساعت مشخص
براي تدريس
اختياري زبان
در مدرسه تا
تأسيس
آموزشگاههاي
ويژه و يا
اختصاص
سالهاي اوليه
تحصيل به زبان
قومي و سپس
پرداختن به
زبان ملي را
شامل ميشود.
اما گذشته از
شيوههاي
اجرايي كه
قطعاً با
مطالعه تخصصي
قابل توصيه
هستند، اصل
آموزش زبان
قومي به عنوان
يكي از
متغيرهاي
تأثيرگذار بر
حفظ هويت قومي
و نهايتاً
كاهش احساس
تضاد قومي و
افزايش وفاق
ملي در كنار
حفظ و اشاعه يك
زبان ملي، از
جمله سياستهايي
است كه در قالب
راهبرد وحدت
در كثرت قابل
پيگيري است.11
در
پايان
يادآوري اين
نكته ضروري
بنظر ميرسد
كه در ايران
راهبرد دوم
يعني يكسانسازي
فرهنگي با شدت
و پيگيري
دستگاههاي
دولتي و
فرهنگي اجرا
ميشود، با
اين وجود در
طول سده اخير
توفيق چنداني
در تكشكلي
كردن فرهنگي
در تعريف زبان
و فرهنگ فارسي
بدست نياوردهاند.
ضمن اينكه
باعث افزايش
بيش از حد
مناقشات و
تضادهاي قومي
و افزايش
واكنشهايي در
عمق جامعه
گرديده است. كه
آينده اين
فرايند،
تعريف ديگري
را در شكلدهي
هويتهاي
قومي با
مختصات
متفاوت زباني
را باعث خواهد
شد.
پينوشت:
1ـ
پرايد، ج، ب
جامعهشناسي
يادگيري و
تدريس زبان ـ
ترجمه
سيداكبر
ميرحسني
2
ـ حميدي،
منصور علي.
دوزبانگي و
آموزش بر پهنه
گيتي
3ـ
Minderovic,
1998
4ـ
Kirby,
1999
5ـ
Abound
& Skerry, 1984
6ـ
چبلي، مسعود.
جامعهشناسي
نظم
7ـ
همان
8ـ
همان
9ـ
همان
10ـ
حميدي،
منصورعلي.
دوزبانگي و
آموزش بر پهنه
گيتي
11ـ
دهقان، حسين.
مقاله هويت
قومي و وفاق
ملي
زبان
مادري, ملّي,
تحميلي
حسين
محمدخاني «گونئيلي»
زبان,
بارزترين
وسيلة ارتباط
فيمابين,
وسيلة ابراز
احساسات و
انتقال
دانستهها و
تجربهها به
يکديگر بوده,
در نتيجه از
ضروريترين
لوازمات
جوامع بشري ميباشد
و بدون
بکارگيري
زبان, انسان تا
مرز موجودات
زندة ديگر
مانند
جانوران سقوط
خواهد کرد.
چگونگي
رواج زبانها
در بين ملل
مختلف جهان را
ميتوان از
چند جهت مورد
بررسي و
مطالعه قرار
داد, که به
مواردي هر چند
کوتاه و با
زباني ساده
اشاره ميگردد.
۱-
زبان مادر و يا
زبان قومي
زبان
مادري و يا
زبان قومي به
زباني اطلاق
ميشود که گوش
انسان از بدو
تولد با
لالاييهاي
مادر و ساير
نزديکانش,
همچنين با
تکلّم آنان, با
آن آشنا ميشود
و زماني که
زبان باز ميکند,
خود به خود
کلمات آن زبان
را به کار به
ميبرد؛ به
مرور زبان
ويژگيهاي آن
زبان و نيز
آداب و سنن
موجود در
جامعهاش را
نيز در قالب آن
زبان فرا ميگيرد.
چون
انسان اين
زبان را بيشتر
و پيشتر از همه
از مادرش ياد
ميگيرد, زبان
مادري و در عين
حال که بستگان
دور و نزديک و
اقوامش نيز ميباشد,
زبان قومي هم
مينامند.
بکارگيري
زبان مادري و
زبان آباء و
اجدادي و قومي,
حقّ طبيعي,
قانوني و
مشروع هر فرد
بوده و به حکم
عقل و منطق کسي
حق ندارد فردي
را از
بکارگيري
زبان مادري,
قومي و آباء و
اجدادياش
محروم نمايد.
اين به منزلة
قطع زبان وي در
دهانش ميباشد
که او را بر
قراري ارتباط
با ساير
همنوعان
همزبان خود
محروم ميگرداند.
۲-
زبان ملّي يا
رسمي
زبان
ملّي يا زبان
رسمي زبان است
که مردم يک
کشور و در
محدودة
مرزهاي مشخص و
قراردادي, زير
يک پرچم و تحت
فرمان يک
حکومت به کار
ميبرند. گاهي
ممکن است همة
مردم يک کشور
از يک قوم و
نژاد بوده و
زبان واحدي
نيز داشته
باشند, در اين
صورت زبان
آنها در حالي
که زبان مادري
و قومي ميباشد,
زبان ملّي و
رسمي نيز
محسوب ميگردد
و براي
مشروعيت و
رسميّت يافتن
آن به هيچگونه
تکلف و
تشريفات نياز
نميباشد ولي
غالباٌّ ديده
ميشود در يککشور
داراي پرچم
واحد, حکومت
واحد و مرزهاي
جغرافيايي
مشخص, اقوام
گوناگوني
زندگي ميکنند
که هر کدام از
آنها زبان,
ادبيات, فرهنگ,
فولکلور,
تاريخ و ساير
ويژگيهاي خود
را دارند, اما
چون در يک کشور
زندگي ميکنند
و خواه- ناخواه
در ادارات,
بازار, قواي
مسلح, مراکز
علمي-
تحقيقاتي,
مراکز خدماتي,
درماني و غيره
به ناچار در
کنار هم و
نيازمند
يکديگر ميباشند
و به علّت
تعدّد
زبانهايشان
هيچ کدام قادر
به فراگيري
همة زبانهاي
هم ميهنان خود
نميباشند,
بنابراين
لازم ميگردد
زبان و يا
زبانهايي را
که نسبت به
ساير زبانها
غنيترند, يا
نسبتاٌّ
متکلّمان
زيادي دارند
ويا از جهتي
زبان مشترک
قهري آن اقوام
بوده, مانند
زبان دين
مشترک آنان به
عنوان, به
عنوان زبان
ملّي و زبان
رسمي
برگزينند.
زباني
که همة آحاد
مردم با آن
تکلّم نميکنند,
زماني ميتواند
زبان ملّي و
رسمي گردد که
مشروعيت .
مقبوليّت خود
را از عموم
مردم کسب
نمايد.
همانطور که يک
رييس جمهور و
يا نمايندة
پارلمان که
عضو يک حزب خاص
و داراي
ديدگاهي
مخصوص به خود
بوده و يا در
يک شهر و منطقهاي
محبوبيت دارد,
نميتواند
بدون کسب آراي
اکثريت مردم
حوزة خود پست و
مقام مورد
نظرش را به دست
آورد, زبان يک
و يا چند قوم
هم بدون
رفراندوم و
مراجعه با
آراء عمومي
نميتواند
زبان عموم
مردم قلمداد
گردد.
براي
کسب آراي عموم
نيز بايد
زبانهاي رايج
در بين مردم آن
کشور را از
جهات گوناگون
ازجمله پوياي,کارايي,
قدرت و تکامل
گرامر, تعدّد
افعال و لغات,
تعداد متکلّمين
به آن زبان در
داخل آن کشور و
حدود سيطرة آن
در خارج از
ورزهاي
جغرافيايي و
غيره مورد
مطالعه و
بررسي علمي بيطرفانه
قرارداد. نقاط
ضعف و قوّت هر
کدام را با
صراحت و با
زبان ساده و در
حد فهم عموم از
طريق رسانههاي
جمعي به سمع و
نظر همگان
رساند. سپس با
برگزاري
رفراندومي بيطرفانه
زباني و يا چند
زبان را به
عنوان زبان
رسمي و ملّي
انتخاب کرد. در
اين صورت است
که زبان و يا
زبانهاي ملي و
يا رسمي از
مشروعيت
قانوني و
مقبوليت
عمومي
برخوردار
بوده و
اقوام داراي
زبانهاي ديگر
با حفظ زبان و
فرهنگ خود با
رغبت کامل و يا
حداقل بدون
احساس حقارت و
اجبار, آن زبان
را در
ارتباطات
عمومي به کار
ميبرند.
ناگفته
نماند اين
مشروعيت و
مقبوليت هم
نميتواند الي
الابد و
لايتغير باقي
بماند, زيرا
گاهي با گذشت
زمان و تغيير
نسلها, تغيير و
تبديل اقوام
مختلف کشور,
پيشامدهاي
سياسي-
اجتماعي
جهاني و
مسائلي از اين
قبيل, لازم ميگردد
در مسئله زبان
رسمي و ملّي
تجديد نظر
گردد و زباني
جاي خود را به
زبان ديگر
بدهد. بر کسي
پوشيده نيست
که تغيير زبان
مانند تغيير
قوانين مدني,
يک شبه انجام
نميپذيرد,
ولي در شرايط
ضروري مقدور و
امکانپذير ميباشد.
۳-
زبان تحميلي
زبان
تحميلي به
زباني گفته ميشود
که عليرغم
خواست و ميل
باطني مردم و
بدون در نظر
گرفتن مصالح
عمومي, فرهنگي,
علمي, ديني و
غيره, و تنها
به منظور به
کرسي نشاندن
خواست فرد و يا
گروهي خاصّ و
به طور
نابخردانه به
ناجوانمردانه
به قصد امحا و
يا تضعيف
زبانهاي رقيب
و محتويات
آنها به مردم
کشوري تحميل
ميگردد که در
اين صورت نه
تنها خيانت
بزرگي به زبان
مورد تاخت و
تاز و
متکلّمين آن
روا داشته ميشود,
بلکه جنايت
بزرگي نيز در
زمينة فرهنگ
جهان صورت ميگيرد,
زيرا با تضعيف
و يا نابودي يک
زبان, تمام
مظاهر آن, نظير
ادبيات,
موسيقي, آداب و
سنن و هزاران
اثر هنري و
اصطلاح علمي و
غيره که در
غناي فرهنگ
جهان نقشي
داشتهاند و
خواهند داشت,
از بين رفته و
يا تضعيف ميگردند.
تحميلکنندگان
زبان تحميلي
براي توجيه
عمل ناشايست
خود در مقابل
افکار عمومي و
حتي اعتراضات
بينالمللي
توجيهاتي نيز
دارند. از جمله
توجيهات آنها
اين است که: «ما
براي حفظ
مصالح ملّي,
وحدت ملّي,
جلوگيري از
تجزيه و غيره
به چنين
کارهايي دست
ميزنيم!» در
صورتي که اگر
بر فرض محال
زماني هم چنين
طرز فکر و
نظريهاي
کاربرد داشته,
اکنون عکس آن
ثابت شده است.
مردم فهيم,
آگاه به زمان,
تحصيل کرده,
داراي تعداد
کثيري
دانشمند و
روشنفکر در
عصر ارتباطات
را نميتوان
با اين گونه
خيالپردازيها
و حرفهاي
تاريخ مصرف
گذشته فريب
داد. همه مردم
ميدانند که
همزيستي
مسالمتآميز و
وحدت ملي تنها
در گرو همکاري,
دوستي, شفقت و
احترام
متقابل ممکن
ميباشد.
زبان
تحميلي دو نوع
است. يکي زباني
که بدون تحريم,
تحقير, تقبيح و
فشار بر روي
زبانهاي ديگر,
در قلمرو آنها
بال و پر گشاده
و به زبان و
حافظه مردم آن
مناطق وارد ميشود.
به اصطلاح
ديگر بدون
اينکه
متکلّمين
زبانهاي ديگر
به زور از زبان
خود محروم
شوند, زبان
ديگري را نيز
ياد ميگيرند
و در مکاتبات
دولتي و رسمي,
همچنين در
مراکز آموزشي
آن را به کار
ميبرند. امّا
نوع دوم زبان
تحميلي, زباني
است که عدهاي
از صاحبان و
طرفداران آن
به منظور
تحميل آن, بقية
زبانهاي
موجود را مورد
تاخت و تاز
قرارداده و در
اين راستا از
چيزي دريغ نميکنند.
با
اينکه دين
اسلام و کتاب
مقدس مسلمين
يعني قرآن,
تبعيض نژادي و
قومي را ملغي
کرده, سيّد
قريشي و سياه
حبشي را يکسان
شمرده و ج در
ساية تقوا و
پرهيزگاري
هيچ فردي را به
ديگري ترجيح
نميدهد و
زبانهاي
مختلف ا از
آيات و نشانههاي
خداوند ميشمارد
و ردّ و انکار
هر کدام را به
منزلة ردّ و
انکار يکي از
آيات خداوند
ميداند, باز
هم عدهاي با
شعار مسلماني
و اعتقاد به
قرآن ! پيدا ميشوند
که براي
قبولاندن
زبان خود را
تحقير, تمسخر و
ردّ زبانهاي
ديگر را پيش ميگيرند
و با اين روش
اقوام مختلف
را از زبان و
فرهنگ خود
متنفّر و آنها
را حتّي با
تاريخ آبا و
اجدادي خود
بيگانه ميکنند
. در اين راستا
اگر کسي هم
زبان به
اعتراض
بگشايد و
بگويد: «بگذاريد
در کنار زبان
شما, زبان
خودمان را هم
به کار ببريم و
از آداب و سنن
خود بگيانه
نمانيم», او را
تجزيهطلب,
وابستة سياسي
به غير, پان. . . . و
غيره معرفي ميکنند
! در اين صورت
است که
سوالاتي از
قبيل مطرح ميشود:
۱-
آيا تنها براي
گسترش يک زبان,
نياز به عدول و
زيرپا گذاشتن
اعتقادات و
احکام ديني و
وجدان دروني
ميباشد؟
۲-
آيا براي
گسترش يک زبان
در يک محدودهاي
نه چندان وسيع
و براي مدت
زماني که بدون
شک هميشگي
نيست, بهاي
گراني را نميپردازند؟
۳-
اگر کسي که
زبان تحميل
شدهاي را رد
نميکند, ولي
در کنار آن
زبان و فرهنگ
خود را هم ميخواهد,
پان. . . و وابسته
به غير شمرده
شده و گناهش
نابخشودني
حساب شود, کسي
که زبان و
فرهنگ خود را
به زور به
ديگران تحميل
کرده و هويّت,
زبان آنان را
به خودشان
تحريم ميکند,
چه ناميده ميشود؟
کدام
فرهنگستان
است که وظيفه
پيدا کردن نام
و اصطلاحي به
اين گونه
اشخاص و
صاحبان اين
گونه انديشهها
را به عهده
بگيرد؟
با
صاحبان اين
گونه انديشهها
بايد تذکر داد
که: تز ايجاد و
يا تحکيم وحدت
ملّي توسط
وحدت زبان شما
باطل شده است و
در هيچ جا
کاربرد ندارد.
اگر زماني با
سوزاندن
کتابهايي که
با زبانهاي
غير زبان شما
چاپ شده بود و
تحريم خواندن
آنها و مورد
ضرب و شتم قرار
دادن
متکلّمين آن
زبانها در
مدارس و ايجاد
جوّ رعب و وحشت
ميخواستيد
نقشه خود را
عملي کنيد,
بايد بدانيد و
اگر حالا هم
قبول نکنيد
روزي به اين
نتيجه خواهيد
رسيد که
احترام
متقابل, محبّت,
سعة صدر, حق
مداري و پرهيز
از خود
برتربيني و کج
فهمي, پرهيز از
ايجاد جامعهاي
داراي
شهروندان
درجه يک و درجه
دو به يک کلام,
گردن نهادن به
احکام حيات
بخش ديني,
عاقلانهترين
وسيله براي
همزيستي
مسالمتآميز و
حفظ وحدت ملّي
ميباشد.
حسين
محمدخاني «گونئيلي»
«
پیام دکتر رضا
براهنی»
18
ماه اول زندگی
را دوران ؛
کورا؛ (chora)
میدانند،
وقتی که زبان
مادری بین
مادر و کودک،
بازی اول جهان
شمرده میشود.
زبان
در این دوره بی
آنکه توسط
کودک فهمیده
شود، به داد و
ستد یک تساوی
عاطفی، یک
پینگ پونگ
عاشقانه بین
مادر و بچه
تبدیل میشود.
این داد و ستد،
به رغم آنکه
بعدها، در
سایه گذشت
زمان، به
فراموشی
سپرده میشود،
مأخذ و مبنا و
مرجع همه
روابطی قرار
میگیرد که در
آینده قرار
است بیاید.
آنا،
دیلین آناسی
دیر
آنا
دیلی،
دیللرین
آناسی دیر
آنا
دیلیندن
اوزاخ قالان
ملر، گئجه
گوندوز ملر،
منیم کیمین
ملر
آنا
دیلی، گئتمز،
گئتسه ده،
دونر،
قاپیدان
سالسان
ائشیه، پنجره
دن گلر
پدر
در این دوره
شخص ثالث است.
شخص ثالث شاهد
است. نه خطاب
می کند، نه
مخاطب قرار
میگیرد. پدر
است، حضور
غایب، غایبی
حاضر. رابطه
مادر و بچه
رابطه دو ؛ من؛
با همدیگر، دو
؛ تو؛ با
یکدیگر است.
رابطه من و
تویی که درآن
گاهی بچه ؛ من؛
است و مادر ؛
تو؛ و گاهی
مادر ؛ من؛ است
و بچه ؛ تو؛.
زبان، که هنوز
زاییده نشده،
دراین رابطه،
رابطه عشق دو
عاشق و دو
معشوق است.
بازی عشق است.
مادر، در وجود
بچه ساخته
میشود، اورا
میسازد، با او
ساخته میشود. و
او لبالب از
بچه میشود.
بعد
دوره ای پیش می
آید که درآن یک
چیز نشانه
قرار میگیرد.
اشیا نشانه
قرار میگیرد.
نگاه، حرکت
دست، لبها،
خنده سایه
روشن مانند
چهره و گونه
ها، همه نشانه
قرار میگیرند.
پدر وارد
میشود. گردن به
طرف ضمیر سوم
شخص ( او) کج
میشود. بتدریج
جهان نشانه
ها، جانشین آن
بازی تساوی
مادر و بچه
میشود. پدر به
عنوان شخص
ثالث وارد
میشود. خود،
جنسیت ویا جنس
خودرا به رخ
میکشد: بچه به
رؤیت ؛ دیگری؛
، ؛ آندیگری؛
نائل میشود.
آنا دیلی به
تسخیر جهان
برمیخیزد.
آینه صاف و
ناصافی برای
انعکاس اشیا و
صداها میشود.
زبان
در رابطه ؛ من
و تو؛ی بچه
و مادر از یک
سو و ؛ من و
او؛ی پدر
و جهان از سوی
دیگر زاییده
میشود. اساس آن
بازی زیبا،
شاد و حتی
شهوانی،
رابطه بچه و
مادر است، در
مرحله بعدی
عبور از جهان
نمادها، به
سوی معانی
آغاز میگردد،
از جهان
معناها به سوی
نمادها آغاز
میشود. شاعر
کسی است که پس
از فراموش
کردن ان بازی
اولیه مادر و
بچه، بعدها به
یاد آن بازی می
افتد، وقتی
شعر خوب
میگوید، اساس
را بر بازی
سراسر لذت
کلمات قرار
میدهد، یعنی
برای شناسایی
جهان از آن
بازی اولیه
بسوی نمادها و
معانی و
ساختارها و
ساختارشکنی
می آید، اما
بعد، انگار
یادش می آید که
اگر قرار باشد
برگردد، باید
آن بازی را در
دورانی که
دیگر بچه نیست
احیا کند،
آنوقت چه
اتفاقی
می افتد؟
لذتی دیگر
جانشین آن لذت
اولیه میشود.
شب
اول هفت پیکر
نظامی یادتان
هست؟ زنی
داستان شهری
را میگوید که
درآن همه لباس
سیاه پوشیده
اند. پادشاه
سرّ آن
سیاهپوشی را
می طلبد،
میهمان قصابی
میشود و قصاب،
شب اورا در
باغی در سبدی
میگذارد، و او
در آن سبد بالا
میرود. ارآن
بالاها، باغ
زیبایی را می
بیند که درآن
زنان زیبا می
رقصند. زنی
زیباتر از همه
زنان پا
درمیان زنان
دیگر میگذارد.
مرد نظاره گر
عاشق او میشود
و از او وصال
اورا می طلبد.
زن هرشب اورا
به سراغ یکی از
کنیزکان
زیبای خود می
فرستد. ولی مرد
پس از گذشت چند
شب دیگر صبرو
تحملش به
پایان میرسد و
ازآن زن، فقط
وصل اورا
میخواهد. زن
میگوید،
چشمهایت را
ببند و مرا
ببوس. مرد
اطاعت میکند،
اما وقتی چشم
باز میکند،
خودش را در
داخل همان سبد
می یابد و
درحال پایین
آمدن از آن
بهشت زیبا. او
نیز عزادار آن
زن میشود و
لباس سیاه
میپوشد.
میدانید اسم
آن زن در هفت
پیکر چیست؟
ترکناز و یا
ترکتاز.
قصه
ای به این
زیبایی
جانشین زن
زیبایی میشود
که ما همه گم
کرده ایم. ما
همه از آن
مادر، از زبان
آن مادر دور
مانده ایم، از
آن ترکناز یا
ترکتاز.
آنا
دیلیندن
اوزاخ قالان
ملر، گئجه
گوندوز ملر
منیم
کیمی بو
قارانلیقدا
ملر.
رضا
براهنی 23
فوریه 2005-
تورونتو
پیام
به آذربایجان
کولتور
اوجاقی
(کانون
فرهنگی
آذربایجان)
بمناسبت
بزرگداشت "روز
جهانی زبان
مادری"(21.فورال.2005)
انسان
دوستان آزاده
و مبارز،
هموطنان
گرامی
و
همزبانان
عزیز شرکت
کننده در" روز
جهانی زبان
مادری" در
برلن!
با
"سلامی چو بوی
خوش آشنائی"،
افتخار دارم
که این پیام را
جهت بزرگداشت
"روز جهانی
زبان مادری"
به "کانون"
شما میفرستم،
که شامل طرح
موضوع و نتیجه
گیری است. اگر
عنان قلم
اندکی رها شده
بسبب لطف شما و
عمق و وسعت
فاجعه ایستکه
با آن روبرو
هستیم.
روزهائیکه
از طرف "نهادهای
بین المللی" و
یا بصورت " بین
المللی"
گرامی داشته
میشوند،
عموماً جهت
یادآوری و
وسعت و تعمیق
بخشیدن به یک
خواست انسانی
برآورد نشده
یا برای
مقابله با ظلم
عریان و مزمن و
یا خطر
فراگیری
استکه، ابعاد
بین المللی
داشته و از
چهارچوب
مسائل ملی یا
منطقه ای
فراتر میرود.
هرچند
" شاًن نزول" و
علت بعضی از
این روزهای
جهانی، یا
ریشه در
مبارزات یک
ملت داشته و یا
توسط افراد
انساندوست و
خیرخواه مطرح
شده و سپس
مقبولیت
جهانی یافته
اند. از آن
جمله است:
/ روز جهان