20.01.2009

بهرام رحمانی
 

تحریف واقعیت های تاریخی در فیلم «سرزمین گمشده»؟!

اواسط آذر ماه 1386 فیلمی «مستند» به کارگردانی «وحید موسائیان»، در سینما فرهنگ تهران با مضمون وقایع 21 آذر 1325 آذربایجان پخش شد. این فیلم با مصاحبه هایی با افراد فرقه دموکرات آذربایجان رویدادهای سیاسی بعد از شهریور 1320 و تحولات اجتماعی آن دوران را به شکلی وارونه به بیننده القا می کند


یکی از فعالیت های «فرهنگی» حکومت اسلامی ایران، تحریف تاریخ واقعیت های جامعه ایران، از طریق انتشار کتاب و فیلم و غیره است. حکومت اسلامی، سعی دارد تاریخ ایران را با افکار خرافی و عقب مانده خود جعل کند و به خورد جامعه دهد. از سوی دیگر، هدف حکومت اسلامی ایران از جعل واقعیت های تاریخی، بدنام کردن مبارزات تاریخی مردم حق طلب ایران است.

اواسط آذر ماه 1386 فیلمی «مستند» به کارگردانی «وحید موسائیان»، در سینما فرهنگ تهران با مضمون وقایع 21 آذر 1325 آذربایجان پخش شد. این فیلم با مصاحبه هایی با افراد فرقه دموکرات آذربایجان رویدادهای سیاسی بعد از شهریور 1320 و تحولات اجتماعی آن دوران را به شکلی وارونه به بیننده القا می کند.

فیلم «سرمین گمشده»، در سطح گسترده ای در صدر رسانه های حکومت اسلامی و ارگان های ذیربط آن قرار گرفت. این فیلم پرخرج ظاهرا «مستند»، مبارزات مردم آذریابجان و فرقه دمکرات آذربایجان و به ویژه فعالیت های چشم گیر این فرقه در یک سال حکومت خودمختار در آذربایجان را تحریف می کند؛ بر کشتارهای حکومت پهلوی در آذربایجان که حدود 50 هزار نفر برآورده شده است خط بطلان می کشد. به نظر می رسد که این فیلم، یا با سفارش مستقیم ارگان های حکومت اسلامی ساخته شده و یا پس از ساختن آن، به دلیل هم جهتی با سیاست های فاشیستی مورد توجه رسانه ها و ارگان های این حکومت قرار گرفته است. بی جهت نیست که در جشنواره فیلم فجر ۱۳۸۶، جایزه اول به فیلم سرزمین گمشده تعلق گرفته است.

حکومت اسلامی، در راستای سیاست ها غیرانسانی خود و در بد نام کردن مبارزات تاریخی مردم مناطق مختلف ایران، برای نوشتن کتاب هایی و یا ساختن فیلم هایی بودجه های کلانی را با تبلیغات وسیع آن ها در رسانه هایش اختصاص می دهد؛ در حالی که سانسور و اختناق و سرکوب از سیاست های پایه ای و دایمی حکومت اسلامی بر علیه آزادی بین، قلم، اندیشه و تشکل، از جمله در عرصه تولیدی سینمایی است.

فیلم «سرزمین گمشده»، چه نخست توسط تیم این فیلم تهیه شده و چه با سفارش وزارت ارشاد اسلامی تهیه شده باشد هیچ تغییری در این واقعیت نمی دهد که این فیلم به نفع حکومت اسلامی و حتا به نفع حکومت سرنگون شده شاهنشاهی است و جنایات حکومت ها را پرده پوشی می کند.

وحید موسائیان، با خیال راحت این فیلم را شهر به شهر ایران و دانشگاه به دانشگاه این کشور نمایش داده است. در خارج کشور نیز رسانه های سلطنت طلبان و پان ایرانیست ها و ده ها سایت و وبلاگ اینترنتی وسیعا آن را تبلیغ می کنند. بر اثر این تبلیغات وسیع و جمایت های مادی و معنوی ارگان های ذیربط حکومت اسلامی، این فیلم هم چنین در کشورهایی نظیر ارمنستان و استرالیا نیز جوایزی دریافت کرده است.


جوایز فیلم «سرزمین گمشده»


اين فيلم جوايز بسياری از جشنواره‌ های مختلف در داخل ايران و در ايروان و استرالیا دریافت کرده است؛ از جمله جایزه «سیمرغ بلورین»، به عنوان بهترین فیلم مستند را از بيست و پنجمين جشنواره فجر تهران. (1385) بهترین تهیه کننده فیلم مستند بلند از جشن خانه‌ سينماي ايران. لوح سیمین بهترین پژوهش جایزه بزرگ شهید آوینی. (1386) و...

لازم به تاکید است که وزیر ارشاد اسلامی، سردار محمد حسين صفار هرندی، سردبير سابق کيهان، به شکل بسيار آشکاری از سانسور و اختناق دفاع می کند، در سال های اخیر، تلاش کرده است که «خودی» ها را در عرصه های فرهنگی از جمله در عرصه سینما نیز بالا بکشد و کارگردانان و فیلمسازان معروف و مستقل را هر چه بیش تر منزوی نماید. هم چنین به دلیل این که اکثریت داوران جشنواره فجر، سرداران مديريت ارشاد هستند، جوایز این جشنوراه را بیش تر از همه، به قیلم های ساخته شده «جنگ مقدس» و فیلم های «خودی» ها اختصاص می دهند. از این رو، وزارت ارشاد حکومت اسلامی، سینمای ایران را به جولانگاه سیاست های جنگ طلبانه و خرافات اسلامی و تحقیر زنان تبدیل کرده وبه ابتذال کشیده است.


شرح مختصری از فيلم «سرزمین گمشده»


گفتنی است كه عوامل توليد اين فيلم مستند ‌٦٥ دقيقه ‌ای به شرح ذيل است: نويسنده و كارگردان: وحيد موساييان؛ تصويربردار: شهريار اسدی؛ تدوين: عليرضا فارسيجانی؛ موسيقی: فريدون شهبازيان؛ مجری طرح: روح اله برادری؛ تهيه‌كننده: مركز گسترش سينمای مستند و تجربی، موسسه راويان هنر شرق، طوبی فيلم.

فیلم با تصاويری تاريخی مربوط به كنفرانس جنگ دوم جهانی در تهران با حضور استالين و تصاويری از فتح برلين و شكست نازی ‌ها و هيلتر به صورت فيلم ‌های خبری سياه و سفيد نمايش داده می ‌شود.

سپس این فيلم، با نمایش تصاویری از استالین و گفتگو با سران حزب توده و یا اعضای فرقه که بعدا به حزب توده گرویده اند، نشان دهنده این است که از همان سرآغاز فیلم، مبارزات بر حق و عادلانه فرقه دمکرات آذربایجان را به استالین و حزب توده وابسته نماید.

در این فیلم با برخی از اعضای سابق فرقه دمکرات گفتگویی صورت گرفته است که برخی از آنان نسبت به گذشته خود اظهار نارضایتی کرده اند. اما گفتگو با اعضای صدر فرقه در این فیلم بسیار کم است. در گفتگوی 1500 دقیقه ای آن هایی که بحث و نظرشان با سیاست های تهیه کنندگان در تضاد بوده است سانسور شده اند.

در ادامه تهیه کنندگان این فیلم، ماهیت خود را به نمایش می گذارند با این شکل که آنان از تحریف تاریخی پا را فراتر گذاشته و مستقیما فرقه دمکرات را «خائن» و «وطن فروش» می نامند؛ برای بیننده آگاه به مسایل تاریخی این تصور پیش می آید که آیا فیلم سرزمین گمشده، با سفارش وزارت ارشاد و تبلیغات اسلامی حکومت اسلامی تهیه نشده است؟!

فیلم سرزمین گمشده، روايتی از تحولات سياسی اجتماعی ايران در خلال جنگ جهانی دوم و سال ‌های پس از آن‌ است. اين فيلم در آذربايجان، قزاقستان، قرقيزستان، سوئد، آلمان و فرانسه تصويربرداری شده است.

مساله جهت دار این فیلم، این است که فرقه دمکرات را به شوروی متصل می کند و خط بطلانی بر همه مبارزات مستقل و برحق مردم آذربایجان می کشد. نشان دادن یکی از صحنه ها در این فیلم، سرگذشت مردی روستایی است که به دنبال الاغش از سیم خاردار خط مرزی عبور کرده و وارد حریم شوروی می شود، ماموران مرزبانی، او را به جرم جاسوسی دستگیر می کنند و به مدت 15 سال به سیبری تبعید می شود؟!

در این فیلم، سعی می شود با اتکاء به گوشه هایی از سخنان گفتگوشوندگان به این شکل نشان داده شود که این ها در شرایط ترس و وحشتی که از طرف فرقه بر مردم حاکم گردیده بود، همگی آن ها از ترس مردم و نه از ترس هجوم وحشیانه ارتش جنایت کار شاهنشاهی به آذربایجان، سلاح ها را به زمین انداخته و از کشور گریختند که در نهایت به اردوگاه های وحشتناک سیبری تبعید شدند.

خود این گفته موساییان، ای مساله را نشان می دهد که وی از 1500 دقیقه فیلم، 65 دقیقه را بیرون کشیده است که با افکار خود و سفارش دهندگان فیلم خوانایی داشته باشد.

وحید موسائیان، ارتباطات بسیاری در سفر کردن به نقاط مختلف دنیا و پیدا کردن افراد مصاحبه شونده در آذربایجان، باکو، پاریس، آلمان، قرقیزستان و... داشته که بدون حمایت مالی کلان و روابط حکومتی امکان پذیر نبوده است.

وزارت ارشاد اسلامی و ارگان های اطلاعاتی اجازه دادند که کارگردان این فیلم در داخل ایران، شهر به شهر و دانشگاه به دانشگاه سفر کند و فیلم را به نمایش بگذارد.

لازم به یادآوری است که پيش تر نيز به سال 1333 پرويز خطيبيی، فيلمی به نام قيام پيشه ‌وری بر علیه فرقه دمكرات و شخص پيشه ‌وری ساخته بود كه مورد استقبال مردم قرار نگرفت. در آن فيلم، خطيبی كه آن زمان طنز پرداز و روزنامه‌ نگار درباری معروف بود، با پشتيبانی و سرمايه‌ نظاميان خشمگين از وجود شاخه‌ نظامی «حزب توده» در ميان افسران ارتش وقت، توانست فيلم «قيام پيشه ‌وری» را به طور کلی بر عليه جريانات چپ آن زمان، از جمله علیه شخصيت و مبارزه پيشه‌ وری بسازد.


تبلیغ و نمایش گسترده رسانه ها و نهادهای حکومت اسلامی درباره این فیلم


به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، تصويربرداری اين فيلم، به مدت ‌٧ ماه در كشورهای آذربايجان، قزاقستان، قرقيزستان، سوئد، آلمان و فرانسه به طول انجاميده است.

وحيد موسائيان در يادداشت كوتاهی،‌ آخرين اثر مستندش «سرزمين گمشده» را اين گونه روايت كرده است: رويدادهای سياسی بعد از شهريور ‌١٣٢٠ و تحولات اجتماعی آن، موجب نفوذ همسايه شمالی در ايران می شود كه پيامد آن، شكل ‌گيری نسلی از مهاجرينی است كه سال های زيادی از عمر خود را در اردوگاه‌ های سيبری، از دست می ‌دهند.

 

به گزارش سايت سينمايی سوره، اين كارگردان، در مورد احتمال كانديدا شدن فيلم «سرزمين گمشده» برای حضور در اسكار و اخباری كه در اين زمينه شنيده می ‌شود، اظهار داشت: اين فيلم مستند است و شايد برای حضور در بخش مستند اسكار معرفی شود.

 

گروه فرهنگ: فيلم مستند بلند «سرزمين گمشده» ساخته «وحيد موسائيان» در بخش ويژه «کارگردانان فراسوی مرزها» جشنواره بين المللی فيلم ايروان به نمايش درخواهد آمد.

چهارمين دوره جشنواره بين المللی فيلم ايروان، زردآلوی طلايی، طی روزهای 18 تا 23 تيرماه 1386 در کشور ارمنستان برگزار خواهد شد و فيلم مستند بلند «سرزمين گمشده» به کارگردانی وحيد موسائيان، در بخش ويژه «کارگردانان فراسوی مرزها» جشنواره، روی پرده رفت. اين بخش، به منظور شناخت فرهنگی و ارتباط بيش تر بين کشورهای همسايه ارمنستان به ويژه ايران، آذربايجان، ترکيه، روسيه و ... پايه گذاری شده است.

 

به گزارش روابط عمومی بنیاد سینمایی فارابی، در جلسه نقد و بررسی فیلم موسائیان به همراه یک کارشناس تاریخ حضور خواهد داشت.

 

فیلم سرزمین گمشده، دوشنبه 31 اردیبهشت ‌ماه ساعت 17 در موزه هنرهای دینی امام علی(ع) به نمایش درمی‌آید.

 

در روز جمعه، مورخ 16 آذرماه 1386، اعضای کانون فیلم تاریخ، شاهد نمایش و نقد و بررسی فیلم «سرزمین گمشده» بودند. میهمانان این جلسه، وحید موسائیان، کارگردان این فیلم و یکی از پژوهشگران تاریخ بودند.

موسائیان پس از اظهارات این پژوهشگر، گفت که به تصویر کشیدن همه آن اتفاقات، این فیلم از 1500 دقیقه مصاحبه، بیرون آمده است.

 

به گزارش فارس، مراسم اهدای جوايز اين جشنواره روز 22 آبان در شهر بريس بين استراليا برگزار خواهد شد و گزارش آن نيز روز 26 آبان از شبكه سی.ان.ان پخش خواهد شد. وحيد موسائيان كه اوايل هفته آينده جهت شركت در جشنواره آسيا پاسيفيك عازم شهر بريس بين استراليا خواهد شد، با مستند «سرزمين گمشده» تاكنون موفق به دريافت سيمرغ بلورين جشنواره فجر تنديس جشن خانه سينما، لوح سيمين بهترين پژوهش جايزه بزرگ شهيد آ وينی و ديپلم افتخار بهترين فيلم جشنواره سينما حقيقت شده است.

 

عصر چهارشنبه و به مناسبت فرارسيدن شصت و دومين سالگرد پايان ‌يافتن غائله آذربايجان (21 آذر) فيلم مستند بلند «سرزمين گمشده» ساخته «وحيد موسائيان» در سالن سينما حقيقت «مركز گسترش سينمای مستند و تجربی» روی پرده خواهد رفت.

به گزارش مركز خبری اميد به نقل از روابط عمومی مركز گسترش سينمای مستند و تجربی، اين فيلم مستند 65 دقيقه ‌ای كه تحولات سياسی ـ اجتماعی ايران در خلال جنگ جهاني دوم و سال های پس از آن را به تصوير می ‌كشد، ساعت 16:30 عصر چهارشنبه (20 آذر 1387) و با حضور جمعی از هنرمندان سينمای ايران نظير «خسرو سينايی» در سالن سينما حقيقت اين «مركز» به نمايش عمومی درخواهد آمد.

علاقمندان به منظور تماشای اين فيلم مستند ـ كه موفق به ثبت افتخارات زيادی نظير كسب سيمرغ بلورين جشنواره فجر، تنديس جشن خانه سينما، دپيلم افتخار جشنواره سينما حقيقت و نشان طلايی جايزه بزرگ شهيد آوينی شده ـ می ‌توانند ساعت 16:30 عصر چهارشنبه (20/9/87) به سالن سينما حقيقت واقع در خيابان سهروردی شمالی، ميدان شهيد قندی، شماره 15 مراجعه كنند.

 

تهران، خبرگزاری جمهوری اسلامی ‪۱۷/۰۹/۸۷‬، مستند بلند سرزمين گمشده ساخته وحيد موسائيان به مناسبت فرا رسيدن شصت و دومين سالگرد پايان يافتن غائله آذربايجان در سالن سينما حقيقت مركز گسترش سينمای مستند و تجربی روی پرده می ‌رود.

 

به گزارش روز، يك شنبه ايرنا از روابط عمومی مركز گسترش سينمای مستند و تجربی، اين فيلم ساعت‪ ۱۶‬ و ‪ ۳۰‬ دقيقه‪ ۲۰‬ آذر ماه، با حضور جمعی از هنرمندان سينمای ايران به نمايش عمومی درخواهد آمد.

اين فيلم مستند‪ ۶۵‬ دقيقه‌ ای تحولات سياسی - اجتماعی ايران را در خلال جنگ جهانی دوم و سال‌ های پس از آن، به تصوير می ‌كشد...

 

می بینیم که رسانه های حکومت اسلامی و ارگان های ذیربط آن در تبلیغ این فیلم نهایت «سخاوت» را به خرج داده اند. آن ها، هم چنین همانند ژنرال های شاه، کشتار مردم آذربایجان و مبارزات بر حق و عادلانه آن ها را «پایان غائله آذربایجان» نامیده اند.

 

علاوه بر این رسانه ها که به عنوان نمونه به آن ها اشاره کردیم ده ها سایت اینترنتی و وبلاگ نیز این فیلم را تبلیغ می کند.


مختصری درباره تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان و دولت خودمختار محلی


جنبش آذربایجان، به رهبری فرقه دمکرات آذربایجان و جعفر پیشه ¬وری، یک جنبش چپ و برابری ¬طلب بود که حدود 55 سال پیش، ارتش شاهنشاهی، نه تنها اعضا و فعالین این جنبش، بلکه مردم آذربایجان را بی ¬رحمانه و وحشیانه سرکوب و قتل¬ عام کرد.

بر خلاف تبلیغات مسموم¬ کننده و غیرواقعی طیف پان ایرانیست ها و سلطنت ¬طلبان و حکومت اسلامی، رهبران فرقه دمکرات آذربایجان و هم چنین پس از آن¬ ها هیچ کدام از نیروهای چپ و کمونیست و آزادی ¬خواه آذربایجان، بخثی از جدایی آذربایجان از ایران به زبان نیاورده است و بر عکس این نیروها، همواره در همکاری و همبستگی و اتحاد با فعالین گرایش چپ جامعه سراسر ایران، پیش ¬قدم بوده ¬اند. این جهت گیری نیروهای چپ و کمونیست آذربایجان، در تحولات حساس جامعه ایران، به حصوص در انقلاب مشروطیت، در جنگ جهانی دوم که ایران از سوی شوروی، آمریکا و انگلیس اشغال شده بود و هم چنین در انقلاب 1357 و وقایع پس از آن به اثبات رسانده است. بنابراین، متهم کردن جنبش دمکراتیک آذریابجان به «تجزیه طلبی» و یا «وابستگی به شوروی»، جز تحریف تاریخ و دشمنی و خصومت با مبارزات آزادی خواهانه و عادلانه چیز دیگری نیست. هر چند که در آن شرایط ایران، وجود گرایشاتی که طرفدار شوروی باشد یک واقعیت بوده است. همان طور که کل دم و دستگاه حکومت رضاخان طرفدار هیتلر و فاشیسم آلمان بود هم یک واقعیت تاریخی غیرقابل انکار است. دلیل اصلی برکناری رضاخان از حکومت و تبعید وی از ایران نیز توسط متفقین، همکاری و همفکری نزدیک و فعال وی با هیتلر بوده است. از سوی دیگر، رفع ستم ملی و حل پایه ¬ای این ستم، جز از طریق اتحاد و همبستگی کارگران سراسر ایران و مبارزه سراسری در جهت سرنگونی حکومت مرکزی و برقراری یک جامعه عادلانه و آزاد و برابر و انسانی امکان ¬پذیر نمی باشد. راه حل محلی و منطقه ای ناسیونالیستی نه تنها ستم ملی را از بین نمی برد، بلکه به کمشکش و خصومت دامن می زند.

مبارزه سیاسی و اجتماعی فرقه دمکرات آذربایجان با استقبال مردم این منطقه به ویژه کارگران و زحمت ¬کشان قرار گرفت. در حالی که در فروردین ماه 1321، کمیته ایالتی حزب توده ایران، فعالیت خود را در تبریز شروع کرده بود با تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان مخالفت می کرد بنابراین، نسبت دادن رهبران فرقه دمکرات آذربایجان به حزب توده، اگر از سر بی اطلاعی نباشد در جهت بدنام کردن آن است. چرا که حزب توده، یک حزب بدنام است.

پیشه وری، در سال 1309 به اتهام فعاليت ¬های كمونيستی 11 سال در زندان به سر ¬برد و پس از آزادی روزنامه «آژير» را از خرداد 1322 تا اواسط 1324 منتشر کرد.

پیشه ¬وری، در دوره 14، قانون¬ گزاری از تبریز به نمایندگی مردم تبریز انتخاب شد. در اثر مخالفت عده ¬ای از وکلا، اعتبارنامه ¬اش را مجلس رد کرد.

سرانجام در مهر ماه 1324، کنگره فرقه دمکرات آذربایجان با شرکت هزاران نفر از نمایندگان مردم و با پشتیبانی 150000 امضاء تشکیل شد. کنگره اساسنامه فرقه را مورد تصویب قرار داد. در این اساسنامه به آزادی ¬های فردی، اجتماعی، آزادی وجدان و مطبوعات اشاره شده است. برای اولین بار در تاریخ سیاسی ایران، به زنان حق شرکت در انتخابات داده شد. حمایت و پشتیبانی گسترده کارگران و مردم محروم و روشنفکران سیاسی سوسیالیست از فعالیت ¬های فرقه، حکومت مرکزی را به وحشت انداخت. از این رو، حکومت مرکزی عوامل مستقیم و غیرمستقیم خود را مامور خرابکاری و کارشکنی و تفرقه کرد تا از این طریق فرقه را نابود کند. کارگران و مردم محروم به ویژه جوانان، دسته ¬دسته با شور و شوق به صفوف فرقه می ¬پیوستند. حکومت مرکزی، بحث مداخله نظامی و تحریم همه جانبه اقتصادی و اداری آذربایجان را پیش کشید. کنگره و مجلس منتخب فرقه، برای پیش¬ گیری از احتمال حمله نظامی و تحریم اقتصادی حکومت مرکزی، دولت دمکراتیک خودمختار آذربایجان را به رهبری پیشه ¬وری تشکیل داد.

روز 21 آذر 1324 - 12 دسامبر 1945 مجلس ملی آذربایجان، با حضور 75 نماينده از 101 نماينده رسما گشایش یافت. ميرزا علی شبستری، 47 ساله به رياست مجلس برگزيده شد و همين مجلس ارگان ¬های گوناگون دولت «ملی آذربايجان» را تعیین کرد. كابينه هم با شركت ده نفر وزير تشكيل گرديد و پيشه¬ وری به عنوان «باش وزیر»¬ (نخست وزير) انتخاب شد. اين كابينه عامدانه و آگاهانه وزير امور خارجه و وزیر جنگ انتخاب نکرد. زیرا «دولت ملی» خود را تابع ايران می¬دانست و كوششی هم به عمل نياورد كه مثلا در سازمان ملل متحد عضو شود يا از دولت ¬ها بخواهد دولت تازه تاسیس آذربايجان را به رسميت بشناسد.

دولت محلی به رهبری پیشه ¬وری، در 21 آذر 1324 از مجلس ملی رای اعتماد گرفت و بلافاصله با سرعت و با تمام قوا اقدامات مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را در جهت سازندگی و بهبود منافع کارگران و مردم محروم آغاز کرد.

دولت خودمختار آذربایجان، فعالیت ¬های فرهنگی و عمرانی گسترده ¬ای را در عرصه تدریس به زبان مادری در مدارس ابتدایی، تاسیس دانشگاه و مراکز تربیت معلم، اصلاحات اداری، باز سازی اقتصادی و حمایت از صنایع محلی، اصلاحات ارضی در روستاها، تشکیل شوراهای شهری و روستایی همراه با کمیته ¬های نظارتی، تهیه قانون کار، تصویب قوانین مالیاتی که در آن مالیات بر مواد غذایی حذف شده بود، تشکیل کلاس¬های سواد آموزی، ایجاد فرستنده رادیویی و مراکز اطلاع¬ رسانی و چاپخانه و ده ¬ها طرح و پروژه سازندگی و عمرانی را در دستور فعالیت ¬های خود قرار داد. خیابان ¬های اصلی تبریز آسفالت شدند. خیابان ¬ها به نام ستارخان، باقرخان و دیگر قهرمانان انقلاب مشروطیت نام ¬گذاری شدند. بیمارستان ¬ها و کلینیک ¬ها تاسیس گردید. خانه ¬های سالمندان به وجود آمد. یکی دیگر از مهم¬ ترین اقدامات دولت خودمختار، تقسیم زمین بین کشاورزان و اصلاحات در حوزه کشاورزی بود.

دولت محلی، هم چنین برای حفظ دستاوردهای خود، ارتش محلی را با شرکت داوطلبانه گروه¬ های فدایی تشکیل داد. همه این اقدامات ارتجاع محلی و حکومت مرکزی را بیش از پیش به وحشت انداخت.

حکومت یک ساله بر آزادی زن تاکید داشت. برنامه زنان و شکستن موانع رشد زنان را در راس اصلاحات قرار داد. تشکیلات زنان، با آموزش ¬های لازم، دختران جوان را وارد عرصه ¬های گوناگون اجتماعی کرد. با شکل ¬گیری تشکیلات زنان¬(قادین لار تشکیلاتی)، مربیان تعلیم و تربیت برای اعزام به دهات، وسایل ورود زنان برای خدمت در نهضت سوادآموزی همگانی پایه فعالیت اجتماعی زنان را فراهم کرد. هم چنین آن عده ¬ای از زنان به نیروهای مسلح حکومت محلی پیوستند.

فرا گیری زبان فارسی بعد از سه یا پنج سال به عنوان زبان دوم در برنامه ¬های آموزشی گنجانده شد. عمران و آبادی و راهسازی گسترش یافت.

روزنامه جبهه، ارگان حزب ایران، در سرمقاله هشتم مهر ماه 1325، شماره 258، نوشت: «… نهضت آذربایجان آزادی ¬خواه، اصلاح ¬طلب و مترقی است. در آذربایجان املاک را تقسیم می¬ کند، عوارض را حذف می ¬نماید. تمام عملیات در جهت ترقی دادن سطح زندگی دهقانان انجام می¬ گیرد و در آذربایجان در عرض یک سال، 500 مدرسه می ¬سازند. بیمارستان ¬های متعدد ساختند، دانشگاه تشکیل می ¬دهند، کودکستان و تیمارگاه آماده می ¬کنند، یعنی در بالا بردن سطح دانش اهالی کوشش فراوان مرعی می¬ دارند، با تمام قوا راه¬ ها را تعمیر کرده خیابان ¬ها را اسفالت می ¬کنند، از ناامنی جلوگیری کرده در مقابل فساد به سختی مبارزه می ¬نمایند. رهبران نهضت آذربایجان از آزادی ¬خواهان مبارز قدیمی هستند که اغلب اهل فضل و دانشند...»

دولت خودمختار آذربایجان، حتا مخالفین سیاسی خود را که برای نابودی دولت و کشتار مردم اقدام کرده بودند را هر گز به اعدام محکوم نکرد. دادگاه ها علنی برگزار می شد و مجرمین از وکیل مدافع برخوردار بودند.

بدین ترتیب، همه اسناد و موضع ¬گیری ¬های پیشه ¬وری و دولت خودمختار محلی آذربایجان، حاکی از آن است که آن¬ ها نه تنها مخالف جدایی آذربایجان از ایران بودند، بلکه همواره به اتحاد و همبستگی همه کارگران و مردم محروم سراسر ایران و بست و گسترش سیاست¬های جاری در آذربایجان به همه نقاط ایران اصرار می ¬ورزیدند. مهم ¬تر از همه پیشه¬ وری یک کمونیست بود و انترناسیونالیسم پرولتری را در افق و چشم¬ انداز خود قرار داده بود، بنابراین، پیشه ¬وری نمی ¬توانست در عین حال ناسیونالیست و خواهان جدایی آذربایجان از ایران باشد. تلاش او و کابینه ¬اش در جهت از بین بردن هرگونه ستم و تبعیض و نابرابری و برقراری رابطه متقابل آزادانه و برابر و یک ¬سان برای همه شهروندان ساکن ایران بود.

سرانجام ارتش شاهنشاهی با حمایت دولت¬ های بریتانیا و ایالات متحده آمریکا، هجوم بی ¬رحمانه خود را برای نابود کردن دولت محلی و سرکوب مردم آزادی¬ خواه آذربایجان آغاز کرد. این ارتش، آن¬ چنان کشتار وحشیانه ¬ای از مردم آذربایجان کرد که شاید ارتش¬ های اشغالگر هم به این شکل شنیع در تخریب و ویرانی و تجاوز به حریم خصوصی شهروندان و کشتار مردم بی¬ گناه دست نمی زنند؟!

ارتشبد حسین فردوست، در خاطراتش درباره حمله به آذربایجان، چنین می ¬نویسد: «به دستور شاه در 22 آذر ماه عازم تبریز شدم تا پول مورد نیاز ارتش را به آن ¬جا برسانم. فرودگاه تبریز هم ¬چنان می ¬سوخت. مسیر راه پر از جسد بود. لیستی را نشانم دادند که حدود 2000 نفر را تیر باران کرده بودند.»

علاوه بر عملکردهای جانیانه ارتش شاهنشاهی، مرتجعین و خوانین مسلح محلی نیز هر جا اعضای فرقه و فدائیان را گیر می ¬آوردند در جا به قتل می¬ رساندند. بخشی زیادی از هوادارن و اعضای شناخته شده فرقه که از ترس جان خود به کوه¬ ها و دشت¬ ها و جنگل ¬ها پناه برده بودند، از شدت سرما و گرسنگی و بیماری جان دادند و یا طعمه حیوانات وحشی و درنده شدند. در این میان نیز تعدادی از جمله پیشه ¬وری موفق شدند با گذشتن از رودخانه ارس، به آذربایجان شوروی پناهنده شوند.

بسیاری از مردم آذربایجان در سال¬ های بعد، توسط حکومت مرکزی و به اجبار به مناطق جنوبی و شرقی کشور کوچ داده شدند. تهدید و تعقیب و زندانی کردن کارگران و روشنفکران فعال سیاسی، در ابعاد گسترده ¬ای با هدف تحت فشار قرار دادن جامعه آذربایجان و محروم کردن جامعه از رهبران و فعالین سیاسی و اجتماعی ادامه یافت.

ویلیام دوگلاس، قاضی آمریکایی که پس از تسخیر آذربایجان توسط ارتش شاهنشاهی به تبریز رفت، مشاهدات خود را چنین توصیف کرد: «ارتش ایران، ارتش رهایی ¬بخش در مسیر خود آثار خشونت برجای گذاشت. ریش دهقانان را آتش زدند. به ناموس زنان و دختران آنان تجاوز کردند، اموال خانه ¬ها را به غارت بردند، دام¬ ها را دزدیدند. ارتش از زیر هرگونه کنترل در رفت. رسالتش نجات دادن بود، ولی به غارت مردم غیرنظامی پرداخت و کشته ¬ها و ویرانی ¬ها پشت سر نهاد. زندان¬ ها مملو از آذربایجانی های بی¬گناه است، چوب ¬های دار و اعدام فراوان است. با ناسیونالیست ¬ها نیز بدرفتاری می¬ شود. دهقانان بیچاره را که برای دمکرات¬ها ابراز علاقه کرده بودند، در معرض توهین قرار دادند. یک دهقان پیر آذربایجانی به ما چنین گفت: مال و حیثیت ما را پایمال کردند، آثار این حوادث جگرسوز هرگز از خاطر اذربایجانی ¬ها زدوده نخواهد شد.»¬(مجله دنیا، آبان 1354، ص 20، مقاله حسین جودت، «21 آذر یک روز تاریخی در جنبش انقلابی ایران»)

روزنامه داد، در ستون اخبار مورخه 23 اذر ماه 1325 خود نوشت: «حکومت نظامی در تبریز - کشتار ششصد نفر از دمکرات¬ های آذربایجان» و «اعزام هیات به آذربایجان برای تشکیل ادارات دولتی»، گوشه ¬های از جنایت ارتش شاهنشاهی در تبریز را برشمرد.

بدین ترتیب، روز 21 آذر که روز جنگ و کشتار و گرسنگی و زندان و اعدام و ظلم و ستم بر مردم آذربایجان بود، توسط رضا پهلوی و حکومت سرکوبگرش روز «نجات آذربایجان» نام گذاری شد. از این رو، ارتش ایران، با کشتار و سرکوب مردم محروم و تحت ستم به ویژه سرکوب خونین مردم آذربایجان و کردستان، به عنوان یک ارتش دشمن شهروندان بازسازی و تربیت شد.

آثار و عواقب شکست جنبش دمکراتیک آذربایجان، فقط به آذربایجان محمدود نماند، بلکه ضربه شدیدی به کل روند جنبش ¬های دمکراتیک و چپ در سراسر ایران زد.

حکومت مرکزی، با بسیج عربده ¬کشان سید¬ضیاء، سران عشایر و ارتش و ژاندارمری تحت فرمان ژنرال شوارتسکف آمریکایی، با شکستن اعتصاب کارگران خوزستان، اصفهان، مازندران، گیلان، تهران و سرکوب خونین اعتراضات توده¬ ای توانست حاکمیت دیکتاتوری لرزان خود را به جامعه تحمیل کند، اما این سلطه خود را نتوانست بر آذربایجان نیز گسترش دهد. این مساله باعث شد که حکومت مرکزی و ارتش سرکوبگر آن کینه غیرقابل تصوری بر حنبش¬ اجتماعی و دمکراتیک آذربایجان پیدا کنند که این کینه را روز 21 آذر با کشتار خونین و حتی تجاوز به حریم خصوصی انسان ¬های بی ¬دفاع و بی ¬گناه به اوج رساندند.

برای این که تاریخ واقعی تحریف نشود؛ فراموش نگردد؛ به ویژه نیروی جوان ایران، به واقعیت ¬های تاریخی کشور خود آشنا باشند تا هدف و مسیر فعالیت¬ های سیاسی و اجتماعی خود را آگاهانه انتخاب ¬کنند؛ نباید گذاشت چه از طریق فیلم و چه از طریق کتاب و غیره تاریخ را به انحراف بکشانند.

لازم به تاکید است که تمام بدبختی ¬های جامعه ایران، نه مردم فارس زبان، بلکه حکومت ¬های مرکزی هستند. از سوی دیگر، صرفا به ناسیونالیسم مردم تحت ستم کردستان، بلوچستان، خوزستان، آذربایجان و غیره تکیه کردن نه تنها ستم ملی را حل نمی ¬کنند، بلکه این ستم را با تقابل شوونیست ¬های فارس به یک جنگ داخلی تبدیل می¬ کنند. باید دید مضمون و محتوا و جوهر سیاست ¬هایی که جریانات و شخصیت¬ های مختلف سیاسی و اجتماعی از موضع منافع و مصالح «ملیت» ها ارائه می¬ دهند به نفع کدام طبقه¬ است و چه افق و چشم¬ اندازی را دنبال می ¬کند؟ نهایتا عامل همه فقر و فلاکت اقتصادی و سرکوب ¬های مداوم سیاسی در ابطن سیستم سرمایه داری نهفته است. از این رو، طبیعی است که برای رهایی از فلاکت اقتصادی و سیاسی و هم چنین ظلم و ستم ملی، باید بر اتحاد و همبستگی کارگران و آزادی¬ خواهان و مردم تحت ستم سراسر ایران تاکید کرد.

بدین ترتیب، همه جنایات حکومت مرکزی و مبارزات بر حق و عادلانه مردم آذربایجان در آن دوره، در فیلم «سرزمین گمشده»، آگاهانه «گم» شده است و فقط ار لابلای گفتگوهای 1500 دقیقه ای، 65 دقیقه از آن بخش هایی از صحبت های گفتگوشوندگان انتخاب شده است که با اهداف و سیاست های تهیه کنندگان این قیلم هم خوانی دارد. مسلم است که اگر در یک گفتگویی حتا جمله مهمی جا به جا شود احتمال دارد که مضمون بحث گفتگوکننده آن چنان تغییر کند که منظور وی نبوده است.


***


حکومت شاه و اکنون نیز حکومت اسلامی، هرگونه مبارزه مردم تحت ستم مناطق مختلف ایران در جهت تحقق برابری و حقوق یک سان در سراسر ایران و برخورداری ملیت های مختلف ایران از به کارگیری زبان مادری را به بهانه «تجزیه طلبی» و «به خطر انداختن تمامیت ارضی» شدیدا سرکوب کرده اند و باعث عقب ماندگی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سراسر جامعه ایران شده اند. انبوهی از اسناد و مدارک و شواهد تاریخی در رابطه با جنایات حکومت پهلوی و اسلامی در سرکوب و کشتار مطالبات بر حق و عادلانه مردم آذربایجان، کردستان، خوزستان، سیستان و بلوچستان و... وجود دارد که با ساختن این گونه فیلم های مستند دروغین و انتشار کتاب و غیره نمی توانند بر چشم جامعه ایران خاک بپاشند و ذهن جامعه را به مبارزات بر حق تاریخی مردم تحت ستم سراسر ایران و در این جا مردم مبارز و حق طلب آذریابجان بدبین نمایند.

در فیلم سرزمین گمشده، آن چه که از مصاحبه شوندگان پخش شده است نه دلایل سیاسی و اجتماعی که آن ها را به مهاجرت و پناهندگی وادار کرده است، بلکه به زندگی این افراد در آن سوی مرزها را پرداخته تا نشان داده شود که این انسان ها نه قربانی حکومت ایران، بلکه قربانی فرقه دمکرات و حکومت شوروی هستند؟!

تاریخ را به سادگی نمی توان تحریف کرد. زیرا تاریخ چشم ها و گوش های فراونی دارد که از واقعیت های ان دفاع می کنند و همواره آن را زنده نگاه می دارند هر چند که بخش هایی از این تاریخ تلخ و ناگوار هم باشد.

سیاست نژاد پرستی و شوونیستی با حکومت رضاخان پایه های خود را در جامعه ایران محکم کرد و با استفاده از دستگاه های تبلیغاتی و ارگان های سرکوب خود یورش به مردم حق طلب تحت ستم را آغاز کرد که تا به امروز ادامه دارد.

فیلم مستند «سرزمین گمشده»، تفاوت چندانی با کتاب و خاطراتی که وزرات اطلاعات حکومت اسلامی در تحریف تاریخ مبارزه احزاب و سازمان ها و شخصیت های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی به صورت سریال پخش می کند، ندارد. بنابراین، طبیعی ست که هر انسان آزادی خواه، برابری طلب، این گونه تلاش های شوونیستی و ناسیونالیستی را از جمله در تحریف تاریخ محکوم کند و از حقوق مردم تحت ستم ایران و از برابری و همبستگی شهروندان سراسر این کشور دفاع نماید و در حد توان و امکانات خود، اجازه ندهد ناسیونالیست ها و شوونیست ها و حکومت اسلامی، بین کارگران و مردم آزادی خواه مناطق مختلف ایران تفرقه بیاندازند و مانع مبارزه مشترک و متحد نیروهای کارگر سوسیالیستی و مردم آزاده در جهت سرنگونی حکومت اسلامی شوند.


سی ام دی 1387 - نوزدهم ژانویه 2009


 ایمیل نویسنده: bamdadpress@ownit.nu


انتشار از: آزاده سپهری


 

درگیری نیروی انتظامی با ترکهای سنی مذهب روستای قیزیل خنه یه در ارومیه

روز سه شنبه ۲۴ دیماه ۱۳۸۷ عده ای از اهالی روستای خانقاه سرخ (قیزیل خنه یه) اورمیه به علت مخالفت با کانال کشی در زمینهای روستا مورد حمله نیروهای انتظامی بخش انزل و نوشین شهر قرار گرفتند. دراثر این درگیری دهها نفر از اهالی روستا زخمی و نزدیک به ۴۰ تن توسط مأموران انتظامی بازداشت شده اند.



کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان٬ آسمک٬ اسامی چند تن از بازداشت شدگان به نامهای محمد جعفری٬ نادعلی علیپور٬ معراج علیپور٬ بهرام قلیزاده و پسرش را از طریق بستگان این افراد به دست آورده است. همچنین بنا به گفته های سرهنگ شهنام رضایی مسئول اطلاع رسانی فرماندهی انتظامی آذربایجان غربی در مصاحبه با خبرگزاری مهر٬ پاسگاه انتظامی نوشین شهر اسامی چهار تن از دستگیر شدگان را به این شکل اعلام کرده است: «حیدر- ع، نقی -ع، داوود - ش، معراج - ع ».


در اثر این درگیری جاده اصلی اورمیه - سلماس به مدت شش ساعت مسدود و ترافیک سنگینی ایجاد گشته٬ مأموران انتظامی که از نزدیک شدن خبرنگاران به منطقه جلو گیری می کردند به مدت ۴ ساعت با اهالی این روستا که سرهنگ شهنام رضایی تعداد آنها را ۴۰۰ نفر اعلام کرده است دگیر شده اند.


خانواده زخمی شده ها و بازداشت شدگان از وضعیت اعضا خانواده خود که تحت نظارت پلیس می باشند اظهار نگرانی کرده و از ضرب و شتم زنان و کودکان بوسیله پلیس ضد شورش شاکی هستند. به دلیل کنترل شدید روستای «قیزیل خنه یه» و بخش بستری بیمارستان امام خمینی (محل انتقال زخمیها) توسط نیروهای لباس شخصی و پلیس امکان اطلاع یافتن از وضعیت زخمی ها و بازداشت شدگان بسیار مشکل شده است. بنا به گفته های فخرعلی نیکبخت مدیرکل سیاسی و انتظامی آذربایجان غربی در گفتگو با خبرگزاری مهر تعداد مجروحین ۱۵ نفر بوده است.


اين درگيري پس از اقدام کارخانه شن و ماسه براي حفر چاه در زمينی به مساحت ۲۰۰ متر مربع در رخ داد که براي احداث اين خط انتقال آب، جاده فرعی واقع در زمين‌های کشاورزی تخريب مي‌شد و اهالی روستا از اين امر ممانعت به عمل آوردند. فخرعلی نيکبخت در گفتگو با ايسنا اظهار داشت: « اهالی منطقه دراين خصوص به مرجع قضايی عليه مالکان کارخانه شکايت کردند که دادگاه ابتدا به نفع مردم و سپس در دادگاه تجديد نظر به نفع صاحبان کارخانه رای داد.»


روستای «قیزیل خنه یه» که نام ترکی آن به صورت «خانقاه سرخ» تغییر داده شده است٬ از توابع بخش نازلو ارومیه بوده و نزدیک به ۲۰۰۰ نفر جمعیت دارد. اهالی این روستا عمدتا از ترکهای سنی مذهب می باشند که مردم منطقه آنها را «کوره سوننی» می خوانند. آذربایجانیهای سنی مذهب از تبعیضهای اقتصادی٬ فرهنگی٬ اجتماعی و سیاسی فراوانی رنج می برند. این تبعیضها به هنگام حضور آنها در مراکز قضایی و دادگاه نمود بیشتری داشته است. آنها بسیار به ندرت در ادارات و مراکز دولتی به کار گرفته می شوند و با اینکه تعدادشان در شهرهای ارومیه٬ سلماس و خوی نزدیک به ۴۰۰ هزار نفر است تا کنون موفق به تأسیس هیچ تشکل غیر دولتی اجتماعی و یا مذهبی نگشته اند. علیرغم مراجعت مکرر ترکهای سنی آذربایجان غربی به مسئولین جهت احداث مدارس دینی٬ هیچگاه این اجازه به آنها داده نشده و پیگیری کنندگان را به ارتباط با کشورهای خارجی و وهابیگری متهم نموده و تهدید به بازداشت کرده اند.


در سالهای گذشته نیز حادثه های مشابهی برای دیگر روستاهای ترکهای سنی مذهب اتفاق افتاده است. در سال ۱۳۸۲و ۱۳۸۲ مراجع قضایی در خصوص شکایت اهالی روستای کهریز ارومیه در خصوص حفر چاههای عمیق یک سازمان دولتی که موجبات بی آب شدن زمینهای کشاورزی روستا را فراهم می آورد٬ بر علیه آنها رأی دادند. زمینهای بعضی از روستائیان در سالهای بعد از انقلاب از طرف ارتش٬ سپاه و یا پایگاههای انتظامی تصاحب شده است.


برگرفته از : کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان


انتشار از: آیدین تبریزی


خستگی از غزه و درد ودل یک اسرائیلی با یک ایرانی!

تند رویها و افراط اسرائیل و به موقع با نیروهای سکولار فلسطینی به مصالحه نرسیدن باعث رشد جنبش اسلامی گردید ه است و اینک متاسفانه اسرائیل درحال از دست دادن تنها متحد همیشگی خود یعنی ترکیه است.قطر و موریتانی هم با اسرائیل قطع رابطه نموده اند وتنها موقعیت جمهوری اسلامی در منطقه تقویت گردیده است.جنگ اخیر مانع از رشد جنبش مدنی داخل ایران گردید.جنبش داخلی ایران بدانجا رسیده بود که آیت الله منتظری به حکومت ولایت فقیه حکومت شرک خطاب کرده بود.وقتی دولت نابسامان اسرائیل که در درون خود دعوا و رقابت دارند می خواهند قدرت خود را به رقیب نشان دهند با عجله و عصبانیت و بدون تعمق و بدون فراهم سازی افکار عمومی دست به حمله ائی نامحدود می زنند،بجای اینکه کارها سامان یابد وضع هرچه بیشتر خراب و به نفع دشمن تمام می شود. اینک شکست اسرائیل در هرزمینه ائی به معنای پیروزی حماس نیست بلکه مترادف است با پیرزوی جمهوری اسلامی ! شما دیشب در مکالمه تلفنی به من گفتید که مخالفت با جنگ به معنای اتحاد با جمهوری اسلامی است اما الان معلوم شده است که ادامه جنگ بی موقع به معنای قدرت گیری جمهوری اسلامی تمام شده است که در آینده دولت اسرائیل باید بدان پاسخ بدهند؟


درد ودل یک شهروند اسرائیلی با یک ایرانی!!!

 

 

 

تند رویها و افراط اسرائیل و به موقع با نیروهای سکولار فلسطینی به مصالحه نرسیدن باعث رشد جنبش اسلامی گردید ه است و اینک متاسفانه اسرائیل درحال از دست دادن تنها متحد همیشگی خود یعنی ترکیه است.قطر و موریتانی هم با اسرائیل قطع رابطه نموده اند وتنها موقعیت جمهوری اسلامی در منطقه تقویت گردیده است.جنگ اخیر مانع از رشد جنبش مدنی داخل ایران گردید.جنبش داخلی ایران بدانجا رسیده بود که آیت الله منتظری به حکومت ولایت فقیه حکومت شرک خطاب کرده بود.وقتی دولت نابسامان اسرائیل که در درون خود دعوا و رقابت دارند می خواهند قدرت خود را به رقیب نشان دهند با عجله و عصبانیت و بدون تعمق و بدون فراهم سازی افکار عمومی دست به حمله ائی نامحدود می زنند،بجای اینکه کارها سامان یابد وضع هرچه بیشتر خراب و به نفع دشمن تمام می شود. اینک شکست اسرائیل در هرزمینه ائی به معنای پیروزی حماس نیست بلکه مترادف است با پیرزوی جمهوری اسلامی ! شما دیشب در مکالمه تلفنی به من گفتید که مخالفت با جنگ به معنای اتحاد با جمهوری اسلامی است اما الان معلوم شده است که ادامه جنگ بی موقع به معنای قدرت گیری جمهوری اسلامی تمام شده است که در آینده دولت اسرائیل باید بدان پاسخ بدهند؟

 

 

 

 

 

 

از غزه خسته شدیم کمی به هنر بپردازیم

 

 

 

 

با وجود تخليه‌ی خانه‌ی احمد شاملو، خانه‌موزه‌ی «بامداد» برپا، و نامه‌ها، عکس‌ها و «کتاب کوچه»‌ی اين شاعر در سايت رسمی‌اش منتشر می‌شود.

 

 

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، سياوش شاملو - فرزند شاعر - پس از برنده شدن در مزايده‌ی اموال پدرش، روز گذشته (جمعه، ۲۷ دی‌ماه) وسايل او را از خانه‌اش برد.

 

 

مزايده‌ی اموال احمد شاملو طبق قرار قبلی، ششم مهرماه در محل اجرای احکام مدنی دادگستری کرج برگزار شد و سياوش شاملو با ۳۲۶ ميليون تومان، برنده‌ی مزايده شد.

 

 

اما بنا بر تصميم شورای خانه‌موزه‌ی بامداد متشکل از: آيدا شاملو - همسر شاملو -، ع. پاشايی - سرپرست انتشار آثار شاملو - و تعدادی ديگر از دوستان اين شاعر، خانه‌موزه‌ی بامداد (احمد شاملو) در محل منزل اين شاعر تشکيل خواهد شد و هيچ‌يک از وسايل به مزايده‌رفته به اين خانه بازگردانده نخواهد شد؛ بلکه قرار است دوستان و افرادی که از اين شاعر، يادگاری‌ها و وسايلی را در اختيار دارند، در اختيار اين شورا قرار دهند، تا موزه‌ای برپا شود.

 

 

همچنين همه‌ی نامه‌ها، کتاب‌ها، يادگاری‌ها، عکس‌ها و بخصوص فيش‌های «کتاب کوچه» از اين پس به استمرار در سايت رسمی اين شاعر منتشر خواهد شد. سايت «کتاب کوچه» نيز راه‌اندازی شده ‌و گروه کتاب کوچه در حال وارد کردن محتوای سايت است.

 

 

از سوی ديگر، پيش از خالی شدن خانه‌ی احمد شاملو، از خانه،‌ فيلم و عکس برداشته شده و قرار است خانه‌ی شاملو به صورت مجازی با همه‌ی وسايل بازسازی شود.

 

 

در سايت خانه‌ی شاعران جهان هم که پيش‌تر راه‌اندازی شده است، علاوه بر سايت اختصاصی فدريکو گارسيا لورکا و لنگستون هيوز، سايت‌های پل الوار و ژاک پره‌ور اضافه خواهد شد و شعرهای شاملو هم با صدای خودش بر سايت قرار خواهد گرفت.

 

 

رضا سیما

 

 

با تشکر از آنالیز موشکافانه شما از بخشی از برنامه افتتاحیه تلویزیون فارسی ب ب سی. -من پیشنهاد میکنم یاداشتتان را به مسئولینی بر که بر فعالیت بخش فارسی در ب ب سی نظارت میکنند ارسال کنید.در عین حال مفید خواهد بود که شکایت کوتاهی به زبان انگلیسی براساس یادداشت شماتنظیم وبه مدیر غیر ایرانی بخش آسیا، بخش ایران وزارت امورخارجه بریتانیا ومهمتر ازهمه به کمیسیون سیاست خارجی درمجلس نمایندگان بریتانیا ارسال شود. من شخصا این کار را خواهم کرد.

 

 

آیدین تبریزی

 

 

آقای رضا و خانم آزاده، یکی از روزنامه نگاران فرانسوی گفته بود که ما همین امروز هم برای برقراری دموکراسی و حقوق بشر و آزادی بیان در جهان غرب به شدت مبارزه می کنیم. اگر روزی مبارزه را تعطیل کنیم، در غرب هم دموکراسی شکست خواهد خورد. هر کسی باید تلاش کند که به سهم خود جلوی سانسور و یا اطلاع رسانی مغرضانه و طرفدارانه را بگیرد. بی بی سی یک رسانه خصوصی نیست که خبرنگارانش سیاست خاصی را دنبال کنند بلکه آنها همیشه باید دو عقیده متضاد را هم زمان در کنار هم پخش کنند. وقتی هم گزارشگر و هم تحلیلگران، همه از یک دید به مساله نگاه می کنند، رسانه از حالت بی طرفی خارج می شود. مطمئنا اعتراضات ما به مقامهای دولتی و رسانه ای انگلیسی این رسانه را مجبور خواهد کرد تا در سیاستهایش تجدید نظر کند. من هم شخصا اعتراضی را به مراجعی که بتوانم به آنها دسترسی داشته باشم خواهم فرستاد. از شما هم ممنونم.

 

 

راشل

اصولا کردها طبعی غرورآمیزوشجاعت عجیبی دارند. متاسفانه گاهی شجاعت بیش ازحد باعث گرفتارشدن شخص میشود. اما فرزاد کمانگر طبق نوشته اش غروربجاوشهامت واستقامت عجیبی دارد که بی نظیرشنیده میشود. اوهمچنین فلسفه خاصی درزندگی دارد که سرشارازسرشت پاک ونادراوخبرمیدهد. به موازات نیزاستعداد متمایزی درتشخیص وشناسائی اشخاص وبطورکلی درزندگی دارد. به امید خداوند متعال که او وهمه زاندانیان سیاسی آزاد شوند. اومیتواند درآینده رهبرخوبی هم باشد.

 

 

جوات

جناب ستوده گرامی با تشکر از مطلب جالبتان.اما چند نکته 1- بیست وهشت مردادکودتا برعلیه دولت قانونی چند ایراد وارد است از جمله مصدق در 25 مرداد عزل شده بودوبنابراین قانونی نبود(عزل ونصب وزرا از اختیارات شاه بر اساس اصل 46 قانون اساسی مشروطه است)ودرحقیقت مصدق با امتناع از پذیرش حکم ودستگیری مامور ابلاغ کودتا کرد. 2-در مورد سپتامبر سیاه فلسطینیان قصد سرنگونی ملک حسین وبدست گیری قدرت را داشتند که با مقومت پادشاه اردن ودرگیری طرفین به کشتار از دوطرف کشید ودر نهایت به شکست واخراج فلسطینیان انجامیدhttp://en.wikipedia.org/wiki/Black_September_in_Jordan 3- در لبنان نیز فلسطینیان در صدد تصرف لبنان وبدست گیری قدرت بودند که منجر به کشتار از هر دوطرف شد با احترام

 

مازیار

 

 

چرا آخوند های حاکم بر ایران جنگ را می پرستند؟

آفرین به منطق و قلم توانایت رحیم عزیز! حقاًّ که جوانان نسل سوم ایران نوک پیکان مبارزات رهایی بخش ملّت اسیر ایران در بند رزیم پلید و تباهی آخوندی می باشند. رژیم دیو سیرتان که هیچ بویی از انسانیت نبرده اندو فقط و فقط در حفظ قدرت نامشروع خود به هر قیمتی هستند.

 

 

 

جنگ غزّه هم آینه تمام نمایی از حضور غیر مستقیم رژیم در این آشوب می باشد که با حمایت سیاسی- تسلیحاتی آخوند ها, منطقه را به خاک و خون کشیده است و این حضوری البته 30 ساله است.!مطلب بسیار جالبی که به ان اشاره کردی, این بوده که اگر همه رسانه های جهانی در اختیار صهیونیستها هستند, پس چرا اسراییل از چپ و راست آماج بمبارانهای گسترده تبلیغاتی در سطح وسیعی شده, بطوریکه قادر به دفاع بایسته ای از خودش نیست.!این چه جور هژمونی داشتن بر مدیای جهانی است که در روز مبادا کارایی چندانی از خود بروز نمی دهد؟!

 

مسئله دیگر حضور فعا ل و گسترده جنبشهای چپ! در این کارزار تبلیغاتی بر علیه اسراییل است که چگونه چپ قلاّبی (چپ خاویار!!) تا مرفق در گنداب منویات عوامل رسوا و شناخته شده ای چون رژیم جمهوری اسهالی ایران!!به عنوان آلت فعل و سازمان دهندگان این تظاهرات زنجیره ای در سطح جهان تبدیل شدند. به قول صادق هدایت: این منادیان فرهنگ مادر قحبه ای!!یعنی چپ مزدور و فاسد غربی که به هیچ چیزی جز کاریر و پست و مقام نمی اندیشند و همه شعارهایشان هم مانند محتوای مغزی آنان پوچ و تو خالی است.

 

 

سیاوش

 

خمینی با تحریک عراق و اینکه بعد از ایران نوبت جمهوری اسلامی شدن عراق است از حماقت صدام استفاده کامل نمود و جنگ را هشت سال ادامه داد و پایه های حکومتش رامحکم نمود و همه مخالفانش را از دم تیغ گذراند. براستی هم که جنگ یک نعمت الهی بود برای خمینی و حکومت ضد انسانی و ضد ملی اش ویک فاجعه عظیم برای مردم ایران و عراق.

 

کارخانه های بزرگ اسله سازی هم برنده اصلی این جنگ ویرانگر و ارتجائی بودند که بلاخره با زهر خوردن خمینی در اوج ذلت و خفت خوشبختانه بپایان رسید. حکومت تروریستی ولایت فقیه الان روی جنگ های منطقه ای سر مایه گذاری می کند و آخرین ان جنگ در غزه می باشد. کشتار بیرحمانه مردم فلسطین توسط ارتش اسرائیل خون تازه ای است در رگهای هیولای فاشیسم مذهبی و حامیانش برای نفوذ بیشر در منطقه و ترویج ارتجاع اسلامی به جهان. جنایات اسرائیل هرگز فراموش نخواهد شد و عاملانش روزی مجازلت خواهند گشت اما خطر ترویج و نفوذ ارتجاع و واپسگرائی به بهانه این کشتار مردم فلسطین در نباید دست کم گرفت و آدم را یاد آمدن خمینی می اندازد که به بهانه مبارزه با طاغوت و انتقام خون مبارزان و مجاهدان یک فاشیسم دینی را بما تحمیل نمود که صد بار وحشتناک تر از زمان شاه می باشد. دفاع ما از خلق فلسطین نباید روزی ملا خور شود و بهانه ای برای گسترش تروریسم و ارتجاع به اصطلاح اسلامی گردد. گذشته و تجربه حکومت آخوندی باید چراغ راهنمای همه آزادیخواهان واقعی و ضد امپریالیست باشد. هرگز نباید در دام تبلیغات پوچ ضد آمریکئی و ضد اسرائیلی جمهوری اسلامی و عواملش گرفتار شد.

 

 

 

حسین

 

من فکر نميکنم بن گوريون و يا آريل شارون هم ميتوانست مثل رحيم آقااز کشتار مردم بدبخت فلسطين اينطور حماسه بسازد. آقا رحيم اينقدر با تنفر و بي اعتنائي کلمه کودک مرده را بکار ميبرد انگار ميگويد چوب سوخته. حکايت محاصره و بمباران اينهمه انسان همه عالم و آدم را به صدا در آورده حتي خود يهودي هاي انسان دوست را اما واويلا که اين آقا رمضاني هيچ حسي به اين کودکان لت و پار شده قرباني جنايت هاي مشترک اسرائيل و حماس شده اند ندارد.

 

 

 

رحیم رمضانی

 

سه هفته از اقدامات دفاعی ارتش اسرائیل در حمایت از جان شهروندان اسرائیلی می گذرد . «سرب گداخته» با هدف پایان دادن به حملات موشکی حماس و جهاد اسلامی به جنوب اسرائیل و تضمین امنیت شهروندان اسرائیلی و نیز قطع کمک های تسلیحاتی رژیم ایران و سوریه به گروه های ترور فلسطینی آغاز و تا به این لحظه ادامه دارد . با فروکش کردن هیاهو و هوچی گری اکثریت رسانه ها و قضاوت های یکطرفه در مورد اقدامات دفاعی اسرائیل، رفته رفته ابعاد دیگر این قضیه روشن می گردد و حقایق نهفته در پس تصویر چند کودک مرده که سپر دفاعی تروریست های حماس و جهاد اسلامی شده بودند خود را نشان میدهد .

 

نبرد اسرائیل علیه تروریست های حماس و جهاد اسلامی در ادامه نبرد بزرگ و مقدس جهان آزاد علیه تروریسم صورت میگیرد. تروریسمی که مکان و زمان نمی شناسد و در نظر تروریسم بین مردم اسرائیل و آمریکا و فیلیپین و هند و ایران جهانی هیچ تفاوتی وجود ندارد: امروز جنوب اسرائیل هدف دست اندازی تروریست هاست و فردا نیویورک و پس از آن مومبای تا لندن و دیر یا زود مردم ایران هم در صورت مهار نشدن گروه های تروریستی طعم تلخ "عملیات های استشهادی" را خواهند چشید .

 

این که در این برهه از زمان اسرائیل ناچار است به تنهایی هزینه های مادی و معنوی جنگ علیه تروریسم مرگ آفرین را بپردازد، جای تاسف بسیار دارد. اما پیروزی اسرائیل در این نبرد موجب خوشحالی تمامی آزادی خواهان جهان خواهد شد و سپاس و قدردانی آزاد اندیشان و از جمله ملت فهیم ایران را به همراه خواهد داشت .

 

در این سه هفته آنچه بیشتر از همه جلب توجه می کرد و مورد سوءاستفاده رسانه ها برای رسیدن به اهداف خود شد، تصویر چند کودک مرده بود. تروریست های حماس و جهاد اسلامی و اصولا تمام گروه های جهادی - اسلامی همواره از سنگرهای جاندار (مردمان عادی) برای حفظ جان خود استفاده می کنند . در عملیات تروریستی در جای جای جهان که توسط گروه های اسلامی صورت میگیرد، بارها شاهد این بوده ایم که تروریست ها آمده اند و مواد منفجره را در گهواره کودکان جا سازی کرده اند و یا از زنانی که دچار بیماری شدید روحی بوده و از عالم واقعیت بیرون بوده اند برای رسیدن به اهداف پلید خود استفاده کرده اند. (در یک مورد در اسرائیل، سازمان های ترور بسته مواد انفجاری را زیر قنداق نوزادی پنهان کرده بودند که بیمار بوده و با آمبولانس، برای بستری شده به یک بیمارستان اسرائیل منتقل می گردید) .

 

مخفی شدن تروریست ها پشت سر کودکان و مردم غیر نظامی، نه تنها نباید باعث زنده ماندن تروریست ها گردد، بلکه این اقدام غیر انسانی و سپر کردن کودکان ، دلیل قاطعی است برحقانیت اقدامات دفاعی اسرائیل در حفظ جان شهروندانش در برابر کسانی که جان انسان در نزدشان بی ارزش ترین چیز است، و توجیه قابل قبول برای ادامه مبارزه تا نابودی کامل تروریسم درجهان .

 

اگر قرار باشد هر تروریستی که پشت یک کودک یا یک زن مخفی شده زنده بماند، تمام دنیا به تصرف تروریسم در می آید و آنوقت نه کودکی می ماند و نه بزرگی و نه جهانی .

 

 

ایرانیان حامیان ترور فلسطینی را "خائن" می دانند

 

در این میان اما ملت ایران پاسخ کوبنده و مواضع قاطعانه ای علیه ترور اسلامی – فلسطینی اتخاذ کرد: دانشجویان ایرانی به عنوان پیش قراولان جنبش مبارزاتی ملت ایران، حامیان فلسطین و لبنان را "خائن" نامیدند و چند پله از موضع بیطرفانه و راکدشان بالا تر آمدند . شهروندان ایرانی نیزعکس سرکردگان آدم کش را پاره کردند .

 

در ایران هیچ کس برای تروریست های به هلاکت رسیده سیاه نپوشید و مردم ایران به فراخوان های گروه های دولتی حامی ترور در ایران پاسخ منفی دادند. مردم ایران البته چهره های نقابدار حامی تروریست های جهاد اسلامی و حماس را همیشه در میهن خود نظاره گرند، چه که این نقابداران دارای ماهیت یکسان بوده و مکمل و یاری دهنده هم هستند .

 

مردم ایران و دانشجویان فهیم ایران و نیز اپوزیسیون برحق در خارج از ایران در یافته اند که نابودی تروریستهای نقابدار در غزه و لبنان همانا تضعیف نقابداران حاکم بر ایران در تهران و شیراز و ... است و منجر به قوت و روحیه گیری جنبش مبارزاتی مردم ایران، برای نیل به آزادی و حقوق بشر خواهد شد و دلیل به تکاپو افتادن رژیم دینی ایران برای حفظ و زیر سلطه داشتن گروه های ترور در فلسطین و لبنان نیز همین است .

 

مردم ایران به یاد دارند که تروریست های فلسطینی و لبنانی چگونه شخصیت های مبارزی چون زنده یادان شاپور بختیار و تیمسار اویسی را ترور کردند و از قطع آن دستان پلید که این عزیزان را کشت حمایت می کنند. بماند که در هیاهوی تبلیغی یک جانبه علیه اسرائیل عده ایی ورشکسته سیاسی و اخلاقی که مطرود جنبش مبارزاتی و مقاومت چندین ساله مردم ایران هستند، تحت عناوین کذایی تحلیل گر و فمینیست و نویسنده وغیره و غیره حامیان حق را مورد حمله قرار میدهند تا جایی که حرمت شخصیتی همچون منشه امیر را هم زیر پا می نهند .

 

در این اواخر دو رخداد مهم به وقوع پیوست که رژیم ایران را بیشتر به انزوا کشانید و عصبانیت و سوزش حاصل از این دو رخداد منجر به فتنه گری و جنگ افروزی رژیم دینی ایران در منطقه شد:

 

پرزیدنت پرس رئیس جمهوری اسرائیل و ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودی در همایش جهانی تفاهم ادیان که در نیویورک برگزار گردید به گرمی دست هم را فشردند وامید های تازه ای برای انجام مراحل پایانی صلح به وجود آوردند. اندکی پس از آن هم در ادامه تلاش های ایران برای دستیابی به بمب اتم و تهدیدشدن همه جهان و به ویژه کشور های عربی، نمایندگان هشت کشور عمده عرب در نشست 1+5 شرکت کردند . این نشست جهت بحث پیرامون راه های تنگ کردن حلقه فشار علیه جمهوری اسلامی و جلوگیری از اتمی شدن ایران انجام شد .

 

رژیم اسلامی ابتدا با حمله به سفارتخانه های چند کشور عربی و پرتاب بمب آتش زا به دفاتر وابسته به کشور های عرب، قصد رویارویی مستقیم با اعراب را داشت. اما با توجه به پیامدهای زیان بار آن، به تحریک حماس و فتنه گری در نوار غزه پرداخت، تا غیر مستقیم بتواند کشورهای عربی را به چالش بکشد . در این راستا کشور مصر بارها اعلام کرد که اجازه نفوذ و حضور عوامل دست نشانده تهران در غزه به منظور پرپایی شاخه جدید جمهوری اسلامی در منطقه را نخواهد داد و تلاش های فتنه گرانه رژیم ایران به انزوای هرچه بیشتر خودش و شکست دست نشاندهایش در غزه و لبنان منجر گردید .

 

 

 

مرگ آفرینان حماس: مبارزه با آخرین فلسطینی

 

 

در جریان گیرودار هیاهوی رسانه ها و جنگ نابرابر تبلیغاتی علیه اسرائیل، هیچ اثری از "پنجه های صهیونیسم جهانی" که ادعا شده بود "بر رسانه های عالم و آدم و زمین و ماه و مریخ چنگ انداخته اند" ! ندیدیم و آنچه در این سه هفته از رسانه ها پخش شد، همه در حمایت از ترور اسلامی بود و آن هم با استفاده از تصویر چند کودک مرده و خون آلود که حماس اجازه فیلمبرداری از آنان را داده بود، ولی هرگز اجازه نداد از اجساد چریک های کشته شده و یا تروریست های زخمی فیلم و خبر تهیه شود. در هرحال، نمونه های این گونه ترفندهای تبلیغاتی توسط گروه های تروریستی و بهره برداری از آن را چند سال پیش در موضوع محمد دوره و شانتاژ خبری کانال دو فرانسه وسپس رسوایی آن را مشاهده کردیم .

 

هشت هزار موشک و راکت از نوار غزه به جنوب اسرائیل شلیک می شود، ولی کسی خم به ابرو نمی آورد. خون انسان های بیگناه در اسرائیل ریخته میشود، کک کسی نمی گزد ، ولی هنگامی که اسرائیل پس از هشت سال شکیبائی و مدارا وارد عمل می شود و می کوشد چنان درس عبرتی به سازمان های ترور بدهد که از این پس هوس هرگونه تعرض و تجاوز از سرشان بپرد، فورا طرفداران ترور و بنیادگرایان اسلامی و گروه های راست گرای یهودستیز به محافل چپ متحجر دست به دست هم می دهند و فریاد اعتراض به آسمان بلند می کنند.

 

در طول این هشت سال صدها اسرائیلی در اثر حملات تروریست های حماس و جهاد اسلامی کشته می شوند که دست کم 130 نفر آنان زیر17 سال سن داشته اند و از این تعداد 50 کودک زیر یک 10 سال بودند و 10 تن نیز کودکان شیرخوار یا زیر 3 سال بودند - ولی هیچ کس نسبت به این جنایات تروریستی علیه مردم اسرائیل واکنشی نشان نمیدهد. پیکر پاک این کودکان در اثر بمب گذاریهای حماس آنچان شرحه شرحه میشود که حتی قابل عکس برداری نیست اما آه از نهاد کسی بر نمی آید .

 

مردم اسرائیل برای جان و امنیت شهروندانشان ارزش قائلند و تمایلی به استفاده ابزاری - تبلیغی از جان باخته گان خود ندارند. اما در سوی دیگر جنگ نور علیه ظلمت، و نبرد روشنائی علیه تاریکی، تروریست ها میزان زیاد کشته های خود را پیروزی تلقی می کنند . ببینید تفاوت دو منطق صلح و شمشیر را .

 

سپاس بسیار خداوند را که به اسرائیل چنان قدرتی داد که بتواند یک تنه در برابر هجوم ترور و جنگ مغرضانه تبلیغی، سربلند و پیروز به پیشرفت و شوکت خود ادامه دهد .

 

از آنجا که چاپ نوشته های اینجانب به عنوان یک جوان 28 ساله ایرانی در تارنمای "همدمی"، خاری در چشم عده ای صلح ستیز شده است، از وب ماستر سایت فارسی وزارت خارجه کشور دوست ملت ایران ( اسرائیل ) خواهشمندم مقاله اینجانب را هرچند که خالی از اشکال نیست منتشر نمایید.

 

 سایت نویسنده: http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=3&autorid=421

برگرفته از : ایران گلوبال


انتشار از: کیانوش توکلی


  ارسال به شبکه های اجتماعی

  بالاترین Balatarin دنباله donbaleh Facebook donbaleh Delicious donbaleh  
 

نظرات :

  2009-01-17   تاریخ
  خلق فلسطين در دام حماس و رژيم تهران، رضا علو�   نام
    ایمیل

  غزه در خون و آتش ديشب تا سحرگاهان ـ (دهم ژانويه) ـ غزه همچنان در خون و آتش غرق بود. لحظه ای صدای خمپاره و انفجار قطع نمی شد. آوای جغد شوم مرگ بر بام خانه های نوار غزه به گوش می رسيد. صدای ضجه و ناله، کوچه پس کوچه های تاريک شهر را پر هياهو کرده بود. سحرگاه ديروز، کابينه اسرائيل و فرماندهان ارتش در نشست مهمی که برگزار کردند، خواهان افزايش حملات شدند. ساعاتی بعد اسرائيلی ها با پخش اعلاميه و برقراری تماس های تلفنی با اهالی شهر، خواهان آن شدند که به مقر و پايگاه حماس نزديک نشوند و هشدار دادند که "مرحله سوم" عمليات، به زودی آغاز خواهد شد و سپس در شامگاه ديشب، ۶۰ بار، غزه را مورد حمله هوايی قرار دادند.

  نظر خواننده
  ادامه مطلب  
  2009-01-17   تاریخ
  Javat   نام
    ایمیل

  -جناب یک دوست ظاهرا در سایت تازه کارید وخوش امدید.فقط جهت اطلاع گاهی بعضی افراد مقالات جنجالی نشر میدهند وبدنبال ان رفقایشان کامنت های شر برانگیز جهت تحریک کامنت گذاران میگذارند تا تعداد بازدید کنندگان ان مقاله بطور کاذب بالا رود ودر بخش پربیننده مقالات جای گیرد واهمیت کاذب برای ان مبحث فراهم اورند.علت اصلی کامنت گذاری بنده در جایی بظاهر نامربوط جلوگیری از مطرح شدن کاذب ان مقالات میباشد قابل توجه کاسه های داغتر از اش: 2-ناپلئون جمله ای دارد بدین مضمون که افراد معمولا از چیزی مایه میگذارند که خود ندارند. این مثل شده شرح حال از پاپ کاتولیک ترانی است که از کلمه انسانیت وشرم ... استفاده میکنند.


بهروز ستوده

تحلیل گر سیاسی

 

فلسطین وبحران رهبری .

گمان نمی کنم که این همه حساسیتی این روزها از جانب ما دگراندیشان ایرانی نسبت به جنگ غزه نشان داده می شود همه ناشی از حس بشر دوستی و صلح طلبی ما ایرانیان باشد ، که اگر چنین بود کمی آنطرف تر از فلسطین در دارفور سودان ابعاد جنایت و کشتار انسانها ، نسل کشی ، تجاوز به زنان و کودکان ، فقر و گرسنگی و آوارگی به مراتب وسیع تر از فلسطین وغزه است و چندین سال است که ادامه دارد ولی احساسات بشر دوستانه و صلح طلبانه ی ما را هرگز بر نانگیخته است که اعلامیه ای در مورد آن صادر کنیم و معلوم نیست که این همه ابزار احساسات و عواطف برخی از دگر اندیشان یکجانبه نگرایران در مورد فاجعه غزه ، از عشق به امام حسین مظلوم سرچشمه می گیرد یا از کینه و تنفرنسبت به شمر ذالجوشن .


 

 

 

گمان نمی کنم که این همه حساسیتی این روزها از جانب ما دگراندیشان ایرانی نسبت به جنگ غزه نشان داده می شود همه ناشی از حس بشر دوستی و صلح طلبی ما ایرانیان باشد ، که اگر چنین بود کمی آنطرف تر از فلسطین در دارفور سودان ابعاد جنایت و کشتار انسانها ، نسل کشی ، تجاوز به زنان و کودکان ، فقر و گرسنگی و آوارگی به مراتب وسیع تر از فلسطین وغزه است و چندین سال است که ادامه دارد ولی احساسات بشر دوستانه و صلح طلبانه ی ما را هرگز بر نانگیخته است که اعلامیه ای در مورد آن صادر کنیم و معلوم نیست که این همه ابزار احساسات و عواطف برخی از دگر اندیشان یکجانبه نگرایران در مورد فاجعه غزه ، از عشق به امام حسین مظلوم سرچشمه می گیرد یا از کینه و تنفرنسبت به شمر ذالجوشن .

ظاهراً جنگ غزه که یکطرف آن اسرائیل است و طرف دیگر آن حماس و جهاد اسلامی ، فرصتی بدست داده که ما ایرانیان تمام بدبختی های خود را فراموش کنیم و در مورد این مسئله نیز به جان هم بیفتیم و پنهان و آشکارا همدیگر متهم سازیم و برکسانی که مسئله فلسطین و جنگ غزه را مانند ما تحلیل نمی کنند بتازیم و برچسب های گوناگون بزنیم تا شاید حقیقت مطلقی ! را که خود آنرا نمایندگی می کنیم به کرسی بنشانیم ! ظاهراً 30 سال تجربه ی حکومت جنون و خون جمهوری اسلامی هنوز به ما نیاموخته است که درک کنیم ازاذل و اوباش حاکم بر میهن ما ، در فلسطین و لبنان و عراق بدنبال چه می گردد ؟ و ظاهراً هنوز "مصلحت" را در این تشخیص می دهیم که مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و ایدئولوژی و فرهنگی این رژیم را نه در ارتباط با یکدیگر بلکه بطورمجرد و انتزاعی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم و ندانیم که سنگسار و دست وپا بریدن و شکنجه و اعدام آزادیخواهان و ضرب و شتم زنان و دانشجویان و کارگران و حمله به دفتر مدافعان حقوق بشر و غیره و غیره در داخل ایران با تسلیح و تجهیز حماس و جهاد اسلامی در فلسطین ، حزب الله در لبنان و شیعیان عراق ، در خارج از ایران ، اینها همه حلقه های یک زنجیر اند که در مجموع استراتژی جمهوری اسلامی را برای بازگشت به صدر اسلام وبرپا کردن خلافت اسلامی به رهبری ولی فقیه می سازند. وبرای تحقق بخشیدن به این استراتژی و بازگشت به چنین گذشته ای ، درمکتب آخوندهای حاکم بر ایران ، ارتکاب هر قتل و جنایتی و استفاده از هر وسیله ای ، حتی بمب اتم می تواند مشروع و مقدس باشد .

حسن نصرالله رهبر حزب الله لبنان که دو سال پیش جان هزاران لبنانی را وثیقه افکار مالخولیائی آخوندهای حاکم بر ایران قرار داد پس از برقراری آتش بس در لبنان در مصاحبه ای گفت : « اگر می دانستم که اسرائیل در مقابل ربودن دو سرباز اسرائیلی یک چنین عکس العملی از خود نشان خواهد داد هرگز دست به چنین کاری نمی زدیم » و بعید ندانید که فردا با برقراری آتش بس در نوار غزه ، یکی از رهبران حماس بگوید که : اگر می دانستیم که در مقابل پرتاب چند موشک ، اسرائیل با تمام قدرت جنگی اش بر سرما فرود خواهد آمد و هزاران فلسطینی را کشته و زخمی خواهد کرد هرگز دست به پرتاب موشک نمی زدیم .

آوارگی و درد و رنج مردم فلسطین و جنگهائی که طی نیم قرن گذشته ، چه ازجانب اسرائیل و چه از جانب رژیم ها و نیروهای ارتجاعی عربی بر این مردم درمانده تحمیل شده است تازگی ندارد ، اما چیزی که در این میان تازگی دارد و حساسیت ما ایرانیان را در مورد جنگ غزه برانگیخته است ، نقش آفرینی رژیم جمهوری اسلامی در این جنگ افروزی است که تا کنون بیش از هزار کشته و چندین هزار زخمی برای مردم غزه برجای نهاده است و چنین بنظر میرسد که پاره ای از دگر اندیشان ایران ، فقط با محکوم کردن یک طرف این جنگ ، عامدانه و یا جاهلانه تلاش دارند که نقش جمهوری اسلامی و نیروهای وابسته به بیت رهبری ( حماس و جهاد اسلامی ) که در حقیقت آتش بیاران اصلی این جنگ خانمانسوز اند را کم رنگ جلوه دهند .

اینکه از درون مردم فلسطین که بیش از نیم قرن است برای حقوق از دست رفته خود مبارزه می کند چگونه نیروهائی از قبیل حماس و جهاد اسلامی سر بر آورده اند که مردم خود را بازیچه ی دست و سپر بلای ارذل واوباش حاکم بر ایران نمایند امری تصادفی نیست و یک شبه اتفاق نیفتاده است . جنایتی که اینک در غزه جریان دارد ریشه در گذشته دارد و تا زمانی که حداقلی از دانش و اطلاعات نسبت به گذشته این جنبش و مسائلی که در حول و حوش آن جریان داشته و دارد را کسب ننمائیم ، برداشت و قضاوت ما نسبت به آنچه که امروز در غزه می گذرد اعتبار چندانی نخواهد داشت و چنین قضاوتی فقط می تواند ریشه در عواطف و احساسات ما داشته باشد نه در واقعیات تاریخی گذشته که مادر و بوجود آورنده رویدادهای کنونی اند . بدین منظور در این نوشته به بررسی مختصری از رویدادهائی که جنبش فلسطین را به چنین بن بستی کشانده است می پردازم .

مبارزه مردم فلسطین با میهمانان ناخوانده ای که برای ساختن دولت مدرن یهودی در سرزمین "مقدس" کوچکی که بر سر مالکیت آن در طول تاریخ آن همه جنگ وخون ریزی شده است از همان ابتدای ورود پیش قراولان جنبش صهیونیستی یهودیان به این سرزمین و حتی قبل اعلام موجودیت اسرائیل ، بطور پراکنده آغاز شد ولی این مبارزه وقتی به صورت یک جنبش وسیع ملی و فرا گیر در کشورهای عربی در آمد که رژیم های عربی و در رأس آنان رژیم ملی جمال عبدالناصر در مصر ، در جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل در سال 1967 شکست سهمگینی را از ارتش اسرائیل متحمل شدند . این جنگ درحقیقت خاورمیانه عربی را وارد مرحله جدیدی کرد و جغرافیای سیاسی بسیاری از این کشورها را تغییر دارد و رقابت دو ابر قدرت تازه نفس امریکا و شوروی را که جای استعمارگران کهنه کار سابق انگلیسی و فرانسوی را در کشورهای عربی پر کرده بودند ، وارد مرحله جدیدی کرد و مسئله فلسطین و مناقشات اعراب و اسرائیل را در صدر رقابت های این دو ابر قدرت در خاورمیانه قرار داد . بنابراین برای اینکه بحران رهبری جنبش فلسطین را مورد بررسی قرار دهیم بد نیست که ابتدا نگاهی اجمالی به خاورمیانه عربی در آن هنگام بیفکنیم :

در دوران سلطه ی استعمار انگلیس بر خاورمیانه ، امر حفاظت از چاههای نفت و تمام تأسیسات مربوط به آن برعهده ی شیوخ و رؤسای قبایل و نیروی تحت فرمان آنان نهاده شده بود ( در ایران نیز پیش از ملی شدن صنعت نفت ، استعمارانگلیس حفاظت از حوزه های نفت جنوب ایران را به سران عشایر عرب و لر واگذار کرده بود) . پس از خاتمه جنگ جهانی دوم و ورود امریکا به کشورهای نفت خیزخاورمیانه ، به عنوان یک قدرت امپریالیستی تازه نفس ، امریکا نیز برای به یغما بردن نفت خاورمیانه به شیوه انگلیسی ها از نیروهای بومی و رژیم های سرسپرده استفاده نمود .

حوزه نفوذ امریکا در خاورمیانه عربی پس از جنگ دوم جهانی ، همان حوزه مستعمرات سابق انگلیس و شیوخ و پادشاهان و حکّام سر سپرده در خلیج فارس و سایر مناطق خاورمیانه بود ، امریکا در ایران نیز با اجرای کودتای 28 مرداد و سرنگون ساختن حکومت ملی و قانونی دکتر مصدق ، رژیم شاه را به خود وابسته کرد و بدین ترتیب تمام حوزه های نفتی خاورمیانه را تحت کنترل خویش در آورد .

در طرف مقابل ، شوروی به عنوان ابر قدرت رقیب امریکا ، حوزه نفوذش در خاورمیانه محدود گردیده بود به احزاب و گروههای کمونیستی که در این کشورها بصورت مخفی زیر ضربات رژیم های ارتجاعی و دیکتاتوری وابسته به امریکا بسر می بردند و پر واضح است که آن احزاب کمونیست مخفی ، در آن زمان هیچگونه نقشی نمی توانستند در سیاست گذاریهای قدرت های حاکمه در کشورهای خاورمیانه داشته باشند .

برای نفوذ در کشورها و جوامع عربی ، با ساختارهای قبیله ای و عقب مانده ، شوروی به عنوان رهبر اردوگاه جهانی کمونیسم در کشورهای عربی خاورمیانه ، با دشواری های فروانی مواجه بود زیرا این کشورها با ساختارهای اجتماعی قبیله ای و نفوذ عقاید مذهبی در میان توده های مردم ، هنوز راه درازی برای پذیرش افکار و عقاید کمونیستی در پیش داشتند .

در سال 1952 و تحت تأثیر جنبش ملی و ضد استعماری مردم ایران به منظور ملی کردن صنایع نفت ایران به رهبری دکتر مصدق ، جرقه های بیداری را در میان توده های عرب زیر سلطه استعمار خارجی و ارتجاع داخلی روشن ساخت و درست تحت تأثیر آن جنبش بود که در سال 1952 گروهی از افسران میهن پرست ارتش سلطنتی مصر، به رهبری ژنرال محمد نجیب و سرهنگ جمال عبدالناصر، و به منظور ملی کردن کانال سوئز، با یک کودتای نظامی ، رژیم سلطنتی مصر را سرنگون کرده و در آن کشور، اعلام جمهوری نمودند .

بیرون آمدن مصر از زیر سلطه استعمارگران غرب ، برای ابر قدرت شوروی که در آن زمان در جستجوی رخنه و نفوذ در کشورهای عربی بود به مثابه مائده ای آسمانی محسوب می شد و این کشور را به عنوان دوست و پشتیبان رژیم جمهوری مصر در مبارزه با استعمار غرب وارد میدان کرد و بدین ترتیب اردوگاه به اصطلاح سوسیالیستی به آسانی وارد قلب دنیای عرب شد ، چیزی که شوروی ها در خواب هم تصورش را نمی کردند . مسلماً این رویداد مهم در آن دوران ، در تدوین تئوری جدید "راه رشد غیر سرمایه داری" از جانب تئوریسین های کاخ کرملین بی تأثیر نبوده است . این تئوری جدید ، آموزش های مارکس و لنین را در مورد انقلاب دور میزد و امر به انقیاد در آوردن کشورهای جهان سوم و وابسته کردن این کشورها را به "اردوگاه سوسیالیسم" آسان می ساخت . براساس این تئوری جدید ، هرکشوری با هر نوع نظامی و در هر مرحله از شیوه تولید و روابط اجتماعی ، اگر از کشورهای سرمایه داری غرب و امریکا جدا می شد و در حوزه نفوذ شوروی قرار می گرفت ، این کشور بطور اتوماتیک وار و البته با کمکهای "احزاب برادر" در مسیر گذار مسالمت آمیز به سوی سوسیالیسم قرار می گرفت !!

تغییر رژیم در مصر و ملی شدن کانال سوئز بدست رژیم جدید ، موجی از احساسات ملی را در سرتاسر دنیای عرب بر انگیخت و در سالهای بعد موجب کودتاهای دیگری در کشورهای عراق ، سوریه ، سودان ، لیبی ، یمن ، الجرایز(کودتای بومدین علیه بن بلا) گردید که تمام آن کودتا ها توسط افسران جوان ارتش های کشورهای عربی و با انگیزه های ملی و استقلال طلبانه صورت می گرفت ولی در دنیای دو قطبی آن دوران ، پس از جدائی از اردوگاه غرب ، بلافاصله به دام اردوگاه شرق می افتادند . بدین ترتیب و با اتکا به تئوری جدید "راه رشد غیرسرمایه داری و عبور مسالمت آمیز به سوسیالیسم " درعرض یک دهه ، شوروی به برکت کودتاهای نظامیان در کشورهای عربی ، به رقیب تازه ای برای امریکا و سرمایه داری غرب در خاورمیانه تبدیل گردید و از آن پس مسابقه تسلیحاتی ، بین کشورهای خاورمیانه آغاز شد و حکومت های خاورمیانه ، آنان که دست نشانده و طرفدار امریکا و غرب بودند درآمدهای حاصله از نفت را به جیب کمپانی های اسلحه سازی غرب ، و آنان که طرفدار اردوگاه شرق بودند پول های خود را به جیب شوروی و اروپای شرقی سرازیر کردند .

مصر در طی کمتر از دو دهه و به کمک کارشناسان نظامی شوروی به بزرگترین قدرت نظامی خاورمیانه تبدیل گردید و جمال عبدالناصر در اوج قدرت و محبوبیت ، در عرصه بین المللی از حمایت وپشیتبانی اردوگاه شوروی ، و درزمینه ملی و منطقه ای از پشتیبانی بی دریغ مردم مصر و توده های عرب در خاورمیانه و شمال افریقا برخوردار بود . ظاهراً همه چیز حکایت از این داشت که اگر زمانی رهبر بلامنازع دنیای عرب اراده کند ، تکلیف اسرائیل در عرض چند ساعت یکسره خواهد شد و صهیونیست های غاصب در یک چشم به هم زدن به دریا ریخته خواهند شد ! و توده های عرب در انتظار چنین لحظه ای روز شماری میکردند ، و سرانجام لحظه موعود فرا رسید .

در ماه ژوئن 1967 ارتش مصر و سایر کشورهای عربی در پشت مرزهای اسرائیل صف آرائی کردند و نواختن مارش های نظامی از بلندگوها و رادیو های کشورهای عربی خبر از جنگ زود آیند اعراب و اسرائیل می دادند و در اطلاعیه هائی از فلسطینیان ساکن اسرائیل خواسته می شد که : برای اینکه در هنگام حمله آزادیبخش نیروهای عرب به داخل اسرئیل ، آسیبی نبینند بهتر است که آنها موقتاً آنجا را ترک کنند و به کشورهای مجاور عربی بروند !! و بدین ترتیب هزاران هزار فلسطینی به این توصیه بلندگوهای کشورهای عربی ، از فلسطین خارج شدند تا به ادعای آن بلندگوها ، در حمله ی آزادیبخش ارتش های عرب آسیب نبینند و بتوانند پس از آزادی فلسطین به خانه و کاشانه خود باز گردند ( پس از جنگ و شکست اعراب ، اسرائیل به این دسته از فلسطینیان نیز هرگز اجازه بازگشت به اسرائیل را نداد و بدین ترتیب اینان نیز به جمع آوراگان فلسطینی اضافه شدند )

جهانیان در انتظار حمله کشورهای عربی به اسرائیل بودند ولی در ناباوری تمام در روز پنجم ژوئن 1967 شاهد ضد حمله اسرائیل به کشورهای عربی شدند . بعدها معلوم شد ، درست 24 ساعت پیش از اینکه اعراب به اسرائیل حمله کنند ، این کشور پیش دستی کرده و پس ازبمباران کردن بیش از 300 فروند هواپیمای جنگی مصر در روی زمین و از کار انداختن نیروی هوائی آن کشور ، با نیروی زمینی در چند محور شروع به پیش روی در کشورهای عربی همجوارمی نماید و تا روز دهم ژوئن یعنی در عرض شش روز و تا زمان آتش بس ، سرزمینی به وسعت سه برابرخاک اسرائیل در آن زمان را ، به تصرف خود در آورد و خود را به آن سوی کانال سوئز رسانید .

شکست بزرگ ارتش کشورهای عربی و در رأس آنان رهبر ملی و محبوب اعراب جمال عبدالناصر ، مثل صاعقه برسر اعراب فرود آمد و روحیه شکست و یأس و بی اعتمادی را تا اعماق جوامع کشورهای عرب رسوخ داد . شکست جنگ شش روزه کشورهای عربی ، شایعات و سئوالات زیادی را در مورد علت غافلگیر شدن ارتش های عربی در اذهان عمومی بوجود می آورد ولی جمال عبدالناصر فقط با این جمله که : « به ما خیانت کردند » دفتر آن جنگ را بست بدون اینکه برای مردم کشور خود و تودهای عرب که او را به عنوان رهبر امت عرب می پرستیدند توضیحی دهد و آنان را از مسائل پشت پرده آگاه سازد .

پس از جنگ شش روزه ، دو کودتای بعثی در عراق * و سوریه و با حمایت و پشتیبانی شوروی تلاش کردند که همچنان کوره ی پان عربیسم را در کشورهای عربی داغ نگهدارند و بر آن چاشنی دفاع از انقلاب فلسطین نیز اضافه کنند. برای بازسازی ارتش های عربی و اسرائیل ، دوباره سیل اسلحه و ماشین های جنگی بطرف خاورمیانه جاری شد ، هر دو ابرقدرت امریکا و شوروی به باز سازی ارتش های رژیم های وابسته به خود مشغول شدند و این بار سازمانها و جبهه های فلسطینی نیز در لیست ابر قدرت شوروی قرار گرفتند .

به موازات تکیه ابرقدرت شوروی بر ناسیونالیسم عرب و ایجاد احزاب و تشکل هائی در کشورهای عربی و استفاده ی ابزاری از آنها در تقابل با ابر قدرت امریکا و غرب ، در طرف مقابل ، اردوگاه غرب به رهبری ابرقدرت امریکا نیز بیکار ننشسته بودند ، اینان نیز بر بستر مبارزه با کمونیسم جهانی و پیکار باکفر و الهاد و دفاع از مذاهب و فرقه های اسلام ، به حمایت از سیاه ترین گروههای اسلامی در کشورهای خاورمیانه برخاستند . برای اطلاع می توانید به سوابق تاریخی جریاناتی از قبیل اخوان المسلمین مصر ، فدائیان اسلام و انجمن های حجتیه در ایران ، حزب الدعوه درعراق ، مجاهدین افغانستان و گروههای اسلامی پاکستان و دهها تشکل سیاه دیگر و ارتباط شان با شبکه های جاسوسی امریکا و غرب مراجعه کنید و ببیند که چگونه همین گروههائی که امروزه موی دماغ امریکا و غرب و اسرائیل شده اند ، روزگاری در خدمت پیشرفت اهداف و منافع خودشان در خاورمیانه بوده اند و چگونه همین گروههائی که امروزه رو درروی دنیای غرب و اسرائیل ایستاده اند ، روزگاری ازکمک های مالی و تسلیحاتی شبکه های جاسوسی غرب و اسرائیل تغذیه می کرده اند .

به هرحال پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل و ناتوانی رژیم های وابسته عربی در مقابل اسرائیل ، گزینه "انقلاب فلسطین" و جنگ چریکی ، جایگزین جنگی های کلاسیک ارتش های عربی گردید و گروه چریکی الفتح که سه سال پیش از آن ، توسط تعدادی از روشنفکران فلسطینی به رهبری یاسر عرفات تشکیل گردیده بود به عنوان بدنه ی جنبش آزادیبخش فلسیطین ، در نوک پیکان مبارزه اعراب برای آزادی فلسطین قرار گرفت . جبهه ها و گروههای چریکی متعدد با ایدئولوژی های چپ و ناسیونالیستی به سازماندهی آوارگان فلسطینی در کشورهای عربی مشغول شدند و این جبهه ها و سازمان های مختلف بعد ها در تشکیلات وسیعی بنام سازمان آزادیبخش فلسطین متحد گردیدند ( در این دوره در میان آنهمه جبهه و سازمان فلسطینی حتی یک گروه اسلامی و مذهبی مشاهده نمی شود )

سازمان "الفتح" و سایر سازمانها و جبهه های فلسطینی پس از شکست شش روزه اعراب و اسرائیل ، کشور اردن را به عنوان پایگاه و مقر فرماندهی خود تعیین کردند . در عرض کمتر از دوسال ، انقلاب فلسطین آنچنان رشد و محبوبیتی در میان توده های عرب کسب نمود که ارتجاع عرب را به وحشت انداخت ، ارتجاع عرب می دانست که رشد افکار انقلابی در میان مردم عرب ، قبل از اینکه اسرائیل را میان بردارد بساط حکومت های فاسد عرب را درهم خواهد پیچید به همین خاطر به مقابله با آن برخواستند .

در سپتامبر سال 1970 که به سپتامبر سیاه معروف گردید ملک حسین پادشاه اردن با توپ و تانک و هواپیما به جان انقلاب جوان و نوپای فلسطین افتاد و در عرض چند هفته بیش از بیست هزار نفر از مردم و چریکهای فلسطینی را قتل عام کرد .

پس از یورش سپتامبر سیاه ، گروههای فلسطینی نیروهای خود را به لبنان منتقل کردند اما در آنجا نیز پس از چند سال مورد حمله ی اسرائیل و جریانات دست راستی لبنان قرار گرفتند و سازمان آزادیبخش فلسطین مجبور گردید مقر فرماندهی خود را از بیروت به تونس منتقل نماید . سایر سازمانهای فلسطینی نیزعمدتاً از لبنان به کشورهای عربی وابسته به شوروی از قبیل عراق ، سوریه ، لیبی و یمن جنوبی که ادعای پشتیبانی از انقلاب فلسطین و مبارزه با امپریالیسم و صهیونیسم را می نمودند کوچ کردند .

سازمان آزادیبخش فلسطین و هسته اولیه آن (الفتح) که صرفاً با اتکا و حمایت توده های آواره فلسطینی و بدون وابستگی به هیچ رژیمی و قدرت خارجی پا به عرصه وجود نهاده بود با هر ضربه ای که ازاسرائیل و ارتجاع عرب دریافت کرد بجای اینکه پایه های خود را در میان مردم فلسطین و توده های عرب تقویت نماید ، تکیه گاه خود را رژیم های عربی که به دو ابر قدرت شرق و غرب وابسته بودند قرار داد . حرکت وابستگی گروههای فلسطینی به حکومت های عربی که پس از کشتار سپتامبر سیاه آغاز شده بود در سالهای بعد آنچنان شتابی به خود گرفت که هر گروه و دفتر جنبش آزادیبخش در هر کشور عربی ، عملاً منعکس کننده ی مواضع رژیم کشور میزبان خود گردید .

یاسرعرفات ، رهبر محبوب و مادام العمر جنبش آزادیبخش که روزگای چریک های فلسطینی بنام اش سوگند یاد می کردند و خانه و زندگی و مخفی گاه اش در اردوگاههای آوارگان فلسطینی بود و قدرت خویش را از مبارزات مردم فلسطین میگرفت اینک به دیپلماسی روی آورده بود و از طریق شیوخ و امیران و پادشاهان و رؤسای جمهوری عرب که هرکدام شان به قدرتی خارجی وابسته بودند می خواست حقوق مردم فلسطین را از اسرائیل باز ستاند ولی خیلی زود دریافت که در دنیای دیپلماسی که دنیای داد و ستد و چانه زنی است هیچکس نمی تواند بهتر از سازمان آزادیبخش فلسطین از منافع مردم فلسطین در مجامع بین المللی دفاع نماید ، سر سپردگان ابرقدرت شوروی در خاورمیانه که خود را قیّم انقلاب فلسطین می دانستند و برای سالهای طولانی فاشیسم و سرکوب مردم خویش را در زیر شعار مبارزه با صهیونیسم وامپریالیسم جهانی پنهان کرده بودند ، دست به تفرقه افکنی در میان مردم و سازمانهای فلسطینی زدند . ولی در میان تفرقه و چند دستگی گروههای فلسطینی و علیرغم برچسب خیانت و سازشکاری که به یاسر عرفات و رهبری جنبش آزادیبخش زده میشد ، او به این نتیجه رسیده بود که مناقشه اعراب و اسرائیل ، راه حل نظامی ندارد و مردم فلسطین با شعار نابودی اسرائیل ، شعاری که به مدت سه دهه ، حکومت های عربی آنرا به توده های عرب حقنه کرده بودند ، نخواهند توانست کشور فلسطینی خود را در کنار اسرائیل بر پا نمایند .

درست در زمانی که جنبش آزادیبخش فلسطین 15 سال تجربه ی پر پیچ وخم را پشت سر می گذاشت و نخستین قدم های عقلانیت را آغاز کرده بود ، انقلاب ایران خاورمیانه را به لرزه در آورد .

یاسرعرفات رهبر جنبش آزادیبخش فلسطین که از رژیم های عرب نامردمی های فراوان دیده بود به امید اینکه انقلاب ایران می تواند پشتیبان واقعی برای مردم فلسطین باشد به دیدار خمینی رهبر انقلاب ایران شتافت اما خیلی زود متوجه شد که رهبر انقلاب ایران می خواهد او را به همان نقطه ای باز گرداند که 15 سال پیش در آن قرار داشته است یعنی عدم برسمیت شناختن اسرائیل و جنگ جنگ تا نابودی اسرائیل .

در ادامه این نوشته خواهیم دید که چگونه وقتی خمینی و رزیم جمهوری اسلامی دانستند که از طریق یاسرعرفات و سازمان آزادیبخش فلسطین نمی توانند پروژه نابودی اسرائیل را عملی سازند درصدد پیدا کردن گزینه ی جدیدی که همانا حماس و جهاد اسلامی است برآمدند.

27 دی ماه 1387

17 ژانویه 2009

* حزب بعث عراق چند سال پیش از آنکه در سال 1967 قدرت را در این کشور بدست گیرد ، در سال 1963 با کودتائی حکومت ملی عبدالکریم قاسم را سرنگون نموده بود و به مدت 11 ماه در عراق حکومت ترور و وحشت بپا می کند و در طول همان یازده ماه هزاران تن از آزادیخواهان و کمونیست های عراقی را شکنجه و اعدام می نمایند . همین حزب بعث با آن سابقه اش ، در سال 1967 و پس از شکست اعراب در جنگ با اسرائیل این بار در لباس رهبر مبارزات "ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی" امت عرب و با شعار : " وحدت ، آزادی ، سوسیالیسم" وارد میدان میشود و پشتیبانی از انقلاب فلسطین را در در سرلوحه اهداف خویش قرار می دهد . ناگفته نماند که برای دلجوئی از حزب کمونیست عراق بخاصر اعدام صدها تن از اعضای آن حزب در سال 1963 ، به توصیه و اصرار شوروی ، با اعطای دو پُست بی اهمیت در دولت عراق به حزب کمونیست عراق ، آنان را موقتاً در قدرت شریک می کند ولی این شراکت قدرت به محض اینکه پایه های حزب بعث در عراق مستحکم شد به هم خورد و صدام حسین ، آنان را به توطئه چینی جهت انجام کودتای کمونیستی متهم کرد و از دولت اخراج نمود ولی با وجود این هیچ خدشه ای در روابط شوروی و حزب بعث عراق وارد نمی شود و احزاب فاشیستی بعث عراق و سوریه ، همچنان از جانب اردوگاه شوروی به عنوان بهترین نمونه های "راه رشد غیر سرمایه داری و گذار آرام به سوسیالیسم و پرچمدار مبارزه ضد صهیونیستی و ضد امپریالیستی " در خاورمیانه معرفی می شوند . ودرست در همین سالها است که حکومت بعثی عراق علاوه بر ادعای عربی بودن خلیخ فارس ، مدعی مالکیت خوزستان ایران هم می شود و اعلام می دارد که : « همانطور که یهودی های صهیونیست ، فلسطین را اشغال کرده اند ، فارس های فاشیست نیز عربستان (بخوانید خوزستان) را اشغال کرده اند و امت عرب می بایستی که این بخش از خاک وطن عربی را از اشغال فارس ها به در آورد . و برای آزاد سازی "عربستان" و سایر نقاط اشغالی !! توسط فارس های اشغالگر !! جبهه های آزادیبخش خلقهای ایران ، مرکب از یک مشت عناصر وطن فروش و حقوق بگیر حرب بعث در بغداد تشکیل می گردد .

 

 

 

 سایت نویسنده: http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=3&autorid=385

برگرفته از : iranglobal


انتشار از: کیانوش توکلی


  ارسال به شبکه های اجتماعی

  بالاترین Balatarin دنباله donbaleh Facebook donbaleh Delicious donbaleh  
 

نظرات :

  2009-01-18   تاریخ
  مزدک   نام
    ایمیل

  ماجرای فلسطین و اسراییل دکانی شده که هر کسی از آن طبق منافع خود تحلیلی دارد و با آن برخورد میکند.مردم فلسطین و اسراییل در حقیقت یک قومند ولی براثر اسلام و ایین یهود از هم بریده شده و به دشمنان خونخوار و بیرحم یکدیگر تبدیل شده اند.این ایینهای ضد بشری سامی (یهودی مسیحی و اسلام)با تنگ نظری و فریبکاری و فزون خواهی خود...

  نظر خواننده
  ادامه مطلب  
  2009-01-17   تاریخ
  یک ناشناس   نام
    ایمیل

  مقایسه غزه و هولوکاوست یک اشتباه تاریخی است. اسرائیل تا زمانیکه حماس را نابود نکرده نباید از پای بنشیند. حمس یعنی جمهوری اسلامی.

  نظر خواننده
  2009-01-17   تاریخ
  سیاوش   نام
    ایمیل

  حضرت منشه امیر مطالب جنابعالی یکطرفه و تبلیغاتی است و پایه منطقی و علمی ندارد.اسرائیل دهها سال است که میلیونها نفر را آواره نموده و اجازه نمی دهد به کشورشان بازگردند وبر عکس دهها هزار انسان را از سراسر دنیا با پول و وعده به اسرائیل می آورد که اصلا با آن فرهنگ و سر زمین بیگانه هستند همچون روسها و اتباع بلوک شرق سابق.

  نظر خواننده
  ادامه مطلب  
  2009-01-17   تاریخ
  دیدگاه منشه امیر   نام
    ایمیل

  تظاهرات علیه اسرائیل، حمایت از آدمکشی است. هنگامی که اسرائیل آماج تعرض تروریستی قرار داشت، کسی زبان به اعتراض نگشود، ولی هنگامی که به دفاع از خود برخاست، صدای اعتراض بلند شد. تظاهرات علیه جنگ و اعتراض به کشته شدن غیرنظامیان، به ویژه اگر زن و کودک باشند، امری قابل احترام است. جنگ زشت است، مصیبت است، فاجعه است و غیرانسانی است. لعنت آدمیان بر جنگ و جنگ طلبان باد!

  نظر خواننده
  ادامه مطلب  
  2009-01-17   تاریخ
  Javat   نام
    ایمیل

  جناب ستوده گرامی با تشکر از مطلب جالبتان.اما چند نکته 1- بیست وهشت مردادکودتا برعلیه دولت قانونی چند ایراد وارد است از جمله مصدق در 25 مرداد عزل شده بودوبنابراین قانونی نبود(عزل ونصب وزرا از اختیارات شاه بر اساس اصل 46 قانون اساسی مشروطه است)ودرحقیقت مصدق با امتناع از پذیرش حکم ودستگیری مامور ابلاغ کودتا کرد. 2-در مورد سپتامبر سیاه فلسطینیان قصد سرنگونی ملک حسین وبدست گیری قدرت را داشتند که با مقومت پادشاه اردن ودرگیری طرفین به کشتار از دوطرف کشید ودر نهایت به شکست واخراج فلسطینیان انجامیدhttp://en.wikipedia.org/wiki/Black_September_in_Jordan 3- در لبنان نیز فلسطینیان در صدد تصرف لبنان وبدست گیری قدرت بودند که منجر به کشتار از هر دوطرف شد با احترام

  نظر خواننده
  ادامه مطلب  

 


م.سحر

میــراث ِشــامـلـــو

با خواندن خبر برچیده شدن خانه شاملو و پراکنده شدن ِاشیاء و یادگار های زندگی مشترک و عاشقانهء او با آیدا سرکیسیان دلم فشرده شد و این شعر را نوشتم . حالا هرکسی هر قضاوتی که می خواهد بکند. این چند کلمه حرفهایی ست که از مدت ها پیش قصد گفتنشان را داشتم و به راستی چه زود فرزندان آن شاعر بزرگ فراموش کردند که اگر آید نبود ، سی چهل سال پیش ازین شاعر از جهان رفته بود! وچقدر دردناک است رفتارما ایرانی ها با مردان و زنانی که آنها را به ظاهرعزیز می داریم !


میــراث ِشــامـلـــو

 

 

 

شاملو رخت ازین جهان بربست

 

کاروان رفت و کار ، یکسره شد

 

شعر ِ نو جامهء عزا پوشید

 

وین خبر در جهان مُخابره شد

 

 

بعد ِ مرگِ مُراد ، اشگ ِمُرید

 

رودباری روان به مَرمَره شد

 

آن به سرکوفت وین به سینه نواخت

 

ضجّه، رَشگِ صدای زنجره شد

 

هر که زان پیشتر به میمنه بود

 

زین خبر رهسپار میسره شد

 

آن به بیمار سان و این به مزار

 

چرخ چرخان به سان ِ فـِرفـِره شد

 

رفت شاعر بماند از او آثار

 

خلق را فرصت ِ مفاخره شد

 

این پسر خوانده ، آن عمو زاده

 

سر ِ عمّ و پسر مُکابره شد

 

زید، قلیان گذار محفل ِ پیر

 

عَمرو ، آتش بیار مجمره شد

 

آن به خطـّی خطابه خوان ِ امور

 

وین رُمانساز ِ نقل و خاطره شد

 

آن یکی ذکر ِ بُطر ِ ودکا کرد

 

واندگر میزبان ِشبچره شد

 

این به شعر اندر آزموده ترین

 

وان به نثر از یلان ِ نادره شد

 

هریکی رقعهء مُراد به کف

 

سر ِ پرگار و قوس ِ دایره شد

 

پسری چارنعله شاعر شد

 

دختری پنج روزه شاعره شد

 

 

رفت زی خاک ، عاشقی شاعر

 

صاحب سنگ ِ گور و مقبره شد

 

آتش ِ کینه ماند و شوکت ِشعر

 

یادِ شاعر دچار نائره شد

 

مُسلمین سنگِ گور بشکستند

 

وقت ِ قهر ِ قوای قاهره شد

 

 

روز ِ میراث خوارگان آمد

 

بر سر مُرده ری مذاکره شد

 

آن یکی پیپ خواست وین پاپوش

 

واندگر خواستاراُستُره شد

 

آن یکی در کشید و این دیوار

 

واندگر پنجه سای پنجره شد

 

همچو برقی که اوفتد به شجر

 

سر ِ شاخ ِ شجر مُشاجره شد

 

یارِ ِ عاشق ز حلقه شد بیرون

 

خسته از این جدال ِ مسخره شد

 

ابن احمد ، سیاوش ، آخر کار

 

صاحب ِ خیک ِ روغن و کره شد

 

سیصد و بیست وشش هزار هزار

 

داد و میراث ، بی مُخاطره شد

 

قاضی شرع ، حُکم ِ یغما داد

 

شهر تسلیم ِ رأی صادره شد

 

دوستان بور و آیدا مجبور

 

خانهء شاملو مصادره شد !

 

کاروانی نبود تا بزنند

 

حمله ، صرف دو پول ناسَره شد !

 

 

مثـَلی بود از زمان قدیم

 

آمد و وارد ِ مناظره شد :

 

« تـَره کشتیم قاتق نان را

 

قاتل جان ما همان تـَره شد ! »

 

م.سحر

 

پاریس ، 17.1.2008

برگرفته از : ایران گلوبال


انتشار از: قویدل


2009-01-19

ایتالیا: جزایر سه گانه متعلق به امارات هستند !


رئیس مجلس نمایندگان ایتالیا از ادعای واهی مالکیت امارات بر جزایر سه گانه ایرانی حمایت کرد. «جیانفراکو فینی» در یک کنفرانس خبری مشترک با رئیس شورای ملی فدرال امارات از آنچه اشغال جزایر سه گانه توسط ایران خواند انتقاد کرد و مدعی شد: "موضع ما این است که این جزایر در قلمرو امارات واقع شده و بنابراین به این کشور تعلق دارد."

رئیس مجلس نمایندگان ایتالیا از ادعای واهی مالکیت امارات بر جزایر سه گانه ایرانی حمایت کرد.

 

«جیانفراکو فینی» در یک کنفرانس خبری مشترک با رئیس شورای ملی فدرال امارات از آنچه اشغال جزایر سه گانه توسط ایران خواند انتقاد کرد و مدعی شد: "موضع ما این است که این جزایر در قلمرو امارات واقع شده و بنابراین به این کشور تعلق دارد."

 

وی در عین حال افزود: "این مناقشه از طریق مذاکرات مستقیم، کانال های دیپلماتیک یا حکمیت بین المللی، حل شدنی است."

 

فینی که برای یک دیدار دو روزه به دعوت شورای ملی فدرال امارات در این کشور به سر می برد خاطرنشان کرد: پیشنهاد ایتالیا استفاده از روش های دیپلماتیک برای حل مناقشه به وجود آمده میان ایران و امارات است."

 

در همین حال «عبدالعزیز الغریر» رئیس شورای فدرال امارات با تقدیر از موضع ایتالیا در این خصوص به روزنامه گلف نیوز گفت: "دولت ایتالیا در مساله مناقشه با ایران برسر جزایر سه گانه از موضع ما حمایت می کند."

 

همچنین خبرگزاری رسمی امارات (وام) اظهارات این مقام اماراتی درباره بحران غزه را منعکس کرد و به نقل از وی نوشت: "امیدواریم آتش بس در غزه پیش درآمدی بر دستیابی سران به اتفاق نظر در مورد امنیت و صلح فلسطین و اسرائیل! باشد."

 

الغریر بر حق مردم فلسطین در تشکیل یک دولت مستقل و همچنین حق موجودیت اسرائیل تاکید کرد و گفت: "ضرورت دارد که کمک ها به غزه ارسال شود، مذاکرات از سر گرفته شود، اتحاد فلسطین حفظ شود و ایران نیز در مساله فلسطین دخالت نکند، این مساله مهم است که عرب ها دیدگاه خود را یکی کنند به نحوی که کمک های اروپا در برقراری صلح موثر واقع شود."

 

دلسوزی این مقام اماراتی برای صلح در غزه در حالی است که امارات اخیراً از حضور در اجلاس سران اعراب در دوحه که برای بررسی اوضاع غزه برپا شده بود امتناع کرد و در همین حال «حمد بن جاسم» نخست وزیر و وزیر خارجه قطر فاش کرد: "امارات متحده عربی، کنفرانس دوحه را تحریم کرد، زیرا از ابتدا شرط کرده بود که ایران نباید در این کنفرانس شرکت کند و به دلیل حضور رییس‌جمهور ایران به عنوان عضو ناظر در اجلاس دوحه، این کنفرانس از سوی اماراتی ها تحریم شد.

 برگرفته از: مخبر



توسط -- پیام بیطرف -2009-01-19-

نامه دریافتی از تهران
سلام!
BBC را دیدی؟

امروزه در تهران شما به هر محفلی که بروید، پس از سلام و احوال پرسی های متداول حرف تلویزیون بی.بی سی فارسی پیش کشیده می شود. جالب این جا است که این تلویزیون با اولین برنامه ها، جای خود را در میان خانواده های ایرانی باز کرده است.
بی.بی.سی. بی گمان اولین رسانه فارسی زبان خارج از کشور نبود که به اصطلاح مردم ذوق زده شده باشند. چه، بسیار پبش از این، تلویزیون های " شهر فرشتگانی" با بزن و بکوب و نی ناش ناش وارد صحنه شده و چنین نیازهائی را سیراب ساخته بودند.
توجه جدی مردم به بی.بی.سی. فارسی را می توان از چندین جنبه مورد بررسی قرار داد. اول این که مردم بجای اشک و ماتم و روضه به اطلاع رسانی نیاز دارند. اطلاع رسانی شسته رفته و منقح نه شعار هائی که بیشتر به کار وزیر شعار در نماز جمعه می آید تا پخش آن از رسانه ای که نام رسانه ملی را یدک میکشد.
دیگر این که مسئولان ما به مرور فراموش کرده اند که تلویزیون وسیله ای دیداری، شنیداری است یعنی بین کلام و تصویر باید رابطه ای منطقی وجود داشته باشد نه این که با منبر اشتباه گرفته شود. خوب است بدانید که پر بیننده ترین برنامه تلویزیون جمهوری اسلامی برنامه 90، برنامه ای مختص فوتبال می باشد. چندی پیش این برنامه تلویزیونی در یک نظر خواهی تلویزیونی چیزی حدود 1240000 ( بله، یک میلیون و دویست و چهل هزار ) پیام دریافت کرد! میدانید چرا ؟ برای این که در فوتبال خط قرمز ها کم رنگتر بوده و مردم میتوانند بسیاری از درد دل های خود را در لابلای تفسیرها و خبر های فوتبال بگویند و بشنوند.
مسئولان از تولد این رسانه فارسی زبان سخت بر آشفته اند، بقول نیما "آب در خوابگه مورچگان ریخته ایم" چرا که کاری که باید به دست خودی انجام میشد به دست "دیگری" انجام شده و پر واضح است که آنها نیز اهداف خود را دنبال میکنند.
اقبال به تلویزیون فارسی بی.بی.سی. نشانه رشد جامعه ایرانی و میل این جامعه به دانستن جدا ازانواع سانسور و فریاد های مرگ بر این و آن است. جامعه ای که میخواهد بداند بر او چه، و چرا چنین رفته است؟ شاید بی.بی.سی فارسی راه درست رسیدن به پاسخ، به چنین پرسش هائی نباشد، ولی این جامعه جوان و پویا راه خود را خواهد یافت. شک نکنید!
نوید پایدار


تلویزیون BBC
آغاز فصلی تازه

جامی سردبیر سابق رادیو "زمانه" درباره راه افتادن تلویزیون بی بی سی مقاله ای نوشته که در وبلاگ "سیبستان" منتشر شده است. او که تجربه کار در بی بی سی را هم دارد درباره تلویزیون بی بی سی، از جمله می نویسد:
آغاز به کار تلویزیون فارسی بی بی سی تمام رادیوهای موجود در خارج از ایران از جمله خود رادیو بی بی سی را وارد بحران می کند و وضع را برای رادیوهای کوچکتری مثل رادیو زمانه سخت دشوار خواهد کرد. در این یادداشت می کوشم نگاهی به راه حل نزدیک و میان مدت بیندازم.
ورود تلویزیون فارسی بی بی سی به بازار رسانه ای هم شوک تازه ای وارد بازار می کند که زمانی طول خواهد برد تا بازار این شوک را جذب کند و سیاست های تازه ای را برای متعادل سازی پیش بگیرد. وضع کنونی به نحو بازگشت ناپذیری تغییر کرده است و می توان اطمینان داشت که عمر دایناسورهای لوس آنجلسی به پایان رسیده و حتی غولهایی مثل صدای آمریکا هم ناگزیرند خانه تکانی کنند. تغییرات در ایران هم بزودی فرمول بندی خواهد شد اگر تا هم امروز نشده باشد.
اما تاثیر این رقیب تازه بر رادیوها و بخصوص رادیوهای خارج از ایران چه خواهد بود؟ به نظر من رادیو تا پیش از این هم در بحران بوده است و رقیب تازه نفس این بحران را عمیق تر خواهد کرد و چه بسا شماری از این رادیوها را به کما ببرد طوری که دیگر هرگز از جا برنخیزند.
در یک نگاه کلی، رادیوی کلاسیک دارد از صحنه خارج می شود. بر اساس شنیده ها رادیو فرانسه در حال تعطیلی است. رادیو دویچه له ساعات پخش خود را محدود کرده است. رادیو بی بی سی شنوندگان اش را از دست داده و بخصوص کسی از جوان ها شنونده جدی آن نیست. رادیو صدای آمریکا به قول یکی از دوستان صاحبنظر وجود ندارد (زیرا که رابطه درستی بین دو بخش صدا و تصویر ایجاد نکرده است و تصویر در واقع صدا را قربانی کرده است). رادیو زمانه هم که جوجه اردک سیاه در میان این بازاری های قدیمی بوده است به نظر می رسد که مشخصات متمایز خود را در مقابل شیوه بی بی سی از دست داده باشد. چه چیزی در این میان تغییر کرده است که تلویزیون بی بی سی فارسی را متمایز ساخته است؟ جواب اش به نظر من عمدتا در یک چیز است: رسانه های شخصی و خودمانی. وبلاگها و رواج فرهنگ اینترنت.
فضای وب جهانی طبعا مدیران انگلیسی زبان بی بی سی را متحول ساخته و فضای وب ایرانی مجریان و برنامه سازان و سردبیران اش را تغییر داده است. برای همین این رسانه تازه واقعا تازه است. کانال تازه ای روی ماهواره نیست. فضا و نگاه اش هم تازه است.

رادیوها اگر نخواهد به کما برود ناچار است آغوش خود را به روی رسانه الهام بخش جدید یعنی وبلاگ و تغییرات رسانه های نوین باز کنند. به عبارت ساده رادیو باید وبلاگی شود تا بماند. وبلاگ هم یک جور نیست که این رادیوها شبیه هم شوند. اما بی اعتنا ماندن به وب و وبلاگ برای رادیوها یعنی زوال رسانه ای. رادیو ناچار است فعالانه وارد عرصه وب شود. اگر روزنامه ها اینکار را کرده اند و امروز تمام روزنامه های معتبر دنیا برای خود وبسایتهای مفصل دارند رادیو نباید عقب بماند. رادیو زمانه ظاهرا دارد به رادیوی کلاسیک بر می گردد و وب را دست کم می گیرد. این خطایی مهلک است. رادیوی مدرن بدون وبسایت فعال و چندرسانه ای باقی نخواهد ماند.

http://www.peiknet.com/


برگرفته از کتاب "بازی شیطانی"
"حماس" در فلسطین
چرا و چگونه متولد شد؟

اشاره- اسرائیل، از 1967 تا اواخر دهه ی 1980، سازماندهی اخوان المسلمین در سرزمینهای اشغالی را آغاز کرد، و شیخ احمد یاسین، رهبر اخوان المسلمین را برای تاسیس سازمان حماس، بعنوان وزنه یی در برابر سازمان آزادیبخش فلسطین یاری رساند. حماس نیز همان گونه عمل کرد که اسرائیل می خواست، اما بر چهره ی اسرائیل نیز چنگ کشید و در دهه ی 1990، از درون حماس گروهی تروریستی که با بمب گذاریهای انتحاری خویش، صدها یهودی اسرائیلی را کشت، بیرون آمد. اینچنین شد، که اسرائیل و اردن، زنجیر از پای هیولایی بر گرفتند. چارلز فریمن"، دیپلمات کارآزموده ی ایالات متحده و سفیر پیشین آمریکا در عربستان سعودی می گوید: "حماس را اسرائیل پدید آورد. این نقشه ی شین بت (سازمان امنیت ملی اسرائیل) بود که می پنداشت حماس می تواند سازمان آزادیبخش فلسطین را به حاشیه براند. واژه ی حماس در زبان عربی، مخفف "جنبش مقاومت اسلامی"، به معنی "میهن پرستی پر شور" است. هر چند حماس رسما در 1987 تاسیس شد، بنیانگذاران آن، بویژه در نوار غزه، اعضای اخوان المسلمین بودند. در پی جنگ 1967 و اشغال غزه و کرانه ی باختری رود اردن بوسیله ی اسرائیل، اسلامگرایان با حمایت اسرائیل و اردن به صحنه آمدند. اسلامگرایان در سرزمین های اشغالی، رسما تحت نظارت اخوان المسلمین اردن بودند، و حماس شاخه یی از این جمعیت. ریشه های حماس به دهه ی 1930 باز می گردد. یعنی آغاز فعالیت های حاج امین الحسینی، مفتی نازی گرا و انگلیسی گرای اورشلیم.

(این کتاب را می توانید از این طریق تهیه کنید)

 
 
 
 
 

 

در واپسین سالهای دهه ی 1970، آنگاه که ایالات متحده در افغانستان زمینه ی جهاد آمریکایی علیه اتحاد جماهیر شوروی را فراهم می کرد، دو متحد کلیدی ایالات متحده یعنی اسرائیل و اردن نیز جهاد در گستره ی کوچک تری را پی می گرفتند. آنها راستگرایی اسلامی را علیه سوریه و سازمان آزادیبخش فلسطین به میدان فرا می خواندند. موقعیت آمریکا در خاورمیانه، هیچگاه به اندازه ی واپسین سالهای دهه ی 1970، با ثبات و اطمینان بخش جلوه نکرده بود. تنها عراق، سوریه، لیبی و نیز سازمان آزادیبخش فلسطین از دایره امپراتوری نو پدید آمریکا بیرون بودند و ایالات متحده نسبت به آنها رویه ی تهاجمی پیشه کرده بود. واشنگتن با همراهی متحدانی چون اسرائیل، مصر، اردن و حکومت های پادشاهی خلیج فارس، می کوشید این چند کشور را نیز در گستره ی جهانی منزوی ساخته، از نقش آنها در منطقه بکاهد. و برای محقق ساختن این هدف به هر شیوه یی و از آن میان تغییر رژیم، تهدید، تحریک و تطمیع دست می یازید. اینچنین بود که سوریه و سازمان آزادیبخش فلسطین، دو عضو اردوی ضد آمریکایی، به یکباره خویش را در کام جنگ داخلی در برابر نیروهایی به رهبری اخوان المسلمین و راستگرایان اسلامی یافتند. اسرائیل و اردن، دو متحد آمریکا، اخوان المسلمین را حمایت کردند و ایالات متحده، پنهانی، متحدانش را علیه دمشق و یاسر عرفات، رهبری سازمان آزادیبخش فلسطین، بر می انگیخت.

حمایت اسرائیل و اردن از اخوان المسلمین، از واپسین سالهای دهه ی 1970 آغاز شد و تا دهه ی 1980 ادامه یافت. در این دوره، راستگرایی اسلامی اندک اندک ویژگی های رادیکال و ضد آمریکائی اش را آشکار کرد، چنانکه بعدها در شکل تروریسم بن لادن رخ نمود. به قدرت رسیدن اسلامگرایی غرب ستیز در ایران، شورش اسلامگرایان در عربستان و ترور انورسادات به دست تروریست های وابسته به اخوان المسلمین، همه و همه در سالهای 1979 تا 1981 روی داد. اما پیش از این رویدادها و نیز پس از آنها، عمان و اورشلیم سیاست پشتیبانی از گروه های متحد اخوان المسلمین در سوریه و فلسطین را همچنان ادامه دادند. هر چند مدرکی دال بر دخالت بی میانجی ایالات متحده در همراهی با اسرائیل و اردن نیست، به گفته ی شخصیت های ایالات متحده که در خاورمیانه خدمت کرده اند، سیا گزارش اقدامات این دو کشور را به واشنگتن ارسال می کرده و آمریکا کاملا از آن آگاه بوده است. ولی ایالات متحده، هیچگاه متحدانش را از چنان اقداماتی باز نداشته است.

شاید شگفت آور بنماید که چگونه دولت یهودی اسرائیل و پادشاهی سکولار اردن، با بنیادگرایی اسلامی هم پیمان شده باشند. ولی اورشلیم و عمان، اخوان المسلمین را سلاح مناسبی علیه سوریه و سازمان آزادیبخش فلسطین می پنداشتند. جنگ داخلی که اخوان المسلمین با ترور و اغتشاش و شورش در سوریه بر پا کرد هزاران کشته بر جای گذاشت. اسرائیل، از 1967 تا اواخر دهه ی 1980، سازماندهی اخوان المسلمین در سرزمینهای اشغالی را آغاز کرد، و شیخ احمد یاسین، رهبر اخوان المسلمین را برای تاسیس سازمان حماس، بعنوان وزنه یی در برابر سازمان آزادیبخش فلسطین یاری رساند. حماس نیز همان گونه عمل کرد که اسرائیل می خواست، اما بر چهره ی اسرائیل نیز چنگ کشید و در دهه ی 1990، از درون حماس گروهی تروریستی که با بمب گذاریهای انتحاری خویش، صدها یهودی اسرائیلی را کشت، بیرون آمد. اینچنین شد، که اسرائیل و اردن، زنجیر از پای هیولایی بر گرفتند.

 

اسرائیل: پروراننده ی افراطیون

 

"چارلز فریمن"، دیپلمات کارآزموده ی ایالات متحده و سفیر پیشین آمریکا در عربستان سعودی می گوید: "حماس را اسرائیل پدید آورد. این نقشه ی شین بت (سازمان امنیت ملی اسرائیل) بود که می پنداشت حماس می تواند سازمان آزادیبخش فلسطین را به حاشیه براند."

واژه ی حماس در زبان عربی، مخفف "جنبش مقاومت اسلامی"، به معنی "میهن پرستی پر شور" است. هر چند حماس رسما در 1987 تاسیس شد، بنیانگذاران آن، بویژه در نوار غزه، اعضای اخوان المسلمین بودند. در پی جنگ 1967 و اشغال غزه و کرانه ی باختری رود اردن بوسیله ی اسرائیل، اسلامگرایان با حمایت اسرائیل و اردن به صحنه آمدند. اسلامگرایان در سرزمین های اشغالی، رسما تحت نظارت اخوان المسلمین اردن بودند، و حماس شاخه یی از این جمعیت.

ریشه های حماس به دهه ی 1930 باز می گردد. در آغاز فعالیت های حاج امین الحسینی، مفتی نازی گرا و انگلیسی گرای اورشلیم، جنبش فلسطین کمترین رگه هایی از اسلامگرایی نداشت. این حاج امین الحسینی بود که در 1935 با فرستادگان حسن البناء دیدار کرد. "جمعیت مکارم اورشلیم"، پیشگام اخوان المسلمین فلسطین، در 1943 بر پا شد. بسیاری از ناسیونالیست های فلسطین که بعدها جزو رهبران جنبش سکولار و غیر اسلامی فلسطین شدند، آن زمان جذب اخوان المسلمین گردیدند و این بدلیل گسترش نفوذ اخوان المسلمین در عمان و شهرهای سوریه مانند "حلب"، "حماء"، "دمشق"، و نیز غزه، اورشلیم، رام الله، حیفاء و دیگر نقاط بود. نخستین دفتر اخوان المسلمین در اورشلیم، به سال 1945، بوسیله ی سعید رمضان تاسیس شد و تا پیش از 1947، بیست و پنج شاخه ی اخوان المسلمین با بیش از 25 هزار عضو در فلسطین پدید آمد. در اکتبر 1946، و دیگر بار در 1947، اخوان المسلمین کنوانسیونی منطقه ای در حیفا سازمان داد که نمایندگانی از لبنان و اردن در آن شرکت داشتند. فراخوان این کنوانسیون "گسترش دامنه ی فعالیت ها و برنامه های اخوان المسلمین در فلسطین" بود.

در همان روزهای نخستین، جنبش به دو شاخه منشعب شد. اخوان المسلمین در غزه، به رهبری سازمان در قاهره گرایش داشت، و در کرانه ی باختری، منطقه یی از فلسطین که پس از 1948 زیر نفوذ دولت اردن درآمد، اسلامگرایان به شاخه ی اردنی اخوان المسلمین مایل بودند. در 1950، شاخه های اخوان المسلمین در کرانه باختری و اردن متحد شدند و به این ترتیب، اخوان المسلمین اردن پدید آمد. اخوان المسلمین اردن، گروهی محافظه کار و نزدیک به پادشاهی بود، و درست به همین دلیل، هدف انتقاد و تحقیر ناسیونالیست ها. هاشمیون به پاس فرمانبری اخوان المسلمین، مشوق فعالیت هایشان بودند، زیرا آنها را نیروئی در برابر کمونیست ها، چپ ها، و بعدها جنبش های هوادار ناصر و بعثی ها می انگاشتند. بنیانگذار و سازماندهنده ی اخوان المسلمین در اردن، تاجری ثروتمند به نام "ابو قراء" بود که مایل نبود کوچکترین فرصتی را از دست بدهد. او با بازرگانان سوری در عمان و حسن البناء و سعید رمضان در مصر تماس داشت. ملک عبدالله "به این امید که در برابر مخالفان سکولار از حمایت اخوان المسلمین برخوردار شود، فعالیت آنها را در شکل یک بنیاد خیریه بطور قانونی رسمیت بخشید." هر چند پادشاه، اخوان المسلمین را به دیده ی تردید می نگریست، به جلب حمایت آنان برای مشروعیت بخشیدن به رهبری اسلامی خویش، دلگرم بود. ملک حسین، پدر ملک عبدالله و گماشته ی لارنس عربستان بعنوان شریف مکه، مدعی انتساب به محمد بود. هرچند سوسوی این داعیه به خاموشی می گرایید، عبدالله و نوه اش ملک حسین، برای نگه داشتن شعله های لرزان آن مدعا به هر وسیله یی دست می یازیدند.

اخوان المسلمین اردن نیز سخت ضد کمونیست بود. آنها می گفتند که "در سده ی بیستم، مصر و دیگر کشورهای اسلامی با تهدید کمونیست ها و ناسیونالیست هایی که برتری شریعت اسلام را منکرند، مواجهند." اخوان المسلمین، وفادارانه ملک حسین را پشتیبان و سخت ضد پان عربیسم بود. پایگاه اجتماعی اخوان المسلمین، ملاکان و ثروتمندان کرانه ی باختری رود اردن که اصلاحات ارضی و سوسیالیسم را تهدیدی برای خود می دانستند، بود. هنگامی که "سلیمان النابلسی"، نخست وزیر چپ گرا و هوادار ناصر، در 1957 در برابر دربار و پادشاه اردن ایستاد، چنانکه سقوط دربار محتمل می نمود، اخوان المسلمین در کنار ملک حسین تاج و تخت وی را حفظ کرد. "بالبی" می نویسد: "از این پس، همیاری و درک دو سویه و نانوشته یی میان ملک حسین و اخوان المسلمین شکل گرفت." یوسف العزم، یکی از رهبران اخوان المسلمین در مصر، گفته است: "ما از آن رو با پادشاه هماهنگ بودیم که ناصر در حمله به او بی پروا بود و نیز اگر هواداران ناصر در اردن به قدرت می رسیدند، ما به خطر می افتادیم. چنانکه در مصر چنین شد." اخوان المسلمین در بحرانی ترین موقعیت پادشاهی اردن، به یاری ملک حسین شتافت. قدرت ناصر و متحدانش فزونی می گرفت، پادشاه عراق (که او نیز از خاندان هاشمی بود) سرنگون شده بود، و سیاست ایالات متحده علیه مصر پیش می رفت. در 1958، سربازان آمریکایی به لبنان و بریتانیایی به اردن و کویت، برای مقابله با قیام ناسیونالیست ها گسیل شدند. اخوان المسلمین نیز با نظامیان هر دو کشور همراه بود. در حالی که کمونیست ها، بعثی ها و احزاب ناصری از سوی ملک حسین سرکوب می شدند، اخوان المسلمین می توانست نامزدهای خود را در انتخابات مجلس فرمایشی اردن کاندید کند، و اینچنین کرسی هایی چند در الخلیل، نابلس و دیگر شهرهای کرانه ی باختری بدست آوردند. ارتش اردن نیز به شبه نظامیان اخوان المسلمین آموزش های نظامی می دادند.

اخوان المسلمین در غزه، پایگاه آینده ی حماس، در میان دانشجویان فلسطینی که از کویت و قاهره آمده بودند، ریشه هایی ژرف یافت. این جمعیت، "انجمن دانشجویان فلسطینی" را بنیاد کرد که بعدها بسیاری از رهبران آن مانند یاسر عرفات، صالح خلف و برادران حسن، اسلامگرایان را رها کرده و هسته ی سازمان آزادیبخش فلسطین شدند. در غزه، که آن هنگام در حاکمیت دولت ناصر بود، همزمان با برچیدن بساط اخوان المسلمین در قاهره بوسیله ی ناصر، خویش را در خطر دیدند. در جولای 1957، خلیل الوزیر، رهبر آینده ی سازمان آزدایبخش فلسطین نوشت: "اسلامگرایان فلسطینی سازمان دیگری که اسلامی نیست، اما برای آزادی فلسطین می کوشد، تاسیس می کند." از این پس، جنبش فلسطین دو پارچه شد. یک سو، ناسیوسیالیست های همراه الوزیر بودند که جنبش آزادیبخش فلسطین یا "فتح" را در سالهای 1958 و 1959 بنیاد کردند. و در سوی دیگر، اسلامگرایان وفادار به اخوان المسلمین بودند، که در 1960 آشکارا رو در روی فتح ایستادند.

 
 

http://www.peiknet.com/1387/03DEY/15/PAGE/33HAMAS.htm


آیت الله منتظری: اگر قرار بود نفت بفروشیم حکومت کنیم که شاه هم همین کار را می کرد
30 سال بعد از شاه
رسیدیم، همانجا که بودیم، باز

‏ نزدیک سى سال‏ ‏از انقلاب مىگذرد، شما پاسخ این مردم را چه مىگویید؟ آیا‏ ‏آزادى که شعار مردم بود همین است که سه چهار نفر بنشینند تصمیم‏ ‏بگیرند و بقیه ساکت باشند؟! مردم وظیفه دارند، در هر شرایطى اعتراض خودشان را اعلام کنند وگرنه‏ ‏اصلا بى خود انقلاب کردند. لازم است بر مسئولین و متصدیان امور - مخصوصا حالا که سالگرد‏ ‏انقلاب است - یک انعطافى در آنان پیدا شود و با مردم سازگارى داشته‏ ‏باشند.

 
 
 
 
 

 

اقشار مختلف مردم نجف آباد اصفهان در قم با آیت الله منتظری دیدار کردند. وی در این دیدار گفت:

خیلى تعجب است، الان نزدیک سالگرد انقلاب است. سى سال از انقلاب‏ ‏گذشته است، اما مثل این که آقایانى که متصدى امورند ‏ ‏شعارهایى را که مردم اول انقلاب مىدادند فراموش کرده اند. اگر بنا بود که نفتى را بفروشند‏ ‏و خرج کنند که شاه این کار را مىکرد. رژیم سابق روزى شش میلیون بشکه‏ ‏نفت مىفروخت و کارهایى هم انجام مىداد. اما مردم قیام کردند و شعار‏ دادند: استقلال ، آزادى ، جمهورى اسلامى . الان نزدیک سى سال‏ ‏از انقلاب مىگذرد، شما پاسخ این مردم را چه مىگویید؟ مردم انقلاب‏ ‏کردند، رهبر فقید انقلاب و دیگران همه این را تأیید مىکردند که بایستى‏ ‏تغییر و تحول در جامعه پیدا بشود و از جمله شعارها "آزادى " بود.
‏الان یک نفر عالمى در نجف آباد مثل جناب مستطاب حجة الاسلام آقاى‏ ‏قیصرى یا علماى دیگر مثل حجة الاسلام آقاى واحد که از بزرگانند و‏ ‏سایر علماء که در نجف آباد هستند، به جاى این که از علماء تقدیر شود که‏ ‏مردم را هدایت و رهبرى مىکنند، براى آنان مزاحمت ایجاد مىکنند. آیا‏ ‏آزادى که شعار مردم بود همین است که سه چهار نفر بنشینند تصمیم‏ ‏بگیرند و بقیه ساکت باشند؟! استقلال ، آزادى ، جمهورى اسلامى .‏ ‏جمهورى اسلامى یعنى چه؟ یعنى حکومتى که جمهور مردم پایه گذار و‏ ‏مدیرش باشند، البته بر اساس موازین اسلام .

‏لازم است بر مسئولین و متصدیان امور - مخصوصا حالا که سالگرد‏ ‏انقلاب است - یک انعطافى در آنان پیدا شود و با مردم سازگارى داشته‏ ‏باشند.  خواسته هاى مردم مورد توجه قرار گیرد و مردم هم ساکت نباشند.‏ ‏مردم وظیفه دارند که در هر شرایطى اعتراض خودشان را اعلام کنند وگرنه‏ ‏اصلا بى خود انقلاب کردند. مردم از باب این که صاحب کشور بودند‏ ‏انقلاب کردند. الان هم این مردمند که صاحب کشورند، این همه اصول‏ ‏در قانون اساسى راجع به حقوق مردم است را نمى توان نادیده گرفت و با‏ ‏نهادهاى غیرقانونى بر آنان حکومت کرد.

http://www.peiknet.com/1387/02BAHMAN/01/PAGE/37MONTAZERI.htm


به حکم پنج سال زندان برای نویسنده و پژوهشگر ایرانی اعتراض کنیم!

 

دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۷ - ۱۹ ژانويه ۲۰۰۹

azizi.jpg
در۲۶ فروردين ماه سال ۸۴ گروهی از مردم عرب اهواز در مخالفت با اقدامات حکومت برای ایجاد تغييراتی در بافت قومی استان خوزستان اعتراضاتی کردند که به شدت سرکوب شد. نویسنده، پژوهشگر، مترجم و روزنامه نگار مستقل ایرانی یوسف بنی طرف، در یکی از سخنرانی هایش در سمینار کانون مدافعان حقوق بشر، این سرکوب خشونت بار را محکوم نمود. وی به همین دلیل دستگیر شد و پس از تحمل 65 روز بازداشت در سلول انفرادی، به اتهامِ واهی اجماع و تبانی برای برهم زدن امنيت داخلی کشور و تبليغ عليه نظام، از سوی دادگاه انقلاب به مجازات پنج سال زندان محکوم شد. اخیرا این حکم در دادگاه تجدیدنظر نیز تایید شده است.
بنی طرف که عضو هیئت رئیسه ی کانون نویسندگان ایران و نیز عضو افتخاری کانون نویسندگان عرب (مرکز دمشق) است تا کنون بیست و چهار کتاب و صدها مقاله در زمینه های گوناگون منتشر نموده است و از چهره های شاخص فرهنگی ایران به شمار می آید.
این روشنفکر با سابقه و پرکار عرب تبار ایرانی که به فرهنگ و زبان های عربی و فارسی عشق می ورزد و جدا از نشریات فارسی زبان، در الزمان (لندن)، الشرق (قطر) و السفیر (لبنان) نیز قلم می زند، در معرفی ادب فارسی به جهان عرب و ادب و فرهنگ معاصر عربی به ایرانیان خدمات ارزنده ای کرده است و بسیاری از نوشته هایش به مثابه ی بهترین نمونه های پل ارتباطی میان دو فرهنگ عربی و ایرانی قلمداد می شود.
ما امضا کنندگان این نامه صدور حکم پنج سال زندان برای آقای بنی طرف را محکوم می کنیم و خواهان لغو فوری و بدون قید و شرط این حکم هستیم. ما همچنین از نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر، سازمان های مدافع آزادی بیان و قلم و نیز همه ی طرفدارن برابری و مخالفین تبعیضات قومی درخواست می کنیم تا به این حکم غیرعادلانه و فاقد پشتوانه ی قانونی اعتراض کرده و از همه ی امکانات خود برای پشتیبانی از یوسف بنی طرف و لغو حکم زندان وی استفاده کنند.

امضاکنندگان:
نوال السعداوی – رضا براهنی – نسیم خاکسار -وجیهه الحویدر – شهریار مندنی پور- شعله ایرانی – قاضی ربیحاوی – نیاز سلیمی - ساسان قهرمان – صمصام كشفی – محمدرضا اسکندری- احمد اسکندری – زیبا کرباسی – کوشیار پارسی – رضا فرخ فال – مهشید راستی – ژیلا مساعد – منیره برادران – احمد اسکندری – علی افشاری – شهین نوایی – شاهرخ رییسی – علی نگهبان – طاهره خرمی – طیبه اسدی – فرهنگ کسرایی – محمد توفیق اسدی – مهدی عقیلی – یاشار احد صارمی – کریم عبدیان –- گیل آوایی - نانام ساقی قهرمان
کانون دفاع از دموکراسی در ایران – هلند

(دیگران می توانند امضای خودرا به ایمیل زیر ارسال كنند)

hemayatazyousefbanitorof@yahoo.ca


احتجاج على الحكم الصادر ضد الکاتب يوسف عزيزي بالسجن لمدة 5 سنوات

ارجو توقیع الرساله لاجل المساواة وحمایة الصحفیین و حریة التعبیرو وقف التمییز الطائفی
احتجت الجماهیر العربیة في مدینة الاهوازفي 15 ابريل 2005 على الاجراءات التي تتخذها السلطة الايرانية لتغییر النسيج القومي هناك غیرانها جوبهت بقمع قاسي.
وكان یوسف عزیزي، الكاتب والباحث والمترجم والصحفي – العربي - الايراني المستقل قد ندد في احد خطاباته في ندوة لرابطة الدفاع عن حقوق الانسان الايراني بهذا القمع المشفوع بالعنف، لكنه اعتقل لهذا السبب وقضى 65 يوما في زنزانة انفرادية قبل ان يفرج عنه بوثيفة مالية.
يواجه يوسف عزيزي الان من قبل محكمة الثورة الايرانية حكما بالسجن لمدة خمس سنوات باتهام لاساس له من الصحة يفید بانه متورط بالعمل ضد الامن القومي والدعاية ضد السلطة.
لاشك ان يوسف عزيزي يعد من الوجوه الثقافية البارزة في ايران وهوعضوفي اللجنة المركزية لاتحاد الكتاب الايرانيين وعضوفخري في اتحاد الكتاب العرب في دمشق وقد ألف وترجم الى الان 24 كتابا كما نشرمئات المقالات في شتى المجالات.
وقدم هذا المثقف العربي الايراني الدؤوب خدمات جليلة وعمل كجسر بين الثقافتين العربية والفارسية فهو يعشق الثقافتين ويكتب في صحيفة الزمان اللندنية والشرق القطرية والسفيراللبنانية فضلاعن الصحافة الفارسية.
نحن الموقعون على هذا النداء ندين الحكم القاضي بسجن يوسف عزيزي خمس سنوات ونطالب بالغائه فورا دون قيود وشروط.
كما نطلب من الانظمة الدولية الناشطة في مجال حقوق الانسان والدفاع عن حرية الراي والتعبيروجميع دعاة المساواة والمناهضين للتمييزالقومي ان يتحملوا مسؤليتهم من خلال الاحتجاج على هذا الحكم الظالم والمتناقض مع القانون وان يستخدموا جميع امكانياتهم للدفاع عن يوسف عزيزي لالغاء حكم السجن الصادربحقه.

We protest the five year imprisonment sentence given to the Iranian researcher and writer!
On 25the March 2008 a group of Iranian-Arab inhabitants of Ahvaz (a city located in south west part of Iran ) demonstrated against Iranian government actions to forcibly change the ethnic texture of the Khozastan province. This protest was repressed violently. Yousef Banitorof, the Iranian researcher, writer, and independent journalist condemned the actions as aggressive and repressive in one of his speeches at the seminar of Association for the Defence of Human Rights. Consequently he was arrested and, after enduring 65 days in solitary confinement, was condemned to five years imprisonment. Recently this sentence was confirmed by the appeals court.
Mr. Bantorof is a member of the Iranian Writers Association’s board and honorary member of Arab Writers’ Association (Damascus Center). He has published 24 books and several hundred articles in various fields and is one of the most distinguished cultural figures in Iran . This experienced and hard working intellectual Iranian of Arab descent is passionate about Persian and Arabic Cultures and languages. In addition to Persian journals and magazines, he also writes in Al-Zaman (published in the United Kingdom ), Al- Shargh (published in Qatar ) and Al-Safir (published in Lebanon ). In introducing contemporary Persian literature to the Arab world and vis-à-vis contemporary Arab world to Iranians, he has made great contributions to these cultures. Many of his works are considered as exceptional examples for bridging Iranian and Arabic cultures.
We the undersigned individuals and organizations condemn the five years sentence for Mr.... Banaitaraf and demand its immediate and unconditional nullification. We call on Human Rights activists and organisations, organisations for the defence of freedom of speech and all those individuals and groups who work against ethnic discrimination, as well as writers, journalists and intellectuals to protest to this unjust sentence and employ all their energies and avenues to support Yousef Banitorof and the nullification of his imprisonment sentence. !

asrenou


با بی بی سی، بی بی بی سی

 

يکشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۷ - ۱۸ ژانويه ۲۰۰۹

عیسی سحرخیز

saharkhiz.jpg
در شرايطی كه مقام های كاخ اليزه با شك و ترديد به تداوم برنامه های فارسی زبان راديو فرانسه می نگرند و در صدد بوده اند فعاليت های خبری را به حد يك سايت خبری تنزل دهند، شبكه ی تلويزيونی "بی بی سی“ با وجود مخالفت آشكار و گاه همراه با تهديد مقام های سياسی- امنيتی ايران، حضور پر رنگ، رنگارنگ و گوناگون خود را در فضای رسانه ای كشور ديكته كرده است.
بحث اثرگذاری عميق رسانه های همگانی در افكار عمومی، به ويژه نقش شبكه های راديو و تلويزيونی برون مرزی - چه توسط گروه های مخالف و اپوزيسيون با اهداف فرهنگی، اجتماعی يا حتی تغيير حاكميت سياسی، چه به وسيله ی كشورهای ديگر به منظور تبليغ برنامه ها و خط مشی های خود يا اثر گذری بر ديدگاه و رفتار مخاطب در سطح مردم يا دولت - از چنان پيشينه ی تاريخی و رويكردی امروزی برخوردار است كه نيازی به شكافتن آن احساس نمی شود.
تنها اين اشاره كافی به نظر می رسد كه گفته شود ايرانيان مبارز- مسلمان و غيرمسلمان- پيش ازانقلاب در شرايطی كه هنوز راه اندازی تلويزيون های برون مرزی موضوعيت نيافته بود، داشتن يك ايستگاه راديويی چند ساعته را چنان مهم می دانستند كه نه تنها با رژيم بعثی صدام كنار می امدند تا در عراق مستقر شده و حرف و صدای خود را به داخل كشور برسانند، بلكه رنج سفر به چين را- البته نه برای آموزش علم - به تن می خريدند تا در شرايط سخت زندگی در ديار غربت، هدف مهم پيام رسانی به خلق را تحقق بخشند.
همانان بودند كه چون وقت شورش و قيام رسيد تا بنياد نظام سلطنت و رژيم پهلوی را براندازاند - چون ديگر انقلابيان جهان و حتی كودتاگران- تصرف ساختمان های راديو و تلويزيون را در سرلوحه ی برنامه های خود قرار دادند تا با به دست گرفتن ميكروفون راه گفت و گوی صوتی و تصويری را با ملت هموار كنند. حضور و گفت و گويی مستقيم كه خيلی سريع از مرز ملی فراتر رفت و به نگاه و هدف برون مرزی رسيد و روز به روز هم متنوع تر و گسترده تر شد تا اكنون كه راه اندازی شبكه های تلويزيونی "العالم" به لسان عربی و "پرس توی وی“ به زبان انگليسی جزو افتخارهای جمهوری اسلامی به شمار می رود، تا حدی كه اگر يک خبرنگاری محلی با پاسپورت اسرائيلی در غزه دستگيرشود، مسئولان وزارت ارشاد ايران - كه يد طولايی در برخورد با مطبوعات و روزنامه نگاران داخلی دارند- وظيفه ی اسلامی و انقلابی خود می دانند كه از حقوق او دفاع كرده و زمينه ساز رهايی اش از بند و تداوم افشاگری او از جنايات رژيم صيهونيستی باشند.
طبيعی است كه چنين رويكردی كم و بيش از سوی ديگر كشورها و مسئولان سياست خارجی يا رسانه ای آن ها نيز دنبال می شود و قدرت های بزرگ يا صاحب نفوذ هم با توجه به امكانات گسترده تر و اهداف وسيعتر خويش با موضوع راه اندازی رسانه ی برون مرزی برخورد فعال تری دارند. در اين ميان، دولت انگليس يد طولايی در اين زمينه و بی بی سی معروفيتی جهانی در خبررسانی بين المللی دارد. در دوران معاصر كه آمريكا در ابعادی وسيع تر و با كمك فناوری های جديدتر فعالانه وارد اين حيطه شده است، مقام های لندن و مسئولان سياست خارجی و رسانه ای انگليس طبيعتا حاضر نيستند به راحتی پا عقب گذارده، خود را از تك و تا انداخته و عرصه ی غالب گذشته را به دوست و متحد، و در عين حال رقيب قدرتمند خويش واگذارند.
راه اندازی شبكه ی عربی تلويزيون بی بی سی و اندكی پس از آن شروع فعاليت شبكه ی فارسی زبان بی بی سی در روز چهارشنبه ۲۵ دی ماه ۱۳۸۷مسلما با نيم نگاهی به اثر گذاری گسترده ی شبكه ی تلويزيونی الجزيره در جهان عرب و ايفای نقش"تلويزيون صدای آمريكا" (وی او ای) در ايران انجام شده است. شبكه ای كه اگرچه در مقايسه با برنامه ريزی های اوليه با تاخير وارد فضای رسانه ای ايران شده است اما رويكرد دست اندركارانش اين است كه نقص تاخير حضور را با بكارگيری نيروهای حرفه ای تر فراوان وامكانات بسيار گسترده جبران كنند، به گونه ای كه تاكيد می شود تلويزيون فارسی زبان بی بی سی "شبکه ای است با ۱۴۰ کارمند و بودجه ای معادل پانزده ميليون پوند".
به دليل چنين اهميت بالايی است كه اكثر قريب به اتفاق كشورها- بسته به امكانات يا حيطه ی اهداف و منافع- وظيفه ی خود می دانند تا زمينه های لازم را برای فعاليت رسمی و قانونی رسانه های خويش در ديگر كشورها فراهم كنند و حتی تا سطح انعقاد تفاهم نامه با كشور مقابل برای گشودن دفتر، ايجاد امكانات مطبوعاتی يا استفاده از نيروهای محلی پيش می روند.
در مقابل، مقام های كشورهای مورد خطاب نيز بسته به ميزان اقتدارسياسی، اعتماد به نفس روانی يا باورهای ايدئولوژيك يا از سر تعامل و همكاری متقابل برمی آيند يا برعكس برای مقابله با اثرگذاری رسانه ی مقابل كه حتی گاه "بلندگوی تبليغاتی“ يا "ابزار جاسوسی“ معرفی می شوند، از انواع شيوه ها و ابزارهای ممكن برای جلوگيری از ورود اين صداهای تبليغاتی يا مخالف كه اكنون به تصاوير رنگارنگ نيز مجهز شده است، استفاده می كنند. اين ابزارها گاه می تواند بكارگيری قدرت سياسی يا چانه زنی ديپلماتيك باشد و تا مرحله ی تهديد به كاهش سطح روابط سياسی يا قطع مبادلات تجاری -در صورت عدم تعطيل پايگاه رسانه ای وحتی معرفی و تحويل روزنامه نگاران - پيش برود. گاه نيز می تواند در حد سياست های داخلی علنی و غيرعلنی اعمال شود و به صورت تصويب قوانين جديد يا صدور دستور العمل های اداری يا قضايی موردی- ازجمله ممنوعيت بكارگيری راديوهای غيرتك موج در دوران گذشته و فيلترينگ و پارازيت ماهواره ای در حال حاضر- منتهی شود. حتی ممكن است پای مقام های نظامی، انتظامی و اطلاعاتی را به ماجرا باز كنند تا بسته به موقعيت و شرايط، به ثبت و ضبط راديوی چند موج، ويديو، دستگاه فاكس، بشقاب ماهواره ای و... بپردازند، يا هشدار دهند كه "متخلفان از جمله خبرنگاران رسمی، برنامه سازان و همكاران غيررسمی و حتی ارائه كنندگان آگهی های تجاری در صورت تخلف جريمه شده يا دستگير، بازداشت و زندانی خواهند شد".
البته بايد توجه داشت كه در اين ميان گروهی ديگر از رسانه های صوتی و تصويری هم وجود دارند كه هدف فعاليت و نيت مالكان و مديران آن تنها كسب درآمد تجاری و اقتصادی است، اما به تبع آثار اجتماعی و فرهنگی برنامه هايشان بر روی مردم و جامعه ی هدف، يا حتی خط شكنی غيرسياسی امكان برخورد با همكاران يا بينندگان آن ها وجود دارد. اين گروه و آن جمع محدودی كه به صورت غيرحرفه ای به كار تلويزيونی ماهواره ای می پردازند و بسياری - حتی با اين كه در ديگر كشورها مستقر هستند - به شبكه های لس آنجلسی معروف شده اند، از شمول اين بحث خارج هستند.
در چنين فضايی و در شرايطی كه برنامه ی تلويزيونی فارسی زبان مورد حمايت دولت هلند كه بودجه ی آن در پارلمان اين كشور تصويب شده بود به دليل ملاحظات سياسی - تجاری تغيير ماهيت پيدا كرد و به يك برنامه ی راديويی و چند سايت خبری اينترنتی محدود شد و دولت فرانسه نيز اگرچه در فضای رسانه ای بين المللی فعال تر شده، اما نوبت به ايران كه می رسد برنامه ی تعطيل راديوی فارسی زبان را در دستور كار خود داشته است، اقدام مسئولان "بنگاه سخن پراكنی بريتانيا" برای راه انداختن شبكه ی تلويزيونی فارسی زبان - فارغ از رويكردها و مسائل سياسی آن- گامی بزرگ در فضای رسانه ای و اطلاع رسانی منطقه ای وسيع در قاره آسيا، از ايران و افغانستان و تاجيكستان گرفته تا كشورهای حاشيه جنوبی خليج فارس و شبه قاره ی هند خواهد بود.
اگرچه مقام های عالی رتبه ای ايران برخلاف سياست های اعلام شده ی و اجرايی خويش در ابتدا وعده ی كمك به راه اندازی اين شبكه فارسی زبان- لابد با نيت كم كردن اثر گذاری شبكه های لوس آنجلسی و صدای آمريكا كه تيغ از رو بسته و روز به روز نفوذ جريان های سلطنت طلب و طالب تغيير رژيم ايران در آن ها پررنگ تر می شود- داده بودند، اما در نهايت به اين نتيجه رسيدند كه منافع حضور رسمی شبكه ی راديو تلويزيونی بی بی سی در ايران از مضار آن كمتر است. به اين دليل بود كه خوش بينی های اوليه كه با ورود مقام های ارشد بی بی سی چون "ريچارد سمبروک" به ايران و سخنرانی اش در نهمين جشنواره بين المللی راديو در اصفهان و گفت و گوهای او و ديگر چهره های ايرانی راديو بی بی سی با مقام های رسمی در سطوح وزارت خارجه و ارشاد شكل گرفته بود، چند ماه پيش حتی تا شنيدن زمزمه های گشايش دفتر رسمی اين شبكه در تهران و همكاری برخی از روزنامه نگاران مطرح ايران با آن تقويت شده بود.
اما همانگونه كه برخی از صاحبنظران پيش بينی می كردند اين مذاكرات رسمی و غيررسمی به دليل نگاه خاص مقام های عالی رتبه ايران به اطلاع رسانی و فعاليت رسانه های خارجی كه تا حد جاسوس تنزل مقام پيدا می كنند قابل تداوم نبود. به اين دليل بود كه يك باره رها شد و جای خود را از يك سو به هشدار و تهديد داد و از سوی ديگر به سكوت همراه با برنامه سازی ويژه ی مخصوص ايران در شرايط نداشتن دفتر و روزنامه گار و...
روند امور جهت مطلع شدن افكار عمومی و به تبع آن دست اندركاران بی بی سی نيز چون گذشته بوده است؛ درز اخبار، به صورت تائيد نشده در رسانه های اقتدارگرايان، صدور اطلاعيه های رسمی هشدار دهنده از جانب وزارت ارشاد و در نهايت تهديدهای بالاترين مقام های وزارت اطلاعات كه آخرين مورد آن مقارن شد با شروع رسمی برنامه های اين شبكه تلويزيونی در روز چهارشنبه ۲۵/۱۰/۱۳۸۷از طريق هشدار آقای محسنی اژه ای در حاشيه ی مصاحبه ی وزير اطلاعات با خبرنگاران پس از جلسه ی هيات دولت: " شبکه بی بی سی را مناسب برای امنيت کشور نمی دانيم و اقدامات لازم را درخصوص آن انجام خواهيم داد... هر کار غيرقانونی که بخواهد صورت گيرد که ظاهر آن تحت پوشش کار به ظاهر قانونی، اما برخلاف مصالح و امنيت کشور باشد وزارت اطلاعات وارد می شود و در حد وظايف خود اطلاع رسانی می کند و اگر لازم باشد پيگيری و مقابله می کند".
با اين وجود، به نظر می رسد كه مقام های دولت ايران در گفت و گو را كاملا بر روی مسئولان بی بی سی نبسته اند و همچنان از سياست كجدار و مريز و بگارگيری ابزار وعده و وعيد برای مساعدت های احتمالی در آينده- به شرط "چندان مضر تشخيص ندادن"- بهره می بردند تا بتوانند از اين راه بر گزينش همكاران مستقيم و غيرمستقيم، چگونگی سطح توليد و پخش برنامه ها، از جمله دامنه ی پوشش خبرها و تحليل های سياسی- اقتصادی اثرگذاری نامريی داشته باشند.
با اين وجود، می توان پيش بينی كرد كه طی دو روز گذشته از دامنه ی "شنوندگان" شبكه ی راديويی بی بی سی كاسته شده، اما در حدی بسيار بيشتری بر ميزان مخاطبان فارسی زبان آن كه اكنون جمعی به سطح "بينندگان" ارتقا يافته و با اشتياق بيشتر خبرها، تحليل ها و برنامه های متنوع اين رسانه را دنبال می كنند، افزوده شده باشد. برنامه ريزی برای پخش برنامه در يك دامنه ی زمانی طولانی هشت ساعته كه از پنج بعدازظهر آغاز و تا ساعتی پس از نيمه شب امتداد می يابد به تبع از باعث خواهد شد كه در كوتاه مدت از ميزان مخاطبان شبكه های تلويزيونی "خبری - تحليلی“ و حتی سرگرم كننده ی شبكه های تلويزيونی ايران كاسته شود. همين اثر منفی را می توان در كوتاه مدت بر روی تعداد مخاطبان شبكه های ماهواره ای فارسی زبان برون پايه، به ويژه صدای آمريكا (وی او ای) مشاهده كرد، هرچند كه می توان خوش بين بود كه ايجاد يك رقابت سازنده ی اجتناب ناپذير باعث شود كه در ميان مدت و دراز مدت كيفيت اين شبكه ها كه عمدتا برنامه هايشان مبتنی بر تاك شو يا ميزگرد با شركت كنندگان محدود و گزينش شده است، ارتقا يابد و شاهد حركتی موثر به سمت شكل گيری يك روزنامه نگاری حرفه ای مستقل، نه شعاری و تبليغاتی و لجن پراكنی و خصومت ورزانه، باشيم.
ديگر گام مثبت اين اقدام می تواند تغيير تفكر و بازانديشی در نگاه و سياست های رسانه ای مقام های عالی رتبه ايران باشد، به گونه ای كه آنان رويكرد خود را نسبت به رسانه های داخلی، به ويژه مطبوعات مستقل و روزنامه نگاران حرفه ای عوض كرده و اجازه دهند كه اين گروه گسترده چون دوران اصلاحات در داخل كشور به وظيفه ی اطلاع رسانی و آگاهی بخشی خود بر اساس اصول حرفه ای و مستقل مشغول باشند. در دامنه ای عميق تر و وسيع تر می توان انتظار داشت كه مسئولان ارشد نظام حتی با بازنگری در تفسير قانون اساسی- چون نگاهی كه به اصل ۴۴ شد- انحصار رسانه ی ملی را شكسته و اجازه دهند كه بخش خصوصی، روزنامه نگاران، كنشگران اجتماعی و احزاب و گروه های سياسی بتوانند از طريق ظرفيت های موجود شبكه های راديو تلويزيونی كشور يا از طريق امكان هايی كه خود ايجاد می كنند، شبكه های حرفه ای و مستقل ايجاد و برنامه های مورد پسند ملت توليد و پخش كنند.
همچنين راه اندازی شبكه ی فارسی بی بی سی احتمالا موجب تشويق مسئولان ديگر بلوك ها يا كشورها، مانند اتحاديه اروپا، هلند، آلمان، فرانسه و...، خواهد شد كه چون آمريكا و انگليس فضای رسانه ای ايران را مهم ارزيابی كرده و برنامه های كنونی خود را نه تنها محدود يا متوقف نساخته كه روی خوش تری به مدرن ترين و پر مخاطب ترين وسيله ی ارتباط جمعی امروزی جهان داشته و در دل آن به راه اندازی شبكه های فارسی زبان نيز بپردازند.
در اين ميان مسلما بيشترين بهره از فضای رسانه ای جديد كشور را ملت ايران خواهد برد كه به منابع رسانه ای و اطلاعات بيشتری دسترسی خواهد يافت تا اخبار و گزارش های بيشتری را بشنود و با مدد عقل و خرد، در جهت هدايت و بهروزی خويش، بهترين ها را برگزيد تا به معنای واقعی كلمه مصداق مخاطبان اصلی پروردگار در قران مجيد باشد، كه می فرمايد: "الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولواالالباب". (۱۸- الزمر)

جمعه ۲۸/۱۰/۱۳۸۷

نسخه مناسب چاپ


نظرات خوانندگان:

بی بی سی یا تلوزیون روز مبادا
تورج
2009-01-19 18:28:09
تلوزیون بی بی سی را بهتر است به اسم تلوزیون روز مبادا نام گذاری کنیم . از این به بعد به بی بی سی خواهیم گفت (روز مبادا) چون وجودش بسیار ضروری ست برای روز مبادا.
به احتمال زیاد یک خبرهایی هست که باید به فال نیک گرفت و تلوزیون روز مبادا ( بی بی سی ) هم به درد همین کار می خورد و اتفاقا برای همین کار هم امده است به خیر باشد ما منتظر روز مبادا هستیم

وقتی جنايت وسيله رسيدن به هدف می شود

 

يکشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۷ - ۱۸ ژانويه ۲۰۰۹

ابوالحسن بنی صدر

banisadr.jpg
پرسش ها از ايرانيان و پاسخ ها از ابوالحسن بنی صدر
اسرائيل به جنايت سبعانه اش در فلسطين ادامه می دهد. در شماره پيشين انقلاب اسلامی به عوامل موجده اين جنايت پرداخته شده است. در مقام پاسخ گفتن به پرسشها، به اصل و فکر راهنمای جنايتکاری می پردازم که با منطق صوری می خواهد آن را بپوشاند:
۱- فرموده ايد: در هيچ زمانی و هيچ کشوری بازار رقابت کامل بوجود نيامد. زيرا ناقض خود را در خود داشت. آيا اين ناقض قدرت است يا منظورتان چيز ديگری است؟
۲- فرموده ايد:که قوائد پنجگانه رقابت کامل، پوششی شده اند برای سازو کارهائی که قدرت اقتصادی را بوجود آورده اند. آيا نظر شما اين است که وجود ندرت است که اجازه وجود به اين قوائد را نمی دهد يا اينکه به علت وجود قدرت درسرانسانهاست که وجود آنها غير ممکن شده است؟ ويا حتی باوجود زدودن قدرت در سرها وجود آنها غير ممکن است و اين قوائد دروغی بيش نيستند؟ به علت اينکه فرموده ايد که عرضه وتقاضا، يعنی تقابل قوا. پس داد وستد، يعنی رابطه ضعيف و قوی؟

*پاسخ پرسش اول:
وقتی می گوئيم بازار رقابت کامل را هيچ زمان، هيچ کشوری، به خود نديد، بسا اين اشکال را بر قول ما وارد بنمايد که بازار رقابت کامل، الگو و ميزان سنجش است وگرنه طراحان آن می دانسته اند که چنين بازاری تحقق نمی يابد. اما اين ايراد وارد نيست. زيرا الگوها که ساخته می شوند، می بايد در زمانی که شرائط تحقق آنها فراهم می آيند، قابل تحقق باشند. حال آنکه الگوی ليبرال بلحاظ در برداشتن تناقض ها، به عمل درآوردنی نيست. از آنجا که اين الگو مأخوذ از نظری فلسفی است و بخاطر اين که جهان در بحران اقتصادی است و ايران تحت ولايت مطلقه فقيه است، به يک تناقض از تناقضهای موجود در الگوی رقابت کامل می پردازم:
از ويژگی های بازار رقابت کامل، فراوانی توليد کنندگان و عرضه کنندگان است. فرض کنيد مردم ايران همه در عين حال، توليد کننده و مصرف کننده، بنا بر اين، عرضه کننده و تقاضا کننده باشند. بنا بر الگو، اين مردم در رقابت هستند و هريک می کوشد سود برد و زيان نبيند. به سخن ديگر در روابط قوا هستند. اما رابطه قوا وقتی دو قوه مساوی باشند، دوطرف را بی حرکت می کند. حالت بی حرکتی، حالت عدم عرضه و عدم تقاضا است. از اين رو است که هر توليد کننده ای چنان محاسبه می کند که هزينه توليد به حداقل و فاصله اش از قيمت در بازار، به حداکثر باشد (هزينه نهائی).
بدين قرار، تحقق مهمترين ويژگی بازار رقابت کامل يعنی فراوانی توليد کنندگان و عرضه کنندگان ناممکن است. زيرا تساوی قوا موجب بی حرکتی و پديد نيامدن بازار می شود. از اين نظر، قابل مقايسه است با ولايت مطلقه فقيه. توضيح اين که هرگاه قرار باشد يک تن ولايت مطلقه داشته باشد و تمامی اعضای جامعه در جان و ناموس و مال خود تابع مطلق او باشند، يا بايد استعدادهای رهبری همه ايرانيان تخريب شوند که مساوی است با کشتار تمامی آنها و يا نياز به قدرت (= زور) مطلقی است که تمامی قوه های رهبری را تابع بی چون و چرای „ولی امر“ مدعی ولايت مطلقه بگردانند. اين کار نيز شدنی نيست زيرا قدرت مطلق از تخريب مطلق پديد آمدنی است و در صورت تخريب مطلق، کسی برجا نمی ماند و قدرتی نيز در وجود نمی آيد.
بدين قرار، به ميزانی که، در سازمان دهی بازار، به رقابت کامل نزديک تر می شويم، بهمان ميزان به بی حرکتی و توقف فعاليتهای اقتصادی نزديک شده ايم. و نيز، به ميزانی که در سازمان دهی سياسی جامعه، به ولايت مطلقه نزديک می شويم، به ويرانگری و مرگ همگانی نزديک شده ايم. در اقتصاد، انحصار کامل شبيه می شود به ولايت مطلقه. از اين نظر است که سرمايه داری جهانی ويرانگر ترين سامانه اقتصادی است که جهان به خود ديده است.

* هرگاه به وجدان اخلاقی در اقتصاد نقش بدهيم:
نخست يادآورشويم که وجدان اخلاقی ترازوئی است که واحدهای وزن را خود دارد و اين واحدها، حقوق ذاتی انسان و حقوق ذاتی جامعه انسانی و حقوق ذاتی جانداران و طبيعت هستند. از اين رو، وجدانهای اخلاقی فردی و ملی جهانی داريم. حال فرض کنيم که هر انسانی، با بکار انداختن استعدادهای خود، فعال می شود و وجدان اخلاقی او، فعاليتهای او را با وزنه هائی که حقوق هستند، می سنجد. چنين انسانی رعايت حقوق ديگر حقوقمندان را نيز عمل به حقوق خود می داند.در نتيجه، او خود را خدمتگزار حقوقمندان ديگر می داند و آنها نيز خود را خدمتگزاران او می دانند. در توليد، هرکس بنا را بر اين می گذارد که توليد او يک نياز واقعی را بر آورد و مصرفش ويرانی ببار نياورد و مبادله نه يک رابطه قوا که مبادله خدمتها با يکديگر باشد. به قول آن دهقان پير ايرانی،ديگران کاشتندو ما خورديم،ما بکاريم و ديگران بخورند.پس اصل بايستی بر "کاشتند و خورديم و بکاريم وخواهند خورد" باشد. در ايران ما، در اين و آن تاريخ، توليد و مبادله به اين الگو نزديک شده اند: جامعه ملک محمود سيستانی و اقتصاد صلواتی سمنان و...
بديهی است هراندازه فعاليتهای اقتصادی و سياسی و اجتماعی و فرهنگی به اين الگو نزديک تر شوند، به ترتيبی که وجدانهای اخلاقی فردی و ملی و جهانی، عادلانه شدن فعاليتها را تصديق کنند، جامعه به اشتغال کامل نزديک تر گشته و اعضای آن به انسانهای جامع نزديک تر شده اند. اين جامعه در راست راه رشد است.
بدين سان، استقلال و آزادی هر انسان و استقلال و آزادی هر جامعه و رشد هر انسان بر ميزان داد و وداد و رشد جامعه بر ميزان عدالت اجتماعی، به اين الگو و نه الگوئی که بر اصل روابط قوا استوار است، نياز دارد. همانطور که جامعه جهانی به چنين الگوئی نياز دارد. جنايتی که فلسطين عرصه آنست و جنايتهايی که سرزمينهای ما عرصه های آنهايند و جنايتکارانی که سلطه گران و استبدادهای وابسته و اسرائيل، بمثابه پايگاه نظامی سلطه گران در منطقه، بدانها مشغولند، حاصل الگوی فلسفی – اقتصادی ليبرال هستند. حتی جنايتی که بيگانه کردن دين در بيان قدرت است، حاصل بکار بردن نظريه های قدرت هستند و اين نظريه ها بر اصل موازنه قوا ساخته شده اند.
می گويند: " فعاليت اقتصادی تابع سود و رساندن آن به حداکثر است. همانطور که تدبير سياسی يا نظامی، فرآورده واقعيت و نه تابع اين يا آن معيار اخلاقی وارزشهای اخلاقی ميباشندو در طول زمان، تغيير می کنند، در نظام طبيعت، ضعيف پامال است. زيرا اصل بر انتخاب اصلح است و اصلح قوی تر است."
با به کرسی قبول نشاندن اين احکام، در وجدان اخلاقی، وزنه هائی را که خود انسان داشته و به يمن استقلالش در داشتن واحدهای اندازه گيری و سنجش، انسان مستقل و آزاد بود، با وزنه هائی جانشين می کنند که پندار و گفتار و کردار ارزشمند را آنهاييل می شناسند که قدرت می پسندد. از اين رو است که خلبان اسرائيلی، بر خانه و مسجد و مدرسه بمب می ريزد و بسا کشتار همه اعضای يک خانواده، از کوچک و بزرگ را توجيه نيز می کند و بخاطر آن، درجه و اضافه حقوق و قرب و منزلت بيشتر نيز بدست می آورد. اصل راهنمای رفتار جنايتکارانه اسرائيل، رابطه قوا است و حکمی که بر اين اصل صادر شده و اسرائيل از آن پيروی می کند، اينست: بقای اسرائيل در نابودی ملتی بنام ملت فلسطين است. ۶۰ سال است که اسرائيل در کار اجرای اين حکم است بی آنکه موفق شود. شکست اسرائيل در اجرای حکم امحای ملت فلسطين را، جنايتها، يکی پس از ديگری، قطعی تر کرده اند. جنايت امروز اين شکست را بازهم قطعی تر می کند. هرگاه اصل همان و حکم نيز همان باشد، در پی شکست در رسيدن به هدف، اسرائيل می بايد تن به از ميان رفتن بدهد. زيرا روابط قوا به زيان او خواهد شد و هرگاه قوه متفوق بخواهد همان حکم را در باره اسرائيل به اجرا بگذارد، سر زمين فلسطين يکی از سه سرنوشت را می يابد: مهاجران يهودی که به کشورهای مبدء باز می گردند و آنها که می مانند با فلسطينی ها يک ملت و يک دولت می يابند. جنگ پايان ناپذير می شود و دولت اسرائيل اصل روابط قوا و در نتيجه اجرای حکم را رها می کند. خود را از نقش ارتش سرکوبگر غرب سلطه گر آزاد می کند و دو جامعه يک دولت فدرال تشکيل می دهند. دو فرض از سه فرض، موکول به آنست که وجدان های اخلاقی استقلال خود و نيز واحدهای اندازگيری خود، حقوق، را باز يابند.

*پاسخ پرسش دوم:
ويژگی های بازار رقابت کامل بدين خاطر که متناقض هستند، تحقق نپذيرند:
۱ – از ويژگی های بازار رقابت کامل، يکی شفافيت است. شفافيت با رقابت از راه تقابل قوا در تناقض است. چرا که هر گاه دو طرف بخواهند هزينه توليد و، بنا بر اين، بهای کالا های (= هزينه توليد) خود را فاش گويند، ناگزير توليد می بايد با عرضه برابر شود و بهای آن نيز با هزينه توليد مساوی بگردد. اما به ترتيبی که، در پاسخ به پرسش اول، توليد داده شد، اين دو برابری سبب توقف توليد کنندگان از توليد می شوند.
بدين قرار، قدرت با شفافيت ناسازگار است. قدرت نياز به تاريکی دارد و نبود قدرت نياز به روشنائی. بيهوده نيست که اسرائيل اجازه نمی دهد خبرنگاران جنگش با فلسطين را ببينند و گزارش کنند. ارتش امريکا نيز خبرنگارانی را به موشک و گلوله باران می سپرد که گزارشهای واقعی تری از وضعيت عراق مخابره می کردند. رژيم ايران نيز سانسور کامل بر قرار کرده است و دو رأس ديگر مثلث زور پرست نيز انواع سانسور ها را بکار می برند.
رابطه قدرت با تاريکی و آزادی با نور، محکی برای سنجش اندازه بيداری و استقلال وجدان اخلاقی است: قدرت از راه های سياسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، تاريکی بر تاريکی می افزايد به ترتيبی که وجدان اخلاقی از واحدهای اندازه گيری خود، حقوق غافل و واحدهای اندازگيری ساخت قدرت را بکار ببرد. چنين وجدانی تابع اوامر و نواهی قدرت گشته است برابر دلخواهش، داوری می کند. برای مثال، اسرائيل، در دهمين روز جنگ جنايتکارانه اش، مدعی شده است: جنگ با حماس جنگ با ايران است. حماس را ايران مسلح کرده است، نيازهای ماليش را ايران برآورده است، افرادش را ايران تعليم داده است. اسرائيل نمی تواند در اين جنگ پيروز نشود. شکست ديگری نظير شکست در لبنان، برای موجوديت اسرائيل خطرناک است. اين استدلال چگونه ممکن بود ساخته شود اگر فعاليتهای دولتهای اسرائيل و ايران و ديگر دولتهای منطقه و امريکا و حماس و... شفاف می بودند؟ و اگر فعاليتها شفاف می بودند، وجدان اخلاقی، در روشنائی کامل، برخوردار از استقلال خود، به وزنه هائی که حقوق بودند، عمل ها را وزن می کرد و حکم خود را صادر می کرد: زور بی محل و حقوق با محل می شدند و هريک از دو طرف، بر ميزان حق، با يکديگر رابطه بر قرار می کردند. بدين خاطر است که اظهار کلمه حق در حضور سلطان جائر افضل الجهاد است و کوشش وسائل ارتباط جمعی در ابهام و تاريکی زدائی ارزشی بی بديل دارد.
۲ - فراوانی واحدهای توليدی و کوچک بودن آنها، يکی ديگر از ويژگی های بازار رقابت آزاد است. اين ويژگی همان اصالت فرد است که در اقتصاد اين سان بازگو می شود. ليبراليسم آزادی فرد را قدرت فرد می انگارد. زيرا می گويد: آزادی هرکس آنجا تمام می شود که آزادی ديگری از آنجا شروع می شود. پنداری غافل است که تنها زور حد معين می کند و هرگاه آزادی هرکس تا جائی باشد که آزادی ديگری از آنجا شروع می شود، هر فرد، با چند ميليارد فرد ديگر، حد و مرز پيدا می کند. غير از زندانی شدن در اين زندان، فردها، در رابطه قوا، برابر نيستند. نتيجه اينست که قوی تر ها قلمرو آزادی (= قدرت) خود را فراخ و قلمرو ضعيف ها را تنگ می کنند. در اقتصاد نيز، ويژگی فراوانی و کوچک بودن واحدهای توليدی، متناقض است. چرا که وقتی اصل بر روابط قوا است، پس قدرت اصالت دارد. اما قدرت بدون برخود افزودن، متمرکز و بزرگ شدن، پديد نمی آيد و برجا نمی آيد. نخستين رابطه، به ضرورت، قدرت را از آن قوی تر می کند. از آن پس، او می بايد دائم بر قدرت بيافزايد وگرنه قدرت منحل می شود. فرض کنيد از يک مبادله، طرف قوی نفع برد و طرف ضعيف زيان ديد. هرگاه نفع برنده، نفع را در افزودن بر منفعت خود بکار نبرد، بعنوان قدرت، خنثی شده است. هرگاه بکار برد، واحد کوچک قوی بزرگ و واحد کوچک ضعيف کوچک تر می شود.
بدين خاطر است که در برابر قدرت، تنها ايستادگی بر حق کار ساز است. چنانکه اسرائيل از زمان تشکيل، بمثابه قدرت بطور مداوم بزرگ شده است و فلسطينی ها و تمامی دنيای عرب، با آنکه بکار مسابقه تسليحاتی مشغول بوده اند، بالنسبه ناتوان تر زمان تشکيل اسرائيل گشته اند. هرگاه فلسطينيان بر حقوق خويش قيام می کردند و می ايستادند، اسرائيل پديد نمی آمد. هر گاه رابطه ها، رابطه های حقوقمندها بايکديگر بودند، نازيسم بوجود نمی آمد و يهوديان و غير يهوديان، با يکديگر، بمثابه انسانهای حقوقمند، زندگی می کردند. و اگر، مردم فلسطين بر حقوق ملی خود می ايستادند، در درون، انسجام خود را از دست نمی دادند و در گروههای سياسی پرشمار، در برابر يکديگر نمی ايستادند. بدين قرار، اين رابطه با قدرت متجاوز است که می بايد تغيير داد: مردم فلسطين می بايد بر حقوق ملی خود بايستند و اين حقوق مشترک فيه آنها باشند. رابطه با کشورهای عرب و غير عرب، می بايد بر اساس اين حقوق برقرار شوند. حقوق انسانی يهوديان را، بمثابه انسانهای حقوقمند، محترم بشمارند. در رابطه با اسرائيل، هيچ از حقوق ملی خويش، چشم نپوشند. برای دستيابی به حقوق ملی خويش، بنا را بر رشد و توانمند شدن بگذارند و زمان رسيدن به هدف را درازمدت بدانند. در ايران و در کشورهای گرفتار استبداد نيز، برای بازيافت استقلال و آزادی، مردم می بايد همين روش را در پيش بگيرند.
يافتن تناقضهای موجود در ديگر ويژگی های بازار رقابت کامل را بر عهده پرسش کننده گرامی که دانشجوی اقتصاد است، می گذارم.

* پرسش در باره نيروی محرکه:
۱ - آيا می توان يک مسير مشخص جهت تحول عمومی و فعاليت نيروی محرکه سياسی در جامعه ای مثل جامعه ايران استقرار حاکميت مردم سالار و برقراری آزادی و حفظ استقلال، بعنوان يک برنامه از پيش تعيين شده، ترسيم کرد؟ ۲ - خاصه های اين مسير چيست؟ ۳ - چه ابزاری مورد نياز است؟ ۴ نقش آحاد مردم در مراحل مختلف چيست؟ ۵ - پيشنهادهای نيروی محرکه سياسی برای رسيدن خواسته های ذکر شده چه می تواند باشد چگونه آن را بايد بيان نمود و به مردم شناساند.

* پاسخ به پرسش های ۱ و ۳:
نخست ياد آور می شوم که از ميان مسيرها، تنها يک مسير خط مستقيم و سرراست است و آن مسير حق است. تمامی مسيرهای ديگر، به نسبتی که عمل از حق دور می شود، کج و پر از پيچ و خم می شوند. هرکس تجربه کند، به تجربه در می يابد که عمل به حق، چون نياز به بکار بردن زور ندارد و اشکال گوناگون زور، از دروغ و نيرنگ و فريب و... و زور عريان کار برد پيدا نمی کنند، خط مستقيم يا خط عدالت، مسير عمل می شود.
بدين قرار، از آنجا که نيروی محرکه سياسی عمل به حقوق ملی و حقوق انسان می کند و طالب جامعه ايست که رابطه ها را حقوق برقرار کنند و رابطه جامعه ملی را با جامعه های ديگر نيز حقوق ملی و حقوق انسان و حقوق جانداران و طبيعت برقرار و تنظيم کند، مسير پندار و گفتار و کردارش خط مستقيم و صد البته که از پيش قابل تعيين است. چرا که نوع عمل، مسير را معين می کند. چرا که وسيله هدف و اصل راهنما را در خود بيان می کند. پس هم وقتی نيروی محرکه عمل به حقوق را برگزيد، مسير را که راست راه حق است، تعيين کرده است و هم وقتی هدف را برخورداری جامعه ملی از حقوق ملی و اعضای آن از حقوق انسان و جانداران و طبيعت آن از حقوق خود، انتخاب می کند، انتخاب او در مسير و نيز روشها و وسائلی که بکار می برد، بيان می شود.
استقلال و آزادی نه تنها از حقوق ملی که از حقوق هر انسان هستند. شرکت مردم در مديريت شورائی جامعه خويش و استقرار ولايت جمهور مردم، نياز دارد به استقلال قوه رهبری هر انسان و آزادی او در پندار و گفتار و کردار. تحقق اين دو حق و ديگر حقوق ملی و حقوق انسان و حقوق جانداران و طبيعت در همان حال که هدف نيروی محرکه سياسی است، عمل به آنها روشی است که نيروهای محرکه سياسی و شرکت کنندگان در آن می بايد برگزينند. حقوق هدفی نيست که بدون عمل به آنها بتوان به آنها رسيد.
به يمن عمل به حقوق و ايستادن بر حق و فصل مشترک نجستن با زورباوران و زورگويان است که يک نيرو، نيروی محرکه سياسی می شود. بنا بر اين، گرچه در جامعه امروز ايران، بخشهائی از زنان و دانشجويان و دانشگاهيان و معلمان و بسا دانش آموزان وگروههائی از روحانيان و کارگران کارمندان و دهقانان و پيشه وران، در موقعيت آن هستند که نيروی محرکه سياسی بگردند، اما تا وقتی که حقوق بر شمرده را هدف و روش نکنند و به خود هويت مشخصی را ندهند، نيروی محرکه سياسی نمی گردند و نمی توانند بانی جنبش همگانی برای بازيافت استقلال و آزادی و ديگر حقوق بشوند.
بديهی است برنامه عمومی ای که اين نيروی محرکه سياسی می تواند پيشنهاد کند، خود نياز به شناسائی ستون پايه های استبدادی با تاريخی دراز دارد. اين ستون پايه ها در دوران مرجع انقلاب ايران شناسائی شده و تدابيری برای) به اجرا درآوردنشان(در واقع منظورتان اين ميباشد که تدابيری برای مقابله با آنها و مه به اجرا در آوردنشان!) سنجيده شده و به اجرا درآمده است. لذا، تجربه گرانقدری در اختيار نيروی محرکه سياسی است. از ميان برداشتن اين ستون پايه ها و استقرار پايه های حقوق، دولت را حقوق مدار و تابع جامعه ملی می کند. جامعه برخوردار از حقوق نياز به برنامه رشد بر ميزان عدالت اجتماعی و تکامل ولايت جمهور مردم دارد. دو دهه تحقيق در باره مديريت شورائی، کار تهيه برنامه رشد را برای نيروی محرکه سياسی، آسان کرده است. از آن تحقيق، عدالت اجتماعی انتشار يافته است. کتاب رشد نيز در انقلاب اسلامی انتشار يافته است.سرمقاله های ۵۰۳ (۷ آذر۱۳۷۹) تا ۵۱۹ (۱۸ تير ۱۳۸۰). در آينده ای که اميدوارم دور نباشد، کتاب رشد نيز انتشار می يابد. با وجود اين، در اين مقام، تأکيد می کنم که برنامه ای که به جامعه پيشنهاد می شود، می بايد بر اساس شناسائی نيروهای محرکه و چند و چون آنها باشد. زيرا جامعه ای برخوردار از حقوق و در برگيرنده انسانهای برخوردار از حقوق و مسئول و شرکت کننده در مديريت، جامعه ايست که بتواند نيروهای محرکه ای را که ايجاد می کند، در خود و در جريان رشد، فعال کند. چنين جامعه ای بر شمار و اندازه و چند و چون نيروهای محرکه می افزايد و برای فعال کردن آنها در جريان رشد، بازتر و تحول پذير تر می شود.
از آنجا که انسان نيروی محرکه نيروهای محرکه ساز است و انديشه راهنما نيروی محرکه ای دستيار انسان در توليد و فعال کردن نيروهای محرکه است، نيروی محرکه سياسی، بدون بيان آزادی بمثابه انديشه راهنما، واقعيت پيدا نمی کند. ويژگی های بيان آزادی را بر شمرده ام (انقلاب اسلامی شماره؟). توقع آن نيست که شرکت کنندگان در نيروی محرکه سياسی، بر يک دين و يا بر يک مرام باشند، اما ضرور است که مرامها ويژگی های بيان آزادی را داشته باشند. اين ويژگی ها آنها را از افتادن در بيراهه قدرتمداری حفظ می کنند و پيوندشان با يکديگر را نا گسستنی می گرداند.
از آنجا که وجدان اخلاقی هر انسان و وجدان اخلاقی هر جامعه با وزنه هائی که خود دارند و همان حقوق هستند، پندارها و گفتارها و کردارها را می سنجند، هرگاه ايرانيان نيز بخواهند چون گاندی از حسين (ع) ايستادگی بر حق و آموزش ديگری را بياموزند که از ياد نبردن آزادی و آزادگی خويش است، هر يک از آنها، در مقام گزينش انديشه راهنما و باور، آن را با محک استقلال و آزادی خود، با محک آزادگی می سنجد. اگر با آزادگی سازگار بود می پذيرد و اگر نخواند، نمی پذيرد. بدين قرار، کار بزرگ نيروی محرکه سياسی بيدار و فعال گرداندن وجدان اخلاقی هر انسان و وجدان اخلاقی ملی و وجدان اخلاقی جهانی است. نه تنها بدين خاطر که بدون بيدار و فعال شدن اين وجدانها، انسانها همچنان از استقلال و آزادی و ديگر حقوق خويش غافل می مانند، بلکه جنبش همگانی بازيافت حقوق از راه عمل به حقوق، پديد نمی آيد. تا وقتی وجدانهای اخلاقی طبيعت خويش را بازيابند، وجدان اخلاقی نيروی محرکه سياسی می بايد نقش اين وجدانها را بر عهده بگيرد. بطور روشن، در هر چهار بعد سياسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و نيز در مقام دفاع از حقوق جانداران و طبيعت، هرپندار و گفتار و کرداری استبداديان و سلطه گران و سلطه پذيران را با محک حقوق بسنجد و جامعه را از نتيجه آن آگاه کند. اين راه، راست راه سالم سازی وجدان ها و فعال گرداندن آنها و بنای جامعه ای مستقل و آزاد با اعضای حقوقمند و در رشد است.

*پاسخ به پرسش ۳:
هرچند در پاسخ به پرسشهای ۱ و ۲، به اين پرسش نيز پاسخ داده ام، در مقام پاسخ به اين پرسش، نکات ديگری را نيز يادآور می شوم:
۱/۳ – بنا بر اين که هدف و روش استقلال و آزادی و حقوق هستند، نيروی محرکه سياسی، محل عمل نيروی محرکه سياسی، بيرون مردم نيست، درون مردم است. و بنا بر رهنمودی که ايستادگی بر حق است، نيروی محرکه سياسی نمی تواند گروه های زورپرست وابسته را در بر گيرد. لاجرم مستقل از رژيم استبداديان و گروههای زور پرست و نيز هر قدرت خارجی است.
۲/۳ – چون محل عمل اين نيرو درون جامعه ملی است، پس می بايد، در خود، بمثابه وسيله به جنبش همگانی خواندن و درآوردن جامعه بنگرد. بدين قرار، شرکت کنندگان در آن، در همان حال که بخشی از جامعه هستند، بمثابه نيروهای محرکه، نقش وسيله را نيز به خود می دهند. اين نوع رابطه شرکت کننده در نيروی محرکه، نيروی محرکه را از ستون فقرات استبداد جديد شدن باز می دارد. چرا همواره رابطه نيروی محرکه سياسی با مردم، رابطه خادم با مخدوم می ماند. از اين منظر که در انقلاب ايران بنگريد، می بينيد، تا رفتن شاه سابق از ايران، مردم فعال و خلاق و رهبری خادم و مردم مخدوم بودند. از اين رو، آقای خمينی بر „ولايت جمهور مردم“ و رهبری با مردم است و ميزان رأی مردم است، تأکيد می کرد. از آن پس، می بايد مراقبت می شد که رابطه تغيير نکند. اما اين مراقبت، نه پيش از رفتن شاه و نه پس از رفتن او و بازگشت آقای خمينی و همراهان به ايران، به عمل نيامد. نتيجه اين شد که رابطه تغيير کرد. رهبری مخدوم و مردم خادم و بسا وسيله او شدند. برای آنکه فاجعه تکرار نگردد، از آغاز تا پايان، نيروی محرکه سياسی می بايد همواره وسيله باقی بماند و هدفش استقلال و آزادی و حقوق باشد.
۳/۳ - آيا ممنوع شدن بکار بردن زور از سوی نيروی محرکه سياسی کافی برای جلوگيری از از خود بيگانه شدنش در هيأت حاکم بر کشور، کافی است؟ نه. در انقلاب ايران، از مردم خواسته شد به سربازان گل هديه کنند. با اين وجود، „نهادهای انقلاب“ ساخته شدند و پاسداری از انقلاب به „ژ.س“ بدست ها سپرده شد. درس تجربه اينست که نيروی محرکه می بايد روشهای خشونت زدائی را در خود و در جامعه، وسيله کاستن از بار زور در رابطه ها کند. به ترتيبی که جنبش همگانی فرآورده و ببار آورنده فرهنگ آزادی بگردد. می تواند از اين جا شروع کند که روشهای زورمدارانه استبداديان را نقد و اين نقد را با پيشنهاد روشهائی که ويرانی را به حداقل و سازندگی را به حداکثر می رسانند، همراه کند. به ترتيبی که وجدان همگانی امکان آگاهی از وجود راه حلها بر وفق استقلال و آزادی و حقوق ديگر را بيابد و خواستار عملی شدن اين راه حلها بگردد.
۴/۳ – با توجه به اين امر که راه حل سازگار با استقلال و آزادی و حقوق ديگر، با راه حل قدرتمدار ها، نايکسان است، آگاه شدن و آگاه کردن از نقش تعيين کننده استقلال و آزادی و برخورداری از حقوق ديگر در زندگی، در شمار نخستين کارها و مهمترين آنها است. به ترتيبی که جامعه دريابد تا وقتی اعضای آن، بمثابه افراد و جامعه بمنزله يک جمع از استقلال و آزادی و حقوق خويش برخوردار نباشند، توانش در توليد نيروی محرکه کم و توانش در بکار بردن اين نيروها از آن نيز کمتر و ميزان تخريب اين نيروها افزايش می يابد. حاصل آن ناتوانی و اين تخريب، فقر و قهر روز افزون است که ريشه حيات ملی را می توانند بخشکانند.
۵/۳ – هراندازه نيروی محرکه سياسی انديشه و گفتار و کردار خود را شفاف کند، بهمان اندازه از تبديل شدنش به هيأت حاکم جلوگيری می کند. تجربه „کارنامه“ های روزانه بکار نيروی محرکه سياسی می آيد. هم بلحاظ بيدار و فعال نگاهداشتن وجدانهای اخلاقی و هم از نظر،شناساندن قدرت پرستان به جامعه. نياز استبداديان به گروگانگيری و محاصره اقتصادی و بالاخره جنگ ۸ ساله می گويند شفاف کردن فعاليتهای دولت، چه رسد به نيروی محرکه، تا کجا در جلوگيری از بازسازی استبداد، می تواند مؤثر باشد.
۶/۳ – نگاه داشتن نيروی محرکه در وضعيت وسيله جامعه نياز بدان دارد که اين نيروی محرکه همواره در جامعه و درخدمت آن بماند. به سخن ديگر – اين قاعده را در ويژگی های جبهه سياسی، با تفصيل توضيح داده ام -، بهنگام تحول و در زمان بنای دولت حقوقمدار، نيروی محرکه سياسی نمی بايد محل خودرا در جامعه ترک و در دولت محل عمل بجويد. هرگاه آقای خمينی به عهد خود وفا می کرد و کار را به جائی نمی رساند که بگويد: دولت مطلقه خودکامه يعنی من (ولايت مطلقه فقيه)، سومين جنبش مردم ايران در طول قرن، به نتيجه انجاميده و ولايت جمهور مردم استقرار جسته بود. اين بار، بر عهده مردم است که نيروی محرکه سياسی را در خود نگاه دارند.

* پاسخ به پرسش ۴:
نقش آحاد مردم را مرحله مبارزه معين می کند: بنا بر اين که ولايت با جمهور مردم است، پس آحاد مردم مسئول هستند و می بايد، به حقوق خود عمل کنند و بر وفق آنها، در اداره شورائی جامعه خود شرکت نمايند. با وجود اين، بنا بر اين که مبنای انديشه و عمل، واقعيت بايد باشد، واقعيت اينست که تا برخورداری جامعه از انديشه راهنما که بيان آزادی بايد باشد و پيدايش وجدان همگانی بر هدف و روش – به شرح بالا – و سالم و فعال شدن وجدانهای اخلاقی، اين نيروی محرکه است که می بايد از جامعه در تحمل درد و رنج جامعه نمايندگی کند. در اين مرحله، نيروی محرکه سياسی نياز به سالم و فعال کردن وجدانهای اخلاقی دارد به ترتيبی که جامعه در برابر مقاومتی که نيروی محرکه سياسی در برابر استبداد حاکم می کند و مشقاتی که تحمل می کند، زمان به زمان حساس تر بگردد. مسائلی را موضوع فعاليت کردن که مسائل جمهور مردم هستند، بنوبه خود، جامعه را حساس تر و به حمايت از نيروی محرکه سياسی راغب تر می کند.
از زمانی که وجدان جمعی رأی به جنبش همگانی داد، آحاد مردم سه مسئوليت بسيار مهم را می بايد بر عهده گيرند:
* پاسخ به پرسش۵:

۱/۵ – شرکت در جنبش همگانی برای دست يابی به هدف و در همان حال، بی محل کردن خشونت و نا ممکن کردن حضور و عمل قدرتهای خارجی چه از راه استبداد حاکم و چه از راه گروههای زورپرست وابسته.
۲/۵ – با درس گرفتن از تجربه انقلاب، بی نقش کردن گروههای زورپرست، به ترتيبی که به دنبال پيروزی، کشور را عرصه خشونت نگردانند. آحاد مردم می بايد بدانند که به دوران فعاليت پايان ندادن و فعل پذيری را روش نکردن، تضمين کننده، بی محل شدن خشونت و گروههای خشونت طلب و بنا بر اين، بازسازی ستون پايه های استبداد است.
۳/۵ – مراقبت از نيروی محرکه سياسی برای آنکه وسيله مردم باقی بماند و دولتمدار نگردد و با جامعه رابطه مخدوم (دولت) و خادم (مردم) برقرار نکند. در خور يادآوری است که در فرانسه و انگلستان و امريکا، هرگاه مردم اين کشورها، در پايان جنگ دوم جهانی، مانع از آن نمی شدند که نيروی محرکه سياسی دولت را قبضه کند، سرنوشتی بهتر از سرنوشت ايران بعد از پيروزی انقلاب، پيدا نمی کردند.
پرسش کننده می داند که در گفتگو با راديو آزادگان، چندين نوبت در باره نيروی محرکه سياسی و نقش آن صحبت کرده ام و به دنبال به پايان بردن گفتگو در باره راه حل اقتصاد ايران، گفتگو در اين باره را از سر خواهم گرفت. و اين شماره در واقع مکمل سرمقاله های "چه بايد کرد " ميباشد(شماره۵۳۵، ۲۶ فروردين ۱۳۸۱وشماره ۵۴۰،۹ ارديبهشت ۱۳۸۱)و بديهی است در اين باره، باز خواهم نوشت.

گفت وگو با نیلس بوتنسکون مدیر کل سازمان حقوق بشر در نروژ

اسرائیل آزادی بیان را سرکوب می کند

گفت وگو: عباس شکری

يکشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۷ - ۱۸ ژانويه ۲۰۰۹

ghaza1.jpg
شهروند:سرائیل مانع ورود روزنامه نگاران به غزه شده است. به همین خاطر رسانه های جهان در جلوگیری اسرائیل برای دستیابی روزنامه نگاران به آنچه در غزه می گذرد، دست به اعتراض زده اند. اهمیت این موضوع در این است که این مورد اکنون باید با صدای بلند فریاد شود که اشغالگران حق ندارند مانع ورود روزنامه نگاران به نوار غزه شوند.
با اعمال ممنوعیت مطبوعات، اسرائیل نه تنها آزادی بیان را زیر پا گذاشته که حقوق بشر را هم نادیده گرفته است. چیزی که برای وجدان بیدار آزادی خواهان قابل تحمل نیست. اکنون وظیفه ی کشورهای دموکراتیک با مطبوعات آزاد است که در کنار نهادهای جهانی که دست به اعتراض زده اند، از اسرائیل بخواهند که هرچه زودتر دست از سانسور مطبوعات بین المللی و ممنوعیت روزنامه نگاران برای ورود به غزه بردارد.
وظیفه و حق مطبوعات پوشش متعادل جنگ است. پوشش خبری از حمام خونی که در غزه بر پا شده، با ایجاد این قانون که روزنامه نگاران باید در حاشیه مرزی اسرائیل با غزه مستقر شوند، دستخوش عدم تعادل می شود و خبرها آن طور که باید دقیق نخواهند بود. بهانه اسرائیل برای بستن مرزها به روی روزنامه نگاران و حفظ جان آنها همان قدر دروغ و مسخره است که دلایل اسرائیل برای تهاجم توحش آمیز خود به نوار غزه. دلیل اصلی جلوگیری از ورود روزنامه نگاران به نوار غزه این است که اسرائیل نمی خواهد مردم جهان ببیند، بشنود یا بخواند که چگونه نیروهای تا بن دندان مسلح اسرائیلی دست به قتل عام مردم بی گناه غزه می زنند.
خبرنگاران جنگی خود نیز نگران جان خود نیستند و دایه ی مهربان تر از مادر هم نمی خواهند. از سوی دیگر مسئولیت جان خبرنگاران به عهده ی آژانس های خبری است که آنها را به سوی جبهه ی جنگ راهی می کنند نه اشغالگران جنگ طلب. تاریخ شاهد کشته شدن صدها روزنامه نگار در مناطق جنگی بوده است و خبرنگاران به خوبی می دانند که چگونه جان خود را از خطر به در برند. آنها به پند و اندرزهای اشغال گران و جنگ افروزان نیازی ندارند.
مقامات اسرائیلی بر این باورند که می توانند واقعیات جنگ را به دروغ طور دیگری جلوه دهند و افکار عمومی جهان را فریب دهند. بینشی که کاملا نادرست است. در دوران رسانه ای مدرن برای هیچ دولتی پنهان سازی واقعیات دیگر امکان ندارد.
برای روشن تر شدن موقعیت جنگ نابرابر اسرائیل و مردم غزه گفتگوی تلفنی با آقای نیلس بوتنسکون، Nils A. Butenschøn مدیر کل سازمان حقوق بشر نروژ داشته ام که حاصل آن را در زیر خواهید خواند.
عباس شکری
*****
آنچه اکنون در غزه در جریان است آیا قابل مقایسه با وقایع پیشین می باشد یا به طور کلی این رویداد در نوع خود کاملا جدید است؟

ـ هیچ چیز تکراری نیست. هرچند که بیان این معنا آزاردهنده و تحریک کننده است. اختلاف وقایع دو هفته اخیر با آنچه در سال 2006 روی داد، در این است که حماس کنترل منطقه ی غزه را در دست دارد. ما شاهد انشعاب و جدایی عمیق تر بین جنبش فلسطین هستیم. تنها چیزی نیل بوتنسکون مدیر کل حقوق بشر نروژکه نشان از تکرار دارد این است که متأسفانه چنین به نظر می رسد که جنگ کنونی حادثه ای درازمدت خواهد بود. جنگی که انگار راه حل سیاسی و دیپلماتیک پیدا نخواهد کرد. باید اقرار کنم که جنگ کنونی تأیید تراژیکی است بر قطع روابط سیاسی و دیپلماتیکی که در سال های گذشته برقرار شده بود. هم قرارداد همزیستی آناپولیس که قرار بود از اواخر سال 2008 اجرا شود و هم قرارداد صلح بین جنبش فتح و حماس که با همکاری مصر و عربستان سعودی امضا شده بود، در عرض همین چند روز گذشته دود شدند و به آسمان رفتند. بنابراین موقعیت فلسطینی ها اکنون بدتر از هر زمان دیگری است.

خوب، حاصل این عملیات برای قدرت مداران فلسطینی چه خواهد بود؟

ـ مقامات خودمختار فلسطینی (جنبش فتح) طی سال های گذشته با گزینه ی سیاست گفتگو و دیپلماسی با اسرائیل نتوانسته اند شرایط بهتری برای مردم فلسطین فراهم کنند. هرچند که در روند گفتمان همه ی شرایط تحمیلی آمریکا و اسرائیل را پذیرفته اند. موقعیت محمود عباس، رئیس دولت فلسطین، امروز فوق العاده بی ثبات و ضعیف است، البته حماس هم آن طور که وانمود می کند از قدرت زیادی برخوردار نیست. جنبش فتح و حماس به طور نمادین دارای قدرت هستند که هر دو برای اعاده ی شرف و حیثیت فلسطینی مقاومت و در برابر اشغال گران سرزمین های فلسطین مبارزه می کنند، اما چشم انداز آینده برای دستیابی به آرزوهای نمادین، چندان روشن نیست. اگر فروپاشی اقتصادی فلسطین که نتیجه ی محاصره ی اقتصادی و مسدود کردن مرزها به سوی مناطق فلسطین نشین است را به آشفته بازار سیاسی اضافه کنیم، جنبش مقاومت فلسطین را در حال فروپاشی خواهیم دید.

در مجموع چشم انداز گفتگوهای صلح با اسرائیل را چگونه می بینید؟

ـ هر روز که می گذرد، دستیابی به صلح و پذیرش دو دولت در کنار هم دشوارتر به نظر می رسد. فروپاشی بین فلسطینی ها در حدی است که حتی به نظر نمی رسد که آنها بتوانند یک دولت فلسطینی واحد و یک دست را پایه گذاری کنند. همین مورد موجب می شود که اسرائیل هم از موقعیتی دراماتیک برخوردار شود.

مسؤلیت حماس در حمله به شهرهای مرزی چه اندازه است و آیا به راستی حماس کنترل غزه را در دست دارد؟

ـ نه. حماس کنترل کامل نوار غزه را در دست ندارد. در منطقه ی نوار غزه نهادهای فلسطینی دیگری هم مثل جهاد اسلامی، فعال هستند، اما فکر می کنم که بخش نظامی حماس کنترل سکوهای پرتاب موشک را در اختیار دارد. این را می گویم که شاهد آن هم تعداد اندک موشک های پرتاب شده به شهرهای اسرائیل در حین آتش بس است.

آیا حماس فکر می کند با حملات خود به اسرائیل، سرانجام برنده ی این جنگ نابرابر خواهد شد؟

ـ آنچه که بیش از هر چیز تاکنون حماس نشان داده این است که موقعیت آنها در گرو این است که شروع کننده ی برنامه های جنگ باشند. آنها این کار را وقتی که وارد قرارداد آتش بس شدند هم انجام دادند، اما در حین آتش بس نشانی از بهتر شدن شرایط زیست برای فلسطینی ها نبود. پس حماس به این نتیجه رسید که یا باید همین شرایط دشوار را بپذیرد و یا آتش بس را بشکند. بدیهی است که آنها راه حل دوم که قطع آتش بس بود را انتخاب کردند و حتما در اجرای این تصمیم خطرات و واکنش های اسرائیل را هم در محاسبات خود به حساب آورده و در نظر گرفته اند. به باور من، جنبش حماس اندیشه در دست گرفتن نقش اصلی درت عیین سرنوشت فلسطینی ها که اکنون در اختیار جنبش فتح است را در سر دارند.

یعنی آنها به این یقین رسیده اند که در مقابله با اسرائیل پیروز می شوند؟

ـ نمی دانم. اما تأثیر عملیات حماس بیش از هر چیز درونی است. منظورم در بین جنبش مقاومت فلسطین است. اکنون حماس مردم را به انتفاضه جدیدی دعوت و تشویق می کند. این اقدام حماس به این امید است که با انتفاضه جدید آنها قدرت را در دست بگیرند و احتمالا حیطه ی قدرت خود را به کرانه های غربی هم که فتح بر آن تسلط دارد، گسترش دهند. تصوری که احتمالا به جنگ داخلی منتهی خواهد شد.

تحلیل گران سیاسی و نظامی اسرائیلی به این نتیجه رسیده اند که عملیات شدید نظامی علیه فلسطینی ها که به کشتار مردم غیرنظامی منجر می شود، نتیجه ای معکوس به دست می دهد. با این وجود چرا مقامات فعلی اسرائیل هنوز به استراتژی جنگ و حمله برق آسا و شدید اصرار دارند؟

ـ در جناح اسرائیل هم ما شاهد نوعی ناتوانی در بین سیاستمداران اسرائیلی هستیم. آنها تا زمانی که درهای گفتگو با حماس را بسته نگه دارند، چاره ی دیگری مگر حمله نظامی ندارند. بخشی از تراژدی وقایع اخیر هم این است که در حقیقت هیچ یک از طرفین در ابتدا خواهان عملیات خشونت آمیزی که منجر به کشتار شود، نبودند، اما آغاز عملیات نظامی آنها را مجبور به پذیرش منطق خونین جنگ می کند که اگر نکُشی، کشته می شوی.

مقامات اسرائیلی اکنون بر این باورند که با عملیات خود، هواداری از حماس را کاهش می دهند. آیا چنین است؟

ـ نه، فکر نمی کنم. اما یادمان باشد که اسرائیل مدام در تلاش است که اختلاف بین فلسطینی ها را عمیق تر کند. یعنی اسرائیل برای دستیابی به اهداف خود که تضعیف روزافزون فلسطینی ها است، سیاست "تفرقه بیفکن و حکومت کن" را اعمال می کند. جنبش فتح دو روز پس از شروع جنگ اخیر، حماس را شدیدا نکوهش کرد که هم آتش بس را شکسته و هم راکت پرانی را از سر گرفته است. از طرف دیگر، جنبش فتح هم در فکر در دست گرفتن قدرت در منطقه ی غزه می باشد که خیلی هم دور از دسترس نمی بینند.

با این تفاسیر، فکر می کنید که هواداری از حماس، تقویت خواهد شد یا تضعیف؟

ـ اکنون که ما در شرایط پلورالیسم هستیم، هر دو گونه ممکن است. در شرایطی مثل موقعیت امروز غزه، مردم به طور معمول رهبران سیاسی خود را حمایت می کنند و به آنها می پیوندند. حماس تا پیش از شکست آتش بس، از نظر مردم و با توجه به موقعیت موجود کاملا بخردانه عمل کرده بود، اما فقط گذشت زمان است که نشان می دهد، آیا مردم هم چنان در کنار آنها هستند یا این که رهبران حماس را رها می کنند.

چنانچه شما هم می دانید، جنبش حماس در ایجاد شرایط زندگی معقول برای مردم در غزه کاملا ناموفق بوده است.

ـ فراموش نکنیم که سیاست بلوکه کردن غزه، همه ی راه های کمک رسانی را مسدود کرده بود طوری که حتی سازمان ملل هم مجبور به بستن دفاتر کمک رسانی خود در غزه شد. یعنی انبارهای سازمان ملل که مملو بود از کالاهای اساسی، هم برای مصرف روزانه و هم برای بازسازی، به خاطر بسته شدن مرزها، تعطیل شدند. سیاست بلوکه کردن و تحریم غزه، همه ی امکانات رشد اقتصادی و ساختاری را نابود کرده است و همه ی آنچه از پیش هم وجود داشته بود را در هم کوبیده و به ورطه ی فروپاشی کشانده است. اگر تا امروز ما شاهد فاجعه ی بزرگ انسانی در غزه نیستیم، فقط به خاطر حفر دهها تونلی است که به سوی مصر و زیرزمین احداث شده اند و آنسوی مرز، در خاک مصر سر در می آورند. در این مورد اسرائیل فقط بین انگشت ها را دیده است و به عنوان اشغالگر مسئولیت ایجاد شرایط بهتر برای زندگی مردم سرزمین اشغالی را به عهده دارد. پس بی عملی اسرائیل و مسدود کردن مرزها موجب موقعیت ناهنجار کنونی شده است. از سوی دیگر، مصری ها هم از همه توان خود برای ایجاد وضعیت بهتر و کمک رسانی به اهالی غزه استفاده نکرده اند.

در چه حدی ادامه ی حمایت از حماس در مذهبی بودن آنها تعریف می شود؟

ـ به نظرم خیلی از فاکتورهایی که موجب شدند تا حماس به قدرت برسد هم چنان پابرجایند. اول مخالفت آنها با لیبرالیسم زیاد از حد جنبش فتح و پارلمان فلسطین. دولت محمود عباس و پارلمان فلسطین نه، توانسته اند شرایط زندگی بهتری برای مردم ایجاد کنند و نه چشم اندازی برای پایان اشغالگری اسرائیل به وجود آورده اند. علاوه بر این در بین مقامات جنبش فتح رشوه خواری و سوء استفاده از منابع مالی، موجب شده است که مردم کمتر به آنها دل ببندند و یا آنها را باور کنند. حماس برنده ی انتخابات شد، و امروز در حالی که این جنبش از بازوی نظامی پرقدرتی برخورداراست، امکان برنده شدن مجدد آنها در صورتی که انتخاباتی برگزار شود، ناممکن نیست. همه ی این موارد بُعد مذهبی حماس را نه تنها تقویت می کند که با اهمیت بودن شان را نشانه می رود. البته بدیهی است که تعدادی هم به این نتیجه رسیده اند که هزینه حمایت و پشتیبانی از حماس سنگین است. اما این که از نظر روانی این پشتیبانی تا کی ادامه دارد، همان طور که گفتم نیاز به زمان دارد. آنگاه معلوم می شود که مردم از حماس، فتح یا اسرائیل تنفر دارند.

به نظر شما آیا چشم انداز صلح بین اسرائیل و فلسطین، بدون حضور حماس در روند گفتگوهای صلح، امکان پذیر است؟

ـ نه. شرایط بحرانی امروز در صورتی که اسرائیل نیروهای خود را از غزه خارج کند و آتش بس جدیدی برقرار شود، آرام تر خواهد شد. اما در دراز مدت، بدون حضور حماس در روند گفتمان صلح، هر نوع قراردادی با فتح، به بیراهه ختم می شود. پرسش اساسی اکنون این است که تا اسرائیل و قدرت های حامی آن به این نتیجه برسند که باید حماس در روند گفتگوهای صلح شرکت داشته باشد، چقدر زمان باید بگذرد؟ به دهه ی 1980 بازگردیم و شرایطی که منتهی به شناسایی سازمان آزادی بخش فلسطین به عنوان طرف گفتگوهای صلح شد را به یاد آوریم. موقعیت امروز حماس دقیقا شبیه آن روزها است. سخنانی که ابراز می شود؛ (حماس تروریست است و با تروریست نباید گفتگو کرد) دقیقا رونوشت همان چیزی است که در مورد سازمان آزادی بخش فلسطین به رهبری زنده یاد یاسر عرفات بیان می شد. در این میان، محمود عباس هم نقش مصر آن روزها را بازی می کند.

تحولات درونی سیاسی اسرائیل هم یکی از فاکتورهای مهم در چگونگی روند صلح دارد. با این توصیف دورنمای ماه های آینده را چگونه می بینید؟

ـ اگر واقعا اسرائیل به این نتیجه برسد که با آنچه امروز می دهد موفقیت را به آغوش خواهد کشید، حتما دولت فعلی و حزب کارگر به رهبری باراک تقویت خواهند شد. در لشکرکشی سال 2006 به جنوب لبنان، اسرائیل شکست خورد و عملیات نظامی امروز شاید بتواند باور از دست رفته ی سربازان اسرائیلی را بازگرداند و نشان دهند که اسرائیل قدرت بلامنازع نظامی در منطقه است. در غیر اینصورت تصور می کنم که احزاب دست راستی افراطی در انتخابات آینده بیشتر کرسی های مجلس را اشغال خواهند کرد و به این ترتیب روند صلح مدام ضعیف تر خواهد شد و هواداران جنبش توقف بمباران ها در اسرائیل هم در سراشیبی سقوط قرار خواهند گرفت.
سوءتفاهم نشود. منظورم این نیست که دولت فعلی اسرائیل ایده آل است و هرآنچه می کند مورد تأیید من است. نه. من هم مثل شما از کشتار بی گناهان در غزه بیزارم و در تظاهرات ضد جنگ هم شرکت کردم، اما راست گراهای افراطی اسرائیل را هم به خوبی می شناسم. می دانم که اگر سر کار بیایند، موقعیت فلسطینی ها از همین هم که هست بدتر خواهد شد.

نقش آمریکا چه می شود؟ باراک اوباما به زودی بر اریکه ی قدرت خواهد نشست. آیا او سیاستی غیر از جورج بوش را دنبال خواهد کرد؟

ـ باید بیشتر صبر کرد، اما فکر نمی کنم که سیاست اوباما چندان تفاوتی با آنچه اکنون بوش انجام می دهد، داشته باشد. خیلی چیزها ممکن است رخ دهد و کسان زیادی هم ممکن است او را و سیاست آمریکا را در مقابل اسرائیل به آزمایش بگذارند. شاید شرایط امروز به نوعی فشار بر سیاست های اوباما باشد که او نتواند با ارائه ی مشی جدیدی اسرائیل را آسیب پذیر کند، البته از طرف اسرائیل نگرانی چندانی نسبت به سیاست آینده ی اوباما مشاهده نمی شود، چرا که گزینه های او برای وزارت امور خارجه و دفاع، نشان از هواداری دولت او از اسرائیل است.

فکر می کنید که آمریکا بتواند حماس را از موشک پرانی باز دارد و اسرائیل را از عملیات تلافی جویانه؟

ـ نه. اما هیچ کس دیگری غیر از آمریکا هم نمی تواند بر مقامات اسرائیل فشار وارد کند. کمک های اقتصادی و نظامی آمریکا به اسرائیل نقش مهمی در کرنش های اسرائیل و سیاست های آنها دارد. اگر این کمک ها کم شود یا متوقف گردد، مطمئن باشید که اسرائیل سیاست امروزین خود را عوض خواهد کرد و در مقابل فلسطینی ها با موضع دیگری برخورد خواهد کرد.

سپاسگزارم که با حوصله به پرسش های من پاسخ دادید.


نامه اعتراض آميز پرفسور آندره نوشی، فرانسوی يهودی تبار (*) به سفير اسرائيل در فرانسه.

جنایات صهیونیزم در غزه

ترجمه: دکتر کاظم رنجبر

شنبه ۲۸ دی ۱۳۸۷ - ۱۷ ژانويه ۲۰۰۹

پيشگفتار:ترجمه نا مه ايکه به حضور خوانندگان معرفی می شود، نامه ايست که استاد افتخاری ومعروف تاريخ، در دانشگاه نيس فرانسه، به سفير اسرائيل، در ۳ ژانويه ۲۰۰۹ نوشته است. پرفسور اندره نوشی، امروز ۸۶ سال دارد،جٌد اندر جٌد، در فرهنگ دين يهود تربيت شده است،و متولد شهر کنستانتين الجزاير است، که سابق بخشی از مستعمرات فرانسه بود، و دارای مليت فرانسوی است.اين مرد فرهيخته و آزاديخواه، در جنگ دوم جهانی، از سا ل ۱۹۳۸ تا سال ۱۹۴۵،در سازمان مقاومت ملی فرانسه،مسلحانه عليه نازيسم هيتلری جنگيده است، تا وطن اش را از يوغ توحش و بربريت نازيسم آزاد بکند.
آندره نوشی، در زندگی علمی اش در رشته تاريخ، آثار با ارزشی از خود بجای گذاشته است، که ترجمه عنوان بخشی از اين آثار، چنين هستند.
1- نفت ونقش آن در روابط بين المللی.
2- تاريخ فرانسه از سال ۱۸۴۸ تا کنون.
3- استعمار فرانسه در شمال آفريقا، و صد ها مقا لات در رابطه با سياست و ژئوپولتيک.
متاسفانه تا آنجائيکه من صاحب اين قلم می دانم، اين آثار، هيچکدام، به فارسی،ترجمه نشده اند.
اين انسان فرهيخته و آزاده، با ديدن جناياتی که رهبران صهيونيست حاکم در اسرائيل،در طول ۶۰ سال،و امروز در نوار غزه، بنام دين و يهوديت انجام می دهند، و