20.01.2009 |
| بهرام رحمانی |
تحریف واقعیت های تاریخی در فیلم «سرزمین گمشده»؟!اواسط آذر ماه 1386 فیلمی «مستند» به کارگردانی «وحید موسائیان»، در سینما فرهنگ تهران با مضمون وقایع 21 آذر 1325 آذربایجان پخش شد. این فیلم با مصاحبه هایی با افراد فرقه دموکرات آذربایجان رویدادهای سیاسی بعد از شهریور 1320 و تحولات اجتماعی آن دوران را به شکلی وارونه به بیننده القا می کند یکی از فعالیت های «فرهنگی» حکومت اسلامی ایران، تحریف تاریخ واقعیت های جامعه ایران، از طریق انتشار کتاب و فیلم و غیره است. حکومت اسلامی، سعی دارد تاریخ ایران را با افکار خرافی و عقب مانده خود جعل کند و به خورد جامعه دهد. از سوی دیگر، هدف حکومت اسلامی ایران از جعل واقعیت های تاریخی، بدنام کردن مبارزات تاریخی مردم حق طلب ایران است. اواسط آذر ماه 1386 فیلمی «مستند» به کارگردانی «وحید موسائیان»، در سینما فرهنگ تهران با مضمون وقایع 21 آذر 1325 آذربایجان پخش شد. این فیلم با مصاحبه هایی با افراد فرقه دموکرات آذربایجان رویدادهای سیاسی بعد از شهریور 1320 و تحولات اجتماعی آن دوران را به شکلی وارونه به بیننده القا می کند. فیلم «سرمین گمشده»، در سطح گسترده ای در صدر رسانه های حکومت اسلامی و ارگان های ذیربط آن قرار گرفت. این فیلم پرخرج ظاهرا «مستند»، مبارزات مردم آذریابجان و فرقه دمکرات آذربایجان و به ویژه فعالیت های چشم گیر این فرقه در یک سال حکومت خودمختار در آذربایجان را تحریف می کند؛ بر کشتارهای حکومت پهلوی در آذربایجان که حدود 50 هزار نفر برآورده شده است خط بطلان می کشد. به نظر می رسد که این فیلم، یا با سفارش مستقیم ارگان های حکومت اسلامی ساخته شده و یا پس از ساختن آن، به دلیل هم جهتی با سیاست های فاشیستی مورد توجه رسانه ها و ارگان های این حکومت قرار گرفته است. بی جهت نیست که در جشنواره فیلم فجر ۱۳۸۶، جایزه اول به فیلم سرزمین گمشده تعلق گرفته است. حکومت اسلامی، در راستای سیاست ها غیرانسانی خود و در بد نام کردن مبارزات تاریخی مردم مناطق مختلف ایران، برای نوشتن کتاب هایی و یا ساختن فیلم هایی بودجه های کلانی را با تبلیغات وسیع آن ها در رسانه هایش اختصاص می دهد؛ در حالی که سانسور و اختناق و سرکوب از سیاست های پایه ای و دایمی حکومت اسلامی بر علیه آزادی بین، قلم، اندیشه و تشکل، از جمله در عرصه تولیدی سینمایی است. فیلم «سرزمین گمشده»، چه نخست توسط تیم این فیلم تهیه شده و چه با سفارش وزارت ارشاد اسلامی تهیه شده باشد هیچ تغییری در این واقعیت نمی دهد که این فیلم به نفع حکومت اسلامی و حتا به نفع حکومت سرنگون شده شاهنشاهی است و جنایات حکومت ها را پرده پوشی می کند. وحید موسائیان، با خیال راحت این فیلم را شهر به شهر ایران و دانشگاه به دانشگاه این کشور نمایش داده است. در خارج کشور نیز رسانه های سلطنت طلبان و پان ایرانیست ها و ده ها سایت و وبلاگ اینترنتی وسیعا آن را تبلیغ می کنند. بر اثر این تبلیغات وسیع و جمایت های مادی و معنوی ارگان های ذیربط حکومت اسلامی، این فیلم هم چنین در کشورهایی نظیر ارمنستان و استرالیا نیز جوایزی دریافت کرده است.
جوایز فیلم «سرزمین گمشده»
اين فيلم جوايز بسياری از جشنواره های مختلف در داخل ايران و در ايروان و استرالیا دریافت کرده است؛ از جمله جایزه «سیمرغ بلورین»، به عنوان بهترین فیلم مستند را از بيست و پنجمين جشنواره فجر تهران. (1385) بهترین تهیه کننده فیلم مستند بلند از جشن خانه سينماي ايران. لوح سیمین بهترین پژوهش جایزه بزرگ شهید آوینی. (1386) و... لازم به تاکید است که وزیر ارشاد اسلامی، سردار محمد حسين صفار هرندی، سردبير سابق کيهان، به شکل بسيار آشکاری از سانسور و اختناق دفاع می کند، در سال های اخیر، تلاش کرده است که «خودی» ها را در عرصه های فرهنگی از جمله در عرصه سینما نیز بالا بکشد و کارگردانان و فیلمسازان معروف و مستقل را هر چه بیش تر منزوی نماید. هم چنین به دلیل این که اکثریت داوران جشنواره فجر، سرداران مديريت ارشاد هستند، جوایز این جشنوراه را بیش تر از همه، به قیلم های ساخته شده «جنگ مقدس» و فیلم های «خودی» ها اختصاص می دهند. از این رو، وزارت ارشاد حکومت اسلامی، سینمای ایران را به جولانگاه سیاست های جنگ طلبانه و خرافات اسلامی و تحقیر زنان تبدیل کرده وبه ابتذال کشیده است.
شرح مختصری از فيلم «سرزمین گمشده»
گفتنی است كه عوامل توليد اين فيلم مستند ٦٥ دقيقه ای به شرح ذيل است: نويسنده و كارگردان: وحيد موساييان؛ تصويربردار: شهريار اسدی؛ تدوين: عليرضا فارسيجانی؛ موسيقی: فريدون شهبازيان؛ مجری طرح: روح اله برادری؛ تهيهكننده: مركز گسترش سينمای مستند و تجربی، موسسه راويان هنر شرق، طوبی فيلم. فیلم با تصاويری تاريخی مربوط به كنفرانس جنگ دوم جهانی در تهران با حضور استالين و تصاويری از فتح برلين و شكست نازی ها و هيلتر به صورت فيلم های خبری سياه و سفيد نمايش داده می شود. سپس این فيلم، با نمایش تصاویری از استالین و گفتگو با سران حزب توده و یا اعضای فرقه که بعدا به حزب توده گرویده اند، نشان دهنده این است که از همان سرآغاز فیلم، مبارزات بر حق و عادلانه فرقه دمکرات آذربایجان را به استالین و حزب توده وابسته نماید. در این فیلم با برخی از اعضای سابق فرقه دمکرات گفتگویی صورت گرفته است که برخی از آنان نسبت به گذشته خود اظهار نارضایتی کرده اند. اما گفتگو با اعضای صدر فرقه در این فیلم بسیار کم است. در گفتگوی 1500 دقیقه ای آن هایی که بحث و نظرشان با سیاست های تهیه کنندگان در تضاد بوده است سانسور شده اند. در ادامه تهیه کنندگان این فیلم، ماهیت خود را به نمایش می گذارند با این شکل که آنان از تحریف تاریخی پا را فراتر گذاشته و مستقیما فرقه دمکرات را «خائن» و «وطن فروش» می نامند؛ برای بیننده آگاه به مسایل تاریخی این تصور پیش می آید که آیا فیلم سرزمین گمشده، با سفارش وزارت ارشاد و تبلیغات اسلامی حکومت اسلامی تهیه نشده است؟! فیلم سرزمین گمشده، روايتی از تحولات سياسی اجتماعی ايران در خلال جنگ جهانی دوم و سال های پس از آن است. اين فيلم در آذربايجان، قزاقستان، قرقيزستان، سوئد، آلمان و فرانسه تصويربرداری شده است. مساله جهت دار این فیلم، این است که فرقه دمکرات را به شوروی متصل می کند و خط بطلانی بر همه مبارزات مستقل و برحق مردم آذربایجان می کشد. نشان دادن یکی از صحنه ها در این فیلم، سرگذشت مردی روستایی است که به دنبال الاغش از سیم خاردار خط مرزی عبور کرده و وارد حریم شوروی می شود، ماموران مرزبانی، او را به جرم جاسوسی دستگیر می کنند و به مدت 15 سال به سیبری تبعید می شود؟! در این فیلم، سعی می شود با اتکاء به گوشه هایی از سخنان گفتگوشوندگان به این شکل نشان داده شود که این ها در شرایط ترس و وحشتی که از طرف فرقه بر مردم حاکم گردیده بود، همگی آن ها از ترس مردم و نه از ترس هجوم وحشیانه ارتش جنایت کار شاهنشاهی به آذربایجان، سلاح ها را به زمین انداخته و از کشور گریختند که در نهایت به اردوگاه های وحشتناک سیبری تبعید شدند. خود این گفته موساییان، ای مساله را نشان می دهد که وی از 1500 دقیقه فیلم، 65 دقیقه را بیرون کشیده است که با افکار خود و سفارش دهندگان فیلم خوانایی داشته باشد. وحید موسائیان، ارتباطات بسیاری در سفر کردن به نقاط مختلف دنیا و پیدا کردن افراد مصاحبه شونده در آذربایجان، باکو، پاریس، آلمان، قرقیزستان و... داشته که بدون حمایت مالی کلان و روابط حکومتی امکان پذیر نبوده است. وزارت ارشاد اسلامی و ارگان های اطلاعاتی اجازه دادند که کارگردان این فیلم در داخل ایران، شهر به شهر و دانشگاه به دانشگاه سفر کند و فیلم را به نمایش بگذارد. لازم به یادآوری است که پيش تر نيز به سال 1333 پرويز خطيبيی، فيلمی به نام قيام پيشه وری بر علیه فرقه دمكرات و شخص پيشه وری ساخته بود كه مورد استقبال مردم قرار نگرفت. در آن فيلم، خطيبی كه آن زمان طنز پرداز و روزنامه نگار درباری معروف بود، با پشتيبانی و سرمايه نظاميان خشمگين از وجود شاخه نظامی «حزب توده» در ميان افسران ارتش وقت، توانست فيلم «قيام پيشه وری» را به طور کلی بر عليه جريانات چپ آن زمان، از جمله علیه شخصيت و مبارزه پيشه وری بسازد.
تبلیغ و نمایش گسترده رسانه ها و نهادهای حکومت اسلامی درباره این فیلم
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، تصويربرداری اين فيلم، به مدت ٧ ماه در كشورهای آذربايجان، قزاقستان، قرقيزستان، سوئد، آلمان و فرانسه به طول انجاميده است. وحيد موسائيان در يادداشت كوتاهی، آخرين اثر مستندش «سرزمين گمشده» را اين گونه روايت كرده است: رويدادهای سياسی بعد از شهريور ١٣٢٠ و تحولات اجتماعی آن، موجب نفوذ همسايه شمالی در ايران می شود كه پيامد آن، شكل گيری نسلی از مهاجرينی است كه سال های زيادی از عمر خود را در اردوگاه های سيبری، از دست می دهند.
به گزارش سايت سينمايی سوره، اين كارگردان، در مورد احتمال كانديدا شدن فيلم «سرزمين گمشده» برای حضور در اسكار و اخباری كه در اين زمينه شنيده می شود، اظهار داشت: اين فيلم مستند است و شايد برای حضور در بخش مستند اسكار معرفی شود.
گروه فرهنگ: فيلم مستند بلند «سرزمين گمشده» ساخته «وحيد موسائيان» در بخش ويژه «کارگردانان فراسوی مرزها» جشنواره بين المللی فيلم ايروان به نمايش درخواهد آمد. چهارمين دوره جشنواره بين المللی فيلم ايروان، زردآلوی طلايی، طی روزهای 18 تا 23 تيرماه 1386 در کشور ارمنستان برگزار خواهد شد و فيلم مستند بلند «سرزمين گمشده» به کارگردانی وحيد موسائيان، در بخش ويژه «کارگردانان فراسوی مرزها» جشنواره، روی پرده رفت. اين بخش، به منظور شناخت فرهنگی و ارتباط بيش تر بين کشورهای همسايه ارمنستان به ويژه ايران، آذربايجان، ترکيه، روسيه و ... پايه گذاری شده است.
به گزارش روابط عمومی بنیاد سینمایی فارابی، در جلسه نقد و بررسی فیلم موسائیان به همراه یک کارشناس تاریخ حضور خواهد داشت.
فیلم سرزمین گمشده، دوشنبه 31 اردیبهشت ماه ساعت 17 در موزه هنرهای دینی امام علی(ع) به نمایش درمیآید.
در روز جمعه، مورخ 16 آذرماه 1386، اعضای کانون فیلم تاریخ، شاهد نمایش و نقد و بررسی فیلم «سرزمین گمشده» بودند. میهمانان این جلسه، وحید موسائیان، کارگردان این فیلم و یکی از پژوهشگران تاریخ بودند. موسائیان پس از اظهارات این پژوهشگر، گفت که به تصویر کشیدن همه آن اتفاقات، این فیلم از 1500 دقیقه مصاحبه، بیرون آمده است.
به گزارش فارس، مراسم اهدای جوايز اين جشنواره روز 22 آبان در شهر بريس بين استراليا برگزار خواهد شد و گزارش آن نيز روز 26 آبان از شبكه سی.ان.ان پخش خواهد شد. وحيد موسائيان كه اوايل هفته آينده جهت شركت در جشنواره آسيا پاسيفيك عازم شهر بريس بين استراليا خواهد شد، با مستند «سرزمين گمشده» تاكنون موفق به دريافت سيمرغ بلورين جشنواره فجر تنديس جشن خانه سينما، لوح سيمين بهترين پژوهش جايزه بزرگ شهيد آ وينی و ديپلم افتخار بهترين فيلم جشنواره سينما حقيقت شده است.
عصر چهارشنبه و به مناسبت فرارسيدن شصت و دومين سالگرد پايان يافتن غائله آذربايجان (21 آذر) فيلم مستند بلند «سرزمين گمشده» ساخته «وحيد موسائيان» در سالن سينما حقيقت «مركز گسترش سينمای مستند و تجربی» روی پرده خواهد رفت. به گزارش مركز خبری اميد به نقل از روابط عمومی مركز گسترش سينمای مستند و تجربی، اين فيلم مستند 65 دقيقه ای كه تحولات سياسی ـ اجتماعی ايران در خلال جنگ جهاني دوم و سال های پس از آن را به تصوير می كشد، ساعت 16:30 عصر چهارشنبه (20 آذر 1387) و با حضور جمعی از هنرمندان سينمای ايران نظير «خسرو سينايی» در سالن سينما حقيقت اين «مركز» به نمايش عمومی درخواهد آمد. علاقمندان به منظور تماشای اين فيلم مستند ـ كه موفق به ثبت افتخارات زيادی نظير كسب سيمرغ بلورين جشنواره فجر، تنديس جشن خانه سينما، دپيلم افتخار جشنواره سينما حقيقت و نشان طلايی جايزه بزرگ شهيد آوينی شده ـ می توانند ساعت 16:30 عصر چهارشنبه (20/9/87) به سالن سينما حقيقت واقع در خيابان سهروردی شمالی، ميدان شهيد قندی، شماره 15 مراجعه كنند.
تهران، خبرگزاری جمهوری اسلامی ۱۷/۰۹/۸۷، مستند بلند سرزمين گمشده ساخته وحيد موسائيان به مناسبت فرا رسيدن شصت و دومين سالگرد پايان يافتن غائله آذربايجان در سالن سينما حقيقت مركز گسترش سينمای مستند و تجربی روی پرده می رود.
به گزارش روز، يك شنبه ايرنا از روابط عمومی مركز گسترش سينمای مستند و تجربی، اين فيلم ساعت ۱۶ و ۳۰ دقيقه ۲۰ آذر ماه، با حضور جمعی از هنرمندان سينمای ايران به نمايش عمومی درخواهد آمد. اين فيلم مستند ۶۵ دقيقه ای تحولات سياسی - اجتماعی ايران را در خلال جنگ جهانی دوم و سال های پس از آن، به تصوير می كشد...
می بینیم که رسانه های حکومت اسلامی و ارگان های ذیربط آن در تبلیغ این فیلم نهایت «سخاوت» را به خرج داده اند. آن ها، هم چنین همانند ژنرال های شاه، کشتار مردم آذربایجان و مبارزات بر حق و عادلانه آن ها را «پایان غائله آذربایجان» نامیده اند.
علاوه بر این رسانه ها که به عنوان نمونه به آن ها اشاره کردیم ده ها سایت اینترنتی و وبلاگ نیز این فیلم را تبلیغ می کند.
مختصری درباره تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان و دولت خودمختار محلی
جنبش آذربایجان، به رهبری فرقه دمکرات آذربایجان و جعفر پیشه ¬وری، یک جنبش چپ و برابری ¬طلب بود که حدود 55 سال پیش، ارتش شاهنشاهی، نه تنها اعضا و فعالین این جنبش، بلکه مردم آذربایجان را بی ¬رحمانه و وحشیانه سرکوب و قتل¬ عام کرد. بر خلاف تبلیغات مسموم¬ کننده و غیرواقعی طیف پان ایرانیست ها و سلطنت ¬طلبان و حکومت اسلامی، رهبران فرقه دمکرات آذربایجان و هم چنین پس از آن¬ ها هیچ کدام از نیروهای چپ و کمونیست و آزادی ¬خواه آذربایجان، بخثی از جدایی آذربایجان از ایران به زبان نیاورده است و بر عکس این نیروها، همواره در همکاری و همبستگی و اتحاد با فعالین گرایش چپ جامعه سراسر ایران، پیش ¬قدم بوده ¬اند. این جهت گیری نیروهای چپ و کمونیست آذربایجان، در تحولات حساس جامعه ایران، به حصوص در انقلاب مشروطیت، در جنگ جهانی دوم که ایران از سوی شوروی، آمریکا و انگلیس اشغال شده بود و هم چنین در انقلاب 1357 و وقایع پس از آن به اثبات رسانده است. بنابراین، متهم کردن جنبش دمکراتیک آذریابجان به «تجزیه طلبی» و یا «وابستگی به شوروی»، جز تحریف تاریخ و دشمنی و خصومت با مبارزات آزادی خواهانه و عادلانه چیز دیگری نیست. هر چند که در آن شرایط ایران، وجود گرایشاتی که طرفدار شوروی باشد یک واقعیت بوده است. همان طور که کل دم و دستگاه حکومت رضاخان طرفدار هیتلر و فاشیسم آلمان بود هم یک واقعیت تاریخی غیرقابل انکار است. دلیل اصلی برکناری رضاخان از حکومت و تبعید وی از ایران نیز توسط متفقین، همکاری و همفکری نزدیک و فعال وی با هیتلر بوده است. از سوی دیگر، رفع ستم ملی و حل پایه ¬ای این ستم، جز از طریق اتحاد و همبستگی کارگران سراسر ایران و مبارزه سراسری در جهت سرنگونی حکومت مرکزی و برقراری یک جامعه عادلانه و آزاد و برابر و انسانی امکان ¬پذیر نمی باشد. راه حل محلی و منطقه ای ناسیونالیستی نه تنها ستم ملی را از بین نمی برد، بلکه به کمشکش و خصومت دامن می زند. مبارزه سیاسی و اجتماعی فرقه دمکرات آذربایجان با استقبال مردم این منطقه به ویژه کارگران و زحمت ¬کشان قرار گرفت. در حالی که در فروردین ماه 1321، کمیته ایالتی حزب توده ایران، فعالیت خود را در تبریز شروع کرده بود با تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان مخالفت می کرد بنابراین، نسبت دادن رهبران فرقه دمکرات آذربایجان به حزب توده، اگر از سر بی اطلاعی نباشد در جهت بدنام کردن آن است. چرا که حزب توده، یک حزب بدنام است. پیشه وری، در سال 1309 به اتهام فعاليت ¬های كمونيستی 11 سال در زندان به سر ¬برد و پس از آزادی روزنامه «آژير» را از خرداد 1322 تا اواسط 1324 منتشر کرد. پیشه ¬وری، در دوره 14، قانون¬ گزاری از تبریز به نمایندگی مردم تبریز انتخاب شد. در اثر مخالفت عده ¬ای از وکلا، اعتبارنامه ¬اش را مجلس رد کرد. سرانجام در مهر ماه 1324، کنگره فرقه دمکرات آذربایجان با شرکت هزاران نفر از نمایندگان مردم و با پشتیبانی 150000 امضاء تشکیل شد. کنگره اساسنامه فرقه را مورد تصویب قرار داد. در این اساسنامه به آزادی ¬های فردی، اجتماعی، آزادی وجدان و مطبوعات اشاره شده است. برای اولین بار در تاریخ سیاسی ایران، به زنان حق شرکت در انتخابات داده شد. حمایت و پشتیبانی گسترده کارگران و مردم محروم و روشنفکران سیاسی سوسیالیست از فعالیت ¬های فرقه، حکومت مرکزی را به وحشت انداخت. از این رو، حکومت مرکزی عوامل مستقیم و غیرمستقیم خود را مامور خرابکاری و کارشکنی و تفرقه کرد تا از این طریق فرقه را نابود کند. کارگران و مردم محروم به ویژه جوانان، دسته ¬دسته با شور و شوق به صفوف فرقه می ¬پیوستند. حکومت مرکزی، بحث مداخله نظامی و تحریم همه جانبه اقتصادی و اداری آذربایجان را پیش کشید. کنگره و مجلس منتخب فرقه، برای پیش¬ گیری از احتمال حمله نظامی و تحریم اقتصادی حکومت مرکزی، دولت دمکراتیک خودمختار آذربایجان را به رهبری پیشه ¬وری تشکیل داد. روز 21 آذر 1324 - 12 دسامبر 1945 مجلس ملی آذربایجان، با حضور 75 نماينده از 101 نماينده رسما گشایش یافت. ميرزا علی شبستری، 47 ساله به رياست مجلس برگزيده شد و همين مجلس ارگان ¬های گوناگون دولت «ملی آذربايجان» را تعیین کرد. كابينه هم با شركت ده نفر وزير تشكيل گرديد و پيشه¬ وری به عنوان «باش وزیر»¬ (نخست وزير) انتخاب شد. اين كابينه عامدانه و آگاهانه وزير امور خارجه و وزیر جنگ انتخاب نکرد. زیرا «دولت ملی» خود را تابع ايران می¬دانست و كوششی هم به عمل نياورد كه مثلا در سازمان ملل متحد عضو شود يا از دولت ¬ها بخواهد دولت تازه تاسیس آذربايجان را به رسميت بشناسد. دولت محلی به رهبری پیشه ¬وری، در 21 آذر 1324 از مجلس ملی رای اعتماد گرفت و بلافاصله با سرعت و با تمام قوا اقدامات مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را در جهت سازندگی و بهبود منافع کارگران و مردم محروم آغاز کرد. دولت خودمختار آذربایجان، فعالیت ¬های فرهنگی و عمرانی گسترده ¬ای را در عرصه تدریس به زبان مادری در مدارس ابتدایی، تاسیس دانشگاه و مراکز تربیت معلم، اصلاحات اداری، باز سازی اقتصادی و حمایت از صنایع محلی، اصلاحات ارضی در روستاها، تشکیل شوراهای شهری و روستایی همراه با کمیته ¬های نظارتی، تهیه قانون کار، تصویب قوانین مالیاتی که در آن مالیات بر مواد غذایی حذف شده بود، تشکیل کلاس¬های سواد آموزی، ایجاد فرستنده رادیویی و مراکز اطلاع¬ رسانی و چاپخانه و ده ¬ها طرح و پروژه سازندگی و عمرانی را در دستور فعالیت ¬های خود قرار داد. خیابان ¬های اصلی تبریز آسفالت شدند. خیابان ¬ها به نام ستارخان، باقرخان و دیگر قهرمانان انقلاب مشروطیت نام ¬گذاری شدند. بیمارستان ¬ها و کلینیک ¬ها تاسیس گردید. خانه ¬های سالمندان به وجود آمد. یکی دیگر از مهم¬ ترین اقدامات دولت خودمختار، تقسیم زمین بین کشاورزان و اصلاحات در حوزه کشاورزی بود. دولت محلی، هم چنین برای حفظ دستاوردهای خود، ارتش محلی را با شرکت داوطلبانه گروه¬ های فدایی تشکیل داد. همه این اقدامات ارتجاع محلی و حکومت مرکزی را بیش از پیش به وحشت انداخت. حکومت یک ساله بر آزادی زن تاکید داشت. برنامه زنان و شکستن موانع رشد زنان را در راس اصلاحات قرار داد. تشکیلات زنان، با آموزش ¬های لازم، دختران جوان را وارد عرصه ¬های گوناگون اجتماعی کرد. با شکل ¬گیری تشکیلات زنان¬(قادین لار تشکیلاتی)، مربیان تعلیم و تربیت برای اعزام به دهات، وسایل ورود زنان برای خدمت در نهضت سوادآموزی همگانی پایه فعالیت اجتماعی زنان را فراهم کرد. هم چنین آن عده ¬ای از زنان به نیروهای مسلح حکومت محلی پیوستند. فرا گیری زبان فارسی بعد از سه یا پنج سال به عنوان زبان دوم در برنامه ¬های آموزشی گنجانده شد. عمران و آبادی و راهسازی گسترش یافت. روزنامه جبهه، ارگان حزب ایران، در سرمقاله هشتم مهر ماه 1325، شماره 258، نوشت: «… نهضت آذربایجان آزادی ¬خواه، اصلاح ¬طلب و مترقی است. در آذربایجان املاک را تقسیم می¬ کند، عوارض را حذف می ¬نماید. تمام عملیات در جهت ترقی دادن سطح زندگی دهقانان انجام می¬ گیرد و در آذربایجان در عرض یک سال، 500 مدرسه می ¬سازند. بیمارستان ¬های متعدد ساختند، دانشگاه تشکیل می ¬دهند، کودکستان و تیمارگاه آماده می ¬کنند، یعنی در بالا بردن سطح دانش اهالی کوشش فراوان مرعی می¬ دارند، با تمام قوا راه¬ ها را تعمیر کرده خیابان ¬ها را اسفالت می ¬کنند، از ناامنی جلوگیری کرده در مقابل فساد به سختی مبارزه می ¬نمایند. رهبران نهضت آذربایجان از آزادی ¬خواهان مبارز قدیمی هستند که اغلب اهل فضل و دانشند...» دولت خودمختار آذربایجان، حتا مخالفین سیاسی خود را که برای نابودی دولت و کشتار مردم اقدام کرده بودند را هر گز به اعدام محکوم نکرد. دادگاه ها علنی برگزار می شد و مجرمین از وکیل مدافع برخوردار بودند. بدین ترتیب، همه اسناد و موضع ¬گیری ¬های پیشه ¬وری و دولت خودمختار محلی آذربایجان، حاکی از آن است که آن¬ ها نه تنها مخالف جدایی آذربایجان از ایران بودند، بلکه همواره به اتحاد و همبستگی همه کارگران و مردم محروم سراسر ایران و بست و گسترش سیاست¬های جاری در آذربایجان به همه نقاط ایران اصرار می ¬ورزیدند. مهم ¬تر از همه پیشه¬ وری یک کمونیست بود و انترناسیونالیسم پرولتری را در افق و چشم¬ انداز خود قرار داده بود، بنابراین، پیشه ¬وری نمی ¬توانست در عین حال ناسیونالیست و خواهان جدایی آذربایجان از ایران باشد. تلاش او و کابینه ¬اش در جهت از بین بردن هرگونه ستم و تبعیض و نابرابری و برقراری رابطه متقابل آزادانه و برابر و یک ¬سان برای همه شهروندان ساکن ایران بود. سرانجام ارتش شاهنشاهی با حمایت دولت¬ های بریتانیا و ایالات متحده آمریکا، هجوم بی ¬رحمانه خود را برای نابود کردن دولت محلی و سرکوب مردم آزادی¬ خواه آذربایجان آغاز کرد. این ارتش، آن¬ چنان کشتار وحشیانه ¬ای از مردم آذربایجان کرد که شاید ارتش¬ های اشغالگر هم به این شکل شنیع در تخریب و ویرانی و تجاوز به حریم خصوصی شهروندان و کشتار مردم بی¬ گناه دست نمی زنند؟! ارتشبد حسین فردوست، در خاطراتش درباره حمله به آذربایجان، چنین می ¬نویسد: «به دستور شاه در 22 آذر ماه عازم تبریز شدم تا پول مورد نیاز ارتش را به آن ¬جا برسانم. فرودگاه تبریز هم ¬چنان می ¬سوخت. مسیر راه پر از جسد بود. لیستی را نشانم دادند که حدود 2000 نفر را تیر باران کرده بودند.» علاوه بر عملکردهای جانیانه ارتش شاهنشاهی، مرتجعین و خوانین مسلح محلی نیز هر جا اعضای فرقه و فدائیان را گیر می ¬آوردند در جا به قتل می¬ رساندند. بخشی زیادی از هوادارن و اعضای شناخته شده فرقه که از ترس جان خود به کوه¬ ها و دشت¬ ها و جنگل ¬ها پناه برده بودند، از شدت سرما و گرسنگی و بیماری جان دادند و یا طعمه حیوانات وحشی و درنده شدند. در این میان نیز تعدادی از جمله پیشه ¬وری موفق شدند با گذشتن از رودخانه ارس، به آذربایجان شوروی پناهنده شوند. بسیاری از مردم آذربایجان در سال¬ های بعد، توسط حکومت مرکزی و به اجبار به مناطق جنوبی و شرقی کشور کوچ داده شدند. تهدید و تعقیب و زندانی کردن کارگران و روشنفکران فعال سیاسی، در ابعاد گسترده ¬ای با هدف تحت فشار قرار دادن جامعه آذربایجان و محروم کردن جامعه از رهبران و فعالین سیاسی و اجتماعی ادامه یافت. ویلیام دوگلاس، قاضی آمریکایی که پس از تسخیر آذربایجان توسط ارتش شاهنشاهی به تبریز رفت، مشاهدات خود را چنین توصیف کرد: «ارتش ایران، ارتش رهایی ¬بخش در مسیر خود آثار خشونت برجای گذاشت. ریش دهقانان را آتش زدند. به ناموس زنان و دختران آنان تجاوز کردند، اموال خانه ¬ها را به غارت بردند، دام¬ ها را دزدیدند. ارتش از زیر هرگونه کنترل در رفت. رسالتش نجات دادن بود، ولی به غارت مردم غیرنظامی پرداخت و کشته ¬ها و ویرانی ¬ها پشت سر نهاد. زندان¬ ها مملو از آذربایجانی های بی¬گناه است، چوب ¬های دار و اعدام فراوان است. با ناسیونالیست ¬ها نیز بدرفتاری می¬ شود. دهقانان بیچاره را که برای دمکرات¬ها ابراز علاقه کرده بودند، در معرض توهین قرار دادند. یک دهقان پیر آذربایجانی به ما چنین گفت: مال و حیثیت ما را پایمال کردند، آثار این حوادث جگرسوز هرگز از خاطر اذربایجانی ¬ها زدوده نخواهد شد.»¬(مجله دنیا، آبان 1354، ص 20، مقاله حسین جودت، «21 آذر یک روز تاریخی در جنبش انقلابی ایران») روزنامه داد، در ستون اخبار مورخه 23 اذر ماه 1325 خود نوشت: «حکومت نظامی در تبریز - کشتار ششصد نفر از دمکرات¬ های آذربایجان» و «اعزام هیات به آذربایجان برای تشکیل ادارات دولتی»، گوشه ¬های از جنایت ارتش شاهنشاهی در تبریز را برشمرد. بدین ترتیب، روز 21 آذر که روز جنگ و کشتار و گرسنگی و زندان و اعدام و ظلم و ستم بر مردم آذربایجان بود، توسط رضا پهلوی و حکومت سرکوبگرش روز «نجات آذربایجان» نام گذاری شد. از این رو، ارتش ایران، با کشتار و سرکوب مردم محروم و تحت ستم به ویژه سرکوب خونین مردم آذربایجان و کردستان، به عنوان یک ارتش دشمن شهروندان بازسازی و تربیت شد. آثار و عواقب شکست جنبش دمکراتیک آذربایجان، فقط به آذربایجان محمدود نماند، بلکه ضربه شدیدی به کل روند جنبش ¬های دمکراتیک و چپ در سراسر ایران زد. حکومت مرکزی، با بسیج عربده ¬کشان سید¬ضیاء، سران عشایر و ارتش و ژاندارمری تحت فرمان ژنرال شوارتسکف آمریکایی، با شکستن اعتصاب کارگران خوزستان، اصفهان، مازندران، گیلان، تهران و سرکوب خونین اعتراضات توده¬ ای توانست حاکمیت دیکتاتوری لرزان خود را به جامعه تحمیل کند، اما این سلطه خود را نتوانست بر آذربایجان نیز گسترش دهد. این مساله باعث شد که حکومت مرکزی و ارتش سرکوبگر آن کینه غیرقابل تصوری بر حنبش¬ اجتماعی و دمکراتیک آذربایجان پیدا کنند که این کینه را روز 21 آذر با کشتار خونین و حتی تجاوز به حریم خصوصی انسان ¬های بی ¬دفاع و بی ¬گناه به اوج رساندند. برای این که تاریخ واقعی تحریف نشود؛ فراموش نگردد؛ به ویژه نیروی جوان ایران، به واقعیت ¬های تاریخی کشور خود آشنا باشند تا هدف و مسیر فعالیت¬ های سیاسی و اجتماعی خود را آگاهانه انتخاب ¬کنند؛ نباید گذاشت چه از طریق فیلم و چه از طریق کتاب و غیره تاریخ را به انحراف بکشانند. لازم به تاکید است که تمام بدبختی ¬های جامعه ایران، نه مردم فارس زبان، بلکه حکومت ¬های مرکزی هستند. از سوی دیگر، صرفا به ناسیونالیسم مردم تحت ستم کردستان، بلوچستان، خوزستان، آذربایجان و غیره تکیه کردن نه تنها ستم ملی را حل نمی ¬کنند، بلکه این ستم را با تقابل شوونیست ¬های فارس به یک جنگ داخلی تبدیل می¬ کنند. باید دید مضمون و محتوا و جوهر سیاست ¬هایی که جریانات و شخصیت¬ های مختلف سیاسی و اجتماعی از موضع منافع و مصالح «ملیت» ها ارائه می¬ دهند به نفع کدام طبقه¬ است و چه افق و چشم¬ اندازی را دنبال می ¬کند؟ نهایتا عامل همه فقر و فلاکت اقتصادی و سرکوب ¬های مداوم سیاسی در ابطن سیستم سرمایه داری نهفته است. از این رو، طبیعی است که برای رهایی از فلاکت اقتصادی و سیاسی و هم چنین ظلم و ستم ملی، باید بر اتحاد و همبستگی کارگران و آزادی¬ خواهان و مردم تحت ستم سراسر ایران تاکید کرد. بدین ترتیب، همه جنایات حکومت مرکزی و مبارزات بر حق و عادلانه مردم آذربایجان در آن دوره، در فیلم «سرزمین گمشده»، آگاهانه «گم» شده است و فقط ار لابلای گفتگوهای 1500 دقیقه ای، 65 دقیقه از آن بخش هایی از صحبت های گفتگوشوندگان انتخاب شده است که با اهداف و سیاست های تهیه کنندگان این قیلم هم خوانی دارد. مسلم است که اگر در یک گفتگویی حتا جمله مهمی جا به جا شود احتمال دارد که مضمون بحث گفتگوکننده آن چنان تغییر کند که منظور وی نبوده است.
***
حکومت شاه و اکنون نیز حکومت اسلامی، هرگونه مبارزه مردم تحت ستم مناطق مختلف ایران در جهت تحقق برابری و حقوق یک سان در سراسر ایران و برخورداری ملیت های مختلف ایران از به کارگیری زبان مادری را به بهانه «تجزیه طلبی» و «به خطر انداختن تمامیت ارضی» شدیدا سرکوب کرده اند و باعث عقب ماندگی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سراسر جامعه ایران شده اند. انبوهی از اسناد و مدارک و شواهد تاریخی در رابطه با جنایات حکومت پهلوی و اسلامی در سرکوب و کشتار مطالبات بر حق و عادلانه مردم آذربایجان، کردستان، خوزستان، سیستان و بلوچستان و... وجود دارد که با ساختن این گونه فیلم های مستند دروغین و انتشار کتاب و غیره نمی توانند بر چشم جامعه ایران خاک بپاشند و ذهن جامعه را به مبارزات بر حق تاریخی مردم تحت ستم سراسر ایران و در این جا مردم مبارز و حق طلب آذریابجان بدبین نمایند. در فیلم سرزمین گمشده، آن چه که از مصاحبه شوندگان پخش شده است نه دلایل سیاسی و اجتماعی که آن ها را به مهاجرت و پناهندگی وادار کرده است، بلکه به زندگی این افراد در آن سوی مرزها را پرداخته تا نشان داده شود که این انسان ها نه قربانی حکومت ایران، بلکه قربانی فرقه دمکرات و حکومت شوروی هستند؟! تاریخ را به سادگی نمی توان تحریف کرد. زیرا تاریخ چشم ها و گوش های فراونی دارد که از واقعیت های ان دفاع می کنند و همواره آن را زنده نگاه می دارند هر چند که بخش هایی از این تاریخ تلخ و ناگوار هم باشد. سیاست نژاد پرستی و شوونیستی با حکومت رضاخان پایه های خود را در جامعه ایران محکم کرد و با استفاده از دستگاه های تبلیغاتی و ارگان های سرکوب خود یورش به مردم حق طلب تحت ستم را آغاز کرد که تا به امروز ادامه دارد. فیلم مستند «سرزمین گمشده»، تفاوت چندانی با کتاب و خاطراتی که وزرات اطلاعات حکومت اسلامی در تحریف تاریخ مبارزه احزاب و سازمان ها و شخصیت های فرهنگی و اجتماعی و سیاسی به صورت سریال پخش می کند، ندارد. بنابراین، طبیعی ست که هر انسان آزادی خواه، برابری طلب، این گونه تلاش های شوونیستی و ناسیونالیستی را از جمله در تحریف تاریخ محکوم کند و از حقوق مردم تحت ستم ایران و از برابری و همبستگی شهروندان سراسر این کشور دفاع نماید و در حد توان و امکانات خود، اجازه ندهد ناسیونالیست ها و شوونیست ها و حکومت اسلامی، بین کارگران و مردم آزادی خواه مناطق مختلف ایران تفرقه بیاندازند و مانع مبارزه مشترک و متحد نیروهای کارگر سوسیالیستی و مردم آزاده در جهت سرنگونی حکومت اسلامی شوند.
سی ام دی 1387 - نوزدهم ژانویه 2009
|
ایمیل نویسنده: bamdadpress@ownit.nu |
انتشار از: آزاده سپهری |
درگیری نیروی انتظامی با ترکهای سنی مذهب روستای قیزیل خنه یه در ارومیهروز سه شنبه ۲۴ دیماه ۱۳۸۷ عده ای از اهالی روستای خانقاه سرخ (قیزیل خنه یه) اورمیه به علت مخالفت با کانال کشی در زمینهای روستا مورد حمله نیروهای انتظامی بخش انزل و نوشین شهر قرار گرفتند. دراثر این درگیری دهها نفر از اهالی روستا زخمی و نزدیک به ۴۰ تن توسط مأموران انتظامی بازداشت شده اند.
کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان٬ آسمک٬ اسامی چند تن از بازداشت شدگان به نامهای محمد جعفری٬ نادعلی علیپور٬ معراج علیپور٬ بهرام قلیزاده و پسرش را از طریق بستگان این افراد به دست آورده است. همچنین بنا به گفته های سرهنگ شهنام رضایی مسئول اطلاع رسانی فرماندهی انتظامی آذربایجان غربی در مصاحبه با خبرگزاری مهر٬ پاسگاه انتظامی نوشین شهر اسامی چهار تن از دستگیر شدگان را به این شکل اعلام کرده است: «حیدر- ع، نقی -ع، داوود - ش، معراج - ع ».
در اثر این درگیری جاده اصلی اورمیه - سلماس به مدت شش ساعت مسدود و ترافیک سنگینی ایجاد گشته٬ مأموران انتظامی که از نزدیک شدن خبرنگاران به منطقه جلو گیری می کردند به مدت ۴ ساعت با اهالی این روستا که سرهنگ شهنام رضایی تعداد آنها را ۴۰۰ نفر اعلام کرده است دگیر شده اند.
خانواده زخمی شده ها و بازداشت شدگان از وضعیت اعضا خانواده خود که تحت نظارت پلیس می باشند اظهار نگرانی کرده و از ضرب و شتم زنان و کودکان بوسیله پلیس ضد شورش شاکی هستند. به دلیل کنترل شدید روستای «قیزیل خنه یه» و بخش بستری بیمارستان امام خمینی (محل انتقال زخمیها) توسط نیروهای لباس شخصی و پلیس امکان اطلاع یافتن از وضعیت زخمی ها و بازداشت شدگان بسیار مشکل شده است. بنا به گفته های فخرعلی نیکبخت مدیرکل سیاسی و انتظامی آذربایجان غربی در گفتگو با خبرگزاری مهر تعداد مجروحین ۱۵ نفر بوده است.
اين درگيري پس از اقدام کارخانه شن و ماسه براي حفر چاه در زمينی به مساحت ۲۰۰ متر مربع در رخ داد که براي احداث اين خط انتقال آب، جاده فرعی واقع در زمينهای کشاورزی تخريب ميشد و اهالی روستا از اين امر ممانعت به عمل آوردند. فخرعلی نيکبخت در گفتگو با ايسنا اظهار داشت: « اهالی منطقه دراين خصوص به مرجع قضايی عليه مالکان کارخانه شکايت کردند که دادگاه ابتدا به نفع مردم و سپس در دادگاه تجديد نظر به نفع صاحبان کارخانه رای داد.»
روستای «قیزیل خنه یه» که نام ترکی آن به صورت «خانقاه سرخ» تغییر داده شده است٬ از توابع بخش نازلو ارومیه بوده و نزدیک به ۲۰۰۰ نفر جمعیت دارد. اهالی این روستا عمدتا از ترکهای سنی مذهب می باشند که مردم منطقه آنها را «کوره سوننی» می خوانند. آذربایجانیهای سنی مذهب از تبعیضهای اقتصادی٬ فرهنگی٬ اجتماعی و سیاسی فراوانی رنج می برند. این تبعیضها به هنگام حضور آنها در مراکز قضایی و دادگاه نمود بیشتری داشته است. آنها بسیار به ندرت در ادارات و مراکز دولتی به کار گرفته می شوند و با اینکه تعدادشان در شهرهای ارومیه٬ سلماس و خوی نزدیک به ۴۰۰ هزار نفر است تا کنون موفق به تأسیس هیچ تشکل غیر دولتی اجتماعی و یا مذهبی نگشته اند. علیرغم مراجعت مکرر ترکهای سنی آذربایجان غربی به مسئولین جهت احداث مدارس دینی٬ هیچگاه این اجازه به آنها داده نشده و پیگیری کنندگان را به ارتباط با کشورهای خارجی و وهابیگری متهم نموده و تهدید به بازداشت کرده اند.
در سالهای گذشته نیز حادثه های مشابهی برای دیگر روستاهای ترکهای سنی مذهب اتفاق افتاده است. در سال ۱۳۸۲و ۱۳۸۲ مراجع قضایی در خصوص شکایت اهالی روستای کهریز ارومیه در خصوص حفر چاههای عمیق یک سازمان دولتی که موجبات بی آب شدن زمینهای کشاورزی روستا را فراهم می آورد٬ بر علیه آنها رأی دادند. زمینهای بعضی از روستائیان در سالهای بعد از انقلاب از طرف ارتش٬ سپاه و یا پایگاههای انتظامی تصاحب شده است.
|
برگرفته از : کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان |
انتشار از: آیدین تبریزی |
خستگی از غزه و درد ودل یک اسرائیلی با یک ایرانی!تند رویها و افراط اسرائیل و به موقع با نیروهای سکولار فلسطینی به مصالحه نرسیدن باعث رشد جنبش اسلامی گردید ه است و اینک متاسفانه اسرائیل درحال از دست دادن تنها متحد همیشگی خود یعنی ترکیه است.قطر و موریتانی هم با اسرائیل قطع رابطه نموده اند وتنها موقعیت جمهوری اسلامی در منطقه تقویت گردیده است.جنگ اخیر مانع از رشد جنبش مدنی داخل ایران گردید.جنبش داخلی ایران بدانجا رسیده بود که آیت الله منتظری به حکومت ولایت فقیه حکومت شرک خطاب کرده بود.وقتی دولت نابسامان اسرائیل که در درون خود دعوا و رقابت دارند می خواهند قدرت خود را به رقیب نشان دهند با عجله و عصبانیت و بدون تعمق و بدون فراهم سازی افکار عمومی دست به حمله ائی نامحدود می زنند،بجای اینکه کارها سامان یابد وضع هرچه بیشتر خراب و به نفع دشمن تمام می شود. اینک شکست اسرائیل در هرزمینه ائی به معنای پیروزی حماس نیست بلکه مترادف است با پیرزوی جمهوری اسلامی ! شما دیشب در مکالمه تلفنی به من گفتید که مخالفت با جنگ به معنای اتحاد با جمهوری اسلامی است اما الان معلوم شده است که ادامه جنگ بی موقع به معنای قدرت گیری جمهوری اسلامی تمام شده است که در آینده دولت اسرائیل باید بدان پاسخ بدهند؟ درد ودل یک شهروند اسرائیلی با یک ایرانی!!!
تند رویها و افراط اسرائیل و به موقع با نیروهای سکولار فلسطینی به مصالحه نرسیدن باعث رشد جنبش اسلامی گردید ه است و اینک متاسفانه اسرائیل درحال از دست دادن تنها متحد همیشگی خود یعنی ترکیه است.قطر و موریتانی هم با اسرائیل قطع رابطه نموده اند وتنها موقعیت جمهوری اسلامی در منطقه تقویت گردیده است.جنگ اخیر مانع از رشد جنبش مدنی داخل ایران گردید.جنبش داخلی ایران بدانجا رسیده بود که آیت الله منتظری به حکومت ولایت فقیه حکومت شرک خطاب کرده بود.وقتی دولت نابسامان اسرائیل که در درون خود دعوا و رقابت دارند می خواهند قدرت خود را به رقیب نشان دهند با عجله و عصبانیت و بدون تعمق و بدون فراهم سازی افکار عمومی دست به حمله ائی نامحدود می زنند،بجای اینکه کارها سامان یابد وضع هرچه بیشتر خراب و به نفع دشمن تمام می شود. اینک شکست اسرائیل در هرزمینه ائی به معنای پیروزی حماس نیست بلکه مترادف است با پیرزوی جمهوری اسلامی ! شما دیشب در مکالمه تلفنی به من گفتید که مخالفت با جنگ به معنای اتحاد با جمهوری اسلامی است اما الان معلوم شده است که ادامه جنگ بی موقع به معنای قدرت گیری جمهوری اسلامی تمام شده است که در آینده دولت اسرائیل باید بدان پاسخ بدهند؟
از غزه خسته شدیم کمی به هنر بپردازیم
با وجود تخليهی خانهی احمد شاملو، خانهموزهی «بامداد» برپا، و نامهها، عکسها و «کتاب کوچه»ی اين شاعر در سايت رسمیاش منتشر میشود.
به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، سياوش شاملو - فرزند شاعر - پس از برنده شدن در مزايدهی اموال پدرش، روز گذشته (جمعه، ۲۷ دیماه) وسايل او را از خانهاش برد.
مزايدهی اموال احمد شاملو طبق قرار قبلی، ششم مهرماه در محل اجرای احکام مدنی دادگستری کرج برگزار شد و سياوش شاملو با ۳۲۶ ميليون تومان، برندهی مزايده شد.
اما بنا بر تصميم شورای خانهموزهی بامداد متشکل از: آيدا شاملو - همسر شاملو -، ع. پاشايی - سرپرست انتشار آثار شاملو - و تعدادی ديگر از دوستان اين شاعر، خانهموزهی بامداد (احمد شاملو) در محل منزل اين شاعر تشکيل خواهد شد و هيچيک از وسايل به مزايدهرفته به اين خانه بازگردانده نخواهد شد؛ بلکه قرار است دوستان و افرادی که از اين شاعر، يادگاریها و وسايلی را در اختيار دارند، در اختيار اين شورا قرار دهند، تا موزهای برپا شود.
همچنين همهی نامهها، کتابها، يادگاریها، عکسها و بخصوص فيشهای «کتاب کوچه» از اين پس به استمرار در سايت رسمی اين شاعر منتشر خواهد شد. سايت «کتاب کوچه» نيز راهاندازی شده و گروه کتاب کوچه در حال وارد کردن محتوای سايت است.
از سوی ديگر، پيش از خالی شدن خانهی احمد شاملو، از خانه، فيلم و عکس برداشته شده و قرار است خانهی شاملو به صورت مجازی با همهی وسايل بازسازی شود.
در سايت خانهی شاعران جهان هم که پيشتر راهاندازی شده است، علاوه بر سايت اختصاصی فدريکو گارسيا لورکا و لنگستون هيوز، سايتهای پل الوار و ژاک پرهور اضافه خواهد شد و شعرهای شاملو هم با صدای خودش بر سايت قرار خواهد گرفت.
رضا سیما
با تشکر از آنالیز موشکافانه شما از بخشی از برنامه افتتاحیه تلویزیون فارسی ب ب سی. -من پیشنهاد میکنم یاداشتتان را به مسئولینی بر که بر فعالیت بخش فارسی در ب ب سی نظارت میکنند ارسال کنید.در عین حال مفید خواهد بود که شکایت کوتاهی به زبان انگلیسی براساس یادداشت شماتنظیم وبه مدیر غیر ایرانی بخش آسیا، بخش ایران وزارت امورخارجه بریتانیا ومهمتر ازهمه به کمیسیون سیاست خارجی درمجلس نمایندگان بریتانیا ارسال شود. من شخصا این کار را خواهم کرد.
آیدین تبریزی
آقای رضا و خانم آزاده، یکی از روزنامه نگاران فرانسوی گفته بود که ما همین امروز هم برای برقراری دموکراسی و حقوق بشر و آزادی بیان در جهان غرب به شدت مبارزه می کنیم. اگر روزی مبارزه را تعطیل کنیم، در غرب هم دموکراسی شکست خواهد خورد. هر کسی باید تلاش کند که به سهم خود جلوی سانسور و یا اطلاع رسانی مغرضانه و طرفدارانه را بگیرد. بی بی سی یک رسانه خصوصی نیست که خبرنگارانش سیاست خاصی را دنبال کنند بلکه آنها همیشه باید دو عقیده متضاد را هم زمان در کنار هم پخش کنند. وقتی هم گزارشگر و هم تحلیلگران، همه از یک دید به مساله نگاه می کنند، رسانه از حالت بی طرفی خارج می شود. مطمئنا اعتراضات ما به مقامهای دولتی و رسانه ای انگلیسی این رسانه را مجبور خواهد کرد تا در سیاستهایش تجدید نظر کند. من هم شخصا اعتراضی را به مراجعی که بتوانم به آنها دسترسی داشته باشم خواهم فرستاد. از شما هم ممنونم.
راشل اصولا کردها طبعی غرورآمیزوشجاعت عجیبی دارند. متاسفانه گاهی شجاعت بیش ازحد باعث گرفتارشدن شخص میشود. اما فرزاد کمانگر طبق نوشته اش غروربجاوشهامت واستقامت عجیبی دارد که بی نظیرشنیده میشود. اوهمچنین فلسفه خاصی درزندگی دارد که سرشارازسرشت پاک ونادراوخبرمیدهد. به موازات نیزاستعداد متمایزی درتشخیص وشناسائی اشخاص وبطورکلی درزندگی دارد. به امید خداوند متعال که او وهمه زاندانیان سیاسی آزاد شوند. اومیتواند درآینده رهبرخوبی هم باشد.
جوات جناب ستوده گرامی با تشکر از مطلب جالبتان.اما چند نکته 1- بیست وهشت مردادکودتا برعلیه دولت قانونی چند ایراد وارد است از جمله مصدق در 25 مرداد عزل شده بودوبنابراین قانونی نبود(عزل ونصب وزرا از اختیارات شاه بر اساس اصل 46 قانون اساسی مشروطه است)ودرحقیقت مصدق با امتناع از پذیرش حکم ودستگیری مامور ابلاغ کودتا کرد. 2-در مورد سپتامبر سیاه فلسطینیان قصد سرنگونی ملک حسین وبدست گیری قدرت را داشتند که با مقومت پادشاه اردن ودرگیری طرفین به کشتار از دوطرف کشید ودر نهایت به شکست واخراج فلسطینیان انجامیدhttp://en.wikipedia.org/wiki/Black_September_in_Jordan 3- در لبنان نیز فلسطینیان در صدد تصرف لبنان وبدست گیری قدرت بودند که منجر به کشتار از هر دوطرف شد با احترام
مازیار
چرا آخوند های حاکم بر ایران جنگ را می پرستند؟ آفرین به منطق و قلم توانایت رحیم عزیز! حقاًّ که جوانان نسل سوم ایران نوک پیکان مبارزات رهایی بخش ملّت اسیر ایران در بند رزیم پلید و تباهی آخوندی می باشند. رژیم دیو سیرتان که هیچ بویی از انسانیت نبرده اندو فقط و فقط در حفظ قدرت نامشروع خود به هر قیمتی هستند.
جنگ غزّه هم آینه تمام نمایی از حضور غیر مستقیم رژیم در این آشوب می باشد که با حمایت سیاسی- تسلیحاتی آخوند ها, منطقه را به خاک و خون کشیده است و این حضوری البته 30 ساله است.!مطلب بسیار جالبی که به ان اشاره کردی, این بوده که اگر همه رسانه های جهانی در اختیار صهیونیستها هستند, پس چرا اسراییل از چپ و راست آماج بمبارانهای گسترده تبلیغاتی در سطح وسیعی شده, بطوریکه قادر به دفاع بایسته ای از خودش نیست.!این چه جور هژمونی داشتن بر مدیای جهانی است که در روز مبادا کارایی چندانی از خود بروز نمی دهد؟!
مسئله دیگر حضور فعا ل و گسترده جنبشهای چپ! در این کارزار تبلیغاتی بر علیه اسراییل است که چگونه چپ قلاّبی (چپ خاویار!!) تا مرفق در گنداب منویات عوامل رسوا و شناخته شده ای چون رژیم جمهوری اسهالی ایران!!به عنوان آلت فعل و سازمان دهندگان این تظاهرات زنجیره ای در سطح جهان تبدیل شدند. به قول صادق هدایت: این منادیان فرهنگ مادر قحبه ای!!یعنی چپ مزدور و فاسد غربی که به هیچ چیزی جز کاریر و پست و مقام نمی اندیشند و همه شعارهایشان هم مانند محتوای مغزی آنان پوچ و تو خالی است.
سیاوش
خمینی با تحریک عراق و اینکه بعد از ایران نوبت جمهوری اسلامی شدن عراق است از حماقت صدام استفاده کامل نمود و جنگ را هشت سال ادامه داد و پایه های حکومتش رامحکم نمود و همه مخالفانش را از دم تیغ گذراند. براستی هم که جنگ یک نعمت الهی بود برای خمینی و حکومت ضد انسانی و ضد ملی اش ویک فاجعه عظیم برای مردم ایران و عراق.
کارخانه های بزرگ اسله سازی هم برنده اصلی این جنگ ویرانگر و ارتجائی بودند که بلاخره با زهر خوردن خمینی در اوج ذلت و خفت خوشبختانه بپایان رسید. حکومت تروریستی ولایت فقیه الان روی جنگ های منطقه ای سر مایه گذاری می کند و آخرین ان جنگ در غزه می باشد. کشتار بیرحمانه مردم فلسطین توسط ارتش اسرائیل خون تازه ای است در رگهای هیولای فاشیسم مذهبی و حامیانش برای نفوذ بیشر در منطقه و ترویج ارتجاع اسلامی به جهان. جنایات اسرائیل هرگز فراموش نخواهد شد و عاملانش روزی مجازلت خواهند گشت اما خطر ترویج و نفوذ ارتجاع و واپسگرائی به بهانه این کشتار مردم فلسطین در نباید دست کم گرفت و آدم را یاد آمدن خمینی می اندازد که به بهانه مبارزه با طاغوت و انتقام خون مبارزان و مجاهدان یک فاشیسم دینی را بما تحمیل نمود که صد بار وحشتناک تر از زمان شاه می باشد. دفاع ما از خلق فلسطین نباید روزی ملا خور شود و بهانه ای برای گسترش تروریسم و ارتجاع به اصطلاح اسلامی گردد. گذشته و تجربه حکومت آخوندی باید چراغ راهنمای همه آزادیخواهان واقعی و ضد امپریالیست باشد. هرگز نباید در دام تبلیغات پوچ ضد آمریکئی و ضد اسرائیلی جمهوری اسلامی و عواملش گرفتار شد.
حسین
من فکر نميکنم بن گوريون و يا آريل شارون هم ميتوانست مثل رحيم آقااز کشتار مردم بدبخت فلسطين اينطور حماسه بسازد. آقا رحيم اينقدر با تنفر و بي اعتنائي کلمه کودک مرده را بکار ميبرد انگار ميگويد چوب سوخته. حکايت محاصره و بمباران اينهمه انسان همه عالم و آدم را به صدا در آورده حتي خود يهودي هاي انسان دوست را اما واويلا که اين آقا رمضاني هيچ حسي به اين کودکان لت و پار شده قرباني جنايت هاي مشترک اسرائيل و حماس شده اند ندارد.
رحیم رمضانی
سه هفته از اقدامات دفاعی ارتش اسرائیل در حمایت از جان شهروندان اسرائیلی می گذرد . «سرب گداخته» با هدف پایان دادن به حملات موشکی حماس و جهاد اسلامی به جنوب اسرائیل و تضمین امنیت شهروندان اسرائیلی و نیز قطع کمک های تسلیحاتی رژیم ایران و سوریه به گروه های ترور فلسطینی آغاز و تا به این لحظه ادامه دارد . با فروکش کردن هیاهو و هوچی گری اکثریت رسانه ها و قضاوت های یکطرفه در مورد اقدامات دفاعی اسرائیل، رفته رفته ابعاد دیگر این قضیه روشن می گردد و حقایق نهفته در پس تصویر چند کودک مرده که سپر دفاعی تروریست های حماس و جهاد اسلامی شده بودند خود را نشان میدهد .
نبرد اسرائیل علیه تروریست های حماس و جهاد اسلامی در ادامه نبرد بزرگ و مقدس جهان آزاد علیه تروریسم صورت میگیرد. تروریسمی که مکان و زمان نمی شناسد و در نظر تروریسم بین مردم اسرائیل و آمریکا و فیلیپین و هند و ایران جهانی هیچ تفاوتی وجود ندارد: امروز جنوب اسرائیل هدف دست اندازی تروریست هاست و فردا نیویورک و پس از آن مومبای تا لندن و دیر یا زود مردم ایران هم در صورت مهار نشدن گروه های تروریستی طعم تلخ "عملیات های استشهادی" را خواهند چشید .
این که در این برهه از زمان اسرائیل ناچار است به تنهایی هزینه های مادی و معنوی جنگ علیه تروریسم مرگ آفرین را بپردازد، جای تاسف بسیار دارد. اما پیروزی اسرائیل در این نبرد موجب خوشحالی تمامی آزادی خواهان جهان خواهد شد و سپاس و قدردانی آزاد اندیشان و از جمله ملت فهیم ایران را به همراه خواهد داشت .
در این سه هفته آنچه بیشتر از همه جلب توجه می کرد و مورد سوءاستفاده رسانه ها برای رسیدن به اهداف خود شد، تصویر چند کودک مرده بود. تروریست های حماس و جهاد اسلامی و اصولا تمام گروه های جهادی - اسلامی همواره از سنگرهای جاندار (مردمان عادی) برای حفظ جان خود استفاده می کنند . در عملیات تروریستی در جای جای جهان که توسط گروه های اسلامی صورت میگیرد، بارها شاهد این بوده ایم که تروریست ها آمده اند و مواد منفجره را در گهواره کودکان جا سازی کرده اند و یا از زنانی که دچار بیماری شدید روحی بوده و از عالم واقعیت بیرون بوده اند برای رسیدن به اهداف پلید خود استفاده کرده اند. (در یک مورد در اسرائیل، سازمان های ترور بسته مواد انفجاری را زیر قنداق نوزادی پنهان کرده بودند که بیمار بوده و با آمبولانس، برای بستری شده به یک بیمارستان اسرائیل منتقل می گردید) .
مخفی شدن تروریست ها پشت سر کودکان و مردم غیر نظامی، نه تنها نباید باعث زنده ماندن تروریست ها گردد، بلکه این اقدام غیر انسانی و سپر کردن کودکان ، دلیل قاطعی است برحقانیت اقدامات دفاعی اسرائیل در حفظ جان شهروندانش در برابر کسانی که جان انسان در نزدشان بی ارزش ترین چیز است، و توجیه قابل قبول برای ادامه مبارزه تا نابودی کامل تروریسم درجهان .
اگر قرار باشد هر تروریستی که پشت یک کودک یا یک زن مخفی شده زنده بماند، تمام دنیا به تصرف تروریسم در می آید و آنوقت نه کودکی می ماند و نه بزرگی و نه جهانی .
ایرانیان حامیان ترور فلسطینی را "خائن" می دانند
در این میان اما ملت ایران پاسخ کوبنده و مواضع قاطعانه ای علیه ترور اسلامی – فلسطینی اتخاذ کرد: دانشجویان ایرانی به عنوان پیش قراولان جنبش مبارزاتی ملت ایران، حامیان فلسطین و لبنان را "خائن" نامیدند و چند پله از موضع بیطرفانه و راکدشان بالا تر آمدند . شهروندان ایرانی نیزعکس سرکردگان آدم کش را پاره کردند .
در ایران هیچ کس برای تروریست های به هلاکت رسیده سیاه نپوشید و مردم ایران به فراخوان های گروه های دولتی حامی ترور در ایران پاسخ منفی دادند. مردم ایران البته چهره های نقابدار حامی تروریست های جهاد اسلامی و حماس را همیشه در میهن خود نظاره گرند، چه که این نقابداران دارای ماهیت یکسان بوده و مکمل و یاری دهنده هم هستند .
مردم ایران و دانشجویان فهیم ایران و نیز اپوزیسیون برحق در خارج از ایران در یافته اند که نابودی تروریستهای نقابدار در غزه و لبنان همانا تضعیف نقابداران حاکم بر ایران در تهران و شیراز و ... است و منجر به قوت و روحیه گیری جنبش مبارزاتی مردم ایران، برای نیل به آزادی و حقوق بشر خواهد شد و دلیل به تکاپو افتادن رژیم دینی ایران برای حفظ و زیر سلطه داشتن گروه های ترور در فلسطین و لبنان نیز همین است .
مردم ایران به یاد دارند که تروریست های فلسطینی و لبنانی چگونه شخصیت های مبارزی چون زنده یادان شاپور بختیار و تیمسار اویسی را ترور کردند و از قطع آن دستان پلید که این عزیزان را کشت حمایت می کنند. بماند که در هیاهوی تبلیغی یک جانبه علیه اسرائیل عده ایی ورشکسته سیاسی و اخلاقی که مطرود جنبش مبارزاتی و مقاومت چندین ساله مردم ایران هستند، تحت عناوین کذایی تحلیل گر و فمینیست و نویسنده وغیره و غیره حامیان حق را مورد حمله قرار میدهند تا جایی که حرمت شخصیتی همچون منشه امیر را هم زیر پا می نهند .
در این اواخر دو رخداد مهم به وقوع پیوست که رژیم ایران را بیشتر به انزوا کشانید و عصبانیت و سوزش حاصل از این دو رخداد منجر به فتنه گری و جنگ افروزی رژیم دینی ایران در منطقه شد:
پرزیدنت پرس رئیس جمهوری اسرائیل و ملک عبدالله پادشاه عربستان سعودی در همایش جهانی تفاهم ادیان که در نیویورک برگزار گردید به گرمی دست هم را فشردند وامید های تازه ای برای انجام مراحل پایانی صلح به وجود آوردند. اندکی پس از آن هم در ادامه تلاش های ایران برای دستیابی به بمب اتم و تهدیدشدن همه جهان و به ویژه کشور های عربی، نمایندگان هشت کشور عمده عرب در نشست 1+5 شرکت کردند . این نشست جهت بحث پیرامون راه های تنگ کردن حلقه فشار علیه جمهوری اسلامی و جلوگیری از اتمی شدن ایران انجام شد .
رژیم اسلامی ابتدا با حمله به سفارتخانه های چند کشور عربی و پرتاب بمب آتش زا به دفاتر وابسته به کشور های عرب، قصد رویارویی مستقیم با اعراب را داشت. اما با توجه به پیامدهای زیان بار آن، به تحریک حماس و فتنه گری در نوار غزه پرداخت، تا غیر مستقیم بتواند کشورهای عربی را به چالش بکشد . در این راستا کشور مصر بارها اعلام کرد که اجازه نفوذ و حضور عوامل دست نشانده تهران در غزه به منظور پرپایی شاخه جدید جمهوری اسلامی در منطقه را نخواهد داد و تلاش های فتنه گرانه رژیم ایران به انزوای هرچه بیشتر خودش و شکست دست نشاندهایش در غزه و لبنان منجر گردید .
مرگ آفرینان حماس: مبارزه با آخرین فلسطینی
در جریان گیرودار هیاهوی رسانه ها و جنگ نابرابر تبلیغاتی علیه اسرائیل، هیچ اثری از "پنجه های صهیونیسم جهانی" که ادعا شده بود "بر رسانه های عالم و آدم و زمین و ماه و مریخ چنگ انداخته اند" ! ندیدیم و آنچه در این سه هفته از رسانه ها پخش شد، همه در حمایت از ترور اسلامی بود و آن هم با استفاده از تصویر چند کودک مرده و خون آلود که حماس اجازه فیلمبرداری از آنان را داده بود، ولی هرگز اجازه نداد از اجساد چریک های کشته شده و یا تروریست های زخمی فیلم و خبر تهیه شود. در هرحال، نمونه های این گونه ترفندهای تبلیغاتی توسط گروه های تروریستی و بهره برداری از آن را چند سال پیش در موضوع محمد دوره و شانتاژ خبری کانال دو فرانسه وسپس رسوایی آن را مشاهده کردیم .
هشت هزار موشک و راکت از نوار غزه به جنوب اسرائیل شلیک می شود، ولی کسی خم به ابرو نمی آورد. خون انسان های بیگناه در اسرائیل ریخته میشود، کک کسی نمی گزد ، ولی هنگامی که اسرائیل پس از هشت سال شکیبائی و مدارا وارد عمل می شود و می کوشد چنان درس عبرتی به سازمان های ترور بدهد که از این پس هوس هرگونه تعرض و تجاوز از سرشان بپرد، فورا طرفداران ترور و بنیادگرایان اسلامی و گروه های راست گرای یهودستیز به محافل چپ متحجر دست به دست هم می دهند و فریاد اعتراض به آسمان بلند می کنند.
در طول این هشت سال صدها اسرائیلی در اثر حملات تروریست های حماس و جهاد اسلامی کشته می شوند که دست کم 130 نفر آنان زیر17 سال سن داشته اند و از این تعداد 50 کودک زیر یک 10 سال بودند و 10 تن نیز کودکان شیرخوار یا زیر 3 سال بودند - ولی هیچ کس نسبت به این جنایات تروریستی علیه مردم اسرائیل واکنشی نشان نمیدهد. پیکر پاک این کودکان در اثر بمب گذاریهای حماس آنچان شرحه شرحه میشود که حتی قابل عکس برداری نیست اما آه از نهاد کسی بر نمی آید .
مردم اسرائیل برای جان و امنیت شهروندانشان ارزش قائلند و تمایلی به استفاده ابزاری - تبلیغی از جان باخته گان خود ندارند. اما در سوی دیگر جنگ نور علیه ظلمت، و نبرد روشنائی علیه تاریکی، تروریست ها میزان زیاد کشته های خود را پیروزی تلقی می کنند . ببینید تفاوت دو منطق صلح و شمشیر را .
سپاس بسیار خداوند را که به اسرائیل چنان قدرتی داد که بتواند یک تنه در برابر هجوم ترور و جنگ مغرضانه تبلیغی، سربلند و پیروز به پیشرفت و شوکت خود ادامه دهد .
از آنجا که چاپ نوشته های اینجانب به عنوان یک جوان 28 ساله ایرانی در تارنمای "همدمی"، خاری در چشم عده ای صلح ستیز شده است، از وب ماستر سایت فارسی وزارت خارجه کشور دوست ملت ایران ( اسرائیل ) خواهشمندم مقاله اینجانب را هرچند که خالی از اشکال نیست منتشر نمایید.
|
||||||||||||||||||
سایت نویسنده: http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=3&autorid=421 |
||||||||||||||||||
برگرفته از : ایران گلوبال |
||||||||||||||||||
انتشار از: کیانوش توکلی |
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
نظرات : |
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
| بهروز ستوده | ||||||||||||||||||
تحلیل گر سیاسی |
||||||||||||||||||
فلسطین وبحران رهبری .گمان نمی کنم که این همه حساسیتی این روزها از جانب ما دگراندیشان ایرانی نسبت به جنگ غزه نشان داده می شود همه ناشی از حس بشر دوستی و صلح طلبی ما ایرانیان باشد ، که اگر چنین بود کمی آنطرف تر از فلسطین در دارفور سودان ابعاد جنایت و کشتار انسانها ، نسل کشی ، تجاوز به زنان و کودکان ، فقر و گرسنگی و آوارگی به مراتب وسیع تر از فلسطین وغزه است و چندین سال است که ادامه دارد ولی احساسات بشر دوستانه و صلح طلبانه ی ما را هرگز بر نانگیخته است که اعلامیه ای در مورد آن صادر کنیم و معلوم نیست که این همه ابزار احساسات و عواطف برخی از دگر اندیشان یکجانبه نگرایران در مورد فاجعه غزه ، از عشق به امام حسین مظلوم سرچشمه می گیرد یا از کینه و تنفرنسبت به شمر ذالجوشن .
گمان نمی کنم که این همه حساسیتی این روزها از جانب ما دگراندیشان ایرانی نسبت به جنگ غزه نشان داده می شود همه ناشی از حس بشر دوستی و صلح طلبی ما ایرانیان باشد ، که اگر چنین بود کمی آنطرف تر از فلسطین در دارفور سودان ابعاد جنایت و کشتار انسانها ، نسل کشی ، تجاوز به زنان و کودکان ، فقر و گرسنگی و آوارگی به مراتب وسیع تر از فلسطین وغزه است و چندین سال است که ادامه دارد ولی احساسات بشر دوستانه و صلح طلبانه ی ما را هرگز بر نانگیخته است که اعلامیه ای در مورد آن صادر کنیم و معلوم نیست که این همه ابزار احساسات و عواطف برخی از دگر اندیشان یکجانبه نگرایران در مورد فاجعه غزه ، از عشق به امام حسین مظلوم سرچشمه می گیرد یا از کینه و تنفرنسبت به شمر ذالجوشن . ظاهراً جنگ غزه که یکطرف آن اسرائیل است و طرف دیگر آن حماس و جهاد اسلامی ، فرصتی بدست داده که ما ایرانیان تمام بدبختی های خود را فراموش کنیم و در مورد این مسئله نیز به جان هم بیفتیم و پنهان و آشکارا همدیگر متهم سازیم و برکسانی که مسئله فلسطین و جنگ غزه را مانند ما تحلیل نمی کنند بتازیم و برچسب های گوناگون بزنیم تا شاید حقیقت مطلقی ! را که خود آنرا نمایندگی می کنیم به کرسی بنشانیم ! ظاهراً 30 سال تجربه ی حکومت جنون و خون جمهوری اسلامی هنوز به ما نیاموخته است که درک کنیم ازاذل و اوباش حاکم بر میهن ما ، در فلسطین و لبنان و عراق بدنبال چه می گردد ؟ و ظاهراً هنوز "مصلحت" را در این تشخیص می دهیم که مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و ایدئولوژی و فرهنگی این رژیم را نه در ارتباط با یکدیگر بلکه بطورمجرد و انتزاعی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم و ندانیم که سنگسار و دست وپا بریدن و شکنجه و اعدام آزادیخواهان و ضرب و شتم زنان و دانشجویان و کارگران و حمله به دفتر مدافعان حقوق بشر و غیره و غیره در داخل ایران با تسلیح و تجهیز حماس و جهاد اسلامی در فلسطین ، حزب الله در لبنان و شیعیان عراق ، در خارج از ایران ، اینها همه حلقه های یک زنجیر اند که در مجموع استراتژی جمهوری اسلامی را برای بازگشت به صدر اسلام وبرپا کردن خلافت اسلامی به رهبری ولی فقیه می سازند. وبرای تحقق بخشیدن به این استراتژی و بازگشت به چنین گذشته ای ، درمکتب آخوندهای حاکم بر ایران ، ارتکاب هر قتل و جنایتی و استفاده از هر وسیله ای ، حتی بمب اتم می تواند مشروع و مقدس باشد . حسن نصرالله رهبر حزب الله لبنان که دو سال پیش جان هزاران لبنانی را وثیقه افکار مالخولیائی آخوندهای حاکم بر ایران قرار داد پس از برقراری آتش بس در لبنان در مصاحبه ای گفت : « اگر می دانستم که اسرائیل در مقابل ربودن دو سرباز اسرائیلی یک چنین عکس العملی از خود نشان خواهد داد هرگز دست به چنین کاری نمی زدیم » و بعید ندانید که فردا با برقراری آتش بس در نوار غزه ، یکی از رهبران حماس بگوید که : اگر می دانستیم که در مقابل پرتاب چند موشک ، اسرائیل با تمام قدرت جنگی اش بر سرما فرود خواهد آمد و هزاران فلسطینی را کشته و زخمی خواهد کرد هرگز دست به پرتاب موشک نمی زدیم . آوارگی و درد و رنج مردم فلسطین و جنگهائی که طی نیم قرن گذشته ، چه ازجانب اسرائیل و چه از جانب رژیم ها و نیروهای ارتجاعی عربی بر این مردم درمانده تحمیل شده است تازگی ندارد ، اما چیزی که در این میان تازگی دارد و حساسیت ما ایرانیان را در مورد جنگ غزه برانگیخته است ، نقش آفرینی رژیم جمهوری اسلامی در این جنگ افروزی است که تا کنون بیش از هزار کشته و چندین هزار زخمی برای مردم غزه برجای نهاده است و چنین بنظر میرسد که پاره ای از دگر اندیشان ایران ، فقط با محکوم کردن یک طرف این جنگ ، عامدانه و یا جاهلانه تلاش دارند که نقش جمهوری اسلامی و نیروهای وابسته به بیت رهبری ( حماس و جهاد اسلامی ) که در حقیقت آتش بیاران اصلی این جنگ خانمانسوز اند را کم رنگ جلوه دهند . اینکه از درون مردم فلسطین که بیش از نیم قرن است برای حقوق از دست رفته خود مبارزه می کند چگونه نیروهائی از قبیل حماس و جهاد اسلامی سر بر آورده اند که مردم خود را بازیچه ی دست و سپر بلای ارذل واوباش حاکم بر ایران نمایند امری تصادفی نیست و یک شبه اتفاق نیفتاده است . جنایتی که اینک در غزه جریان دارد ریشه در گذشته دارد و تا زمانی که حداقلی از دانش و اطلاعات نسبت به گذشته این جنبش و مسائلی که در حول و حوش آن جریان داشته و دارد را کسب ننمائیم ، برداشت و قضاوت ما نسبت به آنچه که امروز در غزه می گذرد اعتبار چندانی نخواهد داشت و چنین قضاوتی فقط می تواند ریشه در عواطف و احساسات ما داشته باشد نه در واقعیات تاریخی گذشته که مادر و بوجود آورنده رویدادهای کنونی اند . بدین منظور در این نوشته به بررسی مختصری از رویدادهائی که جنبش فلسطین را به چنین بن بستی کشانده است می پردازم . مبارزه مردم فلسطین با میهمانان ناخوانده ای که برای ساختن دولت مدرن یهودی در سرزمین "مقدس" کوچکی که بر سر مالکیت آن در طول تاریخ آن همه جنگ وخون ریزی شده است از همان ابتدای ورود پیش قراولان جنبش صهیونیستی یهودیان به این سرزمین و حتی قبل اعلام موجودیت اسرائیل ، بطور پراکنده آغاز شد ولی این مبارزه وقتی به صورت یک جنبش وسیع ملی و فرا گیر در کشورهای عربی در آمد که رژیم های عربی و در رأس آنان رژیم ملی جمال عبدالناصر در مصر ، در جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل در سال 1967 شکست سهمگینی را از ارتش اسرائیل متحمل شدند . این جنگ درحقیقت خاورمیانه عربی را وارد مرحله جدیدی کرد و جغرافیای سیاسی بسیاری از این کشورها را تغییر دارد و رقابت دو ابر قدرت تازه نفس امریکا و شوروی را که جای استعمارگران کهنه کار سابق انگلیسی و فرانسوی را در کشورهای عربی پر کرده بودند ، وارد مرحله جدیدی کرد و مسئله فلسطین و مناقشات اعراب و اسرائیل را در صدر رقابت های این دو ابر قدرت در خاورمیانه قرار داد . بنابراین برای اینکه بحران رهبری جنبش فلسطین را مورد بررسی قرار دهیم بد نیست که ابتدا نگاهی اجمالی به خاورمیانه عربی در آن هنگام بیفکنیم : در دوران سلطه ی استعمار انگلیس بر خاورمیانه ، امر حفاظت از چاههای نفت و تمام تأسیسات مربوط به آن برعهده ی شیوخ و رؤسای قبایل و نیروی تحت فرمان آنان نهاده شده بود ( در ایران نیز پیش از ملی شدن صنعت نفت ، استعمارانگلیس حفاظت از حوزه های نفت جنوب ایران را به سران عشایر عرب و لر واگذار کرده بود) . پس از خاتمه جنگ جهانی دوم و ورود امریکا به کشورهای نفت خیزخاورمیانه ، به عنوان یک قدرت امپریالیستی تازه نفس ، امریکا نیز برای به یغما بردن نفت خاورمیانه به شیوه انگلیسی ها از نیروهای بومی و رژیم های سرسپرده استفاده نمود . حوزه نفوذ امریکا در خاورمیانه عربی پس از جنگ دوم جهانی ، همان حوزه مستعمرات سابق انگلیس و شیوخ و پادشاهان و حکّام سر سپرده در خلیج فارس و سایر مناطق خاورمیانه بود ، امریکا در ایران نیز با اجرای کودتای 28 مرداد و سرنگون ساختن حکومت ملی و قانونی دکتر مصدق ، رژیم شاه را به خود وابسته کرد و بدین ترتیب تمام حوزه های نفتی خاورمیانه را تحت کنترل خویش در آورد . در طرف مقابل ، شوروی به عنوان ابر قدرت رقیب امریکا ، حوزه نفوذش در خاورمیانه محدود گردیده بود به احزاب و گروههای کمونیستی که در این کشورها بصورت مخفی زیر ضربات رژیم های ارتجاعی و دیکتاتوری وابسته به امریکا بسر می بردند و پر واضح است که آن احزاب کمونیست مخفی ، در آن زمان هیچگونه نقشی نمی توانستند در سیاست گذاریهای قدرت های حاکمه در کشورهای خاورمیانه داشته باشند . برای نفوذ در کشورها و جوامع عربی ، با ساختارهای قبیله ای و عقب مانده ، شوروی به عنوان رهبر اردوگاه جهانی کمونیسم در کشورهای عربی خاورمیانه ، با دشواری های فروانی مواجه بود زیرا این کشورها با ساختارهای اجتماعی قبیله ای و نفوذ عقاید مذهبی در میان توده های مردم ، هنوز راه درازی برای پذیرش افکار و عقاید کمونیستی در پیش داشتند . در سال 1952 و تحت تأثیر جنبش ملی و ضد استعماری مردم ایران به منظور ملی کردن صنایع نفت ایران به رهبری دکتر مصدق ، جرقه های بیداری را در میان توده های عرب زیر سلطه استعمار خارجی و ارتجاع داخلی روشن ساخت و درست تحت تأثیر آن جنبش بود که در سال 1952 گروهی از افسران میهن پرست ارتش سلطنتی مصر، به رهبری ژنرال محمد نجیب و سرهنگ جمال عبدالناصر، و به منظور ملی کردن کانال سوئز، با یک کودتای نظامی ، رژیم سلطنتی مصر را سرنگون کرده و در آن کشور، اعلام جمهوری نمودند . بیرون آمدن مصر از زیر سلطه استعمارگران غرب ، برای ابر قدرت شوروی که در آن زمان در جستجوی رخنه و نفوذ در کشورهای عربی بود به مثابه مائده ای آسمانی محسوب می شد و این کشور را به عنوان دوست و پشتیبان رژیم جمهوری مصر در مبارزه با استعمار غرب وارد میدان کرد و بدین ترتیب اردوگاه به اصطلاح سوسیالیستی به آسانی وارد قلب دنیای عرب شد ، چیزی که شوروی ها در خواب هم تصورش را نمی کردند . مسلماً این رویداد مهم در آن دوران ، در تدوین تئوری جدید "راه رشد غیر سرمایه داری" از جانب تئوریسین های کاخ کرملین بی تأثیر نبوده است . این تئوری جدید ، آموزش های مارکس و لنین را در مورد انقلاب دور میزد و امر به انقیاد در آوردن کشورهای جهان سوم و وابسته کردن این کشورها را به "اردوگاه سوسیالیسم" آسان می ساخت . براساس این تئوری جدید ، هرکشوری با هر نوع نظامی و در هر مرحله از شیوه تولید و روابط اجتماعی ، اگر از کشورهای سرمایه داری غرب و امریکا جدا می شد و در حوزه نفوذ شوروی قرار می گرفت ، این کشور بطور اتوماتیک وار و البته با کمکهای "احزاب برادر" در مسیر گذار مسالمت آمیز به سوی سوسیالیسم قرار می گرفت !! تغییر رژیم در مصر و ملی شدن کانال سوئز بدست رژیم جدید ، موجی از احساسات ملی را در سرتاسر دنیای عرب بر انگیخت و در سالهای بعد موجب کودتاهای دیگری در کشورهای عراق ، سوریه ، سودان ، لیبی ، یمن ، الجرایز(کودتای بومدین علیه بن بلا) گردید که تمام آن کودتا ها توسط افسران جوان ارتش های کشورهای عربی و با انگیزه های ملی و استقلال طلبانه صورت می گرفت ولی در دنیای دو قطبی آن دوران ، پس از جدائی از اردوگاه غرب ، بلافاصله به دام اردوگاه شرق می افتادند . بدین ترتیب و با اتکا به تئوری جدید "راه رشد غیرسرمایه داری و عبور مسالمت آمیز به سوسیالیسم " درعرض یک دهه ، شوروی به برکت کودتاهای نظامیان در کشورهای عربی ، به رقیب تازه ای برای امریکا و سرمایه داری غرب در خاورمیانه تبدیل گردید و از آن پس مسابقه تسلیحاتی ، بین کشورهای خاورمیانه آغاز شد و حکومت های خاورمیانه ، آنان که دست نشانده و طرفدار امریکا و غرب بودند درآمدهای حاصله از نفت را به جیب کمپانی های اسلحه سازی غرب ، و آنان که طرفدار اردوگاه شرق بودند پول های خود را به جیب شوروی و اروپای شرقی سرازیر کردند . مصر در طی کمتر از دو دهه و به کمک کارشناسان نظامی شوروی به بزرگترین قدرت نظامی خاورمیانه تبدیل گردید و جمال عبدالناصر در اوج قدرت و محبوبیت ، در عرصه بین المللی از حمایت وپشیتبانی اردوگاه شوروی ، و درزمینه ملی و منطقه ای از پشتیبانی بی دریغ مردم مصر و توده های عرب در خاورمیانه و شمال افریقا برخوردار بود . ظاهراً همه چیز حکایت از این داشت که اگر زمانی رهبر بلامنازع دنیای عرب اراده کند ، تکلیف اسرائیل در عرض چند ساعت یکسره خواهد شد و صهیونیست های غاصب در یک چشم به هم زدن به دریا ریخته خواهند شد ! و توده های عرب در انتظار چنین لحظه ای روز شماری میکردند ، و سرانجام لحظه موعود فرا رسید . در ماه ژوئن 1967 ارتش مصر و سایر کشورهای عربی در پشت مرزهای اسرائیل صف آرائی کردند و نواختن مارش های نظامی از بلندگوها و رادیو های کشورهای عربی خبر از جنگ زود آیند اعراب و اسرائیل می دادند و در اطلاعیه هائی از فلسطینیان ساکن اسرائیل خواسته می شد که : برای اینکه در هنگام حمله آزادیبخش نیروهای عرب به داخل اسرئیل ، آسیبی نبینند بهتر است که آنها موقتاً آنجا را ترک کنند و به کشورهای مجاور عربی بروند !! و بدین ترتیب هزاران هزار فلسطینی به این توصیه بلندگوهای کشورهای عربی ، از فلسطین خارج شدند تا به ادعای آن بلندگوها ، در حمله ی آزادیبخش ارتش های عرب آسیب نبینند و بتوانند پس از آزادی فلسطین به خانه و کاشانه خود باز گردند ( پس از جنگ و شکست اعراب ، اسرائیل به این دسته از فلسطینیان نیز هرگز اجازه بازگشت به اسرائیل را نداد و بدین ترتیب اینان نیز به جمع آوراگان فلسطینی اضافه شدند ) جهانیان در انتظار حمله کشورهای عربی به اسرائیل بودند ولی در ناباوری تمام در روز پنجم ژوئن 1967 شاهد ضد حمله اسرائیل به کشورهای عربی شدند . بعدها معلوم شد ، درست 24 ساعت پیش از اینکه اعراب به اسرائیل حمله کنند ، این کشور پیش دستی کرده و پس ازبمباران کردن بیش از 300 فروند هواپیمای جنگی مصر در روی زمین و از کار انداختن نیروی هوائی آن کشور ، با نیروی زمینی در چند محور شروع به پیش روی در کشورهای عربی همجوارمی نماید و تا روز دهم ژوئن یعنی در عرض شش روز و تا زمان آتش بس ، سرزمینی به وسعت سه برابرخاک اسرائیل در آن زمان را ، به تصرف خود در آورد و خود را به آن سوی کانال سوئز رسانید . شکست بزرگ ارتش کشورهای عربی و در رأس آنان رهبر ملی و محبوب اعراب جمال عبدالناصر ، مثل صاعقه برسر اعراب فرود آمد و روحیه شکست و یأس و بی اعتمادی را تا اعماق جوامع کشورهای عرب رسوخ داد . شکست جنگ شش روزه کشورهای عربی ، شایعات و سئوالات زیادی را در مورد علت غافلگیر شدن ارتش های عربی در اذهان عمومی بوجود می آورد ولی جمال عبدالناصر فقط با این جمله که : « به ما خیانت کردند » دفتر آن جنگ را بست بدون اینکه برای مردم کشور خود و تودهای عرب که او را به عنوان رهبر امت عرب می پرستیدند توضیحی دهد و آنان را از مسائل پشت پرده آگاه سازد . پس از جنگ شش روزه ، دو کودتای بعثی در عراق * و سوریه و با حمایت و پشتیبانی شوروی تلاش کردند که همچنان کوره ی پان عربیسم را در کشورهای عربی داغ نگهدارند و بر آن چاشنی دفاع از انقلاب فلسطین نیز اضافه کنند. برای بازسازی ارتش های عربی و اسرائیل ، دوباره سیل اسلحه و ماشین های جنگی بطرف خاورمیانه جاری شد ، هر دو ابرقدرت امریکا و شوروی به باز سازی ارتش های رژیم های وابسته به خود مشغول شدند و این بار سازمانها و جبهه های فلسطینی نیز در لیست ابر قدرت شوروی قرار گرفتند . به موازات تکیه ابرقدرت شوروی بر ناسیونالیسم عرب و ایجاد احزاب و تشکل هائی در کشورهای عربی و استفاده ی ابزاری از آنها در تقابل با ابر قدرت امریکا و غرب ، در طرف مقابل ، اردوگاه غرب به رهبری ابرقدرت امریکا نیز بیکار ننشسته بودند ، اینان نیز بر بستر مبارزه با کمونیسم جهانی و پیکار باکفر و الهاد و دفاع از مذاهب و فرقه های اسلام ، به حمایت از سیاه ترین گروههای اسلامی در کشورهای خاورمیانه برخاستند . برای اطلاع می توانید به سوابق تاریخی جریاناتی از قبیل اخوان المسلمین مصر ، فدائیان اسلام و انجمن های حجتیه در ایران ، حزب الدعوه درعراق ، مجاهدین افغانستان و گروههای اسلامی پاکستان و دهها تشکل سیاه دیگر و ارتباط شان با شبکه های جاسوسی امریکا و غرب مراجعه کنید و ببیند که چگونه همین گروههائی که امروزه موی دماغ امریکا و غرب و اسرائیل شده اند ، روزگاری در خدمت پیشرفت اهداف و منافع خودشان در خاورمیانه بوده اند و چگونه همین گروههائی که امروزه رو درروی دنیای غرب و اسرائیل ایستاده اند ، روزگاری ازکمک های مالی و تسلیحاتی شبکه های جاسوسی غرب و اسرائیل تغذیه می کرده اند . به هرحال پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل و ناتوانی رژیم های وابسته عربی در مقابل اسرائیل ، گزینه "انقلاب فلسطین" و جنگ چریکی ، جایگزین جنگی های کلاسیک ارتش های عربی گردید و گروه چریکی الفتح که سه سال پیش از آن ، توسط تعدادی از روشنفکران فلسطینی به رهبری یاسر عرفات تشکیل گردیده بود به عنوان بدنه ی جنبش آزادیبخش فلسیطین ، در نوک پیکان مبارزه اعراب برای آزادی فلسطین قرار گرفت . جبهه ها و گروههای چریکی متعدد با ایدئولوژی های چپ و ناسیونالیستی به سازماندهی آوارگان فلسطینی در کشورهای عربی مشغول شدند و این جبهه ها و سازمان های مختلف بعد ها در تشکیلات وسیعی بنام سازمان آزادیبخش فلسطین متحد گردیدند ( در این دوره در میان آنهمه جبهه و سازمان فلسطینی حتی یک گروه اسلامی و مذهبی مشاهده نمی شود ) سازمان "الفتح" و سایر سازمانها و جبهه های فلسطینی پس از شکست شش روزه اعراب و اسرائیل ، کشور اردن را به عنوان پایگاه و مقر فرماندهی خود تعیین کردند . در عرض کمتر از دوسال ، انقلاب فلسطین آنچنان رشد و محبوبیتی در میان توده های عرب کسب نمود که ارتجاع عرب را به وحشت انداخت ، ارتجاع عرب می دانست که رشد افکار انقلابی در میان مردم عرب ، قبل از اینکه اسرائیل را میان بردارد بساط حکومت های فاسد عرب را درهم خواهد پیچید به همین خاطر به مقابله با آن برخواستند . در سپتامبر سال 1970 که به سپتامبر سیاه معروف گردید ملک حسین پادشاه اردن با توپ و تانک و هواپیما به جان انقلاب جوان و نوپای فلسطین افتاد و در عرض چند هفته بیش از بیست هزار نفر از مردم و چریکهای فلسطینی را قتل عام کرد . پس از یورش سپتامبر سیاه ، گروههای فلسطینی نیروهای خود را به لبنان منتقل کردند اما در آنجا نیز پس از چند سال مورد حمله ی اسرائیل و جریانات دست راستی لبنان قرار گرفتند و سازمان آزادیبخش فلسطین مجبور گردید مقر فرماندهی خود را از بیروت به تونس منتقل نماید . سایر سازمانهای فلسطینی نیزعمدتاً از لبنان به کشورهای عربی وابسته به شوروی از قبیل عراق ، سوریه ، لیبی و یمن جنوبی که ادعای پشتیبانی از انقلاب فلسطین و مبارزه با امپریالیسم و صهیونیسم را می نمودند کوچ کردند . سازمان آزادیبخش فلسطین و هسته اولیه آن (الفتح) که صرفاً با اتکا و حمایت توده های آواره فلسطینی و بدون وابستگی به هیچ رژیمی و قدرت خارجی پا به عرصه وجود نهاده بود با هر ضربه ای که ازاسرائیل و ارتجاع عرب دریافت کرد بجای اینکه پایه های خود را در میان مردم فلسطین و توده های عرب تقویت نماید ، تکیه گاه خود را رژیم های عربی که به دو ابر قدرت شرق و غرب وابسته بودند قرار داد . حرکت وابستگی گروههای فلسطینی به حکومت های عربی که پس از کشتار سپتامبر سیاه آغاز شده بود در سالهای بعد آنچنان شتابی به خود گرفت که هر گروه و دفتر جنبش آزادیبخش در هر کشور عربی ، عملاً منعکس کننده ی مواضع رژیم کشور میزبان خود گردید . یاسرعرفات ، رهبر محبوب و مادام العمر جنبش آزادیبخش که روزگای چریک های فلسطینی بنام اش سوگند یاد می کردند و خانه و زندگی و مخفی گاه اش در اردوگاههای آوارگان فلسطینی بود و قدرت خویش را از مبارزات مردم فلسطین میگرفت اینک به دیپلماسی روی آورده بود و از طریق شیوخ و امیران و پادشاهان و رؤسای جمهوری عرب که هرکدام شان به قدرتی خارجی وابسته بودند می خواست حقوق مردم فلسطین را از اسرائیل باز ستاند ولی خیلی زود دریافت که در دنیای دیپلماسی که دنیای داد و ستد و چانه زنی است هیچکس نمی تواند بهتر از سازمان آزادیبخش فلسطین از منافع مردم فلسطین در مجامع بین المللی دفاع نماید ، سر سپردگان ابرقدرت شوروی در خاورمیانه که خود را قیّم انقلاب فلسطین می دانستند و برای سالهای طولانی فاشیسم و سرکوب مردم خویش را در زیر شعار مبارزه با صهیونیسم وامپریالیسم جهانی پنهان کرده بودند ، دست به تفرقه افکنی در میان مردم و سازمانهای فلسطینی زدند . ولی در میان تفرقه و چند دستگی گروههای فلسطینی و علیرغم برچسب خیانت و سازشکاری که به یاسر عرفات و رهبری جنبش آزادیبخش زده میشد ، او به این نتیجه رسیده بود که مناقشه اعراب و اسرائیل ، راه حل نظامی ندارد و مردم فلسطین با شعار نابودی اسرائیل ، شعاری که به مدت سه دهه ، حکومت های عربی آنرا به توده های عرب حقنه کرده بودند ، نخواهند توانست کشور فلسطینی خود را در کنار اسرائیل بر پا نمایند . درست در زمانی که جنبش آزادیبخش فلسطین 15 سال تجربه ی پر پیچ وخم را پشت سر می گذاشت و نخستین قدم های عقلانیت را آغاز کرده بود ، انقلاب ایران خاورمیانه را به لرزه در آورد . یاسرعرفات رهبر جنبش آزادیبخش فلسطین که از رژیم های عرب نامردمی های فراوان دیده بود به امید اینکه انقلاب ایران می تواند پشتیبان واقعی برای مردم فلسطین باشد به دیدار خمینی رهبر انقلاب ایران شتافت اما خیلی زود متوجه شد که رهبر انقلاب ایران می خواهد او را به همان نقطه ای باز گرداند که 15 سال پیش در آن قرار داشته است یعنی عدم برسمیت شناختن اسرائیل و جنگ جنگ تا نابودی اسرائیل . در ادامه این نوشته خواهیم دید که چگونه وقتی خمینی و رزیم جمهوری اسلامی دانستند که از طریق یاسرعرفات و سازمان آزادیبخش فلسطین نمی توانند پروژه نابودی اسرائیل را عملی سازند درصدد پیدا کردن گزینه ی جدیدی که همانا حماس و جهاد اسلامی است برآمدند. 27 دی ماه 1387 17 ژانویه 2009 * حزب بعث عراق چند سال پیش از آنکه در سال 1967 قدرت را در این کشور بدست گیرد ، در سال 1963 با کودتائی حکومت ملی عبدالکریم قاسم را سرنگون نموده بود و به مدت 11 ماه در عراق حکومت ترور و وحشت بپا می کند و در طول همان یازده ماه هزاران تن از آزادیخواهان و کمونیست های عراقی را شکنجه و اعدام می نمایند . همین حزب بعث با آن سابقه اش ، در سال 1967 و پس از شکست اعراب در جنگ با اسرائیل این بار در لباس رهبر مبارزات "ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی" امت عرب و با شعار : " وحدت ، آزادی ، سوسیالیسم" وارد میدان میشود و پشتیبانی از انقلاب فلسطین را در در سرلوحه اهداف خویش قرار می دهد . ناگفته نماند که برای دلجوئی از حزب کمونیست عراق بخاصر اعدام صدها تن از اعضای آن حزب در سال 1963 ، به توصیه و اصرار شوروی ، با اعطای دو پُست بی اهمیت در دولت عراق به حزب کمونیست عراق ، آنان را موقتاً در قدرت شریک می کند ولی این شراکت قدرت به محض اینکه پایه های حزب بعث در عراق مستحکم شد به هم خورد و صدام حسین ، آنان را به توطئه چینی جهت انجام کودتای کمونیستی متهم کرد و از دولت اخراج نمود ولی با وجود این هیچ خدشه ای در روابط شوروی و حزب بعث عراق وارد نمی شود و احزاب فاشیستی بعث عراق و سوریه ، همچنان از جانب اردوگاه شوروی به عنوان بهترین نمونه های "راه رشد غیر سرمایه داری و گذار آرام به سوسیالیسم و پرچمدار مبارزه ضد صهیونیستی و ضد امپریالیستی " در خاورمیانه معرفی می شوند . ودرست در همین سالها است که حکومت بعثی عراق علاوه بر ادعای عربی بودن خلیخ فارس ، مدعی مالکیت خوزستان ایران هم می شود و اعلام می دارد که : « همانطور که یهودی های صهیونیست ، فلسطین را اشغال کرده اند ، فارس های فاشیست نیز عربستان (بخوانید خوزستان) را اشغال کرده اند و امت عرب می بایستی که این بخش از خاک وطن عربی را از اشغال فارس ها به در آورد . و برای آزاد سازی "عربستان" و سایر نقاط اشغالی !! توسط فارس های اشغالگر !! جبهه های آزادیبخش خلقهای ایران ، مرکب از یک مشت عناصر وطن فروش و حقوق بگیر حرب بعث در بغداد تشکیل می گردد .
|
||||||||||||||||||
سایت نویسنده: http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=3&autorid=385 |
||||||||||||||||||
برگرفته از : iranglobal |
||||||||||||||||||
انتشار از: کیانوش توکلی |
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
نظرات : |
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||
| م.سحر |
میــراث ِشــامـلـــوبا خواندن خبر برچیده شدن خانه شاملو و پراکنده شدن ِاشیاء و یادگار های زندگی مشترک و عاشقانهء او با آیدا سرکیسیان دلم فشرده شد و این شعر را نوشتم . حالا هرکسی هر قضاوتی که می خواهد بکند. این چند کلمه حرفهایی ست که از مدت ها پیش قصد گفتنشان را داشتم و به راستی چه زود فرزندان آن شاعر بزرگ فراموش کردند که اگر آید نبود ، سی چهل سال پیش ازین شاعر از جهان رفته بود! وچقدر دردناک است رفتارما ایرانی ها با مردان و زنانی که آنها را به ظاهرعزیز می داریم ! میــراث ِشــامـلـــو
شاملو رخت ازین جهان بربست
کاروان رفت و کار ، یکسره شد
شعر ِ نو جامهء عزا پوشید
وین خبر در جهان مُخابره شد
□
بعد ِ مرگِ مُراد ، اشگ ِمُرید
رودباری روان به مَرمَره شد
آن به سرکوفت وین به سینه نواخت
ضجّه، رَشگِ صدای زنجره شد
هر که زان پیشتر به میمنه بود
زین خبر رهسپار میسره شد
آن به بیمار سان و این به مزار
چرخ چرخان به سان ِ فـِرفـِره شد
رفت شاعر بماند از او آثار
خلق را فرصت ِ مفاخره شد
این پسر خوانده ، آن عمو زاده
سر ِ عمّ و پسر مُکابره شد
زید، قلیان گذار محفل ِ پیر
عَمرو ، آتش بیار مجمره شد
آن به خطـّی خطابه خوان ِ امور
وین رُمانساز ِ نقل و خاطره شد
آن یکی ذکر ِ بُطر ِ ودکا کرد
واندگر میزبان ِشبچره شد
این به شعر اندر آزموده ترین
وان به نثر از یلان ِ نادره شد
هریکی رقعهء مُراد به کف
سر ِ پرگار و قوس ِ دایره شد
پسری چارنعله شاعر شد
دختری پنج روزه شاعره شد
□
رفت زی خاک ، عاشقی شاعر
صاحب سنگ ِ گور و مقبره شد
آتش ِ کینه ماند و شوکت ِشعر
یادِ شاعر دچار نائره شد
مُسلمین سنگِ گور بشکستند
وقت ِ قهر ِ قوای قاهره شد
□
روز ِ میراث خوارگان آمد
بر سر مُرده ری مذاکره شد
آن یکی پیپ خواست وین پاپوش
واندگر خواستاراُستُره شد
آن یکی در کشید و این دیوار
واندگر پنجه سای پنجره شد
همچو برقی که اوفتد به شجر
سر ِ شاخ ِ شجر مُشاجره شد
یارِ ِ عاشق ز حلقه شد بیرون
خسته از این جدال ِ مسخره شد
ابن احمد ، سیاوش ، آخر کار
صاحب ِ خیک ِ روغن و کره شد
سیصد و بیست وشش هزار هزار
داد و میراث ، بی مُخاطره شد
قاضی شرع ، حُکم ِ یغما داد
شهر تسلیم ِ رأی صادره شد
دوستان بور و آیدا مجبور
خانهء شاملو مصادره شد !
کاروانی نبود تا بزنند
حمله ، صرف دو پول ناسَره شد !
□
مثـَلی بود از زمان قدیم
آمد و وارد ِ مناظره شد :
« تـَره کشتیم قاتق نان را
قاتل جان ما همان تـَره شد ! »
م.سحر
پاریس ، 17.1.2008 |
برگرفته از : ایران گلوبال |
انتشار از: قویدل |
2009-01-19 |
ایتالیا: جزایر سه گانه متعلق به امارات هستند ! |
|
رئیس مجلس نمایندگان ایتالیا از ادعای واهی مالکیت امارات بر جزایر سه گانه ایرانی حمایت کرد. «جیانفراکو فینی» در یک کنفرانس خبری مشترک با رئیس شورای ملی فدرال امارات از آنچه اشغال جزایر سه گانه توسط ایران خواند انتقاد کرد و مدعی شد: "موضع ما این است که این جزایر در قلمرو امارات واقع شده و بنابراین به این کشور تعلق دارد." |
|
رئیس مجلس نمایندگان ایتالیا از ادعای واهی مالکیت امارات بر جزایر سه گانه ایرانی حمایت کرد.
«جیانفراکو فینی» در یک کنفرانس خبری مشترک با رئیس شورای ملی فدرال امارات از آنچه اشغال جزایر سه گانه توسط ایران خواند انتقاد کرد و مدعی شد: "موضع ما این است که این جزایر در قلمرو امارات واقع شده و بنابراین به این کشور تعلق دارد."
وی در عین حال افزود: "این مناقشه از طریق مذاکرات مستقیم، کانال های دیپلماتیک یا حکمیت بین المللی، حل شدنی است."
فینی که برای یک دیدار دو روزه به دعوت شورای ملی فدرال امارات در این کشور به سر می برد خاطرنشان کرد: پیشنهاد ایتالیا استفاده از روش های دیپلماتیک برای حل مناقشه به وجود آمده میان ایران و امارات است."
در همین حال «عبدالعزیز الغریر» رئیس شورای فدرال امارات با تقدیر از موضع ایتالیا در این خصوص به روزنامه گلف نیوز گفت: "دولت ایتالیا در مساله مناقشه با ایران برسر جزایر سه گانه از موضع ما حمایت می کند."
همچنین خبرگزاری رسمی امارات (وام) اظهارات این مقام اماراتی درباره بحران غزه را منعکس کرد و به نقل از وی نوشت: "امیدواریم آتش بس در غزه پیش درآمدی بر دستیابی سران به اتفاق نظر در مورد امنیت و صلح فلسطین و اسرائیل! باشد."
الغریر بر حق مردم فلسطین در تشکیل یک دولت مستقل و همچنین حق موجودیت اسرائیل تاکید کرد و گفت: "ضرورت دارد که کمک ها به غزه ارسال شود، مذاکرات از سر گرفته شود، اتحاد فلسطین حفظ شود و ایران نیز در مساله فلسطین دخالت نکند، این مساله مهم است که عرب ها دیدگاه خود را یکی کنند به نحوی که کمک های اروپا در برقراری صلح موثر واقع شود."
دلسوزی این مقام اماراتی برای صلح در غزه در حالی است که امارات اخیراً از حضور در اجلاس سران اعراب در دوحه که برای بررسی اوضاع غزه برپا شده بود امتناع کرد و در همین حال «حمد بن جاسم» نخست وزیر و وزیر خارجه قطر فاش کرد: "امارات متحده عربی، کنفرانس دوحه را تحریم کرد، زیرا از ابتدا شرط کرده بود که ایران نباید در این کنفرانس شرکت کند و به دلیل حضور رییسجمهور ایران به عنوان عضو ناظر در اجلاس دوحه، این کنفرانس از سوی اماراتی ها تحریم شد. |
برگرفته از: مخبر |
توسط -- پیام بیطرف -2009-01-19- |
|
نامه
دریافتی از
تهران |
|
|
|
تلویزیون
BBC |
|
|
http://www.peiknet.com/
|
|||
|
|||
http://www.peiknet.com/1387/03DEY/15/PAGE/33HAMAS.htm
|
|||
|
http://www.peiknet.com/1387/02BAHMAN/01/PAGE/37MONTAZERI.htm
|
asrenou
|
|
بی
بی سی یا
تلوزیون
روز مبادا
تورج
2009-01-19 18:28:09
|
|
تلوزیون
بی بی سی را
بهتر است
به اسم
تلوزیون
روز مبادا
نام گذاری
کنیم . از
این به بعد
به بی بی سی
خواهیم
گفت (روز
مبادا) چون
وجودش
بسیار
ضروری ست
برای روز
مبادا.
به احتمال زیاد یک خبرهایی هست که باید به فال نیک گرفت و تلوزیون روز مبادا ( بی بی سی ) هم به درد همین کار می خورد و اتفاقا برای همین کار هم امده است به خیر باشد ما منتظر روز مبادا هستیم |
|
|