22 بهمن سال 1357
سالروز شکست انقلاب عظیم و پر حماسه مردم پرامید و فداکاری است که علیه 57 سال بیداد رژیم خونریز پهلوی به پا خاستند
افسوس که نتایج انقلاب ملت سرقت شد و سلطنت مشروطه جای خود را به ولایت مطلقه داد. ساطور خونچکان ستمگران دست به دست شد و به این ترتیب دیکتاتوری عمامه وعبا و نعلین، جایگزین دیکتاتوری تاج و شنل و چکمه گردید و همه چیز به نقطه صفر بازگشت!
آنچه که عوض نشد اساس مبتنی بر فاشیزم آریایی و شونیزم قومی بود.
دو تصویر ذیل ازمیدان توپخانه تهران برداشته شده است:
مجسمه شاه سقوط کرد و جای آنرا آرم جمهوری اسلامی گرفت.
این در حالی است که پایه های هخامنشی آن همچنان پابرجاست!


شاه، سلطنت را موهبتی آسمانی دانست و شیخ، خلافت را امتداد حاکمیت الله!
یکی برای وصال به دروازه های تمدن کشت،
و دیگری برای تقرب به دروازه های جنت !
نوحکومتان رژیم جدید را" نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران " نامیدند
و دهها هزار نفر از مخالفینش را با عنوان مفسد فی الارض اعدام کردند

در همان هفته های اول بسیاری ناامید شدند،
در همان ماههای اول بسیاری اعدام شدند،
و در همان سالهای اول بسیاری در جنگ با عراق کشته شدند.
طی این 86 سال گذشته،
بخش بزرگی از ثروتهای مادی و معنوی
زیر دندانهای حرص و طمع و هوس حاکمان جویده شد.

86 سال است که ملل و اقوام کشوری که ایران نامیده می شود
در حسرت مفاهیمی چون حریت، مساوات، عدالت، رفاه، امنیت ... هستند.

خلاصه کلام اینکه بعد از انقلاب جای چماقداران رژیم عوض شد
و به این ترتیب شعبان جعفری ها جای خود را به حاجی بخشی ها دادند.
http://www.millishura.com/Farsi/index.html
![]() |
||
|
انقلاب
57 آنها که آن همه ابتکار و همبستگی ملی را بر باد دادند، آزادی را به بند کشیدند، نظام سلطنتی را زیر عنوان نظام ولایت فقیه احیاء کردند، تمام اصطلاحات و فرهنگ شاهنشاهی و دیکتاتوری را به جامعه باز گرداندند، تاریخ را در کتاب ها دگرگونه جلوه دادند و دوروئی و فریب را سیاست حاکم کردند، به تاریخ پاسخگو هستند، اما پیش از آنکه در آن دنیا پاسخگو باشند و یا به تاریخ، در همین دنیا، در شهرها و خیابان های ایران پاسخ خود را خواهند گرفت. همین عجز و ناتوانی که برای نگهداشتن قدرت به چنین قلع و قمعی برای در اختیار داشتن مجلس هشتم تن داده اند، پاسخ نیست؟ آنان که در پناه حمایت مردم به آسودگی سر بربالین می گذاشتند و به رای 99 و نیم در صد به جمهوری اسلامی می بالیدند، امروز و در همین انتخاباتی که در پیش است، چه دارند که به آن بنازند؟ روحانیت از بیم سپاه، سپاه از بیم بسیج، هر سه از بیم زدوبند دیگری با امریکا و همگی نگران حمله نظامی، جنگ داخلی، تجزیه ایران و.... حتی اگر هیچیک از اینها نیز نباشد و رخ ندهد، بیکاری 23 میلیون نیروی کار، واردات 60 میلیارد دلاری، خشم ونفرت مردم خواب را به چشم حکومتیان حرام نمی کند؟ دیدار آیت الله خمینی در کوچه های قم با مردم، یعنی سفر شاهنشاهی خامنه ای به یزد؟ تظاهرات میلیونی مردم تهران در خیابان انقلاب، یعنی تظاهراتی که حالا بسیج و سپاه و آموزش و پرورش و حراست ادارات با دستور و بخشنامه در پی پر کردن یک میدان آزادی اند؟ آن پرستاران و پزشکانی که آنچنان دست در دست به استقبال آزادی و رهائی از قید دیکتاتوری شاه رفتند، دلشان برای دیکتاتوری ولایت فقیه و مجلس فرمایشی لک زده بود؟ آنها که راست و چپ آیت الله منتظری نشسته بودند، قرار بود آیت الله متنظری را در خانه اش حبس کنند؟ پشت و پهلوی یک ملت از این خیانت ملی دریده است! |
||
|
peiknet 2008 02 10
09:09 گرينويچ - دوشنبه 11 فوريه 2008 - 22 بهمن 1386
مراسم سالگرد انقلاب اسلامی در ایران برگزار شده و در مراسم تهران محمود احمدی نژاد سخنرانی کرده است
روز دوشنبه، 11 فوریه (22) بهمن سال جاری با بیست و نهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در ایران مصادف است و به همین مناسبت راهپیمایی هایی در نقاط مختلف سازمان داده شده و راهپیمایان با شعارهایی حمایت خود را از جمهوری اسلامی ابراز داشته و قطعنامه ای را در حمایت از سیاست های نظام تصویب کرده اند.
در تهران، روسای سه قوه، اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت، دبیر شورای نگهبان و سایر مقامات ارشد جمهوری اسلامی در راهپیمایی ها شرکت داشتند.
مراسم نهایی در تهران در میدان آزادی - شهیاد سابق - برگزار شد و محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور، در این مراسم سخنانی ایراد کرد
رادیو و تلویزیویون دولتی ایران این مراسم را به طور مفصل و همراه با تفسیر و شعار پخش کرد
راهیپمایی سالگرد انقلاب در سال جاری در حالی برگزار می شود که قرار است انتخابات دوره نهم مجلس حدود یک ماه دیگر برگزار شود
به همین مناسبت، موضوع انتخابات از جمله مهمترین موضوعاتی بود که خبرنگاران در گفتگو با برخی از مقامات شرکت کننده در راهپیمایی مطرح کردند.
به گزارش خبرگزاری دولتی ایران - ایرنا - اکبر هاشمی رفسنجانی در مورد انتخابات مجلس، خواستار آن شد که مسئولان و ناظران انتخاباتی زمنیه شرکت "جریانات مختلف کشور" در انتخابات را فراهم کنند.
وی در عین حال نسبت به حضور گسترده مردم در انتخابات ابراز اطمینان کرد و گفت که "امروز هرگونه تفرقه در نظام ما و در اقشار مردم، برای دشمن قابل استفاده خواهد بود."
انتخابات رقابتی و قطعنامه راهپیمایی
در
حالیکه
صلاحیت جمعی
از داوطلبان
شرکت در
انتخابات رد
شده است، احمد
جنتی، دبیر
شورای نگهبان
که تعیین
نهایی تعیین
صلاحیت ها را
در اختیار
دارد،
انتخابات
آینده را "کاملا
رقابتی"
توصیف کرد.
|
|
|
|
به گزارش فارس قایق توقیف شده بریتانیایی از جمله دیدنیهای مراسم تهران بود |
به گزارش
خبرگزاری
فارس، آقای
جنتی در واکنش
به اظهارات
کسانی که رد
صلاحیت ها را
به منزله
محدودیت
امکان رقابت
در انتخابات
دانسته اند
گفت که "قطعا
با مشخص شدن
نتایج معلوم
می شود که
رقابتی است یا
نه
وی گفت که در فرصت باقیمانده تا سوم اسفند، شورای نگهبان به شکایت داوطلبان رد صلاحیت شده رسیدگی می کند.
خبرگزاری های ایران از حضور میلیون ها نفر در راهپیمایی روز دوشنبه در تهران و سایر شهرهای ایران خبر داده اند و به گزارش خبرگزاری فارس، قایق های بریتانیایی که سال گذشته توسط نیروی دریایی ایران توقیف شد نیز در مقابل ساختمان سازمان میراث فرهنگی در معرض دید راهپیمایان قرار داشت.
در این مراسم قطعنامه ای در ده بند خوانده و با تکبیر شرکت کنندگان در میدان آزادی تصویب شد.
در این قطعنامه، از جمله به دستاوردهای اخیر در زمینه فن آوری هسته ای، تولید داروهایی برای بیماری های صعب العلاج و پرتاب یک موشک کاوشگر اشاره شده و از آنها به عنوان "تحقق شعار علمی ما می توانیم" ابراز قدردانی شده است.
در بخش دیگری از این قطعنامه آمده که جمهوری اسلامی فراتر از تعهدات قانونی خود با آژانس بین المللی انرژی اتمی همکاری کرده و تاکید شده است که در هر حال، ایران "هرگز تحت فشار و تحریم، از فعالیت غنی سازی اورانیوم دست نخواهد کشید."
قطعنامه راهپمیایی تهران سیاست های اسرائیل و آمریکا را محکوم می کند و در زمینه های دیگر مسایل منطقه ای، خواستار حل بحران لبنان و انتخاب رئیس جمهور جدید آن کشور می شود و با انتقاد از سیاست "نو محافظه کاران آمریکا"، راه بازگشت آرامش به منطقه را خروج نیروهای اشغالگر از عراق و افغانستان می داند.
این قطعنامه با تاکید بر لزوم شرکت مردم در انتخابات، خواستار آن می شود که در تایید داوطلبان نامزدی انتخابات مجلس، "صلاحیت های مد نظر قانون اساسی، رهبری و مردم" مورد نظر قرار گیرد.
قطعنامه از تلاش های هر سه قوه به خصوص رئیس جمهور برای پاسخگویی به "نیازهای واقعی مردم" قدردانی می کند
انقلاب 57 و عزاداری سلطنت طلبان
بهرام رحمانی
bamdadpress@ownit.nu
در آستانه بیست و نهمین سالگرد انقلاب بهمن 1357 مردم ایران، قبل از هر بحثی ضروری است که یاد همه عزیزانی که در راه آزادی و برابری و عدالت اجتماعی در حکومت پهلوی و در انقلاب 57 و در حکومت اسلامی جان باختند را گرامی بداریم! بهترین یاد زنده نگاه داشتن خاطره این عزیزان، ادامه و پیگیری هر چه جدی تر مبارزه آن ها در راه آزادی، برابری و سوسیالیسم، برپایی جامعه ای است که در آن، حرمت و موجودیت انسان بالاتر از هر مسئله و مصلحت اقتصادی و سیاسی حکومت مورد توجه قرار گیرد
واژه انقلاب معنی و مفهوم بسیار گسترده اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی عمیق و با ارزشی دارد. هر چند حکومت اسلامی و به طور کلی جریانات رنگارنگ بورژوازی آن را خدشه دار کرده است. انقلاب به معنی دگرگونی عمیق و واژگون کردن حکومتی که بر علیه منافع مردم عمل می کرده است. و برپایی حکومتی که منافع توده های مردم را تامین کند و در کنترل مردم و خدمت گزار مردم باشد نه مافوق مردم. انقلاب یعنی بر چیدن بساط تبعیض و نابرابری، ظلم و ستم، سانسور و اختناق و برقراری یک جامعه آزاد، برابر، عادلانه و مرفه
انقلاب علم رهایی انسان است که نیروها و سیاست ها و شعارها و اهداف خود را می طلبد و با توجه به شرایط خاص هر کشوری شرایط و اعتلای انقلابی و تحقق آن فراهم می گردد. بنابراین، انقلاب نه با دستور کسی و جریانی راه می افتد و نه تعطیل می شود. انقلاب، باید زمینه ها و انگیزه های قوی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را پشت سر خود داشته باشد. انگیزه هایی که رهایی بخش باشد و به ستم و استثمار انسان از انسان پایان دهد. در انقلاب 57 دیدیم که انقلاب به معنای واقعی همبستگی و اتحاد انسانی را به حدی ارتقا داد که هر انسانی حتی خود را به جلو گلوله سرکوبگران سرمایه می انداخت تا به بغل دستی خود اصابت نکند و یا او را از تیررس سرکوبگران خارج کند. در انقلاب دیدیم که چگونه مردم در منازل خود را باز می گذاشتند تا انقلابیونی که در تعقیب سرکوبگران قرار داشتند در منزل آن ها پناه بگیرند بدون این که آن ها را بشناسند. در دوره انقلاب بشاشیت و شادابی اجتماعی و عشق به پیروزی به اوج خود می رسد و کم تر منافع فردی مدنظر قرار می گیرد
انقلاب 1357 ایران، اجتماعی ترین و عظیم ترین انقلاب قرن بیستم بود. این انقلاب که بورژوازی به آن انقلاب «اسلامی» لقب داده است اسلامی نبود، بلکه مردم برای رهایی از حکومت دیکتاتوری شاه و ساواک مخوف آن، و برای برقراری یک جامعه آزاد، برابر، پر رفاه و انسانی دست به انقلاب زدند نه برای اسلام. گرایش مذهبی، تا ماه های آخر انقلاب، دخالت چندانی در اعتصابات و اعتراضات مردم نداشت. گرایش ارتجاعی مذهبی با جدی شدن امر انقلاب، در سطح بین المللی هنگامی مورد توجه دولت های پیشرفته صنعتی قرار گرفت که آن ها ناتوانی حکومت شاه را در سرکوب انقلاب دیدند و برای نجات سرمایه و حفظ منافع خود در ایران، به حمایت از این گرایش و رهبری آن خمینی برخاستند. در داخل کشور، از حزب توده تا بخشی از رهبری چریک ها که بعدها به نام «اکثریت» انشعاب داد و از نهضت آزادی تا جبهه ملی و غیره از رهبری خمینی حمایت کردند. برخی از سازمان های چپ هم که مخالف قدرت گیری گرایش مذهبی بودند بسیار ضعیف بودند و در سال های اوایل انقلاب، با سیاست های غلط خود و با ضربات پلیسی متلاشی شدند.
اعتراضات پراکنده و محدود آغاز انفلاب 57، هنگامی جدی تر شد که ده ها هزار نفر از مردم تبريز در 29 بهمن 1356، به ادارات و بانک ها و مراكز دولتی حمله كردند. این حرکت دم و دستگاه دولتی را دچار شوک کرد. با آغاز سال 1357، انقلاب ایران وارد مرحله نوینی شد. پس از تابستان ۵۷ تنها كارگران صنايع الكترونيكى در تهران و شهرهاى جنوبى، كاركنان سازمان آب در تهران و يك مجتمع بزرگ صنعتى در نزديكى تهران دست به اعتصاب زدند که در ماه های بعدی اعتصابات گسترده تر و عمومی تر شد.
تا این دوران، تظاهرات ها کم تر رنگ و بوی مذهبی داشت اما از اواخر بهار 57، آرام آرام، رنگ و بوی مذهبی بيش تری به مبارزات مردم زده شد. انتقال خمینی از عراق به فرانسه، دولت های امپریالیستی و رسانه های بین المللی آن ها، به ویژه بی.بی.سی، تبلیغات وسیعی را برای شناساندن خمینی و رنگ و بوی مذهبی دادن به اعتراضات توده ای را بر روی آنتن های خود بردند و کم تر درباره مبارزه گرایش چپ جامعه خبر و گزارش پخش کردند. در بسياری از تظاهرات های توده ای، کمشکش هایی نیز ميان نيروهای چپ و مذهبی به وجود آمد. اما سرنگونی سریع حکومت پهلوی سبب شد که این کمکش ها به یک شکاف طبقاتی عمیق و شفافی منجر نشود
با خروج شاه از ایران در 7 بهمن 57 و با ورود خمینی به تهران در تاریخ 12 بهمن، معلوم بود که حکومت پهلوی آخرین نفس های خود را می کشد. هم زمان با معرفی دولت موقت به نخست وزیری مهندس مهدی بازرگان، روند مذهبی شدن نیز شدت گرفت. کیهان 14 بهمن در صفحه 4 خبر داد که نام سازمان زنان به سازمان رفاه و ارشاد خانواده تغییر کرد. در کنار این خبر اطلاعیه کمیته رفاه و تنظیم برنامه های خمینی را منتشر کرد که براساس آن، مردان و زنان باید به صورت جداگانه به ملاقات «امام» بروند و به همین دلیل صبح ها به آقایان و بعد از ظهرها به خانم ها اختصاص یافته است
لازم به تاکید است که در مقابل این روند مذهبی شدن انتقادات و اعتراضات وسیعی، به ویژه به محدودیت ها و موانعی که در مقابل آزادی زنان قرار داده می شد بالا گرفت. در این میان روشنفکران «لائیک» و «لیبرال» بیش تر به این انتقادات و اعتراضات یورش بردند
اما نقطه عطف پیشروی سریع گرایش مذهبی، سخنرانی 16 اسفند امام خمینی در مدرسه رفاه، درباره حجاب اجباری بود. ایشان در آن سخنرانی گفت: «در وزارتخانه اسلامی نباید معصیت بشود. در وزارتخانه های اسلامی نباید زن های لخت بیایند. زن ها بروند اما با حجاب باشند. مانعی ندارد بروند کار کنند لیکن با حجاب شرعی باشند.»(کیهان 16 اسفند 57)
در واقع خمینی، با این سخنرانی معروف خود، به گروه های مرتجع مذهبی خط داد که وحشی گری های خود در جامعه را با سرکوب زنان به کلیه عرصه های اجتماعی سراسر کشور گسترش دهند. پس از این سخنرانی، نه تنها هجوم حزب الهی ها به تجمعات به ویژه تجمعات زنان شدیدتر شد، بلکه در خیابان ها به صورت زنانی که حجاب اجباری اسلامی را رعایت نمی کردند اسید می پاشیدند و یا بر لب زنانی که ماتیک زده بود تیغ می کشیدند
در این میان طبقه کارگر و مردم آزادی خواه فاقد تشکل های مستقل دموکراتیک خود و سازمان ها و احزاب قوی سوسیالیستی بودند. زیرا حکومت پهلوی پدر و پسر، با کین و دشمنی فوق العاده ای گرایش چپ را سرکوب می کرد. در دو حکومت پهلوی، برگزاری اول ماه مه، روز کارگر، و هشت مارس، روز جهانی زن ممنوع بود. ساواک به هر انسانی که مشکوک به مخالفت سیاسی با حکومت می شد و یا کتابی را از کسی می گرفت که در لیست سیاه حکومت بود زندانی و شکنجه و اعدام می کردند. امروز طرفداران احیای سلطنت با تحریف تاریخ و تراشیدن صدها توجیه در تلاشند به این جنایات حکومت های پهلوی سرپوش بگذارند و با تحریف واقعیت های تاریخی، به زعم خود به خصوص نیروی جوان را شستشوی مغزی دهند
در واقع هر محقق و تحلیل گری که یک ارزیابی واقع بینانه و بی طرفانه از نیروهای موثر دخیل در انقلاب بهمن 57 ایران داشته باشد بی شک به این نتیجه خواهد رسید که این انقلاب را کارگران، زنان، دانشجویان و دانش آموزان، نویسندگان و هنرمندان و روزنامه نگاران متعهد و مترقی، مردم محروم و آزادی خواه، و در پیشاپیش همه کارگران قهرمان صنایع نفت به پیروزی رساندند اما به دلیل بی تجربگی و عدم تشکل های دموکراتیک، سازمان ها و احزاب واقعا سوسیالیست و برابری طلب و... نتوانستند در مقابل نیروهای رنگارنگ بورژوازی که در کمین سرکوب انقلاب نشسته بودند پیروز شوند و آلترناتیو طبقاتی خود را به قدرت برسانند؟
صادرات نفت ایران در دوره های انقلابی در اثر اعتصاب و کم کاری کارگران صنایع نفت روزبروز کاهش پیدا کرد و در نهایت قطع شد. کارکنان پالایشگاه تهران، در 19 شهریور 57 در اعتراض به کشتار خونین روز جمعه 17 شهریور میدان ژاله، اعتصاب کردند. دامنه اعتصابات به تدریج به مناطق نفتی جنوب و پالایشگاه آبادان نیز گسترش یافت. خشم کارگران از حکومت پهلوی شدت بیش تری به خود گرفت و بر دامنه اعتصابات افزود. تا این که تولید نفت ایران در نیمه اول سال 1357، روزانه 9/5 میلیون بشکه در روز بود، بعد از توقف کامل صادرات در 6 دی ماه، به حدود 700 هزار بشکه و در حد مصرف داخلی کاهش یافت. بنابراین، حدود 5 میلیون بشکه از تولید جهانی نفت، یعنی رقمی در حدود 10 درصد از کل تولید آن روز جهانی کم شد
بدین ترتیب، قطع صدور نفت ایران، تاثیر جهانی خود را نشان داد. در چنین شرایطی، جیمز شلزینگر، وزیر انرژی وقت آمریکا اعلام کرد که در صورت ادامه توقف صدور نفت ایران، کشورش مجبور به جیرهبندی نفت خواهد شد. کشورهای تولید کننده نفت، برای جبران کمبود نفت ایران، تولید نفت خود را به میزان 2 میلیون بشکه در روز افزایش دادند.
هر چند میزان وابستگی آمریکا به نفت خلیج فارس اندک بود، اما این واقعیت که 30 درصد نفت مورد نیاز اروپای غربی و 60 درصد نفت مورد نیاز ژاپن از خلیج فارس و تنگه هرمز فراهم میشد، وابستگی استراتژیک غرب به این منطقه را برجسته تر می کند. بنابراین، قطع صدور نفت از یک سو توجه محافل بورژوازی بین المللی را متوجه انقلاب ایران کرد تا در جهت تضعیف و سرکوب این انقلاب، طرح و برنامه داشته باشند. کنفرانس سران کشورهای پیشرفته صنعتی در «گوادلپ» به همین منظور برگزار گردید. از سوی دیگر، همین اعتصاب کارگران قهرمان صنایع نفت بود که کمر حکومت شاه را شکست و آن را به زمین زد.
بدین گونه، اعتصاب شکوهمند کارگران صنایع نفت، هم بورژوازی ایران و هم بورژوازی بین المللی را بیش از بیش به وحشت انداخت تا جدی تر به فکر سرکوب انقلاب ایران باشند. به ویژه اگر در بغل گوش همسایه شمالی ایران «شوروی»، حکومتی جایگزین حکومت پهلوی می شد که در آن گرایش چپ جامعه دست بالا را می گرفت شکست بزرگی برای بورژوازی بود. پس باید به هر بهایی جلو این روند انقلابی را می گرفتند
کنفرانس «گوادلپ»
برخی تحلیل های بورژوایی، به ویژه تحلیل های طیف های رنگارنگ سلطنت طلبان این است که حکومت شاه را دولت هایی که در کنفرانس گوادلپ حضور داشتند، سرنگون کردند. این ها از این طریق می خواهند انقلاب را زیر سئوال ببرند و قدرت توده های جان به رسیده علیه حکومت شاهنشاهی را نفی کنند در حالی که کنفرانس گوادلپ هنگامی برگزار شد که توده میلیونی مردم در خیابان ها بودند و اعتصاب و اعتراض کارگران، کارمندان، دانشجویان و دانش آموزان، نویسندگان و هنرمندان و روزنامه نگاران سراسر ایران را فراگرفته بود. بنابراین، روشن بود که حکومت شاه رفتنی است
از این رو، کشورهای صنعتی بزرگ جهان از یک سو نگران به خطر افتادن منافع خود در تحولات ایران بودند و از سوی دیگر، آن ها نمی خواستند که در بغل گوش شوروی، حکومتی تاسیس شود که در آن، کارگران و نیروهای چپ تاثیرگذار باشند.
سرانجام روز ۱۴ دی ماه 1357، یعنی در واقع حدود 37 روز قبل از پیروزی انقلاب بهمن سران چهار کشور سرمایه داری بزرگ جهان، یعنی آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان (کارتر، کالاهان، ژیسکاردستن و اشمیت) در گوادلپ تصمیم گرفتند شاه را ببرند و خمینی را به ایران برگردانند. پس از این کنفرانس، تحولات ایران شتاب بیش تری به خود گرفت. محمدرضا شاه، 26 دی ماه 1357 با چشمانی گریان ایران را ترک کرد. خمینی هم روز 12 بهمن ماه وارد تهران شد.
ژنرال هویزر، برای انتقال قدرت به ایران آمد. او، با بهشتی و بازرگان و سران ارتش و بختیار ملاقات کرد تا شرایط واگذاری قدرت با شرایط دول امپریالیستی را به حاکمان جدید فراهم کند؛ به ویژه فرماندهان ارتش را قانع کند که هوس کودتا به سرشان نزند. آن ها شرایط خود را علنی نکردند. اما معلوم بود که مهم ترین شرایط آن ها عبارتند بودند از: سیسم سرمایه داری خدشه دار نشود؛ صدور نفت ایران از سر گرفته شود؛ ارتش هم چنان دست نخورده باقی بماند؛ همچنین برخی از تسلیحات استراتژیک آمریکایی از ایران خارج شود و... در واقع به درخواست هویزر بود که ارتش اعلام بی طرفی کرد و خمینی، توانست حکومت موقت را اعلام کند
بدین ترتیب، سران چهار کشور صنعتی جهان، این حامیان حکومت شاه، هنگامی متوجه شدند که کشتارهای شاه هم چون کشتار 17 شهریور میدان ژاله تهران، و تغییر پی در پی نخست وزیر و کابینه و برقراری حکومت نظامی نیز در عزم و اراده مردم انقلابی تاثیری ندارد به این نتیجه رسیدند که به نفع سرمایه است شاه را ببرند و خمینی را بیاورند تا از یک سو انقلاب به دست گرایش چپ نیافتد و از سوی دیگر، منافع شان در ایران در معرض خطر قرار نگیرد.
جنایت 17 شهریور میدان ژاله
جنایت 17 شهریور 57 میدان ژاله در تهران، اوج وحشی گری حکومت شاه بر علیه مردم معترض و انقلابی بود. در این روز، نیروهای گارد شاهنشاهی، پلیس ضدشورش، نیروهای ساواک و...، به دستور شاه، مستقیما به روی مردم آتش گشودند تا با آفریدن رعب و وحشت بیش تر جلو پیشروی انقلاب را بگبرند.
شاه، شب 16 شهریور دستور داد در 12 شهر کشور حکومت نظامی برقرار شود. حکومت نظامی در شهر های تهران، کرج، قم، تبریز، مشهد، اصفهان، شیراز، آبادان، اهواز، قزوین، جهرم، و کازرون برقرار گردید. مردم مرعوب حکومت نظامی نشدند و روز 17 شهریور، بزرگ ترین تجمع اعتراضی در میدان ژاله تهران برگزار شد که به گزارش خبرگزاری ها حدود 20 هزار تن در آن شرکت داشتند
کماندوها، تانك ها، مسلسل ها و هلیكوپترها از زمین و هوا جنگ خونینی را علیه تجمع كنندگان بی سلاح به راه انداختند. در این جنگ نابرابر، صدها نفر کشته و زخمی شدند. بسیاری از جان باختگان از پشت، یعنی هنگام فرار مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند. اجساد كشته شدگان توسط كامیون های ارتش به نقاط نامعلومی حمل و در گورستان های دسته جمعی دفن شد. در تاریخ ایران، این روز به عنوان «جمعه سیاه» نام گرفت
بدین ترتیب، نیروهای عقب مانده ملی - مذهبی و لیبرال و حامیان بی المللی آن ها و در راس همه سران چهار کشور صنعتی یاد شده، در یک جهت حرکت کردند تا هر چه زودتر جلو پیشروی و تعمیق انقلاب را بگیرند تا قدرت به دست گرایش چپ نیافتد
حکومت اسلامی، با سرکوب خونین انقلاب 57 مردم ایران، بهترین و بزرگ ترین خدمت را به بورژوازی داخلی ایران و جهان کرد
حکومت اسلامی و سرکوب انقلاب
آیت الله خمینی، یک رهبر سیاسی انقلابی نبود. او، یک عنصر پرخاشگر و ارتجاعی و خرافی بود که از شرایط به وجود آمده در جامعه ایران، آرایش نیروهای درگیر در انقلاب 57، با استفاده از احساسات مذهبی توده ها و امکانات مالی و تبلیغی وسیعی که روحانیت در اختیار داشت و همچنین با حمایت دولت های امپریالیستی سوار بر موج انقلاب شد و سپس فرمان سرکوب انقلاب را صادر کرد. حتی وعده و وعید های دروغینی که خمینی داد در فریب مردم موثر بودند؛ از جمله این وعده ها تقسیم پول نفت بین «مستضعفان»، آزادی احزاب و... بود. اما هنگامی که وی بر اریکه قدرت نشست نه تنها به هیچ کدام از آن وعده های خود وفادار نماند، بلکه سرکوب شدیدی را آغاز کرد و تروریسم دولتی را در جهان اشاعه داد
جنبش چپ، به دلایل مختلف، از جمله عدم درک شفاف از مبارزه مستقل طبقاتی، جوان بودن و سرکوب های شدید پلیسی که تحمل کرده بود، و همچنین توهم به گرایش مذهبی، نتوانست از فرصت و شرایط تاریخی پیش آمده به نفع توده های مردم بهره برداری کند. یک دلیل عدم موفقیت گرایش چپ این بود که همواره توسط حکومت های دیکتاتوری پهلوی و ساواک سرکوب شده بود و امکان فعالیت علنی به ویژه پس از کودتای 1332 به این سو پیدا نکرده بود در حالی که دستگاه عریض و طویل روحانیت در ایران، که هم از امکانات مالی و تبلیغی دولتی برخوردار بود و هم از حمایت گسترده گرایش مذهبی و بازاریان بسیاری از رهبران جنبش چپ ایران، در دوارن جوانی به زندان افتادند و در دوران انقلاب از زندان آزاد شده بودند قادر به رهبری توده ها نبودند. شاید در آن دوره «کومه له»، که از سال 1362 با تشکیل حزب کمونیست ایران، «سازمان کردستان حزب کمونیست ایران (کومه له)» نامیده می شود تنها جریان چپ دوران انقلاب بود که از همان روزهای نخست پیروزی انقلاب، آشکارا در مقابل حکومت اسلامی ایستاد و نیروهای انقلابی و مردم زحمت کش کردستان را در مقابل حملات وسیع حکومت اسلامی بسیج کرد و یک مقاومت توده ای قدرت مندی را سازمان داد. و کردستان را به سنگر واقعی آزادی خواهان و سوسیالیست های سراسر ایران تبدیل کرد. اکنون با گذشت 29 سال از عمر حکومت اسلامی، در اثر مبارزه پیگیر کارگری سوسیالیستی کومه له، کردستان هم چنان سنگر آزادی خواهان ایران و یکی از نیروهای سوسیالیستی اجتماعی موثر در جهت سرنگونی حکومت اسلامی و تحقق برنامه حزب کمونیست ایران است البته یکی دو جریان کوچک کمونیستی نیز بودند که به حکومت اسلامی نه گفتند. اما نیروهای چپ مطرح آن دوره تا حدودی شیفته امام «ضدامپریالیست» شدند و نتوانستند از این فرصت تاریخی به نفع توده های مردم استفاده کنند.
طی سال های 60 با وجود ضربات سنگین و عمیقی که حکومت اسلامی بر نیروهای چپ ایران وارد کرد و گروه گروه اعضا و هواداران آن ها را به جوخه های مرگ سپرد. اما نیروهای بازمانده این جنبش، با وجود مشکلات امنیتی شدید، کمبودها و مشکلات زیاد و ضربه هایی که خورده بود، شروع به بازسازی خود کرد از جمله تشکیل حزب کمونیست ایران در سال 1362، با رجعت مستقیم به سوسیالیسم علمی مارکس و انگلس، اقدام مهم و ارزنده تاریخی سیاسی و جواب محکمی به حکومت اسلامی و همه نیروهای بورژوازی بود. در این دوره نیروهای به ظاهر «چپ» پروروس هم چون حزب توده و فدائیان اکثریت که از یک طرف مشغول سمپاشی علیه نیروهای چپ و کمونیست بودند و از سوی دیگر به بارگاه خمینی دخیل بسته بودند و برای مضحکه انتخابات ریاست جمهوری و مجلس ارتجاع به نفع کسانی چون خامنه ای، خلخالی و... تبلیغ می کردند و با انتشار اطلاعیه ها و بیانیه های رسمی از مردم می خواستند به آن ها رای دهند. همچنین از حکومت اسلامی می خواستند سپاه پاسداران، این نیروی سرکوبگر نوپا که در کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان مشغول کشتار مخالفین حکومت بودند و در شهرهای دیگر نیز وحشیانه به تجمعات کارگران، زنان، دانشجویان حمله می کردند را به سلاح های سنگین مجهز کند.
خمینی، که همواره قطعنامه های سازمان ملل را در جهت برقراری آتش بس رد می کرد و بر شعار پان اسلامیسم «راه قدس از کربلا می گذرد» تاکید می کرد و ده ها هزار انسان را قربانی این شعار کاذب کرد سرانجام با پذیرش قطعنامه 598 سازمان ملل، جام زهر را سر کشید؛ این بار قتل عام زندانیان سیاسی را صادر کرد تا از این طریق مانع اعتراضات توده ای که در طول هشت سال جنگ انباشته شده بود گرفته شود. در اواخر بهار و تابستان 67، هزاران زندانی سیاسی را با سئوال و جواب های دو سه دقیقه ای قتل عام کردند. صدها تن از فعالین سیاسی و فرهنگی را در داخل و خارج کشور ترور نمودند. در سال 1377 اوج وحشی گری وزارت اطلاعات حکومت اسلامی بر علیه نویسندگان و فعالین سیاسی در داخل کشور بود. 18 تیر 1378، نیروهای امنیتی نیمه های پب به دانشگاه تهران یورش بردند و دست به سرکوب دانشجویان زدند. با آغاز ریاست جمهوری پاسدار احمدی نژاد، سرکوب و سانسور و شکنجه و اعدام شدت بیش تری گرفت که هنوز هم ادامه دارد
وقایعی که پس از پیروزی انقلاب بهمن 57، توسط حاکمان تازه به دوران رسیده یکی پس از دیگری به اجرا درآمدند موقعیت حکومت اسلامی را تا حدودی تثبیت کرد
اشغال سفارت آمريكا، یکی از وقایع مهم پس از انقلاب بود. این اقدام بیش تر تاثیر داخلی داشت تا تاثیر خارجی. زیرا با اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام، سازمان هایی که صرفا سیاست های ضدآمریکایی و ضدامپرياليستی داشتند در مقابل این مسئله خلع سلاح ایدئولوژیک شدند و خمینی را پرچمدار ضدامپریالیست دانستند. سازمان های چپ آن دوره درباره ماهیت طبقاتی خمینی و درباره ضدامپریالیست بودن او، مباحث کسالت آوری دارند. این یک گام مهم در راستای تثبیت حکومت اسلامی و به ویژه خط خمینی در مقابل گرایشات دیگر به اصطلاح ملی - مذهبی بود.
حمله به کردستان، ترکمن صحرا، خوزستان و اعدام های گروهی گام دیگری در این راستا بود. سرکوب زنان و اجباری کردن حجاب، انحلال سازمان های سیاسی، تشکل های کارگری و بستن روزنامه ها، انقلاب فرهنگی، کشتار زندانیان سیاسی در سال های 60 تا 62 و 67 و با تشدید سرکوب و خفقان تا حدودی موقعیت خود را تحکیم بخشید. اما البته تاکنون نتوانسته است امنیت سرمایه را برقرار نماید و هم چنان سرمایه ها از ایران ادامه دارد. موقعیت انقلابی هنوز فروکش نکرده است. جنگ ایران و عراق واقعه مهمی در تثبیت حکومت بود. به همین دلیل خمینی آن را یک نعمت الهی نامید. انقلاب فرهنگی و بستن دانشگاه ها، گام دیگری در تثبیت حکومت اسلامی بود. تا این که وقایع سال 60 پیش آمد و حکومت اسلامی با سرکوب و کشتار شدیدتر پایه های خود را محکم تر کرد. به نظرم این ها مهم ترین فاکتورهایی هستند که هر کدام به نوبه خود پایه های حکومت ارتجاعی اسلامی را محکم کردند
در شرایط کنونی جنبش کارگری، جنبش زنان و جنبش دانشجویی با هر ضعف و کمبودی در صحنه سیاسی ایران حضور فعال و چشم گیری دارند رهبران این جنبش ها، با جسارت و شهامت بیش تری فعالیت می کنند و چهره های محبوبی هستند. نیروهای چپ و کمونیست نیز از آن درجه کیفیت و کمیت سیاسی - تشکیلاتی برخوردار هستند که این بار فرصت تاریخی را از دست ندهند و با روشنگری های صریح، روشن و شفاف سیاسی - تشکیلاتی خود توده های مردم را سازمان دهی کنند و حرکت های اعتراضی و انقلابی را در جهت منافع طبقاتی کارگران و مردم محروم هدایت نمایند. اکنون جامعه ایران، بیش از هر زمانی از تاریح این کشور، آبستن حوادث مختلف و بستر بسیار مناسبی برای به کارگیری تجارب انقلاب 57 و استفاده از درس ها و نقاط قوت و ضعف آن است.
امروز بیش از 60 درصد جامعه ایران را نیروی پرانرژی جوان تشکیل می دهند. این نیرو پتانسیل بسیار قوی و انگیزه های محکمی در تحولات انقلابی دارد. سرکوب ها و وحشی گری های حکومت اسلامی در مقابل این نیروی جسور و آگاه به زانو درآمده است. نمونه روشن آن وقایع 16 آذر امسال در دانشگاه ها و وقایع پس از آن است. نیرویی که در جهت پیوند و اتحاد جنبش کارگری، جنبش زنان، و جنبش های برابری طلب تحت ستم بی وقفه می کوشد. این نیرو را دیگر نمی توان با ضربات پلیسی خفه کرد. این نیروی جوان تاکنون نیز نشان داده است که برای آگاه کردن مردم و حضور فعال در سازمان دادن یک انقلاب اجتماعی بر علیه سرمایه داری و حکومت حامی سرمایه، توان و ظرفیت بالایی دارد. بنابراین، باید این نیرو را بسیار جدی گرفت و تقویت کرد هم فکری و تبادل نظر و مبارزه مشترک نسل دوران انقلاب و نسل جوان امروزی به لحاظ سیاسی و اجتماعی اهمیت به سزایی در رشد و پیشرفت جامعه دارد
بی حقوق کردن نصف جامعه
سران حکومت اسلامی، از همان روزهای نخست قدرت گیریشان سرکوب سیستماتیک زنان را در اولویت سیاست های ارتجاعی خود قرار دادند. گروه های حزب الله در خیابان ها از جمله به تجمعات زنان یورش می بردند و آنان را مورد ضرب و شتم قرار می دادند؛ حتی به صورت زنان اسید می پاشیدند و به لب زنان ماتیک شده تیغ می کشیدند
روزنامه کیهان، 17 اسفند 1357، درباره سرکوب زنان و اعتراض اجتماعی به این سرکوب ها نوشت: «گروه ها و دسته جات مختلف زنان از صبح امروز در خیابان های شمالی و مرکزی تهران به مناسبت روز جهانی زن و به خاطر ابراز نظریات خود درباره حجاب زنان دست به راهپیمائی زدند. در راهپیمائی های امروز زنان، تعداد زیادی از دانش آموزان مدارس دخترانه نیز شرکت داشتند. آن ها ضمنا علیه کسانی که به زنان بی حجاب در روزهای اخیر حمله کرده اند، شعار می دادند... راهپیمائی امروز در حالی انجام شد که ریزش برف بی وقفه از اولین ساعات بامداد آغاز شده است. طبق گزارش های رسیده در ادارات و وزارتخانه های مختلف نیز از صبح امروز جلساتی برای رسیدگی به مسائل حجاب که طی چند ساعت اخیر مطرح شده به بحث و گفتگو پرداختند و در برخی واحدها کارها برای چند ساعت دچار وقفه شد. بحث و گفتگو درباره حجاب از دیروز در تهران بالا گرفته است و از صبح امروز به دنبال مصاحبه تلفنی رادیو ایران با داماد امام خمینی اوج گرفت. گزارش های خبرنگاران کیهان از چندین مورد برخورد زنان بیحجاب با عناصر تندروئی که آن ها را ملزم به سر کردن چادر می کردند حکایت دارد. کارکنان زن قسمت فروش هواپیمائی ایران شعبه ویلا امروز اعلام داشتند حجاب اجباری زن باید نجابت و پاکی درون او باشد آن ها عقیده داشتند که حجاب ظاهری نباید اجباری باشد این زنان همچنین گفتند روحانیون می توانند در این مورد اظهار نظر کنند اما نباید اجباری در کار باشد ... در خیابان ها برخی مردان به ما میگویند: یا روسری یا توسری این توهین بزرگی است به نیمی از اجتماع که در انقلاب اخیر در کنار مردان شرکت داشتند و شهید دادند
کیهان به گزارش خود چنین ادامه می دهد: «... هم زمان با حمله گروهی از مردان در میدان ولیعهد به چند زن بیحجاب و پرتاب سنگ به سوی آن ها که منجر به مجروح شدن چند نفر از آن ها شد راهپیمائی از این میدان توسط زنانی که مورد اهانت قرار گرفته بودند و زنان دیگری که به آن ها پیوسته بودند به طرف دانشگاه تهران آغاز شد. در تعدادی از بیمارستان های تهران نیز امروز اعتراض هائی به نحوه روبرو شدن با مساله حجاب اسلامی شروع شد. در شبکه چهار بیمارستان بهآور زنان کارمند امروز اعلام داشتند اگر تصمیم قاطع و قانع کنندهای امروز گرفته نشود نمیتوانند سرکار حاضر شوند. زنان کارگر و کارمند بیمارستان هزار تختخوابی نیز تاکید داشتند که حجاب اجباری زن باید پاکی و نجابت او باشد. در مخابرات 118 و قسمت 124 نیز امروز زنان کارمند در رابطه با مساله حجاب دست به راهپیمائی زدند
... 15 هزار زن که در دانشکده فنی دانشگاه تهران جلسه سخنرانی داشتند به دنبال یک رایگیری تصمیم گرفتند دست به راهپیمائی بزنند. آن ها در حالی که گروهی از مردان همراهشان بودند به طرف نخست وزیری حرکت کردند. زن ها شعار می دادند:«ما با استبداد مخالفیم»، «چادر اجباری نمی خواهیم». پیش از ظهر امروز خبرنگار کیهان از دانشگاه تهران گزارش داد که یک گروه از مردان تندرو با شعار «مرگ بر ارثیه رضا کچل» وارد دانشگاه تهران شدند و به نفع چادر و حجاب دست به تظاهرات زدند.» (کیهان 17 اسفند 57)
هم زمان با بالا گرفتن اعتراضات زنان، خشنونت زن ستیزان و آزادی ستیزان نیز شدیدتر میشود:
«گروه هائی از زنان از صبح امروز در خیابان های تهران دست به تظاهرات زدند و در مقابل دادگستری اجتماع کردند. این زن ها نسبت به خشونت های چند روز اخیر عده ای مرتجع و مشکوک نسبت به زنان بیحجاب اعتراض داشتند. تظاهرات زنان از صبح پنج شنبه به دنبال چندین حمله در نقاط مختلف شهر به زنان بیحجاب در خیابان های مسیر دانشگاه تهران شروع شد. که در چند نقطه منجر به برخورد با کسانی شد که زیر نقاب اسلامی به آن ها حمله کردند و حتی چند تیر هوائی نیز شلیک کردند. زنان معترض دیروز نیز در دانشگاه تهران اجتماع کردند و طی سخنرانی هائی حمله افراد مشکوک به زنان بی حجاب را محکوم کردند اما در ساعاتی که این اجتماع ادامه داشت عده ای با گلوله های برف که در آن ها سنگ کار گذاشته شده بود زن ها را مورد هجوم قرار دادند مهاجمین به اجتماع کنندگان دیروز در چند مورد برچسب طرفدار قانون اساسی زده که با اعتراض زن ها روبرو شد. به دنبال تظاهرات و اجتماعات دیروز اولین ساعات صبح امروز نیز از چند نقطه تهران زن ها به حرکت درآمدند جمعی از آن ها مستقیما خود را به دادگستری رسانده و جمع دیگری پس از اجتماع در دانشگاه تهران و اعلام نظراتشان درباره حجاب و چادر به سمت دادگستری حرکت کردند. در دبیرستان های دخترانه تهران نیز امروز جمع زیادی از دانش آموزان برای اعتراض به اعمال فشارهای عده ای مشکوک در خیابان های شهر زیر نام طرفدار اسلام در محوطه مدارس خود اجتماع کردند. تظاهرات در چند دبیرستان آن قدر بالا گرفت که مدیرکل آموزش و پرورش تهران صبح امروز در چند دبیرستان دخترانه حضور یافت و با دانش آموزان در این باره صحبت کرد. درباره تظاهرات روز پنج شنبه خبرگزاری پارس گزارش داد که عده ای گارد انقلابی برای پراکنده ساختن حدود 15 هزار زن که در بیرون دفتر مهدی بازرگان دست به اعتراض زده بودند اقدام به تیراندازی هوائی کرد. این گروه که در زیر برف سنگین دست به تظاهرات زده بودند در مسیر خود با حدود 200 تظاهر کننده مخالف روبرو شدند که سعی داشتند تظاهر کنندگان زن را متفرق کنند خیابان های اطراف دادگستری از صبح امروز توسط افراد مسلح بسته شده بود (کیهان 19 اسفند 57)
کیهان، 21 اسفند از راهپیمائی صدها تن از زنان در سنندج و صدور قطعنامه ای 13 ماده ای در مخالفت با حجاب اجباری خبر داده است. همچین در اصفهان حدود 50 تن از زنان کارمند و دانشگاهی به همراه دو بانوی قاضی به دفاتر روزنامه های کیهان و آیندگان مراجعه کرده و به لزوم اجبار در گذاشتن حجاب اعتراض کردند. دانش آموزان چند دبیرستان دخترانه در اعتراض به اجبار در حجاب از رفتن بر سر کلاس های درس خودداری کردند. هم زمان گروهی از زنان تهرانی با تجمع در مقابل ساختمان رادیو تلویزیون از پخش نشدن اخبار و گزارش های راهپیمائی های زنان ابراز نارضایتی کردند.
در اجتماع زنان «حزب الهی» در «پارک ملت»، «گوهرالشریعه دستغیب»، به عنوان نماینده «انجمن اسلامی زنان معلم» در حمایت از حجاب اسلامی زنان و نیز عملکرد قطب زاده در رادیو تلویزیون سخنرانی کرد. صادق قطب زاده خبر داده بود که از فردا تلویزیون ایران سعی خواهد کرد مفاهیم جمهوری اسلامی را روشن کند. این زنان هم فکر مردان مرتجع حکومت اسلامی، قطعنامه ای را نیز در تجمع خود قرائت کردند که در بند دوازدهم آن تاکید شده بود که: «خواهران مسلمان ما حجاب را به مثابه «سنگر پیکار» و حصار تقوا به تمامی زنان مبارز و انقلابی پیشنهاد می نماید.» (کیهان 26 اسفند 57)
حکومت اسلامی، با وحشی گری های بیش تر زنان را حتی از ابتدایی ترین حقوق خود نیز محروم کرد تا از طریق کل جامعه را مرعوب کند. حکومت اسلامی، در طول سال جاری تحت عنوان «مبارزه با مفاسد اجتماعی»، سرکوب زنان و جوانان را در خیابان تشدید کرده است، نشان دهنده این واقعیت است که هنوز هم پس از گذشت 29 سال از حاکمیت قداره بندان اسلامی، زنان مرعوب این حکومت نشده اند
عزاداری سلطنت طلبان و تحریف تاریخ انقلاب 1357 مردم ایران
هر سال در آستانه سالگرد انقلاب بهمن، حکومت اسلامی در داخل کشور و سلطنت طلبان در خارج کشور پرچم عزاداری خود را بالا می برند و با تحریف تاریخ و واقعیت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دوران پهلوی و مقطع انقلاب و حکومت اسلامی، تلاش می کنند که نیروی جوان ایران را شستشوی فکری دهند
سطنت طلبان، این طیف از بورژوازی مخالف حکومت اسلامی، سعی دارد در تبلیغات خود، حکومت پادشاهی سابق ایران را با حکومت های پادشاهی سوئد و انگلستان در نزد جوانان ایرانی جا بزند
یکی از این رسانه های طرفدار «رضا پهلوی»، فرزند محمدرضا پهلوی، رادیویی به نام «رادیو صدای شما» در استکهلم است
رادیو «صدای شما»، یک تیم ناسیونالیست افراطی و ضدعرب و ضدکمونیست را دور خود جمع کرده است که هر کدام از آن ها به شیوه خود، در جهت تطهیر حکومت پهلوی، تلاش می کنند. این رادیو حتی با ساواکی ها و تیمسارهای دوران حکومت پهلوی گفتگو می کند و آن ها طوری با «افتخار» درباره این حکومت سخن می گویند که انگار در پادگان برای سربازان سخنرانی می کنند. به ویژه در مقطع انقلاب بهمن این تیمسارها فعال تر می شوند و به تحریف تاریخ و واقعیت های انقلاب بهمن می پردازند و به جریانات چپ و کمونیست فحاشی و پرخاشگری می کنند
این رادیو در فوریه 2008، به مناسبت سالگرد انقلاب بهمن 57، از جمله گفتگویی با خانم «نادره افشاری» داشت که وی آن را تحت عنوان «چاخان های کمدی سیاسی» در سایت خود نیز به طور کتبی درج کرده است. نادره افشاری، از اعضای سابق شورای ملی مقاومت مجاهدین بود و مدت هاست که به تیم این رادیو پیوسته و در دفاع از سلطنت طلبان و رضا پهلوی سنگ تمام گذاشته است. وی این مطلب خود را چنین آغاز می کند
«دروغهای نجومیای است كه دست اندركاران ویران ساختن ایران در رابطه با تعداد زندانیان سیاسی، اعدامیان و شكنجه شدگان دو دورهی پادشاهی پهلوی اول و پهلوی دوم ساخته و پرداختهاند. «مصطفی فاتح كه در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم در مقام رئیس شركت نفت، دوست و عامل شمارهی یك انگلیسها در ایران بود و حزب تودهی كمونیستی یونیون جك و ساخت انگلستان را در ایران تولید كرد ... با این همه عمادالدین باقی با شجاعتی بیمانند [!] برای این كه به نوشتهی خودش میداند كه بالاخره این راز از پرده برون خواهد افتاد، در این راستا آمار جالبی ارائه میكند كه تماما گفتههای پادشاه فقید ایران و پژوهشگران «متهم» به سلطنت طلبی را تایید میكند... دومین «جوی خون» هم در جمعهی سیاه، در 17 شهریور ماه 1357 راه افتاده است كه باقی تعداد كل كشته شدگان این واقعه را فقط 64 تن با توجه به كل آمار بنیاد شهید اعلام میكند
وی در مورد تعداد زندانیان سیاسی دوران پهلوی با رجوع به کتاب محمدرضا پهلوی، چنین می نویسد: «خود محمد رضا شاه در كتاب “پاسخ به تاریخ” چاپ پاریس، متن فارسی، در صفحهی 259 در این رابطه نوشته است
«درست در همان هنگامیكه مطبوعات غربی شمارهی زندانیان سیاسی ایران را چند هزار نفر اعلام میكردند، شمارهی این زندانیان مشخصا از 300 (سیصد) نفر تجاوز نمیكرد. به موازات شایعه پراكنیهای حاكی از این كه تعداد زندانیان سیاسی در ایران در سالهای گذشته، 25000 (بیست و پنج هزار) نفر تا 100000(یكصد هزار) بوده است، گزارش محرمانهای كه توسط مخالفان رژیم تهیه شده و علیه ساواك مورد استناد قرار گرفت، تصریح داشت
كه طی 9 سال یعنی از سال 1968 تا سال 1977 میلادی تعداد كلیهی كسانی كه به دلایل سیاسی توسط این سازمان [سازمان اطلاعات و امنیت كشور دوران شاه] بازداشت شده بودند، دقیقا 3164 نفر بوده است و باید صراحتا بگویم كه با زندانیانی كه واقعا سیاسی بودند و نه تروریست و خرابكار، هرگز بدرفتاری نشد. هیچ كس نمیتواند نام یك فرد سیاسی را ذكر كند كه به دست ساواك نابود شده باشد.»
بدین گونه طرفداران حکومت پهلوی، جنایات این حکومت را ناچیز نشان می دهند تا درجه «آزادی خواهی» خود را به جامعه نشان دهند؟! غافل از این که بحث بر سر سانسور و اختناق، اجرای شکنجه و اعدام توسط یک حکومت است حال این حکومت 50 نفر انسان را اعدام کند تا 50000 نفر، ده تا روزنامه را تعطیل کند یا صدتا و... هیچ تغییری در ماهیت غیرانسانی و دیکتاتوری و آدمکشی این حکومت نمی دهد
افشاری، در پایان مطلب خود تاکید می کند: «با این همه این روزها كه بر اساس آگاهی ملت ایران، ابرهای تیرهی دروغ و فریب و شایعه و بزرگنمایی به كنار میرود و پایههای واقعی این جمهوری دروغ مشخصتر میشود، بد نیست شهروندان ایرانی از هر دو پادشاه فقید ایران اعادهی حیثیت كنند!»
آیا خانم افشاری نمی داند که اگر بخشی از مردم ایران در انقلاب 57 نمی دانستند چی می خواهند اما به خوبی می دانستند که حکومت شاه، یک حکومت دیکتاتور، سرکوبگر و غارت گر است و به همین دلیل نیز مورد نفرت اکثریت مردم ایران قرار گرفته و سرنگون شد. زیرا این مردم چندین دهه با گوشت و پوست خود سرکوبگری های این حکومت را لمس کرده بودند. کودتای 28 مرداد، کشتار دانشجویان دانشگاه تهران در خوش آمدگویی به نیکسون معاون رییس جمهور آمریکا که پس از کودتا وارد تهران شده بود، کشتار وحشیانه مردم آذربایجان، کردستان، ممنوعیت احزاب سیاسی، حتی منتقد حکومت، برقراری سانسور شدید بر فعالیت های نویسندگان، هنرمندان و روزنامه نگاران، شکنجه و اعدام مخالفین سیاسی به ویژه اعضا و فعالین جنبش چپ و کارگری، غارت و چپاول سرمایه های کشور توسط خانواده پهلوی، وجود حلبی آبادها در حاشیه شهرها به خصوص در تهران، رشد فقر و فلاکت و بیکاری، سرکوب آزادی های فردی و اجتماعی و غیره، گوشه هایی از سیاست های سرکوبگرانه حکومت پهلوی بودند. حال باید از خانم افشاری سئوال کرد که ربط جنایت حکومت پهلوی به «پایه های واقعی این جمهوری دروغ» چگونه «مشحص تر می شود»؟! این حکم و تاکید نادره افشاری، از کجا و از کدام تفکر نشات می گیرد که «... شهروندان ایرانی از هر دو پادشاه فقید ایران اعاده حیثیت کنند.»؟!
خانم افشاری، در حالی از شهروندان ایرانی می خواهد که از هر «دو پادشاه فقید ایران اعاده حیثیت کنند» که نزدیک به 70 درصد این شهروندان، حتی هیچ خاطره ای از زندگی تحت حاکمیت این «پادشاهان فقید» ندارند. پس چرا باید این ها اعاده حیثیت کنند؟ اما بخش عظیم این شهروندان تاریخ را خوانده و یا در مورد آن ها شنیده اند، بنابراین به جنایات حکومت های پهلوی آشنایی دارند. مردم ایران، امروز هم تجربه جنایات حکومت های پهلوی و هم حکومت اسلامی را دارند و بدون این که مانند خانم افشاری چرتکه بیاندازند که کدام یک از این حکومت ها کم و یا زیاد سرکوب و شکنجه و اعدام کرده اند هر دو را جانی و آدمکش و دیکتاتور می شناسند. به همین دلیل اکثریت مردم با مبارزه خود، حکومت شاه را سرنگون کردند و اکنون نیز در تلاشند دیر یا زود حکومت اسلامی را نیز روانه گورستان تاریخ سازند
حکومت اسلامی، انقلاب و انقلابیون را با حمایت و پشتیبانی ارتش و پلیس و ژاندارم شاه با افزودن نیروهای سرکوبگر دیگر هم چون بسیج و سپاه پاسداران به خاک و خون کشید و گروه گروه انقلابیون را کشتار کرد. اساسا حکومت اسلامی توانست کاری که حکومت شاه در سرکوب جنبش انقلابی مردم ناتوان مانده بود به وحشیانه ترین شکلی به سرانجام رساند و بورژوازی ایران را نجات دهد
بعلاوه حکومت رضا خان، همانند حکومت خمینی، تمام دستاوردهای انقلاب مشروطیت را به خاک و خون کشید. زندان های او، مملو از مخالفین سیاسی به ویژه فعالین چپ و کمونیست بود. رضاخان جنبش های اجتماعی ایران را نابود کرد. بیش تر فعالین این جنبش ها زندانی و شکنجه و اعدام شدند و یا اجبارا به خارج کشور رفتند. رضا شاه، مانند خمینی و خامنه ای دشمن درجه یک آزادی اندیشه، بیان و قلم و تشکل بود. رضاخان مستقیما خودش روزنامه نگاران را تنبیه می کرد. وی، حتی استفاده از زبان مادری را برای مردمان غیرفارس ایران ممنوع کرد که این سیاست فاشیستی در دوره حکومت پسر نیز ادامه یافت و حکومت اسلامی نیز با خشونت بیش تری آن را دنبال می کند
پس از این که رضاخان در جنگ جهانی دوم به دلیل همکاری با هیتلر، توسط متفقین از حکومت برکنار و به تبعید فرستاده شد، پسرش محمدرضا را به جای وی به تخت سلطنت نشاندند. در این دوره کسی شاه را تحویل نمی گرفت و قدرت او فقط در کاخ معنی داشت. فضایی در کشور پیش آمده بود که زندانیان سیاسی آزاد شدند. سازمان ها و احزاب، تشکل های کارگری، زنان، دانشجویان و همچنین رسانه ها فعالیت خود را از سر گرفتند. اما این دوره نیز با کودتای 28 مرداد به پایان رسید و پسر شدیدتر از پدر، آزادی های فردی و جمعی را لگدکوب کرد و از طریق پلیس مخفی، یعنی «ساواک» مخوف که اعضای آن توسط سازمان سیا و... آموزش دیده بودند و در تهدید و ترور و شکنجه و اعدام مهارت فوق العاده ای داشتند به جان مردم آزادی خواه انداخت
محمدرضا شاه، با «اوریانا فالاچی» در اکتبر 1973 در تهران گفتگو کرد و این گفتگو، در کتابی به نام «مصاحبه با تاریخ» که مجموعه گفتگوهایی با چهره های شناخته شده کشورهای دیگری نیز هست به فارسی ترجمه و چاپ شده است. شاه، در این مصاحبه در جواب سئوالات فالاچی از جمله درباره افکار مذهبی خود، چنین ادعا می کند
«... با وجود این من به کلی تنها نیستم، زیرا نیرویی که دیگران نمی بینند، مرا همراهی می کند. یک نیروی عرفانی. وانگهی من پیام هایی دریافت می کنم. پیام های مذهبی. من خیلی مذهبی هستم. به خدا باور دارم و همواره گفته ام که اگر هم خدا وجود نمی داشت باید اختراعش می کردیم. واقعا آن آدم های بدبختی که خدا ندارند، مرا سخت متاثر می کنند. نمی توان بدون خدا زندگی کرد. من از پنج سالگی با خدا زندگی می کنم، اما از زمانی که الهاماتی به من شد
- الهامات، اعلیحضرت؟
- بله، الهامات، تجلیات
- از که، از چه؟
- از پیامبران. آه تعجب می کنم که نمی دانستید. همه می دانند که الهاماتی به من شده است. من حتی این را در زندگینامه ام نوشته ام. در کودکی دو بار به من الهام شده است یک بار در پنج سالگی و بار دوم در شش سالگی. در نخستین بار من حضرت قائم را دیدم که بنابر مذهب ما غایب شده است تا روزی برگردد و حهان را نجات دهد... من این را می دانم زیرا من او را دیده ام، نه در رویا، در واقعیت، واقعیت مادی، می فهمید؟ من او را دیدم، همین. کسی که همراه من بود او را ندید. و کسی هم جز من نمی بایستی او را ببیند، زیرا... آه می ترسم منظورم را درک نکنید... الهامات من معجزه هایی بودند که کشور را نجات دادند. سلطنت من کشور را نجات داده زیرا خدا به من نزدیک بوده است
شاه، در رابطه با سئوالی درباره زنان، با تحقیر زنان جواب می دهد: «بله، شما زنان هرگز یک میکل آنژ، یا یک باخ نداشته اید یا حتی یک اشپز بزرگ، و اگر از امکان و فرصت صحبت کنید، پاسخ می دهم که شوخی است... هیچ چیز بزرگی نداشته اید. راستی شما در طی این مصاحبه هایتان چند زن قادر به اداره یک کشور را دیده اید؟
وی، در جواب سئوال اوریانا فالاچی، درباره ممنوعیت فعالیت احزاب، مفهوم دموکراسی و اعدام نیز می گوید: «اقلیت های سیاسی به قدری کم اهمیت و مسخره هستند که حتی نمی توانند یک نماینده انتخاب کنند. من همچنین نمی خواهم که حزب کمونیست مجاز باشد. در ایران، کمونیست ها غیرقانونی هستند... اما من دموکراسی را نمی خواهم و نمی دانم با آن چه باید کرد. این دموکراسی ارزانی خودتان باد... در این جا لازم و درست است که بعضی ها اعدام بشوند. در این جا ترحم بیهوده است
آنچه که اشاره کردیم تفکر و سیاست های محمدرضا شاه، در سال های اوج قدرتش درباره مذهب، زنان، ممنوعیت احزاب و اعدام مخالفین، مستقیما از زبان خودش است. از جمله این ها در کنار صدها فاکت دیگر، اسناد مهم تاریخی هستند که مجری رادیو صدای شما و همکارانش از جمله خانم افشاری نمی توانند آن ها تحریف کنند. خوب، اگر لحظه ای باورهای مذهبی و سیاست های محمدرضا شاه را با باورها و سیاست های سران حکومت اسلامی از جمله خمینی، خامنه ای، ملاحسنی، احمدی نژاد و... مقایسه کنید چه تفاوتی در آن، غیر از ظاهر لباس پوشیدن آن ها پیدا می کنید؟ احمدی نژاد، رییس تیرخلاص زن و تروریست حکومت اسلامی، همین چند سال پیش ادعا کرد که هنگام سخنرانی در سازمان ملل «هاله نوری» دور او را گرفت که همه سران کشورها بدون پلک زدن به سخنان وی گوش دادند بنابراین، آیا بهتر نیست آقای دکتر انصاری که یکی از اعضای تیم ثابت رادیو «صدای شما» است و مرتب از القابی هم چون «تازی» ها درباره اعراب استفاده می کند و خرافات و جنایات اسلامی 1400 سال پیش در این رادیو توضیح می دهد کمی هم درباره افکار و ادعاهای خرافی و احیانا بیماری مالیخولیایی محمدرضا شاه «روشنگری» کند چه اشکالی دارد؟
***
در جمع بندی انقلاب 57، از جمله به این نتیجه می رسیم که یکی از دلایل مهم شکست انقلاب 57، عدم وجود تشکل های دموکراتیک کارگران، زنان، دانشجویان، نویسندگان، هنرمندان و روزنامه نگاران و سازمان ها و احزاب اجتماعی بود که بتواند با سیاست های طبقاتی و اصولی انقلابی، به طور پیگیر و منسجم حرکت انقلابی توده های مردم را جهت بدهند و آن را به پیروزی برسانند. امروز هر چند این جنبش ها ضعیف هستند اما فعالین این جنبش ها توهمی به گرایشات بورژوایی به ویژه سلطنت طلبان ندارند. سلطنت طلبان و حکومت اسلامی و به طور کلی گرایشات ملی - مذهبی، این گرایشات عقب مانده بورژوازی کارنامه سیاهی در نزد اکثریت جامعه ایران دارند. از این رو، این ها برآورده شدن امید و انتظار خود در تحولات ایران را به سیاست های دولت های امپریالیستی و در راس همه دولت آمریکا گره زده اند و همچنین از موضع طبقاتی، دشمن انقلاب گذشته و انقلاب آتی مردم ایران هستند
انقلاب 57 ایران، با وجود این که یکی از آن انقلاب های توده ای جهان در قرن بیستم بود، در هر صورت به شکست کشانیده شد. اما انگیزه های آن هنوز هم پا برجاست و به ویژه نیروی جوانی در ایران وارد عرصه سیاسی و اجتماعی شده است که کم تر خاطره مستقیمی از حکومت شاه و دوران انقلاب دارد. این نیرو عمدتا پس از انقلاب 57 چشم به جهان گشوده است. امروز این نیروی جوان در همه جنبش های اجتماعی، یعنی جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش دانشجویی و جنبش های برابری طلب مردم تحت ستم سراسر ایران حضور فعال و بالنده ای دارد و از انگیزه های محکم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در جهت تحولات انقلابی نیز برخوردار است. چرا که ستم و استثمار، سانسور و اختناق و سرکوب حکومت اسلامی به مرزهای غیرقابل تحملی رسیده است بسیاری از نیروی جوان ایران هیچ امیدی برای بهتر شدن وضع خود در حاکمیت فعلی ایران ندارند. این نیرو همواره به دنبال تغییر جامعه موجود و کسب آزادی و عدالت اجتماعی است و همین امر همبستگی و اتحاد و مبارزه متشکل در میان آنان را روزبروز قوی تر و اجتماعی تر می کند
مسلم است که نیروهای کارگری کمونیستی با جمع بندی نقاط ضعف و قوت انقلاب بهمن 57، خود را برای انقلابی دیگر آماده می کنند. روزبروز اعتراض و اعتصاب در کارخانه ها و دانشگاه ها و خیابان ها بر علیه حکومت اسلامی وسیع تر می گردد. تحلیل های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و همه شواهد دیگر نشان می دهند که در اثر مبارزه پیگیر جنبش کارگری، زنان، دانشجویان و مردم آزادی خواه و کلیه نیروهای کمونیست، بار دیگر جامعه ایران به سوی تحولات انقلابی در حرکت است. در واقع جامعه امروز ایران، آبستن حوادث و تحولاتی در همه عرصه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است
اساسا مطالبات و خواست هایی که در دو انقلاب گذشته ایران، یعنی انقلاب مشروطیت و انقلاب 57، مطرح بودند هنوز هم در ابعاد اجتماعی در جامعه ایران مطرح هستند. و در انقلاب آتی باید اقدامات عاجلی را به مرحله اجرا گذاشت و مرزهای طبقاتی بین چپ و راست را طوری روشن تر و شفاف تر کرد؛ آلترناتیو طبقاتی را با استراتژی سوسیالیستی به طور اثباتی در مقابل جامعه قرار داد تا وقایع ناگوار دو انقلاب گذشته تکرار نشود. خواست هایی نظیر:
- شعار همه با هم که در انقلاب بهمن 57 مطرح بود نباید تکرار شود. جامعه از طبقات تشکیل شده است و هر طبقه نیز به دنبال تحقق خواست ها و منافع خود در حرکت است. کارگر و سرمایه دار نه تنها منافع مشترکی با هم ندارند، بلکه دشمن طبقاتی همدیگر نیز هستند. از این رو، هر نیرویی که مرز چپ و راست را با هم مخدوش کند باید صریحا مورد نقد قرار گیرد. امروز رهبران جریانی به نام «حزب کمونیست کارگری - حکمتیست»، میل و اشتهای زیادی در جهت نزدیکی با سلطنت طلبان از خود نشان می دهند. به ویژه آن ها در استکهلم، با دست اندرکاران «رادیو صدای شما» که در بالا به سیاست های آن اشاره کردیم جلسات و آکسیون های مشترکی ترتیب می دهند. این گونه حرکت ها به نام «چپ و کمونیسم»، اگر برای گرایشات راست ورشکسته فضایی هر چند محدود برای اظهار وجود در جامعه به وجود می آورد اما برای گرایش «چپ»، عمیقا مضر است. بنابراین، جهت گیری و عملکرد رهبران «حکمتیست» ها حتی مغایر با برخی سیاست های خودشان نیز است و از دید کمونیست ها به هم ریختن مرزهای طبقاتی محکوم است. نیروهای چپ و کمونیست نباید به این توهم پراکنی های «همه با هم» دامن بزنند. زیرا نتیجه آن را در انقلاب 57 و پس از آن تجربه کرده ایم
- بلافاصله پس از پیروزی انقلاب آتی همه ارگان های سرکوب و دستگاه های امنیتی باید منحل شوند و تسلیح عمومی در دستور انقلاب قرار گیرد نیروهای سرکوبگر اعم از ارتش، پلیس، سازمان های اطلاعاتی و پلیس مخفی و...، طوری آموزش دیده اند که حافظ منافع سرمایه داری هستند
- در فردای پیروزی انقلاب آتی ایران ضروری است که عفو عمومی داده شود و بلافاصله هرگونه شکنجه روحی و جسمی و اعدام ممنوع گردد. باید همواره بر روی این مسئله، تبلیغ و ترویج صورت گیرد تا در افکار عمومی جامعه به عنوان مسئله ای مهم و حیاتی جا بیافتد تا به هیچ حکومتی اجازه ندهند این شیوه غیرانسانی کشتن آگاهانه انسان هایی که در دست حکومت اسیرند، ادامه پیدا کند
پس از پیروزی انقلاب 57 دیدیم که خمینی، بنیان گذار حکومت اسلامی، شخصا حکم اعدام اولین گروه چهار نفری فرماندهان ساواک و ارتش شاه را صادر كرد. خلخالی نیز آن ها را به سرعت در مدرسه رفاه اعدام کرد. طولی نکشید که ابعاد آن فاجعه انسانی، تمام جامعه را فراگرفت و هنوز هم ادامه دارد. حکومت اسلامی، تاکنون ده ها هزار انسان را اعدام کرده است. بنابراین، در انقلاب آتی نباید اجازه داده شود که کسی اعدام شود
- جامعه به هیچ وجه نباید اجازه دهد آزادی های فردی و اجتماعی، آزادی اندیشه، بیان، قلم و تشکل توسط حکومت آتی مورد تعرض قرار گیرد
- در انقلاب آتی همه شهروندان جامعه ایران، باید از حقوق مساوی برخوردار شوند و هیچ «ملیتی» بر «ملیت» دیگر برتری نداشته باشد. همه شهروندان ساکن ایران، بدون توجه به ملیت، جنسیت و باورهایشان باید از حقوق برابری برخوردار باشند. از جمله آزادی زبان مادری به رسمیت شناخته شود. به مناطق محروم کشور، مانند بلوچستان و کردستان و... بودجه ویژه ای اختصاص داده شود تا سریعا محرومیت های مردم این مناطق از بین برود و به لحاظ اقتصادی به سطح استان های دیگر ارتقا یابند.
- مهاجرین و پناهندگان باید از حقوق برابری با دیگر شهروندان ایران برخوردار باشند. و این کشور پناهگاه امنی برای پناهندگان سیاسی باشد. به خصوص بلافاصله باید همه افغانی های ساکن ایران، از حق شهوندی برخوردار باشند
- کارگران هر واحد تولیدی، از طریق تشکل های خود از جمله شوراها و مجامع عمومی شان، بر امر تولید و توزیع نظارت مستقیم داشته باشند
- زن و مرد باید در همه شئونات اجتماعی از حقوق و آزادی های یک سان و برابری برخوردار باشند
- کار کودک لغو شود و همه کودکان کار و خیابانی و خانواده آن ها باید سریعا زیر پوشش حمایت دولتی قرار گیرند
- در انقلاب آتی ایران، دولت موظف است حداقل تحصیلات تا کلاس نهم را رایگان و اجباری کند. به طور کلی آموزش و پرورش و بهداشت و درمان باید به طور رایگان در اختیار جامعه قرار گیرد. بیش ترین بودجه سالانه کشور نیز به این دو عرصه و همچنین عرصه تحقیقات علمی و تکنیکی اختصاص داده شود...
- به هیچ وجه نباید دین در امر دولت و آموزش و پرورش دخالتی داشته باشد. مذهب باید کاملا امر خصوصی انسان ها محسوب شود و هیچ انسانی حق ندارد با اتکا به باورهای مذهبی به دختران و زنان آسیب برساند
این خواست های بدیهی و ابتدایی باید با قدرت مردم به هر حکومتی که سر کار می آید تحمیل شود. اگر حکومت انقلابی کارگران نیز به قدرت رسید بی شک بلافاصله همه این خواست ها را تامین خواهد کرد تا حرکت انقلابی مسیر خود را با پشتوانه قوی اجتماعی و سیاست های محکم به سوی پایان دادن به استثمار انسان از انسان طی کند
22 بهمن 1386 - دهم فوریه 2008
AzadTabriz
عفو بین الملل خطاب به رهبر ایران:زندانیان وجدان آذربایجان جنوبی را آزاد کنید
تومروس به نقل از اؤیرنجی نیوز : جلیل غنیلو در فوریه 2007 در شهر زنجان به خاطر حضور در مراسم روز جهانی زبان مادری دستگیر شد. ایشان بعد از 10 روز آزاد شدند اما دوباره در تاریخ 28 می 2007 در تظاهرات به مناسبت ساگرد قیام مردم آذربایجان در اعتراض به کاریکاتور توهین آمیز منتشر شده در رونامه دولتی ایران بر علیه ترکهای ایران دوباره دستگیر شد. متن خبربیانیه سازمان عفو بین الملل در رابطه با جلیل غنیلو و تنی چند از زندانیان فعال سياسي و ملي آذربایجانی در ایران
اطلاعات اضافی در مورد شکنجه زندانیان وجدان آذربایجانی در ایران- ادامه بازداشت و شکنجه جلیل غنیلو
افراد آزاد شده
اسماعیل جوادی، 31 ساله، روزنامه نگار
ابوالفضل علیلو
رامین صادقی
قهرمان قنبر پور
عادل اله وردی پور
صفرعلی خوئینی
جعفر حق نظری
همه افراد فوق الذکر به استثنای جلیل غنیلو آزاد شده اند. صفرعلی خوئینی مورخ 11 مارچ 2007 با قرار وثیقه حدود 325 هزار دلار آمریکا آزاد شد. هنوز معلوم نیست که ایشان اتهامی علیه شان اعلام شده یا محاکمه شده اند یا نه. اسماعیل جوادی و ابوالفضل علیلو به ترتیب مورخ 12 مارچ و 30 آوریل از اتهامات وارده تبرئه و آزاد گردیدند. رامین صادقی نیز مورخ 15 مارچ 2007 آزاد شد. هرچند که ایشان در تاریخ 20 اکتبر 2007 توسط شعبه 14 دادگاه انقلاب اردبیل به تحمل 50 ضربه شلاق و جزای نقدی حدود 325 دلار آمریکا محکوم گردیدند. هنوز معلوم نیست حکم صادر شده در مورد ایشان اجرا شده است یا نه قهرمان قنبرپور، عادل اله وردی پور و جعفر حق نظری نیز تا کنون آزاد شده اند. سازمان عفو بین الملل در مورد آنها اطلاعاتی اضافی در اختیار ندارد
شکنجه و بازجویی فعال مدافع حقوق فرهنگی و زبانی ترکهای آذربایجان ایران، جلیل غنیلو بعد از شش ماه بازداشت همچنان ادامه دارد. ایشان در این مدت در دو زندان مختلف (زندان و بازداشتگاه زنجان در شهر زنجان و زندان اوین در تهران) بوده است. تاکنون هیچ نوع جرمی رسما علیه ایشان اعلام نشده و هیچ محکومیتی نداشته است. در طول این مدت ایشان تاکنون تنها با خانواده خود توانسته دیدار و گفتگو کند. سازمان عفو بین الملل اعتقاد دارد که جلیل غنیلو زندان وجدان بوده که تنها به خاطر استفاده مدنی از حق آزادی بیان خود بازداشت و تحت شکنجه قرار گرفته است
جلیل غنیلو در فوریه 2007 در شهر زنجان به خاطر حضور در مراسم روز جهانی زبان مادری دستگیر شد. ایشان بعد از 10 روز آزاد شدند اما دوباره در تاریخ 28 می 2007 در تظاهرات به مناسبت ساگرد قیام مردم آذربایجان در اعتراض به کاریکاتور توهین آمیز منتشر شده در رونامه دولتی ایران بر علیه ترکهای ایران دوباره دستگیر شد. شواهد موجود (بیانیه صادر شده در تاریخ 2 ژوئن 2007 توسط حرکت ملی آذربایجان در شهر زنجان با عنوان سعید متین پور و جلیل غنیلو کجا هستند؟) دلالت بر بازداشت ایشان در سلول انفرادی دارد. سازمان عفو بین الملل بر این اعتقاد است که ایشان از ژوئن 2007 به کرات مابین زندان اوین در تهران و مرکز وزارت اطلاعات ایران در شهر زنجان در جابجایی بوده است و در طول این مدت بازجویی و شکنجه ایشان تا سال 2008 ادامه داشته است
سازمان عفو بین الملل در جریان است که آقای جلیل غنیلو در سپتامبر 2007 اجازه پیدا کرده است تا با خانواده خود دیدار کند. از آن تاریخ به بعد ایشان با بیخوابی های طولانی شکنجه شده و تحت بازجویی های 24 ساعته قرار داشته است. مامورین دولتی ایران همچنین ایشان را تهدید کرده اند که خانواده ایشان میتواند صدمه ببیند. گزارش های رسیده حاکی است که ایشان به کرات به سرویسهای فوری پزشکی و درمانی نیاز داشته اند و زمانی که خانواده ایشان قصد پرداخت ضمانت درخواست شده توسط مقامات رسمی شده اند، با مخالفت مقامات ایرانی مواجه شده اند. خانواده ایشان گزارش کرده اند به صورت پراکنده در چندین نوبت به صورت تلفنی با ایشان صحبت کرده اند. زمانیکه مکالمه به زبان ترکی آذربایجانی بوده است تماس توسط مامورین قطع شده و تنها اجازه مکالمه به زبان فارسی داده شده است. ایشان در حین مکالمه با خانواده تحت نظارت مامورین ایرانی بوده اند
جلیل غنیلو از تاریخ 4 دسامبر 2007 در بند 209 زندان اوین بوده است. در روز 3 فوریه 2008 در یک مکالمه تلفنی تایید کرده است که به مدت 6 ماه در سلول انفرادی و تحت شکنجه بوده است. جلیل غنیلو اضافه کرده است که او دیگر بیمی ندارد که در مکالمات تلفنی خود اعلام کند که فشارهای روحی و روانی، دادن اطلاعات گمراه کننده در بازجویی ها و تهدیدهای مکرر توسط مامورین ایرانی او را از پا در آورده است. بازداشت مخفیانه ایشان باعث شده است که ایشان به راحتی تحت شکنجه و بدرفتاری قرار گیرد. از طرفی بازداشت در سلولهای انفرادی به مدت زمان طولانی به خودی خود به عنوان شکنجه و مجازات غیر انسانی و پست به حساب میاید
اطلاعات اضافی
آذربایجانیهای ایران اکثرا شیعه بوده و به زبان ترکی صحبت میکنند. آنان بزرگترین اقلیت موجود در ایران را تشکیل داده که اکثرا در قسمت شمال و شمال غرب ایران و پایتخت (تهران) به سر میبرند. اکثر آذربایجانیهای ایران خواهان دستیابی به حقوق زبانی شامل حق قانونی آموزش به زبان مادری خود (ترکی آذربایجانی) میباشند که در قانون اساسی فعلی کشور ایران نیز ذکر شده است. اصل 15 قانون اساسی ایران بیان میدارد که زبان فارسی، زبان رسمی کشور ایران میباشد. مدارک و مکاتبات رسمی، متون و کتب درسی بایستی به این زبان باشد. همچنین همین اصل اضافه میکند که استفاده از زبانهای محلی و قومی نیز در مطبوعات و وسائط ارتباط جمعی آزاد بوده و آموزش متون و زبان آنهادر مدارس در کنار زبان فارسی مجاز میباشد
اقدامات پیشنهادی
لطفا درخواستهای خود را هر چه سریعتر به زبان انگلیسی، فارسی، عربی، فرانسوی و یا هر زبانی که تکلم میکنید بفرستید
· از مقامات درخواست کنید تا هرگونه آزار و شکنجه بر علیه جلیل غنیلو متوقف شود و مطمئن باشید که این گزارشها کاملا موئق بوده و درخواست کنید که بانیان این شکنجه ها مجازات شوند
· از مسولین درخواست کنید که هر چه سریعتر جرم جلیل غنیلو را به طور شفاف اعلام کنند و ایشان را در دادگاه عادل مورد محاکمه قرار دهند وگرنه ایشان را آزاد کنند
· اظهار نگرانی کنید که جلیل غنیلو بدون جرم خاصی دستگیر شده و در طی شش ماه سپری شده به وکیل دسترسی نداشته است و شش ماه بازداشت سری ایشان، باعث تسهیل در شکنجه و بدرفتاری با ایشان شده است
· خاطر نشان میسازد که اگر ایشان تنها به خاطر استفاده مسالمت آمیز از حق آزادی بیان بازداشت شده است، سازمان عفو بین الملل ایشان را بعنوان زندانی وجدان در نظر گرفته و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط ایشان میباشد
مراجعه به
رییس قوه قضاییه
آیت اله هاشمی شاهرودی
میدان 15 خرداد ؛ ساختمان قوه قضاییه
ایمیل :info@dadgostary-tehran.ir
در محل موضوع بنویسد : آیت اله شاهردوی
سلام : جناب آقای
وزیر اطلاعات
غلامحسین محسنی اژه ای
ایران، تهران، وزارت اطلاعات، خیابان نگارستان دوم، خیابان پاسداران
ایمیل: iranprobe@iranprobe.com
رونوشت به رهبر
رهبر جمهوری اسلامی
آیت الله سید علی خامنه ای، دفتر رهبری
خیابان جمهوری اسلامی ، خیابان شهید کشور دولت ، تهران ، ایران
ایمیل: info@leader.ir
نام خود را در بالا و پیام تان را در زیر آن بگذارید
وبرای ارسال کلید خاکستری را کیلک کنید
و برای نمایندگی جمهوری اسلامی در کشورهای محل زندگی تان
لطفا چنانچه درخواست های خود را بعد از 20 مارس ۲۰۰۸ارسال می کنید، با دبیرخانه سازمان عفو بین الملل یا شعبه عفو بین الملل در کشورتان تماس بگیرید
http://www.oyrenci.com/News.aspx?newsId=1479
http://www1.tumrus.net/View-1-2-1760.html
اظهارات
ابراهیم یزدی
بعد از ۲۸ سال
هویدا را
در دادگاه
کشتند!
•
موقعی که
هویدا به
راهروی
دادگاه می آید
یکی از آقایان
روحانی که آن
جا بوده و من
مایل نیستم
الان اسم او را
ببرم در راهرو
با هفت تیر
کمری خودش او
را می کشد.
بدین ترتیب
آقای هویدا را
می برند روی
صندلی اش می
نشانند و عکس
بر می دارند و
حکم اعدامش را
برایش قرائت
می کنند ...
اخبار
روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه ۲۲
بهمن ۱٣٨۶ - ۱۱
فوريه ۲۰۰٨
میزان
نیوز: دکتر
ابراهیم یزدی
دبیر کل نهضت
آزادی ایران
در سالگرد
انقلاب
اسلامی در
فیلم کوتاهی
در خلال بیان
خاطراتش
مطالب جدیدی
را از اعدام
هویدا مطرح
کرده است.
وی در این فیلم
می گوید: وقتی
هویدا را از
پادگان
جمشیدیه به
مدرسه ی رفاه
آوردند به من
گفت که فلانی
من حرف های
زیادی دارم که
باید بزنم. این
خیلی طبیعی
بود فردی که 14
سال نخست
وزیری یک نظام
را کرده است
اطلاعات
بسیار گسترده
ای از درون
نظام داشته
باشد. پیش فرض
من این است که
می خواست راجع
به نظام گذشته
حرف بزند.
من با توجه به
این که
اطرافیان شاه
یک عداوت خاصی
با هویدا پیدا
کرده بودند و
به همین دلیل
او را به زندان
انداخته
بودند نگران
بودم که در آن
اتاقی که همه ی
فرماندهان
نظام قبل در آن
بودند او را در
آن اتاق خفه اش
بکنند.
بنابراین من
در مدرسه ی
رفاه یک اتاق
دیگری را
ترتیب دادم که
هویدا را آن جا
تنها نگهداری
کنند. من به
آقای خمینی
گفتم که هویدا
اسرار زیادی
دارد. زمانی می
شود که ما می
گفتیم خاندان
پهلوی فاسد
بودند و روابط
کثیفی
داشتند، خب ما
مخالف بودیم و
می توانستیم
هر حرفی را
بزنیم. اما
نخست وزیری که
14 سال مسئول
بود است می
خواهد حرف
بزند .باید
بگذاریم حرفش
را بزند. آقای
خمینی
پیشنهاد من را
پذیرفت. به
خلخالی گفت
همان جور که
فلانی می گوید
عمل کنید.
دکتر یزدی در
جواب سوالی در
مورد نحوه ی
اعدام هویدا
می گوید:
هنگامی که
هویدا شروع
کرد که بگوید
در دوران 14
ساله
زمامداری او
به عنوان نخست
وزیر شاه چه
اتفاقاتی
افتاده است و
خاطراتش را
بیان بکند،
رییس جلسه به
دادگاه تنفسی
کوتاه می دهد.
موقعی که
هویدا به
راهروی
دادگاه می آید
یکی از آقایان
روحانی که آن
جا بوده و من
مایل نیستم
الان اسم او را
ببرم در راهرو
با هفت تیر
کمری خودش او
را می کشد.
بدین ترتیب
آقای هویدا را
می برند روی
صندلی اش می
نشانند و عکس
بر می دارند و
حکم اعدامش را
برایش قرائت
می کنند و بعد
می برند. اصلا
چنین چیزی
نبود که
اعدامش بکنند.
دکتر یزدی در
ادامه با تاسف
از این که با
مرگ زود هنگام
هویدا مملکت
ما را از یک
سری حقایق
تاریخی اش
محروم کردند
بیان می دارد:
اگر هویدا سخن
می گفت به نفع
چه کسی و به
ضرر چه کسانی
بود!؟ قطعا اگر
هویدا مجال
پیدا می کرد که
سخن بگوید
سخنانش به نفع
شاه و
اطرافیان
حاکم او نبود.
بنابراین من
این احتمال را
مردود نمی
دانم که کسانی
که نفوذ کرده
بودند در آن جا
برای آن که
هویدا حرف و
سخنی نگوید به
دست آن فرد او
را کشتند. تا
در همین جا
پرونده
مختومه بشود.
هویدا به این
ترتیب کشته شد.
لینک فیلم
مصاحبه:
http://www.youtube.com/watch?v=Qn7EoeJSzUo
۲۲
بهمن ومروری
برچند آموزه
آن
بیانیه
کمیته مرکزی
راه کارگر به
مناسبت بیست
و نهمین
سالگرد
انقلاب ایران
اخبار
روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه ۲۲
بهمن ۱٣٨۶ - ۱۱
فوريه ۲۰۰٨
انقلاب،
حتی هنگامی که
هم چون انقلاب
۲۲ بهمن شکست
خورده باشد،
دارای چنان پی
آمدهایی مهمی
در زندگی،
تصورات و
آرایش نیروها
هست،که هیچ کس
صرفنظر از آن
که موافق و یا
مخالف آن
باشد، نمی
تواند خود را
بفراموشی زده
و بی اعتنا از
کنار آن بگذرد.
بخصوص اگر
حکومتی هار و
مافوق
ارتجاعی هم
چون جمهوری
اسلامی میراث
بر آن باشد که
با هر لحظه
تداوم
حیاتش،جامعه
تیرکشیدن
دردی کشنده را
در اندام خود
احساس کند. از
این رو به
موازات تشدید
وخامت بحران،
مساله ماندن و
یا نماندن
چنین حکومتی
آهسته آهسته
از پستوی ذهن
شمار
روزافزونی از
مردم به روی
صحنه می آید.
انقلاب و
شرایط برپائی
مجدد آن
مستلزم فراهم
آمدن چنان پیش
شرط هائی هست
که جمع شدن
مجدد آنها در
کنار هم،
معمولا با
فاصله زمانی
کوتاه امکان
پذیر نیست و
تکرار آن
بویژه وقتی
انقلاب پیشین
به حاکمیت
بلافصل
ضدانقلاب
نیرومند و
دارای پایگاه
توده ای منجر
شده باشد،
نیازمند گذشت
زمان و فراهم
شدن شرایط
برآمدجدید و
نیروی محرکه
نوین است. از
عوامل حیاتی
تکوین چنین
فراشدی می
توان به
همزمانی
تشدید
تضادهای
درونی
ضدانقلاب، به
آشکارشدن
ناتوانی آن در
مقیاس توده ای
در انجام
اقدامات
اصلاحی در
حوزه های
سیاسی و
اقتصادی و
اجتماعی،
تشدید شکاف
های طبقاتی و
افزایش فقر و
فلاکت عمومی،
و بالاخره
جوانه زدن
جنبش های
اعتراضی توده
ای توسط نسل
جدید اشاره
کرد. باین
ترتیب است که
تعیین تکلیف
با تجربه و
عملکرد سه دهه
و پی گیری
اهداف ناکام
مانده انقلاب-
آزادی و
برابری
اجتماعی-
هرلحظه و
هرلحظه
فریادکنندگان
تازه ای را در
میان نسل جدید
می یابد و سبب
آن می شود تا
خاطره انقلاب
از یک یادبود
صرف و بی
ارتباط با آن
ها،به مقوله
ای قابل
اندیشیدن و
کنکاش در
آموزه های
مثبت و منفی آن
و بالأخره
چگونگی تعیین
تکلیف با
ضدانقلاب
هاری که بر
سرنوشت او چنگ
انداخته،
تبدیل شود. و
باین ترتیب
اخگری بدرون
بوته زارهای
خارگون
افکنده شده و
بادهای
مساعدی در حال
وزیدن است. آیا
شعله فراگیر
خواهد شد؟ آیا
سرکوب به
مثابه تنها
حربه دشمن
برای حفظ
موجودیت خود
از کارآئی
لازم
برخوردار
خواهد بود؟
پیش بینی را به
عهده
پیشگویان
وانهیم و به
چند فقره از
آموزه های
انقلاب بهمن
بسنده کنیم:
- وقتی از شکست
انقلاب بهمن
صحبت می شود،
نباید فراموش
کنیم که این
شکست از درون
صورت گرفت. در
واقع انقلاب
بهمن توانست
در طی یک سال
مملو از
اعتراضات رو
بگسترش توده
ای و در طی سه
روز قیام
عمومی طومار
دشمن رودرروی
خود را به
آسانی درهم به
پیچید. آنچه که
انقلاب بهمن
را ناکام
گذاشت، شکست
از درون بود و
نه از روبرو.
همین مساله
است که بر پی
آمدهای منفی
آن و پیچیدگی
برخورد با آن
افزوده و پس
ازگذشت نزدیک
به ٣۰ سال هنوز
هم تعیین
تکلیف با آن را
به بازبینی
خود و تعیین
تکلیف با
آرایش اردوی
خود تبدیل
کرده است. از
این رو به
جرائت می توان
گفت که سرنوشت
انقلاب آتی تا
حد زیادی به آن
گره خورده است.
شاید
تصورکنیم که
وقتی مردم
امروز به
ماهیت
ارتجاعی و
چهره نفرت
انگیز جمهوری
اسلامی که در
مقطع انقلاب
بهمن به صورت
دشمنی ناشناس
در اردوی
مردمی جا خوش
کرده بود پی
برده باشند،
تعیین تکلیف
صورت گرفته
است. ولی چنین
نیست. چرا که
وجود دشمنی هم
چون روحانیت
کمین کرده در
صف انقلاب، به
معنی آن است ک
دشمن یا
دشمنان (و از
جمله قدرت های
امپریالیستی)
همواره
قادرند که با
سوار شدن
برموج
اعتراضات و
پنهان کردن
چهره واقعی
خود، سکان
هدایت انقلاب
را ربوده و از
چنگ مردم خارج
کنند.
بنابراین
مساله تعیین
تکلیف با
انقلاب بهمن
تبدیل به آن می
شود که ازخود
بپرسیم که
چگونه چنین
دشمنی
پلید،توانست
برقلب و مغز
توده های
میلیونی ما
مسلط شود؟ و
چگونه می توان
از تکرار چنین
خطای بزرگی
ممانعت به عمل
آورد؟ بنابر
این مساله
اصلی نه فقط
کشف یک دشمن
بلکه اسلوبی
برای دشمن
شناسی است و
چون این دشمن
بدست خود و
سوار بر دوش ما
به سوی قدرت
پرتاب شد، پس
نیارمند
خودشناسی
ماست. و از
همین جا اساس
بزرگترین
آموزه انقلاب
بهمن پایه
گذاری می شود:
مبارزه فقط
بین دو نیروی
خیر و شر که در
برابر هم صف
آرائی کرده
اند و در شکل
مقابله مردم
با دشمن
رودروی خود
جاری نیست.
بلکه علاوه بر
آن و به موازات
آن با دشمنان
جاخوش کرده در
اردوی انقلاب
و یا در کنار
آن و متظاهر به
همسوئی با آن و
مهمتر از آن به
مبارزه با
باورها و
فرهنگ های
واپس گرای
متحد و یا همسو
با دشمن در
درون خود ما، و
در تصورات ما
وب عضا در
بدیهیاتی که
با اشکال بت
واره شده به
حیات خود
ادامه می
دهند، نیز هست.
- وقتی از
دلایل شکست
انقلاب صحبت
می شود،
معمولا به نقش
رهبری
ارتجاعی آن هم
اشاره می شود.
بی شک نقش
رهبری
ارتجاعی در
جای خود بسیار
مهم است. اما
گفته نمی شود
که چگونه می
توان از تکرار
آن جلوگیری
کرد. اگر مراد
از این تأکید
آن باشد که
گویا اگر یک "رهبری
انقلابی"
بتوان یافت که
انقلاب را
هدایت کند،
مشکل حل خواهد
شد و انقلاب به
فرجام خود
خواهد رسید،
در اینصورت
براه خطا رفته
ایم و درسی از
آموزه های
انقلاب فرا
نگرفته ایم.
چرا که مساله
اصلی نه بر سر
وجود این یا آن
رهبری بلکه بر
سر خود اصل
رهبری است.
جنبش عظیم
ضداستبدادی
انقلاب بهمن،
از آن موقع تهی
گشت که بدنبال
رهبری رفت و
زمام خویشتن
را به دست "رهبری
فرهمند" که
عکسش را در ماه
جستجو می کرد،
سپرد. از همان
موقع این
جنبش، خویشتن
را تفویض کرد،
از خود بیگانه
شد و به ابزاری
در خدمت
دیگران و
امیال و منافع
طبقه دیگر
تبدیل شد. عروج
ولایت فقیه بر
دوش مردم، اوج
کامل این از
خودبیگانگی
بود و بر همین
پایه بجای دیو
فرار کرده،
هیولای تازه
نفسی توانست
سلطه شوم خود
را مستقر کرده
و از همان لحظه
به سرکوب
مظاهر
دموکراسی،
بازسازی
مناسبات
سرمایه داری و
قلع و قمع
شوراها و
جوانه های
خودگردانی
بپردازد.
بنابر این اگر
جنبش محکم بر
پای خود، بر
مطالبات شفاف
خود و بر تشکل
های مستقل خود
نایستد و اگر
زمام خود را
بدست خود
نگیرد، و یکدم
از خودگردانی
و خودحکومتی
خویش غفلت
کند، از همان
لحظه نطفه
فاجعه بسته
شده است. چرا
که کار او با
هیچ رهبر
فرهمند و خوش
نیت – حال از هر
نوعی که
میخواهدباشد-
به فرجام
نخواهد رسید.
جز بدست خود
نخواهیم
توانست
زنجیرهای خود
را بگشائیم.
پس باید بجای
تأکید بر
جایگزینی یک
رهبری
انقلابی و
صالح به جای یک
رهبری فاسد، و
طرح
آلترناتیوهای
بیرون از مردم
و بیرون از متن
جنبش آنها، به
آلترناتیو
بودن خود جنبش
و خودحکومتی
آن و ارگانهای
اقتدار توده
ای آن به مثابه
حاکمیت
اکثریت عظیم
بر خود تأکید
کنیم و تمامی
تلاش خود را
برای
بارورساختن
این
آلترناتیو
بکار گیریم.
- وقتی خمینی
از همه باهم
صحبت می کرد،
مزورانه
منظورش جز
همراهی همه با
من و همراهی با
آنچه که او
نمایندگی اش
می کرد نبود.
او بدنبال یک
جنبش بدون
سیمای مشخص،
یکدست، سر
براه و به
مثابه سیاهی
لشکر (خمینی
عزیزم بگو تا
خون بریزم) بود.
و بهمین دلیل
بطور کامل در
برابر یک جنبش
متکثر و
پلورالیستی و
مستقل و
خودبنیاد
قرار داشت.
بدون وجود یک
چنین جنبشی که
حاصل پیوند
جبنشهای
اجتماعی و
طبقاتی
گوناگون با
یگدیگر و
ایجاد یک جنبش
سراسری است،
پاگرفتن یک
حرکت بزرگ و
تاریخ ساز،
آنچه که جامعه
ما اکنون بدان
نیاز دارد،
ناممکن است.
- وقتی از
آگاهی و اهمیت
آن در جنبش
انقلابی مردم
صحبت می شود،
باید روشن
گردد که
انقلاب یک
اقدام توده ای
میلیونی است
که در آن آگاهی
و عمل تاریخی
با هم تینده
شده اند. این
آگاهی بیش از
آنکه یک آگاهی
پسینی و
باصطلاح مثبت
باشد از جهانی
که هنوز وجود
ندارد و باید
ساخته شود، یک
آگاهی منفی
ناشی از
برخاستن علیه
وضعیت موجود
است و علیه
مظاهر
گوناگون
اسارت آور آن.
مهم آن است که
این آگاهی
منفی توده ای و
معطوف به نفی
مصداق های
اسارت، با
توهم به مصداق
های مشابه
دیگری همراه
نباشد. از آن
پس را خود حرکت
و جستجو کردن
در حین تغییر
جهان و نقش
آفرینی
نیروهای آگاه
بر این بستر
بدست خواهد
داد. حرکت
انقلابی و عزم
تغییرجهان
خود مهمترین
بستر آگاهی
است.
*******
اکنون در ۲۹
نهمین سالگرد
انقلاب بهمن،
شاهد آنیم که
جمهوری
اسلامی وارد
فار جدیدی از
گندیدگی و
انحطاط مفرط
خود شده و
بهمان میزان
بوی گندیدگی
اش، مشام مردم
را می آزارد.
جنبش های
اجتماعی-طبقاتی
کارگران،
معلمان،
زنان،
دانشجویان و
اعتراضات
معطوف به
نافرمانی
مدنی و....
علیرغم تشدید
جو سرکوب و
موانعی که در
برابر آن
برافراشته می
شود، به
شکوفائی و
افزودن دامنه
خود ادامه می
دهند. جوانه
های تازه ای از
همبستگی در
میان این جنبش
ها مشهود است.
اکنون بیش از
هر زمانی
آشکار شده که
جهموری
اسلامی در
برابر نسل سوم
و آینده سازی
که در دامن خود
پرورانده،
قرار گرفته
است.
سردمداران
نظام نیز غرق
در منازعات
سنگین درونی
حول تقسیم
قدرت و غنائم
از یکسو و
تشدید تنش های
بین المللی
برای حفظ قدرت
خود و سهم
خواهی در
منطقه از سوی
دیگر هستند.
ماجراجوئی
های هسته ای
رژیم نیز بر
دامنه بحران
آن افزوده و به
مثابه وسیله
ای برای سهم
خواهی و تشدید
فضای رعب و
سرکوب درونی
بکار گرفته می
شود.
در شرایطی که
هم "اصلاح
طلبی" و هم
وعده "عدالت
خواهی" و
رنگین کردن
سفره نان با
شکست سخت و
مفتضحانه ای
مواجه شده، و
کوس رسوائی آن
در اقصی نقاط
کشور شنیده می
شود، و شکاف
های عمیق
طبقاتی و فقر و
فلاکت بیداد
می کند، رژیم
تنها راه بقای
خود را در
تشدید دامنه
سرکوب و بستن
شمشیر از رو می
بیند. او این
کار را با
مستمسک
قراردادن
تهدید
براندازی از
خارج و پناه
بردن به
قوانین
ضدبشری و عهد
عتیق قوانین
قضائی فقه و
جزای اسلامی
پیش می برد.
رژیم هم چنین
با شریک کردن
فرماندهان و
سرداران و
سرکردگان
نیروی سپاه در
چپاول عظیم
غنائم ملی و
قدرت سیاسی
تلاش می کند که
خود را برای
روبروشدن با
طوفان های
محمتل آینده و
برخاسته از
خیزش های توده
ای آماده کند.
در چنین
شرایطی است که
از اندیشدن
مجدد به
انقلاب و
چگونه سرنگون
کردن حاکمانی
که گوششان به
ندای رنج و درد
مردم بسته است
گریزی نیست.
زنده باد
انقلاب مردم
ایران!
زنده باد
آزادی! زنده
باد
سوسیالیسم!
کمیته مرکزی
کارگران
انقلابی
ایران (راه
کارگر)
۱۱.۱۱.٨۶-۱۱.۰۲.۲۰۰٨
تایید
خبر کشته شدن
یک جوان
آذربایجانی
خبر کشته
شدن یک
نوجوان
تبریزی توسط
وزارت
اطلاعات بعد
از دو سال
تایید شد
اخبار
روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه ۲۱
بهمن ۱٣٨۶ - ۱۰
فوريه ۲۰۰٨
بنا به متن
ترکی خبری که
به نقل از
وبلاگ تورکی
یئنی خبر در
سایت اویرنجی
منتشر گردید،
ستار سلیمی
دانش آموز
نوجوان
تبریزی دو سال
پیش تحت شکنجه
مامورین
وزارت
اطلاعات در
تبریز کشته
شده است.
ستار سلیمی
دانش آموز
نوجوان
تبریزی متولد
۱٣۶۷ که در
هنرستان
اکبریه تبریز
واقع در محله
سامان میدانی
تحصیل می
نمود، دو سال
پیش در قیام
سراسری یکم
خرداد ۱٣٨۵
برعلیه
کاریکاتور
توهین آمیز
روزنامه
دولتی ایران و
اعتراض به
سیاستهای
تبعیض نژادی و
زبانی شرکت می
کند. بعد از
اتمام
تظاهرات
خانواده وی که
در محله فقیر
نشین میسیر
قهوه سی تبریز
زندگی می
کنند، منتظر
برگشت ستار به
خانه می مانند.
اما ستار به
خانه بر نمی
گردد. خانواده
ایشان به قصد
پیدا کردن
فرزندشان به
دادگستری
تبریز مراجعه
می کنند.
مقامات قضائی
تبریز اعتراف
می کنند که
ستار سلیمی در
تظاهرات
تبریز دستگیر
شده است.
پرونده ایشان
مراحل قانونی
خود را می
گذراند و
بزودی آزاد
خواهد گردید.
پس از دو ماه
انتظار
ماموران
وزارت
اطلاعات پیکر
بی جان ستار
سلیمی را
تحویل
خانواده شان
می دهند و
خانواده وی را
شدیدا تهدید
می کنند که از
رسانه ای شدن
خبر پرهیز
کنند. تحت فشار
شدید وزارت
اطلاعات، به
خانواده ستار
سلیمی اجازه
برگزاری
مراسم ترحیم
در مسجد محل
داده نمی شود و
خانواده وی
مجبور می شود
مراسمی کوچک
در خانه محقر
خود برگزار
کنند. شایان
ذکر است که
ستار سلیمی
بسیار
علاقمند به
یادگیری زبان
مادری خویش
بوده است و در
کلاسهای زبان
ترکی که بصورت
خودجوش در
تبریز برگزار
می شد شرکت می
نموده است.
دوستان هم
مدرسه ای ستار
در پایین عکس
ستار به ترکی
چنین نوشته
اند: ستار
روحون شاد
اولسون.
|
انقلاب
بهمن,
راهپيمايی
خونين 29 ساله
*محوری ترين پرسشی که در برابر همه آزاديخواهان قرار دارد اين است: آيا در پی اين راهپيمايی خونين و طولانی سرانجام خواهيم توانست بر ضعف اصلی و بنيانی, يعنی ناسازمان يافته گی و پراکندگی مردم که 29 سال پيش هيولای ولايت فقيه را به جامعه ايران تحميل کرد, غلبه کنيم؟
روشنگری: از انقلاب بهمن 29 سال می گذرد. بيست و نه سال پيش مردم ايران به اميد دست يابی به آزادی, استقلال و عدالت اجتماعی رژيم استبداد سلطنتی را واژگون کردند اما در برابر ارتجاع مذهبی که از درون در خيمه انقلاب سربرآورد و رهبری آن را ربود شکست خوردند. اکنون وقتی به گذشته برمی گرديم, اين شکست تلخ اما قابل درک است. جامعه ايران جامعه ای سازمانيافته نبود. احزاب و سازمان های دمکراتيک و مردمی قدرت سازماندهی در درون جامعه نداشتند. تنها نيروی منسجم و آماده برای به دست گرفتن سکان رهبری تحولات انقلابی, روحانيت و شبکه حاضر و آماده مساجد و تکايا و لشکری از وعاظ کارآزموده بود. مردم ايران بر اثر نيم قرن سرکوب و خفقان, نهادهای مستقل توده ای خود را نداشتند. فرهنگ پيکار دمکراتيک وجود نداشت. نسلی از سازمانگران و فعالانی که از درون مبارزه برای خواست ها و مطالبات بخش های مختلف مردم بيرون آمده و آبديده شده باشند وجود نداشت. اين ناآمادگی و فقدان تشکل و سازمان يابی قشرها و گروههای مختلف مردم اگر نبود روحانيون به رهبری خمينی قطعا نمی توانستند به آن سادگی انقلاب مردم را بدزدند و اين امکان وجود داشت که انقلاب بهمن در مسير ديگری جريان يابد. 29 سال پس از انقلاب بهمن, هنوز درد اصلی جامعه ايران همان ناکامی و ناتوانی از خود سازمان يابی است. 29 سال پس از انقلاب همچنان رژيمی خودکامه و سرکوبگر از طريق اعدام های گسترده, سرکوب سيستماتيک و نقض فاحش آزادی انديشه و بيان حکومت می کند؛ استقلال ترجمانی جز استقلال کامل دستگاههای سلاخی حکومت در سرکوب مردم و بی قانونی و فساد نيافته است و به جای عدالت اجتماعی, جامعه با فقر گسترده, تورم لجام گسيخته, اقتصاد درهم شکسته, تحريم های گسترده و فقر دورنما و چشم انداز خروج از اين برزخ جهنمی مواجه است. تاريخ اين 29 سال تاريخ تصفيه های گسترده, قتل عام های هول انگيز, زندان, اعدام, شکنجه و سرکوب همه جانبه است. با اين حال با نگاهی به اين سال ها, در حوزه آن ضعف اصلی يعنی حوزه سازمان دهی و خودسامان يابی, می توان سه دوره را از هم متمايز کرد. دوره نخست, دوره ای است که حاکمان جديد با بهره برداری از توهم گسترده در جامعه و بويژه در ميان لايه های تهيدست به سرکوب های گسترده توده ای برای تثبيت موقعيت خود رو می آورند. جنگ کردستان, ترکمن صحرا, حمله به زنان, پاکسازی دانشگاهها, کشتارهای سال 60, عقب نشينی و تضعيف شديد سازمان های اپوزيسيون, شکل گيری نهادهای خفقان, سرکوب و کنترل در درون دستگاههای مديريتی و سازمان های دولتی و حکومتی و سرانجام استقرار دستگاههای سرکوب جديد رژيم نظير بسيج و سپاه عليرغم جنگ محصول اين دوره سياه و خون بار است. نه تنها تشکل های مستقلی که به برکت فضای انقلابی شکل گرفته بودند از بين رفت, بلکه سازمان های سياسی اپوريسيون از دم تيغ گذشتند و بشدت تضعيف شدند. دوره نخست, دوره پس رفت در حوزه سازماندهی و سازمان يابی است. همه امکانات حکومت و ظرفيت های توهم توده ای برای تقويت خصلت توده وار و بی شکل اجتماعی, درهم ريزی مرزهای هويت طبقاتی, و تبديل مردم به "امت" بی نام و نشان به کار گرفته می شوند. موج دوم پس از پايان جنگ و در پی قتل عام زندانيان سياسی در زندان ها با شکل گيری جريان اصلاح طلبی و ريزش ها و جابجايی های سياسی در درون رژيم آغاز می شود. در اين دوره متاثر از شکاف های درون حکومتی, برای مدتی محدود و در سطحی محدود, رسانه ها امکان روشنگری می يابند؛ عملکرد دستگاههای سرکوب زير نورافکن می روند, نسلی از فعالين اجتماعی شروع به فعاليت می کنند, مطالبات صنفی و طبقاتی اينجا و آنجا مجال بروز می يابند, بستر و موقعيت شکل گيری جنبش های اجتماعی با سيمای متمايز تا حدودی فراهم می شود. دو فراز برجسته و شاخص اين دوره شورش 18 تير و قتل های زنجيره ای است. قتل های زنجيره ای پاسخ رژيم به خطر رشد گرايش های فکری و سياسی غيرحکومتی بود و شورش 18 تير که به مدت 6 روز پايه های رژيم را به لرزه انداخت, نشانی آشکار از جهت گيری اساسی جنبش اعتراضی شکل گرفته در دوره اصلاح طلبی و نماد گسست آشکار آن از امکان تحول رژيم از درون. با شکست اصلاح طلبی دوره سوم شروع می شود. گرايش به تخفيف شکاف های درون حکومتی که وجه نفی آن بيرون ريختن اصلاح طلبان از دايره قدرت دولتی در آغاز دوره سوم بود با تقويت حضور نظاميان و سپاهيان در قدرت, محدود کردن بساط پلوراليسم درون حکومتی در حد دسته بندی های درونی حاميان دستگاه ولايی, و تقويت ميليتاريسم و نظامی گری همراه شد. طرح سرکوب ممتد قشرها و لايه های فقير و آسيب ديده تحت عنوان "ارتقای امنيت اجتماعی", تمرکز بر سرکوب تشکل هايی که توانستند, مرحله جنينی استقرار خود در طول دوره دوم را طی کنند, مقابله با جنبش دانشجويی و تبديل آن به پادگان و جلوگيری از رشد و گسترش گرايش های مخالف و مهار جريان های راديکال در دانشگاه, سرکوب بيرحمانه تر گرايش های ملی و راندن بخشی از فعالين آن به سمت جدايی طلبی و قرار گرفتن در مدار وابستگی به فشارهای خارجی آمريکا و سرکوب جنبش زنان در دستور کار رژيم قرار گرفت. فروپاشی جريان اصلاح طلبی اگر چه زمينه اصلی در عبور جنبش های مطالباتی از دل بستن به جناحی از رژيم و قرار گرفتن در مدار بهره برداری های جناحی و اتکا به خود را برای اين جنبش ها فراهم کرد, اما رژيم با سرکوب شديد فعالين اين جنبش ها در دوره سوم, و بويژه تمرکز بر قطع سرپل های ارتباط ميان اين جنبش ها و کشاندن کشور به آستانه جنگ, عملا شرايط را بهره برداری آمريکا از مخالفت ها و نارضايتی های عميق و دامنه دار در ميان مردم ايران و تلاش برای ايجاد اردويی از خود از ميان مخالفان رژيم به عنوان جايگزين توهم پيشين به اصلاح پذيری رژيم در دوره دوم مهيا ساخت. در شرايطی که حکومت اقليتی سرکوبگر و مشروعيت باخته است که با اتکا به زور و برکشيدن نظاميان فرمان می راند اصلی ترين و محوری ترين پرسشی که در برابر همه آزاديخواهان و در مرکز توجه آنها قرار دارد اين است: آيا در آستانه اين راهپيمايی خونين 29 ساله, سرانجام خواهيم توانست بر ضعف اصلی و بنيانی, يعنی ناسازمان يافته گی و پراکندگی مردم که سی سال پيش هيولای ولايت فقيه را به جامعه ايران تحميل کرد, غلبه کنيم؟ آيا خواهيم توانست در درون همين شرايط سرکوب خونين و نفس گير رژيم به خودسازمان يابی بخش ها و لايه های فقير و زحمتکش جامعه ايران به نحوی که بتوانند به سنگرهای استوار مقاومت مدنی در برابر ارتجاع مذهبی تبديل شوند خدمت کنيم؟ راه اساسی نه آن است که خسته و از پا درافتاده و رو برتافته از مردم, به "انتخاب" از ميان اردوی ارتجاع حاکم و اردوی آمريکا پرداخت, نه آن است که به انديشه های استبدادی رنگ و روغن زده ی بی ارتباط با مبارزه جاری سياسی و اجتماعی مردم, يعنی انديشه تصرف قدرت با حمايت دستگاه تبليغاتی آمريکا باضافه بهرداری آخوندمابانه از نارضايتی مردم دلخوش کرد. چاره درد اساسی مردم ايران نه طرح فراخوان های پی در پی شبه دمکراتيک بی خاصيت و گردهم آوری انواع دسته بندی های نامتجانس و ناهمگرای سياسی فاقد پايگان مستقر در جامعه ماست, نه شخصيت پرستی, فرقه بازی, کنشگری های سطحی, فيل هواکنی و آکسيونيسم مبتذل, نه گشودن دکان معامله و دلالی بر سر چهار راه عبور انواع گرايشات سياسی و جلوه گری در اين بازار مکاره. مبارزه متين, استوار, نقشه مند و منطبق با توازن واقعی قوای مردم با رژيم با هدف پر کردن خلا تاريخی سازمان يابی است که سرانجام می تواند کليد بسته تحول اجتماعی در ايران را باز کند. ساير طرح ها و نقشه ها هر قدر زرق و برق داشته باشد و به هر لباسی و در هر بسته بندی که عرضه شود و هر دستگاه تبليغاتی قدرتمندی هم که پشت آن باشد تنها به بازتوليد استبداد و سرکوب در جامعه ايران خدمت می کند. بالاخره بايد زمانی مردم ايران نيز مثل بسياری از کشورهای ديگر از اتحاديه های مستقل کارگری, سنديکاها, تشکل ها و نهادهای مستقل خود برخوردار باشند. بالاخره زمانی بايد امامزاده توهم را در جامعه ما به نحوی دفن کرد که حداقل امکان ديدن عکس يک خمينی ديگر در ماه فراهم نباشد. 29 سال پس از وقوع انقلاب بهمن, آزاديخواهان راستين سازمان يابی مردم را همچنان اصلی ترين حوزه پيکار بر عليه استبداد مذهبی حاکم و آن مرکز ثقل و معيار سنجش پيشرفت های واقعی اين مبارزه تقلی می کنند, و بر اين باورند که اين جنگ و همين جنگ است که اگر با سماجت و پيگيری, دنبال شود در نهايت می تواند آن خلا تاريخی دردناکی را که منشا بازتوليد استبداد در يک صد ساله اخير ايران شده است پر کند.
05:35
نظر شما
|
|
|
|
Radio Barabari 2008 feb
|
رژه همافران نيروي هوايي مقدمه پیروزی بزرگ |
636 | |||
|

درسهای انقلاب بهمن برای چپ ایران !

آرش کمانگر

براى شروع بحث
ضرورى مىبينم
به دو مجادله و
ابهام در
زمينه برخورد
با وقايع عظيم
سالهاى ٥٦ و
٥٧ ايران
اشاره كنم.
اولين ادعا
اين
استكه
آن وقايع صرفا
شورش و قيام
بودند و نبايد
اصطلاح "
انقلاب " را كه
به معناى
دگرگونى
بنيادى و
ساختارشكنانه
است به آن
اطلاق نمود. من
با اين
ارزيابى
مخالفم. نه از
اين رو كه
انقلاب به
مفهوم
تغييرات ريشهاى
و بنيادى
نيست، بلكه
بدين خاطر كه
اولا مجادله
مذكور مساله
پيروزى را شرط
حياتى
انقلابى
دانستن يك
جنبش
ارزيابى مىكند،
ثانيا تفاوت
حركات
اعتراضى
معمولى را با
جوششهاى
عظيم و فراگير
انقلابى
تشخيص نمىدهد.
شرط انقلاب
پنداشتن يك
جنبش تودهاى
در مقطع زمانى
معينى، تنها و
تنها قرار
دادن خواستها
و اهداف
بنيادى و
ساختارشكنانه
در برابر خود
است، اين كه
اين جنبش و
اهداف به
پيروزى نايل
آيند يا نه،
حديث ديگرىست
و ابدا تاثيرى
روى انقلاب يا
انقلابى خطاب
كردن جوشش و
قيام تودهاى
ندارد. اين
اهداف ريشهاى
البته به دو
دسته تقسيم مىشوند،
يعنى
انقلابات در
شرايط حاضر به
يك معنا مىتوانند
به دو
كاتاگورى
بزرگ تقسیم
شوند:
انقلابات
سياسى و
انقلابات
اجتماعى.
انقلاب سياسى انقلابى است كه صرفا سرنگونى رژيم حاكم و تغيير روبناى سياسى را از طريق جنبشهاى فراقانونى مردم دنبال مىكنند كه البته مىتوانند به قهر و خشونت كشيده شوند و يا به مسالمت برگزار گردند. در انقلابات صرفا سياسى، فرماسيون اجتماعى_اقتصادى حاكم بر جامعه، دست نخورده باقى مىمانند و در سازوكارهاى آن تغييرات اساسى صورت نمىگيرد.
اما انقلاب اجتماعى يا جنبشى كه اهداف فراگير اجتماعى در پيش روى خود داشته باشد به انقلابى گفته مىشود كه علاوه بر واژگونى رژيم سياسى حاكم درصدد تغيير سيستم اجتماعى_اقتصادى نيز برمىآيد و يا اهدافى پيش روی خود مىگذارد كه علاوه بر تغيير قدرت سياسى حاكم، ناگزير از در هم شكستن مناسبات اقتصادى موجود است. به همين خاطر در چنين انقلابى برخلاف انقلاب صرفا سياسى، هژمونى طبقاتى بر حاكميت نيز تغيير اساسى مىكند. حال آن كه در انقلاب سياسى، جابجايى تنها در چارچوب خود قشربندىهاى طبقه مسلط اقتصادى _ مثلا بورژوازى در دوران معاصر - تحقق مىپذيرد.
پس ما حق داريم كه نه تنها جنبشهاى مردم كشورمان را در سال٥٧ انقلاب بناميم، بلكه حتى محقهستیم آن را انقلاب اجتماعى بپنداريم و نه انقلاب صرفا سياسى . چرا كه اكثريت مردم ايران _يعنى كارگران و تهىدستان شهر و روستا_ در جريان آن انقلاب ، صرفا خواهان سرنگونى شاه و تغيير نظام سلطنتى به نظام جمهورى مبتنى بر استقلال وآزادى نبودند، بلكه علاوه بر آن ، خواهان عدالت اجتماعى و پايان دادن به نابرابرىهاى طبقاتى بودند. به همين خاطر با سقوط رژيم شاه و برخلاف ميل حكام تازه به قدرت رسيده، شروع به تعرض به منافع بورژوازى و ملاكين بزرگ نمودند. مصادره زمينها و تقسيم و يا كشت شورايى آنها، كنترل کارگران بر كارخانجات، مصادره مساكن سرمايهداران فرارى توسط بىخانمانها و... جملگى از وزن بالاى مطالبات طبقاتى و اجتماعى زحمتكشان ايران در انقلاب ٥٧ حكايت دارند. بنابراين نبايد به صرف جايگزين شدن يك رژيم ارتجاعى بر رژيم پهلوى، از اهميت انقلاب و مطالبات مردم كشورمان بكاهيم.
به تاريخ ايران و جهان نیز كه نگاه مىكنيم به وفور شاهد انقلابات شكستخوردهاى هستيم كه هيچ كس در انقلاب ناميدن آنها شك نداشته است. مثلا انقلاب ١٩٠٥ روسيه يا انقلاب مشروطه ايران كه علیرغم تحميل برخى اصلاحات بر رژيم قاجارى نظير قانون اساسى و مجلس نيمبند، نتوانست همچون انقلابات بورژوايى قاره اروپا ، اولا نظام ارباب رعيتى را با نظام سرمايهدارى جایگزین کند و ثانيا دموكراسى پارلمانی بورژوايى را ( خواه در كسوت يك جمهورى همچون فرانسه و خواه در كسوت يك سلطنت واقعا مشروطه نظير انگلستان) متحقق كند، از اين رو نيمهكاره دچار هزيمت شد با اين همه كسى در انقلاب پنداشتن آن وقايع ( اعم از چپ يا راست ) شكى ندارد.
مجادله دوم كه از سوى برخى روشنفكران طرح مىشود اين است كه انقلاب بهمن يك انقلاب اسلامى بود. البتهحدود سه دهه است كه هم حاكمان جمهورى اسلامى و هم حاكمان دول غربى و رسانههاى تحت كنترل آنها در جهان، از جنبش عظيم تودهاى سالهاى ٥٦ و ٥٧ به عنوان « انقلاب اسلامى » كه هدفى جز استقرار « بنيادگرايى مذهبى » نداشت ياد مىكنند. در پاسخ بايد گفت كه اكثريت مردم با اهداف بزرگى چون پايان دادن به نيم قرن استبداد خاندان پهلوى، برچيدن نظام مور.ثی ٢٥٠٠ ساله و نشاندن يك حكومت انتخابى به جاى آن، لغو سانسور و خفقان، آزادى كليه زندانيان سياسى، آزادى احزاب، پايان دادن به سلطه امپرياليسم و آمريكا بر حيات سياسى اجتماعى ايران، استقرار عدالت اجتماعى و غيره دست به انقلاب زدند، اين كه در ميانه اين عزم تاريخى و انسانى، بخشی از اپوزيسيون ارتجاعى يعنى اسلامگرايان تحت امر خمينى، رهبرى انقلاب را به دست گرفتند و خود را موافق صورى اهداف عمده تودهها نشان دادند، موضوع ديگرىست كه بايد آن را جداگانه مورد تحليل قرار داد والا حتى شمارى از خود مقامات رژيم اسلامى نيز باور ندارند كه انقلاب از همان روزها و ماههاى اول با هدف استقرار جمهورى اسلامى و ولايت فقهاى شعيه شروع شده بود.
حال بعد از طرح اين دو مجادله و ابهام به اين مساله كليدى بپردازيم كه عوامل شكست انقلاب ٥٧ چه بودند؟ و براى پيشگيرى از تكرار آنها چه مىتوان كرد تا قبل از اين كه دير شود به مورد اجرا گذاشت. البته در همين حوزه يك مجادله سوم نيز خودنمايى مىكند كه مخالف شكست خوردن انقلاب است. اين عده به چند دسته تقسيم مىشوند نخست خود جمهورى اسلامى و همپالگىهاى آن در ايران و جهان ( و البته تا حدودى دول و رسانههاى غربى ) كه معتقد به پيروزى انقلاب هستند ، از ديدگاه اين حضرات هدف انقلاب استقرار جمهورى اسلامى بود كه آن نيز تحقق پذيرفت و ٢٩ سال از حيات آن ميگذرد . دوم افراد و نيروهايى در طيف اپوزيسيون كه تئورى " تداوم امقلاب " را طرح مى کردند . خود اين طيف به دو دسته تقسيم می شدند : نخست جرياناتى كه در سالهاى٥٧ تا ٦٢ طرح " شكوفاسازى جمهورى اسلامى " را در برابر خود نهاده بودند نظير حزب توده، تروتسكيتها و فدائيان اكثريت كه خواهان تداوم انقلاب از طريق دفاع از " خط امام " و براى برچيدن نفوذ " ليبرالها" و " حجتيهاىها " در حكومت " انقلابى و ضدامپرياليستى " شان بودند. مشابه همين سياست ( ولى بالعكس ) از سوى مجاهدين خلق و جريانات مائوئيست ( تا قبل از عزل بنىصدر) پى گرفته شد كه همچون دسته اول معتقد به وجود دو پايه خوب و بد در جمهورى اسلامى بودند، منتهى از ديد ايشان جناح خوب، جناح اقليت رژيم يعنى نهاد رياست جمهورى بنىصدر ( که او را نماينده بورژوازى ملى ايران میپنداشتند ) بود كه بايد جناح بد يعنى حزب جمهورى اسلامى و شركا را زمينگير و مغلوب مىكرد. دوم جرياناتى نظير طيف اقليت جنبش فدايى كه به رغم ارتجاعى دانستن كليت رژيم، مخالف شكست انقلاب بودند .حال آن كه انقلاب بهمن تماما شكست خورد . به چند دليل:
اول اين كه از دل آن انقلاب، رژيم ارتجاعى جديدى سر برآورد كه مبتنى بر توهم و حمايت اكثريت مردم ايران بود يعنى انقلاب منجر به شكلگيرى يك حكومت مترقی نشد. دوم اين كه بخش عمده اهداف اجتماعى انقلاب بهمن در رژيم نوپا نه تنها متحقق نشد بلكه بر كميت و كيفيت معضلات افزوده گرديد، سوم اين كه شما موقعى مىتوانيد از " تداوم " چند و چندين ساله يك انقلاب سخن بگوييد كه اولا نوعى قدرت دوگانه در جامعه وجود داشته باشد ( مثلا در حوزهها و يا مناطقى بخشى از قدرت در دست انقلابيون و بخشى در دست مرتجعين باشد) ثانيا موقعيت انقلابى علىرغم استقرار يك رژيم نوپا در جامعه تداوم داشته باشد. حال آن كه مىدانيم اين دو پارامتر فقط در كردستان وجود داشت و تز تداوم انقلاب فقط در همان منطقه جغرافيايى صدق مىكرد، در اكثريت بزرگى از كشور موقعيت انقلابى بهمن ٥٧ تداوم نيافت و بخش بزرگى از مردم علىرغم بىجواب ماندن مطالبات اقتصادى و سياسىشان به رژيم خمينى توهم و سمپاتى داشتند و اساسا با تكيه بر همين پايه تودهاى بود كه سران رژيم توانستند از پس مخالفين متشكل خويش يكى پس از دیگری برآيند.
پس از اين پارانتز بزرگ برگرديم به موضوع اصلى مورد بحث و آن چگونگى شكست انقلاب بهمن میباشد .
به طور خلاصه عوامل زير را مىتوان برشمرد:
1 - غياب يك آلترناتيو سوسیالیست و آزادیخواه كه بتواند همزمان بر مطالبات اساسى چون : استقلال، آزادى، عدالت اجتماعى، خودحكومتى مردم، حق تعيين سرنوشت خلقهاى ساكن ايران، حاكميت كارگران و زحمتكشان، برابرى كامل زن و مرد، دولت سكولار و غيرايدئولوژيك و اهدافى از اين دست بكوبد.
خود اين غيبت محصول چندين علت ديگر بود كه مىتوان از ميان آنها به عواملى نظير: سلطه بلامنازع تفاسير و قرائتهاى غيرماركسيستى و ضد دمکراتیک بر كل جنبش چپ ايران، ضعف آگاهىهاى سوسياليستى هم در ميان روشنفكران چپ و هم در ميان طبقه كارگر، ضعف سازماندهى و تشكل هم در جنبش چپ و هم در جنبشهاى كارگرى و تودهاى، تاثيرات زيانبار سياستهاى حزب توده در دهه ٣٠ و مشى چريكى در دهه ٤٠ و٥٠، گرايش به پوپوليسم و بها ندادن به اهميت كليدى حضور و سازماندهى در ميان كارگران و ديگر اقشار مدافع انقلاب اجتماعى، درك آشفته از مبارزات ضدامپرياليستى و ضداستبدادى و بىاعتقادى به اهميت مبارزه براى دموكراسى و آزادىهاى بىقيد و شرط ، بها ندادن به افشاى انديشههاى تئوكراتیک و نكوبيدن بر مطالبات سكولاريستى و لائیک ، درك صورى و كليشهاى از مطالبات و جنبش زنان و بنابراين محول كردن مبارزه براى برابرى زن و مرد به استقرار نظام " موعود " ، عقب ماندگى وحشتناك و گاه ارتجاعى در زمينه مسايل مربوط به جنسيت، گرايش جنسى، اخلاقيات اجتماعى و غيره اشاره كرد. بنابراين به جرات مىتوان گفت كه چپ ايران شانس آورد كه به قدرت نرسيد چون اگر مىرسيد لااقل در حوزه استقرار حكومت استبدادى، توتاليتر و مبتنى بر ادغام دولت و ايدئولوژى ( و آن هم صرفا تفسيرى خاص از ايدئولوژى ) تفاوت چندانى با جمهورى اسلامى نمىداشت و بنابراين شكلدهى به يكى از انواع رژيمهاى بهاصطلاح سوسياليستى و در عمل استالينيستى و بوروكراتيك قرن بيستم، حاصل آن مىبود.
2 - سياست دوگانه ( دابل استاندارد) رژيم پهلوى در زمينه سركوب مخالفين سياسى. بدين معنا كه اين رژيم و مشاورين سيا و موسادش از آنجا كه خطر كمونيسم _آن هم در هممرزى با اتحاد شوروى_ را خطر عمده تلقى مىكرد، همه توش و توان خود را صرف سركوب جنبش چپ و يا سازمان چريكى مجاهدين خلق ( كه آن را ماركسيست اسلامى مىپنداشت ) نمود در همان حال تا حدودى برخلاف حكومت رضاخان، امتيازات زيادى به مذهب و روحانيون داد و يا در سركوب آنها از خشونت كمترى استفاده مىكرد ، به اين بهانه كه مراجع تقليد و روحانيون طراز اول همچون مورد خرداد ٤٢ مىتوانند با تحريك احساسات شيعى مردم آنها را به خيابانها بكشانند. رژيم محمدرضا شاه حتى به مدت ١٣ سال به آخوندها حقوق مىداد. بهعلاوه مدرنيسم غربگرايانه شاه نيز تا حدودى زياد صورى، اشرافى و تجملى بود و هدفى جهت تضعيف مذهب و جا انداختن مفاهيم سكولاريستى براى خود قايل نبود. بالعكس از ماهيت ضدمذهبى ماركسيستها در نزد عوام براى كوبيدن و تخطئه آنها استفاده مىكرد.
3 - سازماندهى و تشكل طبيعى و گسترده ملايان در مقطعى كه انقلاب مردم در غياب يك آلترناتيو ترقىخواه و چپ شكل گرفت. روحانيون با لشگر دهها هزار نفرى تبليغى و سازمانگرانه خود كه از هزاران مسجد و مكان مذهبى به عنوان ستاد حزبى بهره مىجستند و به علاوه با قاطعيتى كه گرايش خمينى در زمينه سرنگونى شاه از خود نشان داد و طبعا سواستفاده از اعتقادات و ريشههاى مذهبى بخشهاى بزرگى از مردم، توانست رهبرى انقلاب را خيلى راحت به دست آورد.
4 - حمايت گسترده و يك طرفه دول و رسانههاى غربى از آلترناتيو" سبز" خمينى براى جلوگيرى از عروج يك آلترناتيو "سرخ" ، عامل مهم ديگرى بود كه محافل امپرياليستى را متقاعد كرد كه وقتى رژيم شاه را ديگر نمىتوانند نجات دهند، بهتر است به شر كمتر رضايت دهند. اخراج خمينى از عراق و ورود او به فرانسه، يك پوشش خبرى بىهمتا براى او و همپالگىهايش مهيا نمود. حال آن كه در آن موقع اكثر فعالين چپ و دموكرات يا در زندان بودند و يا اگر بيرون بودند، تريبونى براى بيان نظرات خود و ابزارى براى سازماندهى جنبش نداشتند.
5 - تسليم بىچون و چراى بخش اعظم نيروهاى سياسى به هژمونى خمينى و محول كردن همه بحثها و اختلافات به بعد از سرنگونى شاه ( سیاست همه با هم ) و بنابراين شكل ندادن به آگاهى و اراده مستقل مردم، يعنى به دور از هيچ چالش جدى، عرصه حياتى رهبرى را به خمينىگرايان محول كردند.
6 - سنت ديرپاى استبداد در ايران و فقدان آگاهى و تربيت دموكراتيك و آزادىخواهانه و مبتنى بر مدنيت و مدرنيته كه سبب مىشد نه تنها تودهها بلكه بهاصطلاح روشنفكران و پيشروان نيز درك درستى از اهميت نفس كشيدن در يك جامعه آزاد نداشته باشند، بالعكس خود مبشر يكى از انواع استبدادى حكومتگرى بودند. بنابراين جامعهاى كه سنت آزادىخواهى و اخلاقيات دموكراتيك در آن نازل باشد، حكم ژلهاى دارد كه توسط اين يا آن پيشوا، قهرمان، لیدر و حزب مىتواند به هر شكلى درآيد.
از اينجا به اين بحث كليدى روز مىرسيم كه چگونه مىتوان از تجارب گرانبهاى انقلاب بهمن براى شرايط بهغايت حساس و بحرانى كنونى ايران استفاده نمود تا بار ديگر مبارزات و جانفشانىهاى عظيم مردم در باتلاق هزيمت فرو نرود و تاريخ به شكلى تراژيك مجددا تكرار نشود؟ آيا اگر فرض گيريم همين فردا جمهورى اسلامى بر اثر شورش مردم و يا در اوج بحران و اختلاف، از درون متلاشى شده و سرنگون شود، استقرار آزادى، دموكراسى، حقوق شهروندى و برابری در كشور كثيرالمله و ٧٠ ميليونى ايران تضمين شده خواهد بود؟ آيا اصلا با اين وضعيتى كه اپوزيسيون دارد و در راس آن خلا يك آلترناتيو حقيقتا انقلابى و مترقى، مردم ريسك انقلاب و قيام سرنوشتساز را به جان خواهند خريد؟ آيا در شرايط ضعف كامل همه نيروهاى اپوزيسيون _و عدم توانايى بالفعل آنها براى آلترناتيو شدن_ و مهمتر از آن قلت تشكلهاى مستقل توده ای در ايران، دست زدن به يك شورش كور، شيرازه جامعه مدنى را از هم نخواهد گسست؟ و آيا دقيقا در هراس از چنین بىآيندگى و ظلمت چشمانداز سياسى ايران نيست كه توده کار و رنج كشورمان علىرغم اين كه جانشان به لب رسيده، در آغاز كردن " نبرد آخر" اين پا و آن پا مىكنند؟ از خود مىپرسند بجنگيم براى چه، براى كه؟ مسلما پاسخ همه اين سوالات، تن دادن به ادامه نكبت جمهورى اسلامى نيست، اما ديگر ذهنيت عقبمانده سال ٥٧ را نداريم و به عبارتى نبايد داشته باشيم، كه صرفا روى شعارهاى نفىگرايانه تكيه كنيم و به چشم خود و مردم خاك بپاشيم كه حلال همه مشكلات سرنگونى جمهورى اسلامى است. و ترازوى ترقىخواهى و انقلابىگرى را تنها با اين معيارهاى نگاتيويستى، بالانس كنيم. نه ديگر بس است !
به باور من رئوس وظايف ما براى جلوگيرى از شكست جنبشهای اجتماعی م ايران به شرح زير است :
1- حمايت گسترده و پيگير از مبارزات كارگرى و ترقىخواه مردم و پژواك بينالمللى آنها با هدف ايجاد يك همبستگی وسيع براى جنبشهای داخل كشور .
2- كمك به سازماندهى تشكلهاى مستقل مردم ( مستقل از دولت، حزب و ايدئولوژى معين ) در داخل كشور نظير سنديكا و اتحاديههاى كارگرى محلى و سراسرى، هستههاى مقاومت جوانان در محلات، تشكلهاى زنان، دانشجويان و...
3- مبارزه با كليت رژيم و در اين راستا افشای هر گونه تلاش و پروژه ای که میخواهد در چهارچوب این رژیم ، رویای تحقق دمکراسی را به مخیله خود راه دهد .
4- تبليغ، ترويج و روشنگرى مداوم در زمينه مطالبات مهمى چون، جدايى هرگونه دين و ايدئولوژى از دولت، آزادى بىقيد و شرط عقيده، بيان و تشكل، لغو كامل شكنجه و اعدام، اصل خودحكومتى مردم و مخالفت با سنت " حزب_دولت " ، تلفيق دموكراسى غيرمستقيم و مستقيم از يك سو و دموكراسى سياسى با دموكراسى اقتصادى از سوى ديگر، برپايى يك مجلس موسسان مبتنى بر حق راى همگانى و برآمده از انقلاب براى تعيين مدرن و به دور از جنگ داخلى و كشمكشهاى گروهى براى تدوين نوع نظام و قانون اساسى ايران ( طبعا ما انقلابيون سوسياليست سعى خواهيم كرد در اين كارزار، حمايت اكثريت مردم را از آلترناتيو خود كه همانا استقرار آزادى، سوسياليسم و حاكميت كارگران و زحمتكشان است، به دست آوريم.)
5- روشنگرى پيرامون اهميت مبارزه طبقاتى در كنار مبارزه ضداستبدادى و بنابراين اهميت مبارزه براى عدالت اجتماعى و برابرى در كنار مبارزه براى آزادى و دموكراسى .
6- تقويت و پشتيبانى از جنبشهاى اجتماعى ديگر نظير جنبش زنان، جوانان، دانشجويان، محيط زيست، جنبشهاى ملى براى حق تعيين سرنوشت خلقها و...
7- مبارزه توامان با رفرميسم و آنارشيسم، يعنى جدايىناپذير دانستن مبارزه با اپورتونيسم راست از مبارزه با اپورتونيسم چپ. در دهه هاى گذشته هم سوسيال دموكراسى و هم استالينيزم ( كه من مائوئيسم، تروتسكيسم و ديگر قرائتهاى غيرماركسيستى مدعى كمونيسم را در همين كاتاگورى مىگنجانم) ضربات هولناكى از دو سو به جنبش سوسياليستى و كارگرى جهان و ايران وارد نمودهاند. عروج مجدد جنبشسوسیالیستی نیرومند در گرو وداع گفتن كامل با اين گرايشات و پذيرش يك روايت و قرائت راديكال_دموكراتيك مىباشد .
8- پايان دادن به تفرقه و سكتاريسم در درون طيف چپ انقلابى و سازمان دادن يك اتحاد بزرگ سوسياليستى با هدف سرنگونى جمهورى اسلامى، حاکمیت کارگران و زحمتکشان، گذار به_سوسياليسم ، جدايى دولت از هر نوع ايدئولوژى، آزادىهاى بىقيد و شرط سياسى، حق راى همگانى، حق تعيين سرنوشت ملل ، برابرى كاملا زن و مرد، سكولاريزه ( عرفى) نمودن همه شئونات جامعه و اصل خودحكومتى مردم و... چنين اتحادى با الگوى سنتى " حزب واحد و طراز نوين طبقه كارگر" تفاوت اساسى دارد. افراد و تشكلات در چنين اتحادى ضمن همكارى و فعاليت حول اشتراكات ياد شده، استقلال و حق گرايش خود را حفظ مىكنند. در واقع نه يك اتحاد عمل دموكراتيك است و نه يك ادغام ايدئولوژيك- حزبى.
چپ انقلابى آزادیخواه ، در حال حاضر تنها با رسيدن به چنين دركى از اتحاد است كه مىتواند شانس خود را براى آلترناتيو شدن امتحان كند والا همچون سالهاى گذشته در حواشى عالم سياست باقى خواهد ماند. اين چپ از لحاظ بازتاب مطالبات اجتماعى اكثريت مردم، تنها نيرويى است كه مىتواند از ماست مالى شدن اهداف ضداستبدادى- ضدسرمايهدارى جنبش تودهاى جلوگيرى كند ولى به دو شرط : اول دست شستن از فرقهگرايى و رسيدن به اتحاد، دوم مجهز شدن به قرائت راديكال_دموكرات از سوسياليسم .
9- افشاى بىامان همه نيروهاى ارتجاعى و بورژوايى در طيف اپوزيسيون كه به دليل امكانات تاريخى- طبقاتى خويش دست به نقد شانس بيشترى براى به دست گرفتن رهبرى مبارزات مردم و بنابراين به بىراهه بردن آن دارند.
******************
در يك جمع بندى فشرده میتوان گفت كه براى جلوگيرى از تكرار تراژدى شكست انقلاب بهمن، بايد: با قرائتى راديكال_دموكراتيك، آلترناتيو چپ را سازمان داد، پيشروترين و ترقىخواهانهترين افكار و انديشهها را در میان مردم تبليغ و ترويج نمود، مبارزه براى آزادى را از مبارزه براى برابری ( و بالعكس) جدا ننمود، به تشكليابى كارگران و توده ها يارى رساند و با اراده ای تلفیق گشته از شور و شعور ، کمر به تحقق رویای بزرگ مردم کشورمان برای دستیابی به یک زندگی انسانی بست .
هرچه چپ ایران سريعتر و قاطع تر آستين همت بالا زند ، مىتوان به پيروزى انقلاب آتی اميدوار بود، در غير اين صورت، شكست یا بن بست آن حتمى است. پى بردن به اين واقعيت تلخ، هيچ استعداد ويژهاى طلب نمىكند!
خمینی
و ایدوئولوژی
انقلاب بهمن
هدایت
سلطان زاده
1-انقلابات
، همانند
بستر بزرگ
رودخانه ای
هستند که
جریانات
مختلف اجتماعی
و فکری در آن
فرو میریزند
و لحظه بزرگ
تحول را
بوجود می
آورند.
در
هر انقلاب و
یا تحول بزرگ
تاریخی ،
گرایشات
سیاسی و
ایدئولوژیک
متفاوتی در
کنار هم ونیز
در تقابل
باهم عمل می
کنند. از
اینرو،
ناهمگونی
سیاسی و
ایدوئولوژیک
نیروهای
اجتماعی شرکت
کننده در آن،
یکی از مشخصه
های هر
انقلابی است
، که هر یک با
هدف ها و
انگیزه های
متفاوتی قدم
به میدان می
گذارند.
بهمین دلیل ،
خصلت بنیادی
یک انقلاب را
صرفا نه بر
پایه نیروهای
اجتماعی شرکت
کننده در آن
و یا خواسته
های سیاسی و
اجتماعی
متفاوت آن
نیرو ها ،
بلکه بر پایه
نیروی پیروز و
ایدوئولوژی
سیاسی آن می
توان توضیح
داد. ممکن
است ترکیب
اجتماعی
نیروهای شرکت
کننده در
دوانقلاب در
دوکشور در یک
زمان واحد،
بسیار نزدیک
بهم ویا
مشابه هم
باشد ولی
نتیجه و پی
آمد های
سیاسی و
اجتماعی
متفاوتی از
آنها حاصل
گردد. دو
انقلاب ایران
و نیکاراگوئه
در زمانی
نزدیک بهم و
با پی
آمدهائی
متضاد هم را
بعنوان نمونه
هائی قابل
ذکر در این
مورد میتوان
یاد کرد. آن
نیروی
اجتماعی که
مهر خود را بر
انقلاب می
زند ، سرشت و
خصلت آنرا
نیز رقم
میزند.
ایدوئولوژی
سیاسی نیروی
فائق در
انقلاب ، سپس
خود بعنوان
نیروی مادی
مهمی در شکل
دادن به
جامعه بعد از
انقلاب
عمل می کند.
بنابراین ،
در ارزیابی
از خصلت بندی
یک انقلاب ،
اتکاء صرف بر
شرکت نیروهای
اجتماعی و
استنتاج خصلت
بندی آن
بر پایه
معیار مشارکت
صرف نیروها ،
ضمن اینکه
اهمیت خاص
خود را دارد ،
ما رابه
ارزیابی
درستی از یک
انقلاب
رهنمون
نخواهد کرد ،
زیرا یک
نیروی
اجتماعی واحد
، ممکن است در
شرایطی به
کمونیست ها
یا فاشیست ها
و یا بنیاد
گرایان از
شکل دیگری
رای بدهند.
طبقات و لایه
های مختلف
اجتماعی ، به
الگوی سیاسی
و
ایدوئولوژیک
ثابت و
لایتغیری قفل
بندی نشده
اند ،
و
ضرورتا از
مواضع
آگاهانه
طبقاتی خود
حرکت نمی
کنند، بلکه
سیالیت سیاسی
وایدوئولوژیک
،همواره یکی
از مشخصه های
حرکت های
اجتماعی بوده
است.[1]
این
امر ، بویژه
در مورد
طبقات پائین
جامعه بیشتر
صادق است ،
زیرا طبقات
بالای جامعه
، بدلیل
دسترسی بیشتر
به فرهنگ و
آگاهی ، کمتر
دچار خطا در
مواضع
اجتماعی خود
میشوند تا
طبقات پائین
جامعه.
همچنین
،روانشناسی
اجتماعی یک
طبقه اجتماعی
، در دو کشور ،
ممکن است
کاملا
متفاوت بوده
و عکس العمل
های سیاسی و
اجتماعی
کاملا
متفاوتی
در برابر
حوادث داشته
باشند.[2]
تبدیل
غریزه به
آگاهی
اجتماعی در
بین طبقات
پائین ،
معمولا در
موارد ویژه
ای از تاریخ
رخ می دهد ، و
این همان
لحظه ای است
که دیوید
هیوم ،
فیلسوف
محافظه کار
اسکانلندی می
گفت که" هرگز
نمی توان
انکار کرد که
یک اقلیت
حاکم در
جامعه به
آسانی و برای
مدتی طولانی
میتوانند بر
اکثریت جامعه
حکومت کنند ،
و باز نمی
توان انکار
کرد که اگر
اکثریت جامعه
بپا خیزند ،
از اراده
آنان اطاعت
خواهد شد ". و
بهمین دلیل
نیز اکثریت
افراد جامعه
،در طول
بیشتری از
زمان عمدتا
مصرف کننده
اندیشه های
تزریق شده
طبقات حاکم
هستند.گذر از
انفعال به
آگاهی و
تبدیل آگاهی
به اقدام
سیاسی و
اجتماعی به
آسانی رخ نمی
دهد و حتی در
لحظه قطب
بندی اجتماعی
که ممکن است
بیک انقلاب
سیاسی منتهی
شود ، باز
ممکن است در
مسیر خطائی
جریان یابد.
این همان
چیزی است که
در انقلاب
بهمن 1357 در
ایران تکرار
شد و باز این
همان چیزی
است که انگلس
از آنها
بعنوان
انقلابات
ارتجاعی در
تاریخ نام
میبرد. این
بدان معناست
که هر
انقلابی ،
ضرورتا خصلت
تر قی
خواهانه ای
ندارد ، و دوم
اینکه
انقلابات
ارتجاعی نیز
امکان وقوع
دارند.
2-هر انقلابی
بایک الگوی
فکری و
ایدوئولوژی
سیاسی مشخصی
همراه است که
میتوان آنرا
ایدوئولوژی
عام بستر
انقلاب نامید
که نیروهای
شرکت کننده
در انقلاب ،
برغم داشتن
ایدوئولوژی
های سیاسی
متضاد خود ،
در این
ایدوئولوژی
عام ، در آن
لحظه معین
اشتراک نظر
می یابند ، که
ایدوئولوژی
های عام دیگر
را به حاشیه
می راند.
بعنوان مثال
، در فاصله
قیام تبریز
در سال 1356 تا
مقطع انقلاب
بهمن در 1357
، تقریبا
ایدوئولوژی
لیبرالی
کاملا به پشت
صحنه رانده
شد و " ضد
امپریالیسم "
به
ایدوئولوژی
مسلط دوره
انقلاب تبدیل
گردید. بهمین
دلیل ،هر
گونه بحث
مربوط قانون
اساسی و یا
بازگشت به
قانون اساسی
مشروطیت،
بیشتر بمعنی
لیبرالیسم و
سازشکاری و"
ضد انقلاب"
تفسیرمی
گردید . لیکن
تجربه تحولات
بزرگ تاریخ
نشان داده
است که
ایدوئولوژی
عام بستر
انقلاب ، در
همان نقطه و
بصورت ایستا
باقی نمی
ماند و
خود دچار
تحول می شود.
در واقع ،
نیروی
هژمونیک ،
بموازات سلطه
تدریجی خود
بر جنبش ،
تفسیر ویژه
خود از همان
ایدوئولوژی
عام آستانه
انقلاب را
نیزارائه
میدهد و
هرگونه تفیسر
غیر از آن را
به " ضد
انقلاب"
و یا همدستی
با نیروهای
رژیم پیشین
منتسب می
سازد. تصادفی
نیست که
نیروی
هژومونیک ،
برای تحکیم
موقعیت خود
و جلوگیری
از نیرو ی
سیاسی و یا هر
ایدوئولوژی
رقیب ،
بلافاصله
دیگر جریان
ها و تفاسیر
متفاوت از
خود را به ضد
انقلاب منتسب
می سازد.از آن
پس ، هرگونه
تفسیر سیاسی
از
ایدوئولوژی
حاکم بر
انقلاب ،بجز
تفسیری که
حاکمیت جدید
ارائه می دهد
، محکوم و سر
کوب میشود و
کسانی
میداندار و
پاسدار " خلوص
ایدوئولوژیک"
میگردند که
شاید قبلا در
صف همدستان
رژیم پیشین
ودر مقابل
مخالفین آن
قرار داشتند. [3]
این تفسیر
متفاوت ،
صرفا در حوزه
ایدوئولوژی
متوقف نمیشود
، بلکه با
سرعت بطرف نه
تنها سرکوب
فکری و
ایدوئولوژیک
مخالفین
جریان مسلط ،
بلکه به
سرکوب فیزیکی
آنان نیز
حرکت می کند. "
انقلاب
فرهنگی "
خمینی که وی
از آن "انقلابی
مهمتر از خود
انقلاب اول" ،
یعنی انقلاب
بهمن نام
میبرد ، با
بستن
داانشگاه ها
، اخراج های
وسیع
دانشجویان و
تصفیه
استادان از
هر طیفی بجز
حزب اللهی ها
و متظاهرین
به طرفداری
آز خمینی
همراه بود
، دقیقا در
همان مسیری
حرکت کرد که
نازی ها در
آلمان ، با "
انقلاب
فرهنگی" خود
کرده بودند و
در آن بر اساس
"
نازیفیکاسیون
" دانشگاه ها
، تمامی
مارکسیست ها
و یهودیان و
لیبرال ها را
در تمام سطوح
تصفیه کرده و
بعدا به
تعقیب و شکار
آنان روی
آوردند.[4]
از این نظر ،
"انقلاب
فرهنگی "
خمینی برای
تصفیه
دانشگاه ها و
" اسلامی کردن"
آنها ، از
همان منطق و
از همان
مضمونی
برخوردار است
که " انقلاب
فرهنگی" نازی
ها در آلمان.
در دوره
انقلاب بهمن
، هرگونه
حرکت و
خواسته ای
بجز تفسیر
خمینی از
انقلاب ،
ببهانه
ایجاد تفرقه
و عدم " وحدت
کلمه " و شعار
" همه باهم" که
چیزی جز همه
بامن خمینی
نبود ، سرکوب
گردید.در
نتیجه ،
بسیاری از
افراد و
عناصر حاکم
در دوره بعد
از انقلاب ،
ممکن است از
بین کسانی
دست چین شده
باشند که
قبلا با
هرگونه تحول
انقلابی
مخالف بوده و
یا همدست
رژیم پیشین
و یاحتی
علیه فعالین
انقلابی بوده
اند. آیا این
همه ملایانی
که تمامی
ارگان های
حکومتی و
اقتصادی و
اجتماعی
کشوررا قبضه
کردند ،
انقلابیون
قبل از
انقلاب بوده
اند؟ در سی
سال قبل از
انقلاب ،
شاید سی ملا
نیز به زندان
ئیفتاد و تا
زمان انقلاب
، یک ملا نیز
اعدام نگردید!
آنان وقتی
انقلابی شدند
که شیرازه
سلطنت ازهم
گسسته بود
ودر حالی که
مردم پادگان
ها را فتح می
کردند ،
خمینی می گفت
که هنوز حکم
جهاد علیه
سلطنت را
نداده است!
جوهر
و ماهیت یک
انقلاب را ،
نیرو و
ایدوئولو ژی
مسلط در
انقلاب تعیین
میکند. از
اینرو ،
نیروی حاکم
بر انقلاب در
بهمن 1357 در
ایران و
ایدوئولوژی
آنرا در قیاس
با انقلابات
اجتماعی و
ایدوئولوژی
سیاسی آنرا
در کدام طیفی
از انقلابات
و ضد
انقلابات و
اندیشه های
دموکراتیک و
ویا واکنش
های ارتجاعی
در تاریخ در
قرون معاصر
میتوان مقوله
بندی کرد؟
و
بهمین ترتیب
، انقلاب
پیروز بهمن ،
به کدام
خانواده ای
از انقلاب و
ضد انقلاب در
تاریخ تعلق
دارد؟ زیرا
انقلاب خود
یک واژه
مجردی است و
فقط وقوع یک
تحول بزرگ را
بیان می کند.
خصلت
دموکراتیک و
یا ضد
دموکراتیک
آنرا بر پایه
مضمون آن می
توان محک زد و
مضمون آن جدا
از نیروی
سیاسی پیروز
و هدف های
سیاسی و
ایدوئولوژیک
آن تقکیک
پذیر نیست.
پاره ای
ممکن است
چنین تصور
کنند که
انقلاب بهمن
انقلابی بود
توده ای و با
خصلتی متناقض!
باید گفت که
هر انقلابی
به این دلیل
انقلاب
نامیده میشود
که توده ای
است ، و ذاتا
نیز متناقض
است. زیراتناقض
در ذات هر
انقلابی است
، و هر فرد و
نیروی
اجتماعی ، از
ظن خود یار و
همراه آن
میشود. هرچه
انقلابی توده
ای تر باشد ،
این تناقض
نیروهای
شرکت کننده
در آن و نیز
تعدد و تناقض
ایدوئولوژی
ها نیز بیشتر
خواهد بود.
ولی خصلت یک
انقلاب را از
متناقض بودن
آن نمیتوان
نتیجه گرفت ،
زیرا خصلت
بندی اساسی
آنرا در
ابهام رها می
سازد .[5]
ولی بر آیند
انقلاب و
خصلت بنیادی
آن ، در نقطه
چرخش خود
بلور بندی
شده و با
مهر نیروئی
که دست
بالاتر را در
این فرآیند
پیدا می کند و
ایدوئولوژی
سیاسی آن که
چشم اندازی
از آینده را
ترسیم می کند
، مشخص می
گردد. [6]
دلایل
معرفتی و
تاریخی –اجتماعی
اینکه چرا یک
نیروئی در آن
لحظه امکان
هژومونیک می
یابد ، خود
موضوع تحلیل
مستقلی است و
من در اینجا
بر این جنبه
از مساله نمی
پردازم. بلکه
میخواهم بر
این زاویه از
مساله
نگریسته شود
که تعیین
خصلت بندی یک
تحول بزرگ
اجتماعی و یا
یک انقلاب
براساس کدام
معیاری صورت
می گیرد؟ بر
اساس کدام
معیاری می
توانیم
بگوئیم که یک
حادثه بزرگ
اجتماعی ،
مترقی است یا
ارتجاعی؟
و باز ، از
آنجائی که
هیچ انقلابی
، از
ایدوئولوژی
سیاسی پیروز
خود جدا نیست
، چه ارزیابی
از انقلاب
بهمن می توان
داشت و به
کدام خانواده
از
ایدوئولوژی
ها و تحولات
در تاریخ
تعلق دارد؟
ایدوئولوژی
سیاسی انقلاب
اسلامی
درایران و
نیز طیف
سیاسی پیروز
در آنرا
تنها با ضد
انقلابات
تاریخ می
توان مقایسه
کرد. ماهیت
نیروئی که در
آن پیروز شده
بود و نیز
ایدوئولوژی
سیاسی انقلاب
اسلامی ،
انقلابی بود
علیه خرد و
علیه روشنگری
و علیه
دموکراتیسم
واز نظر
مضمون
ایدوئولوژیک
خود ، به
ضد انقلابات
تاریخ تعلق
دارد و می
توان آنرا با
واکنش های
ارتجاعی علیه
جنبش های
دموکراتیک
و
ایدوئولوژی
های شبه
فاشیستی در
تاریخ معاصر
مقایسه کرد.
آشفتگی و
ابهام ذهنی
از آنجا ناشی
می گردد که
انقلاب بهمن
علیه دستگاه
سلطنت و حضور
بیگانه در
ایران متوجه
بود . بهمین
دلیل ، آزادی
و استقلال ،
دوشعار اصلی
انقلاب بود.
این دو شعار
دموکراتیک
نیروی سیاسی
و اجتماعی
عظیمی را
بسیج می کرد.
آزادی از
فقدان آزادی
ایکه دستگاه
سلطنت بر
جامعه و
زندگی سیاسی
تحمیل کرده
بود ، و
استقلال ، که
مفهوم آن هم
از فضای
سیاسی جنگ
های ضد
استعماری در
آسیا و
آفریقا در
چند دهه پیش
از خود تغذیه
می کرد ،
بی آنکه در
واقعیت امر
ایران
مستعمره رسمی
کشوری باشد
، و هم بدرجه
معینی از دو
کودتای
سلطنتی رضا
شاه در
اسفند 1299و محمد
رضا شاه در 28
مرداد 1332با
پشتیبانی
قدرت های
خارجی ،
متاثر بود . و
درست بر این
دو محور بود
که " ضد
امپریالیسم "
بعنوان تئوری
اصلی انقلاب
بهمن ، شکل
گرفت. از
آنجائی که
سرکوب سیاسی
در نیم قرن
پیش از آن ،
توسط خانواده
پهلوی پیش
برده شده بود
، در نتیجه ،
در افکار
عمومی ایرانیان،
دستگاه سلطنت
، هم نمود
داخلی
امپریالیسم
را نمایندگی
می کرد ، و هم
نمود بیرونی
آنرا . زیرا
سلطنت پهلوی
هم با کمک
کشور های
خارجی در
مرکز ثقل
قدرت سیاسی
نشانده شده
بود و هم متحد
نزدیک نیروی
هژمونیک کشور
های سر مایه
داری ، یعنی
آمریکا بود.
لیکن نقطه
بلور بندی
انقلاب بهمن
، در شعار "
جمهوری
اسلامی" آن
بود که هر دو
شعار آزادی و
استقلال را
در درون خود
منحل می
کرد و تفسیر و
سنتز خود از
این دوشعار،
و مجموعه
تناقضات
انقلاب را
بصورت هدف و
ایدوئولوژی
اثباتی نیروی
هژمونیک
ارائه می داد.
بنابراین ،
لازم است در
مورد نیروی
سیاسی و
ایدوئولوژی
آن اندکی
درنگ شود.
در
تاریخ مدرن
جهان ، هر
تحول
دموکراتیک ،
و هر اندیشه
مترقی ،
همواره با
عکس العمل
های نیروهای
ارتجاعی
همراه بوده
است و نمونه
ایران از
مشروطیت ببعد
نیز از این
قاعده عمومی
جدا نبوده
است.[7]
اندیشه
سیاسی خمینی
بعنوان
سکاندار
اصلی، و
بسیاری دیگر
از رهبران
جمهوری
اسلامی ، در
تئوری حاکمیت
سیاسی و
نوع نگرش
آنان نسبت به
زندگی
اجتماعی ،
قرن ها عقب
مانده تر از
دستگاه قاجار
و سلطنت
پهلوی بود.
کافی است به
رساله ها ی
خمینی و
نوشته های
اطرافیا ن او
، نظیر مطهری
و حتی
طالقانی در
دوره پیش از
انقلاب
مراجعه شود.
آیا میتوان
عنصر
دموکراتیکی
را در آنها
سراغ داشت؟
اینان کدام
دنیائی را
نمایندگی
میکردند؟[8]
عصر روشنگری
، انتقادی
بود از مذهب ،
تکیه بر خرد ،
تاکید
برسکولاریسمی
که از بطن جنگ
های مذهبی ،
در قرنی پیش ،
و با تکیه بر
غول های
اندیشه، قدرت
سیاسی سکولار
را عنوان
ساخته بود ،
و در وجه
غالب خود ،
علیه مطلق
گرائی سلطنت
ها جهت گیری
داشت . حال
آنکه
ایدوئولوژی
مسلط در
اتقلاب بهمن
، انتقادی
بود از
سکولاریسم
و همانند
همجنس های
شبه فاشیستی
خود در کشور
های غربی ،
خرد گریز ،
زدودن اراده
آزاد انسان
در پی ریزی یک
حکومت عقلا
نی و مطلوب ، و
بازگشت به
ایدوئولوژی
حق حاکمیت
آسمان بر
زمین که
نمیتوانست جز
حکومت یک مشت
ملای انگل ،
چیز دیگری
تفسیر شود. از
نظر تئوری
حکومتی ،
ایدوئولوژی
پیروز در
انقلاب بهمن
، حتی از
تئوری حاکمیت
در عصر قاجار
نیز عقب تر
رفت ، زیرا
عصر قاجار ،
وجود " ظل
الله "و" آیت
الله" را در
کنار هم می
پذیرفت ،
لیکن ایدوئولوژی
پیروز در
انقلاب بهمن
، استبداد
مطلق گرا ی
حکومتی را با
ایدوئولوژی
استبداد
مذهبی باهم
تلفیق می کرد
و از آن یک
نظام سیاسی
توتالیتر
لجام گسیخته
ای علیه
جامعه می
ساخت که
عواقب شوم آن
تا چندین نسل
نیز قابل
ترمیم نخواهد
بود.
3-اگر
انقلاب شکست
خورده
مشروطیت ،
تلاشی بود
برای آزادی ،
برای حاکمیت
قانون و
برابری حقوقی
انسانها ،
عرفی کردن
نظام حقوقی
،انقلاب
پیروز بهمن ،
انقلابی بود
علیه آزادی
،طرفدار
حاکمیت
بی لجام
قدرت سیاسی
در چهره ولی
فقیه ، بی حقی
مطلق سیاسی
شهروندان ،
نابرابری
مدنی ، شرعی
کردن دستگاه
قضائی ،
نشستن داروغه
در جایگاه
قاضی و
برقراری یک
نظام
آپارتاید
اسلامی ، که
شهروندی را
برپایه تعلق
به شاخه
معینی از
مذهب و جنسیت
تعریف می کرد.
-
اگر غالب
انقلابات در
تاریخ نظر بر
آینده و
مدرنیسم و
تجدید حیات
جامعه داشتند.
انقلاب
اسلامی در
ایران ، تنها
انقلابی بود
که مدینه
فاضله خود را
بر پایه " مد
ینه النبی "
جامعه شبانی
شبه جزیره
عربستان در
هزار و چهار
صد سال پیش
میخواست بنا
کند و هم از
اینرو بود که
خمینی خود را
در چهره
چوپان و شهر
وندان را در
حکم گله می
دید
و
به جنگ علیه
دنیای جدید
برخاست! [9]
-
انقلابات
دموکراتیک در
تاریخ دویست
ساله اخیر ،
دستکم در
تئوری ،
حاکمیت را از
آن مردم و یا
ملت تعریف می
کرد. انقلاب
اسلامی
تنها
انقلابی بود
که در تئوری و
عمل، به سلب
حاکمیت از
مردم پرداخت
و سپردن
حاکمیت مردم
بدست چوپانی
بنام " ولی
فقیه" را
تئوریزه کرد.
4-هر
انقلابی در
لحظه چالش با
حاکمیت ، یک
نوع تلاش
برای حفظ وضع
موجود و
نیروهائی که
خواهان
دگرگون ساختن
وضع موجود
هستند ، یا در
تعریفی دیگر
، از کنش و
واکنش
نیروهای
انقلاب و ضد
انقلاب در
شکل عام خود
از یکسو، و
دموکراتیسم و
ارتجاع در هر
دو سوی صف
بندیها و نیز
در درون خود
آنها ، تشکیل
میگردد.
5-نیروهای
درگیر در
انقلاب ،
همانند
نیروهای
مخالف آن در
هر دو قطب ، از
گرایشات
همایند و
ناهمایند
باهم تشکیل
میگردد.این
نیرو ها و
گرایشات
ناهمایند ،
در یک نقطه ای
به همایندی
نزدیک می
شوند .همایندی
آنان عمدتا
در مخالفت با
رژیم حاکم
خود را نشان
می دهد و
در این
همایندی است
که در بستر
معینی از
زمان ، یکی از
ایدوئولوژی
ها ، نقش
هژمونیک پیدا
می کند و دلیل
عمده آن ،
قدرت نسبی
نیروی
اجتماعی
تغذیه دهنده
آن و تفوق
یابی آن علیه
دیگر نیروهای
اجتماعی ، در
این همایندی
نیروهای
اجتماعی ،
برغم
ناهمایندی
های ذاتی در
درون خود ،
بویژه در وجه
اثباتی
خواسته های
خود است. رو در
روئی ها و
دشمنی های
بعدی در صف
موافقین
انقلاب از
همینجا ناشی
می گردد.نیروی
هژمونیک ،
تفسیر خود از
خواسته های
انقلاب را
بصورت تفسیر
همگانی و
مطلق از
انقلاب ارائه
می دهد و سعی
در سرکوب
دیگر گرایشات
ارائه می دهد.
باید
دید که ضد
انقلاب
ایدوئولوژیک
، از مجرای
کدام همایندی
ایدوئولوژیک
، توانسته
است مهر خود
را بر کلیه
فرآیند
انقلاب زده و
از این طریق
هژمونی خود
را بر دیگر
نیروها تامین
کرده است؟
در
صحنه داخلی ،
این تئوری از
نفی سلطنت ، و
در درک خود
از از
مناسبات بین
المللی ، از
تئوری ضد
امپریالیسم
تغذیه می کرد.
یک تئوری
عمومی یا Master
Theory
، نیروهای
مخالف با
رژیم حاکم را
با هم مرتبط
میسازد.هر
چند که آنان
تفسیر واحدی
از آن ممکن
است نداشته
باشند. راز
عقب نشینی
نیرو های
دموکراتیک
جامعه در آن
بود که
نتوانسته بود
مرزبندی
روشنی بین
ایدوئولوژی
سیاسی خود و
ایدوئولوژی
واپس گرای
خمینی در این
زمینه بوجود
آورد ، و
دقیقا بهمین
دلیل بود که
در ماجرای
گروگان گیری
سفارت آمریکا
به جریانی
فلج و دنباله
رو گروهی
آدمخور تبدیل
گردید.
5-این
بدان معنا
نیست که
دو طیف موافق
و مخالف
انقلاب ، هیچ
نوع پیوندی
با هم ندارند
و دیوار چینی
آنان را از هم
جدا می سازد.در
بسیار ی از
حوزه های
ایدئولوژیک
، رابطه
مستقیم و
مشترکات جدی
ممکن است که
بین آنان
وجودداشته
باشد.
6-در
دوره پیش از
انقلاب ،
سلطنت و مذهب
، در یک
ائتلاف
ایدئولوژیک
علیه
دموکراسی ، و
علیه جنبش
سیاسی چپ
باهم داشتند.ائتلاف
کاشانی و
کودتا عیله
مصدق و علیه
حزب توده
نمونه بارزی
از این
ائتلاف ضد
دموکراتیک
بود. این خصلت
ضد دموکراتیک
، نه تنها با
انقلاب از
بین نرفت ،
بلکه سمت و
سوی تازه ای
یافت. حتی
زمانی که
حکومت اسلامی
به خشن ترین
وجه به سر کوب
آزادی و
نیروی های چپ
پرداخت.سلطنت
طلب ها نیز در
تبلیغات خود
چنین وانمود
می کردند که
گوئی حزب
توده در تمام
ارگان های
جمهوری
اسلامی حضور
دارد. آنها
همین همسوئی
را امر وز
نیز حفظ کرده
اند.
7-بتدریج
، با حمله
سلطنت به
پایگاه
اجتماعی
روحانیت ،
ائتلاف دیگری
بر حول
مخالفت با
سلطنت ، با
درک عامیانه
ای از ضد
امپریالیسم،
شکل گرفت که
روحانیت و چپ
و طیف های
مختلف لیبرال
ها و شبه
لیبرال ها را
با هم مرتبط
می ساخت.
8-
مخالفت با
سلطنت که طیف
های مختلف و
جریان های
سیاسی را در
بر می گرفت ،
مانع از رؤیت
این تاریک
اندیشی در
کار در چهره
اسلامی خود
بود. بی آنکه
لحظه ای به
تعمق بپردازد
که تئوری
حاکمیت خمینی
و اطرافیان
او ، صد ها
سال از نظریه
حاکمیت
دستگاه سلطنت
نیز عقب تر
بود ، زیرا
پایه تئوریک
آن بر این اصل
استوار بود
که " سلطنت
ودیعه ای است
الهی که از
طرف مردم به
پاد شاه
تفویض گردیده
است ". حال
آنکه تئوری
ولایت فقیه
خمینی ، عنصر
مردم را
بصراحت از
تئوری حاکمیت
حذف کرده و
حاکمیت
مستقیم از
آسمان را بر
عهده یک فقیه
میسپرد که
پاسخ گوی بنی
بشری نبود.
اندیشه های
شریعتی ،
بازرگان و
طالقانی و
خمینی و
مطهری ،و
دیگران ،
اجزاء مختلف
این طیف
تاریک اندیش
و ادامه آن خط
تاریک اندیشی
مغلوب در
انقلاب
مشروطیت
بودند.آنان
خواهان ضد
انقلابی
ایدوئولوژیک
علیه اندیشه
ها و سنت های
دموکراتیک
انقلاب
مشروطه ، و
تحولات
دموکراتیک
فکری در نیم
قرن اخیر
بودند.
9-این
طیف تاریک
اندیش، که
مذهب ابزار
ایدئولوژیک
اصلی آن بود ،
بویژه در طیف
مسلط خود ،
همانگونه که
گفته شد ،
از یک سو
تشابهات نظری
با عصر
مقابله با
روشنگری
و
دموکراتیسم
در اروپا
داشت ، و از
سوی دیگر
،خویشاوندی
ایدوئولوژیک
جدی با جریان
های نظری
فاشیسم
در اروپا
داشت. ممکن
است
روشنفکران
عوام اندیشی
چنین استدلال
کنند که
فاشیسم
پدیده جامعه
صنعتی مدرن
بوده و با
سرمایه مالی
گره خورده
است. باید گفت
که فاشیسم ،
قبل از هرچیز
یک جنبش توده
ای واپسگرا
ست ، و عناصر
اولیه
ایدوئولوژیک
آن در واکنش
علیه انقلاب
فرانسه ،
علیه روشنگری
،در فراخوانی
کلیسا و
حکومت های
استبدادی
علیه
انقلابات
دموکراتیک ،
و نیز در
واکنش نهضت
رمانتیسیسم
طرفدار
استبداد
روشنگر در
آلمان، و باز
در تقابل با
انقلاب
فرانسه قرار
داشت. [10]
10-بر
خلاف همه
جنبش های
انقلاب در
تاریخ ، که
نظر بر آینده
داشت ، اینان
او توپی و
الگوهای خود
را در گذشته
می ساختند.
11
–درهم آمیزی
جنبش
دموکراتیک با
ایدوئولوژی
متحجر مذهبی
، هم از نظر
سیاسی و هم از
نظر طبقاتی ،
دموکراسی را
در چهارچوب
یک
ایدوئولوژی
ارتجاعی منحل
کرد و امکان
سلطه
بلامنازع
آنرا فراهم
ساخت. برخلاف
انقلابات
دموکراتیک در
اروپا ،
جدائی
ایدودئولوژی
روشنگری از
ایدوئولوژی
دولت مطلق
گرا و
استبدادی که
پیوند نزدیکی
با کلیسای
کاتولیک
داشت ، موجب
اعتلای جنبش
دموکراتیک و
گریز عده ای
از اشراف و
روحانیون
بطرف آن
گردید ، در
انقلاب بهمن
، این جنبش
دموکراتیک و
ایدوئولوژی
آن بود که
بطرف ارتجاع
مذهبی خمینی
پناهنده شد و
زمینه زوال
خود را آسان
تر کرد. این
فرآیند
همچنان ادامه
دارد ، و تا
زمانی که
جنبش
دموکراتیک
خود را از
پیوند
ایدوئولوژیک
با اصلاح
طلبان رژیم
حاکم که در
اتحادی جدائی
ناپذیر با
سیستم ولایت
فقیه قرار
دارند ، رها
نساخته است، جنبش
دموکراتیک در
ایران نخواهد
توانست بطور
واقعی در
صحنه سیاسی
کشور به عامل
اثر گذاری
بدل شود و
همچنان در یک
سرگردانی
سیاسی و
ایدوئولوژیک
، در میدان
ایدوئولوژی
مذهبی حاکم ،
از سنگی به
سنگی خواهد
پرید.
12-
انقلابات ،
الزاما ، یک
قطب بندی
ایدوئولوژیک
نیز بوجود می
آورند.بدون
انقلاب
مشروطیت ،
شیخ فضل الله
نوری ها نیز
بوجود نمی
آمد.در یک
زمان عادی ،
کسانی چون
شیخ فضل الله
را ممکن بود
عناصری
محافظه کار
نامید. لیکن
به موازات
رادیکالیزه
شدن و پیشروی
دموکراتیک
انقلاب
مشروطه ،
آنان نیز
رادیکالیزه
شده و هرچه
بیشتر بطرف
ارتجاع محض
حرکت کردند.
این ارتجاع
محض بنوبه
خود بصورت
فاکتور مستقل
ایدوئولوژیک
به نسل های
دیگر انتقال
یافت ، که
فدائیان
اسلام را می
توان نمونه
بارز آن تلقی
کرد. بدون سنت
فکری
دموکراتیک
انقلاب
مشروطیت ، و
حوادث تاریخی
برجسته بعد
از آن که
عمدتا توسط
جریان های چب
و دموکراتیک
نمایندگی
میشد ، خمینی
و امثال او
نیز شکل نمی
گرفت.
همانگونه که
خود بعد از
دست یابی
بقدرت ، بار
ها بر ان تا
کید ورزید ،
وارث همان
سنت فکری
شیخ فضل
الله بودند و
از وی بنام
شهید انقلاب
نام بردند.
کسانی چون
مطهری ، تمام
هنرشان جهت
گیری
ایدوئولویک و
سیاسی علیه
مارکسیست ها
در جامعه بود
تا علیه نظام
حاکم.
بارزترین
نمونه آن ،
نامه مشترک
طالقانی و
آیت الله
منتظری و
لاهوتی و
دیگران بود
که تعارض
خودرا در
درجه اول ، با
مارکسیست ها
در جامعه
عنوان کرده
بودند و نه
ساواک و رژیم
شاه.
-کسانی
چون ژوزف دو
مایستر ،
سردمدار
ارتجاع علیه
روشنگری و
انقلاب
فرانسه ،
طرفدار
حاکمیت پاپ و
کلیسا ،
طرفدار
انگیزاسیون ،
مدافع حکومت
های ارتجاعی
در اروپا ،
ازجمله تزار
در روسیه ، و
همانند خمینی
، دشمن
هر مذهبی جز
مذهب خود بود
، لیکن با
همه این صفات
سر راست
ارتجاعی خود،
بر
خلاف خمینی
،مخالف اعمال
شکنجه از طرف
دستگاه تزار
برای گرفتن
اعتراف بود و
در نامه خود
به تزار نوشت:
جنایت علیه
دولت ، باید
همانند هر
جرم دیگری
باید اثبات
شود. خمینی
هرگز گرفتن
اعتراف با
اعمال شکنجه
از طرف ساواک
و اعدام های
شاه را محکوم
نکرد و در
پاسخ به عده
ای از
مجاهدین که
به دیدار او
در بغداد
رفته بودند
،دربرابر این
سؤال که چرا
حاضر نیست
حتی اعدام
مجاهدین
رامحکوم سازد
، گفته
بود که چنین
اعلامیه ای
بنفع چپ ها
تمام میشود.
بعبارتی دیگر
او نه تنها
مخالف چنین
شکنجه و
اعدام ها از
طرف شاه
نبود، بلکه
وقتی خود
سوار بر موج
انقلاب ،
بقدرت سیاسی
رسید ،شکنجه
و مرگ را به
جزئی از نظام
سیاسی خود
تبدیل کرده و
به آن رسمیت
شرعی و
قانونی داد.
13
-انقلاب
پیروز فرانسه
، حاکمیت را
از آن مردم
اعلام کرد ،
به تدوین
اعلامیه حقوق
شهروندان و
انسان پرداخت
، نام فصول و
ماه ها و هفته
ها و روز ها را
از نام قد
یسین کلیسا
به نام های
طبیعت ، فصل
شگفتن گل ها و
باروری
گیاهان و
چیدن خرمن
دگرگون ساخت
، کلیسا ها را
به معابد
پرستش خرد
تبد یل کردند
و کودکان را
با کلمات "
آزادی ،
برادری و
برابری"
تعمید می
دادند.
انقلاب
پیروز بهمن ،
تحت رهبری
خمینی ،
همانند
دشمنان خرد و
روشنگری ، به
سلب حاکمیت
از مردم
رسمیت حقوقی
و شرعی بخشید
، قوانین عصر
جاهلیت
عربستان ،
قصا ص و مثله
کردن انسان
را به جزعی
قوانین کشوری
تبدیل کرد ،
به دشمنی با
آزادی و
دموکراسی
برخاست ،
زنان را نیمی
از مرد اعلام
کرد و مشتی
لاشخوار
سیاهپوش را
بر تمامی
کشور مسلط
ساخت و تباهی
سیاسی و
اخلاقی را به
نورم عادی
زندگی تبدیل
کرد. آیا
ایدوئولوژی
رهبران
جمهوری
اسلامی ، از
پاره ای جهات
، واپسگرا تر
ازجنبش های
فاشیستی در
آلمان و
ایتالیا
نبود؟
آیا
انقلاب پیروز
بهمن و
ایدوئولوژی
پیروز رهبری
آن ، چیزی جز
پیروزی یک ضد
انقلاب بود؟
و آیا انقلاب
بهمن در خصلت
بندی خود ، به
ضد انقلابات
تاریخ تعلق
ندارد؟
4
فوریه 2008
[1]
بعنوان
مثال ، در
آلمان قبل از
جنگ اول
جهانی، بخش
مهمی از
کارگران به
حزب سوسیال
دموکرات
آلمان که
حاوی
ایدوئولوژی
و تفکر
کمونیستی
بود ، رای می
دادند .لیکن
در سال 1933 ، بخش
مهمی از آنان
به طرف هیتلر
روی آوردند.
بهمین ترتیب
، در فرانسه
بعد از جنگ
جهانی ،
اکثریت غالب
کارگران در
آن کشور ، به
حزب کمونیست
رای میدادند .امروز
، حزب
نئونازی ژان
ماری لوپن در
آن کشور ، چند
برابر حزب
کمونیست ،
آراء طبقه
کارگر را پشت
سر خود دارد. و
یا در آمریکا
، مسیحیان
اوانگلیش ،
روزی تکیه
گاه مهم حزب
دموکرات
بوندد ، لیکن
اوانگلیش ها
، امروز
حامیان اصلی
نومحافظه
کاران و
سیاست های
افراطی آنان
را تشکیل می
دهند.
[2]
مقایسه
مارکس از
بورواژی
فرانسه با
آلمان ، و
ارزیابی
انگلس از
روانشناسی
خرده
بورژوازی
نروژ با
روسیه ،
نمونه های
گویائی از آن
هستند. انگلس
معتقد بود که
خرده
بورژوازی
روسیه ، یک
طبقه
اجتماعی
تحقیر شده و
از نظر روان
شناسی سیاسی
فاقد عزم و
اراده است ،
حال آنکه در
نروژ ، خرده
بورژوازی ،
یک طبقه
اجتماعی با
فرهنگ و با
احساس هویت
اجاماعی
وجود دارد.همچنین
، کارل
کائوتسکی در
مقایسه
دهقان روسی
با دهقان
آمریکائی ،
می گفت که اگر
یک امکان
مالی در
اختیار
دهقان روسی
قرار داده
شود ، دهقان
خرافات زده
روسی آنرا
خرج زیارت می
کند ، حال
آنکه دهقان
آمریکائی
آنرا بمصرف
خرید
تراکتور و یا
بالا بردن
بهره وری
تولید خود می
کند ، و نتیجه
می گرفت که
هوشمندی
وخرد ، خود یک
سرمایه
بحساب می آید.
[3]
پیش
از انقلاب ،
بخش مهمی از
روحانیت ،
ارتباطاتی
جدی با در بار
شاه داشتند و
یا از حمایت
های مستقیم و
غیر مستقیم
آن بر خوردار
بودند. کسانی
چون آیت الله
کاشانی که
همدست
کودتاچیان 28
مرداد بودند
، و یا ناصر
مکارم
شیرازی که
علیه مصدق
وجیزه ای
بنام "
فیلسوف نما
ها" را نوشته
بود ، بعد از
انقلاب از
طرف حکومت
اسلامی
یا بعنوان
سمبل های
انقلاب
اسلامی
معرفی شدند .و
یا قاتلی
بنام ریشهری
، "جمعیت
دفاع از ارزش
های انقلاب"
درست کرد.
اینکه
جمهوری
اسلامی از
مرتجع ترین
عناصر
تاریخی ،
برای خود
سمبل های
ایدوئولوژیک
ساخته است ،
یک امر
تصادفی نیست
بلکه گرایش
طبیعی آنرا
نشان میدهد.طبیعی
است که در
انقلابی
نظیر انقلاب
اسلامی ،
نازل ترین
افراد در
اعماق تاریک
جامعه به
پاسداران
ارزش های
انقلاب
تبدیل گردند.
در
دودهه پیش از
انقلاب ، دار
التبلیغ
اسلامی درقم
، و مجله "
مکتب اسلام"
، آزادانه به
انتشار و
تبلیغ
ایدوئولوژی
مذهبی می
پرداخت و یا
نمایندگان
رسمی تبلیغ
اسلامی در
کشور های
غربی داشت که
بعنوان
نمونه می
توان از محقق
داماد،
بهشتی و محمد
خاتمی در
آلمان نام
برد. دستگاه
سلطنت ، مذهب
را پادزهری
علیه چپ ها
تلقی میکرد و
از این نظر در
ائتلاف
مستقیم و یا
همسوئی باهم
قرار داشتند.حال
آنکه یک
نشریه ادبی
محلی با
تیراژ محدود
، نظیر
دوشماره "
آدینه" و "
هنر واجتماع"
که توسط صمد
بهرنگی و
بهروز
دهقانی در
تبریز منتشر
میشد و عمدتا
به فولکلور
آذربایجان
می پرداخت ،
بلافاصله
ممنوع می
گردیدند.
[4]
اسماعیل
خوئی ،
روایتی از
انقلاب
فرهنگی و
آمدن سروش به
همراه یک "حاج
آقا" به
دانشکده
تربیت معلم
در آن زمان
دارد، که می
توان به آن
مراجعه کرد.
[5]
لنین
در ارزیابی
انقلاب 1905
روسیه نوشته
بود که در
انقلاب 1905 ، از
قمارباز و
سفته باز و
خرده بورژوا
و همه نوع آدم
شرکت داشتند
، ولی چون
تحت رهبری
پرولتاریا
قرار داشتند
، بنابراین
انقلاب خصلت
دموکراتیکی
داشت.
[6]
در
آستانه
انقلاب بهمن
، جریانات
مذهبی هوادار
خمینی، برای
جلوگیری از
شعار های غیر
مذهبی ها و چپ
ها و لیبرال
ها ، با مینی
بوس به وسط
صفوف
تظاهرات
آنان ، و حتی
صف مستقل
دانشگاهیان
می زدند تا
مانع از
حرکت صفوف
منظم و
پیوسته آنان
و یا اشاعه
شعار های
آنان شده و
تمام شعار ها
را در شعار "
الله اکبر "
خود محدود
سازند که بار
ایدوئولوژیک
مشخصی داشت. در
غیر اینصورت
، تلاش می
کردند که
صفوف آنها را
پراکنده
سازند و
یا مانع از
حرکت آنان
شوند..
[7]
این
امر حتی
واکنش علیه
کشفیات علمی
را نیز در بر
می گیرد.
واکنش کلیسا
علیه گالیله
و محاکمه او ،
سوزاندن
کامپا نلا ،
دادگاه های
انگیزاسیون
و غیره ،
نمونه های
بارزی آن
هستند. حتی
زمانی که
فلاسفه و
روشنفکران
فرانسه ،
نظیر دیدرو ،
دالامبر ،
روسو و ولتر ،
در متجاوز از
دویست سال
قبل به
انتشار "
دائره
المعارف"
خود
پرداختند که
در آن اندیشه
های سیاسی و
اجتماعی و
علمی تازه ای
عنوان میشد ،
کلیسای
کاتولیک
با تلاش های
بی وقفه کشیش
سیلوستر
برژیه ، به
مقابله با آن
برخاست و به
انتشار " لغت
نامه
الاهیات "
علیه آن
پرداخت که
بعد از
بازگشت مجدد
بوربون ها به
سلطنت ، بار
ها و بار ها به
چاپ رسید.
در
کشور ما ،
واکنش
مشروعه
طلبان ضد
مشروطه با
سردمداری
شیخ فضل ا لله
نوری علیه
انقلاب
مشروطه و هر
نوع اندیشه
مترقی ، که
خمینی بارها
از وی بنام "شهید
انقلاب" نام
برده است ،
نشان دهنده
این است که
خمینی با
کدام
جریانات
فکری
خویشاوندی
داشته و با
کدام حرکت
های
ایدوئولوژیک
در چند صد سال
اخیر ، قرابت
های سیاسی
و
ایدوئولوژیک
بسیار
نزدیکی دارد.
و یا کسانی
مثل نظام
العلماء
مرندی ، برای
جلوگیری از
ایجاد مجلس
ملی ، خود را
به زنجیر
بستند که
افتتاح مجلس
قانونگزاری
و وضع قانون
توسط
نمایندگان
مردم ، در حکم"
تیر اندازی
به قلب امام
زمان است"!
[8]
قابل
ذکر است که
هنگامی
گروهی از
افسران حزب
توده که
قریب دو دهه
از عمر خود را
در زندان های
شاه سپری
کرده بودند ،
و بیژن جزنی و
یارانش در
زندان های
شاه تحت
شکنجه قرار
داشتند ،
کسانی چون
آیت الله
مطهری ،
رساله های "علمی"
در باره
تشابه زن و
تخم مرغ می
نوشت ( نظیر
کتاب " روان
شناسی جنسی"
او) و
بخش مهمی از
نیروی خود را
صرف مبارزه
علیه چپ ها در
دانشگاه ها
صرف می کرد تا
مبارزه علیه
سلطنت و در
زمره کسانی
بود که بطور
مستقیم و غیر
مستقیم ،
سازمان
امنیت را
علیه افرادی
چون آریان
پور در
دانشگاه کیش
می داد که
سرانجام
آریان پور
رابعنوان با
فرهنگ ترین و
برجسته ترین
استاد جامعه
شناس در
ایران آنروز
، به تدریس
زبان
انگلیسی در
دانشکده
الهیات
محدود
ساختند!
[9]
مقایسه
سخنان مظفر
الدین قاجار
در اعلام
فرمان
مشروطیت با
اندیشه
سیاسی
رهبران
جمهوری
اسلامی ، و از
جمله با
نظرات خود
خمینی ، نشان
دهنده این
است که ایدوئولوژی
" مدینته ا
لنبی "
جمهوری
اسلامی در
پایانه قرن
بیستم و آغاز
قرن بیست و
یکم ، تلاشی
بود برای باز
گرداندن
جامعه به
نظام سیاسی و
اجتماعی
چهارده قرن
پیش. این تلاش
برای باز
گرداندن
جامعه قرن
بیستم به عصر
شبانی
عربستان ،
ارتجاعی تر
از هر آنچیزی
است که می
توان
ارتجاعی
نامید. مگر
اینکه برای
خوش آیند
گوئی برای
چنان حکومتی
و یا جناحی
از آن ،منکر
وجود چنین
حرکاتی در
تاریخ باشیم.
این که انها
موفق شده اند
یانه ، موضوع
دیگری است.لیکن
انکار نمی
توان کرد که
انان اسیب
های ترمیم
ناپذیر خود
را بر
جامعه ایران
وارد کرده
اند و همچنان
ادمه می دهند.
.
مظفرالادین
شاه در آن فر
مان خود می
گوید:
"خردمند
دانا آن کس
است که
همواره به
اقتضای زمان
رفتار کند....آن
اصول و قواعد
ملکداری {
قدیم} به کار
امروز ما نی
خورد.چنان که
نمی توان
مثلا امروز
، لباس های
قدیم و کلاه
های یک ذرعی
را دیگر باره
میان طبقات
نوکر از
وزراء و اهل
قلم و لشگر
متداول نمود.کذالک
، امروز
،اصول فن
اداره و
قواعد سیاست
و مملکت
داری هم
باید امروز
، ورای ایام
گذشته باشد.
این است که من
مصمم شدم
مجلس شورای
ملی را تشکیل
و تنظیم
نمایم . تا
بدین وسیله
بنیان اتحاد
و اتفاق
دولت و
ملت بطوری
که دلخواه من
است مستحکم
شود و
امیدوارم
انشاء الله
تعالی به
این آرزو
نایل شوم...باز
لازم است
خاطر شما را
به این نکته
معطوف داریم
که تا امروز
نتیجه اعمال
هر کدام
ازشما ها فقط
عاید به
خودتان بود و
بس، و لی از
امروز شامل
هزاران نفوس
است که شما را
انتخاب کرده
اند". تاریخ
بیداری
ایرانیان ،
به نقل از
ایرج
پزشکزاد"
مروری در
تاریخ
انقلاب
مشروطیت
ایران ،
یکصدمین
سالگرد".1385 ،
چاپ نشر
البرز.آلمان.
[10]
در
این زمینه
مراجعه شود
به :
Robert
Koehl: Feudal Aspects of National Socialism, The American Political Science
Review , Vol.54, No.4.( Dec.1960) pp.921-933