پای صحبت آقای بيژن مهر و نتايج دوست يابی شاهزاده
سوسن آرام
*آيا اشکال فقط از آقايان سازگارا و عطری و خانم کار بود...


 

آقای بيژن مهر که از آغاز معرفی پروژه رفراندوم اينترنتی يکی از مديران طرح بود و اکنون هم,مسووليت کميته تدارک و پی گيری, آن را برعهده دارد، در مصاحبه ای با راديو صدای ايران در باره آقايان محسن سازگاراو اکبر عطری و خانم مهرانگيز کار، سه تن چهره های اصلی اين پروژه در خارج کشور صحبت کرد.[1] آقای مهر از جمله گفت آن ها که ,سند اوليه را امضا کرده بودند سفيران خوبی برای جنبش رفراندوم نبودند وبيشتر به منافع شخصی خود پرداختند و ديديم جذب سازمان های غير ملی و غير ايرانی شدند و برای ملت ايران ارتباط با خارجی و در خدمت بيگانه بودن يک خط قرمز بزرگی است.,

درمورد آقای محسن سازگارا، آقای مهر گفت: ,محسن سازگارا جذب واشينگتن انستيتو شد که سازمانی طرفدار محافظه کاران و طرفدار اسرائيل است, و اضافه کرد ,به قول خودش برای آن ها paper می نوشت و تحقيقات انجام ميداد ولی ميتواند تخليه اطلاعاتی هم باشد... به هر حال چيزی نبود که در خدمت منافع ملی باشد,

در مورد آقای اکبر عطري، بيژن مهر گفت:, يکی هم آقای اکبر عطری که جذب کميته خطرات جاری شد که سازمانی است که آقای جرج شولتز رئيس سابق کاخ سفيد و عوامل خيلی دست راستی آمريکايی از جمله روسای سابق سيا درش عضويت دارند.,

در مورد خانم مهرانگيز کار، بيژن مهر گفت: ,ايشان هم در خدمت جنبش رفراندوم نبودند... من نديدم مثلا خانم مهرانگيز کار بعد از ارائه طرح در اين زمينه فعاليتی هم داشته باشد. فکر ميکنم آخرين فعاليت ايشان همان نامه به آقای حجاريان بود,. اما از عضويت ايشان در ,موسسات خاصی, اظهار بی اطلاعی کرد! با وجود اين هم آقای مهر و هم تهيه کننده برنامه، آقای سعيد قايمقامي، با اصرار تاکيد داشتند اعلام کنند خانم کار مثل دو تن ديگر ,با طرح، کمک به گسترشش، کمک به حرکتش همراهی نکرده اند,

بقيه صحبت های آقای مهر در باره تشکيلات عريض و طويل رفراندوم بود و کميته ها و شورای مرکزی و اعضای اصلی و اعضا ی مشاور از جمله آقايان آهی و روستا و مژده تشکيل ,کنگره, ای در بروکسل...

اين خيلی خوب است که آقای بيژن مهر آنچه را که خودش ,خدمت به بيگانه, خوانده محکوم می کند. جمهوری اسلامی يک غده سراسر فساد است که عفونتش را به جامعه ايران سرايت ميدهد، اما نبايد اجازه داد تمام اپوزيسيون خود را نيز فاسد کند. دفع فاسد با فاسدتر، چنانکه در مورد خمينی ديديم، فساد را ريشه دار ميکند.برای مبارزه با عفونت اين رژيم و ريشه کن کردن آن بايد دست های پاک داشت و نبايد اجازه داد فاسد ها فساد خود، کارمندی برای موسسات وابسته به سياست های خارجي، تبديل مبارزه ايرانيان به تابعی از سياست قدرت های خارجي، حتی ,تخليه اطلاعاتی, و پول گرفتن از منابع خارجی را با فساد رژيم سرکوبگر حاکم بر ايران و به بهانه اين که ,هم و غم مان مبارزه با جمهوری اسلامی است, توجيه کنند. هرگامی که در اين جهت برداشته شود، بايد مورد استقبال و تقدير قرار گيرد.

اما همين مصاحبه آقای مهر سوالات زياد و اين ترديد را پيش می آورد که آيا قرار است با فساد سياسی مبارزه شود يا قرار است بعضی از شواهد فساد زدوده شود.از جمله :

يک. آيا داشتن روابط ناسالم با قدرت های خارجی و موسسات و لابی های آن ها خط قرمز است يا عضويت علنی و رسانه ای شده و بنابراين رسوا دريکی دو موسسه که ديگر فقط خواجه حافظ شيراز نميدانند چه می کنند؟

چون اگر منظور فقط خط کشی با يکی دو موسسه و چند نفر که اعضای اين موسسات شده اند باشد که اين عذر بدتر از گناه است.

امااگر منظور اولی است،که از همان يک سال پيش و در بدو معرفی پروژه، روابط آلوده هم در مورد اشخاصی که آقای مهر نام برده اند و هم در مورد کل طرح رفراندم توسط منتقدان آن بطور مستند در اختيار افکار عمومی گذاشته شد و چيزی پنهان نبود. چرا در آن موقع آقای مهر که از آغاز نقش مهمی در اين پروژه بر عهده داشتند اين روابط را محکوم نکردند و خط قرمزها اعلام نشد؟ چرا کليه مقالات مستند در باره اين ارتباطات که توسط منتقدين در منابع مختلف ارائه شد، از تارنمای 60 ميليون دات اينفو و رسانه های رفراندوم سانسور شد؟ چرا به جز اين دو موسسه در مورد بقيه و اساسا روابط گسترده مشابهی که بخشی از اپوزيسيون ايجاد کرده اند، اظهار بی اطلاعی ميکنند؟
چرا آقای بيژن مهر اينقدر دير و آن هم اين قدر محدود و با گرفتن مچ دست يکی دو نفر که روابط شان آشکار و علنی شده است به فکر خط قرمز افتاده اند؟ راستی چرا آقای قايم مقامی حتی بيشتر از خود آقای بيژن مهر اصرار داشت تاکيد کند درست اين سه نفر با رفراندوم همراه نيستند؟ آقای قايم مقامی مگرتهيه کننده همان برنامه ای نيست که ما را به سنای آمريکا به عنوان مرجع توکل حواله ميداد؟

دو. چطور است اشخاصی که خودشان در, خدمت منافع بيگانه, در آمده اند و يا فقط ,به فکر منافع خودشان, هستند يکسال پيش به قول آقای مهر ,متولی, طرحی شدند که در خدمت منافع ملی ما بود؟ و رسانه ها و لابی های وابسته به همان موسسات آن طرف خط قرمز آقای مهر به دفاع از آن برخاستند؟ آيا اين اشخاص تغيير خط مشی داده اند، يا آن موسسات و لابی ها آن موقع در فکر منافع ملی ايران بودند؟

سه. آيا سياست خاصي، که به قول آقای مهر ,آن کنفرانس ننگين, مايکل لدين نشانه آن بود، اختلافاتی پيش آورده است؟ در اين صورت چرا آقای مهر با صراحت صحبت نميکند؟ چرا مردم بيگانه اند و بايد حقايق را تا وقتی کار از کار گذشت از آن ها مخفی نگاه داشت؟ ما البته نمی خواهيم در باره موسسه اينترپرايز وامثال مايکل لدين و دانيل پايپز از آقای مهر بشنويم. آقای مهر نمی خواهند صراحت بدهند، بگذاريد ما صراحت بدهيم: از نظر منافع ملی و آن خط قرمز چه تفاوتی هست بين طرفدار تماميت ارضی آمريکايي، فدراليست آمريکايي، سلطنت طلب يا جمهوری خواه يا اصلاح طلب يا اسلام گرا يا بی دين آمريکايي؟ از نظر دولت خارجی مربوطه البته اين تنوع در برخی شرايط بسيار هم مفيد است و در مواقع ضروری ميتوان عنصر مطلوب را برگزيد يا تعدادی از آن ها را دور هم جمع کرد و يک ,اتحاديه ملی, ی آمريکايی! درست کرد. آيا قرار است ريشه فساد حفظ شود، و درختی که روی آن ميرويد پيرايش گردد؟

چهار. ,متوليان, طرح رفراندوم تا مدت ها پس از انتشار آن می گفتند اين طرح ,گفتمان, است. حالا معلوم ميشود سازمان است. آيا آن ,سه تن, دروغ گفته بودند؟ وفقط آن سه تن؟! آن موقع قرار بود کليک بزنند و گفتمان راه بيفتد.حالا چنانکه کمی پائين تر خواهيد ديد بعضی از اعضای نشست برلين، که مشاوران رفراندوم يعنی آقايان آهی و روستا سازمان دهندگان فعال آن هم بودند، ميگويند قرار است يک ,نهاد ذيصلاح از نخبگان خارج کشور, برای هدايت داخل کشور تشکيل شودو نشسته اند برايش منشور هم تهيه ديده اند.منشوری که مفاد قانون اساسی آينده کشور را هم پيشنهاد داده است. رابطه طرح کليک زدن با سازمان رهبری کننده چيست؟ آيا آن بخش تصوری و خيالی بود برای تشکيل اين بخش واقعی و غير خيالي؟ کليک زن ها عضو بخش خيالی هستند يا واقعي؟

و آيا يک آدم جدی ميتواند روی مفاد منشورها و پلاتفرم هايی که در اين نوع کنفرانس ها نوشته ميشود يا نوشته خواهد شد متمرکز شود؟ وقتی کلمات برای نگفتن باشد، چرا بايد روی آن ها وقت تلف کرد؟ در کنفرانس برلين جلوی کلمه دولت می نويسند
[استيت ? اتا ] مثل اين که زبان فارسی گنگ و لال شده است و ايرانی ها فقط از طريق زبان انگليسی يا لاتين ميتوانند منظور همديگر را بفهمند و اين همه برای اين که سلطنت خيالی شاهزاده نجات يابد بی آنکه مردم بفهمند که در قبله تصوری دمکراسی چه چيزی نجات داده شده و چه چيز قربانی شده است.

نمونه ای ديگر ازکاربرد کلمه برای نگفتن: آقای روستا که آقای مهر او را به عنوان مشاور طرح ملی معرفی می کند در مصاحبه ای با راديوی آوای آشنا با اصرار و تاکيد ميگويد من در هيچ ,ضيافتی, که بحث سياسی و دسته جمعی باشد با رضا پهلوی شرکت نداشته ام و بعد دوباره تاکيد می کند در هيچ ,نشستی, با اين مشخصات شرکت نداشته است. اما وقتی ديگر از زير سوالات مشخص مصاحبه کننده نمی تواند بگريزد سرانجام اعتراف ميگويد رضا پهلوی يک روز می آيد در محل کار من که با من آشنا بشود. معلوم می شود شاهزاده برای هواخوری به برلين آمده بود و قبل از اينکه کنفرانس تشکيل بشود تشريف برد. البته آقای روستا می توانند بگويند من که گفتم ,بحث سياسی دسته جمعی, در ,ضيافت, و ,نشست دسته جمعی, نداشته ام. ايشان همه ی اين کلمات را گفتند که يک چيز را نگويند.[2]

زهی تاسف! چرا بايد از دولت های خارجی بناليم؟ چرا بايد ازاين رژيم بيگانه تر از دولت های خارجی که مارا صغير فرض می کند بناليم وقتی که ,نخبگان, خودمان ما را اين چنين سفيه فرض می کنند. آن وقت آقای روستا برای فرار از پاسخ به انتقادات اصولی می گويد من جواب ,فحاشی, اين ها را نمی دهم. معلوم است که ايشان ديگر جواب ما را نخواهند داد، با شاهزادگان در دفتر کارشان قهوه می خورند و برای رفع خستگی گپ ميزنند. احساس ميکنند پشت تان به کوه احد است،هرچه ,بالاتر, بروند، ما را بيش از پيش شبيه عوام فضولی خواهند ديد که در اين پائين به ,تشويش افکار عمومی, و ,تخريب, نظام مقدس دمکراتيک و, توهين و فحاشی,به مقامات و و متوليان محترم آن مشغوليم. فعلا که چماق در دست رژيم است، جواب ما ,ابلهان, خاموشی است. باشد تا اسباب بزرگی و بالا نشينی واقعی و غير مجازی فراهم گردد.
ما البته با شاهان و فقها ننشسته ايم و نمی نشينيم که بر گرده ملت مان نشستند و نشسته اند و از گرده سواری دل نمی کنند. آن چماق لعنتی که ابزار واقعی بالانشينی است بايد شکسته شود، و برای اين کار جايی را بهتر از همين پائين نمی شناسيم.

البته کسانی که نشسته اند و نخبگانی را که دوروزه ,به دنبال منافع شخصی, يا ,منافع بيگانه, ميروند رديف می کنند تا از بالا برای ,دادن, دمکراسی به مردم , پروژه, بنويسند، اين طرز فکر عهد عتيقی ما را منتهای بلاهت ميدانند. چون ,خرد, ميگويد قدرت در بالاست و ,خرد ورزی, حکم می کند از بالا بازی کنيم. آقای ماشاء الله سليمی يکی از طرفداران اين نوع پروژه نويسی از فرط خرد ورزی حتی تابوی سکوت کلمه را شکسته و حقايق را در مصاحبه ای بعد از مصاحبه آقای روستا در همان راديو فاش گفته است[3]: اين هم يک جمع بندی از جوهر حرف های ايشان: دخالت خارجی نه تنها بد نيست بلکه اصلا بايد دعوت به مداخله کرد. چون از مردم کاری ساخته نيست و بدون دخالت خارجی نمی توان کاری از پيش برد. اشکال رابطه اکثريت و حزب توده هم با شوروی اين بود که ,رابطه شان يک جانبه بود,. در حاليکه ,سياست تجارت يک جانبه نيست. امتياز ميدهی امتياز می گيری,، در مورد رابطه با آقای مايکل لدين و امثالهم هم عيب در اصل مساله نيست ,ما هم آن موقع که با شوروی بوديم خيلی ها را می شناختيم,، اصلا برای ما عيب دارد که مثل عراقی ها بنشينيم تا آمريکا بعد از اين که حمله کرد بيايد ما را جمع کند. ما خودمان بايد از قبل اين کار را بکنيم، اگر روز مبادا آمريکا حمله کرد ما را حی و حاضر و آماده جای آن جمع عراقی را ميگيريم. ما بايد , يک نهاد ذيصلاح هدايت سياسی از نخبگان سياسی در خارج کشور, درست کنيم. تاکتيک مناسب هم ,همه با هم, است. آن همه با همی هم که در اين کنفرانس ها جمع ميشوند، اعم از سلطنت طلب و جمهوری خواه و بی حزب و با حزب، از يک جنس و يک قماشند و پلوراليسم شان فرماليستی است چون: ,در محتوا با هم توافق دارند, و اختلافشان فقط بر سر شکل است. شاهزاده هم برای هواخوری به برلين نيامده بود، بلکه برای دوست يابی آمده بود. در حقيقت بارعام داده بود و مجلس آن قدر شلوغ بود که نتوانستند تصميم بگيرند، هرچند شاهزاده گفته اند تصميم گيری کار ايشان نيست، ولی خوب ديگه!

ماشاء الله خان با همه خردورزی شان حساب اين را نکرده اند که آدم حتی اگر اهل تجارت سياسی دو جانبه و چند جانبه باشد، با اين جثه هايی که در کنفرانس های کذا جمع می شوند حداقل بايد به اندازه چلبی هفت سر داشته باشد، يکی در پنتاگون و سيا، يکی در جماران، يکی در مافيای سياسی ? اقتصادی حاکم بر اردن و ديگر کشورهای عربي، يکی در بانک های سرمايه گذاری بين المللي، و بعد با سنی عراقي، با شيعه عراقي، با مافيای عراقی ... تا اگر ملوانان آمريکايی هم خانه ات را در بغداد محاصره و زير ورو کردند باز در ائتلاف نخبگانی که آمريکا جمع کرده باقی بمانی و بروی در CNN بنشينی و به ريش همه بخندی. وگرنه حتی نقش محمد ظاهر شاه را نمی توانی بازی کنی و بايد مثل شاهزاده ی ما در کوچه های اروپا دربدر به فکر دوست يابی باشی و رفيق هايت را واسطه کنی که با ماشاء الله خان مراسم معارفه بگذاری. وبرای اين نوع تجارت سياسی که آقای سليمی پيشنهاد ميکند خود دلالان آقای خامنه ای از همه استادترند. انصاف بدهيد که ميتواند بهتر شورش ضد اشغال عراق را برای آمريکا سرکوب کند و امتياز بگيرد، دلالان آقای خامنه ای يا اين ها که در کنفرانس ها جمع می شوند و تنها خدمتشان به آمريکا اين است که برای قانون اساسی که از طريق همکاری بوش و بلر وسيستانی و البته خامنه ای در عراق تدوين ميشود هورا بکشند و تبريک بگويند؟

آقای سليمی اصلا حيران مانده اگر فرخ نگهدار با طرح آن ها مخالفت ميکند برای اين است که توکلش به جمهوری اسلامی است، ولی سرنگونی طلب ها ديگر چرا؟ بالاخره آدم يا بايد با فرخ نگهدار باشد و در فکر ساخت و پاخت با جمهوری اسلامی يا با ماشاء الله خان و در فکر ,سياست تجاری, باآمريکا، يا با بوش يا با خامنه ای يا با مسعود خان رجوی يا با رژيم دجال. حالا ديگر دوره رواج همه با هم عليه دشمن من است. چه عيبی دارد؟ به قول آقای سليمی ,همه با هم, برای دوره خمينی بد بود.

آقای بيژن مهر که افتخار ميکنند حسن پروژه رفراندوم فراگير بودن آن است و رفراندوم کسانی را جمع ميکند که ,تنها هم و غم شان مبارزه با جمهوری اسلامی است, چه اختلاف اصولی با آقای سليمی دارند؟ بنابراين ,اصول, چرا مايکل لدين را هم وارد طرح نکنيم؟

می بينيم مشکل رفراندوم آن ,سه تن, اوليه نيست. تا آن جا که به آدم هايی که در اين کنفرانس ها جمع ميشوند مربوط است، ناز آن طرف زياد است، وگرنه نيازمند کم نيست. جرم آقايان سازگارا و عطری و خانم کارنسبت به اين نيازمندان آن است که مدارج ترقی را طی کرده اند. بنابراين همراه نبودنشان با پروژه فرقی در اصل ماجرا ندارد.
آقای عطری با طرح نيستند، آقای آهی مشاور شاهزاده رضا پهلوی که هستند. راستی آقای رضا پهلوی چقدر از موسسات بدنام و مايکل لدين فاصله گرفته اند؟

آقای سازگارا با طرح نيستند، آقای روستا که هستند آيا اگر آدم عضو موسسه اينتر پرايز نباشد و از ,حق جهان آزاد, در استراتژی جنايتکارانه حمله پيشگيرانه که ترتيبات دمکراتيک بعد از جنگ دوم جهانی را به هم ريخته دفاع کند، ايرادی ندارد؟ ايرادی ندارد که همنشين و سازمانگرمنشور نويسانی باشد که پيشنهاد ميکنندد جنگ با ترور به درون قانون اساسی آينده ايران برده شود[ تازه اين گفتمان است!] آيا ,مبارزه با هر نوع خشونت, که به دنبال جنگ با ترور در منشور نشست مشاوران رفراندوم آمده، شامل حمله به يوگسلاوي، حمله به افغانستان، حمله به عراق هم ميشود يا برعکس اين حملات و جنگ ها جزيی از مبارزه با ترور است و بايد از آن ها دفاع کنيم؟ و در اين صورت چرا از حمله به ايران برای مبارزه با ترور دفاع نکنيم؟

حقيقت اين است که افشای روابط گاه بسيار اهميت دارد، اما مشکل اصلی رفراندوم در خود طرح است. مشکل اصلی اين طرح وهمه طرح های مشابه اين است که به قلب دمکراسی و سنگر سازی برای دمکراسی در متن جامعه ايران شليک می کنند. دفتر و دستکی در بالا درست می کنند، تعدادی نخبه[ آقای قايمقامی می گفتند گروهی از چهره های شاخص ] را به هم و آن ها را به چهره های شاخص تر ميدوزند و فعالين ايرانی را فرا ميخوانند که رو به اين قبله التماس دعا کنند. فقط بايد اندکی با تاريخ شکل گيری دمکراسی در جهان آشنا باشيد تا فورا متوجه شويد چنين پروژه هايی قدرت را از مردم سلب می کند. و روشن است که قدرت ها پشت اين طرح می روند: در ايران جمهوری اسلامي، در خارج در درجه اول آمريکا وبعد ديگر قدرت ها و چنين طرحی به محل جذب ,نخبگانی, تبديل می شود که به فکر منافع خود هستند يا نخبگانی که حاضرنيستند زمين سفت را بيل بزنند و می خواهند راحت دمکراسی را بدست بياورند. اتفاقی که در هيچ جای دنيا و در هيچ جای تاريخ نيفتاده است. چنين طرح هايی اگر هم بتوانند خود را به عنوان قبله و قطب به مردم بقبولانند بردوش مردمی بی قدرت و بی سنگر سوار شده اند که خود مصيبت است. همان مصيبتی که 26 سال پيش خمينی بر سر مردم ايران آورد، در شکلی جديد.اما در حال حاضر که اين طرح از مردم بيگانه است، بادبادک هوا کردن است در مقابل رژيمی که از اسباب زور حاکم هيچ کم ندارد. هم دست و پا اره ميکند، هم در حيله گری و شيادی دست همه ی سازمانده گان انتخابات های مديريت شده و رفراندوم های مجازی را از پشت بسته است، هم ,در تجارت سياسی خرد ورزانه, استاد است. برای رهايی از چنگال اين رژيم مغزو چشم و بازوی مردم بايد در کار از جا کندن آن باشد، چه خدمتی به رژيم بهتر از اين که با اين نوع بادبادک هوا کردن ها مردم را از اين کار و از بيل زدن در زمين سفت باز بداريد.


[1]صدای ايران. برنامه به سوی ايران. سه شنبه 15 نوامبر
http://www.krsi.net/archive/archive.asp?archive=4&month_select=11
[2]راديو آوای آشنا. مصاحبه با کامبيز روستا. يک شنبه 6آذر
http://www.avayeashena.com/
[3]منبع بالا مصاحبه با ماشاء الله سليمی


9 آذر 1384    00:02

نظر شما
نام:   اميرعوشنگ شاهين فر
ای-میل:  
13:59 18 آذر 1384
با درود به آقاي ماشااله سليمي که با اعتراف و نقد از خيانتهاي سازمان خود بر عليه اعليحضرت رضا پهلوي و مردم شريف ايران اکنون مواضع جديد خود را اعلام کرده است. بنده به سهم خود شرف يابي ايشان را به حضور شاهزاده رضا پهلوي به آقاي سليمي و خانواده ايشان تبريک گفته و توصيه مي کنم از مواضع جديد خود در کنار شاهزاده رضا پهلوي و مردم غيور ايران در مقابل حملات جمهوري خواهان متعصب و کمونيست ها بدون ترس و شرمندگي دفاع کند.در خاتمه لازم مي دانم انزجار خود را از مواضع مزورانه آقاي کامبيز روستا اعلام کنم .

نام:   منوچهر سعادتی نیوجرسی
ای-میل:  
12:22 15 آذر 1384



این که مشابهات روستا و سلیمی ناچار شدند روابط خودشان را با سلطنت و شاهزاده روشن سازند امر بسیار مجبتی است و باید به رسانه‌‌هائی که این کار را کردند از جمله روشنگری و آوای آشنا تبریک گفت. آِینده روشن خواهد ساخت که سرنوشت این نوع خودفروشان سر از کجا در خواهد آورد. مسلما" آنها مورد سوآستفاده ارتجاع پهلوی و استعمار قرار خواهند گرفت و حداکجر کارشان این است روکش استبداد و استعمار باشند. البته این نوع خدمات را همدستان و دوستانشان انجام داده اند. سازمان آقای سلیمی انقلاب و چپ را به خمینی فروختند و آقای روستا نیز در شورای ملی مقاومت مدتی برای مسعود رجوی کارگزاری می‌کرد. خمینی و رجوی پس از سواستفاده‌های سیاسی لازم آنها را دنبال کارشان فرستادند. همین سرنوشت دوباره در انتظار این جماعت است.

نام:   دريا
ای-میل:  
01:59 14 آذر 1384
با خواندن مطلب خانم سوسن آرام و اعتراض کوتاه همراه با تهديد آقاي سليمي،بر آن شدم تا اين مصاحبه را با دقت گوش دهم. با حيرت به بيشرمي آقاي سليمي مي انديشم.آقاي سليمي در حين مصاحبه يا مست لايعقل بوده و يا بعد از خواندن مطلب خانم سوسن آرام به عقل آمده است، ولي راه بر طرف کردن افتضاح تهديد و فحاشي نيست!آينه چون نقش تو بنمود راست خود شکن،آينه شکستن خطاست!

نام:   روشن
ای-میل:  
22:13 13 آذر 1384
وجدان انسانی تنها دادگاهی است که به هیچ قاضی و وکیلی نیاز ندارد. اگر انسانی بتواند وجدان خود را نادیده بگیرد...
اگر کسی مخاطب خود را ابله فرض کند بی شک نمایش ابلهانه ای از خود بر جای خواهد گذاشت...
آقای ماشاءالله سلیمی در حالی میگوید اگر جرات دارید متن مصاحبه را در سایت درج کنید که لینک مصاحبه ایشان در پائین مقاله درج شده و هرکسی با یک کلیک میتواند به آن دسترسی داشته باشد.
آقای ماشاء الله سلیمی در حالی نقش حاشا به خود میگیرد که اگر در رابطه با گفته هایش ایرادی به مقاله سوسن آرام وارد باشد این است که بسیار بسیار کم از آن استفاده کرده است
آقای سلیمی در ابتدا به مصاحبه گر آوای آشنا در باره دیدار با رضاپهلوی میگوید این دیدار کاملا تصادفی بود . اما در متن مصاحبه معلوم میشود این دیدار کاملا سازمان یافته بود با تلفن در پالتاک و به کمک مشاوران و واسطه ها همه بحج هاشده و بعله گرفته شده بود و بعد رضا پهلوی برای "معارفه" با کسانی آمد که دیگر همه چیزشان را واگذار کرده بودند. ااین ها در این بده و بستان حتی یک شرط هم برای وارج تاج و تخت نگذاشتند که مجلا کودتاها را محکوم کند. هرچند همین هم مساله را حل نمیکرد ولی از خرس مویی بود. معلوم است که طرف با خوشحالی و سر از پا نشناخته آمده تا با هواداران جدید خود مراسم معارفه راه بیندازد. در ابتدای مراسم معارفه هم که خصوصی بود و قبل از آمدن دیگران در مورد چگونگی گردآوری نیرو یا بحج و تبادل نظر یا تاسیس نهاد ذیصلاح رهبری سیاسی در خارج کشور صحبت میکنند اما وقتی عده زیاد شده و مجلس شلوغ میشود نمیتوانند " تصمیم گیری" کنند . وقتی مصاحبه کننده میپرسد آیا گرایش های مختلف شرکت داشته اند ناگهان آقای سلیمی متوجه میشود خیلی زیاد گفته و دم خروس را داخل جیب چپانده و باز میگوید دیدار تصادفی بود و شاهزاده تصمیم گیری نمیکنند! ما هم باید هرچه میگوید باور کنیم. چون لابد ما ابله هستیم. تازه آقای سلیمی د