علی دائی و پاداش فرزندان کوروش! - آیدین . ب

۱۲ فروردین ۱۳۸۸ |

آزاد تبریز - خبر بسیار کوتاه بود: علی دائی برکنار شد!

فردی که به عنوان آقای گل جهان مطرح است و بارها با زدن گلهای حساس افتخارات زیادی را برای ایران بدست آورده است، در کمال ناباوری و با تحقیر برکنار گردید. این در حالی است که دائی پس از باخت ایران مقابل عربستان، با پرتاب اشیاء توسط صدها نفر مورد تکریم قرار گرفت و هزاران فحش و ناسزا را به عنوان پاداش سالها تلاش برای برافراشتن پرچم ایران بدست آورد.

آری این عاقبت پاداش مرکزنشینان و فرزندان کوروش کبیر است برای کسانی که برای آنها افتخار و عظمت می­آفرینند. علی دائی و صدها فرزند آذربایجان مثل او وجود دارند که تلاش فراوانی را برای افتخارآفرینی ایران انجام داده و می­دهند و ای بسا با سرنوشت شوم و تحقیرآمیزی همانند علی دائی روبرو گردیده و یا خواهند شد.

همه ما باید بدانیم بهترین یار و یاور انسان همانا پدر و مادر او و در شکل معنوی آن وطن مادری و هموطنان و همزبانان وی هستند. ما نباید از فرزندان کوروش انتظار قدرشناسی داشته باشیم؛ زیرا اینان پیروان و فرزندان کوروشی هستند که پدربزرگ خود آستیاک را به خاطر کسب قدرت کشت.

فرزندان آذربایجان در هر شغل و لباس و موقعیت اجتماعی باید بدانند که بهترین قدردان آنها ملت آذربایجان است و از اینرو لازم است تمام تلاش خود را برای اعتلای نام و عظمت آذربایجان به کار گیرند. زیرا که وطن مادری هرگز فرزندان خود را حتی در بدترین شرایط تنها نمی­گذارد.


دايي زحمات زيادي براي فوتبال ايران كشيده و من براي او در هر جايي كه هست آرزوي موفقيت مي‌كنم

كاپيتان تيم ملي درباره بركناري علي دايي از سمت سرمربيگري اين تيم گفت: قطعا به عنوان بازيكن از اين اتفاق ناراحت هستم متاسفانه اين رسم است كه وقتي تيمي نتيجه نمي‌گيرد نخستين نفر اين سرمربي تيم است كه قرباني مي‌شود. اين در فوتبال حرفه‌اي به يك عادت تبديل شده است كه پس از نتايج ضعيف سرمربي بركنار مي‌شود. من به عنوان كاپيتان تيم ملي به خاطر نتايج كسب شده ناراحتم دايي هم در يك سال اخير با تيم ملي نتايج خوبي گرفته بود اما، به هر حال باخت مقابل عربستان كه برخلاف جريان بازي ثبت شد، باعث تصميم فدراسيون فوتبال شد

مهدوي‌كيا افزود: هدف همه از جمله علي دايي صعود تيم ملي به جام جهاني بود و حالا كه تيم نتيجه نگرفته كل تيم مقصر بوده اما، همان طور كه گفتم اين رسم است كه اول سرمربي بركنار مي‌شود. با اين حال دايي زحمات زيادي براي فوتبال ايران كشيده و من براي او در هر جايي كه هست آرزوي موفقيت مي‌كنم

http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1310268&Lang=P


واکنش علی دایی به شکست خانگی ایران

سرمربي تيم فوتبال كشورمان پس از شكست 2 بر يك برابر عربستان گفت: در اين ديدار تيم ملي شكست خورد اما نمي‌توان گفت علي دايي ناكام شد با اين حال مسووليت شكست را مي‌پذيرم 

علي دايي در گفت‌وگو با ايلنا، افزود: متاسفانه در مسابقه مقابل عربستان روز ما نبود و روي دو غافلگيري دو گل خورديم. در سوي ديگر موقعيت‌هاي متعددي براي گلزني داشتيم كه از آن‌ها استفاده نكرديم البته بازيكنان زحمت خود را كشيدند اما در فوتبال چنين اتفاقات رخ مي‌دهد و نمي‌توان كاري كرد.
وي افزود : از مردم عزيزمان هم به دليل اين باخت عذرخواهي مي‌كنم البته بايد بگويم ما تمام زحمات خود را كشيديم اما متاسفانه نتوانستيم نتيجه را به سود خود پايان دهيم. اين شكست براي همه ما سخت است فقط اميدوارم در 3 بازي آينده نتيجه بگيريم. 

دايي ادامه داد: بايد قبول كرد من به عنوان سرمربي نمي‌توانم لباس ورزشي بپوشم و در زمين مسابقه بازي كنم بعد از انجام تمرينات مختلف تاكتيكي در زمين مسابقه اين بازيكنان هستند كه بايد توانايي‌هاي خود و تاكتيك‌هاي مربيان را پياده كنند. با اين حال از حالا تلاش مي‌كنيم تا در برابر كره شمالي و كره جنوبي نتايح لازم را كسب كنيم. به خوبي مي‌دانم كارمان به صعود به جام جهاني خيلي سخت شده است. 

سرمربي تيم ملي فوتبال كشورمان اضافه كرد: هدف ما از شروع مسابقه برابر عربستان كسب 3 امتياز بود و ما با دو مهاجم شجاعي و رضايي به دروازه حريف حمله مي‌كرديم بعد از آن هم هاشميان جانشين رضايي شد. 

دايي گفت: متاسفانه طبيعت فوتبال ما اين است كه وقتي يك گل مي‌زنيم خيلي سريع به دفاع كردن مي‌پردازيم بعد از آن‌كه برابر عربستان به گل رسيديم من بارها با فريادهايم از بازيكنان مي‌خواستم بازي معمولي خود را ادامه دهد در اين بين بازيكنان با تجربه تيم نيز در حفظ توپ ناموفق ظاهر شدند گل دوم هم روي اتفاق به ثمر رسيد كه متاسفانه با وجود اينكه بارها به بازيكنان گوشزد كرده بودم در ضربات ايستگاهي و كرنر يارگيري نفر به نفر انجام شود متاسفانه غفلت كردند و همين مساله باعث شد گل پيروزي بخش عربستان به ثمر برسد. 

وي افزود: يك سري مسائل را يك فوتباليست بايد در تيم‌هاي پايه ياد بگيرد به طور مثال من الان نمي‌توانم به يك بازيكن طرز صحيح «استپ» كردن يا چگونگي ارسال پاس را هم را آموزش دهد. اما متاسفانه برخي از اين قبيل مشكلات درتيم ملي وجود دارد. 

سرمربي تيم ملي فوتبال كشورمان در خصوص درخواست هواداران مبني بر دعوت از علي كريمي به تيم ملي گفت: مردم در قبال نتايج تيم ملي جوابگو نيستند بلكه اين علي دايي است كه بايد در اين زمينه پاسخگو باشد علي كريمي در بازي برابر الشباب بازي خوبي انجام نداد و اگر آماده بود در اين مسابقه حداقل مي‌توانست 3 گل براي تيمش به ثمر برساند من طي تماسي هم كه با مربي اين بازيكن داشتم گويا او در حدود 25 روز همراه تيمش تمرين نكرده بود مطمئن باشيد اگر علي كريمي آماده بود او را به تيم ملي دعوت مي‌كردم. 

دايي ادامه داد : مردم ما احساسي هستند بعد از آنكه گل اول را به ثمر رسانديم علي دايي تا حد يك اسطوره تشويق شد اما بعد از گل دوم عربستان همگي آن‌ها عليه من شعار دادند 

http://shahabnews.com/vdcenf8z.jh8w7i9bbj.html


با علي دايي چه کرده ايم
مسعود بهنود

در عين آنکه دلمرده ايم از داستان تيم ملي فوتبال و اين دلمردگي مزمن است اما بايد گفت نبايد گذاشت زخم کهنه شود که آنچه با علي دايي کرديم هيچ جامعه يي با قهرمان خود نکرد، آنچه علي دايي با خود کرد هيچ دشمني با دشمن نکرد و آنچه سياست با زندگاني ما مي کند هيچ سوهاني با روح ما نکرد. حکايت برد و باخت نيست که اين معمول رقابت است و عرصه يي است که به عمل کار برآيد به سخنراني نيست. حکايت کبر و غرورفروشي است و شيخ صنعان است و دخترک که قدرت را مظهرست.

علي دايي افتخار ايران است. علي دايي ورزشکار رکورددار ايران در بالاترين سطح جهاني. او و حسين رضازاده از اردبيل آمدند، در ناز شمال تهران بزرگ نشدند، به همت بلندآوازه خود را به جهان رساندند و مرداني چنين در هر کجاي جهان باشند قدر مي بينند و به افتخاري که نصيب جامعه مي کنند بر صدر مي نشينند. چه رسد به جامعه ما که تبليغات مي گويد در آينده قرار است قله هاي علم و هنر و ورزش را فتح کند - که کاش چنين باد - اما هنوز که نکرده ايم و لاجرم مانند دايي بسيار نداريم.

راستي ما چه کرده ايم با اينها. چگونه سخن رئيس جمهور درست مي آيد که خطاب به همين فوتباليست ها سه سال قبل گفت برويد اين بار وارد جام جهاني شويد، بار ديگر يکي از چهار تيم دنيا و... خب اگر قهرماني به دستور شدني بود علي دايي چه عجب که تصميم گرفت پيشش ببرد؟

اگر تيم فوتبال ايران تيم سعودي را زده بود، يک لحظه فرض کنيم و بعد سه بازي بعد را مي برد و به جام راه مي يافت، مگر نه اينکه علي دايي اجازه مي يافت که برنامه تلويزيوني را تعطيل کند و در گوش خبرنگاران هم بزند چرا که امکان داده بود فلان روزنامه بنويسد از برکت حضور فلان مقام سياسي بود که تيم ايران افتخار آفريد. مگر بار پيش که مقامي به ديدار تيم رفت ننوشتند که وي راه گل نخوردن به گلر تيم ملي آموخت. مگر ننوشتند رئيس فوت و فن ها گفت که مربي تيم ملي حيرت کرد. مگر نگفتند وي دريبل ها زد که کس هنوز در زمين فوتبال نديده است. مگر رئيس ورزش نگفت ايشان چه توصيه هاي موثر کرد. حاصل آن «ها» اين «هو»ي بي ربط است که در سايت ها مي نويسند حضور فلان در استاديوم، باخت آورد.

چند سال پيش قلم را گرياندم براي آقاي مايلي کهن، چرا که در غرب تهران مادر محترمش همسايه ما بود و وقتي تيم باخت شيشه آپارتمان آن زن را شکستند و من شب به فغان آمدم که اين چه عقب افتادگي است و بچه هاي مجموعه مان که از جمله خشمگينان بودند به توصيه يکي قبول کردند دسته گلي ببرند و عذر بخواهند. اينک يکي بايد بر علي دايي قلم بگرياند که خود اين سرنوشت بر خود نوشت.

اما نه تقصير دايي است و نه رضازاده که باور کرده بود رکوردش محفوظ مي ماند تا ابوالفضل پسر نازش آن را بشکند و وقتي همشهري اش منتظر نماند ابوالفضل بزرگ شود و به فاصله يک سال رکورد قهرمان قهرمانان را شکست آن وقت زبان ها دراز شد که چرا رضازاده در آگهي معاملات ملکي دوبي شرکت کرده است.

تقصير از قامت ناساز بي اندام ماست که مي خواهيم چرخ را از اول اختراع کنيم و به راهي که تمدن بشري رفته. به تجربه ها که جوامع بشري کرده اند، ارجي نمي نهيم. اين دور نگاه داشتن چهره هاي محبوب مردم از عرصه سياست غبه همان اندازه که دور نگاه داشتن نظاميانف در جهان باتجربگان رعايت مي شود. اگر شنيده ايم که در کشوري مانند امريکا بيشتر هنرمندان در انتخابات اين دوره رياست جمهوري بر اوباما اجماع کردند، چون از اصلاح گفته بود، اين در مورد جامعه يي عملي است که همه اجزايش بر عهده بخش خصوصي است، نه مانند ايران ما که همه چيز در دست دولت. اگر امريکا هم مانند ايران اداره مي شد لابد آن تعداد هنرمندان که بر مک کين گرد آمدند و به جرج بوش راي دادند رخت شان بر لب بام بود و نه فيلم هايشان مجوز مي گرفت.

در جوامعي که دولت همه جا و در همه کار نيست، خطري هنرپيشه علاقه مند به سياست را تهديد نمي کند، اگر نامزد مطلوبش برد يا باخت زندگي او دگرگون نمي شود. اما در ايران ما و در هر کشور که چنين اداره مي شود نه مقامات عالي که اگر فرماندار محل هم انگشت عنايتي بجنباند سرنوشت افراد دگرگون مي شود، در اين جوامع کشاندن چهره هاي محبوب به ميدان تبليغات سياسي جز آنکه ناچاري آنان را نشان دهد، کاري نمي کند. و جز آنکه يک روز بعد از باخت دچار اندوهي خواهند شد که به راستي سزاوارش نيستند. دايي فقط اين خطا کرد که فريب لبخنده و مجامله سياست و قدرت را از سر غرور خورد. و دومين خطايش اين بود که گمان کرد تکيه کردن بر قدرت کافي است و خطاپوش مي آيد، حالا نيز به همين خطا بايد سکوت کند و هيچ نگويد و سکوت کاري است که اگر علي آقا مي دانست لابد تا همين جا هم محبوبيت و قدر خود را بازيچه سياست پيشگان نکرده بود و اين همه مخالف براي خود نساخته بود.
با علي دايي چه کرده ايم
مسعود بهنود

در عين آنکه دلمرده ايم از داستان تيم ملي فوتبال و اين دلمردگي مزمن است اما بايد گفت نبايد گذاشت زخم کهنه شود که آنچه با علي دايي کرديم هيچ جامعه يي با قهرمان خود نکرد، آنچه علي دايي با خود کرد هيچ دشمني با دشمن نکرد و آنچه سياست با زندگاني ما مي کند هيچ سوهاني با روح ما نکرد. حکايت برد و باخت نيست که اين معمول رقابت است و عرصه يي است که به عمل کار برآيد به سخنراني نيست. حکايت کبر و غرورفروشي است و شيخ صنعان است و دخترک که قدرت را مظهرست.

علي دايي افتخار ايران است. علي دايي ورزشکار رکورددار ايران در بالاترين سطح جهاني. او و حسين رضازاده از اردبيل آمدند، در ناز شمال تهران بزرگ نشدند، به همت بلندآوازه خود را به جهان رساندند و مرداني چنين در هر کجاي جهان باشند قدر مي بينند و به افتخاري که نصيب جامعه مي کنند بر صدر مي نشينند. چه رسد به جامعه ما که تبليغات مي گويد در آينده قرار است قله هاي علم و هنر و ورزش را فتح کند - که کاش چنين باد - اما هنوز که نکرده ايم و لاجرم مانند دايي بسيار نداريم.

راستي ما چه کرده ايم با اينها. چگونه سخن رئيس جمهور درست مي آيد که خطاب به همين فوتباليست ها سه سال قبل گفت برويد اين بار وارد جام جهاني شويد، بار ديگر يکي از چهار تيم دنيا و... خب اگر قهرماني به دستور شدني بود علي دايي چه عجب که تصميم گرفت پيشش ببرد؟

اگر تيم فوتبال ايران تيم سعودي را زده بود، يک لحظه فرض کنيم و بعد سه بازي بعد را مي برد و به جام راه مي يافت، مگر نه اينکه علي دايي اجازه مي يافت که برنامه تلويزيوني را تعطيل کند و در گوش خبرنگاران هم بزند چرا که امکان داده بود فلان روزنامه بنويسد از برکت حضور فلان مقام سياسي بود که تيم ايران افتخار آفريد. مگر بار پيش که مقامي به ديدار تيم رفت ننوشتند که وي راه گل نخوردن به گلر تيم ملي آموخت. مگر ننوشتند رئيس فوت و فن ها گفت که مربي تيم ملي حيرت کرد. مگر نگفتند وي دريبل ها زد که کس هنوز در زمين فوتبال نديده است. مگر رئيس ورزش نگفت ايشان چه توصيه هاي موثر کرد. حاصل آن «ها» اين «هو»ي بي ربط است که در سايت ها مي نويسند حضور فلان در استاديوم، باخت آورد.

چند سال پيش قلم را گرياندم براي آقاي مايلي کهن، چرا که در غرب تهران مادر محترمش همسايه ما بود و وقتي تيم باخت شيشه آپارتمان آن زن را شکستند و من شب به فغان آمدم که اين چه عقب افتادگي است و بچه هاي مجموعه مان که از جمله خشمگينان بودند به توصيه يکي قبول کردند دسته گلي ببرند و عذر بخواهند. اينک يکي بايد بر علي دايي قلم بگرياند که خود اين سرنوشت بر خود نوشت.

اما نه تقصير دايي است و نه رضازاده که باور کرده بود رکوردش محفوظ مي ماند تا ابوالفضل پسر نازش آن را بشکند و وقتي همشهري اش منتظر نماند ابوالفضل بزرگ شود و به فاصله يک سال رکورد قهرمان قهرمانان را شکست آن وقت زبان ها دراز شد که چرا رضازاده در آگهي معاملات ملکي دوبي شرکت کرده است.

تقصير از قامت ناساز بي اندام ماست که مي خواهيم چرخ را از اول اختراع کنيم و به راهي که تمدن بشري رفته. به تجربه ها که جوامع بشري کرده اند، ارجي نمي نهيم. اين دور نگاه داشتن چهره هاي محبوب مردم از عرصه سياست غبه همان اندازه که دور نگاه داشتن نظاميانف در جهان باتجربگان رعايت مي شود. اگر شنيده ايم که در کشوري مانند امريکا بيشتر هنرمندان در انتخابات اين دوره رياست جمهوري بر اوباما اجماع کردند، چون از اصلاح گفته بود، اين در مورد جامعه يي عملي است که همه اجزايش بر عهده بخش خصوصي است، نه مانند ايران ما که همه چيز در دست دولت. اگر امريکا هم مانند ايران اداره مي شد لابد آن تعداد هنرمندان که بر مک کين گرد آمدند و به جرج بوش راي دادند رخت شان بر لب بام بود و نه فيلم هايشان مجوز مي گرفت.

در جوامعي که دولت همه جا و در همه کار نيست، خطري هنرپيشه علاقه مند به سياست را تهديد نمي کند، اگر نامزد مطلوبش برد يا باخت زندگي او دگرگون نمي شود. اما در ايران ما و در هر کشور که چنين اداره مي شود نه مقامات عالي که اگر فرماندار محل هم انگشت عنايتي بجنباند سرنوشت افراد دگرگون مي شود، در اين جوامع کشاندن چهره هاي محبوب به ميدان تبليغات سياسي جز آنکه ناچاري آنان را نشان دهد، کاري نمي کند. و جز آنکه يک روز بعد از باخت دچار اندوهي خواهند شد که به راستي سزاوارش نيستند. دايي فقط اين خطا کرد که فريب لبخنده و مجامله سياست و قدرت را از سر غرور خورد. و دومين خطايش اين بود که گمان کرد تکيه کردن بر قدرت کافي است و خطاپوش مي آيد، حالا نيز به همين خطا بايد سکوت کند و هيچ نگويد و سکوت کاري است که اگر علي آقا مي دانست لابد تا همين جا هم محبوبيت و قدر خود را بازيچه سياست پيشگان نکرده بود و اين همه مخالف براي خود نساخته بود.

دايى بايد 5 سال ديگر سرمربى تيم ملى ميشد
دکتر احسانى گفت: هر بازيکنى که قصد مربيگرى دارد بايد کار خود را زمانى شروع کند که از نسل خود فاصله گرفته باشد. دکتر احسانى گفت: هر بازيکنى که قصد مربيگرى دارد بايد کار خود را زمانى شروع کند که از نسل خود فاصله گرفته باشد.
احسانى استاد دانشگاه و کارشناس تربيتبدنى ضمن بيان مطلب فوق گفت:" على دايى ميتواند مربى موفقى باشد اما اگر او 5 سال ديگر کار هدايت تيمملى را برعهده ميگرفت نتيجه بهترى به دست ميآورد".
وى افزود: "بسيارى از مربيان بزرگى که در دنيا شناخته شده هيتند زمانى کار خود را شروع کردند که بازيکنان با آنها فاصله سنى زيادى داشتند و همه آنها نيز اعتقاد زيادى به مربى خود داشتند".
وى ادامه داد: "اما وقتى يک مربى درست بعد از بازيگرى خود کار مربيگرى را شروع ميکند بازيکنانى که با او بازى ميکردند ممکن است به اعتقاد نداشته و مشکلاتى را براى او به وجود آورند همانطور که در تيمملى مشاهده کرديم مشکلاتى براى على دايى در تيمملى توسط بازيکنان بزرگى همچون على کريمى به وجود آمد."
وى دى پايان گفت: "اگر على دايى 5 سال ديگر کار مربيگرى خود در تيمملى را بر عهد ميگرفت نسل بازيکنان تغيير کرده و تمامى بازيکنان به او اعتقاد داشتند و مطمئنا نتايج بهترى هم به دست ميآورد. همانطور که در تيم سايپا نتيجه خوبى گرفت."

روایت تازه از برکناری علی دایی

۱۶ فروردین ۱۳۸۸ | 

آزاد تبریز - در شرایطی که پنج روز از برکناری علی دایی گذشته اما همچنان حاشیه‌های این برکناری ادامه دارد.
به گزارش پایگاه خبری قلم، شنبه ٨/١/٨٨ ساعت ٢٣:٣٠ علی کفاشیان دو ساعت پس از شکست ایران برابر عربستان به همراه دبیرکل فدراسیون فوتبال بر سر میز شام اعضای تیم ملی حاضر می‌شود. سکوت و فضای سنگین اردوی تیم ملی با صحبت‌های رییس فدراسیون فوتبال شکسته می‌شود: « ما هم برابر عربستان و هم مقابل کره‌جنوبی موقعیت‌های گلزنی زیادی داشتیم و همین نشان می‌دهد که تیم ما با برنامه بوده. هنوز کار ما تمام نشده و دو بازی مهم در خارج از خانه مقابل کره جنوبی و کره شمالی داریم و می‌توانیم با گرفتن امتیاز از این دو بازی و همچنین بازی مقابل امارات به جام جهانی صعود کنیم. ما بارها نشان داده‌ایم که در بیرون از خانه بهتر نتیجه می‌گیریم و با همین امید بازی‌های بعدی را انجام می‌دهیم. فدراسیون از شما و کادر فنی حمایت می‌کند و هنوز ما برای صعود به جام جهانی بدون شانس نیستیم.» پس از حمایت رییس، کفاشیان با بدرقه دایی و بازیکنان تیم ملی، رییس و دبیر کل فدراسیون در ساعت ٠٠:٣٠ از هتل آکادمی فوتبال می‌روند.

٢- یکشنبه ٩/١/٨٨ ساعت ١٠:۴٠ کفاشیان در گفت‌وگو با یکی از خبرگزاری‌ها می‌گوید که “فعلا قصد تغییر در کادر فنی را نداریم و هنوز زمان زیادی داریم.” این جمله تایید کننده حمایت شب گذشته رییس فدراسیون فوتبال از علی دایی بود اما پس از چند دقیقه به طور عجیبی این جمله از مصاحبه کفاشیان برداشته می‌شود. بیست دقیقه بعد سایت برنا که از نزدیک‌ترین سایت‌ها به دولت است در خبری اعلام کرد که علی دایی از کار برکنار شد. در این خبر هیچ منبعی ذکر نشده بود. پس از خبر برنا، ایرنا و فارس هم که در طیف حامیان دولت قرار دارند در خبری مشابه اعلام کردند که “بنا به درخواست‌های مردمی فدراسیون فوتبال علی دایی را برکنار کرده است.” اما نکته جالب این بود که هیچ مقامی در فدراسیون این خبر را تایید نمی‌کرد و حتی علی کفاشیان در گفت‌وگویی با ایسنا ضمن تکذیب این خبر گفت که پس از جلسه ویژه فدراسیون، درباره کادر فنی تصمیم‌گیری می‌کند.

٣- یکشنبه ٩/١/٨٨ ساعت ١۵:١٠ در شرایطی که هیچ مقامی از فدراسیون همچنان خبر برکناری دایی را تایید نمی‌کرد، پایگاه اطلاع رسانی دولت در اس ام اسی که برای برخی مسوولان خبرگزاری‌ها فرستاد اعلام کرد که دایی برکنار شده است. در این پیامک نوشته شده بود: “پاد- در پی کسب نتایج ضعیف، علی دایی از سرمربیگری تیم ملی ایران برکنار شد.” در حالی این اس ام اس به طور محرمانه ارسال شد که بر روی سایت پایگاه اطلاع رسانی دولت چنین خبری دیده نمی‌شد. این در شرایطی بود که همچنان هیچ مسوولی در فدراسیون فوتبال این خبر را تایید یا تکذیب نمی‌کرد. در همان شب رییس جمهور احمدی نژاد در جلسه هیات دولت با انتقاد شدید از فدراسیون فوتبال از سازمان تربیت بدنی خواست به دنبال تربیت مربیان زبده باشد و این تا حدودی تایید کننده شایعه صادر شدن دستور برکناری دایی توسط رییس جمهور بود.

۴- یکشنبه ٩/١/٨٨ ساعت ١۵:۴۵ علی کفاشیان در تماسی با علی دایی می‌گوید: « هیات رییسه فدراسیون فوتبال تصمیم گرفته تغییراتی را کادر فنی به وجود بیاورد، به همین خاطر اگر اجازه بدهید می‌خواهیم این خبر را اعلام کنیم.» در میانه‌های صحبت کفاشیان، دایی که در جریان خبرهای رسانه‌های نزدیک به دولت قرار گرفته رو به کفاشیان می‌گوید: «آقای کفاشیان بیایید روراست باشید. من که می‌دانم این تصمیم هیات رییسه فدراسیون نیست. شما دیشب مثلا از تیم ملی حمایت کردید. این نظر شما نیست. این تصمیمی است که جاهای دیگر برای شما گرفته‌اند.»

۵- سه شنبه ١١/١/٨٨ ساعت ١٢ محمد علی آبادی با دایی تماس می‌گیرد. دایی معمولا شماره‌‌هایی که نمی‌شناسد را جواب نمی‌دهد. این بار هم رفتار او مانند قبل است اما وقتی علی آبادی چند بار تماس می‌گیرد دکمه سبز گوشی‌اش را فشار می‌دهد. آن طرف خط علی آبادی است. رییس سازمان به دایی می‌گوید که می‌خواهد او را همین الان ببیند که جواب دایی ساده است: «من الان در مغاره هستم و نمی‌توانم بیایم.» علی آبادی می‌گوید که می‌خواهد او را برای جلسه مهمی به جایی ببرد که جواب دایی تندتر از جمله اول اوست.

۶- دایی این روزها زندگی جدیدی را آغاز کرده. تعدادی از دوستانش می‌گویند که دایی روزی پرقدرت‌تر از گذشته بر می‌گردد، اما آن روز زمانی خواهد بود که تغییراتی اساسی در مدیریت سازمان تربیت بدنی به وجود آمده باشد اما بعضی دیگر از دوستانش می‌گویند که بعید نیست، دایی برای همیشه از ایران برود. البته این روزها دایی در تهران و در فروشگاه مرکزی “دایی” روزهای بی فوتبالی را می‌گذارند. روزهایی که شاید برای اولین بار طولانی‌تر از همیشه باشد. این بار جدایی مردی که قرار بود قیصر فوتبال ایران باشد اما با تصمیمی اشتباه “مرد سوخته” لقب گرفت، به احتمال خیلی طولانی‌تر از قبل خواهد بود. شهریار، قیصر یا هر چه دیگر که او را صدا زدیم این روز‌ها بی‌معنی است. او با تصمیم اشتباه فدراسیون و سازمان تربیت بدنی و جاه ‌طلبی‌های خودش به تیم ملی آمد و خیلی زود و قبل از رسیدن به آرزوهایش از دور خارج شد.


آزاد تبریز - جمعی از مردم اردبیل درپی انتشار خبر برکناری علی دایی از سرمربیگری تیم ملی فوتبال ایران اعتراض و نارضایتی خود را از این اقدام فدراسیون به شکلهای گوناگون ابراز می دارند.به گزارش خبرنگار ایرنا این خبر موضوع اصلی اغلب محافل و مجالس عمومی طی روزهای اخیر در شهرستان اردبیل و دیگر نقاط این استان شده است. اکثر مردم اردبیل به ویژه ورزشکاران و ورزش دوستان منطقه معتقدند که دست نیافتن تیم ملی فوتبال ایران به نتیجه مطلوب دردیدار مقابل تیم عربستان به شیوه مربیگری علی دایی مربوط نیست. یک شهروند اردبیلی در این زمینه می گوید: هرچند علی دایی را به عنوان یک همشهری دوست دارم اما اگر او اردبیلی هم نبود باز هم اعتقاد داشتم که شکست تیم ملی فوتبال ایران دردیدار با تیم ملی عربستان ناشی از ناتوانی سرمربی در هدایت تیم نبوده است. مجید هاشمی درگفت و گو با خبرنگار ایرنا افزود : علی دایی چه در زمانی که به عنوان یک بازیکن در تیم ملی فوتبال ایران انجام وظیفه می کرد و چه هنگامی که هدایت تیم ملی فوتبال ایران را بر عهده گرفت همواره با جان و دل در خدمت این تیم بوده و از آنچه که در توان داشته برای موفقیت و سربلندی این تیم مضایقه نکرده است. یک فوتبالیست قدیمی اردبیلی هم گفت: بطور یقین انگیزه علی دایی از پذیرفتن مسوولیت سر مربیگری تیم ملی فوتبال ایران نه کسب درآمد و نه کسب جاه و مقام بلکه خدمت صادقانه به این تیم و در نهایت سربلندی میهن اسلامی بوده است. او افزود: اگر تعدادی بازیکن نتوانند در زمین فوتبال وظایف خود را به خوبی انجام دهند و تیم نتیجه مطلوب را نگیرد حتی بهترین سر مربی فوتبال دنیا نیز نمی تواند برای پیروزی آن تیم کاری انجام دهد. وی گفت: به نظر من مشکل یک تیم با تصمیمات عجولانه و برکنار کردن سریع یک مربی بر طرف نمی شود و باید برنامه ریزی و اقدام اساسی و صحیح از سوی مسوولان ذیربط در سازمان تربیت بدنی برای این منظور انجام شود. یک ورزشکار دیگر هم می گوید: هرچند که نقش سر مربی تیم فوتبال در ایجاد یک تیم قدرتمند و نیز پیروزی و یا شکست آن انکار ناپذیر است اما درمقابل نباید فراموش کرد که نقش اصلی را دراین میان بازیکنان یک تیم بر عهده دارند. وی افزود: اگر مهدی مهدوی کیا در موقعیت تک به تک با دروازه بان تیم ملی فوتبال عربستان موفق به گلزنی می شد و یا در یک موقعیت دیگر توپ به جای برخورد با تیر دروازه تبدیل به گل می شد و تیم ملی فوتبال ایران نتیجه مطولب را در این دیدار کسب می کرد آیا باز هم علی دایی از سر مربیگری این تیم برکنار می شد؟ وی با اعلام اینکه برای برکناری و یا ماندن یک سرمربی فوتبال باید دلایل قاطع و کارشناسی شده وجود داشته باشد، تاکید کرد: اگر بازیکنان تیم ملی عربستان دراین دیدار ضعیف ظاهر می شدند و در مقابل تیم ملی کشورمان شکست را می پذیرفتند آیا باز هم این اتفاق می افتاد ؟ به گزارش خبرنگار ایرنا در پی انتشار خبر برکناری علی دایی از مسوولیت سرمربیگری تیم ملی فوتبال ایران طی روزهای اخیر پیامهای کوتاه متعددی روی گوشی تلفنهای همراه در حمایت از علی دایی ارسال می شود. در اکثر این پیام ها از گیرندگان آنها خواسته شده با ارسال پیام های کوتاه به برنامه تلویزیونی نود این هفته حمایت خود را از علی دایی اعلام کنند.


 

عنوان ها: اخبار آذربايجان

بازتاب ها & بازخوان ها

هنوز بازتاب/بازخوان وجود ندارد.


دیدگاه ها

Azərbaycanin igid oğluna destek
4şənbə gecə ƏLİ DAYİ yə dəstək vermək oni himayət eləmək içun 90 programina baxib və onun nəfinə SMS gondərin . . . lütfən yayin
حمایت از  فرزند قهرمان آزربایجانبرای حمایت ار فرزند قهرمان آزربایجانعلی دایی در مسابقه SMS برنامه ۹۰ شرکت کرده و به نفع او رای دهید . . . لطفا پخش کنید
لوطفا بونو نظرده آلین کی بو فارسلار بو فورصتدن ایستیفاده ادیب و تورک لری کوچوک دوشورمک ایستیرلر . . .

?

اینجانب یک نویسنده و پژوهشگر مسایل اجتماعی هستم .علی دائی قربانی مبدل شدن میدان ورزش و جوانمردی به میدان سیاسی شد.کسانی که شعارهای ملی‌گرایی فارسی و تفرقه شیعه -سنی را در ورزشگاه آزادی نوشتند( یا سردادند) موجب افزایش هیجان بازیکنان و ورزشکاران عربستان سعودی شدند.فارسی‌گرایی افراطی و نابجا و اختلاط شعارهای سیاسی و شیعه و سنی با مسایل خلیج‌(همیشه)فارس ، و حضور رئیس‌جمهور در این ورزشگاه جو متناسب با انسجام ملی بوجود نیاورد .و رسانه‌های عربی از وجود اینگونه گرایش‌های سیاسی -ناسیونالیستی شگفت زده شدند.و همانطوری که رسانه ها و بویژه تلویزیون کشور به پاتوق ناسیونالیست‌ها مبدل شده و در انتظار بهانه‌تراشی برای یک مربی آذربایجانی و طرح مجدد یک مربی شکست‌خورده غیر آذربایجانی ( !!)بودند ،زمان مناسب برای این انتظار رسید و ناسیونالیست‌هایی که حتی از پیروزی های تیم‌ملی به دلیل هویت سرمربی‌اش خوشحال نمی‌شدند و بارها پیروزی بهترین قهرمانان ورزشی آذربایجان (تکواندو- وزنه‌برداری -بسکتبال -فوتبال) را به نام کشور ولی با آوردن بازیکنان غیربومی به تیم سپاهان، پیروزی این تیم را به نام اصفهان( ونه کشور) تبلیغ می‌نمایند موجب عقب ماندگی کشور در عرصه ورزشی می‌شوند این در حالی است که کشورهای همسایه و کوچک (از نظر مساحت و جمعیت ) با درخشش در عرصه ورزشی مردمان خود را شاد می‌کنند.

باشادباش نوروز
دوستی تاریخی اعراب وترکها عامل شکست تیم ملی ایران درمقابل تیم ملی عربستان است.

نمی دانم چرا شکست وعدم موفقیت  تیم ملی با مربیانی چون قلعه نوعی ومایلی کهن وغیره به حساب فارس بودن آنها نوشته نشد ولی باخت تیم ملی با مربیگری علی دایی بحساب ترک بودن علی دایی نوشته شد.
ویک عده کودن ونمک نشناس با توهین های رکیک به ملت تورک آذربایجان توهین کردند
واقعا برای این مردم کودن متاسفم

http://www.azadtabriz.org/news/archives/22447#comment-12252


قلعه‌نویی: انتقاد از دایی بی‌معرفتی است

باید از دایی و دستیارانش تشکر کنم زیرا او زحمت زیادی برای تیم ملی کشید. باید قداست دایی حفظ شود. هرچند من زمانی از برنامه‌های دایی انتقاد می‌کردم اما در حال حاضر انتقاد از دایی بی‌معرفتی است. آرژانتین نیز با مارادونا ۶ گل دریافت کرد و فرگوسن هم چند هفته‌ای است که با منچستر خوب نتیجه نمی‌گیرد اما شان مربیان حفظ می‌شو

۱۵ فروردین ۱۳۸۸

آزاد تبریز - سرمربی تیم استقلال تهران گفت: انتقاد از دایی در حال حاضر بی‌معرفتی است و نباید شکست را فقط به گردن مربیان بیندازیم. به گزارش خبرگزاری فارس، امیر قلعه‌نویی بعد از پیروزی ۳ بر صفر برابر ملوان انزلی در جمع خبرنگاران خاطرنشان کرد‌ استقلال خیلی خوب و برنامه‌ریزی شده بازی کرد اما این چیزی از ارزش‌های بازیکنان جوان ملوان و محمد احمدزاده کم نمی‌کند. خوشبختانه توپ‌های ما در این دیدار برخلاف دیدار با الجزیره وارد دروازه شد و ۳ امتیاز خوب پس از پایان تعطیلات گرفتیم
وی در مورد دیدار با ام‌صلال گفت: فقط ۲ امتیاز از حریفات در لیگ قهرمانان آسیا عقب هستیم و روز سه‌شنبه برای کسب ۳ امتیاز به میدان خواهیم رفت. اگر در ادامه مسابقات بتوانیم ۶ امتیاز بگیریم شانس صعود به مرحله بعد را داریم
سرمربی سابق تیم ملی در مورد اخراج علی دایی گفت: طبعیت فوتبال این است اما باید از دایی و دستیارانش تشکر کنم زیرا او زحمت زیادی برای تیم ملی کشید. باید قداست دایی حفظ شود. هرچند من زمانی از برنامه‌های دایی انتقاد می‌کردم اما در حال حاضر انتقاد از دایی بی‌معرفتی است. آرژانتین نیز با مارادونا ۶ گل دریافت کرد و فرگوسن هم چند هفته‌ای است که با منچستر خوب نتیجه نمی‌گیرد اما شان مربیان حفظ می‌شود. آنهایی که زمانی از دایی تعریف می‌کردند حالا نباید تبر به دست از او انتقاد کنند.
وی تاکید کرد:‌ اگر بازیکنان تیم ملی پوشش لازم را در دیدار با عربستان می‌دادند دایی امروز سرمربی تیم ملی بود. یک تفکر غلط در فوتبال ما حکمفرما شده که برد مختص بازیکنان و باخت مال مربیان است در حالی که همه در شکست و پیروزی سهیم هستند.
قلعه‌نویی در مورد اینکه فدراسیون برای انتخاب سرمربی جدید فقط ۳ بازی آینده را فرصت می‌دهد گفت: این شرط را من نگذاشته‌ام. بنابراین بهتر است از خود مسئولان سؤال کنید. در حال حاضر من فقط به فکر دیدار با ام‌صلال هستم. با من صحبتی نشده و به من هم چنین پیشنهادی نداده‌اند که فقط برای ۳ بازی سرمربی تیم ملی باشم.
سرمربی استقلال در مورد وضعیت مجتبی جباری گفت: او بازیکن فنی خوبی است و در مقطعی در این فصل افت داشت با این حال من او را در اختیار باشگاه قرار دادم.
قلعه‌نویی در مورد مذاکره جباری با سایر باشگاه‌ها گفت: او سال‌های گذشته نیز با سایر باشگاه‌ها مذاکره می‌کرد و این مسئله عجیبی نیست. او بازیکن آزاد است و می‌تواند با سایر باشگاه‌ها مذاکره کند.

سرمربی استقلال در مورد اینکه گفته می‌شود برای بازگشت جباری ۵ شرط گذاشته شده که یکی از آنها کف مبلغ قرارداد است اظهار داشت: من هیچ شرطی نگذاشته‌ام و کمیته انضباطی باشگاه در مورد جباری تصمیم‌گیری خواهد کرد


محمد مایلی کهن سرمربی تیم ملی فوتبال شد

سرمربی تیم ملی درباره اتفاقات رخ داده برای علی دایی گفت: من و دایی اگر گوشت هم را بخوریم پوست یکدیگر را دور نمی‌ریزیم. من از توهین به دایی خوشحال نشدم. در همه کشورها وقتی یک مربی را نمی‌خواهند دستمال سفید تکان می‌دهند یا نهایتا سوت می‌زنند و هو می‌کنند. نه اینکه برخورد بدی داشته باشند. نوع برخورد با دایی مناسب نبود

 

• رئیس فدراسیون فوتبال روز سه شنبه اعلام کرد محمد مایلی کهن به عنوان سرمربی و منصور ابراهیم زاده به عنوان مربی تیم ملی انتخاب شده اند ...


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱٨ فروردين ۱٣٨٨ -  ۷ آوريل ۲۰۰۹


محمد مایلی کهن به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال ایران جانشین علی دایی شد. رئیس فدراسیون فوتبال روز سه شنبه اعلام کرد: پس از بررسی‌های به عمل آمده محمد مایلی کهن به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال ایران انتخاب شد.
به گزارش خبرگزاری فارس، علی کفاشیان پس از جلسه کمیته تیم‌های ملی در جمع خبرنگاران عنوان کرد: محمد مایلی کهن به عنوان سرمربی و منصور ابراهیم زاده به عنوان مربی تیم ملی انتخاب شدند.
رئیس فدراسیون فوتبال گفت: مایلی‌کهن را بر اساس تجربه و سابقه‌اش در فوتبال به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب کردیم.
علی کفاشیان تصریح کرد: از اینکه انتخاب سرمربی تیم ملی و جلسه ما به درازا کشید عذرخواهی می‌کنم. دلیل این موضوع این بود که با گزینه‌های مورد نظر مذاکره کنیم تا به تفاهم برسیم. این کار خیلی بهتر از آن بود که بعدها اختلاف بوجود بیاید.
کفاشیان ادامه داد: پس از بررسی فراوان اعضای فدراسیون فوتبال به این نتیجه رسیدند که محمد مایلی کهن را به عنوان سرمربی به تیم ملی انتخاب کنند. وی با توجه به تجربه و سابقه‌اش به این سمت منصوب شد.
وی درباره دستیاران مایلی‌کهن اظهار داشت:‌ منصور ابراهیم زاده به عنوان دستیار؛ مایلی‌کهن را همراهی خواهد کرد. ما انتخاب مربیان را برعهده سرمربی گذاشتیم و به مایلی‌کهن اعلام کردیم کادر مربیگری خودش را مشخص کند. مدیرفنی و سرپرست نیز با نظر سرمربی انتخاب خواهد شد.
کفاشیان با تاکید بر اینکه مایلی‌کهن گزینه اصلی فدراسیون فوتبال بود؛ عنوان کرد: اگر با این مربی به توافق نمی‌رسیدیم در وهله دوم سراغ یاوری می‌رفتیم و سپس با قلعه‌نویی وارد مذاکره می‌شدیم.
رئیس فدراسیون فوتبال درباره روته مولر گفت:‌ این مربی آلمانی با فدراسیون فوتبال قرارداد یکساله دارد ولی تصمیم‌گیری درباره ادامه حضور وی در تیم ملی برعهده مایلی‌کهن است. اگر مایلی‌کهن بخواهد روته مولر در تیم ملی خواهد ماند در غیر این صورت فدراسیون فوتبال درباره آینده این مربی تصمیم‌گیری خواهد کرد.
کفاشیان درخصوص مدت قرارداد مایلی‌کهن و اینکه آیا او برای سه بازی آینده تیم ملی انتخاب شده خاطرنشان کرد: ایشان تحت عنوان سرمربی تیم ملی با ما قرارداد خواهد بست و این بحث‌ها چندان مطرح نیست.
وی در پاسخ به این سوال که آیا در صورت عدم صعود تیم ملی به جام جهانی مایلی کهن به کارش ادامه خواهد داد یا خیر گفت: امیدواریم که به جام جهانی صعود کنیم اما اگر این اتفاق رخ نداد ادامه یا قطع همکاری بستگی به نظر طرفین خواهد داشت.
کفاشیان درباره مبلغ قرارداد مایلی‌کهن گفت: ایشان بحثی از پول به میان نیاورد و عنوان کرد به خاطر وظیفه ملی حاضر است این مسئولیت را برعهده بگیرد.
رئیس فدراسیون فوتبال درباره دوشغله بودن مایلی‌کهن اظهار داشت: وی تا پایان لیگ کارهای مقدماتی مربوط به تیم ملی را انجام خواهد داد و پس از آن یعنی از روز ۶ اردیبهشت تمرکزش را روی تیم ملی خواهد گذاشت. بنابراین تداخلی میان مسئولیت‌های ایشان وجود ندارد.
کفاشیان ادامه داد: آقای تاج با ابراهیم‌زاده درباره حضورش در تیم ملی صحبت کرده و با او به تفاهم رسیده است. مایلی‌کهن نیز این موضوع را پذیرفته و مشکلی در این باره وجود ندارد.
وی در پاسخ به این سوال که تا چه میزان از مایلی‌کهن حمایت خواهد کرد یادآور شد: در فوتبال امروز دیگر نظر فرد مهم نیست همه مردم و اصحاب رسانه تصمیم‌گیرنده هستند ما حتی حاضریم خودمان را فدا کنیم تا تیم ملی نتیجه بگیرد.

تیم ملی دوران من بهترین نتایج را گرفته است
سرمربی جدید تیم ملی ایران گفت: تیم ملی در زمان من بهترین نتایج را حداقل پس از انقلاب اسلامی به دست آورد.
محمد مایلی کهن در باره حضورش روی نیمکت تیم ملی اظهار داشت: یکشنبه هفته گذشته مسئولان فدراسیون فوتبال با من تماس گرفتند و من هم شرایطم را به آنها گفتم. فردای همانروز نشست حضوری برگزار شد و درباره مسائل مختلف گفتگو کردیم.
وی درباره اینکه آیا فکر می‌کرد پس از اتفاقات رخ داده در رقابت‌های مقدماتی جام جهانی ۱۹۹٨ فرانسه بار دیگر به عنوان مربی تیم ملی انتخاب شود، عنوان کرد: می‌توانم بگویم هم بله و هم خیر. گاهی اوقات برای من اتفاقاتی افتاده که لطف خدا بوده است. قبل از اینکه دفعه گذشته سرمربی تیم ملی شوم گفتند مایلی کهن دیگر تمام شده است اما به عنوان سرمربی انتخاب شدم. چرخ گردون روزگار بازی‌های زیادی دارد.
مایلی کهن درباره اینکه آیا با اقبال عمومی مواجه خواهد شد یا خیر؛ تاکید کرد: گاهی اوقات یکسری افراد تخریب می‌کنند و ترور شخصیت انجام می‌دهند. آنها نقد منصفانه نمی‌کنند. من این سئوال را می‌پرسم که آیا نتایجی که گرفتم بد بوده یا خوب؟
این مربی ادامه داد: می‌توانم بگویم تیم ملی در دوران من بهترین نتایج را حداقل پس از انقلاب اسلامی داشته است. کنفدراسیون فوتبال آسیا اعلام کرد، رزونانس فوتبال ایران از سال ۱۹۹۶ به وجود آمد.
سرمربی جدید تیم ملی در باره اتفاقات رخ داده در تیم امید در زمان مربیگری اش گفت: تیم امید با کوردس چه نتایجی گرفت؟ با سیموئز چه کار کرد؟ تیمی که من در اختیار داشتم به دلیل نتایج ضعیف مربیان گذشته باید در مرحله مقدماتی شرکت می‌کرد. ما ازبکستان را در تاشکند ٣ بر یک بردیم و در تهران ۶ گل به این تیم زدیم. دو گل را آرش برهانی زد که آن موقع در تیمش هم بازی نمی‌کرد.
مایلی کهن تاکید کرد: ما در مرحله بعدی با کره جنوبی، چین ومالزی همگروه شدیم. از ۴ تیم باید یک تیم به مرحله بعد صعود می‌کرد. بازی اول را که در مالزی ۴ بر ۱ بردیم گفتم از نتیجه راضی هستم ولی از نوع فوتبال تیم رضایت ندارم. بعد یکسری اتفاقات دیگر افتاد نظیر اینکه دو روز مانده به بازی با کره در تهران برادر جواد کاظمیان فوت کرد با این حال کارنامه من در تیم امید نسبت به سایر مربیان بهتر بود.
وی خاطرنشان کرد: می‌گویند من پیکان را به دسته دوم بردم. این نقد مخربانه است. من تنها دو ماه در پیکان سرمربی بودم. این تیم ۶ بازی انجام داده بود و هیچ گلی را به ثمر نرسانده بود. با این وضعیت آیا من در ۲ ماهی که در این تیم بودم و پس از آن جایم را به مربی دیگری دارم باعث سقوط پیکان شدم؟
سرمربی تیم ملی درباره اینکه آیا انتخاب او ورزشی بوده، گفت: این را باید از فدراسیون فوتبال بپرسید اما اگر بخواهید می‌توانم برایتان بشکافم که هر مربی که در هر مقطعی به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب شده چگونه آمده است. می‌توانم بگویم پروین و برانکو را چه کسانی به عنوان سرمربی انتخاب کرده‌اند. حتی می‌توانم بگویم قبل از انقلاب حشمت مهاجرانی را چه کسی سرمربی تیم ملی کرد. این را بدانید که من خودم را کاندیدای حضور در تیم ملی نکردم. شاید برخی تماس بگیرند اما من اینگونه نبودم.
مایلی کهن یادآور شد: اگر قرار بود من سرمربی تیم ملی شوم، باید در دوره‌های قبل انتخاب می‌شدم چون هم در خرد جمعی و هم در دوره گذشته بیشترین رای را آورده بودم.
وی در باره مدت قراردادش عنوان کرد: این سئوال را از مسئولان فدراسیون فوتبال بپرسید. به هر حال شروطی بین ما بود و در نهایت توافقات به عمل آمد.
سرمربی تیم ملی در مورد اینکه آیا ابراهیم‌زاده دستیار وی در تیم ملی خواهد بود خاطرنشان کرد: من زمانی که مربی تیم ملی امید بودم روی ایشان نظر داشتم. الان هم آقای ابراهیم‌زاده یکی از گزینه‌ها است اما هنوز چیزی معلوم نیست.
مایلی کهن در باره همکاری با نادر فریاد شیران گفت: من همیشه افتخار داشتم که در کنار ایشان بودم.
وی در پاسخ به این سئوال که آیا روته مولر در کادر فنی تیم ملی جای دارد، اظهار داشت: باید در این باره فکر کنم و بعد از آن جواب قطعی را می‌دهم.
مایلی کهن در خصوص بازیکنانی نظیر کریمی، مبعلی و کاظمیان تاکید کرد:‌ همه نفراتی که نام بردید ارزشمند هستند و هر وقت که آماده باشند و بتوانند به تیم ملی خدمت کنند، دعوت خواهند شد. بازیکن وقتی از نظر آمادگی در سطح مطلوبی باشد نه سن و سال می‌تواند ملاک باشد و نه اسم. آمادگی معیار مناسبی برای دعوت از بازیکنان است.
سرمربی تیم ملی درباره اتفاقات رخ داده برای علی دایی گفت: من و دایی اگر گوشت هم را بخوریم پوست یکدیگر را دور نمی‌ریزیم. من از توهین به دایی خوشحال نشدم. در همه کشورها وقتی یک مربی را نمی‌خواهند دستمال سفید تکان می‌دهند یا نهایتا سوت می‌زنند و هو می‌کنند. نه اینکه برخورد بدی داشته باشند. نوع برخورد با دایی مناسب نبود.
مایلی کهن درباره بازی با کره شمالی تصریح کرد: دیدار این تیم مقابل کره جنوبی را دیدم. کره شمالی روی یک اتفاق بازی را واگذار کرد و گرنه در طول بازی از حریف برتر بود. همه بازی‌ها سخت است و ما باید با هوشیاری به مصاف حریفان برویم. من به موفقیت تیم ملی فکر می‌کنم. بدانید مایلی کهن حتی یک درصد هم به خودش فکر نمی‌کند.


بازنگری تاريخ ۶۰ ساله

آتش بس در غزه (۲)

سه شنبه ۴ فروردين ۱۳۸۸ - ۲۴ مارس ۲۰۰۹

مجید زربخش

تاريخ اسراييل تاريخ به كارگيری مستمر زور و خشونت عليه فلسطينی ها و تجاوز به كشورهای همسايه است. تاريخ ۶۰ ساله ی موجوديت آن، تاريخ اِعمال سركوب و ستم و اجحاف عليه مردم فلسطين و گسترش اشغال سرزمين آن هاست. اين تاريخ ۶۰ ساله اما، در عين حال نشان می دهد كه سلاح های پيشرفته ی اسراييل، ارتش نيرومند، زرادخان هی عظيم توپ و تانك و بمب افكن ها و جنگنده های مدرن آن قادر نيستند مقاومت مردم فلسطين را در هم شكنند.
در بخش اول مقاله ريشهها، علل جنگ غزه، رويدادهای پس از قرار صلح اسلو، نقش اسراييل در شكست روند صلح و در تضعيف سازمان آزاديبخش فلسطين و تقويت حماس را مورد بررسی قرار داديم. در آن جا به اين موضوع اشاره كرديم كه بهانهی پاسخ به پرتاب موشكهای حماس و „افسانهی دفاع از خودِ“ اسراييل دستاويزها و وسايل توجيه كشتار و جنايتاند و در روزگارانی كه حماس وجود نداشت جهانيان همچنان شاهد جنايتهای اسراييل عليه مردم فلسيطن و تجاوزهای آن به كشورهای همسايه بودند.

۶۰ سال ستم و جنايت عليه مردم فلسطين

شكل گيری صهيونيسم، تشكيل دولت اسراييل، سلب مالكيت از فلسطينیها و راندن آنان از سرزمين خود، ريشهی درگيری پايان ناپذيری است كه از ۶۰ سال پيش تا كنون در خاورميانه جريان دارد و هر روز ابعاد پيچيدهتری به خود گرفته است.
در اوايل قرن بيستم ساكنان سرزمين فلسطين را به طور عمده عربها و مسلمانان تشكيل میدادند. در آن زمان قريب ۸۰ هزار يهودی و ۷۰ هزار مسيحی در كنار۶۰۰ هزار مسلمان عرب زندگی میكردند.
پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی در اواخر سال ۱۹۱۷، جامعهی ملل كه در آن زمان تنها ۱۰ دولت را در بر میگرفت، با ايجاد نظام „قيموميت“ ادارهی امور برخی از جوامع اين امپراتوری را به كشورهای انگليس و فرانسه واگذار كرد. در اين ارتباط قيموميت فلسطين در ۲۴ ژانويه ۱۹۲۲ به بريتانيا واگذار شد. نزديك به ۵ سال پيش از اين „قيموميت“ بريتانيا در ماههای پايانی جنگ، بيتالمقدس را اشغال كرده بود.
.بدينگونه،۲۰ سال پيش ازهالوكاست، دولت بريتانيا در چارچوب تامين منافع خود در منطقه زمينه های ايجاد دولت اسراييل را به دست صهيونيستها و بيرون راندن عربهای فلسطين از مناطق مسكونی و سرزمين خود فراهم ساخت. فلسطينیها در برابر طرح دولت انگليس و اعلاميهی بالفور خواست تشكيل يك حكومت ملی و مسؤل را در برابر يك مجلس منتخب تمامیساكنان سرزمين فلسطين، اعم از مسلمان، يهودی و مسيحی مطرح كردند. اما، منافع انگليس و جنبش صهيونيستی در حال پيشروی، مانع تحقق چنين خواستی بودند. جنبش صهيونيستی و „آژانس يهود“ با استفاده از همهی امكانات، از جمله كمك همه جانبهی انگليس به سازماندهی مهاجرت يهوديان و استقرار آنها در فلسطين پرداختند.
صهيونيستها با سازماندهی مهاجرت، خريد زمين، بيرون راندن بوميان عرب از سرزمين خود و تاسيس نوعی مجلس و سازمان ميليشيای يهودی „هاگاتا“ از يك سو تناسب جمعيت را تغيير میدادند و از سوی ديگر پايههای دولت و ارتش آينده را میريختند. با وجود اين، ابعاد مهاجرت در دههی نخست پس از جنگ جهانی اول محدود بود و تعداد يهوديان در فلسطين تا سال ۱۹۲۸ از ۱۵۵ هزار تجاوز نكرد.
ناگفته نماند كه هم در آغاز تشكيل جنبش صهيونيستی و هم در سالهای گسترش آن، يهوديان با ناسيوناليسم نژادپرستانهی صهيونيسم مخالف بودند. آنها موطن اصلی خود را نه „سرزمين موعود“ بلكه زادگاه خويش و سرزمينهايی میدانستند كه در آن مقيم بودند. آلبرت آينشاين، دربارهی ايدهی ايجاد دولت يهود، با پيشبينی رشد ناسيوناليسم تنگ نظرانه در آن، میگفت: „دركی كه من از ايدهی اصلی يهوديت دارم با ايدهی يك دولت يهودی با مرزهای مشخص، با ارتش و به هر حال نوعی قدرت دنيوی مغاير است.... من از خسارات درونی كه ]اين دولت[ به دنبال خواهد آورد، خصوصاً از رشد يك ناسيوناليسم تنگ نظرانه در صفوف خودمان هراس دارم.“
شركت يهوديان در جنبشهای انقلابی، در جنبشهای سوسياليستی و كمونيستی در دهه های اول قرن بيستم كه فرامذهبی و مبلغ همبستگی جهانی بودند، وجود اتحاديههای كارگری يهودی (بونديستها) در روسيه، لهستان و ليتوانی كه هويت ملی و سوسياليستی داشتند و بر پايه ی اصول طبقاتی شكل گرفته بودند و همچنين ادغام و آميزش يهوديان با ملتهای ديگر و درصد بالای ازدواجهای مختلط در آلمان و فرانسه، همهی اينها نافی جنبش صهيونيستی و نافی تشكيل „دولت يهود“ بود. افزون بر اين، بخشی از جامعهی مذهبی نيز با اين اعتقاد كه دولت يهود جز با ظهور دوبارهی „منجی“ نمیتواند تاسيس شود، همواره با صهيونيسم و ايجاد يك „دولت يهود“ مخالف بودهاند.
در ميان صهيونيستها و معتقدان به تاسيس „دولت يهود“ نيز عدهای ضرورتی در ايجاد اين دولت „در سرزمين موعود“ نمیديدند. در همان آغاز فعاليت جنبش صهيونيستی حتا برخی از نزديكان هِرتسِل، بنيانگذار اين جنبش، پيشنهاد میكردند كه „دولت يهود“ در آرژانتين يا اوگاندا تشكيل شود.
جنايت های نژادپرستانه ی نازی ها، كوره های آدم سوزی و كشتار يهوديان در آلمان و كشورهای اشغال شده به دست نازی ها، نقشی بزرگ در موفقيت و پيشروی جنبش صهيونيستی و هموار ساختن راه تشكيل يك دولت يهودی ايفا نمود. با آغاز گسترش كشتار يهوديان در آلمان، آهنگ مهاجرت به فلسطين شدت گرفت و فعاليت صهيونيست ها برای استقرار يهوديان در آن سرزمين بيش از پيش گسترش يافت. بسط دامنه ی مهاجرت به فلسطين و فعاليت صهيونيست ها در اشغال اراضی، تضاد ميان اعراب و يهوديان را در فلسطين تشديد كرد و به ايجاد مقاومت و شورش عليه مهاجرت و رشد جنبشهای ضد انگليس و فرانسه در جهان عرب منجر گرديد. خواست اصلی اين جنبشها- كه از ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ جريان داشت- توقف مهاجرت يهوديان به فلسطين بود. در جريان اين شورشها چند هزار نفر به قتل میرسند. با وجود اين، همكاری آژانس يهود با بريتانيا در اين سالها گسترش میيابد. سازمان ميليشيای يهود توسط انگليس تجهيز میشود. كارخانه های مخفی اسلحه سازی توسط صهيونيست ها در فلسطين ايجاد می گردد. گروه های صهيونيستی برای انجام عمليات تروريستی سازمان داده میشوند و واحدهای ميليشيای يهود بوسيله افسران انگليسی آموزش داده میشوند.
مقاومت در فلسطين و گسترش اعتراض در كشورهای عربی، ناگزير انگليس را كه در اوضاع جنگ به حمايت اعراب نياز داشت وادار میكند در استراتژی و سياستهای خود در برخورد با مساله ی فلسطين تغييراتی بوجود آورد. بريتانيا در ماه مه ۱۹۳۷ با انتشار يك „كتاب سفيد“ اين تغييرات را اعلام میكند. در اين كتاب در مورد فلسطين گفته میشود كه „اعلاميهی بالفور به هيچ وجه به معنای آن نيست كه فلسطين بر خلاف خواست ساكنان آن به يك دولت يهودی تبديل شود.“ در اين كتاب همچنين با صراحت خاطر نشان میگردد كه تعهدات قبلی بريتانيا نمیتواند „پايهی عادلانهای برای مطالبات فلسطين در جهت تبديل به دولت عربی باشد.“
در چارچوب سياست جديد انگليس در اين باره سه نكتهی مهم تصريح میشود:
۱- تشكيل يك دولت مستقل فلسطين در فاصلهی ۵ سال كه در آن هم عربها و هم يهوديان شركت داشته باشند و مسؤوليت دولت، با رعايت منافع اساسی طرفين، ميان آنان تقسيم شود.
۲- تا زمان تشكيل اين دولت مهاجرت يهوديان با آهنگی پيش رود كه جمعيت يهودی فلسطين به يك سوم كل جمعيت برسد. پس از ايجاد اين تناسب هر مهاجرتی بايد با توافق عربهای فلسطين انجام گيرد.
۳- خريد زمينها توسط يهوديان محدود و ممنوع گردد.
آژانس يهود با وجود مخالفت شماری از صهيونيستها، از آن جا كه مصالح خويش را در آن زمان در همراهی با انگلستان میدانست، ناگزير حمايت خود را از پيشنهادات اعلام داشت. اما به رغم اين ابراز حمايت و توافق ظاهری، اختلاف ميان آژانس يهود و انگليس نمیتوانست پنهان بماند. اين اختلاف سر انجام جنبش صهيونيستی را بسوی حاميانی جديد، بسوی آمريكا كشاند. آمريكا بدنبال اين نزديكی با صهيونيستها سياست خود را بر حمايت از جنبش صهيونيستی و مهاجرت يهوديان به فلسطين و ياری رساندن به تسهيل و تسريع اين مهاجرت قرار دارد.
با اين حمايت، سياست مربوط به محدود ساختن مهاجرت يهوديان به فلسطين عملاً بر روی كاغذ ماند. صهيونيستها با توجه به شرايط جديد و برخورداری از حمايت آمريكا، دهها هزار مهاجر را مخفيانه و به طور قاچاق وارد فلسطين كردند. آنها با بهره برداری از احساسات انسان دوستانهی افكار عمومیاروپا میكوشيدند آن را به حمايت از مهاجرت يهوديان به فلسطين برانگيزند. تبليغات صهيونيستها به رغم پوشش انسان دوستانه، در واقع ابزاری بود برای متحقق ساختن پروژهی ايجاد يك دولت يهودی در سرزمين فلسطين. عربها در همان زمان در پاسخ به اين تبليغات به درستی میگفتند كه هدف از مهاجرت به فلسطين نه پناه جستن، بلكه اشغال „ارض موعود“ و تشكيل يك دولت يهودی در خاك فلسطين است. يهوديان به بسياری از كشورها امكان مهاجرت داشتند. در فلسطين نيز عربها مخالفتی با بخشی از پناه جويان نداشتند و فلسطين پيش از آن نيز دهها هزار پناه جوی يهودی را پذيرفته بود. مخالفت آنان نه پذيرش متعارف و متعادل پناه جويان، بلكه با پروژهی صهيونيستها برای تغيير توازن جمعيت در فلسطين و شهرك سازی برنامه ريزی شدهی يهوديان در آن سرزمين بود.
پس از پايان جنگ جهانی دوم، امپراتوری انگليس به علت فرسايشها و هزينههای ناشی از جنگ، مشكلات بزرگ مالی، وخامت اوضاع داخلی و ظهور قدرتهای جديد در عرصهی جهانی، ديگر توان لازم را برای ايفای نقش امپراتوری قدرتمند نداشت و ناگزير شد در صحنهی جهان از بسياری مواضع پيشين و حتا بخشهايی از مستعمرات عقب نشينی كند. در همين ارتباط مسالهی فلسطين را نيز به سازمان ملل واگذار نمود. وزير خارجهی انگليس در ۱۸ فوريه ۱۹۴۷ در توضيح اين تصميم اظهار داشت: „ما نه قادر هستيم پيشنهادهای اعراب يا يهوديان را بپذيريم و نه میتوانيم راه حلی را به همگان تحميل كنيم“.
پس از طرح مساله در سازمان ملل، كميسيون ويژهای مركب از ۱۱ كشور مامور رسيدگی به موضوع فلسطين شد. كميتهی عالی عرب كميسيون را تحريم كرد. در نتيجه كميسيون بدون شنيدن نظرات يكی از دو طرف دعوا، اعراب، گزارش و پيشنهادهای خود را تنظيم كرد و به مجمع عمومیسازمان ملل ارايه داد. پيشنهاد اكثريت كميسيون اين بود كه فلسطين به دو كشور يهودی و عربی تقسيم شود و اورشليم و اماكن مقدس تحت نظارت بينالمللی قرار گيرد. در برابر نظر اكثريت، اقليت كميسيون ايجاد يك دولت فدرال مستقل را با موجوديت عربی و يهودی پيشنهاد كرد.
در زمان تشكيل كميسيون نامبرده پانصد هزار يهودی و يك مليون و صد هزار عرب در سرزمين فلسطين ساكن بودند. سرانجام، پس از گفتگو پيرامون پيشنهاد اكثريت، طرح نهايی سازمان ملل تدوين گرديد. بنا بر اين طرح در ۵۵ درصد سرزمين فلسطين كه در آن ۵۰۰ هزار يهودی و ۴۰۰ هزار عرب ساكن بودند يك دولت يهودی تشكيل میشد و در ۴۵ در صد اراضی باقيمانده يك دولت عربی با ۷۰۰ هزار عرب و چند هزار يهودی تاسيس میگرديد. در بيتالمقدس نيز طبق اين طرح قريب ۲۰۰ هزار نفر- يعنی نيمیعرب و نيمیيهودی- سكونت میگزيدند.
سازمان ملل در زمان تصويب اين پيشنهاد ۵۶ عضو داشت كه بخشی از آن زير نفوذ آمريكا و تعدادی وابسته به شوروی سابق بودند. تصويب قطعنامه مستلزم دو سوم آرا مجمع عمومیبود كه با توجه به شرايط اشاره شده، سرانجام با آرای آمريكا، شوروی و وابستگان به آنها، آرای كشورهای اروپای غربی و فشارهای آمريكا به برخی از كشورها (از جمله تهديد يونان به قطع كمك و تهديد ليبريا به تحريم صادرات كائوچو) توانست اكثريت لازم را بدست آورد. قطعنامه با ۳۳ رای موافق، ۱۳ رای مخالف و ۱۰ رای ممتنع در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷ در مجمع عمومیسازمان ملل به تصويب میرسد.
طرح تقسيم فلسطين به گونهای كه به تصويب رسيد به طور آشكار به حق حاكميت ملی و اصول مورد قبول سازمان ملل در تضاد بود. طبيعی است كه اين طرح نمیتوانست مورد قبول اعراب باشد. در سرزمينی كه موطن اعراب بود و تا بيست سال پيش از تصويب قطعنامهی سازمان ملل، يهوديان در آن جا اقليتی بسيار كوچك را تشكيل میدادند، ايجاد يك دولت يهودی به دنبال زورگويیها و اقدامات هدفمند صهيونيستها و سازمان دهی مهاجرتِ تحت حمايت انگليس و سپس آمريكا، طبعاً نمیتوانست برای ساكنان عرب اين سرزمين و برای تمامیجهان عرب، امری قابل قبول باشد. افزون بر اين در همان زمانِ تصويب قطعنامه، يهوديان هنوز يك سوم جمعيت فلسطين را تشكيل میدادند. اعراب با كدام منطق و با كدام عدالت بايد میپذيرفتند كه ۵۵ در صد اين سرزمين به يك „دولت يهودی“ واگذار شود و چرا بايد ۴۰۰ هزار نفر از عربهای فلسطين در چارچوب يك دولت يهودی به يك اقليت تبديل شوند؟

تشكيل دولت اسراييل

چند ماه پس از تصويب قطعنامه، در ۱۴ مه ۱۹۴۸ بن گورين تاسيس دولت اسراييل را اعلام نمود. اما، قضايا به اين بی عدالتی بزرگ و نقض آشكار حقوق مردم فلسطين و حق حاكميت آنها محدود نماند. صهيونيستها در پی اشغال فلسطين، اشغال „ارض موعود“ بودند و تحقق اين هدف را، هم پيش و هم بعد از تشكيل دولت اسراييل با توسل به هر جنايتی پی گيرانه دنبال كردند. دولت صهيونيستی و نژادگرا، برای تحقق اين هدفها نمیتوانست خصلتی اشغالگر نداشته باشد و میبايستی برای استقرار در سرزمين موعود، آن را از سكنهی بومیخالی كند و هر روز سرزمينهای تازهای را اشغال نمايد.
سه هفته پس از تصويب طرح تقسيم فلسطين، بن گورين در يك سخنرانی اعلام داشت كه طرح نامبرده „پايههای يك دولت پايدار يهودی را تضمين نمیكند.“ پس از تاسيس اسراييل نيز بن گورين و ساير رهبران اين دولت نه مرزهای تعيين شده را پذيرفتند و نه مصوبات طرحِ دربارهی اتحاد اقتصادی را اجرا كردند. بر عكس تا آن جا كه در توان داشتند از ايجاد دولت فلسطين جلوگيری كردند و هر روز سرزمينهای جديدی را تصاحب كردند.
از فردای تصويب طرح در سازمان ملل، سياست تهديد و كشتار فلسطينی ها، سلب مالكيت و وادار ساختن آنها به ترك سرزمين خود همچنان بی وقفه ادامه يافت. نمونهی فراموش نشدنی آن، قتل عام وحشيانه ی „ديرياسين“ در نزديكی بيت المقدس است.
صهيونيست ها ۴ ماه پس از تصويب طرح سازمان ملل و يكماه پيش از تاسيس دولت اسراييل، در ۹ آوريل ۱۹۴۸، هجوم وحشيانهای را برای تصاحب اين دهكده سازمان دادند. در اين يورش جنايتكارانه حدود ۱۱۰ نفر و به روايت هايی حدود ۲۵۰ نفر از اهالی اين دهكده، از زن و مرد و كودك را قتل عام كردند. اين گونه كشتارها، كه از جنايت های نازی ها دست كمی نداشت، به „ديرياسين“ محدود نبود. قتل عام در روستای صفصاف و دهكده ی صالحه، يادگارهای ديگری از جنايات آن دوره است. در اين روستاها، با اين كه اهالی آن جا پرچم سفيد برافراشته بودند، مورد حمله سربازان مهاجم قرار گرفتند. آنان زنان و مردان را از يكديگر جدا ساختند، به زنان تجاوز نموده، مردان را با دستهای بسته به قتل رسانده و آنها را در گورهای دستجمعی دفن كردند.
يك روز پس از اعلام تاسيس دولت اسراييل، كشورهای عرب همسايه (اردن، سوريه و مصر) زير فشار نارضايی مردم و خواست آنها مبنی بر كمك به مردم فلسطين، بدون آمادگی لازم عليه اين دولت وارد جنگ شدند. در نتيجهی اين جنگ كه با وجود چند بار متاركه بيش از يك سال ادامه داشت، اسراييل مرزهای خود را بسيار فراتر از حدودی كه قطعنامه ی سازمان ملل تعيين كرده بود، پيش برد و بخش غربی بيت المقدس را نيز اشغال كرد. با تصاحب سرزمينهای جديد توسط اسراييل ۸۰۰ هزار فلسطينی ساكن اين سرزمين ها آواره شدند و به كرانه های غربی رود اردن و كشورهای همسايه گريختند.
پس از آتش بس، تلاشهای اعراب برای صلح و پيشنهادهای مختلف آنها، از جمله پيشنهادات ملك عبدالله، پادشاه اردن، طرحهای سوريه، پيشنهادهای مصر در دورهی فاروق و پيشنهادهای جمال عبدالناصر در سالهای پس از كودتای „افسران آزاد“، بی نتيجه ماند. اسراييل در پی اشغال تمامیفلسطين بود و به صلح نمیانديشيد. برای اسراييل همان گونه كه اِبا اِبان، نمايندهی اسبق آن در سازمان ملل گفته بود: „قراردادهای آتش بس كافی است. اگر ما به دنبال صلح برويم، اعراب بهای آن را مطالبه خواهند كرد. يا سرزمينها را يا بازگشت آوارگان را يا همه را.“ اين گفتار در واقع بازتاب سياست اسراييل است. اسراييل اين سياست را به رغم شركتهای ظاهری در مذاكرات صلح و كنفرانسهای صلح، در تمام دوران موجوديت خود دنبال كرده است، و كماكان در پی ادامهی آن است.

تجاوز به كشورهای عرب همسايه و ا شغال سرزمينها

در۵ ژوئن ۱۹۶۷، اسراييل در جريان جنگی سريع (جنگ ۶ روزه) بخشهای بزرگی از باقيماندهی سرزمين فلسطين را، شامل كرانهی غربی رود اردن، نوار غزه و بيتالمقدس شرقی به اضافهی بلندیهای جولان از سوريه و صحرای سينا از مصر، اشغال كرد.
پس از پايان جنگ، شورای امنيت سازمان ملل طی قطعنامهای (قطعنامهی ۲۴۲ مصوب نوامبر ۱۹۶۷) از اسراييل میخواهد سرزمينهای اشغالی را تخليه كند. اما، اسراييل نه تنها مناطق اشغالی را تخليه نكرد، بلكه با اجرای سياست شهرك سازی يهودی در اين سرزمينها مسالهی فلسطين را بغرنجتر و كينههای قومی و نژادی را شديدتر ساخت، ايجاد شهركهای يهودی كه دو ماه پس از پايان جنگ آغاز شد، به رغم اعتراضات بينالمللی هر روز شتاب بيشتری يافت، به طوری كه ساكنان شهركهای يهودی نشين در سال ۲۰۰۱ در بيتالمقدس به رقمیبالغ بر ۲۰۰ هزار نفر و در كرانهی غربی رود اردن به جمعيتی در همين حدود رسيد. در نوار غزه نيز نزديك به ۶ هزار يهودی مهاجر در اين شهركها ساكن شدند.
امتناع اسراييل از تخليهی اراضی اشغالی، كشورهای عربی را سرانجام به جنگ عليه اسراييل كشاند. دولتهای مصر و سوريه زير فشار مردم اين كشورها و افكار عمومیدنيای عرب كوشيدند مناطق اشغالی را از راه جنگ باز پس گيرند. ارتشهای مصر و سوريه در ۶ اكتبر ۱۹۷۳ تلاش برای بازپس گرفتن سرزمينها را از طريق نظامیآغاز كردند. اما، اين جنگ با وجود در برداشتن پيروزیهايی برای مصر و سوريه نتوانست به هدف مورد نظر برسد و مشكل تخليهی مناطق اشغالی را حل كند.
چهار سال پس از جنگ اكتبر ۷۳، اسراييل به جای اجرای قطعنامهی تخليهی اراضی اشغالی، با ميانجيگری آمريكا با امضای قرارداد صلح جداگانه موافقت میكند. با توجه به اين توافق، انور سادات رييس جمهور مصر، در ۱۹ نوامبر ۱۹۷۷ به بيتالمقدس میرود و قرارداد صلح ميان اسراييل و مصر را امضا میكند. در اين قرارداد اسراييل موافقت میكند تمامیصحرای سينا را تخليه كند و به مصر پس دهد. با وجود اين تخليه صحرای سينا قريب ۴ سال و نيم به طول انجاميد. هزينهی امضای قرارداد صلح جداگانه ميان مصر و اسراييل برای دنيای عرب و فلسطينیها، در هم شكسته شدن جبههی اعراب و تنها شدن فلسطينیها بود. صلح جداگانه عملاً زمينه تعرضهای جديد اسراييل را بيش از پيش هموار ساخت.
در ۱۹ مارس ۱۹۷۸، يعنی قريب ۴ ماه پس از امضای قرارداد صلح ميان مصر و اسراييل، ارتش اسراييل به جنوب لبنان تجاوز كرد و ۶ هفته پس از تخليهی صحرای سينا، در ۶ ژوئن ۱۹۸۲ به تهاجمیگسترده عليه لبنان دست زد. بيروت را محاصره كرد و اردوگاههای فلسطينیها و مقر سازمان آزاديبخش فلسطين را بمباران كرد. لبنان بوسيلهی ارتش اسراييل اشغال شد و جهان بار ديگر شاهد صحنههای تازهای از جنايتهای اسراييل و اين بار به همراهی فلانژهای لبنانی متحد آنان- عليه مردم فلسطين و لبنان گرديد. يورشهای وحشيانهی اسراييل توسط آريل شارون وزير دفاع آن روز و نخست وزير سالهای بعد، طراحی و زير نظر و فرماندهی او به اجرا درآمد. قتل عام ساكنان اردوگاههای صبرا و شتيلا- كه در بخش اول اين مقاله بدان اشاره شد- اخراج سازمان آزاديبخش فلسطين از لبنان و پراكنده شدن اعضای آن در كشورهای مختلف عربی از جمله نتايج اين يورش و تجاوز وحشيانه بود.
سركوب اردوگاههای فلسطين، ضربههای وارده بر سازمان آزاديبخش، تعطيل پايگاههای آن در كشورهای همسايهی اسراييل و ترور رهبران برجستهای چون ابوجهاد و ابواياد توسط تروريستهای اسراييل از يك سو و سياست بی عملی و سازشكارانهی دولتهای عربی از سوی ديگر، دورانی از ركود و بن بست را به مردم فلسطين و مبارزهی حق طلبانهی آنها تحميل كرد. اما آتشی كه رانده شدن از وطن و سرزمين در ميان مردم فلسطين برافروخته است، خاموش نشدنی است. به رغم شكستها و ناكامیها، با ايجاد هر فرصتی، شعلههای آن دوباره زبانه میكشد. اين فرصتِ دوباره، قتل چهار كارگر فلسطينی در غزه بود.
در دسامبر ۱۹۸۷، چهار كارگر فلسطينی شامگاهان در راه بازگشت از محل كار به خانه به دست اسراييلیها به قتل میرسند. اين حادثه جرقهای بود كه به سرعت سراسر مناطق اشغالی را فرا گرفت و در مدتی كوتاه به قيام عمومیمردم مناطق اشغالی مبدل شد. با اين جنبش و قيام (انتفاضه) و ادامهی بی وقفهی آن به مدت ۵ سال، فلسطين بار ديگر به يك مسالهی مهم خاورميانه و جهان تبديل گرديد.
تاثير انتفاضه بر روی افكار عمومیجهان عرب و فشار آن بر دولتهای عربی، اقدام اين دولتها را در مسالهی فلسطين اجتناب ناپذير كرد. افزون بر اين، آمريكا و اسراييل نيز در برابر اين جنبش كه بازتاب مقاومت درهم ناشكستنی ملتی بود كه با همهی سختیها و آوارگیها از پای نمینشست، نمیتوانستند بی تفاوت بمانند. در چنين شرايطی از يك سو دولتهای عربی به آمريكا متوسل شدند و برای انجام اقداماتی در اين زمينه فشار آوردند و از سوی ديگر رهبران اسراييل علاوه بر فشار ناشی از گسترش انتفاضه با فشار بخش قابل توجهی از مردم اسراييل و جنبش صلح اسراييل روبرو بودند كه خسته از جنگ و خشونت خواستار صلح بودند. آمريكا نيز با توجه به اوضاع بوجود آمده و منافع خود در منطقه، خواهان نوعی حل و فصل مناقشهی اعراب و اسراييل بود. اين حل و فصل، هم شامل عادی سازی مناسبات اسراييل با كشورهای عربی و ايجاد يك دولت مستقل فلسطين، و هم شامل حفظ سلطهی اقتصادی، سياسی و نظامیاسراييل در منطقه میگرديد.
بدين ترتيب، آمريكا در اكتبر ۱۹۹۱ مبتكر برگزاری كنفرانسی گرديد كه در آن برای نخستين بار هياتهای نمايندگی كشورهای عربی و نمايندگان اسراييل و فلسطين به گرد يك ميز مینشستند. پس از اين „كنفرانس صلح“ در مادريد، تلاش برای دستيابی به صلح همچنان ادامه يافت و سرانجام بيانيهی توافق اصولی در اين زمينه، در ۱۳ سپتامبر ۱۹۹۳، در واشنگتن توسط اسحاق رابين نخست وزير وقت اسراييل و ياسر عرفات رييس سازمان آزاديبخش فلسطين در حضور بيل كلينتون رييس جمهور آمريكا به امضا رسيد. مدتی بعد نمايندگان اسراييل و فلسطين در اسلو، بر روی متن قراردادی كه „قرارداد اسلو“ نام گرفت، به توافق رسيدند.
قرارداد اسلو تنها بخش محدودی از مطالبات مردم فلسطين را متحقق میساخت. بر خلاف قطعنامهی ۱۹۴۷ سازمان ملل، كه در آن ۴۵ درصد از سرزمين فلسطين متعلق به فلسطينیها اعلام شده بود، طبق اين قرارداد اكنون دولت فلسطين بر روی ۲۲ درصد از سرزمين فلسطين تشكيل میگرديد. افزون بر اين، قرارداد نامبرده مسالهی مرزهای خارجی، آوارگان، بيتالمقدس و شهرك سازیهای يهودی نشين را همچنان لاينحل باقی میگذاشت. با وجود اين، مردم فلسطين و سازمان آزاديبخش به اميد آغاز دوران صلح از اين قرارداد پشتيبانی كردند. اما، همانگونه كه در بخش اول مقاله اشاره شد، اين اميد ديری نپاييد و اسراييل تا سال ۲۰۰۰ كه انتفاضهی دوم به دنبال اقدام تحريكآميز شارون آغاز گرديد، تنها به انجام بخشی از تعهداتاش تن داد.
۷ سال پس از قرارداد صلح يك سوم از نوار غزه و ۶۰ درصد از كرانهی غربی رود اردن كماكان خارج از ادارهی تشكيلات خودگردانی فلسطين باقی ماند. شهركهای يهودی نشين نه فقط تخليه نشد، بلكه تعداد آنها افزايش يافت. هزاران زندانی سياسی بر خلاف تعهدات اشاره شده همچنان در زندانهای اسراييل بودند. در اين „سالهای صلح“ شرايط زندگی و معيشت و حتا آزادی حركت در مناطق اشغالی برای فلسطينیها دشوارتر و تحقيرآميزتر گرديد.
با وجود اين، سازمان آزاديبخش فلسطين همچنان بر سياست مصالحه و روند صلح تكيه و اميد داشت. اما، اين سياست سرانجام بی حاصلی خود را نشان داد و با شكست روبرو گرديد. آزمون چندين سالهی پس از قرارداد اسلو بار ديگر آشكار ساخت كه اسراييل در پی صلح و پذيرش حقوق مردم فلسطين و حتا پذيرش بخشی از اين حقوق نيست. اسراييل در پی در هم شكستن مقاومت فلسطينیها و ادامهی اشغال سرزمينهاست.
صهيونيستها دولت اسراييل را به استناد طرح نوامبر ۱۹۴۷ سازمان ملل تاسيس كردند. اما، حتا اين مصوبه را در آن جا كه به حقوق فلسطينیها مربوط میشود، اجرا ننمودند. با وجود قطعنامههای متعدد سازمان ملل، از جمله قطعنامهی ۱۹۴ مصوب ۱۱ دسامبر ۱۹۴۸، مبنی بر پذيرش حق تشكيل دولت مستقل فلسطين و حق بازگشت پناهندگان، اسراييل بی اعتنا به آن با ادامهی سياست اشغالگرانه، ۷۸ درصد از اين سرزمين را تصاحب كرده است. با گذشت ۴۲ سال از تصويب قطعنامهی ۲۴۲ سازمان ملل كه طی آن از اسراييل خواسته شده بود سرزمينهای اشغالی را تخليه كند، اين سرزمينها به جز سينايی كه به بهای در هم شكستن جبههی اعراب و امضای قرارداد صلح جداگانه در سال ۱۹۷۷ به مصر پس داده شد، همچنان در اشغال اسراييل مانده است.
از زمان تاسيس اسراييل تا كنون قريب ۴۵۰ قطعنامه عليه آن از سوی سازمان ملل در محكوم ساختن سياستها و تجاوزاتاش و يا در موظف كردن آن به اجرای اقداماتی معين به تصويب رسيده است. اما، اسراييل با برخورداری از حمايت اروپا و پشتيبانی همه جانبهی آمريكا بی اعتنا به اين مصوبات، كه بازتاب داوری جهانی و تصميم جامعهی جهانی است و با بی اعتبار و بی ارزش ساختن قطعنامهها و مصوبات سازمان ملل، همچنان به كارهای غير قانونی خود ادامه داده است. طرفه اين كه آمريكا به بهانهی عدم اجرای قطعنامه سازمان ملل توسط رژيم صدام، آن لشگركشی ويرانگر تاريخی را به عراق به راه انداخت. ولی حامی اسراييل در بی اعتنايی به قطعنامهها و بی اعتبار كردن مصوبات سازمان ملل و شورای امنيت و نقض قوانين و پيمانهای بينالمللی است.
تاريخ اسراييل تاريخ به كارگيری مستمر زور و خشونت عليه فلسطينی ها و تجاوز به كشورهای همسايه است. تاريخ ۶۰ ساله ی موجوديت آن، تاريخ اِعمال سركوب و ستم و اجحاف عليه مردم فلسطين و گسترش اشغال سرزمين آن هاست. اين تاريخ ۶۰ ساله اما، در عين حال نشان می دهد كه سلاح های پيشرفته ی اسراييل، ارتش نيرومند، زرادخان هی عظيم توپ و تانك و بمب افكن ها و جنگنده های مدرن آن قادر نيستند مقاومت مردم فلسطين را در هم شكنند. نتيجه و محصول كار ماشين نظامیاسراييل نه پايان دادن به مقاومت فلسطينی ها، بلكه برانگيختن كينه و دشمنی مردم عرب و مسلمان جهان، برانگيختن جنگ مذهب ها، دامن زدن به رشد بنيادگرايی مذهبی در اسراييل و كشورهای اسلامی و گسترش نفرت و اعتراض جهانيان به دولت صهيونيستی است. ماشين نظامیاسراييل عامل توليد و بازتوليد ترور و خشونت و عمليات انتحاری و روی آوردن هزاران جوان خشمگين مسلمان و فلسطينی به سازمانهای راديكال و گروههای تروريستی است.
استقرار صلح و آرامش در منطقه بدون خاموش كردن اين ماشين، بدون مهار اسراييل و سياست جنگ، تجاوز و اشغال و بدون تامين مطالبات محقانه ی مردم فلسطين ممكن نخواهد بود.

صورتي در زير دارد آنچه در بالاستی

پیام نوروزی «شیمعون پرس»

دوشنبه ۳ فروردين ۱۳۸۸ - ۲۳ مارس ۲۰۰۹

همنشین بهار

رئیس جمهور اسرائیل آقای شیمعون پرس שמעון פרס، كه در تاریخ تحولات فلسطین و اسرائیل نقش بسزایی بازی كرده است، با فرستادن پیام ویژه خطاب به ایرانیان، فرا رسیدن نوروز ۱۳۸۸ خورشیدی را شادباش گفته و با اشاره به «منشور حقوق بشر کورش کبیر» و «جایگاه ویژه ملت ایران و سرزمین ایران، در میراث تاریخ یهود»، آرزو نموده سال پیش رو، سال شادکامی و رسیدن به آزادی انسانی باشد...

منظور آقای «شیمعون پرس» از «سال شادکامی و رسیدن به آزادی انسانی»، دقیقاً چیست؟
توجه کنیم که دقت در اینگونه مسائل با افکار دایی جان ناپلئونی و تئوری به اصطلاح توطئه اصلاً یکی نیست.
***
ظاهر قضیه جدا کردن مردم ایران از کسانی است که بر منبر قدرت نشسته و از پستان دین شیر دنیا میدوشند امّا. از آنجا که متاسفانه در دنیای پُرتوطئه ما، زیر هر کاسه، نیم کاسه ای هم هست، پرسیدنی است :
• آیا هدف ایشان دلجویی از هموطنان یهودی ما در اسرائیل است؟
• آیا عقب نماندن از قافله، و یک نوع پیشدستی به «باراک اوباما»، و پیام نوروزی او است؟
• آیا آن روی سکه خط و نشان کشیدن های Bibi یعنی جناب «نتان یاهو» است؟
• آیا مکمّل «فت و فتکردن» های محرمانه «ارتشبد اشکنازی» Ashkenazi (رياست ستاد کل ارتش اسرائيل)، با سران پنتاگون و مقامات بلندپايه ارتش آمريکا است؟
• آیا «عقل هیئت حاکمه اسرائیل»، که قانونگذاران کشورش را به کوشش برای صلح با فلسطینیان فرا میخواند و در کتاب The New Middle East (خاورميانه جديد)، تز همزيستى مسالمت‏آميز با كشورهاى جهان را پیش میکشد و، گزینه نظامی علیه ایران را اشتباه میداند... ــ میخواهد به ایرانیان و غیرایرانیان بگوید :
از سوی اسرائیل حمله ای در کار نیست و ما نیز «اهل بخیه» هستیم؟
یا به عکس مابین جملات نانوشته پیام، نیّت اسرائیل برای حمله نظامی به نطنز و غیر نطنز، به وضوح پیدا است؟
واقعاً جوهر پیام جیست؟! صرفاً یک شادباش نوروزی ساده است، برای رضای خدا ؟!

آقای شیمعون پرس (شیمون پرز)، که جایزه صلح نوبل و، لقب «شوالیه» گرفته و پیشتر، از روستائیان فلسطینی «كفرقاسم»، بابت كشتار ارتش اسرائیل در سال ۱۹۵۶ پوزش خواسته، در شادباش نوروزی، شکوفائی و نیک بختی مردم ایران را آرزو نموده و پیامش هم، آراسته به جملات زیبا است، امّا، «تک تک کلمات و واژه ها اهمیت چندانی ندارند، مهم، پیام و رشته ای است که کلمات، حول آن به یکدیگر قلاب میشوند.»
***
ما رنگ و وارنگ بسیار دیده ایم که ماجرای «ایران کنترا» و تحویل سلاح آمریکایی از طریق رفقای آقای «شیمعون پرس» به آخوندها، یکی از آنها است.
مردم ستمدیده ایران که با ملاخورشدن انقلاب بزرگ ضدسلطنتی به خاک سیاه نشسته اند و نمیخواهند با اشغالگران و قاتلان، همسفره باشند، حق دارند مته به خشخاش بگذارند و، نه فقط ابرو، «اشارت های ابرو» را هم ببینند.
«صورتی در زير دارد آنچه در بالاستی»
-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰-۰
در همین رابطه:
هرچه در ديگ است به چمچه مي آيد

پیام نوروزی رئیس جمهوری اسرائیل:

ایرانیان عزیز روز نو و نوروز باستانی به شما خوش باد.

جشن باستانی شما، عید نوروز را شادباش میگویم. عید نوزائی که شادمانی و امید به دنبال دارد و روز نوئی میآورد، روزهای تازه ای را نوید میدهد و سالی جدید را به دنبال دارد که سالی پر برکت باشد.

خوشا به حال شما که چنین عید باستانی دارید که نسل بعد از نسل آن را پاسداری کرده و جشن گرفته اند.

ملت اسرائیل یادبودهای تاریخی گرانبهائی از دوران هائی دارد که ایران در هر زمینه شکوفا بود و از جمله منشور حقوق بشر کورش کبیر را به جهانیان اهدا کرد و به ملت اسرائیل حق بازگشت به وطن خویش را ارمغان بخشید و به این قوم امکان داد از اسارت امپراطوری بابل آزاد شود و به اورشلیم باز گردد تا بتواند بیت المقدس خود را دوباره بنا کند.

به پاس این بزرگ منشی، ملت ایران و سرزمین ایران جایگاه ویژه ای در میراث تاریخ یهود دارند.

ولی حتی در عصر حاضر (و نه تنها در قرون باستان) روابط ایران و اسرائیل از دوران شکوفائی برخوردار بوده است. دورانی که ما اسرائیلیان تجربیات خود در زمین کشاورزی، صنعت، دانش و علوم، پزشکی و غیره را با شما ایرانیان در میان گذاشتیم و کوشیدیم بهترین روابط را با شما برقرار کنیم.

شوربختانه مناسبات دو کشور، امروز در تیره ترین سطح خود قرار دارد- این وضع ناشی از نیت های ناپاک رژیم ایران است که میکوشد از هر طریق ممکن علیه کشور اسرائیل و مردمان آن به اقدام بپردازد و اسرائیل را حتی به نابودی تهدید کند.

من از خویش میپرسم که چگونه است ملت فرهیخته ای مانند شما ایرانیان به سوی چنین تنفر کورکورانه ای کشیده میشود. چگونه مردمانی رهبری کشور شما را به دست گرفته اند که از یهودیانی که بدست نازی ها کشته شدند هتک احترام میکند، کسانی به شما حاکم شده اند که میخواهند کشور دیگری را ویران و نابود کنند؟

شما پروردگار را باور دارید و ما نیز یزدان را میپرستیم؛ خدا وند زندگی و حیثیت (را میپرستیم) و نه خداوندگار کینه و کشتاررا.

من تردید ندارم که دور نیست آن روزی که روابط همزیستی بین دو ملت به وضع پیشین خود باز گردد و آن همکاری های سازنده بین دو کشور دوباره در همه زمینه ها شکوفا شود- ودرخدمت دو ملت و در راه آینده مشترک دو کشور قرار گیرد.

در این ایامی که رژیم کنونی در ایران سخن از انهدام اسرائیل میگوید، ما آرزوی شکوفائی و نیک بختی مردم ایران را داریم. ما کورش کبیر را به یاد داریم که در کتاب مقدس تورات با نام منجی پروردگار از او اسم برده شده است، و به یاد داریم که یهودیان قرن ها و نسل ها در ایران ساکن بودند و در سازندگی کشور شما نقش داشتند و در راه اعتلای فرهنگ ایران زمین و فرهنگ یهود گام برداشتند.

ما امیدواریم و مطمئن هستیم که پلیدی و شرارت بالاخره از جهان رخت برخواهد بست.
نیاز چه کسی را تامین میکند؟

برای نیک بختی همه ملت های جهان و مردمان دنیا، حتی اگر ابنای بشر با هم تفاوت و دگرگونی دارند، دلیل آن نیست که یکی دیگری را مورد تهدید قرار دهد، یا کسی از دیگری تنفر داشته باشد و یا درصدد نابودی او برآید.

در آستانه سال فرخنده نو، من به ملت فرهیخته ایران روی آورده و توصیه و درخواست میکنم که به اصالت باستانی خویش باز گردد.

من به نام ملت باستانی اسرائیل، برای ملت کهن زمان ایران آرزو میکنم که هر چه زودتر جایگاه شایسته و والای خویش را در میان کشورهای فرهیخته جهان باز یابد و دوباره از احترام برخوردار گردد و مورد تنفر قرار نگیرد و همان گونه که در گذشته به فرهنگ جهان خدمت کرد، دوباره در آن نقش سازنده ای به عهده گیرد و همان گونه که درگذشته به فرهنگ جهان خدمت کرد، دوباره در آن نقش سازنده ای به عهده گیرد - و همان گونه که درگذشته مصدر خدمات جهانی بود، درآینده نیز دوباره در این راه گام بردارد.

من پیام خویش را با این جملات به زبان فارسی به پایان میبرم:
نوروزتان پیروز و هر روزتان نوروز باد!

نوروز و تاریخچه آن- ضیاء صدرالاشرافی

۱ فروردین ۱۳۸۸ | 

آزاد تبریز - شهروند- فرا رسیدن عید نوروز را به همه هموطنان ایرانی و تمام کسانی که آن را گرامی می دارند تبریک گفته و به جای دعا، آرزو و تلاش کنیم که سال جدید سال آزادی (دین، زبان و بیان) و آزادی زنان، همراه با فقرزدایی (فقر در حد بینوایی) در کشور ثروتمندی همچون ایران باشد.

در نوشتن این مقاله من به جای توسل به احساسات، در حد داده ها و اسناد باقی خواهم ماند و اشتباه را با ارائه و سند و دلیل برای هر سطر این نوشته مرجوع خواهم دانست.

 

پدیده نوروزکه آغازفصل بهاردرنیمکره شمالی وشروع پائیزدرنیمکره جنوبی است، درواقع یک پدیده نجومی است. دردو روز، زمین دردَوَران بیضی وار نزدیک به دایره اش به دورخورشید، به سبب انحراف محوری اش، در وضعی قرار می گیرد که شب و روزدرتمام کره زمین ۱۲ ساعت می شود و نوید شروع بهار (نوروز) در نیمکره شمالی و آغاز پائیزرا درنیمکره جنوبی می دهد. و به همین قیاس تقریباً ششماه بعد یادآور آغاز پائیزدر نیمکره شمالی و فرا رسیدن بهار در نیمکره جنوبی را اعلان می دارد. علاوه بر دو روز اول بهار و اول پائیز، دو روز دیگر نیزدرنیمکره شمالی و جنوبی (جز خط استوا و دو قطب) بصورت عکس همدیگر مشخص اند. طولانی ترین روز نیمکره شمالی با طولانی ترین شب نیمکره جنوبی مصادف است و برعکس، همچنان که فصل ها در مقابل همدیگر قرار دارند.

نتیجه اینکه نوروز (اول بهار) نظیر (اول پائیز) یک پدیدۀ جهانی نیست، پدیده ای است که به نیمکره شمالی متعلق است و همان موقع در نیمکره جنوبی آغاز پائیز است، و اول پائیز نیمکره شمالی نیز با آغاز بهار (نوروز) نیمکره جنوبی مصادف است.

همین قیاس در مورد طولانی ترین روز (به قول منجمین قدیم: )قلب الاسد) وطولانی ترین شب (یلدا) هم صادق است. گویی بخاطر خط استوا، کرویت زمین، انحراف محوری اندکی بیش از۲۳ درجۀ آن، ونیز بیضی بودن مدارش، کره زمین با قانون تقابل ” یانگ” و”یین” چینی وهمراهی دو تضاد با هم، در مورد فصول رفتار می کند نه با قاعده “این همانی” ارسطو، لذا سخن در مورد نیمکره شمالی است و ذهن در مورد نیمکره جنوبی باید آن را وارونه سازد تا حقیقت کلی و کامل را درمورد کل کرۀ زمین درک کند.

پس ازاین مقدمه کوتاه، قابل ذکراست که بقول منجم ودانشمند واندیشمند بزرگ، ابوریحان بیرونی، درک و تشخیص طولانی ترین روز و شب سال نیازی به دانستن هندسه و ریاضیات و علم نجوم ندارد. آن دو روز را مردمان غیرمتخصص نیزمی توانند ازاندازه گیری کوتاه و بلند شدن سایه دیوارخانه شان تشخیص دهند و دو روزبقول او    ” انقلاب صِیفی” و ” انقلاب شَتوی ” را تعیین کنند، “اما اعتدالین (نوروز و اول مهر) را نمی شود شناخت مگر پس از اینکه انسان درآغازکارعَرض بَلد ومِیل کلی را بداند “. (آثارالباقیه عَن القرون الخالیه، صفحه ۳۴۳، ترجمۀ اکبردانا سرشت،۱۳۲۱ تهران) انحراف محوری زمین را مانند شعاع زمین ابوریحان محاسبه کرد. کشف نوروز و اول مهر، یعنی آغاز بهار و آغاز پائیز در واقع یکی از کشفیات بزرگ بشری است و مربوط می شود به مسئله مهم “زمان سنجی”.

از نظرعلم تاریخ و جامعه شناسی، اقوام و مردمان شکارچی و کوچ - رو تقویم قمری دارند. آنان فاقد امکانات فکر ( خط، هندسه، ریاضیات، و علم نجوم ) و ابزار لازم (رصدخانه) و نیز نیاز واقعی برای سنجش دقیق زمان هستند: ( مالیات گیری، مراسم مذهبی سالانه، تحقیق علمی و قشون کشی و…). حداکثر در مواردی، فرا رسیدن بهار را از روی رویش گیاهی جهت چرای گوسفندان و گله های خود عزیز می دارند، بی آنکه به مرحله “زمان سنجی” برسند و روزی را که شب و روز در آن برابر می شود تشخیص دهند، تا چه رسد به تعیین دقیق تحویل سال، که شناختِ ساعت، دقیقه و ثانیه را می طلبد.

“زمان سنجی” نیاز زیستی مردمان اسکان یافته است که بتوانند دورۀ کاشت و داشت و برداشتِ محصول خود را معین سازند، اما انسانهای روستانشین نیز نمی توانستند در عصر سنت، اول بهار یعنی نوروز یا اول مهر (پائیز) را تعیین کنند. “زمان سنجی” کار آسانی نیست و امروزدرعصر انفورماتیک (قرن بیست و یکم میلادی = پانزدهم هجری شمسی) مردمان عادی با وسایل معمولی قادر به این کار نیستند و روز و لحظه تحویل را نمی توانند مشخص سازند. برای رسیدن به “زمان سنجی” و تنظیم تقویم خورشیدی مقدماتی لازم است که در درجه اول، به وجود آمدن شهرنشینی، سپس تشکیل دولت و پدیدار شدن دین، توسعه تولید و مبادله، جمع آوری مالیات و … است، و نیازو پولی که باید امکانات لازم برای تحقیق علمی مسئله فراهم آورد، تا منجمان بتوانند آن دو روز را تعیین کنند. به عبارت دیگر تشکیل دولتشهرها، شرط لازم برای ” زمان سنجی” است، اما شرط کافی، کشف خط، توسعه ریاضیات و تأسیس رصدخانه است. با این مقدمات به موضوع “زمان سنجی” و کشف نوروز (اول بهار) و اول پائیز می پردازم.

 

“زمان سنجی” و تعیین نوروز (اول بهار) و اول پائیز، در کنار اول تابستان و زمستان، بنا به داده های تاریخی، به آغازگران تمدن بشری یعنی “سومریان”، میرسد، مردمی زراعت پیشه و متمدن، که جهت تنظیم امور زراعی و تولیدی، تجاری، اداری، دینی و نظامی و … خود نیاز به تقویم خورشیدی و ” زمان سنجی” داشتند.

سومریان در ۳۳۰۰ ق. م (پنج هزار و سیصد سال پیش) خط را در شهر اوروک  URUK کشف کردند و آن را از شکل تصویرنگاری (پیکتوگرام) به خط اندیشه نگاری (ایدئوگرام) میخی تکامل دادند که به خط عهد باستان مبدل شد و هم اقوام پیوندی زبان ِ ایلامی وگوتی و.. هم قالبی زبان ِ (سامی زبان) اککدی، بابلی و آسوری، و هم تحلیلی زبان ِهیتتی و هخامنشی، زبان ِ خود را با آن خط به کتابت درآوردند. با کشف خط، تجربیات نجومی نیزمثل تجربیات طبی وادبی و … قابل نوشتن شد و حفظ گردید و تکامل یافت. ریاضیات سومری نیز با کشف خط توسعه یافت(جرج سارتون – تاریخ علم). سومریان تجارت پیشه برای تسهیل محاسبات خود به جای مبنای ده (که به انگشتان دستها مرجوع است)، براساس شش، مبنا را شصت قرار دادند و هنوز سنجش زمان (دقیقه و ثانیه) بر مبنای شصت سومری انجام می گیرد. سومریان در نخستین شهر جهان یعنی شهر” اور” ـ به معنی شهر: در اور- میه (شهر آب)ـ در ” زیگورات ” مشهور که هم معبد و هم رصدخانه بود به مرحله زمان سنجی رسیدند و توانستند برای اولین بار، دو روزی که در آن شب و روز با هم برابر می شود و نیز اول تابستان و زمستان را نیز تعیین کنند. در رصدخانۀ ” اور” آنها متوجه هفت ستارۀ متحرک در آسمان شدند که بنظرشان به دور زمین ساکن می گردیدند و “هفته” از همین رصد به دست آمد که در بعضی از زبانهای اروپایی هنوز نام آنها باقی مانده است.

۱ـ روز خورشید  Sunday (یکشنبه)

۲ـ روز ماه  Monday  (دوشنبه) به فرانسه Lundi و به همان معنی.

۳ـ روز مریخ  (بهرام) Mardi بفرانسه  (سه شنبه) که همان  Marsdi یا روز مارس است.

۴ـ روز عطارد (تیر) Mereredi  بفرانسه (چهارشنبه) یعنی روز مرکور است.

۵ـ روزمشتری (برجیس) که بفرانسه Jeudi گویند که روز ژوپیتر یعنی خدای خدایان رومی است (در یونانی زئوس تلفظ می شد).

۶ـ روز زهره (آناهیت) که بفرانسه  Vendredi است که همان روز ونوس می باشد. (آناهیت بصورت ناهید درآمده است.)

۷ـ روز زحل (کیوان) که به انگلیسی  Saturday  است یعنی روز ساتورن که همان زحل است.

علت عدم ترتیب درست نام روزهای هفته در تطابق با واقعیت، از سومر تا رصد بغداد (قرن سوم و چهارم هجری) ناشی ازسطح پائین ریاضیات ( نبودن علم جبر، کسر اعشاری و بخصوص عدد π پی ) و نیز دقت اندک وسایل نجومی ( اسطرلاب ها ) بوده است. بدون احتساب خورشید و ماه، بنابه ترتیب حقیقی: عطارد، زهره، مریخ، مشتری و زحل باید قرار گیرد چنان که در تاریخ یعقوبی آمده است.

شبانه روز را نیز بنا به چهار خدای اصلی و پایۀ  شش، به چهار تعداد شش ساعت تقسیم کردند که درهریک، یکی ازخدایان حاکم است: شش ساعت شب، شش ساعت صبح، شش ساعت ظهر، وشش ساعت عصرچهارخدای اصلی (وطبیعی) سومری اساس چهار عنصر، چهار طبع و به تبَع آن چهارفصل وچهارقسمت یک شبانه روزاست بقرار زیر:

۱ـ خدای آسمان (آن: خدای پدر: گرما و آتش)

۲ـ خدای زمین (تی: خدای مادر: سردی وخاک)

۳ـ خدای هوا (انلیل: خدای هوا) که از ترکیب آسمان و زمین به وجود می آید.

۴ـ خدای آب(دریاهای ژرف و آبهای کنترل شده) که بنام ” انکیدو ”  نامیده می شد.

خدای آسمان طبعی ” گرم و خشک ” دارد و نشانۀ فصل تابستان و ظهردرروز است.

خدای زمین طبعی سرد و خشک دارد و نشانه زمستان و شب است.

خدای هوا طبعی گرم و تر دارد و نشانه پائیز و عصر است.

خدای آب طبعی سرد و تر دارد و نشانه بهار و صبح است.

طب سُنتی، برای به تعادل درآوردن این ” چهار طبع مخالف و سرکش ” بنا شده بود و چهارعنصر( آخشیج ها ) نیز بر آن اساس بودند. هر فصل نیز خصلت یکی از این چهار خدا را داشت.

در این مورد می توان به الواح سومری تالیف Samuel Noah Kramer  ساموئل کرامر با ترجمه استادانه داود رسایی، انتشارات ابن سینا، ۱۳۴۰ تهران رجوع کرد(صفحات: ۱۱۸، ۱۶۰، ۱۵۶، ۲۶۵، ۳۲۵، و … کتاب از روی چاپ اول History Begins at Summer    ترجمه شده که در چاپ دوم بیش از صد صفحه به آن افزوده شده است.) سومریان در روز اول بهار (نوروز) جشن های مفصلی، به مدت دوازده روز برگزار می کردند (صفحه ۳۶۵) و هر نوروز زن خدای سومری به نام ” نانشه ” که الهه ی ” عدالت، مهربانی و راستی ” بود به حساب نیک و بد مردم رسیدگی می کرد و شوهرش و چند گواه نیز حضور دارند (صفحه ۱۲۹) …

از مُناظرۀ تابستان و زمستان نیز (صفحه ۳۲۵) آشنایی آنها با دو فصل دیگر معلوم است. از مزارعی هم اسم برده اند که در چهار فصل محصول می دهند (صفحه ۱۱۸) دانشمند شهیر ” ژان بوترو”  که همکار “کرامر” است و کتاب فوق تحت عنوان “تاریخ از سومر شروع می شود”   L’ Histoire Commence a Sumer  در زیر نظر او به فرانسه ترجمه شده در کتاب ارزندۀ دیگرش به نام ادیان خیلی باستانی در بین النهرین در صفحه ۳۱۶ از مراسم سال جدید و در صفحه ۳۰۶ از دوازده روز جشن نوروزی سخن می گوید که روز سیزدهم استراحت می کردند. در مورد تقویم سومری هم می توان به صفحات ۲۹۴ ـ۲۹۲ کتاب رجوع کرد.

Jean Bottéro

La Plus Vielle Religion En Mésopotamie 1998

Editions Gullimard

 

 

و در مورد اَشکال زمان سنجی و تقویم های مختلف نیز می توان به کتاب ارزنده زیر مراجعه کرد:

KRZYSZTOF POMIAN: L’ORDRE DU TEMPS, 1984.              E. Gallimard

نوروزازسومراز یکسو به اککد و از اککد به بابل و آسور به ارث رسید و از سوی دیگر به آغازگران تمدن درکشورما ایران یعنی ایلامی ها و از طریق ایلامی ها به هخامنشیان و … منتقل شد.

ایلامی ها که بنظر می رسد قدمت تمدنشان بعد از سومریان و تحت تاثیر آنها دومین تمدن باستانی بشری است (پیش از مصر، هندوچین) مبنای عدد را ده انتخاب کرده و سال را به دو فصل تابستان بزرگ و زمستان بزرگ تقسیم نمودند و تقویم ایلامی دوازده ماهه است که در متون ایلامی، و نیز کتیبۀ بیستون داریوش اول هخامنشی باقی مانده است. دوست از دست رفته، زنده یاد دکتر علی مظاهری استاد

Hautes Etuedes En Science/sociales

در تحقیق ارزنده ای راجع به تقویم خورشیدی درایلام واز دوعید که سرآغاز فصل شش ماهه ایلامی است به قرار زیر نام می برد:

ـ عید جو: مصادف فصل بهار و آغاز نوروز بوده است.

ـ عید شراب (خرما یا انگور) در اول مهر (پائیز) بوده است.

(نگاه کنید به:

Revolution 1980 IRAN, Histoire  et

Le Sycomere – Zaman Paris Page 55-63)

می دانیم که هخامنشیان (مرکب از شش ایل ده نشین و چهار ایل کوچ - رو) وارثان ایلامی در شهر شوش (پایتخت اول) و شهرانشان یا انزان (پایتخت دوم) ایلامی ها بوده اند و تخت جمشید نیز در پنجاه کیلومتری انزان قرار دارد. به نظر استاد مظاهری “چغازنبیل” که بزرگترین زیگورات تاریخ است رصدخانه هم بوده است.

مقایسه نام ماه های دوازدگانه ایلامی با نام ماه های هخامنشی تردیدی در اصل ایلامی و ترجمه با تلفظ هخامنشی آنها جز ماه دوازدهم باقی نمی گذارد. (در سه ماه چون جنگی اتفاق نیفتاده، نام پارسی باستان آنها را نمی شناسیم (ماههای پنجم، ششم و یازدهم) در کتیبۀ بیستون به هر سه زبان ایلامی (پیوندی)، بابلی (قالبی یا سامی) و پارس باستان (تحلیلی) که خود داریوش زبان “آرین” می نامد نام ماهها موجودند و سه ماه ناموجود در کتیبه نیزازاسناد ایلامی و بابلی قابل تکمیل بقرار زیر می باشد.

باید توجه داشت که متن ایلامی در هشت ستون و ۵۹۳ سطر است و متن پارسی باستان در ۵ ستون و ۴۱۴ سطر می باشد و خلاصه بابلی ۱۱۳ سطر را شامل است، لذا متن ایلامی مشروح تر و به عنوان اساس کتیبه نوشته شده و در نظر بوده است.

ایلامی                  پارسی باستان                        بابلی

۱ـ حادوکن نس          آ دکان یسه                          نیسانو (نیسان)

۲ـ تورمور (اورمور)   تورا - واهارا                     ایارو

۳ـ ساکور ریسیس       ای گارسیس                       سیمانو

۴ـ کرما باداس           گرما پادا                           دئوزو

۵ـ تور ناباسیس           ـ                                    آبو

۶ـ قرر باسیس             ـ                                    اولولو

۷ـ باگیاتس                 باغیادیس                          تشریتو

۸ـ مارگاساناس           ورکزن                              آرهمسونو

۹ـ حاسیاتیاس              اسیادیسه                           کسلیمو

۱۰ ـ حانامکس          آنامکه                               تبتو

۱۱ـ سامی ماس          ـ                                      سباتو (شباط)

۱۲ـ میکاناس             وییاکن                             ادارو

 

تعجب است که در ترجمه شارپ به فارسی و فرانسه (فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی) به جای رجوع به متن ایلامی کتیبه، دنبال تعبیرهای عجیب و غریب برای نامهای پارسی باستان ماه ها گشته اند و یا مثلاً (انامکه) را “اشاره به خدای بی نام یعنی فوق جمیع نامها” تعبیر کره اند (صفحه ۱۴۸) و…

تقویم داریوش بیانگر آن است که هخامنشیان زرتشتی نبوده اند (در این تقویم اشاره ای به امشاسپندان و دین زرتشتی نشده) می دانیم که تقویمهای سنتی علاوه بر مسئله دولت و مالیات، مسئله مذهب و روزهای مذهبی معین را نیز با خود همراه داشتند مثل یلدا و… گاهی نیز تعبیرات مذهبی را بر یک واقعیت نجومی موجود سوار کرده اند: آغاز حرکت خورشید درهرمزدروز (نوروز) در تقویم دین زرتشتی! – که بنابر آن امسال۱۳۷۸ یزگردی زرتشتی است- آغاز خلافت علی بن ابی طالب در نوروز به روایت امام ششم شیعیان! چون ایلام نیز همچون هخامنشی، ایرانی است به معنی متعلق به سرزمینی که امروز ایرانش می نامیم، لذااساس تقویم ایلامی داشتن، ماه شماری هخامنشی منطقاً نباید حساسیت برانگیزد!

در دوره های اقتدار که حکومت ها توان کافی برای کارهای علمی و نجومی داشتند نوروز را به دقت تعیین و تقویم را اصلاح یا تصحیح می کردند و در دوره های آشفتگی باز نوروز جابجا می شد چنان که در تاج گزاری آخرین پادشاه ساسانی (یزدگرد سوم) با ماه ژوئن مصادف بوده و در تاجگزاری ملکشاه سلجوقی (۱۰۷۲ میلادی = ۴۵۰ هـ. ش) به ۱۸ فروردین افتاده بود.

ملکشاه برای جمع آوری مالیات در امپراتوری سلجوقی که از کاشغر چین تا مرزهای مصر گسترده بود، نیاز به تقویم دقیقی داشت تا جمع آوری مالیات را کنترل کند. هیئتی هشت نفره، که حکیم عمر خیام (۱۱۳۱ـ ۱۰۴۸) جوان ترین عضو آن هیئت و ۲۴ ساله بوده است ، به احتمال قوی تحت نظرحکیم ابومظفر اسفرازی که او هم ایرانی است تشکیل شد و پس از شش سال در ۱۰۷۸ میلادی (هـ. ق. ۴۵۶ = ۴۱۷ هـ. ق) تقویم به همت آن هیئت تنظیم شد که از آن میان نامهای زیر در تاریخ باقی مانده است: حکیم اسفرازی، حکیم عمر خیام نیشابوری، حکیم لوکری، حکیم خانی، حکیم ابونجیب واسطی و … سید حسن تقی زاده در مورد زیج جلالی (جلال الدوله ملکشاه) تحقیقات ارزنده ای دارد (که به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است). ذبیح بهروز در ” تقویم و تاریخ در ایران” (ایران کوده، شمارۀ ۱۵، ۱۳۳۱ تهران) در صفحات ۵۳ و ۶۲ می نویسد: “اسم حقیقی این تاریخ چنان که در برخی نسخه های خطی دیده می شود- ملکان شاهی- است”

بعد می افزاید: ” ترکیب نامی مثل ملک شاه از دو کلمۀ ملک و شاه، که هر دو به یک معنی است مطابق سلیقۀ زبان فارسی نیست و سابقه ای برای این نام تاکنون به نظر ما نرسیده است.” حق با او است “ملک شاه” یا “ملکان شاه” بیان ترکی “شاهِ ملک” یا “شاهِ ملک ها” است درست به معنی شاهنشاه. در عهد سلجوقی پادشاهان کوچک محلی را “ملک” می نامیدند و حسن جلال الدوله شاهِ ملک ها (ملکان) بوده است. از زمان ملکشاه تا به امروز دیگر نوروز از محل حقیقی خود تغییری نیافت. براساس زیج جلالی ملکشاه، بعدها زیج هلاکوخان (به رهبری خواجه نصیر طوسی) و زیج غازان خان هم تنظیم گردید. آخرین زیج عهد سنتی زیج ” اُلغ بیگ ” بمعنی ” بیگ والا ” ، پسر شاهرخ تیموری یا گورکانی است. چون در سمرقند به رهبری جمشید غیاث الدین کاشانی توانستند عدد پی π را تا ۱۶ رقم درست محاسبه کنند این تقویم اندکی کمتر از  ده برابر دقیق تر از تقویم جلالی است. گفته می شود که تقویم جلالی در هر ۳۵۰ سال یک روز از حرکت حقیقی و تقویم الغ بیگ (الوق بیگ) هر ۳۳۰۰ سال از حرکت حقیقی یک روز عقب می ماند. حال آنکه تقویم مسیحی  پاپ گریگوری که در ۱۵۸۲ تنظیم شده یعنی تقریبا پانصد سال بعد از تقویم جلال الدوله ملکشاه، هر ۲۲۵ سال یک روز از حرکت حقیقی زمین به دور خورشید و فرا رسیدن نوروز عقب می ماند. حرکت حقیقی بعد از کشف آنالیز ریاضی توسط نیوتن به دقت معلوم شد که ۳۶۵ روز و پنج ساعت و چهل و هشت دقیقه و چهل و شش ثانیه است گاه نیم ثانیه ای را هم بر آن می افزایند.

در نیمکره شمالی از چین گرفته تا اویغورها واوزبک ها و هند و ایران و عراق (سومر و بابل) و مصرو روم حتی “استون هنج” انگلستان تقویم خورشیدی کشف شده بود که بر مبناهای مختلف قرار داشت. بدون تردید بهترین موقع آن آغاز فصل بهار یعنی نوروز است. بعد از انقلاب کبیر فرانسه نیز تقویم انقلاب به وجود آوردند که از اول پائیز آغاز میشد نه ختنه سوران عیسی مسیح، (میلاد مسیح بنابه مشهور در ۲۵ دسامبر است و چون بنابه تورات هر فرزند یهودی باید روز هشتم ختنه شود لذا اول ژانویه در واقع روز جشن ختنه سوران عیسی (ومسیح بعدی) است (سفر پیدایش ـ باب هفدهم آیه ۱۴ ـ ۱۱ـ و ۲۷  ـ۲۳) در نیمکره شمالی مایاهای ساکن مکزیک کنونی نیز  (که مثل هندی ها) صفر را منتها در ۳۶ ق. م کشف کرده بودند، دو نوع تقویم داشتند. تقویم عمومی که ۳۶۵ روزه بوده و تقویم خاص شاهان که ۲۶۰ روزه بود. ماه آنها ۲۰ روز داشت و سال خاص آنها از ۱۳ ماه  ۲۰ روز تشکیل می شد و سال عادیشان از ۱۸ ماه ۲۰ روزه به اضافه یک ماه پنج روزه تشکیل می شد. این دو تقویم هر ۵۲ سال که با تعداد هفته های یکسال خورشیدی برابر است به هم تلاقی می کردند. در تحقیقات روی استون هنج که در ایالت سالزبوری انگلستان قرار دارد و حدود ۱۶۰۰ ق. م ایجاد شده معلوم گردیده که ترکیبی از تقویم قمری و شمسی است و اول سال را در منطقه ابری انگلستان در اول تابستان تعیین می کردند (از روی تابش آفتاب) چنین تقویم های خورشیدی در چغازنبیل ایلامی و تخت جمشید نیز وجود دارد.

اگر کشف نوروز به سومریان می رسد که از جمله به ایلام در ایران هم ارث رسیده، افتخار تثبیت آن به ملکشاه سلجوقی و هیئت منجمین اکثرا ایرانی آن می رسد، اما هر ملتی که آن را گرامی بدارد به آن ملت نیز متعلق است. کنار نهادن انحصارطلبی باعث قبول جهانی نوروز خواهد شد که به قول وزیر فرهنگ سابق فرانسه “آقای جک لانق” منطقی ترین عید دنیا است. (البته در نیمکره شمالی) ظاهراً ایلامی ها و به تبَع آنها هخامنشیان دو جشن رویش (نوروز) و برداشت محصول (اول مهر) را به حق بر سایر جشن ها ترجیح می دادند.

امسال در جمهوری آذربایجان نیز نوروز مثل ایران رسمی اعلان شده و هشت روز تعطیل عمومی است. در جمهوریهای ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان نیز مردم نوروز (بایرام) را گرامی می دارند (نگاه کنید به کتاب پرحجم و ارزنده پروفسور بازن: سیستم کرونولژی در دنیای ترکان قدیم)

LOUI BAZIN: LES SYSTEMES CHRONOLOGIQUES DANS LE MOND TURC ANCIEN چاپ مرکز تحقیقات علمی فرانسه   ۱۹۹۱ CNRS

در مورد تثبیت نوروز به همت ملکشاه، ما زحمت بیشتری کشیده ایم وبه حق  حق داریم به آن افتخار کنیم

http://www.azadtabriz.org/news/archives/22173


” اخراجی‌ها ۲ ” و داستان مکرر بلاهت ترکان در سینمای ایران

۱ فروردین ۱۳۸۸ |

آزاد تبریز - اولین نمایش فیلم سینمایی ” اخراجی‌ها ۲ ” امشب و با حضور مسعود ده نمکی کارگردان ، برخی بازیگران و سایر عوامل فیلم در سینما آفریقای تهران برگزار گردید ، بنده نیز جهت تماشای فیلم دعوت شده بودم 

داستان فیلم ادامه قسمت قبلی و مربوط به جبهه رفتن گروهی است که حضورشان در جبهه نه بر اساس تعلقات ایدئولوژیک بلکه بر حسب اتفاق و جو زدگی ناشی از تبلیغات داوطلب حضور در جنگ شده اند و ماجراهای جذابی را رقم زده اند واضح است که همین نگاه متفاوت و جسورانه به جنگ و جبهه موجب اقبال عمومی به قسمت اول این فیلم گردید

از نکات مثبت فیلم اشاره آشکار به وجود جریان ریاکار و سودجو در ظاهر افراد متدین و انقلابی است که البته در ادامه داستان نقاب از چهره این به ظاهر انقلابی ها می افتد و سازشکاری و بی اصولی آنها نمایان میشود

هرچند “اخراجی‌ها ۲” از جهت تکنیکی و مسائل فنی نسبت به قسمت قبلی نواقص کمتری دارد لیکن محتوای قبلی در این قسمت نیز تکرار میشود و مثلا مبالغه در قساوت طرف عراقی و شهامت و شجاعت طرف ایرانی بعضا شکل مضحکی به خود میگیرد ، مساله دیگر تکرار خودنمایی شخصیتهای ابله ترک در این فیلم است ، مشکلی که در بیشتر فیلمهای ایرانی به نوعی مشاهده میگردد که دلایل آن را باید در ترک ستیزی نهفته در ادبیات و گفتمان هنری حاکم در ایران جستجو کرد.

در این فیلم نیز کارگردان برای پنهان کردن بی بضاعتی خویش در ارائه طنز و نقد اجتماعی ، به هجو و تخریب قومی دست میزند تا مخاطب را با خود همراه کند و لذا به سراغ سوژه دم دست هجو در ایران یعنی ترکها میرود ، هرچند این تخریب و اهانت گستاخانه در تقابل با پیام فیلم - که همدلی و وحدت آحاد جامعه در مقابل دشمن است – قرار میگیرد.

این هجو و تخریب در دو شکل مختلف دیده میشود :

۱- بازیگران بدلیل عدم تسلط به زبانی غیر از زبان مادری و ملی خویش ، کلمات و جملات را بصورت خنده داری ادا می نمایند که باعث تفریح و انبساط خاطر تماشاگر میشود ( همه شخصیتهای ترک این ویژگی را دارند و فارسی را بصورت مضحکی تکلم می نمایند 

۲- در مدلی متفاوت ، حرکات و رفتارهای بازیگران ترک با نوعی بلاهت آمیخته است که گویی بلاهت جزیی جداناشدنی از شخصیت آنهاست.

طبیعی است که ترکها به دلیل جمعیت زیادشان ، در همه مشاغل و صنوف و حرف ظاهر شوند و به همین جهت ذات اینکه ترکها در فیلمها ، نقش سوپور ، آبدارچی ، دزد و …. داشته باشند نمی تواند محل ایراد و انتقاد قرار بگیرد اما مساله این است که در سینمای ایران دقیقا در صحنه هایی از فیلم بر ترک بودن افراد ( به همان شیوه نخ نمای تلفظ مضحک کلمات ) تاکید میگردد که افراد دارای نقش منفی یا کلاس پایین اجتماعی باشند و ثانیا سادگی مفرط در حد بلاهت ، حتی در نقشهای با کلاس اجتماعی بالاتر مثل تاجر ، مهندس و … نیز جزیی از شخصیت ترکان نمایانده میشود.

به هر حال این واقعیت سینمای ایران است که خواسته یا ناخواسته بصورت آشکاری مضامین نژادپرستانه را تبلیغ میکند طرفه آنکه زائقه و سلیقه تماشاگر ایرانی نیز به این نوع فیلمها عادت کرده است.

نکته مهمتر اما تبعات سیاسی و اجتماعی این فیلم هاست که موجب رشد تنشهای قومی پیش داوریهای نژادی است که با تشدید شکافها ، صدمات جبران ناپذیری را به بار آورده است

وظیفه منتقدان ، سینماگران ، اصحاب رسانه و عموم فعالان جامعه مدنی است که با نقد و رد نژادپرستی و شوونیسم در عرصه شعر و ادبیات ، سینما و .. به مسئولیت اجتماعی خویش عمل نمایند

در پایان از همه بویژه هم وطنان ترک درخواست می کنم با بایکوت فیلم “اخراجی‌ها ۲” اعتراض خود را به این بی حرمتی و توهین مکرر به شان و مقام انسانی اعلام نمایند

ساوالان سسی


حقانیت رسمیت ترکی در ایران

 

جهت پی بردن به این مسئله،طبیعتأ مقایسه پتانسیل های دو زبان ترکی و فارسی از ابعاد مختلف لازم و ضروری می باشد. گرچه در طول تاریخ هم، بدفعات هر دو زبان را با هم مقایسه کرده و بر ارجحیت ترکی بر فارسی اعتراف نموده اند، اما ما میخواهیم طی این مقاله جایگاه هر دو زبان را در ایران و اقلیت های زبان شناختی هر دو را مقایسه و برارجحیت یکی بر دیگری پی ببریم.

متاسفانه در نتیجه تبلیغات مغرضانه رژیم پهلوی و نیز ادامه تبلیغات مذکور در دوره جمهوری اسلامی که کماکان هم ادامه دارد، ذهنیتی غیر واقعی و غلط از این دو زبان و جایگاه آن دو در ذهن همه آذربایجانیها و ایرانیها ایجاد شده    است. اما با نظری دقیق بر پتانسیل های انسانی و گستره جغرافیائی این دو زبان و نیز بر قابلیت های زبان شناختنی   هر دو، می توان بر این مسئله پی برد. لذا به علت ضرورت بررسی موضوغ از ابعاد مختلف مجبوریم طی یک مقاله به مسائل مختلف بپردازیم.

ار لحاظ تاریخی وقتی نظری به حضور این دو ملت ترک و فارس در منطقه می اندازیم، میبینیم تمامی اسناد و شواهد تاریخی حکایت از حضور