رویاهای آبی آذربایجان و جنبش راه سبز امید
بیانیه ی کانون دموکراسی آذربایجان

 

 


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ٣ مهر ۱٣٨٨ -  ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۹


در آستانه اول مهر و بازگشایی مدارس که در آذربایجان به سمبل فرهنگی کشی تبدیل گردیده و با یادآوری و محکومیت پروژه فرهنگ کشانهء ترکی ستیزی در سیستم آموزش رسمی ایران ، سعی داریم با نگاهی جدید به سیر حوادث و تحولات به ویژه بیانیه شماره یازدهم مهندس میر حسین موسوی تحلیل خود را تقدیم فعالان حرکت ملی – دمکراتیک آذربایجان نماییم :

اعتراضات گسترده مردمی به دستکاری نتایج دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و موضع گیری افراد و گروههای سیاسی آرایش جدیدی را در فضای ایران ایجاد نموده و جمهوری اسلامی را با جدی ترین بحران در طول حیات سی ساله اش مواجه کرده است.

گرچه گفته میشود ، زیربنای مواضع اخیر بخشی از افراد و جریانهای خودی حاکمیت ، تضاد منافع آنها در بهره گیری از منابع کشور می باشد ، با اینحال اهمیت موضوع در این نکته نهفته است که این شکاف و رویارویی خودیها فرصتی برای ظهور اجتماعی سیل گسترده نیروهای منتقد و مخالف جمهوری اسلامی فراهم آورد و چشم انداز جدیدی از آرایش نیروهای موثر سیاسی و اجتماعی را به تصویر کشید که غلبه گفتمان دمکراتیسم سیاسی از پیامدهای آن می باشد و بیانیه یازدهم میرحسین موسوی هم در همین راستا قابل ارزیابی است.

ویژگیهای بیانیه را می توان در محورهای زیر خلاصه نمود :

۱-      اذعان به ماهیت استبدادی نظام و تاکید بر این نکته که ناکارایی ، فساد و مظالم گسترده حاضر ناشی از استیلای تفکر استبدادی است

۲-      پذیرش وجود تنوع و تعدد شیوه های زندگی و اجتماع و اشاره به لزوم رسمیت یابی این تعدد و تنوع

٣-      تاکید بر حقوق سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی شهروندان

لیکن وجه تمایز عمده این بیانیه اشاره هوشمندانه میرحسین موسوی به مساله ملی و تاکید بر آزادی تدریس زبانهای قومی و محلی ذیل احصای حقوق ملت می باشد بطوریکه می توان ادعا نمود این نحوه مواجهه با مساله آزادی فرهنگی و زبانی ، حتی در ادبیات گروههای پیشرو اصلاح طلب نیز کم سابقه بوده است.

با توجه به باور روشن خود به این اصل که " هرگونه تحولی در پروفایل سیاسی حکومت و تضمین حقوق ملت در حوزه های گوناگون و به تبع آن ، حق تعیین سرنوشت مردم آذربایجان فقط در سایه دمکراتیزاسیون ممکن است " ، از هرگونه جنبش و حرکت راه گشا در این مسیر حمایت می کنیم ، بر این اساس پلاتفرم پیشنهادی موسوی برای برون رفت از بحران موجود را نقشه راهی برای برون رفت از استبداد و انسداد سیاسی ارزیابی نموده و پشتیبانی خود را از این پلاتفرم اعلام میداریم.

نیروهای سیاسی آذربایجان امروز در وضعیت دشواری به لحاظ اتخاذ استراتزی صحیح سیاسی قرار گرفته اند ، به این معنا که از یک سو در رویکردی کاملا منطقی بر هویت مستقل فکری ، سیاسی خود تاکید می کنند و از سوی دیگر ایفای نقش اساسی در روند متغیر کنونی و لزوم حمایت از هر گونه گشایش دمکراتیک را پیش رو دارند.

کاداذ ( کانون دمکراسی آذربایجان ) بر این باور است که توجه به دو اصل ذیل باید در کانون اتخاذ استراتژی جدید از سوی نیروهای ملی آذربایجان قرار گیرد :

۱-      هرچند عدم مشارکت عملی جدی در اعتراضات سه ماهه اخیر و اکتفا به حمایت معنوی در اعتراض به سرکوب و وحشت آفرینی و نقض حقوق افراد ، تلنگری به نیروهای سیاسی مرکز وارد کرد و موجب اصلاح رویکرد برخی گروههای مرکزگرا و تجدید نظر اندک آنها در مواجهه با مسئله ملی و حقوق فرهنگی- زبانی اقوام و ملل در ایران شد ( بیانیه یازدهم موسوی ) لیکن باید توجه داشت که تنها در صورت مشارکت فعال در روند تحولات است که ضمن حفظ و تقویت پایگاه اجتماعی خویش می توانیم فرصت تاثیرگذاری مستقیم بر تحولات را کسب کنیم، که در غیر این صورت مختصات و سمت و سوی تحولات توسط نیروهایی که بعضا دارای هیستری ضد ترک هم هستند رقم خورده و تعیین خواهد شد.

۲-      اگرچه شرایط خاص ناشی از روند ترکی ستیزی و آسیمیلاسیون دولتی در دو دهه اخیر ، تاکید بر مساله ملی ، هویت زبانی و حق تحصیل به زبان مادری را به عناصر هویت بخش برای نیروهای سیاسی آذربایجان تبدیل کرده است ، لیکن جایگاه مطمئن گرایش ملی در مناطق ترک نشین و لزوم توجه به رویدادهای جدید ایجاب می کند که با حفظ گفتمان سیاسی ملی از مطلق شدن این عناصر هویت بخش اجتناب کنیم چرا که مطلق گرایی در آن ، نیروهای سیاسی آذربایجان را از پرداختن به سایر مسایل از جمله آزادیهای سیاسی - اجتماعی ، تحزب ، حقوق زنان ، اقتصاد ، محیط زیست و ..... باز خواهد داشت.

لذا شایسته و ضروری است که با مسئولیت شناسی و درک گفتمان غالب جهانی و تحولات داخلی از استحاله حرکت ملی – دمکراتیک آذربایجان به حرکتی صرفا مبتنی بر تمایزات ملی ، زبانی جلوگیری کنیم که آفت اساسی و عمده آن در کنار صدمات دیگر ، محروم شدن حرکت ملی – دمکراتیک از حمایت بخشی از جمعیت ملیونی ترکان خواهد بود .

٣۱ شهریور ۱٣٨٨

کانون دمکراسی آذربایجان


پیام آقای رضا پهلوی به مناسبت آغاز سال تحصیلی ۸۹- ۱۳۸۸

 


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ٣۱ شهريور ۱٣٨٨ -  ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۹


به نام خداوند جان و خرد
هم میهنانم، سال تحصیلی نوین در حالی آغاز می شود که ملت ایران سوگوار بهترین فرزندان اش است. سوگوار نداها و سهراب ها، سوگوار ترانه ها و مهدی های اش، سوگوار دختران و پسران شیردل و خردمندی که با آنکه هنوز در آغاز راه آموزش بودند، اما تنها و تنها با ایستادن بی قید و شرط شان در برابر ستم و نادانی، تنها و تنها با نه گفتن شان به دیو خشم و آری گفتن شان به ایزد مهر، بزرگ ترین درس ها را، نهایت دانایی را، به ما، و به جهان، آموختند: آزادگی! پس به جاست که در آستانه ی این فصل یادگیری، هنر به یاد آوردن را از یاد نبریم و نام آن جاودانان سپند را، بزرگ بداریم: بر روان پاک یکایک شان، درود می فرستیم. دانش آموزان، دانش جویان، فرهنگیان، ایران ما دوران های تاریکی بسیاری را از سرگذرانده است، دوران هایی که چون امروز، در یک اشغال فرهنگی و تمدنی تمام عیار به سر می برده است. در چنین دوران هایی بوده است که ابن مقفع های مان را در تنور خلیفه سوزانده اند، حلاج های مان را، تا که اسرار هویدا نکنند، به دار خشک اندیشی و پی ورزی آویخته اند، و سهروردی هامان را، در زندان های دروغ باوران، به قتل رسانده اند. آری، بر ما، رنج دوران ها رفته است، با این حال اما، همواره ایستاده ایم، و به مرگ نه، و به زندگی، آری گفته ایم. آموزگاران، استادان، و پژوهشگران عزیزم، به خوبی آگاهم و می دانم که چگونه، بار غم نان بر دوش های شما سنگینی می کند، می دانم که شکستن قلم های تان را هنر می شمارند، می دانم که ولی فقیه بار دیگر دندان تیز کرده است تا قلب دانش را از سینه ی آبی این سرزمین برون کند و خرافه را جایگزین خردگرایی کند و فلسفه و دانش های انسانی را تا سطح علوم خفیه و اوراد غریبه پائین کشد، با این حال اما، فراموش نکنید که همه ی این ها، نعره های برامده از افسردگی دیوی رو به مرگ بیش نیست؛ هر روز که می گذرد، از حجم تاریکی کم، و بر بار روشنایی افزوده می شود. عزیزانم، دبیرستان در فرهنگ ما، که دبستان و دانشگاه نیز برایندی از آن هستند، همواره جای آموزش راستی و نیکی و پرهیز از دروغ و بدی بوده است، نظام اهریمنی ولی فقیه اما، با پیروی از طبیعت وارونه و سنت راستی ستیزانه اش، کوشیده است که دروغ را جایگزین راستی، و بدی را جایگزین نیکی گرداند و از این طریق، سامانه ی ارزشی فرهنگ کهن ما را، دچار اختلال درونی و تناقض کند.
از این رو، روشن است که اول مهر ماه، که روز تجدید پیمان اهل دانش و فرهنگ با روشنایی و خرد است، برای متولیان تاریک منشی و نگون اندیشی، برای نگهبانان دشت های بی فرهنگی، کابوسی مرگ آور باشد. کمر این نظام دوزخی، که از روز نخست برای کشتن دانش و شکستن اندیشه آمد، تا که در فقدان دانایی و آزادی، دولت ضحاک را برپا دارد و تاریکی و خشم را بر ایران ما چیره کند، در نهایت به دست خود اهل خرد، یعنی در دانشگاه است که شکسته خواهد شد.

هم میهنانم، نظام ولایت فقیهی که امروز بر سرزمین ما چیره شده است، برایند همه ی وارونه اندیشی ها و کژ کرداری های تاریخی ماست. این نظام نامقدس، همه آنچیزی را نمایندگی می کند، که با نخ جهل و با سوزن زور، به تاریخ ما کوک زده شده است؛ حکومت دینی، به عنوان وصله ی ناجور، وارونگی ایران و ایرانی ست، و امروز بر ما فرزندان راستین کوروش است، که به یاری خرد ِ روشنگر، کژی ها را راست کنیم، و وارونگی ها را، باز آراییم.
ایرانیان، ایران، گهواره ی خرد، سرزمین روشنگری و احترام به طبیعت، و بوم اندیشه های شاد است. ایران همان سرزمینی ست که روزی در جندی شاهپورهای اش، پژوهشگرانی از چهار سوی جهان برای کسب دانش و داد و ستد بینش گرد هم می آمدند، ایران همان سرزمینی ست که روزی تیسفون اش پناهگاه بزرگ ترین فیلسوفان فراری اروپا بود، ایران همان سرزمینی ست که دانشمندان نیک اندیش اش نخستین دانشنامه ی جهان بشری را پایه گذاری کردند؛ هم میهنانم، به راستی که برای چنین سرزمینی که همواره مهمان دار دانش و میزبان گشاده دست دانشمندان بوده است، مایه ی شرم و سرافکندگی است که امروز در اش، در آستانه ی هزاره ای نوین، نه تنها اندیشیدن جرم باشد و جای اندیشه ورز در زندان، بلکه حتا نوادگان همان فیلسوفان فراری دیروز را نیز، بطور غیابی در دادگاه محکوم کنند و افکار شان را، به جوخه ی اعدام سپارند. به تیغ سپردن و تبر آجین کردن اندیشه و اندیشه ورز، این است آن سنت ننگینی که خمینی پایه اش گذاشت، و امروز، خامنه ای، بر ژرفنای پلیدی های اش می افزاید. فرهنگیان، اشغال فرهنگی و تمدنی با خود مقاومت فرهنگی و تمدنی نیز می آورد. فردوسی ها و خیام ها، بیرونی ها و ابن راوندی های ما، قله های سنت مقاومت در برابر بیگانگان اند. امروز این بر همه ی اهل فرهنگ است که سنت مقاومت را به فرزندان میهن بیاموزند و اجازه ندهند که ضحاکان زمان، بر سفره ی مغز جوانان این سرزمین کهن بنشینند. ترانه های خیام و سرودهای فردوسی پادزهر سم مهلکی اند که نظام ولایت فقیه و سنت تاریک اندیشانه ای که بر آن استوار است، به زور، در کام فرهنگ و تمدن ایرانزمین فروریخته اند؛ به آن آتشی که هیچ گاه در دل هیچ یک از ما نخواهد مرد ایمان داشته باشیم و مشعل خردی را که فردوسی ها و خیام ها در برابر تازش تاریک اندیشان نگه اش داشتند و نگذاشتند که خاموش شود، در چهارگوشه ی میهن، بالا بگیریم.

هم میهنانم، قفل هر دانشی را، با کلید زبان همان دانش باز می توان کرد و قفل هر تمدنی را، با کلید زبان همان تمدن. ایران ما، که در پیوندگاه همه ی فرهنگ ها و در نقطه ی وصل همه ی تمدن ها جای گرفته است، برای پائیدن و بر جای ماندن، همواره راهی نداشته است جز آموختن زبان همه ی تمدن ها، و در پر شکوه ترین دوران های اش نیز، نقش میانجی و مترجم بزرگ تمدنی ای را بازی کرده است، که دست تمدن های دیگر را در دست یکدیگر نهاده است. و اینگونه بوده است که جهان در ایران، همواره صلح تمدنی خود را جسته، و در بسیاری گاه ها نیز، یافته است.

عزیزانم، اکنون صده هاست که این بازیگر بزرگ تاریخ تمدن، یعنی ایران ما، آنگونه که باید و شاید، دیگر به زبان تمدن خویش آشنا نیست. پرسش این است: در غیاب آشنایی با زبان تمدن خود، چگونه می توان تمدن های دیگر را به گونه ای بایسته فهمید، و مهم تر از آن، به درون یک گفتگوی تمدنی گام نهاد و از پس نقش میانجی گرانه و صلح آورانه ای که تاریخ بر دوش ما گذاشته است برآمد؟ چگونه می توان پایه های تمدن اروپا، یعنی آتن و روم را فهمید، در حالی که پایه های تمدن خود، یعنی تیسفون و شوش را به خوبی درنیافته ایم؟ چگونه می توان تمدن سترگ چین و یا فرهنگ غنی هند را درک کرد، در حالی که هنوز از درک موزون تاریخ پر شکوه خود برنیامده ایم؟
راست این است که پیشفرض هر گفتگوی تمدنی، نخست، یک گفتگوی درونی با تمدن و فرهنگ خویش است. تنها از گذر شناخت خود است که می توان به شناخت غیر برآمد. پس برای آنکه جهان را بشناسیم، نخست باید که ایران را بشناسیم. دانش آموزان، دانشجویان، فرهنگیان، به باور من، ایران ما، به همان اندازه که نمی تواند و در طبیعت اش نیست که در را به روی تمدن ها و فرهنگ های دیگر بربندد، به همان سان نیز نمی تواند و در طبیعت اش نیست که ریزه خوار خوان فرهنگ ها و تمدن های دیگر باشد. عزت نفس ملت کهن ما، چنین امری را برنمی تابد.
پس بیائیم و در آغاز این فصل نوین، با یکدیگر پیمانی فرهنگی بندیم، دست در دست یکدیگر نهیم، و ایران مان را باری دیگر از ریشه، باز اش یابیم و باز اش آراییم و باز اش سازیم. درخت، هر چه کهن سال تر، ریشه های اش تنومندتر، و در باغ پر گل تمدن ها، کدامین درخت کهن سال تر از درخت تمدن ایران ما؟ زبان های ایرانی را، زبان کوروش ها و داریوش ها، زبان جاماسب ها و بزرگ مهرها را به فرزندان ایرانزمین بازآموزیم و شرایطی را فراهم کنیم، که ایرانی، در هر کجا که هست، مفسر ایران، و صاحب امتیاز تمدن ایرانی باشد. دوام ما، به مثابه ی یک ملت فرهنگی، در این حق و امکان تفسیر نهفته است. هم میهنانم، ایران را، در ریشه های اش بجوییم و دوباره، نه با نگاهی رویه نگر، بلکه با چشمی مرکب و ژرف بین، کشف اش کنیم. ما، به عنوان میراث داران یک تمدن مادر و زایا، می توانیم جهان مان را با همدلی و هم اندیشی و هم توانی، از تاریکی به در آوریم و به سوی روشنایی، تندرستی، و شادی برانیم. اگرچه اینک روزهای سختی را پشت سر می گذاریم، اما شکی نداشته باشیم، که پیروزی با ماست.

خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی


تاریخچه راسیسم و ذهن مالیخولیائی نژاد برتر پارس آریائی در ایران

یعقوب گؤنیلی

 

مقدمه: تبلیغ و تلقین وسیع افسانه های تاریخ امپراتوری ایران باستان از کورش گرفته تا حال حاظر در فاصله زمانی هشت دهه اخیر باعث پیدایش یک نوع اپيدمي بيماري هاي مزمن و اختلال روحی و روانی با حالتی مالیخولیایی (پارانویا) و به یک نوع خود بزرگ بینی و انکار دیگر ملل که به شکل گسترده و توده ایی و سنتی در بین ملت فارس پدیدار گشته است این بینش جاه طلبانه در داخل ایران موجب لطمات و ضایعات و آسیب های جبران ناپذیری بر روی فرهنگ و زبان و موسیقی ملتهای غیر فارس و تخریب تارپود و یکپارجگی روابط اجتماعی آنها گردیده است و در ضمن باعث بروز تنشهای جهانی نیز گشته است که تاوان جاه طلبی راسیستی این ملت و حاکمیت فارس را ملت آذربایجان و دیگر ملل غیر فارس با جان و مال خود زیر شعار هموطنی وادار به پرداخت شده اند

١- جاه طلبی راسیسم فارس در دوران رضاشاه پهلوی

 رضاخان میرپنج با توطئه بر علیه حکومت ترک قاجار و با خوش خدمتی و به کمک انگلیسی ها حاکمیت را در تهران بدست گرفت بعد از استحکام پایه های حکومت و اعلان پادشاهی اقدام به قتل عام تمام گروهها و رهبران محلی ملتهای غیر فارس نمود و به کمک داستان سرایان خود برای فتوحات خود شامل سرزمینهای لت و پار شده و اشغال شده ملتهای غیر فارس تاریخی با هویتی جعلی افسانه سرائی کردند و ایرانش نامیدند و آنقدر تبلیغ و تلقین کردند که جو راسیستی مالیخولیائی خود ساخته حاکم بر جامعه فارس آریائی نژاد برتر و بر اساس و پایه  توهمات مالیخولیایی ایجاد امپراتوری ایران باستان و با توجه به مشابهت راسیسم فارس با فاشیسم آلمان نازی درجریان جنگ جهانی دوم رضا شاه را سوق داد تا به ولی نعمت خود انگلیس پشت کند و خودش را به هیتلر نزدیک سازد و صحبت هائی که در آن زمان دهان به دهان می گشت این بوده که اگر رضا شاه بتواند بیست و چهار ساعت در برابر متفقین جنگ جهانی دوم دوام بیاورد چتربازهای آلمان نازی برای نجات او به دادش خواهند رسید که انگلیسها این امپراتور خیالاتی از سلاله کورش را دستگیر و به جزیره موریس تبعیدش کردند

٢- جاه طلبی راسیسم فارس در دوران محمد رضا پهلوی

 بعد از شکست مصدق به کمک آمریکا و انگلیس و بعد از پنج روز دربدری محمدرضا شاه درخارج و با التماس به آمریکا و انگلیس به ایران بازگشت او هم همانند پدر بعد از استحکام پایه های حکومت خود باز هم آن جو راسیستی مالیخولیائی پدر ساخته حاکم بر جامعه فارس آریائی نژاد برتر و در اولین فرست  به خاطر گران شدن قیمت نفت و کسب کمی قدرت اقتصادی دوباره همان خصلت جاه طلبی راسیستی زد بیرون و با اعلان ایران قدیمیترین امپراتوری باستان دنیا و با تمدن و فرهنگ برتر و بزرگ دنیا و در نتیجه پارسها آقابالاسر دنیا بودند و هستند وخواهند بود که با برپائی جشنهای دوهزار و پانصد ساله و تخصیص میلیارد ها دلار برای ارضا جاه طلبی راسیتی و در رویای سبقت از آمریکا و اروپا تمام سران دنیا را به شیراز دعوت کرد و محمد رضا شاه با یک ژشست راسیستی بر سر قبر دروغین کورش در حضور سران همه کشورهای دنیا خواست برتریت نژاد پارس آریائی و قدمت این ملت مالیخولیایی فارس را به معرض نمایش جهانیان بگذارد البته شاه در رویاهای راسیستی خود هرگز تصوری از زندگی مشقت بار ملتهای غیر فارس محروم و مهاجر حلبی آبادهای اطراف تهران نداشت با خیال خام اینکه قتل عام غائله آذربایجان در بیست یک آذر ١٣٢٥ فراوش شده در رویای برپائی امپراتوری افسانه ای جهانی بود

باد غبغب شاه بر سر گور دروغین کورش یک فخر فروشی و دهن کجی بدون پشوانه ای بود به آمریکا و اروپا که البته با مطرح کردن حقوق بشر توسط جیمی کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا از حزب دمکرات و با شروع اولین عصیان در بیست ونهم بهمن هزاروسیصدوپنجاه و شش تبریز شیرازه حکومت از سلاله کورش از هم پاشید و این امپراتور خیالاتی هفته ها در آسمانها در پرواز بود و هیچ کشوری اجازه فرود به هواپپمای ایشانرا نمی داد تا دل سادات در مصر به رحم آمد

٣- جاه طلبی راسیسم فارس در دوران حکومت جمهوری اسلامی

 خمینی وقتیکه در فرانسه بود با قول ایجاد یک جمهوری دموکراتیک به بهشت زهرای تهران آمد و  حاکمیت را بدست گرفت البته بعد از ایجاد سپاه پاسداران با یک رفراندوم به حاکمیت خود استحکام بخشید جو راسیستی مالیخولیائی حاکم بر جامعه فارس آریائی نژاد برتر او و اطرافیان او به شکل پیوند با تشیع سرخ علوی پدیدار گشت و شروع جاه طلبی راسیستی و روح بلعیدن سرزمینهای دیگر ملل و الحاق آنها به ایران به شکل حادتری عود کرد و به بهانه صدور انقلاب به عراق جنگ هشت ساله ایران و عراق شروع گردید که باعث مرگ هزاران آذربایجانی در باتلاقهای جنوب برای آزادی خرمشهر گردید با ارسال بودجه این ملت به فلسطین و لبنان باعث ظهور فقر و گرانی و بیکاری در آذربایجان گردید بعد از خمینی، خامنه ای میلیارد ها دلار جهت تغلیظ اورانیم و با رویای ساختن بمب اتم جهت ارضا روح جاه طلبی راسیستی خود اختصاص داد و در رویای سبقت از آمریکا و اروپا و ضرب شست نشان دادن به آنها که ما ملت فارس آریائی اشرف مخلوقات هستیم و با چاپ کلماتی بر روی اسکناس پنج هزار تومانی، همچون دیگر اسکناس ها، نقشه ایران چاپ شده که وسط آن نشان انرژی هسته ای و پایین آن ‘خلیج فارس’ به زبان انگلیسی حک شده است. در میانه نقشه همچنین روایت از پیامبر اسلام به خط فارسی شکسته به چشم می خورد که نوشته است: ” دانش اگر در ثریا هم باشد، مردانی از سرزمین پارس بدان دست خواهند یافت".

با شروع اولین عصیان ضد راسیستی در خرداد ماه هزاروسیصدوهشتاد و پنج در آذربایجان پایه های حکومت امپراتور خیالاتی از سلاله کورش به لرزه در آمد

 ٤- کشورهای مترقی جهان نیز به ماهیت راسیسم فارس در ایران پی برده اند

قدرتهای بزرگ دنیا هم صدای پای هیولای فاشیزم را در ایران شنیده اند و پی به بعد راسیستی حکومتهای فارس برده اند که این حکومتها چه بشکل سلطنتی یا اسلامی و یا حتی در آینده با هر مرام و عقیده ای درنهایت تمام راهها به حاکمیت راسیسم فارس ختم خواهد شد که در موضع ضعف خصلت نوکرتم چاکرتم دارند و بعد از کسب یک قدرت نیم بند به رویای ایجاد حکومت امپراتوری جهانی ایران باستان مشابه افسانه های مالیخولیایی کورش و خشایارشا می افتند و موجب مو دماغ شدن در مقابله با سیاست آرامسازی جهانی می شوند راسیستهای فارس  مثل بچه ای می مانند تا اگر یک دقیقه چشمت را از چمش بر داری بو ی گند راه می اندازد  و جایش را خیس می کند و باعث زحمت بزرگترها می شود و البته قدرتهای جهانی کاملا  به خصلت و شگردهای فارسهای راسیست  کویر نشین که با استعمار و استثمار دیگر ملل غیر فارس دست به این گنده گوئی ها می زنند واقفند و بطبع می دانند که بعد از رهائی ملل تحت ستم دیگر این کویر  نشینان نه نفتی دارند که به آن بنازند و نه آن ملت آذربایجان را دارند که  آنها را در جنگ و انقلاب مثل گوشت دم توپ استفاده کنند و خود را از خطر حمله متجاوز برهانند و لذا با آزادی تمام سرزمین های اشغالی ملتها از چنگ حاکمیت فارس راسیست در ایران و از جمله آذربایجان و دیگر ملل و در واقع فروپاشی ایران همانند اتحاد جماهیر شوروی این جرثومه تکبر و خود بزرگ بینی راسیسم فارس را در مرکز خاورمیانه و در کنار بزرگترین چاههای نفتی خلیج فارس برای همیشه به گورستان تاریخ  خواهد سپرد

توضیح مختصر در رابطه با توجیه آذربایجانی های معتقد به حفظ مرزها و مقدس شمردن مرزهای ایران مثل آیات قرآن

آذربایجانی های معتقد به حفظ مرزهای ایران از اینکه در مزاکره با ارگانهای اروپائی به آنها گوشزد شده که تجزیه ایران را فراموش کنید تا با شما حرف بزنیم باید عرض کنم که اروپائی ها برخلاف فرهنگ آسیائی که اکثرا با تحکم و تعیین تکلیف مأبانه حرف می زنند و نظرات خود را بنحوی آیه گونه بیان می کنند و مخاطبین مخالفت را مورد تهدید قرار می دهند نیستند بلکه در فرهنگ اروپائی به علت رعایت دقیق دمکراسی علی الخصوص در ارگانهای سیاسی سیاستمداران دقیقا مثل بندبازها روی طناب دمکراسی راه می روند و در جلو چشم هزاران تماشگر تیزبین و موشکاف که با کوچکترین خطا با کله ازآن بالا به پائین سقوط می کنند و کلا در صحبت با اروپائی ها شما هرگز حالت تعیین تکلیف یا تهدید مشاهده نمی کنید

٥- تعیین تکلیف ملت آذربایجان در قبال گرایشات حاد جاه طلبی راسیسم فارس

ملت آذربایجان در هموطن بودن با ملت فارس جز ضرر مالی و جانی هیچ سودی نصیبش نشده است ما ملت ترک ملت حساب گری هستیم و تجارت و تاجرمنشی درخون ما است ما خوب می دانیم یک من ماست چقدر کره دارد و یک چیز دیگر ما آذربایجانی ها فراموشکار نیستیم وقتی خرمشهر را برایتان آزاد کردیم شهدایمان را فراموش نکردیم ما فرزندان بیگناهمان را فراموش نمی کنیم و باز تکرار می کنم از آنجائی ملت حساب گری هستیم  چیزیکه نصیب ملت ما گشته را هم مد نظر قرار می دهیم فیلم تحقیر آمیز مسعود ده نمکی به نام فیلم اخراجی ها که از ملت ما در جبهه جنگ موجوداتی ترسو بوگندو و احمق و هالو به صحنه نمایش گذاشته شده و استقبال شدید دولت و ملت فارس را هم در مد نظر داریم و بنا بر این بنظر نمی رسد که یکپارچگی ایران تداوم پیدا کند چون هیچگونه نمودی و نقاط مشترکی تفاهمی در بین نیست چون اولا ما مجبوریم بزبان فارسی حرف بزنیم چون آنها زبان ترکی را اصلا زبان آدمیزد حساب نمی کنند و هرگز نمی خواهند یاد بگیرند و ما هم اگر با لهجه حرف بزنیم نیشخند تحقیر آمیزی برایمان خواهند زد که تا مغز استخوانمان بسوزیم و اگر هم برخلافشان حرف بزنیم بلافاصله ترکه خر گفتنهایشان نصیبت ما خواهد شد

در کجای دنیا شما شاهد زندگی یک تجاوز شده را با متجاوز در زیر یک سقف  شده اید

تجربه تاریخی نشان داده هر کشور مستعمره ای که زودتر توانسته استقلال وطنش را بدست بگیرد سریعتر توانسته ازنظر اجتماعی و اقتصادی تکامل یابد و تا زمانیکه شاهرگ و شریانهای اقتصادی آذربایجان جنوبی به ایران یعنی فارس متصل می باشد البته هیچ فرقی نمی کند چه نوع حکومتی حاکم  باشد در نهایت ملت ما آذری و ملت درجه دو محسوب خواهد شد و هرگز طعم زندگی و آزادی را نخواهد چشید بهتر است تا مابقی حیثیت ملیمان هضم و جذب نشده تکلیف خود را با ایران و راسیسم اصلاح ناپذیر فارس یکسره کنیم


2009-08-27

ارشه قوردی

نگاهی به دوبله فارسی «شگفت انگیزان»


نژادپرستی بیماری خطرناکی است و سبب می شود که انسانهای نژادپرست از تمام پتانسیل وامکانات شیطانی خود در جهت اهداف شوم سیاسی:آسیمیلاسیون و بی هویت کردن و ایجاد حس حقارت و خودکم بینی در میان انسانهای ملت مغلوب سوءاستفاده کنند. نژادپرستی آمیزه ای از حسادت و خودبزرگ بینی و خودشیفتگی مرضی و پارنویا(سوء ظن مرضی) و توطئه و دسیسه است.چیزی که در این ۸۸سال اخیر «نظم استعماری نژادپرست حاکم فارس بر ایران»نیز به آن مبتلاست.سیاست گذاران پلید فرهنگی فارس در ۸۸سال اخیر (از زمان کودتای سوم اسفند۱۲۹۹هـ.ش رضاخان فارس نژادپرست تا کنون)از علمی ترین و مدرن ترین دستاوردهای علوم انسانی به ویژه ادبیات،روان شناسی،جامعه شناسی و علوم ارتباطات در جهت آسیمیله کردن،الینه و از خود بیگانه کردن و تهی کردن تورکان ایران از هویت واقعی« ترک-مسلمان»خودشان و ایجاد بحران هویت در میان کودکان و نوجوانان و جوانان ملت تورک آزربایجان و تورکان ایران بهره جسته اند.

 

نگاهی به دوبله فارسی «شگفت انگیزان»(پرفروشترین کارتون جهان)در ایران

 

نژادپرستی بیماری خطرناکی است و سبب می شود که انسانهای نژادپرست از تمام پتانسیل وامکانات شیطانی خود در جهت اهداف شوم سیاسی:آسیمیلاسیون و بی هویت کردن و ایجاد حس حقارت و خودکم بینی در میان انسانهای ملت مغلوب سوءاستفاده کنند. نژادپرستی آمیزه ای از حسادت و خودبزرگ بینی و خودشیفتگی مرضی و پارنویا(سوء ظن مرضی) و توطئه و دسیسه است.چیزی که در این ۸۸سال اخیر «نظم استعماری نژادپرست حاکم فارس بر ایران»نیز به آن مبتلاست.سیاست گذاران پلید فرهنگی فارس در ۸۸سال اخیر (از زمان کودتای سوم اسفند۱۲۹۹هـ.ش رضاخان فارس نژادپرست تا کنون)از علمی ترین و مدرن ترین دستاوردهای علوم انسانی به ویژه ادبیات،روان شناسی،جامعه شناسی و علوم ارتباطات در جهت آسیمیله کردن،الینه و از خود بیگانه کردن و تهی کردن تورکان ایران از هویت واقعی« ترک-مسلمان»خودشان و ایجاد بحران هویت در میان کودکان و نوجوانان و جوانان ملت تورک آزربایجان و تورکان ایران بهره جسته اند.

 

ترفندهای آشکار و پنهان نژادپرستی پارس تنها در کتب درسی (مخصوصاً کتابهای «تاریخ ایران»و«فارسی» و«ادبیات فارسی»و «تاریخ ادبیات»و…و حتی در شیطنتهای «شبکه های استانی آذربایجانی» «در استفاده بیش از حد از زبان فارسی در برنامه ها و اخبارشان»، و «سیاست مرموز و استراتژی «معنادار»آنها در نشان دادن بیش از حد و مداوم و مستمر و همه روزۀ «گوسفندان و بزها و گاوها و…»و «کوه و محیط دور از شهر و تمدن شهری و مردمان روستایی و عشایری» در شبکه های استانی مناطقی مثل اردبیل (به بهانه ترویج کشاورزی و دامداری و حیواندارلیق)،جهت ایجاد «حس حقارت و خودکم بینی در میان ملت مظلوم آزربایجان» خلاصه نمی شود. بلکه کل نظام اندیشگی و نگرش و جهان بینی نظام حاکم«فارس-ایرانی»دچار این مرض لاعلاج است.

 

جهان بینی و طرز فکر «ایران- فارس »به قول «میشل فوکو»«یک گفتمان»است.گفتمانی که از ادبیات ملی (مثل شاهنامه فردوسی وگرشاسپنامه وصدها شعر نژادپرستانه شاعران نژادپرست فارس در سده اخیر و…)و تاریخ جعلی ایران و کلیه امکانات مالی و فرهنگی اش در هنرهای سینما و تئاتر و برنامه های تلویزیون و…و کلیه ابزارهای رسانه ای فرهنگی و ارتباط جمعی«در جهت اعمال قدرت سیاسی و استعمار و استثمار فرهنگی و اندیشگی و بعد، اقتصادی و اجتماعی همه ملل غیر فارس و به ویژه «ملت تورک ایران»بهره می برد و اگر کسی مثل ما هویت طلبان تورک ایران به این «نظام مقدس»(!)شک کنیم یا اعتراض کنیم یا چون و چرایی در میان آوریم، اگر خیلی به ما لطف کنند و احترام بگذارند و به سواد و آگاهی ما نتوانند شک و شبهه ای به میان آورند، زیرکانه متهم به پارانویا ،زیاد جدی گرفتن،به اصطلاح «مته لای خشخاش گذاشتن»می کنند در غیر این صورت تهمتها و افتراها و بهتانهایی نظیر«ضد ایران بودن»و «خائن به وطن »و «تجزیه طلب »و «بیگانه پرست »و از این قبیل تهمتهای بی پایه و اساس و بی منطق بلافاصله بر زبانشان جاری می شود،غافل از این که ما هویت طلبان تورک آزربایجان هر چه می گوییم و می نویسیم بر اساس دیده ها و شنیده ها و«اسنادی» است که مستنداً ارائه می دهیم.با «سند و مدرک» و منطق حرف می زنیم و انتظار داریم اگر نژادپرستان فارس جواب حسابی و بر اساس سند و مدرک و منطق دارند،از آنها ،بشنویم.

 

«چرا»یی که در ذهن ما است،علامت سؤال ذهن ما (؟)یک چرای مقدس انسانی است که از میلیونها سال پیش در ذهن نوع انسان بوده و هست و خواهد بود:چرای عقل و منطق و استدلال؛از این رو با داد و هوار و انگ زدن و تهمت زدن و گرفتن و بستن و شکنجه کردن و زندانی کردن نه تنها نمی ترسیم بلکه توفنده تر و مصمم ترمی شویم.نژادپرستان فارس و حامیان آنها خوب می دانند با کدام ملت سر و کار دارند.ما در صورت قانع نشدن تبدیل به دلیرترین و نترسترین انسانها می شویم.اما فعلاً در حال «گفتمان و بیدارسازی خوابیده های ملت بزرگ و قهرمان خودمان» هستیم.

 

صحبت سر یک کارتون نیست.من هم که بیکار نیستم که بنشینم و برایتان از کارتون «شگفت انگیزان»بنویسم. بلکه مقاله من بررسی تحلیلی است از «شیطنت نژادپرستانه و اهداف پلید نژادپرستانه کارگردان صداگذاری و دوبلورهای فارس این کارتون مشهور در ایران» که نشان از باطن و نیات پلید و برنامه های دقیق سیاست گذاران فرهنگی فارس می کند،در کوبیدن زبان و هویت اصیل ملت تورک آزربایجان و ایران.

 

پیداست که کارگردان صداگذاری و دوبلورهای این کارتون بسیار معروف و پرفروش،که ذهن کودکان بی گناه ما را هدف تبلیغات و آموزه های شیطنت آمیز و نژادپرستانه شان کرده اند، جزء کوچکی از سیستم مخوف و کلان نژادپرستی فارس هستند که۲۰۰سال است موذیانه و پنهانی و زیرکانه، سعی در آسیمیلاسیون و ایجاد از خودبیگانگی زبانی و هویتی و فرهنگی و خودباختگی تورکان ایران در برابر ملت فارس می کند.

 

ابتدا این کارتون بسیار پرفروش و معروف را برایتان معرفی می کنم، تا در صورت باورنکردن بروید و از صوتی تصویری ها و فروشگاههای فرهنگی و کتابفروشی های سراسر ایران بخرید و نگاه کنید و بشنوید:

 

نام سی دی:شگفت انگیزان THE INCREDIBLS(البته ترجمه درستش «باورنکردنی ها» است ولی به همین نام در ایران دوبله و پخش شده است).

 

نام کارگردان:«برَد بیرد»BRAD BIRD

 

نام تهیه کننده:«جان واکر» JOHN WALKER

 

محصول کمپانی:«والت دیزنی» WALT DIZNEYبا همکاری استدیوی انیمیشن «پیکسر»PIXAR

 

در ابتدای این سی دی کارتونی گویندۀ فارسی زبان با زبان فصیح می گوید:

 

«تقدیم به همه بچه های خوب ایران»!

 

خوب حالا ببینیم این فارسهای نژادپرست چه تحفه ای به بچه ها و نوه های ما ملتهای ایران و مخصوصاً «تورکان ایران»می دهند:

 

در این کارتون در ظاهر برای این که «اتحاد ملی و انسجام اسلامی»(!)البته از نوع«پارسی-شیعه اش»(!)حفظ شود ،همانند بعضی از کارتونهای معروف دیگر که اخیرا پخش شده اند(مثل وایکینگها) برای هر شخصیتی(یا هر گروه و لایه اجتماعی خاص)لهجه هایی از زبانها و گویشهای رایج در میان ملتهای ایران استفاده شده است.در نگاه اول جذاب است. چه جالب؟!چه تنوعی!! چه هنرمندی ای!!اما صبر کنید زیاد عجله نکنید تا از زیر این لایه رویی فریبنده، لایۀ زیرین تهوع آور نژادپرستی پارس بیرون بریزد:

 

در این فیلم قهرمان(MR.INCREDIBL)،آقای شگفت انگیز که جذاب ترین و شیرین ترین و دوست داشتنی ترین و دلنشین ترین کاراکتر است،به «زبان فارسی معیار تهرانی با اندک تمایلی به گونه زبانی فارسی گفتاری وعامیانه(داش مشدی،همان لحنی که در شخصیتهایی مانند «فردین» و«بیک ایمانوردی» می شنویم)»حرف می زند.

 

در این فیلم قهرمان زن(ELASTICGIRL)دختر کشی!(الاستیک گیرل)که شخصیتی سنگین تر و با وقارتر و دوست داشتنی است،به زبان فارسی معیار سنگین و فرهیخته حرف می زند.

 

دختر و پسر آقای شگفت انگیز که هرکدام خاصیتهای جذاب و فوق بشری و شیرین کاری ها و شیرینی ها دارند،به زبان و لهجۀ فارسی حرف می زنند.

 

قهرمان محبوب سیاه پوست داستان(FROZONE) که قابلیت یخ سازی و برف سازی دارد ،به زبان فارسی لهجۀ غلیظ جنوبی (رنگین پوستان فارس زبان خلیج فارس و جنوب ایران)حرف می زند.

 

این انتخاب دقیق و هنرمندانه نشان می دهد که «برنامۀ دقیقی در پشت این بازی نژادپرستانه هست.

 

ضد قهرمان ضعیف فیلم(پسر بد)با لهجه لاتی و اراذل اوباشی فارسی تهرانی حرف می زند.

 

در بین شخصیتهای مثبت نقش چندم کارتون لهجه های به اصطلاح ایرانی «طبری(مازندارانی)»و «لهجۀ فارسی قزوینی» هم به گوش می رسد.

 

در جریان کارتون آقای شگفت انگیز و خانواده فارس قهرمانش با انجام قهرمانیها و شجاعتها و دلیریهای ستودنی فراوان که در ذهن ناخودآگاه کودکان معصوممان به عنوان قهرمانی های فارسها ثبت و ضبط می شود و مبنای نگرش آنان به هویت استعماری فارس- ایرانی می شود،موفق می شوند ضد قهرمان را نابود کنند.

 

و اما می رسیم به نقطۀ اوج و گره گشایی داستان:

 

صحنۀ آخر کارتون:

 

هنگامی که آقای شگفت انگیز و خانواده اش فارغ از هر گرفتاری و مجاهدتی که در راه «نجات دنیا»(بارها در کارتون تکرار می شود:وظیفه این خانواده «نجات دنیا»ست)،در خیابان شهر قدم می زنند،ناگهان:

 

آسفالت خیابان در جلوی آنها شکافته می شود و یک ماشین مهیب مخرب مته مانند ،زمین را رو به بالا می شکافد و به صورت چرخان به بیرون می آید و هنگامی که تمام هیکل ماشین به بیرون افتاد و مستقر شد،یک چیز برجک مانند به وسیله میله ای که آن را به صور عمودی رو به بالا بیرون می برد،از ماشین بیرون می آید و در بالای شهر مستقر می شود.در آن چیست:

 

یک «موش صحرایی» که لباس نظامی و کلاه خودپوشیده است و آمادۀ جنگ و تخریب است!

 

آن موش با بلند گوی دستی و با صدای بلند و «با لهجه غلیظ وآشکار تورکی»(!)مردم شهر و مردم تمام دنیا را چنین تهدید می کند:

 

-«موتوجه موشی بوبمب زمینی باشید!(متوجه موش «بمب زمینی»(!) باشید!!!)

 

-«من همیشه زیری زمین در کمینم!!!(من همیشه زیر زمین(!)در کمینم!!!)

 

-«این یک اعلامی جنگ علیه صولح و خوشی است»!!!(این یک اعلام جنگ علیه صلح و خوشی است!!!)

 

-«به زودی همه تون از ایسمی من وحشت انگیز(!)خواهید شود»!!!(به زودی همه تان از اسم من وحشت انگیز(؟) خواهید شد!!!)

 

سوالات ما هویت طلبان ملت بزرگ تورک آزربایجان جنوبی این است:

 

چرا در نقطه اوج و گره گشایی داستان که حواس کودک معصوم کاملا جمع و ذهن و ضمیرناخودآگاهش آمادۀ پذیرش هر نوع پیام اخلاقی و ارزشی و اجتماعی و فرهنگی است،این موجود کریه و این موش صحرایی«ویرانگر جهان»با «لهجۀ غلیظ تورکی» حرف میزند؟آیا این چشمه از بامزگیهای دوبلورها اتفاقی است یا غرض و مرض نژادپرستانه از نوع ایرانی-فارسی در پشت آن نهفته است؟جواب مشخص است!خودتان جواب را بگویید!

 

چرا این گونه دوبله های شیطانی برای فیلمها و مخصوصا کارتونها بعد از وقایع خرداد ۱۳۸۵ و حماسه جاویدان خیزش ملت بزرگ تورک آزربایجان هر روز زیاد و زیادتر می شود؟.آیا از دیدگاه روان شناسی نوین و قانون «پاولوف» چنین دوبله هایی از چنین کارتونهای جذابی ذهن آماده کودک و نوجوان معصوم تورک را «شرطی» و برای آسیمیله شدن و متنفر شدن از زبان و لهجه تورکی خودشان و پدر ومادر وبرادر و خواهر و ایل و تبار و فامیلشان و«هویت اصیل تورکی» خودش حاضر نمی کند؟

 

آیا این سند و اسناد دیگری چون «شیطنت نژادپرستانه عمو پورنگ»که قبل از من هویت طلبی دیگر آن را افشا کرد، نشان انکار ناشدنی از یک توطئه عمیق و اساسی فرهنگی- سیاسی علیه کودکان معصوم تورک ما ندارد که ۸۸ سال است وقیحانه و پنهان و آشکار در این ایران اهریمنی اعمال می شود بدون این که تورکان غیور اما بسیار بزرگوار و زیادی وطن پرست حساسیتی نشان دهنددر حالی که در کشورهای اروپایی همین یک قلم توطئه از جهت زشتی اش که اهانت آشکار به زبان و لهجه و شعور و شخصیت ۳۵ میلیون انسان زنده تورک و عمق شیطنتی که در جهت آسیمیله کردن و از خود بیگانگی بچه های مظلوم و از همه جا بی خبر است،ممکن است حرکت اجتماعی اعتراضی مهمی را سبب شود.

 

آیا کمپانی بزرگ والت دیزنی و پیکسر خبر دارند که فارسهای نژادپرست حاکم برایران از این فیلم کارتونی معصومانه که برای بچه های معصوم همه دنیا ساخته شده، با چه اهداف و برنامه های کثیف و نژادپرستانه ای در جهت شست و شوی مغزی میلیونها کودک تورک ایرانی سوء استفاده می کنند؟آیا سازمان یونسکو و مخصوصاً«یونیسف»از این توطئه ها خبر دارند؟اگر ندارند این صدای میلیونها کودک تورک آزربایجانی و تورک ایرانی است:ای جهان بخوان و ببین ما تورکان آزربایجان و ایران در این جمهوری اسلامی ایران از دست این نظام نژادپرست توتالیتر و راسیستها و نژادپرستان فارس زبان چه ها می کشیم و فردا اگر «اتفاقی» افتاد نگویید که ما تورکان آزربایجان از زور خوشی «تجزیه طلب» شده ایم.

 

این هشدار مخصوصا به تورکهای آزربایجانی تهران و کرج و قزوین و ساوه و اراک وهمدان و قم و…است که بچه های معصومشان در معرض آسیمیلاسیون وهویت باختگی کامل و پیوستن کامل به نژادپرستان فارس و جدا شدن کامل از آغوش گرم و پر مهر «آنا آزربایجان »هستند و فارسهای نژادپرست آنها را موذیانه و ریاکارانه و با زبان چرب و نرم ،با حرفها و شعارهای فریب دهندۀ «ایران و ایرانی ومیهن آریایی و وطن پرستی و سرزمین آریایی و نژاد آریایی و…»در خواب کرده اند:بسیارمواظب نونهالان معصوم و بی گناهمان باشیم.سی دی های کارتونی «فارسی» آلوده به ویروس خطرناک «نژادپرستی»هستند!شما ای تورکان قهرمان آزربایجان،ای ملت بزرگ و تاریخ ساز:آیا از این سیستم جنایتکار و خیانتکار که حتی به کودکان شما ملت تورک هم رحم نمی کند انتظار خیر و خوبی و ترحم دارید؟آیا دایرۀ اهانت نژادپرستان کثیف فارس از «ترک خر»فراتر نرفته و به «ترک سوسک»و همان گونه که دیدید به«ترک موش»نرسیده است؟فردا چه خواهیم شد؟ترک …؟!

 

ما هویت طلبان تورک آزربایجان می خواهیم ما ملت«تورک انسان»باشیم نه بیش و نه کم.انسان با تمام حقوق یک انسان که در منشور سازمان ملل آمده است.یک انسان نه حیوان و نه حشره.یک انسان با تمام حقوق انسانی.انسان با تمام حقوق زبانی و فرهنگی.

 

آیا گمان می کنید که بعد از فارس شدن و آسیمیلاسیون کامل، فارسها به ما و شما «به عنوان یک فارس اصیل» ارزش و احترام خواهند گذاشت یا همان ترک خر و ترک سوسک و ترک موش و ترک«تهدید کننده نابودۀ کننده دنیا»خواهید بود؟آیا با هم زبانان مظلوم خود در شهرهای دیگر آزربایجان جنوبی که مظلومانه و در زیر شلاق و شکنجه ندای انسانی «هارای هارای من تورکم» را سر می دهند هم صدا و هم ندا نمی شوید؟

 

آری! ای نژادپرست فارس که از شیطانی ترین روشها و پیشرفته ترین روشهای روان شناختی و جامعه شناختی برای بیزار کردن فرزندان بی گناه و از همه جا بی خبر ما ملت بزرگ تورک آزربایجان از هویت اصیل و مظلوم «تورکی-مسلمان»خودمان دریغ نمی کند غافل از این که :

 

ما ملت تورک آزربایجان جنوبی دیگر «بیدار» شده ایم.

 برگرفته از: http://www.azadtabriznews.com/archives/32852



توسط -- آراز گونئیلی -2009-08-27-

اعضاء گروه بیست با وجود اختلاف دیدار می کنند

در آستانه گفتگوها آلیستر دارلینگ، وزیر دارایی بریتانیا (چپ) با همتای آمریکایی خود دیدار کرد

امروز (شنبه چهاردهم مارس 2009) با وجود اختلاف رو به افزایش میان اروپا و آمریکا بر سر نحوه مقابله با رکود جهانی، وزرای دارایی بیست اقتصاد عمده جهان (موسوم به کشورهای عضو گروه بیست) در جنوب انگلستان جلسه ای برگزار کرده اند

در این دیدار که روسای بانک های مرکزی این کشورها نیز حضور دارند، درباره راه های خارج کردن اقتصاد این کشورها از حال رکود مذاکره می کنند.

اختلاف بر سر نحوه دستیابی به این هدف است؛ آمریکا مایل است دیگر کشورها راهی مانند این کشور را در پیش بگیرند و با اجرای طرح هایی گسترده که هزینه آن از سوی دولت تامین می شود اقتصاد را به فعالیت وادارند، اما اروپایی ها ترجیح می دهند اولویت را بر تنظیم مقررات بازارهای مالی و بانکی قرار دهند.

آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان در هفته گذشته با تاکید بر موضع اروپا اعلام کرد مسئله صرف هزینه های بیشتر نیست، بلکه هدف ایجاد نظامی است که از وقوع مجدد بحران مشابه در آینده جلوگیری کند.

با این حال آلیستر دارلینگ وزیر دارایی بریتانیا در گفتگو با رسانه ها تلاش کرد اختلاف را سطحی نشان دهد.

کشورهای گروه بیست (G20)

آرژانتین، آفریقای جنوبی، آلمان، اتحادیه اروپا، استرالیا، اندونزی، ایالات متحده آمریکا، ایتالیا، برزیل، بریتانیا، ترکیه، چین، روسیه، ژاپن، عربستان سعودی، فرانسه، کانادا، کره جنوبی مکزیک و هند

او گفت: "در مجموع فکر می کنم ما بر سر موضوعات توافق داریم. البته [واضح است که] اگر بیست نفر در یک اتاق باشند اختلاف نظرهایی ایجاد می شود. زیرا هر کشور باید تصمیم بگیرد که با اقتصاد خود چه کند

بخشی از تاکید اروپا بر لزوم به کار گیری مقررات سخت گیرانه تر برای فعالیت های بانکی خواهد بود که در این زمینه پیشرفت هایی هم حاصل شده و در حال حاضر سویس، اتریش و لوکزامبورگ اعلام کرده اند از حساسیت خود درباره مخفی نگه داشتن مراودات مشتریان بانک های خود خواهند کاست

دیدار امروز که در شهر هورشام در ایالت ساسکس در جنوب انگلستان برگزار شده، زمینه را برای دیدار رهبران کشورهای گروه بیست که ماه آینده میلادی در بریتانیا برگزار می شود فراهم می کند

حجم اقتصاد این کشورها معادل تقریبا 85 درصد حجم کل اقتصاد جهان است

http://www.bbc.co.uk/persian/business/2009/03/090314_ba-g20-finance-ministers.shtml


کیومرث نویدی

شاعر ،نویسنده و تحلیل گر مسایل سیاسی

عشق‌ورزان با جسد معشوق

خشونت نهادینه شده در سرزمین بدبخت ما، همواره با سرکوب یکی دو سه‌تائی از ملیت‌های پیرامونی‌اش، تحت عنوان مبارزه با تجزیه‌طلبان و دفاع از تمامیت ارضی آغاز شده‌است و در نهایت اما، قربانی‌ترین‌ها مردمان این خشونت مردمان شهرهای مرکزی و یعنی فارس‌های ایران بوده‌اند؛ دلیل هم روشن است:

قطعنامه‌های کنگرۀ چهاردهم راه کارگر که اخیراً انشعابی بزرگ، تناقضهای حل‌ناشدنی تئوریک را در آن نمایان کرد در مواردی نشانگر پویائی اندیشه در این سازمان مهم چپ تئوریک است و در مواردی نیز نشان از ایستائی دارد: جهان نسبی‌ست و جهان سیاست نیز از این حکم بری نیست: قطعنامۀ این کنگره در مورد مسئلۀ ملی در ایران، از نظر من شایان توجه و ستایش است. کنگرۀ چهاردهم این سازمان تابوی مسئلۀ ملی را شکست و به روشنی بر کثیرالمله بودن ایران تأکید گذاشت و حق استقلال را برای ملیتهای ایرانی حقی مسلم دانست، هر چند هشدار داد که جدائی این ملیتها برای هریک و همه‌شان پی‌آمدهای بسیار زیانباری خواهد داشت؛ چنین حکمی نشان از لیبرال‌اندیشی دارد: این «لیبرالیسم» هم عجب دردسری شده‌است؟! منظور من اینجا از لیبرال‌اندیشی، آزاداندیشی و قائل شدن حق وجود برای دگراندیش و دگرباش است: این یعنی لیبرالیسم سیاسی و فلسفی.

این روی‌کرد راه‌کارگر در حالی صورت گرفته ا‌ست که آقای داریوش همایون که همواره در عرصۀ تئوری محض خود را یک لیبرال پیرو جرمی بنتام و مکتب سودمندی او معرفی می‌کنند، کار را از تهدید همیشگی‌‌ که رفتن وکنار همین جمهوری اسلامی ایستادن بود، گذراند و خود را در نظام اسلامی منحل و فتوا صادر کرد که زوال جمهوری اسلامی یعنی اضمحلال ایران. ایشان پیشتر از اینها گفته ‌بودند که کسی با فاشیست و شووینیست نامیده شدن از میدان در نمی‌رود؛ خب! مبارک است.

بنا بر فتوای صریح ایشان، باید پذیرفت که ایران کشوری‌ست که تنها در سایۀ تجاوزکشی جوانانش و کشتار عام ملیت‌هایش (به قول ایشان اقوامش) و جرثقیل‌هائی که به جای بالا کشیدن مواد و مصالح، آدم‌ها را بالا می‌کشند و زجرکش می‌کنند، شانس بقا دارد. از ایشان نمی‌شود انتظار داشت که نوع احساس خود نسبت به آن سرزمین بدبخت را روشن کنند. اما دست‌کم می‌توان از ایشان تقوای علمی انتظار داشت و این که دست از سر جرمی بنتام بردارند. اگر جرمی بنتام یک شووینیست نبوده‌است، پس آقای همایون علاوه بر آنچه که من نامی جز شووینیست برای آن نمی‌جویم و در حاکمیت که قرار بگیرد روراست به سمت فاشیسم خواهد رفت، یک تقیه‌ورز نیز هستند. ایشان می‌دانند که هستۀ اصلی مکتب سودمندی جرمی بنتام در این یک جمله نهفته است: «بیشترین سعادت برای بیشترین انسان‌ها» و بنا بر این، کسی که معتقد است برای نگاه داشتن تمامیت ارضی‌ی کشور مورد علاقه‌اش، باید رک و راست از مردمان حی و حاضر آن سلب حاکمیت کند و باید آنان را دست‌بسته در اختیار حکومت جمهوری اسلامی قرار دهد، نمی‌تواند ادعا کند که بیشترین سعادت را برای بیشترین مردمان می‌خواهد.

خشونت نهادینه شده در سرزمین بدبخت ما، همواره با سرکوب یکی دو سه‌تائی از ملیت‌های پیرامونی‌اش، تحت عنوان مبارزه با تجزیه‌طلبان و دفاع از تمامیت ارضی آغاز شده‌است و در نهایت اما، قربانی‌ترین‌ها مردمان این خشونت مردمان شهرهای مرکزی و یعنی فارس‌های ایران بوده‌اند؛ دلیل هم روشن است: مرکزیت سیاسی همۀ حکومت‌های سرکوب‌گری که نخست از سرکوب کردها یا ترکمن‌ها یا آذری‌ها یا عرب‌ها یا بلوچ‌ها آغاز کرده‌اند، در همین شهرهای مرکزی دایر شده‌اند و داس مرگ آنان در درو کردن سرهای مرکزنشینان راحت‌تر و کم‌مانع‌تر به گردش در می‌آمده‌است و می‌آید.

آنگاه که سرکوبگری شیوۀ اصلی حکومتگری باشد، به محض آن که دستگاه سرکوب نهادینه شود، نخست باید مرکز را خفه کند و در اختناق نگاه دارد: رژیم خمینی با سرکوب کردستان و بعد ترکمن‌صحرا و خوزستان آغاز کرد. اما، قاضی مرتضوی دادستان تهران شد نه سنندج یا اهواز. این را باید در گوش مردمان فارس ایرانی فریاد زد: شما نیز قربانیان و ای بسا قربانیان اصلی آنچه هستید که امثال آقای همایون تمامیت ارضی‌اش می‌نامند و اما خورا ترین نام برای آن تمامیت مرضی‌ است.

ایران کنونی پس‌ماندۀ امپراطوری‌های خشنی‌ست که گاه، در این دوهزار و پانصد سالی که به عنوان تاریخ شاهنشاهی ایرانی جعل می‌شود، خود بخشی از بدنۀ امپراطوری‌های دیگری بوده‌است: سلوکیان، خلافت اسلامی، مغولان و تیموریان؛ در آن دوران‌ها، خلق‌ها، پس از کشتارهای نخستینی که در پی هجوم‌ها و کشورگشائی‌ها صورت می‌گرفتند، اگر جان به در می‌بردند، به غیر از باج و خراجی که می‌بایست به سلطه‌گران بپردازند، در امور داخلی خود و در سلوکشان بر روال‌ها و سنت‌های خودی نسبتاً آزاد بوده‌اند: قرن‌ها سلطۀ روم بر سرزمین‌های عرب و ترک و... زبان‌های آنها را از میان نبرد: نمی‌شود زبان یک مردم را اگر خود نخواهند، یک ساله و حتی یک‌قرنه تغییر داد: در محل تلاقی زبان‌ رومی‌ها و عرب‌ها، زبان ثالثی پدید آمد که آمیزه‌ای ار هر دو زبان و نیز دیگر زبان‌های حیطۀ آن امپراطوری بود: «لینگوا فرانکا»؛ اما عرب‌ها و ترک‌ها و اسلاوها و فارس‌ها و کردهائی که در حیطۀ این امپراطوری، یا با آن هم‌جوار، بودند بر زبان و فرهنگ خویش باقی ماندند.

به یقین می‌توان گفت که اگر جنون سلطه‌گری از حدی بگذرد، یعنی اگر حیطۀ فرهنگی سلطه‌گر موجودیت فرهنگی زیر سلطه را برنتابد، یا آن حیطۀ فرهنگی را منقرض خواهد کرد یا خود منقرض خواهد شد. در عین حال اما، خشونت ذاتی هر گونه‌ای از سلطه است: باج و خراج ستاندن یعنی از دسترنج زحمت‌کشان بخشی را به زور گرفتن و این بدون ارعاب ممکن نیست. برتراند راسل اسپارت‌ها را پیش‌نمونۀ تاریخی فاشیسم می‌داند: آنها خلق‌های پیرامونشان را به رعایای خود بدل کرده‌بودند. باج و خراجشان را هم که می‌ستاندند، باز اما سالی یک بار آن رعایا را گوشمال هم می‌دادند؛ این کار هم تمرین جنگی‌شان بود وهم ایجاد رعب و هراس در دل آن مردمان؛ «النصربالرعب» اساس کار امپراطوری‌ها‌ست؛ و آنگاه که خشونت به عنوان اساس رابطه آغاز شود، فقط منحصر به زیر سلطه‌ها نخواهد ماند، سلطه‌گران نیز در میان خود، به اعمال خشونتی سلسله‌مراتبی ناگزیر خواهند شد؛ اسپارت‌ها در درون خود نیز با خشونت عمل می‌کردند: از جمله این که کودکان ناقص را از آغوش مادرانشان می‌گرفتند و می‌کشتند.

همۀ تجربه‌های تاریخ معاصر این را نشان می‌دهد که دستگاه اعمال سلطه - یعنی همان ارتش و پلیس - پس از کوتاه‌مدتی از آغاز سلطه‌گری، خود سهم‌بر اصلی اعمال سلطه خواهد بود و حتی، دستگاه سیاسی سلطه‌گر را خواهد بلعید. در گذشته نیز همین روال بوده‌است: بسیاری از سلسله‌های پس از اسلام در ایران، در آغاز مزدوران جنگی بوده‌اند: غزنویان، سلجوقیان وتیموریان مثلا. اما همین مزدوران جنگی، پس از مدتی، با یک کودتا، بر رژیمی که آنان را اجیر کرده‌بوده‌است فائق آمده‌اند و جای‌گزینش ‌شده‌اند. این یک گونه بوده‌است. گونۀ دیگر که اکنون در ایران رخ داده است داستان«چکا» و«کاگ‌ب»؛ چکا را بلشویک‌ها به عنوان ابزار سرکوب عقیدتی بنیان نهادند و اما، در دوران استالین، به سرعت به دستگاه سرکوب ملتها تبدیل شد. و کا‌گ‌ب پس از قوم‌کشی‌های بسیار، بیشترین ضربه را ولی به خود روسیه زد: پس از زوال امپراطوری سرخ، فیلمهائی که کارگردانان روس ساخته بودند و اجازۀ نمایش نگرفتند بررسی شدند و دود از سر بررسی کنندگان برخاست. چرا که در بسیاری موارد، جز لجبازی یک مأمور بی‌سروپای دستگاه تفتیش، دلیل دیگری برای سانسور فیلم‌ نیافتند. کاگ‌ب هنر و ادبیات درخشان روسیه را عقیم کرد و هزاران هنرمند برجستۀ روس را به کام مرگ کشاند. در عرصۀ اقتصاد نیازی به توضیح نیست. چرا که روسیه‌ای که نسبت به جمعیتش یکی از بزرگترین و ثروتمندترین کشورهای جهان است، یک فقرکدۀ پرادبار است و این را لابد همه می‌دانند.

بازگردیم به ایران:

رضاشاهِ هنوز شاه نشده و مرکزیتی که به حمایت انگلستان، عاقبت او را شاه کرد، از سرکوب نهضت‌هائی آغاز کردند که برای اجرای قانون بر زمین ماندۀ مشروطه، بر پا شدند: کلنل محمدتقی خان پسیان، جنبش جنگل، خیابانی و خزعل که هنوز که هنوز است تاریخ‌نویسان سیاه‌کار ما از او چهره‌ای پلید، یک نوکر انگلستان و یک تجزیه‌طلب ارائه می‌کنند. خزعل یک مشروطه‌خواه بود. به سردار اسعد بختیاری کمک مالی می‌کرد. نسبت به سلطنت‌طلبی رضاخان سردار سپه به مجلس شورای ملی هشدار می‌داد و این که سردار سپه همۀ دستاوردهای مشروطه را به باد خواهد داد. خوزستان را خزعل تحویل انگلستان نداده بود، مرکزنشینان فروخته‌اش بودند و او به عنوان سرعشیرۀ اعراب خوزستان ناگزیر از تعامل با خریدار یعنی نگلستان بود. او هیچگاه برای تجزیۀ خوزستان حرکتی نکرد. خواست او به رسمیت شناخته شدن مردم عرب خوزستان بود و حرکت او در جهت قانونِ هرگز به اجرا در نیامدۀ انجمن‌های ایالتی و ولایتی: باری، این بخشی از تاریخ قلب ماهیت شدۀ ماست که تا روشنش نکنیم، نخواهیم فهمید که چه شد که خمینی به آن راحتی ایران را تسخیر کرد.

دستگاه سرکوب رضاشاهی که با حملۀ متفقین در دو روز فروپاشید، نشان داد که تنها برای سرکوب خود مردم ایران آمادگی دارد. کار این دستگاه حذف همۀ اقتدارهای درون‌خلقی سنتی بود. امروز نویسندگان شووینیست همۀ آن اقندارها را از جنس فئودال ارزیابی می‌کنند. چنین نبوده‌است. اما، بافرض قبول این نظریه، دستگاه سرکوب رضاشاهی و محمدرضاشاهی با جایگزین‌های مترقی و دموکرات این اقتدارها نیز همان کردند که با سران ایلات و عشایر کرده بودند: کلنل محمدتقی خان پسیان، میرزا کوچک و خیابانی که فئودال یا سرعشیره نبودند. و اما، در هر مورد نیز، تهران بیشترین سهم را از این سرکوب‌گری نصیب برد: دیرک خیمۀ دیکتاتوری رضاشاه در خوزستان علم نشد، در تهران علم شد. در تهران بود که آمپول هوای پزشک احمدی به کار افتاد.

شووینیست‌ها ایجاد مجلس شورای ملی در تهران را تحقق اهداف مشروطیت می‌دانند. اما، قانون اساسی مشروطیت نظام پارلمانی را تنها در مرکزنمی‌خواست، در همۀ ایران می‌خواست؛ شرط مشروط شدن قدرت در مرکز، حذف همۀ اقتدارهای درون خلقی نبود، بلکه مشروط شدن اقتدار مرکز و اقتدارهای درون‌خلقی بود. حذف اقتدار سرعشیره‌ها و سران طوایف در ایران، به یک مرکزیت دموکراتیک برنروئید؛ به یک سانترالیسم پلیسی – نظامی برروئید که به سرعت به سمت توتالیترشدن پیش رفت. با ابعاد ویرانگر دیگر اینجا کار ندارم: مثلا با این که رضاشاه با تخته‌قاپو کردن ایلات، در عین حال، دامداری سنتی ایران را تخریب کرد که بر مبنای ناگزیری‌های اقلیمی بنیان گرفته‌بود و نیزخلق‌های ایر ان را بی‌سر کرد و دست بسته در اختیار دستگاه امنیه قرار داد که به سرعت بدل شد به دستگاه ایجاد تنش برای رشوه‌گیری.

همه چیز و ار جمله تاریخ را باید در نسبیت بررسی و قضاوت کرد: تردیدی در این نیست که آن پدر و پسر دستگاه دولت، آموزش و پرورش و نیز دادگستری ایران را مدرنیزه کردند. تردیدی نیست که در ایران باید رفورم ضدفئودالیسم صورت می‌گرفت و محمدرضاشاه با این رفورم بزرگ به ایراان خدمت کرد؛ اما رفورم بسیار دیر انجام شد و با اشتباهات بسیاری که از جمله خرده‌مالکان را هم به خاک سیاه نشاند که طبقۀ متوسط شهرنشین، عمدتاً از سلالۀ آنان بودند و...

اینها هر یک مقوله‌ایست که می‌توان و باید در باره‌اش کتاب‌ها نوشت. اما، این پدر و پسر باه اتکای مرکز نشینان، با اعمال سلطه بر خلق‌های پیرامونی ایران، با لهجه نامیدن زبان‌هاشان (حتی ترکی را لهجۀ ترکی می‌نامیدند) و با جلوگیری از تشکیل انجمن‌های ایالتی و ولایتی، کل ایران را دچار ساواک‌زدگی کردند. مقایسۀ آنها با بیسمارک به کل قیاس مع‌الفارق است: بیسمارک با تفرقۀ فئودالی مبارزه کرد،ولی در کشوری تک فرهنگی و تک‌‌زبانی. مقایسۀ آن پدر و پسر با آتاتورک نیز، قیاسی مع‌الفارق است: آتاتورک نه مالی اندوخت و نه املاک دیگران را به نفع خودش مصادره کرد. و در عین اعمال دیکتاتوری، مطبوعات ترکیه را تا حدودی آزاد گذاشت و به رضاشاه نیز همین را توصیه کرد: «هرکاری می‌کنید بکنید! فقط مطبوعات را آزاد بگذارید.» رضاشاه اما نمی‌توانست به این توصیه عمل کند: در تمام دوران سلطنت او، به طور متوسط، روزی هفت پرونده برای غصب املاک اشخاص حقیقی و حقوقی توسط وکلای او در دادگستری مدرنی که ساخت، به جریان ‌افتاد. و با وصف این که آن دادگستری واقعا یکی از دستاوردهای بزرگ رضاشاه بود اما، او خود به مضحکه‌اش بدل کرد. خودکشی داور شاهد تاریخی این تراژدی‌ست: تاریخ‌نویسان شووینیست ما این جنبه‌ها را خس و خاشاک تاریخ ارزیابی می‌کنند. فشار اروپا تا حدی توانست آثار دیکتاوری آتاتورک را در ترکیه تعدیل کند. ترکیه ناگزیر شد از ترک کوهی نامیدن کردها دست بردارد و با این همه باید گفت که ممنوعیت زبان کردی در ترکیه در کنار خلق‌کشی ارمنی‌ها که هنوز هم انکار می‌شود، زخمی بر وجدان و اخلاق هر ترکیه‌ایست؛ ترکیه شاید دیگر با ارمنی‌ها مشکل نداشته‌باشد. اما، مشکل کرد در ترکیه به این آسانی حل نخواهد شد: ارمنی‌های آرارات یک دو ملیون بودند. کشتندشان و بقیه‌شان را شاید حل کردند و مشکلشان را هم؛

شاید! نمی‌دانم.

گمان نمی‌کنم اما، که جهان دیگر به ترکیه اجازۀ کشتار 20 ملیون کرد را بدهد؛ نه! تنها صورت مسئله در ترکیه پوشانده شده‌است.

فئودالیسم یا اقتدار درون خلقی؟ رضاشاه و شاه با کدام یک حنگیدند که ایران به کام سپاه‌پاسداران افتاد؟ و تا کی مردم اصفهان و مشهد و تهران و اراک و قم باید تاوان سرکوب تجزیه‌طلب‌های ترک و کرد و ترکمن و بلوچ و عرب را بدهند؟

ظاهراً نه آقای همایون و نه آقایان دیگری که با دستور انحلال دموکرات و کومله و کنگرۀ ملیتهای ایران فدرال، دستور اعدام جوانان ملیت‌های پیرامونی را می‌دهند، حواسشان نیست که با ایستادن کنار جمهوری اسلامی در این سرکوب‌گری‌ها، دستور انجام همانچه‌هائی را نیز صادر می‌کنند که کنون بر جوانان تهران می‌رود؛ عاشقانی هستند آنان که از عشق‌بازی با جسد معشوق نیز لذت می‌برند. چه می‌شود کرد؟

ولی به رغم بیماری اینان، این حق مردم آذربایجان و کردستان و بلوچستان و خراسان و.... است که بر سرزمین خود حاکم باشند؛ این حاکمیت را از طریق حکومت خودی اعمال کنند. سرزمینهاشان را داوخواهانه و در ازای شراکت در مالکیت و حاکمیت سرزمین‌های دیگر بخش‌های ایران به حاکمیت و مالکیت مشاع بسپارند؛ و اگر دیدند سرشان کلاه گذاشته شده‌است، بگویند خداحافظ و بروند بر مبنای حکم جرمی بنتام بیشترین سعادت را برای بیشترین انسان‌ها فراهم کنند. فردا نیستی خواهد بود. نه برای فرد انسان و نوع انسان که حتی برای کرۀ زمین و منظومۀ شمسی و شاید کل گیتی هم؛ چه می‌دانیم؟

و غولی پارسی‌سرا، که منِ کرد عاشق اویم، سروده‌است:

انگار که نیستی، چو هستی خوش باش.

و چگونه می‌شود زیر حکومت سرنیزه خوش بود؟

چگونه؟!

 

 

 

 

 سایت نویسنده: http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=3&autorid=59

برگرفته از : سایت ایران گلوبال


انتشار از: داریوش حاجبی


  ارسال به شبکه های اجتماعی

  بالاترین Balatarin دنباله donbaleh Facebook donbaleh Delicious donbaleh  
 

نظرات :

  2009-09-11   تاریخ
  ایران گلوبال   نام
    ایمیل

  آقای mazdack؛ لطفاً در نظر داشته باشید که در محل عمومی هستید و ادب و فرهنگ و همچنین اخلاق فردی حکم میکند که بدون توهین به دیگران اظهار نظر بکنید. کامنت مملو از توهین و فحش شما حذف شد. دفعه بعد و در صورت تکرار آی پی شما بلوکه خواهد شد.

  نظر خواننده
  2009-09-11   تاریخ
  roshan bin   نام
    ایمیل

  like I said before, turks were smart enough to let the Three Languages (Turkish, Arabic and Farsi ) to compete so that it would provide cultural functionality for Iran or ( mamaleke mahruse). with all these wrong-doings, I really do not know how we will dig ourself out a hole this big. the emotional re-construction of the country is way overdue. all I know is the forces inside and outside Iran are flexing their muscles. *****  An energy expert in Ashgabat, believes Russia is focused on winning over Turkmenistan so that all four former Soviet littoral states present a united front against Iran and attempt to overcome its intransigent position on Caspian demarcation.

  نظر خواننده
  2009-09-11   تاریخ
  پروین کرد   نام
    ایمیل

  آقای محسن بدیع / من جز یکحرف ودوحرفیکه برزبان فرزندانم ودراینزمان نوههایم برای آموختن گذاشتهام. برزبان کسی دیگر حرف نمیگذارم .مطلب آقای رستمی راهم درست فهمیدهام .شما اگر مطلب مرا درست بخوانید متوجه خواهیدشد که من چیز عجیب غریبی نگفته ام جز اینکه گفته ام ما در هیئت کرد دموکراسیرا برای ایران دهه هاست فریاد کرده ایم که کل حقوق وآزادیهای انسانی /اجتماعی/فرهنگی/ سیاسی وغیر و.. درآن برای فارس کاشی وکرد خراسان و آذری تبریزو گیل و مازی کنارهای کاسپین بیک اندازه مستترست .ضمنآ هیچکس قصد جابجائی کردخراسانرا از خانه وکاشانه ندارد اما متآسفانه ایرنی جماعت هرگز قصد فهمیدن دموکراسی ندارد وگرنه سی سال درلنگر انداختن دردموکراسیها کم نبود !

  نظر خواننده
  2009-09-11   تاریخ
  محسن بدیع   نام
    ایمیل

  خانم پروین کرد، یا نوشته آقای رستمی را بد خوانده اید یا به عمد حرف در دهان او می گذارید. او دقیقا می گوید که مشکل اصلی دموکراسی است. فدرالیسم قومی نتیجه ای جز برادر کشی های بی پایان نخواهد داشت حتا در میان مردمانی که از همه شان زیر عنوان کرد یاد می کنیم.به راستی برای کردهای خراسان چه فکری کرده اید؟ یا روشنفکران ترک چه برنامه ای برای ترک های شمال خراسان و قشقایی های فارس دارند؟

  نظر خواننده
  2009-09-11   تاریخ
  کیومرث نویدی   نام
    ایمیل

  خانم پروین کرد. درود بر شما. باید از آقای رستمی پرسید که راه‌حلشان چیست؟ این که می‌بینید به سکسکه افتاده‌اند از همین است که راه دررو برایشان نمانده‌است. می‌گویند اگر ال بشود فارس‌ها در محاصره کردها و ترکها قرار خواهند گرفت. عجب مصیبت عظیمی! اصلا ماجرا بر سر این نیست که جائی جدا شود. تمام جنبش‌های منطقه‌ای بعد از مشروطیت در ایران دنباله آن جنبش بوده‌اند و برای تحقق آنچه در سرزمینی با تنوع فرهنگی و اتنیکی ناگزیر است به وجود آید: فدرالیسم، حق آموزش به زبان مادری. آدم به حساب آمدن. سرکوب نشدن. به صراحت باید گفت که اینان بیمارند: دچار یک پارانویای جمعی. خدا شفایشان دهد. اما ما نمی‌توانیم منتظر شفای آنها بمانیم. موفق باشید.

  نظر خواننده
  2009-09-11   تاریخ
  پروین کرد   نام
    ایمیل

  جناب بهروز رستمی :از قضا وبر خلاف نظر حضرتعالی /مشکل فقط (دموکراسی)است ! ادامه

  نظر خواننده
  ادامه مطلب  
  2009-09-11   تاریخ
  پروین کرد   نام
    ایمیل

  آقای نویدی :مگر نمیدانید هرگاه قافیه چوتنگ آید شاعر به جفنگ آید؟ پس ..ادامه

  نظر خواننده
  ادامه مطلب  
  2009-09-10   تاریخ
  Mohsen   نام
    ایمیل

  Aghaye Behrouz Rostami! hagh-e matlab ra ada kardid! zend-e bâshid.

  نظر خواننده
  2009-09-09   تاریخ
  بهروز رستمی   نام
    ایمیل

  شمشیری که از رو بسته شده است. در ایران ما متاسفانه جریانی به نام جنبش روشنفکری نداشته و نداریم وبیشتر کسانیکه مدعی هستند بیشتر مطیع امر وفرمانهای این وان هستند.روشنفکران ایرانی متاسفانه یا دنباله رو مسکو شدند ویا مدافع ارتجاع دینی در ایران.همه این مدعیان روشنفکری در در جه نخست با ازادی و دمکراسی مخالف بودند و هستند و اساسن مخالف کار پارلمان تاریستی .جریانات خود مختار هرگز راه دمکراسی و پارلمان را طی نکردند و نتیجه ان سقوط ایران در سال 57 بود.

  نظر خواننده§
  ادامه مطلب  
  2009-09-09   تاریخ
  روسها بازی جدیدی را کلید زده اند؛   نام
    ایمیل

  کشورهای حاشیه دریای خزر ، ایران را به اجلاس خود راه ندادند منوچهر متکی وزیر خارجه ایران در واکنش به این خبر به شبکه "پرس تی وی" گفته است که ایران از این تصمیم روسیه ، آذربایجان ، قزاقستان و ترکمنستان بسیار خشمگین است. ایران بیشتر نگران طمع ورزی های روسیه است ، چرا که ممکن است روسیه سه کشور دیگر را متقاعد کند که ایران را از خط لوله ای که در آینده ممکن است از این دریا کشیده شود ، کنار بگذارند...


جنبش دموکراسی‌خواهـی در ایران و جایگَاه ملت‌ها در آن


ف. علاءالدین


• از آنجائیکه ناسیونالیست‌ها ملت را تنها در معنای اتنیک آن می‌شناسند واقع‌بینانه‌ترین آنها هم قادر بدرک ماهیت جمهوری اسلامی نیستند چراکه در آن بدنبال منافع یک ملت خاص میگردند و با دستآویزقراردادن سیاستهای شوونیستی علیه ملت‌ها جمهوری اسلامی را حکومت فارس‌ها قلمداد میکنند. ازین‌رو در تحلیل از قیام مردم ایران در شهرهای فارس نشین دچار تناقض‌گوئی میشوند و نا‌گزیر آنرا دعوای داخلی فارس‌ها مینامند و حتی منکر خصلت دمکراسی‌طلبانه قیام مردم میشوند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۲۱ شهريور ۱٣٨٨ -  ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۹


این روزها افکار عمومی جهان و سیاستمداران بر روی ایران متمرکز شده و بر آن ثابت مانده ست. علت این امر قیام مردم ایران١ و جوانان قهرمان آنست که با دستانی خالـی، حکومت تا دندان مسلح فاشیست‌ اسلامی را در خیابان‌ها به چالش می خوانند. روزی نـمی‌گذرد که یکی از سران کشورهای اروپایـی و یا رئیس جـمهور آمریکا، اوباما سخنـی در تقبیح سرکوب جنبش های مدنی توسط رژیم ایران نگوید و آنـرا مـحکوم نکند. قتل ناجوانـمردانهُ زنی جوان بنام ندا آقا سلطان که نقطهُ اوج این تـحولات بود شرکت وسیع زنان کشور در این قیام را نشان میداد.
این میان سکوت ملت‌های ساکن ایران همچون آذربایـجانی‌ها را همگان با حیـرت نظاره می‌کنند و بی‌عملی آنها را در قبال حوادث اخیـر با ناباوری می نگرند. گویا جنبش ملت‌ها در شمار جنبش‌های دمکراتیک نیستند‌. گویا جنبش‌های ملی به حقوق زنان باور ندارند. آیا ممکن است که این جنبش‌ها طرفدار احمدی‌نژاد و یا خامنه‌ای بوده باشند؟
این مسئله در خارج از کشور نیز در میان فعالین جنبش ملت‌ها بحث‌های زیادی برانگیخته ست و هر یک ازآنان بر اساس بینش خود بدان پرداخته‌اند. اما در این بحث‌ها دو گروه مخالف وجود دارند که اولی همه را به شرکت در این قیام فرا میخواند و دیگ‌ری آنـرا رد میکند، هرچند در میان هر یک از آنها بینش‌های مختلف راست و چپ، استقلال طلب و فدرالیست وجود دارد. چنین وضعیتی از همان ابتدای انتخابات نه تنها در میان جنبش ملت‌ها که در میان سازمان‌ها و تشکیلات سیاسی نیز بچشم میخورد که بخشی از آنها با وجود داشتن بینش‌های سیاسی مختلف، شرکت در انتخابات را تشویق میکردند و بخشی دیگ‌ر بر ضد آن بودند. با اوج گیری قیام مردم این اختلاف در میان اکثریت سازمان‌ها و تشکیلات سیاسی از بین رفت و همگی خواستار شرکت در این قیام مردمی شدند، ولی دودستگی در میان فعالین جنبش ملت‌ها همچنان ادامه یافت و عمیق‌تر گردید.
دسته‌ای غرقه در خیالات‌ خود به مبارزات دمکراسی خواهی که در ایران جریان دارد پشت کرده‌اند و تبلیغ برای ایده‌آل‌های خود را برای مبارزه ملی کافی می‌انگارند و با وعده تجزیه ایران در آینده‌ای نامعلوم و استقلال ملت‌ها آنها را از شرکت در این قیام مردمی بر حذر میدارند. این ناسیونالیست‌های کور٢ که اعتقاد دارند هیچ نفعی ازین مبارزات عاید جنبش‌های ملی نخواهد شد، تا حد نفی ماهیت دمکراتیک قیام مردم پیش می‌روند، تو گوئی دمکراسی تنها شامل حقوق ملی است و بس. اینان سایر حقوق دمکراتیک همچون حقوق زنان را تنها در چهارچوب حقوق ملت‌ها تعریف می‌کنند و ازین‌راه جنبش‌های ملی را خود بخود شامل سایر حقوق دمکراتیک می‌دانند ومنظری مثلآ سکولار از جنبش‌های ملی بدست می‌دهند که با هیچ واقعیت امروزی یا تاریخی همخوانی ندارد. چنین برداشتی از جنبش‌ ملی آنرا جدا و مستقل از سایر جریان‌ها و جنبش‌های دمکراتیک ارزیابی می‌کند و ازین‌راه آنرا منزوی و منفعل می‌سازد و جریان مبارزه را به بن‌بست می‌کشاند.
این برداشت شباهتی حیرت انگیز با برداشت برخی از کمونیست‌های جزمی در اپوزیسیون ایران دارد که بانتظار ظهور معجزه‌آسای سوسیالیزم در ایران از سوئی هرگونه شرکت در جریانات سیاسی در ایران از جمله انتخابات را نفی میکنند و از سوی دیگر شرکت در قیام را با شعارهای خودشان تجویز میکنند، گوئی اگر اساساً انتخاباتی نمی‌بود چنین قیامی صورت می‌گرفت.
دسته دیگری در میان ناسیونالیست‌های ملت‌ها وجود دارند که استفاده از هر امکانی را برای رشد و ائـتلای هویت ملی بعنوان سیاستی واقع‌بینانه٣ می‌ پذیرند وازهمان‌ ابتدا نیز شرکت در انتخابات و نیز در قیام برآمده از آنرا تأئید کردند. اینان با وجود اختلافشان در بینشِ سیاسی، یک استراتژی واحد را دنبال میکنند که عبارت از سرنگونی حاکمیت فاشیست اسلامی است که سیاست شوونیزم فارس را بر سایر ملت‌ها در ایران اعمال میکند. بدینسان اینان صف خود را از ناسیونالیست‌های کور جدا میکنند که اینکار به بحث‌های بسیاری در میان فعالین ناسیونالیست دامن زده است که هرازگاهی به جدال‌های لفظی و تهمت و تهدیدهای شدیدالحن تبدیل می‌شود.
تقلب در انتخابات که موجب قیام مردم ایران گردید بهمراه شکافی که در بدنه رژیم جمهوری اسلامی پدید آورد شکاف دیگری را در میان فعالین ناسیونالیست جنبش‌های ملی باعث شد که هر چند کمتر از آن نبود ولی با آن تفاوت داشت. ائتلای قیام مردمی که سردمداران رژیم را بدو دسته تقسیم کرد، توانست رهبران ناسیونالیست جنبش را که بمثابه سر آن بودند از بدنه آن که همان توده‌های فعالین باشند جدا سازد. ازین‌رو آنها بدعوت آشکار و پنهان رهبران برای پیوستن به قیام مردمی وقعی ننهادند و دستاویزشان همان تبلیغاتی بود که این رهبران سال‌ها بگوش آنها خوانده بودند:
" - شما که کشوری بنام ایران را قبول نداشتید، حالا مگر چه شده که میخواهید جوانان ما را در پیشگاه آن قربانی کنید؟ "
" - ازدعوای فارس‌ها و پان فارس‌ها به ما چه، بگذار همدیگر را تیکه پاره کنند، ز هر سو که کشته شود ... "
" - شما که می گفتید دمکرات‌های ایرانی در گذشته همیشه مخالف جنبش ملی بوده‌اند و تشکیلات سرتاسری هرگز به حمایت از ما برنخاسته‌اند، حالا چرا باید ما به حمایت از آنها از جان و مال خود بگـذریم؟ "
" - منافع ملی ما ملاک عمل است. این قیام متعلق به ایران و ایرانی‌هاست و شرکت در آن تنها بنفع آنها خواهد بود. "
" - موسوی و کروبی در سی سال گذشته چه گلی بسر ملت‌های غیر فارس زده‌اند؟ آنها جزء جدائی ناپذیر رژیم فارس‌ها در ایران هستند"
" - زمانی که سایر ملت‌ها غیر فارس مثلأ آذربایجانی‌ها در سال ۱۳٨٥ برای حقوق خودشان بپاخاستند این فارس‌ها کجا بودند؟ ترک در جهان، دوست دیگری جز ترک ندارد."
" - در میان عوامل رژیم طرفداران ملت‌ها کم نیستند که ما باید در جهت منافع خودمان از آنها استفاده کنیم، نه اینکه بدنبال اپوزیسیون فارس باشیم."
سران ناسیونالیست البته پاسخ بسیار اندکی به این باران پرسش‌ها دارند، چراکه همچون کرم ابریشم در میان پیله‌ای که بدورخود تنیده‌اند گرفتار شده‌اند. آویختن آنها به سیاست‌های واقع‌بینانه نیز بیشتر برای توجیه دعوتشان به شرکت در قیام مردمی است تا ارائه راهی اصولی برای مبارزه. ازین‌رو دعوتشان گوش شنوائی نمی‌یابد، چراکه بدون درک درست از بنیادهای قیام موجود هرگز نمیتوان آنرا برای توده‌ها و فعالین ملی توضیح داد و عواقب أنرا برشمرد. بدینسان این پاسخ‌ها بسختی از توضیح واضحات فراتر میرود که مثلا " این عصیانی است که مردم ایران ببهانه تقلب در انتخابات بدان دست زده‌اند و نتیجه خشم فروخورده آنان در طول سی سال گذشته‌است." با این مقدمه عواقب مترقبه این قیام مردمی هم بناگزیر بصورت کلی بافی‌هائی اینچنین مطرح میشود:
" تضعیف حکومت مرکزی در ایران همواره بسود جنبش‌های ملی است ازین‌رو همه نیروهای مخالف این حکومت باید بطور متحد بدان حمله کنند." که این خود پرسش‌های تازه‌ای را برای رهبران ناسیونالیست پیش میآورد که نیازمند پاسخ‌های مشخص است:
" اگر قرار برتضعیف حاکمیت جمهوری اسلامی است هیچیک از سران حرکت سبز چنین ادعائی ندارند، برعکس موسوی خود میگوید که برای نجات جمهوری اسلامی آمده‌است." و " اساساَ حاکمیت اصلاح‌طلب‌ها چه سودی برای جنبش‌های ملی در بردارد؟ "
اینها پرسش‌هائی ست که با توجه به سوابق و تجربیات تاریخی پاسخی عملگرایانه ندارند، تجربیاتی که هر گونه سیاست واقع‌گرایانه را براحتی به چالش میخوانند. برای مثال مردم آذربایجان از زمان انقلاب مشروطیت در شرایط خاص و بغرنج تاریخی در ایران همواره کارساز بوده‌اند، ولی چیز بسیار اندکی ازین مبارزه‌ها نصیب آنها شده است. جنبش ملی أذربایجان که امروزه بوجود آمده براساس خواسته‌های مشخص برآمده ازین تجربیات پایه گذاری شده و درهیچ مرحله‌ای نمی‌توان انرژی توده‌های مردم را صرف مواردی کرد که نتیجه‌ای در بر نداشته باشد. تعیین این خواسته‌ها و بستری که این خواسته‌ها میباید بر أن تححق یابد برای ارائه یک برنامه مبارزاتی نا‌گزیر و ضرورست و این چیزی است که رهبران ناسیونالیست جنبش از آن عاجزند چراکه برخلاف همه ادعاهاشان نشان دادند که قادر به تبیین قیام مردم ایران نیستند، چراکه ابزار چنین تبیینی را ندارند که عبارت از اندیشه دمکراتیک است که براساس آن میتوان به بیان این قیام مردمی پرداخت، تا بر اساس این تبیین بتوان به تعریف جنبش‌های ملی دست یافت و به طرح تاکتیک‌های مبارزاتی آن‌ها پرداخت.
قیام مردم ایران بروشنی نشان داد که بجز جنبش‌های ملی که بر پایه حقوق دمکراتیک ملت‌ها استوارند، جنبش‌های دمکراتیک دیگری همچون جنبش زنان، کارگران و جنبش آزادی اندیشه و بیان در ایران وجود دارند که در تقابل با ماهیتِ فاشیزم مذهبی رژیم جمهوری اسلامی بوجود آمده‌اند: زنان بر ضد قوانین قرون وسطائی که توسط رژیم بر آنان اعمال میشود بپا خواسته‌اند. جنبش سندیکائی کارگران خواستار حقوق صنفی آنان است. سایر جنبش‌های مدنی که خواسته‌های دمکراتیک خود را در چارچوب بیانیه حقوق بشر وسایر میثاق‌های بین‌المللی بیان میکنند نیز در تقابل با خصلت شیعیگری رژیم قرارگرفته‌اند. درین میان جنبش ملت‌ها تنها جنبش دمکراتیکی است که خصلت سیاسی دارد چراکه حاکمیت آینده در ایران را هدف خود قرار داده است بشکل حاکمیت ملت‌ها که عین دمکراسی بمعنای حاکمیت مردم است چراکه مردم یا ترک هستند یا کرد و عرب و بلوچ و ...
خصلت سیاسی جنبش‌های ملی آنرا قادر میسازد که چونان چتری سیاسی برای سایر جنبش‌های دمکراتیک عمل کند. این جنبش‌ که بیشتر جنبه مدنی - صنفی دارند نیازمند به جریانات سیاسی هستند تا آنها را در مبارزه برای تحققِ هدف‌های خود حول مطالبات و شعارهای مشخص متشکل سازند. در قیام اخیر و در نبود جنبش‌های ملی، اصلاح‌طلب‌ها به این امر جامه عمل پوشانیدند و موسوی و کروبی توانستند مهر رهبری خود را به‌آن بزنند چراکه جنبش‌های ملی نه توانائی آن را داشتند و نه خواستار آن بودند که این آخری را باید بپای درک غیر سیاسی ناسیونالیست‌های این ملت‌ها نوشت. آنها از دو رویه جنبش ملی تنها رویه اتنیک آن را باور دارند و به رویه سیاسی آن بی‌توجه هستند.٤ ازین‌رو تعریف رهبران ناسیونالیست از جنبش‌های ملی نه بر حقوق دمکراتیک که بر منافع ملی استوار است. حال آنکه امروزه بر همگان روشن شده ‌ست که این منافع بیش از آنکه منافع کل ملت باشد منافع بخش‌هائی از آن، منافع آندسته از گروه‌ها و محافل قدرت هستند که ادعای نماینده‌گی آنرا دارند. مثال آمریکا در اینباره بسیار روشنگر است: حکومت جرج بوش که در طول هشت سال ریاست جمهوری همیشه از منافع ملی امریکائی دم میزد، با سیاست‌های ماجراجویانه خود که پیرو منافع شرکت‌های اسلحه‌سازی بودند ۱٢ تریلیون قرض روی گرده ملت آمریکا گذاشت و امروز اوباما بنام منافع همان ملت سعی در جبران آن سیاست‌ها دارد.
از آنجائیکه ناسیونالیست‌ها ملت را تنها در معنای اتنیک آن می‌شناسند واقع‌بینانه‌ترین آنها هم قادر بدرک ماهیت جمهوری اسلامی نیستند چراکه در آن بدنبال منافع یک ملت خاص میگردند و با دستآویزقراردادن سیاستهای شوونیستی علیه ملت‌ها جمهوری اسلامی را حکومت فارس‌ها قلمداد میکنند. ازین‌رو در تحلیل از قیام مردم ایران در شهرهای فارس نشین دچار تناقض‌گوئی میشوند و نا‌گزیر آنرا دعوای داخلی فارس‌ها مینامند و حتی منکر خصلت دمکراسی‌طلبانه قیام مردم میشوند.
در واقع درک ماهیت شوونیزم فارس بدون داشتن آگاهی‌های سیاسی و تاریخی و بدون تبیین سیاسی از دولت‌های حاکم بر ایران در دوران معاصر و تنها با تکیه بر خاستگاه اتنیک آنها امکانپذیر نیست. شوونیزم بمعنای برتر شمردن یک ملت که در ایران شکل فارس بخود گرفته است عبارت از قائل بودن به ملت واحد ایرانی است، ببهای نفی سایر ملت‌های ساکن ایران. این اعتقاد به ملت واحد، پذیرش یک فرهنگ و یک زبان واحد را نا‌گزیر بدنبال دارد که همان زبان فارسی و فرهنگِ گویا ٢٥٠٠ ساله آنست.٥ جمهوری اسلامی هم که منادی امت اسلامی است و اصول ۱٥ و ۱٩ را بر تارک قانون اساسی خود دارد در عمل همان سیاست‌ شوونیزم فارس را بشکل سرکوب همه شئونات فرهنگی و زبانی سایر ملت‌های ساکن ایران پیگیری نموده است و در جهت آسمیله کردن هر چه بیشتر آنها پیش می‌رود.
ازین‌رو شوونیزم فارس بیش از آنکه بمعنای ماهیت حاکمیت بعنوان ملت فارس باشد، سیاستی است که ببهانه حاکمیت ملت دروغین ایران برای سرکوب مردم ایران بر ملت‌های آن اعمال شده و میشود. این مسئله به فرآیند شکل‌گیری ملت بمعنای نوین کلمه در ایران بازمیگردد که با انقلاب مشروطیت آغاز شد و بدلیل رشد گروه های اتنیک که به شکل ملت‌های بالقوه در آمده بودند اندیشه تشکیل مجالس ایالتی و ولایتی را پیش آورد که برخلاف جریان ساختن یک ملتِ واحد بود و ایجاد یک دولت فدرال را هدف خود قرارداده بود. بازگشت دیکتاتوری سلطنتی توسط پهلوی‌ها که بزرگترین دستآورد مشروطه را که حاکمیت مردم بود از بین برد مسبب اصلی شوونیزم فارس بشمار میآمد و بنام حاکمیت یک ملت ساختگی یعنی ملت ایران درعمل حاکمیت را از مردم ربود و با ایدئولوژی شاهنشاهی باعمال سیاست شوونیزم فارس پرداخت. امروزه جمهوری اسلامی با ایدئولوژی مذهب شیعه، سیاست‌های شوونیستی مشابهی را پیش می‌برد. درین میان چشم پوشی بر پان ایرانیسم بعنوان اساس سیاست شوونیزم فارس و طرح پان فارسیسم بجای آن توسط ناسیونالیست‌های ملت‌های تحت ستم، از سوئی درک ما را ازماهیت جمهوری اسلامی مخدوش میکند و از سوی دیگر با واقعیت‌های سیاسی جامعه ایران به تعارض دچار می‌شود: ا‌گر شوونیزم فارس ماهیت رژیم بعنوان حاکمیت فارس‌ها است، پس چگونه میتوان جریانات شوونیزم فارس در خارج از حاکمیت را توضیح داد و توجیه کرد؟ طیف وسیعی که تشکیلات مختلف چپ و راست، و جبهه ملی و سلطنت طلب‌ها را در بر میگیرد.
در عمل جایگزینی شوونیزم فارس و پان ایرانیسم با پان فارسیسم ، حاکمیت جمهوری اسلامی را بعنوان تجسم واقعی شوونیزم فارس از زیر ضرب درمیآورد و مردم را باصطلاح بدنبال نخود سیاه می‌فرستد یعنی آنان را بمبارزه با ملت فارس دعوت می‌کند که هیچ جایگاه خاصی در حاکمیت جمهوری اسلامی ندارد و همانقدر در آن حضور دارد که سایر عناصر وابسته به دیگر ملت‌ها. ازین برخورد کور ناسیونالیست‌ها جمهوری اسلامی به‌بهترین شکلی در پیشبرد سیاست‌های شانتاژ خود سود میبرد که تاٌثیر جوک خاتمی در انتخابات اخیر و قیام متعاقب آن مثال بارز أنست. در گذشته نیز رژیم سیاست مشابهی را در برخورد با جنبش‌های دمکراتیک بکار گرفته و با اعمال فشار بریکی و آزادی نسبی دیگری آنها را رو در روی هم قرارمیداد: از جمله طرح تقیسم سندیکای سرتاسری کارگران به بخشهای محلی و ملی که از سوی برخی ناسیونالیست‌ها طرح گردید و مورد مخالفت فعالین کارگری قرار گرفت. و یا شانتاژ عناصری همچون ملاحسنی در مقابله با توسعه‌طلبی ناسیونالیست‌های کرد در آذربایجان که به دشمنی میان ترک‌ها و کردها انجامید. ملت‌هائیکه که در مبارزه علیه رژیم فاشیست جمهوری اسلامی متفقین بالقوه بشمار می‌آیند.
دربرابر این برداشت ناسیونالیستی از مسئله ملی در ایران برداشت دمکراتیک قرار دارد که مسئله ملی را نه براساس منافع ملت‌ها که بر اساس حقوق دمکراتیک آنها تعریف میکند و مبارزه ملت‌ها برای کسب حقوق دمکراتیک خود را جزئی از مبارزه دمکراسی خواهی در ایران میپندارد. چنین مبارزه‌ای که بر مبنای حقوق بشر و سایر موازین بین‌المللی استوار است برای همه جهانیان قابل درک بوده و ناگزیر تاٌئید و همدردی همه مجامع جهانی را برمیانگیزد.٦
تنها این برداشت دمکراتیک از مسئله ملی که علاوه بر بعد اتنیک، بعد سیاسی آنرا نیز مد نظر دارد میتواند برنامه مبارزاتی برای جنبش ملی ارائه دهد، برنامه‌ای که در آن دشمن اصلی رژیم جمهوری اسلامی است و سایر جنبش‌های دمکراتیک متحدین اصلی جنبش ملی در مبارزه برای دمکراسی هستند که باید توسط آن متشکل شده و برای ارائه آلترناتیو جمهوری اسلامی بکارگرفته شوند. در این مبارزه برای کسب قدرت سیاسی جنبش ملی متقابلاٌَ به سایر جنبشهای دمکراتیک، چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی نیازمند است.
دمکرات‌ها جنبش ملی را نه بمثابه یک حزب یا تشکیلات سیاسی که مجموعه‌ای از آحاد مختلف ملت می‌شناسند که براساس موقعیتشان درجامعه دارای مواضع ایدئولوژیک متفاوت چپ و راست، مترقی یا ارتجاعی هستند. آنها بخوبی میدانند که تنها با نزدیکی با سایر جنبش‌های دمکرات میتوان جنبش ملی را از تفکرات ارتجاعی پاک کرد وسکولاریسم آنرا تضمین نمود. برایمثال از ختنه کردن دختران و سایر اجحافاتی برزنان میتوان نام برد که در میان برخی ملت‌ها شایع است و همکاری با جنبش سرتاسری زنان میتواند نقطه پایانی بر این اندیشه و رفتارهای پس‌مانده قرون وسطائی نهد. اینست نقش سازننده‌ای که سایر جنبش‌های دمکراتیک از نظر معنوی بر جنبش ملی دارند. البته ناسیونالیستها با عنوان کردن برنامه سکولار برخی از تشکیلات جنبش ملی سعی دارند کل جنبش ملی را سکولار و دمکرات قلمداد کنند که با اینکار چشم برواقعیت‌های موجود می‌بندند و درعمل برادامه این رفتارهای قرون وسطائی صحه می‌گذارند و به‌ بقای آنها کمک می‌کنند که این چیزی جز نقض غرض نیست.
از نظر مادی نیز جنبش ملی به جنبش‌های دمکراتیک و فضای باز سیاسی برآمده از فعالیت آنها سخت نیازمند‌است. رشد وپیشرفت جنبش ملی تنها در جریان دمکراتیزه شدن جامعه امکانپذیر است. مقایسه شرایط اختناق محمدرضاشاهی که در آن اجازه نشر یک صفحه بزبان ملت‌ها داده نمیشد با دستآوردهائی که انقلاب ۱۳٥٧ برای جنبش‌های ملی داشت و در اصول ۱٥و ۱٩ قانون اساسی تبلور یافت، نشانگر این حقیقت است که موجودیت جنبش‌های ملی در گرو شرایطی دمکراتیک می‌باشد، چرا که خود، جنبشی دمکراتیک بشمار میآید. ایجاد چنین شرایطی تنها درسایه همراهی و همکاری با سایر جنبش‌های دمکراتیک امکان‌پذیر است و بس. در طول ٤ سال حکومت احمدی نژاد شاهد آن بودیم که چگونه دستآوردهای جنبش‌های ملی یکی پس از دیگری طمعه آتش شوونیزم حکومتی گردیدند که این سیاهه‌ای طولانی دارد از ممنوعیت نام کودکان و اماکن بزبان ملت‌ها گرفته تا دستگیری و قتل صدها فعال سیاسی آنها. و اکنون نیز از برکت اختناقی که حکومت نظامی برآمده از کودتا اعمال کرده است ده‌ها فعال جنبش‌های ملی ناچار به جلای وطن شده‌اند که این مرگی تدریجی برای آنها بشمار می‌آید و نه شهادتی در مبارزه که چونان ننگی بر پیشانی رژیم نقش بربندد و رسوایشان کند.
در چنین شرایطی رهبران ناسیونالیست جنبش‌های ملی باید بدانند که آویختن به ‌گفتمان "سیاست واقع‌بینانه" زهر تبلیغاتی را که سالهاست ذهن فعالین هوادار خود را با آن انباشته‌اند از میان نخواهد برد و ناسیونالیست‌ها برای شکافتن و بیرون آمدن از پیله‌ای که بدور خود تنیده‌اند چاره‌ای جز پذیرش برنامه دمکراتیک برای مبارزه ملی ندارند که در آن مسئله ملی بر اساس حقوق دمکراتیک ملت‌ها تعریف میشود و مبارزه أنها برای کسب حقوقشان جزئی جدائی‌ناپذیر از مبارزه دمکراسی خواهی در ایران بشمارمی‌آید و ازین‌راه سیاسی شدن جنبش‌های ملی بمعنای همراهی و همکاری با سایر نیروها و جنبش‌های دمکراتیک را دردستور کار خود دارد.
درین راه ناسیونالیست‌ها برای رسیدن به خواسته‌های ملی خود، دمکرات‌های جنبش ملی را در کنار خود خواهند داشت. وگرنه محکوم به درماندگی و اتخاذ سیاست‌های ناسیونالیسم کور خواهند بود که عقیم بودنشان سالهاست که باثبات رسیده است. در اینصورت از تودهای میلیونی جدا خواهند افتاد و با واگذاری امر رهبری آنان به نیروهای سیاسی رقیب همچون اصلاح‌طلبان، جنبش ملی را به انفعال و بن‌بست خواهند کشانید که مورد قیام اخیر مثال بارز آنست که فرصتی تاریخی برای جنبش ملی بود و چه آسان از دست رفت.

www.hamraahaan.com


پانویس‌ها :
١. مردم ایران را بمعنای اهالی کشور ایران بکار برده‌ام که با واژه ملت تفاوت ماهوی دارد: رجوع کنید به "اهل موزه":
http://www.hamraahaan.co.uk/Comp50.htm
٢. درباره ناسیونالیسم کور رجوع کنید به :
http://www.hamraahaan.co.uk/Nationalism.pdf
٣. Real Politics
٤. رجوع کنید به "مسئله ملی قومی است یا سیاسی؟" :
http://www.hamraahaan.co.uk/Comp80.htm
٥. ایضاُ رجوع کنید به "اهل موزه"
٦. رجوع کنید به "راه حل دمکراتیک مسئله ملی..." :
http://www.hamraahaan.co.uk/Nationalism.pdf


شکست سنگین تیم ملی فوتبال ایران مقابل بحرین

 


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱۰ شهريور ۱٣٨٨ -  ۱ سپتامبر ۲۰۰۹


تیم ملی فوتبال ایران اوایل بامداد سه شنبه بوقت تهران در دیداری دوستانه مقابل بحرین تن به شکستی سنگین داد.
این دیدار تدارکاتی در منامه مرکز بحرین برگزار شد که با برتری ۴ بر ۲ تیم میزبان همراه بود. تیم بحرین که به مرحله پلی اف مسابقات مقدماتی جام جهانی راه یافته، در این بازی از ضعف مفرط و ناهماهنگی خط دفاعی تیم ایران سود برد و موفق شد به چهار گل در دقایق ۱۷، ٣۲، ۵٣ و ۹۹ (پنالتی) دست یابد.
فریدون زندی که زننده هر دوگل تیم ایران بود ابتدا در دقیقه ۴۰ از پاس عالی محمدرضا خلعتبری سود برد و گل نخست تیم میهمان را رقم زد و سپس در دقیقه ٨٣ از روی نقطه پنالتی برای بار دوم دروازه بحرین را فتح کرد.
تیم ملی فوتبال ایران که با سیمایی تازه و ترکیبی تقریبا دگرگون به میدان امده بود، باز هم در قلب دفاعی انسجام لازم را نداشت و در این راستا "هادی عقیلی" بارها در مصاف با مهاجمان سرعتی بحرین کم اورد. این نقطه تاریک، پاشنه آشیل تیم ایران در مسابقات مقدماتی جام جهانی به شمار می رفت و یکی از بارزترین ضعف هایی بود که به چشم می آمد و متاسفانه باید اعتراف کرد که هنوز هم از چهره تیم ملی ما رخت برنبسته است. البته "وحید طالب لو" سنگربان ایران نیز در دریافت حداقل دو گل بحرین، مقصر بود و در مجموع نتوانست انتظارات را برآورده کند.
تیم ملی فوتبال ایران که از گردونه مسابقات مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ خارج شده ، با هدایت " افشین قطبی "خود را برای حضور در پیکارهای مقدماتی جام ملتهای‌ آسیا اماده می کند.


نگرانی پیک نت برای زبان فارسی گور پدر زبان های غیر فارسی که ملل غیر فارس ایران به آن تکلم میکنند / خاک بر سرت پیک نت / مرتضی

فارسی شکسته
کمر ما را می شکند!

 

 
 
 
 

 

یکبار دیگر از همه کسانی که برای پیک نت مطلب و یا پیام می نویسند و ارسال می کنند خواهش می کنیم فارسی را کامل و نه شکسته بنویسند. یعنی افعال را درست و کامل صرف کنند و ضمیر مفرد یا جمع را نیز مطابق دستور زبان فارسی بنویسند. وقتی که صرف درست کردن فارسی شکسته این نویسندگان می شود بیش از ظرفیت زمانی است که ما برای انتشار پیک نت دراختیار داریم. این بلا، یعنی فارسی شکسته، در سالهای اخیر همانقدر به فارسی ضربه زده که ترویج و تزریق حکومتی زبان عربی  به آن ضربه زده است. برای نمونه چند خط از یک پیام را بعنوان نمونه در زیر می آوریم تا دقیق تر مشخص شود چه می گوئیم. این چند خط از پیامی است که بصورت اصلاح شده در همین شماره پیک نت می خوانید. «با سلام. من مدتی‌ می‌شه که می‌خوام به شما میل بدم ...»

 

http://www.peiknet.com/1388/08mor/18/PAGE/32FARSI.htm


محمود حسابی و آینشتاین، پای سفره ی هفت سین - سورنا پرهام

http://sourena.net/fa/observations/hessaby-einstein-nowruz

 

چاخان سازی تاریخی راسیسم فارس از ملاقات آلبرت انشتین و دکتر محمود حسابی

لطفا داستان ملاقات آلبرت انشتین و دکتر محمود حسابی را در زیر این متن و همچنین تحلیل در این مورد بخوانید

توضیح: دکترمحمود حسابی جهت پرسش یک سئوال از آلبرت انشتین بعد از دو سال انتظار در نوبت ملاقات توانسته بود فقط ده دقیقه  وقت بگیرد با خواندن متن زیر متوجه می شویم که راسیسم فارس  بعنوان دولت حاکم با داستان سازیها و تاریخ بافی های مالیخولیائی چگونه با زبان و فرهنگ ملل غیر فارس بازی کرده است پهلوان پنبه هائی که اگر مشتشان را در جعل تاریخ باز کنیم با یک فوت ملت آذربایجان تمام رشته هایشان پنبه خواهد شد

یعقوب گونیلی

هلند

 

محمود حسابی و آینشتاین، پای سفره ی هفت سین

 

    در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله «بور»، «فرمی»، «شوریندگر» و «دیراگ» و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: «برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین ۲۰ دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن ۱۰هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد

 

    آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: «وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن ۱۰هزار ساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است

 

    بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت“ دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

 

    آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با «س» شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی هفت انتخاب بوده است. تنها سبزه با «س» شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با «م» به نشانه ی جنبش، آینه با «آ» به نشانه ی یکرنگی، شمع با «ش» به نشانه ی فروغ زندگی و … همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه ۱۰هزار سال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : “ما در مملکت خودمان ۲۰۰ سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از ۱۰هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!“

 

    (از کتاب استاد عشق: نگاهی به زندگی و تلاش های پروفسور سید محمود حسابی، پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران، نوشته ی ایرج حسابی سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد، ۱۳۸۴ – کلیه ی غلط های املایی و نگارشی مربوط است به متن اصلی)

 

بررسی و تحلیل از افسانه سرائی ایرانیها

 

از عجایب ملت ایران یکی هم این است که داستان های خنده آوری از این دست در بین آنان هواخواه بسیار دارد. هر چه ایرج حسابی —که هیچ دستاوردی در زندگی اش به جز «پسر دکتر حسابی» بودن ندارد— ببافد استقبال می شود به شرط آن که عقده ی حقارت ایرانی را سیراب کند و به ملت ایران توهم اهمیتی تاریخی در ابعادی حیرت انگیز بدهد.

 

این که نارنج چه ربطی به کره ی زمین دارد (به غیر از این که هر دو گردند،) و دکتر حسابی بر اساس چه مدرک و ماخذی می گوید که ایرانیان چنان برداشت کپرنیکی ای از نارنج داشتند به کنار، باید پرسید اگر ایرانی ها ده هزار سال پیش چنین علم و دانشی داشتند که باید تا پنج هزار سال پیش موشک هایشان را به هوا فرستاده باشند و آرد تاریخی شان را بیخته و الک علمی شان را آویخته باشند. پس چرا هنوز در همه ی زمینه ها در ته جدول اند؟

 

به علاوه بر اساس کدام تاریخ و کتاب و سندی تمدنِ ایران ۱۰۰۰۰ سال عمر دارد؟ تا جایی که دانش بشر امروزی قد می دهد اولین نشانه های تمدن مربوط است به هزاره ی چهارم پیش از میلاد (یعنی شش هزار سال پیش) و آن هم متعلق است به سومری ها که نه از نظر زبانی، نه از نظر نژادی، و نه از نظر محل زندگیشان (که جنوب عراق بوده) هیچ ربطی به ایرانی ها ندارند. این ۱۰۰۰۰ سال را دکتر حسابی از کجا استخراج کرد؟ دانشمندی که دویست سال پیشتر در مملکت آینشتاین کشته شد چه کسی بود؟ احترام به حقوق بشر از کجای هفت سین بر می آید که هنوز هم هیچ کس قادر به روئیتش نیست؟ آینشتاینِ یهودی مگر کریسمس را جشن می گرفت که بخواهد برایش درخت ببرد؟ علاوه بر همه ی این ها،دکتر حسابی از کجا در پرینستُن سال های ۱۹۳۰ شیرینی محلی ایرانی پیدا کرد؟ مگر دکتر حسابی در کنار کارهای نظری در رشته ی فیزیک، و فعالیت های جانبی در زمینه ی یادگیری زبان های مختلف، شیرینی پز هم بود و سمنو و حاجی بادام و کلوچه برنجی عید را خودش تهیه می کرد؟

 

اگراین داستان صحت داشته باشد (که ندارد) دلم به حال آن بیچاره ها، آینشتین و بُر و فِرمی و شرُدینگر و دیراک، می سوزد که مجبور بوده اند به هذیان های آدمی خُل ملنگ گوش کنند و با سکوتشان احترامش را نگاه دارند. یکی نبوده بگوید مرد حسابی، آخر آدم معقول برای آینشتین و دیراک قصه کلثوم ننه تعریف می کند؟ آینشتین را به غش و ضعف می اندازی که چه بشود؟

آینشتاین و گُدل در دانشگاه پرینستُن، ۱۹۵۴.

 

آینشتاین و گُدل در دانشگاه پرینستُن، ۱۹۵۴.

 

جالب این جاست که بسیاری از سایت های ایرانی ای که این مطلب را نقل کرده اند عکسی از آینشتاین و کورت گُدل را هم به عنوان عکس یادگاری حسابی و آینشتاین قالب کرده اند تا جای شکی برای هیچ کس نماند که آینشتاین و حسابی یار گرمابه و گلستانِ یکدیگر بوده اند.

 

ملت غریبی است این ملت ایران! مشکل از پسر داستانسرای دکتر حسابی نیست. چنین شخصیت های حقیری در همه جای دنیا هستند. اما این که چنین قصه های مضحکی در ایران با خنده روبرو نمی شود نشان از آن دارد که مشکل جای دیگری است. کتاب ایرج حسابی که تمام این مطالب از آن نقل قول می شود در عرض دو سال از چاپ اول به چاپ سی اُم رسیده است. چنین استقبالی نشان دهنده ی عقده ی حقارت عجیبی است در میان ایرانیان، که در قحط الرجال چند صد ساله شان خیره و مبهوت منتظر بر آمدن کسی یا چیزی هستند که بتوانند در دنیای امروز به عنوان یک ملت به او افتخار کنند

 

 

 

 

معنای توهین وقیحانه آذری یعنی فرزند نامشروع محصول تجاوز سرباز مغول به زن فارس ایرانی

وقتی یک ترک آذربایجانی خود را آذری معرفی می کند باید به پیدایش و شیوع لغت آذری طبق تعاریف احمد کسروی و دیگر دانشمندان مالیخولیائی تاریخساز و افسانه باف راسیسم فارس توجه کند آذری به بچه ای اتلاق می شود که آن بچه محصول تجاوذ سرباز مغول با زن فارس باشد و به خاطر وجود خون مغول در رگهای او نمی تواند هرگز فارس ناب و بیست و چهار عیار گردد و جزو ملت درجه دو ایران محسوب می شود و اگر هم بیاد پدر مغولش بیافتد و بخواهد ترکی حرف بزند به نظر خدایان و صاحبان ششدانگ ایران زمین باید چمدان هایشان را ببندند و ایران را ترک کنند خداوند تبارک و تعالی همه مریضان و هیپنوتیزم شدگان را شفای عاجل عنایت فرماید

تقبل خفت آذری نامیده شدن بعضی از هموطنانمان عرق شرم بر پیشانی آدمی می نشاند و از اینکه برای فرار از ترک شدن و یا بودن در طول تاریخ هشت دهه اخیر بر علیه ترک آنچنان منفی تبلیغ و تلقین کرده اند که به نظر بعضی از هموطنان ترک بودن یا ترک شدن را خطرناکتر از  ابتلا به مرض جذام و ایدز می دانند

راسیسم که شاخ و دم ندارد رفتار و کردار اینچنینی و انکار وجود ملت ترک آذربایجان و وادار کردن آن ملت به انکار خود نشاگر وجود هیولای تبعیض نژادی و راسیسم توسط ملت فارس در این جامه کنون ایران می باشد

 

یعقوب گونیلی


سخنرانی نخست وزیر اسرائیل
متن سخنرانی بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل در نشست مجمع عمومی ملل متحد

 

 


اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۶ مهر ۱٣٨٨ -  ۲٨ سپتامبر ۲۰۰۹


بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل یک روز پس از محمود احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل متحد سخنرانی کرد. از آنجا که من در جای دیگری ترجمه فارسی متن سخنرانی نتانیاهو را نیافتم، برای اطلاع رسانی به خوانندگان ایرانی به ترجمه آن اقدام کردم.
سهراب مبشری
* * * * *

سازمان ملل متحد، حق یهودیان، ملتی کهن با پیشینه ای ٣۵۵۰ ساله برای داشتن دولتی از آن خود در سرزمین آبا و اجدادیشان را به رسمیت شناخته است. امروز من در اینجا به عنوان نخست وزیر اسرائیل، دولت یهودیان، ایستاده ام و به نمایندگی از سوی کشور و مردم خود سخن می گویم.
سازمان ملل متحد پس از کشتار جنگ جهانی دوم و وحشت هولوکاوست تأسیس گردید. بر دوش این سازمان، مسئولیت جلوگیری از تکرار چنان رویدادهای دهشتناک نهاده شد. هیچ چیز به اندازه کارزار سازمان یافته علیه حقیقت، به این رسالت سازمان ملل صدمه نزده و مانع آن نشده است.
دیروز، رئیس جمهور ایران پشت همین تریبون ایستاد و جدیدترین اراجیف ضدیهودی خود را پراکند. تنها چند روز پیش از آن، او بار دیگر مدعی شده بود هولوکاوست یک دروغ است.
ماه گذشته، من به ویلایی در منطقه وان زه در حومه برلین رفتم. آنجا، در روز ۲۰ ژانویه ۱۹۴۲، پس از یک غذای مفصل، مقامات بالای نازی نشستند و تصمیم گرفتند ملت من را نابود کنند. از آن نشست، صورتجلسه ای دقیق به جای مانده است. دولتهایی که در آلمان روی کار آمده اند، آن صورتجلسه را برای آیندگان حفظ کرده اند.
این یک کپی از آن صورتجلسه نشست مقامات بالای نازی است که در آن به دولت نازی رهنمود دقیق داده می شود که چگونه نابود کردن ملت یهود را به اجرا بگذارند. آیا این پروتکل دروغ است؟ آیا دولت آلمان دروغ می گوید؟ آیا همه دولتهای قبلی آلمان دروغ گفته اند؟
یک روز پیش از آنکه به وان زه بروم، در برلین نسخه اصلی نقشه های ساختمان اردوگاه آوشویتس – بیرکنائو را به من دادند. آنچه اکنون در دست من است، همان نقشه هاست، نقشه های احداث آوشویتس – بیرکنائو. امضای خود هاینریش هیملر، از نزدیک ترین افراد به هیتلر، پای این نقشه ها دیده می شود. آیا این نقشه های اردوگاه آوشویتس – بیرکنائو، جایی که یک میلیون یهودی را به قتل رساندند، هم دروغ است؟
در ماه ژوئن امسال، پرزیدنت اوباما یکی از چندین اردوگاه دیگر، اردوگاه بوخنوالد را مورد بازدید قرار داد. آیا پرزیدنت اوباما به گستردن یک دروغ یاری رساند؟ پس بازماندگان آوشویتس که بر بازوهایشان همچنان شماره خالکوبی شده توسط نازی ها دیده می شود چه؟ آیا این خالکوبی ها هم دروغ است؟
یک سوم همه یهودیان در آتش بزرگ یهودیان محو شدند. تقریباً هر خانواده یهودی قربانی داد، از جمله خانواده من. پدربزرگ و مادربزرگ همسر من، دو عمه و سه عموی همسر من و همه عمه ها، خاله ها، دایی ها و عموهای پدر همسر من، همه آنها را نازی ها کشتند.
آیا این دروغ است؟
دیروز، مردی که هولوکاوست را دروغ می نامد از این تریبون سخن گفت. به آنهایی که نیامدند و آنها که به نشانه اعتراض رفتند، مراتب ستایش خود را اعلام می کنم. شما در دفاع از شفافیت اخلاقی ایستادید و مایه مباهات کشورهای خود شدید. اما به آنها که به این منکر هولوکاوست گوش دادند، به نام ملت خود، ملت یهود، و به نام انسانهای بااخلاق در همه جا، می گویم: شما شرم نمی کنید؟ شما شخصیت ندارید؟
تنها شش دهه پس از هولوکاوست، شما به مردی اعتبار می دهید که منکر قتل شش میلیون یهودی است و در همان حال وعده نابودی اسرائیل، دولت یهودیان را می دهد؟ چه افتضاحی. چه استهزایی علیه منشور ملل متحد.
خوب، شاید برخی از شما گمان می کنید که این مرد و رژیم منفور او یهودیان را تنها تهدید می کنند. اگر جنین فکر می کنید، در اشتباهید، اشتباهی مرگبار. تاریخ، بارها و بارها به ما نشان داده است آنچه با حملات به یهودیان آغاز می شود، در نهایت دامن بسیاربسیار دیگران را خواهد گرفت، چرا که این رژیم از بنیادگرایی مفرطی تغذیه می کند که سه دهه پیش، پس از سده ها خواب بر صحنه جهان فرود آمد.
در سی سال گدشته، این تعصب، سراسر جهان را با خشونتی مرگبار و لجام گسیخته درنوردیده و به ویژه در انتخاب قربانیانش خونسردی از خود نشان داده است. این جریان ابایی نداشته است از اینکه مسلمانان و مسیحیان، یهودیان و هندوها و بسیاری دیگر را کشتار کند. این پدیده با اینکه از شاخه های گوناگون تشکیل شده است، طبق اعتقاد خود می خواهد جهان را به قرون وسطی باز گرداند. اینان هر جا بتوانند، جامعه ای واپسگرا و تحت فرمان ایجاد می کنند که در آن، زنان، اقلیت ها، همجنس گرایان و هر کس دیگر که او را مومن واقعی نمی دانند به انقیاد در می آید.
پیکار علیه این تعصب، جنگ مذهب عیله مذهب یا تمدن علیه تمدن نیست. این پیکار، نبرد تمدن علیه بربریت، مبارزه قرن بیست و یکم علیه قرن نهم است، مبارزه کسانی است که زندگی را مقدس می شمارند علیه آنانی که مرگ را می ستایند.
امروز، عقب ماندگی قرن نهم را یارای هماوری با پیشرفت قرن بیست و یکمی نیست. جاذبه آزادی، نیروی فن آوری، برد ارتباطات قطعاً سرنوشت نبرد را رقم خواهد زد. در نهایت، گدشته نخواهد توانست بر آینده غلبه کند، و آینده ما برای همه ملتها، امید را به ارمغان خواهد آورد، چرا که آهنگ پیشرفت رو به افزایش است، افزایشی تصاعدی.
قرنها طول کشید تا از اختراع چاپ به تلفن رسیدیم، دهه ها گذشت تا از تلفن به رایانه شخصی رسیدیم، و تنها چند سال از رایانه شخصی تا اینترنت گذشت. آنچه همین چند سال پیش ناممکن به نظر می رسید، اکنون قدیمی شده است و به زحمت می توانیم تصور کنیم چه تغییراتی در راه است. ما به رمز کد ژنتیک دست خواهیم یافت، علاج ناپذیران را شفا خواهیم بخشید، بر طول عمر خود خواهیم افزود، جایگزینی ارزان برای سوخت فسیلی خوایم یافت و سیاره خود را پاکیزه خواهیم کرد.
من افتخار می کنم که کشورم اسرائیل پیشاهنگ بسیاری از این تحولات است، در علوم و تکنولوژی، در پزشکی و زیست شناسی، در کشاورزی و آبرسانی، در انرژی و حفظ محیط زیست. این ابداعات در کشور ما و بسیاری از کشورهای شما برای بشریت آینده ای درخشان و موهبات غیرقابل تصور خواهد آورد. اما اگر ابتدایی ترین نوع تعصب بتواند به مرگبارترین سلاحها دست یابد، سیر تاریخ ممکن است برای مدتی معکوس شود، و مانند تأخیری که در پیروزی بر نازی ها پیش آمد، نیروهای پیشرفت و آزادی تنها پس از آنکه بشریت، بهایی دهشتناک و خونبار بپردازد پیروز خواهند شد.
از این روست که بزرگترین تهدیدی که متوجه جهان امروز است، آمیزش بنیادگرایی مذهبی با سلاحهای کشتار جمعی است. بزرگترین چالش روبروی این نهاد، امروز جلوگیری از دستیابی مستبدان تهران به سلاحهای هسته ای است. آیا اعضای ملل متحد آماده این چالش اند؟ آیا جامعه بین المللی با استبدادی که ملت خود را سرکوب می کند مقابله خواهد کرد، ملتی که شجاعانه برای آزادی قیام کرده است؟ آیا جامعه بین المللی علیه دیکتاتورهایی که انتخاباتی را روز روشن دزدیدند و سپس به روی متعرضان ایرانی آتش گشودند اقدام خواهد کرد و به معترضانی که خونشان بر پیاده روها و در خیابانها ریخته شد یاری خواهد رساند؟ آیا جامعه بین المللی جلوی بدترین حامی و مجری تروریسم را خواهد گرفت؟ و از همه مهمتر، آیا جامعه بین المللی مانع تولید سلاحهای اتمی توسط رژیم تروریست ایران که صلح را در سراسر جهان به خطر خواهد افکند خواهد شد؟
مردم ایران دلاورانه مقابل این رژیم ایستاده اند. مردم خیرخواه سراسر جهان در کنار آنها قرار گرفته اند، مانند هزاران نفری که این هفته بیرون این سالن دست به اعتراض و تظاهرات زده اند. آیا سازمان ملل متحد در کنار آنها قرار خواهد گرفت؟
آری، خانمها و آقایان، داوری درباره ملل متحد در پیش است. آخرین نشانه ها، امیدوارکننده نیست. برخی ها در سازمان ملل به جای محکوم کردن تروریستها و حامیان ایرانی آنها، قربانیان آنان را محکوم کرده اند. این درست همان کاری است که یک گزارش اخیر سازمان ملل در باره غزه بدان دست زده است، یعنی مساوی قرار دادن تروریستها با کسانی که آماج آنها بودند. هشت سال تمام، حماس موشک به سمت شهرهای نزدیک اسرائیل و اهالی آنها پرتاب کرد، هزاران موشک و خمپاره که از آسمان بر مدارس، خانه ها، فروشگاه ها، ایستگاه های اتوبوس فرود آمد. در طول سالهایی که این موشکها بر سر مردم غیرنظامی ما می ریخت، حتی یک قطعنامه از سوی سازمان ملل در محکومیت این حملات جنایتکارانه صادر نشد. ما از شورای حقوق بشر سازمان ملل هیچ چیز نشنیدیم. اگر یک نهاد بی مسما وجود داشته باشد، همین نهاد است.
اسرائیل در سال ۲۰۰۵ به امید یاری رساندن به امر صلح، یکجانبه از سراسر غزه عقب نشست. این اقدام بسیار دردآور بود. ما ۲۱ شهرک را تخریب کردیم، واقعاً خانه ها و مزارع را تخریب کردیم. ما هشت هزار اسرائیلی را از خانه های خود بیرون راندیم و آواره کردیم. چنین کردیم چون بسیاری در اسرائیل گمان می کردند این کار صلح را به ارمغان خواهد آورد.
اما ما به صلح دست نیافتیم. در عوض، یک پایگاه ترور مورد حمایت ایران در پنجاه مایلی تل آویو نصیب ما شد. زندگی در شهرها و روستاهای نزدیک به غزه، تبدیل به چیزی شد که نمی توان نامی جز کابوس بر آن نهاد. موشک پرانان حماس پس از عقب نشینی ما نه تنها به کار خود ادامه دادند، بلکه بر ابعاد آن به شدت افزودند. ده برابرش کردند. و باز سازمان ملل ساکت ماند، مطلقاً خاموش.
بالاخره، به دنبال هشت سال تداوم این حملات، اسرائیل ناگزیر از نشان دادن واکنش شد. اما ما چگونه واکنشی باید نشان می دادیم؟ تنها یک نمونه در تاریخ وجود دارد که هزاران موشک بر سر اهالی غیرنظامی یک کشور ریخته شدند. آن زمانی بود که نازی ها در جریان جنگ جهانی دوم به سمت شهرهای بریتانیا موشک شلیک کردند. در آن جنگ، متفقین شهرهای آلمان را با خاک یکسان کردند و باعث مرگ صدها هزار نفر شدند. من داوری نمی کنم، واقعیتی را می گویم، واقعیتی که نتیجه تصمیم مردانی بزرگ و محترم بود: رهبران بریتانیا و ایالات متحده که در جنگ جهانی دوم در نبرد با نیرویی اهریمنی بودند. این نیز یک واقعیت است که اسرائیل تصمیم به واکنشی دیگر گرفت. اسرائیل در مقابله با دشمنی که مرتکب جنایت جنگی دوگانه ای می شد و برای حمله به غیرنظامیان، پشت سر غیرنظامیان سنگر گرفته بود، کوشید ضرباتی با دقت جراحی علیه خود موشک پرانان انجام دهد. یادآور می شوم این کاری آسان نبود زیرا تروریستها موشکهای خود را از خانه ها و مدارس پرتاب می کردند. آنها از مساجد به عنوان انبار اسلحه و پایگاه موشکی استفاده می کردند و مواد منفجره را با آمبولانس این سو و آن سو می بردند.
در مقابل، اسرائیل کوشید تلفات را از طریق دعوت غیرنظامیان فلسطینی به ترک مناطق مورد هدف به حداقل برساند. ما اعلامیه هایی را که واقعاً تعداد آنها بسیار زیاد و از شمار خارج بود به روی خانه های غیرنظامیان ریختیم. ما هزاران و هزاران پیامک تلفنی به اهالی فلسطینی فرستادیم. هزاران و هزاران مکالمه تلفی انجام دادیم و در آن از غیرنظامیان خواستیم بروند و منطقه مورد هدف را ترک کنند. تا کنون هیچ کشوری تا این حد نکوشیده است اهالی غیرنظامی منطقه دشمن را مصون نگه دارد. اما فکر می کنید شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در مواجهه با چنین موقعیت آشکار مهاجم و قربانی، تصمیم گرفت چه کسی را محکوم کند؟ اسرائیل را.
یک دمکراسی را که از حق دفاع از خود استفاده کرده است به صلابه کشیده اند و یکجانبه محکوم کرده اند. با چنین معیارهای واژگونه ای، شورای حقوق بشر اگر بود، روزولت و چرچیل را به عنوان جنایتکار جنگی محاکمه می کرد. چه ریشخندی به حقیقت، چه ریشخندی به عدالت.
اکنون، تصمیم با شما نمایندگان ملل متحد و دولتهایی است که شما آنها را نمایندگی می کنید. آیا شما این مضحکه را می پذیرید؟ اگر چنین کنید، سازمان ملل به تیره ترین روزهای خود باز خواهد گشت، زمانی که بدترین نقض کنندگان حقوق بشر به داوری در مورد دمکراسی های پایبند به قانون می نشستند، زمانی که صهیونیسم و نژادپرستی را یکسان قلمداد می کردند، زمانی که می شد یک اکثریت اتوماتیک را برای اعلام مسطح بودن زمین فراهم کرد.
اگر قرار باشد تاریخی برای آغاز افول سازمان ملل که تقریباً یک سقوط آزاد بوده و به بی اعتبار شدن این سازمان نزد بسیاری از انسانهای متفکر در جامعه بین المللی انجامیده است بیابیم، این تاریخ مصوبه ۱۹۷۵ است که صهیونیسم و نژادپرستی را یکسان اعلام کرد.
اکنون این نهاد باید تصمیم خود را بگیرد. اگر این گزارش یکجانبه را رد نکند، خود را بی اعتبار خواهد کرد، روند بی اعتبار کردن و از دست دادن اهمیت و جایگاه خود را آغاز خواهد کرد یا از سر خواهد گرفت. اما با این کار یک تأثیر دیگر هم خواهد گذاشت: به تروریستها هرجا هستند این پیام را خواهد فرستاد که با تروریسم می توان به اهداف خود دست یافت. برای دستیابی به مصونیت، کافی است به مناطق پرجمعیت حمله کنید.
و سوم، این نهاد با محکوم کردن اسرائیل، ضربه ای مرگبار به صلح خواهد زد. بگذارید توضیح دهم چرا. وقتی اسرائیل از غزه بیرون رفت بسیاری امید داشتند حملات موشکی پایان یابد. برخی دیگر فکر می کردند اگر هم حملات قطع نشود، لااقل اسرائیل این حرکت را که حرکتی فوق العاده است در راستای صلح انجام داده است، و در صورتی هم که صلح برقرار نشود، اسرائیل برای توسل به حق دفاع از خود، از مشروعیت بین المللی برخوردار خواهد بود. اما کدام مشروعیت؟ کدام حق دفاع از خود؟ همان سازمان مللی که برای خروج اسرائیل از غزه هورا کشید، همان سازمان مللی که به ما قول داده بود از حق دفاع از خود ما پشتیبانی کند اکنون ما، ملت من، کشور من را متهم به ارتکاب جنایت جنگی می کند. برای چه؟ برای عمل مسئولانه به دفاع از خود؟ برای کاری که هر کشور دیگر می کرد، با حدی از خویشتن داری که بسیاری از خود نشان نمی دادند.
چه ریشخندی به عدالت. خانمها و آقایان، اسرائیل در برابر ترور، از خود دفاع عادلانه کرد. این گزارش یکجانبه و ناعادلانه، همه دولتها را در برابر یک آزمایش آشکار قرار می دهد. آیا شما از اسرائیل حمایت خواهید کرد؟ یا در کنار تروریستها قرار خواهید گرفت؟ اکنون ما باید پاسخ این پرسش را بدانیم. اکنون، نه بعداً.
اگر بار دیگر از اسرائیل خواسته شود برای صلح ریسک کند، ما باید بدانیم شما فردا در کنار ما خواهید ایستاد یا نه. ما تنها زمانی می توانیم ریسکهای بیشتری برای صلح متحمل شویم که مطمئن باشیم قادر به دفاع از خود خواهیم بود. اشتباه نکنید: اسرائیل یکپارچه خواهان صلح است. هر وقت یک رهبر عرب صادقانه خواستار صلح با ما بوده است، ما با او صلح کرده ایم. ما با مصر تحت رهبری انور سادات صلح کردیم. ما با اردن به رهبری ملک حسین صلح کردیم.
و اگر فلسطینی ها واقعاً خواهان صلح باشند، من و دولت من و ملت من صلح خواهند کرد. اما ما خواهان صلحی واقعی، صلحی قابل دفاع، صلحی پایداریم.
در سال ۱۹۴۷، این نهاد به ایجاد دو دولت برای دو ملت رأی داد، یک دولت یهود و یک دولت عرب. یهودیان، آن قطعنامه را پذیرفتند. اعراب آن را رد کردند و به امید نابود کردن اسرائیل، بخشی از قلمرو دولت تازه تشکیل شده یهود را اشغال کردند. ما از فلسطینی ها خواسته ایم بالاخره کاری را که ۶۲ است از انجام آن سرباز زده اند انجام دهند و به دولت یهود آری بگویند. به همین سادگی، به همین آشکاری، همین قدر بدیهی که می گویم. همان گونه که از ما می خواهند یک دولت – ملت برای ملت فلسطین را به رسمیت بشناسیم، باید از فلسطینی ها بخواهند دولت – ملت مردم یهود را به رسمیت بشناسند.
ملت یهود، اشغالگران خارجی سرزمین اسرائیل نیست. این سرزمین آبا و اجدادی ماست. بر دیوار بیرون این ساختمان، آرمان بزرگ صلح کتاب مقدس حک شده است: هیچ ملتی نباید علیه ملت دیگر شمشیر بکشد. دیگر جنگ نباید باشد. این سخنان ۲٨۰۰ سال پیش اشعیاء، پیامبر بزرگ یهودی است هنگامی که پا به کشور من، به شهر من، به بلندی های یهودیه و کوچه های اورشلیم گذاشت.
ما در این سرزمین بیگانه نیستیم. این میهن ماست. اما هر قدر هم پیوند ما با میهنمان عمیق باشد، ما این واقعیت را به رسمیت می شناسیم که فلسطینی ها نیز در این سرزمین زندگی می کنند. و آنها نیز خانه خود را می خواهند. ما می خواهیم در کنار آنان زندگی کنیم، دو ملت آزاد که در صلح زندگی می کنند، در رفاه، با احترام. (کف زدن حضار)
صلح، شکوفایی و احترام به عنصر دیگری نیز نیاز دارد. ما باید امنیت داشته باشیم. فلسطینی ها باید از همه قدرتهای لازم برای حکومت کردن برخوردار باشند، به جز برخی قدرتها که می تواند اسرائیل را به خطر افکند. از همین رو است که دولت فلسطینی باید به گونه ای موثر غیرنظامی شود. می گویم به گونه ای موثر، چرا که ما یک غزه یا یک جنوب لبنان دیگر، یک پایگاه ترور دیگر مورد حمایت ایران در همسایگی اورشلیم و مستقر در بلندی هایی در چند کیلومتری تل آویی نمی خواهیم.
ما صلح می خواهیم. و من باور دارم که با حسن نیت و کار سخت، به چنین صلحی دست خواهیم یافت. اما این امر مستلزم آنست که همه ما، نیروهای ترور به رهبری ایران را که می خواهند صلح را نابود کنند، اسرائیل را محو کنند و نظام جهانی را سرنگون نمایند به عقب برانیم. سئوالی که در مقابل جامعه بین المللی قرار گرفته است این است که آماده رویارویی با این نیروهاست یا می خواهد این نیروها را در میان خود بپذیرد.
بیش از هفتاد سال پیش، وینستون چرچیل به تصحیح چیزی اقدام کرد که آن را درس ناپذیری اثبات شده نوع بشر می نامید. منظور او، عادت نامیمون جوامع متمدن است که تمایل دارند بخوابند و چرت بزنند تا وقتی که خطر تقریباً بر آنها چیره شود. چرچیل از این اظهار تأسف می کرد که – نوشته او را می خوانم – دوراندیشی وجود ندارد، از اراده عمل تا هنگامی که عمل، ساده و موثر است، خبری نیست، اندیشه روشن نیست، نظرها مغشوش است تا وقتی اضطرار پیش می آید، تا هنگامی که تنازع بقا زنگ گوشخراش خود را می نوازد.
خانمها و آقایان، من امروز اینجا با این امید سخن می گویم که ارزیابی چرچیل در مورد درس ناپذیری نوع بشر، یک بار نادرست از کار درآید. من امروز اینجا با این امید سخن می گویم که بتوانیم از تاریخ درس بگیریم و به موقع، مانع بروز خطر شویم. بیایید به تعبیر سخنان کهنه نشدنی خطاب به یشوع، نیرومند و شجاع باشیم. بیایید با این خطر مقابله کنیم، آینده خود را تضمین کنیم و به خواست خدا، صلحی پایدار برای نسلهای آینده را تحقق بخشیم.


نشست گروه 20؛ فرصت ها و چالش ها

بی بی سی فارسی، واشنگتن

محل برگزاری گروه 20 در واشنگتن دی سی

محل برگزاری گروه 20 در واشنگتن دی سی

رهبران 20 کشور صنعتی و در حال توسعه، جی 20، روزهای جمعه و شنبه در واشنگتن گردهم می آیند تا راه های مقابله با بحران بازارهای مالی جهان را بررسی کنند

نشست واشنگتن در حالی انجام می شود که گسترش بحران اقتصادی به کشورهای مختلف لزوم هماهنگی و همکاری بین المللی را برای مقابله با این چالش افزایش داده است

جورج بوش، رئیس جمهوری آمریکا در حالی به استقبال از رهبران گروه 20 می رود که برای انتقال قدرت به جانشین خود، باراک اوباما، آماده می شود و این موضوع بر اعتبار تصمیمات اجلاس واشنگتن سایه انداخته است

از سوی دیگر بعضی از گزارش ها از اختلاف نظر اعضای گروه 20 درباره اقدام های لازم برای مقابله با بحران کنونی در اقتصاد جهانی خبر می دهد.

بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد در آستانه اجلاس اضطراری گروه 20 در واشنگتن، در پیامی از اعضای این گروه خواست نگذارند که بحران کنونی در جهان به یک تراژدی انسانی تبدیل شود

وی در نامه خود نسبت به خطرات امنیتی و سیاسی ادامه بحران مالی کنونی و بی کاری صدها میلیون تن هشدار داده است

گروه بیست متشکل از 19 کشور و اتحادیه اروپا است. این کشورهای عبارتند از اعضای گروه 7 کشور صنعتی، به علاوه روسیه، چین، هند، آفریقای جنوبی، برزیل، عربستان سعودی، ترکیه، کره جنوبی، آرژانتین، استرالیا، مکزیک و اندونزی

اصلاح بازارها

اعضای گروه 20

1. اتحادیه اروپا 2. آمریکا 3. بریتانیا

4: فرانسه 5: ایتالیا 6: آلمان

7: ژاپن 8: چین 9: عربستان سعودی

10: روسیه 11: استرالیا 12: اندونزی

13: ترکیه 14: برزیل 15: کانادا

16: آرژانتین 17: کره جنوبی 18: هند

19: آفریقای جنوبی 20: مکزیک


اعضای گروه 20 قرار است در نشست واشنگتن با بررسی راه های خروج از بحران اقتصادی کنونی در جهان، درباره راه های پیشگیری از حوادث مشابه گفتگو کنند

استیو شریج از کارشناسان مرکز مطالعات راهبردی و بین المللی در واشنگتن دی سی، دستور کار هیات های شرکت کننده در اجلاس گروه هشت را این گونه بیان می کند: آنها سه موضوع را بررسی خواهند کرد. آنها اول منشا بحران کنونی را بررسی خواهند کرد. مورد دوم بررسی تدابیر اتخاذ شده مانند نقدینگی تزریق شده به بازارهای جهانی است. سومین و مهمترین موضوع بحث درباره اقدام های پیش رو است


آقای شریج که از مسوولان سابق اقتصادی دولت جورج بوش است، تصمیم گیری های گروه 20 در اجلاس واشنگتن را بیشتر مربوط به چهار موضوع اصلی می داند

"موضوع های مورد بررسی چهار موضوع اصلی است. شفاف سازی بازارهای مالی. گسترش نظارت بر عملکرد بازار. گسترش انضباط بازارها و مقابله با تقلب در بازار. و در نهایت تسهیل همکاری های بین المللی

یکی دیگر از موضوع های مورد بحث در اجلاس واشنگتن، تقویت جایگاه نهادهایی مانند صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی در مبادلات بین المللی است

چالش ها

پایان دوران ریاست جمهوری جورج بوش در ایالات متحده و اختلاف میان اعضای گروه 20 از چالش های عمده نشست گروه 20 در واشنگتن است

آقای شریج می گوید در حالی که جورج بوش کمتر از 70 روز دیگر کاخ سفید را ترک می کند، تعهدات آمریکا در نشست واشنگتن برای خیلی از شرکت کنندگان در این اجلاس اطمینان بخش نیست

بوش

پایان دوران ریاست جمهوری جورج بوش از چالش های عمده نشست گروه 20 در واشنگتن است

"باید دید تصمیمات این نشست چه تعهداتی را برای دولت اوباما در بر خواهد داشت و آنها چگونه به این تصمیمات واکنش نشان خواهند داد. در حالی که آقای اوباما، مقدمات انتقال قدرت را فراهم می کند، بعضی کارشناسان از این صحبت می کنند که ممکن است گروه 20 ، یکصد روز دیگر دوباره جلسه داشته باشد تا مصوبات خود را با شرایط جدید وفق دهد

در این حال، مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه دولت بیل کلینتون و جیم لیچ از اعضای جمهوری خواه سابق مجلس نمایندگان آمریکا، قرار است در حاشیه نشست واشنگتن به نمایندگی از باراک اوباما، رئیس جمهوری منتخب آمریکا با رهبران اعضای گروه 20 دیدار کنند

مشاوران آقای اوباما می گویند او با در حاشیه نشست واشنگتن با رهبران گروه 20 دیدار نخواهد کرد، زیرا ایالات متحده تنها یک رئیس جمهوری دارد و آن هم در حال حاضر جورج بوش است

در این حال، اختلاف کشورهای اروپایی با یکدیگر و آمریکا از دیگر چالش های پیش روی اجلاس اضطراری گروه 20 در واشنگتن است. مهم ترین مورد اختلاف نحوه نظارت بر بازار و اصلاح قوانین نظارتی است

از سوی دیگر بعضی از کشورها مانند فرانسه خواستار پررنگ تر شدن نقش سایر ارزها به جای دلار در معاملات بین المللی هستند

کشورهایی مانند هند، برزیل، روسیه و چین هم پس از دیداری که هفته گذشته داشتند، خواستار پایان یافتن سلطه گروه 7 کشور صنعتی بر تصمیم گیری های مربوط به اقتصاد جهانی و تقویت موضع کشورهای در حال توسعه شدند

در این حال، دن پرایس، دستیار رئیس جمهوری آمریکا در امور اقتصاد جهانی، با ابراز خوشبینی به نتیجه نشست واشنگتن می گوید مواضع مشترک کشورهای عضو گروه 20 بیشتر از نقاط اختلاف آنهاست

کارشناسان هم با مهم دانستن گردهم آمدن رهبران گروه 20 در شرایط کنونی برای اطمینان بخشی به بازارهای جهانی، این اجلاس را زمینه ساز نشست بعدی این گروه می دانند

اجلاس بعدی قرار است در سه ماهه نخست سال آینده، یعنی ماه های نخست ریاست جمهوری باراک اوباما برگزار شود

http://www.bbc.co.uk/persian/business/2008/11/081114_pm_wmj_g20.shtml


بی بی سی قمر را فمینیست کرد

قمر: نخستین فمینیست ایران؟

به قلم : فرید وهابی

تاریخ انتشار مقاله  06/08/2009 به روز شده  06/08/2009 14:46 TU

پنجاه سال از مرگ قمرالملوک وزیری می گذرد اما او همچنان جایگاه استثنایی خود را در تاریخ فرهنگ و هنر ایران حفظ کرده. جایگاهی که با لایه های متعدد افسانه ها و شایعات احاطه شده است

 

قمرالملوک وزیری

زندگینامۀ قمر در منابع مختلف و البته با تفاوت هایی، بارها و بارها نوشته شده است. برای نمونه روایت دانشنامۀ ویکیپدیا را از زندگی او نقل می کنیم:

"قمرالملوک در تاکستان قزوین زاده شد. هنگام تولد پدر نداشت و در ۱۸ ماهگی مادرش هم مرد و از این زمان تحت سرپرستی مادربزرگش که روضه‌خوان زنانه حرم ناصرالدین شاه بود قرار گرفت. او در جایی گفته است: «من مدیون تربیت اولیهٔ خودم هستم. چرا که همان پامنبری کردن‌ها به من جرأت خوانندگی داد.»

"در جوانی پس از آشنائـی با استاد مرتضی نی‌داود با ردیف موسیقی ملی آشنا شد و راهش را برای کسب تجربیات از استادان دیگر هموار ساخت. کار پیشرفت قمر در مدتی کوتاه به آنجا رسید که کمپانی «هیز ماسترز ویس» به خاطر ضبط صدای او دستگاه صفحه پر کنی به تهران آورد. بعد از آن کمپانی «پولیفون» هم آمد. به گفته ساسان سپنتا ۲۰۰ صفحه از قمر ضبط شده است".

"قمر نخستین کنسرت خود را در سال ۱۳۰۳ برگزار کرد. روز بعد نظمیه از او تعهد گرفت که بی حجاب کنسرت ندهد. قمر عواید کنسرت را به امور خیریه اختصاص داد. قمر در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد و عواید آن را صرف آرامگاه فردوسی نمود. در همدان در سال ۱۳۱۰ کنسرت داد و ترانه‌هایی از عارف خواند. وقتی نیرالدوله والی خراسان چند گلدان نقره به او هدیه کرد آن را به عارف پیشکش نمود. با این که عارف مورد غضب والی و دستگاه رضاشاه بود. در سال ۱۳۰۸ به نفع شیر و خورشید سرخ کنسرت داد و عواید آن به بچه‌های یتیم اختصاص داده شد".

 

<font size="2">قمر در اواخر عمر همراه با یاحقی</font>

قمر در اواخر عمر همراه با یاحقی

"گشایش رادیو در سال ۱۳۱۹ صدای قمر را به عموم مردم رساند. عارف قزوینی و ایرج‌میرزا و تیمورتاش وزیر دربار، شیفته او شده بودند. با این‌همه قمر از گردآوری زر و سیم پرهیز می‌‌کرد و درآمدهای بزرگ و هدایای گران را به فقرا و محتاجان می‌داد".

"قمرالملوک وزیری در شامگاه پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۳۸ در شمیران، بر اثر کسالت قلبی در خانه یکی از نزدیکانش درگذشت وی در گورستان ظهیرالدوله بین امام‌زاده قاسم و تجریش شمیران به خاک سپرده شد".

***

گذشته از صدای خوب و بسیار قوی، اکثر زندگینامه ها دو خصوصیت دیگر هم به قمر نسبت می دهند: بخشندگی و دست و دل باز بودن، و مدافع آزادی و حقوق زن بودن. گفته می شود که بعد از قرۃ العین، او نخستین زنی بوده که بدون حجاب در جمع مردان و درمحافل عمومی ظاهر شده است. خود او در این باره گفته است: 

 

<font size="2">سال های آخر گراند هتل</font>

سال های آخر گراند هتل

 "به من پیشنهاد شد که بی چادر در نمایش موزیکال گراند هتل حاضر شوم و این یک تهور و جسارت بزرگی لازم داشت... تصمیم گرفتم با وجود مخالفت ها این کار را بکنم و پیه کشته شدن را هم به تن خود بمالم. شب نمایش فرا رسید و بدون حجاب ظاهر شدم و هیچ حادثه ای هم رخ نداد... از آن به بعد گاه و بیگاه بی حجاب در نمایش ها شرکت می جستم و حدس می زنم از همان موقع فکر برداشتن حجاب در شرف تکوین بود"*.

قمرالملوک وزیری بیش از آنچه با فمینیست های امروزی قابل مقایسه باشد، یادآور زنانی است که در فرانسۀ قرن هجدهم به محافل درباری و اشرافی نزدیک بودند. اینان معمولاً اهل هنر و موسیقی و مجلس آرایی بودند و در عین حال، زندگی اجتماعی بسیار آزاد و به عقیدۀ برخی معاصرانشان، "بی قید وبند" داشتند.

 

<font size="2">شبیه مادموازل های برن و برلین...</font>

شبیه مادموازل های برن و برلین...

 

در مورد قمر، این نکته نیز مهم است که او هم زمان با انقلاب مشروطه به دنیا آمد و در دوره ای زیست که تجددخواهی و پیروی از اروپایی، لااقل نزد همۀ درس خواندگان و طبقات بالای جامعه، ویژگی های مثبتی به شمار می آمد و بی حجاب بودن قمر یا شیوۀ زندگی اش، می توانست نشانه ای ازپیشتاز بودن و روشنفکری تلقی شود.

وصف ظاهر و آرایش او از زبان ایرج میرزا که قمر را با مادموازل های اروپایی مقایسه می کند، فراموش نشدنی است:

"   از آن لطافت و آن پودر و پارفم و توالت      شبیه مادموازلهای برن و برلین بود

   "مثال خوشۀ خرما فراز نخل بلند     نموده جمع به سر گیسوان زرین بود

در آن شب معروف در منزل حاج امین الضرب، ایرج میرزا که سال های آخر عمر را می گذراند، از حضور قمر غرق در لذت و شگفتی شده بود. و می بینیم که قمر باز به شیوۀ اروپایی با ایرج دست و روبوسی می کند:

"  مرا به مهر ببوسید و من خجل گشتم     که پیر بودم و رخسار من پر از چین بود

و بالاخره در پایان شب، ایرج میرزا با رندی همیشگی خود شاهد است که "جناب حاج امین با قمر به یک جا خفت

این نوع رفتار اجتماعی، حتی امروزه هم در ایران به آسانی پذیرفته نمی شود. انگیزه های قمر هرچه بود، مبارزه برای حقوق زن یا میل به آزادی فردی یا صرفاً خوش گذرانی، واقعیت این است که در سال های بعد از مشروطه، مرام و شیوۀ زندگی او سرمشق قرار گرفت و به بسیاری زنان شهامت مستقل بودن و آزاد بودن را هدیه کرد

 

BBC

http://www.rfi.fr/actufa/articles/116/article_7809.asp


واکنش بریتانیا به سخنان احمدی نژاد در مورد هولوکاست

وزیر امور خارجه بریتانیا به تندی از سخنانی که رئیس جمهوری ایران در سخنرانی پیش از خطبه های نماز جمعه روز قدس تهران در مورد هولوکاست به زبان آورده بود، انتقاد کرد.

آقای احمدی نژاد روز جمعه ۲۷ شهریور (۱۸ سپتامبر) گفت که هولوکاست "افسانه"ای آمیخته با دروغ و طرحی تبلیغاتی است که برای زمینه سازی تأسیس کشور اسرائیل مطرح شده است.

دیوید میلیبند، وزیر امور خارجه بریتانیا چند ساعت پس از سخنرانی آقای احمدی نژاد گفت که این سخنان "نفرت انگیز و حاکی از بی اطلاعی" است.

آقای میلیبند افزود: "بسیار مهم است که جامعه جهانی در مقابل این سوء رفتار ایستادگی کند. این نوع پرخاش در شأن رهبران ایران نیست".

او از تاریخ و فرهنگ بزرگ مردم ایران تجلیل کرد و گفت که باور نمی کند اکثریت این مردم به جای پرداختن به آینده خود بخواهند "این بخش از تاریخ را دوباره بنویسند".

آقای میلیبند گفت که همزمانی اظهارات آقای احمدی نژاد با سال نوی یهودیان بر تأثیر این "توهین" می افزاید.

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/09/090918_op_brief_miliband_ahmadinejad_reax.shtml


احمدی نژاد هولوکاست را آمیخته با دروغ دانست

محمود احمدی نژاد

رئیس جمهوری ایران بار دیگر نسل کشی یهودیان در دوران جنگ جهانی دوم را "افسانه ای" آمیخته به "دروغ" و نوعی "عملیات روانی" خواند که برای زمینه سازی تأسیس کشور اسرائیل مطرح شده است.

محمود احمدی نژاد در سخنرانی پیش از خطبه های نمازجمعه روز قدس در تهران (در ۲۷ شهریور-۱۸ سپتامبر) گفت: "به ادعای آنها چند میلیون یهودی در کوره های آدم سوزی سوخته شدند و تلاش آنها این بود که این موضوع را جا انداخته و مظلومیت قوم یهود را با دروغ و طراحی پیچیده تبلیغاتی و عملیات روانی، تبلیغ کنند و بگویند که آنها پس از آن نیازمند دولت و سرزمین مستقل هستند و آن قدر قوی کار کردند که بسیاری از سیاستمداران و متفکران جهان هم فریب خوردند".

آقای احمدی نژاد گفت که اگر چنین منطقی پذیرفته شود، آمریکا هم باید به سرخپوست ها تحویل داده شود و روسیه تکه تکه گردد.

سخنان آقای احمدی نژاد در حالی بیان می شد که گروه بزرگی از مخالفان دولت در خیابان های مرکزی تهران علیه او و سیاست هایش شعار می دادند.

رهبران مخالفان دولت، از جمله میرحسین موسوی و مهدی کروبی، نامزدهای معترض به نتیجه اعلام شده دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران در تظاهرات مخالفان حاضر بودند.

مخالفان دولت با اشاره به این نتایج که در آن محمود احمدی نژاد با بیش از ۶۲ درصد آرا پیروز اعلام شده بود، شعار می دادند: "احمدی دروغ گو، ۶۳ درصدت کو؟"

آقای احمدی نژاد هم در سخنان خود به موضوع انتخابات اشاره کرد و گفت: "وقتی در کشور ما انتخابات صد در صد آزاد و ۴۰ میلیونی برگزار می شود، یک نفر را پیدا می کنند که بگوید انتخابات مخدوش است، اما خودشان در فلسطین حاضر به اجرای دموکراسی و پذیرش نظر مردم نیستند".

اشاره آقای احمدی نژاد به سخنان کسانی همچون آقای موسوی و آقای کروبی است که نتایج انتخابات را مخدوش و "مهندسی شده" می دانند و دولت آقای احمدی نژاد را "نامشروع" قلمداد می کنند.

محمود احمدی نژاد در سخنان پیش از خطبه های خود همچنین کشورهای غربی را تحت نفوذ صهیونیست ها معرفی کرد و گفت: "با شکل گیری شبکه کامل شبکه جهانی صهیونیسم، آنها بر دولت های اروپا و آمریکا مسلط شدند به گونه ای که اکنون بسیاری از دولت های غربی بقای خود را در حمایت از صهیونیسم می بینند و شرط ادامه استقرار آنها در مناصبشان اثبات وفاداری به رژیم صهیونیستی است".

او گفت در بسیاری از کشورهای غربی اگر شرکتی سهامدار صهیونیست نداشته باشد، اجازه فعالیت پیدا نمی کند.

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/09/090918_op_ahmadinejad_holocaust.shtml

استقلال با یک امتیاز از تبریز گریخت

 

در حساس ترین دیدارهای ششمین هفته لیگ برتر، استقلال تهران در شهر تبریز مقابل تراکتورسازی به تساوی 1-1 رسید و مس کرمان در خانه با نتیجه پرگل و عجیب 5-2 ذوب آهن مدعی را شکست داد.

بیش از هفتاد هزار هوادار تیم تراکتورسازی این هفته در ورزشگاه یادگار امام شهر تبریز شبی به یاد ماندنی را سپری کردند؛ تراکتورسازی، تیم تازه وارد لیگ در یک بازی پرهیجان دست به کاری بزرگ زد و با تساوی 1-1 مقابل قهرمان لیگ هشتم اعتبار تازه ای بدست آورد.

تراکتورسازی تبریز با سرمربی گری فراز کمالوند پس از 8 سال به لیگ برتر بازگشته و پس از قرمز و آبی های پایتخت پرتماشاگرترین تیم لیگ است.

تیم جوان کمالوند با بازی هجومی و انبوه طرفدارانش، استقلال را در تبریز غافلگیر کرد. این تیم در دقایق 13 و 18 دو موقعیت جدی داشت و برخلاف جریان بازی، دروازه اش در دقیقه 22 باز شد.

فرهاد مجیدی، کاپیتان استقلال ارسال خسرو حیدری را در محوطه جریمه با ضربه سر درون دروازه تراکتورسازی فرستاد و اولین گل خارج از خانه این فصل آبی پوشان را به نام خود ثبت کرد.

تراکتورسازی بهترین فرصت جبران در نیمه اول را در دقیقه 40 از دست داد و ضربه امیر محبی در تک به تک با وحید طالب لو با اختلاف کم بیرون رفت.

نیمه دوم از آن قرمزهای تراکتور بود. شاگردان کمالوند در دقیقه 78 بالاخره گل تساوی را زدند و ضربه سر محمد ابراهیمی روی ارسال مهرداد پولادی ورزشگاه را منفجر کرد.

تراکتورسازی در دقیقه 85 فرصت پیروزی هم داشت، اما شوت محکم فرهاد خیرخواه از بالای دروازه استقلال بیرون رفت و مدافع عنوان قهرمانی توانست با یک امتیاز از تبریز فرار کند.

این سومین تساوی فصل استقلال بیرون از تهران است. تیم مرفاوی در دو بازی گذشته خارج از خانه برابر ملوان انزلی و مقاومت سپاسی شیراز هم به تساوی 0-0 رسیده بود.

استقلال با این تساوی فرصت صدرنشینی در هفته ششم را از دست داد و با 12 امتیاز پس از پیکان قزوین و مقاومت سپاسی شیراز در جایگاه سوم باقی ماند.

تراکتورسازی با 8 امتیاز در رتبه دهم ایستاد.

 

مس کرمان 5- ذوب آهن اصفهان 2

 

در دیگر بازی حساس هفته ششم، ذوب آهن اصفهان در کرمان برابر تیم مس قرار گرفت و ناباورانه 5-2 شکست خورد.

مس کرمان با این پیروزی چشمگیر علاوه بر حفظ رکورد شکست ناپذیری در خانه، برای دیگر مدعیان فصل خط و نشانی جدی کشید.

در این بازی زیبا و نفسگیر ادینهو، بازیکن برزیلی در دقایق 29، 54 و 64، فرزاد آشوبی در دقیقه 41 (از روی نقطه پنالتی) و مهدی رجب زاده در دقیقه 66 برای مس گل زدند.

سید محمد حسینی و حسن اشجاری هم در دقایق 63 و 73 دو گل ذوب آهن را زدند.

ذوب آهن با این باخت عجیب، رده دوم جدول را از دست داد و با 11 امتیاز در رده چهارم قرار گرفت.

مس کرمان 10 امتیازی شد و با سه پله صعود به رتبه ششم رسید.

 

سایر نتایج

 

سپاهان اصفهان 3 - پاس همدان 1

ابومسلم مشهد 1 - راه آهن شهرری 1

سایپا کرج 1 - مقاومت سپاسی شیراز 1

استقلال اهواز 0 - صبای قم 1

ملوان بندر انزلی 1 - فولاد خوزستان 0

استیل آذین تهران 0 - پیکان قزوین 1

تنها دیدار باقی مانده هفته ششم را پرسپولیس تهران و شاهین بوشهر روز دوشنبه 23 شهریور (14 سپتامبر) در ورزشگاه آزادی برگزار می کنند.

http://www.bbc.co.uk/persian/sport/2009/09/090913_si-me_esteghlal_tabriz.shtml


امام جمعۀ موقت تهران: حمایت از طرح اوباما برای فلسطین خیانت است

به قلم : فواد روستائی

تاریخ انتشار مقاله  18/09/2009 به روز شده  18/09/2009 16:22 TU

سید احمد خاتمی خطیب نماز جمعۀ تهران، در خطبه های امروز خود به مناسبت روز قدس به مسألۀ فلسطین پرداخت و گفت حمایت هرکشور عربی از طرح ده ماده ای اوباما، رئیس جمهوری آمریکا، در خصوص فلسطین خیانت محسوب میشود.


 

احمد خاتمی

امام جمعۀ موقت تهران در بخش دیگری از سخنان خود این طرح را "خائنانه" خواند وگفت طرح ده ماده ای اوباما به مراتب از طرح کمپ دیوید و مادرید و شرم الشیخ خائنانه تر است.

 به گفتۀ سید احمد خاتمی براساس این طرح پنج میلیون فلسطینی باید هر جا که هستند همان جا بمانند واین به معنای آوارگی است.

 خطیب نماز جمعۀ روز قدس ضمن اشاره به این نکته که قرار است بر اساس این طرح در سال ٢٠١١ یک کشور فلسطینی تشکیل شود که به هر چیزی شبیه است جز یک کشور گفت کشوری که نیروی زمینی، دریائی و هوائی نداشته باشد و اسرائیل بر آن سلطۀ هوائی داشته و نتواند حتی یک قرارداد با کشور دیگر امضا کند ، این کشور به معنای ایالتی از ایالت های رژیم اسرائیل به شمار خواهد رفت.

سید احمد خاتمی افزود قرار است این طرح طی روزهای آینده در نیویورک اعلام شود و هر کشور عربی که از این طرح حمایت کند از خائنان بزرگ آرمان فلسطین است. خطیب نماز جمعه آنگاه به توجیه چگونگی حمایت جمهوری اسلامی ایران از فلسطینیان پرداخت و گفت حمایت نظام اسلامی و آیت الله خمینی از "قدس شریف" و "فلسطین مظلوم" دو مبنای دینی دارد و یک مسألۀ صرفاً سیاسی نیست. سید احمد خاتمی گفت تأکید قرآن و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بر "واحد بودن امت اسلامی" این دو مبنا را تشکیل می دهد.

 امام جمعۀ موقت تهران نتیجه گیری کرد که از این رو جمهوری اسلامی ایران در این ارتباط کار سیاسی انجام نداده و کاری کاملاً دینی کرده است.

http://www.rfi.fr/actufa/articles/117/article_8475.asp


احمدی نژاد : قتل عام یهودیان دروغ و بی اساس است

به قلم : ناصر اعتمادی

تاریخ انتشار مقاله  18/09/2009 به روز شده  18/09/2009 08:43 TU


محمود احمدی نژاد در سخنرانی روز پنجشنبه اش به مناسبت روز قدس بار دیگر با انکار قتل عام یهودیان توسط آلمان نازی گفت که این دروغ به منظور تشکیل دولت اسرائیل ساخته شد.

رئیس جمهوری ایران گفت : قتل عام یهودیان یا هولوکاست دروغی بی اساس و افسانه است و تنها بهانۀ تشکیل دولت اسرائیل بوده است.

محمود احمدی نژاد اسرائیل را یک "شجره خبیثه" نامید و گفت مبارزه با این رژیم وظیفه ای ملی و مذهبی است. او در جای دیگری از سخنانش اضافه کرد که با خروج اسرائیلی ها از این کشور، آرامش نیز به دنیا بازمی گردد.

محمود احمدی نژاد زمانی این سخنان را بر زبان می راند که در خیابان های اطراف دانشگاه تهران و دیگر شهرهای ایران دهها هزار تن از تظاهرکنندگان طرفدار میرحسین موسوی و مهدی کروبی به نشانۀ اعتراض به آنچه "تقلب گسترده" در انتخابات اخیر ایران می نامند، از جمله شعار می دادند : "نه غزه، نه ایران، جانم فدای ایران".

 آنان خواستار آزادی زندانیان سیاسی و برگزاری انتخابات جدید و آزاد ریاست جمهوری در ایران بودند.  

http://www.rfi.fr/actufa/articles/117/article_8467.asp


تظاهرات روز قدس: جمعیتی خارج از انتظار

به قلم : فرنگیس حبیبی

تاریخ انتشار مقاله  18/09/2009 به روز شده  18/09/2009 16:48 TU


تخمین میزان شرکت کنندگان درتظاهرات امروز کاری دشوار است. خبرگزاری ها شمار تظاهرکنندگان معترض را در تهران ده ها هزار نفر اعلام کرده اند.

 بسیاری از شاهدان عینی از انبوه خارج از انتظار مردم خبر می دهند که علی رغم هشدار های مقامات انتظامی و پاسدار ، مبنی بر برخورد قاطع با تظاهرات معترضان، به خیابان ها آمدند.

 

 

 در تهران میدان هفت تیر، میدان ولی عصر، خیابان شانزدهم آذر، پل کریمخان و میدان ونک کانون های تجمع بود. برخی گزارش ها حاکی از آنند که در خیابان ولی عصر و شانزدهم آذر هواداران میر حسین موسوی و مهدی کروبی از یک سوی خیابان و هوادارن دولت از سوی دیگر خیابان حرکت می کرده اند. با این حال در گیری میان موافقان و مخالفان دولت در چند نقطه مشاهده شده است.

حضور متراکم لباس شخصی ها و نیروهای ویژه در تمام مسیر های راهپیمایی چشمگیربوده است. در نقاطی نیروی انتظامی با شلیک تیر هوایی. پرتاب گاز اشک آور سعی در پراکنده کردن جمعیت داشته است. . در میدان ونک و در منطقۀ پل کریمخان چند کلانتری به آتش کشیده شده اند.

تراکم عکس و فیلم از تظاهرات به ویژه در شهرستان ها بروی شبکۀ اینترنتی کم سابقه است. در شیراز جمعیت کثیری درهواداری از جنبش سبز به خیابان ها آمدند مردم شعار می دادند:

 دیکتاتور، دیکتاتور

 این آخرین پیام است

 ملت سبز ایران

آمادۀ قیام است

گزارش های پراکنده از شیراز حاکی از آنند که نیروهای ویژه در مقابله با تظاهر کنندگان از گاز فلفل استفاده می کرده اند. در چندین مورد نیز مردم افرادی را که توسط نیرو های لباس شخصی دستگیر و بوسیلۀ موتور به سوی بازداشت گاه برده می شدند، آزاد کرده اند.

 در تهران شعار نویسی بر دیوار ها و اتوبوس ها امروز و در حین راهپیمایی ادامه داشت. شعار " ما سبز می مانیم" بروی چند اتوبوس مشاهده شد. در میدان هفت تیر نیرو های ویژه و لباس شخصی به شماری از تظاهر کنندگان حمله کردند و آن ها را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

 عدم هماهنگی آشکار میان شعار هایی که از بلند گوی ماشین های رسمی شنیده میشد با شعاری که مردم می دادند قابل توجه بود. شعار مرگ برآمریکا، مرگ بر اسرائیل با شعار مرگ بر روسیه از سوی مردم پاسخ داده می شد.

 در تبریز، در مسیر میدان آب رسان و میدان ساعت نیرو های بسیج با مردم درگیر شدند و چند نفر را دستگیر کردند. مردم شعار می دادند:" روسی در چه فکریه ایران پر از موسویه".

 سایت های خبری از بازداشت شماری از تظاهر کنندگان در شهر های مختلف خبر داده اند ولی بی شک در روز های آینده خبرهای موثق تر و دقیق تری در این باره منتشر خواهد شد.

http://www.rfi.fr/actufa/articles/117/article_8474.asp


بحران رژیم جمهوری اسلامی ایران و حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان

(جنبش فدرال دموکرات آذربایجان)

 

1-  سیاست یکسان سازی (آسیمیلاسیون)، تبعیض ملی و اهداف و پیامد های آن

مبارزات خلق آذربایجان برعلیه سیاست یکسان سازی (آسیمیلاسیون) دولتهای ایران (رژیم های پهلوی- اسلامی) به غیر از وقفه ی کوتاه  انقلاب بهمن، و جنگ ایران و عراق که مردم آذربایجان آگاهانه مطالبات ملی- فرهنگی خود را پیش نکشیدند، همیشه به اشکال مختلف ادامه داشته است.  این مبارزات بویژه بعد از خرداد 1376 وارد مرحله جدیدی شد.

هدف سیاست های یکسان سازی رژیم های حاکم بر ایران، حل کردن زبان، فرهنگ و هویت ترکی خلق آذربایجان و ترکان ایران در زبان و فرهنگ و هویت فارس و انهدام هویت ترکی آنان در جهت ایجاد "وحدت ملی"  و تحقق ایده ی یک زبان، یک نژاد و یک ملت بود.

اعمال سیاست یکسان سازی و تبعیض ملی که در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و با یک جنگ روانی همه جانبه همراه با سرکوب خشن و خونین نظامی بمدت بیش از شصت سال بدون وقفه ادامه داشته است، آسیب های جدی در ابعاد فوق به هویت ترکی خلق آذربایجان و ترکان ایران وارد کرده است.

نتیجه ی اعمال سیاست های یکسان سازی و تبعیض ملی رسمی دولت های ایران، فقر، بیکاری، فلاکت، مهاجرت نیروی کار ماهر و متخصص آذربایجان و فرار سرمایه های ملی آذربایجان به نقاط دیگر ایران و خارج از ایران، مهاجرت وسیع توده های از هستی ساقط شده آذربایجان از سرزمین تاریخی و آباء و اجدادی خود، خالی شدن دهات و ویرانی شهرهای آذربایجان بوده است.  پراکندگی و آواره شدن به دنبال لقمه نانی در دیگر مناطق ایران، به معنای آسیب پذیری هرچه بیشتر آنان در برابر استحاله زبانی، فرهنگی، روانی و بیگانه شدن و از دست دادن هویت ملی ترکی خویش را سبب گردیده است.

2-  مقاومت و عکس العمل در برابر سیاست یکسان سازی و تبعیض ملی  

خلق آذربایجان در طول بیش از شصت سال مبارزه خود علیه سیاست های یکسان سازی رژیم های حاکم بر ایران در هر مرحله ای از مبارزات خود و در هر فرصت تاریخی، مخالفت و مقاومت علیه سیاست های فوق را نشان داده و اثبات کرده است که تا جامه عمل پوشاندن به مطالبات ملی- فرهنگی خود و اعاده کامل حقوق سلب شده خود از پا نخواهد نشست.

آخرین حلقه از مبارزه خلق آذربایجان در راه رسیدن به مطالبات ملی- فرهنگی خود، سلسله قیام های خرداد 1385 در آذربایجان  بود که به بهانه توهین روزنامه "ایران" به ترکان ایران بوقوع پیوست.  سلسله قیام های خرداد نقطه ی عطفی تاریخی در مبارزات خلق آذربایجان برعلیه سیاست های تبعیض آمیز و یکسان سازی، افشاء، بی اعتباری و شکست سیاست های حکومت های ایران برعلیه خلق اذربایجان و ترکان ایران بشمار می رود.  خلق آذربایجان با این حرکت تاریخی خود به توان سترگ خود در تغییر وضعیت موجود پی برد و توانست اعتماد به نفس خود را باز یابد، و سنت های انقلابی و مترقی پدران خود را در روح و روان نسل آگاه و جوان خود زنده کند.

سلسله قیام های خرداد 85 در شهرهای آذربایجان نشان داد که ریشه های این قیام عمیق تر از آن است که آنرا به اعتراض علیه:  "توهین به هموطنان آذری زبان" توسط یک روزنامه وابسته به رژیم جمهوری اسلامی، تحریف کرده و یا آنرا به:  "خواست آموزش به زبان مادری از سوی آذری زبانان" تنزل داد.  این مبارزات نشان داد که تا برابر حقوقی کامل خلق آذربایجان و ترکان ایران، این مبارزه ادامه، گسترش، و تعمیق خواهد یافت. 

3-  قیام خرداد 1385 و دستاورد های آن

-  قیام خرداد 85 علی رغم سرکوب خونین و برقراری حکومت نظامی اعلام نشده در آذربایجان توسط حکومت جمهوری اسلامی که تا به امروز نیز ادامه دارد، و علی رغم سیاست سکوت، سانسور و تحریف "اپوزیسیون آزادیخواه" داخلی و خارجی جمهوری اسلامی، توانست یک "گفتمان ملی" در زمینه حقوق ملی- دموکراتیک خلق آذربایجان و ملیت های غیر فارس ایران عرضه کند.  این گفتمان بتدریج همه جریان های سیاسی ایران، نهادها، شخصیت ها و "روشنفکران" ایران را مجبور کرد تا در زمینه برابرحقوقی ملیت های غیر فارس ایران موضع گیری کنند.

"گفتمان ملی" از نقطه نظر ترکان و ملیت های غیر فارس ایران در آستانه دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری از یک طرف وسیله مشروعی برای کسب رای در انتخابات توسط کاندیدا های ریاست جمهوری و از طرف دیگر به معیار و محکی برای سنجش درجه "دموکرات" و "آزادیخواه" بودن کاندیداها و باور داشتن به برابر حقوقی ملیت های ایران از طرف رای دهندگان در مناطق ملی که دو سوم جمعیت ایران را تشکیل می دهند، تبدیل شد.

-  پیامد قیام خرداد 85 زمینه های شکست سیاست یکسان سازی و تبعیض آمیز رژیم جمهوری اسلامی و برانگیختن حس مقاومت و مبارزه برعلیه آن و نیز افشاء سیاست سکوت، سانسور و تحریف "اپوزیسیون آزادیخواه" جمهوری اسلامی را فراهم کرد.

تجربه مبارزاتی خلق آذربایجان در فاصله قیام خرداد 85 تا انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری نشان داد که مبارزه بی وقفه بخاطر مطالبات مشروع خلق آذربایجان، که در تطابق کامل با اصول و میثاق های بین المللی ناظر بر این حقوق است می تواند در درهم شکستن توطئه سکوت، سانسور و تحریف "اپوزیسیون" و تحمیل آن به رژیم موثر باشد.

در جریان مبارزات انتخاباتی نامزدهای ریاست جمهوری، "مسئله ملی" و حقوق ملیت های غیرفارس ایران تبدیل به یکی از گفتمان های اصلی انتخابات شد.  کاندیداهای جناح اصلاح طلب که برای پیروزی در انتخابات قول اجرائی کردن مفاد مربوط به "حقوق قومیت ها" را به درجات مختلف وعده می دادند، با طرح مطالبات حداقل مردم آذربایجان توسط "شورای هماهنگی فعالان ملی آذربایجان"  و "ستاد پیگیری مطالبات مردم آذربایجان" و گروهها و محافل مختلف آذربایجانی تبدیل به یکی از مهم ترین و حادترین موضوعات انتخابات شد.

4-  انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری

شرکت وسیع مردم ایران در انتخابات به امید تغییر هرچند محدود فضای سیاسی- مدنی ایران، کودتای انتخاباتی جناح حاکم و به هیچ شمردن نتایج انتخابات تحت کنترل و هدایت شده خود، و به دنبال آن اعتراضات میلیونی مردم، اختلافات درون حاکمیت جمهوری اسلامی را آشکار و فضای سیاسی حاکم بر ایران را دگرگون کرد. 

هدایت انتخابات  از طرف جناح ولایت فقیه که با قصد کسب مشروعیت بین المللی و تحکیم موقعیت رژیم در خارج و نیز تسلط مطلق این جناح بر حاکمیت سیاسی در داخل طرح ریزی شده بود، با انفجار اعتراضات مردم و ایستادگی کاندیداهای اصلاح طلب، برضد خود تبدیل شد.  سرکوب خشن و خونین تظاهرات آرام و مدنی معترضین بویژه در تهران چهره واقعی کودتاگران و در رأس آن ولی فقیه را نمایان کرد. تداوم اعتراضات علی رغم سرکوب خشن و دستگیری های وسیع جوانان و چهره های شناخته شده اصلاح طلب نشان داد که کلیت نظام جمهوری اسلامی از نظر مردم زیر فشار و ضربه قرار گرفته است.

5-  جنبش اعتراضی و وظایف حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان

اوج گیری و تداوم جنبش اعتراضی مردم ایران برعلیه کودتای انتخاباتی ولی فقیه، تشدید تضاد های درونی حاکمیت جمهوری اسلامی که تا قبل از انتخابات آتش زیر خاکستر بود، برملاء شدن شدت و حدت آن و مهم تر از آن هم زمانی ایندو، فرصت بی نظیری برای حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان فراهم کرده است. 

حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان با پیوستن و همراهی با جنبش اعتراضی سراسری ایران می تواند از یک طرف از انفراد مبارزاتی خود و محدودیت های ناشی از آن خلاصی یافته و از طرف دیگر با حفظ استقلال خود، شعارها و مطالبات ملی- فرهنگی خود را به میان وسیع ترین توده های خلق آذربایجان، ترکان ایران و مردم سراسر ایران انتقال دهد.  با گسترش و شدت یافتن جنبش اعتراضی در سراسر ایران، رژیم جمهوری اسلامی دیگر قادر نخواهد بود تا در خلوت سکوت جنبش سراسری، حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان را محاصره و سرکوب کند. 

با توجه به واقعیات فوق، وظایف حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان در رابطه با جنبش اعتراضی مردم ایران را می توان چنین خلاصه کرد:

-  فعالین حرکت ملی باید آگاهانه و هدفمند و با تمام نیروی خود به جنبش اعتراضی مردم بپیوندند.  حرکت ملی باید با تمام توان خود به گسترش و تداوم جنبه توده ای و سراسری جنبش اعتراضی در مناطق نفوذ و زندگی خود کمک کند. اگر ما معتقدیم که ترکان ایران اکثریت نسبی جمعیت ایران را تشکیل می دهند، اگر ما معتقدیم که از لحاظ نسبی، پراکندگی جمعیت ترکان ایران گسترده ترین و حضور آنها در سطح ایران بیشترین است، در این صورت این وظیفه ما است که رهبری مبارزات آن مناطق را بدست گیریم.  تهران بزرگترین شهر ترک نشین دنیا بعد از استامبول است و از این لحاظ برای ما اهمیت حیاتی دارد.  نقش تهران نقش تعیین کننده در جنبش اعتراضی است.  این مسئله از لحاظ تضمین تحقق مطالبات ملی مان در آینده دارای اهمیت بسزائی است.

-  خصلت مدنی- مسالمت آمیز جنبش اعتراضی که دستاورد قیام خرداد 85 آذربایجان است باید حفظ شود.  هر نوع حرکت خشونت آمیز به ضرر جنبش اعتراضی و به نفع رژیم است، زیرا نقطه قوت رژیم در سازمان یافتگی و توان اعمال خشونت در سطح وسیع است.  خشونت غیرضروری به تداوم و توده ای بودن جنبش لطمه زده و سبب ریزش آن می شود. 

-  حرکت ملی با حفظ استقلال خود بایستی شعارها و مطالبات ملی- فرهنگی خود را بمیان مردم ببرد.  به انتخاب شعارها باید دقت لازم مبزول گردد.  شعارها باید در خدمت حفظ استقلال حرکت ملی و در همسوئی با مطالبات عمومی جنبش اعتراضی باشد.  اگر تا دیروز شعارها و مطالبات ملی ما انگ "پان ترکیسم"، "تجزیه طلبی"، "عوامل بیگانه" می خورد، امروز دیگر این انگ ها رنگ باخته و رسوا شده اند.  چرا که در مقابل چشمان میلیون ها معترض به نتایج مخدوش انتخابات، جنبش اعتراضی انگ "خس و خاشاک" ، " تحریک بیگانگان" و "عوامل آمریکا و اسرائیل" می خورد.  مردم به تجربه خود در می یابند که انگ ها در واقع چیزی جز جنگ روانی رژیم علیه مطالبات محقانه و مشروع نیست.

-  شرکت وسیع زنان در جنبش اعتراضی یکی از برجسته ترین نکات جنبش است.  همسوئی حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان با جنبش اعتراضی و تقویت جنبه توده ای و وسعت دامنه آن  فقط با فمینیزه شدن این جنبش میسر است.  جنبش ملی- دموکراتیک آذربایجان با تلاش در از بین بردن  قوانین کتبی و شفاهی ضد زن حاکم بر جامعه می تواند قدم اساسی در این زمینه بردارد.  نباید فراموش کرد که جنبش های ملی، جنبش زنان و جنبش کارگران و زحمتکشان سه مولفه اصلی تغییر و تحول اساسی و مترقی در ایران هستند.

6-   انفعال در حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان

انفعال در حرکت- ملی دموکراتیک آذربایجان و نیز در مناطق ملی ایران یک واقعیت انکار ناپذیر است. قیام خرداد 85 در بیش از پنجاه شهر آذربایجان که بزرگترین حرکت توده ای بعد از انقلاب بود، علی رغم تاثیرات و پیامد های ژرف و مثبت آن، در سایه سکوت، سانسور و تحریف "اپوزیسیون" رژیم جمهوری اسلامی و سرکوب خشن و خونین قیام موقتا مهار شد.  علل اصلی انفعال امروز در حرکت ملی اذربایجان را در درجه اول باید در برخورد "اپوزیسیون" رژیم با این قیام جستجو کرد.

حاکم بودن فضای امنیتی شدید و اعمال حکومت نظامی اعلام نشده در آذربایجان بعد از قیام خرداد 85 که تا به امروز ادامه دارد.  دستگیری وسیع فعالین حرکت ملی، توقیف نشریات، ستاره دار کردن و اخراج فعالین دانشجوئی حرکت ملی، پلمب کردن محل کسب و کار فعالین، صدور احکام و وثیقه های سنگین، تهدید روزمره خانواده های فعالین حرکت ملی یکی از دلایل انفعال نسبی در حرکت ملی بشمار می رود.

 و نهایتا انتشار ویدئوی جوک گوئی خاتمی علیه آذربایجانی ها و ترک های ایران در آستانه انتخابات، که طرحی حساب شده برای به انفعال کشاندن حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان برای جدا کردن آن از بدنه اعتراضات سراسری بعد از انتخابات (مسلما احتمال آنرا پیش بینی می کردند) بود که سبب سکوت نسبی و بدبینی بخش هائی از مردم و فعالین آذربایجان به ماهیت اعتراضات تهران و مناطق مرکزی ایران (عمدتا فارسی زبان) گردید.  تاکتیک ایجاد اغتشاش فکری و سلب تصمیم گیری از حرکت ملی که رژیم در آستانه انتخابات در رابطه با آذربایجان بکار بست، در اذهان برخی از فعالین حرکت ملی که زمینه ذهنی مساعدی برای پذیرش چنین مانورهائی را دارند موثر افتاد.

7-  انحرافات در حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان

در شرایط کنونی، عمده ترین انحراف در صفوف حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان، اعتقاد برخی از فعالین و محافل درون حرکت ملی بر این امر است که:  انتخابات و پیامدهای ناشی از آن چیزی جز جنگ قدرت جناح های حاکم نیست.  طبق این اعتقاد، پیروزی هرکدام از طرفین نفعی عاید حرکت ملی و تحقق مطالبات ملی خلق آذربایجان نخواهد داشت و نهایتا، غالب آمدن و تثبیت قدرت هر کدام از طرفین دعوای کنونی، سیاست آسیمیلاسیون و سرکوب حرکت ملی و مطالبات ملی- دموکراتیک خلق آذربایجان ادامه خواهد یافت.  این تفکر که به اشکال مختلف در صفوف حرکت ملی انعکاس می یابد، از ارزیابی غیر منطقی فوق به نتیجه گیری های غیر منطقی تری می رسد.  چنانکه:

برخی از آنها، گسترش اعتراضات "مرکز محور" به آذربایجان را خطرناک ارزیابی می کنند.  برخی دیگر، حضور یک پان فارسیست ترک (موسوی) را در مرکز قدرت زیان بارتر از حضور یک شوونیست فارس می دانند.  بعضی ها ادعا می کنند که، با تشدید جنگ بین دوجناح می توانند امکانات خود را برای "جنگ ملی" آماده سازند!   و بعضی دیگر مدعی اند، که حوادث را زیر نظر داشته و در صورت اقتضاء و "فراهم دیدن رهبری" وارد میدان خواهند شد!  

در کنار انحراف فوق که انحراف عمده در شرایط کنونی محسوب می شود، اعتقاد دیگری نیز وجود دارد، که موسوی را "فرزند مبارز آذربایجان" می نامد!  طبق این باور حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان باید با وی هم صدا شده و با تمام قوا به این جنبش (موسوی) بپیوندد.  هم صدا شدن و پیوستن به جنبش اعتراضی در ایران سیاستی است که حرکت ملی منطقا بایستی دنبال کند.  ولی دنباله روی از موسوی با توجه به تجربه تلخ گذشته از وی، و خوشبین بودن به ظرفیت های او، بمعنای از دست دادن استقلال و ترک رسالت حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان خواهد بود، که حاصل آن تفاوت چندانی با انحراف عمده فوق در صفوف حرکت ملی نخواهد داشت.

8-  ریشه های انحرافات کنونی در کجاست؟

-  رد رسالت حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان

اعتقاد به عدم شرکت در جنبش اعتراضی نتیجه ای جز تسلیم شدن در برابر سیر حوادث، دست روی دست گذاشتن و انتظار داشتن اینکه دیگران باید حق و حقوق ما را تامین کنند، نیست.  این نظر، اعتمادی به نیروی خود و تکیه به نیروی خود ندارد، به نقش و توان حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان در تاثیر گذاری، تعمیق و تحقق خواست های آزادیخواهانه مردم ایران و مطالبات ملی- دموکراتیک خلق آذربایجان که بخش جدا ناپذیر آن است باور ندارد. نظر فوق علی رغم ظاهر رادیکال، تسلیم طلبانه ترین موضع در برابر رژیم جمهوری اسلامی است.  این تفکر از یک طرف، عملا در خدمت تداوم حاکمیت باند ولی فقیه - احمدی نژاد است و از طرف دیگر، سرنوشت حرکت ملی و خواست های ملی- دموکراتیک خلق آذربایجان را به دست نیروهائی می سپارد که امروز داعیه رهبری جنبش اعتراضی ایران را دارند، ولی روشن نیست که فردا چه از آب درخواهند آمد.  در صورت غلبه این تفکر جنبش اعتراضی ایران می تواند بدنبال موسوی کشانده شده و نهایتا خواست های آن در چارچوب رژیم جمهوری  اسلامی مهار شود.

-  پریدن از روی مراحل مبارزه

تفکر فوق، اصولا درکی از مراحل مبارزه ندارد و با آغاز هر مبارزه ای می خواهد به اهداف نهائی خود برسد.  جنبش اعتراضی کنونی در ایران یک مبارزه مرکب است.  هر طبقه، قشر، صنف، و ملیتی با خواست ها و مطالبات خاص خود بمیدان آمده، ولی در یک مسئله اساسی، یعنی برطرف کردن رژیم ولایت فقیه، که می تواند راه را برای برطرف کردن کلیت رژیم جمهوری اسلامی هموار کند، همسو شده اند.

این یک مبارزه سیاسی است و در هر مبارزه سیاسی و در هر مرحله ای از مبارزه، ائتلاف ها، اتحاد ها، همسوئی ها ... اجتناب ناپذیرند.  نیروهائی که امروز می توان با آنها همسو و یا متحد شد، ممکن است فردا به دوستان و یا دشمنان ما تبدیل شوند.  دلیل اش این است که هیچ نیروی دیگری و از جمله حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان، قدرت کافی برای برطرف کردن مانع اصلی در شرایط کنونی، یعنی رژیم ولایت فقیه را ندارد، لذا درجبهه ای از مخالفین که لزوما دوستان همیشگی ما نخواهند بود بایستی شرکت کرد، و با حفظ استقلال و مطالبات خاص خود به مبارزه ی همسو و تعمیق مطالبات ملی خود، و باز کردن افق های وسیع تری ادامه داد.

بعضی ها می خواهند از روی مراحل مبارزه یک شبه به حداکثر مطالبات حرکت ملی آذربایجان برسند و برخی حتی به "استقلال" که هدف نهائی شان است برسند.  در حالی که ما، نه تنها در حال حاضر دارای چنین قدرتی نیستیم بلکه هنوز حتی ملزومات تحقق آن را نیز فراهم نکرده ایم.

-  کشیدن دیوار چین بین مبارزه علیه جمهوری اسلامی و مبارزه برای رسیدن به حقوق ملی

این تفکر معتقد است که مبارزه به خاطر حقوق ملی خلق آذربایجان و ترکان ایران و مبارزه علیه جمهوری اسلامی مبارزه ای جدا از هم و بدون ارتباط با هم اند و پیروزی جنبش اعتراضی و عقب نشینی رژیم لزوما بمعنای تحقق خواست های ما نیست.  مبارزه بخاطر حقوق ملی- فرهنگی خلق آذربایجان و ترکان ایران بخشی از مبارزه برای حقوق و آزادی های دموکراتیک و تامین عدالت اجتماعی در ایران است.  این دو مبارزه اگرچه با هم متفاوت اند، ولی از لحاظ ماهیت یکی و در ارتباط تنگاتنگ و تاثیر گذار درهم اند.  چنانکه بدون تامین مطالبات ملی- فرهنگی ترکان ایران صحبت از تحقق آزادیهای دموکراتیک و عدالت اجتماعی در ایران بی معنی و بدون تحقق آن آزادی ها نیز، امکان تامین مطالبات ملی- فرهنگی ما وجود ندارد.

آذربایجان بخشی از ایران، مبارزه ما بخشی از مبارزه برای آزادیهای دموکراتیک و عدالت اجتماعی در ایران است.  ما نمی توانیم بخاطر تحقق یکی از آنها دیگری را تعطیل کنیم، چیزی بنام تقدم و تاخر یکی از این مبارزات وجود ندارد و نمی تواند داشته باشد.  در حالیکه موانع مشترک هر دو جنبه از مبارزه در شرایط کنونی رژیم ولایت فقیه است.

جنبش اعتراضی کنونی در ایران زمینه مساعدی برای حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان فراهم کرده، تا جو خفقان حاکم و فضای امنیتی شدید در آذربایجان را شکسته و بهمراه خیزش اعتراضی در سایر مناطق ایران بویژه در تهران، که حداقل نصف جمعیت آنرا ترکان ایران تشکیل می دهند، بتواند موانع سد راه خود را برطرف کند.  سرکوب جنبش اعتراضی در تهران و مناطق مرکزی ایران سرکوب شدیدتر و ایجاد فضای امنیتی شدیدتری را در آذربایجان بدنبال خواهد داشت. 

-   نادیده گرفتن واقعیت وجود جمهوری اسلامی ایران

جمهوری اسلامی ایران، دولتی با تمامی خصوصیات عمده ی دولت های دیگر است.  دستگاههای عریض و طویل اداری، قضائی، مالی، نظامی، تبلیغاتی- ایدئولوژیک، ارگان های سرکوب  و زندان.... عملکرد و نوشته های حاملین این تفکر چنان است که گوئی در ورای وجود این دولت عمل میکنند.  انگار عمل آنها در خلاء و در مکانی بدون حضور حاکمیت دولت انجام می شود و یا خواهد شد.

خیال پردازی در حدی است که گویا صرف حق به جانب بودن می تواند خود بخود موانع و مشکلات را از میان بردارد. و آنها برنامه ها و خواست های خود را جامه عمل بپوشانند.  در کشوری که هنوز نتوانسته ایم ابتدائی ترین خواست خود یعنی تحصیل به زبان ترکی آذربایجانی را بدست آوریم، صحبت کردن از استقلال دچار شدن به  توهمی جدی است. بزرگترین حرکت توده ای- سراسری آذربایجان  بعد از انقلاب بهمن، قیام خرداد 85 بود.  ولی علی رغم واقعیت فوق، این قیام در غیاب حمایت و یا عدم وجود جنبش سراسری در ایران، صرف نظر از ایجاد و تاثیرگذاری "گفتمان ملی" که پیامد بلافصل قیام خرداد و دستاورد بزرگ آن بود، مهار شد.  حال این تفکر با چه نیروئی می خواهد به استقلال دست پیدا کند؟

فقدان تجربه و دانش  سیاسی-  مبارزاتی مدعیان عمده ی تفکر فوق، که موجب خیال پردازی و نگاه کودکانه آنان به موانع بزرگ می گردد، می تواند نسل جوان آذربایجان را -  که  نقش قوه محرکه حرکت ملی را ایفاء می کند و هر روز بیشتر از پیش به صفوف حرکت ملی- دموکراتیک می پیوندد -  به کج راهه کشانده و انرژی آنرا در خدمت رهبر تراشی های عقب مانده آن مدعیان به هدر دهد. 

حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان، برای بدست آوردن حقوق ملی ملت ترک ساکن ایران و تحقق آزادی های دموکراتیک و تامین عدالت اجتماعی و لغو آپارتاید جنسی در ایران، باید با اندیشه های فوق مرزبندی کرده و یک مبارزه نظری جدی علیه نظرات انحرافی  را در صفوف حرکت ملی- دموکراتیک آذربایجان سازماندهی کند.

 

http://www.achiq.org/

مدرسه لرين آچيليشى، سيويل ايطاعت سيزليگين هرطرفلى گئنيش لنمه سى!

 

اؤز ديلينده مدرسه           اولماليديرهر کسه!

 

بو ايلده کئچن سکسن ايلده اولدوغو کيمى ميليونلارلا غئير فارس ميلتلره منسوب اولان نسيللر، ايراندا يورودولن آسيميلاسيون سياستينه قوربان اولاجاقلار. اوشاقلار اؤز آنا ديللرينده دئييل تاماميله يابانچى بير ديلده تعليم تربيت آلماغا مجبور قالاجاقلار. باشقا ديلده تحصيل آلماق اونلارا ذهنى و روحى باخيمدان جيدى چتينکلر ياراديب، مدرسه ده آلديقلارى تعليماتى تام و دوزگون آنلاماياجاقلار.

 

تحصيلاتين آنا ديلينده اولماديغى اوچون اوشاق،دويدوقلارينى آناليز و سورقولاما يئرينه درسلرى ازبرله مگه و باشقالارينين فيکيرلرينى تکرارلامايا مجبور اولور. بئله ليکله ياراديجيليق ايستعدادى محدودلاشير، اؤزلليکله ذهنى باخيمدان غئير فعال اولوب، اکسيکليگى اؤزوندن سانيب اعتيماد به نفسين ايتيريب و عؤمرو بويونجا بؤيوک روحى پروبلملره معروض قالير.اؤز آنا ديلينى اعتيبارسيز سانيب، زامان ايچينده اؤزونه، عايله سينه و خالقينا يابانچى اولور. اوشاقالارين بير چوخوسو بو چتينليکلره دؤزه بيلمه ييب، مدرسه نين ايلک گونلريندن اعتيبارن تحصيلى بوراخير، بونا گؤره ده غئيرفارس ميلتلرده سوادسيزليغن فايضى فارسلاراگؤره داها يوکسکدير.

 

يوخاريدا ساييلان عاميللر سياسى، ايجتيماعى و ايقتيصادى برابرسيزليگين داها دا درينلشمه سينه سبب اولور. تعليم تربيه سيستمينده اعمال اولونان بو سياستين نتيجه سينده ايران رژيمى نين حاکيم ايدئولوژوسو هر ايل مدرسه لرين آچيلماسى و تازا نسيلين تحصيل آلماغا باشلاماسى ايله اؤز گوجونو يئنيدن تازالايير.

 

بونا گؤره تورکلرين ياشاديقلارى بؤلگه لرده ، مدرسه لر آچيلارکن، مجبورى فارس ديلينده گئدن تعليماتين  علئيهينه  و تورک- آذربايجانلى کيمليگيميز (هويتيميز) اوغروندا   ، سيويل ايطاعتسيزليک موباريزه سى شيوه سى تطبييق ائديليب، گئنيشلنديريلمه ليدير.

 

آنا ديلينده تحصيل آلماق، بوتون اينسان حقلری موقاويله‌لرينين وورغولاديغی طبيعی بير ايشدير. آنجاق ٢١-جی يوزايلين باشلانغيجيندا، اوشاقلارين آناديلينده تحصيل آلماسينی رسمی تانيماماقدا، ايران قارا بير اؤرنک کيمی گؤزه چارپماقدادير. فارس ديلی ايرانلی اوشاقلارين چوخونلوغونون، يانی يوزده آلتميش بئشی(%٦۵) نين آنا ديلی‌سی دئييلدير.

 

ايرانين دؤولت قوروملاری‌ فارس محورلی شوونيست سياستلريندن الينی اوزمه‌ليدير. فارس اولمايانلارين ديللرينی محو ائتمگه جان آتماغين، بير ديللی بير ميلت ياراتماق اوچون چاليشماغين آيدين گله‌جگی يوخدور! بو ايشلر فارس ميلتی ايله غئيرفارس ميلتلرين آراسيندا ميلی نيفرتی کؤروکله‌مکدن باشقا بير نتيجه‌ وئرمز!

 

آذربايجان فدرال- دموکرات حرکاتی ايراندا ياشايان بوتون ميلتلرين آزاديخاهلارينی و دموکراتيک تشکيلاتلارينی- ايراندا دموکراسی‌نين قورولماسی يولونداکی اصلی دوگونو آچماغا-، ايراندا ياشايان ميلتلرين ميلی حوقوق برابرليگی اوغروندا آپارديقلاری موباريزه‌دن حيمايت ائتمگه، چاغيرير. بيزجه فدراليست، دموکراتيک و لائيک بير ايران جومهوريتی قورولمادان، اؤلکه‌ده سياسی ثباتدان سؤز اولابيلمه‌يه‌جک!

 

مهر آيی‌ني بيرينجی گونو اؤلکه‌ده حؤکم سورن آپارتايد و ايستيبدادا قارشی سيويل ايطاعتسيزليک موباريزه سى سيمگه سينه چئوريلمه‌ليدير، آذربايجان بالالاری و يئنی يئتمه‌لری، معليملرى و طلبه لرى آنا ديلينده (آذربايجان تورکجه سينده) تعليمات حقى اوغروندا، جنايتکار رئژيمين علئيهينه گئدن موباريزه‌ده ايشتيراک ائتمکله اؤز مقدراتلارينی اؤز اللريله جيزماليديرلار!

 

آذربايجان فدرال – دموکرات حرکاتى

 

باز گشایی مدارس ، گسترش همه جانبه نافرمانی مدنی!

 

اؤز ديلينده مدرسه     اولماليدير هر کسه!

 

امسال هم مانند هشتاد سال گذشته قربانيان نسل جديد سياست آسيميلاسيون، يعنى هزاران کودک غيرفارس مجبور به تحصيل به زبانى بيگانه يعنى به زبانى غير از زبان مادرى خود خواهند شد. تحصيل به يک زبان بيگانه باعث ايجاد مشکلات روحى و ذهنى در کودک ميشود. چون تحصيل به زبان مادرى نيست کودک به جاى فهميدن و آناليز درس مجبور به حفظ کردن آن است و اين نيز به نوبه خود به محدود شدن فعاليت و خلاقيت ذهنى هرچه بيشتر او منجر ميشود. کودک اين ضعف را ناشى از خود دانسته و اعتماد به نفس خود را از دست ميدهد و در طول زندگى از عواقب روحى آن رنج ميبرد.

 

زبان مادرى در نزد او اعتبار و اهميت خود را از دست ميدهد و با گذشت زمان کودک از خود و خانواده و مردمى که متعلق بدانست بيگانه ميشود.

برخى از اين کودکان اين سختيها را تحمل نکرده و در همان روزهاى اول مدرسه را ترک ميگويند. بدين جهت درصد بيسوادى بين ملتهاى غيرفارس در ايران بيشتر از فارسهاست.

 

عوامل ذکر شده باعث ميشود که نابرابريهاى اجتماعى، اقتصادى و سياسى موجود در جامعه تشديد شوند. اعمال هر ساله اين سياست در مدارس موجب بازتوليد ايدئولوژى حاکم در جامعه است.

 

بدين جهت بازگشایی مدارس در آذربایجان و در هر منطقه ای که ترکها حضور دارند باید باگسترش و تشدید نافرمانی مدنی علیه آموزش اجباری زبان فارسی و  در دفاع از هویت آذربایجانی _ ترکی همراه باشد .

 

تحصيل به زبان مادری امروزه امر شناخته شده اي است و تمامی کنوانسيونهای مربوط به حقوق انسانی به آن تاکيد ورزيده اند.  ايران از آن نمونه های تاريکی است که هنوز در آغاز قرن 21 تحصيل به زبان مادری کودکان را به رسميت نشناخته است. اين در حالی است که 65 درصد کودکان در ايران، يعنی اکثريت کودکان، در اين کشور زبان مادریشان غير از زبان فارسی است.  

 

نهادهای دولتی باید دست از سیاست های شونیستی فارس محور بردارند. تلاشهای آنان برای یکسان سازی زبانی و زبان کشی زبانهای غیر فارس آینده ای ندارد و جز دامن زدن به  تنفر ملی بین ملل غیر فارس با ملت فارس نتیجه ای نخواهد داشت.

 

جنبش فدرال دمکرات آذربايجان از تمامی تشکلهای دمکرات و عناصر آزاديخواه متعلق به تمامی مليتهای ساکن در ايران ميخواهد که از مبارزه برای برابری حقوق ملی تمامی ملل ساکن در ايران که يکی از گرهگاههای اساسی در تحقق دمکراسی در ايران است، حمايت کنند. به باور ما مردم ايران تنها با مبارزه برای تحقق يک جمهوری لائيک، دمکراتيک و فدراليستی است که ميتواند ثبات سياسی را در اين کشور تجربه کند.

 

اول مهر ماه بايستی به سمبل نافرمانی مدنی عليه استبداد و آپارتايد ملی حاکم تبديل شود و معلم ها و دانشجویان آذربایجانی  دست در دست دانش آموزان آذربايجانی با شرکت در مبارزه عليه رژیم جنایتکار و برای حق آموزش به زبان مادری (ترکی آذربایجانی)  ، خود در تغيير سرنوشت خويش مداخله کنند.

 

جنبش فدرال - دموکرات آذربایجان

 


جنبش فدرال – دموکرات آذربايجان

تحلیل سیاسی

 در آستانه طوفان

دوره چهارساله ریاست جمهوری احمدی نژاد، با تشدید یک چالش درونی و بین المللی بی سابقه ای  در حیات سی ساله جمهوری اسلامی همراه  بوده است .

عوامل مؤثر در چالش درونی را می توان در سه محور مهم سیاسی ، اقتصادی و فر هنگی خلاصه کرد .

دوره چهار ساله احمدی نژاد ، هم با گسترش مبارزات ملیت های غیر فارس ، با اعتلای هرچه بیشتر مبارزات زنا ن و نیز اولین حرکت های مستقل و آگاهانه معلمین و کارگران از یکسو ، و نیز با سرکوب هرچه بیشتر فاشیستی آنان ، بستن مطبوعات ، افزایش سطوح متفاوت سانسور ، تصقیه مراکز آموزشی و فرهنگی از عناصر مخالف و جایگزینی آنها با افراد بی مایه و بی کفایت ، فشار هرچه بیشتر مدنی در ادارات بر زنان ، و گسترش بی سابقه سرکوب در حوزه زندگی مدنی ، بویژه علیه جوانان  توآم بوده است ، که میتوان آنرا " مرحله جدید انقلاب فرهنگی " خامنه ای-احمدی نژاد نامید.

از نظر اقتصادی،  حیف و میل های لجام گسیخته در آمد های نفتی ، برغم افزایش قیمت نفت تا مرز 150 دلار ، که رکورد قیمت نفت درجهان بشمار میرفت ،  و اختصاص هرچه بیشتر آن به ارگان های سرکوب ، تشدید تحریم های اقتصادی بدلیل سیاست های تحریک طلبانه جمهوری اسلامی در منطقه و جهان ،  و فرار شتابان سرمایه ها ازکشور ، کارکرد فعالیت های اقتصادی  را بصورت بی سابقه ا ی  مختل کرده و اقتصاد ایران را در آستانه یک ورشکستگی کامل قرار داده است . این امر بنوبه خود ، موجب افزایش دلالی بجای فعالیت مولده ، ، بستن کارخانه ها ا وفزایش بیکاری ، افزایش تورم و گرانی،  کاهش سطح زندگی مردم و افزایش فقر انجامیده است ، که بر دامنه نار رضائی مردم در این دوره افزوده است.

 در واقع ، اگر دوره خاتمی ، بر سرخوردگی و یاس همگانی از امکان اصلاحات منتهی گردید ، سیاست های دولت احمدی نژاد ، بر خشم همگانی و فشرده تر کردن ابرهای متراکم نارضائی علیه دولت و حامی ولایت فقیه او دامن زد. فضای زندگی سیاسی ایران  ،آ مادگی تبدیل  هر جرقه ای ، به انفجار بزرگی را پیدا کرد.

در این دوره ، در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ، تحول مهم دیگری نیز بوقوع پیوست. دولت سایه ای که در دوره خاتمی ، هویت موازی و تهدید کننده خود را نشان می داد و قتل های زنجیره ای و حمله به کوی دانشگاه و دستگیری پاره ای از چهره های اصلاح طلبان ، و یا رفتن تا پای ترور حجاریان ، نمونه های بارز آن بود ، با روی کار آمدن اجمدی نژاد ، توانست بوروکراسی دولتی را تماما در تصرف خود در آورد. در واقع ، دولت سایه و بوروکراسی  رسمی ، در دوره احمدی نژاد برهمدیگر منطبق گردیدند.

 یکی از وجوه متمایز کننده جمهوری اسلامی ، خصلت ایدوئولوژیک آنست که خود را در سلطه دستگاه روحانیت بر دستگاه سیاسی نشان میداد. روحانیت در دوره بعد از انقلاب ، همان نقش مشابه احزاب کمونیستی در کشورهای سوسیالیستی و یا حزب نازی در آلمان را با وجود دو دنیای متفاوت ایدوئولوژیک خود ، بر عهده داشت.  از سوی دیگر ، خصلت مبتنی بر " رهبری" و " ملیشیای نظامی" که آفریده خود روحانیت بود،هیولای سرکوبی  را پرورش داد که در طول سی سال گذشته فربه تر  شده و میل به گریز از کنترل سیاسی روحانیت پیدا کرد و بتدریج هویت و منافع متمایز خود را نشان ظاهر ساخت. این یک تحول  مهم در سطح ساختار سیاسی بود.

 در تاریخ جدید سیاسی ایران ، حتی در دو دوره کودتای سلطنتی ، سیاست و بوروکراسی سیاسی خود را بر ماشین نظامی تحمیل می کرد و نیروی نظامی ، نیروی منفعل و وابسته ای بود. این وضعیت اکنون دگرگون شده است.

تناقض تبدیل دولت سایه که مشخصه بر جسته آن ترکیب رهبری و میلیشای نظامی از یکسو ، و رهبری مبتنی بر روحانیت که به اشرافیت مالی و طبقاتی در ایران تبدیل شده است از سوی دیگر،زمینه ساز یک شکا ف جدی در سیستم رهبری سیاسی در ایران است. انتخابات می رفت که به این شکاف ،  یک رویا روئی و جنبه علنی بدهد ، که بی شباهت به  " شب خنجر های دراز" در دوره نازی ها و تصفیه های خونین  آن نیست.

یکی از مشخصه های دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد ، به میدان آمدن  آشکارتر سه جنبش مشخص و با هویت و خواسته های مشخص خود بود که می توان آنرا  به خود آگاهی و خروج از مدار گنگ انحلال خواسته ها از شعار  وهم آلود " همه با هم "نسبت داد :

1-جنبش ملیت ها در مناطق غیر فارس بلوچستان ، اهواز ، کردستان و آذربایجان ، با فواصل زمانی اندک ، واقعیت مساله ستم ملی در ایران را بشکل بارزی وارد صحنه سیاسی ایران کرد ، که خیزش همزمان سی شهر در آذربایجان در خرداد 1385 ، شاخص ترین و قدرتمند ترین آنها بود. کشتار و سرکوب خشن این جنبش ها ، غالبا با بی اعتنائی و  نگاه توام با سوء ظن روشنفکران و سیاستمداران فارس  همراه بود. این امر ، بیک فاصله گیری حسی بین مرکز و مناطق غیر فارس انجامیده است و جنبش های مناطق ملی  را بیک نوع بازگشت بخود و بازبینی رابطه خود با مرکز بر انگیخته است. شعار همگانی " هارای هارای من ترکم "  در شهر های آذربایجان، نه فقط بیان خشم آگین یک هویت متمایز ، بلکه وجود این فاصله را نیز نشان می دهد. زیرا در تعریف روشنفکران فارس از دموکراسی ، حقوق بشر و آزادی های سیاسی و حق تشکل و احزاب ، و حقوق فرهنگی و زبانی  مذهبی  ملیت های غیر فارس که اکثریت جمعیت ایران را تشکیل می دهند ، جائی ندارند.

2-جنبش کارگران  و معلمین برای حقوق صنفی خود ، مانند هر خواست  دموکراتیک دیگری با واکنش سرکوب گرانه خشن مواجه گردید. حتی تقاضای افزایش دستمزد ، با پاسخ گلوله و دستگیری های و سیع و بازداشت های غیر قانونی همراه بوده است. از ویژگی های جنبش کارگری این بود که بدلیل نداشتن تشکال های صنفی لازم ، همدلی بخش های بزرگ کارگری را بر انگیزد.

3-جنبش زنان ، اگرچه بعد از دوره انقلاب ، یکی از مداوم ترین حرکت های دموکراتیک در جامعه بود ، لیکن  بدلیل  نداشتن تشکل فراگیر خود ،برغم همدلی اکثریت زنان ، هرگز نتوانسته بود بخش مهمی از زنان را به حیطه منازعه رودرو با رژیم  در جامعه بکشاند. با اینهمه ، جنبش زنان ایران ، بی همتا ترین و آگاه ترین  حرکت زنان در کل خاورمیانه و تمام کشورهای اسلامی بشمار می رود. وجود یک نظام سیاسی آشکارا زن ستیز که از یک آپارتاید رسمی جنسی طرفداری می کند و آنرا در هاله ای از ایدوئولوژی اسلامی عهد حجر و قوانین نابرابر مبتنی بر نابرابری جنسی در حقوق  پوشانده است ، خود به محرکه نیرومندی در بین زنان به مبارزه با این نابرابری ها دامن زده است. کمپین یک میلیون امضاء ، خود نشان دهنده این آگاهی در بین زنان ایران است. مشارکت زنان چه در دوره انتخابات و در حرکت توده ای آنان ، در عمل مهر خود را بر تحولات دموکراتیک ایران زده است و نماینگر این واقعیت است که بدون بر آوردن این خواسته ها ، دموکراسی مضمون واقعی نخواهد داشت . زنان ایران ، روز به روز به درک این واقعیت نزدیک می شوند که وجود یک نظام ایدوئولوژیک مذهبی ، که نابرابری حقوقی زنان مؤلفه ای از این ایدوئولوژی را تشکیل می دهد ، ناساز است.

انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری ، نتوانست  و نمی توانست از تاثیر این سه جنبش ،  خود را کنار نگهدارد .هم حرکت های مناطق ملی غیر فارس وهم  جنبش کارگری و جنبش زنان ، در آستانه انتخابات ، خواسته های مستقل خود را عنوان ساختند بی آنکه از کاندیدای مشخصی حمایت کنند. بویژه ، مساله ملی  با توجه به حساس بودن خود که گردانندگان رژیم از طرح آن  همواره طفره می رفتند ، باجبار به گفتمان مباحثات انتخاباتی تبدیل گردید. این تنها به ببرکت یک جنبش توده ای می توانست به گفتمان سیاسی در آستانه انتخابات تحمیل شود.

انتخابات ریاست جمهوری برغم غیر آزاد و غیر دموکراتیک بودن خود ، بیک زمین لرزه سیاسی و اجتماعی بی سابقه ای تبدیل گردید. دومشخصه اصلی ، زمینه های این زمین لرزه را فراهم کرد:   شکافی عمیقی که در دستگاه سیاسی جمهوری اسلامی شکل گرفته بود ، و وارد شدن توده ای  مردم بعنوان داور و مدعی در این منازعه. تردیدی نیست که ایستادگی شخصی موسوی ، نقش  یک کاتالیزور در این تحول ناگهانی  راایفاء کرد و روشن نیست که اگر بجای موسوی ، فردی مثل خاتمی بود ، باز این حرکت برهمین صورت پیش می رفت. فرآیند تحول ، بمرور ، دوکاندیدای موسوی و کروبی را که از مهره های اصلی رژیم بودند ،در رویاروئی با جناح ولایت فقیه و بازوی سرکوب آن ، یعنی سپاه و بسیج قرار داد. بقای سیاسی و حتی امنیت شخصی آنان از این ببعد ، به نزدیکتر کردن خود بمردم وابسته خواهد بود .در غیر اینصورت ، توسط نیروی رقیب  حذف خواهند شد.

 از زمان انقلاب ببعد، هیچ حادثه ای باندازه انتخابات ریاست جمهوری ، مردم را بصحنه سیاست نکشانده بود. ولی مردم بصورت یکدستی وارد  میدان مستقیم سیاست نگردیدند. می توان گفت که لایه های تهی دست مردم هنوز حمایت فعالی از جنبش اخیر مردم بعمل نیاورده اند حال آنکه لایه های متوسط شهری علیه نظام جمهوری اسلامی طغیان کرده اند.

برخلاف انقلاب بهمن 1357 ، که انفجار آتش فشانی انقلاب از مناطق خارج از محدوده آغاز گردید و بسرعت شهر ها و طبقات دیگر اجتماعی را در کام خود کشید ، موج دموکراتیک فعلی ، از نیمه بالای شهر آغاز گردیده است . شاید با تداوم حرکت ، و فرسوده شدن هرچه بیشتر نیرو های سرکوب ، معادله دگرگون شود. خرابی اوضاع اقتصادی ، میتواند به نارضائی آنان دامن بزند و توده های فقیر شهری را به واکنش جدی علیه نظام حاکم برانگیزد.

و باز برخلاف دهه 1360 که رژیم در سرکوب متحد بود ، و مخالفین حکومت اسلامی غالبا  ، نه توده مردم ، بلکه افراد سازمان های  سیاسی بودند ، اکنون ، رژیم در بالا و نیز درسطح روحانیت ، کاملا متشتت است ، و نیروهای مخالف آن ، نه احزاب سازمان یافته ، بلکه توده مردم ، بویژه زنان و جوانانی هستند که نه در حزبی متشکل هستند و نه بار تجربه سیاسی را بر دوش میکشند ، لیکن بعنوان یک نیروی متحد و یک صدا عمل می کند . اگر نسل گذشته ، با آرمان خواهی قدم به میدان سیاست گذاشته بود ، نسل حاضر ، از سیاست گریزی به  حوزه نا خواسته سیاست وارد شده است.در واقع ، دونسل دور از هم ، از راه های متفاوت بهم نزدیک میشوند. نسل جوان ، نسل گذشته را متهم به انجام انقلابی میکرد که موجب خفقان و تحمیل زندگی سیاهی برآنان شده است. نسل جوان از انقلاب متنفر بود و میخواست از طریق یک سلسله اصلاحات به خواسته های عادی خود دست یابد. اکنون خود بناگزیر در همان راهی گام میگذارد که نسل گذشته با انگیزه و هدف های متفاوتی طی کرده بود ، و در عمل ، بخش هائی از هدف های تحقق نیافته نسل گذشته را برعهده گرفته است.

یکی از ویژگی های جنبش اخیر ، مشارکت جوانان ، و بویژه زنان در این پیکار آزادی است. در هیچ دوره ای از تاریخ و در هیچ انقلاب سیاسی و اجتماعی ، زنان این چنین در یک مبارزه مستقیم سیاسی و آگاهانه وارد نشده بودند. زنان و دختران ایران ، مهر تازه ای بر تاریخ ایران و جهان زده اند، که نه تنها بسیار ارزشمند ، بلکه بنوبه خود در خور تامل جدی جامعه شناسانه  است.

 همچنین ، باید بر سکوت نسبی و فاصله گیری جنبش های ملی از جنبش در تهران در درجه اول، و نیز شهر های دیگر فارس نشین نظیر اصفهان و شیراز توجه کرد. بویژه تبریز که همواره در قلب تحولات سیاسی ایران بود و ظرفیت بر انگیختن دیگر شهر های آذربایجان و برهم زدن تعادل سیاسی را دارد ، تا کنون مشارکت فعالی دراین تحول نداشته است. دلایل متفاوتی می توان بر آن ذکر کرد. مهمترین آن ای است که ملیت های غیر فارس ، هنوز هیچگونه بازتابی از خواسته های خود را در این حرکت نمی بینند و هنوز رابطه مشخصی بین خواست حقوق سیاسی و فرهنگی دموکراتیک خود و خواست عمومی دموکراتیک برقرار نساخته اند. این امر هم نقطه قوت و هم نقطه ضعف آنرا تشکیل می دهد. نقطه قوت از این نظر که این بیان شکلی از خود آگاهی است که نمی خواهد بدون خواست مشخص خود قدم در میدان بگذارد . نقطه ضعف باین دلیل که رابطه عنصر عام دموکراسی در پیشبرد هدف و خواست مشخص را که از همدیگر تفکیک ناپذیرند ،هنوز بدرستی هضم نکرده است. بی تردید ، ایدوئولوژی نژاد پرستانه  حکومتگران در مرکز و بخش مهمی از روشنفکران فارس  نسبت به ملیت های غیر فارس، در این زمینه مؤثر بوده است. کافی است به این نکته اشاره کنیم که خس و خاشاک نامیدن رآی دهندگان از طرف احمدی نژاد ، به طغیان مردم و روشنفکران فارس علیه وی دامن زد ، حال آنکه همان مردم و همان روشنفکران از عصیان ترک ها در آذربایجان بدلیل سوسک نامیده شدن خود از طرف ارگان دولتی همان احمدی نژاد ، متعجب بودند.شجریان گفت که او همواره با این خس و خاشاک بوده و خواهد بود. ولی کسی از این روشنفکران فارس ، خود را همراه و هموطن این سوسک نامیده شده ها اعلام نکرد. و یا از جوک پرانی های امثال خاتمی که در آستانه انتخابات و بقصد معینی منتشر گردید، انتقادی بعمل نیاورد. این ذهنیت خود نشان دهنده وجود اعتقاد به دونوع شهروند  درجه یک و درجه دو در بین حکومتگران و روشنفکران فارس در ایران است.

باید اضافه کرد که درجه معینی از فاصله  در مشارکت ترک ها در آذربایجان و تهران را می توان مشاهده کرد. تقریبا ، غالب ترک ها در تهران ، در این جنبش عمومی شرکت دارند ، حال آنکه در مورد ترک ها در خود آذربایجان چنین نیست. عامل فشردگی فضای سرکوب در آذزبایجان ، دسترسی آسان تر نیروی های سرکوب به فعالین و غیره ، ودستگیری های گستر ده تاحدی در این امر مؤثربوده است. ولی تمام واقعیت را منعکس نمی کند. 

برای اولین بار در خارج از کشور نیز ، تقریبا همه ایرانی ها ، با وجود تعلقات سیاسی و ایدوئولوژیک خود ، همدلی فعالی با جنبش در داخل ایران نشان داده اند.تظاهرات همزمان در 108 شهر دنیا ، نمونه چشمگیری از این همبستگی بت داخل کشوراست که بنوبه خود افکار جریان ها و شخصیت های سیاسی و فرهنگی و هنری را به حمایت از خود بر انگیخته است.

با اینهمه ، هنوز خواسته های پیش از انتخابات ، خود را صفوف تظاهرات و حرکت ها بروز نساخته اند . و نیز گفتمان دموکراسی معطوف به فرا روی از ساختار جمهوری اسلامی نشده است. تعلقات اسلامی موسوی و کروبی ، ممکن است برای مدتی در این امر دخیل بوده باشد. لیکن ادامه حرکت ممکن است که خیلی چیز ها را دگرگون سازد.

 


http://www.savalansesi.com/2009/09/blog-post_05.html


زبان مادری و رابطه آن با حقوق بشر

 

واحید قاراباغلی

 

علیرغم اینکه دنیا همه ساله ۲۱ فوریه را بعنوان "روز جهانی زبان مادری" گرامی می دارد اما هنوز هم در برخی کشورهای جهان بخاطر زبان مادری حقوق بنیادین و آزادیهای مدنی انسانها نقض شده و سیاست تبعیض سیاستماتیک در حال اعمال شدن است.

 

زبان با اینکه وسیله ای است که ما را دنیوی و انسانی می سازد اما بخاطر آن نقض حقوق بشر و تبعیض در طول تاریخ انسانی هیچ وقت کم نبوده استبیشتر مواقع در یک جامعه با استفاده از قدرت حکومتی سعی در حاکم شدن یک زبان و سیاست نابودی و بی تاثیری دیگر زبانها در دست گرفته شده است. در روزگار ما در اطراف زبان مجموعه ای بعنوان نقض حقوق بشر موجود می باشد.

 

در خصوص زبان لازم است این نکته را آشکار و واضح ابراز داشت که: همانطوریکه در جهان هیچ زبانی مقدس نیست هیچ زبانی هم از زبانی دیگر بهتر و برتر نیست.

 

در مساله زبان و حقوق بشر، مرکزیت با زبان مادری است. زبان مادری یک فرد بعنوان اولین چیزی است که او یاد می گیرد و برای همیشه در زندگی اش زبانی است که آن را بکار می برد. حق تحصیل به زبان مادری هم چون حق زندگی، مالکیت، اعتقاد،تحصیل و...جز مجموعه حقوق بنیادین و آزادیهای مدنی قرار دارد.

هر فرد می تواند زبانی را بعنوان زبان مادری خود بیان کند و انتخاب یک زبان از طرف فرد باید مورد قبول دیگر انسانها قرار گرفته و به آن احترام گذاشت. دولتها نمی توانند یک زبان را در جایگاه زبان مادری به انسانها تحمیل کنند.

 

دولتها باید امکان تحصیل به زبان مادری را در مدارس فراهم بیاورند و تمامی ارگان های دولتی باید در سطح بالایی خدمات چند زبانی ارائه دهند . در کشوری که زبان مادری افرادی بعنوان زبان رسمی نباشد باید شرایط یاد گیری آن زبان برای آنها فراهم شود. هرگونه عملی خارجی برای تعغییر زبانی یک مسئله جدی نقض حقوق بشر است. دولت نباید زبانی را ایجاد کند و یا به هر نحوی تعغییر دهد. تعغییرات در زبان باید در یک روند طبیعی صورت بپذیرد.

 

هیچ کسی نباید بخاطر زبان مادری اش از حقوق و آزادیهایش محروم شده و یا بخاطر آن در مقابل فرد دیگری در موقعیت بهتری قرار گیرد و این شرایط از واجبات حقوق بشر است.

 

وجود یک جامعه با یک زبان و فرهنگ حاکم ابدی وجود ندارد. ارزش گذاشتن به چند زبانی و اهمیت دادن به زبان مادری افراد مختلف یکی از لازمات جامعه مدرن انسانی می باشد. از اینرو در آستانه سالتحصیلی جدید همه خواستار این باشیم که به زبانهای متکلم غیر فارس در ایران حق و آزادیهای لازم را داده و اقدامات لازمه در جهت استقاده از چند زبانی در سیستم تحصیلی را فراهم آورند.

 

 

 

Lutfen himayet Edin: Ana Dilinde Tehis Haqqi Isteyirem Kampanyasi

http://temp12.blogfa.com/post-14.aspx
temp12.blogfa.com/post-14.aspx
http://www.facebook.com/pages/Lift-the-Ban-on-Azerbaijani-Turkic-in-Iranian-Schools/252970340561?ref=ts
http://balatarin.com/permlink/2009/9/5/1741765
http://balatarin.com/permlink/2009/9/4/1740038

 


سید جعفر پیشه وری‌نین آنا‌دان اولماسینین 117-جی ایلدؤنومو قئید اولوندو      

 

چهارشنبه  ۴ شهريور ۱٣٨٨ -  ۲۶ اوت ۲۰۰۹

آوقوستون 26-دا ساعت 14:00-دان 16:00-دک آذربایجان یازی‌چی‌لار بیرلیگی‌نین ناتوان کلوبوندا (بو اوتاق سید جعفر پیشه وری‌نین ایش اوتاغی اولوب) 1945-1946-جی ایللرده گونئی آذربایجاندا قورولموش میللی حکومتین بانی‌سی سید جعفر پیشه وری‌نین آنا‌دان اولماسینین 117-جی ایلدؤنومو موناسیبتیله “دییرمی ماسا” کئچیریلدی.  آذربایجان میللی علملر آکادئمی-نین شرق‌شوناس‌لیق اینستیتوتو، دونیا آذربایجان‌لی‌لاری کونقرئسی (داک) و 21 آذر تشکیلاتینین تشببوسو و تشکیلاتچیلیغییلا کئچیریلن تدبیرده تدقیقات‌چی-عالیم اکرم رحیم‌لی‌نین سید جعفر پیشه ورییه حسر اولونموش کیتابی دا ایشتیراک‌چی‌لارا تقدیم ائدیلدی. آزربایجانین تانینمیش تاریخ‌چی عالیم‌لری، سیاسی، اجتماعی خادیم‌لری، دیاسپور تشکیلات‌لارینین رهبرلری، یازارلار، طلبه‌لر، گونئی‌لی-قوزئی‌لی فعال‌لارین و س. قاتیلدیغی کونفرانس سید جعفر پیشه وری‌نین خاطره‌سی‌نین بیر دقیقه‌لیک سوکوتلا یاد اولونماسییلا اؤز ایشینه باشلادی.

 

تدبیری آمئا شرق‌شوناس‌لیق اینستیتوتونون دیرئکتورو، میللت وکیلی گؤوهر باخشلیئوا آچا‌راق بیلدیردی کی، 26 آوقوست گونئی آذربایجان میللی حرکاتینین سیموولونا چئوریلمیش بیر شخصیتین – سید جعفر پیشه وری‌نین آد گونودور: “بیلیرسینیز کی، آذربایجان خالقی تاریخ بؤیو آزادلیغا جان آتیب. آزربایجانین قوزئیینده 1918-جی ایلده خالق جومهوریتی قورولدوغو کیمی، گونئیده ده 1905-1911-جی ایللرده مشروطه اینقیلابی (ستتارخان حرکاتی)، 1920-جی ایلده آزادیستان دؤولتی (شئیخ محمد خیابانی حرکاتی) و 1945-46-جی ایللرده سید جعفر پیشه وری‌نین رهبرلیگی آلتیندا میللی حکومت یارادیلیب. اونلارین هامی‌سی خیانت‌لر نتیجه‌سینده سوکوتا اوغراماسینا، قان ایچینده بوغولماسینا باخمایا‌راق، ایکییه بؤلونموش خالقیمیزین طالعیینده بؤیوک رول اوینامیش و ایز قویموش‌دور. بونون نتیجه‌سی اولا‌راق، 1991-جی ایلده آزربایجانین قوزئیینده موستقیل‌لیک الده اولونوب”. اونون سؤزلرینه گؤره، اکرم رحیم‌لی‌نین پیشه ورییه هسر ائتدیگی کیتابدا میللی حکومتین بانی‌سی‌نین حیات و یارادیجی‌لیغی، سیاسی فالیتی و س. گئنیش شکیلده عکس اولونوب. مؤلف کیتاب اوزرینده اوچ ایل مدتینه ایشله‌ییب.

کیتابین مؤلفی اکرم رحیم‌لی ایسه قئید ائتدی کی، ایندییه قدر گونئی آذربایجان میللی حرکاتینین اؤندری حاقیندا چوخ آز یازیلیب. سانکی اونون آدینین قاباردیلماسی یاساقلانیب: “آنجاق من بو تیلسیمی سیندیردیم و اوچ ایل بون‌دان اول پیشه ورینی آراش‌دیرماق اوچون آذربایجان میللی علملر آکادئمی شرق‌شوناس‌لیق اینستیتوتونا مراجعت ائتدیم. قوروم‌دان منه مثبت جاواب وئردی‌لر و من گونئی آذربایجانا گئتدیم. پیشه وری‌نین دوغولدوغو خالخال شهرین‌دکی زئیوه کندینده اولدوم، کند ساکین‌لریله صحبت‌لر آپاردیم”. اونون سؤزلرینه گؤره، بو گون جمعیتده پیشه وریله باغ‌لی ضدیت‌لی مقام‌لار چوخ‌دور: “آنجاق اونون حیات و یارادیجی‌لیغینی، سیاسی فعالیتینی آراشدیردیقدا بوتون مباحیثه‌لر آرا‌دان قالخمیش اولور. بو آدام کوممونیست دئییل‌دیر. دوزدور، 1918-1928-جی ایللر آراسیندا بو دوشونجه‌ده اولوب. لاکین ایستینتاقا وئردیگی ایفاده‌ده سهو یولدا اولدوغونو اعتراف ائدیب. چونکی بو ایدئولوگیانی ایران آدلانان یئره تطبیق ائتمیین مومکون‌سوز اولدوغونو باشا دوشوب. 1942-جی ایلده حبس‌دن چیخدیق‌دان سونرا سیاسی فعالیتینی داوام ائتدیریر، ایران آدلانان یئرده بیر نئچه تشکیلاتین تسیس اولونماسیندا بیرباشا امیی اولور، سونرا همین جمعیت‌لرده بعضی مسئله‌لر اونو ناراضی سالدیغین‌دان آذربایجان دئموکرات فیرقه‌سینی یارا‌دیر”. اکرم رحیم‌لی وورغولادی کی، پیشه وری گؤزل دؤولت آدامی اولوب. اونون قوردوغو میللی حکومتده اساساً گنج‌لره اوستونلوک وئریلیب. آنجاق تأسف‌لر اولسون کی، پیشه وری سووئت کشفیاتی طرفین‌دن آلدادیلدی و اونون سونراکی طالئیی هر کسه معلوم‌دور.

داک همصدری، واحید همرایلیک پارتیسی صدری، میللت وکیلی، خالق شاعری صابیر روستمخان‌لی بیلدیردی کی، پیشه وریله باغ‌لی موختلیف کیتاب‌لار یازیلیب. آنجاق همین اثرلرده ضدیت‌لی مسئله‌لر وار. لاکین اکرم رحیم‌لی همین مباحیثه‌لره ایشیق سالان بیر کیتاب یازیب: “پیشه وری گونئی آذربایجان تاریخینده دیرلی 3 شخصیت‌دن بیری‌دیر، یعنی ستارخان و خیابانی‌نین داوام‌چی‌سی‌دیر. بون‌لار بیر خالقین آزادلیق موباریزه‌سی‌نین اوچ مرحله‌سی‌دیر. هر بیری آذربایجان خالقینین قئیرت‌لی اوغلودور، شخصیتی‌دیر”. اونون سؤزلرینه گؤره، پیشه وری اؤز خالقینین قورتولوش یولونو آختاردیغی اوچون هر جور خاریجی یاردیما نورمال باخیردی. اونا گؤره ده اونون سووئت‌لرین ایشاره‌سیله حرکت ائتمکده گوناهلان‌دیرماق اساس‌سیز فیکیردیر. بو گون گونئی آذربایجاندا ایستیقلال موباریزه‌سی داوام ائدیر. چونکی پیشه وری‌نین ایدئال‌لاری هله حیاتا کئچمه‌ییب. 35 میلیون‌دان آرتیق بیر میللت بوتون حقوق‌لارین‌دان محروم اولونوب. سانکی فارس شووینیست رئژیمی گونئی آذربایجان تورک‌لرین‌دن اونلارین اینتیقامینی آلیر. آنجاق اونوتماسین‌لار کی، تورک میللتی یاتماییب: “حساب ائدیرم کی، بو کیتاب گونئی آذربایجاندا یاییلما‌لی‌دیر. بون‌دان علاوه، میللی علم‌لر آکادئمیاسی قارشی‌سیندا مسئله قالدیریلما‌لی‌دیر. چونکی گونئی آذربایجانلا آمئا شرق‌شوناس‌لیق اینستیتونون ترکیبینده بیر شؤبه مشغول اولور. بونون اوچون آیریجا اینستیتوت یارادیلما‌لی‌دیر. عینی زاماندا آبش-دا، آوروپادا گونئی آذربایجان اوزره ایستراتئژی اینستیتوت‌لار قورولما‌لی‌دیر. آذربایجاندا ایسه آذربایجان میللی علملر آکادئمی -نین نزدینده گونئی آذربایجان آراشدیرما اینستیتوتو یارادیلما‌لی‌دیر. اگر میللتیمیزین طالئیینی، بوتؤو‌لوگونو دوشونوروکسه، بوتون بون‌لار مطلق حیاتا کئچیریلمه‌لی‌دیر”.

یازی‌چی عباس عبدالله قئید ائتدی کی، پیشه وری آذربایجاندا کیفایت قدر تانینمیر. اونا قارشی اولان سووئت دوشمن‌چی‌لیگی بو گون ده داوام ائدیر. بونون آرا‌دان قالدیریلماسی اوچون معیین ایشلر گؤرولمه‌لی‌دیر. عینی زاماندا پیشه وری‌نین آدینین ابدیلشدیریلمه‌سی اوچون موختلیف تشکیلات‌لارا مراجعت اولونما‌لی‌دیر. گونئی آذربایجان تورک‌لری قاداغا‌لارا باخمایا‌راق، اؤز آنا دیل‌لرینی یاشا‌دیرلار و پیشوری‌نین یولونو اوغورلا داوام ائتدیریرلر.

داک دایمی شوراسینین سدری اژدر تاغی‌زاده وورغولادی کی، پیشه وری گونئی آذربایجاندا دؤولت‌چی‌لیک عنعنه‌سی‌نین اساسینی قویان بیر شخصیت‌دیر: “او دا م.ا.رسول‌زاده، م.ک.آتاتورک، ش.م.خیابانی و ا.ائلچیبی کیمی میلیون‌لاری اؤز آرخاسینجا آپارماغی باجاریب. بو شخصیت‌لر آراسیندا آیری-سئچکی‌لیک سالماق اولماز. پیشه وری ده بؤیوک بیر تورک سئودا‌لی‌سی ایدی، بؤیوک اجتماعی-سیاسی خادیمدی. او، سوسیال عدالت ایستییردی”. اونون سؤزلرینه گؤره، تورکون بؤیوک شخصیت‌لری‌نین اکثریتی کندلرده دوغولوب: “رسول‌زاده نووخانی‌دان، آتاتورک سالونیک‌دن، پیشه وری زئیوه‌دن، ائلچیبی کلکی‌دن و س. چیخیب”. اونون سؤزلرینه گؤره، بو گون پیشه وری‌نین روحو قلب‌لرده یاشاییر. حاضردا گونئی آذربایجاندا پیشه وری‌نین روحونا اوخشار ایستیقلال موباریزه‌سی گئدیر و آذربایجان تورک‌لری تئزلیکله اؤز موستقیل‌لیگینی الده ائده‌جک”. 

نغمکار شاعر ووقار احمد، تدقیقات‌چی عالیم پروانه مممدلی، 21 آذر حرکاتینین ایشتیراک‌چی‌سی، فیلولوگیا علم‌لری دوکتورو سابیر نبی اوغلو و باشقا‌لاری چیخیش ائده‌رک اؤز فیکیرلرینی بیلدیردی‌لر. کونفرانسین سونوندا تدبیر ایشتیراک‌چی‌لاری فخری خیاباندا مرحوم سید جعفر پیشوری‌نین مزارینی زیارت ائتدی‌لر.


ترکیه شانزدهمین قدرت اقتصادی

 اقتصاد ترکیه با درآمد ملی بیش از 295 میلیارد دلار به عنوان شانزدهمین اقتصاد بزرگ دنیا اعلام شد. سازمان همکاری های اقتصادی اروپا افزود : ترکیه در سال 2001 میلادی با داشتن درآمد ملی بیش از 145 میلیارد دلار بیستمین اقتصاد بزرگ دنیا به شمار می رفت. این گزارش حاکی است، ترکیه با 4 پله صعود کشورهایی مثل نروژ، استرالیا، دانمارک و لهستان را از این حیث پشت سر گذاشته است. دولت ترکیه طی سه سال اخیر با اتخاذ سیاست کاهش ارزش لیره در برابر دلار ضمن دستیابی به رشد اقتصادی بیشتر به این عنوان نیز دست یافته است. میزان درآمد ملی ترکیه در سال 2004 میلادی نسبت به سال 2003 میلادی بیش از 23 درصد رشد داشته است . میزان درآمد ملی این کشور در سال 2003 میلادی حدود 239 میلیارد دلار بوده است.

آمریکا با داشتن درآمد ملی بیش از 11 تریلیون دلار هنوز بزرگ ترین اقتصاد دنیا به شمار می رود و پس از آمریکا، ژاپن با 4 تریلیون و 665 میلیارد دلار ، آلمان با 2 تریلیون و 687 میلیارد دلار، انگلیس با 2 تریلیون و 115 میلیارد دلار و فرانسه با یک تریلیون و 997 میلیارد دلار در رتبه های بعدی قرار دارند
 
. دراین حال، عبدالله گل، معاون نخست وزیر و وزیر امور خارجه ترکیه اعلام کرد که استعفای ارکان مومجو، وزیر فرهنگ و گردشگری این کشور را پذیرفته است. ارکان مومجو، وزیر فرهنگ و گردشگری ترکیه شامگاه سه شنبه در اقدامی غیرمنتظره از مقام وزارت استعفا کرد و از حزب حاکم عدالت و توسعه نیز کناره گرفت.

این درحالی است که ورود سریع ارز خارجی به اقتصاد ترکیه که موجب گشایش اقتصادی قابل توجهی گردیده؛ عاملی شده تا سرمایه گذاران و تحلیلگران اصلاحات و سیاست های اقتصادی این کشور را تحسین کنند. این افراد همین حالت ذوق زدگی را در آرژانتین سال های 1990 به یاد دارند؛ می دانند که این کشور پس از یک دوران شکوفایی با سقوط فاجعه آمیز اقتصادی در تاریخ آمریکای لاتین مواجه شد؛ بنابراین آنها اندکی نگران هستند تشابه بین ترکیه و آرژانتین چشمگیر است در آرژانتین نیز گسترش اقتصادی در سال های 1990 با ورود سرمایه خارجی آغاز شد؛ اما این شکوفایی به بالا رفتن ارزش پول محلی و انهدام اساس صنعتی کشور منتهی شد . حتی در طول سال های رشد اقتصادی که ناشی از نسخه صندوق بین المللی پول در آرژانتین بود؛ اشتغال آفرینی ناچیزی اتفاق افتاد.
 

سرمایه گذاران سفته باز عادت دارند که به سرعت تغییر مسیر دهند؛ همان گونه که در 1997 در آسیا این چنین کردند و نتیجه اش بحران مالی و رکود منطقه ای شد. در این وضعیت؛ سرمایه گذاران به آسانی نگران پایدار ماندن این میزان وام ستانی خارجی می شوند که عوامل بیرونی بیشماری می تواند به این سرانجام در ترکیه برسد. برای مثال اگر نرخ بهره در آمریکا و در جهان افزایش یابد که به طور حتم افزایش خواهد یافت؛ در آن صورت اوراق امن قرضه دولت آمریکا برای سرمایه گذاران جذابیت بسیار بیشتری خواهد داشت ورود سرمایه سفته باز خارجی همچنین باعث بالا رفتن ارزش لیره ترک شده است ، این نیز حبابی است که دیر یا زود خواهد ترکید؛ اما تا قبل از آن؛ پیامد آن انهدام صنایع سنتی ترکیه (که معمولا کاربر هستند) و افزایش واردات به این کشور است ؛ زیرا واردات به لیره ارزان شده و نتیجه اش بدتر شدن وضعیت بیکاری است. در طول سال های 2000 تا 2003 لیره ترک در برابر دلار با 9/13 درصد افزایش ارزش داشت. بدهی دولت که به میزان 70 درصد تولید ناخالص داخلی است؛ قابل تداوم نیست و برای پایداری آن در حال حاضر صندوق بین المللی پول دولت ترکیه را واداشته است (بدون محاسبه بهره ای که باید بپردازد) در بودجه اش 5/6 درصد مازاد داشته باشد. 
 

این رقم در مقایسه با سه درصد در آرژانتین و 25/4 درصد در برزیل رقم بسیار بالایی است و موجب شده که دولت ترکیه نتواند برای بهبود زیر ساخت ها و آموزش و پرورش سرمایه گذاری کند . بخش دیگر برنامه منهدم کننده صندوق بین المللی پول و نرخ بهره بسیار بالا در اقتصاد ترکیه است. میزان تورم ناشی از این اقدامات دولت 15 درصد می شود که بسیار بالاست. درک این مطلب دشوار نیست که چرا صاحبان صنایع در ترکیه حاضر نیستند با وام ستانی برای افزودن بر ظرفیت تولیدی سرمایه گذاری کنند، سیاست گذاران در ترکیه اقتصادی ایجاد کرده اند که بر مبنای یک بادکنک سفته باز گردش می کند.

از سال 2000 تاکنون میزان بیکاری در ترکیه چهار درصد افزایش یافته و به 10 درصد رسیده و میزان واقعی مزد هم کاهش یافته است در حالی که ترکیه و اتحادیه اروپا سرگرم مذاکره برای عضویت احتمالی ترکیه هستند؛ دولت آنکارا باید به طور جدی به بازنگری سیاست های غیر قابل پایدار خود در پنج سال گذشته دست بزند. ادامه این سیاست های مورد حمایت صندوق بین المللی پول برای کسب اعتبار در این مذاکرات کار بسیار خطرناکی است. طنز تاریخ در این است که ادامه این سیاست ها بعید نیست با بحرانی کردن اقتصاد ترکیه به وضعیتی در بیاید که احتمال عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا را به طور کامل نابود نماید.

http://www.torkiye.com/lang-fa/iktisat_16.cgi

 


AftonbladetNyheter
Publicerad: 2009-08-23

Israel i storoffensiv mot Sverige

Benjamin Netanyahu
Benjamin Netanyahu
Foto: REUTERS

Israel skruvar upp tonläget mot Sverige ytterligare pĺ grund av den omstridda artikeln i Aftonbladet.

Flera ministrar kräver nu fördömanden frĺn svenska regeringen och Aftonbladets personal i landet motarbetas aktivt.

– Vi kräver och förväntar oss ett formellt fördömande frĺn den svenska regeringen, säger premiärminister Benjamin Netanyahu efter söndagens regeringssammanträde i Jerusalem, enligt tidningen Jerusalem Post.

Efter artikeln, som beskriver misstankar om att israeliska soldater stulit organ frĺn döda palestinier, har utrikesminister Carl Bildt och statsminister Fredrik Reinfeldt uttryckt förstĺelse för de israeliska reaktionerna men även klargjort att grundlagen förbjuder regeringen att fördöma tidningsartiklar.

Skruvar upp tonläget

Men Israel skruvar alltsĺ upp tonläget ytterligare. Tidigare har utrikesminister Avigdor Lieberman attackerat, men förutom Netanyahu gĺr nu även finansminister Yuval Steinitz till storms mot Sverige.

Utan att precisera exakt vad han menar finns ett hot om att Bildts planerade resa till Israel i början av september kan komma att ställas in.

– Vem som helst som är ovillig att fördöma sĺdant blodsförtal kan bli betraktad som icke önskvärd i Israel, säger Steinitz enligt tidningen Haaretz.

Han tillade ocksĺ att svenska regeringen inte kan ställa sig vid sidan om och att krisen kommer att bestĺ till dess Stockholm ändrar sig.

Motarbetas aktivt

– Israel kan inte bortse frĺn en sĺdan manifestation av antisemitism.

Ocksĺ socialminister Isaac Herzog kritiserade Sverige efter regeringssammanträdet.

Samtidigt klargjorde Daniel Seaman, chef för israeliska regeringens pressbyrĺ, att en reporter och en fotograf frĺn Aftonbladet motarbetas aktivt i Israel. Deras ansökningar om att fĺ passera gränsen till Gazaremsan kan komma att ta tre mĺnader att bedöma.

– Vi kanske mĺste undersöka deras blodgrupper för att kontrollera om de är lämpliga som organdonatorer, säger Seaman, känd för radikala uttalanden.

Bildt har lagt fram sina synpunkter pĺ konflikten pĺ sin personliga blogg. Enligt Haaretz var ocksĺ Benny Dagan, Israels ambassadör i Sverige, mycket kritisk till detta under sitt möte med kabinettssekreteraren Frank Belfrage pĺ fredagen.

"I nĺgon mĺn"

Dagan frĺgade om Bildt skriver som privatperson, som svensk utrikesminister eller som representant för EU:s ordförandeland.

Pĺ lördagen började plötsligt svenska utrikesdepartementet (UD) länka till bloggen direkt frĺn sin hemsida, med ett nytt inlägg av Bildt.

– Han säger allting där som utrikesminister, säger Karin Nylund pĺ UD:s pressjour.

Hon uppger att UD ocksĺ vid tidigare tillfällen länkat till bloggen, men kan inte klargöra när. Nylund säger ocksĺ att Bildt skriver pĺ bloggen som utrikesminister, men att den inte är regeringens kanal.

Men är bloggen Sveriges utrikespolitiska linje?

– I nĺgon mĺn är det det. Han är alltid utrikesminister.

http://www.aftonbladet.se/nyheter/article5681982.ab

Publicerad: 2009-08-17
inga kommentarer
Normal text Stor text Extra stor text
Textstorlek:
Normal text Stor text Extra stor text

”Vĺra söner plundras pĺ sina organ”

Unga palestinska män kastar sten och glasflaskor mot israeli
Unga palestinska män kastar sten och glasflaskor mot israeliska soldater pĺ norra Västbanken. I det här omrĺdet sköts Bilal Achmed Ghanan och sprättades upp pĺ sjukhus. ”Vĺra söner används som organreserv”, menar palestinierna.
Foto: Donald Boström
Bilal Achmed Ghanan, 19, sköts och fördes bort av israeliska
Bilal Achmed Ghanan, 19, sköts och fördes bort av israeliska soldater. Kroppen lämnades tillbaka ihopsydd frĺn mage till hals.
Foto: Donald Boström
Levy Izhak Rosenbaum förs bort av FBI-agenter. Rosenbaum ska
Levy Izhak Rosenbaum förs bort av FBI-agenter. Rosenbaum ska ha fungerat som mellanhand i den illegala organhandeln.
Foto: AP

Palestinier anklagar Israels armé för att stjäla kroppsdelar frĺn sina offer.
Här berättar Donald Boström om den internationella transplantationsskandalen – och hur han själv blev vittne till övergrepp pĺ en 19-ĺrig pojke.

Jag är vad ni kan kalla en ”matchmaker”, sa Levy Izhak Rosenbaum frĺn Brooklyn, USA, i en hemlig inspelning med en FBI-agent som han trodde var en kund. Tio dagar senare, i slutet pĺ juli i ĺr arresterades Rosenbaum i samband med att en stor korruptionshärva avslöjades i New Jersey: rabbiner, folkvalda och betrodda tjänstemän hade i ĺratal sysslat med pengatvätt och illegal organhandel, vilket nu rullades upp likt ett Sopranos nätverk. Rosenbaums matchmaking handlade allltsĺ inte om romantik, utan om att köpa och sälja njurar frĺn Israel pĺ svarta marknaden. Enligt egen utsago köper han organen frĺn mindre bemedlade människor i Israel för 10 000 dollar och säljer dem till desperata patienter i USA för 160 000 dollar. Den lagliga väntetiden för njurar är i medeltal nio ĺr.

Anklagelserna har skakat om amerikansk transplantationsindustri. Om detta är sant, är det första gĺngen organtrafficking dokumenteras i USA, säger experter i tidningen New Jersey Real-Time News.

Pĺ frĺgan hur mĺnga organ han sĺlt svarar Rosenbaum: Quite a lot. Mĺnga. Och jag har aldrig misslyckats, skryter han vidare. Hans verksamhet har pĺgĺtt under mycket lĺng tid.

 

Francis Delmonici, Harvardprofessor i transplantationskirurgi, och styrelsemedlem i National Kidney Foundation’s Board of Directors, säger i samma tidning att liknande organtrafficking som i Israel pĺgĺr ocksĺ pĺ andra ställen i världen. Uppskattningsvis är det 10 procent av de 63 000 njurtransplantationerna i världen som görs illegalt, säger Delmonici.

Heta länder för den här illegala verksamheten är Pakistan, Filippinerna och Kina, där man tror att organen tas frĺn avrättade fĺngar. Men starka misstankar finns ocksĺ hos palestinier att deras unga män har fĺngats in, och som i Kina och Pakistan ofrivilligt fĺtt agera organreserv innan de dödats. En mycket allvarlig misstanke som har tillräckligt mĺnga frĺgetecken för att ICJ, International Court of Justice, absolut borde inleda en undersökning om huruvida det handlar om israeliska krigsförbrytelser.

 

Israel har ĺterkommande hamnat i blĺsväder för sitt oetiska sätt att handskas med organ och transplantation. Länder som bland annat Frankrike avbröt organsamarbetet med Israel redan pĺ nittiotalet, och Jerusalem Post skrev ”att övriga länder i Europa väntas följa Frankrikes exempel inom kort”.

Hälften av de nya njurar som israeler fĺtt inopererade sedan början pĺ 2000-talet har köpts illegalt frĺn Turkiet, Östeuropa eller Latinamerika. Israeliska hälsovĺrdsmyndigheter har full kännedom om verksamheten, men gör inget för att stoppa den. 2003 framkom vid en konferens att Israel är det enda västlandet vars läkarkĺr inte fördömer den illegala organhandeln eller vidtar nĺgra rättsliga ĺtgärder mot de läkare som deltar i den brottsliga hanteringen. Tvärtom är chefsläkare pĺ de stora sjukhusen inblandade i de flesta illegala transplantationerna, enligt Dagens Nyheter (5 december 2003).

I ett försök att komma tillrätta med organbristen i landet gick Israels dĺvarande hälsominister, Ehud Olmert, ut i en stor kampanj sommaren 1992 för att fĺ den israeliska befolkningen att ställa upp som organdonatorer. En halv miljon pamfletter spreds i lokaltidningarna där medborgarna uppmanades skriva pĺ att donera sina organ efter sin död. Ehud Olmert var själv den första att skriva pĺ.

Redan ett par veckor efter skrev Jerusalem Post att kampanjen gett ett lyckat resultat. Inte mindre är 35 000 personer hade skrivit pĺ, vanligen är det 500 i mĺnaden. I samma artikel skrev journalisten Judy Siegel att gapet mellan tillgĺng och efterfrĺgan fortfarande var stort. Kön till njurtransplantationer var 500 personer, men endast 124 personer kunde opereras. Av 45 personer i behov av en ny lever hade endast tre personer möjligheten att kunna opereras i Israel.

 

Samtidigt som denna organkampanj pĺgick försvann unga palestinska män som levererades tillbaka nattetid till sina byar fem dygn senare, döda och uppsprättade.

Talet om de uppsprättade kropparna förskräckte befolkningen pĺ Västbanken och Gaza. Det talades om en dramatisk ökning av unga män som försvann, med därpĺ följande nattliga begravningar av obducerade unga män.

Jag var i omrĺdet och arbetade med en bok när jag ett antal gĺnger blev kontaktad av FN-anställda som var oroade över utvecklingen. De som kontaktade mig menade att organstöld faktiskt ägde rum, men att de var förhindrade att agera. Pĺ uppdrag av ett tv-bolag reste jag därefter runt och talade med ett stort antal palestinska familjer pĺ Västbanken och Gaza som menade att deras söner blivit bestulna pĺ organ innan de dödades. Ett av de exempel jag träffade pĺ under denna kusliga resa var den unge stenkastaren Bilal Achmed Ghanan.

Klockan närmade sig midnatt när motorljuden frĺn den israeliska miltärkolonnen hördes i utkanten av den lilla byn Imatin pĺ norra Västbanken. Byns tvĺtusen invĺnare höll sig mangrant vakna och stod som tysta skuggor i mörkret. Nĺgra lĺg pĺ hustaken, andra stod bakom sina gardiner, hus eller träd som gav skydd i mörkret under utegĺngsförbudet men ändĺ erbjöd fri sikt mot det som skulle bli gravplats ĺt byns första martyr. Militären hade brutit all elektricitet runt byn och omrĺdet var avstängt militärt omrĺde – inte en katt kunde röra sig utomhus utan att riskera livet. Mörkrets bedövande tystnad bröts bara av stillsamma snyftningar och jag minns inte om det var av kyla eller spänning vi huttrade. Fem dagar tidigare, den 13 maj 1992, hade en israelisk specialstyrka lagt sig i bakhĺll i byns snickeri. Personen som specialstyrkan hade i uppdrag att oskadliggöra var 19-ĺrige Bilal Achmed Ghanan, en av de aktiva palestinska stenkastande ungdomar som gjorde livet surt för israels ockupationsmakt.

Bilal Ghanan var som en av de ledande stenkastarna efterlyst sedan ett par ĺr. Det innebar att han tillsammans med andra efterlysta stenkastargrabbar bodde under bar himmel uppe i Nablusbergen. Att bli infĺngad betydde döden, och alla berättelser om den föregĺende tortyren gjorde inte saken bättre. Sĺledes höll de sig i bergen. Men av nĺgon anledning tog Bilal sig ner frĺn bergen en dag och vandrade oskyddad genom byn förbi snickarens hus denna olycksaliga dag i mitten pĺ maj. Varför han kom ner just denna dag kunde inte ens Talal, hans äldre bror svara pĺ, kanske var maten slut och förrĺden behövde fyllas pĺ.

 

Allting gick planenligt för den israeliska specialstyrkan. De fimpade cigaretterna, lade ifrĺn sig Coca-Cola-burkarna och siktade i lugn och ro genom det trasiga fönstret. När Bilal var tillräckligt nära var det bara att trycka av. Det första skottet träffade i bröstet. Enligt bybor som bevittnade händelsen sköts han sedan med ett skott i var ben. Därefter sprang tvĺ soldater ner frĺn snickeriet och sköt honom ytterligare en gĺng i magen. Slutligen tog de Bilal i fötterna och släpade honom de 20 stegen uppför snickeriets stentrappa. Byborna berättar sedan att folk frĺn bĺde FN och Röda Halvmĺnen som befann sig i närheten och hört skottlossningen hade begett sig till platsen för att ta hand om den skadade. Argumentationen om vem som skulle ta hand om offret slutade med att den israeliska styrkan lastat in den svĺrt skadade Bilal i en jeep och kört iväg till byns utkant. Där väntande en militärhelikopter som forslade iväg Bilal mot ett för hans anhöriga okänt mĺl.

Fem dygn senare kom han tillbaka i mörkret, död och inlindad i gröna sjukhustyger. När militärkolonnen som hämtat Bilal frĺn obduktionscentrat Abu Kabir utanför Tel Aviv stannar vid platsen för Bilals sista vila kände nĺgon igen den israeliske militära ledaren för gruppen som kapten Yahya. ”Den svĺraste av dem alla” viskade personen i mörkret i mitt öra. När kapten Yahyas mannar lastat av kroppen och bytt det gröna tyget mot ett ljust bomullstyg, valdes nĺgra manliga släktingar för att utföra jobbet – att gräva jord och blanda cement.

Tillsammans med de skarpa ljuden frĺn spadarna hördes enstaka skratt frĺn soldaterna som i väntan pĺ att fĺ ĺka hem drog nĺgra vitsar för varandra. När Bilal läggs ner i graven blottades hans bröst och plötsligt stod det klart för de fĺ närvarande vilka övergrepp han utsatts för. Bilal var lĺngt ifrĺn den förste som begravdes uppskuren frĺn buken upp till hakan och spekulationerna om avsikten hade tagit fart.

 

De drabbade palestinska familjerna pĺ Västbanken och Gaza var säkra pĺ vad som hänt deras söner. Vĺra söner används som ofrivilliga organdonatorer, sa släktingar till Khaled frĺn Nablus till mig, liksom mamman till Raed frĺn Jenin och morbröderna till Machmod och Nafes frĺn Gaza, som samtliga varit försvunna ett antal dygn och kommit tillbaka nattetid, döda och obducerade.

– Varför kvarhĺller de annars kropparna upp till fem dygn innan vi fĺr begrava dem? Vad hände med kropparna under tiden? Och varför blir de obducerade när dödsorsaken är uppenbar, och i samtliga fall mot vĺr vilja? Och varför kommer kropparna tillbaka nattetid? Och varför med militäreskort? Och varför stängs omrĺdena av under begravningen? Och varför bryts elektriciteten? Frĺgorna var mĺnga och upprörda frĺn Nafes morbror.

De anhöriga till de dödade palestinska männen hyste inte längre nĺgra tvivel om saken.

Talesmannen för den israeliska armén menade tvärtom att pĺstĺenden om organstöld var pĺhitt av palestinier. Alla palestinier som dödats blir rutinmässigt obducerade, menar han.

Bilal Achmed Ghanem var en av 133 palestinier som dödades pĺ olika sätt det ĺret. Enligt den Palestinska statistiken var dödorsakerna följande: Skjuten pĺ gatan, explosion, misshandel, tĺrgas, avsiktligt pĺkörd, hängd i fängelset, skjuten i skolan, dödad i bostaden etcetera. Av de 133 dödade personerna i ĺldrarna fyra mĺnader till 88 ĺr var det 69 stycken som obducerades, det vill säga endast hälften av de döda. Den rutinmässiga obduktionen av dödade palestinier, som arméns talesman talat om stämmer inte i verkligheten pĺ de ockuperade omrĺdena. Frĺgorna kvarstĺr.

 

Vi vet att behovet av organ i Israel är stort, att en omfattande illegal organhandel pĺgĺr, att det skett under lĺng tid, att det sker med myndigheternas goda minne, att högt uppsatta läkare pĺ de stora sjukhusen deltar, liksom tjänstemän pĺ olika nivĺer. Och vi vet att palestinska unga män försvann, att de fördes tillbaka fem dygn senare under hemlighetsmakeri pĺ natten, uppsprättade och hopsydda.

Dags att bringa klarhet i denna makabra verksamhet om vad som försiggĺr och vad som försiggĺtt pĺ de av Israel ockuperade omrĺdena sedan intifadan startade.

Donald Boström

 

Donald Boström är journalist, fotograf och författare till bland annat reportageboken Inshallah (Ordfront förlag 2003).

http://www.aftonbladet.se/kultur/article5652583.ab

Publicerad: 2009-08-23
inga kommentarer
Textstorlek:
Normal text Stor text Extra stor text

Aftonbladets team i Israel motarbetas

Nu gĺr Israel till ytterligare angrepp mot svensk pressfrihet.

Aftonbladets reporter och fotograf hindras frĺn att kunna arbeta i landet.

– Det är en provokation frĺn Israels myndigheter, säger chefredaktör Jan Helin.

Tonläget fortsätter skruvas upp mot Sverige efter artikeln om misstänkt organhandel som publicerades pĺ Aftonbladets kultursidor i mĺndags.

Danny Seaman, chef för den israeliska regeringens pressbyrĺ, klargör att Aftonbladets reporter och fotograf, som just nu befinner sig i landet, motarbetas aktivt. Han har instruerat sina medarbetare att ta sĺ lĺng tid pĺ sig som möjligt för att pröva ansökningarna om pressackreditering, enligt tidningen Jerusalem Post.

– Vi har 90 dagar pĺ oss att titta pĺ förfrĺgan och vi kommer att göra det sĺ grundligt som möjligt. När det gäller den här tidningen kommer vi att titta pĺ den mest obetydliga byrĺkratiska detaljen, säger Seaman till tidningen Haaretz.

 

”Agerar inte professionellt”

Även inrikesminister Eli Yishai säger, enligt tidningen Jerusalem Post, att han kommer agera för att förhindra Aftonbladets reportrar frĺn att fĺ arbetstillstĺnd i landet.

– Det är en provokation frĺn Israels myndigheter. Den förefaller lika känslostyrd som de israeliska ministrarnas utfall, de agerar inte professionellt, säger Aftonbladets chefredaktör Jan Helin.

– I grunden har jag en fast tro pĺ att Israel är en demokratisk stat. De kommer att bevilja oss de här pressackrediteringarna.

 

”Inte brutit mot nĺgra lagar”

Aftonbladets Oisin Cantwell och Urban Andersson var redan i gĺr i byn Imattén pĺ Västbanken där de träffade familjen som misstänker att deras pojkes organ blev stulna 1992. Reportaget publicerades i dagens Aftonbladet.

– Men vi har inte brutit mot nĺgra lagar eller regler, sĺ vitt vi begriper. Vi har öppet passerat olika checkpoints pĺ Västbanken där vĺrt team har visat sina pass. Vi har dessutom gjort ett jobb pĺ palestinskt territorium och jag har svĺrt att tro att en demokratisk stat som Israel försöker kontrollera hur pressen arbetar i ett territorium där de inte har kontroll, säger Jan Helin.

http://www.aftonbladet.se/nyheter/article5682503.ab

”Mamma har aldrig slutat lida, aldrig slutat undra”

Saadega Ghanem säger att minnena frĺn hennes sons dödsdag al
Saadega Ghanem säger att minnena frĺn hennes sons dödsdag aldrig har slutat att förfölja henne.
Foto: URVBAN ANDERSSON
Familjen har inte fĺtt – men heller aldrig krävt – nĺgra sva
Familjen har inte fĺtt – men heller aldrig krävt – nĺgra svar frĺn de israeliska myndigheterna om vad som egentligen hände med Bilals kropp. Jalal tror att hans brors organ blev stulna.
Foto: URBAN ANDERSSON
Aftonbladets Oisín Cantwell och Urban Andersson.
Aftonbladets Oisín Cantwell och Urban Andersson.

Bilal Achmad Ghanem, 19, sköts ihjäl av israeliska soldater – familjen tror att pojkens organ blev stulna

    Aftonbladets reportageteam Oisín Cantwell och Urban Andersson har ĺtervänt till platsen där allt började. Händelserna här ledde 17 ĺr senare fram till dagens hätska debatt mellan Israel och Sverige.

    I den lilla byn Imattén pĺ Västbanken sköt israeliska soldater den 13 maj 1992 ihjäl den unge palestiniern Bilal Achmad Ghanem. Nĺgra dagar senare fick familjen hem honom, uppskuren och sedan ihoptrĺcklad frĺn halsen och ända ner till magen.

    Bilden pĺ Bilals kropp publicerades pĺ Aftonbladets kultursida i mĺndags – tillsammans med Donald Boströms omdebatterade artikel om israelisk organstöld.

VÄSTBANKEN. Smärtan i axlarna försvinner inte.

Saadega Ghanem har haft ont sedan den där dagen för 17 ĺr sedan dĺ israeliska soldater sköt hennes son.

Hon är en gammal kvinna nu och har för länge sedan gett upp hoppet om att fĺ veta vad de sedan gjorde med Bilals kropp.

     

Det är tidig förmiddag i Imattén, en spökby pĺ nordvästra Västbanken med drygt tvĺtusen invĺnare, närmare hundraprocentig arbetslöshet och inga affärer, men det är redan nästan 30 grader i skuggan.

Jalal Achmad Ghanem är 32 ĺr gammal men ser tio ĺr äldre ut och vi sitter utanför hans enkla vita hus och han berättar att nĺgra arabiska journalister ringt de senaste dagarna och ställt frĺgor om hans bror Bilal.

Sĺren, säger han, rivs upp igen.

– Jag blir ledsen. Min mamma blir ledsen.

Han har bara en vag uppfattning om att de egendomliga omständigheterna kring hans brors död för 17 ĺr sedan lett till en bisarr diplomatisk kris mellan Israel och Sverige.

     

13 maj 1992. Det har gĺtt mĺnga ĺr nu och Jalal Achmad Ghanem var bara 15, men han minns allt sĺ tydligt.

Bilal, fyra ĺr äldre, hade i tvĺ ĺr varit ”varit jagad av Israel för att han försvarat sitt land”.

Annorlunda uttryckt: Bilal Achmad Ghanem var efterlyst som misstänkt för att ha varit en av de ledande stenkastarna pĺ Västbanken under den första intifadan i slutet pĺ 1980-talet.

– Han visste att han skulle dödas om de israeliska soldaterna hittade honom. Sĺ han höll sig undan.

Bilal Achmad Ghanem gömde sig i bergen. Ibland fick han skydd hos grannar i byn. Efter mörkrets inbrott vĺgade han sig nĺgon gĺng hem till sin familj.

Ingen vet varför pojken just denna dag dök upp utanför sitt hem i fullt dagsljus.

– Jag har frĺgat hans vänner. Men ingen vet, säger Jalal.

 

Det var sen eftermiddag och plötsligt hördes flera skarpa skott och familjen sprang ut.

Grannar som sĺg allt berättade senare hur allt gick till.

19-ĺringen var bara 50 meter frĺn sitt hem dĺ nĺgra män som skulle visa sig vara civilklädda israeliska militärer ropade ”Bilal, Bilal”.

– När han vände sig om visste de att det var han.

Nĺgra soldater som lĺg gömda i ett övergivet hus öppnade eld. Det första skottet träffade Bilal i bröstet. Nästa i benet.

– Vi tror att han fortfarande levde efter de skotten.

 

En liten gammal kvinna klädd i spräcklig klänning kommer ut och sätter sig under olivträdet.

Saadega Ghanem pratar med lĺg röst och tittar ner i marken. Hon säger att hon tror att hon är 75 ĺr gammal.

Även hon sprang ut när skotten föll.

– De höll min son i fötterna och skrattade. De tvingade mig att titta pĺ honom. Han var blodig överallt. Sedan släpade de honom upp för trapporna till huset som de gömt sig i.

Hon gömmer ansiktet i händerna. Torkar sedan tĺrarna, fortsätter berätta.

– Den där eftermiddagen har aldrig slutat förfölja mig. Det var dĺ jag fick ont i axlarna. Jag har haft ont sedan dess.

– De kunde ha gripit min son utan att döda honom. Men det ville de inte.

Folk började samlas kring huset där soldaterna befann sig. De kallade pĺ förstärkning. Sedan bar de iväg kroppen till en militärhelikopter som stod i utkanten av byn och fraktade den till Israel.

Familjen vet fortfarande inte varför.

Nĺgra dagar senare hörde armén av sig och sa att de ville ha betalt för att lämna tillbaks Bilals kropp. 5 000 shekel, nästan 10 000 kronor, en fantasisumma för dessa fattiga människor.

– De sa att transporten med helikoptern varit dyr. Men varför ska vi behöva betala dem för att fĺ tillbaks vĺra döda som de skjutit ihjäl, säger Jalal.

     

Han vill visa oss sin brors grav. Vi gĺr nerför branta backar, förbi hus med trasiga fönster, förbi rostiga cyklar och fastbundna getter.

Gamla män utan tänder sitter i dörröppningar och nickar vänligt när vi passerar, gatorna är dammiga och tomma.

Saadega Ghanem gĺr inte sĺ bra längre utan fĺr skjuts till den lilla matyrgravplatsen i byns utkant där Bilal Achmad Ghanem och ytterligare tvĺ ihjälskjutna unga palestinier vilar.

Hon berättar att soldaterna nästan en vecka efter dödsskjutningen kom tillbaks med sonens kropp.

 

Det var mitt i natten och soldaterna hade brutit elförsörjningen och byns invĺnare rörde sig i skuggorna och mörkret.

Situationen var spänd, det lilla samhället skulle fĺ sin första martyr. Soldaterna var nervösa.

– Bilal lĺg i en svart säck. Han hade inga tänder i munnen. Kroppen var uppsprättad frĺn halsen och ner till magen. Och sedan dĺligt ihopsydd igen som om han bara varit en pĺse.

Familjen frĺgade vad som hänt med kroppen. Soldaterna ryckte pĺ axlarna och sa att pojken obducerats i Tel Aviv.

Nĺgra män i byn fick order att gräva en grav. Bara nio personer tilläts gĺ i begravningsprocessionen.

Västländska journalister stationerade i Jerusalem hade blivit tipsade om begravningen och kom körande med sina kameror och mikrofoner. Kanske förväntade de sig upplopp. Kanske förväntade de sig stenkastning och skottlossning.

– Israelerna försökte ta kamerorna. De skrek ĺt fotograferna att de inte fick ta bilder, säger Jalal.

Inte heller fick journalisterna titta pĺ kroppen.

 

När gryningen kom lämnade soldaterna byn och kvar fanns en familj som inte fĺtt svar pĺ sina frĺgor om vad som hade hänt.

Jalal tror att hans brors organ blev stulna.

– Hela bröstkorgen och magen var ihopsjunken. Det var som att innehĺllet saknades.

– Och varför tog de honom till Israel? De brukar inte ta med sig människor som skjutits ihjäl.

Han tror inte pĺ att kroppen obducerades.

– Varför skulle de göra det? De visste redan varför Bilal dödats.

Har du nĺgra bevis för att organen stals?

– Nej, det har jag inte. Men jag har träffat andra människor som haft liknande saker att berätta om sina anhöriga. Vi har hört mĺnga sĺdana historier.

     

Vi gĺr tillbaks uppför backarna till det lilla, vita huset som familjen ägt i mĺnga, mĺnga ĺr.

Här växte Jalal upp med tvĺ bröder och fem systrar. Nu bor han här med sin fru och tvĺ döttrar. Och sin mamma.

– Jag har aldrig slutat tänka pĺ vad som hände med min bror. Vi har grubblat och undrat. Men vi kommer aldrig att fĺ veta.

Familjen har aldrig krävt nĺgra svar av de israeliska myndigheterna. De säger att det är meningslöst att brĺka.

Det är över 30 grader nu och den gamla kvinnan drar sig tillbaks för att vila och vĺr tolk torkar svetten ur pannan.

Jalals ögon är stora och sorgsna och han berättar att det är första dagen pĺ Ramadan och ber om ursäkt för att han därför inte kan bjuda pĺ te.

Plötsligt tänds nĺgonting i blicken.

– Jag har mina minnen! Ingen kan ta dem. Jag minns hur Bilal lekte med mig. Sakerna vi gjorde tillsammans. Tiden vi fick ihop.

Han säger att livet ändĺ gick vidare. Han växte upp, träffade en kvinna, bildade familj.

– Det är värre för min mamma. Hon har aldrig slutat lida, aldrig slutat undra.

http://www.aftonbladet.se/nyheter/article5680904.ab

Dödsfall utreds ”Om det skett en skottlossning och det finns ett civilt dödsoffer vill armén fastställa omständigheterna”, säger israeliska UD:s talesman Yigal Palmor till Aftonbladet. Bilden är tagen av det israeliska försvarets egen fotograf under en operation i det palestinska Gaza i mars 2008.
Foto: IDF/AP

’Vi obducerar – det är rutin’

Yigal Palmor.
Yigal Palmor.
Foto: ISRAEL SUN

    Aftonbladets artikel om Bilal Achmad Ghanems uppskurna och ihopsydda kropp har startat en hätsk diplomatisk strid mellan Sverige och Israel.

    Yigal Palmor, talesman för israeliska utrikesdepartementet, har den senaste tiden jobbat oavbrutet med krisen.

    Exklusivt för Aftonbladet svarar han nu pĺ frĺgorna om varför Bilals kropp behandlades som den gjorde och varför Israel reagerat sĺ starkt pĺ artikeln.

Varför förde soldaterna iväg Bilal Achmad Ghanems kropp och lämnade tillbaka den först flera dagar senare, uppskuren och ihopsydd?

– Jag vet inget om de särskilda omständigheterna i just detta fall, det är svĺrt att utreda sĺ här lĺng tid efterĺt. Men om det har skett en skottlossning och det finns ett civilt dödsoffer vill armén, när det är möjligt, fastställa omständigheterna kring dödsfallet. Därför är den normala proceduren att man tar med kroppen för att göra en obduktion.

Men Bilal Achmad Ghanem sköts bland annat i bröstet. Är inte dödsorsaken uppenbar?

– Det vet vi inte, vi var inte där. Omständigheterna kring hur skottlossningen gick till kanske var mer komplicerade än det nu pĺstĺs. Och även om man är säker pĺ att han sköts till döds sĺ mĺste man utreda exakt hur det gick till. Vem sköt ihjäl honom? Blev han skjuten av israeler, eller kanske av en palestinier, var det en olycka eller sköts han när han attackerade soldater? Sköts han framifrĺn eller bakifrĺn? Utsattes han för fult spel? Man mĺste se frĺn vilken vinkel han sköts, vad det var för typ av kula han sköts med och sĺ vidare för att avgöra exakt vad som har hänt, sĺ att det inte ska finnas nĺgra frĺgetecken och inte bli diskussioner efterĺt om vem som sköt och varför.

Du säger att det är rutin att obducera dödsoffer, men enligt siffror ur Donald Boströms artikel obducerades endast hälften av de palestinier som dödades samma ĺr som Bilal. Varför?

– Självklart har det funnits mĺnga incidenter under intifadan där det inte har varit möjligt att utföra en obduktion, eftersom man inte kunnat evakuera kroppen pĺ grund av att terrängen där det har hänt inte har varit under vĺr kontroll. Man kan exempelvis inte skicka en ambulans eller helikopter för att evakuera kroppar om de riskerar att utsättas för attacker eller krypskyttar.

– Det finns ett mycket känt fall där det inte var möjligt att göra en obduktion och det ledde till problem. Mohammed Al’Doura var en liten pojke som dog under skottlossning. Palestinierna hävdade att han dödades av israeliska soldater, medan vi menade att han förmodligen dödades av nĺgon annan. Han blev en symbol för den palestinska intifadan. Men eftersom kroppen fanns i ett territorium som inte var under israelisk kontroll kunde vi aldrig utreda vad som verkligen hände.

Kommer ni att utreda fallet Bilal Achmad Ghanem för att försäkra er om att allt gick rätt till, med tanke pĺ familjens misstankar och den diskussion som fallet lett till?

– Nej. För att öppna ett stängt fall behövs bra juridiska anledningar och det finns inte i det här fallet. Som jag förstĺtt det var kroppen ihopsydd och ingen öppnade upp honom för att kontrollera om nĺgot saknades, sĺ det familjen säger om att organ var stulna är högst hypotetiskt. Det finns inga bevis för att nĺgot felaktigt har skett och dĺ kan man juridiskt sett inte öppna upp ett gammalt fall.

– Dessutom är kroppen begravd pĺ ett territorium som styrs av de palestinska myndigheterna, sĺ även om vi skulle vilja tror jag inte att vi kan genomföra en utredning. Men familjen kan gräva upp honom och undersöka honom om de vill.

Kan man inte ĺtminstone titta pĺ obduktionsrapporten?

– Att titta pĺ rapporter frĺn obduktionen är bara möjligt om familjen kräver det officiellt. I sĺ fall fĺr de vända sig till palestinska hälsodepartementet eller palestinska utrikesdepartementet. Dĺ startar en juridisk process och det blir upp till domstolen att avgöra om det är berättigat eller inte.

I artikeln pĺstĺr flera familjer att deras söners organ har blivit stulna. Är denna typ av anklagelser nya för er?

– Nej, vi har hört detta tidigare, men det har aldrig funnits nĺgra bevis för anklagelserna. Jag antar att personerna som pĺstĺr sĺdana här saker tror att det de säger är sant, men de har inte öppnat upp kropparna och sett efter om det saknas organ, sĺ det de säger är nĺgot de tror – inte nĺgot de vet.

Sĺ ni har aldrig utrett nĺgra av anklagelserna om att soldater har stulit organ?

– Nej, det har aldrig gjorts nĺgon utredning eftersom det aldrig har funnits nĺgot seriöst fall där det har funnits anledning att utreda.

Varför blev de israeliska reaktionerna mot artikeln sĺ starka?

– Det var illa nog att artikelförfattaren gav tyngd ĺt anklagelser som varken var byggda pĺ konkreta bevis eller vittnesmĺl. Sedan utökade han det genom att koppla ihop fallet med New Jersey-affären, trots att fallet inte har nĺgot med den affären att göra. Artikeln generaliserar och insinuerar att en hel etnisk, religiös grupp är ond. Den anklagar judar i allmänhet. Det är rasistisk och därför blev reaktionerna sĺ starka.

Jill Sjölund

”Anklagelser helt utan grund”

Aftonbladet har även varit i kontakt med IDF, Israel Defense Forces, som inte vill svara pĺ vĺra frĺgor. De lämnar följande kommentar:

”IDF beklagar att Aftonbladet valde att publicera upprörande anklagelser mot IDF baserade pĺ obekräftade rykten utan nĺgra bevis eller seriös faktakontroll. Det faktum att dessa anklagelser publicerades utan att be om svar frĺn IDF och utan nĺgon oberoende bekräftelse, visar pĺ en allvarlig avvikelse frĺn professionella journalistiska normer och etik.

IDF är inte och har aldrig varit inblandad i att skörda organ. Dessa anklagelser är helt utan grund och är ett försök att smutskasta IDF:s namn och rykte.”

http://www.aftonbladet.se/nyheter/article5680852.ab

Publicerad: 2009-08-23
inga kommentarer
Textstorlek:
Normal text Stor text Extra stor text

Det var veckan dĺ världen blev galen

Jan Helin, chefredaktör Aftonbladet.
Jan Helin, chefredaktör Aftonbladet.

Det var veckan dĺ världen blev galen pĺ grund av en kulturartikel i Aftonbladet.

Vi är och ska vara en pĺlitlig leverantör av hetluft. Sĺdan är en god kvällstidning.

Men det tappade sans och vett med pĺföljande diplomatisk kris mellan Sverige och Israel som blev resultatet denna gĺng var inte vĺr avsikt.

Avsikten var ställa ett antal frĺgor om illegal organtrafficking.

Men sakfrĺgan var ointressant, ansĺg en hätsk opinion, eftersom bevis för organstöld saknades.

 

Det var i sig riktigt att bevis för olaglig hantering av organ saknades i artikeln.

Där fanns Levy Ishak Rosenbaums erkännande frĺn en just nu pĺgĺende förundersökning i USA om hur han handlat illegalt med organ frĺn Israel. Oklart ännu hur han fĺtt tag pĺ dem.

Där fanns skribenten Donald Boströms egna bild pĺ en efterlyst palestinsk 19-ĺrig pojke som skjutits ihjäl av israelisk militär för 17 ĺr sedan och ĺterlämnats till familjen uppskuren och ihopsydd frĺn hakan till midjan. Hans familj anklagar israelerna för att ha stulit organ ur pojkens kropp efter att de dödat honom.

Inga av dessa i sig ostridiga faktauppgifter bevisar organstöld. Men det var, enligt mig, fog för att publicera en kulturartikel som ställer ett antal frĺgor.

Dĺ brast dammluckorna.

 

Med spjärn i den mĺnghundraĺriga fasansfulla historien om övergrepp mot judar gick debattörer till storms mot Aftonbladet.

De förhĺllandevis sansade hävdade att dessa frĺgor inte fĺr ställas.

De tokigaste brydde sig överhuvudtaget inte om frĺgorna utan var i stället helt upptagna av att förklara att Aftonbladet är en antisemitisk tidning.

Ambassadör Elisabet Borsiin Bonnier fördömde Aftonbladets artikel ĺ svenska statens vägnar.

Israels utrikesminister Avigdor Lieberman jämförde Carl Bildts försvar av svensk pressfrihet och yttrandefrihet med hur Sverige agerade undfallande under andra världskriget.

Europaparlamentarikern Gunnar Hökmark (M) skrev pĺ fullt allvar att jag är nazist, eller i vart fall en nazistisk utgivare och att Aftonbladet under min ledning nu tjänar mörkrets krafter.

Den vulgärpropaganda dessa tre lĺnar sig till är djupt sorglig. Den bottnar inte i nĺgot annat än ett självgott effektsökeri som lĺnar kraft ur en fasansfull historia. Skamlöst.

Jag är inte nazist. Jag är inte antisemit. Jag är en ansvarig utgivare som tillĺtit publicering av en kulturartikel för att den ställer ett antal relevanta frĺgor.

 

Därför, bästa gaphalsar till israelisk minister, svensk EU-parlamentariker och ambassadörer frĺn bĺda länder, lugnar vi ner oss och ĺtervänder till sakfrĺgan.

Vad hände i byn Imattén pĺ Västbanken för 17 ĺr sedan dĺ en 19-ĺrig pojke sköts ihjäl?

Vĺr reporter Oisěn Cantwell och fotograf Urban Andersson har spĺrat upp den palestinska mamman och brodern till den pojke vars uppskurna och ihopsydda kropp vi publicerade en bild pĺ i mĺndags. Du möter dem pĺ nästa uppslag.

Varför var pojken uppskuren och ihopsydd? Om det var en obduktion – varför utfördes den trots att dödsorsaken var uppenbar?

 

Pĺ det svarar i dag den israeliska försvarsmakten. Vĺr reporter Jill Sjölund har intervjuat det israeliska utrikesdepartementets talesman. Du möter honom pĺ följande uppslag.

Detta ĺtervändande till sakfrĺgorna blir vĺr punkt i denna frĺga. Denna vecka.

http://www.aftonbladet.se/nyheter/article5680845.ab

Publicerad: 2009-08-23
inga kommentarer
Textstorlek:
Normal text Stor text Extra stor text

Bildt: Jag tänker inte be om ursäkt

Utrikesminister Carl Bildt blir intervjuad av Aftonbladets L
Utrikesminister Carl Bildt blir intervjuad av Aftonbladets Lena Mellin i Vaxholm utanför Stockholm.

Israels utrikesminister har fortfarande inte kontaktat Carl Bildt för att protestera mot Aftonbladets artikel.

Det pĺstod han att han skulle göra för tre dagar sedan.

– Nej, han har inte kontaktat mig.

 

 

Är Israels reaktion rimlig?

– Det finns i Israel en stor känslighet för vad som uppfattas som att man ger utrymme för antisemitiska stämningar.

Oroar den här affären dig?

– Det som oroar mig är om det sprids eller sätts en bild av att vi i Sverige tar lätt pĺ antisemitism. Det leder till en felaktig bild av Sverige som nation, antisemitism tolereras inte här.

– Vi ska ocksĺ vara mer vaksamma pĺ att utĺt förklara hur vĺr press- och yttrandefrihet ser ut. Ibland är det svĺrt för omvärlden att förstĺ.

Tycker du att Sverige behöver klargöra sin inställning till antisemitismen?

– Jag tycker nog att vi har en mycket tydlig linje.

Tänker du be om ursäkt för artikeln?

– Nej. Det är i sĺ fall Aftonbladet som fĺr göra det. Jag är inte, och kommer aldrig att bli, ansvarig utgivare för Aftonbladet.

Tycker du att Aftonbladets ansvarige utgivare ska be om ursäkt?

– Det är inte min sak att säga nĺgot om det. Det jag försöker säga är att den som har kritik mot Aftonbladet fĺr vända sig dit, inte till den svenska regeringen. Ansvaret för vad som publiceras i Aftonbladet finns där, inte i regeringen.

Hade du sett uttalandet frĺn ambassadör Elisabet Borsiin Bonnier innan det las ut pĺ hemsidan?

– Jag vill inte uttala mig om det.

Var det rätt att uttalandet togs bort frĺn ambassadens hemsida?

– Jag recenserar inte mina medarbetare offentligt.

Har du pratat med henne?

– Det vill jag inte gĺ in pĺ.

Israels utrikesminister Avigdor Lieberman sa i torsdags att han tänker framföra en skarp protest till dig personligen. Har han gjort det?

– Nej.

Har han sökt dig?

– Inte sĺvitt jag vet.

Men försvarsminister Ehud Barak pĺstĺr att han sökt dig?

– Hans stabschef har talat med kabinettssekreterare Frank Belfrage.

Ställs din planerade resa till Israel in?

– Det är inte, och har aldrig varit, klart att den blir av. Det finns flera olika alternativ. Blir den av kommer det att ske med mycket kort varsel.

– Syftet med resan kommer jag att förklara om den blir av.

Har vi en diplomatisk kris i förhĺllandet mellan Sverige och Israel i dag?

– Nej.

”Inte rubriksättare”

Inte heller statsminister Fredrik Reinfeldt (M) tänker gĺ Israel till mötes och ta avstĺnd frĺn Aftonbladets artikel.

– Ingen kan begära att en svensk regering ska bryta mot vĺra egna grundlagar. Tryckfriheten är en omistlig del av det svenska samhället.

Har vi en diplomatisk kris?

– Jag är inte rubriksättare pĺ en tidning. Vi mĺnar om goda relationer med Israel, med den palestinska sidan och med den muslimska världen.

http://www.aftonbladet.se/nyheter/article5680850.ab

Hätsk debatt

23 augusti 2009, kl 18:19 Skrivet av Helle Klein Anmäl  ! 

Debatten om Aftonbladets kulturartikel har nog slagit rekord i hätska pĺhopp och överdrifter bĺde i svensk debatt och israelisk. Vĺr ledarartikel i torsdags där vi krävde besked om pressfriheten av Carl Bildt har nu snart 400 kommentarer.

Och denna blogg har under de senaste dygnen haft cirka 25.000 läsare.

Hatmejl väller in men ocksĺ väldigt mĺnga positiva röster som i Aftonbladet ser en modig tidning som vĺgar skriva kritiskt om staten Israel och ifrĺgasätta dess politik gentemot palestinierna.

I arabvärldens medier har Aftonbladet blivit det hoppfulla exemplet pĺ att västmedia inte bara schablonartat gĺr den israeliska regeringens vägar.

Pĺ andra hĺll, främst i den mer regeringstrogna israeliska pressen framställs Aftonbladet som bevis pĺ att antisemitismen är utbredd i Sverige och Europa.

Hela affären som nĺtt väldiga dimensioner känns absurd men den har sin realpolitiska förklaring. Staten Israel är hĺrt ifrĺgasatt för sitt krig mot Gaza i vintras och för sina ständiga brott mot internationell rätt och folkrätt. Obama-administrationen i USA har ocksĺ tydligt markerat sitt ogillande och kräver omedelbart stopp för bosättningarna.

Nuvarande israeliska regering hör till den mest högextrema i landets historia.

I denna kontext ska man se och analysera de hätska pĺhoppen pĺ Aftonbladet och Sverige

Mer om detta i min mĺndagskrönika i morgon.

Och fortfarande undrar vi över själva sakfrĺgan som ställdes av Donald Boström i kulturatikeln i mĺndags. Läs här vĺr reporters reportage frĺn Västbanken i dag.

Aftonbladets journalister hindras nu frĺn arbeta i Israel/Palestina.

Än en gĺng visar staten Israel sin syn pĺ pressfriheten.

http://blogg.aftonbladet.se/helleklein


کوروش به اصطلاح کبیر ذوالقرنین قرآنی نیست

۱۱م مرداد, ۱۳۸۷

دکتر حسین فیض‌الهی وحید

آزاد تبریز- وقتی کتاب «تاریخ ۱ دوره عمومی آموزش بزرگسالان» سال ۱۳۵۳ را که مزین به عکس رنگی «محمدرضا شاه پهلوی» با آن کراوات گل – گلی رنگی است باز می‌کنی و می‌خوانی که توسط شرکت چاپ و انتشارات «تمدن بزرگ» برای «آموزش بزرگسالان» این مرز و بوم نوشته شده و مرقوم داشته‌اند : «بفرمان شاهنشاه آریامهر در سال ۱۳۵۰ شمسی که مقارن با دوهزاروپانصدمین سال بنیان‌گذاری شاهنشاهی ایران است، سال کوروش کبیر نامیده شده در این سال به منظور تجلیل از بنیان‌گذاری آن جشن‌های پرشکوه (از ۲۰ مهرماه تا ۲۶ همین ماه) در سراسر ایران برگزار گردید که عموم پادشاهان و سران ممالک و رؤسای کشورهای عالم و محققین و مورخین و دانشمندان جهان در آن شرکت داشتند»(۱) نباید تعجب کنی چه زمان، زمان قدر قدرتی و قوی شوکتی و ابد مدتی و جاوید سلطنتی و اعلیحضرتی رژیم شاهنشاهی «آریامهری» است که استخوان «ساق پای کوروش» در «دست اعلیحضرت همایون شاهنشاه، همچو شمشیر لیزری» آرتیست‌های فیلم «جنگ ستارگان» به هر طرف «شراره آتش» می‌پراند و خانه و خانمان‌ها را سوزانده و خانواده‌ها را به عزا می‌نشاند تا در عزای این ملت «شراره باران شده حلبی آبادنشین» چادرهایی همچون قصر در وسط بیابان برهوت پاسارگاد شیرازی برای «عموم پادشاهان و سران ممالک و رؤسای کشورهای عالم برپا گردد و از خون به شیشه گرفته شده این ملت قدحی شراب بر آنها داده و آنها را سرمست «باده کوروش» نماید تا به توسط آنها درجهان پایه‌های رژیم سلطنتی خود را تحکیم ببخشد بلکه باید از این تعجب کنی که پسر همان پدر و در زمان جمهوری اسلامی بدون خوف و واهمه از قهر ملت و دولت انقلابی به چهار فیلمساز سوئدی میلیونها دلار از پول غارتی، این مردم مظلوم را پرداخته که فیلم «کوروش کبیر» را تهیه و در سینماها و تلویزیون‌های آمریکا و اروپا به نمایش گذارد .(۲) و میلیونها دلار هزینه آن فیلم کذایی می‌کند تا به معارضه با «الگوهای ضد شخصیتی اسلامی» از قبیل امامان و پیشوایان برخاسته و تصویری «روحانی » یا «فرا ایزدی» و با دستاویز «اولین ارایه دهنده منشور حقوق بشری، از کوروش بسازد و چنین وانمود کند که حتی پیغمبران و اولیا و اوصیای خداوندی نیز آورنده منشور حقوق بشری، نبودند و این کوروش بود که بعد از آمدن آن همه پیغمبران الهی «منشور حقوق بشر» را برای اولین بار آورد و بدین ترتیب در ذهن جوانان مسلمان القایی از تضاد «کردار اسلامی» با «رفتار کوروشی» نموده و بدین ترتیب نتیجه‌ای حاصل نماید که جوانان در «گفتار نیک!! خود اسلام را ‌«متهم» و کوروش را «محترم» داشته و راه را برای ایجاد رژیمی با ایدئولوژی «تمدن بزرگ» دیگر باز نمایند.

البته «شاهپرستان» و «انجمن پادشاهی ایران» در این میان تنها نیستند بلکه بعضی از به اصطلاح روزنگاران خارجی نیز پشتیبان آنهاست و حتی عده‌ای از روزنامه‌نگاران داخلی نیز به اصطلاح از «سر درد» و برای تسکین «سردردهای توهمی قومی» در جامعه آذربایجان «بنا به فرموده» به «عطاری کوروش کبیر» مراجعه و با ترجیح «مصلحت» بر «مسلک» می‌خواهند به زعم خود در پشت دین اسلام سنگر گرفته و چنین بنمایند که چون نام کوروش در قرآن مجید به صورت عربی و لقبی آن یعنی «ذوالقرنین»!! آمده است لذا هر نوشته‌ای در رابطه با «بدکرداری کوروش» در حکم توهین به اسلام و رژیم جمهوری اسلامی محسوب می‌شود که باطل بودن این مسئله «اظهرالنار من النار» یعنی روشنتر از آتش از بالای بلندی است.

حال با این مقدمه می‌پردازیم به اصل مطلب و آن «عدم ارتباط کوروش به اصطلاح کبیر با «ذوالقرنین» قرآنی است. در اینجا فرض بر این است که خواننده هم «ذوالقرنین» قرآنی را می‌شناسد و هم کوروش هخامنشی را و تنها کاری که باید انجام گیرد تطبیق این دو یا عدم تطبیق باهم است ولی قبلا لازم به ذکر است که «حمید محمد قاسمی» نویسنده «اسرأییلیات و تاثیر آن بر داستان‌های انبیاء در تفاسیر قرآن » (۳) در مورد اقوال و روایات مربوط به ذوالقرنین و تطبیق آن با اشخاص مختلف می‌نویسد که : روایات گوناگون و متفاوتی در تفاسیر نقل شده که مرحوم علامه طباطبائی در تفسیرالمیزان تنها به ۳۹ وجه مختلف از اقوامی که در این باره وارد شده اشاره کرده است (۳) یعنی به زبان ساده «ذوالقرنین» بر «۳۹ شخصیت تاریخی» انطباق داده شده که یکی از آنها نیز همین کوروش هخامنشی است که برای اولین بار توسط «ابوالکلام آزاد» وزیر فرهنگ هندوستان در زمان رضاخان پهلوی انجام گرفته است. ابوالکلام آزاد در چند مقاله در شماره‌های یکم تا سوم مجله «ثقافه الهند» (فرهنگ هند) با استناد به نقش به اصطلاح کوروش در پاسارگاد، نظر دارد که کوروش همان ذوالقرنین قرآنی است که بهتر است خلاصه آنرا در سه دلیل عمده ایشان در اینجا آورده شود ، تا خواننده اول با دلایل ایشان آشنا گردیده و بعد آن دلایل مورد نقد قرار گیرد.

«دکتر حسین صفوی» نویسنده کتاب «اسکندر و ادبیات ایران و شخصیت مذهبی (اسکندر) در مورد این سه دلیل عمده می‌نویسد: به عقیده مرحوم آزاد :

۱-ذوالقرنین کوروش کبیر هخامنشی است و این لقب و عنوان اشاره به خواب دانیال نبی است.

خلاصه خواب دانیال در سفر کتاب منسوب به وی، فصل هشتم چنین است :

دانیال شبی در رویا دید در کنار نهر اولای قوچی دارای دو شاخ به طرف شرق و غرب و شمال و جنوب شاخ می‌زد و کسی را یارای مقاومت با او نبود. ناگهان از طرف مغرب بز نری پیدا شد که یک شاخ بلند درمیان چشمهایش بود و با آن قوچ درافتاد و او را نابود کرد… جبرئیل خواب دانیال را چنین تعبیر کرد که آن قوچ دوشاخ عبارت است از ملوک ماد و فارس و نیز بز نر مودار پادشاه یونان است….

۲-مجسمه‌ای که در استخر [(پاسارگاد)]‌ کشف شده دارای دو شاخ و دو پراست مجسمه کوروش است و دو شاخ اشاره به تصویر معنی ذی‌القرنین است و بالهای وی مطابق خواب اشعیا در کتاب اشعیا، فصل ۴۶، آیه ۱۱) می‌باشد که کوروش را عقاب شرق نامیده است و به همین جهت مجسمه کوروش که در زمان اردشیر هخامنشی ساخته شده مرغ نامیده شده و رودی نیز که زیرپای آن روان است مرغاب نام دارد…»(۴)

۳- دلیل سوم که در رابطه با همین مجسمه و اعمال صاحب مجسمه در باب احداث سد یاجوج و ماجوج است چون در ارتباط با دو دلیل بالاست و در صورت اثبات اینکه این مجسمه مربوط به کوروش نباشد خود به خود فاقد ارزش می‌شوند لذا از ذکر آن که مشهور عام و خاص است خودداری کرده و به رد دو دلیل اول که ستون فقرات دلایل جناب ابوالکلام آزاد در انتساب لقب ذوالقرنین به کوروش است می‌پردازم.

اولا مقدمتا به این اشتباه تاریخی از سوی ابوالکلام بعنوان تذکر می‌پردازیم که آن مجسمه کذایی منتسب به کوروش با آن بالها و شاخها بر خلاف نظر جناب ابوالکلام آزاد نه در زمان اردشیر هخامنشی، بلکه در زمان «کمبوجیه» ساخته شده است. (۵)

ثانیا خوابهای منتسب به دانیال نبی و اشعیای نبی از جعلیات یهود است و هیچ ارزش تاریخی ندارد.

ثالثا در خوابهای جعلی نیز مترجمین ایرانی تعبیرات جعلی دیگری انجام داده و در حقیقت جعل در جعل کرده‌اند.

رابعا کتیبه بالای مجسمه که نوشته منم کوروش، شاه هخامنشی یک جعل آشکار است و در بالای این مجسمه چنین خطوطی نبوده که این جعل آشکارا نیز با ارایه عکس‌هایی در همین مقاله آشکار خواهم کرد.

خامسا پیروان جناب ابوالکلام در ایران برای توجیه نظریه ایشان دست به جعل نوشته‌هایی زده‌اند که در همین مقاله به عنوان نمونه به یکی از آنها اشاره خواهد شد.

حال به مسئله خوابها و جعلی بودن آنها می‌پردازم :

چنانچه در اصل خواب دانیال نبی خواندید در سفر دانیال ، فصل ۸ آیه ۲۰ و۲۱ چنین آمده بود که : «قوچ صاحب دو شاخی که دیدی ملوک مداین[(مادها)] و فارس است و بز نر مودار پادشاه یونان است» در اینجا آشکارا دیده می‌شود که قوچ صاحب دو شاخ یا ذوالقرنین عنوان «ملوک» یعنی «پادشاهان» ماد و پارس ذکر شده و اگر نظریه جناب ابوالکلام آزاد را در تطبیق ذوالقرنین – که یک فرد است- با این آیات «سفر دانیال» بسنجیم آن وقت روشن می‌شود که «تمام ملوک» یعنی «تمام پادشاهان ماد و پارس» می‌باید که «ذوالقرنین»!! محسوب شوند و این نقض غرض است چه ذوالقرنین قرآنی یک فرد بود نه خیلی از پادشاهان ماد و پارس!!

و نیز اگر اصل خواب دانیال را نیز «جدی» بگیریم این خواب نه به نفع کوروش و سلسله هخامنشی بلکه به ضرر آنهاست و بیشتر به درد تضعیف روحیه سربازان هخامنشی می‌خورد نه یونانی! چه آشکارا پیشگویی شده که پادشاه یونان، پادشاهان ماد و پارس را شکست خواهد داد و چون هر روز پادشاهی از ماد و پارس با پادشاهی از یونان در جنگ و جدال بودند لذا اگر افسران و درجه‌داران و بویژه اعیان و اشراف ایرانی می‌‌دانستند که چنین خوابی از طرف پیغمبری برای آنها دیده شده به هیچوجه روی فرد بازنده سرمایه‌گذاری نمی‌کردند و این خواب عوض تحکیم موقعیت کوروش به عنوان «ذوالقرنین» به عنوان کسی که با «دوشاخ قوچی» خود از پس «یک شاخ بزی» برنمی‌آید به تضعیف موقیت کوروش ذوالقرنین!! می‌انجامید و عقل حکم می‌کند که «ذوالقرنین» بودن چنین قوچی عطایش به لقای بزی بخشیده شود که با دو شاخ از پس یک شاخ برنمی‌آید!! به هر حال این خواب برخلاف اعمال قرآنی ذوالقرنین است و در قرآن نیز صحبت از شاخ به شاخ شدن قوچ و بز و جنگ ماد و پارس با یونان نیامده و این خواب از جمله خوابهای اسرأییلیات است. اگر واقعیت را بخواهیم واقعیت این است که نه چنین خوابی دیده شده و نه چنین تعبیری انجام گرفته بلکه این بازیها بیشتر به بازیهای سیاسی – ایدئولوژی یهود در خاورمیانه برمی‌گردد چه کتاب دانیال نبی یا به اصطلاح خود یهودیان «سفر دانیال نبی» اصلا کتابی جعلی است . در این که بیشتر قسمتهای کتاب تورات جعلی و تحریف شده است و مسلمانان به تحریفات تورات معتقدند شکی نیست و دانشمندان بسیاری قسمت‌های مهمی از تورات را »الحاقی» می‌دانند و آنرا «نازل شده» از جانب خداوند به حضرت موسی نمی شمرند چون جعلیات در آنها آشکار است به عنوان نمونه در «سفر تثنیه» که شامل ۳۳ باب می‌باشد که از طرف خداوند «گفته می‌شود» که بر حضرت موسی درباب احکام و مناسک شریعت نازل شده است در آیه‌های ۵ تا ۸ از فصل ۳۴ از سفر تثنیه شرح وفات و دفن[حضرت] موسی و سوگواری بنی اسرائیل را بر آن حضرت بیان می‌کند و پیداست که گوینده این سخن [حضرت] موسی نماید.

باز در فصل ۳۴ از سفر تثنیه جمله ۱۰ می‌گوید : « و تا حال در میان بنی اسرائیل پیغمبری مثل موسی برنخاسته است که خداوند او را روبه رو شناخته باشد» بدیهی است که گوینده این سخن [نیز] موسی نیست.(۶) پس در کتابی که تورات نامیده می‌شود و «سفر دانیال نبی» نیز جزءای از آن محسوب می‌شود شرح وفات و دفن پیغمبری و سوگواری بنی اسرائیل بر آن پیغمبر نیز ثبت شده و معلوم می‌شود خداوند حتی بر پیغمبر مرده نیز وحی فرستاده و گزارش وفات خود پیغمبر را بر خودش می‌دهد و حتی به این هم اکتفا نکرده گزارش سوگواری بنی اسرائیل را نیز بر آن وحی می‌افزاید!! لذا بر تمام علما و دانشمندان ثابت می‌شود که نباید چندان اعتمادی به کتابهای تحریف شده داشت حال چه رسد به گزارش خواب و تعبیر خواب چنین کتابهایی که حال به خواب و رؤیای پیغمبر دیگری بنام اشعیا پرداخته خواهد شد تا ثابت گردد این کتاب نیز تحریف شده و جعلی است.

«دکتر سید حسین صفوی» در مورد جعلی بودن کتاب دانیال نبی و رؤیای منتسب به او می‌نویسد : « به عقیده بیشتر محققین، این کتاب در زمان آنتیوخس اپیفانوس ۱۶۴-۱۷۵ پیش از میلاد نوشته شده و آن را به دانیال نسبت داده‌اند [The word’s religious.p.646] و این گونه انتسابها در دوران اسلامی نیز ادامه داشت» (۷)

برای اینکه خوانندگان به فاصله زمانی این اثر با کوروش پی ببرند اضافه می‌کنم که آنیتوخس اپیفانوس از پادشاهان سلسله سلوکی ایران بود که مرکز سلطنت او در سوریه قرار داشت و بدین ترتیب تالیف کتاب به ۱۵۵ سال بعد از مرگ اسکندر مقدونی می‌رسد. دقت بفرمایید که سلسله هخامنشی در سال ۵۵۰ ق.م توسط کوروش بعد از تسخیر همدان پایتخت امپراطوری حتی منشی می‌شود و در سال ۳۳۰ ق.م یعنی بعد از ۳۲۰ سال بدست اسکندر مقدونی ساقط می‌شود.

و آنوقت کتابی در زمان آنتیوخوس چهارم (۸) یعنی بعد از ۳۷۵ سال بعد از کوروش نوشته شده و با انتساب به دانیال نبی،آن حضرت را وا میدارند تا «خوابی برای کوروش» می‌بیند و دوهزارسال بعد نیز جناب ابوالکلام آن مجسمه کذایی موجود در پاسارگاد را که دوشاخ دارد برکشده از روی آن خوابی می‌داند که ۳۷۵ سال بعد از کوروش دیده شده است!!

البته جالبترین قسمت این کتاب جعلی و انتسابی به «دانیال نبی» آمدن نام «مأمون خلیفه عباسی» در کتاب است!! و این نشان می‌دهد که دامنه جعل تا کجا کشیده شده است.

مرحوم «ابن خلدون» در کتاب وزین خود با نام «مقدمه» که به «مقدمه ابن خلدون» معروف است «شرح حال مرد زیرک صحافی را به نام دانیال را می‌دهد که چگونه این مرد دروغ‌پرداز در زمان مقتدر خلیفه عباسی کاغذها و اوراق را مانند کاغذها و اوراق کهنه می‌ساخت و بر روی آنها حروفی از اسامی صاحبان دولت و معاریف را به خطوط قدیمی می‌نوشت و آنها را رموزی درباره آنان می‌شمرد و مطابق خواست و میل و آرزوی آنها تفسیر می‌نمود و به صورت پیشگویی جلوه می‌داد و نسبت تمام این پیشگویی‌ها را که بعضی از آنها روی داده بود و برخی دیگر بوقوع پیوسته بود به دانیال نبی می‌داد. این موضوع با تفصیلی تمامتر و کمی اختلاف در تجارب‌الامم ابن مسکویه آمده و در لغت‌نامه[دهخدا]ذیل کلمه(دانیال)نقل شده است.(۹)

این فواصل زمانی بین کوروش و ذوالقرنین قرآنی از چشم تیزبین بعضی از نویسندگان دور نمانده و جناب «حسین عماد زاده» نیز در کتاب «تاریخ‌ انبیا از آدم تا خاتم و قصص‌القرآن » به روش خاص خود به نقد کلام ابوالکلام آزاد پرداخته می‌نویسد : فاضل معاصر ، ابوالکلام آفزاد وزیر فرهنگ هندوستان کتابی نوشته و در آنجا اصرار دارد ثابت کند که ذوالقرنین همان کوروش کبیر است و شواهد فقط روی تطبیق مشخصات این دو نفر است ولی هیچ کجا نامی از کوروش یا کلمه‌ای که منطبق با نام او باشد درباره ذوالقرنین یا بعکس از تاریخ و حدیث دیده نشده است. غلبه ذوالقرنین در سال ۳۴۵۷ پس از هبوط آدم بوده است چیزی که ابوالکلام آزاد را به نوشتن این کتاب واداشته انطباق افکار و روحیه و نشانه حکومت و مسافرتهای ذوالقرنین به کوروش کبیر است در حالیکه آنچه مسلم است ذوالقرنین در ۳۴۵۷ سال پس از هبوط ظاهر شده است و کوروش در سال ۵۵۹ سال ق از میلاد یعنی حدود ۵۰۱۳ سال پس از هبوط و به فاصله ۲۱۱۵ سال بعد. (۱۰)

پس نه فاصله زمانی نوشته شدن کتاب دانیال نبی با زمان کوروش همزمان است و نه فاصله زمانی ذوالقرنین، یعنی ذوالقرنین قرآنی با کوروش ۲۱۱۵ سال فاصله دارد و نوشته‌های جعلی کتاب دانیال نبی ۳۷۵ سال یعنی چهار قرن! آنوقت جناب ابوالکلام به صرف وجود «دو شاخ» – آنهم عوضی که پس و پیش سرکنده شده نه از روبرو- نام آن مجسمه را مجسمه کوروش گذارد. و به استناد آن دو شاخ عوضی- که در حقیقت تاجی مصری است و مصریان به آن نوع تاج مارپو کراتس می‌گویند- کوروش را ذوالقرنین دانسته است. که باطل بودن آن بر دانایان پوشیده نیست. این حق و حساب «شاخ‌ها»ی کوروش. حال می‌رسیم به حق و حساب «بال‌ها» که هم شاخها شکسته شود و هم بالها قیچی گردد. دلیل دوم جناب ابوالکلام آزاد مربوط به «بالهای» شخص کنده شده در مجسمه است جناب ابوالکلام آنرا مطابق خوابی‌ می‌داند که اشعیا(کتاب اشعیا فصل ۴۶ آیه ۱۱) دیده و به اصطلاح کوروش را عقاب شرق نامیده است! در مورد کتاب اشعیا نیز لازم به ذکر است که چون گفتارهای متضاد در زمان و فاصله‌های بعید گزارش شده که مربوط به عمر یک نفر نمی‌تواند باشد لذا نویسنده کتاب را چند نفر با نامهای اشعیا دانسته اند و حال کدامش نبی بوده یا نبوده معلوم نیست ولی آنچه معلوم است اشعیای اول در حدود ۱۶۰ سال قبل از کوروش زندگی می‌کرد و اشعیاهای بعدی تاریخ زندگیشان معلوم نیست ولی این مسئله از کتاب برمی‌آید که وقایع سالهای بین ۷۱۰ و ۳۰۰ قبل از مسیح را شامل می‌شود یعنی فاصله‌ای حدود ۴۱۰ سال را دربرمی‌گیرد. خلاصه اینکه تالیف کتاب اشعیای نبی در سالهای واقع بین ۷۱۰ و ۳۰۰ قبل از مسیح بوسیله چند نفر صورت گرفته و پیشگوییهایی که درباره کوروش شده و خداوند وی را تجلیل نموده و او را بنا بر نوشته ابوالکلام عقاب شرق خوانده است ( در تورات ترجمه فاضل خان همدانی….» مرغ درنده از مشرق آمده است) جملگی در فصلهای ۴۵ و ۴۶ کتاب مذبور آمده است و تالیف همان نویسنده مجهولی است که او را اشعیای دوم [از روی ناچاری] خوانده‌اند و [گفته‌اند] وی معاصر کوروش هخامنشی بوده است.همچنین قسمتی از کتاب عزرا که به زبان آرامی است در حدود سده سوم پیش از میلاد نوشته شده در صورتی که خود عزرا در قرن پنجم قبل از میلاد می‌زیسته است» (۱۱) یعنی بین نوشته و نویسنده دویست سال فاصله است!! و بین اشعیاها چهار قرن!! حال بهتر است بعد از رد دو دلیل اصلی جناب ابوالکلام و اثبات جعلی بودن اسناد آنها به خود مجسمه پرداخته شده و جعلی بودن آن نیز اثبات گردد.

این مجسمه در حقیقت معجونی است از هنرهای خاورمیانه، دوبال آن اخذ شده از مجسمه‌های «آشوری» و لباس آن «عیلامی» و ریش آن مادی و تاج آن بشکل شاخ عقب تصویر شده که ماخوذ آن از تاج‌های مصری است و حتی حدود ۱۶۰۰ سال پیش از کوروش در بخش‌های مختلف خاورمیانه پادشاهان خاورمیانه از تاج‌های دارای دو شاخ استفاده می‌کردند که هنرهای گوتی و حوری و مصری و قبرسی دلیلی بر استفاده پادشاهان و بزرگان مملکتی از کلاههای شاخ‌دار بود.

دکتر سید حسین صفوی در مورد این مجسمه به صراحت می‌نویسد : این مجسمه … ابدا متعلق به کوروش نیست و اکثر دانشمندان برآنند که این پیکر نه متعلق به کوروش اول و نه متعلق به کوروش دوم کوچک برادر اردشیر دوم بلکه خواسته‌اند ملکی را بنمایانند که در حال پرواز است و دست خود را برای رد کردن ارواح شریر بلند کرده است حال مسئله این است که چگونه و چه کسی یک مجسمه بی‌اسم و رسمی چنین را «کوروش» نامگذاری کرده و آنرا «ذوالقرنین» دانسته است. اینجاست که جعل و جعلیات به اوج خود می‌رسد و می‌گویند نه امروز بلکه روزگاری بر روی این مجسمه کتیبه‌ای با دو سطر خط پارسی باستان و یک سطر خط بابلی و یک سطر خط عیلای بوده که روی آن نوشته شده بود «من کوروش، پادشاه هخامنشی»!!

دکتر بهرا م فره‌وشی استاد دانشگاه تهران با وقاحت باور نکردنی در کتاب خود به نام ایرانویج می‌نویسد : «دیولافوا باستانشناس معروف فرانسوی و خانم او در سفرنامه‌های خود ذکر می‌کنند که این کتیبه را بر روی پیکره بالدار کوروش دیده‌اند» (۱۳) در صورتیکه در سفرنامه مادام ژان دیولافوا که اتفاقا جناب محمد علی فره‌وشی (مترجم همایون) – شاید پدر جناب همین دکتر باشد- با نام «ایران کلده و شوش» ترجمه کرده و جالب‌تر اینکه به کوشش خود جناب دکتر بهرام فره‌وشی چاپ گردیده به هیچ وجه در تصویری که مادام دیولافوا از تصویر به اصطلاح کوروش کشیده هیچ کتیبه‌ای بر روی مجسمه وجود ندارد ولی در عوض کتیبه مذکور در روی یک ستونی دیگر که اصلا ربطی به این ستون ندارد و در فاصله خیلی بعید ازهم قرار دارد و حتی یک نفر از ایلات محلی در زیر آن به استراحت می‌پردازد و همان کتیبه بالای آن ستون دیده می‌شود. و نشان می‌دهد که جناب دکتر و استاد دانشگاه تهران چقدر با تاریخ و تاریخ باستانی و باستانشناسی ایران آشنایی دارد و چگونه در ذهن خود یک کتیبه و یک ستون دیگر را بر روی یک ستون و مجسمه دیگر بصورت خیالی می‌نهد تا برای دانشجویان این مرزوبوم تاریخ کوروشی بسازد!!

 

در این مقاله همان دو قطعه عکس دیولافوا از همان کتاب مدعی دکتر بهرام فره‌وشی ارائه شود تا اوج جعل او به بلندای تاریخ کوروشی معلوم گردد و اساس ذوالقرنین قرار گرفتن مجسمه که گویا کتیبه‌ بالای آن بود نیز معلوم گردد. (۱۴)

دکتر بهاءالدین پازارگاد استاد دانشگاه در کتاب وزین خود «تاریخ فلسفه و مذاهب جهان» کتاب دوم آیین زرتشت و سایر مذاهب ایران باستان در مورد همین نقش به اصطلاح کوروش و کتیبه به اصطلاح روزگاری موجود در روی آن به صراحت می‌نویسد : « من شخصا مدت یک هفته این سنگ را در محل خود بررسی نمودم و به این نتیجه رسیدم که امکان نداشته است که کتیبه‌ای بالای این سنگ (مجسمه کوروش) وجود داشته باشد.

به نظر من این طور رسید که یکی از مسافران انگلیسی در قرن هیجدهم این محل را بازدید کرده است و کتیبه‌ای را که هنوز روی یکی ازجرزهای سنگی در این محل به خط میخی موجود است در کتابی که منتشر نموده نقاشی کرده است و شخصا فرشته بالداری که روی جرز(ستون) دیگری بوده رسم نموده است. دانشمند دیگری که هیچ وقت به ایران مسافرت نکرده و «دوبوا» نام دارد و فرانسوی است که کتاب آن نویسنده انگلیسی را خوانده و معلوم نیست به چه علت در کتاب خود آن کتیبه را بالای آن فرشته بالدار قرار داده است بعدا دیگران کتاب «دوبوا» را خوانده‌اند و وقتی به پاسارگاد آمده‌اند دیده‌اند آن کتیبه بالای آن فرشته (مجسمه کوروش) نیست». (۱۵)

بدین ترتیب با یک جعل آشکار در تاریخ ایران و خاورمیانه برای اینکه حرف مسلمانان را در مورد تحریف تورات دروغ جلوه دهند با اجیر کردن بعضی ها یعنی از آنسوی مرزهای ایران برای ایران تاریخ می‌نویسانند و برای اثبات عدم تحریف تورات خوابهای جعلی برای انبیا ترتیب می‌دهند و بعد آن خوابهای جعلی را در کتابهای جعلی تعبیر به کوروش می‌کنند و بعد ترتیب جعل مجسمه و کتیبه‌ای بر بالای آنرا می‌دهند تا به اصطلاح برای جوانان این مرزوبوم تاریخی از تمدن بزرگ بسازند که مسلمانان آن تمدن فرضی را نابود کرده و آنها را به این روز نشانده است تا جوانان مسلمان را در معارضه با اسلام قرار دهند ولی تلاش جستجوگران واقع بین پرده از چهره کریه این شاهپرستان و یهودپرستان برداشته و در تحقیقات جدید عوض نوشتن نام کوروش در زیر آن مجسمه کذایی دانشمندان فعلی مرقوم می‌دارند : فرشته بالدار. چنانچه در کتاب «تخت جمشید» نوشته مهرداد بهار- نصراله کسرائیان دقیقا در زیر همین ستون پاسارگادی و درتوضیح همان نقش جنجالی به صراحت نوشته شده «فرشته بالدار» (۱۶) و نیز در کتاب سرزمین مهرو ماه تخت جمشد، نقش رستم، نقش رجب، پاسارگاد» در زیر همان مجسمه به اصطلاح کوروش سابق نوشته شده : پاسارگاد – فرشته بالدار (۱۷) و حتی در کتاب راهنمای تخت جمشید به قلم جناب دکتر فرخ سعید – که از سوی سازمان میراث فرهنگی کشور- منتشر شده در مورد عدم کوروش بودن و طرز لباس و سایر مشخصات آن می‌نویسد :لباس بلند فردی که اینجا دیده می‌شود تا ساق پای او می‌رسد که با آستینهای کوتاه، یک لباس کاملا عیلامی است نیمرخ مرد ی نشان داده شده است که در حال حرکت به سوی تالار است و دست راست بلند شده‌اش از آرنج خم شده است. دو جفت بال بزرگ با پرهای روی هم افتاده از جلو و عقب بدنش بیرون آمده است. موهای سروریش کوتاه او حالت تابیده شده دارد. نکته‌ای که روشن نیست تاج شاخ مانند اوست که سه چیز گلدان مانند را نگه داشته و مانند تاج خدایان مصری به ویژه هارپوکراتس Harpocrates است باید در نظر داشت که کوروش هرگز به مصر که پسرش کامبیز آنرا تسخیر کرد نرفته بوده. (۱۸)

و این نوشته‌ها و تحقیقات جدید نشان می‌دهد که محققین مسلمان دیگر نمی‌خواهند بازی‌های مستشرقین و مستشرقین‌پرورده‌ها را بخورند و این طلیعه‌ای است نوید بخش که می‌تواند امید و اعتماد در جوانان ایجاد کرده و خود راسا بدون اعتنا به جعلیات غیرمسلمین و مجوسان یهودیان تاریخ واقعی خود را بازسازی نمایند.

چنانچه عالم ربانی مرحوم علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان به صراحت به دسیسه های همین یهودیان مذکور اشاره کرده و به خوانندگان توصیه می‌کند که گرد اختلاف درباره ذوالقرنین که ساخته و پرداخته یهود باشد نگردند. او در توصیه خود می‌فرماید :

خواننده عزیز باید بداند که روایات مرویه از طریق شیعه و اهل سنت از رسول خدا (ص) و از طریق خصوص شیعه از ائمه هدی (ع)و همچنین اقوال نقل شده از صحابه و تابعین که اهل سنت با آنها معامله حدیث کرده‌اند (و احادیث موقوفه‌اش می‌خوانند) درباره داستان ذی‌القرنین بسیار اختلاف دارد. آن هم اختلافهایی عجیب و آن هم نه در یک گوشه داستان، بلکه در تمام خصوصیات آن و این اخبار در عین حال مشتمل بر مطالب شگفت آوری است که هر ذوق سلیمی از آن وحشت کرده بلکه عقل سالم آن را محال می داند و عالم وجود منکر آن است و اگر خردمند اهل بحث آنها را باهم مقایسه کرده مورد دقت قرار دهد هیچ شک نمی‌کند در اینکه خالی از دسیسه و دستبرد و جعل و مبالغه نیست از همه مطالب غریبتر، روایتی است که علمای یهود که به اسلام گرویدند از قبیل وهب بن منبه و کعب الاحبار نقل کرده یا اشخاص دیگری – که از قراین به دست می اید از همان یهودیان گرفته‌اند. نقل کرده‌اند. بنابراین دیگر چه فایده دارد که به نقل آنها و استقصا و احصا آنها با آن کثرت و طول و تفصیلی که دارند بپردازیم. (۱۹)

حال یهود و یهودبازان و شاهپرستان و دست نشاندگان آنها باید دنبال جعل ذوالقرنین شماره چهل برآیند تا بلکه در لابلای اسفار و عهد عتیق شاید این بار خشایارشا را ذوالقرنین قرآنی معرفی کرده و مدتی جوانان مسلمان را سردرگم کنند تا نقشه از نیل تا فرات و طرح براندازی ایدئولوژیک اسلامی را بهتر اجرا نمایند.

 

منابع و مآخذ:

۱-تاریخ ۱ دوره عمومی آموزش بزرگسالان، چاپ وزارت آموزش و پرورش، انتشارات تهران بزرگ، ۱۳۵۳، ص ۵۵

۲-آذربایجان گونشی (خورشید آذربایجان)، هفته‌نامه ادبی، فرهنگی، اجتماعی و تاریخی دانشگاه تبریز، سال اول شماره چهارم آذر ۱۳۸۲، ص ۲

۳-تفسیرالمیزان،ج۱۳،ص ۶۲۵- ۶۳۳ به نقل از اسرأییلیات و تاثیر آن بر داستان‌های انبیا در تفاسیر قرآن، دکتر حمید محمد قاسمی، انتشارات سروش، (انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران) چاپ اول، شابک ۷-۶٫۴ – ۶۳۵- ۹۶۴

۴-اسکندر و ادبیات ایران و شخصیت مذهبی اسکندر، دکتر سید حسین صفوی، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۴ صص ۲۸۸-۲۸۷

۵-همانجا ص ۲۸۸

۶-اسرأییلیات و تاثیر آن بر داستان‌های انبیا در تفاسیر قرآن، ص ۱۷

۷-اسکندر و ادبیات ایران و شخصیت مذهبی اسکندر ص ۲۸۸

۸-کلیات تاریخ تطبیقی ایران، دکتر عزیزاله بیات، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۷، ص ۳۰، شابک ۳-۴۴۱…..۹۶۴

۹-اسکندر و ادبیات ایران، ص ۳۴۰

۱۰-تاریخ انبیا از آدم تا خاتم و قصص قرآن، حسین عمادزاده، چاپ سی م هشتم، انتشارات اسلام، تهران، ۱۳۷۵، ص ۳۲۸

۱۱-اسکندر و ادبیات ایران، ص ۲۹۰

۱۲-همانجا، ص ۲۹۲

۱۳-ایرانویچ، دکتر بهرام فره‌وشی استاد دانشگاه تهران، انتشارات دانشگاه تهران، انتشار ۱۹۰۲، شماره مسلسل ۳۱۱۴ تاریخ انتشار آبنماه ۱۳۷۰، ص ۶۵

۱۴-عکس‌ها از کتاب ایران کلده و شوش، تالیف مادام ژان دیولافوا شوالیه لژیول دونور، افسراکادمی، ۳۳۶کلیشه روی چوب از روی عکسهای مؤلف و دو نقشه، پاریس ۱۸۸۰ ترجمه شادروان محمد علی فره‌وشی(مترجم همایون)، چاپ پنجم، خردادماه ۱۳۷۱ صص ۳۸۶و ۳۸۷

۱۵-تاریخ فلسفه ومذاهب جهان. کتاب دوم آیین زرتشت و سایر مذاهب ایران باستان، دکتر بهاالدین پازارگاد، چاپ اول، ۱۳۴۷، به نقل از اسکندر و ادبیات ایران، ص ۲۹۲

۱۶-کتاب تخت جمشید ، مهرداد بهار- نصراله کسرائیان، تدوین شهریار ایزدی ترجمه سودابه دقیقی، چاپ چهارم، ۱۳۷۲، ص ۹۵

۱۷-سرزمین مهروماه، تخت جمشید، نقش رستم، نقش رجب، دکتر فرخ سعیدی، سازمان میراث فرهنگی کشور، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۶، زیر تصویر منسوب به کوروش سابق (بدون صفحه)

۱۸-تفسیرالمیزان ، علامه طباطبائی، ج ۱۳، ص ۶۲۵ ۶۳۳ به نقل از اسرأییلیات و تاثیر آن بر داستان‌های انبیا در تفاسیر قرآن ، ص ۵۰۵

Tebrizli

http://tebrizli.supersized.org

مرتبط:

منشور حقوق بشر کوروش کبیر “یاوه بزرگ”؟


۷۹ پاسخ

  1. الدارنوشته است:

    دوکتور فیض اللهی جنابلاری سلاملار سایقیلار بیزهمیشه سیزین دیرلی بیلگی لرینیزدن فایدالانمیشیق .
    تانری سیزی قوروسون.

  2. farhadنوشته است:

    قیمت و عظمت و ارزش واقعی مطالعه در آن است که از میان اینهمه تناقض به حقیقت دست پیدا کنی.

  3. saeidنوشته است:

    farhad جان من تعجب میکنم شمایی که خود را با فهم و شعورترین مردم کل جهان میدانید چرادر درک این مقاله عاجز مانده اید البته بنا بر تجربه ای که از همنشینی امثال شما بدست آورده ام وقتی حرفی برای گفتن ندارید خوب بلدید خودتان را به نفهمی بزنید.

  4. baxish tabrizliنوشته است:

    بویوک اوستاد دکتر فیض الهی جنابلاری
    اوزاق یولدان الریزی سیخیب بو یازارلاریزا باش ائیئرم. یورولمیرسیز. بو اینکشافلاریز بیر آیدن یانار اولور گئلجه کین دایاق اولماسینا. سیز کیمی بیلرلی اینسانلار تاریخ بویی قالارلی اولاجاقسیز. الینیزی اوپورم. سیزین اوچون بیر اورنجی اولماق منه بیر شرفدیئر.

  5. miladنوشته است:

    کوروش یک انسان فرهیخته بوده و برگزیده خداوند است هم سطح حضرت محمد
    به جای این دروغ سر هم کردن ها برو در مورد تاریخ مغول بخون و منشا وجود ترکها در قسمت کاملا پارسی ایران رو بفهم که نیای از روی عقده چرتو پرت علیه ایرانیان پارسی بنویسی عثمانی دوست های جاهل ( لااقل آذری باش)
    راستی میدونستی اینجوری اگه تبلیغ عربها رو بکنی بهت پول نمیدنا
    لازم به ذکر که بگم قبل از تجاوز مغولها به زنان تبریز ,عربها وحشیانه این کار رو انجام دادند و نژادها رو دو رگه کردند( لعنت بر اونا)
    چشمات رو کامل باز کن چون اگه بالا بری پایین بیای ما ایرانیا رو به اسم persian وpersia میشناسن

    منبع : ۲ قرن سکوت استاد زرین کوب

  6. catrinنوشته است:

    شما باید دکترای چرند گویی از دانشگاه دوگوز آباد رو داشته باشید
    انشاا… پروفسوراتون رو هم بگیرید میگید که ترکها ایرانی هستن

  7. امیدنوشته است:

    سلام
    اطلاعات شما زیاد و کانل هست ولی در عجبم چطور نتوانسته اید درک کنید که کوروش کبیر همان ذوالقرنین هست !!!!
    کوروش کبیر مثل پیغمبر ها از جانب خدا برای رسالت نیامده بود که اینجوری احکام خدا رو در ایران زمین پیاده میکرد چه برسه که …. !!!
    تا دنیا دنیاست نامش جاودانه باد .

  8. بردیانوشته است:

    امید جان با شما موافق هستم
    و آقا میلاد هم کاملا درست میفرمایند
    با هر چه شوخی کنیم با کوروش نمیشه این کارها رو کرد
    کوروش افتخار انسانیت هست نه فقط ما ایرانیا
    مسلمونا با این که مسلمون بودن وقتی ایران رو گرفتن پست ترین فجایع رو به بار آوردن حالا کوروش ۱۰۰۰ سال قبل میره بیشتر سرزمینها رو بدون جنگ و کشت و کشتار به حاکمیت ایران در میاره . دیگه هر چیز رو زیر پا بزاریم بیانیه سازمان ملل که برای کوروش هست رو نمیشه کتمان کرد. چیزیکه دیگر پیامبران نداشته اند.
    آقا شما اگه یه کم عزبی بلد باشی از معانی ذوالقرنین ۲ شاخ هست چیزی شبیه با ۲ شاخک که شاهین داره . از طرفی در تورات از کوروش به عنوان شاهین شرق یاد شده و پرچم اصلی ایران هم در زمان کوروش چیزی مشابه شاهین یا عقاب بوده و تاج کوروش هم بدین شکل بوده همچنین ذوالقرنین میتونه به معنی صاحب ۲ قرن باشه که ۲ قرن حکومت هخامنشیان رو نشون میده به حاکمیت کوروش و همچنین اولین کسانی که سد سازی کردند ایرانی ها بودند پس میتونه صحت داشته باشه

    نظر شخصی و مقرضانه دادن زیاد به صلاح انسانیت و شرف بشر نیست

  9. bir zirah turkنوشته است:

    واقا برای پارس ها متاسفم که کوروش را با پیامبر(ص)مقایسه می کنند.حقا که میزان درک و شعورتان در حد پارسیان است.

  10. bir zirah turkنوشته است:

    واقا برای پارس ها متاسفم که کوروش را با پیامبر(ص)مقایسه می کنند. یک دفه بفرمایید کوروش همان خداست.حقا که میزان درک و شعورتان در حد پارسیان است.

  11. savash_azyurdنوشته است:

    دوست عزیز bir zirah turk جان
    اگه پارسیان شعور داشتند که یهودیها براشون تاریخ سازی نمیکردند
    اگه شعور داشتند که زبانشون عربی نبود
    اینها فقط بلدند بلوف بزنند و خودشونو پیش این واون بزرگ و صاحب تمدن جلوه بدن
    و دزدی تاریخی و فرهنگی از سایر ملل بکنند الحق که سبمل سگ برازنده شونه.

  12. yakamuzنوشته است:

    با عرض سلام به همه

  13. yakamuzنوشته است:

    از نویسنده ی متن ممنونم! ثابت کردن چرت و پرت فارسها نیاز به منبع نداره! افتخارشون همینه که زبان یه مشت افغانی رو تو ایران رسمی کردن! معمولا تو کشوری که حکومت جمهوری تشکیل می شه مردم با رای تعین میکنن که چه زبانی رسمی باشه! اینا هم از گذشت بقیه سوُُ استفاده کردن! اگر تمام مردم ایران هم بر فرض محال زبانشون فارسی بشه باز در مقابل زبان ترکی فارسی قطره ای هم نیست! باید جد و اباد فارسها از ۱۰۰۰ران سال پیش به مخشون فشار می اوردن و زبان با قاعده می ساختند نه اینکه چرت و پرت تحویل نسلهای بعدیشون بدن! در قرن ۲۱ حکومت ها با کشتار کشورها رو فتح می کنن کوروش چند هزار سال پیش بدون کشتار کشورها رو فتح کرده !! خداییش این حرفای مفت خنده دار نیست!

  14. kamalنوشته است:

    آنهایی که کوروش را در حد پیامبر نامگذاری کردند جواب بدهند
    اکنون در دنیا در مورد حضرت آدم حضرت حوا در مورد انسانهای بجا مانده از ایشان دو نوع نظر وجود دارد
    یک نظر این است که خدا دخترانی نیز به آدم داده و قابیل و هابیل با خواهرانشان ازدواج کرده اند و نظر دوم اینکه خدا فرشته گانی را جهت هابیل و قابیل فرستاده بود . نظر اول که ازدواج خواهر و برادر را در هر دینی کاملا مردود می سازد و در حال حاضر در هیچ جای دنیا چنین نظریاتی را دنبال نمی کنند .
    حال چگونه است که اولین انسان و اولین پیامبر روی زمین چنین عملی را ( ازدواج برادر و خواهر ) طرد می کنند اما کوروش وحشی را که فارسیان پیامبر معرفی می کنند و دختران خود آتوسا و رکسانا را به عقد پسرش کمبوجیه در آورد ه است مبرا می سازند
    چگونه است داریوش اول و داریوش سوم که از نسل کوروش هستند با دختران خود ازدواج می کنند آیا ادامه راه کوروش پیامبر این است .
    کوروش یک انسان وحشی بود و قتلهایی را که با همدستی یهودیان مرتکب شده است امروز توسط استاد پورپیرار کاملا شناسایی شده است .
    لطفا فارسی زبانان با مراجعه به تاریخ صحبت کنند . ولله ناصر پورپیرار خود فارس است

  15. yakamuzنوشته است:

    فارسها هیچ فکر کردن که چرا بعد از گذشت ۵۰۰ سال از تشکیل حکومت شیعه تا الان اکثر کتابها و شعر های مداحی دراذر بایجان به زبان ترکی نوشته شده و به زبان ترکی در مجالس خوانده اند! به قول مرحوم جلال ال احمد زبان ترکی اذربایجان همیشه زنده است تا وقتی که فرهنگ عاشورا زنده است! شما فارسهای شوونیسم با اوردن رستم خیالی به جبهه ها فرهنگ شهادت ایرانیان را هم به گند کشیدید! که رستم یولی بود در سیستان منش کردمش اتوبان!

  16. چو ایران باشد تن من مبادنوشته است:

    جناب اریایی ها به این خاطر به کوروش کویر لقب ذوالقرنین داده اند تا
    کارهایی که در کودکی کرده بود را جعلی معرفی کنند.

  17. بهمننوشته است:

    فیض اللهی وحید در حد و اندازه ای نیست که بخواهد درباره تاریخ ایران داوری کند

  18. yakamuzنوشته است:

    فعلا که زنهای فارس با اراده خودشون تو دبی زیر عربها می خوابن! از تجاوز مغول ها به تبریز حرف میزنی!

  19. miladنوشته است:

    سانسور کردن پیامها نشونه ضعف شماست
    برای همتون متاسفم

  20. espiko lornegadنوشته است:

    چندنکته به اطلاع حضرات ترک برسانم:

    ۱-ناصرپورپیرارعربست وفارس نیست

    ۲-غربیهامیگویندذولقرنین اسکندرست شرقیهاازجمله همشهری شماعلامه طباطبایی میگویندکورش به نظرشماترکهاشخصیت کدامیک به ذلقرنین نزدیکترست؟

    ۳-چه افتخاریست برای ترکهاکه ثابت کنندذلقرنین فارس نیست؟

    ۳-اگرذلقرنین فارس نیست ترک هم نیست پس بهترنیست انرژی خودراصرف تحریف شخصیتی بکنیدکه بتوانیداوراترک جابزنید؟

    ۴-من پیشنهادمیکنم فیض الهی وحیدازفرداانرژیش راروی این بگزاردکه چنگیزیاتیمورراذلقرنین کند!

    ۵-بفرض اینکه کورش ذلقرنین نیست درسازمان ملل استوانه ای خشتی بنام منشورکورش وجودداردکه مبنای حقوق بشرست پیشنهادمیشودپورپیراروفیض الهی وحیدبه اتاتورک منصوب کنند

    ۶-اینکه ترکهاقبول دارندزبانشان سومین زبان دنیاست(نه اولین آن)نهایت فروتنیشان رامیرساندمافارسهاهیچوقت قبول نمیکنم زبان ترکی سوم باشدحق ترکی مدال طلاست

    ۷-توجه دوستان ترک که ازتمدن وتاریخ ودموکراسی دم میزنندجلب میکنم به:نسل کشی ارامنه درسال۱۹۱۵-نسلکشی تالشهادرسال۱۹۹۲-نسل کشی یونانیهادردوره عثمانیها-دراوردن۲۰۰۰۰جفت چشم ازمردم کرمان درزمان اقامحمدخان قاجار-سوزاندن کتابخانه هایسمرقندبخارانیشابوردرچندنوبت-ساختن کله منارازمردم ایران به تعدادموهای سر-ممنوع بودن استعمال نامکرددرکشوری که بیشترازنصف جمعیتش کردست-ممنوع بودن نام تالش درکشوریکه دستکم۳۰درصدجمعیتش تالشست….

  21. سارانوشته است:

    بدبخت تا کی می خواهید خودتان را قول زنید . زمانی نیز می گفتید بر در سازمان ملل شعر سعدی ( بنی آدم اعضای یکدیگرند ) را چسبانده اند
    بس کنید این همه مزخرفات تکراری را
    کوروش یک وحشی بود این برای تمام دنیا ثابت شده است

  22. kamalنوشته است:

    قابل توجهآریاییهای ساخته شده توسط آلمان نازی
    فیلم سیصد نمایی از وحشی بودن پارسیان را به دنیا نشان داد

  23. espiko lornegadنوشته است:

    لطفن این دوستان تورک که بشدت بامدرک حرف می زنندومی خواهندبه همه جهان صداقت صادرکنندبه مابگویندترکی سومین زبان دنیاست یعنی چه؟کدام زبانشناس این راگفته؟(البته غیرازپورپیراروفیض الهی وحیدووابستگان)

    به مابگن مگه ممکنه قبل از ترکی زبانی هم باشه؟ازشماچه پنهان ماشنیدیم قراره زبان قران هم ترکی بشه البته نه ترکی بشه فیض الهی تازه فهمیده که ازاول زبان قران ترکی بوده نه عربی وفارسهای خاین اونوبه فارسی که همون عربیه ترجمه کردن!همونطوری که توترکیه کشف شده که مولوی تووورک بوده وفارسهاکتاب ترکیشودزدیدن ونسخه فارسیشودردوره رضاشاه درهمه جهان پخش کردن!

  24. espiko lornegadنوشته است:

    ترکهای متمدن وصاحبان تاریخ!وتمام فرهنگ جهان!شمامیفرماییدفارسی درمقابل ترکی قطره ای بیش نیست بازمیفرماییدمولوی چون توقونیه مرده ترکه!پس لطف کنیدبگیدچرااین ترک که زبانش زبان سوم دنیابوده به زبان ضعیف فارسی شعرگفته؟حتمن جناب مستدام:فیض الهی وحیدتشریف نداشته که به اویاداوری کندوبگویدهی مولاناتوترکی انهم اذرترک فارسی شعرنگو

  25. چو ایران باشد تن من مبادنوشته است:

    تنها دلیلی که ایران برای ایرانی بودن مولانا دارد این است که مولانا به زبان
    پارسی شعر گفته پس ایرانی است.((ایرانی ها عجب استدلال و برهانی دارند اما فقط به درد خودشان می خورد و بس)) پس اگر این گونه باشدباید پروین اعتصامی
    هم فارس باشد چون شعر هایش فارسی است و چنیدین شاعر دیگر
    ترک که به خاطر رسمی بودن زبان فارسی در ایران و عوامل دیگر بهتر دیده اند
    تا به زبان فارسی شعر بگویند(البته از مولانا به زبان ترکی-فارسی هم شعر
    موجود است) تا همه ی مردم بتوانند استفاده کنند البته برخی
    از شاعران ترک نظیر نظامی گنجوی به زبان ترکی هم شعر سروده اند که
    شعرهایش در باکو موجود است.
    اما دلیل ترکها برای ترک بودن مولانا این است که مولانا اگر چه به فارسی شعر سروده اما چرا در ایران زندگی نکرده و در قونیه ترکیه سکونت گزید و دیگر به ایران باز
    نگشت!!! ((البته اگر اریایی ها ادعا نکنند که قونیه هم جزو ایران بود که بعید هم
    نیست؟؟؟؟؟)) مولانا اگر فارس بود پس چگونه در قونیه ترکی سخن می گفت و با
    مردم معاشرت می کرد و به تربیت مریدانش می پرداخت؟؟؟!!
    و مهمتر از همه مولانا چرا ((شمس تبریزی)) (که فارسها ادعا دارند شمس تبریزی
    هم فارس بوده؟؟؟؟) را به عنوان مرشد خود برگزید و شعر هایش را به شمس
    تبریزی تفدیم کرد.مقایسه این استدلال ها با خوانندگان عزیز
    ((حقیقت گر شود پیدا به هر قیمت خریدارم))

  26. savash_azyurdنوشته است:

    در جواب بچه فارس espiko lornegad
    بیگانه مگوئید مرا ز این کویم
    در شهر شما خانه خود می جویم
    دشمن نیم هر چند که دشمن رویم
    اصلم ترک است اگرچه دری گویم(مولانا)

  27. بابکنوشته است:

    لر نژاد عزیز

    این ها چه به درد من می خوره یا شما؟

    شما به آن روز فکر کن آذربایجان و آذربایجانی آزادانه به دور از هر نوع تبعیض فارسانه زندگی میکنند.

    شاید این افکار است که شما را اینگونه آشفته کرده است.

    ایرادی ندارد شبها قبل از خواب تمرکز کن تا اینگونه روز بعد آشفته سخن نگویی

    پسر خوب به خودت مسلط باش……

  28. doman yolنوشته است:

    بابا این مسئله که مهم نیست شما دارین روش بحث میکنید کوروش هم سگی بوده مثل سگهای دیگه مثلا هاف هاف می کرده استخون می خورده البته از همه اونها خطرناک وحار بوده .ما به کوروش یه چیز دیگه میگیم که نمی تونم بگم!!!

  29. سارانوشته است:

    براستی منشور حقوق بشر کوروش درست می باشد ؟
    جناب آریازاده ها لطفا پاسخ دهید
    فرض بر این می گذاریم آن چیزی که شما از کوروش وحشی درست کرده اید صحیح می باشد و شما نیز پیرو راه پدرتان کورش هستید که منشور حقوق بشر را اختراع کرده است حال چگونه و با چه منطقی حقوق اولیه غیر فارسی زبانها رادر قرن ۲۱ منکر می شوید با وجود آنکه اختراع چنین منشوری را از آن پدرتان می دانید. امروز در منشور حقوق بشر جزء ارکان اصلی هر ملتی یادگیری و تحصیل به زبان مادری می باشد ، چطور شما این قضایا را نمی دانید .
    می بینید که خودتان تاریخ تان را زیر سوال می برید
    کمی فکر کنید بعد مطلب بنویسید
    همه می دانند کوروش یک وحشی بود و نسل باقی مانده از ایشان نیز در نابودی فرهنگهای غیر فارسی اعم از کرد و لر و تورک و بلوچ و … دستانشان به هر جنایتی آغشته است .

  30. espiko lornegadنوشته است:

    درجوابهای سراسرموهن وبی ادبانه شماچندموضوع رایاداوری میکنم:

    ۱-تنهادلیل مابرای ایرانی بودن مولوی فارسی بودن شعرش نیست اوزاده بلخست وشماباسوادهابایدبهترازمن بداندکه بلخ ۶۰۰سال پس ازمولاناودوره شاهان باکفایت ترک (قاجار)ازایران جداشد

    ۲-حتمن بهترازمن میداندکه ترکیه نامی به شدت جدیدست وخیلیهامولانارابانام رومی میشناسندوترکهاباغصب سرزمینهای ایران وروم ویونان درزمان سلاجقه وبعدازان ادعامیکننداز۷۰۰۰سال اینجاتشریف داشته اند.

    ۳-محض اطلاعتان هنوزهم بیشترمردم گنجه تالشی زبان هستندنه تورک

    ۴-شمادیوانهای اشعارمولوی شامل دیوان کبیر.مثنوی مولوی .مکاتب.فیه مافیه .اسفارکه حدود۲۰۰۰۰۰هزارشعربه فارسی داردبرای فارس بودن مولوی بلخی کافی نمی دانیددرعوض سکونت ومرگ اورادرقونیه دلیل ترک بودنش میدانید.ازکی تاحالاهرکس درجایی بمیرداهل همانجاست

    ۵-درهمین زمان هم مردم قونیه کردوزازا(ایرانی)هستندنه تورک!

    ۶-این شعرمیهن پرستانه وپانترکیستانه که برای مولانادرست کرده ایدزیادوزن وقافیه نداردضمنن به سبک خراسانی مولانا نمیخورد

    ۷-بسیاری ازشخصیتهایی که امروزشماسنگشان رابه سینه میزنیداگربشنوندبه انهاتهمت ترکی میزنندسکته میکنند:یاشارکمال نویسنده کرداحمدکایامحسون تاتلس صلاح الدین ایوبی بابک خرمدین نظامی گنجه ای خواجه نصیرتوسی و…و…

    ۸-اگرشماتاریخ وافتخاراتی داشتیددایم مثل گرگ گرسنه به دیگران حمله نمیکردیدوفحش نمیدادیدفحش مال کسانیست که درمنطق کم می اورند

    ۸-به استادفیض الهی بگوییداوهم بگویدچنگیزیاتیموریاهلاکوذلقرنینست حتمن اگرزمینه وذهنیت این حرف درجهان باشدهمه یالااقل بیشترمردم دنیاخواهندپذیرفت

    ۹-شماهم مثل اربابهایتان دراران وروم شرقی (تورکیه!!!!)پیامهاراسانسورنکنید

  31. بابکنوشته است:

    لری لری عزیز

    باز هم فکر میکنی خیلی می فهمی هرچیزی از دهنت در می آید می گی فکر کن بعد….

    اصلا میدانی گنجه کجاست که میگی تالش اند ……

    آخر یک کم فکر کن و ناراحتیت را اینطور بروز نده شاید چند سالی بعد از آزادی آذربایجان این هزیان ها یادت برود شاید شاید یادت برود.

    من فکر میکنم زندگی سرزمین بدون سر بیچارگی می اورد.

  32. حبیب از سلماسنوشته است:

    لطفا برید کمی در مورد کشتار مردم سلماس و ارومیه توسط ارامنه و کردها مطالعه کنید بعد دم از نسل کشی ارامنه بزنید

  33. doman yolنوشته است:

    کسانی که فکر میکنید با تاریخ سازی وتبلیغات می توانید مشاهیر تورک را صاحب شوید :
    نظامی گنجوی
    اگر به اشعار نظامی گنجوی و خاقانی توجه کنیم می بینیم که در آنها تفکر تورکی وحتی سیاق ادبی ترکی به چشم می خورد(البته اگر سواد داشته باشی!!!)وبیش از ۷۰۰ضرب المثل تورکی در خمسه نظامی گنجوی میتوان یافت که از زبان شفاهی مردم آذربایجان در آثار آین شاعر تورک جاودانه شده است.
    مثالهای دیگر از کلمات ترکی به کار رفته در اشعار نظامی گنجوی به واژه های «چالیش»(نزاع)،«سانجاق»(بیرق)،«توتوق»(پرده)در اشعار زیر دقت کنید:
    بر رموز شه تا دمیران روم همایند «چالش»در آن مرز و بوم
    هزار وچهل «سنجق»پهلوی روان در پی رایت خسروی
    تا کجمقی در «توتوق»نور بود خار ز گل نی ز شکر دور بود
    البته تاثیر زبان تورکی در اشعار نظامی تنها به کاربرد لغات تورکی محدود نمی شود باکه چنانچه اشاره کردم نظامی علاوه بر استفاده از فولکلور آذرباجان در اشعار خویش،حتی تفکر واندیشه تورکی دارد به عنوان مثال وی در بیت زیر واژه گرگ را به مفهومیبه کار میبرد که فقط در فرهنگ وادبیات ترکی میتوان آن را فهمید:
    پدر بر پدر مرا ترک بود به فرزانگی هر یکی گرگ بود
    می دانیم که گرگ در فرهنگ تورکی جایگاه ویژه ای دارد.(البته شاید کسانی پیدا شود که بیشتر از نظامی گنجوی می داند که او از کدام نزاد است)
    نظامی در مخزن الاسرار تورکها را به نزاد آسمانی نسبت داده وبا تمجید از آنها می گوید:
    دولت ترکان چو بلندی گرفت مملکتاز داد پسندی گرفت
    چونکه تو بیداگری پروری ترک نهای هندی غارتگری
    ودر اسکنر نامه با افتخار از دوات تورکها یاد می کند:
    زکوه خزر تا به دریای چین همه ترک بینم زمین
    البته باز کسانی هستند که میگویند نظامی گنجوی فارس بوده است!!!
    مولوی
    مولانا جلال الدین محمد بن بهاءالین محمد بن حسین الخطیبی معروف به مولوی رومی از تورکان خوارزمشاهی بلخ است.
    آشنایی مولوی با شمس تبریزی(که شاید این هم فارس باشد!!!) که ازعرفای به نام قرن هفتم هجری است نقطه عطفی در تاریخ زندگی این شاعر بزرگ تورک می باشد.
    ازاشعار مولوی بر می آید که وی نیز همچون مراد وپیر خود تورک زبان بوده است. به عنوان مثال رباعی معروف زیر را در نظر می بگیرید:
    بیگانه مگویید مرا ز این کویم در شهر شما خانه خود می جویم
    دشمن نیم ار چند که دشمن رویم اصلم ترک است اگر چه دری گویم
    از رباعب فوق بر می اید که گویا که گویا این تورک پارسی گوی به علتزبانی که در اشعار خود به کار می گرفت از جانب اهالی شهر خارجی قلمداد می شده و احتمالابه عات اینکه سیه چرده بوده وچهرای شبیه اهالی تاجیکها داشته این حدس تقویت می شده که وی از تبار تورکان نیست و مولوی در مقام دفاع از خود برآمده وبا بیان «اصلم ترک است»خیال همگان را راحت میکند.

  34. doman yolنوشته است:

    در بالا گفته اند که بلخ روزی از ایران بوده ! من از او می پرسم که آیا هر شهری که از ایران بوده باید فارس نشین وهر کس که در ایران زندگی میکند حتما فارس است؟!
    از این بگذریم که ۸۰ سال پیش کشوری به نام ایران وجود نداشته(البته اگر کسی پیدا کرد به ما هم خبر بده!!!)و به صورت ولایت آذربایجان،ولایت خراسان ،ولایت بلوچستان و… معروف بوده ورضا شاه از روی شاه نامه اسم ایران را انتخاب کرد.پس نگوئیم که فلان جا ازایران جدا شده چون در آن زمان قلمرو هر حکومت (نه کشور ایران) به نسبت قدرت شاه بود.اگر شاه قدرت زیادی داشت شاید هندوستان را هم می گرفت. وشاه دیگری آن را از دست میداد. آیا ما باید بگوئیم که هندوستان از ایران جدا شده وهر چه مشاهیر هندی است فارس هستندولی در حقیقت آنها مستعمره شاه و حکومت بوده اند(نه کشورایران)
    (من از نوشتن دقیق منظورم عاجز هستم ولی هر کس بخواهد می توانم شفاهی وبه تورکی به او توضیح دهم)

  35. doman yolنوشته است:

    espiko lornegad عزیز!!!
    اولا گرگ گرسنه بهتر از سگ ولگرد است مگه نه!!!
    دوما هیچ کس نگفته که محسون واحمد کایا تاتلس تورک بوده ولی شاید شما میگوئید که بابک هم فارس بوده(اگر فارس هم نباشد با خیانت افشین فارس در راه آزادی آذربایجان کشته شد)
    نظامی ومولانا را هم که در بالا گفته ام.
    اگر خجالت نکشید شهریار،پروین و ….را هم فارس میکنید.
    توصیه میکنم که تاریخ سومئر یان را کمی مطالعه بکنید که با تاریخ تورکان بیشتر آشنا بشید!!!

  36. savash_azyurdنوشته است:

    عزیز دوستلاریم بو فارسلارین مسلی بونا بنزیر کی” نئجه سن قانمیام قالاسان یانا یانا”

  37. kianooshنوشته است:

    آخه من نمیدونم برای چی کوروش رو میکوبید
    مگه شما ایرانی نیستید ؟
    با اینکار به خودتون و شرافتتون توهین میکنید
    آخه شما ترک نیستید شما آذری هستید
    سیاست عثمانیها رو به هدف نزدیک نکنید
    آخه عزیزان دل من چرا نسنجیده حرف میزنید . مگه میشه با نوشته ۱ نفر که خودش با ۶۰ تا اسم میاد و پیام میزاره, در مورد کسی چنین قضاوتهایی کرد
    زبان مهم نیست نژاد مهمه
    آیا همشهریان شما که تهران تشریف میارن و بعد چند سال فارسی صحبت میکنند و بچه هاشون هم فارسی صحبت میکنند , فارس میشن ؟
    آیا حیف نیست خودتون رو در حد قصابان عثمانی بدونید ؟
    آینده رو میشه تغییر داد ولی گذشته یه چیزه ثابتیه
    ما ایرانی هستیم و هر نژادی هم توش باشه ایرانیه و بس
    و فردایی هم اگه ایران با دنیا وارد جنگ بشه اولین کشوری که دست به حمله به اون سمت از خاکمون میزنه مطمئن باش ترکیه است ( خاک که برای خداست, ناموسه که به خطر میوفته) و مطمئن باش من و توییم که باید دست به دست هم بدیم

  38. sooshaنوشته است:

    savash_azyurd
    لااقل شعر از خودت میخوای بگی قشنگترتر بگو
    من مولانا شناسم و این شعر در هیچ یک از دیوانهاش وجود نداره و سبکش هم شبیه به شعرهای کوچه بازاریه
    متاسفم براتون …

  39. تورکنوشته است:

    آقای کیانوش، حرفهایتان کاملاً نژاد پرستانه است. شما نگویید “شما ترک نیستید، آذری هستید”، بلکه بگویید ما با شنیدن نام تورک، لرزه بر انداممان می افتد و تحمل دیدن مطالبات بحق و مشروع تورکها را نداریم. شما بگویید ما اینقدر نژادپرستیم که به غیر از نژاد پارس، هیچ نژادی به رسمیت نمی شناسیم. شما بگویید که ما با جدا کردن تورکهای ایران از تورکهای سایر کشورهای جهان، می خواهیم با پنبه سر ببریم. لطفاً برای لحظه ای هم که شده، بدون تعصب و غرض ورزی به مسائل نگاه کنید. ضمناً بچه های تورک که در تهران یا جاهای دیگر فارسی را به عنوان زبان اول خود برمی گزینند، دیگر تورک به حساب نمی آیند و تورکها بیشترین ضربه را از ناحیه همین افراد می خورند. اتفاقاً هدف غایی سیاست فارسیزه کردن کل ایران، از خودبیگانه کردن و خودباخته کردن و فارس کردن اجباری ملت تورک و سایر ملل غیرپارس، تحت شلاق ملت پارس بود. شما نوشته اید که “نژاد مهم نیست، زبان مهم است”، پس اگر شما به این گفته خودتان اعتقاد دارید، فارسها از این به بعد تورکی را به عنوان زبان رسمی خود و کل کشور برگزینند، تا ما ادعاهای بچگانه شما را بپذیریم. بهتر است بدانید که نژاد بدون زبان، هیچ مفهومی ندارد. شما هر اراجیفی به هم می بافید تا تورکها را قانع کنید که همچنان باید تحت سلطه پارسها باقی بمانند. برای آذربایجان نه تنها عثمانی که یکی از امپراتوریهای درخشان جهان بوده است، بلکه هرکس و با هر مرام که با فرهنگ تورک تطابق داشته باشد، حکومت کند، کاملاً منطقی می باشد. اینکه ایران به هر دلیلی در طول تاریخ با عثمانی جنگ قدرت و زرگری داشته است، نمی تواند دلیلی قانع کننده برای دشمن جلوه دادن کشور ترکیه با تورکهای ایران باشد. فقط پارسها به زور خود را بر ملت تورک و سایر ملل تحت سلطه تحمیل کرده و نقش “خاله مهربان تر از مادر” را برای ملت تورک و سایر ملل تحت سلطه بازی می کنند. بهتر است بدانید که با عنوان کردن اراجیفی مانند “شما تورک نیستید، آذری هستید” و یا “تورکها از اول در آذربایجان نبوده اند، بلکه بعداً به این منطقه آمده اند”، پارسها به غیر از اینکه حس نژادپرستی و کج فهمی خود را به تورکها ثابت کنند و قدوم ملت تورک را استوارتر کنند، هیچ کاری از پیش نخواهند برد. من نمی دانم چرا پارسها بجای اینکه به اصل حقیقت توجه کنند، سعی می کنند که با هوچیگری و غوغا سالاری، تورکها و سایر ملل تحت سلطه را نسبت به حقوق انسانی، مشروع و طبیعی خود بی تفاوت کنند. در همه جای دنیا حق ملل در تعیین سرنوشت خود به رسمیت شناخته شده است، فقط در کل جهان یک کشور به نام ایران وجود دارد که تافته جدا بافته از جهان است و به جای حل منطقی و بنیادی مسائل سعی می کند که صورت مسأله را حذف کند. اصلاً شما فکر نمی کنید که سرک کشیدن امثال شما به این ور و آن ور و با پافشاری بر روی کتمان خواسته های بحق دیگران، هیچ ثمری برای شما و همزبانهایتان نداشته باشد، به غیر از اینکه اراده ملت تورک را استوارتر کند. آزادی چیزی نیست که شما و امثال شما آن را به کسی بدهید یا از کسی بگیرید. اینکه آذربایجان و یا پهنه های دیگر در طول تاریخ و به اجبار تحت سلطه پارسها بوده اند و شما به بودن این پهنه های گرانبها و زرخیز بر روی ایران، عادت کرده اید، نمی تواند دلیلی منطقی برای وتو کردن مطالبات بحق ملل تحت ستم غیر پارس ایران باشد.

  40. hadiنوشته است:

    وقتی مطالب فوق را مرور کردم و دیدگاهها متفاوتی را که در این کامنت درج شده بود دیدم مرا وادار کرد تا من نیز به نوبهً خودم نظریات خودم را بنویسم
    امید وارم مفید واقع شود
    میلاد عزیز
    تو خودت را نشان دادی و با معرفی کوروش وحشی به فرهیخته بودن و هم سطح قرار دادن او با حضرت محمد نیات شوم خود را نمایان ساختی . برای تو جوابی ندارم و لازم هم نمی دانم جواب بدهم . تو با این توهمات خودت را مشغول کن . اما از اینکه ما را مانند شئونیستهای دیگر آذری معرفی کردی و لقب داده ای که لا اقل آذری باش باید محضرتان عرض کنم که ما در تورک بودن خود شکی نداریم و کسانی را که تاریخ جعلی برایمان می سازند و ما را بیشتر از خودمان می شناسند می گویم حتی اگر منشا وجود تورکها مغولها و عثمانیها باشند ( ترفند فارسیزه کردن ملت تورک توسط شما ) باز هم من یک تورکم و افتخار می کنم.
    امید عزیز نوشته بودی :
    اطلاعات شما زیاد و کانل هست ولی در عجبم چطور نتوانسته اید درک کنید که کوروش کبیر همان ذوالقرنین هست !!!!
    کوروش کبیر مثل پیغمبر ها از جانب خدا برای رسالت نیامده بود که اینجوری احکام خدا رو در ایران زمین پیاده میکرد چه برسه که …. !!!
    تا دنیا دنیاست نامش جاودانه باد .
    یاد آوری می کنم در این دنیا همه پیامبران الهی را می شناسند و این گونه نیست که مثلا ما مسلمانها موسی و عیسی و پیامبران دیگر ادیان را نشناسیم و همچنین دیگر ادیان نیز پیامبر اسلام را نشاسند . ما در قرن ۲۱ زندگی می کنییم و شناخت بشر از ادیان و پیامبران الهی کاملا مشخص می باشد اما در این میان جزء عده ای کوته فکر از میان پارسیان ، کسی این ادعا را نمی کند که کوروش پیامبر بوده است که اگر دولت فاشیست جمهوری اسلامی کوچکترین سندی نسبت به پیامبری کوروش در دست داشت تا کنون دنیا را با خبر کرده بود و در تمام کتابها از پیامبر بزرگ قوم پارس کوروش یاد می کرد . متاسفانه خیلی در این مورد سعی شده است ولی تا کنون مدرکی دال بر پیامبری کوروش در دست نمی باشد و شما اگر اصلاح نشدید مشکلی نیست به هذیان گویی تان ادامه دهید .
    بردیا جان که نوشته های میلاد و امید را تایید کرده ای . آفرین بر تو فکرت خوب کار می کند . من فکر می کنم حق تو را خورده اند . انشالله به حقت می رسی .
    بهمن عزیز نوشته ای
    فیض اللهی وحید در حد و اندازه ای نیست که بخواهد درباره تاریخ ایران داوری کند .
    منتظر کتاب شما هستیم آخه بما گفتند شما در حدی هستید که می توانید از یک وحشی و جانی پیامبر بسازید . لطف کنید کتابی بنویسید و کسانی که دچار هذیان گویی شده اند و می گویند کوروش پیامبر بوده است آنها را شاد کنید . نوشتن چنین کتابی برای سلامتی شما مفید است .
    espiko lornegad عزیز
    تا حالا فکر می کردم در بین فارسها حداقل یک نفری هست که واقعیات را دنبال می کند . اما امروز یاد گرفتم که آن یک نفر ( ناصر پور پیرار ) عرب هست . از شما ممنونم که عرب بدون شخصیت بزرگی مثل ناصر پور پیرار را یاد آور شده ای . چون من همیشه در مقابل دوستانم همیشه به ایرانی بودن خود افتخار می کردم و فارسها را برادران تورکها می دانستم و می گفتم مثلا میلاد و امید و بهمن و espiko lornegad … هم فارس هستند هر چند که آنها زائیده و دست پروردهً شئونیسم فارس هستند اما هستند کسانی مثل ناصر پورپیرار که دنبال واقعیت هستند و وحدت ملی را دنبال می کنند و با کشف واقعیات سعی می کنند انسان بودن را رواج بدهند نه فارس بودن را . همچنین برای ما افتخار نیست که ثابت کنیم ذوالقریین فارس هست یا نه . اما یادتان باشد اول سوزن را بخود فرو کنید بعد چوال دوز را به دیگران . آن موقع همه چیز را می فهمی . در ضمن ما آن چیزی را که نمی دانیم در موردش هم حرف نمی زنیم . اگر دیگران گفتند ذولقرین از آن تورکهاست من بعنوان یک تورک می گویم چنین چیزی دروغ محض است .
    در مورد این که منشور حقوق بشر را از آن کوروش می نامید . بسیار خوب من هم با این کار شما موافقم اما دوستی بنام سارا چنین نوشته اند که فکر می کنم بسیار جواب مناسبی می باشد و اگر شما توانستید به سوال این بانوی عزیز تورک جواب بدهید من نوکر شما هستم و به کوروش افتخار خواهم کرد .
    خانم سارا نوشتند
    جناب آریازاده ها لطفا پاسخ دهید
    فرض بر این می گذاریم آن چیزی که شما از کوروش وحشی درست کرده اید صحیح می باشد و شما نیز پیرو راه پدرتان کورش هستید که منشور حقوق بشر را اختراع کرده است حال چگونه و با چه منطقی حقوق اولیه غیر فارسی زبانها رادر قرن ۲۱ منکر می شوید با وجود آنکه اختراع چنین منشوری را از آن پدرتان می دانید. امروز در منشور حقوق بشر جزء ارکان اصلی هر ملتی یادگیری و تحصیل به زبان مادری می باشد ، چطور شما این قضایا را نمی دانید .
    در مورد زبان تورکی بعنوان سومین زبان دنیا خاطر نشان می کنم که سازمان یونسکو در سال ۱۹۹۸ طی بیانیه ای زبان تورکی را سومین زبان زندهً دنیا معرفی کرد و همان سال را بنام بنیان گزار شخصیت برجستهً تورک و صاحب بزرگترین کتاب در زمان خود و … دده قورقود نام گزاری کرد این دیگر به من و تو ربطی ندارد . حال شما قبول دارید یا ندارید مشکل خودتان است یروید به یونسکو شکایت کنید که زبان تورکی را بعنوان سومین زبان تورکی برداشته و سی دو دومین لهجهً عربی ( فارسی ) را جایگزین آن کنند .
    و اما در مورد قتل عام ارامنه سخن راندید که توسط تورکها بوقوع پیوسته است . من در تعجبم قبل از این واقعه که معلوم نیست درست است یا نه اما مورخین خودتان از جمله سید احمد کسروی نسل کشی ارامنه در ارومیه و سلماس و خوی را بقدری واضح بیان کرده اند که هیچ شبهه ای در مورد قتل عام تورکها توسط ارامنه در آذربایجان نیست حال چگونه شما تنها یک روی سکه را می بینید و چنین نسل کشی را منکر شده اید اما از چیزی که وجود خارجی آن هنوز مشخص نشده است مدام سخن می رانید و نه تنها با ارامنه هم دردی می کنید بلکه آنها را تحریک می کنید . چون امروز ارامنه با گذشت زمان کاملا به این نتیجه می رسند که چنین چیزی وجود نداشته است چرا که اگر صحیح بود در آن موقع دولت ارمنستان با درخواست ترکیه از ارمنستان مبنی بر باز گشایی آرشیوها توسط هر دو کشور موافقت می کرد و غائله پایان می یافت و اگر تورکها واقعا چنین نسل کشی را داشته اند تاوان آن را پرداخت می کردند .
    مقداری نیز اراجیف بافتی که در شخصیت شما نمی باشد . کتابهای سوزانده شده در دورهً معاصر توسط رضا خان بود که با لشگر کشی به آذربایجان کتابها و حتی قرآن هایی را که به تورکی ترجمه شده بودن سوزاندند و در کنار نسل کشی مردمی اولین نسل کشی فرهنگی تاریخ را نیز مرتکب شدند .
    Kianoosh عزیز
    افتخار ایرانی به نیست که کوروش را داشته اند . کوروش موجود خیالی شماست که با بزرگ نمایی از آن سعی می کنید ایرانی بودن را در قالب کوروش ببینید .
    زمانی می توانید از ایران و ایرانی صحبت کنید که بجای کوروش و فردوسی و … از ساکنان و ملیتهای حاضر در ایران سخن برانید . شما بر اساس کدام مدرکی می گویید ما تورک نیستیم و آذری هستیم . چگونه من خودم را نمی شناسم اما کیانوش مرا بهتر از خودم می شناسد . ما مسلمانیم ، به نظر شما یهودیان و مسیحیان اسلام را بهتر می شناسند یا من و شما . طبیعی است که هر کسی خود را بهتر از دیگران می شناسد . لطف کن از تاریخ ساختگی که شئونیسم فارس آن را نوشته است بیرون بیا و واقعات را دنبال کن . چرا که تنها در این صورت می باشد که احترام متقابل حفظ خواهد شد . اگر من براساس گفته های شما آذری زبان هستم ، من نیز می گویم شما تالشی هستید و تالش لهجه ای از تورکی می باشد .
    بیایید با این خیال بافی ها خودمان را گول نزنیم . حقیقت را دنبال کنیم که هر چی هست در جستجوی حقیقت است
    در حال حاضر قصاب تورک وجود ندارد و این قصاب شئونیسم فارس می باشد که ایران را تنها در فارسیزه شدن می بیند و ملتهای ساکن در این جغرافیا را نادیده می گیرد و دچار توهمات می شود . مطمئن باشید در آینده ایرانی در کار نخواهد بود مگر به رسمیت شناختن و بها دادن به تمام ساکنان این جغرافیا . اگر شما واقعا به دنبال اتحاد هستید ، بدانید که ایران زمین تشکیل یافته است از ملتهای کرد و لر و تورک و فارس و بلوچ و عرب و …
    و تاریخ تراشی در قرن اتم برای دیگران نه تنها کار بسیار کثیفی می باشد بلکه خطرناک نیز می باشد . مطمئن باشید اگر تورک را فقط تورک ببینید همه چیزحل خواهد شد . آذری مانند لهجه های تورکی دیگر لهجه ای از تورکی می باشد و چنین نوشته می شود : تورکی آذری ، تورکی استانبولی ، تورکی قزاقی ، تورکی ازبکی و ..
    و در این حالت است که همهً ساکنان این مرز و بوم به ایرانی بودن خود افتخار خواهند کرد اگر هویت و فرهنگ خاص خودشان را داشته باشند .
    اما اگر من تورک ، آذری زبان معرفی شوم ، در آن صورت من نیز مانند تورکهای دیگر خود را از این ایران متلاشی شده جدا خواهم کرد حتی اگر به قیمت جانم تمام شود .
    و در آخر جایگاه زبان ترکی و بررسی آن در مقایسه با سایر زبانها را مشاهده کنید
    کلیه ی اطلاعات زیراز موسسه ی ائی. ام. تی و آ. ام. تی که در اروپا و آمریکا واقع شده و تحت مدیریت برجسته ترین زبان شناسان اداره می شود، گرفته شده است و همه ساله گزارشهای زیادی را درباره ی زبانها منتشر می کنند و کلیه ی استانداردهای زبان شناسی از این ادارات که دولتی هستند،اعلام می شود. به اطلاعات استخراجی از این موسسات توجه کنید:
    - ۱۹% کلمات انگلیسی از زبان ترکی گرفته شده است.
    - ۹۲% کلمات فارسی از عربی و ترکی گرفته شده و مابقی بدون هیچ فرمولی تولید شده اند.
    - ۲% کلمات ترکی از ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی گرفته شده است.
    - در هیچ یک از زبانهای بین المللی لغتی از زبان فارسی وجود ندارد.
    - ۳۹% کلمات ایتالیایی، ۱۷% کلمات آلمانی و ۹% کلمات فرانسوی از زبان ترکی گرفته شده است.
    - ۱۰۰% کلمات ترکی ریشه ی اصلی دارند.
    - ۱۰۰% کلمات انگلیسی، آلمانی ، فرانسوی و ترکی دارای عمق ریخت شناسی هستند.
    - ۸۳% کلمات انگلیسی ریشه ی اصلی دارند.
    - جملات ترکی ۲% ابهام جمله ای ایجاد می کنند.(یعنی اگر یک خارجی زبان ترکی را از روی کتاب یاد بگیرد، پس از ورود به یک کشور ترک زبان مشکلی نخواهد داشت.)
    - جملات انگلیسی نیم درصد و جملات فرانسوی تقریبا ۱% ابهام تولید می کنند.
    - جملات فارسی ۶۷% ابهام تولید می کنند.(یعنی یک خارجی که فارسی را یاد گرفته، به سختی می تواند در ایران صحبت کرده و یا جملات فارسی را درک کند مگر آنکه مدت زیادی در همان جامعه مانده و به صورت تجربی یاد بگیرد ) که این برای یک زبان ضعف نسبتا بزرگی است.
    - جملات عربی ۸ تا ۹% ابهام تولید می کنند.
    - معکوس پذیری(ترجمه ی کامپیوتری) کلیه ی زبانها به جز زبانهای عربی و فارسی امکان پذیر بوده و برای عربی خطای موردی ۴۵% و برای فارسی ۱۰۰% است. یعنی زبان فارسی را نمی توان با فرمولهای زبان شناسی به زبان دیگری تبدیل کرد.
    زبان ترکی را شاهکار زبان معرفی کرده اند که برای ساخت آن از فرمولهای بسیار پیچیده ای استفاده شده است. خانم “نیکیتا هایدن” متخصص و زبان شناس مشهور آلمانی در موسسه ی اروپایی ((یورو توم)) گفته است: ” انسان در آن زمان قادر به تولید این زبان نبوده و موجودات فضایی این زبانم را خلق کرده و یا خداوند به پیامبران خود عالیترین کلام ارتباطی را داده است.
    هم اینک زبان ترکی در بیشتر پروژه های بین المللی جا باز کرده است. به مطالب زیر که برگرفته از مجله ی New science چاپ آمریکا و مجله ی International Languages
    چاپ آلمان است، توجه نمایید:
    - کلیه ی ماهواره های هواشناسی و نظامی اطلاعات خود را به زبانهای انگلیسی، فرانسوی و ترکی به پایگاههای زمینی ارسال می کنند.
    - پیچیده ترین سیستم عامل کامپیوتری os2/8 و معمولی ترین windows زبان ترکی را به عنوان استاندارد پایه ی فنوتیکی قرار داده اند.
    - کلیه ی اطلاعات ارسالی از رادارهای جهان به ۳ زبان انگلیسی، فرانسوی و ترکی علایم پخش می کنند.
    - کلیه ی سیسستم های ایونیکی و الکترونیکی هواپیماهای تجاری از سال ۱۹۹۶ به ۳ زبان انگلیسی، فرانسوی و ترکی در کارخانه ی بوئینگ آمریکا مجهز می شوند.
    - کلیه ی سیستم ها و سامانه های جنگنده ی قرن ۲۱ “جی- اس- اف” که به تعداد هفت هزار فروند در حال تولید است، به ۲ زبان انگلیسی و ترکی طراحی شده اند.
    همه ی این مطالب نشان دهنده ی استاندارد بودن و بین المللی شدن و اهمیت ژئوپولیتیکی زبان ترکی است. متاسفانه زبان رسمی ما(فارسی) از هیچ قاعده ی فنولوجیکال نیز پیروی نمی کند و دارای ساختار تک دینامیکی است. اما زبان ترکی با در نظر گرفتن تمام وجوه به عنوان سومین زبان زنده ی دنیا شناخته شده است، طی یک دستورالعمل اجرایی در تاریخ مه ۱۹۹۲ رسما از طریق همین موسسات به سازمان بین المللی یونسکو اعلام شده که زبان ترکی در کلیه ی دانشگاهها و دبیرستانهای اروپا و آمریکا جزو درسهای رسمی شود و این مسئله هم اکنون در کلیه ی دانشگاههای اروپا و دانشگاههای مطرح آمریکا اجرا شده و دومین زبانی است که در حال تهیه ی تافل مهندسی دانشگاهی برای آن هستند. اما زبان فارسی رتبه ی ۲۶۱ را به خود اختصاص داده است آن هم نه به عنوان زبان، بلکه به عنوان لهجه که این زبان را با ساختاری که بتوان جمله سازی مفهومی ایجاد کند، شناخته اندو و اگر روی این مسئله کار جدی نشود، در یادگیری مثلا زبان انگلیسی، ترکی یا فرانسوی مشکل عمده ای ایجاد کرده و می کند و می بینیم که فارسی زبانان برای یادگیری زبان انگلیسی با مشکل عمده ای مواجه هستند، ولی ترک زبانان با مشکل یادگیری و تلفظ مواجه نیستند. این مسئله به رفتارهای مغز انسان برمی گردد که خود دارای بحثهای دامنه داری است و اینکه بسیاری از جملات فارسی بر اساس عادت شکل گرفته اند نه براساس فرمول ساخت و با این وضعیت فرمول پذیری آن امکان ندارد.

    با تشکر
    هادی

  41. dیوسفنوشته است:

    بر همه سلام و ارزوی سلامتی
    بحث در مورد کوروش و اینکه ایشان پیغمبر بودند نشان از بی اطلاعی ادعا کنندگان می باشد ماهیت واقعی کوروش بر اهل علم کاملا روشن است ایشان بدست سردار ترک تممروس به هلاکت رسید و حتی تابلو آن در موزه فرانسه موجود می باشد.
    کوروشی که ادعا می کنند پیغمبر است ذاتا آدم عیاش و … بوده و حتی به روایتی پیش خود سگ برای بهره بردن نگه می داشته حال چطوری چنین فردی پیغمبر می شود خدا می داند !!!!!!!!!!!!!!

  42. یوسف قراخانلینوشته است:

    دوست عزیزم جناب آقای بی نام “چو ایران نباشد تن من مباد” به استحضار عالی تان می رسانم که استاد دکتر فیض اللهی وحید بنده را نمی شناشند و بنده افتخار یافتم که چندین به محضر ایشان شرف یاف شوم .به استحصارتان می رسانم که ایشان از استادان گمنام و از افتخارات این مرز و بوم می باشند. به جرات می گویم که تواضع و فروتنی و اعتماد به نفس و ساده و گمنام زیستی از خصایص ایشان می باشد .
    اگر او بدنبال کسب نام و ثروت بود یعقینا خیلی ها طالب و درصدد آن بودند. او نان و پنیر خود را به چلو کباب دیگران ترجیح داده است مقالات او در معتبرترین کنفرانس های علمی دنیا قبول می شود اما او بدلیل مسایل مالی نمی تواند در ان شرکت کند چه بسا که اکثر نویسندگان نامی و مشهور شما حتی با رشوه و پول نمی توانند به مقاله شان پذیرش بگیرند همان هاییکه همه همه می دانند که به کجا وصل اند و روزی نامه می نویسد.
    متاسفم برای شما و امثال شما

  43. doman yolنوشته است:

    باید عرض کنم کوروش … ببخشید کبیر!!!یکی از پیامبران بزرگ بوده است واقعا کسی که با مادر خود ازدواج کرده شان ومنزلت بس بزرگ دارد که زبان از بیان آن عاجز است.کسی که در تاریخ یکی از جنایتکارترین وحشی ها بوده یک پیامبر بوده کسی که یک لواط کار بوده یک پیامبر بوده !!!واقعا که شمافارس ها از پیروان صدوق پیامبر خویش کوروش می باشید!!!بربر های وحشی تاریخ پر از ننگ شما کاملا مشخص است و در فیلم ۳۰۰ گوشه کوچکی از تمدن باشکوه پارس(در لغت نامه دهخدا پارس به معنی واق واق سگ آمده است)به تصویر کشیده شده است.بروید و راه پر شکوه کوروش را ادامه دهید.

  44. omidنوشته است:

    یاشاسین تورکیه

  45. جوادنوشته است:

    آقای کیانش
    شما برو بازار تهران را یک کاریش بکن که مملکت رو به گند کشیده
    یه مشت تهرانیه آشغال و پول دار کل پول مملکت رو به تاراج بردند
    ما میتونیم از خودمان دفاع کنیم

  46. sooshaنوشته است:

    حرف حق سخته که پاکش میکنی ؟

  47. miladنوشته است:

    جواد اون تهرانیای آش… که میگی اکثرا آذری یا ترکن
    ۹۰ درصد بازار دست ترکاست
    واقعا هم حرفاتون یه بار درست در اومد و شکی هم توش نیست

  48. savash_azyurdنوشته است:

    soosha(ژیگول خان)
    شما مولانا شناس نیستید استخوان شناس هستید.
    شمایی که حتی کناب مولانا رو ندیدید ونخوندید و اصلا مولانا رو نمی شناسید چطور پی بردید که این شعر مال مولا نا نیست.اگه مولانا تورک نبودو تورکی نمی دونست چرا تورکیه رو برای زندگی انتتخاب کرد . اونجا موندگار شد و اونجا هم از دنیا رفت؟(لابد حتما تورکیه ان زمان هم فارس بود!!!) چراتوی ایران نموندو یکی از شهرهای ایران مثل شهر شیراز رو برای زندگی انتخاب نکرد؟(هر چند شیرازقدیم نیز دیار تورکها می باشد.(مدرک شعر حافظ: اگر ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را)) شما فارسهای ولگرد و راهزن عادت به دزدی ادبی و فرهنگی و تاریخی و هنری و…ملل دیگر دارید. بهتره برای خودت و ملت دزد خودت متاسف بشی نه برای ما که داریم از ادبیات و مشاهیرو فرهنگ و تمدن و هنر خود دفاع می کنیم.
    همه دنیا می دونه که مولانا کی بوده و کجایی بوده اما شما فارسها نمی خواهید اینو قبول کنید.
    پس من برای شما متاسفم!!!

  49. sooshaنوشته است:

    من رو پاک نکن اگه شرف داری

    خوب آقای عثمان الدوله که یک کلاس هم سواد نداری. تو جای اینترنت برو تو بازار دلالیت رو بکون

    اون زمان ترکیه کنونی دست رومی ها بوده و کیقباد به اونجا حکمرانی میکرده
    و مولانا را کیقباد دعوت میکنه
    میدونی چرا حالا قونیه میره؟
    ترس از حمله مغول و چون قونیه فارس نشین بوده و کیقباد هم علاقه خاصی به زبان شیرین فارسی داشته
    خواستی برو http://en.wikipedia.org/wiki/Rumi که نگی از خودم میگم

    هر چند اون موقع هنوز چنگیز به ایران حمله نکرده بوده و خوارزمشاهیان حکمرانی میکردند

    کرد از بلخ عزم سوی حجاز زانکه شد کارگر در او آن راز

    بود در رفتن و رسید و خبر که از آن راز شد پدید اثر

    کرد تاتار قصد آن اقلام منهزم گشت لشکر اسلام

    بلخ را بستد و به رازی راز کشت از آن قوم بیحد و بسیار

    شهرهای بزرگ کرد خراب هست حق را هزار گونه عقاب

    سال ۶۱۷ چنگیز خان به بلخ حمله میکنه قبل از حمله به بیزانس

    و از همه مهمتر مولانا رو رومی هم مینامند ولی ما نشنیدیم ترکی بنامند
    اگه زیاد هم حرف بزنی از شمس تبریزیه کاملا فارس میگم و اینکه اون زمان تبریز تماما فارس بودند و جالبه بگم شهر اصیل فارس نشین بوده
    بابک هم فارس و اصالتن تیسفونیه
    آخه این سزمین پرشیاست و همه فارسی صحبت میکردند
    از هند تا شام
    از خلیج فارس تا اورال
    ——–
    در مورد حافظ هم که سوادت رو به حد اعلا رسوندی

    آخه اون شعر رو حافط برای امیر تیمور که شاه خونخوار مغول بوده گفته که نکشنش

    و یه سال بعد از تسخیر شیراز توسط امیر تیمور , حافظ میمیره که معلومه حسابی سختی کشیده
    خودتون خودتون رو زیر سوال میبرید و بهتر راجع به این مسائل چیزی نگید تا ضایع نشید
    عزیزم ما همه باید به ریشه اولیمون برگردیم ما همه زبونمون فارسیه و نژادمون هم فارسه از ۷۰۰۰ سال پیش
    زنده باد ایران زمین

  50. آذربایجانلینوشته است:

    استاد ارجمند تاریخ شناسی و چهره ماندگار تحریفهای زینت بخش تاریخ (!!)، جناب آقای دکتر سوشا (!!)؛ گرفتن درجه پرفسوری نجات تاریخ از شر صداقت را به خاطر ارائه تز “جوک های بی مزه تاریخی” را شما تبریک و تهنیت گفته و امیدواریم که همواره ایده های صادقانه (بخوانید انحرافی) شما گامی بلند در رها شدن از شر نظریات افراطی صادقانه بوده و الهام بخش تمامی عالمان منحرف کننده تاریخ باشد. یقین داشته باشید که همفکران شما راه شما را ادامه داده و در راه اشاعه و انتشار تئوریهای انحرافی تاریخی از هیچ کوششی فروگذاری نخواهند نمود و تمام تلاش خود را در خصوص غارت و چپاول تاریخ ملت تورک و زدن آن به نام ملت فارس بکار خواهند بست. امیدواریم که در آینده نزدیک بتوانیم نام شما را در کتاب رکوردهای گینس به ثبت رسانده و باعث شادمانی ملت فارس گردیم. پرواضح است که بدون تلاشهای شبانه روزی بزرگمردانی چون جنابعالی، ملت فارس به دلیل نداشتن هیچگونه اسمی در تاریخ، در مقابل ملت تورک خجل و شرمنده می نمود. دزدی تاریخ دیگران توسط حضرتعالی، مایه مباهات ملت فارس بوده و این انسانهای بی نام و نشان، بی هویت و بی ریشه در تاریخ؛ احساسات پاک خود را به شما ابرمرد ایجاد انحراف در تاریخ تقدیم نموده و تندیس طلایی دروغگوترین محقق تاریخ را به شما اهدا می نمایند. برای قدردانی از کاوش های باستان شناسی شما به همت دولت خدمتگزار و مهر ورز، بزودی از مجسمه شما در میدان علم شیراز، پرده برداری بعمل خواهد آمد.
    بنیاد سرقت تاریخ و هویت ملت تورک

  51. پیشاهنگنوشته است:

    کورش بزرگ در روایتهای دینی

    کورش کبیر اولین پادشاه هخامنشی، افزون بر ایرانیان ، به دلیل صدور نخستین اعلامیه حقوق بشر نزد همه جهانیان و دانشمندان(ویل دورانت، ویکتور هوگو، کنت گوبینو، هگل، شاتوبراین، پاپ کلمنتوس ۵ ، بوسویه، ناپلئون، دانیل روپس، گیرشمن و…) محترم است .در دوران باستان نیز بسیاری از اندیشمندان (مانند افلاطون، فیثاغورث، هرودت، گزنفون، دیودور سیسیلی و…) او را ستوده اند.

    کوروش بزرگ بنا به پژوهشهای ۱۰۰ ساله اخیر دانشمندان مسلمان همان ذوالقرنین (که برخی او را بدلیل سخن گفتن خداوند با وی «و قلنا یا ذا القرنین» پیامبر الهی می دانند) است که در سوره کهف قرآن (آیات۸۳ تا ۹۹) از او یاد شده است. از جمله معروفترین این محققان می توان به افراد زیر اشاره کرد:
    مولانا ابوالکلام آزاد مفسر بزرگ قرآن و وزیر فرهنگ هند در زمان گاندی در تفسیرالبیان ( ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی) ــ علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ــ آیت‌الله العظمی ناصر مکارم شیرازی و ۱۰ نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسیر نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی،حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی) ــ تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن ــ آیت الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری) ــ حجه الاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات ــ دکتر علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی ــ سید صدر بلاغی در قصص قرآن ــ جلال رفیع در کتاب بهشت شداد _ دکتر فاروق صفی زاده در کتاب از کورش هخامنشی تا محمد خاتمی ــ دکتر حسنعلی پیشاهنگ در کتاب تاریخ ایران برای نوجوانان ــ منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی ــ آیت الله سید محمد فقیه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و عضو مجلس خبرگان دوم ــ استاد محیط طباطبایی ــ حجه الاسلام شهید هاشمی نژاد _ سر احمد خان بنیانگذار دانشگاه اسلامی علیگر هند.

    قاسم آذینی فر در کتاب کورش پیام آور بزرگ صفحه ۸۹ می گوید: خواجه عبداله انصاری در تفسیر ادبی عرفانی خود در سوره کهف پس از آیه «انا مکناه له فی الارض=ما او را در زمین نیروی بسیار دادیم» این دو را یکنفر می شمارد.
    دکتر فریدون بدره ای در کتاب کورش در قرآن و عهد عتیق پس از یکی دانستن کورش و ذوالقرنین از شیخ محمدباقر کمره ای شارح اصول کافی کلینی (از کتب چهارگانه شیعه) روایت می کند که: امیرالمومنین علی(ع) خود را مانند ذوالقرنین دانسته و به این همانندی افتخار کردده است.

    همچنین آیت‌اله سید محمدتقی موسوی‌ اصفهانی در نوشتاری با عنوان «شباهت‌های امام عصر (عج) و پیامبران الهی» با یادآوری حدیثی از امام حسن عسکری (ع) امام زمان را در برخی ویژگی‌های خود همانند ذوالقرنین می‌داند.

    کوروش نزد یهودیان ،زرتشتیان ، مسیحیان و مسلمانان از جنبه آسمانی و تقدس برخوردار است . در کتاب تورات ( اشعیا ـ دانیال نبی ـ حزقیال ــ ارمیای نبی ) از او به عنوان حضرت مسیح، بت شکن، فرستاده پروردگار، چوپان خدا،دست خدا، شکست دهنده فرعونیان، شاهین خدا، نجات بخش و دانشمند خدا نام برده شده است .
    درصحف عزرای پیامبر (حضرت عزیر) آمده است:کورش فرمود خداوند به من دستور داده است تا خانه ای برای او در بیت المقدس بسازم.
    ابوریحان بیرونی (قرن ۴ هجری) و غیاث الدین خواند میر (قرن ۶ هجری در کتاب حبیب السیر، جلد یک، صفحه ۱۳۶) از او بعنوان بانی بیت المقدس و مسجد الاقصی (یا همان قبله نخست مسلمانان) نام می برند.
    در تفسیر قرآن ابوالفتح رازی آمده است: که خدای تعالی بر زبان بعضی پیغمبران امر کرد پادشاهی از پادشاهان پارس را نام او کورش و او مردی بود مومن.

    مسعودی در کتاب مروج الذهب،صفحه۶۰۶ می نویسد :
    این خبر در انجیل هست که کورش پادشاه، ستاره را که هنگام مولود عیسای مسیح طالع شده بود،دیده بود…وما تفصیل این قصه را با آنچه مجوس ونصاری در باره ی آن گفته اند…در کتاب«اخبارالزمان» آورده ایم.

    آرامگاه باشکوه کوروش بزرگ در پاسارگاد طرحی گیرا ، باوقار ، متوازن ، مقدس و اهورایی دارد. ساختمان این گونه آرامگاه ، پیش و پس از آن ( به جز یک مورد و در اندازه‌ای کوچکتر که آن هم از نیاکان یا نوادگان کوروش است ) دیده نشده است .
    پس از اسلام در دوران پادشاهی اتابکان فارس (در قرن ۵ و ۶ هجری خورشیدی ) به دلیل جنبه تقدس آرامگاه ، مسجدی در اطراف آرامگاه ساخته ، درون آرامگاه هم محرابی از سنگ تراشیده و پیرامون آن آیاتی از قرآن به خط ثلث نگاشته‌اند.(دکتر رضامرادی غیاث آبادی در کتاب نقش رستم وپاسارگاد).
    قبله نمایی نیز در سنگ در کنار مهراب تراشیده اند.در زمان گذشته نوشته ای در آرامگاه به خط میخی بوده که متن آن ، چنین است :
    « ای رهگذر ، من کوروش هستم که پادشاهی جهان را به پارسیان دادم ، به مشتی خاک که پیکرم را در برگرفته رشک مبر .»

    پس از اسلام ( حداقل هزار سال) ، به دلیل ندانستن صاحب آرامگاه ، آن را به نام های مسجد مادر سلیمان(ع) ، مشهد مادر سلیمان ، گور مادر سلیمان ، گور سلیمان(ع) ، مشهد ام النبی ، مقبره سلیمان(ع) و مشهد مرغاب نامیده اند . همچنین بر روی تپه مشرف به آرامگاه باقیمانده یک دژ وجود دارد که به نام تخت سلیمان معروف است.
    حاج میراز حسن فسائی (در کتاب فارسنامه ناصری صفحه ۳۰۱) می نویسد : « مشهد محل شهادت و قبر انبیاء و اولیاء و بزرگان دین را گویند و چون این بلوک را مشهد ام النبی گفتند و چون عجم حضرت سلیمان (ع) و جمشید را یکنفر و پیامبر دانسته اند آنرا مشهد مادر سلیمان نیز گفته اند.
    که در هر صورت (چه سلیمان نبی، چه مادر او، چه جمشید و چه کورش) نشان دهنده الهی و سپند بودن صاحب آرامگاه است.

    در دشت مرغاب در پاسارگاد ، نقش برجسته‌ای از کوروش کبیر باقیمانده است که همچون فرشتگان ، با بالهایی آسمانی تراشیده شده است .
    نکته جالب است که ایرانیان از زمان باستان تا‌کنون این پیکره را مقدس می‌دانند و با اینکه پیکره‌های دیگر در سراسر ایران در اثر نادانی آسیب دیده است هیچ‌کس جرأت نداشته به این پیکره اهورایی آسیب برساند. هنوز هم تصور مقدس بودن این پیکره در میان مردم بومی باقی است .(دکتر بهرام فره وشی در کتاب ایرانویچ) مردم محلی دستان او را رو به قبله و در حالت نیایش می دانند.
    تا چند دهه پیش ، مراسم روز تاسوعا و عاشورای حسینی اهالی دشت مرغاب در دورادور آرامگاه پاسارگاد انجام می‌شد و مردم منطقه نذرهای خود را تقدیم آرامگاه می‌کردند و آن را همانند امامزاده‌ها با پارچه‌های رنگی و قفل می‌پوشاندند.( دکتر باستانی پاریزی در کتاب کوروش ذوالقرنین )
    آب رودخانه پلوار نیز همیشه آبی مقدس و شفابخش به شمار می آمد.(دکترعلیرضا شاپور شهبازی در کتاب پاسارگاد)

    دکتر جمشید صداقت کیش در ویژه نامه فصلنامه فارس شناخت در نوشتار مسجدهای فارس در صفحه ۸۸ می نویسد : در روایتهای اسلامی هم از مقدس و آسمانی بودن این جایگاه سخن بسیار رفته است از جمله در کتابهای زیر :
    ۱ ـ مسالک و ممالک ( اصطخری به سال ۳۲۰ هجری ) صفحه‌های ۱۰۹ و ۱۴۱
    ۲ ـ حدود العالم من المشرق الی المغرب ( نوشته شده به سال ۳۷۲ هـ ) صفحه ۱۳۱
    ۳ ـ اشکال العالم ( ابوالقاسم جیهانی به سال ۳۶۷ هـ ) صفحه‌های ۱۱۳ و ۱۲۳
    ۴ ـ نزهت‌القلوب ( حمداله مستوفی به سال ۷۴۰ هـ ) صفحه ۱۷۸

    در کتاب شیرازنامه نوشته زرکوب شیرازی ( سال ۷۴۰ هـ ) در صفحه ۱۴۴ آمده است:
    « نقل است که : شیخ محمد‌بن یزید عروس ( هم زمان با مأمون ۲۱۸ ـ ۱۹۸ هـ . ق ) نقل فرمود که در عهد او جمعی از زهاد و عرفا بیت‌المقدس به شیراز آمدند و طلب متصوفه و ائمه شیراز می‌کردند . ایشان را به من حواله کردند . سؤال کردم که سبب آمدن شما به این طرف چه بود و باعث این نهضت چیست ؟ گفتند که : ما در بعضی از اخبار خوانده‌ایم که در شیراز به طرف حوامه شهر مسجدی هست که آن را مسجد سلیمان (یا همان آرامگاه کوروش ) می‌گویند و در بعضی کوهستان که در برابر مسجد است ، چشمه‌ای هست و آن به چشمه مرغان (یا همان دشت مرغاب ) مشهور است . سلیمان نبی آن مسجد بنا کرده و آن چشمه از آثار قدم او پدید آمده . هر کس که در آن آب وضو سازد و در آن مسجد دوگانه‌ای بگذارد ، حق سبحانه و تعالی حاجات دین و دنیایی او برآورده گرداند. ما به این بیت متوجه گشتیم تا زیارت مسجد دریابیم .»

    در پایان بد نیست نگاهی داشته باشیم به گفتار استاد ابراهیم پورداود ( کتاب ذوالقرنین و کورش از محمد کاظم توانگر زمین): هر ایرانی همانگونه که مکلف است در صورت استطاعت در مدت عمر خود یک بار به حج مشرف شود شایسته است که یک بار هم به زیارت کورش که پایگاه ملیت ایرانی است خود را برساند. نه فقط بخاطر ایرانی بودن بلکه به جهت زیارت فردی که قرآن بیشترین تعریف (۱۷ آیه) در مورد یک زمامدار را از او کرده است.

  52. مطهرهنوشته است:

    ۱- حسین فیض‌الهی وحید به هیچوجه دکتر نبوده و کلمه دکترای وی کاملا جعلی و دروغ است.

    ۲- حسین فیض‌الهی وحید ناجوانمردانه تفسیر المیزان علامه طباطبایی را تحریف کرده است، شادروان علامه طباطبایی در تفسیر گرانقدر خود می فرمایند:
    نظریه تطابق کورش به ذوالقرنین از هر نگرش دیگری خردمندانه تر است.
    یعنی آیت اله طباطبایی در یک کلام کورش را ذوالقرنین می دانند و بس.

    ۳- آقای حسین فیض‌الهی وحید این ره که می روی به ترکستان است…

  53. sooshaنوشته است:

    ممنون از جناب پیشاهنگ
    بسیار دندان شکن بود
    خانم مطهره هم جای تقدیر دارن
    خوب اینا واقعا هم دارن به همون ترکستان میرن
    آقای مدیر سایت
    سانسور کن من که دوباره پیاممو میزارم
    اگه با فارسها مشکل داری , اشکال نداره بهت گفتن اینجوری باشی
    ولی کاری نکن انسانیتت زیر سوال بره

  54. تورکنوشته است:

    چقدر عالی و رویایی است که این اندیشه ها راه خود را از فارسستان جدا کرده و از مرداب گندیده فارسستان به اقیانوس بیکران تورکستان می ریزند. دیگر واژه تورکستان، آن مفهوم شوونیستی و فاشیستی را که پارسها به خورد ملت تورک داده اند، از دست داده و تورکستان مدینه فاضله تورکها می باشد.
    نابود باد قاتلان و جلادان زبان، هویت، فرهنگ، تاریخ و مدنیت ملت تورک
    زنده باد حریت ملت تورک
    زنده باد تورکستان
    پاینده باد آذربایجان بزرگ
    سرافراز باد ملت متمدن تورک

  55. sooshaنوشته است:

    باشه بهش میگم
    جلاد از نژاد کسانی بود که ۲۰۰۰۰ نفر رو تو کرمان کور میکنه و با ناجوانمردی با شاه اون شهر رفتار میکنه
    از نژاد کساییه که چند هزار نفر رو تو ارمنستان قتل عام میکنه
    از نژاد همون پدر ترکها یعنی چنگیز خان هست که جهان رو به خون میکشه
    از یه چیزی صحبت کن که ترکها داشته باشن
    شماها آذری هستید البته تو که حتما ترک عثمانی هستی

    حرف اولتم درسته مدینه فاضله ترکها هست ولی ترک نژادها نه آذری زبان ها
    باز هم میگم( چون منو تند تند سانسور میکنی )ترکهای مغول به تمامی زنان شمال کشور بالاستثنا تجاوز کردند و اکثر مردان مخالف آن دیار رو کشتند و هر جا هم رفتند زبانشون رو به اجبار تحمیل مردم کردند
    بابا اگه هر کی بخواد به زبون خودش تو کشور صحبت کنه که هرج و مرج میشه
    ۲۵۰۰ سال زبون ملی این مملکت فارسی بوده البته پارس بزرگ
    بخدا اینا تاریخ این مملکت هستش ( همون جور که عربها هم این بلا رو سرمون آوردن)

    ننگ بر فرهنگ یاسا و پیروانش

  56. shivaنوشته است:

    بیایید به بچه هایمان فارسی یاد بدهیم ، زیرا که زبان ما اعتبار ندارد
    بیایید به بچه هایمان فارسی و نیز شعرهای فردوسی را یاد بدهیم ، چون که ما منظومه ای بنام حیدر بابا و شاعری چون شهریار نداریم
    بیایید به بچه هایمان فارسی یاد بدهیم و بجای بیر ایکی اوچ یک دو سه بگوییم و بجای ساغ و سول چپ و راست و بجای قاری کورپی پل قاری و بجای گوی مسجد ، مسجد کبود بگوییم زیرا که زبان ما اعتبار ندارد
    بیایید قهرمانیهای دروغین و ساختگی میزا کوچک خان جنگلی را باز هم بازسازی کرده و بیان کنیم و آنها را به بچه هایمان یاد دهیم چون که ما مانند ستارخان و باقرخان سردارانی نداریم
    بیایید افغانستان را دوست هم زبان بدانیم، چون که ما مثل ترکیه و ترکمنستان و ازبکستان و قبرس و … دوست هم زبان نداریم
    بیایید بدانیم باید کوروش شاه فارسها را باز هم در تاریخ ها بنویسیم ، چون که ما مثل آتا بابک قهرمانی نداریم
    بیایید فلسطین را دوست و اسراییل را دشمن بدانیم چون که دوستی مظلوم مثل قره باغ و دشمنی غدار مثل ارمنستان را نداریم
    نان خوردم ( یئدیم ) آب خوردم ( ایچدیم ) زمین خوردم ( یخیلدیم ) و …
    زمین را کندم ( قازدیم ) عکس را از دیوار کندم ( قوپارتدیم ) موهای برادرم را کندم ( یولدوم ) و ..
    کتاب خواندم ( اوخودوم ) نماز خواندم ( قیلدیم ) و …


    به به چه زبان زیبایی است بدلیل نقص زبانی و یا حتی لهجه ای ( بس کن شیوا تو چقدر نادان هستی ) ببخشید بدلیل زیبایی ، یک فعل در چندین جا بکار می رود ، چون که ما در تورکی ۲۴ هزار فعل نداریم .
    بیایید همدان و ساوه و زنگان و اورمو و ماکی و انزلی و آستارا و اردبیل و .. را دشمن تبریز بنامیم ، چون که دشمنی مثل شیراز و اصفهان و کرمان و تهران را نداریم .
    بیایید بفهمیم که ما آریایی هستیم و زبانمان جز زبانهای هندی و اروپایی می باشد . چون که ما تاریخ ۷۵۰۰ ساله و نژادی بازمانده از سومریان را نداریم .
    بیایید بدانیم که اگر معدن مس کرمان و چاههای نفت اهواز نباشد زندگی معنی نخواهد داشت چون که ما معدنی مثل مس سونگون و چاههای نفت سرپوشیده ای مثل مغان را نداریم .
    بیایید یاد بگیریم که به ایران باید ایران گفت چون که ما پرچم سه رنگ سبز و سفید و سرخ منقش به ماه و ستاره و سرزمینی با شان و شهرت بنام آذربایجان نداریم .
    بیایید خجالت نکشیم و حیا نکنیم باز هم به بچه هایمان فارسی یاد بدهیم چون در این لهجه ( تو چقدر خنگی شیوا ) جایی برای کوچک شدن و خوار شدن و ذلیل شدن وجود ندارد . بیایید به بچه هایمان فارسی یاد بدهیم چون که زبان ما اعتبار ندارد .
    متن فوق را که امروز یکی از دوستان با موبایلشان برایم بلوتوس کردند توسط یکی از برادران با صدای خویش تنظیم شده است

  57. sooshaنوشته است:

    شیوا تو اصلا معلوم نیست چی میخوای بگی ؟
    تو که اصلا داری خیانت به مملکت رو تبلیغ میکنی
    آخه بابک خرمدین چه ربطی به ترکهای مغول داره ؟ اونجا اون موقع ترک نداشته
    بعد هم ستارخان و باقرخان رو به اندازه کافی تو گوش این بچه ها میکنن تو دیگه نگو …
    تو میای حیدر بابا رو با شاهنامه مقایسه میکنی ؟ باشه بکن تا بهت بخندن . واقعا که همونی که در مورد خودت گفتی, هستی
    فعلا که از ۱۰ نویسنده بزرگ دنیا ۲ تاش فارس هستن( خیام و مولانا)
    حتما شهریار هم اون دور و وراست
    ترکی خیلی زبان زمختیه به خدا . از لحاظ لغوی میگم
    من که گفتم بازم میگم این سایت داره از جای دیگه تامین میشه
    تو اگه بخوای تاریخ و فرهنگ اصیل آذرآبادگان رو بشناسی باید فارسی بلد باشی

    میدونستی آذرآبادگان و خصوصا تبریز از مناطقی بوده که آریایی ها و فارسهای اصیل در اونجا زندگی میکردن و مردمش فرهنگ بالایی داشتن ؟

    این حرفم رو صد بار سانسور کردن
    ترکهای ترکیه شما آذری ها رو قبول ندارن و اصلا آدم حساب نمیکنن
    من مولانا شناسم و برحسب کارم گاهی به قونیه سفر میکنم
    خیلی بی فرهنگن

    افتخار به مغول بودن نکن

  58. علیزادنوشته است:

    خلاصه مقاله در یک کلام:
    دلیل اول جعلی است
    دلیل دوم هم جعلی است
    دلیل سوم هم جعلی است
    پس نتیجه می گیریم که کورش ذوالقرنین نیست!!!

    ذوالقرنین در خواب نمادش قوچ شده است که از ۲ شاخ که نماد ۲ قوم ماد و پارس است بوده
    و این بخاطر این است که لشکریان کورش کبیر ابتدائا از دو قوم ماد و پارس بودند
    در ثانی کورش کبیر از جهت مادر از مادها و از پدر از پارس ها بود

    چنین خوابهایی در مورد امام حسین و کربلا هم دیده شده بود و لشکریان امام حسین هم میدانستند چه عاقبتی خواهند داشت

    نویسنده سعی کرده است با کشیدن پای رضا خان و آیات جعلی در مقاله اعتبار حقائق را تلویحا بکاهد
    اگر تورات آیات جعلی دارد آیاتی هم دارد که کاملا در قرآن تکرار شده است.

    هر حرفی که حسین صفوی بزند قبول است ولی اگر ابوالکلام بزند غلط است

    خواب دانیال مربوط به قبل از کورش می شود چرا مغلطه میکنی و میگه پادشاه سلوکی دانیال(ع) را به خواب وامی دارد؟

    کتاب قرآن هم از دوران حضرت آدم تا آخرالزمان هم را شامل می شود. لابد این هم از ندانم کاری قرآن نویسان است؟

    جناب حسین عماد زاده نمیداند که در زبان پارسی باستان هیچ اسمی شبیه به اسامی باقی مانده تلفظ نمی شود
    به طوری که یک فارسی زبان حتی یک واژه یا اسم را از آن زبان نمی تواند تشخیص دهد. چه رسد به نام کورش
    در ضمن ذو القرنین یک لقب است نه اسم
    در این صورت باید ارتباط کلیم با موسی- مسیح با عیسی- خلیل با ابراهیم- ابوالقاسم و محمد را هم اثبات کرد

    چطور اسرائیلیات را دروغ می دانید ولی تاریخش را انقدر دقیق قبول دارید؟؟؟

    در مورد دو شاخ که میگی اهالی خاورمیانه می گذاشتند فراموش نکنید که ریش ستاری را خیلی ها می گذاشتند ولی وقتی که یک خواننده ی معروف اون را گذاشت معروف شد به ریش ستاری

    جمله را بفهم بعد تکذیب کن
    او گفته که این کتیبه را آنجا دیده اند نه اینکه خود دیده است. پس آنچه در تصویر باشد از دیده ی خود اوست نه قبل از او

    لابد دانشمندی که کتیبه را نقاشی کرده از نرم افزار فتوشاپ در زمان خود استفاده کرده بوده!!!

    طرز نوشتن نویسندگان بعد از انقلاب به تبعیت از کورش ستیزی امثال خلخالی و مطهری بوده و این ملاک صحیح بودن یک عمل نمی شود.

    جالب است که با وقاحت تمام به گزینشی نوشتن و تحریف سخن علامه طباطبایی می پردازید که تیر خلاص را زده باشید

  59. علیزادنوشته است:

    خدایی مقایسه ای بین پیام های فارسها با پیام ترکها همه چیز رو روشن میکنه

    من دیوان حافظ و مولوی را حفظم حالا ابیات جدید می بینم

    بیا بگو این شعر هم گوته آلمانی گفته

    ” من تورکم و پدرم تورک بوده تو آلمان/ ولی حالا من میگم یاشاسین آذربایجان”

    پس نتیجه می گیریم که گوته هم ترک بوده

    حرف بی سند و مدرک زدن و تو بحث دروغگویی کردن کار عادی اغوزهاست

    من به تجربه بهم ثابت شده که وقتم رو برای اینها هدر ندم

    اون جوابیه هم برای مقاله بود نه برای این ….. پیام گذار که در حد بحث نیستند.

    راستی این فیض الهی انقدر معروفه که تو تمام جهان (البته تورک) می شناسندش!!

  60. پدرام رفیعینوشته است:

    یک استاد آمریکایی تاریخ که قبل از انقلاب در دانشگاه پهلوی شیراز تاریخ تدریس می کرده است ناگهان استعفا می دهد و به کشورش باز میگردد و سالها تدریس تاریخ را کنار می گذارد . می دانید چرا ؟
    یک روز که برای تدریس در دانشگاه پیاده به آنجا می رفته در مسیر خود توجهش به یک درگیری جلب می شود . صاحب یک قصابی با مشتری مغازه همسایه ( که گویا سلمانی بوده است ) بر سر پارک کردن موتورسیلکلتش جلوی قصابی درگیر می شود.قصاب برای تهدید ساطوری می آورد و در حین تهدید و درگیری ساطور به سر مشتری سلمانی می خورد و او را می کشد . استاد با تاسف به دانشگاه می رود و پس از پایان ساعت تدریس در مسیر بازگشت دوباره از جلوی محل درگیری که حالا پلیس و ماموران هم در آنجا حضور داشتند رد می شود. از یک نفر می پرسد کار اینها به کجا رسید ؟ طرف جواب می دهد : یکنفر به ناموس قصاب نظر بد داشته است قصاب هم ساطور آورده و کله اش را قطع کرده . استاد تاریخ بلافاصله به دانشگاه برگشته و استعفا می دهد و یکسره به کشورش برمی گردد . وقتی علت را سوال می کنند پاسخ می دهد : اتفاقی را که خودم و به چشم خودم دیدم دو ساعت بعد جور دیگری برایم تعریف کردند . چطور اتفاقاتی را که چندهزار سال پیش رخ داده و خودم آنها را ندیده ام و حداقل کسانی هم که دیده اند زنده نیستند برایم تعریف کنند به دانشجویانم به عنوان تاریخ تدریس کنم و مطمئن باشم همه آنها درست است .
    دوستان عزیز ترک و فارس !
    استاد تاریخ که چند دهه زندگی خود را وقف تاریخ کرده بود با کوچکترین تلنگری همه دانسته های خود را انکار نمود . شما دوستان با خواندن چند خط از یک کتاب یا با دیدن یک وبلاگ خود را استاد تاریخ قلمداد می کنید .
    دوست عزیز فارس که اطمینان صد در صد داری که کوروش عینا همان ذوالقرنین است . چند کتاب و مرجع در این باره را خوانده ای ؟ آیا تحقیقاتی کرده ای ؟ یا آنکه مطالبی را که به صحیح بودنش اطمینان کامل داری جسته و گریخته از دوستی در مهمانی شنیده ای یا در وبلاگی خوانده ای ؟
    همان وبلاگ هایی که فریاد آریایی بودنشان گوش فلک را کر می کند . اما وقتی به نام صاحبش توجه می کنی می بینی پسوند سید را یدک می کشد . همان هایی که عرب و اسلام را دشمن آریایی معرفی می کنند اما برای اثبات بزرگی کورش کبیر به قرآن متوسل می شوند .
    دوست عزیز ترک که نوشته ای همه می دانند کورش سگ ولگرد و هرزه ای بیش نبوده است . از کجا چنین معلومات دقیقی را بدست آورده ای که دیگران را هم در آن شریک می کنی ؟ آیا کتاب های آقای پورپیرار و دوستانش را خوانده ای ؟ براستی کلاهت را قاضی کن ببین از همان کتابها چند خطش را خوانده ای ؟ انصافا از دیگران شنیده ای یا خودت خوانده ای و تحقیق کرده ای ؟
    با احترامی که به نظر همه از جمله آقای پورپیرار و دوستانشان دارم یک سوال را نخست فکر کن و بعد جواب بده . اگر تاریخ چندهزارساله ایران ساخته دست غربی ها و یهودی ها و حکومت پهلوی است و همه سراسر جعل و اشتباه است از کجا معلوم تاریخ روایت شده بوسیله آقای پورپیرار صددرصد صحیح و بدون اشتباه و خالی از غرض ورزی باشد .
    دوستان فارس و ترک !
    تاریخ مقوله ای تخصصی است و فقط متخصصان آن آنهم با هزاران شاید و اگر و احتمال و ذکر چند روایت از یک موضوع می توانند در مورد آن اظهار نظر کنند . بنده و شما نمی توانیم پشت کامپیوتر نشسته و با کمترین اطلاعات و حداقل دانسته ها کوروش را عین ذوالقرنینن یا سگی ولگرد و هار بنامیم . درست مانند آن است که با مدرک سیکل بنشینیم و در مورد اصول جراحی قلب باز اظهار نظر کنیم و تنها ملاکمان برای اظهار نظر کردن ترک و فارس بودن باشد . اگر آنطرف خط هستیم کوروش را سگی ولگرد و اگر اینطرف هستیم او را پیغمبر بدانیم .

  61. پارسیاننوشته است:

    کوروش یک پیامبر بود و در آن هیچ شکی نمی باشد و ما ایرانی ها نیز باید بخاطر کوروش و بقول دوست عزیزمان سوشا باید قارسی را یاد بگیریم و به دنیا نشان بدیم که ما از نسل کوروش هستیم و در این میان جهت اتحاد ملی نیز از زبانهای دیگر که درد سرسااز شده اجتناب کرده و زبان ملی را یاد بگیریم . زبان آذری شاخه ای از زبان فارسی می باشد و دیگر در عصر ارتباطات باید این شاخه ها خود را به زبان امروزی فارسی نزدیکتر کرده و در مدرنیزه کردن زبان فارسی جدی تر باشند .
    در ضمن نیازی به اثبات ذوالقرنینن وجود ندارد و نیازی به باور شما نیز نمی باشد . منظور از ذوالقرنینن همان کوروش می باشد

  62. Tebrizliنوشته است:

    سلاملار اولسون حورمتلی ، الدار, saeid, baxish ,bir zirah turk, yakamuz … و داها بیلن تورک وطن داشلاریما.

    بو یازی آزاد تبریز، آچیق یازیلار مکانین دا یایلان دی. سیز حورمتلی باجی ،قارداشلاریمدان دا ایستیرم کی او مکان آد یازدیرماینان آزاد تبریز فروم سیته سینده بیر یازی چی ، شرفلی آذربایجان میللتی ایچین بیر یاردیم سایلاسیز.

    ******
    از دوستان محترم تورک زبان خواستارم تا در فروم آزاد تبریز رجیستر نموده و بعنوان یک تورک آذربایجانی فعالیت نمایید.

    یاشاسین تورک، وار اولسون آذربایجان

    http://www.azadtabriz.net/forum

  63. کامراننوشته است:

    اندوه و ننگ بر ما باد
    تا چندین هزار سال ایرانی بودیم و در کنار هم بزرگ و متمدن
    اعراب و انگلیسی به هدف خود رسیدن و ما را از ه جدا کردن
    تو امریکا ۳۰۰ میلیون نفر با نژاد ها مختلف سیاه ، سفید از فرهنگ صد ساله خودشون دفاع می کنن
    ای واییییییییییییییی بر ما با ۵ نژاد اصیل و فر هنگ ۴۵۰۰ ساله نمی تونیم از خودمون دفاع کنید
    امیدوارم تبریز ، اذربایجان ، کردستان
    همه از ایران جدا شوند و سرنوشتی مثل کشور آذربایجان ، ارمنستان را به چشم ببیند ننگ بر شما باد………

  64. علیرضانوشته است:

    سلاملار اولسون بوتون آزربایجان سونلره
    و زنده باد کل آزربایجان
    وای برما آزربایجانیها که گذشتگان ما بر این فرس زبانان عجم اطمینان کردند حکومت با شکوه ترکها در ایران را دو دستی تقدیم این شیطان صفتان کردند
    و وای برما که امبراطوریهای ما از اول آزربایجان را جدا نکردند و فرزندان خود در زمان حال را به فلاکت انداختند
    دوستان امروز هم دیر نیست و جلوی ضرر را هر لحظه گرفتن چیزیست واجب
    ما با تشکیل کشور قدرتمند آزربایجان(جنوبی و شمالی) در کنار کشور ترکیه به تمام حقوقی که این یاوه گویان فرس از ما گرفته اند خواهیم رسید و چیزی که مشخص است این عجمهای فرس نابخرد بدون ملت ترک آزربایجان چیزی نخواهند داشت
    یاشاسین آزربایجانین مستقل کشوری
    یاشاسین جنوبی آزربایجانین بیرلیگی شمالی آزربایجانینان

  65. shivaنوشته است:

    کامران جان :
    آزادی نان نیست اما از نان شب واجب تر است
    شما آمریکا را مثال زدید ، اگر شما بعنوان یک ایرانی مقیم آمریکا شوید فکر می کنید با شما چگونه برخورد می کنند . دوست عزیز طبیعی است که اگر شما مقیم آمریکا شوید با شما مثل یک آمریکایی برخورد می شود و شما از تمامی امکاناتی که یک شهروند اصیل امریکایی برخوردار هست شما نیز برخوردار خواهید شد و در واقع پیشرفتی که آمریکا در طول تمدن ۶۰۰ ساله اش کسب کرده به موجب همین محترم شمردن حقوق ملتها ست .
    حال در کشور ایران که در واقع سرزمین اصلی تک تک ساکنان آن می باشد چگونه است زبانشان تحریف می شود ، اقتصادشان فلج می شود ، مورد اهانت شدید واقع می شوند ، کوروش را پیامبر معرفی می کنند ، بابکها را می کوبند ، هارای هارای من ترکم گفتن ها ضد ایرانی معرفی می کنند و … آنوقت از نژاد کثیف و رذل آریایی که ابداع کنندگان آن امروز کاملاً مخالف چنین نژاد جعلی هستند ، بعنوان نژاد برتر معرفی می کنید . البته این برای ما مهم نیست اما در مقابل زور باید ایستاد . من از شما می پرسم با اشخاصی مثل پارسیان و سوشا و کسانی که فکرو ذکرشان تنها دیدن خود و کوبیدن دیگران هست با این گونه افراد چگونه باید رفتار کرد ؟ دوست عزیز آیا ما حق نداریم زبان خود را پاس بداریم لطفا نگو شما ترک نیستید و سعی نکن تاریخ تراشی کنی و گفته های تکراری را یکبار دیگر به زبان نیاور که هر چقدر سعی کنید دیگران را از خودشان دور کنید آنها اراده شان قوی تر خواهد شد . آیا شما به تلویونهایتان نگاه می کنید که اگر این کار را بکنید خودتان کاملا متوجه می شوید که ماهیت رژیم آخوندی در نابودی ملل دیگر با رژیم شاهنشاهی هیچ فرقی نکرده و شدت نیز یافته است .
    چطور شما سعی می کنید همه را را فارسیزه کنید و نظریات و دیدگاههای خود را بر دیگران تحمیل کنید و ترک بودن را مایهً سر افکندگی می دانید و مدام اشکال تراشی می کنید و یک روز ترکها را به مغولها و روز دیگر به عربها و روز دیگر به مهاجر بودن آنها و روز دیگر …ربط می دهید و آن وقت آریا بودن را مایه افتخار می دانید . همانطوریکه شما صاحب نظری می کنید ما هم می توانیم چنین نظریاتی را بیان کنیم و شما را که لقب آریایی را از هیتلر به ارمغان آورده اید فاش کنیم و ماهیت شما را رو کنیم . نژاد آریایی زمان رضاخان از طرف هیلتر جهت غلبه بر منابع نفتی ایران و همچنین متفق بودن ایران با آلمان نازی در مقابل روسیه طراحی شده و تاریخ تا کنون چنین چیزی را همانند زبان آذری به یاد ندارد و اگر شما تنها به آثار گذشته گان خود مراجعه کنید کاملا متوجه این موضوع خواهید شد . اما باز هم تکرار می کنم مرا با آریایی بودن یا نبودن شما کاری نیست و با وجود اینکه با مفهوم جعلی آریایی کاملا آشنا هستم اما بعنوان یک ایرانی و یک انسان که طرف مقابل را با احترام باید پاسخ گفت هیچ وقت سعی نمی کنم که رفیق خود را برنجانم و وظیفهً انسانی من حکم می کند که هر کسی را با نام خود او که دوست دارد باید صدا کرد .
    بی هیچ تردیدی یکی از نشانه های انسانیت را عدم تحقیر و توهین به همنوع قلمداد کرده و تا زمانی که از هر نژاد و قومی بخواهند من و ما را به واسطه زبان و هویت غنی و سرشار از انسانیت و بزرگ مردی خار شمارند و ذلیل بی شک خارشان خواهم شمرد و ذلیل. چرا که یاد گرفته ام در مقابل هر شخصی آن باشم که هست
    کامران عزیز تنها کسانی سعی می کنند خود را بهتر از دیگران جلوه دهند که خودشان بدترین انسانها باشند و با این حرکات سعی کنند گذشته های تلخ خود را از تاریخ پاک کنند . اما اتفاقات تاریخ هر چه هست دیگر گذشته است و باید به تاریخی که بعد از این با دستان من و تو ساخته خواهد شد فکر کرد اما نه با زور و قلدری . مللتها خود تصمیم گیرنده هستند و هر کسی باید آن طور که خود فکر می کند زندگی نماید . من اگر بجای شما بودم به هر انسانی اعم از ترک و فارس و … می گفتم شما چرا نگران هستید و چرا خودتان را اصلاح نمی کنید و چرا فکر می کنید همه باید مثل شما فکر کنند ، مگر شما جانشین مخصوص خداوند در روی زمین هستید . اگر امروز ترکها دنبال استقلال هستند آیا این حق را ندارند که شما به آنها می گویید ننگ بر شما ،
    متن ذیل مطالب گرفته از همین سایت
    دیدگاه شما این است که شما فقط تا زمانی ملت تورک را به عنوان هموطن خود قبول دارید که دم از حقوق انسانی و مشروع خود نزنند.
    بروید تار و پود افکار پارسیان را زیر و رو کنید تا ببینید که به غیر از کینه واقعاً چیزی را هم پیدا می کنید. کوچکترین مصداق این موضوع، وجود هزاران هزار جوک تورک ستیزانه در ذهن حتی کودکان ۶ ساله فارس می باشد. لطفاً نگویید نه، زیرا من خودم بین شماها زندگی می کنم و حقایق را به روشنی می بینم. شما به جای اینکه با کتمان کردن حقوق انسانی، مشروع و طبیعی دیگران، موضوع را به کانالهای انحرافی سوق دهید، بروید و در مورد سیاستهای تورک ستیزانه پارسها در طول تاریخ، علی الخصوص تاریخ معاصر ایران مطالعه کنید. البته باید شجاعت برخورد با حقایق را داشته باشید و به دور از افکار خودخواهانه در این مورد قضاوت کنید. من از بودن امثال شما در این سایت تعجب می کنم ظاهراً شما هم مثل خیلی از همزبانهایتان فکر می کنید که مطالبات ملت تورک یک شوخی کودکانه می باشد. نه عزیز؛ تاریخ دارد ورق دیگری می خورد و سرک کشیدن امثال شما به همه جا و چانه زدن های شما به غیر از اینکه انرژیتان را تلف کند و اراده ملت تورک را استوار و فریاد آنها را رساتر کند، هیچ ثمر دیگری برایتان نخواهد داشت. مطالبات امروز ملت تورک، کرد، بلوچ و … نتیجه سیاستهای تمامیت خواهانه پارسها در طول تاریخ می باشد و حالا شما تحمل دیدن حقیقت را ندارید زیرا حقیقت همیشه تلخ است. حتی اگر تورکها تجزیه طلب نیز باشند حق مشروع آنهاست زیرا در همه جای دنیا حق ملل در تعیین سرنوشت خود به رسمیت شناخته شده است و ایران نیز یک تافته جدا بافته از دنیا نیست و باید به حقوق ملل احترام بگذارد. بروید در مورد کشورهای استقلال یافته منطقه بالکان، جمهوریهای استقلال یافته شوروی، کشورهایی که در صد سال اخیر، پنجاه سال اخیر، بیست سال اخیر، ده سال اخیر، پنج سال اخیر و حتی کشورهایی که همین امسال استقلالشان به رسمیت شناخته شد؛ مطالعه کنید تا حقیقت برایتان روشن تر از قبل گردد. ما در دنیا حتی کشوری با جمعیت ۵ هزار نفر داریم پس چه لزومی دارد که ملت تورک با جمعیت ۳۵-۳۰ میلیون نفر با ملت پارس بر سر ساده ترین حقوق خود چانه بزند. اینکه جدا شدن آذربایجان یا هر پهنه دیگری از ایران، بر خلاف خواسته پارسها می باشد، دلیل منطقی برای زندانی کردن ملل دیگر در زندان ملت پارس نیست. حق استقلال، برای همه ملتهای تورک، فارس، کورد، بلوچ، عرب و … محفوظ است و هیچ کس نمی تواند این حق را از آنها سلب کند. زمانی که خواسته های یک ملت از راه درست و منطقی برآورده نمی شود و هر روز بیشتر از دیروز، ظلم ملی، سایه خود را بر روی ملل غیر فارس ایران می گستراند بهترین راه آزادی ملل از زندان ایران می باشد. شما با هیچ دلیل، برهان و منطقی، پروژه “یک زبان-یک ملت-یک دولت” را نمی توانید توجیه کنید. آیا این از نظر شما قابل توجیه است که تمام امکانات مملکت صرف چاق کردن فرهنگ فارسی بشود و ملتهای دیگر تحت شلاق ملت فارس مجبور به یکسان شدن و همانند شدن زبانی و فرهنگی با ملت فارس گردند؟ شما مطمئن باشید که با انکار هویت دیگر ملتها و اتخاذ سیاستهای مغرضانه ملت فارس، تمامیت ارضی ایران، نخواهد توانست بدون تغییر باقی بماند. این در ذات نظامهای توتالیتر است که برای مطالبه ساده ترین چیزها باید جان انسانها فدا شود. دوست عزیز، اگر شما ذره ای با دید عاری از تعصب نگاه کنید و از افکار مقدس شده چشم بپوشید، خودتان نیز هیچ جوابی برای پاکسازی نژادی ملل غیر فارس ایران و امحای هویت های غیر پارس ایران پیدا نخواهید کرد. فکر نمی کنم شما هرگز در مورد چرایی سیاست فارسیزه کردن ایران فکر کرده باشید، زیرا اگر فکر کرده بودید هرگز با شنیدن کلمه هویت، بحثهایی مانند تجزیه شدن و پارچه پارچه شدن ایران به ذهنتان خطور نمی کرد. هر معلولی ناشی از علتی می باشد و مطالبات ملت تورک ناشی از سیاستهای غلط انداز ملت فارس در طول تاریخ می باشد. واژه ملت ایران که امروزه به غلط یا از روی عمد در ایران مد شده است، یک واژه نژاد پرستانه می باشد. ایران پر از ملتهای متفاوت از همدیگر می باشد و واژه “مردم” ایران باید جایگزین “ملت” ایران گردد تا اولین اختلاف تورکها با پارسها رفع و رجوع گردد. آزادی نعمتی است که هیچ انسانی حق ندارد آن را از انسان دیگر بگیرد. ” اگر انسان را آزاد بگذاریم تا وحشی رشد کند بهتر از آن است که او را در قالبهای خود ساخته محصور کنیم”. پس درود بر آزادی برای همه ملت های تحت ستم غیر پارس ایران

  66. پارسینوشته است:

    منم فرزند کوروش

    که ازاندرون قلبم باتمام توانم با همه وجودم نعره می زنم

    مرگ بر …

    datacenter گل،عزیزبرادر،خواهش می کنم
    این نوشته من ونشون بده

    سومرپارسی،تهران،ایران

  67. savash_azyurdنوشته است:

    ذوالقرنین آتیلا ، اسکندر و یا کوروش

    در مورد معنی لغوی ذوالقرنین اظهار نظرهایی وجود دارد ، عده ای آنرا صاحب دو شاخ و بعضی نیز به گستردگی حاکمیت از غرب تا شرق عقیده دارند و شاید نیز به هر دو دلالت داشته باشد ، اما این شخصیت تا چه پایه و درجه و از چه جایگاهی برخوردار بوده که تا این اندازه مورد توجه فرهنگها و ملتها قرار گرفته ، و مؤرخین و دانشمندان و حتی علمای دینی و شئونیست ها را بر آن داشته که در مورد او قضاوتهائی داشته باشند خود جای بحث دارد . قرآن کریم در سورة کهف از او به نیکی یاد کرده و ساختن سد آهنین در مقابل متجاوزین را که هم اکنون آن دیوار در آذربایجان شمالی قرار دارد و بنام « دمیر قاپی» در بند معروف است و از بحر خزر تا کوههای قفقاز ادامه دارد ، به او نسبت داده است . حضرت علی علیه السلام در مورد ذوالقرنین می فرماید : ذوالقرنین بنده ای شایسته از بندگان خداوند بود ، شب در نظرش روز و سماوی و آسمان در اختیارش بودند . و روایت هست که به گستردگی حاکمیت او وجود نداشته است . از امام حسن عسگری علیه السلام وقتی در مورد حضرت مهدی علیه السلام سؤال شد فرمود : مثل صاحب شما در میان امت ، مثل حضرت خضر (ع) و ذوالقرنین است ، بدین صورت که مثل حضرت خضر با اینکه در میان امت می باشد از نظرها غائب می گردد و مثل ذوالقرنین ظاهر می شود و ملتها و مردمان مظلوم و اسیر را از دست جباران و ستمگران و حکام ظالم آزاد میگرداند و عدالت را بطور همه جانبه و برای تمامی افراد بشر به ارمغان می آورد . پس بنابراین ذوالقرنین کسی بوده است که ملتهای اسیر را از بند آزاد نموده و با ظالمین نبرد کرده و حاکمیت آنها را متلاشی نموده است ، به همین خاطر ذوالقرنین دارای یک شخصیت متعالی و ارادة آهنین و فکری والا بوده است .

    در مورد اینکه ذوالقرنین چه کسی می تواند باشد ، اختلاف نظرهایی وجود دارد . عده ای کوروش را ذوالقرنین دانسته اند و اظهار نظرهایی از قدیم الایام بصورت اغراق آمیز نوده که بعضی از علما و دانشمندان فعلی را بشدت تحت اشعاع خود قرار داده و باعث شده نویسندگان و مؤرخین در این مورد قلم فرسائی بکنند و در موارد دیگر که بی ارتباط با مورد اول نیست بنظر میرسد که از یک احساس بی اساس و غرور و تعصب قومی و ملی ریشه گرفته است . و عده ای اسکندر مقدونی را و عده ای نیز آتیلا امپراطور بزرگ هونها را ذوالقرنین معروف می دانند . در این رابطه با اعتقاد به اینکه اصلیت هر شخص یا فرهنگی در ذات او نهفته است ذکر پاره ای موارد ضروری بنظر میرسد . کسانی که با احساس بی اساس کوروش را ذوالقرنین می دانند و سعی میکنند او را به زور ذوالقرنین بکنند ، خود می دانند که ورود آریائیها به فلات ایران در ۲۹۰۰ سال پیش اتفاق افتاده و کوروش در زمانی ظهور میکند که تمام فلات ایران و آسیای میانه مملو از تمدنهای درخشان و پیشرفته بوده که داشتن چنین تمدن پیشرفته ای غیر ممکن بنظر میرسد ، در آن زمان مگر وجود یک فضای صلح آمیز و رابطة تنگاتنگ حاکم بر جامع و زندگی آنان . یافته های باستانشناسی و ظروف و سایر ابزار که اغلب از یک سبک واحدی تبعیت میکند ثابت میکند که اکثر این تمدنها با هم رابطة تنگاتنگ داشته اند و بطوریکه مؤرخین اذعان دارند ، هر روز آن تمدنها قبل از هخامنشیان در پیشرفت و ترقی بوده اند و تاریخ ، تمامی این موارد ثابت میکند و تمامی مؤرخین یکصدا آنرا تأیید میکنند . ظهور کوروش مقارن است با افول و سقوط این تمدنها و از بین رفتن آزادی و استقلال و به بند کشیده شدن و اسارت تمامی آن ملتها با مرکزیت هخامنشیان ، که کوروش عمده با نیرو و پشتیبانی قوم یهود به حاکمیت میرسد به همین خاطر است که تنها قومی که آزاد میگردد قوم یهود است و همین قوم فقط از کوروش بعنوان یک آزادمرد نام میبرد . چرا که قرآن خود از قوم یهود در تاریخ به بدی یاد میکند و ملتهای دیگر معاصر کوروش از کوروش . قرآن در سورة بنی اسرائیل دقیقاً همین تاریخ را ، یعنی حاکمیت کوروش و یهودیان به بابل را مد نظر قرار داده و بطور واضح و آشکار هویت یهودیان را معرفی نموده که هویت پارسیان و کوروش بنا به حکمت مستتر مانده است . خداوند به پیغمبرش خطاب به یهودیان چنین می فرماید : سورة بنی اسرائیل یا الاسرا از آیة ۳ : و در کتاب تورات خبر دادیم و چنین مقرر کردیم که شما بنی اسرائیل دوبار حتماً در زمین فساد و خونریزی میکنید و تسلط و سرکشی سخت ظالمانه می یابید ( یکبار به قتل اشعیا و مخالفت ارمیا و بار دیگر بقتل زکریا و یحیی بظلم و بیداد برخیزید ) پس چون وقت انتقام اول فرا رسد ، بندگان سخت جنگجو و نیرومند خود را ( چون بخت النصر ) بر شما برانگیزم تا آنجا که درون خانه های شما را نیز جستجو کنند و این وعدة انتقام خدا حتمی خواهد بود . آنگاه شما را بروی آنها برگردانیم و بر آنها غلبه دهیم و بمال و فرزندان مدد بخشیم ، وعدة جنگجویان شما را بسیار گردانیم تا بر لشگر بخت النصر غلبه کنید ( این همان تاریخ است که کوروش در رأس قوم یهود قرار میگیرد ) . بدانید شما بنی اسرائیل و همة اهل عالم که اگر نیکی و احسان کردید بخود کردید و اگر بدی و ستم کردید باز بخود کرده اید و آنگاه که وقت انتقام ظلم شما ( که کشتن یحیی و زکریاست یا عزم قتل عیسی ) فرا رسد ( باز بندگانی قوی و جنگ آور را بر شما مسلط میکنیم ) تا اثر بیچارگی و خوف و اندوه به رخسار شما ظاهر شود و به مسجد بیت المقدس معبد بزرگ شما مانند بار اول درآیند و ویران کنند و به هر چه رسند نابود سازند و به هر کس تسلط یابند به سختی هلاک گردانند . ( ای رسول ما باز هم بنی اسرائیل را بشارت ده که ) امید است خدا به شما اگر توبه کرده و صالح شوید باز مهربان گردد و اگر به عصیان و ستمگری برگردید ما هم بعقوبت و مجازات شما باز میگردیم و جهنم را زندان کافران قرار داده ایم .

    از جمله ملتهائی که از کوروش به بدی یاد میکنند سکاها می باشند که یکی از اقوام ترکان قدیم بوده و در تحت حاکمیت کوروش قرار نگرفته اند . متن زیر از رقیه بهزادی در کتاب قومهای کهن آسیای میانه دربرگیرندة نکات و حقایق تاریخی است ، که ملکه سکاها بنام تومروس فائیم بعنوان نامه به کوروش فرستاده است : ای پادشاه ، به تو نصیحت می کنم که دست از این کار برداری ، زیرا معلوم نیست که به نتیجة مطلوب دست یابی ، به فرمانروائی بر قوم خود خرسند باش و بگذار بر سرزمین خود سلطنت کنم . افسوس که به سخنم گوش فرا نخواهی داد ، زیرا آنچه که کمتر به آن می اندیشی صلح و صفاست … ای خونخوار سیری ناپذیر که پسرم را به نیروی افسون بارباده گرفتار کرده ای ، بر خود مبال ، زیرا که این آئین مردان نیست و در میدان نبرد انجام نشده . با این حال هم من بدی ترا نمی خواهم . پندم را بپذیر و او را رها کن و بی آن که زیان ببینی از بوم و بر ما دور شو . اگر چنین نکنی به ایزد خورشید سوگند که هر اندازه تشنة خون باشی ، از خون سیرت خواهم کرد . تومروس ملکه سکاها یا ( ماساژت ها ) پس از این دو پیام ، تمامی جنگ آوران خویش را گرد آورد ، جنگ خونینی در گرفت و کوروش شکست خورد و با بخش بزرگی از سپاهیانش در دشت نبرد به خاک افتاد . آنگاه تومروس سر کوروش را برید ، آنرا در خمرة پرخونی فرو برد و گفت : آن چه می خواهی بنوش تا سیر شوی .

    کوروش در دوران حاکمیتش اکثراً با پیشنهاد و راهکارهای دیگران و مخصوصاً مادیها و بالاخص وزیر پادشاه ماد یعنی هارپارگ و سایرین اقدام به کارها می نمود و فقط دستور از طرف کوروش صادر میگردید که این ضعف بزرگی می تواند باشد به این دلیل که آریاها و هخامنشیان قبل از به قدرت رسیدن دارای فرهنگ ضعیفی بوده اند . کوروش در موقع شکست آشیاگ پادشاه ماد ، پایتخت آشیاک یعنی اکبتان ( همدان کنونی ) را اشغال میکند . این موضوع در سالنامه های بابلی نیز تأئید شده است ، به این شرح : در سال ۵۵۰ کوروش وارد اکبتان پایتخت سلطنتی شد . او همة پول و طلا و گنجینه های اکبتان را غارت کرد و آنها را به کشور انزان انتقال داد . در کتاب کوروش نوشتة اکبر شاندور چنین آورده میشود : کتزیاس که ظاهراً باید از وجود کتیبة نبوئید بی اطلاع بوده باشد با این متن موافق است که می نویسد : کوروش پس از پیروزی بر آشیاک ، دختر او آمیتیس را که خالة خودش میشد به زنی گرفت . همچنین روح کوروش را بعد از حاکمیتش یک غرور خود بزرگ یعنی فوق العاده ای احاطه کرده بود . حبیب الله شاملوئی در کتاب تاریخ شاهنشاهی ایران از ماد تا پهلوی می نویسد : کوروش برای سرداران خود می گفت : باید این امواج آب ها و دریاها را نیز به زنجیر کشید که در مقابل ما سرکشی و طغیان نکنند . بدین ترتیب طبق گفته های فوق و سایر موارد شخصیت کوروش با شخصیت ذوالقرنین کاملاً در تضاد قرار میگیرد و به هیچ روی کوروش را نمی توان ذوالقرنین نامید .

    حکومت جبار و ستمگر تاریخ یعنی هخامنشیان که کوروش و قوم یهود بانی آن بودند بعد از ۳۰۰ سال ظلم و تباهی و فساد توسط اسکندر مقدونی برچیده شده و متلاشی میشود ، در این مدت و با حاکمیت دیکتاتوری و نژادپرستانة هخامنشیان و در زیر بار سنگین فشارهای آنان می رفت که ملتهای قدیم فلات ایران و آسیای میانه در داخل فرهنگ آنان ذوب شده و محو و نابود شوند ، که ظهور اسکندر در آن موقع بعنوان فرشتة نجات ، جان و روح تازه ای به آن ملتهای مظلوم و ستم کشیده می بخشد واسکندر پایتخت هخامنشیان یعنی تخت جمشید را به آتش میکشد ، همچنین اوستای زرتشت را که در روی ۱۲۰۰۰ هزار پوست نوشته شده بود به داخل آتش انداخته و می سوزاند . بعد از اربل نوبت سقوط شوش و بابل رسید ؛ تخت جمشید هم سقوط کرد و کاخ خشایارشا به آتش کشیده شد تا همة آسیائیان بفهمند که اسکندر انتقام نابودی پرستشگاه بابل به دست خشایارشا را گرفته است . در کتاب جادة زرین سمرقند نوشتة ویلفرید بلانت مؤلف در مورد اسکندر چنین می نویسد : اسکندر را مشهورترین مرد همة اعصار دانسته اند . امپراطوری اسکندر که حتی از امپراطوری هخامنشیان در دو سده پیشتر از آن هم بزرگتر بود ، در زمان مرگ او که هنوز سی و سه سالش تمام نشده بود ، از مقدونیه و لیبی تا سند و سیحون را دربرمی گرفت ؛ و شرح فتوحات افسانه ای اش ، در درازا و پهنای جهان میان سده ای بارها دهان به دهان می گشت . سرپرسی سایکسن می نویسد که : حتی امروزه هم « در سراسر آسیا ، تا مرزهای چین بنام او سوگند می خورند» . اسکندر داریوش را مغلوب میکند و داریوش بدست اسکندر کشته میشود . اسکندر فرمان داد جنازة داریوش را عطر و روغن بزنند و به تخت جمشید ببرند تا به گور بسپارند . اسکندر موقتاً از تعقیب بس چشم پوشی کرد و متوجه خاور و سپس جنوب شد تا شورشها را سرکوب کند و در هرات کنونی توقف کرد و شهر اسکندریه را بنیاد نهاد ، بعد به جنوب خاوری روی آورد و اسکندریه ای دیگر ( نمونه امروزی ) بنیاد گذاشت و سپس به لشگرکشی پیروزمندانة خود ادامه داد تا بقه کوهپایه های هندوکش رسید . ظرف پنج سال او توانسته بود ملتی بزرگ را مغلوب و امپراطوری کهن را منقرض کند ، ثروتی عظیم از آن او شده بود و بنظر می آمد هیچ چیز نمی تواند از تسخیر بقیة آسیای میانه به دست او جلوگیری کند .

    نقش و جایگاه آتیلا بزرگترین امپراطور ترکان هون حتی میتوان گفت از اسکندر نیز والاتر و بارزتر بوده است ، آتیلا را نیز از معروفترین و مشهورترین شخصیتهای تمام ادوار تاریخی دانسته اند ، عاملی که باعث شده آتیلا علی رغم تبلیغات سوء و گسترده که در موردش صورت گرفته ، از جایگاه بس والائی برخوردار باشد غیر از وجوه شخصیتی و افکار و منش آتیلا در چیز دیگری نمیتوان یافت . چگونگی به قدرت رسیدنش را نیز غیر طبیعی و از معجزات خداوند دانسته اند که وس رابرتز در کتاب اسرار فرمانروائی آتیلا در این مورد می نویسد : فرماندهان هون دور آتیلا جمع می شوند و پس از رؤیت خیانت دوآ نسبت به خانوادة آتیلا و با کشته شدن بلدا تصمیم به شور و مشورت می گیرد و در صدد آن برمی آیند که چه کسی را فرمانروای خود قرا دهند . در این گیرودار کودکی بسوی جمع مشورت کننده می آید و خبر از سوختن شمشیری را در یکی از چادرها به فرماندهان می دهد . فرماندهان و خود آتیلا بدنبال آن کودک بسوی چادری که شمشیر در آن می سوخت ، می شتابند . اما همین که به چادر می رسند ، ناگاه شمشیر از جایش به پرواز درآمده و در دستان آتیلا جای میگیرد و آتیلا برای اینکه دستش نسوزد ، لحظه ای سعی میکند شمشیر را بر زمین بیندازد ولی موفق نمی شود و شمشیر را در دستانش ناخودآگاه می فشارد و آتش و شعله های برخاسته از شمشیر جادوئی خاموش می شود . فرماندهان و آتیلا و سایرین با دیدن چنان شمشیر و شرایط خارق العاده ای بر این باور میشوند که آن شمشیر ساخته و پرداخته نیروی غیر طبیعی است و آن شمشیر را شمشیر خداوند و هدیه او به قوم هون می پندارند که می بایست در دستان آتیلا جای می گرفت . فرماندهان دیگر مشورت و جر و بحث را کنار گذاشته و به اتفاق ، رأی به فرماندهی و رهبری آتیلا می دهند .

    با اینکه آتیلا روز به روز به قدرت می رسید و پایه های حاکمیت وی محکم تر میشد ولی او هیچگاه به این قدرت مغرور نشد و نمی شد . گرچه در غرب و سرزمین روم پرورش یافته و زندگی متمدن را لمس کرده بود ، ملی برای اینکه با مردمان سرزمین خود همرنگ و همنوا باشد باز در همان ظروف سفالین و با قاشقهای چوبی غذایش را می خورد . مثل پدرش در یک چادر و بر روی تختی که از چوب درختی ساخته شده بود می نشست . هیچگاه برای خود سرا و کاخی نساخت . از اینرو هر کسی در میان قوم او نسبت به وی احترام خاصی قائل میشد . هر زمان وارد چادر شخصی یا خانواده ای میشد ، آن خانواده و اطرافیانش از شادی خودشان را گم میکردند . ورود او به چادرها انگار لطف الهی بود . زن و مرد و کوچک و بزرگ سر راهش ایستاده و هنگام گذر وی لب به مدح و ستایش او باز میکردند . زنان زمانی که از کنارش میگذشتند برایش غذاهای لذیذ و میوه های نوبو هدیه میکردند . آتیلا با اینکه گاهی اشتهای خوردن نداشت ولی هیچگاه دست آنها را برنمی گرداند و لقمه ای از آنها را می خورد . همیشه بر روی اسب سیاه خود بنام ویل لام ( در ترکی قدیم به معنای صاعقه ) استوار می نشست و برای رهگذران دست تکان می داد . او نسبت به ملت خود بسیار عادل و در برابر دشمنان شدیداً ستیزه جو بود . او سیستم عدالت اجتماعی خاصی را برقرار ساخته بود . در هیچ کاری عجله و شتاب به خرج نمی داد . او برای هونها هدف ملی ر آموخت که بر اساس آن ملت هون یاد گرفتند برای کسب موقعیت خود و فتح جهان می بایست عاقل ، زیرک ، هشیار و سیاستمدار شوند . او فتح کردن کشورهای آلمان ، اسلاد ، روم و قسطنطنیه ( استانبول ) را از اهداف ملی برشمرد و حاکمیت مطلق آسیا را چون هدف نهائی برای ملتهش آموخت . بدین ترتیب می خواست سیاست و طرح و نقشه ای را که در سرای روم ترسیم کرده بود به اجرا دربیاورد و سرزمینهای جهان را از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب تحت سیطرة خود درآورد . تاریخ نگاران رمز موفقیت او را در داشتن چشمی بینا و گوشی شنوا و عقلی تیزفهم میدانند .

    فتوحات هونها در دوران حاکمیت آتیلا واقعاً افسانه ای است . آتیلا نقشه هایش را با موفقیت بسیار بالائی کسب کرد . بر اساس تخمین تاریخ نگاران حدود هفتصدهزار سرباز وی که تنها تعداد یک قبیله را تشکیل میدادند توانستند دنیای شرق تا غرب را زیر حاکمیت خود در آورند . نویسندگان مجارستانی بنام آلمان نیبه لونگن ـ لید در رابطه با آتیلا چنین می نویسد : هونها حکمرانی داشتند که از لحاظ هوش و ذکاوت و نیک خواهی همتائی نداشت و اعتلای واقعی را به سرزمین هون بخشید .

    آتیلا هر اندازه نیز وحشی شناسانده شود و او را خونخوارترین چهرة تاریخ بشناسانند باز از رومیان باستان وحشی تر نبوده است . زیرا هیچگاه دیده نشد و در تاریخ ذکر نگردیده که آتیلا و سربازانش مثل رومیان انسانها را زنده زنده به جلوی سگها می انداختند و از کشته شدنشان لذت می بردند . به هیچ وجه کسی نمی تواند ادعا کند که آتیلا نیز بسان امپراطوران رومی از جنگاوری و ستیز گلادیاتورها و نهایتاً کشته شدن یکی از آنها لذت برده است . او هر قدر بی رحم و شقی شناسانده شود از ایوان مخوف ، کورتز و پیزار و وحشی تر و بی رحم تر نبوده است . اگر آتیلا وحشی تر باشد و او را چهرة مخوف تاریخ بشناسیم . آن زمان آلمانیها ، اسپانیائیها ، بلیزارها ، ژنسریچها را چه باید بنامیم به جنایتی که اروپائیان در طول تاریخ انجام داده اند ، آیا آتیلا کرده است ؟

    ما غربیان به افسانه و شخصیت واقعی آتیلا بسیار غافل و جاهل هستیم و از زاویه بسیار تنگ تری او را مشاهده می کنیم . اما اگر واقع بین باشیم ، از دیدگاههای مختلف او را باید مرد حکومت و سیاست ، شخصی روشن بین ، سخی و ثروتمند و مترحّم به بیگانه و مدافع سرسخت از اهداف ملی شناخت . او به شخصیت و مردانگی و شجاعتی صاحب بود که تزار بزرگ و اسکندر مقدونی آنرا نداشتند . شاید در سالهای آتی نیز بینش و دیدگاه مردم اروپا و آمریکا و دنیا نسبت به آتیلا اصلاح نخواهد شد ، اما آنچه که نباید فراموش شود و نادیده انگاشته گردد ؛ اسرار فرمانروائی او بود که بعد از گذشت سالیان سال هنوز درسهای مدیریت ، سیاست و حکومت داری او می تواند راه گشای بسیاری از رهبران کشورها باشد . از اینرو باید تنگ نظری را کنار گذاشت و آتیلا را به همان صورتی که هست شناخت و از وی درس گرفت . هر چه باشد او حکمران بزرگ هونهای قدرتمند بود .

    همین خصوصیات و روحیة جنگجوئی در مقابل دشمن باعث شده بود که آتیلا به بلای آسمانی و تازیانة خدا معروف گردد ، این خصوصیات و لقب آتیلا یعنی تازیانة خدا در خیلی از منابع و کتب آمده است . آتیلا ملت هون را از شریف ترین ملل بودند از بند اسارت بیگانگان آزاد نمود و به آنها ارزش و اعتبار بخشید . در حال حاضر اکثریت مردم آذربایجان نیز ار ترکان هون می باشند و پیشگوئیهائی نیز در کتب مختلف در مورد آنها در آخر زمان صورت گرفته است بدین صورت که در آخر زمان از سربازان امام زمان علیه السلام خواهند بود ، همچنین پیشگوئی نیز در مورد آتیلا صورت گرفته است که زمان آن مربوط حال حاضر یا بعد از این می باشد . نوستر آداموس چنین می نویسد : مرد هم خونی از آتیلا به زودی قدرت جهانی را بدست خواهد گرفت . سرانجام خیزش یک مرد از آسیای مرکزی و بدست گرفتن قدرت جهانی و فرا رسیدن پادشاه وحشت از آسمان به زمین که شاید فضانوردی از کره ای دیگر باشد و یاری گری او با آن فرد .

    بدین ترتیب طبق گفته های فوق شخصیت آتیلا با شخصیت ذوالقرنین کاملاً مطابقت میکند . اگر اسکندر ذوالقرنین باشد آتیلا نیز چیزی کمتر از ذوالقرنین ندارد و اگر آتیلا ذوالقرنین باشد که به احتمال قوی نیز چنین می تواند باشد تمامی خصوصیات ذوالقرنین را آتیلا در وجود خود طبق شواهد و دلایل و همچنین پسشگوئیها دارا می باشد .

    و اما بعضی از افکار و سخنان آتیلا در زیر به نقل از اسرار فرمانروائی آتیلا ، وس رابرتز آورده میشود که نشان از عظمت فکری و روح بزرگ و بزرگ منشی این شخصیت بزرگ تاریخ است :

    ۱- سعی کنید در جنگها به انسانهای معصوم حمله نکرده و آزاری به آنها نرسانید . در جنگها از عملیات مخفیانه و حملات شبانه بپرهیزید و انسانهای بیگناه و غیرجنگی ( غیر نظامی ) را اسیر نگیرید . اگر در روستا و یا شهری با جنگاوران دشمن روبرو شوید ، حق ندارید به آن شهر آسیبی برسانید و مردمان بیگناه را بکشید ، تنها کافی است برای اینکه آنان را تحت تأثیر قدرت خویش قرار دهید ، عملیات وحشت آوری انجام دهید . اما این را فراموش نکنید که ترساندن بی مورد نیز از احساسات شما به دور است .

    ۲- ملتی که به یک پدر و یا یک نژاد خاصی متکی باشد ، رو به ضعف و اغطاط خواهد گذاشت . اگر روزی انسانها و نژادهای دیگری خواستند به شما بپیوندند ، آنگاه با آغوش باز آنان را پذیرا باشید . زیرا آنان اتحاد انسانی و عقاید و نژاد شما را ترجیح داده اند . در زبان ، حرف و رفتارتان حرمت را فراموش نکنید . عادات خودتان را همیشه تکرار کرده و به دیگران نیز بیاموزید .

    ۳- با اینکه ما انسانها از لحاظ فیزیکی و شکل ظاهری و عقاید با هم دیگر تا حدودی تفاوت داریم ولی هر چه باشد از یک پدیده و جوهره وجودی هستیم و انسان می باشیم . اذا وحدت انسانی و اهداف انسانی میتواند ما در یک خط و مجموعه قرار دهد .

    ۴- او به تمامی انسانها ارزش قائل بود و جنگ با دشمنان را چنین توصیف میکرد که اگر در عضوی از اعضای بدن مرضی باشد و یا غده و سرطانی وجود داشته باشد باید آنرا ریشه کن کرد و از بین برد ، اگر چنین نباشد بتدریج آن مرض انسان را به هلاکت خواهد کشاند .

    ۵- ترانه ها ، آهنگها ، اشعار . سرودها و حتی رقصهایمان فرصتها و تمثیلهائی هستند که هویت و موجودیت و شخصیت ما را نشان میدهند . باید این مسایل آنگونه که هستند باقی بمانند و پاس نگهداشته شوند .

    ۱- نشانه های ظهور او ، شیخ محمد خادمی شیرازی

    ۲- کوروش کبیر ، ابوالکلام آزاد

    ۳- کوروش ، آلبر شاندور

    ۴- جاده زرین سمرقند ، ویلفرید بلانت

    ۵- اسرار فرمانروائی آتیلا ، وس رابرتز

    ۶- قرآن کریم

    ۷- دوازده قرن سکوت ، ناصر پورییرار

    ( علی حاجی خواه ـ اکتای )

  68. V.A.Oنوشته است:

    شمافارسهاکه اینهمه ازکوروش ومنشورش تعریف کرده وادعامیکنید در یکی ازبندهای منشورش نوشته شده بود(کوروش به ملل زیردستش ازهردین وقوم وطایفه ای که بوده اند احترام می گذاشت وبه فرهنگ ،زبان ،رسم ورسومات ومذهب آنهاارزش قائل می شد ، ) دراینجااین سوال پیش میاد شمافارسهاازهرنوعش که باشید اسلامی ،سلطنتی و…خصوصأ پانفارسهای لابی ودولتی چراشماهاالگوهای کوروش رادرمورد مردم ایران بکارنگرفته وعملأ منشوروافکار کوروش وخودکوروش(این خدای پارسیان)رالگدکوب میکنید ؟؟؟؟!!!!اگرانتظارداریدمااقوام غیرفارس ایرانی هم مانند شماهادرمقابل کوروش سرتعظیم فرودبیاوریم (بقیه درکامنت بعدی)

  69. پارسینوشته است:

    جناب v.o.a احتیاجی نیست شماودوستان وهمراهان شمابه پدرایران احترام بگذارید.
    مطمئناَ کسانی که خودرا فرزندان چنگیز می دانندوبرای آتاتورک احترام قائلندبرای یک ایرانی احترامی قائل نخواهندبود.بقیه هروقت جوش اوردم…

  70. پارسینوشته است:

    جنابعالی بجای اینکه خبرگذاری اینترنتی داشته باشی بهتربودسانسورباشی می شدی.
    یاخبری درموردپارس وویژگیهایش رو تلکس نفرست یا اگر فرستادی نظرپارسیان اصیل و هم تحمل کن و نمایششون بده
    اگردرموردزبان ترکی وآذربایجان خبربدی ما هیچ کاری ندریم
    ولی وقتی درموردپارس می نویسی پای ما هم بطور طبیعی وسط میادپس نظرات ماروهم هرچندافراطی تحمل کن.

    زنده بادپارس،
    جهان بغیر… زیردست پارس

  71. V.A.Oنوشته است:

    پارسی تومطلب بنده کامل نشده شروع کرده ای به دادن نظر!!!؟؟ منظورمن این است درتاریخ انسان شخصیتهای مثبت ومنفی زیاده چون این بحث هم مربوط به کوروش شماپارسیان میشود می خواستم اینرابرسانم این کوروشی که ازآن یک بت ساخته ایدوبنابرگفته خودتان که ازاومنشوری هم مانده که به سازمان ملل تقدیم کرده اید ، خودتان ادعا میکنید کوروش دریکی ازبندهای منشوراش دررابطه بااقوام زیرنظرش اینگونه رفتارمیکرده . حالااین سوال برای من پیش آمده . یااین منشورجعلی است وکورش یک شخصیت دروغین وافسانه ای یا کوروش ومنشورش حقیقت داشته اند واشکال ازشماپارسیان . درواقع این وسط بین کوروش وادعایش درمنشوراش وشماپارسیان اززمان پهلویها تاکنون یک تناقض سخت وجوددارد . به عنوان مثال درسویس وقتی ادعامیکنند دموکراسی وجوددارد به عینه این ادعا قابل لمسه الآن درآنجا ماسه زبان رسمی ودولتی داریم که هیچکدام خودش رابرترازدیگری نمی داند . منظورم این است یاشماپارسیان درایران حقوق سایراقوام راازهرنظرپایمال میکنید(که صددرصد میکنید) یااین ادعاهایی که ازکوروش ومنشورش می کنید دروغه . حالا بحساب این ادعاها درسته بازاینجااین سوال پیش میاد شما پارسیان چرامنشورکوروش ومفاد آن رادرقوانین اجرایی واساسی کنونی کشوربکارنمی گیرید ؟؟؟؟؟؟؟!!!!! منی که ادعا میکنم مسلمانم پیامبراسلام قرآن کتاب راهنمای بشریت بسوی سعادت رابمابه ارث گذاشته ، بایدکه به آن عمل کنم .درآن گفته شده حرام نخور به دیگران ظلم نکن واینکه راه اینه چاه این . یقینأ اگرعمل نکنم وبخوام ازخودم قانون دربیارم سخت هلاک خواهم شد . یقینأ آنهادرآن زمان تمامی آن وقایع راتجربه کرده وبه آن نتیجه رسیده اند که فقط وفقط راه نجات بشروزندگی کردن مسالمت آمیزاین است وبس . حالا کوروش هم برای حفظ امپراطوری عظیمش به این نتیجه (منشوراش) رسیده بوده که برای حفظ امپراطوری باید وباید ارزشهای دیگراقوام رامحترم بشمارم. حالا پارسیان شماچگونه ادعامیکنید تابع کوروش وفرمایشاتش هستید این برمیگردد به دروغ بودن ادعاهایتان واینجاست که شماهابه هیچ قانون وحقوق بشری پایبند نبوده ونیستید چه ازنوع قدیم کوروش کبیری وپارسی اش چه ازنوع جدید قانون اساسی اصول تعطیل شده اش ۱۵و۱۹ و…اش وچه ازنوع جهانی اش منشورحقوق بشری وجهانی سازمان ملل .دروغگوئید دروغگو

  72. V.A.Oنوشته است:

    متأسفانه ماتورکها یک ایرادی که داریم دربرابراینهمه هجمه هاوتوهین هاومارکهاواتهامهادوست داریم خودمان راثابت کنیم وقتی آذربایجانی دراین کشورسرتاسردروغ می خواهد بگوید حقوق پایمال شده ام راکه حقمه می خواهم درنظرسیستم اختاپوسی پانفارسیسم می شود مخل امنیت ملی ، پان ترکیسم ، عامل بیگانه و…خودبنده وقتی دردادگاه انقلاب باچنین اتهامهایی مواجه شدم .بعد اززدن این اتهامها قاضی ازمن پرسید شماازاین مملکت چی می خواهید؟ متقابلأ منهم ازقاضی پرسیدم شما فارسها ازماتورکها چی می خواهید؟ گفتم علاوه براینکه حقوقی برابربافارسها می خواهیم .من تمامی اتهامهایی که شمامأمورپان فارسها بمن تورک زدید قبول دارم حالا آقای قاضی شما بگویید شماازماچی می خواهید ؟ شمابگویید تورک دراین کشورچکارباید بکند تااین اتهامها بهش زده نشود ؟شماپانفارسها بگوییدآیاتورک دراین مملکت حق وحقوقی داردیانه؟ اگردارد آنها رابرشمارید بگویید اینهاحقوق تورکهاست .بقاضی گفتم عصرحجرنیست وماهم انسانهای اولیه نیستیم واین دعوای سرکوچه وزنانه هم نیست من ازدوربتوبگم هرزه توازدوربمن بگی روسپی و… ناسلامتی مجلس داریم دولت داریم بیایید مثل دوتاانسان بنشینیم درمجلس مشکلاتمان راکه دارند ارتفاعشان کوه هیمالیا راهم می گذرند مطرح کنیم وبااحترام به ارزشهای همدیگرقانون تصویب کنیم وبگیم آقای تورک آقای فارس یاکورد حق تواینهاست وحدوحدودت هم اینقدره . وگرنه بااتهام زدن وفحش وبدوبیراه وکشتنها مشکلی حل نمیشود ؟ ازسال ۱۳۲۵هی میکشید مگرمشکلی حل شده مگرتونستید صدای این مردم راخفه کنید همین دیروزمهندس امانی بابرادرانش راشهید کردید که چی ؟ آیابااین کارخودتان رادوست داشتنی ترکردید؟ آیابا این کارزننده من تبدیل به فارس شدم یادرمن علاقه ای بفارسی ایجادشد؟ پرنده ها درطبیعت باهم می پرند یکجا زندگی می کنند اماهیچوقت گنجشک ازبلبل نخواسته گنجشک شود وبالعکس .وماهم هیچوقت نخواهیم توانست بارنگ کردن گنجشک آنرابلبل نشان دهیم .شماهاهم باید ازاین زیاده طلبیهایتان دست بردارید . قاتل شهدای مظلوم امانیهاچقدربابت اینکارت گرفتی آیابرای تومرگی وجود ندارد؟ آیاآن پول نجس وکثیف درروزمحشربدردت خواهد خورد ؟

  73. May3amنوشته است:

    متاسفم برای همه ی شما به ویژه برای آقای ناصر پورپیرار که خورشید عالمتاب حقیقت وجودی کوروش بزرگ را با رنگ سیاه وجود پست خود رنگ می کند . دریغ از اینکه تاریخ هیچگاه از فرومایگان تاثیر نمی گیرد .

  74. از پاسارگاد فارسنوشته است:

    سخنی از ناصرخسروکه در کتب تازیان نقل شده است :
    ناصرخسرو می گوید : اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت یافتم و نه در کار دنیا آنها را نه صاحب عقل تدبیر دیدم و نه اهل قوت و قدرت آنگاه گواه فرومایگی و پستی همت آنها همین قدر که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جا و مقام برابرند و فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی زنده به گور کرده و می کشند و یکدیگر را در اثر گرسنگی و درماندگی می خورند از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامرانیهای این جهان یکسره بیبهره اند بهترین خوراکی که منعمانشان می توانند به دست آورند گوشت شتر است که بسیاری از درندگان آن را از بیم دچار شدن به بیماریها و به سبب ناگواریها و سنگینی نمی خورند . اهورا مزدا ایران را از شر دشمنان نگاه دار

  75. پدرام رفیعینوشته است:

    سلام دوست عزیز
    حدود صد سطر مطلب در مورد بیهوده بودن بحث و جدل ها و علمی نبودن آنها نوشتم همه را حذف کردید و یک مشت مزخرف را در چند سطر بنام من چاپ کردید.
    نکند پان ایرانیست ها حق دارند و شما مواجب بگیر بیگانه هستید و از آشوب و ایجاد فتنه سود می برید ؟
    لطفا جواب بدهید.

  76. فرهادنوشته است:

    سلام به همگی
    من از مادری ترک و پدری کرد بدنیا آمدم و چند نظر و سوال دارم لطفا درج کنید:
    ۱- من نمی دانم کورش بزرگ، ذوالقرنین بود یا نه اهمیتی هم نمی دهم چون فکر می کنمم اهمیت آن بیشتر برای آن است که مقبره و تاریخ او توسط روحانیون حاکم ویران بشود یا نه.
    ۲- من نمی دانم حقیقتا به عنوان یک شخص چه کسی بوده است اهمیتی هم نمی دهم چون این شخص اسلا اکنون وجود ندارد جانشینی هم ندارد که بتوان به او پاداش داد یا شکایت کرد. آنچه که به کورش اهمیت و بزرگی می بخشد این است که او امروز یکی از سمبولها و نشانه های حقوق بشر و آزادی در جهان است( حال درست یا غلط) و آسیب رساندن به این سمبول تضعیف آزادی خواهی است.
    ۳- در پاسخ به دوستانی که منشور کورش را در تعارض با وضع موجود می دانند باید بگویم گه وضع کنونی ربطی به طرفداران منشور کوش بزرگ ندارد، اینان خود از قربانیان سیستمی هستند که تا آنجا که من می دانم بسیاری از اصلی ترین گردانندگان آن خود ترک هستند.
    ۴- آنچه که من می بینم این است که ترک های خواهان حقوق اولیه خود(مانند حق تحصیل به زبان مادری) با مانعی به نام کورش یا پارسیان مواجه نیستند و کسانی که این حقوق را از انها دریغ می کنند خود از سر ناچاری زبان پارسی را پذیرفته اند( ناچاری از گستردگی و اشتراک آن میان اقوام کشور) و الا آشکارا زبان عربی را ترجیح می دهند.
    ۵- ای کاش من زبان ترکی و کردی را بلد بودم اما اگر این به این معنی یاشد که فارسی را بلد نباشم برام تصورش هم وحشتناک است. می شود بگویید در آن صورت بجای دریای بزرگ ادب پارسی ( که توسط همه ایرانیان- چه پارس و چه غیر پارس آفریده شد- حال می خواهد حافظ و مولانا ترک باشند یا نه-)بغیر از حیدر بابا چند اثر ادبی دیگر در این سطح در اختیارم خواهد یود؟
    ۶- اینکه زبان ترکی خیلی استاندارد است و از روی کتاب قابل یادگیری است را نمی دانم اما می دانم که بارها با خانواده و دوستان به ترکیه سفر کرده ام و دوستان تبریزی من قادر به سخن گفتن با ترک های آنجا نیستند(بغیر از تعدادی که از روی ماهواره یاد گرفته اند).
    ۷- تا آنجا که می دانم تبریز خود یک نام کاملا پارسی است.( تب + ریز)
    ۸- در ضمن بر اساس شواهد تاریخی خواستگاه زرتشت پاک نهاد هم در آزربایجان ایران باید باشد.
    ۹- آنچه که در تاریخ در باره قیام بابک خرم دین آمده است قیامی ملی در باب آزادی ایرانیان است نه قیامی برای قومی خاص و او پارسی را بسیار پاس می داشته.
    ۱۰- ممهترین سند انکار ناپذیری زبان پارسی به عنوان زبان مشترک ایرانیان خود این سایت است که موافقان و مخالفان از ان استفاده می کنند و نویسنده مقاله هم.
    ۱۱- آنچه که ترک هاو کل ملت ایران می خواهند در مبارزه علیه استبداد بدست می آید نه میارزه با نام های پاک ناریخ.
    ۱۲- این پیام را بگذارید چون یک ساعت تمام وقت برد آن را تایپ کنم. ولی بعید می دانم این کار را بکنید چون بنظر می رسد سیاست سایت حامی تفرقه است.

  77. اشنویهنوشته است:

    اصلا مهم نیست که کوروش آدم خوبی بوده ویا یک سگ هرزه اصلا ما تورکها چه به این فارسها.
    ما قهرمانان بزرگی مثل بابک داریم که این فارسهای دزد میخواهند اون رو هم به نام خودشون ثبت کنند.وبا بهانه های احمقانه اکثر قهرمانان ملی ما رو میخواهند به نام خودشون بکنند.

  78. بلوتMنوشته است:

    فارسها مانند بچه سر راهی هستند که فردی ان را در خیابان پیدا میکند و به خانه برده و پس از سالها زندگی با شخص مورد نظر به بچه های او برادر و خواهر میگه و فکر می کند که واقعا بچه همان پدر می باشد و بچه های شخص مورد نظر هم برادر و خواهر او. اما در هنگام مرگ شخص می بینه که از ارث خبری نیست و جایگاهی که کسب کرده به دیگران تعلق داشته و باید پس بده. شما بودید چه می کردید حالا وضع این بچه بینوا را درک میکنید؟ اخه شمونیستهای مفلوک از کی زبان فارسی با پهلوی هم ریشه شده اصلا شما کلمه ای از زبان پهلوی را متوجه می شوید؟ زبان قدیم سرزمین موسوم به ایران کردی ترکی گیلکی تالشی لری عربی و غیره بوده و زبان فارسی تنها در قسمتهائی از خراسان رواج داشته که بعدها به دیگر ملل تحمیل شده. شما فارسها خواهید دید با شروع موج گریز از مرکز و تشکیل کشورهای مستقل در ایران حتی شما ها هم خواهید گفت که ما فارس نیستیم. من در میان لرها کردها ترکمنها بلوچها عربها و لکها تالشها هم بودم و همه از سیستم فارسی ناراضی می باشند و تنها ترک زبانها شاکی نیستند و اگر هم سکوت می کنند به دلیل اینکه منتظر فرصت هستند. خوب یادم یک روز یک بلوچ به من گفت ما چوب شما ترکها را می خوریم اگر شما نبودید ما زورمان به فارسها می رسید اما شماها مانع ما هستید. پس به جرعت می توان گفت همه اقوام منتظر ما ترکها هستند تا با جدا شدن ما انها هم با خیال راحت جدا شوند و به تمامی این بحثها مثل ترک یا اذری بودن یا نبودن ما فارس بودن یا نبودن لرها ذوالقرنین بودن و نبودن کورش افغانی بودن یا نبودن فارسها و بسیاری از مباحث پایان بدهند. پیشنهادی که من به تمامی اقوام ساکن در ایران دارم ان هست که به عنوان همسایگان اینده از حالا با این بحثها سر خودتان را درد نیاورید و سعی کنید چگونگی زندگی مسالمت امیز در اینده را در کنار دولتهای جدا از هم تمرین کنید و از حالا بعضی حا نگویند این امکان پذیر نیست و ایران تجزیه نمی شود چون درست هست که فعلا تجزیه جغرافیائی نشده اما تجزیه عقیدتی شده که ان هم مقدمه تجزیه جغرافیائی هست و فکر نمی کنم زور شما فارسها به تمام اقلیتهای غیر فارس برسه. با تشکر.

  79. آرماننوشته است:

    درود وسلام گرم من برای فرهاد
    نوشته خوبت روح را نوازش میدهد اماصدافسوس که …. اشنویه وبلوتmهمچون…(به احترام سایت وگرنه خوبشم بلدیم)پس از نویسه شمایه مقدار آدم را کدر می کند که خدایا اینها دیگه کی هستن.اما احتمال میدهم هموطن ما نباشند.آخرداشتن یک مقدار منطق بد نیست.

http://www.azadtabriznews.com/archives/13748#comment-16176


احمد اوبالي و دارو دسته اش يک پله ديگر به شوونيسم فارس نزديکتر شدند! - تبريزلي باي بک

باي بک آذربايجان | چهارشنبه, ۱۸- شهریور , ۱۱۰۰۹, ساعت ۰۴:۳۳ [ر.ز] | مقاله ها

.

پس از اينکه فعالان دلسوز و ملي حرکت آذربايجان راه خود را از شوونيستهاي سبز جدا کرد و مسئله ملي را ارجحتر از “آزادي فارس” دانست٫ برخي از دزدهايي که به اسم مهمان به خانه وارد شده بودند آشفته شدند و هذيان بافي آغاز کردند.

 

روزي دنباله رو آزادي جهاني شده و از گلوباليزم دفاع کردند٫ زماني مدافع قسم خورده آذربايجان متحد شدند٫ سپس تبديل به بلندگوي سازمان ملل شدند و امروز مبلغ شوونيسم سبز! تلويزيوني که خود را مدافع حقوق آذربايجان ميداند و از هر يک نفر يک “د.ا.ک” ايجاد ميکند و سپس آنرا هم به چند بخش قسمت ميکند٫ امروز سخنگوي راسيسم٫ فاشيسم و شوونيسم فارس شده است


پس از اينکه فعالان دلسوز و ملي حرکت آذربايجان راه خود را از شوونيستهاي سبز جدا کرد و مسئله ملي را ارجحتر از “آزادي فارس” دانست٫ برخي از دزدهايي که به اسم مهمان به خانه وارد شده بودند آشفته شدند و هذيان بافي آغاز کردند.

روزي دنباله رو آزادي جهاني شده و از گلوباليزم دفاع کردند٫ زماني مدافع قسم خورده آذربايجان متحد شدند٫ سپس تبديل به بلندگوي سازمان ملل شدند و امروز مبلغ شوونيسم سبز! تلويزيوني که خود را مدافع حقوق آذربايجان ميداند و از هر يک نفر يک “د.ا.ک” ايجاد ميکند و سپس آنرا هم به چند بخش قسمت ميکند٫ امروز سخنگوي راسيسم٫ فاشيسم و شوونيسم فارس شده است!

گون آز که زماني طلايه دار استقلال بي چون و چراي آذربايجان و سپس اتحاد بلافاصله و هميشگي آن با جمهوري آذربايجان بود امروز اين شعارها را فراموش کرده و خود را ملزم به دفاع از فارسهايي ميداند که با خود مبارزه ظاهري ميکنند. از شير خواره تا پير ميدانند که جنگ زرگري سبز چيزي جز تله نبوده و در اين ميان تنباني براي هواداران تب کرده آن دوخته نخواهد شد.

سبز لجني با سبز شرافت متفاوت است و اين سبزي که امروز پرچمدار آزادي همگاني در جغرافياي ايران است کاري جز لجن مال کردن حقوق ملي ملل تحت ستم نداشته و نخواهد داشت.

سبزها با صراحت از “ملت يکپارچه ايران” و از “حقوق ملي ايرانيان” و از “زبان ايران” و از تاريخ ۲۵۰۰ ساله ايران” و از “ايزان باستان” و از “همه چيز براي ايران” سخن ميگويند ولي متاسفانه بلندگوهاي خودفروخته آن شعارها را تحريف کرده و به عنوان “موج آزادي خواهي عمومي” در بازار مکاره خود عرضه ميکنند. اينها از نفرت جنبش سبز از ملل تحت ستم و حقوق اين ملل باخبرند ولي با درايت کامل اقدام به تحميق مخاطبان خود مينمايند!

رهبر سبزها خود را يک “اصولگراي واقعي و به تمام معنا” معرفي ميکند و خود را دنباله رو “نظام اسلامي” ميداند و از لباس شخصيهاي وحشي “بسيج” حمايت کامل ميکند. عجبا که اين اعترافات و سخنان صريح٫ در بلندگوهاي مزدور تغيير اساسي يافته و رهبر سبزها تنهاترين آزاديخواه و دموکرات عصر حاضر معرفي ميشود!

با شرمندگي بايد اعتراف کرد که برخي از افراد شناخته شده در حرکت ملي نيز گول حرفهاي اين بلندگوها را خورده٫ يا به خاطر بي اطلاعي و هول شدن٫ و يا به خاطر مستمريهاي بي هويتي و ترس از قطع شدن آنها٫ تائيد و تکرار اين دروغها و اراجيف را بر خود واجب ميدانند!

از اسم “حرکت ملي آذربايجان” مشخص است که جريان از چه قرار است. اين حرکت نه به خاطر به دست آوردن “کلاس درس محدود تورکي” و نه براي کسب اجازه انتشار “روزنامه تورکي” به وجود آمده است. اين حرکت نه به خاطر دفاع از “حقوق ديگران” هزينه ميدهد و نه براي خوشايند “مجريان گلوباليزم کذائي” ادامه راه ميدهد.

بدون حل مسئله ملي در جغرافياي ايران سخن گفتن از آزادي محال و احمقانه است.

چه سبزها و چه زردهاي کنوني حقوق ملي ملتهاي مختلف در منطقه را به رسميت نميشناسند. آنها به ديگران “حرامزاده تغيير زبان داده” خطاب ميکنند و خود را اصيلترين انسان روي زمين ميدانند. سبزها و زردها زبان باستاني و تاريخدار ديگران را “لهجه محلي” و زبان ناقص و تحميلي خودشان را “زبان امپراطوري باستاني فارس” و حتي “زبان ميليونها مسلمان” مينامند. سبزها از غيرفارسها به عنوان “گداهاي بي حيا” نام ميبرند و مثلا به تورکها ميگويند “مغول زاده ترک زبان”! سبزها به تورکهاي صاحب آذربايجان ميگويند “اشغالگران وحشي و بيابانگرد” ولي دزدهاي گردنه هندي را به عنوان “نژاد برتر” ميپرستند! با اين سبزها ره به کجا خواهد رفت؟

احمد اوبالي و اسماعيل جواد بيلي چند ماه است که شب و روز با رذالت تمام به تبليغ “جنبش سبز” فارسها مشغولند و هيچ انتقادي را برنمينابند! در دنياي خود ساخته و محدودشان٫ گوئي قصد براندازي ملاها را دارند و در اين راه بايد رهبري حرکت ملي را به دستان خود بگيرند تا مبادا انقلابي رخ ندهد! اين افراد خيالباف و کرايه اي تا بدان حد خود را گم کرده اند که سخن ديروز خودشان را نيز از ياد برده اند.

ديروز سخن از استقلال بي چون و چرا بود و امروز فدراليستهاي پانفارس و مانقورت را به مخاطبان گول خورده ديروزيشان غالب ميکنند! مزورانه تلاش ميکنند تا خود را همچنان استقلال طلب معرفي کنند ولي در واقع سياست پليد تفرقه فکنانه خود را اجرا ميکنند. سياستي که تا به امروز جز ايجاد نفرت و جدائي ثمري نداشته است.

شايد٫ شايد و بازهم شايد من اشتباه ميکنم. ولي٫ آيا جز اين است که هر روز با دست خود مدارک غير قابل انکار به دست امثال من ميدهند؟ برنامه هاي پخش شده روزانه آنها مدارکي هستند که بينندگان به آن دسترسي دارند. در برنامه هايي که ۳ ساعت از ۲۴ ساعت آن به طور زنده پخش ميشود٫ بخشي مهم به عنوان اتلاف وقت به کار گرفته ميشود و بخشهاي ديگر نيز٫ به شکل اعجاب آوري٫ با ناباوري به رژيم ديکتاتور و خانوادگي اليئو٫ در باکو ضبط ميشود که در آن مخاطبان را به همراهي با گوگوش و شيرين عبادي فارس پرست٫ به همکاري با شوونيستهاي سبز و مدافعان حقوق فارسها ميخوانند و با القائات متناقض خود افکار مخاطبان را به هم ميريزند!

خدا بيامرزد ابولفضل ائلچي بئي را که ميدانست آذربايجان به چه شکلي نابود ميشود! وي نيز ميدانست که وطن از خوديها ضربه ميخورد و درخت از داخل کرم زده و نابود ميشود. وي با اينکه اينها را ميديد٫ ولي خود نيز گرفتار آن خوديها و کرمها شد و ضربه خورد. وي ميتوانست به عنوان رهبري معنوي زنده باشد٫ ولي سياستهاي ناقص و خطرناک نابوديش را رقم زد. ولي امروز اين افکار و فلسفه وي است که نيرو بخش جوانان مليگراي آذربايجاني است. خدا بيامرزد ابولفضل ائلچي بئي را که ميدانست آذربايجان به چه شکلي نابود ميشود!

امروز خبري ديدم و به همان خاطر نيز تيتر مقاله را اينچنين تند و طعنه زننده انتخاب کردم. ائتلافي که بين اکبر گنجي-محسن مخملباف-عليرضا نوريزاده ايجاد شده است٫ هرگونه شک در ماهيت جنبش سبز را برطرف کرده است. اين جنبش نه اينکه جنبش انسانهاي آزاديخواه نيست٫ بلکه جرياني محفلي است که براي حفظ حاکميت فارسها و جغرافياي ايران به راه انداخته شده است.

گفته ام که نه آمريکا و نه روسيه و شرکا مايل به احقاق حق ملل تحت ستم در منطقه نيستند. برعکس٫ آنها مايلند تا حاکميت فعلي را در دست داشته و افسار آنرا به صورت کامل در دست گيرند. جغرافياي ايران اگر حقوق ملل مختلف را به رسميت بشناسد٫ استعمارگران با مشکلات بسياري مواجه خواهند شد. ولي سرکوب ملل تحت ستم به دست حکومت مرکزي راه کم هزينه تر و مناسبتري براي حفظ منافع اشغالگران ميباشد.

احمد اوبالي و جواد اسماعيل بئيلي و ضيا صدرالشرافي و حسن شريعتمداري و عليرضا اردبيلي و يونس شاملي و افرادي از اين دست به صورت کاملا آشکار و تحت اسم خود از جنبش سبز فارسها دفاع ميکنند. هرچند برخي رنگهاي کم مايه ملي و آذربايجاني به دفاع خود بزنند٫ بازهم نيات قلبي خود را پنهان نميکنند. برخي تشکلات يکنفره و يا محفلي غيرفعال و ترمز گونه آذربايجاني نيز يا بيصدا مانده اند و يا تحت عناوين مختلف و به صورت غير مستقيم از جنبش سبز حمايت ميکنند. اما٫ چرا صداي اين افراد انگشت شمار و يا تشکلات بي بخار در مقابل صداي مخالفت احزاب سياسي و افراد دلسوز آذربايجاني رساتر شنيده ميشود؟ چون اين سخنان و حمايتها باب طبع استعمارگران است که حامي تداوم حاکميت فارس بر اکثريت غير فارس ميباشند٫ ولي٫ تحت عناوين عوام فريبانه اي نظير “اطلاح طلبي” و يا “آزاديخواهي”! هدف تخريب شخصيتي نيست٫ ميخواهم به صورت کاملا واضح افکار و سياستهاي خطرناک افراد را به نقد بکشم. سالها در لفافه گوئيها گويا مؤثر واقع نشده است.

امروز که سياست جهان بر عليه ماست٫ امروز که دولت نصب شده در کشور برادرمان تورکيه بر خلاف منافع ملي تورکيه٫ آذربايجان و دنياي تورک قدم برميدارد٫ امروز که رژيم ديکتاتور آذربايجان شمالي در حال غارت ميباشد و اهميتي به منافع ملي نميدهد٫ امروز که از چپ و راست با مهاجرت و اشغال مواجهيم و امروز که ميبينيم فردا را چه خواهد شد٫ آيا بايد سکوت کنيم و براي هم دل تکه پاره کنيم و از ريش سفيدي و احترام و و و سخن بگوئيم؟ چرا؟

امروز روز اعتراض به سياستهاي مخرب استعمارگران بزرگ و کوچک است. امروز وظيفه ماست که جلوي تکرار حوادث بيشمار گذشته را بگيريم. امروز نبايد بنشينيم و مطيع اوامر دول منتصب در منطقه باشيم و قراردادهاي امضا شده را قبول کنيم. امروز نه حکومت فارس٫ نه اليئو و دار و دسته اش و نه آ.ک.پ ملي و مردمي نيستند. اينها خادمان کم اهميتي هستند که براي اجراي سياستهاي استعمارگران نصب شده اند. قدرت اينها نيز از همانهائي ميايد که سياستهاي خود را بر منطقه و ملل ضعيف ولي ثروتمند تحميل ميکنند.

تيتر مقاله ام را به همين دليل انتخاب کردم تا افرادي مانند احمد اوبالي متوجه کارهايشان باشند. متوجه باشند که دعوت از آذربايجانيها براي همراهي با جنبش شوونيسم فارس چه خطراتي به دنبال خواهد داشت. متوجه باشند که اجراي سياستهاي ديکته شده براي آنها گران تمام خواهد شد.

جنبش سبز از بيخ و بن٫ رگ و خون و پي و ديوار خود بر مبناي “فارس برتري” و حفظ “تماميت ارضي ايران” به بهاي خود و ثروت ملل زنداني در جغرافياي ايران تشکيل شده است. دفاع از و کمک به اين جنبش به منزله خيانت به حرکت ملي و اهانت به خون فعالان صديقي است که به خاطر وطن٫ جان خود را نيز مضايقه نکرده اند.

آقاي اوبالي و شرکا٫ لطفا راه خود را مشخص کنيد و از سياست تکراري و نخ نماي “يکي به ميخ٫ يکي به نعل” دست برداريد. با حمله و تخريب نميتوانيد ديگران را مجبور به سکوت نمائيد٫ ماه پشت ابر پنهان نخواهد ماند.

شما هماني هستيد که ميخواستيد افرادي را بر حرکت ملي تحميل کنيد که در گذشته و حال از “فارس پرستي” خود دست برنداشته اند٫ حتما برادران موحدي يادتان است٫ همانهايي که به “فعالان ملي” ميگويند “تجزيه طلبان خودفروخته”٫ آنهايي که “آذربايجان شمالي” را بخش اشغال شده کشورشان ايران! و يا “ايران شمالي” مينامند٫ آنهايي که هنوز از “تماميت ارضي ايران” دفاع ميکنند و با هرگونه ترحم به فعالان ملي آذربايجان مخالفت ميکنند. حتما يادتان است که اينگونه افراد را به عنوان “فعال حقوق بشر” آذربايجاني معرفي کرده و برنامه هاي متعدد با آنها اجرا ميکرديد!

شما هماني هستيد که زندانيان قبلي سازمان تروريستي مجاهدين را به عنوان فعال ملي مادرزاد آذربايجاني معرفي ميکنيد و آنها را مدافع حقوق زنان و دختران و نوزادان و کارگران و سربازان و دانشجويان آذربايجاني ميسازيد! همانهايي که بارها و بارها به خاطر مسائلي به غير از مسئله ملي به زندان افتاده اند ولي امروزه آن سوابق را به عنوان “هزينه براي حرکت ملي” جازده و ديگر فعالان را منت کش خود مينمايند!

شما هماني هستيد که در مقابل پول حاضر شديد بخش مهمي از کنگره آذربايجانيهاي جهان را تجزيه کرده و باز به خاطر پول حاضر شديد مقامهاي حساسي را در يکي از بخشهاي د.ا.ک به افراد نالايق تحويل دهيد. باز هم به خاطر پول حاضر شديد فعالان ملي را از خود برنجانيد تا مبادا از پشت پرده باخبر شوند. بازهم به خاطر پول حاضر شديد افرادي را دور خود جمع کنيد که کارمند ادارات استخباراتي استعمارگران هستند. به خاطر پول٫ يا چيزهاي ديگر٫ خود نيز ارتباط با سرويسهاي جاسوسي را به جان خريديد!

چرا بايد حرکت ملي را به لجن بکشيد و سبزش کنيد؟

ائتلاف با هر جنبشي و هر گروهي بايد که با آگاهي تمام و با درک کافي از گذشته٫ حال و آينده صورت بگيرد. شما با کدام منطق و مدرک ميتوانيد منافع حاصله از ائتلاف با جنبش سبزها را مشخص کنيد؟ اين ائتلاف چه نفعي داشته و چگونه به ثمر خواهد نشست؟

هر انسان ساده اي که حتي اصول سياست را نميداند با يک مطالعه ساده ميتواند جهالت آميز بودن درخواست ائتلاف با جنبش سبز را درک کند. چون٫ سردمداران جنبش سبز با حقوق ملل غير فارس مخالفند٫ هواداران جنبش سبز با حقوق ملل غير فارس مخالفند٫ سياست جنبش سبز انکار کننده حقوق ملل غير فارس است. حال٫ حتي بر فرض اينکه جنبش سبز موفق به پيروزي بر ملاهاي سبز شد٫ آيا حقوق ملل غير فارس مورد احترام قرار خواهد گرفت؟ مطمئنا هيچ حقي از حقوق ملل غير فارس مورد قبول جنبش سبز که غالب بر ملاهاي سبز شده است واقع نخواهد شد. حال سوال اينجاست٫ چرا بايد با اين جنبش ضد ملتهاي غير فارس همراهي کرد؟ آقاي اوبالي و دار و دسته بايد جوابي قانع کننده داشته باشند که از اين جنبش لجني و فاشيست دفاع ميکنند! مگر مسئله ما مسئله ملي نيست؟ آقاي اوبالي٫ کدام بخش از مسئله ملي با پيروزي جنبش سبز حل خواهد شد؟

من مشکلي با افشا کردن صورت واقعي ملاهاي سبز ندارم٫ چون من موافق افشاي سيستم شوونيستي فارس و نيز افشاي حمايت استعمارگران از آنها هستم. ولي٫ با کمک به يک سبز٫ براي پيروزي بر سبز ديگر٫ که هيچ نفعي براي من نخواهد داشت مخالفم. چون٫ هزينه و زمان مرا از بين خواهد برد و شرايط کنوني را پيچيده تر و بغرنجتر خواهد نمود. هر روز و هر هفته بيشتر هزينه ميدهيم٫ نابودي و غارت ثروتهاي طبيعي و انساني٫ اشغال سرزمينها و آسيميله شدن هرچه بيشتر تورکهاي آذربايجان را چگونه بايد توجيح کرد تا بتوان آنها را راضي به حمايت از جنبش سبز فارسها نمود؟ مگر سيد محمد خاتمي براي اصلاحات نيامده بود؟ مگر آذربايجانيها از وي حمايت نکردند؟ همو نبود که ما را هيچ انگاشت و فارسها را صاحب تمدن نمود؟ در کدام برهه اي از تاريخ فارسها صاحب تمدن بوده اند که امروز بنيانگذار “گفتگوي تمدنها” شوند؟ تورکها هم تبديل به خر و سوسک و نفهم شده و عوامل بيگانه!

خبري که به آن اشاره کردم توسط محسن مخملباف٫ سخنگوي خارج نشين جنبش سبز مخابره شده است و در آن از احتمال دستگيري ميرحسين موسوي و شرکا داده است. مهم اما امضاي زير پاي خبر٫ يا درستتر بگويم بيانيه است که از سه اسم تشکيل شده است. محسن مخملباف را شايد فعالان ملي نشناسند٫ ولي دو اسم ديگر نيازي به معرفي ندارند. همين که گنجي-نوريزاده را در اين بيانيه ببينيم کافي است تا ماهيت جنبش سبز را درک کنيم. البته نبايد از متفکران ديگري نظير سازگارا نيز غافل باشيم.

براي کسب استقلال بي چون و چراي آذربايجان٫ يک آذربايجاني مجبور نيست با کسي ائتلاف کند که استقلال آذربايجان را امري خيانتکارانه٫ غير ممکن و مستوجب اعدام ميداند! مگر همين سبزها نبوده و نيستند که در مقابل اقدامات جنايتکارانه پدرانشان در کشتار آذربايجانيها سکوت کرده اند؟ مگر همين سبزها نبودند که در برابر کشتار فرزندان آذربايجان سکوت کرده و ميکنند؟ ما چه اجباري داريم که همدرد آنها باشيم؟

سياست استقلال آذربايجان بايد با افکار مستقل اداره شود. افکار پيش خريد شده و بيگانه پسند که از دهانهاي کرايه اي منتشر ميشوند خريداري نخواهند داشت. هرچند اين دهانهاي کرايه اي بتوانند گروهي را گول بزنند٫ ولي٫ گول زدن همه٫ براي هميشه٫ امکان ناپذير است.

جنبش سبز بر عليه ماست٫ ولي٫ براي اتلاف نيروي شوونيستهاي فارس ميتوانيم از آن بهره گيري کنيم. اما٫ نبايد به هيچ عنوان هزينه جنبش سبز از حرکت ملي آذربايجان پرداخته شود. جنگ بين جنبش سبز و آخوندها را بايد به شيراز (بخش فارس نشين) و کرمان (بخش فارس نشين) و يا اصفهان (بخش فارس نشين) بکشانيم. فارسها نبايد در شهرهاي آذربايجاني جنگ کنند چون هزينه اش را ما متحمل ميشويم. جنبش سبز را بايد از تهران و قم فراري دهيم٫ با عدم همکاري با اين جريان محفلي ميتوانيم فارس نبودن شهرهاي مورد اشغال قرار گرفته امان را اثبات کنيم.

تيتر مقاله ام براي اين بود که با لحني تند به احمد اوبالي و شرکا بفهمانم که جنبش سبز براي آزاديخواهي انسانها به وجود نيامده است. سرش و آخورش و افسارش معلوم است. اگر آقاي اوبالي ميخواهد از آن حمايت کند٫ خوب٫ رهبري جنبش سبز به مرکز فرماندهيش در آمريکا منتقل ميشود که به محل سکونت جنابان اوبالي و شرکا نيز نزديکتر است. بنابراين بهتر ميتوانند مسائل را آناليز کرده و دستورات لازمه را دريافت کنند.

ميگويند شما فعلا به دنبال سبز و زرد باشيد٫ چون استعمارگران مشغول داد و ستد بر سر آذربايجان٫ قاراباغ٫ ناخچيوان٫ کرکوک٫ قبرس و … هستند و نميخواهند شما متوجه آن بشويد. مجريان اين برنامه ها نيز متاسفانه و صد متاسفانه خوديهاي خود فروخته هستند!

پس٫ از ماست که برماست!

براي حفظ سيبهاي خود٫ سيب گنديده را بايد از سبد بيرون انداخت

تبريزلي باي بک
۰۸/۰۹/۲۰۰۹
کرويدون


کیومرث نویدی

شاعر ،نویسنده و تحلیل گر مسایل سیاسی

پرچم و سرود و نیاز به همبستگی ملی

بحث پرچم و نشان آن این روزها باز، بحثی داغ شده‌است. شاهزاده رضا بیانیه داد که مردم در کنار رنگ سبز، پرچم شیروخورشید‌نشان و سرود مرز پرگهر را به مثابه نمادهای ارزشمند تاریخ چند هزارساله ارج نهند. این بیانیه در زمانی بیرون آمد که چند گیج‌سر با پرچم شیروخورشیدنشان و شعار «مرگ بر موسوی» به تظاهرات سبز لوس‌آنجلس حمله کرده بودند و بنا بر این، سخت نابجا و غیردموکراتیک بود؛ و شماری از فعالین سیاسی ایرانی نیز، با تکیه و تأکید بر سنتهای آزادی‌خواهانۀ کشورهای میزبان و ضرورت چند صدائی بودن جنبش، خواهان آزاد گذاشتن پرچم‌ها و نشانه‌هائی هستند که هم‌میهنان با خود به تظاهرات شاخۀ برون‌مرزی جنبش سبزمی‌برند و اما، اکبر گنجی که متأسفانه نشان داده‌است تا کنون که شیوه‌های گروگان‌گیرانۀ امام راحل به خوبی آموخته‌است


 

بحث پرچم و نشان آن این روزها باز، بحثی داغ شده‌است. شاهزاده رضا بیانیه داد که مردم در کنار رنگ سبز، پرچم شیروخورشید‌نشان و سرود مرز پرگهر را به مثابه نمادهای ارزشمند تاریخ چند هزارساله ارج نهند. این بیانیه در زمانی بیرون آمد که چند گیج‌سر با پرچم شیروخورشیدنشان و شعار «مرگ بر موسوی» به تظاهرات سبز لوس‌آنجلس حمله کرده بودند و بنا بر این، سخت نابجا و غیردموکراتیک بود؛ و شماری از فعالین سیاسی ایرانی نیز، با تکیه و تأکید بر سنتهای آزادی‌خواهانۀ کشورهای میزبان و ضرورت چند صدائی بودن جنبش، خواهان آزاد گذاشتن پرچم‌ها و نشانه‌هائی هستند که هم‌میهنان با خود به تظاهرات شاخۀ برون‌مرزی جنبش سبزمی‌برند و اما، اکبر گنجی که متأسفانه نشان داده‌است تا کنون که شیوه‌های گروگان‌گیرانۀ امام راحل به خوبی آموخته‌است (یعنی گروهی را می‌کشاند پای ماجرائی مورد توافق، تا به نامشان ماجراهای دیگری را علم کند)، اعلام کرد که جز سبز چیزی با خود به تجمعاتی که ایشان سازمان‌ده آنها هستند، نباید برد. پرچم ملی ایرانیان پرچم سه‌رنگ است: سبز، سفید و سرخ. نشان این پرچم به گمان من، جزو لایتجزای این نماد ملی نیست و دست کم پذرفتگی (Legitimation) آن در حال حاضر از جانب بسیاری از ایرانیان زیر پرسش است. می‌گویند این نشان از دوران نادرشاه نشان پرچم ایران بوده‌‌است، می‌گویند این نشان یکی از نشان‌های مغول‌ها بوده‌است. می‌گویند این یک نماد باستانی ایران است (گرچه تاکنون یک مورد در نقَش‌برجسته‌های دوران هخامنشی یا ماد، چنین نشانی نجسته‌اند – یا من ندیده‌ام) و باری، ضد و نقیض‌ها در بارۀ این نشان زیاد گفته می‌شود. من اما، حرف دل خودم را می‌زنم: این نشان شیروخورشید نماد هرکه و هر جای تاریخ که بوده‌است، نمادی‌ست سخت خشن و دشمن‌خویانه است: شیری که شمشیری آخته در دست دارد؛ بگذریم از این که آن شیر کنون به گربه‌ای مفلوک و سخت زخمی کاهش یافته‌است و تنها در دوران قاجار از پیکر آن شیر که لابد همه‌‌اش هم ایران نام داشته‌است، نزدیک به دوملیون و پانصد هزار کیلومتر مربع کاسته شده‌است و در بسیاری موارد نیز، مردمان آن بخش‌ها (که لابد همه هم ایرانی بوده‌اند)، داوخواهانه و برای گریز از شکنجه‌های ملی ومذهبی و همچنین فضاحت حاکم بر مرکزیت ایران دررفته‌اند که آن خواجۀ پلید پایه گذاشت، با چشم از چشم‌خانه برکندن 60 هزار کرمانی و تجاوز دژخویانۀ جنسی به شاه قانونی نه چندان جوان ایران، لطفعلی‌خان زند (شاید از همین روست که دژخیمان حاکم بر ایران کنونی نام عملیات تجاوز جنسی به دختران و پسران ایران را فتح‌المبین نهاده‌اند، چرا که به فرمان آغا محمد بیمار، مشتی نره‌آدمیزاد در برابر چشمان همۀ کرمانیان و لشکریان، از پس هم، به آن شاه‌پهلوان بسته دست درسپوختند: فتح‌المبین: فتح آشکار و علنی.) و باری، پس اگر این نشان علامت ملی بوده‌است از زمان نادر، آن شمشیر، در کف آن شیر به روی خود مردمان تحت استیلای نادر جهان‌گشا کشیده بوده‌است که همۀ سرزمین‌های تحت فرمان خود را به خاک سیاه نشاند؛ چرا که از کشورداری تنها مالیات نقدی ستاندن را بلد بود و این داستانی‌ست پر آب چشم: در همان دورانی که بورژوازی اروپا به سرعت به انباشت اولیۀ سرمایه نائل می‌شد، سیاست مالیاتی نادر، سرزمین‌های تحت استیلای او را نخست از پول نقد و بعد از آدم تهی کرد: چرا که مأموران او با پهن کردن بساط داغ و درفش، از مردمانی که از شدت بی‌پولی، دوباره به ماقبل تاریخ مبادلۀ پایاپای بازگشته بودند، مالیات را باز هم، نقدی مطالبه می‌کردند. آن جهان‌گشا که آن شمشیر به کف آن شیر داده بود، فرصت نکرد یک بار سیر دل آن همه نقدینگی را در کلات بشمارد و آن همه کوه و دریا و تپه و دریاچۀ نور و بلور غارت کرده از هندوستان بی‌آزار را سیر دل نگاه کند؛ تا آخر کوتوال کلات دروازه بر سر بریده‌اش گشود. آغا محمدخان اما، که ارضای پولی-جواهری را در کنار زجر دادن زنانی که با چنگ و دندان به جانشان می‌افتاد، جایگزین ارضای جنسی کرده بود، از صدقۀ سر آن شیر و آن شمشیر نادری فرصت یافت که بر آن خرمن سکه و جواهر خرغلط زند و اما، آخر سر بر سر نیم خربزه‌ای ناقابل جان داد، با همۀ برائی شمشیری که به کف شیرش بود. طنز تاریخ بین که انگار امام راحل از همین داستان عبرت گرفت و پس از به کار زدن گروگان‌گیری‌ای که گنجی کنون شیوۀ رایج سکولاریسم دموکراتیکش کرده‌است، اعلام کرد: «ما برای خربزه انقلاب نکرده‌ایم.» اندیشیده بود لابد که سرنوشت تلخ سلفش آقامحمدخان پلید از آن رو رخ داده‌است که آن نیامرزیده برای خربزه آن انقلاب را برکرمانیان و بعد همۀ ایرانیان کرده بوده‌است و از انقلاب نوع آغامحمدخانی خربزه‌اش را برداشت و از شیروخورشید نوع نادری شیرش را و اما، شمشیرش را چندگانه کرد و به همراه دو سه تائی گزلیک دسته‌بسته فرمود و فرو کرد به هرچه نه‌بدتر ملتی که آن شیر و آن شمشیر را انگار، تنها به جان خویش تیر و تیز کرده‌است:

جنگش نه با انیران؛ کز خصم عاجز است:

جز در مصاف ایران، او را بخار هیچ.

در جنگ هشت‌ساله، دیدیم با عراق:

ملیون به کشت داد و غیر از فرار هیچ.

سرکوب خلق را او تسلیح گشته است:

جز با وطن ندارد پیکار و کار هیچ.

و حاصل: خانم‌ها و اقایان سلطنت‌طلب! آن نشان شیروخورشید که شما به جان تظاهرات‌های جنبش سبز برونمرز می‌اندازیدش تا رژیم هار بتواند نوجوانان زندانی در پادگان‌ها را خرتر کند و بباوراندشان که جنگشان هنوز با شاه است، نشان زیبائی نیست. حتی اگر نشان باستانی ایران بوده باشد و حتی اگر مجلس موسسان بعد از این جنون حاکم (به فرض زوالش)، آن را نشان پرچم ملی کند، من یکی ضمن احترام به آن مجلس شریف و تصمیماتش، اگر زنده بمانم، برای تغییرش خواهم نوشت و خواهم سرود. این نشان خشن نمی‌تواند از آن گربه‌هه شیرامپراطوری بیمار نادری و آغامحمدخانی بسازد. یک خشونت بیهوده و غیر مدرن در آن نشان هست.

و دیگر،

سرود مرزپرگهر نیز سرودی خشن است. ریتمی نظامی دارد. به کار سان و رژۀ نظامی بیشتر می‌‌آید تا سرودی که کودکان و جوانان یک میهن برای مهرورزیدن به میهن و به هم‌میهن زمزمه‌اش کنند؛ بدجوری به گوهر آلوده‌است. چیزی شبیه اغراق نه چندان زیبای «هنر نزد ایرانیان است و بس» در آن هست. (هادی خرسندی می‌گوید: هنر نزد ایرانیان اس دوبست – راست و دروغش پای او). سرود ای مرز پرگهر به دشمن‌خوئی آلوده است: «دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم.» را ما خطاب به که باید بغریم؟ کیست این دشمن؟ نکند آقای خامنه‌ای در دل هر ایرانی یک شعبه دارد؟ پس این او تنها نیست که یک بند، دشمن‌دشمن می‌کند. دشمن‌جوئی و لاجرم دشمن‌خوئی باید در نهاد و نهفت روح و جان ما ایرانیان نهادینه باشد پس، که سرود ملی‌مان یک مارش نظامی و حتی جنگی‌ست؛ جهان مدرن رو به سوی دموکراسی دارد، یک دموکراسی جهانی و ایران یک عضو سازمان ملل متحد است و حق ندارد علیه دیگر اعضای این سازمان شمشیر بکشد؛ امیدوارم این ملتها روزی واقعا متحد شوندو تا دیر نشده‌است، یعنی تا کرۀ خاک نوع بشر را جواب نکرده‌است، به تأسیس نهاد نمایندگی انسانی نائل گردند و سازمان مللشان به پارلمان جهانی و دولت جهانی استحاله یابد. جهان مدرن رو به سوی صلح دارد؛ جهان مدرن دارد به آن سمت می‌رود که پذرفتگی (Legitimation) ملی را با پذرفتگی جهانی یکسان گیرد. به آن سمت که دیگر هیچ حکومت کودتائی و غیر دموکراتیکی را به رسمیت نشناسد. و این سرود مرز پرگهر ضد این رویکرد جهانی‌ست. این سرود همگان را فدای خاک می‌خواهد: آیا می‌خواهیم از پس این همه تجربۀ تاریخی دردبار، باز ایرانیگی (ایرانیت) را نه در فرهنگ و معنویت ایرانی، بل، در گرایشی نوستالوژیک به خاک واجوئیم؟ یعنی می‌خواهیم مصداق بارز آنانی باشیم که نه از گذشت روزگار می‌آموزند و نه از هیچ آموزگار؟! باید بپذیریم دیگر این را که این سخن فردوسی: «چو ایران نباشد تن من مباد – بدین بوم و بر زنده یک تن مباد!» یک ناسازوارۀ غیرمنطقی‌ست: ناسازواره است چرا که اگر بدان بوم و بر یک تن زنده نماند، آنجا نیز دیگر، نه کشور ایرانیان که کشور انیرانیان (ضدایرانیان) خواهد شد.

و اما، برسیم به پرسمانی بسیار با اهمیت: آیا باید به سوی «همه با هم» برویم و اگر برویم، این رویکرد آیا به همان سرنوشت همه با هم خمینی برنخواهد روئید؟

نخست بگویم این را که با همۀ آنچه نوشتم، من با برافراختن پرچم شیر و خورشید و یا داس و چکش مخالفتی نمی‌داشتم، اگر ملاحظۀ درونمرز نمی‌بود؛ هرچند گاه، در این برافراختن‌ها گونه‌ای مصادره یا خیلی که با حسن نیت قضاوت کنیم مصادرۀ به مطلوب وجود دارد. قرار می‌گذارند که راه‌پیمائی کنند، بدون پرچم. توافق هم می‌کنند؛ اما یکباره پرچمهایشان را علم می‌کنند. خب غیر سلطنت‌طلبی که این توافق را پذیرفته و پرچمش را همراه نیاورده‌است، گر می‌گیرد از کلاهی که سرش گذاشته‌اند؛ می‌بیند سیاهی لشکرش کرده‌اند که لابد با نشان دادن یک جمعیت انبوه زیر بلیط سلطنت‌طبلها، به دیگران بگویند ما بسیاریم. این مصادره است. مصادرۀ به مطلوب هم وقتی‌ست که نه برای به رخ دیگران کشیدن، بل، برای باوراندن به خود این کار را می‌کنند: دیدید آخر قبولمان کردید!

اما، غیر این می‌شود پذیرفت که همگان آزاد باشند، در یک تظاهرات مسالمت‌آمیز، با پرچم و نشان سازمانی و حزبی‌شان بیایند. به شرط آن که آن نشان و پرچم را به جای نشان و پرچم ملی حقنه نکنند. بپذیرند که دیگری هم حق دارد پرچم سه‌رنگ بدون نشان یا با نوشتۀ (IRAN) همراهش بردارد؛ یا نشان و پرچمی ضد مارکسیستی؛ مثلا یک داس و چکش ضربدر قرمز خورده؛ نه که ملت گل و بلبلیم؟ باید به جهانیان هم نشانش دهیم دیگر.

اما ماجرای این دادگاه‌ها و این هزینۀ سنگینی که این رژیم برای این اعتراف‌گیری‌های رسوا می‌پردازد را اگر با دقت بررسی کنیم به این نتیجه می‌رسیم که دقیقاً محاسبه شده و با مقصود دارند تن به این فضاحت می‌دهند: این نمایش‌ها مصرف درون‌پادگانی دارند. نامردمان حاکم مشتی نوجوان خیابانی را برده‌اند توی پادگان‌ها سگ هارشان کرده‌اند که بیندازند جان مردم ایران. اما، برای همان‌ها که زندانی آن پادگان‌ها هستند و مطلقاً جز از طریق صدا و سیما نه به اخباری دسترسی دارند و نه سخنی می‌شنوند، باید جوری جا بیندازند این جنگ مقدسشان با مردم ایران را: اینها ضدانقلاب‌اند که می‌ریزند توی خیابانها. سلطنت‌طلند. کمونیست‌اند. عامل خارجی‌اند. جاسوس اسرائیل‌اند و.....

ما هم که نمی‌توانیم اینجا در برونمرز انقلاب کنیم. این را بپذیریم که حداکثر هنرمان بازتاب دادن صدای آن جوانان جان و ت