من 57
سال در كوران
حوادث سياسی
ريز و درشت
ايران بودم
در
ميهمانیهای
دربار
همه دنبال دله
دزدی بودند
هويدا
هم دنبال
مردان گردن
كلفت
|
مصدق
میدانست
سپهبد
زاهدی
سرگرم
كودتاست،
سكوت كرد تا
او كارش را
تمام كند.
بعد هم آمد
دربار و به
من و
محمدرضا
گفت: من
باتوده
ايها
همكاری
نكردم تا به
سلطنت
خيانت نكنم.
بگذاريد من
با شهامت
راستش را
بگويم: فقط
توده
بلشويكها
دنبال ملی
كردن نفت و
بيرون كردن
انگليسها
بودند.
ساواك را خود آمريكائیها درست كرده بودند. محمدرضا میگفت، من بايد احترامم دست خودم باشد. وقتی آمريكائیها احترام میگذارند و رعايت اخلاق را میكنند و رسما از ما اطلاعات میخواهند ما بايد خواست آنها را فراهم كنيم. چون آنها با قدرتی كه دارند خيلی راحت میتوانند اين اطلاعات را كسب كنند! محمدرضا خصوصی به من گفت، همين رئيس ساواك و معاون او ومديران ارشد، همه شان با آمريكائیها ارتباط دارند و برای حفظ ظاهرمی آيند و از من اجازه میخواهند، درحالی كه قبل ازكسب اجازه اطلاعات مورد نياز را به آمريكا وانگليس رد كرده اند! بعضی وقتها هم میآمدند قدرت نمايی میكردند. مثلا درحالی كه ما نمی دانستيم محمدرضا بيماری معده دارد، سفيركبيرانگليس میآمد و پيشنهاد میكرد اعليحضرت برای معاينه پزشكی و معالجه به لندن برود! من میخواهم اعتراف بكنم، يك اعتراف صريح برای ثبت درتاريخ. خلاصه بگويم كه بعد ازاينهمه سال كه به خاطربيست سال سلطنت شوهرم و سی هفت سال سلطنت پسرم، يعنی بالغ بر57 سال ازنزديك درجريان كورانهای سياسی و مسايل ريز و درشت مملكت بودم هيچ سرازسياست و پيچيدگیهای آن درنياوردم. باوربفرمائيد كه ما هنوزهم نمی دانيم كه چه شد « حسنعلی منصور» را تيرزدند ومقتول ساختند. يك عده تاريخ نويس وروزنامه نويس وافراد مغرض آمده اند ومی گويند منصور چه و چه و چه بود و او را برای اين تيرزدند كه چه وچه وچه! راستش همچی كه منصورآمد وانگشت خود را درلانه زنبور(انگلستان و نفت، به سود امريكا) فرو كرد نيش خورد!
راستش ديگر از اين همه حرف زدن خسته شده ام. خوب است بعد ازاين (گفتگو) مرا به حال خودم راحت بگذاريد وبرويد سراغ ديگران! من درست نمی دانم چه را بگويم وچه چيزرا نگويم. میترسم بعد بيايند بگويند چرا اين حرفها را گفتی! حالا يك چيزی بوده وگذشته.
كشورهای ديگروشخصيتها ومعاريف وبزرگان ازهرقسم وهرصنف به ايران میآمدند ومن آنها را میديدم ) حالا يا درضيافتها بود يا درمراسم معرفی و امثالهم( درآنها دقت میكردم، میديدم نه تنها برتری نسبت به رجال ما ندارند، بلكه گاها ضعيف ترهم بودند. علی الخصوص آنهائی كه از اروپا غربی وآمريكا میآمدند خيلی دربرابرپول وهدايا وزنها ومظاهرمادی وزندگی دنيوی ضعيف بودند. اين آقايان راكفلرها كه ازقديم الايام با محمدرضا رفاقت وهمكاری ودرامور بازرگانی وتجارت مشاركت داشتند يك نمونه ازحرص مال اندوزی بشريت هستند. با آن همه ثروت كه فقط يك آسمانخراش كوچك آنها درمنهاتان نيويورك صد وخردهای طبقه دارد! وقتی آمدند به ايران میرفتند بازار و عدل عدل گليم وفرش وزيلو وامثالهم میخريدند كه ببرند درآمريكا بفروشند و استفاده ببرند! همين آقای « ژيسكاردستن» رئيس جمهور فرانسه ازموقعی كه وزير دارايی بود پايش به ايران بازشد ومتصل به بهانههای مختلف به ايران میآمد تا ازدربار قاليچه هديه بگيرد! محمد رضا به همه اين خارجیها قالی و قاليچه واسباب خرده ريزمی داد. به زنهايشان النگو وگردنبند میداد ومی گفت فرهنگ غربی براساس ماديات است. برای يك نفرغربی هيچ چيزمعنی ندارد الا پول! ما فكرمی كنيم رجال ما مال اندوزومادی بودند وبس! خير. اين فقط مختص به ما نيست.
علی امينی- يك مخبرروزنامه ازعلی امينی وقتی میخواست به ايران برگردد پرسيده بود هدف شما ازبازگشت به ايران چيست؟ وعلی امينی كه قبلا سفيرايران درآمريكا بود و به ايران دعوت شده بود تا دركابينه عضو شود گفته بود من هدفی را برای خودم ندارم الا خدمت به مردم ايران! اين حرف مرا به خنده انداخت. چون خانواده امينی از جمله مادرش خانم فخرالدوله ازملاكين بزرگ بودند كه خيلی به رعيتهای خود ظلم میكردند. همين خانم فخرالدوله آن موقع كه تهران كوچك بود نصف تاكسیهای تهران را درتملك خودش داشت. سالها اين جمله علی امينی يادم بود تا يك روزكه نخست وزيرشد و برای دست بوسی آمده بود به اوگفتم اگر راست میگويی وهدفت خدمت به مردم است اول كاری كه میكنی برو وزمينهايت را بين رعيتها تقسيم كن. گفت:عليا حضرت پهلوی ) مرا اكثررجال به اين عنوان خطاب میكردند( میدانند كه سياستمداران خيلی حرف میزنند و خيلی كم عمل میكنند! پس ازمن قبول كنيد كه اصولا نوع انسان اخلاقا و فطرتا، يا به قول فرنگیها بطورژنی )ژنتيك( قبل ازهرچيزبه منافع شخصی خود و خانواده اش فكر میكند و هركس غيراين بگويد دروغ گفته است. شما چند تا شازده را سراغ داريد كه اموال خانوادگی خود را بين مستمندان تقسيم كرده باشند؟! رضا (شاه( هميشه میخنديد ومی گفت: « هركه ازپول بگذرد خندان بود!» گاهی هم میگفت: « پول است نه جون است كه راحت بتوان داد!» اينهمه جنگهای عالم هم كه ازدوران باستان تا به امروزروی داده است همه به خاطرمال اندوزی وقدرت طلبی و افزايش قدرت و حب جاه و مال و منال بوده است. يك پزشك صاحب نامی درتهران بود به نام دكترعدل كه خيلی هم ثروت داشت. رفته بودند يك مقداراندكی ازاو ماليات بگيرند نامه داده به محمدرضا و تقاضا كرده بود او را ازماليات معاف كنند! حالا چقدرماليات خواسته بودند؟ مثلا سالی دويست هزارتومان درآمد از ناحيه مطب وبيمارستان داشت. گفته بودند دوهزارتومان ماليات بده! اگربدانيد چه نامه رقت انگيزی نوشته بود و چه عجزولابهای كرده بود! گاهی اوقات جشن و مراسم ميهمانی وسوروساتی برقرارمی شد و مثلا شب نشينی بود يا ميهمانی شام بود به خاطرسالروزتولد وليعهد و يا ميهمانی شام بود به خاطر ورود فلان پادشاه خارجی. خوب شما میدانيد كه دراين ميهمانیها رجال طرازاول دعوت داشتند. نخست وزير، وزراء، وكلا، وامرای درجه اول ارتش و صاحبان ثروت مثل حبيب آقای ثابت ويا علی آقای رضايی وامثالهم. قاشق وچنگال وكارد و وسائل روی ميز يا طلا و مطلا بودند يا نقره اصل! حالا من اگربگويم كه درهرميهمانی، ازاين قبيل اغلب وسايل روی ميزمفقود میشد چه میگوئيد؟! اين رجال كه از مال دنيا غنی وبینياز و از افراد طبقه اول مملكت بودند موقع شام قاشق و كارد وچنگال را میدزديدند! يك دفعه مچ يك سپهبد ارتش را موقع گذاشتن قاشق وچنگال درجيبش گرفته بودند و او گفته بود به خاطريادگاری جشن امشب تصميم به اين كارگرفته است! وقتی ملاحظه شد ميهمانان دستشان كج است دربار دستور داد درميهمانیها هركدام ازميهمانان كه مايل هستند يادگاری داشته باشند از وسائل روی ميز هر چه مايل هستند بردارند! خوب شما میدانيد كه قبل ازآنكه سازمان امنيت ) ساواك( درست شود، ارتش اززمان رضا ) شاه ( دستگاه اطلاعاتی نام داشت. اين دستگاه اطلاعاتی مرتبا" خبرمی آورد كه فلان سپهبد يا فلان فرمانده لشكرجيره سربازها را دزدی میكند! به يك آقای تيمسار خانه میدادند. اتومبيل آمريكائی میدادند، حقوق بالا میدادند، مسافرت خارجی میفرستادند و تازه میرفت از جيره سربازها هم دزدی میكرد! رضا ) شاه( هم با آن يد وبيضا نتوانست جلوی اين دزدها را بگيرد تا چه برسد به محمدرضا. دريك كلمه بگويم همه دزد بودند فقط شدت وضعف داشت! من يك خانه درداخل شهرداشتم كه گاهی اوقات برای دوربودن ازتشريفات كاخ و برای دوربودن ازمحيط درباربه آنجا میرفتم و با دوستانم مثل آدمهای معمولی نشست و برخاست میكردم. يكدفعه اين خانه را دزد زد ومقداری ازاموال گرانبها را برد. آن موقع سرهنگ بهزادی رئيس آگاهی بود. مدتها ازاين قضيه گذشت وعليرغم فشارما دزد پيدا نشد كه نشد. يك شب در يك ميهمانی يك خانم جوان خوش برورويی را ديدم كه گردنبند به سرقت رفته مرا به گردن داشت! او را صدا كردم و درمورد گردنبند پرسيدم. معلوم شد ازمعشوق خودش سرهنگ بهزادی هديه گرفته است! آن شب چيزی نگفتم و اجازه ندادم مجلس سرد شود. فردا صبح قضيه را پيگيری كردم ومعلوم شد رئيس آگاهی چند دزد را گرفته ودزدها برای استخلاص خود رشوههای كلانی ازجمله گردنبند مرا كه ازملك سعودی هديه گرفته بودم به رئيس آگاهی داده اند ورئيس آگاهی هم بدون آنكه متوجه شود اين گردنبند همان گردنبند من است آن را به معشوقه خود هديه داده بود! همين امرباعث شد كه رئيس آگاهی را درازكنيم! البته چه فايده؟ يك دزد میرفت ويك دزد ديگرمی آمد.
هويدا يك آدم بخصوصی بود. به آدم كه دست میداد دستش مثل پنبه نرم بود! اصلا" حالت مردانگی دراونبود. البته میگفتند او خنثی است! من شخصا ازاين حالت اوچيزی دستگيرم نشد؛ ولی درجلسات ميهمانی و جشنها كه گاهی به اوبرخورد میكردم میديدم طرف خانمها نمی رود و بلكه با پيشخدمتها و مردان گردن كلفت گرم میگيرد. زن هم كه گرفت دوسه ماه دوام نياورد و ليلی امامی كه ازقضا دخترخوبی هم بود به خاطر همين مزاج سرد هويدا ازاو طلاق گرفت. البته هويدا آدم خوشمزهای بود وما سربه سراو میگذاشتيم و او هم ما را میخنداند وبه سر وجد میآورد، اما بدرد رياست دولت نمی خورد ومحمد رضا مجبورا او را نخست وزيرمملكت كرد! موقعی كه نخست وزيرشد يك كارهائی ازاو سرمی زد كه ازنخست وزيران سابق سرنزده بود و به همين سبب شايع شد كه او بهايی است. البته ما میدانستيم كه پدرش بهايی بوده است اما اينكه میگفتند هويدا بهايی است بيشتربا هدف ضربه زدن به او بود. چون دريك مملكت كه مردم آن دين اسلام دارند نمی شود نخست وزيربهايی باشد! من چون ازنزديك روی هويدا مطالعه داشتم بايد بگويم كه هويدا حتی بهايی هم نبود وبه هيچ مسلك و دين وابستگی نداشت وخودش میگفت در سياست بهترين مسلكها اين است كه آدم به هيچ مسلكی پايبند نباشد. درجوانی خيلی كارها كرده بود وحتی رفته بود عضو حزب كمونيست لهستان شده بود. يك روزدراين مورد ازاو سئوال كردم و جواب داد آن موقع دربين جوانها عضو حزبهای نامدارشدن يك نوع مد بود. خيلی ازدانشجويان ايرانی مقيم خارج ازكشورمی رفتند عضو احزاب اروپا میشدند وبرايشان هم نوع حزب مهم نبود، فقط اينكه يك كارت عضويت درجيب داشته باشند و پز آن را بدهند برايشان كافی بود! محمدرضا كه به زمين وزمان مشكوك بود میگفت اين آدم ازهمان جوانی كه دراروپا بوده به استخدام سازمانهای جاسوسی درآمده وعضويتش در حزب كمونيست لهستان هم يك نوع ماموريت بوده وبس! البته هويدا خيلی مورد حمايت دولتهای آمريكا، انگلستان و فرانسه بود و علی الخصوص دربين اسرائيلیها فوق العاده محبوبيت داشت. درواقع بايد بگويم كه يك قهرمان برای يهودیهای فلسطين بود. چون در موقع جنگ ازلهستان كه خيلی يهودی داشت تعداد زيادی يهودی را به فلسطين قاچاق كرده بود. خودش يك ماجراهايی را تعريف میكرد كه از صد تا فيلم سينما هيجان آورتربود. محمدرضا میگفت اوعضو يك سازمان قوی مربوط به يهودیها بوده است. من اسم اين سازمان را نمی دانم اما همين سازمان بود كه مملكت اسرائيل را درست كرد.(صهيونيسم) آن ايام درايران آدمهای درس خواند وزبان دان زياد نداشتيم. هويدا هم به زبان عربی مسلط بود وهم به زبانهای فرانسه و انگليس و آلمانی. درواقع هويدا يك هديه با ارزش برای وزارت امورخارجه ايران محسوب میشد. حسنعلی منصور- پسرارشد منصورالسلطنه بود و همه میدانند كه علی منصور)منصورالسلطنه( به واسطه آنكه درمواقع بحرانی چند باربه خانواده ما خدمات ارزندهای ارائه كرده بود، مورد توجه رضا ) شاه( و محمدرضا ) شاه( قرارداشت و ازهمين روی پسراو را هم خيلی دوست داشتيم. حسنعلی منصوردرآمريكا بزرگ شده و درس خوانده و يك نمونه ازايرانی آمريكائی شده بود. چطوربگويم. ايرانی آمريكائی شده يا آمريكائی ايرانی الاصل. يه همچی چيز! وقتی هم رئيس دولت شد میخواست ادای آمريكائیها را دربياورد و در ايران به سبك آمريكا حزب راه بيندازد و همان كارهای زمان علی امينی را به نوعی ديگرتكراركند كه اجل امانش نداد. يادتان هست كه كانون مترقی درست كرد. همان كه بعدا" شد حزب ايران نوين. هويدا هم همين اداها را داشت ومی گفت به سبك آمريكا بايد دو تا حزب داشته باشيم كه با هم رقابت كنند و درانتخابات عدد حكومت كند وهركس از حزب رای بيشتری داشت كابينه تشكيل بدهد و ازاينجورحرفها كه درايران كاربردی نداشت. من حالا روی هويدا چندان اصرارندارم اما حسنعلی منصور با يك سری برنامهها وطرحهايی كه آمريكايیها دستش داده بودند آمده بود تا شاه ايران را مثل پادشاه انگلستانبیقدرت و تشريفاتی كند.(منصور را فدائيان اسلام ترور كردند و جلوی تشريفاتی شدن شاه و كاهش نفوذ انگلستان و تقويت نفوذ امريكا را گرفتند.) خيلی ازوقايع زندگی وحوادث ايام وحتی ماجراهای عجيب وغريب تاريخ از روی حادثه و به موجب يك واقعه تصادفی بوده وهست. هويدا هم به سادگی آمد نشست روی صندلی قوام السلطنهها ومصدق السلطنهها. تاريخ ايران صدراعظمهائی داشته مانند اميركبير، مانند احمد قوام، مانند مصدق. اول ايراد من به هويدا اين بود كه خيلی جلف تشريف داشت. مرد بايد مردانگی داشته باشد. علی الخصوص وقتی نخست وزيرمملكت است نبايد پيراهن قرمزگلداربپوشد و حركات سخيف بكند. گاهی به محمدرضا میگفتم به اين مرتيكه هويدا بگو ادای جوانهای پانزده – شانزده ساله را درنياورد. محمدرضا میگفت ولش كن مادر بگذارهرطورميل دارد عمل كند. بعضی وقتها هم كه مثلا سالگرد تولد من بود وبرای عرض تبريك میآمد و يا عيد بود يا جشن وسوری برپا بود وملاقاتی روی میداد اصلا ملاحظه مقام خودش را نمی كرد و خيلی لودگی مینمود. من ازلودگی او میخنديدم و پنهان نمی كنم كه حركات و وجناتش مايه نشاط بود، اما شما میدانيد كه لازمه يك نخست وزيراين است كه اخلاق بزرگان را داشته باشد! تا زمان هويدا هيچ نخست وزيری درايران نيامده بود كه بتواند رضايت محمدرضا و برادران و خواهرانش را يكجا جلب كند ومورد توجه فرح و فاميل او هم باشد. اينكه يك آدم بتواند رضايت همه را يكجا جلب كند البته ازهنرهای اوست . هويدا میگفت هيچ امری بدون اطلاع وصلاحديد لندن صورت نمی گيرد!
س: ازمرحوم دكترمصدق نام برديد. اگرممكن است درمورد ايشان قدری بيشترصحبت كنيد. تاج الملوك: خدمت شما عرض كنم دكترمصدق دراوايل ظهورشوهرمرحوم جزو طرفداران او درآمد ورضا هم او را دوست داشت و میگفت مصدق السلطنه درس خوانده ومتجدد است. گاهی اوقات هم او را صدا میكرد وبا هم ناهار میخوردند و رضا ازاوضاع واحوال فرنگ سئوالاتی ازمصدق میكرد. در تمام جريانات بعدی مانند جمهوری خواهی وخلع احمد شاه ورای مجلس به رضا جزو طرفداران شوهرم بود والبته الان صدها كتاب تاريخی درمملكت چاپ شده و نويسندگان اززمان كودتای حوت 1299 تا به امروز را مشروحا نوشته اند. وقتی مصدق نخست وزير شد، دوسه نفرازمعتمدين ما كه جزو نزديكان مصدق بودند اغلب شبها پيش ما میآمدند وگزارش اموررا میدادند. ما كه میگويم يعنی من و رضا واشرف و گاهی بعضی ازديگر برادران وخواهران محمدرضا. حسين علاء هم كه خيلی دوستان درآمريكا داشت برای ما اخبار میآورد و ما میدانستيم كه كشمكش آمريكا وانگلستان قريب الوقوع است. جنگ تمام شده بود و آلمان شكست خورده ومستملكات ومستعمرات خود را ازدست داده بود. قدرتهای اروپائی ديگرمثل فرانسه و بلژيك هم يك دو سه موردبیاهميت درآفريقا و نقاط پرت و دورافتاده را حفظ كرده بودند. آنچه كه ما نمی دانستيم اين بود كه نحوه رويارويی آمريكا وانگلستان در ايران چطوری خواهد بود. يك مرتبه حرفهای جديدی درايران شروع شد و يك دستجاتی پيدا شدند كه حرف ازدمكراسی ومليت واينجور چيزها میزدند. قوام السلطنه كه به سياست انگليسیها نزديك بود وحسين علاء كه به سياست آمريكايیها نزديك بود هردو پيش من آمدند و ما با هم صحبت زياد میكرديم. ازاين صحبتها معلوم شد كه آمريكا دستجاتی درست كرده و میخواهد عرصه را به انگليسیها و سياست آنها درايران تنگ كند. آدمهايی هم كه جزو پيش قراولان اين دستجات بودند مثل الهيارصالح و امثالهم همه سابقه كاروزندگی درآمريكا داشتند وقوام السلطنه آنها را متهم میكرد كه درموقع اقامت درآمريكا جذب آمريكايیها شده اند. آدمهای ديگری هم بودند كه حالا اسم همه آنها يادم نيست. گاهی اوقات محمد رضا اينها را میخواست ومن هم بودم وگاها" اشرف هم بود وبعضی از نزديكان هم بودند ومجادله وبحث میكرديم. اين آدمها میگفتند كه دردنيا بعد ازجنگ بيطرفی معنی ندارد. تازه چه فايدهای ازبی طرفی برما مترتب است؟ مگرما درجنگبیطرف نبوديم. نيروهای متفقينبیطرفی ما را ناديده گرفتند ومملكت ما را متصرف شدند. ازاين حرفها میزدند وبعد نتيجه میگرفتند كه |