مساله
ملی
آذربایجان
ماشاالله
رزمی
دوشنبه
٧ فرودين
١٣٨٥
رشد روز
افزون مساله
ملی در
آذربایجان ،
تلاش جمهوری
اسلامی برای
کنترل و سر
کوب آن و نیز
متمرکز شدن
سیاست بعضی
از کشورهای
خارجی روی
مساله ملی در
ایران ایجاب
میکند که
وضعیت فعلی
این جنبش با
دقت تمام
ارزیابی شود
تا در حد ممکن
آزادیخواهان
و دموکراتهای
ایرانی در
موضعگیریهای
خود از این به
بعد دچار
اشتباه نشوند.
این مقاله
بیشتر
روشنفکران
فارس را مورد
خطاب قرار میدهد.
تا به حال آن
عده از
روشنفکران
فارس که در
باره مساله
ملی اظهار
نظر کردهاند
اغلب استقرار
دموکراسی در
ایران را
مقدم بر حل
مساله ملی
دانستهاند
که این امر
خود بیانگر
عدم شناخت
آنها از علل
پیدایش مساله
ملی و رابطه
آن با
دموکراسی است.
برای شناخت
علل پیدایش و
رشد مساله
ملی در شرایط
حاضر در
آذربایجان
ابتدا باید
دو سئوال
اساسی که
مکمل هم
هستند شکافته
شده و جوابهای
لازم بدانها
داده شود :
اول – با قبول
این واقعیت
که
آذربایجانیها
از نظر
اجتماعی ،
اقتصادی و
سیاسی طی قرنها
با سایر ملل
ساکن در
ایران قاطی
شده و جا
افتادهاند
چرا امروز
شعارهای
جداگانه و
پروژه سیاسی
ناسیونالیستی
دارند؟
دوم – نظر به
این که مذهب
شیعه طی
پانصد سال
گذشته یکی از
عوامل اصلی
وحدت و
یکپارچگی
ایران بوده و
برای نخستین
بار
آذربایجانیها
بدست شاه
اسمعیل صفوی
دولت شیعه در
ایران تاسیس
کردهاند چرا
آذربایجانیهای
امروز شعارهای
ناسیونالیستی
را در مقابله
با حکومت
روحانیون
شیعه مطرح میکنند؟
آیا انقلاب
اسلامی به
نقش مذهب
شیعه بعنوان
عامل وحدت
ایرانیان
برای همیشه
پایان داده
است؟
در این مقاله
سعی خواهد شد
این دو سوال
اساسی باز تر
شده و جوابهای
لازم به آنها
داده شود.
ابتدا اشاره
به این نکته
ضرورت دارد
که در کشورهای
رشد نایافته
بویژه
کشورهائی که
سابقا
مستعمره و یا
نیمه مستعمره
بودهاند و
قدرتهای
خارجی
درتعیین
سرنوشت آنها
نقش بازی
کردهاند
تئوری توطئه
در افکار
عمومی پذیرش
عام دارد ، در
این جوامع
سیاستمداران
غیر منتخب
علل عقب
ماندگی و فقر
و فساد در
جامعه را
ناشی از
توطئههای
دشمنان خارجی
مینامند و
روشنفکران کم
بضاعت از نظر
فکری نیز که
قادر به
تحلیل درست
اوضاع نیستند
همواره دست
خارجی را در
پدیدههای
اجتماعی
جستجو میکنند
و فعالین
جنبشهای ملی
را نا آشنا به
تاریخ گذشته
ایران میدانند
و به خیال خود
میخواهند
درس تاریخ و
سیاست به
آنان یاد
بدهند و
بدینسان تحول
دموکراتیک
جامعه را تا
زمانیکه
انفجار
اجتماعی
ایجاد نشده
است به تاخیر
میاندازند.
جنبش ملی
موجود در
آذربایجان
علل مختلفی
دارد. نمیتوان
آنرا صرفا به
تحریکات
خارجی نسبت
داد و نیز نمیتوان
بطور ساده با
توسل به زور
آنرا از بین
برد به این
دلیل روشن که
آذربایجانیها
بخش بزرگی از
جمعیت کشور
ایران هستند
و در این
جامعه ریشه
دارند و جا
افتادهاند.
در این جنبش
مخالفان
جمهوری
اسلامی تنها
نیستند بلکه
بخشی از آذریهائی
هم که در درون
سیستم حکومتی
هستند و از
تعدادی از
نمایندگان
مجلس شورای
اسلامی گرفته
تا بعضی از
روحانیون و
نمایندگان
مجلس خبرگان
و عدهای از
شهرداران و
فرمانداران
حامی خواستههای
ملی
آذربایجان
هستند. این
حرکت علیرغم
بعضی
اشتراکات
مطلقا قابل
مقایسه با
حرکات ملی در
خوزستان و
بلوچستان
نیست.
در موضوع
مورد بحث ما
یعنی مساله
ملی
آذربایجان
باید پیش
داوریها را
کنار گذاشت و
با این حرکت
چنانکه
شایسته آنست
بعنوان یک
پدیده تاریخی
تیپیک ایرانی
و کاملا بومی
و حق طلبانه
برخورد کرد
تا از
رادیکالتر
شدن هرچه
بیشتر این
جنبش ملی که
میتواند به
خشونت منجر
شود جلوگیری
گردد.
متاسفانه
بعلت سانسور
و نیز
بایکوتی که
نشریات تهران
روی اخبار
آذربایجان
دارند ،
مردمان سایر
نقاط ایران و
همه کسانی که
از طریق
مطبوعات
اوضاع ایران
را دنبال میکنند
اطلاعات ناقص
و گاها نا
درستی از
تحولات ملی
در آذربایجان
دارند. و این
امر بنفع
کسانی تمام
میشود که
نمیخواهند
مساله ملی که
یکی از مسائل
مبرم جامعه
ایران است با
شرکت آگاهانه
مردم حل شود.
جنیش ملی
موجود در
آذربایجان
امروز ریشههای
عمیق تاریخی
، فرهنگی ،
اقتصادی و
اجتماعی دارد
که بازتاب
آنها را در
خواستهها و
شعارهای جنبش
مشاهده میکنیم
و مخصوصا
تحولات
تاریخی یکصد
سال گذشته
مهر و نشان
خودرا بطور
آشکار در
حرکات امروز
دارد. فعالین
جنبش عموما
خودرا میراث
دار تمام
مبارزات
گذشته میدانند
و همگی بر
شیوه مبارزه
مدنی مسالمت
آمیز برای
رسیدن به
اهداف ملی
اتفاق نظر
دارند ولی
اگر بخواهیم
بطور اجمال
گروههای فعال
امروزی را با
نسبت تاریخی
آنها رده
بندی کنیم به
ترتیب زیر
خواهد بود:
١ – گروههائی
که خودرا
ادامه دهنده
نهضت فکری و
فرهنگی
انقلاب
مشروطه و
پیشگامان
مدرنیته در
ایران میدانند
و فعالیت
آنها بر
کارهای
فرهنگی
متمرکزشده
است مانند
ناشرین «وارلیق»
و تورکولوگهائی
که در این
عرصه کار میکنند.
نظریه
پردازان
اولیه جنبش
از این طیف
بودهاند.
٢ - گروهها و
سازمانهائی
که دموکرات
ملی بوده و
خود را پیرو
شیخ محمد
خیابانی میدانند
که بقایای
جنبش
طرفداران آیتالله
شریعتمداری
نیز در این
طیف قرار میگیرند.
معروفترین
این گروهها «گاموح»
یعنی حرکت
ملی بیداری
آذربایجان
جنوبی میباشد.
بخشی از
کادرهای نا
راضی جمهوری
اسلامی هم که
مخالف حکومت
شدهاند جذب
این جناح ملی
گشتهاند.
٣ – احزاب و
سازمانهائی
که تفکرات چپ
دارند و
ادامه دهنده
راه حکومت
ملی
آذربایجان
برهبری پیشهوری
محسوب میشوند.
کادرهای با
تجربه و
سازمانگر
جنبش ملی
آذربایجان
بیشتر در این
گروهها
متمرکز هستند.
این طیف
قدیمیترین
مبارزان ملی
را دربر میگیرد
که در زمان
شاه در
بدترین شرایط
از حقوق ملی
دفاع کردهاند
و زندگی خود
را وقف این
هدف نمودهاند.
علاوه بر
اینها
گروههای
تورانچی نیز
در این جنبش
ملی فعال
هستند و
عقاید خود را
تبلیغ میکنند.
همه این
گروهها که
بخاطر زیر
زمینی بودن
اغلب آنها
تعدادشان
برای هیچکس
معلوم نیست و
همچنین محافل
سیاسی با
ترکیب و
شعارهای ملی
در آذربایجان
از نظر حکومت
مرکزی غیر
قانونی محسوب
میشوند ولی
بخاطر مسالمت
آمیز بودن
مبارزاتشان
از طرف
مقامات
مربوطه در
محل تحمل میشوند.
این جنبش در
مجموع نه چپ
است و نه راست
و مانند همه
جنبشهای ملی
دموکراتیک
اکثریت طیفهای
فکری موجود
در آذربایجان
را در بر میگیرد.
در واقع
رفتار
حکومتیان با
فعالین جنبش
ملی نظیر
رفتار
نیروهای
امنیتی با
گروههای
معروف به ملی
مذهبیها در
تهران است
یعنی تعقیب ،
تهدید ،
دستگیری ،
زندان و
آزادی و باز
تکرار همین
پروسه. و راه
رفتن روی لبه
شمشیر ، با
این تفاوت که
حکومت قصد
نابود کردن
ملی – مذهبیهای
تهران را
ندارد ولی با
تمام قدرت میخواهد
جنبش ملی
آذربایجان را
از بین ببرد.
علیرغم
اهمیتی که
مبارزات
تاریخی مردم
آذربایجان در
گذشته داشته
و تاثیرات آن
مبارزات بر
فعالین جنبش
امروزی کاملا
محسوس است که
شایسته است
جداگانه مورد
تحقیق واقع
شود ، در این
مقاله برای
شناخت بهتر
جنبش فعلی ،
تنها رنسانس
و رشد جنبش
ملی
آذربایجان
بعد از
سرنگونی
سلسله پهلوی
مورد بررسی
قرار میگیرد.
جنبش ملی
معاصر در
آذربایجان در
بیست نهم
بهمن ماه
١٣٥٦ یعنی یک
سال قبل از
بقدرت رسیدن
جمهوری
اسلامی کلید
خورده است.
جنبش ملی در
قیام ٢٩ بهمن
تبریز که با
شعار «بیز بو
شاهی
ایستمیروخ
والسلام»
شروع شد و
جوابی بود به
بیدادی که در
مدت سی سال در
آذربایجان
اعمال شده
بود ،
بزرگترین
شورش شهری
بعد از وقایع
سالهای ١٣٢٤-
١٣٢٥ در
تبریز محسوب
میشود و
آغازی است بر
سایر تظاهرات
خیابانی در
همه شهرهای
ایران.
تا اینکه بعد
از خروج شاه
از ایران و از
بین رفتن
اختناق سیاسی
، جنبش ملی
آذربایجان
بصورت جنبش
طرفداران آیتالله
شریعتمداری
دوباره ظاهر
گشت اما در
سال ١٣٥٨
جمهوری
اسلامی با
اتکاء به
مشروعیت
انقلابی که
در انحصار
روحانیون
قرار گرفته
بود آنرا
بشدت سرکوب
کرد و با
بازداشت
خانگی رهبری
آن و اعدام
فعالین اصلی
در غوغای
آغاز جنگ
ایران و عراق
این حرکت
تودهای
میلیونی را
خاموش ساخت
ولی آتش آن
زیر خاکستر
باقی ماند تا
بعد از پایان
جنگ دوباره
بشکل دیگری
شعله ور گردد.
با پایان جنگ
ایران و عراق
و مرگ بنیانگزار
جمهوری
اسلامی و
سپری شدن یک
دهه انقلابی،
اکبر هاشمی
رفسنجانی
بریاست
جمهوری میرسد
و کابینهای
انتخاب میکند
که از
نیروهای
رادیکال
اسلامی خالی
است و میخواهد
نظام اسلامی
را قابل قبول
در افکار
داخلی و
خارجی معرفی
نماید و برای
این کار خود و
کابینهاش را
کارگزار
سازندگی مینامد
و به یک سری
اصلاحات
اقتصادی دست
میزند ، در
آبان ماه سال
١٣٦٧نیز
فعالیت احزاب
و جمعیتهای
موافق با
نظام آزاد
اعلام میشود
و امید بهبود
اوضاع و
تغییر شرایط
در طبقه
متوسط زنده
میشود.
با استفاده
از این فرصتی
که پیش آمده
است
روشنفکران
آذری فعالیتهای
محفلی خود را
به فعالیت
سیاسی –
فرهنگی در
میان مردم
بویژه جوانان
و دانشجویان
گسترش میدهند.
این برهه
زمانی مصادف
است با
انحلال اتحاد
شوروی ،
استقلال مجدد
جمهوری
آذربایجان و
پیدایش
کشورهای تازه
استقلال
یافته ترک
زبان در
آسیای مرکزی
که نقش انکار
ناپذیری در
ارتقاء
خواستهها و
بالا بردن
روحیه
مبارزاتی
فعالان ملی
آذری دارد،
بدینسان
شرایط مناسب
داخلی و
خارجی زمینه
رشد هرچه
بیشتر جنبش
ملی
آذربایجان را
فراهم میکند.
من قبلا علل
داخلی رشد
جنبش را در
مقاله «علل
رشد
ناسیونالیسم
آذری در
ایران » (١)
مفصلا توضیح
دادهام و در
اینجا از
تکرار آن
خودداری میکنم
و علاقمندان
را به مطالعه
آن مقاله
ارجا ع میدهم.
انحلال اتحاد
شوروی و بهم
خوردن بلوک
سوسیالیستی
علاوه بر
بوجود آوردن
کشورهای جدید
ترک زبان که
از نظر
فرهنگی برای
آذریها
پشتیبان
ایجاد کرد
دارای درسهای
گرانبهای
دیگری نیز
بود از آن
جمله نشان
داد که میتوان
قدرتمندترین
امپراتوریها
را نیز به
کشورهای
مستقل تبدیل
کرد و همچنین
ویران شدن دژ
انقلاب
سوسیالیستی
نوعی آغاز
پایان اوتوپی
انقلابی هم
بود یعنی این
تجربه که هر
استقلالی
الزاما با
انقلاب همراه
نیست و در
دوران جهانی
شدن پارامترها
تغییر کردهاند.
همین جنبههای
نا آشکار
انحلال اتحاد
شوروی و شکست
ایدئولوژیک
انترناسیونالیسم
بود که در
سراسر جهان
گرایش به
ناسیونالیسم
را تقویت
نمود و در
مورد
آذربایجان
اغلب مبارزان
سوسیالیست را
وارد صف
مبارزان ملی
کرده و قدرت
سازماندهی
آنرا چند
برابر ساخت.
جنبش ملی
آذربایجان
مراحل تکوینی
خود را مانند
سایر جنبشهای
ملی در آسیا و
اروپا و
آفریقا طی
کرده است. طبق
فورمول
کلاسیک که از
قرن نوزدهم
به بعد در
باره تمام
جنبشهای ملی
صادق بوده
است هر جنبش
ملی سه مرحله
جداگانه را
طی میکند که
به ترتیب زیر
میباشند :
مرحله اول –
جمعی از
روشنفکران
ملی تئوریهای
نظری و عملی
حرکت ملی را
تدوین و آنرا
با معیارهای
علمی و
تجربیات
جهانی تثبیت
میکنند.
مرحله دوم –
گروههای کوچک
بسیار متحرک
و فعال به
تبلیغ و
ترویج این
تئوریها و
نظریات
مبادرت میکنند
و این عقاید
را در مراکز
کار و تحصیل و
تجمع مردم
رواج میدهند.
مرحله سوم –
وقتی تئوریهای
ملی بمیان
مردم رفت و به
نیروی مادی
تبدیل شد
آنگاه با در
نظر گرفتن
شرایط داخلی
و خارجی از هر
فرصت بدست
آمده استفاده
میشود تا
توده مردم
خود تعیین
سرنوشت خود
را بدست گیرد
و خواستههای
ملی را بر
آورده سازد.
تکوین نظری
جنبش ملی
آذربایجان در
دهه اول
انقلاب انجام
گرفته است در
این دوره
آثار پایه،
مانند دستور
زبان
آذربایجانی ،
انواع فرهنگ
لغات ، کتابهای
تاریخی از
دوران باستان
تا دوران
معاصر،
انتشار متن
ترکی و ترجمه
بفارسی کتاب «ده
ده قورقود» که
شاهنامه
آذربایجانیها
محسوب میشود
، تحقیقات
تورکولوژی
برای نشان
دادن زبان
آذربایجانی
بعنوان شاخهای
از زبان ترکی
و انبوهی از
دیوانهای
اشعار و متون
ادبی کلاسیک
آذری که
تماما ثابت
کننده هویت
مستقل
آذربایجانی
هستند ،
منتشر شدهاند.
فعالیت گروههای
کوچک و محافل
آذری چنانکه
قبلا اشاره
شد بعد از جنگ
ایران و عراق
شروع میشود
و در دوره دوم
ریاست جمهوری
هاشمی
رفسنجانی از
فعالیت
فرهنگی و
هنری گذر
کرده وارد
عرصه عمومی و
فعالیت سیاسی
میشود.
البته گذر به
فعالیت سیاسی
بمعنی توقف
کارهای
تحقیقی و
فرهنگی نیست
، کارهای
تحقیقی و
فرهنگی در
ابعاد گسترده
تر بازهم
ادامه مییابد
و فقط بخشی از
فعالین جنبش
که آمادگی
دارد و
حساسیت برنمیانگیزد
وارد فعالیت
سیاسی میشود.
در بهار سال
١٣٧٢
نمایندگان
آذربایجان در
مجلس شورای
اسلامی گروهی
برای دفاع از
حقوق
آذربایجانیها
تشکیل میدهند
و یکی از آنها
یعنی نماینده
خوی نطق
خودرا بزبان
آذری ایراد
میکند و
تجاوز دولت
ارمنستان به
خاک
آذربایجان در
قره باغ را
محکوم میکند.
البته چندی
بعد فعالیت
گروهی این
عده بدون ذکر
دلیل متوقف
میشود.
در این دوره
موضوع وحدت
دو آذربایجان
با دو دید
کاملا متفاوت
مطرح میشود.
ابوالفضل
ائلچی بیک
رهبر جبهه
خلقی و اولین
رئیس جمهور
آذربایجان
مستقل در نطقهای
رسمی خود
استقلال و
وحدت دو
آذربایجان را
مطرح میکند
و از طرف
ایران نیز
کسانی که
بفکر
بازگرداندن
هفده شهر
قفقاز به
ایران بعد از
انحلال اتحاد
شوروی بودند
شعار میدهند:
«آذربایجان
بیر اولسون
مرکزی تبریز
اولسون» و
بدینسان
گروههای
طرفدار وحدت
و استقلال
وارد فعالیت
میشوند و
همچنین در
درون جنبش
ملی
آذربایجان ،
مستقل از
دولتها نیز
گروههای
استقلال طلب
شکل میگیرند
که هم اکنون
در داخل و
خارج کشور
فعال هستند.
در بهار سال
١٣٧٥
محمودعلی
چهرگانی که
استاد فلسفه
در
دانشگاههای
تبریز و
تهران بود با
گذر از فیلترهای
جمهوری
اسلامی
کاندیدای
نمایندگی
مجلس شورای
اسلامی میشود
وی که مدتها
در جبهه جنگ
عراق بوده و
از جمهوری
اسلامی دفاع
میکرد تمام
تبلیغات خود
را بزبان
ترکی آذری
سازمان میدهد
و در تراکتهای
تبلیغاتی خود
از اشعار
ترکی استاد
شهریار که
برای عموم
آشنا بودند
استفاده میکند.
سورپریز ،
این نماینده
که هیچکس در
تهران روی وی
حساب نمیکرد
با پشت
سرگذاشتن همه
کاندیداها
در دور اول
ششصد هزار
رای در شهر
تبریز بدست
میآورد.
مقامات
امنیتی که
بخاطرحمایت
یکپارچه
تبریزیها از
این کاندیدا
غافلگیر شده
بودند چهره
گانی را
دستگیر میکنند
و از رادیو و
تلویزیون
اعلام میکنند
که نامبرده
از
کاندیداتوری
استعفاء داده
است و بعد از
برگزاری دور
دوم انتخابات
یک آخوند
تازه کار را
بجای چهرگانی
به مجلس میفرستند
و پس از آن
چهرهگانی را
از زندان
آزاد میکنند
تا چندی بعد
دوباره وی را
به اتهام
دیگری دستگیر
و به دوسال
زندان محکوم
نمایند.
طرفداران
چهرهگانی
بعد از لغو
کاندیداتوری
او تظاهرات
بزرگی در
تبریز ترتیب
میدهند که
منجر به
درگیری با
پلیس میشود
و سازمانگران
تظاهرات
دستگیر میشوند
و به زندانهای
طویلالمدت
محکوم میگردند.
بعد از این
تظاهرات بطور
بیسابقهای
پنج نفر
قاچاقچی در
ملاءعام با
جرثقیل در
تبریز بدار
آویخته میشوند
تا از مردم
زهرچشم گرفته
شود. چهرهگانی
نیز بعد از
خلاصی از
زندان برای
معالجه بخارج
از کشور
مسافرت میکند
که هم اکنون
در آمریکا
اقامت دارد و
بعنوان رهبر «گاموح»
فعالیت میکند
و خواهان
سیستم حکومتی
فدرال برای
ایران است.
واقعه
کاندیداتوری
چهره گانی
نقطه عطفی در
جنبش ملی
آذربایجان
محسوب میشود
و باعث
رادیکال شدن
این جنبش
گشته است
زیرا حتی قبل
از اینکه
محمد خاتمی
بریاست
جمهوری برسد
و بعد از هشت
سال ثابت شود
که جمهوری
اسلامی از
درون اصلاح
پذیر نیست،
رفتار حکومت
با چهرگانی
به
آذربایجانیها
نشان داده
بود که
اصلاحات و
برابر حقوقی
همه ایرانیان
را باید در
خارج از کادر
حکومت اسلامی
جستجو کرد.
برای اینکه
جمهوری
اسلامی حتی
به اصول ١٥
و١٩ و ٤٨
قانون اساسی
خودش هم که در
باره حقوق
اقلیتهای
قومی و دینی
است پایبند
نمیباشد و
تا به امروز
از اجرای
آنها خودداری
کرده است و
چهره گانی را
بخاطر اینکه
خواهان اجرای
این قوانین
بود به زندان
انداخته است.
و نیز با
تقسیم بندی
ایرانیان به
خودی و غیر
خودی ، علنا
برابر حقوقی
شهروندان را
رد میکند.
در سال
١٣٧٦بخشی از
آذربایجانیها
به خاتمی رای
میدهند زیرا
وی در
تبلیغات
انتخاباتی
خود در
آذربایجان و
کردستان
تراکتهائی
بزبانهای
ترکی و کردی
چاپ کرده و
قول داده بود
اگر انتخاب
شود اصول
معوقه قانون
اساسی از
جمله اصل ١٥ و
اصل ١٩ را
اجرا خواهد
کرد. با آغاز
ریاست جمهوری
خاتمی بار
دیگر امید
گشایش در دل
جوانان ایجاد
میشود ولی
خیلی زود
سرکوب
دانشجویان در
دانشگاه
تهران و
دانشگاه
تبریز آن
رویای شیرین
را به کابوس
وحشت تبدیل
میکند
سرکوبی که با
واقعه میدان
تی ان من در
پکن مقایسه
میشود.
چندی بعد از
سرکوب جنبش
دانشجوئی ،
گردهمائی چند
صدهزار نفری
آذربایجانیها
در قلعه بابک
ثابت میکند
که جنبش ملی
آذربایجان
تنها در تشکلهای
دانشجوئی
خلاصه نشده
بود تا با
سرکوبی آن
حرکت از
پیشرفت خود
باز بماند. پی
آمد طبیعی آن
سرکوب ، زیر
زمینی شدن
بیشتر
گروههای علنی
و رادیکال تر
شدن بازهم
بیشتر شعارها
بود.
اکنون از هر
یک از فعالین
جنبش ملی
آذربایجان
سوال شود که
چرا به مساله
ملی
آذربایجان
اولویت میدهید
و گرفتن حقوق
ملی را مقدم
بر استقرار
دموکراسی در
ایران میدانید
و شعارهای
ناسیونالیستی
مطرح میکنید؟
جواب خواهد
داد که:
« هشتاد سال
است خواستهها
و حقوق
آذربایجانیها
نا دیده
گرفته شده
است. ما
آذربایجانیها
سه بار برای
آزادی و
دموکراتیزاسیون
ایران پیش
افتاده و
انقلاب کردهایم
اما قسمت ما
از این
انفلابات
ممنوع شدن
زبانمان ،
قتل عام
مبارزانمان و
عقب ماندگی
اقتصادمان
بعلاوه تحقیر
فرهنگمان
بوده است. در
گذشته ما
برای دیگران
مبارزه کرده
و بازنده شدهایم
حالا برای
حقوق ملی
خودمان
مبارزه میکنیم
و این حق
طبیعی و
قانونی ماست. »
انقلاب
مشروطیت بهمت
آذربایجانیها
بویژه انجمن
تبریز به ثمر
رسید. قبل از
انقلاب
مشروطه
آذربایجان
ثروتمندترین
ایالت ایران
بود و مانند
ایالات دیگر
ممالک محروسه
ایران
خودمختاری
محلی داشت ،
آذربایجانیها
پیشنهاد
دهنده قانون
انجمنهای
ایالتی و
ولایتی بودند
که عصاره
مشروطه میباشد
اما وقتی
حکومت در
تهران تثبیت
شد قانون
انجمنهای
ایالتی را
زیر پا
گذاشتند و
تضییقات بیشماری
علیه
آذربایجان
اعمال کردند
تا جائیکه
بعضی از
محققین ،
تندرویهای
ناسیونالیستی
دوران فرقه
دموکرات را
نتیجه اختناق
دوران رضا
شاه میدانند.
(٢)
در دوره جنگ
دوم جهانی
هنگامی که
نیروهای
متفقین در
ایران بودند
، آذربایجانیها
بر طبق قانون
انجمنهای
ایالتی و
ولایتی ،
حکومت محلی
در آذربایجان
تاسیس کردند
و پیشگام
اصلاحات ارضی
، آزادی زنان
، آموزش و
بهداشت عمومی
شدند و میخواستند
ایران را از
حالت عقب
ماندگی خارج
بکنند و باین
خاطر با دولت
مرکزی وارد
مذاکره شدند.
قوامالسلطنه
نخست وزیر
وقت در
مذاکراتش با
روسها و
همچنین با
نمایندگان
حکومت ملی
آذر بایجان
قبول کرد و
قول داد که
آذربایجانیها
بپذیرند که
بعد از خروج
ارتش شوروی
از آذربایجان
، ارتش ایران
برای تامین
انتخابات
مجلس شورای
ملی وارد
تبریز شود و
در عوض حکومت
مرکزی زبان
آذری را
برسمیت میشناسد
و یک چهارم از
در آمد گمرکی
آذربایجان
نیز برای
آموزش و
توسعه
دانشگاه
تبریز اختصاص
خواهد یافت.
اما با خروج
ارتش شوروی
از آذربایجان
، تهران به
عهد خود وفا
نکرد و روزی
که ارتش
ایران وارد
تبریز شد به
قتل عام باور
نکردنی مردم
دست زد و
خواندن و
نوشتن بزبان
ترکی آذری را
ممنوع ساخت و
حکومتی در
تبریز برقرار
نمود که در
ادبیات آذری
از آن بعنوان
فاشیزم پهلوی
یاد میشود.(٣)
انقلاب بهمن
را تبریزیها
شروع کردند ،
اکثریت
زندانیان
سیاسی زمان
شاه هم از
آذربایجانیها
بودند ولی
اولین کار
جمهوری
اسلامی بعد
از انقلاب
سرکوبی حزب
خلق مسلمان و
طرفداران آیتالله
شریعتمداری
در تبریز بود
زیرا
آذربایجانیها
به قانون
اساسی جمهوری
اسلامی رای
ندادند و
خواهان حذف
ماده ١١٠
یعنی
اختیارات ولی
فقیه از
قانون اساسی
بودند. قانون
اساسی را که
حکومت بدون
در نظر گرفتن
خواستههای
مردم
آذربایجان
تصویب کرده
است اجرا نمیکند
و اصل ١٥
قانون اساسی
را که در باره
آموزش بزبان
مادری اقلیتهاست
تا بحال اجرا
نکرده است.
کنار گذاشته
شدن نخبگان
سیاسی و
فرهنگی
آذربایجان
بدلایل سیاسی
و فرهنگی هم
بعد از
مشروطه ، هم
بعد از حکومت
ملی فرقه
دموکرات و هم
بیشتر از همه
بعد از
انقلاب
اسلامی بدلیل
مخالفت آنها
با ولایت
فقیه زمینه
را یرای طرح
شعارهای
ناسیونالیستی
فراهم ساخته
است. تقریبا
تمام آثار
بزرگ تاریخی
، فیلولوژی ،
تورکولوژی و
هنر و موسیقی
در آذربایجان
بعد از
انقلاب توسط
کسانی نوشته
شده است که
جمهوری
اسلامی آنان
را از آموزش و
پرورش ،
آموزش عالی و
از پستهای
ادارات دولتی
پاکسازی و
اخراج کرده
است. حکومتی
که نخبگان را
از شرکت
درنعیین
سرنوشت
کشورشان
محروم میسازد
عملا آنانرا
در تهران
بسوی
اوپوزیسیون و
در مورد
نخبگان ملل
غیر فارس
بسوی
ناسیونالیسم
سوق میدهد.
روشنفکر آذری
که با تاریخ
ملی خود
آشناست و خود
نیز با از دست
دادن کارش
مثال زنده
تبعیض و حق
کشی حکومت
مرکزی علیه
آذربایجانی
است و راه
ترقی را بر
روی خود بسته
میبیند برای
خروج از بن
بست جمهوری
اسلامی به
ناسیونالیسم
روی میآورد.
تبعیض فرهنگی
یعنی مقدم
شمردن شیعه
فارس زبان بر
ایرانیان
غیرفارس و
غیرشیعه عامل
اصلی
نارضایتی ملل
غیرفارس در
ایران میباشد.
زبان ترکی
یکی از
کاملترین
زبانهای
زنده دنیاست
اما حکومت
مرکزی حاضر
نیست طبق
قانون خودش
آموزش زبان
ترکی را در
مدارس
آذربایجان
بپذیرد و این
امر بیش از هر
خواسته دیگر
ناسیونالیسم
را تقویت میکند.
نگاه سیاسی
حکومت و پانایرانیستها
به مساله
زبان نگاه
سرکوبگرانه
بوده و فاصله
فارسها را
با غیرفارسها
در ایران
زیاد کرده
است. در دوره
مشروطه جمعیت
فارسها در
ایران ناچیز
بود ولی بعد
از تشکیل
حکومت متمرکز
توسط رضاشاه
و رسمی شدن
زبان فارسی و
اجباری شدن
آموزش آن و
نیز تمرکز
صنعتی و
اداری و
فرهنگی در
تهران همراه
با مهاجرت و
آسیمیلاسیون
غیر فارسها
، جمعیت فارس
زیاد شد اما
نسبت به
مجموع جمعیت
ایران همچنان
در اقلیت
قرار دارد.
ستمی که طی
هشتاد سال
گذشته از طرف
حکومت مرکزی
بر آذربایجان
اعمال شده
است که از آن
بعنوان ستم
ملی یاد میشود
، محدودیتی
که حکومتهای
نهران برای
زبان ترکی
ایجاد کردهاند
و بنبستی که
جمهوری
اسلامی در
راه
دموکراتیزاسیون
جامعه ایران
ایجاد کرده
است، از علل
اصلی رشد
ناسیونالیسم
آذری و مطرح
شدن شعارهای
ناسیونالیستی
در میان طبقه
متوسط
آذربایجان میباشند
و با گذشت
زمان نیز
شعارها
رادیکالتر
شده و نیروی
گریز از مرکز
افزایش مییابد.
نیروی اصلی
جنبش ملی
آذربایجان را
جوانانی
تشکیل میدهند
که بعد از
انقلاب متولد
شدهاند و در
جامعهای
بزرگ شدهاند
که آنها را
برسمیت
نشناخته و
آنها نیز
متقابلا آن
جامعه را طرد
میکنند. در
عوض
ناسیونالیسمی
که روشنفکران
آذری مبشر آن
بودند با
استقبال و
پذیرش این
نسل مواجه
شده زیرا با
یاد آوری
گذشتههای
طلائی و
آموزش فرهنگ
ملی ، هویت
جدیدی به
آنها داده و
آینده روشنی
را برای آنان
ترسیم کرده
است که
جمهوری
اسلامی از
آنان دریغ
داشته است.
جمهوری
اسلامی هرکسی
را که با
ایدئولوژی و
سیاست رسمی
حکومت موافق
نباشد طرد
کرده و راه
ترقی اجتماعی
را برایشان
بسته است. به
این ترتیب
بخش بزرگی از
روشنفکران و
اندیشمندان
لائیک به
عرصههائی
رانده شدهاند
که جمهوری
اجتماعی در
آن عرصهها
غایب بوده
است از جمله
عرصههای
فرهنگ و هنر و
موسیقی و از
این طریق
مراکز فرهنگی
و هنری به
کانون تجمع
جوانانی
تبدیل میشود
که در خط فکری
جمهوری
اسلامی
نیستند و
همین مراکز
حلقه ارتباط
جوانان به
جنبش ملی
هستند.(٤)
جمهوری
اسلامی بخاطر
عدم توجه به
عرصه هنر و
حتی بخاطر
مخالفت با
هنر و لهو و
لعب نامیدن
هر آنچه که
هنر است ، این
عرصه را
دربست در
اختیار
مخالفین خود
گذاشته است.
این حکومت
تنها ظرفیت
پذیرش
فولکلور و
شعر و موسیقی
، مذهبی –
عرفانی را
داشته است که
به هیچوجه
جوابگوی نیاز
جامعه و
جوانان نمیباشد.
همه تحقیقات
میدانی نشان
میدهند که
نسل جوان
جمهوری
اسلامی غرق
در فساد ،
مواد مخدر و
انواع
انحرافات
اجتماعی است
، در صد
ناچیزی از
این جوانان
با فرار از
کشور میکوشند
خود را نجات
بدهند ولی
اکثریت به
پوچی و خود
تخریبی دچار
میشوند. این
پدیده در
آذربایجان
بسیار محدود
است و میتوان
گفت که
ناسیونالیسم
و مبارزه
برای ایده آل
ملی و روی
آوردن به
هنرهای ملی
جوانان آذری
را از سقوط به
منجلاب نجات
داده است.
ناسیونالیسمی
که امروزه در
آذربایجان از
آن صحبت میشود
با داشتن
گذشته تاریخی
طولانی ، در
نوع خود جدید
است و بعد از
انقلاب سال
١٣٥٧ شروع
شده است و
توانسته است
با شرایط
نسبتا
پیشرفته
جامعه ایران
و خواست نسل
جوان با
تحصیلات عالی
هماهنگ شود.
این
ناسیونالیسم:
١- بزبان علمی
بیان میشود
٢- با سیاسی
کردن دین
مخالف است
٣- خواستههای
ملی را جزئی
از
دموکراتیزاسیون
جامعه ایران
معرفی میکند.
و به این
ترتیب
پلاتفرمی
ارائه میکند
که منطقی و حق
بجانب است و
مورد پذیرش
مردم بویژه
نسل جوان
قرار میگیرد.
جنبش ملی به
گذشته و
مبارزات
تاریخی
آذربایجانیها
افتخار میکند
یعنی آن
دورانهای
طلائی که ملت
آذربایجان
قدرتمند بود
و برتمام
ایران
فرمانروائی
میکرد ،
گذشتهای که
نه تنها هویت
میدهد بلکه
ارزش آفرین و
کارا میباشد.
جنبش ملی
فعلی در
آذربایجان
درست مانند
جنبش مشروطه
رهبر واحد
ندارد بلکه
رهبرانی دارد
که در امر
دفاع از
منافع ملی
متفق هستند
اما اندیشههای
سیاسی ،
تشکیلات
دموکراتیک و
تفکرات فلسفی
گوناگون
دارند. این
پلورالیسم
سیاسی و
تشکیلاتی
اتخاذ
تصمیمات واحد
را مشکل میسازد
در عین حال
بقاء و تداوم
جنبش