ملا نصرالدین هایی در کار معرفی تمدن ایران باستان!!! (۹)

تا همین جا مسلم شد اگر رسامی هایی را که تاکنون مبنای قدمت کاربرد نام خلیج فارس قرار داده اند، اساس این بررسی بگیریم، در هیچ صورتی، نه عقلی و نه اسنادی، اثبات این تعلق ممکن نیست و از آن که تقریبا تمام این گونه نقشه های ارائه شده را مخدوش و معیوب و مجعول و تازه ساز پیدا می کنیم، پس تدارک کنندگان چنین قبوض مطالبه ی دست برده ای، از بی حقی خود در این مرافعه آگاه بوده اند. در این صورت باید که اساس این کشمکش میان مسلمین را نیز، همانند بسیاری از منازعات قرون اخیر، حاصل مداخلات بیگانگان و کشیشان و خاخام هایی گفت، که پیوسته و به هر بهانه با دامن زدن بر مدعاهای من درآوردی قوم گرایانه در ایجاد اختلاف و افتراق در جهان اسلام کوشیده اند و از آن که در جهان امروز عمق مالکیت انحصاری آب های ساحلی هر سرزمین، بی توجه به نام قراردادی آن، معین است و جز محدوده ی ناچیزی دور تر از سواحل هر دریا را در حیطه ی اختیارات هیچ قوم و ملت و سر زمینی قرار نمی دهند و قریب به تمامی آب های جهان آب های آزاد بین المللی نام گرفته و از نظر حقوقی، ملل دیگر در رفت و آمد و اکتشافات و تحقیقات و بهره بری های دیگر نسبت به آن، حق برابر دارند، پس اگر تمام اوقیانوس های جهان را هم، به هر علتی، با این یا آن نام بخوانند، احتمالا برخی اندیشه و رفتارهای قوم پرستانه ی منحرف و مسخره را دچار ذوق زدگی کند و تمایلات زیاده خواهانه ی آن ها را بنوازد، اما آب های ساحلی هر سرزمینی، در نام گذاری و دیگر اختیارات دفاعی و مادی، در حیطه ی تمایلات و تصمیمات سرزمین و ملتی است که برآن ساحل مسلط است و پرگویی های امتیاز خواهانه ای از قبیل منحصر کردن هر لیوان آب یک خلیج بزرگ، که سواحل آن به قریب ده ملت و قوم مختلف متعلق است، از هر سو که انجام شود، تبعیت مزورانه و اغلب مزدورانه از مقدمات تدارک اختلافی است تا ملت هایی را که در اصل برادر دینی یکدیگرند، به ستیز و مقابله بر سر هیچ وا دارند.

برای آشنایی با مبانی و مداخل این اختلاف افکنی ها و پرچم بر افرازان سنتی این ستیزه های بی سبب، اینک و پیش از ورود به بخش بررسی های کتاب های کهنی که مدعی می شوند حاوی اشاراتی به نام خلیج فارس است، و بدون استثنا در زمره ی تدارکات جاعلانه ی یهودیان فهرست می شوند، شما را می خوانم که به سخن رانی ابلهانه یک ایران شناس معروف و به اصطلاح ممتاز، قریب ۴۵ سال پیش، در موضوع خلیج فارس توجه کنید که ده ها غلط فاحش و فاحشه ی تاریخی و جغرافیایی در آن است تا بدانیم چه دلقکان بی آبروی نادان و بی خردی را به عنوان پروفسورهای عالی مقام، چون کرم درون سیب، به داخل فهم تاریخی و فرهنگی ما فرستاده اند. تحلیل اراجیفی را که در زیر می خوانید لا به لای این گفتار خواهد آمد.

سخنرانی پروفسور دکتر گیرشمن

در سمینار خلیج فارس، برگزاری اداره کل انتشارات و رادیو، ۱۳۴۲

استاد گریشمن از باستان شناسان مشهور و متتبع فرانسوی هستند که درتاریخ و هنرهای باستانی ایران بررسی ها ومطالعات عمیق دارند. ایشان سال هاست که رییس هیات حفاران باستان شناسی فرانسوی در شوش هستند به علاوه در نقاط دیگر ایران نظیر تپه های چغازنبیل نزدیک شوش و تخت جمشید کاوش های باستان شناسی کرده و به کشفیات با ارزشی نایل شده اند. استاد گریشمن به واسطه ی این سوابق علمی در میان طبقه ی دانشمند ایران محبوبیت خاصی دارند و در حقیقت ایرانی به شمار می آیند.

«در روز هفتم نوامبر سال ۱۹۶۰ اعلی حضرت همایون شاه از تهران به جزیره ی خارک تشریف فرما شدند امر فوق العاده ای در این جزیره باعث شد تا شاهنشاه به آن جا مسافرت کنند. این امر کم اهمیت نبود. اعلی حضرت شاهنشاه ایران برای افتتاح تأسیسات تازه ای که این جزیره ی کوچک را به صورت یکی از بزرگترین بنادر صادر کننده ی نفت در جهان درآورده، به خارک مسافرت کردند. در نتیجه کاوش های باستان شناسی که در کوه های بختیاری به عمل آمده معلوم شد غنی ترین و سرشارترین منابع نفتی جهان در آن جا وجود دارد. (!!!)

بدین ترتیب و بر اساس این اعتراف گیرشمن دزد، باستان شناسان اروپایی در لرستان نه به دنبال پیشینه ی تاریخی و تمدن کهن آن مردم، بل به دنبال نفت می گشته اند!!! 

منابع این ثروت در ۱۲۰ کیلومتری سواحل خلیج فارس واقع است. (!!!) قبل از سلطنت رضا شاه کبیر فقط یک بندر را در این سواحل می شناختند و آن عبارت بود از بندر بوشهر. چون بادهای نامساعد در این جا می وزید و عمق دریا کم بود و ساکنین آن ناحیه از حیث آب مشروب در مضیقه بودند، بندر مذکور شرایط و وضع مناسبی نداشت. به همین دلایل جزیره ی خارک مورد توجه قرارگرفت ولی احیاء آن متضمن مخارج فوق العاده گزافی بود. زیرا برای ادامه ی لوله های نفتی تا مخازن بزرگ نفت لازم بود ۴۰ کیلومتر لوله ای زیردریایی به لوله ی نفتی زمینی ای که از محل استخراج نفت تا سواحل خلیج فارس کشیده شده بود اضافه شود و همچنین می بایست یک بندر بسیار تازه ای که بتواند نفت کش های بزرگ را بارگیری کرد و هم قادر باشد در ظرف ۴۸ ساعت یک میلیون تن نفت صادر کند به وجود آید. برای افتتاح این تأسیسات بود که شاهنشاه به جزیره ی خارک رفتند تأسیساتی که شرکت های نفتی میلیون ها دلار خرج آن کرده بودند مهندسینی که جزیره ی خارک را انتخاب کردند کاملا حق داشتند زیرا متوجه شده بودند رشته کوهی که در طول جزیره واقع شده جلوی باد را می گیرد و بنادر طبیعی واقع در ساحل شرقی را از وزش آن مصون می دارد. آنان دریافته بودند که عمق دریا برای عبور بزرگ ترین نفت کش هایی که هم اکنون در دست ساختمان اند و ظرفیت آن ها به ۱۰۰ هزار تن می رسد و بایستی در این بندر پهلو بگیرند و در ظرف ۱۲ ساعت بارگیری کنند کافی است. مهندسین با نهایت تعجب ملاحظه کردند تعدادی چاه های قدیمی در این جزیره وجود دارد که آب مشروب بسیار گوارایی دارند. کارشناسان امور فنی قرن بیستم اشتباه نکرده اند ولی معذالک نمی دانستند که چندین قرن و حتی چندین هزار سال پیش اشخاصی قبل از ایشان متوجه محاسن این جزیره شده و آن را به عنوان مرکزی برای دریانوردی خود انتخاب کرده اند. (!!!)

به گمان این پروفسور عالی مقام و شارح هنر و صنعت و تمدن ایران باستان، چندین هزار سال پیش، یعنی زمانی که راندن یک قایق در رودخانه های محلی هم چندان میسر نبود، کسانی که بعد معلوم می شود یونانیان را می گوید، احتمالا از راه آسمان، به سبب محاسن بی شمار خارک متروک و برای انتخاب آن به عنوان پایگاه دریایی بین المللی خویش، به خلیج مسلما از همان زمان فارس، وارد شده اند!!! 

جزیره ی خارک در برابر سواحل برهنه و بی آب و علف خلیج فارس با درخت های خرما و موز به صورت گوشه ای از بهشت خودنمایی می کند (!!!). جغرافی دانان قرون وسطی حتی از باغ های میوه ی زیبایی که ساکنین این جزیره به وجود آورده بودند و امروزه متأسفانه آثاری از آن ها نیست زیاد صحبت کرده اند. جغرافی دانان و مورخین غربی نیز این جزیره را می شناختند. استرابون جغرافی دان یونانی که در قرن اول قبل از میلاد مسیح می زیسته، پلین نویسنده رومی قرن اول و پتولمه جغرافی دان قرن دوم در نوشته های خود از این جزیره یاد کرده اند (!!!). آثار و خرابه های تأسیسات قدیمی و بقایای کشتی های مربوط به ازمنه گذشته در قسمت های مختلف این جزیره به چشم می خورند. مسئولین کارهای آبادانی جزیره به واسطه این که صدمه ای به آثار تاریخی وارد نشود، ازمن دعوت کردند تا از این جزیره دیدن کنم و برای حفظ بناهای تاریخی و اقدامات احتیاطی که به این منظور باید به عمل آید راهنمایی های لازم بنمایم. نتیجه بازدیدی که از این جزیره در سال ۱۹۵۸ به همراهی همسرم به عمل آوردم این شد که در بهار سال های ۱۹۵۹ و ۱۹۶۰ یک سلسله کاوش های باستان شناسی به وسیله میسیون باستان شناسی فرانسه که ریاست آن به عهده من بود، به عمل می آمد.

جنون این باستان شناس دروغ پرداز، که در حیات و حضور خود در سایت های کهن ایران، جز در خدمت کنیسه نبود و غارت و وارونه نمایی تاریخ و هنر شرق میانه به میزان زیاد مدیون مزخرف نوشته های او، از قبیل و قماش فوق است، در بیان این ادعاها عود کرده و غیر قابل کنترل می نماید. دنیای ملاحی و دریا نوردی، خروج از مدیترانه را پیش از سال۱۵۰۰ میلادی، یعنی ۵۰۰ سال قبل، به یاد نمی آورد، اما گیرشمن خبر می دهد که پلین و پتولمه ۱۵۰۰ سال مقدم بر دیگران، خود را به جزیره ی خارک رسانده اند، در آن جا تاسیسات بندری ساخته اند و کشتی های اضافی خویش را برای کشف آتی او رها کرده اند!!! آیا این خرفت مردان غربی، که به صورت انبان بزرگی از نادانی می نمایند، همان استادان کبیری نیستند که پیشینه ی تاریخی و هنری و تمدنی ما را به ما معرفی کرده اند؟!!!

پلین در نوشته خود به وجود یک معبد پزئیدن یعنی خدای دریاها در جزیره ی خارک که مورد علاقه ملاحان این قسمت از جهان بود (!!!!!!!)، اشاره کرده است. ما خرابه های این معبد را بازیافتیم. معبد مذکور را از سنگ های بزرگی که با استادی خاصی تراشیده و آماده شده بود ساخته بودند و اکنون در انتهای ساختمان مقبره ی میرمحمد که مورد احترام مردم است قرار دارد. در عهد ساسانیان روی بقایای این معبد یونانی یک آتشکده بنا شده است (!!!). هنگامی که دین اسلام رواج پیدا کرد و جانشین مذهب زرتشتی شد این آتشکده به صورت مسجدی درآمد و در آن محرابی ساختند که متوجه کعبه بود. تمام این امکنه ی مقدسه روی یک تخته سنگ بزرگ که اطراف آن را قبرهایی احاطه کرده است ساخته شده اند. قبرهای مسیحیان را در این جزیره دیدیم در بالای مدخل این گورستان نقش یک صلیب که روی سنگ حکاکی شده جلب نظر می کند و دارای شکل مخصوصی است. در قبرهای دیگری که مدخل آن ها گرد و کم عمق بودند، استخوان های مرده های زرتشتی ها انبار شده بود. زرتشتی ها مرده های خود را در ارتفاعات می گذاشتند و پس از آن که گوشت آن ها به کلی از بین می رفت و فقط استخوان باقی می ماند آن ها را در این مقبره های دفن می کردند(!!!!). ما دو قبر بزرگ متعلق به دو نفر از اهالی پالمیر (که امروزه آن را تدمر می گویند) را پیدا کردیم که هر یک از آن ها گنجایش ۵۰ جسد را داشتند. این کشف اخیر خیلی با اهمیت بود و نشانه ی نقشی است که این جزیره در آن زمان به عهده داشته است. اهالی پالمیر بزرگ ترین بازرگانان آن عصر بودند و با کاروان های خود از دریای مدیترانه تا شمال غربی هندوستان می رفتند و از ان جا به سوی خلیج فارس رهسپار می شدند. این بازرگانان در تجارت بین رم، ایران و هندوستان تلاش می کردند. (!!!!!!) بالاخره در قسمت غربی جزیره بقایای یک کلیسای جالب و یک صومعه ی متعلق به نسطوریان که مسیحیان ایرانی زمان ساسانیان باشند پیدا کردیم. به این ترتیب روی این تخته سنگ کوچک اماکن مقدسه متعلق به چهار مذهب بزرگ را کشف کردیم. می توان از خود سئوال کرد چرا؟ ... برای این که خارک تنها جزیره ی قسمت شمالی خلیج فارس بود که تمام کشتی هایی که از هندوستان می آمدند در آن جا لنگر می انداختند.

حالا این دیوانه ی مسلم را مشغول تبدیل جزیره ی خارک به موزه ی ادیان و امیال جهانیان می بینیم، ملاحان یونانی را که ۱۵۰۰ سال پیش از عبور از دماغه ی آفریقا، در خارک دل خواه خویش معبد پزوئیدن می سازند، ساسانیان را که استخوان مردگان شان را از فارس به جزیره ی خارک می برند، اهالی پالمیر در بین النهرین را، که کناره های دجله و فرات را رها می کردند تا در خارک بی آب و علف بمیرند، در عین حال مسیحیان دوران ساسانی را پیدا می کنیم، که گرچه هنوز در اروپا نیز صومعه و کلیسای چندانی نساخته اند و تسلط مطلقی ندارند، اما فرصت حضور در خارک معتبر را از دست نداده اند و برای تکمیل کلکسیون گیرشمن راهی خلیج فارس شده اند! اگر گیرشمن دامنه ی دروغ های اش را اندکی بیش تر گسترش می داد و بقایای استخوان چند گاو مقدس بودایی و یا یک بتکده ی چینی را هم در خارک می یافت و معرفی می کرد، بر اهمیت بین المللی این جزیره، که از قول هرودوت قلابی هم تنها یک تبعیدگاه باستانی معرفی کرده اند، افزوده می شد، به شرط این که می نوشت این همه قوم و قبیله از کدام مسیر و با کدام وسیله خود را به خارک می رسانده اند؟!!!

راه دریایی خلیج فارس از مدت ها پیش شناخته شده بود. هخامنشی ها نیز این راه را به خوبی می شناختند و سیلاکس دوکاریاند که یکی از یونانیان آسیا صغیر در خدمت داریوش بزرگ بود و بر روی رودخانه سند یک راهنمای دریایی ساخته بود و مأموریت داشت راه مصر را از طریق دریای احمر پیدا کند، او این کار را پس از ۳۰ ماه کشتیرانی تمام کرد این اقدام بزرگ با حفر اولین کانال سوئز که به امر داریوش کبیر ساخته شده بود پایان یافت.

یکی نیست که از این گیرشمن مافوق احمق بپرسد که اگر داریوش برای یافتن راه مصر از مسیر دریای احمر، محتاج مشاوران و کارشناسان یونانی بوده و اگر کسی در این امپراتوری بزرگ به اصطلاح فارس، با راه دریای احمر هم، در انتهای غربی خلیج آشنا نبوده، پس چه گونه آن خلیج را با نام فارس خوانده اند؟ آیا عادلانه نیست که با وجود این همه نشانه ی حضور ملاحان و دریا نوردان یونانی در خارک و خلیج فارس، در ۲۵۰۰ سال پیش، این خلیج را آب راه یونان بنامیم؟ فقط هنوز معلوم نیست و نمی دانیم که این یونانیان چه گونه و از چه راه کشتی های شان را به خلیج خود، یعنی خلیج فارس کنونی می فرستاده اند!!! برای رفع این مشکل کوچک به امثال گیرشمن توصیه می کنم یک کارگاه کشتی سازی باستانی هم، به نام هر ملتی که مایل اند در جزیره ی خارک دایر کنند، تازبان امثال من بسته شود!!!

حال ببینیم به چه دلیل در طی قرون متمادی جزیره ی خارک دائما محل اقامت یک عده مردمی بود که با دنیا رابطه داشتند؟ چرا اهالی پالمیر این کاروان داران بزرگ قرون اولیه ی عصر حاضر نیز نمایندگی های تجارتی خود را در این جزیره تأسیس کردند؟ اسکندر مقدونی به اهمیت کشتیرانی در خلیج فارس پی برده بود، وی به نوبه ی خود دستور داد یک راهنمای دریایی روی رودخانه ی سند بسازند. نئارک امیر البحر اسکندر این راهنما را تا دهانه فرات ادامه داد. این راهنمای دریایی از جزیره ی خارک عبور نمی کرد بل که به بندر گناوه متصل بوده است. بندر گناوه یک بندر کوچک صید ماهی است که امروزه وسیله ی ارتباط تأسیسات نفتی گچساران می باشد. گچساران را می توان یکی از مراکز عمده تولید نفت دانست. پادشاهان سلوکیه که جانشینان اسکندر بوده اند اهمیت فوق العاده ای به تجارت با هندوستان از طریق خلیج فارس می دادند. انتیوکوس سوم در اواخر قرن سوم قبل از میلاد هنگامی که از جنگ هندوستان برمی گشت از این منطقه (؟؟!!) و شاید هم از جزیره ی خارک دیدن کرد (!!!). همچنین می دانیم که انتیوکوس چهارم نیز همین کار را کرد و در محلی در نزدیکی های خلیج فارس بدرود حیات گفت (!!!). در زمان حکومت پارت ها کشور کوچک خاراسن یا کرخ میشان که پایتخت آن کنار رود دجله ی قدیم در شمال خرمشهر فعلی قرار داشت (!!!) یکی از بزرگ ترین مراکز بازرگانی دریایی بود که به وسیله ی کاروان های ایران به شرق و به وسیله کاروان های سوریه به غرب متصل می شد. بعید نیست جزیره ی خارک هم به کشور خاراسن متعلق بوده است (!!!).

در این قسمت مهار این پروفسور باستان پرستان را به کلی گسیخته می بینیم که با دهانی پر از کف، در خارک برای مردم پالمیر دفتر بازرگانی با ایرکاندیشن می سازد و معلوم نیست چرا اصرار دارد پس از داریوش اسکندر را هم وادار کند تا در رودخانه ی سند، که هنوز در آب های خود عبور هیچ کشتی را به یاد نمی آورد، راه نمای دریایی بسازد تا گاوهای مقدسی که در آن رود آزادانه شست و شو می کنند راه خود را بیابند و سرگردان نشوند. آن گاه نوبت ارسال سلوکیان به خلیج فارس و جزیره ی خارک است و بعد اشکانیان را به آن جا می فرستد، و بالاخره برای رها شدن از شر جزیره ی خارک اش، تمامی آن را به خاراکسن های من درآوردی خود می بخشد و به چاک می زند! 

در عهد ساسانیان خلیج فارس یکی از راه های مهم دریایی به شمار می رفت که از آن راه ابریشم چینی که در رم مطابق طلا ارزش داشت حمل و نقل می شد(!!!). رومی ها ابریشم را برای تهیه لباس های فاخر که در قصور سلطنتی یا خانواده های اشراف پوشیده می شد، مورد استعمال قرار می دادند. در معابد مجسمه ی خدایان را با پارچه های ابریشمی می پوشانیدند در قرون اولیه ی بعد از میلاد مسیح زنان اشراف و ثروتمندان به پوشیدن پارچه های ابریشمی خیلی علاقه مند بودند و همین امر شعرای هجو سرا را وادار می کرد آن ها را متهم کنند که لخت و برهنه در معابر آمد و رفت می کنند. مرزهای بین ایران و بیزانس از رود فرات می گذشت و راه های ابریشم چه راه های زمینی و چه راه های دریایی خلیج فارس، همیشه به این مرزها منتهی می شدند. تجارت ابریشم که از راه ایران انجام می شد، برای ایران درآمدهای سرشاری داشت (!!!). در قراردادهایی که بین دو کشور بسته شده بود، مقررات شدید مربوط به تمام معاملات ابریشم تصریح شده بود حقوق گمرکی زیادی از تمام بازرگانان وصول می شد و فقط سفرا از حقوق گمرکی برای واردات معاف بودند. ما به وسیله ۱۲ نفر مترجم که شش نفر آن ها ایرانی و شش نفرشان یونانی بودند از مفاد یکی از این قراردادها که در سال ۵۶۲ در زمان سلطنت خسرو اول انوشیروان بین دو کشور بسته شده و متن آن به دو زبان پهلوی و یونانی تحریر شده بود اطلاع حاصل کردیم. ایران عملا انحصار تجارت ابریشم را در دست داشت و امپراتوری بیزانس تا آن جا که می توانست برای به دست آوردن این انحصار کوشش و مبارزه می کرد، این دوره نیز یکی از دوره های آبادانی جزیره خارک بوده است. کشف راه دریایی مستقیم بین اروپا و هندوستان در سال ۱۴۹۸ به وسیله ی واسکودوگاما، خلیج فارس را از آمد و رفت بین دو قاره برکنار داشت و بدون این که خلیج فارس به کلی اهمیت خود را از دست بدهد در درجه ی دوم اهمیت قرار گرفت (!!!)».

حالا به جایی رسیده ایم که احتمال می دهم گیرشمن پس از بستری شدن در یک مرکز علاج دماغ های پریشان به هم بافته باشد. می گوید درعهد ساسانیان خلیج فارس یکی از راه های مهم دریایی جهان بوده است که از مسیر آن ابریشم روم را به چین می فرستاده اند! گشوده شدن این راه ابریشم دریایی را، که از راه خاکی دروغین آن بسی خنده آور تر است، به باستان ستایان متکی به امثال گیرشمن تبریک می گویم، الا این که نخست نمی توانم تصور کنم که در بحبوحه ی جنگ های ساسانیان با رومیان، که خود مدعی آن اند و می گویند سلاطین قلابی ساسانس، امپراتوران روم را، به جای چهارپایه و جعبه، زیر رکاب اسب های شان می کشانده اند، این ارتباط تجاری محکم چه گونه برقرار و ممکن می شده و اگر گمان کنیم که تجار را با جنگ ها کاری نبوده، آن گاه باید کسی مسیر این راه دریایی از رم، که در ۵۶۲ میلادی، یعنی به زمان انوشیروان دروغین، مخروبه ای خالی از سکنه و لانه ی روباهان و گرگان بوده، تا سرزمین چین را ترسیم کند تا معلوم مان شود که این معجزه چه گونه صورت می گرفته است! آن گاه گیرشمن از مفاد قراردادی خبر می دهد که در دو نسخه به زبان های پهلوی و یونانی، در زمان انوشیروان، یعنی اوج اختلافات ساختگی میان روم ساختگی و ساسانیان ساختگی مبادله شده است و چون هنوز جنبنده ای، جز گیرشمن دروغ باف، از وجود چنین متونی خبر نداده، پس این قرارداد هم ساخته ی خود گیرشمن می شود، تا ساختگی بودن تمام اجزاء تمدن ایران باستان تکمیل شود و تصویری به دست آید که تنها پیروان نادان مجنون و بی اطلاع مشنگ شیرین عقلی چون گیرشمن را فریب می دهد. (ادامه دارد) 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در يکشنبه بيست و هشتم اسفند 1384 و ساعت 3:10 | 11 نظر

پاسخ ها، 5

 

 

پاسخ ها، ۵

نويسنده: ناصر پورپیرار

جمعه 5 اسفند1384 ساعت: 12:27

آقای امیر. بر مبنای ادله و اسناد بی شمار و از جمله سکه های خود اسکندر، منظور قرآن عظیم از ذوالقرنین، اسکندر بزرگ است. برای آشنا شدن با بحث بنیادی آن به قسمت سوم کتاب های«پلی بر گذشته» رجوع کنید.

 

نويسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 6 اسفند1384 ساعت: 0:27

آقای افتخاری. با این که درخواست انعکاس پاسخ در ای میل را داشتید، اما از آن که آقای ثابتی سئوال و در واقع شبهات شان را در این بخش آورده بودند، مناسب تر دیدم پاسخ شما را هم در این قسمت بیاورم.
نوشته ی آقای اسعد ثابتی بیش تر به سخن رانی از سر شوق شخصی می ماند تا طرح یک ایراد و اشکال فنی. مثلا می نویسند چون تابش آفتاب کاملا عمودی بوده، پس بطری آب سایه نداشته است و در عین حال زاویه ی انعکاس نور آفتاب، آن هم به صورت مربع کامل، از آینه ی دست کامرون را، که عمودی نگهداشته، بر کتیبه صحیح می دانند! حال در شرایطی که آفتاب کاملا عمود می تابد برای ایجاد انعکاس، باید آینه را افقی و رو به آسمان گرفت که در آن صورت هم انعکاس نور بر ابرها می افتد و نه بر کتیبه! وانگهی کامرون در زمره ی اعضا’ اکتشاف مکعب زردشت نبوده و کوشش برای خواندن کتیبه های قلابی مکعب زردشت پس از سال1332، یعنی 15 سال پس از اکتشاف آن آغاز شده، پس چه گونه ممکن است که در زمان حضور کامرون بر بالای سر کتیبه ها هنوز قسمتی از محیط خاک برداری نشده باشد! آقای افتخاری خودتان را ناراحت نکنید تکلیف و هویت آن کس که از میان ده ها استدلال ناقدانه و اسناد قابل تعقل در مورد جعلیاتی در نقش رستم، با فرضیاتی غلط، به سراغ سایه ای می رود، از نظر من روشن است و حق دریافت پاسخی در همان حد را دارد که پیش تر ارائه شد.

 

نويسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 6 اسفند1384 ساعت: 9:20

آقا مجتبی. حساب شما کاملا درست است. وبلاگ خود من به طور متوسط روزانه 150 بیننده و 4 یا 5 پیام دارد. از کسانی که عقل و شعور لازم را ندارند تا برای وبلاگ شان نام مستقلی پیدا کنند، نمی توان انتظار داشت که در جعل و حقه بازی آدم های با هوشی باشند، چنان که اربابان شان هم بسیار خرفت اند. به هر حال ممنون. ولی این جماعت احمق تر و پر رو تر از آن اند که از این محاسبات شما درس بگیرند. آن ها عادت کرده اند که همه را مثل خودشان نادان فرض کنند.

 

 

نويسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 6 اسفند1384 ساعت: 17:4

آقای رضا. آقای ثابتی سئوال اش را در کامنت های بخش اول یا دوم «درماندگی» گذارده که هنوز هم هست، آقای افتخاری خواسته اند سئوال شان خصوصی باشد و به ای میل فرستاده اند.
آقای بستان آبادی. در شروع مقاله ی عدالت توضیح دادم که ماه نامه ی نقد کتاب یک شماره ی اختصاصی با موضوع عدالت منتشر کرد و از من هم مقاله خواست که فرستادم و چاپ شد.

 

نويسنده: ناصر پورپیرار

يکشنبه 7 اسفند1384 ساعت: 23:47

آقای علی. به گمانم ده باری به همین سئوالات پاسخ داده ام. به پاسخ های 1 و 2 و 3 و 4 رجوع کنید. در لا به لای آن ها جواب خود را خواهید یافت.
آقای هموطن. گمان نمی کنم کتاب ها را خوانده باشید لااقل قسمت سوم کتاب ساسانیان را بخوانید قضایا برای تان روشن خواهد شد.

نويسنده: ناصر پورپیرار

دوشنبه 8 اسفند1384 ساعت: 8:45

سلام آقای میراث. این جماعت باستان گرا با اطوارهایی که در این پتج سال از خود صادر کرده اند فقط شایسته ی تمسخرند. کاری که شما به خوبی از عهده ی آن برآمده اید. حتی هنگامی که اثبات شد از میان 60 نقشه ای که به عنوان اسناد کهن خلیج فارس ارائه داده اند، یکی هم سالم نیست، گمان نکنید که به آگاهی و روشنی احترام خواهند گذارد بل همانند فاحشه های فرهن