نامه 75 تن از شخصیتهای اروپایی، ایرانی به دبیر کل سازمان یونسکو در محکومیت تخریب قصر شیخ خزعل در خوزستان

نوشته شده توسط Yüsif Əzizi Bənitororf يوسف عزيزي بني طرف   
چهارشنبه ، 24 آذر 1389 ، 22:01

دبیر کل سازمان یونسکو خانم ایرنا بوکووا

 ما امضا کنندگان این نامه مایلیم، تخریب یک قصر تاریخی در ایران را به اطلاع   شما برسانیم که به شماره 2845 در اداره میراث فرهنگی ایران به ثبت رسیده است  .

 این  کاخ  در سال 1917 توسط شیخ خزعل معروف به شیخ محمره (خرمشهر کنونی) و آخرین حاکم عرب اهواز ساخته شد. تخریب قصر یاد شده نشانگر تخریب بخش مهمی از تاریخ وهویت ملیت عرب اهوازی است. این کار در چهار چوب فرآیند فارسیزاسیون منطقه ای است که برای مدت طولانی به نام عربستان معروف بود وهم اکنون خوزستان نام دارد. این ویرانگری، چندین مولفه فرهنگی عربی این منطقه، از جمله نام مکان ها و آثار تاریخی را در برگرفته است

 ما از یونسکو به عنوان یک سازمان بین المللی مسوول حفاظت  از آثار تاریخی می خواهیم تخریب قصر شیخ خزعل را محکوم کند و تضمین نماید تا این گونه تخریب ها در باره هیچ یک از آثار ملی و تاریخی،که برای مردم عرب اهواز اهمیت دارند، تکرار نشود.

امضا کنندگان:

دکتر رضا براهنی، شاعر و رمان نویس ایرانی )آذربایجانی)، کانادا

عمار تاسائی، روزنامه نگار عرب اهوازی، نروژ

یوسف عزیزی، دبیر کانون مبارزه با نژادپرستی و عرب ستیزی در ایران

دکتر کریم عبدیان، دبیر اجرایی سازمان حقوق بشر اهواز

دکتر علی الطائی، استاد دانشگاه شاو ایالات متحد آمریکا

دکتر صدیقة عدالتی، پژوهشگر علوم اجتماعی، فعال حقوق بشر و استاد دانشگاه )آذربایجانی)– آلمان

عبدالهادی طرفی، روزنامه نگار عرب اهوازی، تلویزیون العربیة

حامد کنانی، شاعرو روزنامه نگار عرب اهوازی

دکتر ضیاء صدر الاشرافی، جمعیت  فرهنگی آذربایجان

جابر احمد، نویسنده و روزنامه نگار عرب اهوازی

دکتر علی قرجه لو، فعال حقوق بشر (آذربایجانی)، کانادا

آزاد مرادیان، فعال حقوق بشر، ایالات متحد آمریکا

رضا هيئت، سردبیر مجله وارلیق (آذربایجانی)، ترکیه

 

 

 

 

 

علی پور علی، سردبیر نشریه حیدربابا(آذربایجانی)، کانادا

حسن تمجیدي، کارگردان تئاتر

کاوه آهنگری، فعال حقوق بشر کرد ایرانی

علیرضا جوانبخت، روزنامه نگار وفعال حقوق بشر آذربایجانی، کانادا

دکتر مناف سببی، دبیر "آذرجمعیتی"

امیر مردانی، سخنگوی جنبش دانشجویان آذربایجان ایران

انصافعلی هدایت، روزنامه نگار مستقل آذربایجانی – کانادا

عارف کسکین، پژوهشگر آذربایجانی

کوثر آل علی، ناشر و روزنامه  نگار عرب اهوازی

دکتر علیرضا اصغرزاده، پژوهشگر علوم اجتماعی، استاد (آذربایجانی) دانشگاه  یورک، کانادا

بابک بخت آور، فعال حقوق بشر، آذربایجان جنوبی

علیرضا فرشی دیزج یکان، روزنامه  نگار و استاد دانشگاه (آذربایجانی)

سیما دیدار، روزنامه نگار و مترجم آذربایجانی

بابک حبیبی نوروزلو، فعال آذربایجانی و سردبیر سایت آرازنیوز

علیرضا اردبیلی، سردبیر سایت و نشریه تریبون، سوئد

علی معینی، سازمان ادوار تحكيم وحدت – ایران

محمود بيلگين، فعال آذربایجانی، سوئد

افسانه سولدوزی، فعال آذربایجانی

رباب تقی زاده، فعال آذربایجانی، سوئد

هاشم بیلگين، فعال آذربایجانی، سوئد

ناصر باقر اوغلو، فعال آذربایجانی

آیدا کریم علی، فعال آذربایجانی

فواد کریم علی، فعال آذربایجانی

سولماز ايلیغیزی، فعال آذربایجانی

جلال صفر اوغلو، فعال آذربایجانی

ژیلا گلعنبر، فعال کرد حقوق زنان، ایران

شهناز غلامی، روزنامه نگار آذربایجانی، فرانسه

وحید قادر بیگلی، کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان - ایران، کانادا

علیرضا صرافی، نویسنده وروزنامه نگار آذربایجانی، ایران

سعید نعیمی، فعال سیاسی آذربایجانی، ایران

 نادر غضنفری، کاندید دکترای فیزیک

هیفا اسدیان، فعال عرب اهوازی

مهدی هاشمی، آمارشناس عرب اهوازی

میرو عليار، فعال حقوق بشر، کرد ایرانی، اتریش

ناهید خیرابی، روزنامه نگار، ایران

مهدی نعیمی، استاد زبان ترکی آذربایجانی

یونس شاملی، پژوهشگر وروزنامه نگارآذربایجانی، سوئد

حسین حردان،فعال مدنی، عرب اهوازی، آلمان

موسی مزیدی، فعال مدنی، عرب اهوازی، آلمان

ناصر حیدری، وکیل دعاوی و شاعر عرب اهوازی، سوئد

غزال جهانشاه، مدیر ، ایران

جمیل وادی،شاعر عرب اهوازی، بریتانیا

جاسم اسدی، استاد دانشگاه، عرب اهوازی، ایران

آیدین ینیلماز، نویسنده و شاعرآذربایجانی

محمد آزادگر، دبیرکل جنبش فدرال دموکرات آذربایجان  

احمد میرزائی، فعال حقوق بشر، ایران

نوری حمزی، روزنامه نگار عرب اهوازی

عدنان سلمان، فعال سیاسی، عرب اهوازی

محمد الجابر، سازمان حقوق بشر اهواز، بریتانیا

علی مختاری، سازمان فداییان خلق - اکثریت

کاوه کرمانشاهی، فعال حقوق بشر وحقوق زنان، ایران

مریم رحیمی، فعال حقوق زنان،ایران

حسینبر، وکیل دعاوی وفعال بلوچ، ایالات متحد آمریکا

علیرضا نظمی افشار، فعال سیاسی آذربایجانی

سلیمه فتوحی، مولف، عرب اهوازی، بریتانیا

حنان عزیزی، روزنامه نگار، عرب اهوازی، بریتانیا

الهام لطیفی، فعال حقوق بشر وحقوق زنان، عرب اهوازی، بلژیک

بهجت طائی، روزنامه نگار عرب اهوازی، نروژ

ندا یوسف، نویسنده عراقی، نروژ

ثامر خلیل، موسیقیدان عراقی، نروژ

منصور راجح، نویسنده یمنی، نروژ

یوهان ولدستاو، روزنامه نگار نروژی

http://www.tribun.com/index.php?option=com_content&view=article&id=406:-75------------------&catid=48:azrbaycan-


ترکیه،سرزمین پدیده ها و احیای هویت مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
شنبه ، 20 آذر 1389 ، 23:25

  (توضيح از تريبون: تحولات تركيه در دهه گذشته افق جديدي بر سر راه كشورهاي جهان اسلامي براي رفتن راه كره جنوبي و سنگاپور باز كرده است. در اين ميان برداشت مسئولين جمهوري اسلامي ايران از اين تحولات، متفاوت و گاه دلبخواهانه است. تفاوت اصلي ميان نظرات جناح كوچك حاكم و جناحهاي موسوم به اصلاح طلب و نوگرايان ديني است. در مطلب زير با نظرات محمد خرازي آشنا ميشويم.  سید محمد صادق خرازی سفیر ایران در سازمان ملل متحد (۱۹۸۹ تا ۱۹۹۵) و کشور فرانسه (۲۰۰۲ تا ۲۰۰۶) و مشاور ارشد محمد خاتمی در دوران ریاست جمهوری بود. در چند جاي مقاله اصلاحات املايي لازم بود كه با قرار گرفتن در درون كروشه، مشخص شده­اند.)

    ترکیه امروز از ایدئولوژی لائیسیته با ظرافت خاصی عبور و از سیستم میلیتاریست های سنتی عدول کرده است.

پس از هشتاد سال سلطه‌‌ نظامیان و قریب به یک قرن از زوال امپراطوری عثمانی پدیده های جدی و در عین حال با اهمیتی در این سرزمین رخ نمایی کرده است پس از دهه های متوالی از سرکوب استبداد نظامیان و سرخوردگی از استعمار دول اروپایی در فروپاشی نظام عثمانی، هم اینک نسلی پر کار و پرتلاشی از تربیت یافتگان اخوان المسلمین با ابتکار عمل و تکاپوی بی نظیری توانسته اند، ترکیه ایی نوین با خواسته ها و آرمان هائی ستودنی بنا سازند. رویکرد جدید ترکیه نه تنها اعتماد سازی در درون را با تنوع قومی ـ مذهبی مستحکم ساخته بلکه از منظر رویکرد مردم به ایشان تبدیل به مدل و الگویی مناسب در میان ممالک اسلامی و خاورمیانه شده و توانسته است حمایت مجموعه اردوگاه غرب را به مثابه پشتوانه مستحکمی برای ثبات این سیستم سیاسی به همراه آورد. ترکیه امروز ترکیه دوران میلتاریست ها و یا دوره هرج ـ مرج و نهایتا دوره عثمانی نیست. ترکیه ای با رهبرانی خردمند دارای بینش و دانش ، آگاهی نسبت به تحولات انسان و جهان در پی احیای موقعیت تاریخی البته با رویکردی کاملا متفاوت از گذشته هستند.

 

 

 

 

 

براستی چیستی و چرایی این همه توفیق از کجاست؟ و رمز و راز ناگفته و نانوشته این همه تحول در چیست؟ به زعم این جانب ترکیه همچون ایران و مصر دارای موقعیت تاریخی و تمدنی و فراز و فرود های مهم بوده است. هر سه کشور بازیگران اصلی خاورمیانه طی قرون و اعصار بوده و تجارب مشابه و تاثیر تاثر اجتماعی از جذابیت های تاریخ این سه کشور در قرن گذشته می باشد. آنها دوران تجدد گرایی، ملی گرایی و اسلام گرایی را تجربه کرده اند و هر سه کشور برخوردار از مفهوم ملت ــ دولت (nation-state) هستد و به همین دلیل است که همواره نوزایی و نوآوری در جامعه دیده می شود. معیار ما در داوری، نسبت به ترکیه حقیقت عملکرد امروز رهبران آن است که چگونه توانسته اند سنگر های اجرایی و تقنینی را فتح کنند و با قدرت و ابتکار عمل از کار در شهر داری ها به شهر یاری رسیدند. آنچه زیبا و دلنشین است نگاه عقلانی حاکمان امروز ترکیه به انسان و جهان است و گرفتار خطای بزرگ تفکر سنتی که در مواجهه با پدیده های جهانی دچار افراط و تفریط می شوند، نشدند. آنها خود را ملتزم به شناخت و آگاهی از تحولات انسان امروز می دانند. بسیار حکیمانه این نسل از رهبران ترکیه به پیوند میان نخبگان و صاحب نظران با دولتمردان پرداخته اند و برای خود حریم و مرز برای دانستن تعریف نکردند و در چهارچوب و فرایند کشور داری از عملکرد خود پاردایمی فراتر از مرز های فکری و یا سیاسی و جغرافیایی بنا کرده اند. ظهوری نو در پرتو اندیشه و تفکر دمکراتیک مبتنی بر رای مردم و نقش ایشان و در نهایت افزایش قدرت باز دارندگی در مقابل نظامیان متصلب پدید آورده اند و تجلی عینی آن را در مقبولیت مردمی و جهانی می توان دید.

آرمان اصلاحات اجتماعی ، سیاسی، اقتصادی، و نوسازی سیستم مدیریتی و حرکت پر شتاب برای تحقق پیشرفت در همه عرصه های زندگی ترکیه نمایان است
سیاست دسترسی به منابع انرژی و استراتژی دستیابی به منابع خلیج فارس ، اسیای مرکزی و قفقازتوانسته ترکیه را به عمق مناسبات استراتژیک رهنمون سازد.
نسل جدید رهبران ترکیه با برخورداری از بینش و دانش و اگاهی کامل از مناسبات پیچیده جهان امروز گام های اصلاح طلبانه خود را به گونه ای بر داشته اند که سیستم میلتاریستی و سنتی ترکیه را زمین گیرکرده ،اعتماد عمومی را کسب نموده ، و احزاب دگر را تا حدودی به خود متمایل ساخته اند. عملکرد دولتمردان در باب اقتصاد کار افرینی ، توسعه صنعت وکشاورزی و فراهم اوردن زیر بنا های صنعت توریسم اقدامات استراتژیک در توسعه صنایع پیچیده و تنظیم مناسبات مالی و پولی اینک ترکیه را به قطب اقتصادی منطقه و منتها الیه شرق اروپا و دروازه غرب اسیا تبدیل ساخته است
رهبران جوان با بلند پروازی های محتاطانه در پیوند بینش و دانش و علم و عمل و مدیریت در همه عرصه های داخلی و خارجی فرصت های نادری خلق کرده اند. در باب سیاست خارجی ترکیه با بازیگری در معادلات منطقه ، با نقش ایجابی خود را تبدیل به مدلی قابل ارائه کرده است مدلی که غربیان نه تنها میپسندند بلکه ان را به اکثر نهضت ها و حرکت ها و جنبش های انقلابی ترجیح می دهند

نکته مهم این جاست که توسعه اقتصادی و صنعتی ترکیه را به مهمترین اقتصاد فعال غرب آسیا مبدل ساخته است. ترکیه نیک دانسته است که رمز ماندگاری و ادامه ثبات و ادامه حیات در توسعه شتابان اقتصادی و صنعتی جذب حداکثری سرمایه گذاران خارجی و باز کردن سیستم اقتصادی و تلاش برای رفع موانع و تامین امنیت اقتصادی است.
شگفت انگیز است که وارثان لائیک های مستبد توانسته اند کشور را از اقتصاد فلج به اقتصادی فعال و پویا تبدیل سازند و فقط طی سال جاری میلادی نزدیک به صد میلیارد سرمایه گذاری خارجی را جذب کنند و با پویایی به سرنوشت ملت خود می اندیشند تا به تعبیر وزیر خارجه ترکیه آقای داوود اوغلو بایست طی دو سال اینده از چهاردهمین اقتصاد جهان به دهمین اقتصاد جهان صعود کنند. وارثان امپراطوری زوال یافته عثمانی با درس از تاریخ و پند گرفتن از سرنوشت تلخ گذشته رمز ماندگاری را در حکمت مردم سالاری و بازی شفاف در داخل و اعتماد سازی در خارج جستجو کرده اند. محذوفین دیروز در معادلات منطقه ای به بازیگران کار امد و تاثیر گذار منطقه ایی و بین المللی امروز مبدل شده اند.
روابط ترکیه و ایالات متحده در دوران جنگ سرد بویژه پس از جنگ دوم جهانی گذشته چشمگیر و با تحولاتی استراتژیک همراه بوده است اما هم اینک به دلیل اتفاقات مهمی که در خاورمیانه و دنیای اسلام وقوع یافته است به تصدیق دولتمردان و صاحب نظران دو کشور وارد مرحله هم پیمانی استراتژیک شده است

ترکیه اسلام خواهان توانسته است درک جدید و واقع بینانه ای در مخاطبان خود مبنی بر هویت ترکیه با ساختاری نوین در عرصه همکاری های استراتژیک ایجاد کند. خود را به عنوان یکی از ارتباط های راهبردی میان شمال و جنوب عرضه کند. ترکیه امروز با درک موضوع جهانی سازی به دنبال مطرح کردن ارزش های مشترک و منافع مشترک با غرب بویژه ایالات متحده امریکاست ، دمکراسی را به عنوان مبنای ثبات و استقرار نقشه راه مطرح و اجرا کرده است تغییرات مورد حمایت غرب در قانون اساسی را با اندیشه عبور از دژ های سنتی لائیسیته و اچمز کردن نظامیان بدست آورده و توانسته تا انجایی پیش رود که خود را به عنوان مدل و الگوی نظام سیاسی در خاورمیانه مطرح نماید. حاکمیت قانون و اصلاح الگو های رفتاری و نوسازی اقتصاد ملی و مدرن سازی سیستم مالی - صنعتی و باز سازی سیستم اموزشی و تربیتی، ازاد سازی اقتصاد و ایجاد و فرصت های سرمایه گذاری در کنار ازادی های مدنی وسیاسی توانسته است الگوی جذابی را فراهم آورد.

اسلام گرایان ترکیه با پذیرش دیدگاههای اصلاحی تنها راه ثبات و ادامه راه را در همین تحولات عمده داخلی به عنوان دیدگاه استراتژیک برگزیده و توانسته اند بر سیستم سنتی و میلتاریستی به گونه ای فائق آیند که هم حمایت مردمی در درون و هم حمایت خارجی از روند اصلاحات در حال انجام را بهم پیوند زنند
همکاری نظامی ترکیه در افغانستان توانست شالوده مشارکت استراتژیک بین ترکیه و ایالات متحده را رقم بزند اگر چه در مقطع جنگ امریکا در عراق ترکیه پیشنهاد امریکا برای انتقال نیرو و پشتیبانی لجستیک را رد کرد که البته این تصمیم مانوری تاکتیکی به حساب می آمد ایالت متحده را وادار به تروریست خواندن گروه پ.ک.ک از یک سو و ازسوی دگر وادار به درک نگرانی وتحفظات جدی ترکیه در قبال کردستان عراق کرد تا جایی که با پذیرش خواست های ترکیه توسط ایالات متحده دوره کوتاه فترت به تجدید مناسبات گسترده میان دو طرف تبدیل شد

ترکیه توانسته است از خلع [خلاء] مناسبات ایران و غرب به خوبی بهره گیرد و خود را به عنوان راهروی استراتژیک انتقال انرژی نفت و گاز از خزر و عراق مطرح نماید .
در ماجرای عراق در موضوع امنیت، ماه عسل ترکیه- و امریکا فرا رسید به گونه ای که ثبات در عراق و پدیده گروه همسایگان عراق از ایده های مورد پسند واقع شد و تا حدی هم ترکیه توانست ابتکار عمل را بدست اورد

ترکیه موازنه روابط با اسرائیل و فلسطینیان را به گونه ظریفی طراحی و مدیریت کرد از فعالان اجلاس مینیاپولیس و مشوقان اصلی گفت وگوهای سوری- اسرائیلی شد ترکیه توانسته است در معادلات دو سوی اتلانتیک نقشی فعال ایفا کند به گونه ایی که ایالت متحده به صورت جدی از عضویت ترکیه در اتحادیه اروپایی حمایت میکند

جغرافیای استراتژیک ترکیه توانسته است خود را به عنوان چهار راه استراتژیک اوراسیا برای تقویت تامین انرژی و امنیت انرژی مطرح کند و ایده سیاست امریکا مبنی بر دسترسی به منابع خزر و انزوای ایران-روسیه با نقش استراتژیک ترکیه توانسته عملیاتی شود.
چرخشی که در سیاست‌‌های خارجی این کشور بوجود آمده توانسته موقعیت منطقه ایی وجهانی ترکیه را افزایش دهد

موضوع پیوستن به اروپای متحد از اولویت خارج شده و اتحادیه اروپا هم حاضر نیست ترکیه را به عنوان عضو در شرایط و وضعیت فعلی بپذیرد. در حالی که ترک ها با عضویت در ناتو شورای سیاسی اروپا و پارلمان اروپا به همکار استراتژیک اروپا تبدیل شده اند اگر چه در اینده نزدیک امکان عضویت ترکیه در اتحادیه بعید به نظر میرسد اما با تدبیر ها و حمایتی که ایالات متحده از عضویت ترکیه در اتحادیه میکند لاجرم اروپا خود خواسته به این درخواست جامه عمل می پوشاند اما این مسائل باعث شده که ترک‌ها بیشتر به سمت بهبود روابط با شرق باشند عضویت ناتو دیگر بستری صرف برای تضمین امنیت برای ترکیه مطرح نخواهد بود بلکه استراتژی ترکها این است که با استفاده از حضور در ناتو بتوانند به امریکا و اروپا بیشتر از گذشته نزدیک شوند و به یک اتحاد استراتژیک که قدرت مانور منطقه ای وبین المللی ترکیه را افزایش داده و همچنین به عنوان امتیاز در میان همسایگان شمال جنوبی و شرقی خود مطرح باشد برسند.

سیاست نگاه به شرق توانسته است ترکیه را در تامین منافع به اوج برساند.
سی سال پیش رقابت و کینه دیرینه میان دو کشور در ترکیه لائیسیته و ایران انقلاب- اسلامی به چالش های دو کشور دامن زد . با این که ترکیه در دوران جنگ عراق علیه ایران سیاست بی طرفی برمبنای ایدئولوژی اتاتورکیستی را ملاک عمل می دانست اما با تحولات داخلی ترکیه و به قدرت رسیدن ازبکان سیاست نزدیکی وی با دنیای اسلام وارد مرحله جدیدی شد تهران- انکارا با قرار داد بیست و سه ملیون دلاری برای تامین نیاز های انرژی ترکیه نقطه عطفی بود که مناسبات دو کشور را به مرحله نگاه استراتژیک میان دو کشور رساند
و زمینه های همکاری منطقه ایی و توسعه مناسبات اقتصادی به سقف چهل و پنج میلیارد دلار در سال ۲۰۱۲ دوکشور را به عمق مناسبات استراتژیک رهنمون می سازد. در طول تاریخ هیچگاه مناسبات دوکشور به این گستردگی و روانی نبوده است ایران و ترکیه در هیچ دوره ای از تاریخ این مقدار منافع مشترک و تهدیدات مشترک نداشته اند و این مقدار بهم نزدیک نبوده است و تا به این حد برخوردار از عمق استراتژیک در همکاری های دو جانبه ومنطقه ای وبین المللی نبوده اند، می توان گفت هدف و تامین حداکثری در راستای منافع ملی و دکترین سیاست خارجی ترکیه تعریف شده است و بر این اساس به ایران به عنوان شریک استراتژیک می نگرند و در باب انتقال انرژی از مسیر ترکیه به اروپا و تامین نیاز های انرژی و گاز و نفت داری نو آوری هستند

ابتکار عمل ترکیه و مانوری که در ماجرای میانجی گری برای بحران ایران و1+5 داشت حکایت از هوش و توانمندی ترکها و استفاده از برگ ایران در مناسبات جهانی دارد. نکته دیگری که ترکیه و ایران را بهم نزدیک ساخته بحث مساله جدی و بحران عراق است که هم دیدگاهی و هم سیاستی دو کشور دارای ابعاد فوق العاده مهم است بویژه در مناسبات اکراد با کشور های عراق-ایران -سوریه و ترکیه از اهمیت استراتژیک برخوردار است به هنگام جنگ و بحران داخلی عراق سیاست مشترک و نگاه ایرانی-ترکی باعث شد تا عراق تجزیه نشود و تمامیت ارزی [ارضي] ان مورذ [مورد] خدشه واقع نگردد

ایران وترکیه با بازخوانی و تعریف از منافع وتهدیدات مشترک توانسته اند در یکی از مهمترین مقاطع تاریخ دوستی را به جای دشمنی و همکاری را به جای رقابت برگزینند ، همکاری که در ابعاد مختلف قابل بررسی است می باید به این نکته توجه کرد که ترکیه با موضوعی به نام کرد‌ها مواجه است و تقریبا بزرگترین مشکل امنیتی ترکیه وجود کرد‌ها در شمال این کشور است تحکیم ائتلاف ضد کردی و مهار ناسیونالیسم افراطی کردی در عدم ظهور کشور مستقل یکی از مهمترین وجوه مشترک میان دو کشور است،ترکیه می داند اگر روزی دچار مشکل امنیتی و بحران پیرامونی و منطقه ایی شود، حتما باید با ایران هماهنگ باشد و اتحاد استراتژیک به وجود اورد تا تمامیت ارضی خود را حفظ کند.


ترکیه جمعیت قابل توجهی از علویان و شیعیان را داراست و قریب به بیست و اندی ملیون علوی-شیعه در این کشور و زندگی میکنند و در واقع این جمعیت میلیونی فرصتی است برای تامین امنیت ملی و استمرار سیاست داخلی و جلب نظر همسایگانی چون ایران-سوریه و عراق که بخش عمده ای از علویان و شیعیان در ان زندگی می کنند و مهم تر رای سازمان داده شده اقلیت ها به عنوان یک هدف استراتژیک برای دولت اسلام گرا مهم بوده وخواهد بود

موضوع هسته‌ای ایران در بلندمدت موضوعی است که قطعا برای کشورهای منطقه مهم خواهد بود. کشور‌های پیرامونی ایران از جمله ترکیه اگر احساس کنند در مقابل برخی برنامه‌‌ها و سیاست‌های ایران امنیت آن‌ها به مخاطره نخواهد افتاد دلیل برای نگرانی نسبت به ایران نخواهند داشت.
ترکیه کشورهایی مثل ایران، سوریه و حتی روسیه را از لیست کشور های تهدید کننده خود خارج ساخته و با نگاه واقع بینانه‌تری به مسائل امنیتی خود نگاه می‌کند
"
کتاب سرخ سندی ملی است که هر چند سال یکبار به عنوان استراتژی امنیت ملی منتشر می‌شود، نام کشور‌های ایران، یونان، سوریه و روسیه از کشور‌هایی که امنیت ترکیه را تهدید می‌کردند خارج شده و در مقابل اسرائیل متحد سابق را به عنوان تهدید امنیت ملی تلقی کرده اند.

علت بحران در مناسبات ترکیه و اسرائیل چند واقعه نظیر انچه در مسئله غزه پدید امد و جهت گیری دولت اردوغان به حمایت از اقدامات بشر دوستانه و ماجرای حمله اسرائیل به کشتی بین المللی حامل سرنشینانی از ترکیه بود و بحران حصر نوار غزه و درگیری لفظی بین اردوغان و شیمون پرز در داووس همه باعث محدود شدن همکاری های نظامی و اقتصادی و همچنین قطع مانور های سه جانبه بین ترکیه- یونان و اسرائیل شده است . ترکیه به این نتیجه رسیده که رابطه ترک‌ها با اسرائیل هزینه ساز گشته و دیگر آن رابطه‌ای که دولت های گذشته با اسرائیل داشته اند را نخواهد داشت البته این بدین منظور نیست که کلیه مناسبات ترکیه- اسرائیل متوقف شود بلکه ان گستردگی سابق را نخواهد داشت اگر چه رابطه با ترکیه برای اسرائیل یک اقدام استراتژیک با یکی از مهمترین ممالک اسلامی است. امروزه رابطه گسترده با اسرائیلی‌‌ها چندان جاذبه ای برای ترک ها ندارد بلکه رابطه آن‌ها با اسرائیل نیز می‌تواند باعث محدود شدن روابط ترکیه با دنیای اسلام ‌شود

دکترین سیاست خارجی ترکیه ایفای نقش در موضوعات منطقه خاورمیانه ، توسعه مناسبات خود با دنیای اسلام ، باز تعریف و نگاه ایجابی به مناسبات با دنیای عرب بویژه مصر،سوریه و عربستان سعودی و ایفای نقش ایجابی در عراق و افغانستان و ابتکار عمل گفت و گوهای پاکستانی ـ افغانستانی، پل میان گفت وگوی اسلام وغرب میانجی گری مورد حمایت ایران و ایالات متحده پیرامون موضوع هسته ای است که توانسته ترک های جوان را به عنوان بازیگرانی مهم در خاور میانه مطرح و آرمان نوعثمانی را در ذهن مردم تقویت نماید .

استراتژیست های ترکیه به خوبی توانسته اند در خلق پدیده ها و تفهیم ان هوشمندانه و حرفه ای عمل نمایند. ترکیه توانسته از مهمترین بحث استراتژیک جهان در هزاره سوم یعنی موضوع امنیت در ابعاد مختلف برای خود فرصت بسازد و خود را سهیم بحث تغییرات ساختاری محیط امنیتی برای امریکا و متحدان غربی اش جا بیاندازد و به صورت رندانه از خلع مناسبات گسترده ایران با غرب خود را تنها پل ارتباطی با مسائل پیرامونی دنیای اسلام و خاورمیانه مطرح سازد واکنش های منطقه ایی و بین المللی ترکیه توانسته است برای جریان اسلام گرا نه تنها اعتماد سازی به ارمغان آورد بلکه به صورت یکپارچه حمایت اردو گاه غرب از روند اصلاحات سیاسی ـ اقتصادی و اجتماعی غیر نظامیان نه چندان وفادار به اساسنامه لائیسیته را بهمراه داشته باشد و نخبگان غرب گرای دیروز امروز در انزوا به سر میبرند و جای ایشان رانخبگان ملی ـ مذهبی پر کرده اند.

نشست ناتو در لیسبون برای ترکیه به دو دلیل دارای اهمیت است. نخست حساسیت زدایی از نوع مناسبات گسترده تهران ـانکارا و توجیه ان و موضوع مهم دیگر پیشنهاد استقرار سپر دفاع موشکی در ترکیه با چهار پیشنهادی که ترکیه ارایه نموده که وضعیت را برای ناتو و امریکا دشوارکرده است.

ترکیه بدنبال استقرار این سیستم دفاعی در پهنه سرزمین خود نه با اهداف خاص علیه کشور دوست می باشد و کار ایی سپر دفاع موشکی را با اهداف ناتو و ایالات متحده هماهنگ و در عین حال با خواستی متفاوت به گونه دیگر با تاکتیک های چک و لهستان مطرح نموده است. مدیریت سامانه سپر دفاع موشکی از اهداف ترکیه است. اما امریکایی‌‌ها و ناتو با مدیریت رادار‌‌ها و اطلاعات سپر دفاع موشکی توسط ترکیه مخالفند و لذا موضوع استقرار سپر دفاع موشکی در خاک ترکیه از پیچیدگی های خاصی برخوردار است.

دولت اسلام گرای ترکیه بدنبال آن است که نیرو های مسلح و نظامیان نتوانند در سیاست اعمال نفوذ کنند و روند دمکراتیک پدید آمده از تحولات دهه نود میلادی را خدشه دار سازند. دولت تلاش داشته گام های مستحکم مبارزه با فساد و تحقق عدالت و استقلال دستگاه قضائیه را برداشته و نسبت بین قدرت میلتاریست های لائیسیته خواه را با فساد دیرین و بحران حقوق بشر و اقلیت های قومی ودینی را برای افکار عمومی جا بیاندازد و راه بقای خود را در استمرار روند پر شتاب اصلاحات همه جانبه آزادی های عمومی تامین حقوق بشر و تعریف اسلام گرایانه از آزادی حقوق زنان برای مخاطبان داخلی ــ خارجی تعریف نماید

سیاست های مدبرانه و معتدل ترکیه می تواند به پارادایمی جدی تبدیل شود. پاسداری از هویت ملی و توان قدرت بازدارندگی در برابر تهدیدات مهم جهانی از جمله تروریسم همه می تواند به ظرفیت سازی ها ی مهم تبدیل شود. نیاز انرژی و مهار اکراد و تامین امنیت حد اکثری و عدم وادادگی به قدرت های غربی و تحولات ممالک شرقی میتواند آهنگ همکاری میان ایران و ترکیه را افزون سازد عقلانیت سیاسی و تدبیر و اگاهی حکم می کند ایران و ترکیه به توسعه مناسبات و مهار بحران های داخلی و خارجی وبین المللی کمک نماید

http://www.khabaronline.ir/news-110022.aspx

آخرین بروز رسانی مطلب در شنبه ، 20 آذر 1389 ، 23:42

 

جيمی کارتر از سياست آمريکا درباره مسئله فلسطين انتقاد کرد

جیمی کارتر در سفر به رام الله، مقر تشکیلات خودگردان فلسطینی در کرانه باختری

جیمی کارتر در سفر به رام الله، مقر تشکیلات خودگردان فلسطینی در کرانه باختری

۱۳۸۹/۱۰/۰۱

میترا فرهمند (اسرائیل)

جيمی کارتر، رييس جمهور پيشين آمريکا، می گويد که آمريکا هرگز نمی تواند يک ميانجی عادل برای برقراری صلحی در خاورميانه باشد که استقلال کشور فلسطين را تضمين کند.

آقای کارتر گفته است که دولت ها در واشينگتن «تقريبا از هر گام اسرائيل حمايت کامل می کنند و در چنين وضعيتی آمريکا نمی تواند موجب برقراری صلح و ايجاد کشور فلسطين شود.»

جيمی کارتر که به کشورهای حوزه آمريکای لاتين سفر کرده، اين سخنان را در مصاحبه ای که سه شنبه در روزنامه سان پائولو، چاپ برزيل منتشر شده، بيان کرده است.

جيمی کارتر گفته است که برای استقرار صلح خاورميانه تنها نمی توان به آمريکا اميد بست و واشينگتن ميانجی عادلی نيست.

آقای کارتر از اينکه برزيل نخستين کشور در هفته های اخير بود که استقلال کشور فلسطين را به رسميت شناخت، ابراز خشنودی کرده است.

کارتر در برازيليا، پايتخت برزيل، گفته است: برزيل می تواند «نقش کليدی» در روند صلح ايفا کند و «يکی از پيشگامان حرکت رو به جلوی مذاکرات صلح خاورميانه باشد» و استدلال کرده است که «حوزه نفوذ برزيل در کشورهای در حال توسعه بسيار گسترده است.»

پس از برزيل، آرژانتين و اروگوئه، و آنگاه در روز جمعه گذشته، بوليوی در آمريکای لاتين اعلام کردند که کشور مستقل فلسطين را در مرزهای سال ۱۹۶۷ با پايتختی شرق بيت المقدس (اورشليم) به رسميت می شناسند.

همزمان، لوييس ايناسيو لولا دا سيلوا، رييس جمهوری برزيل که دوران رياست جمهوری اش در روزهای آينده به پايان می رسد، در آيينی با حضور جيمی کارتر در برازيليا تاکيد کرد که برای رسيدن به صلح واقعی در خاورميانه، نبايد به آمريکا اميد بست.

آقای دا سيلوا تاکيد کرد: «تا زمانی که آمريکا تنها ميانجی استقرار صلح باشد، صلحی در خاورميانه برقرار نخواهد شد»، و نيز گفت که «اهميت بسيار دارد که عوامل و کشورهای ديگر نيز وارد اين تلاش ميانجی گرانه شوند.»

آقای دا سيلوا که در اوج محبوبيت در ميان مردم کشورش و افکار عمومی در ساير کشورهای آمريکای لاتين از ماه ژانويه پست رياست جمهوری را به خانم ديلما روسف می سپارد، گفت «بازيگران ديگر جهانی بايد حتما سهيم تلاش های خاورميانه باشند.»

وی افزود: با اين نگاه بود که ماه مه گذشته از تهران ديدار کرد تا محمود احمدی نژاد، رييس جمهوری ايران را به رسيدن به پيمانی برای انتقال اورانيوم غنی شده ايران به خارج متقاعد کند.

آقای داسيلوا گفت: «اين آمريکا بود که پيمانی را که در تهران به دست آمده بود، رد کرد.»

رييس جمهور برزيل تاکيد کرد که بايد شمار کشورهای عضو شورای امنيت افزايش يابد، زيرا به گفته او، «آرايش کنونی شورای امنيت، ناشی از جنگ جهانی دوم بود و با ترتيبات جهانی قرن بيست و يکم همخوانی ندارد.»

برزيل، هند، ژاپن و کشورهای ديگری خواهان عضويت دائم شورای امنيت هستند.

در همين حال، مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نشست سه شنبه خود، پيش نويس قطعنامه ای را برای حمايت از استقلال کشور فلسطين به تصويب رساند، که ۱۷۷ کشور عضو به آن رای موافق دادند و تنها شش کشور با آن ابراز مخالفت کردند.

اسرائيل، آمريکا، کانادا و سه کشور ديگر؛ کنگو، کامرون و تونگا تنها کشورهايی بودند که درخواست فلسطينی ها را برای حمايت از استقلال کشور فلسطين رد کردند.

پيش نويس قطعنامه را منصور رياض، نماينده فلسطين در سازمان ملل متحد به نام تشکيلات خود گردان فلسطينی و بنا به درخواست محمود عباس، رييس اين تشکيلات، به مجمع عمومی سازمان ملل ارائه کرده بود.

کشورهای عرب، دولت های اسلامی و کشورهای عضو جنبش عدم تعهد از ارائه پيش نويس اين قطعنامه به مجمع عمومی سازمان ملل متحد قويا حمايت کرده بودند.

کشورهای اروپايی و دولت های آسيايی و آفريقايی بسياری نيز در راستای درخواست محمود عباس، از پيش نويس اين قطعنامه حمايت کردند.

حکومت خود گردان در روزهای اخير برای همه کشورهای جهان نامه فرستاده و خواهان حمايت آنها از سلسله گام های آينده فلسطينی ها در مجمع عمومی سازمان ملل و شورای امنيت برای استقلال کشور فلسطين شده است.

اين در حالی است که کنگره آمريکا هفته گذشته قويا با چنين اقداماتی از سوی تشکيلات فلسطينی مخالفت کرده و تاکيد کرده بود که استقلال کشور فلسطين بايد برآمده از مذاکرات صلح فلسطينی ها با اسرائيل باشد «نه اقدامات يکجانبه».

اما کميته اجرايی سازمان آزاديبخش فلسطين در واکنش، تاکيد کرده است که «مخالفت کنگره آمريکا با گام هايی که استقلال کشور فلسطين را در پی آورد، تنها موجب انزجار بيشتر افکار عمومی منطقه از آمريکا» می شود و «روشن تر نشان می دهد که آمريکا ميانجی عادلی نيست.»

اردوغان: اسرائیل، عامل بن بست صلح

همزمان، رجب طيب اردوغان، نخست وزير ترکيه نيز با تاکيد بر حمايت دولت خود از فلسطينی ها، اسرائيل را عامل بن بست در روند صلح معرفی کرد.

به گزارش خبرگزاری آسوشيتدپرس، آقای اردوغان سه شنبه گفت همه تدابير آمريکا برای پيگيری مذاکرات مستقيم اسرائيلی- فلسطينی ناکام شده «زيرا اسرائيل سرپيچی می کند و در ساز و کار صلح نمی گنجد.»

آقای اردوغان نيز تاکيد کرد، در شرايطی که آمريکا به بن بست رسيده، بايد مهره های ديگر جامعه بين المللی و عوامل منطقه ای برای بيرون آوردن روند صلح از وضعيت فلج کننده کنونی، وارد عرصه تلاش کنند.

آمريکا در روزهای اخير اذعان کرده بود که مذاکرات مستقيم اسرائيلی- فلسطينی شکست خورده و از اين روی، پيشنهادی را برای ميانجی گری دوباره در مذاکرات غير مستقيم بين طرفين ارائه کرد اما هم اسرائيل و هم تشکيلات فلسطينی به اين پيشنهاد وقعی ننهاده اند.

http://www.radiofarda.com/content/f4_carter_slams_us_peace_middle_east/2255843.html


رضا حسین بر

تحلیل گر سیاسی

سهم بلوچ ها از ایرانی بودن

هموطنان، ‫من در اینجا بخشی از بلا هایی را که جمهوری اسلامی بر سر بلوچ ها آورده است در چند شماره بیان میکنم. قضاوت را به عهده شما میگزارم تا بدانید که سهم بلوچ ها از ایرانی بودن چه بوده است. ‫ ‫‫


 

 

‫بخش اول

 

 

 

 

 

‫پیامی هم برای فرزندان بلوچم دارم.

 

‫صدای شما به گوش ایرانیان و جهانیان رسیده است. در کار های خود از تدبیر استفاده کنید. جمهوری اسلامی میکوشد که کار شما را به چنان افراطی بکشاند که برای هیچ کس قابل دفاع نباشد. نظام میکوشد فعالیت های شما را طوری جلوه دهد که انگار شما ضد تشیع، ضد فارس، و ضد ایران هستید؛ در حالیکه شما مثل میلیون ها ایرانی دیگر، مخالف رژیم هستید، و نه ضد شیعه و یا ضد فارس. موفقیت شما بستگی به میزان پشتیبانی ایرانیان از شما دارد. مردم ایران دوستان شما هستند. به فرصت طلبآن فرصت ندهید که انها را با شما دشمن کنند.

 

 

 

‫ ‫بلوچ ها و تبعیض ها

 

جمهوری اسلامی با بلوچ ها چه کار کرده است؟

 

 

‫۱. میزان عمر بلوچ ها ۱۰ سال کمتر از میانگین عمر در ایران است.

 

‫۲. میزان مرگ و میر کودکان بلوچ از تمام ایران بیشتر است.

 

‫۳. میزان مرگ و میر زنان بار دار در هنگام وضع حمل از همه جای ایران بیشتر است.

 

‫۴. تعداد بیمارستانهای بلوچستان از همه جا کمتر است.

 

۵. مردم بلوچستان کم درامد ترین مردم ایران هستند.

 

‫۶. دانش اموزانی که به علت فقر و فشار، ناچار بترک تحصیل در بلوچستان میشوند، از همه جا بیشتر است.

 

‫۷. تعداد دانش اموزانی که در بلوچستان وارد دانشگاه میشوند، از همه جای ایران کمتر است.

 

‫۸. دانش اموزانی که معدل ۱۹ داشته اند، در دانشگاه ها قبول نشده اند.

 

۹. در ایران سه میلیون و دویست هزا ر دانشجو وجود دارد. سهم بلوچ ها، با توجه به جمعیت شان، باید، هفتاد هزار دانشجو باشد؛ در حالیکه در تمام دانشگاه های ایران، تعداد انها به دو هزا ر نفر نمیرسد. یعنی شصت و هشت هزار سهم انها غصب میگردد.

 

‫۱۰. در طول ۳۱ سال گذشته ، جمهوری اسلامی فقط به سه نفر بلوچ بورس خارج از کشور داده است، در حالیکه، در این مدت هزاران ایرانی بورس خارج از کشور گرفته اند.

 

‫۱۱. دانشجویانی که زیر فشار مقامات دولتی، مجبور به ترک دانشگاه میگردند، از همه جای ایران بیشتر است.

 

‫۱۲. هشتاد در صد انهایی که از دانشگاه ها فارغ آلتحصیل میشوند، قادر به پیدا کردن کار نمیشوند. انها که کار پیدا میکنند، در شغل های پایین نگه داشته میشوند.

 

۱۳. میزان توسعه منابع انسانی در بلوچستان از همه جای ایران کم تر است.

 

‫۱۴. تعداد کتاخانه از همه جا کمتر است.

 

‫۱۵. اجازه انتشار کتاب ببلوچی داده نمیشود.

 

۱۶. انتشار روزنامه و مجله به بلوچی عملا امکان پذیر نیست.

 

‫۱۷. تحقیق و مطالعه تاریخ، فرهنگ و زبان بلوچی با موانع زیاد همراه است.

 

‫۱۸. برای برگزاری شب های شعر، داستان خوانی و تیاتر محدودیت زیاد ایجاد میگردد.

 

‫۱۹. کیفیت آموزش در بلوچستان از همه جای ایران پایین تر است.

 

‫۲۰. طبق تحقیقات سازمان ملل، بچه های بلوچ بالا ترین ضریب هوشی را در ایران دارند.

 

 

‫‫همانطور که میبنید ‫سهم بلوچ ها از ایرانی بودن، اینها بوده است.

 

 

 ایمیل نویسنده: sarawani@aol.com


برگرفته از : Iranglobal


انتشار از: ناهید حسینی


نظرات :

  2010-12-22   تاریخ
  Dr. Malek Towghi (Baluch   نام
    ایمیل

  Janaab-e Reza Hosseinborr, Behtar in boud ke shomaa dar hama-ye in mavaared, sahm-e Baluch raa baa sahm-e nesbi-ye Baluch dar zamaan Shahanshahi-e 54-saala-ye (1925-1979)Pahlavi moqaayeseh mifkardid. Masalan, chand dar sad-e dokhtar va pesar-e Baluch dar 1977 / 1356 faareghottahsil az yaa mashghoul-e dars khaandan dar dabestaan taa daaneshgaah-haa boudand va chand dar sad-e aanhaa dar haal-e haazer??xx

  نظر خواننده
  2010-12-20   تاریخ
  ‫حسین بر   نام
    ایمیل

  نریمان عزیز،، ‫خطاب من به همه جوانان بلوچ است، و نه گروه خاصی. ولی شما دارید مردم ایران را به تسلیم شدن در مقابل ظالم تشویق میکنید. با این کار، بزرگترین خدمت را به ظالمان جمهوری اسلامی و بیشترین ظلم را در حق مردم مظلوم انجام میدهید. مگر طرفداری از رژیم جز انست که شما میکنید؟ ‫بگزارید مردم ایران هرچه مناسب میدانند برای نجات خود انجام دهند.

  نظر خواننده
  2010-12-20   تاریخ
  نریمان   نام
    ایمیل

  آیا این میستر حسین بر زده به صحرای کربلا در این ایام محرم؟ گرگ های درنده را فرزندان خود می خواند. خودت را به یک روانپزشک روانشناس معرفی کن.

  نظر خواننده
  2010-12-20   تاریخ
  شیعه مولا علی   نام
    ایمیل

  جناب پرویز . من یک شیعه ایرانی هستم که در اروپا زندگی می کنم و مخالف رژیم ضد انسانی و ضد ایرانی آخوندها هستم. من هم معتقدم که به اقوام ایرانی بی نهایت ظلم شده. بنده طلبکار نیستم بلکه خودم نیز مثل چهار میلیون آواره هستم و حقا بسیار بدهکار هم هستم. من با جنایات و تروریسم جمهوری اسلامی و هر گروه تروریستی و ضد انسانی دیگر مخالفم. پلشتی های متعفن رژیم هرگز زشتی های غیر انسانی جندالله را توجیه نخواهد کرد. اتفاقا این امثال شما و جندالله و جمهوری اسلامی هستید که سریعا انگ می زند و از دور و نزدیک ترور می کنید.

  نظر خواننده
  2010-12-19   تاریخ
  parviz   نام
    ایمیل

  آقای شیعه مولا علی، ‫مگر این علی شما نبود که در یک روز گردن هفت صد نفر آدم بیگناه و بی دفاع را با افتخار زد؟ جان اف کندی گفته است دولت هایی که اصلاحات صلح آمیز را نپذیرند، انقلاب های خشونت آمیز را اجتناب ناپزیر میکنند. ‫مثل اینکه سهم شما از ایرانی بودن ضایع کردن حق دیگران و سر کوب کسانی است که از حق خود دفاع میکنند. واقعا شرم آور است که یک ملت را چنین مظلوم کرده آید و باز هم طلبکار هستید. ‫شما اطمینان داشته باشید که مردم ایران فریب شما را نمیخورند و با اینگونه ترفند ها از میدان خارج نمیشوند. انها که میلیون ها نفرشان به خیابانها امدند، باز هم به خیابانها خواهند امد. یادتان هست وقتی که اربابتان خامنه ای آماده فرار شده بود؟ اگر ظلم شما حد ندارد، تحمل مردم حد دارد. بترسید از آن روزی که تحمل همه بپایان برسد.

  نظر خواننده
  2010-12-19   تاریخ
  شیعه مولا علی   نام
    ایمیل

  واقعا تاسف آور است که شما بمبگزاران انتحاری و آدمکش (حالا می خواهد از هر فرقه و مذهب و ملتی باشد) را فرزندان بلوچم می خوانید. زهی شرم ! زهی تاسف ! و به آنها خط می دهید. نوشته اید که نظام می کوشد شما را ضد تشیع جلوه دهد. واقعا رهبری سیاسی و عوامفریبی حد و اندازه ای دارد. من مقاله آقای دوشوکی را به دقت خواندم و مراجع و مستندات پائین مقاله او را به دقت چک کردم. جندالله در اعلامیه خود علنان و شرعن شیعیان را کافر می داند. لطفا اعلامیه جندالله را بخوانید: http://taptan313.blogspot.com/2010/07/blog-post_5780.html من مطالب مختلف سایت تفتان را هم بازدید کرده ام .برای شناخت بهتر جندالله و بی اساس بودن حرفهای آقای حسینبر حتما سایت جندالله (تفتان) را ببینید. و اطلاعیه جدید جندالله را حتما حتما حتما (3تا حتما) بخوانید: http://taptan313.blogspot.com/2010/07/blog-post_5780.html

  نظر خواننده
  ادامه مطلب  
  2010-12-19   تاریخ
  کؤران دامنى   نام
    ایمیل

  سھم من گريه و فريادھا کردم زياد بر درو ديوارکوفتم باربار من چرا گشتم جدا ازاين ديار يا چرا گشته ديارم در حصار دشمنم با توپ وتانکش درکنار کرده اشغال سرزمينم در جوار


http://www.washingtoninstitute.org/templateC05.php?CID=2476


PolicyWatch #1111

Iranian Azeris: A Giant Minority
By Ali M. Koknar
June 6, 2006

Recently in Iran, tens of thousands of Iranian Azeris took to the streets for several days of demonstrations touched off by the May 12 publication of a racist cartoon in the state-run Iran newspaper. (The cartoon depicted an Azeri-speaking cockroach.) Iranian security forces cracked down violently on the demonstrators, killing at least four people (Azeri nationalists claim twenty dead), injuring forty-three, and detaining hundreds of others. These developments indicate brewing discontent among Iran’s Azeri population and should be studied for their implications for U.S. and Western policy toward Tehran.

Deeper Issues at Play

The Iranian regime’s effort to put out this ethnic brushfire by closing the Tehran-based Iran newspaper and arresting its editor as well as the ethnic Azeri cartoonist quickly escalated to the usual strongarm response as the Iranian Revolutionary Guard Corps’ anti-riot units and Basij militias attacked the Azeri protesters. Iranian security forces cracked down on tens thousands of offended Azeris, who took to the streets in Tehran and in the major northwestern Iranian cities such as Tabriz, Urumieh, Ardebil, Maragheh, and Zenjan. The intelligence service launched a massive detention campaign, rounding up relatives of Azeri Turks previously jailed for Turkish nationalism.

The Iranian deputy interior minister for security affairs, Ali Asghar Ahmadi, admitted that the demonstrations in Tabriz were far more than a mere protest against a newspaper insult. In fact, there is much resentment in Iranian Azerbaijan about the region’s economic and social difficulties. That resentment is fed by the attitudes of ethnic Persians toward ethnic Azeris—an attitude well captured in the phrase “Torki khar” (Turkish donkey), used by Persians in reference to Azeris, whom they regard as the “muscle” of the Iranian economy to be dominated by Persian “brains”.

Azeri Turks, concentrated mainly in the oil-poor northwest of Iran (along the border with Turkey, Armenia, and Azerbaijan), make up an estimated one-fourth of Iran’s population of 70 million. Azeris often claim a population share close to 40 percent, a number that includes ethnic brethren such as the Turkmen, Qashgais, and other Turkic-speaking groups. Unlike other ethnic groups in Iran such as Sunni Kurds and Arabs, the Azeri Turks are Shiites like the Persians. Divided from their kin in Azerbaijan by the 1828 Treaty of Turkmanchai, which gave northern Azerbaijan to Russia (that part of Azerbaijan gained independence after the collapse of the Soviet Union in 1991) and southern Azerbaijan to Iran, the Azeris’ role in the Persian government was significantly weakened when the Pahlavi dynasty came into power in 1925. Contact between the Azeri areas of Iran and the Soviet Union were limited until Soviet forces occupied northern Iran during World War II. In 1945, at Soviet instigation, an Azerbaijan Democratic Republic was proclaimed in Iranian Azerbaijan. It lasted only until Soviet forces withdrew a year later; in the aftermath, some thousands of Iranian Azeris were killed.

Much as did imperial Iran, the Islamic regime has downplayed the ethnic differences between Persians and Azeris. Despite the fact that influential figures in the establishment, such as Supreme Leader Ayatollah Ali Khamenei, are of Azeri descent, the mullahs did not hesitate to crack down hard on Azeri Turkish nationalism, using heavy weapons to put down a 1981 uprising in Tabriz and summarily executing hundreds of Azeris.

Azeris have had mixed relationships with other Iranian minorities. Kurds, who make up around 14 percent of Iran’s population, do not have particularly good relations with ethnic Azeris; several cities in western Iran, such as Urumieh and Mako, are inhabited by both Kurds and by Azeri Turks. In the last decade, the ethnic majority of the Azeri Turks in some areas close to the border with Turkey has been diluted by immigration of Kurds. The attitudes of the Turkic-speaking ethnic Turkmens, who live in the part of Iran near the independent republic of Turkmenistan, are unclear.

Growing Azeri Nationalism

The last fifteen years has seen a boom in nationalist publications for Iranian Azeris and growing interest in both Turkey and the former Soviet republic of Azerbaijan. A considerable number of Iranian Azeris watch Turkish television broadcasts now available via satellite; this has increased their knowledge of Turkey as well as the Anatolian dialect of Turkish.

This revival led to the creation of a new organization, the South Azerbaijan National Awakening Movement (Gamoh), by literature professor Mahmudali Chohraganli. After winning election to the Iranian parliament in 1995, Chohraganli, whose own father was once tortured by the Shah’s secret police for Turkish nationalism, was not allowed to take his seat. Gamoh opposes what it calls “Persian chauvinism,” demanding more cultural rights for Azeris, and a future Iranian government with a federal structure resembling the United States in which Azeris can have their own flag and parliament. Gamoh’s proclaimed support for self-determination, secular government and a pro-Western orientation does not sit well with Tehran. Its apparent popularity has put Gamoh squarely on Tehran’s radar screen.

Gamoh is run as a secret organization inside Iran. Its members, including Chohraganli, who was jailed for two years and released in 1999 after falling seriously ill, are often jailed or harassed by Iranian security forces. Denied visas by both the Turkish and Azerbaijani governments, Chohraganli was allowed to travel to the United States in 2002. In April 2005, bodies of two Gamoh members were found floating in the Aras River, the boundary between Iran and Azerbaijan. In September 2005, the Iranian government blamed Gamoh for the shooting of a government official in Urumieh; Gamoh denied involvement. In March 2006, several Gamoh members attended the Second World Azerbaijanis Congress in Baku. Following that congress, several Gamoh members were arrested in Tabriz, and in April the Iranian Azeri newspaper Navid Azerbaijan was banned.

The plight of Iranian Azeris is followed closely by their kin in Azerbaijan and Turkey. But both the Azerbaijani and Turkish governments take care not to damage their sensitive relations with the Iranian government. Turkey recently stopped allowing a Chicago-based Azeri television broadcaster, Gunaz, from using its satellite link. Gunaz is known for its virulent opposition to Iran’s Islamic regime and its separatist attitude since it went on the air in 2005. On the other hand, Ankara has given Chohraganli permission to visit Turkey soon, and Gamoh has an open presence there.

Azerbaijan is also walking a fine line between sympathy for the Iranian Azeris and its economic and political interests with the Islamic regime. Tehran recently consented to the opening of an Azerbaijani consulate general in Tabriz, Iran’s largest Azeri-majority city. With annual bilateral trade volume of $600 million, Iran is a major trading partner of and an investor in Azerbaijan; Tehran also offers humanitarian aid to the almost one million Azerbaijanis internally displaced from Nagorno-Karabakh after Armenia occupied that part of Azerbaijan in 1993. Yet the Azerbaijani public is largely sympathetic to the plight of Iranian Azeris. “Baku, Tabriz, Ankara. Where are the Persians? Here we are!” chanted the Azeri Turks in Baku this week as they protested the brutal treatment of their ethnic kin by Iranian security forces. Many Azeri nationalists are interested in uniting “North” Azerbaijan (the former Soviet republic) with “South” Azerbaijan (the Iranian provinces).

Ethnic tensions in Iran have been on the rise with unpredictable results, involving not just Azeris but also Kurds, Arabs, and Baluchs. The government of President Mahmoud Ahmadinezhad has only made these problems worse.

Ali M. Koknar is the owner of AMK Risk Management, a private security consultancy with offices in Washington, DC, and Turkey specializing in counterterrorism and international organized crime.

http://www.washingtoninstitute.org/templateC05.php?CID=2476

 


زنگ های خطر برای« بالاترین» به صد ا در آمده است

مسدود سازی 300 سایت و وبلاگ و تغییر قوانین سایت بالاترین واکنش‌های موافق و مخالف زیادی از طرف کاربران این سایت به همراه داشته است. از این رو رادیو دویچه وله مصاحبه ای با مهدی یحیی‌نژاد، مدیر «بالاترین» انجام داد که در آن تنها به بندی به قوانین بالاترین درباره ممنوعیت توهین به مذاهب اضافه شده است و خبرنگار دویچه به دلیل بی اطلاعی در باره مسدود سازی 300 سایت وبلاگ در بالاترین سئوالی ندارد و پرسش ها تنها حول و حوش لینک های مربوط به ممنوعیت توهین به مذاهب می باشد


شبکه اجتماعی « بالاترین» که به یک منبع مهم اطلاعاتی و اجتماعی ایرانیان مبدل شد ه است و خوانندگان با دادن نمره مثبت و منفی به لینکها بر اساس جالب بودنشان، به بقیه خوانندگان کمک می کنند که لینکهای جالبتر را ببینند. این روزها به دلیل سانسور؛ منتقدین بسیاری یافته است .

 

از زمان تاسیس این شبکه ؛ همواره پشتیبان بالاترین بعنوان یک شبکه اجتماعی بسیارد مهم و اثر گذار در جنبش دمکراسی خواهی ایران _ بوده ام و در عین حال عضو فعال بالاترین نیز می باشم .

 

ایران امروز بیش از هر زمان دیگر به آزادی بیان، گفتگو و تمرین دمکراسی نیاز داریم و رسانه های اینترنتی حلقۀ واسط اپوزیسیون رنگارنگ ایران با مخاطبین شان در سراسر جهان هستند. رسانه های اینترنتی بتدریج نقش یک دانشگاه را در ارتقاء شعور سیاسی، دمکراتیک و فرهنگی در جامعه ایفا می‌کنند و خلاء آزادی مطبوعات، رسانه‌ها، سمینارها و ... را تا حد زیادی پر می کنند و خوشبختانه این امکان عمومی می تواند مورد استفاده بهینه اپوزیسیون آزادیخواه، دمکرات و ایراندوست قرار گیرد

 

مسدود سازی 300 سایت و وبلاگ

 

اما مسدود سازی 300 سایت و وبلاگ و تغییر قوانین سایت بالاترین واکنش‌های موافق و مخالف زیادی از طرف کاربران این سایت به همراه داشته است. از این رو رادیو دویچه وله مصاحبه ای با مهدی یحیی‌نژاد، مدیر «بالاترین» انجام داد که در آن تنها به بندی به قوانین "بالاترین" درباره ممنوعیت توهین به مذاهب اضافه شده است و خبرنگار دویچه به دلیل بی اطلاعی در باره مسدود سازی 300 سایت وبلاگ در بالاترین سئوالی ندارد و پرسش ها تنها حول و حوش لینک های مربوط به ممنوعیت توهین به مذاهب می باشد

 

 

 

در حالی که در مصاحبه ای که اخیرا در رایو فردا با آقای مهدی یحی نژاد مسئول سایت بالاترین انجام گرفته از جمله از ایشان سئوال کردم که :«طی بررسی و ثبت آمارها از بخش پشتیبانی سایت بالاترین و صفحات فرند فید، در عرض یک سال پس از حوادث انتخابات در ایران، حدود سیصد یوزر در آن سایت به دلیل مختلف بسته شده است که با احتساب یک سایت یا يک وبلاگ به هر کاربر سی‌صد سایت و وبلاگ عضو بالاترین، توسط بالاترین بسته شده است؛ به عنوان مثال ایران گلوبال، پیک ایران ، پیک نت، فرهنگ گفت‌وگو و .... چرا؟»

مهدی یحی نژاد در پاسخ نوشتند که :

 

 

 

«بالاترین با مشکل تکراری بودن لینکها مواجه است. برای کم شدن تکراری بودن لینک ها ما وبسایت هایی را که محتوا تولید نمی‌کنند و اکثر محتوایشان از وبسایت های دیگر آمده‌است بسته‌ایم»

 

شایان ذکر است از جمله سایت هایی که در بالاترین مسدود شده اند از« پیک ایران »با سابقه 12 ساله و با تیراژی که بالاتر از روز اون لاین می باشد و سایت« ایران گلوبال» با سابقه 6 ساله وبا هئیت تحریر شامل هفت نویسنده شناخته شد _می توان نام برد.

 

 

محتوای سایت های حرفه ای اپوزیسیون :

 

 

 

 

اینجانب مقاله جداگانه ای تحت عنوان بررسی سایت های حرفه ای _ سیاسی اپوزیسیون در موردمحتوای اینگونه سایت ها چنین جمع بندی کرده ام :

 

 

 

 

1_ در صد معینی از مطالب اینگونه سایت ها توسط اعضای مدیریت و همکاران آنان تهیه می شود

 

2_ بخشی توسط نویسندگان ثابت سایت ها ارسال میگردد.

 

 

3_ قسمتی از اخبار و گزارشات از طریق امیل های دریافتی که معمولا بطور همزمان برای سایت های حرفه ای ارسال می گردد که صاحبان این سایت ها هیج گونه کنترلی بر اخبار دریافتی از ایران را ندارند .

 

4_ مطالب برگزیده و کپی از سایت های دولتی جمهوری اسلامی ، رادیو فردا ، بی بی سی ، دویچه وله ، صدای امریکا ، فرانسه و.... .

 

 

این سایت ها از12 سال پیش بدین سو در اینترنت تاسیس شده است و آنان اطلاعاتی کمی در باره خود انتشار می دهند . گردانندگان اینگونه سایت ها از فعالین سیاسی قدیمی هستند که به فعالیت روزنامه نگاری روی آورده اند .اینها نه محدودیت داخل کشور را دارند و نه به مانند سایت های غربی ، محدویت های دیپلماتیک دارند و فاقد محافظه کاری خبری اند .

 

 

 

بطور مشخص ،ایران گلوبال به مانند صد ها سایت سیاسی _ خبری غیر دولتی ؛ طبیعتا بخشی توسط نویسندگان ثابت سایت، برخی از مطالب ان بر گزفته از سایت های دیگر و و تعدادی هم توسط مدیریت و اعضای ایران گلوبال نگاشته می شود و روزانه اخبار و گزارشاتی هم توسط امیل از داخل و خارج بدستمان می رسد ؛بنابراین ما ناقص کپی رایت نیستیم و با نگاهی به سایت ایران گلوبال متوجه می شوید که منبع مطالب برگرفته به روشنی در آن ذکر شده است .

 

 

_ در مورد سایت فرهنگ گفتگو تقریبا 100 در صد مطالب آن توسط اعضای مدیریت ایران گلوبال نوشته می شود .

 

 

 

 

بنظر من زنگ های خطر برای بالاترین به صد ا در آمده است این روند سانسور و تغییرات درحال گسترش است .

وواقعا حیف است که این شبکه اجتماعی ایرانیان دچار چنین وضیعتی گردد.من با زهم از آقای مهدی یحی نژاد خواهش می کنم در تصمیمات خود بوِژه در مورد مسدود سازی برخی سایت های حرفه ای اپوزیسیون ایران تجدید نظر نمائید .

 

 

 

سخنی با مهدی یحیی نژاد و عزیز آشفته پایه گذاران بالاترین !

 

 سایت نویسنده: http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=3&autorid=13

 ایمیل نویسنده: keianoshtavakkoly@hotmail.com


برگرفته از : ایران گلوبال


انتشار از: کیانوش توکلی


توهین به مذاهب« بالاترین»هذيانهای بيمارگونه  شوينسم


Language Bookmark keshvaram.blogspot.com

فنرباغچه ـ آجی بادام قهرمان باشگاه های جهان

تیم والیبال بانوان فنرباغچه ـ آجی بادام به مقام قهرمانی باشگاه های جهان دست یافت

برای تماشای ویدئو کلیک کنید HYPERLINK "../Galeri/Media.aspx?MedyaKodu=3e2822e9-895e-4367-af99-c302a5c56525&HaberKodu=ddebe758-70e9-4ce9-8e26-f262655f2a46&dil=fa"

تاریخ انتشار 22.12.2010 12:24:17 UTC

به روز شده 22.12.2010 15:01:41 UTC

تیم والیبال بانوان فنرباغچه ـ آجی بادام به مقام قهرمانی باشگاه های جهان دست یافت.

تیم والیبال بانوان فنرباغچه ـ آجی بادام که فصل گذشته در رقابتهای لیگ قهرمانی جهان بدون هیچ شکستی به فینال راه یافته بود، اما این تیم علیرغم شکست در بازی فینال تمام دقت ها را بسوی خود جلب کرده بود.

موفقیت فنرباغچه بی جواب نماند. اتحادیه فدراسیون بین المللی والیبال تیم فنرباغچه ـ آجی بادام را بعنوان میهمان ویژه به رقابت های قهرمانی باشگاه های که با شرکت تیم های قهرمان برگزار می شود دعوت نمود.

نماینده ترکیه در این رقابتها که در قطر برگزار شد همانند یک ستاره درخشید.

تیم زرد ـ آبی پوشان بدون هیچ شکستی به فینال این مسابقات که شش تیم در آن شرکت جسته بودند، راه یافت.

رقیب فنرباغچه ـ آجی بادام در فینال تیم سوللیز از برزیل بود که گلچینی از بهترین بازیکنان تیم ملی برزیل را در ترکیب خود جای داده است.

نخستین گیم این بازی سخت را فنرباغچه ـ آجی بادام با نتیجه ۲۵ بر ۲۳ به سود خود تمام کرد. فنرباغچه ـ آجی بادام در گیم دوم با حساب ۲۵ بر ۲۲ و در گیم سوم نیز با نتیجه ۲۵ بر ۱۷ بر رقیب خود چیره شد و در نهایت بازی با نتیجه سه بر صفر به سود فنرباغچه ـ آجی بادام به پایان رسید.

بدین ترتیب موفقیتی که فنرباغچه سالها در انتظار آن بود با قهرمانی تیم والیبال بانوان این باشگاه بدست آمد. تیم زرد ـ آبی پوشان قهرمانی باشگاه های جهان را با شور و شعف فراوان جشن گرفتند

 

http://www.trtpersian.com/trtworld/fa/newsDetail.aspx?HaberKodu=ddebe758-70e9-4ce9-8e26-f262655f2a46


مجعولات مجلل 

ssyanisabz
ssyanisabz (8 månader sedan)
بابا ما هیچوقت ادم نمیشم.اصلا نمی خوایم به دلایل افراد گوش بدیم. البته یه سری مغالطاتی درباره اسلام نابودگر وجود داره ولی دلیل نمیشه این همه دلایل روشن رو نادیده بگیریم و فحش بدیم.البته این کارو ما ایرانیا خوب بلدیم.
zarigh
zarigh (8 månader sedan)
kose nanaeye vatan foroshe turk
bah12ram (4 månader sedan)
پس اسکندر چه چیزی را خراب کرد؟
mullahunter (1 år sedan)
اگر جایی‌ تو را ببینم تو را خواهم کشت. و به کشتن افرادی همانند تو افتخار خواهم کرد. با دروغی نویسی در بارهٔ تاریخ ایران به هیچ جا نخواهی رسید

 

kaveh0dk (1 år sedan)
از اینکه کسانی از ترس روبرو شدن با حقایق اینچنین وحشیانه به کسانی که اطلاع رسانی میکنن فحاشی و تهدید به مرگ میکنند بسیار متاسفم و دلیشل اینستکه کلمه ای در رد مباحثشان نمیتوانند عنوان کنند، این نه تنها جرم محسوب میشود بلکه بهترین و واضحترین دلیل برای درست بودن مباحثیستکه پورپیرار مطرح میکند و از هوادارانش که در افشای این فریبکاری بزرگ تاریخی فعالند بسیار متشکرم

آشنایی با جعل و دروغ در تاریخ ایران. آشنایی با تاریخ واقعی ایران
برای دانلود رایگان و با کیفیت دی وی دی به این سایت مراجع کنید www.naria

http://www.youtube.com/watch?v=TWYAsG7B0rc&feature=related


   Cyrus tomb.jpg

       بنای پاسارگاد مقبره كوروش نيست !

                                                     حسن راشدی   ۱/ اردیبهشت /۸۹

چندي پيش در وبلاگي ‘ تصوير فردي به نمايش گذاشته شده بود كه براي اظهار بندگي به كوروش  سر سلسله هخامنشيان ‘  به پاي مقبره اي كه به نام وي در پاسارگاد منسوب است ‘ افتاده و بر خاك آن سجده مي كرد !

و اين در حالي است  كه  بنايي كه به نام مقبره كوروش در پاسارگاد مشهور  است نمي تواند  قبر كوروش هخامنشي باشد !

قبر كوروش كه گفته مي شود در پاسارگاد است ، افسانه اي بيش نمي تواند باشد ؛ زيرا  آنچه كه امروز به قبر كوروش مشهور است  در كتابهاي تاريخي حمداله مستوفي ‘ ابن بطوطه و ديگر سياحان و مورخان قرون گذشته  و در ميان مردم محل به " مقبره مادر سليمان" مشهور بوده كه در دوره پهلوي اول آنرا به نام  "مقبره كوروش " به مردم معرفي كردند !

پاسارگاد به چندين دليل نمي تواند مقبره كوروش باشد كه به سه تا از آنها اشاره مي شود  :

1-  كوروش در جنگ با ماساژتها ، يعني با تركان  ماقبل ميلاد مسيح ، به دست ملكه توموروس ‘ بانويي كه رهبري و پادشاهي ترکان ماساژت را به عهده داشته كشته مي شود ، محل كشته شدن كوروش طبق روايت هرودوت مورخ مشهور یونانی، شمال رودخانه آراكس ( آراز = ارس ) بوده ، ولي "پير نيا " مورخ ايراني دوران پهلوی بر هرودوت ايراد گرفته و محل كشته شدن وي را نه شمال رود ارس ‘ بلكه شمال رود جيحون مي داند ؛ با توجه به نوشته هاي تاريخي هرودوت و پيرنيا ‘ و تاكتيكهاي جنگی  قرون گذشته و حتي كنوني   ‘  اصولا در جنگ، فرمانده كل قوا در پشت و منتها اليه لشگر و مسئول فرمان حمله و تنظيمات قوا ست ؛ وقتي درجنگي فرمانده كل قوا (كوروش ) كشته مي شود ، يعني شكست كامل لشكر مهاجم و نابودي كامل قواي مهاجم كه نتيجه اش جز  از بين رفتن روحيه مقاومت سربازاني كه احتمالا از جنگ جان سالم بدر برده اند و پا به فرار گذاشتن كساني كه  كشته نشده اند  نيست !

 در موقعيتي كه كوروش كشته مي شود و سرش از تنش جدا مي شود و به دست ملكه تومروس مي افتد ، كدام سرباز زنده مانده و روحیه باخته پارس و با كدام  جرئت می تواند  جسد بدون سر كوروش را از ميان سربازان فاتح تومروس پيدا كند و كشان-كشان از ميان آنها خارج  كند و تا پاسارگاد شیراز ببرد ؟!

2- اگر كوروش در شمال ارس كشته شده باشد فاصله اين مكان تا پاسارگاد به بيش از 1500 كيلو متر و اگر در شمال رود جيحون كشته شده باشد به بيش از 2000 كيلومتر مي رسد ،فرض كنيم سرباز پارس با روش و ترفند خاصي كه بر كسي روشن نيست  جسد كوروش را از ميان لشگر پيروز تركان ماساژت بيرون آورده باشد،  در آن زمان اين فاصله 1500 يا 2000 كيلومتر را همراه باجسد  با چه وسيله و سرعتی  تا پاسارگاد طي كرده كه سربازان پيروز ماساژت نتوانستند  وي را تعقيب كنند و سرباز پارس با خيال راحت جسد كوروش را تا پاسارگاد برده و در طول این مدت  جسد هم متلاشي نشده است ؛  بطور متوسط هر انسان با پاي پياده و يا با اسب و الاغ در حالت نرمال در يك ساعت مي تواند 6 كيلومتر راه طي كند و اگر فرض كنيم سرباز پارس روزي 10 ساعت راه طي كرده باشد و  اگر جنگ در شمال رود ارس اتفاق افتاده باشد   حداقل  مدت 25 روز و اگر جنگ در شمال رود جيحون اتفاق افتاده باشد حد اقل 33 روز طول مي كشيده كه اين سرباز بدون استراحت ‘ جسد را به پاسارگاد ببرد كه در اين مدت جسد كاملا متلاشي مي شده است  .

3- كوروش دين زرتشتي داشت و در آيين زرتشت اجساد مردگان را دفن نمي كردند ( زرتشتيان تا چندي پيش هم  مردگان خودرا دفن نمي كردند ؛ الان از  روش مدرن براي توجيه مسئله استفاده مي شود ) و اجساد مردگان را بر بالاي تپه ها مي گذاشتند تا طعمه پرندگان گوشتخوار و درندگان شود ؛ ( تپه اي در غرب شهر يزد در گذشته مختص مردگان زرتشتيها بوده است ) چرا كه معتقد بودند جسم مرده نجس است و با دفن شدن ، خاك پاك  را هم نجس مي كند؛ حال اگر بر فرض محال اين جسد به پاسارگاد هم آورده شده باشد ، جسد كوروش طبق آيين زرتشت نمي توانست دفن شود و مقبره اي هم برايش ساخته نمي شد  !

لذا  بناي پاسارگاد به هيچوجه نمي تواند مقبره كوروش باشد و اگر مقبره مادر سليمان هم نباشد مكان مقدسي براي مسلمانان محل بوده كه به " مقبره مادر سليمان " مشهور بوده است .  

 مرگ كوروش به روايت هرودوت

كوروش بعد از فتح بابل به قصد جنگ با  ماساژتها  ‌‌عازم آن ديار مي شود .هرودوت مي نويسد كه در آن هنگام،زني به نام توميريس،ملكه ماساژتها بود و پس از درگذشت شوهرش بر تخت سلطنت نشسته بود.كوروش براي او پيامي فرستاد  و وانمود كرد كه طالب وصلت با اوست.اما پاسخ مطلوبي دريافت نكرد.زيرا ملكه مي دانست كه قصد كوروش ازدواج با او نيست،بلكه تصرف قلمرو وي مي باشد. پس كوروش به جنگ پرداخت و پس از عبور از رود " آراكس " ‘ تاخت و تاز خود را در سرزمين ماساژتها آغاز كرد. پیش از  نبردي كه با گروهي از ماساژتها رخ دهد  پسر توميريس به نام سپارگاپيس نه در ميدان جنگ و مبارزه جنگي ‘ بلكه در ترفندي فريبكارانه به دست پارسيان اسير شد ؛سپارگاپيس از كوروش درخواست كرد  كه غل و زنجير را از او بردارند تا لب به سخن گشاید .  به محض اينكه دستانش آزاد شد خود را از شدت ننگ و عار اسير شدن كشت !   ملكه كه از نصيحت كوروش براي پرهيز از جنگ نا اميد شده بود و از كشته شدن پسرش نیز آگاه شد به سوي جنگ شتافت و در نبردي بسيار سخت و خشن،سرانجام ماساژتها غالب آمدند و بسياري از سپاهيان پارس كشته شدند و كوروش هم در آن جنگ كشته شد.

 ملكه‘ به تلافي اصرار كوروش به جنگ و خونريزي و كشته شدن پسرش،سر كوروش را در خيكي پر از خون فرو برد و گفت كه  " اي خونخوار سيري ناپذير ؛ آنقدر بخور تا از خون سير

شوي !"

 

 تابلوئی از ماجراي کشته شدن کوروش به دست  " تومریس " ملکه ترکان ماساژت ، و فرو برده شدن سر کوروش بر خمره اي پر از خون ، از هنرمندان اروپايي  ؛  چندين تابلو ديگر از اين موضوع تاريخي  توسط  هنرمندان اروپايي كشيده شده است ! 

+ یازیلمیشدیر  سه شنبه 31 فروردین1389ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط ح.راشدی  |  16 نظر

http://rashedi-hasan.blogfa.com/

 


وال استریت ژورنال: ترکیه با اعتماد و اطمینان کامل در راه تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ منطقه ای ادامه می دهد

روزنامه وال استریت ژورنال چاپ ایالات متحده آمریکا، یکی از صفحات خود را بطور کامل به استانبول اختصاص داد

تاریخ انتشار 05.12.2010 13:12:53 UTC

به روز شده 05.12.2010 13:12:53 UTC

روزنامه وال استریت ژورنال چاپ ایالات متحده آمریکا، یکی از صفحات خود را بطور کامل به استانبول اختصاص داده و می نویسد: ترکیه با اعتماد و اطمینان کامل در راه تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ منطقه ای ادامه می دهد.

در این روزنامه در کنار اخبار مربوط به استانبول و با ذکر اینکه استانبول جزو مکانهایی است که به دیدن می ارزد، به تصاویری از استانبول نیز جای داده شده است.

در این مقاله که از سوی سوزان هانسن نوشته شده، آمده است: ترکیه با اقتصاد قدرتمند و نخست وزیر جسورش، در راه تبدیل شدن به قدرت منطقه ای به پیش می رود. در ادامه این مقاله آمده است، انتخاب استانبول بعنوان پایتخت فرهنگی ۲۰۱۰ اروپا در کسب این اعتماد موثر بوده است.

در این نوشته آمده است که ترکها، هم از بازمانده های بجای مانده از دوره عثمانی و هم از بعضی سمتهای استانبول همچون بی اوغلو که به سرعت در حال پیشرفت می باشد، خوشحال می باشند.

 

 

 

مدرنیزاسیون گذرگاه های مرزی ایران از سوی اتحادیه اتاق ها و بورس های ترکیه

اعلام شد اتحادیه اتاق ها و بورسهای ترکیه، گذرگاه های مرزی ایران را مدرنیزه خواهد کرد

تاریخ انتشار 05.12.2010 09:08:53 UTC

به روز شده 05.12.2010 09:08:53 UTC

اعلام شد اتحادیه اتاق ها و بورسهای ترکیه، گذرگاه های مرزی ایران را مدرنیزه خواهد کرد.

مصطفی یاردیمجی، عضو هیئت مدیره اتحادیه اتاق ها و بورسهای ترکیه و رئیس هیئت مدیره بورس تجاری ادیرنه، اظهار داشت، مدرنیزاسیون گذرگاه های مرزی با ایران انجام خواهد شد.

یاردیمجی گفت: اتحادیه اتاق ها و بورس های ترکیه با ایران در زمینه مدرنیزه کردن گذرگاه های مرزی، به توافق رسیده و علی آقامحمدی دستیار محمدرضا رحمانی معاون اول رئیس جمهور ایران، نیز در چارچوب این توافقنامه، در گذرگاه مرزی کاپی کوله ارزیابی هایی انجام می دهد.

 

 

 

آذربایجان با ارسال ۲ هلی کوپتر و یک اکیپ ۱٦ نفره اطفاء حریق به درخواست کمک اسرائیل پاسخ داد.

هلی کوپتر ارسالی آذربایجان وابسته به وزارت موقعیت اظطراری این کشور، در فعالیتهای اطفا حریق در شهر حیفا شرکت جست.

 

 

 

 

موفقیت سینمای ترک در جهان

فیلم " بال" یا " عسل" که برنده جایزه " خرس طلایی" در برلین گردید اینبار نیز در آسیا کاندید جایزه گردید

تاریخ انتشار 02.12.2010 13:42:56 UTC

به روز شده 02.12.2010 13:42:56 UTC

سینمای ترک باز هم با موفقیت و افتخار به راه خود ادامه می دهد.

فیلم " بال" یا " عسل" که برنده جایزه " خرس طلایی" در برلین گردید اینبار نیز در آسیا کاندید جایزه گردید.

فیلم " بال"، از سوی فستیوال آپسا که در استرالیا برگزار شده و جوایز سینمایی آسیا پاسیفیک را به منتخبین میدهد، در شاخه های بهترین فیلم، بهترین کارگردان و بهترین تصویر کاندید گردیده است.

در شاخه سینماتوگرافی نیز باریش اوز بیچر بعنوان هنرمند کاندید انتخاب شد.

سردار آکار تهیه کننده فیلم " کورتلار وادیسی، ایراک" نیز اولین ترکی است که امسال در هیئت ژوی فستیوال آپسا شرکت خواهد داشت.

در این فستیوال که ۲۳۹ کشور از ۷۰ کشور جهان در آن شرکت کردند، تنها ۳۱ فیلم از ۱۵ کشور جهان به مرحله فینال راه یافتند.

 

 

 

 

 

 

محمود عباس امروز وارد ترکیه می شود

رئیس دولت فلسطین جهت انجام یک دیدار رسمی امروز وارد ترکیه خواهد شد

تاریخ انتشار 05.12.2010 11:46:29 UTC

به روز شده 05.12.2010 13:31:10 UTC

محمود عباس رئیس دولت فلسطین جهت انجام یک دیدار رسمی امروز وارد ترکیه خواهد شد.

محمود عباس، در ساعات عصر امروز با رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه در آنکارا دیدار خواهد کرد.

رئیس دولت فلسطین در چارچوب دیدارهای خود که تا روز سه شنبه ادامه خواهد یافت، با عبدالله گل رئیس جمهور ترکیه نیز دیدن خواهد کرد.

اعلام شد عباس روز سه شنبه آنکارا را به مقصد آتن ترک خواهد کرد.

 

 

 

ارزیابی های داوود اوغلو در خصوص تشکر نتانیاهو از اردوغان

وزیر امور خارجه ترکیه، ارسال کمک از سوی ترکیه جهت اطفاء آتش سوزیهای جنگلی بوقوع پیوسته در اسرائیل و تشکر بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل از اردوغان همتای ترک خود را مورد ارزیابی قرار داد

تاریخ انتشار 05.12.2010 08:08:02 UTC

به روز شده 05.12.2010 08:08:02 UTC

احمد داووداوغلو وزیر امور خارجه ترکیه، ارسال کمک از سوی ترکیه جهت اطفاء آتش سوزیهای جنگلی بوقوع پیوسته در اسرائیل و تشکر بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل از اردوغان همتای ترک خود را مورد ارزیابی قرار داد.

داووداوغلو گفت: کمکهای بشردوستانه خصوصیت فرهنگی و تاریخی ما است و وظیفه ای است که در قبال منطقه و انسانیت بر عهده داریم.

احمد داووداوغلو تاکید کرد که رابطه با اسرائیل تنها حمل یک موضوع متمرکز نیست.

جمیل چیچک معاون نخست وزیر ترکیه نیز ارسال هواپیماهای اطفا حریق از سوی ترکیه به اسرائیل را مورد ارزیابی قرار داد.

چیچک اظهار داشت: ما با مردم اسرائیل مشکلی نداریم. انتظارمان از دولت اسرائیل نیز مشخص است.

http://www.trtpersian.com/trtworld/fa/news.aspx


Hitler hade judiskt blod

Publicerat 2010-08-24 23:45

Adolf Hitler kan mycket väl ha varit släkt med både judar och afrikaner. Det visar dna-prov som tagits på 39 av den tyske diktatorns släktingar.

Dna-testerna kunde tas sedan den belgiske journalisten Jean-Paul Mulders och historikern Marc Vermeeren spårat führerns släktingar, inklusive en österrikisk kusin, tidigare i år, skriver brittiska Telegraph.

– Från de resultaten kan man dra slutsatsen att Hitler var besläktad med just de människor som han föraktade, säger Mulders till den belgiska tidningen Knack.

Det som visade att Adolf Hitler med stor sannolikhet var släkt med dem han ville utrota, judar och andra ”undermänniskor”, är en kromosomgrupp kallad Haplogrupp E1b1b1 och som är sällsynt bland västeuropéer men desto vanligare bland berberna i Marocko, Algeriet och Tunisien liksom bland vissa judar men även i Somalia.

Knack, som publicerat resultaten säger att undersökningen har gjorts under de mest rigorösa former.

Hitler själv var under sin levnad orolig för att han kunde ha rötter som inte var ”rent ariska”.

– Hans oro över sin bakgrund var inte obefogad. Han var av allt att döma inte en ren arier, säger Ronny Decorte, specialist på genetik vid Catholic University i Leuven.

– Hitler hade inte varit glad om han fått veta detta, säger Decorte till Knack och kallar också idén om ”den rena människan” för ett ”rent påhitt”.

Resultatet förvånar heller inte historiker som också de misstänkt att Adolf Hitler hade judiska anförvanter. Hans pappa Alois tros ha varit resultatet av en affär mellan 19-årig judisk man vid namn Frankenberger och en piga vid namn Maria Schickelgruber.

Jean-Paul Mulders och Marc Vermeeren fick dock aldrig tillgång till det käkben och den del av hans skalle som finns i ett FSB-arkiv (tidigare KGB) i Moskva och som ska härröra från Adolf Hitler. En analys av dessa skulle kunna ge ytterligare belägg för var en av historiens största massmördare hade sin rötter, men hittills har de ryska myndigheterna vägrat någon undersöka dem.

Skelettdelarna hittades av Röda armén i en grav utanför den bunker där Hitler tog sitt liv när när ryssarna intog Berlin 1945. Kroppen var svårt bränd och de delar som fanns kvar togs om hand av rysk militär för att så sent som 1970 brännas och kastas i en flod i dåvarande Östtyskland.

Allt som sparades var en del av Hitlers käke och ett fragment av hans skalle.

Clas Svahn

clas.svahn@dn.se

http://www.dn.se/nyheter/varlden/hitler-hade-judiskt-blod-1.1159028


فرزان فرامرزی

روزنامه نگار و وبلاگ نویس

بازهم بالاترین

مسئولان بالاترین در یک حمله گسترده و بی سابقه نه تنها تعداد زیادی از لینک ها را حذف کردند، بلکه به آن هم اکتفا نکرده حسابهای تعداد زیادی از کاربران را نیز بسته اند. گفتنی است مسئولان بالاترین همچنین امکان فرستادن دعوتنامه را نیز از تمامی کاربران گرفته اند.


در این یکی دوماهه اخیر، سایت بالاترین باعث بوجود آمدن بحث های بسیاری در بین موافقان و مخالفان خود شده است. در چند ماه گذشته، قانون حذف لینک های توهین آمیز به ادیان از صفحه اصلی ، باعث ایجاد بحث های بسیار داغی بین کاربران عضو و حتی غیر عضو در بالاترین شده بود.

 

بعضی از کاربران این تصمیم را سلب آزادی بیان از جانب مدیریت بالاترین می دانستند و برخی دیگر، این حرکت را تصمیمی بسیار مفید در جهت ترویج احترام به عقاید دیگران بر می شمردند. اما روز گذشته، سایت بالاترین دست به اقدامی زده است، که بیشتر به کودتا می ماند تا اعمال مدیریت بر سایت!

 

مسئولان بالاترین در یک حمله گسترده و بی سابقه نه تنها تعداد زیادی از لینک ها را حذف کردند، بلکه به آن هم اکتفا نکرده حسابهای تعداد زیادی از کاربران را نیز بسته اند. گفتنی است مسئولان بالاترین همچنین امکان فرستادن دعوتنامه را نیز از تمامی کاربران گرفته اند.

 

حذف لینک ها، مسدود کردن کاربران و لغو امکان ارسال دعوت نامه، با هیچ دلیلی قابل توجیه نمی باشد. اینکه بالاترین تنها با دعوت نامه عضو می پذیرد، بعقیده بنده، خود نشان دهنده نوعی محدودیت بیان است. این مکانیزم، یعنی عضویت با دعوت نامه یا طی کردن هفت خوان رستم برای رسیدن به بالاترین، بیشتر شبیهه به پروسه نظارت استصوابی است.

 

حال آنکه آقای یحیی نژاد ، مدیر بالاترین، در برنامه پارازیت قسمت ۳۳ در تاریخ ۱۰ دسامبر ۲۰۱۰، در پاسخ به این انتقاد که چرا بالاترین تنها با دعوت نامه عضو می پذیرد، عوامل فنی و "نبود امکانات بیشتر" را دلیل این رویه می داند و منطقی می داند که "تنها به شکل کم"، اجازه عضویت داده شود. برفرض اینکه سخن، آقای یحیی نژاد صحیح باشد، باید از ایشان پرسید، بلاک کردن دعوتنامه های اعضا، بر مبنای کدام منطق صورت گرفته است؟ آیا بازهم نبود امکانات فنی را بهانه خواهید کرد؟

 

بنابر گزارش وبلاگ آقای رحیمی ، افراد حذف شده اغلب کاربرانی پر طرفدار هستند که با ارسال لینک های مختلف دست به اعتراض به سیاست های اخیر مبتنی بر سانسور و حذف در بالاترین زده بودند، و لینک های حذف شده نیز لینک هائی هستند که رای کافی آورده و به بخش لینک های پر طرفدار (داغ) رسیده بودند.

 

در میان هیاهوی افشاگری های ویکی لیکس ، بالاترین که یک وب سایت دو دویی جهت اشتراک گذاری لینک مبتنی بر مشارکت عمومی و بر اساس رأی کاربران است، با یک حمله غافلگیرانه! عده ای از کابران را بلاک کرده، تا نشان دهد که آستانه تحمل مدیران این وب سایت چقدر پائین است.

 

طبق قوانین بالاترین تنها این کاربران هستند که می توانند نظر و رای بدهند بر همین اساس نتیجه می گیریم که کنترل بالاترین در دست كاربران عضو شده آن است، حال جای سوال دارد که چرا و با چه استدلالی مدیریت بالاترین دست به قلع و قمع منتقدان خود زده است؟

 

یکی از دلایل اقبال بالاترین نزد ایرانیان، روند رو به رشد شبکه های اجتماعی است. شبکه هایی مانند فیس بوک و تویتر که علیرغم فیلتر بودن در ایران، مورد توجه و استقبال گسترده جوانان و حتی بزرگسالان قرار گرفته اند.

 

در واقع بعد از انتخابات پر حرف و حدیث سال ۱۳۸۸، مردم ایران بهترین راه ارتباطی خودشان را با جهان بیرون، در استفاده بهینه از شبکه های اجتماعی دانستند. بالاترین نیز بر همین اساس، بر محبوبیت خویش افزود و با اقبال عمومی گسترده ای روبرو شد.

 

غالبا در سیستم مدیریت چنین سایت هایی، مدیران پس از آنکه با اقبال عمومی مواجهه می شوند، سعی در هرچه بهتر کردن سایت برای کاربران می کنند. بهترین نمونه این قبل سایت ها فیس بوک است که روز به روز بر قابلیت ها و امکانات خویش می افزاید تا بتواند رضایت کاربران خود را جلب کند. اما گویا این روند در نزد مدیران بالاترین، معکوس می باشد و آنها بجای بهبود امکانات فنی جهت حضور هرچه بیشتر کاربران در سایت، دست به اخراج و بلاک کردن کابران خود زده اند.

 

حال سوال اساسی و نکته ی مهم این است که عکس العمل کاربران باقی مانده چه خواهد بود؟ در حالی که در یک سال گذشته عده ی بسیاری از جوانان ایرانی در دادگاههای نمایشی محاکمه و به زندان های طولانی مدت محکوم شدند و عده ای هنوز در زندانند و هنوز مادران عزادار فرزندان شهیدشان هستند که در راه آزادی جان سپردند، پاسخ ما کاربرانی که هنوز بلاک نشده ایم به رفتار دیکتاتور مابانه بالاترین چه خواهد بود؟

 

اینجا دیگر خیابان نیست، خبری از گازاشک آور هم نیست، دستگیری و زندانی هم نیست، اتحاد را باید از همین جا و هم اکنون شروع کنیم. همانطور که خود آقای یحیی نژاد هم در مصاحبه شان گفتند، بالاترین چیزی از خودش ندارد، و در واقع همانطور که گفته شد این ما کاربران بالاترین هستیم که محتوا را ایجاد می کنیم. حال ما می توانیم دیگر محتوایی ایجاد نکنیم. چه اصراری است به ماندن در جایی که دیکتاتور مابانه اداره می شود؟ چه اصراری داریم لینک ها و خبرهایمان را در جایی قرار دهیم، که مدیران آن اعتقادی به آزادی بیان و دموکراسی ندارند؟ سایت هایی مشابه بالاترین بسیار زیاد هستند؛ می توانیم فعالیت خود را در آنجا پی گیری کنیم.

 

باید نشان بدهیم که حتی در فضای مجازی نیز، به هرگونه نقض آزادی بیان و دیکتاتوری اعتراض خواهیم کرد. با تحریم بالاترین، توسط کسانی که حسابشان کماکان باز است، به مدیریت بالاترین و البته مدیران دیگر سایت ها نشان خواهیم داد، که جامعه ایران، از ظلم و ستم و رفتارهای پلیسی در تمامی اشکال آن خسته شده و در مقابل چنین رفتارهایی بی تفاوت نخواهد بود.

 

انتشار از: فرزان فرامرزی

 سایت نویسنده: http://www.freedomofpen.blogspot.com/

 ایمیل نویسنده: Antiwar.a@gmail.com


انتشار از: Farzan


نرود میخ آهنین بر سنگ - نقدی بر گفتار کورش زعیم با ادوار نیوز مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Yunes Shameli یونس شاملی   
سه شنبه ، 18 آبان 1389 ، 21:16

 

یونس شاملی

من یکبار مرگ پرویز ورجاوند یکی از رهبران جبهه ملی ایران را "مرگ نفرت از انسان" توصیف کردم و طی مطلب کوتاهی تحت همین عنوان عملکردها و زشتی های نژادپرستانه وی را علیه ملیتهای غیرفارس ایران و همکاری وی با جمهوری اسلامی را نکوهش کردم. این سخن را از سر این باور عنوان کردم که با فروکش کردن صدای هر انسان نژادپرستی، ندای انسانیت انسان بیشتر به گوش می رسد. اینک با دیدن گفتگوی کورش زعیم، یکی دیگران از رهبران جبهه ملی با ادوارنیوز، برایم تداعی معانی شد. باز هم متوجه شدم که هنوز اختاپوس نژادپرستی سایه شوم خود را بر ذهنیت سیاستگذاران جبهه ملی ایران حفظ کرده است.

 

 

گفتگوی کورش زعیم با ادوارنیوز از طریق چند قلم و بسیار محترمانه به زیر تیغ نقد کشده شده بود. اما من آن چند نوشته در نقد گفتگوی کورش زعیم را کافی نیافتم. چرا که سخنان کورش زعیم در این گفتگو را مملو از تحقیر، دروغ، پریشانگوییهای نژادپرستانه و ضدانسانی یافتم من بسیار کوتاه آن را از نظر شما خواهم گذراند.

 

تعریف از ملت و قوم؛

باوجود اینکه حتی هم اینک نیز تعریف از ملت و مفاهیمی از این نوع موضوع بحث جامعه شناسانه در کلاسهای دانشگاهی است. اما کورش زعیم میگوید که یک تعریف بین المللی از ملت کشف کرده است. حالا نگاهی بیاندازیم به تعریف وی از ملت.

کورش زعیم می گوید؛

"ملت (Nation) يك تعريف بين‌المللي دارد يعني مردمی که در درون مرزهای سیاسی تعریف شده یک کشور زندگی می کنند و زبان، قانون‌اساسي و دولت مشترک دارند." پایان نقل قول

 

حتما کسی نبوده است که به کورش زعیم بگوید که؛

اولا؛ زبان فارسی زبان مشترک مردم ایران نیست. بلکه زبان مشترک فارس زبانان ایران است. وگرنه یک ترک زبان و یک کرد زبان و یک عرب زبان با یک فارس زبان در هر چیزی هم اشتراک داشته باشند در زبان با هم مشترک نیستند.

 

دوما؛ زبان فارسی در هشتاد ساله اخیر، گویا می خواسته است نقش زبان ارتباطی را میان جمعیت های زبانی موجود در ایران بازی کند. اما نقش زبان ارتباطی جای خود را به زبان جانشین داده و زبان فارسی به مثابه جانشین زبانها دیگر مورد استفاده قرار گرفته و در واقع از زبان فارسی به مثابه ابزاری برای نابودی و زبانها غیرفارسی و جانشین کردن زبان فارسی بجای آنها مورد استفاده قرار گرفته است.

 

سوما؛ اگر زبان فارسی میخواست نقش زبان ارتباطی را بازی کند، بایستی زبانهای موجود در کشور (ترکی، کردی، بلوچی، عربی، ترکمنی و لری) رسمیت می یافتند و در مدارس مناطق ملی در تمامی مراحل تحصیل از مدرسه ابتدایی تا دانشگاه تحصیل و تدریس می شدند و آنگاه زبان فارسی به مثابه یک واحد درسی در تمامی ایران تحصیل می شد و نقش زبان ارتباطی را بازی می کرد. اما از آنجا که زبان فارسی نقش زبان جانشین زبانهای دیگر موجود در کشور را بازی کرد، امروز یک حس منفی و تقابلی قابل توجهی نسبت به زبان فارسی به مثابه ابزار حقیر شمردن فرهنگ و ادبیات غیرفارسی درمیان ملیتهای غیرفارس ایران در حال گسترش است.

 

چهارم؛ زبان مشترک در یک کشور چند زبانی یعنی نژادپرستی ناب. تازه در کشورهایی که اساسا زبان مشترک وجود ندارد و چندین زبان رسمی در کشور وجود دارد مسئله ملت از نظر کورش زعیم چگونه توضیح داده می شود؟ برای نمونه میتوان از سوئیس، یا از هندوستان و یا از کانادا نام برد که دارای زبانهای رسمی مختلفی هستند و زبان مشترک هم ندارند. چرا ایران نمیتواند و نباید مثل سوئیس، کانادا و یا هندوستان و یا عراق چند زبان رسمی داشته باشد؟ فیلتر نژادپرستی و برتربینی و حقیر شمردن دیگران چشم و گوش کورش زعیم را برای نگاهی وسیعتر به تجارب دیگر کشورها بسته است.

 

پنجم؛ اینکه متکلیمن به زبان فارسی براساس داده های آماری همان دولتی که کورش زعیم آن را علت ملت شدگی مردم ایران میداند، تنها 30 درصد جمعیت ایران را فارس زبانان تشکیل میدهند. چه علت و یا دلیلی غیر از نژادپرستی میتواند ذهنیت کورش زعیم را تا این درجه با خیالات درهم آمیخته باشد که زبان یک اقلیت را صاحبخانه و دیگر زبانها را در ردیف مستاجر و یا مهمان تلقی کند؟؟

 

حالا تعریف ویکی پدیا از ملت را از نظر بگذرانیم؛

"ملت به گروهی از انسانهای دارای فرهنگ، ریشه نژادی مشترک و زبان واحد اطلاق می گردد که دارای حکومتی واحد هستند یا قصدی برای خلق چنین حکومتی دارند. "

 

و باز برای روشن تر شدن موضوع یک تعریف دقیقتر و جامع تر از ملت را نیز در اینجا می آوردم؛

 

"ملت"": گروه ملي معمولا پرشماري است كه در سرزمين تاريخي خود ويا "منطقه ملي" به طور متراكم ساكن بوده اكثريت مطلق منطقه ملي مذكور را تشكيل ميدهد. تعداد ملتها در ايران با احتساب تركها (در سه منطقه ملي آزربايجان، آفشاريورد خراسان و قاشقاي يورد جنوب ايران)، فارسها، عربها، لرها، كردها، بلوچها، تركمنها، لارها، گيلكها و مازني ها (تبريها) بالغ بر ده عدد است كه در "مناطق ملي"٬ آزربايجان٬ آفشار يورد، قاشقاي يورد، كردستان٬ لرستان٬ بلوچستان٬ عربستان٬ تركمنستان، گيلان، مازندران، لارستان ساكنند. ملتها داراي حق داشتن دولت ملي خود به شكل فدرال، كنفدرال و يا مستقل اند." محمد رضا گردیزی

 

میشود از همین نکته و نگاه به یکی از مهم ترین مفاهیم جامعه شناسانه حدیث مفصل ذهنیت کینه توزانه و ضد انسانی و ضدفرهنگی کورش زعیم را نسبت به غیرخودیها بخوبی دریافت.

 

نگاه کنید به تعریف کورش زعیم از قومیت؛

"قوميت يا (Ethnicity) شامل مردم مهاجري می شود كه از کشور نیاکانی خود به کشور دیگری مهاجرت می کنند، در اقلیت قرار می گیرند و زبان و آیین های فرهنگی متفاوتی از ملت میزبان دارند. اینها را تا هنگامی که در فرهنگ ملت میزبان ذوب نشده‌اند می توان اقلیت یا قومیت نامید." پایان نقل قول

 

قومیت ها به زعم کورش زعیم مهاجرانی هستند که از کشور دیگری به کشور ثانی مهاجرت کرده اند. و بدتر از آن اینکه از نظر کورش زعیم فرهنگ قومیتهای مهاجر باید که در فرهنگ ملت میزبان ذوب شود و جالبت تر اینکه تا زمانی که ذوب نشده اند این مهاجرین اقلیت و قوم خوانده می شوند!!

 

این یک درک کاملا تحقیرآمیز و نژادپرستانه در خصوص قومیت های دیگر است. قومیت مساوی مهاجر و مهاجر محکوم به ذوب شدن در فرهنگ صاحبخانه! هم تعریف قومیت الکن و هم سیمای ذوب آنان در فرهنگ حاکم به شدت نژادپرستانه است.

 

حالا دقت کنید به یک ضد ونقیض گویی آقای زعیم در مورد تاریخ فارس زبانان در این گفتگو؛

 

"یکی قوم به معنای تیره های یک نژاد که در زمانهای مختلف از تاریخ کشور به اینجا مهاجرت کرده اند، مانند آریایی ها که در سه موج عمده به نام قوم های ماد، پارس و پارت به ایران آمدند. اینها تیره های ایرانی هستند و در طی هزاره ها آن چنان در هم آمیخته شده اند که فقط نام های آنها در کتاب های تاریخ باقی مانده است" پایان نقل قول

 

به عبارت روشنتر فارس زبانان امروز که نام تیره های خود را گم کرده اند و امروز در هم آمیخته اند نیز به این سرزمین مهاجرت کرده اند. درست. حالا هم فارس زبانان مهاجرند و هم دیگران که کورش زعیم آنان را مهاجر می خواند. پس اگر همه مهاجرند، چه برتری این بر آن دارد و چه عاملی سبب می شود که کورش زعیم فارس را صاحب خانه و غیرفارس را مهاجر و مهمان تلقی کند؟ آیا غیر ازناسیونالیسم افراطی و برتری طلبی و نژادپرستی برخاسته از آن کورش زعیم را به این موضع کشانده است که این مهاجر را بر آن مهاجر برتر بداند؟ این در حالیست که کورش زعیم میداند که قبل از کودتای رضا شاه علیه انقلاب مشروطیت، هزار سال ترکان بر سرزمینی که امروز ایران خوانده میشود حکومت رانده اند. اما با این وجود کورش زعیم حضور ملیت ترک و کرد در ایران را انکار می کند و آنان را فارس زبان معرفی می کند و میگوید؛

 

"اگر واژه های بیگانه را از کردی و آذری خارج کنیم همان است که همه ما سخن می گوییم" پایان نقل قول

 

بسیار حیرت انگیز است! آدمی که خود را رهبر سیاسی و حزبی میداند چنین سخنان غیرعقلانی، رسوا و دروغ را برزبان میراند. به نظر میرسد کورش زعیم از استادش ورجاوند خوب هم آموخته باشد اما رفلکس های بسیار ناشیانه ایی از خود بروز میدهد.

 

در عین حال با تعریف کورش زعیم از قومیت، بایستی انگلیسی زبانها و اسپانیایی ها در آمریکا بخاطر مهاجر بودنشان زبان سرخپوستان آمریکا را که بومیان اصلی آن سرزمین هستند به مثابه زبان مشترک خود بکار گیرند و تمام زبانها و فرهنگهای دیگر در آمریکا در زبان سرخپوستی آمریکا ذوب گردند. آیا این خنده دار نیست؟

 

اما با یک جستجوی گوگلی در اینترنت به راحتی میتوان تعاریف بسیار مشابه و نزدیک به هم را نسبت به قومیت دریافت؛

تعریف ویکی پدیا را نگاه کنیم؛

قوم گروهی از انسان‌هاست که اعضای آن دارای ویژگی‌های نیایی و اصل و نسبی یکسان یا مشترک هستند (اسمیت، ۱۹۸۶). هم‌چنین گروه‌های قومی اغلب دارای مشترکات فرهنگی، زبانی، رفتاری و مذهبی هستند که ممکن است به آبا و اجدادشان برگردد و یا بر اساس عوامل دیگری به وجود آمده‌باشد. بنابراین یک گروه قومی می‌تواند یک جامعه فرهنگی نیز باشد.

 

من قضاوت در مورد تعاریف کورش زعیم در خصوص قومیت و ملیت را به خوانندگان واگذار می کنم.

 

پریشان گویی های حیرت انگیز

 

کورش زعیم میگوید؛

"اکنون مسخره است که بلوچان، خراسانیان، گرگانیان، گیلکان، لران، آذربایجانیان و کردان را قوم های متفاوتی از بدنه ملت ایران بخوانیم" پایان نقل قول

 

این در حالیست که کمیته ضد تبعیض و نژادپرستی سازمان ملل و کمیته حقوق بشر سازمان ملل بارها و بارها رژیم ایران را بخاطر اعمال تحقیر و تبعض علیه اقوام ترک، کرد، بلوچ و عرب نکوهیده است. کورش زعیم ظاهرا در تعریف ملت و در آغاز گفتگویش از حقوق بین المللی سخن می راند، اما وقتی به حضور و وجود ملیتهای غیرفارس در اسناد ارگانهای حقوقی بین المللی میرسد، تمامی آن را نادیده میگیرد و می گوید که مسخره است که بلوچها و لران و کردان و آذربایجانیها را قوم بخوانیم!!! این اظهار نظر را فقط میتوان یک رسوایی خیره کننده نامید و بس!

 

کورش زعیم از سویی در این گفتگو می گوید؛

" ما در ايران مسئله‌اي به نام قوميت ... نداريم." پایان نقل قول

 

اما از سوی دیگر ضد آن را بر زبان می راند و می گوید؛

 

"اگر بخواهیم از قوم در ایران نام ببریم، شاید هم میهنان ترکمن ما که از زمان یورش مغول در ایران ساکن شده اند و تا حدودی فرهنگ خود را حفظ کرده اند شایسته چنین تعریفی باشند، یا بخشی از هم میهنان عرب ما که در واقع طایفه های مهاجر عرب بوده اند و تا حدودی فرهنگ طایفه ای خود را حفظ نموده اند."

 

بالاخره بایستی از کورش زعیم بپرسیم که قومیتی در ایران وجود دارد یا نه!؟

 

واقعا کورش زعیم نمیداند که حکومتهای ملی آذربایجان و کردستان در تاریخ 1324 برپایه چه مطالباتی برپا شد و چه فاجعه یی از سوی رژیم پهلوی ها بر مردم آذربایجان و کردستان تحمیل شد؟ واقعا کورش زعیم نمیداند که جنگ کردستان بلافاصله بعد از به قدرت رسیدن خمینی به چه منظوری شعله ور شد؟ درگیری با حزب خلق مسلمان در آذربایجان برای چه ظهور کرد؟ چرا رهبران خلق ترکمن بعد از به قدرت رسیدن خمینی به قتل رسیدند؟ کورش زعیم نمیداند که جنگ امروز در بلوچستان ریشه در کدامین مسئله دارد؟ و جنبش ملی دمکراتیک آذربایجان که خود را در اعتراضات وسیع علیه کاریکاتور روزنامه ایران در سال 1385 نشان داد، کدامین گفتمان را به مسئله روز در ایران تبدیل کرد؟ با این وجود کورش زعیم می گوید که " ما در ايران مسئله‌اي به نام قوميت ... نداريم. واقعا چه عنوانی به این اظهار نظر کورش زعیم میتوان داد؟ آیا این غیر از لاپوشانی و کتمان واقعیت ایران چندملیتی نیست؟ آیا انکار زبان و فرهنگ هفتاد درصد مردمان غیرفارس زبان در ایران نژادپرستی نیست؟

 

کورش زعیم، علی رغم واقعیت برشمرده فوق، باز نژادپرستانه در همان گفتگو می گوید؛

"مدارس دولتی که با بودجه همه ملت ایران اداره می شوند، باید فقط زبان رسمی را که وسیله ارتباطی همه ملت ایران است، آموزش دهند." پایان نقل قول

 

کورش زعیم در این قسمت از سخنانش تاکید دارد که بودجه دولت ایران که از منابع زیرزمینی و مالیات مردم ترک، فارس، کرد، بلوچ، عرب و ترکمن تامین می شود، فقط، دقت کنید، فقط به آموزش زبان فارسی خرج گردد. این یعنی بی ارزش خواندن زبان ملیتهای غیرفارس ایران. آیا غیر از یک نژادپرست کسی میتواند چنین معلول و ضد انسانی بیاندیشد؟

 

دروغهای حیرت انگیز یک نژادپرست

بخش قابل توجهی از سخنان کورش زعیم در گفتگو با ادواردنیوز حیرانگیز، تهی از حقیقت و بصورت آشکار دروغگویی است. من فرازهایی از سخنان کورش زعیم را بدون تفسیر آنان در زیر می آورم و قضاوت را به خوانندگان می سپارم.

 

کورش زعیم در لابلای گفتگویش با ادوارنیوز چنین سخنانی را بر زبان رانده است؛

 

- امپراتوری عثمانی، همین زبان فارسی، زبان رسمی و دیوانی آنها بود.

- زبان عربی را نیز دانشمند ایرانی اهل شیراز، سیبویه، دارای دستور زبان و صرف و نحو به شکل کنونی آن کرد.

- اگر واژه های بیگانه را از کردی و آذری خارج کنیم همان است که همه ما سخن (فارسی) می گوییم

- ما در ايران مسئله‌اي به نام قوميت ... نداريم.

- اینکه ما بیاییم آموزش زبان ترکی اسلامبولی را به کودکان در استانهای آذربایجان ایران ترویج دهیم.

پایان نقل قولها

 

آقای زعیم میخواهد ذهنیت مردم را مسموم کند و برای آنان نشان دهد که گویا فعالین آذربایجانی می خواهند که کودکان آذربایجان در مدارس ترکی استانبولی تحصیل کنند. مگر ترکی آذربایجانی که در جمهوری آذربایجان نیز به این زبان تحصیل و تدریس میشود چه مشکلی دارد که ترکی استانبولی به جای آن تحصیل گردد؟

 

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. این سخنان از نظر متدولوژی با هزیان گویی هایی رهبران جمهوری اسلامی مو نمی زند.

 

کورش زعیم متحد جمهوری اسلامی در دشمنی با ملیتهای غیرفارس

کورش زعیم در گفتگویش با ادوارنیوز میگوید؛

"دشواری ما در ایران پس از انقلاب، تبعیض مذهبی است نه قومی."

حوادث خونین در کردستان، اعتراضات وسیع آذربایجان، جنگ در بلوچستان، اعتراضات مردم در اهواز عربی، سرکوب مداوم خلق ترکمن، فلاکت خلق لر هنوز کورش زعیم را از خواب بیدار نکرده است. ظاهرا نرود میخ آهنین در سنگ. اعتراضات سازمانهای حقوق بشر سازمان ملل در تبعیض علیه ملیتها (اقوام) غیرفارس باز هم در ذهن آهنین کورش زعیم اثر نکرده است. با این اوصاف وی می گوید که دشواری ما پس از انقلاب تبعیض مذهبی است و نه قومی!!

 

آیا در ایران چند زبانه غیر از زبان فارسی کدامین یک از زبانهای مطرح در کشور (ترکی، کردی، بلوچی، ترکمنی و یا عربی) در مدارس تحصیل و تدریس می شوند؟ آیا سرکوب مبارزات ملیتهای غیرفارس ایران از سوی جمهوری اسلامی تنها به خاطر تبعیض مذهبی است؟ آیا ترک زبانان و یا اعراب منطقه الاهواز که شیعه هستند برای چه بصورت مدام زیر تیغ سرکوب جمهوری اسلامی هستند؟ آیا علت این سرکوب ها غیر از جلوگیری از طرح مطالبات مدنی و فرهنگی (زبانی) آنهاست؟ آیا سرکوب کردها بخاطر سنی بودن آنهاست و یا بخاطر طرح مطالبات ملی مردم کرد؟ انسان که نمیتواند به خودش دروغ بگوید. شاید آقای زعیم این هنر را هم دارد و ما از آن بی خبریم.

 

کورش زعیم با این اظهار نظر خود، که دشواری ما در ایران تبعیض مذهبی است و نه قومی، خود را در سرکوب مردمان غیرفارس ایران در کنار جمهوری اسلامی قرار داده است. وی نیز چون اسلاف خود (پرویز ورجاوند) بصورت فعال و برای سرکوب جنشهای ملی دمکراتیک مردمان غیرفارس زبان ایران با جمهوری اسلامی همکاری می کند.

 

یک هفتهء قبل یک نماینده مجلس جمهوری اسلامی یعنی یکی از نوکران خود جمهوری اسلامی از استان آذربایجانی همدان درپایان سخنرانی خود در صحن مجلس و آنهم در حمایت از شعیان بحرین یک بیت شعر ترکی خواند. اما این بیت شعر برای وی بسیار گران تمام شد و اعتراضات وسیعی را برانگیخت. که چرا به زبان ترکی شعر در صحن مجلس خوانده شده است. بایستی این شعر به فارسی ترجمه می شد و اعتراض به نماینده مجلس که در صحن مجلس نباید به زبان بیگانه شعر خوانده شود و از این تره های نژادپرستانه. به عبارت دیگر نماینده مجلس رژیم جمهوری اسلامی به زبان خودش نمیتواند در صحن مجلس یک بیت شعر بخواند. با این وجود کورش زعیم می گوید که دشواری ما در ایران تنها تبعیض مذهبی است و نه قومی!! سخنان کورش زعیم چراغ سبز نشان دادن به جمهوری اسلامی برای سرکوب مبارزات مدنی خلقهای غیرفارسی زبان در ایران است.

 

کورش زعیم راه به کجا می برد؟

کورش زعیم ایران را بسوی یک فلاکت نژادی دیگر در قرن بیست و یکم هدایت می کند و میخواهد سلاخی دیگری از نوع سلاخی میلوشویچ در یوگسلاوی را در ایران تکرارکند. پریشان گویی های بی پایان و دروغ های شاخدار آقای زعیم هر انسان عاقلی را به حیرت می کشاند. اینجا دیگر سخن از آزادگی انسان و سعادت جامعه نیست. سخن از برتری جویی، تحقیر و تبعیض علیه اکثریت غیرفارس زبان ایران است. با این اوصاف آقای کوروش زعیم حقیقتا یک نژاد پرست ناب است.

Yunes.shameli@gmail.com آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

2010-11-09

 

منابع:

گفتگوی کورش زعیم با ادوارنیوز؛

ملیت و قومیت در گفتگو با کورش زعیم

http://www.advarnews.us/idea/8121.aspx

 

در تعریف ملت؛

"ملتها"، "مليتها" و "اقليتهاي ملي" در ايران

http://www.achiq.org/yazi/gerdizi%20miletler.htm

 

 

 

 

آخرین بروز رسانی مطلب در سه شنبه ، 18 آبان 1389 ، 22:20
 


مطالب مرتبط:




کاربر گرامی ما Yunes Shameli یونس شاملیاز این تاریخ در کنار ما بودندپنجشنبه, 15 مهر 1389.



نمایش نوشته های دیگر این نویسنده

http://www.tribun.com/index.php?option=com_content&view=article&id=377:1389-08-18-21-26-31

www.turkiran.com


زبان رسمی جهنم، فارسی است

اخیراً یکی از استادان آخرت شناس (استاد خاتمی خوانساری ـ اسلام پژوه)، در صدا و سیمای جمهوری اسلامی، به یکی از قدیمی ترین سئوال های بشر پاسخ داد و انگار که همین دیروز از آسمان و از نزد خداوند بازگشته است، روشن کرد که همه کسانی که به بهشت می روند زبانشان به عربی برمی گردد و همه کسانی که به جهنم می روند فارسی صحبت خواهند کرد.

اخیراً یکی از استادان آخرت شناس (استاد خاتمی خوانساری ـ اسلام پژوه)، در صدا و سیمای جمهوری اسلامی، به یکی از قدیمی ترین سئوال های بشر پاسخ داد و انگار که همین دیروز از آسمان و از نزد خداوند بازگشته است، روشن کرد که همه کسانی که به بهشت می روند زبانشان به عربی برمی گردد و همه کسانی که به جهنم می روند فارسی صحبت خواهند کرد.

 

آنطوری که استاد می گوید و فیلم آن را در لینکی که اینجا قرار دارد می توانید ببینید و لذت ببرید، این تغییر بسیار برق آسا و به سادگی تمام انجام می شود. درست مثل ضبط صوتی که یک کاست را از آن درمی آوری و کاست جدیدی توی آن می گذاری.

 

آیا میلیاردها آمریکائی، روسی، انگلیسی، فرانسوی و چینی که به جهنم خواهند رفت نخواهند گفت ایرانی ها عین انتخاباتشان اینجا هم تقلب و پارتی بازی کرده اند وگرنه چرا ما باید زبانمان را عوض کنیم و فارسی حرف بزنیم؟ فقط به این دلیل که آنها سالهاست یک زندگی جهنمی را تجربه کرده اند وبا راز و رمز زندگی در جهنم آشنا هستند؟!

 

برگرفته از : امیل دریافتی


انتشار از: کیانوش توکلی


  ارسال به شبکه های اجتماعی

  بالاترین Balatarin دنباله donbaleh Facebook donbaleh Delicious donbaleh  
 

نظرات :

  2010-11-23   تاریخ
  farhad   نام
    ایمیل

  ما در تاریخ ایران مشکلی‌ به نام راسیسم نداشته و نداریم، اما رژیم اسلامی حاکم به همراه بوزقورتها میخواهند بین این مردم تحت عناوین و بهانه‌های واهی دشمنی و جدایی به اندازند که عمر رژیم اسلامی بیشتر و بیشتر گردد. ایجاد دشمنی و اختلاف بین مردم ایران پروژه رژیم اسلامی و بوزقورت هاست. ضمناً نماینده هندی سازمان ملل بهتر است اول به فکر چاره مشکل عظیم کشمیر باشد بعد در مورد ایران یا هر کشور دیگری صحبت کند!!!!!! همانطور که گفتم ما در ایران تبعیض دینی و جنسی‌ داریم که باید برای محو این نوع تبعیضات هم تلاش و فعالیت کرد. راسیسم در بین مردم ایران هیچ جایگاهی‌ ندارد!!! بوزقورت‌ها هم بروند به فکر حل مشکل راسیسم در ترکیه باشند که کردهای آن کشور را ترک کوهی قلمداد میکنند!!!!!

  نظر خواننده
  2010-11-23   تاریخ
  واحید   نام
    ایمیل

  خیلی جالب است واقعا". این آقا یک حرفی میزنه به اصطلاح از عربی بودن زبان بهشت و عجمی بودن زبان جهنم (غیر زبان عربی) و بی آنکه حتی حرفی از زبان فارسی به زبان بیاورد سبب آشفتگی ایرانی های فارس زبان می شود. ولی اونها، حتی لیبرال هایشان نیز چند سال پیش نه تنها هیچ عکس العملی به چاپ حدیث جعلی و نژادپرستانه " دانش اگر در ثریا هم باشد، مردانی از سرزمین پارس بدان دست خواهند یافت."بر روی اسکناس پنج هزار تومانی اعتراضی نکرده و آن را به نقد نکشیدن بلکه حتی به آن نیز شاید در دل خود خوشحال شدند.

http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2-63377


علي رضا اردبيلي

تحلیل گر سیاسی

بي بضاعتي توشه بومي براي ساختن نظامي دموكراتيك و ..

من به آغازي نو معتقدم . من به فردايي معتقدم كه همه با هر اعتقادي به گذشته خود و همسايگان، خواهان كنار هم ماندن و باهم زيستند. در چنين فردايي نقش زبان انگليسي هم بعنوان زبان علم، تكنولوژي و زبان ارتباط با ملل منطقه و جامعه جهاني و هم بعنوان زبان ارتباطي شهروندان جمهوري فدرال ايران، مورد استفاده است. از ميان دلايل رد زبان فارسي بعنوان زبان رابط و مزاياي زبان انگليسي من به ذكر دو علت در سخنان اوليه اكتفا كرده و ادامه استدلال خودم را به بحثهاي بعدي و نشر كتبي اين سخنان وا مي¬گذارم. - عقيم بودن زبان فارسي. اين مسئله از سوي متخصصان طراز اول زبانشناسي در ايران بارها در گذشته مطرح شده است. سرعت فزاينده توليد اطلاعات و افزايش دائمي حجم اطلاعات در گردش دو عاملي جديدي هستند كه به دلايل پيشين براي توصيف ناتواني زبان فارسي اضافه شده¬اند. اين دو عامل، ترجمه بموقع اطلاعات موجود در فضاي مجازي و غير آن را غيرممكن مي¬كنند. لازم است اضافه كنم كه زبانهاي بزرگ دنيا چون آلماني، اسپانيولي و فرانسه نيز شانسي براي عرض اندام در زمين مورد نظر من ندارند


بي بضاعتي توشه بومي براي ساختن نظامي دموكراتيك و مسئله زبان رابط در ايران فدرال آينده

 

 

 

من معتقدم كه بايستي بر اساس مدلهاي شناخته شده موفق در دنياي واقعي، سيستم فدرالي مدرن با جهت گيري صريح براي وارد شدن در بده بستان جهان گلوبال امروز، توليد دانش، ثروت و رفاه براي شهروندان، بنا كرد. چنين نظام كارآمدي بدون اعتماد متقابل ملتهاي ايران به همديگر و كل جامعه و دولت حاكم به يكديگر، همينطور استقرار روابط هارمونيك با همسايگان و به صفر رسانيدن درجه تنش با جهان، ممكن نيست. دموكراسي كالايي لوكس و گرانقيمت است و تاكنون نسخه ارزان قيمت آن كشف يا اختراع نشده است. براي رسيدن به همه اينها و كمي هم بيشتر، يك راه فدراليستي در داخل و شركت در پروسه¬هاي مثبت در منطقه به قصد گذاشتن نقطه پايان به چند قرن عقب ماندگي و فضيلت ساختن از آن، ضروري است، اگر چه كافي نيست. دست شستن از رجزخواني در باره افتخارات هزاران سال پيش و پذيرش واقعيتهاي زميني موجود و پذيرش جايگاه زبان انگليسي در ساختمان دنياي مدرن، دو نكته از يك سلسله عناصر مهم اراده معطوف به پيشرفت است كه من ميخواهم اينجا بر روي آنها تأكيد بكنم.

با كمال تأسف و تأثر بايد اقرار كرد كه كه حتي گذشته اروپاي آنتيك نيز، عليرغم تمام شكوه آن و ديني كه بر گردن بشريت دارند در داوري با هر نورم امروزي، مملو از خشونت و سرتاسر مملو از جنايت عليه بشريت است. از اينرو ديروز را چراغ راه آينده قرار دادن روشي است نادرست و همان بهتر كه نگاه ما به آينده، از سوي دريافت ما از منزگاه مقصود در افق فردا راه بجويد، نه از تاريكي قرون ماضي.

بشر نه در گذشته و نه امروز رشد موزوني نداشته است و در هر دوري از تاريخ، بخت با بخشي از بشريت موجود يار بوده است. لذا حائز اهميت فراوان است كه ما امروز آن بخشي از جهان را كه در يكي دو قرن اخير در مدار ترقي و توسعه قرار داشته است، مد نظر قرار دهيم و بجاي اختراع دوباره چرخ، از چرخهاي موجود كپي برداري كنيم.

مهدي بازرگان در خاطرات خود اشاره جالبي به توصيه رضا شاه در مراسم بدرقه آنان براي تحصيل در فرنگستان دارد كه خطاب به آنان مي¬گويد، علم آنان را بياموزيد و كاري به سياستشان نداشته باشيد! امروز وقتي نتيجه اكسپريمنتهاي رضاشاهي، محمدرضا شاهي و اسلامي در برابر چشمان ماست، براحتي ميتوان آرزو كرد كه كاش كاروان دانشجويان همراه مهدي بازرگان درست برعكس توصيه رضا شاه عمل كرده و بجاي علم، سياست غرب را با خود به كشور برگردانيده بودند.

نظام پادشاهي در هر دو دوره آن (در حالي كه محصول كودتاهاي بيگانگان بود،) شعار سياست مستقل ملي ميداد و در عمل غربي بودن آنها بلحاظ تأمين منافع غرب بود و نه از جهت تلاش براي ساختن نظامهاي كارآمد سياسي طبق مدلهاي موفق غربي بدانگونه كه در ژاپن اتفاق افتاد. توجه داشته باشيد كه تفاوت بزرگي است ميان نسخه برداري از خانه زيباي همسايه و تبديل شدن به خدمتكار همسايه به اميد واهي صاحب شدن به خانه مشابهي در ازاي پاداش خدمتكاري يا چيزي از اين قبيل. . جالب است كه ژاپن بعداز آنكه (در سال 1854) مجبور به بازكردن دروازه¬هاي خود بروي غربيان شد، به صراحت از زبان امپراطور ميجي، عقب ماندگي خود از غرب را در تمامي عرصه¬ها اعتراف كرد و الگوبرداري از غرب را رسما در سرلوحه اقدامات ملي خود قرار داد و از اين رهگذر به قدرتي مستقل و نيرومند بدل شد اما در ايران شاهان داراي سياست مستقل ملي، توسعه¬اي كه صورت نگرفت هيچ، كشور مستقل ملي هم به روزي افتاد كه كه برخي از متوليان آن، سياست بخش فارسي راديو بي بي سي را عامل فروپاشي نظام پادشاهي اعلام كردند! محصول نهايي اكسپريمنت كودتاگران مزبور، توليد و عرضه اولين دولت فقاهتي دوران جديد به جهانيان بود.

تلاش براي ساختن مدل حكومتي بومي از سوي ما شبيه اين است كه فرزند يك خانواده بيسواد بخواهد براي آموختن دانش به سنتهاي والدين خود تكيه كند! ممكن است اين مثال كمي دور از عقل بنظر برسد. اما آيا ما داراي سنت قابل اعتنايي در زمينه دولت سازي و ساختمان يك جامعه نورمال هستيم؟ آيا سنتها و توشه نظري نيروهاي راست و چپ اعم از اينكه در حاكميت بوده باشند يا نه، موجبي براي طرح ادعاي داشتن الگوها يا تجربيات دمكراتيك خودي بدست ميدهد؟ چند مثال از جريانات جبهه مشروطه¬خواهي، جبهه ملي و نيروهاي چپ و مجاهدين، طرفداران اسلام سياسي و جنبش سبز مي¬آورم:

1. نيروي مشروطه خواه امروزي ايران، بلحاظ معنوي وارث دو حكومتي هست كه دو كودتا با همكاري سياسي و نظامي دو كشور بيگانه بر عليه قوانين مشروطه انجام داده¬اند. در حقيقت بسياري، انقلاب اسلامي ايران را كه در تاريخ كشورهاي اسلامي بي¬سابقه بود، نيروي عكس العمل جامعه بر عليه اين كودتاها بحساب مي¬آورند.

 

2. طرفداران جبهه ملي به پيشوايي دكتر محمد مصدق افتخار مي¬كنند. مردي كه در روز روشن در صحن مجلس شوراي ملي، حاج علي رزم¬آرا نخست وزير وقت و رهبر مخالفان خود را به قتل تهديد ميكند، رهبر مزبور نيز ترور شده و از اينطريق بفاصله كوتاهي دعا يا تهديد پشوا مستجاب ميشود! بعداز محكوميت قاتل از سوي قضائيه، پيشوا دكتر مصدق از قوه مقننه تحت كنترل جبهه ملي حكم برائت قاتل (خليل طهماسبي) را مي¬گيرد و بلافاصله بعداز آزادي، قاتل مزبور كه در مطبوعات جبهه ملي "مرد حق" معرفي شده و مورد ستايش قرار گرفته است، بمدت 45 دقيقه به حضور پيشوا در منزل ايشان شرفياب ميشود. پيدا كنيد ارتباط اين ماجرا را با اصل تفكيك قوا در يك حكومت مشروطه.

 

در همين دوره كشته شدن جوانان تهران توسط شعبان خان جعفري، رمضان يخي و پري آژدان قيزي و هزاران چاقوكشي كه جملگي مشمول عفو دكتر مصدق واقع شده و از زندانها آزاد شده بودند، از سوي نشريات جبهه ملي "سگ كشي" ناميده شده و مورد تحسين قرار مي¬گيرد!

 

3. نيروهاي چپ و مجاهدين مزه حاكميت را نچشيدند اما ساختار تشكيلاتي آنان و حكومتهاي ماكت گونه¬اي كه در اقصي نقاط عراق و جمهوريهاي شوروي سابق از سوي آنان برپا شدند، نمونه خرورا وحشتناكي بودند كه ميتوانست نصيب مردم بشود. در عراق پيش از مجاهدين خلق، سازمانهاي چپ "ميكرودولت"هاي خود را داشتند و در شوروي سابق در آذربايجان، تركمنستان، بلاروس و ازبكستان ديكتاتوريهاي فدائيان اكثريت و حزب توده از سوي مرداني با قدرتي خداگونه كه ميتوانستند مرگ و زندگي افراد را رقم بزنند، تشكيل شده بود.

4. و 5. طرفداران اسلام سياسي احتياجي به معرفي ندارند و بخش مهمي از رهبران و كادرهاي شناخته شده جنبش سبز از دل همين اسلامگرايان بيرون آمده و در خونبارترين سالهاي حاكميت آنان در مصادير امور بودند.

 

اين تنها چند منظره مختصر از آن سنت موجود است.

من اعتقاد دارم كه يك بشريت و يك تجربه انساني در دنيا موجود است. ما همانطور كه قوانين رياضي، مهندسي جاده و اتوبان، تئاتر و روزنامه¬نگاري را از محل اين تجربه اندوخته جهاني اقتباس كرده¬ايم، بي هيچ تعارفي بايد براي ساختن يك دمكراسي پايدار، به همان اندوخته مشترك بشري مراجعه كنيم. هر كشوري به كشف مجدد و بومي قانون جاذبه نيوتون يا داروي پني سيلين از سوي عالمان بومي دست نزده است يا سيستم پريوديك مئندئليف تنها يكبار و براي كل بشريت كشف شده است.

لذا براي رسيدن به دمكراسي پايدار، بايد نظري به دمكراسيهاي موجود انداخت و فكر اختراع مدل خودي يا شعار سياست مستقل ملي شاهان پهلوي يا نه شرقي و نه غربي رژيم اسلامي را به كناري نهاد. از اين جهت تخم لقي كه زنده ياد آل احمد در دهان چند نسل از همنسلان خود و نسلهاي بعد از خود كاشت، سوءبرداشت بزرگ تاريخي است كه امروز حتي نيازي به اثبات نادرستي آن نيست.

تمامي دموكراسيها از سطح بالايي از درآمد و رفاه عمومي برخوردارند. اروپاي متحد كه در طي تاريخ شناخته شده آن يك ميدان بزرگ جنگهاي كشورگشايان بيشمار و مناقشات اتنيك و ديني بوده است، همچنان در حال عضوگيري است و عليرغم بحرانهاي كوچ و بزرگ عمومي و كشوري، كسي براي خروج از جمع بزرگ اتحاديه اروپا اقدام نميكند و برعكس هنوز صفي از منتظران عضويت در حال كوفتن حلقه بر در اين اتحاديه هستند.

 

همين امروز در حالي لهستان از بازيگران اصلي اين اتحاديه است كه نسلي از شاهدان و قربانيان جنايات آلمانها در اين كشور زندگي مي¬كنند. امروز براي جلب همدلي لهستان و پرتقال و سوئد و بقيه به اتحاد در اتحاديه اروپا، كسي داستان اميرارسلان نامدارگونه از سالهاي خوش همزيستي ملل اروپا در گذشته¬هاي دور نزديك نمي¬سازد. منافع مادي و دنيوي تك تك شهروندان كشورهاي اروپايي ضامن وحدت اين اتحاديه و توسعه آن است. تاوقتي كه آن منافع هست، نيازي به موعظه وحدت و ذكر فوايد وحدت و ذكر مصائب جدايي نيست و وقتي هم كه منافعي در ميان نباشد، هيچ وعظ و پندي، ملات آجرهاي ديوار اين اتحاديه نخواهد شد. در مورد ايران نيز، وضع موجود ميتواند تا پايان ثروت باده آورده ناشي از فروش نفت دوام يابد. بعداز آن قوت كلام هيچ واعظي و شيريني هيچ افسانه¬اي (خواه به نظم باشد يا به نثر!) ضامن بقاي وضع فعلي نخواهد شد.

زبان انگليسي

با اين مقدمات من به آغازي نو معتقدم . من به فردايي معتقدم كه همه با هر اعتقادي به گذشته خود و همسايگان، خواهان كنار هم ماندن و باهم زيستند. در چنين فردايي نقش زبان انگليسي هم بعنوان زبان علم، تكنولوژي و زبان ارتباط با ملل منطقه و جامعه جهاني و هم بعنوان زبان ارتباطي شهروندان جمهوري فدرال ايران، مورد استفاده است.

از ميان دلايل رد زبان فارسي بعنوان زبان رابط و مزاياي زبان انگليسي من به ذكر دو علت در سخنان اوليه اكتفا كرده و ادامه استدلال خودم را به بحثهاي بعدي و نشر كتبي اين سخنان وا مي¬گذارم.

- عقيم بودن زبان فارسي. اين مسئله از سوي متخصصان طراز اول زبانشناسي در ايران بارها در گذشته مطرح شده است. سرعت فزاينده توليد اطلاعات و افزايش دائمي حجم اطلاعات در گردش دو عاملي جديدي هستند كه به دلايل پيشين براي توصيف ناتواني زبان فارسي اضافه شده¬اند. اين دو عامل، ترجمه بموقع اطلاعات موجود در فضاي مجازي و غير آن را غيرممكن مي¬كنند. لازم است اضافه كنم كه زبانهاي بزرگ دنيا چون آلماني، اسپانيولي و فرانسه نيز شانسي براي عرض اندام در زمين مورد نظر من ندارند. رجوع كنيد به مقاله دكتر محمدرضا باطني: فارسي زباني عقيم)

 

- سوء استفاده 88 ساله از موقعيت زبان فارسي بعنوان تنها زبان رسمي كشور. طبق گفته¬هاي متوليان زبان فارسي سلسه¬هاي غير فارس، اقدامي براي نابودي اين زبان در 1400 سال گذشته بعمل نياورده¬اند، اما در 88 سال گذشته پروژه نابودي زبانها و فرهنگهاي غير فارسي در دور حاكميت بلامنازع زبان فارسي در حال اجرا بوده است.

به اينصورت اجراي پروژه عدالت زباني و مساوات فرهنگي نه تنها هزينه بر نبوده بلكه از طريق گسترش زبان علم و ارتباطات جهاني به چرخه آزادانه دانش، كالا، نيروي كار و سرمايه كمك كرده و از طريق وارد شدن ما در پروسه بده بستان جهاني در اين عرصه¬ها، حفظ امنيت ملي را از قيد ميليتاريزاسيون فرساينده كنوني در آينده نجات خواهد داد. توجه كنيد كه بسياري از كشورهاي دنيا فاقد ارتش نيرومند بود و امنيت آنها نتيجه داشتن عضله نظامي نيست. بسياري از كشورهاي كوچك و دنيا هستند كه بلحاظ نظامي ميتوانند از سوي پليس كشورها همسايه به اشغال درآيند و آنچه امنيت آنها را تأمين ميكند، رابطه نورمال آنها با همسايگان و تعامل با جامعه جهاني است.

امروز علاوه بر نابرابر بودن صاحبان فرهنگهاي گوناگون، انباشته شدن مشكلات مهمي چون تبعيض جنسي و ناعدالتي شديد اجتماعي به همراه عقب ماندگي¬هاي همه جانبه در ميان نخبگان و مردم، به حدي است كه شانس موفقيت راه حلهاي قطره چكاني را بسيار پايين مي¬آورد. اگر اين انبوهي نارضايتي در جامعه را با پايان ناگزير دوران طلايي ميلياردهاي نفتي در كنار هم مد نظر قرار دهيم، اهميت توسل به راه حلهاي بنيادي و همه جانبه براي ساختن فردايي بهتر را، راحتتر درخواهيم يافت.

P S

(متن فوق، سخنراني علي رضا اردبيلي در سمينار انجمن پژوهشگران ايران در هلسينكي در تاريخ 19 نوامبر است كه بخاطر محدوديت وقت كنفرانس، شرط اختصار رعايت شده است. خلاصه¬اي از بحثهايي كه در اين جلسه و پيش از آن در جلسه¬اي در برلين پيرامون بحثهاي ناظر بر زبان رابط در ايران فدرال آينده، بطور مستقل منتشر خواهد شد)

 

 

 

 

گزینش وانتشارهر نوشتاری در ایران گلوبال در راستای باور و احترام به آزادی اندیشه و بیان و گردش آزاد آن است و لزوما تائیدی بر محتوا و مضمون آن نیست و همواره نویسنده، مسئول و پاسخگو می باشد

 ایمیل نویسنده: alirza@live.se


برگرفته از : iranglobal


انتشار از: کیانوش توکلی


  ارسال به شبکه های اجتماعی

  بالاترین Balatarin دنباله donbaleh Facebook donbaleh Delicious donbaleh  
 

نظرات :

  2010-11-23   تاریخ
  يوسف آذربايجان   نام
    ایمیل

  دعوت به تظاهرات بخاطر ازادی زندانيان سياسی و هويت طلب در لندن. ١١دکابر يعنی ٢١ آذر سال روز حکومت ملی آذربايجان تظاهراتی در مقابل ساختمان بی بی سی در لندن همراه با سمبل قرمز رنگ برگذار ميشود و شب همان روز جشن ٢١ آذر يعنی روز دولت ملی با شرکت هنرمند ملی آذربايجان آراز ائل سس برگذار خواهد شد .

  نظر خواننده
  2010-11-23   تاریخ
  parsi   نام
    ایمیل

  jenaabe hk, motoassefane chand rouz ast ke systeme parssie computere man kharab shode ast, wa be nachar be neweshtare ba horoofe bigane neweshtam. albate ma rassisst wa nejad parast nistim, amma agar torka mikhahnd impratppry tork rah biandazand, berawand dar torkestan, yaani be hamanjaaii ke amade and wa anja harche mikhahand bekonnad. amma na dar zadgahe zardosht ta anwghat hamchenan mihmane ma khahand boud..

  نظر خواننده
  2010-11-23   تاریخ
  سولماز   نام
    ایمیل

  جناب اردبيلي بسيار عالي بود به اميد خواندن مطالب بيشتر از شما. موفق باشيد.

  نظر خواننده
  2010-11-23   تاریخ
  سعید ب   نام
    ایمیل

  اندیشه و عمل ضد راسیستی: گفتمان مسلط جنبش آذربایجان

  نظر خواننده
  ادامه مطلب  
  2010-11-23   تاریخ
  حسین کرامت   نام
    ایمیل

  آقاي ائليار عزيز // در تعريف جهاني، مفهوم راسيسم خيلي از اشکال تبعيض بين انسانها را شامل ميشود که بخشي از آنها بصورت مشخص در مورد روابط فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي تحميلي بر ملل غير فارس ساکن ايران تطبيق ميکند. در ادامه من براي اينکه توضيحم از حوصله خواننده اين کامنت ها خارج نشود، صرفا به دو سندمهم اشاره ميکنم که مقوله راسيسم بصورت مشخص، با ذکر نام و با تاکيد و تصريح، از طرف با صلاحيت ترين ارگان جهاني يعني سازمان ملل متحد به مورد ايران و بخصوص به مورد آذربايجانی ها در ایران اطلاق شده است.

  نظر خواننده
  ادامه مطلب  
  2010-11-23   تاریخ
  سعید ب   نام
    ایمیل

  دوست عزیز جناب علیرضا اردبیلی شما از روشنفکران ژرف اندیش و جسور آذربایجان هستید و مثل همیشه به

  نظر خواننده
  ادامه مطلب  
  2010-11-22   تاریخ
  لطفي--لندن//جناب اردبيلی   نام
    ایمیل

  جناب اردبيلی درود برشما،من طرفدار جنبش لرستان تمام گفته های شما راجهت رسيدن به برابری حقوق ملی از جمله زبان درست ميدانم واميدوارم دربحث های آقای فرامرز بختياری سخنگوی جنبش لرستان درگوناز ت و آذری ها شركت كنيد مالرها نيز باساير ملل غير فارس زبان ازكنگره ملل ايرانی پشتيبای ميكنيم ،سپاس درود برشما

  نظر خواننده
  2010-11-22   تاریخ
  h-k   نام
    ایمیل

  janabe parsi- ain harfat ra keh paye khookan narizi gerangheimati lafze Dorre dary ra qabul konim ya ba hurufe be qole khodet khookan neveshtanat ra!

  نظر خواننده
  2010-11-22   تاریخ
  Parsi   نام
    ایمیل

  ey bar harche nan khore ingliss ast laanat, agha magar shoma ajire ingliss hasti? haman Hend wa pakestan ra ke be Goh keshidand bass ast.az natawanie zabane inglissi hamana ke ham aknoon bish az 15 zabane inglissie mokhtalef darim. az inglissie amrikaii ta canadaii ta hongkongi ta maleziaii ta autraliaii ke harch pish mirawad, inha hatta estelaahate hamdigar ra nemifahmand wa hamdigar ra dark nemikonand. in waziiat ra mitawan dar keshwar haye arabzaban ham did. bessiary az estelaahat dar keshwar haye mokhtalefe arabi maanie goonagooni darand.


مصاحبه ایران گلوبال با احمد پناهنده ، در باره مسئله ملی _ قومی

از نظر من ما در کشور ایران چنین مشکلی نداریم زیرا ایران یک کشور و یک ملت است و اگر هم اینجا و آنجا کسانی پیدا می شوند که با ملت سازی به این مهملات دامن می زنند نباید آنها را جدی گرفت. چون این جماعت به دنبال پدران جدایی طلبشان در همان فردای انقلاب بلشویکی روسیه همین موضوع را در شرایط بحرانی هر بار با کمک بیگانگان در ایران یکپارچه آزمودند و سپس سیلی محکمی از ملت ایران خوردند. اینبار هم می توانند با چنین پیش فرض های ضد استقلال، ضد چهار چوب ارضی و یا ضد یکپارچگی کشور ایران بخت خود را بیازمایند تا یکبار دیگر بور شوند. اما اینکه اگر در ایران فردا حکومت دموکراتیک برقرار شود، مشکل تبعیض همانطوری که در پاسخ پرسش اول آمد، از بین می رود یا نه باید بگویم خیر زیرا تا بستر سازی فرهنگی در سراسر ایران ایجاد نشود و مردم به تدریج از تاریخ خود آگاه نشوند، تبعیض وجود خواهد داشت اما به تدریج کمتر می شود.


- 1- بنظر شما ،آیا در ایران مشکل تبعیض ملی _ فرهنگی وجود دارد؟ و یا به عبارتی دیگر، آیا ما مشکلی بنام مسئله ملی _ قومی و اتنیکی _ فرهنگی در ایران داریم؟ اگر آری چگونه و اگر خیر چرا؟

 

 

 

خیر اگر هم تبعیضی باشد تبعیض علیه تمامی ملت ایران است که در جای جای وطن به زننده ترین شکلی اجرا می شود.

چنین پرسشی از نظر فنی و همچنین از نظر یکپارچگی ایران اشکال دارد. اشکالش این است که شما با این نیت و فرض پرسش را آغاز کردید که از قبل پذیرفته اید که در ایران ملیت های مختلفی زندگی می کنند.

و چون از نظر شما ایران چند ملیتی است بنا براین با این قصد می خواهید با چنین پرسشی اذهان مردم را به سمت دلخواهتان بکشانید تا نتیجه ی مطلوب را بگیرید.

حال اینکه ایران یک کشور و یک ملت است. یعنی همین اقوام متشکله ی ملت ایران در تمامیتش در درازنای تاریخ شکل گیری اش کنار هم زندگی کردند و در شادی و اشک ریختن، پیروزی و شکست با هم چون تنی واحد شریک بودند و هستند.

ما نباید از روی جهل و مطالعه نکردن تاریخ و یا به قصد بر هم زدن یکپارچگی ایران دنبال ناکسانی سینه بزنیم که یک ایران یکپارچه را خاری در چشمان می پندارند و یا چون کرکسان خون آشام منتظر لحظاتی هستند که پای بیگانه به کشور ایران باز شود و یا منتظر لحظه ای بنشینند که به هر شکلی حکومت مرکزی تضیف شود، آنوقت به جای حفظ ایران در تمامیتش از تن زخمی ایران تکه ی جدایی، جدا کنند.

وگرنه این ناکسان به ظاهر ایرانی برای کسب حقوق ملت ایران که متشکل از اقوام رنگارنگ است، از برکه ی متعفن تنیده به دور خود در گوشه ها و یا در خاک بیگانه و همکاری با آنها بیرون می آمدند و به جنبش سراسری می پیوستند نه اینکه آنجا برای تضعیف جنبش و با دست گشاده ی همکاری مالی بیگانه قصد آن را داشته باشند که مهمل گویی و ملت سازی را در ذهن و ضمیر خود قرقره کنند و بعد برای مقاصد شوم خود که همانا تکه پاره کردن کشور یکپارچه ایران است، در کمین بنشینند.

پس با این توضیح حالا می توانم بگویم که طرح چنین پرسشی غلط است و به عبارت دیگر باید گفت که صورت مسئله غلط است و چون صورت مسئله غلط است، پس هر پاسخی که از آن بیرون بیاید، غلط است.

به همین دلیل من در آغاز بنای سخنم را گذاشتم روی ملت ایران نه" ملیت های ایران".

زیرا بر این باورم که ایران فقط یک کشور است و یک ملت.

حال اگر بخواهیم با این دیدگاه به پرسش شما پاسخ بگویم، باید گفت آری تبعیض وجود دارد نه آن تبعیضی که شما مایل هستید بشنوید بلکه تبعیض در سراسر ایران و حتا می شود گفت روی تک تک ایرانیان با هر مسلک و مرام این تبعیض اعمال می شود.

و دامنه ی این تبعیض به قدری گسترده است که حتا آتشش دامن خودی های دیروز و یاران صدیق همین " انقلاب شکوهمند اسلامی " را گرفته است.

در زمینه فرهنگ که موسیقی هم شاملش می شود، تبعیض بیداد می کند. یعنی این حکومت حتا جلوی شادی و شادمانی مردم را مسدود کرده است.

کافی است در این باره به جشن های سالار و شادمانی گستری چون نوروز و سوری . سده و مهرگان و شب چله بنگریم تا ابعاد این تبعیض با همه ی بیدادش با پوست و گوشت لمس شود.

حال که از تبعیض سخن به میان آمد دریغم آمد از تبعیض علیه زنان شیردلمان سخنی نگویم.

همین حجاب اجباری و از نظر قانونی زن را نصف مرد ارزیابی کردن و اینکه زن از این حق محروم است که قاضی بشود، تبعیض دردناکی است که نه تنها زنان بلکه مردان هم در جگر خون می گریند.

 

 

2- آیا در صورت حاکم شدن یک حکومت دمکراتیک در ایران فردا و برقراری حقوق شهروندی در کشور؛ مشکلات اتنیکی – ملی ما قابل حل هستند؟ اگر پاسختان منفی ، چرا؟

 

در پاسخ پرسش اول گفته شد که از نظر من ما در کشور ایران چنین مشکلی نداریم زیرا ایران یک کشور و یک ملت است و اگر هم اینجا و آنجا کسانی پیدا می شوند که با ملت سازی به این مهملات دامن می زنند نباید آنها را جدی گرفت. چون این جماعت به دنبال پدران جدایی طلبشان در همان فردای انقلاب بلشویکی روسیه همین موضوع را در شرایط بحرانی هر بار با کمک بیگانگان در ایران یکپارچه آزمودند و سپس سیلی محکمی از ملت ایران خوردند. اینبار هم می توانند با چنین پیش فرض های ضد استقلال، ضد چهار چوب ارضی و یا ضد یکپارچگی کشور ایران بخت خود را بیازمایند تا یکبار دیگر بور شوند.

اما اینکه اگر در ایران فردا حکومت دموکراتیک برقرار شود، مشکل تبعیض همانطوری که در پاسخ پرسش اول آمد، از بین می رود یا نه باید بگویم خیر

زیرا تا بستر سازی فرهنگی در سراسر ایران ایجاد نشود و مردم به تدریج از تاریخ خود آگاه نشوند، تبعیض وجود خواهد داشت اما به تدریج کمتر می شود.

 

 

 

3- - آیا تقسیمات کشوری بر اساس اقوام و مناطق اتنیکی وهمچنین تدریس زبان مادری در مدارس کشور، می تواند قدمی در جهت حل مشکلات ملی – قومی در ایران باشد؟

 

 

وقتی من بر این باورم که ایران یک کشور و یک ملت است چنین پرسشی برایم قابل اعتنا نیست.

در مورد زبان باید بگویم که زبان رسمی و یا زبان مشترک ملت ایران پارسی است و باید هم باشد و هیچ چون و چرایی و یا اینکه رفراندم برگزار کنیم که این زبان را با زبان دیگر عوض کنیم، بر نمی دارد.

اما زبانهای اقوام ایران را می شود در کلاس های خصوصی و در کانون خانواده آموخت و تکلم کرد.

اما نه اینکه در مدرسه همین زبانها تدریس شود اگر چنین شود ممکن است در یک مدرسه چند زبان تدریس شود که اقوام گوناگون با زبانهای مختلف در آن مدرسه درس می خوانند و این از محالات است.

و این در حالی است که در مدرسه باید زبان خارجی را هم یاد بگیرند. بنابراین تدریس زبان مادری در مدرسه، هیچ کمکی به حل مشکلات نمی کند بلکه بر مشکلات می افزاید.

 

 

 

 

4- نظرتان در باره جریانات هویت طلبی آذربایجان و جنبش کردان ، بلوچها ، عرب ها ، ترکمن ها چیست؟

 

من اساسن در سراسر ایران برای چنین جریاناتی هیچ اهمیت قائل نیستم تا بخواهم قلمم را با نام آنها آلوده کنم.

این جریانات زوزهایی هستند درشب که با صدایی فرار می کنند.

یعنی هیچ ریشه ای بین ملت ایران ندارند و همگی در دامان بیگانه ارتزاق می کنند و بارکش بی مقدار بیگانگان هستند. در حالی که آذریها، کردها، بلوچها، عرب ها و ترکمن ها چون سایر اقوام دیگر ایرانی چون تنی واحد همواره کنارهم زندگی کردند و با این جریانات بیگانه هستند.

 

 

 

- 5- به نظر شما چه رابطه‌ای می تواند میان جنبش سبز و جنبش های اتنیکی در سراسر ایران به وجود آید؟

 

 

این جریانات اگر خودشان را ایرانی می دانند باید بدون هیچ پیش شرطی سلاح های خودشان را زمین بگذراند، از ترور و آدمکشی دست بکشند، فکر تجزیه ایران را از سرشان بدر کنند و برای زمین زدن حکومت اسلامی از برکه ی متعفن بیرون بیایند و به دریای جنبش سبز ملت ایران نه جنبش راه سبز امید بپوندند. آنوقت است که می توانند اعتماد ملت ایران را به خودشان جلب کنند و برای آینده ایران و برای ملت ایران کوشا باشند وگرنه در برکه ماندن هیچ کمکی به آنها نمی کند بلکه فضای زلال آسمان ایرانزمین را از بوی خودشان می آلایند.

 

-- 6- نظر شما در باره سیستم فدرال چیست؟ آیا سیستم فدرال تضمینی برای تمامیت ارضی ایران فرد است و یا منجر به تجزیه کشور خواهد شد؟

 

 

 

سیستم فدرال سیستمی است که با وصل کردن تکه پارهای متفرق در یک کشور، یک سیستم حکومتی واحد تشکیل می دهند.

البته به سیتمی هم گفته می شود که با جمع شدن چند کشور یا چند ملت یک حکومت واحد تشکیل می دهند که به شکل فدراتیو اجرا می شود. مثل کشور آلمان که با جمع شدن تکه پاره های خان نشین متفرق، یک کشور واحد با سیستم فدرال تشکیل داداند.

آمریکا هم نمونه ای از این اتحاد تکه پاره ها است و . . . کشورهایی از این دست.

اما ما در ایران با این مشکل مواجه نیستیم که بخواهیم سیستم فدرال تشکیل دهیم. زیرا ایران کشوری است واحد و یکپارچه. بنابراین برای تشکیل چنین سیستمی اول باید ایران را تکه پاره کنیم و سپس تحت عنوان سیستم فدرال این تکه پاره ها را به هم وصل کنیم.

پس با این توضیح نتیجه می گیریم که اگر بخواهد سیستم فدرال در ایران شکل بگیرد،ابتدا باید کشور ایران را تجزیه کرد و سپس آنها را تحت نام سیستم فدرال به هم نزدیک کرد.

پر واضح است کسانی که امروز سیستم فدرال را برای ایران پیشنهاد می کنند، بی گفتگو برای تجزیه ی ایران دندان طمع تیز کردند. یعنی فردا همین فدرال با چرخش قلمی به تجزیه رنگ می بازد.

نمونه اش در همین عراق، حکومت اقلیم کردستان است که پرچم خود را بر بام مقر فرماندهی شان به اهتزاز در آوردند و یک حکومت در حکومت عراق تشکیل دادند و می روند به مرور ازعراق جدا شوند.

پس به نظر من سیستم فدرال برای کشور ایران محلی از اعراب ندارد و این هویت طلبان و یا تجزیه طلبان بی خود آب در هاون می کوبند..

با سپاس

 

 

- تنطیم پرسش ها توسط کیانوش توکلی

 

 

 

 

برگرفته از : ایران گلو.بال


انتشار از: کیانوش توکلی


  ارسال به شبکه های اجتماعی

  بالاترین Balatarin دنباله donbaleh Facebook donbaleh Delicious donbaleh  
 

نظرات :

  2010-11-23   تاریخ
  يوسف آذربايجان   نام
    ایمیل

  حرفهای اين آقا مرا ياد بازجوهای شاه و خمينی مياندازد که خيلی بی ادبانه ما را متهم به وابستگی به اجنبی ميکردند منتها خودشان تا خرخره وطن فروش بودند .در هر صورت از اظهارات اين جناب چنين بر ميايد که مناطق اتنيکی از ايران جدا شده بحساب ميآيد حالا بايد بفکر مناطق فارس نشين بود و نگذاشت که آن مناطق به خطر به افتند. چرا که حساب و کتاب اين جناب با واقعيت جايی که ايران خوانده ميشود وفق ندارد .کاش دشمن آدم نيز با شعور باشد و مسائل را آنطوری که هست ببيند نه آنطوری که ميخواهد.

  نظر خواننده
  2010-11-23   تاریخ
  نادر   نام
    ایمیل

  درود بر شما آقای پناهنده. ارتجاعیون سرخ ورشکسته سابق که دیگر سرخی شان به زردی گراییده و دستبوس محافلی از اسراییل و آمریکا شده اند در رویاهای شیرین خود به همه جا می تازند. وقتی از تاریکی بیرون آیند ملت ایران درسی دوباره به آنها خواهد داد سخت تر از درسی که به پیشه وری و قاضی محمد داد. حافظه تاریخی بعضی ها ضعیف است. یادآوری خواهد شد. یک کشور یک ملت. درود بر ملت ایران

  نظر خواننده
  2010-11-22   تاریخ
  محسن   نام
  خطاب به شما مصاحبه شده   ایمیل

  من از آقای پناهنده می خواهم که نوشته هایش رامدام برای ایرانیان از طریق اینترنت و میل نفرستد چون کسی آنان را نمی خواهد و فقط ایجاد مزاحمت میکنند و برای پاک کردن آنان وقت لازم است . هر کسی علاقه ای به نوشته های ایشان داشته باشد میتواند خودش در سایتها جستجو کند و نه اینکه بدون تقاضا هر هفته چند مقاله و نوشته از ایشان دریافت کند .

  نظر خواننده
  2010-11-22   تاریخ
  mahnaaz   نام
    ایمیل

  این یارو فعلا از خواب بیدار نشده. مثل اینکه پشت کره ماه زندگی‌ می‌کنه . خدا انشاالله شفایش بدهد.

  نظر خواننده
  2010-11-22   تاریخ
  نظري   نام
    ایمیل

  آفرين، عجب شاهپرستي! ماشاالله به اين افكار. من فكر ميكردم كه اين قبيل مردان با شنيدن پيام رهبرشان كمي آرام شده باشند. OK برادر. به همين افكارت باش. باش تا صبح دولتت پديدار گردد. آنوقت صداي انقلاب مظلومان شايد به گوش عالي برسد. آنروز هم كه دير است...

  نظر خواننده
  2010-11-22   تاریخ
  حسین کرامت   نام
    ایمیل

  من از آقاي پناهنده تشکر ميکنم که خيلي راحت منويات خود را ميگويد. اهل شيله و پيله و تظاهر و حرفهاي گول زننده نيست. خيلي صريح ميگويد که ما در ايران فقط ملت ايران و زبان پارسي را داريم و بقيه بروند کشکشان را بسابند. . کسي هم اگر کنجکاو است که بداند آقاي پناهنده ديگر چه افکار عالي در سر دارند ميتواند به بلاگ ايشان سر بزند و پس از خواندن “سلام بر پادشاه فقید ایران، محمد رضا شاه/ درود بر شاهزاده رضا پهلوی، وارث ِ پادشاهی در ایران“ ياد بگيرد که “تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی فقط در کورش خلاصه نمی شود. بلکه همه ی پادشاهان هخامنشی و اشکانی و ساسانی و پهلوی

  نظر خواننده
 

پاسخ صدای آمریکا به واشنگتن تایمز کجاست؟!

رادیو کوچه این نوشته را به نقل از _فرهنگ ایران _ در سایت خود درج کرده است و عنوانش را _«دوگانگی در بخش فارسی صدای آمریکا» عنوان کرده است و پاسخ صدای آمریکا به واشنگتن تایمز هم زیر همان مطلب آمده است و جا داشت که اقای موحدی اشاره ای هم به پاسخ صدای امریکا می کرد.بنظر می رسد که جنگ و درگیری دو جناح یعنی نئوکانهای جنگ طلب با جناح اوباما باشد که انعکاسش در صدای امریکا خودش را نشان می دهدو بیچاره سنگ این در گیری بر سر علی سجادی سردبیر بخش فارسی صدای آمریکا می خورد ....اخه یکی نیست بگه مگر این همه سازمانهای اطلاعاتی امریکا در خوابند که عامل جمهوری اسلامی را سر پرست صدای امریکا کنند...این دید یک جنگ طلب بیچاره است که بدون مدرک چنین تهمت می زند.


امین موحدی

 

 

کنت تیمرمن:بخش فارسی صدای آمریکا از منافع آخوند ها دفاع می کند

 

 

دوستان عزيز من فقط يک خبر را عينا بدون کم وکاست درج کرده ام .در زمان برداشت خبر پاسخ صداي آمريکا نبود ظاهرا دوستان مخالف شنيده شدن هر صدايي هستند حتي تيمرمن !لطفا بفرماييد من کجا ز خودم سطري اضافه کردهام که اغراق آميز باشد?کمي منصف باشيداينها نوشته من نيست گفته هاي يک آمريکايي است چرا نعل وارونه ميزنيد وآن گفته ها را بمن نسبت ميدهيد?!

 

آقاي دهقاني گويا دنبال بهانه براي کوبيدن من بوده وبدون مطالعه متن نوشته شده را بمن نسبت ميدهند!در حاليکه از سايت فرهنگ ايران برداشت شده ومن يک کلمه هم به آن نيافزوده ام.آقاي دهقاني اين عجله براي چيست?کمي به مطلب ومنبع آن توجه کن بعد شمشير بکش دوست من!لطفا عمدا اشتباه نفرموده وديگران را به اشتباه نياندازيد

 

 

مازیار دهقانی

 

 

 

جناب اقای موحدی من بدنبال دشمن و بهانه گیری نیستم بلکه می خواهم در باره تنظیم یک خبر دروغ به خوانندگان ایران گلوبال اشاره کنم . شما یک روزنامه نگار هستید و بخوبی می دانید که در ژورنالیسم دمکراتیک ، خبرنگار اجازه ندارد خطی عمل کند بلکه ادعای دوطرف را منعکس می کند شما یکطرفه عمل کردید و به انسان شریفی بنام علی سجادی سر دبیر صدای امریکا اتهام سنگین و نا عادلانه ای زده اید و اور ا عامل جمهوری اسلامی دانستید .. شما ادعا می کنید که من یک نوشته از جایی برداشتم و یک کلمه اضافه نکردم در حالی می بایستی چند کلمه اضافه می کردید که معلوم شود این خبر مواضع شما نیست . حالا اگر یک سایتی علیه شما چنین بنویسد و شما را عامل جمهوری اسلامی بنامد _و کسی دیگری ااین مطلب را در ایران گلوبال درج نماید ....ایا شما ناراحت نمی شوید و علیه مسئول سایت به مراجع قانونی شکایت نمی بردید وآیا به اقای سجادی ایم حق را می دهید علیه ایران گلوبال و شخص شما اعلام جرم نماید....ایا آزادی بیان معنی اش ،لطمعه زدن به حیسیت دیگران است ؟

 

 

کریم

 

 

 

 

رادیو کوچه این نوشته را به نقل از _فرهنگ ایران _ در سایت خود درج کرده است و عنوانش را _«دوگانگی در بخش فارسی صدای آمریکا» عنوان کرده است و پاسخ صدای آمریکا به واشنگتن تایمز هم زیر همان مطلب آمده است و جا داشت که اقای موحدی اشاره ای هم به پاسخ صدای امریکا می کرد.بنظر می رسد که جنگ و درگیری دو جناح یعنی نئوکانهای جنگ طلب با جناح اوباما باشد که انعکاسش در صدای امریکا خودش را نشان می دهدو بیچاره مازیار دهقانی

 

سنگ این در گیری بر سر علی سجادی سردبیر بخش فارسی صدای آمریکا می خورد ....اخه یکی نیست بگه مگر این همه سازمانهای اطلاعاتی امریکا در خوابند که عامل جمهوری اسلامی را سر پرست صدای امریکا کنند...این دید یک جنگ طلب بیچاره است که بدون مدرک چنین تهمت می زند.

 

 

جناب آقای موحدی باز هم خبری غلو انگیز درج کرده اید.. .آری انتقاد به همراه خوب است ولی _دید شما_ کاملا خرده گیر و منفی نسبت به هر آنچه به اپوزیسیون مربوط می شود؛ است .شما با رهبران جنبش سبز مخالفید و دیروز موسوی را نوچه پیشوا نامید ، شما با کسانی که صحبت از حق و حقوق اقلیت های ملی در ایران می کنند ؛ مخالفید و سرانجام اینکه شما صدای امریکا و هر صدایی که مخالف جمهوری اسلامی باشد ؛ مخالفید... راستی شما چه هستید....اپوزیسیون و یا ....؟ صدای امریکا ، صدای دولت امریکاست و مجریان نمی توانند سیاست تعیین کنند و هر انچه از بالا می اید بایستی اجرا کنند ما به همین اندازه که انان صدای مردم ایران هستند ؛ خوشحالیم...نقد می کنیم ولی مثل شما افشاگری نمی کنیم...این رژیم است که علیه صدای های مخالف افشاگری می کند

 

 

شایان جهاندوست

 

 

 

آقای امین موحدی محترم ظاهراً مخالف رژیم! صدای آمریکا در ایران بیشترین طرفدار را دارد چه شما بپذیرید چه نپذیرید اینرا همه میداند. یک مدیر بد در همه جا میتواند پیدا باشد و آن دلیل بر باطل شدن آن سازمان یا ارگان نمی‌شود بلکه آن مدیر از کارش بر کنار میشود و مدیر خوب میاید. ادبیات شما بر ضد صدای آمریکا از جنس نفی کل این نهاد ضد رژیم است و این جای سوال بسیار دارد چون شما ظاهراً به جای

 

 

 

اصلاح یا انتقاد از ریشه میزنید و این کارتان می‌تونه مساوی با آنسوی قاضی‌ قرار بگیرد یعنی‌ مورد سؤ استفاده رژیم باشد منجمله انتقاد شما از مساوی مثال دیگریست. صدای آمریکا هر هفته شاهد حضور اندیشمندان در تفسیر خبر است که مسائل ایران را تحلیل میکنند و کلا پوشش خبری و اطلاع رسانی صدای آمریکا جای سوال ندارد ولی‌ انتقاد به آن زیاد است. شایان جهاندوست

 

جاوید

 

 

 

 

از همه جا صدای آخوند ها شنیده می شود و صدای مردم خفه می شود

 

 سایت نویسنده: http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=3&autorid=421

برگرفته از : ایران گلو.بال


انتشار از: کیانوش توکلی


  ارسال به شبکه های اجتماعی

  بالاترین Balatarin دنباله donbaleh Facebook donbaleh Delicious donbaleh  
 

نظرات :

  2010-11-23   تاریخ
  رحیم محمدی   نام
    ایمیل

  علی سجادی که در بین اکثر کارکنان صدای امریکا معروف به نماینده ضرغامی در صدای امریکا است. او دائم کارکنان صدای امریکا که خواستار بی طرفی و رعایت اصول خبرنگاری هستند و بخصوص خبرنگارانی که موارد نقض حقوق بشر در ایران را پیگیری می کنند به بهانه های مختلف از تهیه و پخش گزارش آنها ممانعت بعمل می آورد.این فرد در موارد متعدد پس از اینکه گزارشگران صدای امریکا گزارشی و یا مصاحبه ای تهیه نموده اند در آخرین لحظات از پخش آن ممانعت به عمل می آورد در چند هفتۀ اخیر به نوحۀ بی سابقه ای پخش گزارشات نقض حقوق بشری در صدای امریکا کاهش یافته است . علی سجادی به خبرنگاران صدای امریکا اجازه مصاحبه با تعداد زیادی از خانواده های زندانیان سیاسی در ایران را نمی دهد. همچنین به فعالان واقعی حقوق بشر و سایر فعالان مستقل که قصد بر ملا کردن جنایتهای رژیم جمهوری اسلامی را دارند را در لیست قرمز خود قرار داده است تا ملاها را راضی نگه دارد.

  نظر خواننده
  2010-11-23   تاریخ
  جاوید   نام
    ایمیل

  دوستان عزیز من به سایت رادیو کوچه سر زدم و جوابیه یی که به صدای آمریکا نسبت می دهند را خواندم جای شک وجود دارد چرا مدیر صدای آمریکا که یک آمریکایی است رفته و در یک سایت فارسی زبان و کامنت گذاشته ؟ خوب می توانست این جوابیه را در سایت خود صدای آمریکا بگذارد من سایت صدای آمریکا را دیدم خبری از این جوابیه نبود و دیگر اینکه چرا نرفته و کامنت اش را روی سایت فرهنگ ایران بگذارد که منبع خبر بوده است ؟ خلاصه این جوابیه مشکوک است و من فکر میکنم که جوابی ندارند بدهند و یا سکوت کرده اند

  نظر خواننده
  2010-11-23   تاریخ
  shahsevan   نام
    ایمیل

  aghaye dehghani man be onvane khanandeye bi taraf hagh ra be movahedi midaham shoma maghlate kardin va malum nist chera tohmat zadi to ruzname neghari? hatman mesle shariyatmadari!!!!!

  نظر خواننده
  2010-11-23   تاریخ
  amin movahedi   نام
    ایمیل

  آقاي دهقاني جوابيه صداي آمريکادر سايت فرهنگ ايران وجود ندارد که آنرا چاپ کنم لذا چون منبع من آن سايت ميباشد مجاز به استناد به جواب درج شده در آن سايت هستم اما اگر مديريت محترم صداي آمريکا پاسخي به اين مطلب به اينجانب بفرستند بلا درنگ چاپ خواهم نمود .اگر فرمايش ديگري نداريد اجازه مرخصي ميخواهم تابه بقيه کارها برسم.موفق باشيد

  نظر خواننده
  ادامه مطلب  
  2010-11-23   تاریخ
  amin movahedi   نام
    ایمیل

  آقاي دهقاني گويا دنبال بهانه براي کوبيدن من بوده وبدون مطالعه متن نوشته شده را بمن نسبت ميدهند!در حاليکه از سايت فرهنگ ايران برداشت شده ومن يک کلمه هم به آن نيافزوده ام.آقاي دهقاني اين عجله براي چيست?کمي به مطلب ومنبع آن توجه کن بعد شمشير بکش دوست من!اين ادبيات من نيست لطفا عمدا اشتباه نفرموده وديگران را به اشتباه نياندازيد


درخواست از اوباما
 

دارايي مسدود شده ايرانيان را به حكومت خامنه اي پس ندهيد!

جناب آقاي اوباما! رئيس جمهوري محترم ايالات متحده آمريكا ,ظاهرا شما در مقابل شعار ميليونها شهروند ايراني كه مي گويند اوباما! يا با اونا يا با ما! هنوز تصميم قاطعي نگرفته ايد! اگرچه پيام شادباش نوروزي خطاب به «ما» ايرانيان ارسالي مي نماييد، ليكن همزمان از برخي تلاشهاي پنهان براي رايزني با حكومت غيرمشروع جمهوري اسلامي غافل نيستيد. متأسفانه گاهي خبرهايي مي رسد كه گويا تصميم داريد با «آنها» معامله كنيد و بيش از 12 ميليارد دلار اموال ايرانيان را كه سالهاست مسدود كرده ايد، به جيب حكومت كودتايي ايران واريز نماييد. اين خبرها، حتي در حد شايعه هم باعث تأسف فراوانند.


مدتي قبل در اخبار آمده بود كه جنابعالي به عنوان رئیس جمهور آمریکا قصد داريد برای "تعامل با حكومت ایران"، شانزده فروند هواپیمای مسافربری پيشرفته ایرباس را در قبال دارایی های بلوکه شده ایران در آمریکا به دولت غيرمردمي ايران بدهيد. ظاهرا" مي خواستيد با این اقدام هم پرونده دارایی های مسدود شده ایران در آمریکا را که یکی از محورهای اصلی اختلاف دو کشور است، مختومه کنيد و با ارائه این 16 بوئينگ پیشرفته، به زعم خودتان مشکلات روزافزون ناوگان هوایی ایران را از بحران خارج کنيد و به اصطلاح "حسن نیت" خود را به حكومت ایران ابراز نماييد تا باب مذاکره مستقیم را با رهبران ایران باز كنيد! آيا براستي گمان مي كنيد با اين قبيل انتخابهاي اشتباه و خام، مي توانيد حكومت ماجراجوي اسلامي را به قواعد مذاكره پايبند كنيد و جهانيان را از بحران اتمي حكومت ايران آسوده خاطر سازيد؟ آيا گمان مي كنيد با اين قبيل معامله ها، كمكي به ترابري و حمل و نقل ايمن ميليونها شهروند ايراني خواهيد كرد و ايرانيان را بدين وسيله از خود خشنود مي سازيد؟ آيا احتمال نمي دهيد آن هواپيماهاي پيشرفته، در خدمت رفت و آمدهاي تشريفاتي حاكمان و يا قاچاق تسليحات به كشورهاي جهان مورد سوء استفاده قرار خواهد گرفت؟

دارایی های بلوکه شده ایران در آمریکا بالغ بر 12 میلیارد دلار است که شامل اموال دیپلماتیک، وجوه نقدی، اموال نظامی و غیر نظامی می شود كه در پی حادثه 13 آبان 1358 از سوی ایالات متحده مسدود و توقیف شده اند. اگر جنابعالي و دولت آمريكا واقعا" نسبت به شعار "تغيير" خود پايبند باشيد، اموال ايرانيان را نه به حكومت غيرمشروع ايران، بلكه به شهروندان ايراني مسترد كنيد. شهرونداني كه مسئولانه بناي تغيير و تحول در كشور استبداد زده خويش را دارند و در اين مسير به بنيه و توان مالي و اقتصادي نياز دارند و بخشي از حقوق حقه آنها، سالهاست نزد دولت آمريكاست.

جناب رئيس جمهوري آمريكا!

با كمال احترام، جنابعالي حق نداريد اموال شهروندان ايراني را تبديل به ناوگان پيشرفته هوايي كنيد كه احمدي نژاد و خامنه اي را به سفرهاي تشريفاتي و تبليغاتي ببرند. همانگونه كه تبديل اين دارايي ايرانيان، به هر كالاي ديگري و تحويل آن به اين حكومت نامشروع، به نوعي خيانت در اموال شهروندان ايراني محسوب خواهد شد.

اموال ايرانيان بايد در راستاي نيازهاي ضروري مردم ايران صرف شوند. مردم ما براي تأسيس رسانه هاي آزاد و ملي، براي شكستن سد فيلترينگ و مقابله با سانسور دولتي، براي كمك به تأسيس نهادهاي حقوق بشري و براي اطلاع رساني از آنچه درون ايران مي گذرد و براي گشايش هاي مؤثر ديگر در كشورمان، به اموال مسدود شده ايرانيان در آمريكا نياز دارند و فكر مي كنيم دولت آمريكا براي ابراز حسن نيت خود به مردم ايران، لازم است گامي مهم در اين زمينه بردارد. وگرنه هرنوع بازپرداخت دارائي هاي ايرانيان به حاكمان غيرمردمي و مستبد جمهوري اسلامي، آمريكا و جنابعالي را در مظان اين اتهام بزرگ قرار خواهد داد كه با اموال شهروندان ايراني، در تحكيم پايه هاي حكومت نامشروع جمهوري اسلامي مشاركت مستقيم داشته ايد. آن هم به بها و به بهانه "گشودن باب مذاكرات اتمي" كه هرگز ختم به خير نخواهد شد. نافرجامي اين مذاكرات را بر اساس پيشينه رفتار غيرديپلماتيك حكومت ايران مي توان به سهولت پيش بيني نمود زيرا حاكمان ايران، براي بقاي نامشروع خويش چاره اي جز دستيابي به تسليحات اتمي نمي شناسند و در اين عرصه حاضر به هيچ مصالحه اي نيستند.

جناب آقاي اوباما!

ملت ايران جنابعالي را به عنوان شخصيتي اصيل و متكي به اخلاق مي شناسد و به شعارها و روشهاي سياسي تان خوش بين است. با اين حال، شما را به مرور تاريخ دخالتهاي نارواي دولتهاي پيشين آمريكا در امور داخلي ايران فرامي خوانيم و اميدواريم در اين برهه حساس، خط پاياني بر آن روابط تيره بكشيد و ملت باتمدن و ديرين ايران را از خود و دولت ايالات متحده آمريكا ناخشنود نكنيد. اگر براستي قصد داريد در راستاي شعار "تغيير" خود قدم مثبتي براي ايرانيان برداريد، حقوق مسدود شده ايرانيان را براي صرف در مبارزات مدني و آزاديخواهانه به شهروندان ايراني تحويل بدهيد و اجازه بدهيد خود ايرانيان اين حكومت جهانسوز و نظام ضدبشري را با روشهاي مدني و شيوه هاي كارآمدي كه به خوبي مي شناسند، وادار به تمكين از اعلاميه جهاني حقوق بشر و پيروي از منشور حقوق بين الملل نمايند. اما اگر جنابعالي به هر دليلي، قدرت "انتخاب بهتر" براي رهاسازي اموال مسدود شده ايرانيان و در اختيار گذاردن آن اموال به شهروندان آزاديخواه و گروههاي باصلاحيت ايراني را نداريد، لااقل بگذاريد آن اموال همچنان در بلوكه دولت آمريكا باقي بمانند تا در آينده اي نه چندان دور، دولتي ملي و برآمده از سوي شهروندان ايراني آن اموال را در اختيار بگيرند و آن را براي بازسازي ويرانه هاي سرزمين ايران به كار ببندند. نگذاريد ننگ اين بي عدالتي و خيانت آشكار در حقوق ملي ايرانيان، به نام دولت آمريكا در حافظه تاريخ ثبت شود.

_______

درخواست از ايرانيان: از دوستاني كه توان ترجمه دقيق اين متن را دارند، و براي انتشارش در فضاي رسانه اي برنامه اي دارند، دعوت مي شود به آن به عنوان يك حركت ملي بنگرند و لطفا" دست به كار شوند. همچنين اين درخواست مي تواند با همت همه ايرانيان، به حركتي عمومي و يك كمپين ملي تبديل شود.

برگرفته از : بابك داد


انتشار از: Shayan


  ارسال به شبکه های اجتماعی

  بالاترین Balatarin دنباله donbaleh Facebook donbaleh Delicious donbaleh  
 

نظرات :

  2010-11-23   تاریخ
  bagheri   نام
    ایمیل

  این هم خودش نوعی کاسه لیسی است. ساده لوحانه آست که فکر کنیم که این اوبمبی که خود در راس جنایتکاران دنیا است دلش به حال مردم ایران بسوزد. چه بسا که او خود در خفا با سران رژیم ایران در رابطه است و در دل‌ به ما مردم و به شما نویسنده این مقاله میخندد. در حال حاضر هیچ ک‌س بیش از احمدی نژاد به آمریکا و اسرائیل خدمت نکرده است و نمیکند. نتیجهٔ وجود این رژیم این است که دولت‌های غربی با لولو کردن ایران ، میلیون‌ها و میلیارد‌ها دلار از مالیات‌های مردم آمریکا و


روزنامه نگار اینترنتی

نشست لیسبون ، مواضع مستقل ترکیه و اپوزیسیون «حقوق بشری»

براستی نشست لیسبون و مواضع ترکیه را چگونه می بینیم؟ ایا خطر موشکی ایران چنان است که یکی از مهمترین اجلاس نا تو بدان پرداخت و یا داستان چیز دیگری است و ایران بهانه ای برای قدرت های بزرگ جهانی برای جنگ های پنهانی ما بین خود و بده و بستانهای پشت پرده و فریب افکار عمومی جهان و سرانجام اینکه ناتو در خاک ترکیه سپر دفاعی برای اسرائیل ایجاد نمایند . در این میان دولت احمدی نژاد آب به اسیاب «دشمن » می ریزد و اپوزیسیون خشمگین ایران ، تنها بدنبال نقص حقوق بشر در ایران فاقد یک استراتژی بلند مدت منطقه ای می باشد.. در این میان مواضع مستقل ترکیه در نشست لیسبون قابل تعمق می باشد.از سوی دیگر اپوزیسیون سکولار ایران همراه با کشورهای غربی در مقابل نقص حقوق بشر ایستاده است ؛نمی تواند به تصمیمات نا تو بی تفاوت باشند.


براستی نشست لیسبون و مواضع ترکیه را چگونه می بینیم؟ ایا خطر موشکی ایران چنان است که یکی از مهمترین اجلاس نا تو بدان پرداخت و یا داستان چیز دیگری است و ایران بهانه ای برای قدرت های بزرگ جهانی برای جنگ های پنهانی ما بین خود و بده و بستانهای پشت پرده و فریب افکار عمومی جهان و سرانجام اینکه ناتو در خاک ترکیه سپر دفاعی برای اسرائیل ایجاد نمایند . در این میان دولت احمدی نژاد آب به اسیاب «دشمن » می ریزد و اپوزیسیون خشمگین ایران ، تنها بدنبال نقص حقوق بشر در ایران فاقد یک استراتژی بلند مدت منطقه ای می باشد.. در این میان مواضع مستقل ترکیه در نشست لیسبون قابل تعمق می باشد در حالی که اپوزیسیون سکولار ایران همراه با کشورهای غربی در مقابل نقص حقوق بشر ایستاده است ؛نمی تواند به تصمیمات نا تو بی تفاوت باشند.

بنابر گزار ش دویچه وله در جریان نشست دو روزه‌ سران کشورهای عضو ناتو در لیسبون، ترکیه مانع از آن شد که در سند مربوط به سامانه‌ی دفاع موشکی ناتو، از ایران به عنوان دشمنی یاد شود که قرار است این سامانه عمدتا در مقابله با حملات موشکی آن ایجاد شود.

 

به گزارش خبرگزاری آلمان، آنکارا این مساله را برای خود موفقیت بزرگی ارزیابی می‌کند. عبدالله گل، رئیس‌جمهوری ترکیه اعلام کرده که وزن ترکیه در ناتو افزایش یافته است. به گفته‌ی وی، ترکیه نمی‌خواهد در این منطقه مورد دومی از آنچه در عراق روی داد پیش بیاید. عبدالله گل گفته است: «ما تاحدودی نگران بودیم، ولی اکنون از نتایج حاصله از نشست لیسبون تا اندازه‌ای راضی هستیم».

 

شایان ذکر است که ترکیه در سیاست خارجی خود خواهان طرحی امنیتی برای کل منطقه‌ی خاورمیانه است. در این طرح باید مرز میان فلسطینیان و اسرائيلیان به رسمیت شناخته شود. افزون بر آن ترکیه معتقد است که برای معماری یک سیاست امنیتی برای کل منطقه، باید روشن شود که آیا اسرائیل نیز بمب اتمی دارد یا نه.

 

کاملا روشن است در حالی که سازمان های اطلاعاتی غرب , اطلاعاتی مبنی بر ساخت بمب اتمی ایران ندارند در حالی که گفته می شود اسرائیل دارای 200 کلاهک اتمی می باشد .کاملا روشن است که تناسب قوا در خاورمیانه به زیان اسرائیل بهم خورده است و نشست لیسبون در جهت دفاع از اسرائیل ، تصمیم به ایجاد سپر دفاعی در خاک ترکیه نموده است و امریکا قطعا اطلاعات خود را از کانالهای غیر رسمی در اختیار دولت اسرائیل خواهد گذاشت.

بنظر من اپوزیسیون ایران ،ضمن مخالفت با دولت احمدی نژاد ، می بایست در ارتباط با اهداف پشت پرده غرب مواضع مستقل خود را اعلام نماید.

 

 

 سایت نویسنده: http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=3&autorid=13

 ایمیل نویسنده: keianoshtavakkoly@hotmail.com


برگرفته از : iranglobal


انتشار از: کیانوش توکلی


مصاحبه ایران گلوبال با ناصر ايرانپور ، در باره مسئله ملی _ قومی

خواستهای جنبشهای حق‌طلبانه‌ی ملی در ايران مدون و مشخصند. تقريبا همه‌ی خواسته‌های جنبش سبز از ديرباز خواسته‌های جنبشهای ملی ـ مثلا در کردستان ايران ـ نيز بوده‌اند. لذا توپ اکنون زمين جنبش سبز است. اين جنبش سبز است که‌ بايد گامهای جدی در نزديکی به‌ اين جنبشها بردارد. بيانيه‌ی آقای مهدی کروبی گامی بسيار بزرگ بود. اما در اين مرحله‌ نبايد ايستا بماند.


دمکراسی آری، اما کدام دمکراسی؟

 

- 1- بنظر شما ،آیا در ایران مشکل تبعیض ملی _ فرهنگی وجود دارد؟ و یا به عبارتی دیگر، آیا ما مشکلی بنام مسئله ملی _ قومی و اتنیکی _ فرهنگی در ایران داریم؟ اگر آری چگونه و اگر خیر چرا؟

 

• البته‌ که‌ داريم. اين معضل‌ در ادبيات سياسي چپ جهانی عنوان "مسأله‌ي ملي‌" و "شووينيسم ملي" برخود داشته‌ است. "شووينيسم" اصطلاحي است که‌ در واقع به‌ تنهايي براي تبعيض جنسي بکار مي‌رود که‌ چپ آن را براي ستم در شکل ملي ـ قومي آن نيز بکار برده‌ است.

• شووينيسم يا ستم ملي "ستم ملتي بر ملتي ديگر" نيز خوانده‌ شده‌ است. اين تبيين‌ انتزاعی به‌ اعتقاد من در ايران نارساست و سوءتفاهم‌آور. آری، درست است، در ايران يک گروه‌ ملي يا قومي (به‌ انضمام مذهب و ديگر مؤلفه‌هاي فرهنگي چون زبان آن) محور و اصل حاکميت سياسي بوده‌ است و ديگر گروههای ملی (به‌ انضمام اديان، مذاهب و ديگر حاملهاي فرهنگي آنها چون زبان) به‌ حاشيه‌ رانده‌ شده‌اند. و باز آري؛ تبعيض ملي‌ای که‌ به‌ لحاظ سياسي، اقتصادي، فرهنگي، ... بر مردم غيرفارس ايران رفته‌ است، به‌ نوعی تاکنون به‌ سود مردم فارس‌زبان ايران تمام شده‌ است. اما اين امر مطلقا بدان معنا نيست که‌ ستم‌ از سوي مردم پارس‌زبان ايران بر اين خلقها رفته‌ است، بلکه‌ از سوي حاکميتها و ايدئولوژيهايی بوده‌ است که‌ متوليان و حاملان و مدافعان آنها الزاما و در هر شرايطي حتي فارس هم نبوده‌اند. لذا ستم ملی در ايران خصلتی ميان‌قومی به‌ مفهوم تنش بين اقوام ندارد، بلکه‌ يک سوی آن مليتهای غيرفارس ايران قرار داشته‌اند و سوی ديگر آن حاکميتهای صد سال اخير ايران بر بستر شووينيسم آنها. هدف اصلی شووينيسم ساخت و پرداخت يک واحد سياسی به‌ نام "ملت ايران" بر بستر زدودن تنوع ملی، دينی و مذهبی مردم ايران و يک‌کاسه‌‌کردن آن از راه‌ مايه‌گذاشتن از حقوق سياسی و اقتصادی و فرهنگی مردمان غيرفارس و غيرشيعی ايران. اين ايدئولوژی که‌ شکل قدری غليظ‌تر آن فاشيسم نام دارد، البته‌ خاص ايران نبوده‌ و در کشورهايی چون آلمان، ايتاليا و ترکيه‌ نيز به‌ اجرا درآمد که‌ در همه‌ی آنها با شکست سختی روبرو شد و نه‌ تنها استحکام اين کشورها را تقويت نبخشيد، بلکه‌ انشقاقی نيز بين بخشهای اتنيکی و دينی اين جوامع بوجود آورد، منشاء جنايات بزرگی در آنها بر عليه‌ "اقليتهای" ملی شد و در انتها تجزيه‌ی بخشی از کشورها را بدنبال داشت. به‌ هر حال تأکيد من بر اين نکته‌ بدين لحاظ است که‌ نشان دهم مردم و نخبه‌ی پارس‌زبان ايران را مخاطب و طرف مقابل خود معرفی نکرده‌ام و نمی‌کنم، همانطور که‌ تأکيد بر رفع ستم و شووينيسم جنسی و مبارزه‌ با مردسالاری به‌ مثابه‌ی مبارزه‌ بر عليه‌ مردان نيست، بلکه‌ بر عليه‌ يک بينش و مکانيسم و فرهنگ معين می‌باشد. اکثريت نخبگان سياسی پارس‌زبان ايران در مبارزه‌ بر عليه‌ نابرابريها و سرکوب ملی نه در‌ صف حاکمان، بلکه‌ از همرزمان و دست کم پشتيبانان معنوی خلقهای ايران بوده‌اند. مشارکت مبارزان چپ در جنبشهای کردستان و ترکمن‌صحرا از نمودهای آن بوده‌ است.

• شووينسم ملی در ايران خود را در موارد ذيل می‌نماياند. 1. سلب حق تعيين سرنوشت برونی از مليتهای غيرفارسی ايران، 2. سلب حق تعيين سرنوشت داخلی آنها به‌ مفهوم مخالفت با خودمديری آنها، 3. تقسيمات کشوری تبعيض‌آميز، 4. سلب حقوق شهروندی از بخشی از آنها به‌ دلايل زبانی، دينی و مذهبی، 5. سلب حق از بخشی از آنها برای مشارکت در مديريت کلان کشور، 6. اعمال استعمار داخلی بر آنها به‌ مفهوم اقتصادی آن، 7. اعمال سياست آسيميلاسيون بر آنها، 8. ترک‌ستيزی و عرب‌ستيزی و بيگانه‌‌ستيزی، 9. مخالفت با هرگونه‌ حق‌طلبی آنها و انتساب آنها به‌ بيگانه‌ و 10. اعمال نوعی اقتدار حتی در ادبيات سياسی که‌ بر محور اصالت‌پنداری فارس و تشيع و فرع و حاشيه‌‌انگاری غيرفارس و غيرشيعه‌ بوده‌ است. شووينيسم البته‌ صرفا يک سياست، حتی يک مکتب صرف هم نيست، بلکه‌ در طول دوره‌ی طولانی سلطه‌اش به‌ يک فرهنگ تبديل شده‌ است، همانطور که‌ اين امر در مواردی برای فاشيسم نيز صادق بوده‌ است. اين فرهنگ همچنين فرهنگ آنانی است که‌ به‌ اصطلاح در "اپوزيسيون" حکومت اسلامی قرار دارند، اما صرفا در اين حوزه‌ پوزيسيون و هم‌زبان و هم‌آوا با حاکمان هستند. زبان آنها در برخورد با فعالان به‌ قول خودشان "قومی" زبان قدرت است، زبانی است برای حفظ و تثبيت اقتدار و برتری خود در نظام آينده‌. اينان خود را وارثان و مالکان "ملک مشاع" ايران می‌دانند و ديگران را نهان و آشکار مزاحم، متجاوز، مهاجم و غيره‌ معرفی می‌کنند.

 

2- آیا در صورت حاکم شدن یک حکومت دمکراتیک در ایران فردا و برقراری حقوق شهروندی در کشور؛ مشکلات اتنیکی – ملی ما قابل حل هستند؟ اگر پاسختان منفی ، چرا؟

پرسش شما دو بخش دارد. پاسخ بخش نخست "مشروط آری" است و پاسخ بخش دوم "بخشا" می‌باشد. درست‌تر آن است که‌ اين دو از هم تفکيک شوند.

می‌دانيم که‌ مدلهای متفاوت دمکراسی وجود دارند. دمکراسی‌ای داريم که‌ بر اساس تفکيک افقی قوا (مجريه‌، مقننه‌ و قضايی) و تمرکز جغرافيايی قدرت استوار است و دمکراسی‌ای نيز داريم که‌ علاوه‌ بر تفکيک افقی قوای نامبرده‌ تقسيم و توزيع عمودی قوای سه‌گانه‌ و تمرکززدايی بنا شده‌ است. هر دو نمونه‌ را در کشورهای تک‌بافتی داريم، اما تنها نوع دوم را در کشورهای با بافت متنوع چون ايران داريم. اين ساختار دمکراسی تسهيمی، مشارکتی، مذاکره‌ای يا تفاهمی نيز نام گرفته‌ است. اگر چنين درکی از دمکراسی داريم، آری، معضلات اتنيکی جامعه‌ی ايران قابل حل است. اما اگر مقصود از "دمکراسی" صرفا انتخابات آزاد و مطبوعات آزاد است و تراکم و تمرکز قدرت چون سابق باقی می‌ماند، طبيعتا نابرابريها تعديل خواهند يافت، اما از ميان نخواهند رفت. لذا قبل از اينکه‌ به اين‌ پرسش پاسخ داده‌ شود، بايد گفته‌ شود، مقصود کدام گونه‌ از دمکراسی است. ‌به‌ هر حال دمکراسی به‌ مثابه‌ی "حاکميت اکثريت" در کشوری چون ايران بسيار مشکل‌ساز خواهد بود.

در همين ارتباط بايد به‌ نظام انتخاباتی نيز پرداخت و همچنين به‌ اين پرسش پاسخ داده‌ شود که‌ آيا نظام دمکراتيک آينده‌ پارلمانی يا رياست‌جمهوری خواهد بود. بدين معنی که‌ آيا رئيس دولت از سوی نمايندگان پارلمان انتخاب می‌شوند يا از سوی مردم. انتخات رئيس دولت (رئيس جمهور، نخست‌وزير، صدراعظم) از سوی مردم مستلزم اين است که‌ اختيارات زيادی نيز به‌ وی اعطا شود و نقش پارلمان ضعيف باشد. برعکس آن هم صادق است، يعنی انتخاب رئيس دولت از سوی پارلمان مستلزم اين است که‌ پارلمان نقش نيرومندی داشته‌ باشد و ائتلافی از سوی احزاب آن بوجود بيايد. اولی در نظامهای متمرکز رايج است و دومی در نظامهای غيرمتمرکز.

از آنجايی که‌ يکی از منشاءهای مشکلات ساختاری ايران در تمرکز و تراکم قدرت سياسی ديده‌ می‌شود، از آنجايی که‌ بافت اتنيکی ايران بسيار منتوع است و هيچ رئيس دولتی که‌ از سوی اکثريت مردم انتخاب شود، نمی‌تواند نمايندگی همه‌ی اين بخشها را برعهده‌ داشته‌ باشد، از آنجايی که‌ جنبشهای نيرومند ملی در ايران خواهان کسب خودمختاری منطقه‌ای و مشارکت در سياسگزاری کلان کشور هستند، استقرار دمکراسی تنها در از شاهراه‌ يک تمرکززدايی وسيع سياسی، اقتصادی، فرهنگی و امنيتی ميسر خواهد بود.

اما در مورد بخش دوم پرسش شما: طبيعتا تأمين و تضمين حقوق شهروندی برابر بخش بزرگی از مشکلات ما را حل خواهد کرد، اما بخش مهمی هم از آن همچنان باقی خواهد ماند. حقوق شهروندی حقوق فردی است. آنچه‌ که‌ ما در ايران شاهد آن هستيم مطالبات کلکتيو نيز می‌باشند. اين امر به‌ ويژه‌ در کردستان که‌ خواهان تشکيل يک واحد سياسی ـ ملی در چهارچوب ايران جهت تأمين خودمديری و حاکم شدن بر سرنوشت خود می‌باشد، صدق می‌کند. اينجا پرسشی که‌ خود را می‌نماياند اين است که‌ اين حقوق شهروندی چه‌ حوزه‌هايی را در برمی‌گيرد. آيا اگر مثلا مردم يک منطقه‌ی معين از ايران تصميم گرفتند، ساختاری متفاوت از ساختار مابقی ايران داشته‌ باشند، اين حق را خواهند داشت يا گفته‌ خواهد شد، بايد در "کل ايران" برای تصميم‌گيری در مورد آن رفراندوم شود؟ اينجاست که‌ محدوديتهای حقوق و آزاديهای شهروندی مهيا می‌شوند. آيا خودمختاری شخصی و ملی نيز جزو اين حقوق خواهند بود؟ لذا مفهوم "حقوق شهروندی" نيز چون تمامی مفاهيم جامعه‌شناختی و سياسی تعريف يک‌دست و فراگير ندارد، از کشوری به‌ کشوری ديگر، از جامعه‌ای به‌ جامعه‌ی ديگر می‌تواند متفاوت باشد و نياز به‌ روشنگری دارد.

دمکراسی بر اساس حقوق فردی و شهروندی را نمی‌توان چون قرص مسکن برای درمان ريشه‌دار تمام دردها تجويز نمود. ستم ملی، جنسی و طبقاتی چنانچه‌ مکانيسمهای دمکراتيک وجود داشته‌ باشند، تعديل و کاناليزه‌ خواهند شد، اما از بين نخواهند رفت. برای اين دردها درمانهای ديگری لازم است.

 

3- - آیا تقسیمات کشوری بر اساس اقوام و مناطق اتنیکی وهمچنین تدریس زبان مادری در مدارس کشور، می تواند قدمی در جهت حل مشکلات ملی – قومی در ایران باشد؟

 

آری، گام مهمی در جهت حل اين مشکلات خواهد بود. اما از آنجايی که‌ مطالبات ملی در همه‌ی مناطق ايران هم‌سان نيست و از آن جايی که‌ درهم‌تنيدگی اقوام ايران در بخشی از بخشهای کشور بسيار پيشرفته‌ است، ما در آينده در کنار‌ ايالتهای تک‌زبانه‌ ايالتهای دوزبانه‌ و سه‌زبانه نيز‌ خواهيم داشت، همانطور که اين امر‌ در خيلی از کشورهای دنيا پديده‌ای عادی محسوب می‌شود. معيار بايد رأی آزادانه‌ی ساکنان آن مناطق بايد باشد.

در مورد بخش دوم اين پرسش شما هم بايد عرض شود که‌ ما در ايران هم تدريس زبان مادری خواهيم داشت و هم تدريس بــه‌ زبان مادری. يک مثال: اگر من در ايران دمکراتيک فردا مثلا در شيراز و يا تهران باشم، طبيعتا زبان درسی من فارسی خواهد بود، اما درس زبان مادری خود، کردی، را هم خواهم داشت. برعکس اگر هموطن پارس‌زبانی در کردستان باشد، وی آنجا به‌ زبان کردی آموزش خواهد ديد و درسی نيز بعنوان زبان و ادبيات فارسی خواهد داشت. لذا بايد بين دو تفکيک نمود.

 

4- نظرتان در باره جریانات هویت طلبی آذربایجان و جنبش کردان ، بلوچها ، عرب ها ، ترکمن ها چیست؟

حقيقتش من با مفهوم "هويت‌طلبی" قدری مشکل دارد و احساس می‌کنم از بار منفی نيز خالی نيست. آذربايجان و کردستان و بلوچستان و خوزستان و ترکمن‌صحرا بی‌هويت نيستند که‌ هويتی را از کسی مطالبه‌ کنند. آنها در بيشترين حالت مخالف تحميل هويت ديگری برخود هستند.

اما در مورد پاسخ پرسش شما: جنبشهای ملی در ايران خصلتی بسيار دمکراتيک دارند و ساختن ايران آينده‌ بدون آنها غيرممکن است. طبيعی است که‌ نيروهای شرکت‌کننده‌ در اين جنبشها يک دست نيستند، همانطور که‌ در هيچ جنبشی چنين نيست. نيروهايی در آنها يافت می‌شوند که‌ خواهان برخی از اصلاحات در نظام سياسی کنونی ايران و تدريس زبان مادری هستند، گروهی نيز بر مطالبه‌ی استقلال اصرار می‌ورزند و اينجا و آنجا نفرت‌پراکنی نيز به‌ نسبت خلقهای همجوار می‌کنند و اما هسته‌ی اصلی و تعيين‌کننده‌ و تأثيرگذار اين جنبشها بسيار منطقی‌ و معتدل هستند، بدين معنی که‌ در عين حالی که‌ می‌گويند حق تعيين سرنوشت و حاکميت سياسی مستقل به‌ لحاظ اصولی و انتزاعی درست است، اما می‌خواهند در ايجاد يک جامعه‌ی مشترک و نظام سياسی دمکراتيک با ديگر ايرانيان سهيم باشند.

 

- 5- به نظر شما چه رابطه‌ای می تواند میان جنبش سبز و جنبش های اتنیکی در سراسر ایران به وجود آید؟

خواستهای جنبشهای حق‌طلبانه‌ی ملی در ايران مدون و مشخصند. تقريبا همه‌ی خواسته‌های جنبش سبز از ديرباز خواسته‌های جنبشهای ملی ـ مثلا در کردستان ايران ـ نيز بوده‌اند. لذا توپ اکنون زمين جنبش سبز است. اين جنبش سبز است که‌ بايد گامهای جدی در نزديکی به‌ اين جنبشها بردارد. بيانيه‌ی آقای مهدی کروبی گامی بسيار بزرگ بود. اما در اين مرحله‌ نبايد ايستا بماند.

 

-- 6- نظر شما در باره سیستم فدرال چیست؟ آیا سیستم فدرال تضمینی برای تمامیت ارضی ایران فرد است و یا منجر به تجزیه کشور خواهد شد؟

اگر حمل بر بی‌تواضعی &#