تورك و آزربايجان دٶولت قادينلاري

 

TάRK VƏ AZƏRBAYCAN DΦVLƏT QADINLARI

 

دولتزنان ترك و آزربايجان

 

مئهران باهاري

 

دونيا قادينلار گونو-  اورتاگون- ٠٨ بوزآي- ٢٠٠٧

روز جهاني زن- پنجشنبه- ٠٨ مارس- ٢٠٠٧

 

 

تومريس تركه ن، هخامنيش كوروش`ون كسيك باشيني الينده توتاركن

ملكه تومريس در حاليكه سر بريده كورش هخامنشي را در دست گرفته است

 

 

 

 

ابن بطوطه در باره زنان ترك:

 

 

"مقام زن پيش تركها و مغولها خيلي بلند و محترم است چنانكه بالاي فرامين شاهي مينويسد: به فرمان سلطان و خواتين ....." سفرنامه ابن بطوطه (ص ٢٤٨)

 

"چيزي كه در اين بلاد (تركان) مايه تعجب فراوان بود احترامي بود كه (تركان) در باره زنان خود داشتند. مقام زن در ميان اين مردم بيشتر از مقام مرد است ...

 

امير (تركان) در پيش خاتون برخاست و سلام كرد و او را در كنار خود نشاند. كنيزكان، خاتون را در ميان گرفتند و آنگاه (شراب) قميز آوردند. خاتون قدحي ريخت و به دو زانو در برابر امير نشسته قدح را به دست او داد. ... امير نيز قدحي به خاتون داد و با هم طعام نشستند ... پنجره هاي اطاقك را نميبندند. روي زن هم باز است، چه زنان ترك چادر به سر نميكنند. (سفرنامه ابن بطوطه ص ٣٧٠)

 

در روز دهم به شهر علايا كه اول بلاد روم است رسيديم ... در اين مرز و بوم به هر زاويه يا خانه اي كه وارد ميشديم همسايگان از زن و مرد به ديدار ما ميآمدند زنان اين نواحي در حجاب نيستند ... اين شهر علايا كه نامش برديم شهري است بزرگ كه در ساحل دريا واقع شده و مردم آن ترك هستند.

 

طاش خاتون (در شيراز) بر عادت زنان ترك معمولاً با روي باز بيرون ميرفت. (سفرنامه ابن بطوطه ص٢٢٣)

 

 

 

ابن بطوطه در باره زنان فارس (شيراز):

 

 

زنان شيرازي موزه به پا ميكنند و هنگام بيرون رفتن از منزل خود را ميپوشانند و برقع بر رخ ميافكنند .... (سفرنامه ابن بطوطه ص٢١٧)

 


فهرست:

 

- روي جلد (مجسمه تومريس با سر كورش)– ص ١

- ابن بطوطه در باره زنان ترك و فارس – ص ٢

- فهرست – ص ٣

- وضعيت زنان در دوره تركي تاريخ ايران – ص٣

- احترام به حقوق زن معياري مهم در سنجش تمدنهاست – ص ٤

- تعاريف و اصول – ص ٥

- مونقولها و تركان موغول – ص ٥

- معني چند اصطلاح و رتبه تركي در نام دولتزنان ترك – ص ٦

- دولتزنان ترك و آزربايجان – ص ٧ تا ص ٣٩

 

وضعيت زنان در دوره تركي تاريخ ايران

 

در دورهاي گوناگون تاريخ ايران، پيش و بعد از اسلام، زنان فارس و ديگر اقوام ايراني زبان هيچگاه رسما در امور سياسي و مملكتي دخالت نداشته اند. در تاريخ دولتها و جوامع ايراني زبان و فارس بويژه پس از اسلام زنان صاحب نام ثبت نشده است، مگر در مواردي خاص و استثنائي كه شامل چند زن پادشاه يا حاكم و يا زناني كه بر اساس لياقت و شهامت خاص و دارا بودن هوش و استعداد فوق العاده و تصادفا در عرصه جامعه و سياست قدم نهاده اند. با اينهمه وجود و ظهور اينگونه زنان در تاريخ قوم فارس بيش از آنكه يك قاعده باشد يك استثنا است. در حكومت هاي فوق الذكر به جز طبقه حاكمه، مردم كلا و زنان خصوصا از حقوق اجتماعي و آموختن محروم بودند. زنان اين جوامع و دولتها به شدت از نظر اجتماعي در معرض فشار و تضييق قرار داشته و اسير تعصبات قومي و مذهبي و تنگ نظري بودند. به عنوان مثال در زمان حكومت ملك فخرالدين از آل كرت در شرق ايران، زنان هفت سال از بيرون آمدن از منزل محروم بودند و به فرمان شاه، كفاشان حق دوختن كفش براي زنان را نداشتند.

 

بر عكس، حقوق بالاتر و مقام والاتر زنان ترك در تاريخ در سه سطح متفاوت خانواده، اجتماع و دولت بيش از آنكه يك استثنا بوده باشد يك قاعده است. در سيستم حقوقي جوامع و دول تركي پيش از اسلام زنان از موقعيت والا و حقوق سياسي برخوردار بودند. چنانكه در كتابه هاي گٶك تورك گفته مي شود: "خداوند تركان، براي آنكه ملت تورك از بين نرود، پدرم ايل دريش خاقان و مادرم ايل بيلگه خاتين را فرستاد". تركها و مونقولها براي زنان اهميت و احترامي زيادي قائل و زن و مرد از حقوق مادي و معنوي مساوي برخودار بودند. در تاريخ در ميان تركان و جوامع آنها، رسم پوشانيدن روي و موي و بدن نبود. پس از آنكه تركان اسلام آوردند در حقوق و موقعيت اجتماعي و سياسي زنان هيچ تغيير و افول مهمي حادث نشد. به تصريح نظام الملك در حاليكه حكمداران پارسي، براي زنان هيچگونه نقش و حقوق سياسي قائل نبوده اند، خانهاي تركستان، در تمام امور دولتي با زنان و خاتينها مشاوره كرده و نظرات و آرا زنان را بر مردان ترجيح مي داده اند. در دنياي اسلام نه تنها اولين سلاطين و رهبران زن چون آلتين جان همست توغرول بيگ سلجوقي، گٶوهر خواهر آلپ آرسلان سلجوقي، تركه ن خاتين همسر ملكشاه سلجوقي (١٠٧٢ م)، رضييه سولطان (در دهلي – ١٢٣٦ م)، شجر الدر  (در قاهره – ١٢٥٠ م) نائبه اينانج خاتين از ارمنشاهان، نائبه بي بي تورخان از دولت سالغوري و ... همگي ترك مي باشند، بلكه زنان ترك به تنهائي بيش از ٩٠ درصد كل دولتزنان و فرامروايان زن در غرب آسيا و سراسر تاريخ اسلام را تشكيل مي دهند.

 

چندين قرن پيش از حمله مونقولها، ايلات، خاندانها، ارتشهاي ترك بر اراضي ايران كنوني مسلط شده و حكومتهاي متعدد و مهمي تشكيل داده بودند. دوره استيلاي عنصر ترك و حاكميت تركان بر ايران، دوره تركي تاريخ ايران ناميده مي شود. منابع فارسي و مسلمان با بي ميلي و خشكي از اين دوره ي تركي برجسته به لحاظ حقوق گسترده زنان در تاريخ ايران ياد كرده و از ذكر وقايع مربوط به آن خيلي سريع، كوتاه و خشك گذشته اند. در طول اين دوره كه در حدود دو قرن و نيم پيش از هجوم مونقول آغاز ميشود، در دوره تركي-موغولي ادامه مي يابد و با تاسيس دولت فارسي پهلوي در قرن بيستم به انجام ميرسد و در توافق با فرهنگ، آداب و رسوم و سنن ايلي ترك و مونقول، زنان در كارهاي خانه، چرخه اقتصادي و در امور سياسي و جنگ همپاي مردان مشغول فعاليت بوده اند. زنان ترك و مونقول در اين دوره اموال و ثروتهاي خاص خويش را داشتند و به مقامات مهم دولتي نائل مي شدند و در موقع لزوم زمام امور ايل و حتي خاندان و دولت را در دست مي گرفتند. البته بايد تاكيد كرد ايرانيان غيرترك بويژه تاجيك-فارس زبانها و يا تاتها تلاش و كوشش زيادي انجام ميدادند تا فرهنگ، سنن و آداب زن ستيز ايراني-آريائي خود را همچنان دست نخورده و پابرجا نگهدارند و تا حدودي هم در اين امر موفق ميشدند.

 

در آغاز دوره دول تركي در تاريخ ايران يعني همزمان با حاكميت دولت تركي غزنوي - هرچند اين دولت به شدت متاثر از فرهنگ ايراني و فارسي بود - زنان ترك و مونقول اغلب بطور غيرمستقيم و در خلال اقدامات سياسي، مانند مساله جانشيني سلاطين، سياست نزديكي با دولتهاي همجوار، عقد معاهدات صلح و نظير آن ايفاي نقش ميكرده اند. در اين دوره ازدواجهاي سلاطين با دختران حاكم نيز (مانند ازدواج دختر اتابك سعد ابن زنگي ملكه خاتون با سلطان جلال الدين خارزمشاه٫ ازدواج آبيش خاتون با منگو تيمور پسر هلاكوخان) رواج داشت كه بيشتر جنبه سياسي و مادي داشته و بمنظور نزديكي به سلطان و يا تشديد رابطه دوستي با او بوده است. نام بسياري از زنان اين دوره كه در توطئه ها شركت و يا به لحاظ با سوادي، پارسائي، خانه داري و خدمت به دستگاه غزنويان معروفيت كسب مي كرده اند در تواريخ ثبت شده است. پس از آن در دوره دولت تركي سلجوقي، بتدريج زمينه گسترش فرهنگ تركي و نفوذپذيري سنن ايلي كه عاري از تظاهر و تعصب مذهبي بودند مهياتر شد و در بسياري از موارد زنان ترك قدرت و مقامي را كه در سرزمينهاي موطن خود داشتند باز يافتند. در تواريخ مربوط به اين دوره، زنان ترك به سلطنت و حكومت رسيده و يا زناني كه مستقيم يا غيرمستقيم در كار سلطنت شوهران يا فرزندان خود شريك بودند بسيار فراوان است.

 

از افول دوره تركي- آزربايجاني ايلخاني تا تشكيل دولت تركي تيموري، دوراني كه در ميان تاريخنگاران فارس به خطا به دوره فترت شهرت دارد، حكومت هاي بيشمار تركي- موغولي مستقل و گاه نيمه مستقل تحت تابعيت بازماندگان موغول همچون دولت آل جلاير در آزربايجان و عراق و سالغوريان يا آل مظفر در فارسستان (فارس، كرمان) و كردستان، اينجو در فارسستان (شيراز)، قراختائيان در فارسستان (كرمان) و... پديدار گشتند. اين دوره يكي از صفحات زرين تاريخ ترك، تاريخ زنان و تاريخ اسلام است. زنان ترك در دوره اين دولتهاي تركي –موغولي آزادي عمل بسيار داشتند، همچون مردان در زمينه جنگ آوري، سواركاري، شعر و هنرهاي زمانه آموزش مي ديدند و بسياري پس از پذيرش اسلام همچنان مقام و موقعيت خود را حفظ كرده و گاه به قدرت سياسي نيز نائل مي شدند. به عنوان مثال دوران دولت تركي قراختائيان، دوران برجسته نفوذ و اقتدار سياسي زنان ترك و مونغول در ايران است. در ميان قاراخيتايها مانند ديگر دولتهاي تركي و طبق فرهنگ سنتي ترك، به حاكمان و امراي زن متعدد كه اساميشان همه عنوان خاتين ويا تركه ن دارد برخورد ميشود. از اين ميان "قوتلوق خان خاتين" (٢٥ سال حكومت كرده است)، "حُسن شاه پاشا خاتين" (١٠ ماه حكومت كرده است)، "مخدوم شاه قوتلوق خاتين" (٩ سال حكومت كرده است) كوردوجين (همسر بانفوذ سويورقاتميش)، آبيش خاتين (بانوي مقتدر قراخيتاي)، شاه عالم (دختر كوردوجين، همسر ايلخان مغول) كه از نامداران تاريخ سياسي ترك هاي ايران ميباشند قابل ذكراند. دوره سالغوريها نيز مانند اكثر ديگر دولت هاي تركي به داشتن حكمرانان زن مشهور است. در ميان سالورها زناني مانند "بورلا خاتين" و "سالور بارچين" كه به امارت رسيده اند ديده ميشود، پديده اي كه در ميان اقوام ايراني زبان فوق العاده نادر است.

 

احترام به حقوق زن معياري مهم در سنجش تمدنهاست

 

برابري زن و مرد و موقعيت يكسان حتي برتر زن ترك در دولت، اجتماع و خانواده كه مطابق با فرهنگ ملي و سنن ديرين تركي است بعدها به موازات با در آميختن و تحت تاثير قرار گرفتن تركهاي ايران از قوم و فرهنگ فارسي و زردشتي كه در نزدشان زن موجودي پست، خوار و درجه دو شمرده ميشد و در نهايت با تسط قوم فارس بر دولت ايران آسيبي جدي ديد. روند تبديل زنان ايران به انسانهاي درجه دو امروز نيز به موازات بسط و جايگزيني فرهنگ فارسي در ميان مليتهاي غيرفارس كشور ادامه دارد. دهه هاي اخير حاكميت قوم فارس و تسلط فرهنگ فارسي بر ايران يكي از بي حقوقترين دوره هاي تاريخ زنان ترك بشمار ميرود.

 

شرايط و زندگي رقت آور و خفت باري كه امروز بنابر سنن و فرهنگ فارسي بر زن ستمديده ايراني تحميل شده است غيراخلاقي و مغاير با شان انسانيت است. اين زندگي فرو انساني، از حجاب اجباري و به حاشيه رانده شدن از صحنه حيات اجتماعي، نيم انسان و مهجور شمرده شدن در ساحه حقوق و جزا و قانون و قضا و اقتصاد و مديريت، صيغه ضداسلامي، منع اجراي هنرهاي ملي آواز و رقص و ورزش آزادانه و مختلط زنان و مردان، جداسازي زنان و دختران از پسران و مردان در مدارس و اجتماع، منع پوشش ملي و فولكلوريك تركي و فشار بر عشاير ترك، تا سنگسار و قصاص و غيره، علاوه بر آن كه همه ضدبشري است، بالكل در ضديت با فرهنگ ملي آزربايجاني و تركهاي ايران بوده و بويژه براي زن ترك غيرقابل قبول و غير قابل تحمل است. از اين منظر، تضييق حقوق زنان در ايران و آزربايجان، بخشي از پروژه فارسسازي تركان ايران از سوي دولت است. زن ترك به زنجير كشيده شده، هم به مثابه ستون اصلي حركت ملي دمكراتيك خلق ترك در آزربايجان و ديگر نقاط ايران براي احقاق حقوق ملي و فرهنگي خويش و هم به عنوان عضوي پيشتاز از جامعه زنان ملل ايراني و منطقه درگير در مبارزه براي پايان دادن به آپارتايد جنسي قرون وسطايي، قالب تنگي را كه كهنه مغزان بيخبر از شرف انساني برايش تهيه كرده اند، به آرامي در هم ميشكند.

                                                   

 تعاريف و اصول

 

١- در اين نوشته

 

الف- از زنان برجسته ترك و آزربايجاني كه تا اوائل قرن بيستم به حكمراني، اداره دولت و فرمانروائي پرداخته اند؛

ب- از زنان ترك و آزربايجاني وابسته به خاندانهاي سلطنتي كه به طرزي موثر در امور سياسي و دولتي مداخله مي كرده اند؛

پ- و در موارد نادر از دولتزنان غيرترك و غيرآزربايجاني منسوب به دربارهاي ترك و آزربايجاني (مانند دولتزنان مشهور به واليده سولطان در امپراتوري عثماني)؛

 

سخن گفته شده است. بنابراين در اين نوشته به دولتزنان ترك و آزربايجاني قرن بيستم، و يا زنان برجسته ترك و آزربايجاني در عرصه هايي غير از حكمراني و فرمانروائي مانند هنر، شعر، انقلابيگري، سياست، قهرمانان مردمي، زنان تاريخي-ميتولوژيك و .... اشاره اي نشده است.

 

٢- پس از نام هر دولتزن، به عنوان نام خانوادگي نام ايل، قوم و يا خاندان و دولتي كه وي بدان منسوب بوده و در موارد نادري كه اينها معلوم نبوده اند نام سرزمين و محلي كه او بر آن حكمراني كرده است آورده شده است. مثلا كوردوجين اينجو و مٶمينه خاتين ايلدنيز (اينجو و ايلدنيز نام دولت و خاندان است)، بوغاريق سابير و تركه ن خاتين سالغور (سابير و سالغور نام ايل و قوم است)، مهين بانو آلبانلي و قاباق خاتين بوخارالي (آلبان و بوخارا نام سرزمين و محل است).

 

٣- اسامي عموما طبق تلفظ صحيح تركي آنها و بر اساس اورتوقرافي فونتيك "سٶزوموز يازيمي" نوشته شده اند. مانند تركه ن (به جاي فرم نادرست تركان)، سلجيك (در نام دختران به جاي فرم نادرست سلجوق)، خاتين و خانيم (به جاي خاتين و خانم)

 

مونقولها و تركان موغول

 

١- در قرون ١٤ و ١٥ ميلادي دول و خاندانهاي موغولي ايلخاني (جلايري)، هلاكوئي (ايلكاني)، چوباني، اينجوئي، قوتلوق خاني (قاراخيتاي)، جغتائي (چاغاتاي)، آلتين اوردا، موغال .... در ايران، هندوستان و كل آوراسيا در توده ترك و فرهنگ تركي استحاله يافته بودند. از اين سبب و به منظور تاكيد بر بينونيت اين دو گروه، گروههاي موغولي اصيل خويشتن را "مونغول" و بخش ترك شده ايشان در عالم اسلامي خود را مغول، موغول و يا موغال ناميده اند. نظير اين حادثه بعدها در مورد توركمان و تركمن نيز بوقوع پيوسته است كه گروههاي آزربايجاني قزلباش در آسياي صغير-خاورميانه براي تمايز بين خويش و تركمنهاي همتبار و هم ريشه ساكن در آسياي ميانه، خود را توركمان ناميده اند. اما منابع فارسي اين دولتهاي تركي آزربايجاني (آغ قويونلو، قاراقويونلو، صفوي، افشار و قاجار) را به نادرستي و عمدتا به قصد تركمن مي خوانند. همينطور، منابع فارسي فرقي بين مونقولهاي ترك شده يعني موغولها و گروه اصلي مونقول باقيمانده نمي گذارند و در نتيجه و به خطا دولتهاي ترك و آزربايجاني مانند ايلخانيان، چوپانيان و غيره را دولتهائي مغول (به معني مونقول) مي نامند.

 

حال آنكه در ميان اين گروه اصلا مونقولي تماما ترك شده، اشخاصي كه هنوز به زبان مونقولي آشنائي داشته باشند، انگشت شمار بوده است. از اين جمله است منسوبين خاندان و سران دولت جلايري كه در آزربايجان تاسيس شد همه متكلم به تركي آزربايجاني و زبان مادريشان نيز تركي آزربايجاني بوده است. هرچند حاكمان اوليه دولت ايلخاني مونقول بوده اند اما اين دولت در سير زمان تماما به دولتي آزربايجاني و تركي تبديل شده است. برخي از سلاطين وغول در ايران و هندوستان خدمات بسيار ماندگاري به فرهنگ، زبان و ادبيات تركي نموده اند. به عنوان نمونه سلطان احمد اووئيس اوغلو غياث الدين بهادر جالايير (١٤١٠-١٣٨٢) سلطاني فرهيخته از اين خاندان، موسيقي شناس، سخنور، مذهب، نقاش، خاتم بندي برجسته بوده و ديوان شعري بسيار ارزشمند و مهمي به زبان تركي آزربايجاني  دارد. به همه حال در اين نوشته و بدرستي، به دولتزنان موغول نيز جاي داده شده است.

 

 چند اصطلاح و رتبه تركي در نام دولتزنان ترك

 

بيكه-بيگهBikə : باكره، دوشيزه. كلمه تركي "خان بيكه" (خان+بيكه) بويژه در ميان تاتارها به معني ملكه (معادل "تركه ن" در تركي باستان و ميانه) است.

بك-بيگBək : امير و والي. فرمانرواي كشوري كوچك. "بك"، "بگ"، "بيگ"٬ "به ي" و "بي" همه فرمهاي گوناگون يك كلمه تركي اند. اين كلمه در گذشته و در فرهنگ سياسي دول تركي عموما به معناي امير، درجه اي بالاتر از "آقا" و پايين تر از "خان" و "خاقان" تركي بكار رفته است. امروزه سه فرم گوناگون آن "به ي" به معني آقا، "بك" به معني امير و فرم "بيگ" منحصرا در متون تاريخي بكار ميروند. عنوان تركيبي "بيگلربيگي" كه گاها معادل "اولوس بيگي" (صدر دولت) استعمال ميشده٬ عنواني است كه از زمان دولت تركي – آزربايجاني ايلخاني بكار رفته و به معني اميرالمرا فارسي-عربي است. اين عنوان از زمان شاه عباس صفوي در دولت آزربايجاني صفوي و به تقليد از عثمانيان به معني امير بزرگترين منطقه اداري و نظامي -معمولا آزربايجان- بكار رفته است.

بگيمBəyim : مونث هر سه فرم "بك"، "بيگ" و "به ي". به معني سركار خانم، خانم محترم. (پسوند –م در تركي قديم پسوند تانيث است مانند خان-خانيم، بگ-بگيم، تنگري-تنگريم، ....)

تركه نTərkən : ملكه٬ و مجازا دختر زيبا ويا تير. ثبت آن به شكل تركان غلط استּ

تارخانTarxan : اصيل، اعيان و اشراف.

تريم-تنگريمTərim : پرنسس، شاهزاده خانم.

تيكين-تيگينTigin : پرنس، شاهزاده.

خاقان- قاآن- قاقانXaqan : پادشاه، شاه شاهان، شاهنشاه، امپراتور

خانXan : صدر دولت و شاه. مقامي پايينتر از "خاقان"

خانيمXanım : مونث "خان"، همچنين به معني بانو.

خاتين-خاتون-قادينXatın : زن، بانو و خانم. محتملا از ريشه اي سغدى


دولتزنان ترك و آزربايجان

  

 

تومريس ماساگئت ساكا

Tomris Masaget Saka

 

قرن هفت پيش از ميلادּ سركرده قوم پروتوترك ماساگت از ساكاها، جانشين سلطنت پس از مرگ همسرش. بنا به روايتهاي افسانه اي دختر فرمانروا "آلپ ارتونا" (افراسياب)ּ وي ارتش توسعه طلب هخامنشيان را كه قصد تجاوز و اشغال آزربايجان را داشت در هم كوبيد و "كورش كبير" شاه پارسي را به قتل رسانيد. در دوره تومريس حكومت قوم ماساگئت در شمال رود آراكس (ارس) در آزربايجان باستان نيرو گرفت (برخي از تاريخدانان، قلمرو ماساگئتها را آسياي ميانه – ازبكستان كنوني و رود آراكس را آمودريا ميدانند). بنابر روايتي، حاكم پارسي "كير" (به فارسي "كورش"٬ ٥٥٩-٥٣٠) فرزند كمبوجيه، كه بر بخش جنوبي آزربايجان تسلط يافته بود، سرمست از پيروزيهايش در آسيا و فتح بابل، به قصد تسلط بر بخش شمالي آزربايجان، قلمرو حكمراني تومريس در صدد ازدواج با او برآمدּ پس از مخالفت تومريس با اين پيشنهاد، كير تصميم به حمله و اشغال سرزمين وي گرفت. تومريس نخست پيامي براي كورش فرستاد و او را دعوت به صلح نمود. اما مشاوران وي پذيرش پيشنهاد يك زن و تسليم شدن به او را دون شان شاه پارسيان دانستند. تومريس براي متوقف كردن كير سپاهي به فرماندهي پسر بزرگش "ايسپارگاپئس" گرد آوردּ او ترجيح داد كه ارتش پارسيان را به داخل  قلمرو خويش بكشاند. از اينرو اجازه داد ارتش كورش از رود ارس گذشته وارد آزربايجان شمال شود. در مصاف اوليه دو سپاه، بخت از آن ارتش متجاوز پارسي بود و بخش اعظم سپاه "ايسپارگاپئس" نابود و خود وي نيز اسير شد. تومريس پيامي به كورش فرستاد و از او آزاد ساختن پسرش و عقب نشيني سپاه پارسي از قلمرو خود و اكتفايش به آنچه دارد را خواستار شد و اضافه كرد "در غير اينصورت، آنگونه خون آشام كه تو هستي، سوگند مي خورم كه تو را غرق خون سازم".

 

كورش اين پيشنهاد را نيز رد كرد و متعاقب آن پسر تومريس در اسارت خودكشي كرد. تومريس خود فرماندهي سپاهيانش را بر عهده  گرفت و بر سپاه بسيار قويتر كير غلبه يافتּ كير شكست ناپذير در اين نبرد كشته شد و سپاه فارسي نابود شد. تومريس امر به يافتن جسد كورش داد و همانگونه كه سوگند ياد كرده بود در مراسمي سر بريده او را در تغار شراب پر از خون فرو برد و گفت: "من زنده ام و تو را در نبرد شكست داده ام. با اينهمه تو مرا ويران كردي، تو پسرم را با قساوت از من گرفتي. اما من به عهدم وفا كردم و تو را غرق خون ساختم". تومريس كه از اين نبرد و پيروزي غنائم فراوان بدست آورده بود، در سوي غربي درياي سياه شهري بنام خود تومي بنياد گذارد. گفته شده است اين شهر كه توسط رومانها توميس ناميده ميشد، همان شهر بندري كونستانچا در سواحل درياي سياه كشور روماني است. (("تومريس" و يا "تمور" به تركي به معني غني٬ دلاور٬ مبارز٬ حياتبخش و بركت دهنده است٬"تامئريس" در زبان قفقازي آديغه به معني شخصي است كه بر شانه ها حمل ميشود. نام "كير" و يا "كورش"، مانند كمبوجيه هر دو منشا ايلامي و غير ايراني دارد. كير نام رودخانه اي در قلمرو عيلام باستان است كه كورش نام خود را از آن اخذ كرده است. تومريس همچنان نام يك قهرمان زن از قوم تركي باستان پچنك ميباشد))

 

 

نوشابه بردع لي (نام اصلي ؟)

Nuşabə Bərdə’li

 

نيمه دوم قرن ٤ پيش از ميلادּ حاكم ناحيه برده (بردع) در آزربايجان شمالي. زني خردمند٬ اصيل و فرمانرواּ با ذكاوت و كارداني خود بر اسكند كبير مقدوني، ظفري معنوي بدست آورد و از وقوع قتل عامي حتمي در آزربايجان جلوگيري كرد. شاعر آزربايجاني نظامي گنجوي در اثر خود اسكندرنامه خردمندي و بيباكي وي را ستوده استּ

 

اوپويين ساكا

Opoin Saka

 

٣٠٠ ميلادي. ملكه قوم پروتوترك ساكا. ساكا-ايسكيتها گروهي بسيار گسترده از طوائف كوچنده اسب سوار بودند كه در قرون ٧ و هشت قبل از ميلاد از آسياي ميانه به آسياي غربي و اروپاي شرقي وارد شدند. آنها از اولين طوائف در تاريخ اند كه به استفاده از اسب پرداخته و در هنر اسب سواري به تبحر و استادي دست يافته اند، آنچنانكه قابليت حركت فوق العاده و افسانه اي خود را به اين امر مديونند. ساكاها همچنين در عرصه دندانپزشكي، نقره كاري و طلاكاري، صنايع دستي و ساخت اشيا هديه اي، از فرهنگ هنري بسيار پيشرفته اي برخوردار بودند. آثار باقيمانده از اين فرهنگ در موزه هاي مختلف جهان پراكنده است. ((ساكا به تركي به معاني عارف، عاقل، انديشمند، ريش، محروس، محفوظ، مخفي... است))