85/1/21

 

آذربایجان تصمیم خود را گرفته است

نقدي بر مصاحبه دكتر نظمي

 مسعود انتظار

 

masoodentezar@gmail.com

مدیریت محترم سایتش شمس تبریز،

 با توجه به نشر اولین بخش مصاحبه دکتر علیرضا نظمی با شمس تبریز*، خواهشمندم این جوابیه را نیز در همان صفحه نشر کرده و به درخواست اینجانب در زمینه خودداری از نشر بخشهای بعدی این مصاحبه توجه نمایید. اینگونه مصاحبه ها نتیجه ای واقع بینانه و عاقلانه در پی ندارند و باعث چند تیره گی و بی برنامگی بیشتر میشوند.

 

جناب دکترعلیرضا نظمی،

 روی سخنم با شما و دیگر اشخاصی است که خود را وصی و قیم آذربایجان میدانند. با آنهایی است که خود را مجبور به اظهار نظر میبینند. با کسانی است که خود را عاقل و دموکرات میدانند. با کسانی است که خود را قادر به عقد قرارداد به نام مردم آذربایجان می انگارند و با کسانی است که برای استمرار منافع خود، از هیچ کاری در راه منحرف کردن موج استقلال خواهی آذربایجان روی گردان نیستند. شرم بر آنها.

 

بارها و بارها از شما شنیده ایم و خوانده ایم. بارها در تلویزیون آنایوردو باحرارتی باورنکردنی از آذربایجان و قره باغ گفته اید، همان برنامه هایی که بعدها فهمیدیم از آشهای سرویسهای اطلاعاتی ج-آ بودند! بارها سخنرانی کرده اید و بارها تغییر عقیده داده اید. بارها باعث جدایی شده اید و بارها تشکیلات ایجاد کرده اید. بارها انتقاد، ابراز نظر، عذرخواهی و ایجاد اعتقاد کرده اید.

 آیا از خودتان پرسیده اید، چرا؟

 امروز روزی نیست که بنشینیم و دوباره تصمیم بگیریم. آذربایجان تصمیم خود را گرفته است. شمایی که در خارج نشسته اید، آیا از داخل آذربایجان باخبرید؟ آیا نمیبینید که موج استقلال واقعی خیزش کرده است؟

اولین و مهمترین اصل سیاسی بودن و سیاسی اندیشیدن، تعقیب و تحلیل اتفاقات است. این تحلیلها و تعقیبها در واقع زیربنای یک ایدیولوژی را تشکیل میدهند. یک سیاستمدار خوب، حتما یک تحلیل گر خوب نیز هست. شما قادر نیستید اوضاع کنونی آذربایجان را تحلیل کنید، پس لطفا ساکت شوید.

 

میگویید: موج بیداری در آذربایجان سرعت گرفته است! آیا میتوانید بگویید به کدام مسیر حرکت میکند؟

 

این موج فدرالیسم را پشت سر گذاشته است، از اعتماد به مرکز فارس گرا گذشته است  و استقلال تنها هدف این موج است.

 

میگویید: این موج باید به انرژی سازنده تبدیل شود.

 

مگر نمیبینید که این موج از ابتدای خیزش سازنده  بوده است. این موج آنچنان سازنده است که رهبران دیکتاتورمنشی چون آقای چهرگانلی را نیز به استقلال خواهی افکنده است. این موج خروشان هدف دارد و هرگز مانند سیلی وحشی خوب و بد را نخواهد برد. این موج قدرت تشخیص دارد. مردمی که این موج را تشکیل میدهند بیردارتر و هوشیارتر از آنی هستن که امثال شما فکر میکنید.

 

 میگویید: ما نه از فلسطین استمرار بیشتری خواهیم داشت و نه از چچن شجاعتی افزون تر!

 فلسطین کجا و آذربایجان کجا؟ مشکل این دو کشور متفاوت است. مقایسه دو چیز ناهمگون اشتباه است. شما نمیتوانید این دو گشور را با هم مقایسه کرده و نتیجه دلخواه خود را بدست آورید.

فلسطین قرنهاست که با اسراییل مشکل دارد. این سرزمین از ابتدای پیدایش قوم برگزیده روی آرامش ندیده است. مجال توضیح نیست ولی جهان نیز از این قوم کم نمیکشد. این جنگ، جنگ ادیان است.

اما مشکل چچن، این کشور یکی از جمهوریهای اتحاد شوروی سابق بود. مسلمان نیز هستند. شوروی سابق که همان روسیه کنونی است همیشه با مسلمانان خصومت داشته است. قره باغ خودمان را از یاد نبرید. آیا کشتار مسلمانان آذربایجان بدست ارمنیان، بدون کمک روسیه ممکن بود؟

آذربایجان ولی از این دو متفاوت تر است. آذربایجان هم مشکل نژادی دارد، هم مشکل دینی دارد، هم مشکل زبانی دارد و هم از تحت اشغال بودن بیزار است. آذربایجان شجاعانی چون بای بک و ستارخان دارد. شیخ محمد خیابانی و پیشه وری را دارد. دموکرات و شجاع، همه نوع آزادیخواهی دارد.

آزادی خواهی هم انواع و مراحل گوناگونی دارد. شما نیز نمیتوانید یک نسخه برای همه اینها تجویز نمایید.

میگویید: خلا بزرگی در صحنه بین المللی از حرکت ملی  آذربایجان وجود دارد و هیچگونه فعالیت موثر در این باره مشاهده نمیشود.

باید اندیشید که این خلا چگونه ایجاد میشود. شخص من باور دارم که با تفرقه اندازانی همچون جنابعالی، بیش از این نباید انتظاری داشت. شمایی که خود را دانای عالم میدانید و همیشه احساس روشنفکریتان را به رخ دیگران میکشید، تا به حال کجا بودید؟ آیا این خلا را دیروز کشف کردید؟

 

میگویید: البته وجود عوامل نفوذی مغرضان، و استفاده موذیانه آنها از "میدانداران خود محور وبی کفایت ما"، رل روزافزونی در این زمینه بازی کرده  و با خلق "تابو" های مختلف، صداقت و شفافیت را کم رنگتر، ورادیکالیزم و  تحریک را جانشین دیپلوماسی و تعقل کرده است.  تحریک غیرمسئول، آنهم از خفاگاهی امن!

 

معنی و انگیزه این بخش را باید از لابلای سخنانتان دریافت. شما بارها به کفایت و رُل باز افراد اشاره کرده اید ولی از بازیهای خود سخنی و نقدی نمیکنید! آیا صادقید؟

 

میگویید: بسیار دور از انصاف است که اینهمه ایمان و انرژی مبارزان و ایثارگران ملی، خصوصا در داخل،  گروگان و زندانی  شهرت طلبیِ  دو سه نفر"اوزی بیگ"  بماند.

 

منظورتان از "اوزی بیگ" همان پان ترکهایی هستند که از اوغوز بزرگ برآمده و به کمتر از توران بزرگ رضایت نمیدهند. در این باره کاملا با شما هم عقیده ام.

ببینیم دیگر متحدان این توران بزرگ برای این اوزی بیگها  و این اتحاد مقدسشان (در خیال) چه اقداماتی میکنند. آیا ترکیه که پیشرفته ترین، دموکرات ترین و نزدیکترین متحدان این افراد است! آشکارا ابراز میکند که مایل به این اتحاد خیالی است؟ یا همچون دیگر همسایگان فرصت طلب، از آذربایجان تنها به عنوان مانعی در برابر مشکلات داخلی و خارجی خود استفاده میکند؟

این اوزی بیگها را باید غربال کرد و حرکت آذربایجان را و نیز مردم آذربایجان را از اختلاط خیالی نجات داد. آذربایجان، آذربایجان است. ما اگر به زبانی از شاخه زبانهای تورکیچ سخن میگوییم شاید این شبهه را ایجاد کند که آذربایجانیان از نژاد زرد آسیای میانی هستند و مهاجر! در حالی که باید دانست ریشه این خانواده زبانی از سرزمین ما برخاسته است. سومریها و مادها هر کدام سهمی در پیشرفت این زبانها دارند. مهاجرت سخن گویان آنروزگاران به آسیای دور و میانی (بخاطر تهاجم و فشار حکومتهای جدید) باعث زنده ماندن این زبان در آن بخش از جهان شده است در حالی که خاستگاه آن که تحت سلطه تازه زبانان بوده و تغییراتی پذیرفته است. پس از مدتی این مهاجران اصیل به سرزمین مادری خود برگشته اند با کوله باری از خاطرات و تازه ها.

نباید با شنین کلمه آذری برآشوبیم. آذری هستیم و صاحب آذربایجان. آذربایجانی که به شهادت هرودوت، جدا از آریاییان مهاجر میباشد. برای دفع یک حمله سنجیده از سوی دشمن، نباید همچون بوقلمون رنگ خود را  تغییر داده و هویت برای خود جعل کنیم. اصالت ما در آذری و آذربایجانی بودن ماست.

 

میگویید: ما اول باید منافع ملی آذربایجان را تعریف، و اهداف آن را با  "امکانات و مقدورات سیاسی روز" تطبیق- تعدیل نموده، وموافقان، بیطرفان و مخالفان اهداف خویش را رده بندی کرده، آسیب پذیری و موارد  حساسیت جو جهانی از آن را تحلیل، و بر اساس آن به  یک سری فعالیت های دیپلوماتیک و بازار یابی «عدالت خواهی» ، در سطح جهان دست بزنیم.  هم زمان باید با شفافیت،  بدون مبالغه، و تحریک، خطرات و نقاط ضعف حرکت و مبارزات خود را  به اطلاع ملت برسانیم.

 

منافع ملی آذربایجان چه چیزهایی هستند؟ چرا همه میترسند آشکارا بگویند که منافع آذربایجان، مردمش، سرزمینش و زبانش است. چرا همیشه پوشیده و ترسان به این نکته اشاره میشود؟ آیا دستهای پنهانی که مانع از ابراز خواستهای بحق ما میشوند تا سطح رهبران ما گسترده باز شده اند؟

سخن از شفافیت میکنید و این مثلش میماند به اشک تمساح. شما که خود را قادر به مکالمه و مکاتبه و حتی نقشه کشی بر روی منافع ملی آذربایجان میبینید چگونه میتوانید شفافیت باشید؟

 

میگویید: یکی دیگر از اهداف ما تعدیلِ  رادیکالیزیم،و کانالیزه کردن انرژی و احساسات تند افراد صادق و ملی، به یک نوع حرکت مفید و ملموس در سطح جامعه و نهایتا برای کاربرد  در جهت دیپلوماسی، در سطح بین المللی میباشد.

 

شما به اشتباه و از روی ریا کاری از تعدیل انرژی افراد صادق سخن میگویید. در واقع شما میخواهید این موج خروشان را ساکت نمایید. در حال حاضر تنها ترین و موثرتین ابزاری که ما در اختیار داریم، حس ملیگرایی و احساسات آذربایجان پرستانه افراد است. باید به آن فرصت گسترش و پیشرفت داد. باید مسیر آن را محافظت کرد. باید به این افراد کمک نمود ، البته حساب اوزی بیگها جداست و بایستی از این حرکت خارج گذاشته شوند. شما اشتباه میاندیشید که تعدیل هر فکر رادیکالی خوب است. شما حتی از مشهورترین حامی دموکراسی، جورج بوش نیز نمیتوانید افکار مذهبی و رادیکالش را حذف کنید. آموزش لازم است نه تعدیل.

 

میگویید: استقرار سیستم حکومتی فدرال یا کنفدرالِ "مطلقا و مسلما" ملی!

 

آیا واقعا تا این حد کوتاه فکر و کوتاه بین هستید که از عاقبت انجمنهای ایالتی و یا جنبش مشروطه و آزادیستان بیخبرید؟

فدرالیسم در مناطقی قابل اجرا هستند که در آن منافع ملی با هم درگیری نداشته باشند. مشهورترین سیستم فدرالی باز هم برمیگردد به ایالات متحده آمریکا. این کشور به این خاطر بصورت فدرالی اداره میشود که مهاجران اشغالگر مجبور به تقسیم منافع آن سرزمین شدند. اگر شما سالهای کشف، اشغال و تملک آمریکا را بازخوانی کنید، متوجه منظور من خواهید شد.

آذربایجان توسط مهاجمی کشف نشده و منافع ملی آن قابل تقسیم با کسی و ملتی نیست.آذربایجان مال خود و برای خود آذربایجانیان است. افراد سرسختتری به استقلال خواهی روی آورده اند ، آنوقت شما بحث فدرال و " اششگیم اوُلمه، یونجا بیتینجان" را دوباره زنده میکنید و برای عملی کردن خیالی آن حزب و تشکیلات ایجاد میکنید! آقای نظمی لطفا ساکت شوید.

 

میگویید: اگر منافع و مصالح ملی آذربایجان ایجاب کند، ما باکشور های جهان؛ سازمانهای بین المللی،و حتی مخالفان و دشمنان خود دیالوگ باز میکنیم و به گفتگو و دیپلوماسی مینشینیم.

 

اگر قرار است با دوستان و دشمنان دیالوگ داشته باشیم، شما از سوی کدام ملیت منتخب برای انجام این دیالوگ شده اید؟ آیا قرار است هر کس زود از خواب بیدار شد رییس جمهور شود؟ آقای نظمی، شما باید عاقلتر از اینها باشید. شما باید بدانید که خارج نشینان، بدون رای آذربایجان قادر و مجاز به هیچ کاری نیستند. شما بهترین و تنهاترین کاری که میتوانید بکنید، آگاهاندن مردم است، آنهم بصورت بیطرف. کج دار و مریز رفتار کردن، برازنده یک آزادیخواه نیست.

شما چگونه خود را مجاز به گفتگو با دشمن یک ملت میبینید که منتخب آن ملت نیستید؟ اگر منابع مالی که صرف این گروه سازیها و باند بازیها میشود، در راه صحیح و برای آموزش داخل آذربایجان هزینه شود، آیا میتوانید مجسم کنید چه کشوری خواهیم داشت؟ بهترین و آزادترین کشورها، آنهایی هستند که از داخل به آگاهی رسیده اند.

 

میگویید: ما اگر با آگاهی از چند و چون سیاست جهانی، و نیات جلی و خفیِ سیاستمداران جهان و نقاط ضعف و قدرت آنان، در عرصه جهانی حضور نداشته باشیم طبعا تربیون خالی مارا معاندان پر خواهند کرد و یا از خودما، بی کفایتانی را مامور چنین رسالتی خواهند کرد که تیر خلاص ملتِ ما را مثل همیشه بدست خودی، بر مغز ما شکیک کنند.

 

شما که واقفید در خفا گرفتار سیاستمداران کارکشته و دنیادیده هستید، چگونه میتوانید کفایت و یا بیکفایتی افرادی دیگر نظیر خودتان را تشخیص دهید. کسی نمیگوید ماست من ترش است. کسی نمیگوید من اشتباه میکنم تا زمانی که یا واقعا بفهمد و یا تحت فشاری بالاتر از خود مجبور به اعتراف شود. آیا شما به اشتباهات خود واقفید؟ آیا میدانید که تا این لحظه مفید واقع نشده اید؟ آیا میدانید که باعث تفرقه هستید؟ کمی فکر کنید. شما خود از تیرخلاص زنها جدا نیستید. کم نیستند افرادی که بعد از سالها گمراه نمودن گروهی از مردم، به عذرخواهی بسنده میکنند.

 

میگویید: همان گونه که بکار گیری «نرم افزار»  در یک کامپیوتر، آنرا قادر به انجام خواستها و نیاز های ما میکند، و میتوان گفت  کلیتِ  «سخت افزار»، بدون آن  مجموعه غیر مفیدی از آهن پاره هاست، دیپلوماسی نیز در سیاستِ جهانیِ  امروز همان نرم افزاری است که به خواستها و نیات ملت درمجموعهِ مکانیزم تشکل های سیاسی و دولتها، قابلیت انجام و عمل میبخشد.

 سخت افزار و نرمافزار مکمل یکدیگرند. شما نمیتوانید نرمافزار را برتر از سخت افزار فرض کنید و یا بالعکس. نرمافزار نامناسب میتواند همچون ویروسی خطرناک جامعه را آلوده کند و به نیستی سوق دهد.

شما باید در انتخاب سخت افزار و نیز طراحی نرافزار بالاترین درجه دقت و حساسیت را داشته باشید. هر نرمافزاری برای هر سخت افزاری کارآ نیست.

سخت افزار آذربایجان، همان مردم و جوانان پرشوری هستند که شعار آزادی و استقلال سرمیدهند. این سخت افزار در راه درستی افتاده و به راحتی انجام وظیفه میکند. ولی نرافزاری که الان با آن کار میکنند، جوابگوی نیازهای آنها نیست. این نرافزار بروز نیست و بسیار ناکارآمد است. نرافزار پیشنهادی شما نیز چون ویروسی این سخت افزار را از کار میاندازد. آقای نظمی ساکت شوید.

 آذربایجان را باید آذربایجانیانی تصاحب کنند که بدور از مطلحتها و مصالحتهای ارتجاعی، قادر به تشخیص منافع ملی هستند. منافع ملی را نمیتوان به شیعه صفوی و یا مرزهای خیالی توران وصل نمود. منافع ملی آذربایجان در استقلال علمی و عملی آن است. این استقلال به راحتی و با خواهش به دست نمیاید و حفظ آن نیز با قراردادهای کاغذی قابل اجرا نیست. بدست آوردن آزادی مبارزه و خون میطلبد. شعارهای جهان امروزی و دموکراسی و انقلاب نارنجی نیز بهانه هایی هستند که افراد ترسو و یا خودفروخته به کار میبرند.

 جناب آقای دکتر علیرضا نظمی، لطفا ساکت شوید و بگذارید آذربایجان به استقلال و آزادی واقعی و به حق خود بپردازد.

  08/04/2005

گلاسگو

 

 * متن مصاحبه انتشار شده در آدرس زیر در دسترس است:

http://www.shamstabriz.com/nazmi-diplomat1.htm

اوزی بیگ ، استخراج شده از سخنان آقای نظمی که توسط نویسنده این مقاله مجازا استفاد شده است.

 

Shams Tabriz 2006 04 10

www.iranisnotpersia.com