29042007

باھوٹ مکرانى
 

روياى تشکيل امپراطورى سلطنت طلبان


آقايان کردى ھا وکسانى که ھنوز درروياىتشکيل سلطنت امپراطورى ديروز ايرانتان ھستيد,امروز ديروز نيست ووضعيت امروز,وضعيت فردا نخواھد بود .شما درسرزمينتان ھرنوع حکومتى که ميل داريد داشته باشيد مختاريد,اما در بلوچستان فردا آن سيستم حکومتى اى برپا خواھد شد که با خواست ملت بلوج که به صندوقھاى راى خواھند ريخت خواھد شد .




(جوابى به کردى ھا)

بااينکه تمام شواھد وقراين نشان دھنده آنستکه ديگرزمان حکومت يا سلطنت امپراطوريھا, مدتھاست که بسر آمده است, امارويا پردازان اين تفکر,ھنوزازقافله فرسنگھا دور, به اين تفکر سيلى خورده رنگ وجلا ميدھندوباآب وتاب ميخواھند به ھر شکلى شده,حتى با عجز وناتوانى به ديگران بقبولانند که ھنوز اين جسدمرده جان دارد.

بايد گفت که اگرآن سيستم سلطه ى امپراطورى گرى جوابگووحلال مشکلات امروزى بود,ملتھا آنرا به زباله دان تاريخ نمى انداختند.درست مانند سيستم کمونيستى که پس ازتقريبا ۷۵ سال دردنياى رقابت اقتصادى سياسى ,نتوانست جوابگوو حلال مشکلات ملتھاى آن سرزمينھا باشد به زباله دان تاريخ رفت. حال اگرچه ھم کمونيست خجولى ھم دراينجا وآنجا ژست انقلابيگرى بگيرد ويا مانند سلطنت طلبى رويا ببيند,وقت خود راضايع کرده است.واماھرکسى اختياردارد آنگونه بيانديشد که ميپسندد.

آقايان کردى ھا وکسانى که ھنوز درروياىتشکيل سلطنت امپراطورى ديروز ايرانتان ھستيد,امروز ديروز نيست ووضعيت امروز,وضعيت فردا نخواھد بود .شما درسرزمينتان ھرنوع حکومتى که ميل داريد داشته باشيد مختاريد,اما در بلوچستان فردا آن سيستم حکومتى اى برپا خواھد شد که با خواست ملت بلوج که به صندوقھاى راى خواھند ريخت خواھد شد .

دوست عزيز اگرميبينيد ويا ميشنويم که درسويد وبريتانيا ودانمارک وجاپان وبعضى ازکشورھاى ديگرصحبتى از سيستم سلطنتى ميشودويا بازمندگان سلطنتى قابل احترام ھستند وھنوز بصورت تجملى وافتخارى سمتى ياکارى انجام ميدھند,وشايد شما آنرا دليلى بر تخيلات خود بدانيد ,براى اينستکه مردم اين ممالک بپاس کارھاى افتخارآميز پيشينيانشان که سلسله وار پادشاه وشاھزاده بوده اند وبراى آنھا افتخارات آفريده اند نه فقر وبدبختى ازاين روى آنھا راقابل احترام وستايش ميدانند.اينطورنبوده است که سربازى يا ژاندراى بيسواد بدستور انگليس کودتا کند وخود راشاه وبعدأھم پادشاه بنامد وباز ھم بدستور انگليس از ايرانش فرار کند , وازملت وديگران ھم توقع داشته باشد که بازماندگان اوراھم شاه وپادشاه بدانند.

آقاى کردى شماوديگر ھمفکرانتان ھنوز به اين سوال بنده جواب نداده ايد:که چرا شما وھمفکرانتان سرزمين بلوچستان را وصله اى ازتمبان ايرانتان ميدانيد, واين وصله به جبرأ چسبيده چه مزايايى باماندن به ايرانتان دارد؟! و چه ضررى دارد که خودش براى خودش تعين تکليف کند؟!

درذيل به بررسى چند تيکه از نوشته اتان ميپردازم:

نوشته ايد که :

"برای آنکه سخنی از حقیقت و منطق برخوردار باشد، نیازی نیست که نویسنده رنج کشیده باشد و یا کمونیست باشد. اگر یک سلطنت طلب هم بگوید ماست سفید است باید پذیرفت".

درجواب بايد گفت آن چيزى که براى شما ويا يک کمونيست حقيقت است ,ممکن است براى بنده که نه کمونيست ھستم

ونه سلطنت طلب, غيرحقيقت است .دراينجا عزيزم ھم شما ميدانيد وھم اندکى ما که صحبت ازماست وکشک واين چيزھا نيست,شما ھنگاميکه در مورد سرنوشت يک ملتى پيشنھاد ميدھيد ويا مينويسى , اينجا صحبت ديد وبينش سياسى شماست,واين ديد وبينش شما ازداشته ھاى مطالعاتى وتجربى شما ميآيد وازبنده ھم ھمينطور,پس آنچه که شما ميخواھيد جبرأ به خورد من ومن نوعى بدھيد,بنده پيش از پذيرش آن ,آنرابادانش وتجربه خود تجزيه وتحليل ميکنم.

نوشته ايد که: "اما چرا بلوچهای جدایی خواه بجای طرح دمکراتیک و معقول خواسته های شان دست به جعل تاریخ و دروغپردازی میزنند؟"

درجواب بايد گفت که:طرح مسايل دمکراتيک رادرمملکتى که اميد حکومت دمکراتيکى باشد مطرح ميکنند,بشما قول ميدھيم شما حکومت دمکراتيکتان را بسازيد ما مخلص شما ھم ميشويم ودرآنجا مطرح خواھيم کرد ,اما اگر مثل حالا فقط منتظر باشيد که تنھا يک فرد وياگروه مبارزبلوچى که واقعأ مبارزاتش ھم تاکنون مورد مباھات ملت بلوچ است, گوشت دم توپ حکومتگران جنايتکارواشغالگرشيوينيسم آخوندى شوند ,وشما ازدوربانوشته اىفقط خودىنشان دھيد ومنتظر باشيدکه ايران شماراھم آنھاازدست اين بيگانگان آزاد کنند,وبعدأ شما خرامان خرامان قدم رنجه نموده و تشريف بياوريد که تاج سلطنت امپراطورى اتان آماده برسر گذاشتن است ,اين رسم دمکرات بودن نيست.

واينکه شما آن جعليات ۲۵۰۰ساله را تاريخ ميدانيد در نوشته قبلى ھم عرض کردم به خود شما مربوط است ,امالطف کرده بگذاريد ديگران خودشان نسبت به اين تاريخ رضاشاه ساخته قضاوت کنند.وتاريخ راکسانى جعل ميکنند که پول وقدرت مملکتى ودولتى داشته ودارند,و آنرا درمدارس ھم به خورد من بلوچ وبچه ام ميدھند.پس تاريخ را کپرنشين

بدون مملکت وبدون پشتوانه ثروت ودولت نميتواند بادروغ جعل کند.

نوشته ايدکه: " دوستان بلوچ جدایی خواه در بحثهای شان پیوسته بر ستمگری فارسها بر بلوچها سخن میرانند و تاریخ جعل میکنند و اینکه رضاشاه نام ایران را بر کشور نهاده است و غیره".

آقاى کردى مانگفته ايم که درتمام بقول شما تاريخ ۲۵۰۰ساله اتان , جبروجنايت يا ستمگرى را فقط فارسھا کرده اند ,ومااينرانيز به درستى ميدانيم که سرزمين وخودپارسھاھم قرنھا, حتى بيشتر از سرزمين وملت بلوچ مستعمره وبرده اسکندرھا ,سلوکيھا ,تازيھا ,مغليھا و.....بوده اند.اما امروزما درمورد جبرواشغالگرى ۸۰سال پيش صحبت ميکنم که توسط رضاخان قلدرانجام گرفت که گويا شما وھمفکرانتان ميخواھيد پيش برنده اين سيا ست باشيد.

وبازھم درمورد اين تاريخ جعلى ۲۵۰۰ساله که شما جبرأ ميل داريد بخورد ديگران بدھيد,بايد گفت دوست عزيزشما قبل ازآمدن رضاشاه ,اگر" کشورى" ,نه فلاتى ,بنام ايران پيدا کرديد لطف کنيد درآينده رفرنس بدھيد((البته نه ازاوستا وفردوسى نامه اتان که ھردوى اينھا چندين بارتابحال دستکارى شده اند وحتى ھمين قرآن چاپ شيعيان ايرانتان ھم بکرات دستکارى وبخورد ملت داده شده است که تشريح تمام اينھا دراين مقاله کوچک نميگنجد)) که ما وديگران در مورد صحت وسقم آن تحقيق کنيم.ودرنوشته قبلى عرض کردم که رضا شاه به دودليل عمده نام پارس رابه ايران (ايران نام فلاتى استکه از تبت شروع شده وتا به بين النھرين يا عراق ختم ميگردد ومحل سکونت آريايى ھا بوده و ھست که اکنون در اين سرزمين دھھاکشور وملت زندگى ميکنند که اصلا ھيچ ارتباطى به اين کشور رضاشاه ساخته ندارند)تبديل کرد,يکى اينکه خودوکشورتازه تاسيسش را بعنوان آريايى اصيل معرفى کند که ابھت آريايى بودن خودرا از ھيتلرکمتر

نداند,وديگرى اينکه اگرازسرزمينھاى اشغالى مانند بلوچستان وکوردستان وديگران, کسى به فکررھايى از يوغ بردگى

واشغالگرى بيافتد ,او رابنام تماميت ارضى که امروزشمابنده رابا اين نام تھديد ميکنيد, اونيزبراحتى وازنگاه بقول شما

سازمان بين الملل ومثلابصورت رسمى ,اين مردم يا ملتھاراقلع وقمع کند ,ھمانطور که چند سال بعد براى جما خان د ر

بلوچستان اتفاق افتادو ھمينطور در آذربايجان وکوردستان براى ديگران.

دوست عزيز اگراينطوراست که شماميگوييد,وخواسته است که کلمه خارجى پرشين را که دربرگيرنده اين ايران کنونى شمانبوده است را بانام فلات ايران عوض کند ,((البته بدون مشورت کشورھايى که دراين فلات زندگى ميکنند وبدون مشورت سرزمينھاى اشغالى مانند بلوچستان وکوردستان وديگران ,زيرا شايد فردا آنھا يعنى کشورھاى فلات ايران ھم بخواھند چند کشور اطراف خودرا اشغال کرده واسم آنراھم ايران بنامند)) که مثلا من بلوچ وآن کورد وديگران را بااين چماق بکوبد . حال اگرھمين چماق را بنام کشور پارس برسرمان ميزد, مگر بحال من بلوچ وآن کورد وديگران فرقى ميکردکه اين چماق اسمش پارس است يا ايران؟ درضمن اگرچنين است چرااسم خليج فارس رابه خليج ايران عوض نکرد,زيرا خارجيھا تاکنون ھم آنرا پرشين گلف مينامند (بااينکه اکثر ملتھاى دور واطراف اين خليج فارس ھم نيستند )واينھم متعلق به تمام ايران شماست.؟!

نوشته ايدکه: "ما با کسانی که میگویند ایرانی وجود نداشته و رضاشاه این نام را بوجود آورده اصلا بحثی نداریم. اما میتوانیم با کسانی که منطق و تاریخ میشناسند و بحث را منطقی و سیاسی مطرح میکنند بحث کنیم. مثلا کسانی که خیلی منطقی و در چارچوب دمکراسی چنین طرح مبحث میکنند؛"

دوست عزيز به اين زودى قھر نکنيد که "ھنوز باھم قصه ھا داريم" عزيزم شما درھمين نوشته که بنده درحال نقد آن ھستم جند بار اسم بنده را آورده و متھم به جعل تاريختان نموده ايد, زيرا تاريخ جعلى اتان را زيرسوال برده ام . در اينکه منطق چيست ,بايد ازاشغالگران سرزمينمان پرسيد!!!عزيزم کسانيکه تاريخ را ميشناسند تاريخ جعلى ونادرست را تاييد نميکنند ويکى از انھا استاد ونويسنده وتاريخدان امروز ايرانتان "ناصرپورپيرا"ميباشد که تمام پته تاريخھاى

جعلى را به آب داده است.از اينکه دمکراسى چيست وچارچوب آن کدام است, حقا که بايد ازسازندگان تفکر امپراطورى خواھان سلطنت طلب پرسيدوياد گرفت که دمکراسى چيست ؟ايا اينست که يک نفر از ما بھتران آنھم در قرن ۲۱سلطان تمام جنگل باشد زيرا ھر سلطنتى را سلطانى ميبايد!!حال بماند که دراين دمکراسى سلطانى شما آيا بردگان ھم به سمت سلطانى انتخاب ميشوند يا خير ,بحثى است بى نتيجه .

نوشته ايد که:

«ما نیز تاریخ را ارج می نهیم و آنچه را که جهانیان پذیرفته اند می پذیریم که ایران تاریخ 2500 ساله دارد. ما نیز می پذیریم که بلوچستان هرگز دچار ستم مضاعف و یا ستم ملی نبوده "

دوست عزيزشما با اين تاريخ ساخته وپرداخته رضا شاھى جھانيان را اشغال نکرده ايد که آن را قبول داشته باشند يا خير که به بھانه اين تاريخ مھر قانونى به تماميت ارضى ايرانتان بزنيد وازاين طريق به قلع وقمع کردن ملتھاى در بند مثلا شکل قانونى بدھيد.

دراينکه شماازتھران يا سويد ستم ملى يا ستم مضاعف رابپذيريد ويا به لطف ملوکانه اتان نپذيريد چيزى را کم وزياد نميکند ودرضمن به چکارمن بلوچ وديگران ميايد,وشما بھتر است که لطف کنيد ونپذيريد ,زيرا شما تامردم سرزمين اشغال شده را بعنوان ملت برسميت نشناسيد ,ستم ملى به سنگ وکوه که نميشود گرچه سنگ وکوه مان راھم مليتاريزه کرده وتخريب نموده ايد,پس ابتدا ملتى بايدباشد که ستمى براوروا شده باشد وشما بلوچ وکورد وديگران را بعنوان ملت نميبينيد ,بقول خودتان اگر بپذيريد که بلوچ ھم يک ملت است , آنوقت ملت سرزمين مشخص خود راميطلبد وشما نيزدراين بازى بازنده ميشويد وايرانتان دوباره بصورت ھمان پارس ۸۰سال پيش کوچک ميماند منھاى رضاشاه, پس شما مجبوريد ملت بلوچ وکورد وديگران را نبيند واگرلازم شد فقط سرزين واموال ودريا وچيزھاى ديگرى راببينيدکه منفعت دارد ,مردم بلوچ را به حيث ملت ديدن براى حکومتگران اشغالگرضرردارد ودرميان تمام داشته ھاى اين سرزمين بھتر است که فقط کپربلوچ ديده شود.

نوشته ايد که:

"ما نمی خواهیم در چارچوب کشور بزرگ و سرفراز ایران زندگی کنیم بلکه کشور مستقل خود را میخواهیم. این هم که کپر نشین خواهیم ماند یا ثروتمند خواهیم شد هم مساله داخلی ماست و به شما مربوطی نیست. بهرحال نه پول نفت شما را میخواهیم و نه امتیازات بودن در چارچوب کشور ایران را.

درينجا اين دوست محترم باطعنه وکنايه کشور بزرگ و سرفرازشان ايران فردايش راکه تابحال جزفلاکت واشغالگرى و بردگى وستمگرى چيزديگرى براى ملتھاى دربند به ارمغان نياورده است را طبق معمول در تخيلشان ھم به رخمان ميکشد, اما نميدانم که چراخود ايشان ازاين ايران که فرادايش رادرھمان سويد اينھمه سرفراز وثروتمند ديده است, فرار کرده وبقدرى دوراست که آه ملا ھم به ايشان نميرسد,البته وقتى که انسان اينھمه ازمسايل واقعى وقابل ملموس دورباشد مجبوراست آنرا باتخيل پر کند.

نميدانم چرا درسسيتم حکومتى زورگويان ,حتى تفکر ذھنى اين انسانھارا, آن سيستم , زورگوبارميآورد ,ببيند اين دوست محترم در کجاست اما ھنوز چشم به اموال ديگران دارد وتازه براى ديگران ھم درفرداى حکومتش خط و نشان ميکشد, دوست عزيزبخش اعظم نفت متعلق به آن کودک عرب احوازى است ,که بعضأ به نان شب محتاج است ,بدون اينکه فردا از او بپرسيد که آيا شما با اين ايران جبرى, ھنوزغل وزنجيربردگى را ميپذيريد يا خير,متعلق به خود وايرانتان دانسته ايد وتازه به ديگران ھم امتيازميفروشيد؟!!. اگرامتيازدادنتان پيش کش اموال غصبى ديگران است ,پيشکش خودتان باشد.

نوشته اند که: "(البته دوستان بلوچ لابد بیشتر از بنگلادش صنعت و کشاورزی برای بلوچستان آزاد فراهم خواهند کرد)."

بنگلادش به لحاظ جغرافيايى وروابط اقتصادى جھانى وسياسى با بلوچستان ھمان قدر تفاوت دارد که"اردن ھاشمى"با "بحرين",سرزمين بلوچستان يعنى درياى بلوچستان يعنى شاھراه آبى جھان به آبھاى گرم اقيانوسھا ,يعنى سرزمين بکر سرشار از تمام مواد ومعدنيات طبيعى ,اگرحکومت آينده مملکت بلوچستان بدون دخالت اشغالگران از ھر کشتى عبورى يک دولار ھم ترانزيت عبوربگيرد گذران زندگى مردم بلوچستان ازاين زندگى فلاکتبار بھتر خواھد شد.

۸-۲-۸۶


محسن کردی     ya mohsen farsi ?

خآندان پهلوی و پهلوی طلبان  دشمنان حقوق بشر


 

 

تاریخ بلوچستان و مدعیان سلطنت طلبان

 

April 29, 2007

یک شنبه 9 اردیبهشت 1386

محسن کردی    
 
 

«باحمایت سردار ھای بلوچ نادرشاہ میرمحبت خان را بہ عنوان خان کلات تعیین نمود و بہ او خلعت ھای فاخرہ بخشید و بنا بہ خواست او میرکمال خان اھلتاززئی، سردار بنگلزئی، علی دربان و مھرعلی بہ اتفاق میراھلتازخان دستگیر شدہ و در قندھار زیر نظر قرار گرفتند ـ میرمحبت خان چندروزی در دربار نادری ماند ـ نادرشاہ نھایت رضایت را اظھار نمود و با دادن پانصد سوار بہ سرپرستی سپھسالار لطف علی ایرانی آنھا را برای رفتن بہ کلات مرخص نمود ـ با رسیدن لطف علی ایرانی بہ کلات او با شکوہ و جلال میرمحبت خان را بر تخت نشاند ـ در تاریخ بلوچھا این روز یکی از شومترین روزھا بود زیرا زور و فشار بار یک حکومت خارجی برای ھمیشہ بر دوش بلوچھای آزادمنش گذاشتہ شد» تاریخ بلوجستان نویسندہ: میرگل خان نصیر ، مترجم: ملک بلوچ

برای آنکه سخنی از حقیقت و منطق برخوردار باشد، نیازی نیست که نویسنده رنج کشیده باشد و یا کمونیست باشد. اگر یک سلطنت طلب هم بگوید ماست سفید است باید پذیرفت. من از این رو روی سلطنت طلبی ام تاکید میکنم که مچ آنها که منطق سرشان نمی شود را بگیرم و این افراد تنها هم میهن بلوچ من آقای مکرانی را شامل نمی شود بلکه بسیاری دیگر از ایرانیان جمهوریخواه از چپ تا راست را شامل میشود که با «چوب» سلطنت طلبی همه سخنان مخالف شان را رد میکنند. همینکه اعتقاد به نظام سلطنتی دارید حرف تان که میگویید ماست سفید است را نباید پذیرفت. اینچنین بحث سیاسی کردن بسیار بچه گانه است. یا آنجا که میگوید تو چون سلطنت طلب هستی و در کاخ خودت نشستی درد مرا نمی فهمی. این نوع «استدلال» چیزی بجز کم آوردن نیست. اینها چون پاسخی برای حرف حق ندارند به ایل و تبار نویسنده می تازند. حال خود کسانی که در مقالات شان سلطنت طلبی مرا بعنوان عاملی برای رد نظریاتم آورده ام به شهادت می گیرم که آیا اعتقاد به اینکه مردم ایران باید این حق را داشته باشند که بین سلطنت و جمهوری یکی را انتخاب کنند سلطنت طلبی است؟ اگر من عقیده داشته باشم که نظام پادشاهی، نه این که به زور خود را تحمیل کند بلکه با آرای مردم روی کار بیاید، در کشور ایران برای کارکرد سیاست بهترین انتخاب است سلطنت طلبی به معنای سلب حقوق انسانها است؟ اگر اینچنین است که باید گفت در دنیا هرآنکه به دموکراسی اعتقاد دارد سلطنت طلب است چرا که آنچه را که من طرح میکنم تنها در چارچوب دمکراسی مطرح میکنم. در عین حال این را هم باید پذیرفت که صرف بلوچ بودن، جمهوری خواه بودن و یا سوسیالیست بودن دال بر دموکرات بودن نیست. از اصل بحث دور نیافتیم.

دوستان بلوچ جدایی خواه در بحثهای شان پیوسته بر ستمگری فارسها بر بلوچها سخن میرانند و تاریخ جعل میکنند و اینکه رضاشاه نام ایران را بر کشور نهاده است و غیره. برای بحث و گفتگو طرفین باید در مورد یک سری پیش فرض ها با هم توافق داشته باشند. مثلا هر دو طرف بپذیرند که ماست سفید و دو ضربدر دو میشود چهار. اگر بر سر این موضوع اختلاف عقیده باشد بحث اصولا بی مورد است. اینچنین است در مورد آنچه که بلوچهای جدایی طلب مطرح میکنند. ما با کسانی که میگویند ایرانی وجود نداشته و رضاشاه این نام را بوجود آورده اصلا بحثی نداریم. اما میتوانیم با کسانی که منطق و تاریخ میشناسند و بحث را منطقی و سیاسی مطرح میکنند بحث کنیم. مثلا کسانی که خیلی منطقی و در چارچوب دمکراسی چنین طرح مبحث میکنند؛

«ما نیز تاریخ را ارج می نهیم و آنچه را که جهانیان پذیرفته اند می پذیریم که ایران تاریخ 2500 ساله دارد. ما نیز می پذیریم که بلوچستان هرگز دچار ستم مضاعف و یا ستم ملی نبوده و تمامی مردم ایران حتا ساکنان تهران نیز در طول تاریخ آنچنان که در تمام نقاط جهان مرسوم وبوده مورد ستم خان و بزرگ و رئیس حکومت و یا رئیس ایل بوده اند. اصلا اینها به کنار، اصلا فرض را بر این بگذاریم که بلوچستان گل سر سبد هم بوده و نه تنها ستمی بر آن نمی رفته بلکه خیلی هم از بقیه بیشتر به بلوچستان میرسیدند. اینها را می پذیریم. حال نامش را میخواهید بی وفایی بگذارید، نامردی بگذارید، خیانت بگذارید یا هرچه که دوست دارید، این حق بشری و دموکراتیک ماست که به هر دلیلی که به خودمان مربوط است امروز بخواهیم از شما جدا شویم. ما نمی خواهیم در چارچوب کشور بزرگ و سرفراز ایران زندگی کنیم بلکه کشور مستقل خود را میخواهیم. این هم که کپر نشین خواهیم ماند یا ثروتمند خواهیم شد هم مساله داخلی ماست و به شما مربوطی نیست. بهرحال نه پول نفت شما را میخواهیم و نه امتیازات بودن در چارچوب کشور ایران را. ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان».

در یک محیط دمکراتیک، در ایران فردا نیز کسی نمی تواند و حق ندارد شما را بخاطر طرح این عقاید و حتا تشکیل حزب جدایی طلب تحت فشار قرار دهد و یا دستگیر کند بشرط آنکه از چارچوب دمکراتیک خارج نشود و از خشونت و مشی مسلحانه به دور باشد. با توجه به نظریات و برنامه های تمامی نیروهای سیاسی ایرانی از سلطنت طلب گرفته تا جمهوریخواه چپ و راست، شما جدایی طلبان در ایران آزاد فردا نیز میتوانید نشریه و رادیو و تلویزیون خود را داشته و عقاید جدایی طلبانه خود را چنانچه در چارچوب دمکراتیک و بدور از خشونت و جنگ مسلحانه مطرح کنید آنچنان که در کانادا جدایی خواهان ایالت فرانسوی زبان «کبک» از چنین حقوقی برخوردار شدند و یک رفراندم دمکراتیک نیز برگزار کردند و خود مردم کبک آزادانه به ماندن و یا جدا شدن از کانادا رای دادند.

اما چرا بلوچهای جدایی خواه بجای طرح دمکراتیک و معقول خواسته های شان دست به جعل تاریخ و دروغپردازی میزنند؟ پاسخ خیلی ساده، برای این است که اگر این دروغها را به هم نبافند در مقابل این سوال مردم بلوچستان که «چرا میخواهید از ایران جدا شوید؟» پاسخی ندارند که بدهند! آنها دست به جعل تاریخ و هجو تاریخ و غیره میزنند که فقر مردم بلوچ را تنها نتیجه ستم فارس بدانند و سعی دارند توجه این مردم را از عوامل جامعه شناسی علمی و دلایل اقتصادی فقر در تمامی جوامع رو به توسعه منحرف کنند. آنها نیک میدانند که میلیاردها مردم جهان در فقر زندگی میکنند اما کسی دلیل فقر خود را ستم ملی نمیداند بلکه دلایل آن همان است که آمد و مردم سعی شان را بر همت خود و تلاش بیشتر مینهند. بنگلادش نمونه خوبی برای بر رسی است. این کشور سابقا جزو هندوستان بود که پس از تقسیم هندوستان به دو کشور، تبدیل به پاکستان شرقی شد. پاکستان شرقی بعدها از پاکستان جدا شد و کشور بنگلادش را تشکیل داد. اما این جدایی هیچ ثروتی برای مردم این دیار بهمراه نداشت. در بنگلادش، در کارخانه لباس دوزی که محصولاتش به سوئد صادر میشود حقوق کارگر ساعتی یک کرون سوئد است که میشود روزی 1200 تومان ایران امروز که پول یک سیر تخمه هم نمی شود. (البته دوستان بلوچ لابد بیشتر از بنگلادش صنعت و کشاورزی برای بلوچستان آزاد فراهم خواهند کرد). در همان بوسنی و هرزه گوین و کرواسی و غیره که از یوگوسلاوی سابق رها شدند وضع اقتصادی مردم تغییری نکرده و اگر تغییری هم بوده به همان نسبتی بوده که سایر مردم آن منطقه داشته اند. جدایی طلبان ما نیز فردای جدایی از ایران پس از آنکه بیست سی سالی گذشت و کپرها تبدیل به حتا خانه هم نشد، مانند سران جمهوری اسلامی «توطئه خارجی» کارشکنی های فارسهای ستمگر و یا ناسیونالیستهای پاکستانی را بعنوان عذر و بهانه مطرح خواهند کرد. این رسم قدرت در دنیا بوده که در پاسخ به دهان های باز و گرسنه بجای غذا این مزخرفات را مینهند.

متاسفانه جدایی طلبان در ایران بجای تلاش قومی و تلاشهای مردمی و ستاندن حقوق قومی و امکانات از دولت مرکزی به آه و ناله و نفرین پرداخته اند و حرفهایی مثل ستم ملی و غیره را مطرح می کنند که تنها در صورتی میتوانست مورد قبول باشد که مثلا در ایران شهرهایی مثل تبریز و رضاییه و مراغه و سنندج و بندر ترکمن و آبادان و بوشهر و بندر عباس و نیز چابهار و زابل مردمی دارای زندگی متوسط وجود نداشته باشد و مردم این منطقه همه زاغه نشین باشند. تا همین 200 سال پیش در ایران از هر صد نفر یک نفر زندگی مرفه داشته است و بقیه مردم «زندگی عادی» داشته اند. این «زندگی عادی» با معیارهای امروز البته فقر مطلق بیش نیست اما برای آن زمان طبیعی بود و کسی خود را فقیر حس نمی کرد. این وضعیت در بیشتر نقاط جهان همه گیر بوده است. با پیشرفت علم و صنعت کم کم طبقه متوسط بوجود میآید. و آنها که سابقا «زندگی عادی» داشته اند با مقایسه وضع شان با طبقه متوسط جدید خود را فقیž