اسلام و شمشیر (۱۱)

پیش از ورود به موضوع اصلی این یادداشت ها، یعنی اثبات پوچ بودن تمام داده هایی که به عنوان تاریخ و حوادث صدر اسلام و احوال و رفتار پیامبر مرسل، در مجموعه نوشته های مشکوک سیره ها و مغازی و فتوحات و فهارس و رجال و غیره آمده، می خواهم بحث و بخش و فصل دیگری را بگشایم، که چون چراغی، نور لازم را بر تاریکی و ناشناختگی گوشه هایی از مسائل صدر اسلام می تاباند و آن هم اشاره به آیات متعددی است که قرآن راهنما، به سئوالات مردم از پیامبر، «یسئلونک»، و نحوه ی پاسخ به آن ها می پردازد. دقت در این آیه ها به راستی چشم آدمی را بر حقایق پنهان مانده ای می گشاید، که اعجاب آور است و ضرورت مداقه در باب آن ها را ضمن بازگویی هریک از آیه ها خواهم آورد، با این یاد آوری که طرح سئوالات مردم از پیامبر اکرم، در قرآن مبین، به صورت های گوناگون مندرج است که به خاطر اهمیت آن ها در روشن کردن محیط اجتماعی و فرهنگی زمان طلوع اسلام، می کوشم، تا حد ممکن، به غالب آن ها اشاراتی بیاورم و اعجاب خود را با طرح این سئوال بیان کنم که چرا صاحب نظران اسلامی، به ظرائف قرآن بی توجهی کرده اند و به جای ایجاد یقین محققانه، کار را به اجمال و احتمال سپرده اند؟!!!

این سئوال و جواب ها، درقرآن مبین، که تعدادی نیز بی جواب می ماند، چندان متعدد و متنوع نیست، از ۱۷نمونه افزون نمی شود و اگر بخواهیم سئوالات مکرر شده در بابی خاص را، واحد بشماریم، بیش از دوازده سئوال نمی ماند: سئوال درباره ی هلال ماه. سئوال درباره ی بخشش به دیگران، که دو بار تکرار شده است. سئوال درباره ی قتال در ماه های حرام. سئوال درباره ی شراب و قمار. سئوال درباره ی رفتار با یتیم. سئوال درباره ی عادت ماهانه ی زنان. سئوال درباره ی خوردنی های حلال. سئوال درباره ی قیامت، که پنج بار تکرار می شود. سئوال درباره ی انفال. سئوال درباره ی روح. سئوال درباره ی ذوالقرنین و بالاخره سئوال درباره ی کوه ها.

مطالعه و تمرکز بر روی این سئوال های محدود از پیامبر، و بررسی پاسخ آن ها، ما را به گشودن رازهای دیگری از قرآن عظیم و دریافت امداد از آیات الهی برای درک شرایط اجتماعی و محیط طلوع و رسوخ اسلام کمک بزرگی می کند و اجزایی را به مباحثه و مداقه و حتی مقابله می گذارد، که در مجموع نشان می دهد جدای از آن میراث و مکتوبات مشکوک چند قرن نخست اسلامی، و تقریبا در یک هزار سال اخیر، بالنسبه کار تازه ای بر روی کسب اطلاعات و آگاهی های اجتماعی از متن مستقیم قرآن انجام نشده و گویی اصرار بر این بوده است که همان تلقینات مملو از نادرستی  نخستین، بدون تعرض بماند، که در زمره ی آنان ترتیب و زمان و سبب نزول بسیاری از سوره ها و آیات قرار می گیرد، ترتیب و تنظیمی که در مواجهه ی عقلی و اسنادی و سنجش مراتب تاریخی و عبادی، که قرآن ما را به فهم آن راه نمایی می کند، غالبا صورت موجود آن ها قابل قبول نیست.

اینک بدون اندک تزلزلی می توان یاد آور شد که طفره زدن از مراجعه ی مستقیم و مقرر به متن قدرتمند و راه نما و بی غرض قرآن، که فصیح و صریح و ساده ترین بیانیه ای است که در سراسر دوران استقرار حیات، برای تنزیه آدمی، از سوی خداوند نازل شده و تا هم امروز، حتی به قرینه، جمله ای مشابه آن را در هیچ تدوین و تالیف دیگر زمینی یا آسمانی نیافته ایم و خارج کردن این متن و محتوای عظیم، از الزام مداخلات منطقی و بررسی های اجتماعی، دور نگهداشتن این مجموعه نداهای فرهنگی، از چرخه ی اندیشه های عمومی است، که می تواند بر امورات آدمی، در تمام عصرها و امکانات ناظر باشد و در عین حال منزوی و منحصر کردن فهم و برداشت از آن، به حوزه ی اختیارات معدود و محدود مفسرین است تا به خصوص در محیط شرقی حضور اسلام، کتاب خدا را به متنی وهم آور، دور از دسترس و خارج از اختیار و عرصه ی ادراک مردمی بدل کرده اند که پیامبر و کتاب، برای اصلاح آنان فراهم و فرستاده شده است و کسانی در این راه تا آن جا مجدند و مغلطه می کنند، که با ارائه ی تعبیراتی ساده گیرانه از آیات قرآن، شاید به عمد، مردم را حتی از لمس بدون تشریفات آن نیز برحذر می دارند:

«انه لقرآن کریم. فی کتاب مکنون. لایمسه الا المطهرون. تنزیل من رب العالمین. افبهذا الحدیث انتم مدهنون. این است قرآن، کتابی سرشار از مکنونات، فرو فرستاده از سوی خداوند دو عالم، که جز پاکان لمس و جذب نمی کنند. چه گونه چنین متنی را سرسری می گیرید»؟ (واقعه، ۷۷ تا ۸۱).

به راستی که این آیات وصف الحال امروزین ماست، که به سعی هزار ساله ی یهود، با مراتب و لوازم متعدد، از تلقین ستیزه ی با قوم و زبان عرب، تا بغرنج وانمود کردن مفاهیم آیات، ما را از غور آموزشی در قرآن کریم باز داشته اند تا این متن مکنون و مطهر را زینت طاقچه و گنجه های مان کنیم، گاهی مسافری را از زیر حجم آن عبور دهیم، بر بالین بیماری رو به موت گذاریم و بر جنازه ای قرائت کنیم که احتمالا به حیات اش، برگی از آن را، به مفهوم، لمس نکرده بود و چه بسا که بر من خرده بگیرند که به کدام دلیل مطهرون را، نه پاکان جسمی، که پاک فطرتان فرض کرده ام؟ تا پاسخ دهم که مسلما بسیار شایسته است با نظافت جسمی هم به زیارت و نزدیکی قرآن رویم، اما آیا داشتن وضو و غسل، چیزی بر درک مفاهیم و معانی و برداشت های ما از این کتاب مبارک و مکنون خواهد افزود و یا نداشتن آن چیزی از آن مفاهیم متعالی خواهد کاست که کسانی صرف طهارت دست و پا را، و شاید هم به قصد شاق کردن گشوده شدن اوراق قرآن بر مردم معمول، به اصرار تمام، طهارت مورد نظر در آیه ی بالا گرفته اند و آیا در قریب ده مورد دیگری، که در کتاب خدا، لغت و مشتقی از مطهر و مطهرین و مطهرون آمده ، هیچ یک قابل تعبیر به تطهیر جسمی بوده است و مثلا اشاره ی آیات الهی به «ازواج مطهره» سخن از ازواجی است که حمام کرده باشند؟!!!

هنوز تا ورود به نتیجه گیری نهایی از این دراز نویسی ها، چند نکته ی دیگر در امتداد مباحث پیشین باقی است. نخست این که حتی در این پرسش های معمول و متعارف و خالی از غموض نیز، خداوند اختیار پاسخ گویی را به پیامبر بزرگوار واگذار نمی کند و برای هر یک از سئوالات که صلاح بداند، عرضه ی پاسخ معینی، که ذات باری تعالی مناسب می شمرد، به پیامبر تلقین و تکلیف می شود و در مواردی نیز امر به سکوت در برابر سئوال مقرر است، که به آن ها خواهم رسید. آیا چنین حضور و مواظبت و نظارت دائم و مستمر الهی، در تمام امور اولیه ی پیشرفت اسلام، تا آن جا که سایه ی پیش رونده ی نوعی بی اعتمادی بر مدیریت رسول الله نیز در آن قابل مشاهده و تایید است، به خوبی اهمیت پایه ریزی صحیح و گسترش سالم و مطابق با مشیت الهی دین حنیف را باز نمی گوید و به دوست و دشمن تفهیم نمی کند که اسلام دین و مسلک دردانه ی الهی است که با وسواس و حراست تمام به قلب و عقل و بیان و زبان مستعد و ممتازترین مردم آن روزگار ودیعه داده است؟ آیا رواست بپنداریم این سعی جمیل الهی، بلافاصله پس از مرگ پیامبر خدا عقیم مانده و تابعین و نزدیکان دست اول رسول خدا و مومنین و معتقدین به قرآن، تقریبا بلا استثنا و یا با استثنائاتی اندک، راهی خلاف آموزه های قرآن را، برای کسب قدرتی غاصبانه انتخاب کرده اند، آن هم قدرتی که، بنا بر مشهور، هر یک از آن ها، پیش از طلوع اسلام، به طور طبیعی و سنتی در چنگ خویش داشته اند؟!!!

و عجیب تر این که، قریب نیمی از این پرسش ها را، که کتاب خدا ذکر می کند، مندرج در سوره ی بقره می بینیم که می نویسند مدنی است: سئوال در باب هلال ماه، سئوال در باب نحوه ی بخشش، سئوال در باب ماه های حرام، سئوال در باب شراب و قمار و سئوال در باب رفتار با یتیمان. ثبت این سئوالات نخستین در سوره ای مدنی، به خصوص که ذکر خلقت آدم، سرکشی شیطان، احکام روزه، وصیت، حج، ازدواج و طلاق و حرمت ربا و بسیاری از دیگر امور اولیه ی مسلمین را نیز در همین سوره می یابیم، تردید مدنی بودن سوره ی بقره را به وجه قابل دفاعی محکم می کند. وجه دیگر و روی مقابل این بررسی می گوید که اگر تمام توجهات و تذکرات و اشارات دیگر به روزه گرفتن را، در سوره های مبارکه ی نساء و مائده و مجادله مندرج می بینیم، که آن ها را هم مدنی تشخیص داده اند، پس نتیجه ی روشنی که می بریم این است که مسلمین، پیش از هجرت رسول خدا به مدینه، روزه نمی گرفته اند! اما از آن که در سوره ی مائده نیز، که مدنی می گویند، باز هم به آیات اولیه ای در باب اعمال حج و مجازات محارب و مفسد و نهی قتل و نحوه ی غسل و وضو و تیمم و حد سارق و نیز داستان فرزندان آدم بر می خوریم و می نویسند که مائده صد و دوازدهمین سوره ی قرآن است و نزول آیات و دستورات آن را به سال آخر عمر شریف پیامبر می کشانند، اگر بنا را بر قبول این تلقینات بگیریم، پس ذهن محقق به این بی راهه می رود که مسلمین، تا آخرین روزها و ماه های حیات رسول الله نماز هم نمی خوانده اند!!! اما اشکال این تصور آن جاست که خداوند در سوره های مکی بسیاری، از جمله در انعام، اعراف، یونس، هود، ابراهیم، اسراء، مریم، طه، انبیاء، نمل، عنکبوت، روم، لقمان، فاطر، شوری، لیل و حتی آیه ی بیستم سوره ی مبارکه ی مزمل، که به درستی از نخستین سوره های نازل شده ی قرآنی در اوائل طلوع اسلام است، پیامبر و مردم را به اقامه ی نماز فراخوانده است، پس می ماند گمان کنیم که  شاید نمازهای مسلمین در مکه و پیش از نزول سوره ی مدنی مائده، بدون دانستن آداب وضو اقامه و انجام می شده است!!! آیا به تر نیست به جای در هم ریختن نحوه و زمان آداب عبادات اسلامی، راه کوتاه بررسی خردمندانه تری برای کشف زمان دقیق تر نزول سوره ها و آیات الهی را انتخاب کنیم، به تلقینات و تمهیدات موجود در کتب ناشناس غزوات و سیره و فتوحات و غیره توجه نداشته باشیم و نقش نادرست برخی از فرق اسلامی را، که نیازمند تایید و تثبیتی از میان آیات الهی در موضوعی خاص بوده اند، در این تقسیم بندی زمانی نزول سوره ها و آیات، ندیده نگیریم. 

و بالاخره با نگاهی به فهرست سئوالات مردم از رسول خدا، از خود بپرسیم که چرا مومنین نخستین تا این حد به رفع ساده ترین مسائل انسانی، مثلا تعیین تکلیف با عادات ماهانه ی زنان، خوردنی ها، کوه، روح، نحوه ی بخشش مال، رعایت یتیم، انفال و غیره توجه نشان داده اند و چرا فرضا در باب معانی حروف مقطع در آغاز برخی از سوره ها پرسشی نداشته اند، مستقیما در باب اجبار و اختیار سئوالی نداده اند، درباره ی طلوع و غروب خورشید و تشکیل ابرها و وزیدن باد و پیچیدگی های رفتاری در طبیعت کنجکاوی نکرده اند و یا دست کم در باب نحوه ی ازدیاد مال و لزوم گسترش داد و ستد و دیگر امور یک جامعه ی در حال دگرگونی راه نمایی نخواسته اند؟ هنگامی که این خلاء پرسش در باب امور معهود و مقرر دنیوی و مدرسوی را با نگرانی مومنین و مردم در باره ی قیامت و روز جزا و توجه به واجبات و منهیات، پهلو به پهلو قرار می دهیم، با تب و تاب ایمان و بروز تحول معنوی در جامعه ی زمان رسالت پیامبر، بر اثر تاثیر آیات مبین قرآن، آشنا و از آن راه آگاه می شویم که قبول بازگشت به تفرقه و مقام پرستی و دنیا خواهی، در میان مردم و مومنین و برگزیدگان دین جدید، آن هم بلافاصله و در همان روز رحلت رسول خدا، منتفی و ناممکن بوده است و اصرار بر اثبات خلاف آن، حاصلی جز پوسته ای و قابل گسست کردن سریع و سهل ایمان اسلامی از همان آغاز، نادیده گرفتن توجه عمومی به ره نمود های قرآن و بی باری آموزه های الهی به وسیله ی پیامبر اعظم نخواهد داشت. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در چهارشنبه ششم ارديبهشت 1385 و ساعت 4:30 | 19 نظر
گذشته
 
یادی از گذشته !!!
 
در جایی که انتظارش را نداشتم، به چند برگ از یادداشت های اولیه ی این وبلاگ، که بعد ها غارت شد، برخوردم. به نظرم رسید نصب دوباره ی آن لااقل معلوم می کند که صاحب این وبلاگ از روز ابراز وجود تاکنون یک حرف را تکرار کرده است و بس!!!
 
 
چهارشنبه، 18 تير، 1382

و سلام،  ابتدا دو مطلب را عرضه کنم که عريضه خوان را به کار آيد:

۱. بيان منتقد از بيان راوی جداست. منتقد ناگزير است اندکی بی رحم و يا حتی بد زبان باشد. اين رسم کهن از افلاطون تا به امروز جاری است. منتقد الگوی رحمت و مکتب دار آداب آموز نيست و گاه به کابوس کسانی بدل می شود که با سيمای عالم به ويرانی دانايی مشغول اند. منتقد از آن که خود را به ماهيت مديون می داند و نه حتی مردم، بی ملاحظه ی پذيرندگان و پرستندگان نام ها و نام داران، سخنی را به پرواز می فرستد که گاه چون سنگی بر پيشانی صاحب نامی می نشيند. و هياهو از همین جاست که می خيزد: او را مردم آزار می خوانند، بدون عنايتی به آثار، به احوال اش می پردازند و از او مزدور گزافه گويی می سازند که در اصل خلقت هم معيوب بوده است. اين روی داد ، چنان که از ظواهر برمی آيد،  اينک در تاريخ نويسی ايران در حال تکرار است. منتقد از آن که می داند پای در کدام وادی نهاده، چشم ستايش ندارد، چنان که هتک حرمت را برنمی تابد. به سلامت راه بسپريم، سنگ به پای يکديگر حواله ندهيم، شايد که همراه شديم، آن گاه سالم در ادامه راه بايد که معيوب را به کول گيرد!!!     

۲. اين قلم، بر رسم سلسله ی نقادان، با بهره ای از برندگی و بی پروايی، آن جا که سخن از عرضه ای نو است تا جای گزین ابهامی شود، به مسالمت بار می گذارد و انتظار دارد هرکه را سودای سفر در اين صحرای سخن است، به ياد داشته باشد که مبادله ی خيال و گمان و باور و برهان، بايد که صريح و بی تعارف و گذشت، اما مطمئن و منطقی و آموزنده باشد. يا حق. 

شنبه، 21 تير، 1382

و سلام،

انديشه ی درهم برای سياست و اقتصاد و فرهنگ جای جداگانه ندارد. می گويد هرکه مرا شلاق زد، ديگر نگويد و ننويسد و هرکه کورش را بانی حقوق بشر ندانست، برگی از وب نيز حرام اش باد!!! در آغاز روزی به او تازيانه و چماقی بسپريد و مختارش کنيد هرکه را به گمان خود شايسته می شناسد، به شلاق بزند و يا به چماق بکشد. غروب نشده پشته ای خواهد داشت از نالانان و بی جانان، که در آن ميان بی شک لاشه من خواهد بود با دو زخمی افزون تر!!! اگر تکليف کنيد که به سبب آن پشته ديگر نگويد و ننويسد، خواهد غريد که : من قهرمانی کرده ام، جلاد آن بود که با اسب انديشه ی من نمی راند!!!

آن جا، در ۳ کتاب، به مدد بقچه ای سند و بنچاق ،‌ مسلم و معلوم شد که زبان فارسی بی وام وسيع از زبان عرب، از جلال می ماند و چون مدرکی در رد اسناد ندارند و بل حتی به کلی کتاب را نخوانده اند، با نتيجه ی بحث، که به صورت جمله ای در پشت جلد کتاب آمده بر سينه کوبان به راه می افتند که پورپيرار گفته است: ادب ممتاز ايرانی هديه ای است که عرب همراه اسلام به اين سرزمين سپرده است!!! 

آشنايی همين گلايه را به دکان کار من کشيد. برگی از دفتر سعدی گشودم وبيتی به تصادف، خواندم:

  جماعتی که نظر را حرام می گويند                     نظر، حرام بکردند و خون خلق، حلال            

که در ادب فارسی، بيتی است بی بديل در محتوا و سبک، اما تمام ۷ لغت آن، که بار بيان را می برد، عربی است و فارسی که است و و ، بکردند است و می گويند، که حرف اند وبار بيان مستقل ندارند!!! مدعی ساکت ماند و من نيز که دنباله را به فرصتی ديگر بياورم، نزديک. و خدا نگهدار.      

يكشنبه، 22 تير، 1382

و سلام،

لااقل دويست برگ ازكتاب هاي من به نابودي و بي باري و ا نسداد رشته و رگ فرهنگ ايران، در فاصله ي هجوم كورش تا دو قرن پس از ظهور اسلام پرداخته است. در آن جا به ده ها دليل و صدها نشانه، طلوع اسلام در شرق ميانه را، تجديد حيات تمدن بين النهرين و ايران و جهان گفته ام. تمدن پرآوازه اي كه پس از تسلط كورش و قبيله اش بر شرق ميانه، خاموش و بي نشان مانده بود. تجديد آن مباحث در اين يادداشت هم ناميسر و هم بي هوده است، کسانی كه در پي دريافت تازه اند، به آن كتاب ها رجوع كنند و اگر مباحث و دلايل را كافي نديدند، بر ناشايستگي آن‌ها با ادله ي خود اشاره‌اي بياورند، تا سرانجام گوشه اي از روكش تاريخ ايران برداشته شود، كه گروهي مامور كليسا و كنيسه، در سيما و اطوار خاور شناس و شرق شناس و اسلام شناس، آن را در لفافه اي از جهل و دروغ و افسانه پيچانده اند.

درآن كتاب ها معلوم كرده ام كه كتيبه هاي هخامنشي، با زبان بوميان اين نجد و با زبان فارسي كنوني بي ارتباط است؛ معلوم كرده ام در دوراني كه مورخين و شرق شناسان دغل، به غلط اشكاني شناخته اند، هيچ نشاني از حكومت و هويت و خط و زبان ملي ديده نمي شود و به زودي دركتاب ساسانيان معلوم خواهم کرد كه فقيرترين عهد ايران، به آن زمان ظهوركرده است. پس از آن همه ادله و اسناد محكم تر از سرب، كه هر ادعايي درباره‌ي خط و زبان و كتابت ملي پيش از اسلام را، از هستي و هويت ساقط مي كند، هنوز مي‌شنويم كه می‌گويند در قرآن واژه هاي فراوان فارسي يافت مي شود!!! بي اين كه پيشاپيش متني معرفي کنند و بياورند اثباتگر اين که پيش از اسلام، اصولاً خط و زبان و گنجينه‌ي لغت فارسي داشته‌ايم و يا لااقل ده واژه از آن لغات فارسي را كه مي‌گويند در قرآن آمده، به وضوح معرفي كنند!

حالا اگر اجل امان دهد، در ورود به دوران پس از اسلام، خواهم گفت كه فارسي كنوني هرگز پيش از سلسله‌ي سامانيان نبوده و خواهم گفت كه اين همه دست به دامني و استمداد زبان فارسي از گنجينه‌ی لغت و قواعد زبان عرب از آن است كه فارسی کنونی به صورتي مصنوعي و فرهنگستاني ساخته شده، نه با بهره‌ از گنجينه‌ي لغت ملي و بومی مردم اين نجد. اين زبان را در دربار سامانيان، با اهدافي كه به تشريح خواهم آورد، ساخته‌اند، پيش از قرن چهارم هجري هرگز نبوده است و درست به همين سبب، از همان زمان، بوميان ايران، آن را فارسي دري، يعني زبان رايج درباريان خوانده‌اند و در سراسر تاريخ اين سرزمين اين زبان جز در دربار و نزد شعرا و ديگر روابط فرهنگي رسمي و دولتي كاربرد نداشته است، و مردم، درست مانند امروز، با زبان‌هاي بومي خود، از تركي و گيلكي و مازندراني و كردي و عربي و بلوچي و لري رفع نياز كرده‌اند، فارسي را زبان جانشين بومي خويش نشناخته‌اند و مگر در صورت نياز و برای رفع حاجت رسمی و دولتی خويش، به آن رجوع نداشته‌اند.

بايد دست كم چندان پيشينه‌ي بحث را شناخت كه بدانيم تا پيش از مشروطيت، زبان فارسي كنوني در هيچ مكتب‌خانه‌اي به عنوان زبان دانايي آموخته نمي‌شد، آن را زبان محاوره و گفت‌و‌شنود و داد و ستد مي‌شناخته‌اند و زبان دانايي، از شروع تا پايان، از مكتب‌خانه‌ي ملاباجي، تا عالي‌ترين حوزه‌هاي علم و انديشه، زبان درخشان عرب بوده و اين خود حجتي كافي است بر ناتوانی ماهوي زبان فارسي در انتقال مفاهيم و معلومات عالم ساز.

بدين ترتيب اگر زبان گوهرين و تواناي عرب، كه در استحكام و قدرت آن همين بس كه بگوييم زبان قرآن است، تنها گزينه‌ي جهان پهناور اسلام بوده و هنوز هم هست، از آن روست كه هيچ فرهنگ و بيان و لغت ديگري قادر نبوده و نيست، كه جان‌مايه‌ي قرآن را جواب دهد، و اگر گروندگان به قرآن، زباني را گزيده‌اند كه قادر به انتقال مفهوم آن متن متين دوران ساز بوده، پس رفتاري عاقلانه و طبيعي در پيش گرفته‌اند، نه ناگزير و تحميلي!

اگر اين مختصر هنوز كفايت نمي‌كند، كافي است كه معترض، لغات عربي را در گفته‌ها و نوشته‌هاي روزمره‌ي خويش بشمرد، تا معلوم او شود كه تمامي واژگاني كه بار بيان را به مقصدي مي‌برد، عربي است و شرمساري بزرگ‌تر اين كه حتي با كوشش بسيار نيز به علت فقر بنياني زبان فارسي، نمي ‌توان در جاي هيچ يك از آن کلمات عرب معادلي نشاند، كوششي كه ده‌ها خيال‌پرداز، از كسروي تا دكتر حسين روحاني، در تجربه‌ی آن ناموفق و ناكام ماندند.

اين تكيه ی زبان فارسي به لغت عرب، شامل حروف و اوزان و دستور آن زبان نيز مي‌شود و هر كلام منثور و يا منظوم به اصطلاح فارسي، چيزي جز كپي‌برداري از قواعد بيان، تقليد اوزان و صورت حروف عربي نيست. اگر كسي توانست در جاي همين دو واژه‌ي «منثور» و «منظوم» جاي‌گزيني توانا به فارسي بياورد، كه به شمايل جمله‌اي درنيامده باشد، من سخن خويش پس خواهم خواند و اگر نتوانست همان بس كه شرمساري كشد.

اگر زباني از هستي و هويت دروني خويش سيراب شود و اگر در ميان مردمي با پيشينه‌ي فرهنگ كهن ثبت باشد، براي عرض اندام و اظهار وجود، مجبور به اين همه رجوع و سجود در پيشگاه زبان ديگر نمي‌شد. به حق و صبر بکوشيم و توصيه کنيم. تا بيانی ديگر. والسلام.


يكشنبه، 22 تير، 138۲

به واقع که ما از دو سطح مختلف و در ارزش نظری نابرابر، گفت وگو می کنيم و در ارائه ی برهان و حتی کاربرد الفاظ هدایتگر همپایگی نداریم. من از بنیان فرهنگ ایران حرف می زنم و از سیاه چاله ی حضور پیش از اسلام، که یک نام ایرانی قابل اثبات که با قصه نیامیخته باشد، در فهرست اسامی کوشندگان و راه سپران فرهنگ جهانی ثبت نیست، و شما از حافظ و تصورات تان درباره ی او می گویید، که نه فقط اثرش محصول اندیشه های اسلامی و زبان قرآن است، بل اصولا شعر و دفتر و شخص اش مبنای توسل و برهان به حساب نمی آيند. اين ها شگردهای سوخته ی گريز از يک گفت وگوی کار ساز برای رسيدن به حاصلی مشخص است، که در افواه به آن از شاخی به شاخ ديگر پريدن می گويند. شما قرار بود ده لغت فارسی آمده در قرآن عظیم را معرفی کنيد و دليل فارسی بودن اش را بياوريد ولی ناگهان ازخيالاتی پلميکی درموضوع حافظ سر درآورده ايد که با مبحث پيشين بی ارتباط است. در کوچه باغ تصورات خود از هر شاخ که خواهيد به شاخ ديگر بپريد، اما به تنهايی، زيرا از يک مباحثه ی از نظر سطح نابرابر، فقط اتلاف وقت حاصل می شود و بس! ادامه ی اين  مبادله تنها زمانی ميسر است که شما ده لغت فارسی را که ادعا کرده ايد در قرآن فراوان است، ارائه دهيد. يا حق

چهارشنبه، 25 تير، 1382

و سلام

موهبت و معجزه ي گفتار و نوشتار در اين است‏‏‏‏‏ كه خبره را قادر مي كند تا مظنه ي صاحب ادعا را در آورد : آن كه جز ناسزا نمي‌داند دهان كه باز مي‌كند، گند خيال خود را مي‌پراكند و آن  كه فقط ادعا و اطوار آموخته ، ناشيگري خود را مي‌نماياند.

بيش از ۸0 سال است باستان پرستان پر هياهو و بي هوده گو وتهي دست ايراني، به اتكاي سبدي سند جعلي كه از شنبه و يك شنبه بازار كليسا و كنيسه خريده اند، مدعي جلالت فرهنگي ايران پيش از اسلام می‌شوند و بارها و بارها، از بزرگان‌شان (همان ها كه اينك سكوت را سرپوش ناداني خود كرده اند) شنيده و خوانده‌ايم كه شعر و لغت و قرآن عرب، نمايش و شاهد فصاحت و قدرت زبان و لغت فارسي است، و گفته اند كه انديشه‌ي اسلام را سلمان به عربستان برد و اگر فارسیان دستور و نحو و زير و زبر و حساب و فن ترجمه را به عرب نياموخته بودند، عرب هنوز هم گنگ و گيج بود و حالا كه فقط خواسته‌ايم در اثبات اين همه گنده گويي، ده لغت فارسي آمده در قرآن را نشان دهند، فرموده اند:

قلم: از نور ونار و از آتر وآتور (!)

آدم: از اد در چم تنها در چم آفريده (!!)

مسجد: ريشه‌اش مزگت، محراب، مهراب (!!!)

حور: هور (!!!!)

جهنم: ريشه‌اش گهنم (!!!!!)

صراط: ريشه‌اش سرت همانند خرد است (!!!!!!)

ممکن بود حتي همين هذيان مطلق را ، كه كسي به نيابت از آقاي افشين زند آورده و هنوز به ده شماره نمی‌رسد، معتبر و مستند بشمريم، اگر ميراث مكتوبي بر چوب، سنگ، پوست، چرم يا سفال مي آوردند كه معلوم كند ايرانيان پيش از اسلام، لغت صراط وجهنم و مسجد و برزخ و قلم را می شناخته اند و به کار می برده اند. اما تهي دستی آن ها چندان وسيع است كه اگر بر هر ادعاي ديگر آن ها نيز انگشتي بكشيم، دارايی‌شان را يكسره سترده ايم  و عجيب که هنوز خود را مالك جهان قديم و برتر از ترك و عرب و هندي و بابلي و مصري و يوناني مي دانند و فرض كرده اند كه هنر نزد ايرانيان است و بس!!!

حالا آقاي افشين زند هم پيدا شده، درست با تکرار همان واژه‌ها، که نشان می‌دهد هر دو به يک منبع رجوع داشته‌اند و چيزی نمانده که آقای افشين زند مدعی شود لا اله الا الله هم شعاري فارسي است كه نخستين بار بر زبان كورش و داريوش گذشته، كه به گمان اين‌ها يكتا پرست بوده اند!!!

اين‌ها برای طرح اين همه سخن گزاف کوچک‌ترين سندی به دست ندارند، خيال‌پروری محض است و بس و چنان که نوشتم نمی توانند و نخواهند توانست که يک مکتوب پيش از اسلام ارائه دهند که يکی از اين واژه‌ها به زبان فارسی بر آن آمده باشد و اضافه کنم که يادداشت‌های غالب اين دنبال‌کنندگان تزهای يهود درباره‌ی تاريخ شرق ميانه نکته‌ای را به خوبی روشن می‌کند و آن اين که هيچ کدام کتاب‌های مرا نخوانده‌اند! و از اين روست که به تکرار موضوعات و مستنداتی، مثلاٌ و از جمله متن اوستا می‌پردازند که قريب يک کتاب کامل از مجموعه‌ی تاملی در بنيان تاريخ ايران صرف ارائه‌ی اسنادی شده است که ثابت می‌کند دين زردشت و اوستای زردشتيان را پس از اسلام و درست برای مقابله با آن ساخته و نوشته‌اند. بدين ‌ترتيب يک بار ديگر و تا ظهور  صاحب نظری انديشمند در اين وب‌لاگ، که به تبادل نظر بيرزد، فقط به سئوالاتی پاسخ خواهم داد که خواننده ای از ميان مطالب کتاب ها و با ذکر شماره ی صفحه ی آن طرح می کند و هر ادعای غیرمستند ديگر را شايسته دنبال کردن نخواهم دانست و بی جواب خواهم گذارد. به حق و صبر بکوشيم و توصيه کنيم. والسلام.

 

دوشنبه، 23 تير، 1382


و سلام

اين كه حافظ چه گفته يا چه باوري داشته، ملاك اعتقادات و يا تجديد نظر در باورهاي كنوني كسي نيست، اگر حافظ اشاره‌اي به چهارده معصوم و ذوالفقار و غيره نداشته باشد، ا از آن روست كه به زمان او شيعه، مذهب غالب نبوده و اگر كسي هم مدعي شيعه بودن حافظ باشد، ادعاي باطل بدون سندي كرده است، اما گفت و گوي تعلق حافظ به فرهنگ پيش از اسلام، از آن نيز باطل‌تر است، هرچند اگر او حتي زردشتی خالص هم بود، دليلي بر صحت و حقانيت دين زردشتي فراهم نمی کرد، زيرا حافظ شاعر است نه مقتداي ديني و مذهبي و نه قطب عالم انديشه و ايمان. به خصوص كه تعهد و احترام و توسل خاضعانه‌ي حافظ به قرآن قابل كتمان نيست و خلاف قول شما و هر كس ديگر، خود تصريح مي‌كند، كه حافظ قرآن است.

نديدم خوش‌تر از شعر تو حافظ، به قرآني كه اندر سينه داري

عشق‌ات رسد به فرياد. گر خود به سان حافظ، قرآن ز بر بخواني در چهارده روايت

بنابراين در «حافظ» قرآن بودن خواجه  ترديدی نيست و احترام او به كتاب آسماني از محتواي ابيات ديگري نيز به سهولت قابل درك و دريافت است.

زاهد ار رندي حافظ نكند فهم چه باك، ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند

حافظ در كنج فقر و خلوت شب‌هاي تار، تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

گفتم‌اش زلف به خون كه شكستي؟ گفتا، حافظ اين قصه دراز است به قرآن كه مپرس

صبح‌خيزي و سلامت طلبي چون حافظ، هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم

از سوي ديگر ادعاي شما درباره‌ي سركشي حافظ نسبت به حاكمين زمان نيز، با مراجعه‌ي مستقيم به ابيات خود حافظ به كلي از ارزش ساقط مي‌شود.

حافظ چو شاه نوش كند باده‌ي صبوح، گو جام زر به حافظ شب زنده‌ دار بخش

همين بيت كه حافظ تمناي دريافت جام زر از شاه مي‌كند، كاخ خيالات شما را درباره‌ي او فرو مي‌ريزد. در واقع حافظ علي‌رغم تصور شما درباره‌ي تمام چهار حاكم زمان شاعري و حيات‌اش : شاه اسحاق اينجو، امير مبارزالدين محمد، شاه شجاع و شاه منصور ابيات كريمانه‌اي دارد از اين قبيل :

منصور بن مظفر غازي است حرز من

بيا كه رأيت منصور پادشاه رسيد

راستي خاتم فيروزه‌ي بواسحاقي

شاه غازي خسرو گيتي ستان

رساند رايت منصور بر فلك حافظ،

شهنشاه مظفر فر، شجاع ملك و دين، منصور،

به يمن دولت منصورشاهي،

از حضور حضرت شاه‌ام بس است اين ملتمس،

گويي برفت حافظ از ياد شاه منصور،

داور دين شاه شجاع آن كه كرد،

قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع،

ز خاك بارگه كبرياي شاه شجاع،

چنين است که می گويم حافظ شما سفارشی است و شباهتی به خواجه ای که تاکنون شناخته ايم، ندارد. در مجموع با يادداشت هايی که فرستاده ايد و آن شبيه سازی تان با شريعتمداری و غيره مرا به اين ارزيابی رسانده است که شما نه به عنوان صاحب نظر، بل فقط به عنوان پرسشگر شروع و رجوع کنيد، چنان که از اين پس فقط سئوالات شما را پاسخ خواهم داد. 

 آن دوستی هم که نظر مرا در موضوع شاهنامه و فردوسی خواسته بود، می تواند به صد صفحه ی آخر بخش اول کتاب «پلی بر گذشته» و به مبحث شاهنامه و فردوسی رجوع کند. به حق و صبر بکوشيم و توصيه کنيم. والسلام.

چهارشنبه، 25 تير، 138۲

يادداشتی برای مريم خانم،

هيچ ملتی از ملت ديگر برتر نيست و هيچ نژادی در ساختمان تمدن بشری بر آن نژاد ديگر حق فروختن فخر را ندارد. زيرا با ديدگاه انسانی و نه ملی و ناسيوناليستی، ساکن سرزمين دوردست آلاسکا و اسکيموها، برای ادامه ی حيات،  خرد و انديشه و شعور و استعداد و نيروی بيش تری از آن منجمی به کار می برند که در جغرافيای وفور، در کنار رود نيل و فرات و دانوب، در امنيت کامل و با شکم سير در هوای خوش شبانگاهی، آسمان را می کاود. اگر مردم آفريقا سهم معين و شناخته شده ای در رشد تمدن بشری نداشته اند، از آن روست که روزگار يک آفريقايی تا ۴۰۰ سال پيش صرف مبارزه با طبيعتی مهار ناشدنی و انبوه حيوانات درنده می شد و از ۴۰۰ سال پيش به اين سو، صرف مبارزه با حرص و آز و غارت و کشتار درندگان اروپايی و آمريکايی.

خانم عزيز، ايرانيان نه از آن روی سربلندند که مثلا کورش بابل را به فرمان يهوديان به ويرانه بدل کرد، خشايارشا معابد آتن را به کام آتش فرستاد و يا نادر شاه گوهرهای سرزمين مسالمت و عشق و رنگ و آزادگی هند را ربود و برای تاج آغا محمد خان و محمد رضا شاه به ميراث گذارد، سربلندی بوميان ايران، و نه قوم ناشناخته پارس، از آن روست که از قريب هفت هزاره پيش، کرمانی و مکرانی و سيستانی و بلوچ و طوسی و گرگانی و لر و گيلانی و مازندرانی و املشی و ريی و آذری و کرد و ايلامی و شوشی و انشانی توانسته اند در برابر تيغ و نيزه ی پرکار همان کورش و داريوش و مغول و آغا محمد خان و محمد رضا شاه استقامت کنند و هرگاه فراغتی يافته اند دست مايه ای  به صورت فرش و گليم و بنای مسجد و ساخت قنات و پياله ای پرنگاره، به نشانه ی ادامه ی حيات خويش باقی گذارده اند ، هرچند بسياری از اين بوميان چون کاسپین ها، مارليک ها، ماردين ها، رخجی ها، سيلک ها و اورارتوها، که اندک مانده های آنان گواهی می دهد بسيار ثروتمند بوده اند،  به زمان برآمدن هخامنشيان و برای تصاحب کامل ثروت آنان، با دستور یهود و به ويژه به دست تيغ کشان داريوش، چنان که در کتيبه ی بيستون و تورات اعتراف شده، نسل کشی کامل شده اند. اينک معلوم است که مردم و بوميان ايران بسيار پر استقامت و پايدارند و طينت مسالمه جو، آرامش خواه، ترقی طلب و آزادی ستای خود را، که درست با تنوع اقليمی آنان همخوان است، از دست نمی نهند، مغلوب نمی شوند و سرانجام، لجوجانه، به هر بهايی که باشد و تا هر زمان و با هرکسی که حقوق بومی و تاريخی و انسانی آن ها  را به رسميت نشناسد و در برابر آن سد ببندد، تا پيروزی نهايی ايستادگی خواهند کرد. و افتخار بوميان ايران درست در همين پايداری هاست نه در خون ريزی های بی شرمانه ی شاهان و امپراتوران که يک يک به دست و يا با کمک همين بوميان به باد داده شدند. فراموش نکنيد که محمد رضا شاه را همت گروهی مردم ايران به در به دری فرستاد.

متاسفانه روشنفکری معاصر و محفلی ايران، که در صد سال اخير برآمده، هيچ شناخت درستی از هيچ مقوله مردم خويش ندارد، همه چيز را در لجنزار شعار محض غرقه کرده و  از آن که توان گشودن هيچ مدخل ملی، در هيچ زمينه ای را ندارد، با دنبال کردن اراجيف ايران شناسان قلابی، انديشه ی بخشی از جوانان ما را به عظمت طلبی دروغين آلوده است. (دنباله دارد)


جمعه، 27 تير، 1382

يادداشت برای مريم (۲)

شما نگران گم شدن هويت ايرانی در اثر بيان حقايق تاريخ ايد. اين به ترين نشانه است که هويت تصوری شما تا چه حد آسيب پذير است، با حقيقت ناسازگاری دارد و چنان که شاهديم کوچک ترين پرسش جدی درباره ماهيت و مرکز صدور آن، پرسشگر را با انبوهی فحاشی هيستريک، که نشانه ی آشکار بی هويتی گويندگان آن است رو به رو می کند، چرا که قادر نيستند از هويت مملو از افسانه ی خود در آرامش و  استدلال دفاع کنند و در اين زمينه معلوم شده است که استاد دانشگاه و عوام اين متعصبين در توسل ناگزير و ناتوانانه به حربه ی ناسزا يکسانند.

اين هويت دروغين هيچ نيست جز تصورات عظمت طلبانه ی مضحکی که برپايه ی تحقير و نفرت از ديگران و به ويژه همسايگان ترک و عرب ايستاده است و آن گاه که اين همسايگان را در تعلقات دينی و حتی مذهبي، همانديش خود می يابيم، درک می کنيم که هويت تلقينی موجود را، از آن روی براساس گردن کشی با همجواران بنا کرده اند، تا در سرراست ترين، طبيعی ترين و ميسرترين مسير همراهی ملی و منطقه ای،  يعنی همبستگی دينی، سنگی بياندازند و اگر معلوم کنيم اين هويت تفرقه انداز، برعکس راه چه کسانی را می گشايد و منافع چه گروهی را تامين می کند، ان گاه منطق موضوع به خوبی به ما تفهيم می کند که تلقين و تدوين و تاليف اين هويت دروغين کار چه کسانی است.

سازمان ده، صحنه پرداز و اسناد ساز اين هويت قلابی نخست يهوديان اند که اينک با جباريت و با غصب جنايت کارانه، در سرزمين بوميان فلسطين و موآب ساکن اند، که حتی تورات به پيشينه ی ديرين تر آنان در خاک کنونی اسراييل معترف است. اينان طبيعی است که هرنوع وحدت و همانديشی مسلمين را با استقرار دشمنانه و بی محمل و منطق خويش ناسازگار ببينند و شاهديم که به سرپلی بدل شده اند تا به منابع شرق ميانه و به آداب و رسوم و دين و اصليت مسلمين تجاوز و توهين شود، چنان که تاريخ حمله ی پر از توحش ايالات متحده ی خدمت گزار و فرمان بر اسراييل به عراق و افغانستان را، از ياد نخواهد برد، که حتی در بيان علت آن نيز ناتوان مانده اند.

منظورم ياد آوری اين نکته اصلی است که اين هويت مدعی و مبتنی بر عظمت ايران پيش از اسلام، يک هويت نوساخته و دست ساز دانشگاه های اروپايی است که به تمامی در تيول کليسا و کنيسه اند و هيچ برگی از آن نه فقط با اسناد سالم تاريخ منطبق نيست، بل که کاملا مغاير آن است. ساده ترين دليل، که هر ذهن ناآلوده به تعصبی را به تامل می دارد اين که مردم ايران تاصد سال پيش اصولا با چنين هويتی آشنا نبوده اند و هيچ يک، از عالم و عامی، کورش و داريوش و هخامنشيان و اشکانيان و ساسانيان را نمی شناخته اند، با اين همه چندان همت و همبستگی ملی داشته اند که دوران ساز ترين حرکت و حادثه ی تاريخی شرق ميانه، يعنی انقلاب مشروطه را پديد آورند و پيروز کنند. اقدام و آرمانی که تحقق آن، در همان زمان، از عهده ی روشنفکری غول آسا، نيروی عظيم آزاد انديشی و انبوه زحمت کشان روس برنيامد. اگر توانستيد آن هويتی را بشناسيد، که بدون  تکيه به نيزه ی هخامنشيان و بی نياز به سايه ستون های تخت جمشيد و ديگر مهملات جاری در آثار ايران شناسان بی سواد، که در آن زمان هنوز پديدار نبودند، توانست ترک وعرب و خراسانی و سيستانی و بوشهری را متحدانه به اقدامی تاريخی فرابخواند و موفق کند، ان گاه به هويت واقعی خود و بوميان اين سرزمين پی برده ايد، ايران و مردم آن را شناخته ايد و برای احساس سربلندی به داستان های پريشان شاهنامه و به حقه بازی های فريب کارانه ی شرق شناسان دغل محتاج نخواهيد شد. (ادامه دارد) 

ويرايش در ساعت ۹:۲۰ دقيقه صبح جمعه: آيا عجيب نيست؟ من اين يادداشت را در ساعت ۲:۴۴ دقيقه ی صبح جمعه نصب کرده ام، در ساعت ۴:۲ دقيقه، سام، در ساعت ۴:۳ دقيقه، هومن، در ساعت ۴:۳۳ دقيقه، ديگر سو و در ساعت ۴:۵۱ دقيقه بابک، روی يادداشت من فحش گذارده اند!!! آيا ممکن است که اين آقايان برای دير نشدن فحاشی به من، يکديگر را از خواب ناز صبحگاه روز تعطيل بيدار کنند؟!مسلما نه، چون در اين صورت به جای فحاشی به من، بيدارکننده رابه فحش خواهند بست!!!! پس سام و هومن و ديگرسو و بابک و احتمالا بهروزی، يک نفرند!!!!


 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در دوشنبه چهارم ارديبهشت 1385 و ساعت 6:5 | آرشیو نظرات
فراخوان

مدیران یک مرکز مطالعاتی و تحقیقاتی با نام «احرار»،

 که مرکز آن در شیراز است،

فراخوان زیر را منتشر کرده و خواستار نصب آن در این وبلاگ شده اند.

 با ارادت کامل نسبت به گردانندگان این مرکز مطالعاتی

 و ضمن سپاس از تلاش هایی که تاکنون انجام داده اند،

دستور و تکلیف آنان را اجابت می کنم:

 

فراخوان :

با گذشت قریب ۶ سال

از نشر اولین مجلد از مجموعه آثار «تاملی در بنیان تاریخ ایران»،

  و با توجه به توطئه ی سکوت کنونی

و نیاز به عملیاتی کردن مندرجات این کتاب ها

 و نیز موج بلند هجوم تبلیغاتی

 دشمنان حقیقت علیه این مجموعه،

خواهشمند است در صورت تمایل

به ایفای نقشی در گستراندن این تفکرات نوین،

هر کجا که هستید، نشانی پست الکترونیکی خود را به آدرس:

ahrar@bpf.ir  و رونوشتی به آدرس اینترنتی

 bpfarda@yahoo.com ارسال کنید

تا در تماس با شما برای خنثی کردن تبلیغات منفی

و گسترش بیش تر اندیشه های تاریخی

 و هویت شناسانه ی نوین،

میان نسل جوان و خردمندان ایران و منطقه و جهان 

راه  مشترک و موثرتری بیابیم.

با امتنان، مرکز مطالعاتی احرار

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه دوم ارديبهشت 1385 و ساعت 15:44 | 27 نظر
شمشیر 10

اسلام و شمشیر (۱۰)

اینک به مراتب اصلی در این بررسی ها نزدیک می شویم که مبین نگاه و نظارت دائم خداوند بر اعمال رسولان خویش و به ویژه پیامبر والا مقام اسلام است تا به فارغ شدگان و عبور کردگان از مسیر تعصب معلوم و مفهوم کند که فاصله ی میان انسان ناموخته و خام، با راه یافته ای خدا شناس و خالص، چنان که آیات پر تعداد بعدی حکایت می کند و گواهی می دهد، مستلزم طی چه مراتب مسلسلی از خود سازی است و از آن که طبیعت بشر، اگر پیامبر خدا هم باشد، متمایل و متوجه منافع شخصی است، پس به ویژه گذر از سطح آدمی امی و بدون تکلیف، به شاخص و نمونه و الگویی از اخلاق و آداب و گفتار و رفتار یک مومن مورد ستایش خداوند، که مسئولیت انتقال پیام الهی را هم بر گردن دارد، امری مندرج در طینت و طبیعت هیچ کس نیست و چنین پدیده ای روایت نشده که کسی بی هدایت خاص خداوند و بدون گذر از مدارج آموزش های ضرور و  تصحیح پلکانی خویش، یکباره به مقامات وحدانی پریده و پذیرفته شده باشد و همه می دانیم که کسب این منزلت ها، لااقل و به عنوان ساده ترین پیش نیاز، به باز سازی ذهن، در خلوتی فارغ از امورات وسوسه انگیز دنیوی، نیازمند است و این اصل بریدن از خلق و دور شدن از روابط عادی و تعلقات این جهانی، از انزوا گزینی پیامبر خداوند در غار حرا، تا گوشه گیری سالیان دراز عابدی در انتظار مستجاب الدعوگی و ریاضت کشی منفرد یک جوکی و مرتاض هندی، که خواهان تصرف در اجزایی از علوم طبیعی و در اختیار گرفتن نفس و نیاز های خویش است، مصداق دارد.

اعجاب اصلی برای یک محقق و حتی قاری قرآن، چنان که پیش تر به اشاره آوردم، آن جا بروز می کند و وجه تامل انگیزی به خود می گیرد که می بینیم تذکرات الهی به پیامبر گزیده اش، در خفا و به صورت مکالمه ی پنهان صورت نگرفته است، قرآن مبارک روابط الهی با بنده ای امی و محمد نام را، که می باید تا مقام منتقل کننده ی وحی و مراد مومنین بالا کشیده شود، آشکارا در منظر عام کافر و مشرک و مومن، بدون هیچ رعایت ویژه ای قرار می دهد و در کم تر سوره ای از قرآن قدرتمند و قانع کننده است که به آیه و کلامی از این تذکرات الهی به پیامبر گرامی مزین نباشد. این آیات از جمله به خواهان آن تذکر می دهد که هیچ کس، حتی رسول گرامی اسلام، عالم به احوال و امورات و مقدرات غیب نیست، احاطه به آینده ندارد و دست رسی به اخبار غیب مختص بارگاه الهی است و مسلمان و غیر مسلمان فقط می توانند و مختارند که وجود عالمی به نام غیب را بپذیرند یا منکر شوند. اگر ما تابع اشارات موکد قرآن در این باره باشیم، پس قادر نخواهیم بود در تسلط بر عالم غیب، هیچ کس را شریک دستگاه الهی بیانگاریم و به دل خواه خویش، آدمیان را، در هر مرتبه ای که قرار دهیم، با علم خاص خداوند مربوط و شریک بگیریم.

 اینک نخست بخشی از پیام های آموزشی خداوند به رسول اکرم را، با رعایت اختصار، مرور کنیم و سپس به نتیجه گیری نهایی از این مجموعه مقدمات مشغول شویم.

«یهود و نصاری از تو مگر به پیروی و پیوند با آن ها خشنود نخواهند شد، به آن ها بگو که هدایت مختص خداوند است و اگر پس از آگاهی هایی که گرفته ای، از هواها و خیالات آن ها پیروی کنی، از حمایت الهی محروم خواهی شد. (بقره، ۱۲۰)

اگر هر نشان و بینه ای برای صاحبان کتاب بیاوری، تابع قبله ی تو نخواهند شد، چنان که تو تابع قبله آن ها نمی شوی، و آنان به قبله ی یکدیگر هم رو نمی کنند و بدان که از پس این همه دانایی که بر تو فرستاده ایم اگر بخواهی از آرزوهای آنان تبعیت کنی در زمره ی ظالمین خواهی بود. (بقره، ۱۴۵)

حق از جانب خداست، دو دل مباش. (بقره، ۱۴۷)

ما بر تو کتابی بر حق فرستادیم تا بین مردم به میل و اراده ی خدا حکم کنی. مدافع خائنین نباش، نزد خدا استغفار کن، که آمرزنده ای مهربان است. (نساء، ۱۰۵ و ۱۰۶)

و اگر خدا از تو حمایت نمی کرد، گروهی تو را به گم راهی کشانده بودند. (نساء، ۱۱۳)

و اگر تکبر آنان را گران می  بینی، اگر می توانی نقبی در زمین بزن و یا نردبانی به آسمان بگذار بل نشانه ای برای ارضای آنان به دست آوری و بدان که هدایت به اختیار خداوند است، پس در زمره ی جاهلان مباش. (انعام، ۳۵)

بگو خزائن الهی در اختیار من نیست، از غیب خبر ندارم، در زمره ی فرشتگان نیستم و از چیزی جز وحی الهی تبعیت نمی کنم. (انعام، ۵۰)

دوری کن از آنان که دین را بازیچه می پندارند و غره به دنیای خویش اند. (انعام، ۷۰)

پیرو وحی باش، خدایی جز او نیست و از مشرکین فاصله بگیر. (انعام، ۱۰۶)

اگر دنبال خلق الناس به راه افتی، تو را از مسیر خدا دور خواهند کرد. (انعام، ۱۱۶)

از هوی و خیالات آنان که آیات ما را تکذیب می کنند، آخرت را قبول ندارند و برای خداوند شریک قائل اند، پیروی مکن. (انعام، ۱۵۰)

عفو پیشه کن، به عرف فرمان بده، از جاهلین دور شو و اگر از سوی شیطان وسوسه شدی، به خدا پناه ببر که دانا و شنواست. (اعراف،۱۹۹ و ۲۰۰)

از ذکر پروردگارت، در درون خود و بدون هیاهو، صبح و شام، غافل مشو. (اعراف، ۲۰۵)

و اگر در صحت آن چه به تو وحی می فرستیم شک داری، از آنان که کتاب های پیشینیان را خوانده اند سئوال کن تا بر تو معلوم شود که این سخنان بر حق است، مردد مباش، و آیات الهی را انکار مکن که زیان خواهی دید. (یونس، ۹۴ و ۹۵)

مشرک مباش، با دل پاک به دین حق رو کن، به جز خدای یکتا را مپرست ورنه ستم کار خواهی بود. (یونس، ۱۰۵ و ۱۰۶)

صبور باش، از وحی تبعیت کن تا زمان قضاوت الهی فرارسد، که برترین حکم کننده است. (یونس، ۱۰۹)

پس تو و تابعین ات برابر دستور استقامت کنید، سرکش مباشید که خدا بر آن چه می کنید، ناظر است. (هود، ۱۱۲)

به آن چه بر کسانی بهره داده ایم، چشم مدوز، غم مخور و با مومنین بد خلقی مکن. (حجر، ۸۸)

این ها که بر تو وحی می شود، در زمره ی حکمت های الهی است، برای خدا همتا مگیر که سرانجام سرزنش شده و مطرود راهی جهنم خواهی شد. (اسراء، ۳۹)

چیزی نمانده بود که مطلبی جز وحی را بر ما ببندی، تا تو را دوست خود بگیرند. اگر ثبات قدم به تو نداده بودیم، مایل به آن ها شده بودی آن گاه در دنیا و آخرت عذاب مضاعف می چشیدی و از حمایت ما محروم می ماندی. (اسراء، ۷۳ و ۷۴ و ۷۵)

نمازت را نه با فریاد و نه به پچ پچه بخوان و صدایی میان این دو را برگزین. (اسراء، ۱۱۰)

کلمات آن چه را از کتاب خداوند بر تو وحی می فرستیم تغییر مده، که جز او پناهی نخواهی یافت... صبر داشته باش، چشم دنیا خواه را از آن ها که صبح و شام به ذکر پروردگارند، بر مگیر و به غافلی مدوز که به دنبال نفس خود می رور و اسراف می کند. (کهف، ۲۷ و ۲۸)

با آنان که شب و روز به یاد خداوندند، مدارا کن و به طلب زینت دنیا از آنان رو بر مگردان و به دنبال آنان مرو که قلبی غافل دارند، در پی خیالات خویش اند و کارشان تباه است. (کهف، ۲۸)

اگر از آنان اجری بطلبی، بدان که برترین اجر نزد خداوند و بالا ترین روزی دهنده است. (مومنون، ۷۲ و ۷۳)

مطیع کافران مشو و با آنان سخت ستیزه کن. (فرقان، ۵۲)

بر خدا شریک مگیر که عذاب خواهی شد و به نزدیکانت نیز توجه ده. (شعراء، ۲۱۳ و ۲۱۴)

این رحمتی بود که کتاب را بر تو فرستادیم، پس پشتیبان کفار مشو، از آیات نازل شده باز نمان، به جانب خدا رو کن، از مشرکین مباش و برای خدا شریک مگیر. (قصص، ۸۶ و ۸۷ و ۸۸)

مبادا بی ایمانان تو را از راه به در کنند، صبور باش و بدان که وعده ی الهی بر حق است. (روم، مکی)

ای پیامبر، راه خدا را برو، پیرو کافران و منافقین مباش، که خداوند دانا و حکیم است. تابع آیات وحی باش که خدا از آن چه می کنید، با خبر است و به خداوند تکیه کن که برای کار سازی کافی است. (احزاب، ۱ و ۲ و ۳)

از این پس زنی بر تو حلال نیست، هرچند که از زیبایی او به عجب افتی، مگر کسی که خود را به تو ببخشد. و بدان که خدا ناظر بر همه چیز است. (احزاب، ۵۲) 

و به راستی که بر تو و بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم که اگر مشرک شوند، سقوط خواهند کرد و زیان کار خواهند شد. (زمر، ۶۵)

امر دعوت را پیش ببر، برابر دستور استقامت کن، و از هوی و خیالات آنان پیروی مکن. (شوری، ۱۵)

از آیاتی که بر تو نازل می شود، یاری بجو و بدان که بر حقی. (زخرف، ۳۴)

تابع این دستورات باش و از خیالات نادانان پیروی مکن.(جاشیه، ۱۸ و ۱۹)

عجول مباش و مانند پیمبران پیشین صبر پیشه کن. ( احقاف، ۳۵)

پس بدان که خدایی جز خدای واحد نیست از گناه خود و آن مومنین زن و مرد استعفار کن که خداوند از زیر و روی شما با خبر است. (محمد، ۱۹)

دوری کن از کسی که خداوند را یاد نمی کند و جز دنیا را نمی طلبد. (نجم، ۲۹)

 پایداری کن و منتظر دستور باش. (قلم، ۴۶)

بر حکم پروردگارت صبور باش و از هیچ کافر و گناه کاری تبعیت نکن. (انسان، ۲۴)

و اگر پیامبر از قول ما سخنانی به تاویل می گفت، با قدرت او را فرو می گرفتیم، سپس رگ دل اش را می شکافتیم و هیچ کس یارای جلوگیری نداشت. (حاقه، ۴۵ تا ۴۸)

این ها و بسیاری دیگر، نص صریح آیات الهی در قرآن کریم است و کلامی کسر و زیاده ندارد. این آیات هم غالبا و به جز چند استثنای قابل تردید، مکی است و معلوم می کند که زمان حضور پیامبر گرامی در مکه، به نوعی دوران آمادگی و آموزش و آزمایش بوده است. به آن چند آیه ای که با حروف سیاه برجسته شده، توجه کنید که به وضوح خطاب آمیخته با خشونت خداوند به پیامبر خاتم اش را نشان می دهد. غور در این آیات و آن چه در پی خواهد آمد، فاصله ی عظیم میان بارگاه الهی و عناوین آدمی را عرضه و معلوم می کند که انسان در مقیاسی نیست که به اشتراک و اعانت در امور ملکوت خوانده شود، خداوند مالک زمین و آسمان و تمام کائنات را نمی توان وام دار کسی دانست و مثلا مدعی شد که بنای پر عظمت عرش کبریایی و سراسر هستی را به حرمت و اعتبار این و آن بر پا کرده اند! شیفتگی، غالبا ما را از ادراک خالق یکتا غافل می کند و به گفتارهای پر خطا و گاه قرین کفر می کشاند.

«یسئلونک عن الساعة ایان مرسها. فیم انت من ذکریها. الی ربک منتهاها. از تو درباره ی زمان ظهور قیامت می پرسند. تو را چه به ذکر از موضوعی که به خداوند ختم می شود».  (نازعات، ۴۲ و ۴۳ و ۴۴)

این خطاب و سخن گفتن خداوند با خاص ترین بنده ی خود، در عرصه ی آفرینش آدمی است، تا معلوم شود آن جا که گفت و گوی حوزه ی الهی است، پای هیچ بنده ای را بدان باز نمی کنند و حقوق دخالت در امور بارگاه کبریایی بر فرشتگان نیز مقرر نیست، چه رسد به این یا آن آدمی زاده، که با هزار مرحمت الهی، از عذاب دوزخ نجات داده خواهد شد. پس، از راه اسلام و خداشناسی خالص گذر کنیم، از فواصل میان مسلمین، با رد مطالب و مکتوبات و مندرجات مشکوک منتسب به قرون اولیه ی اسلام بکاهیم و جز خداوند و قرآن و پیامبر خاتم اش را نستاییم، که اصول دین ما بر آن ها استوار است. زیرا پیام زیر در آیات الهی معلوم می کند که پیامبذان و رسولان خداوند نه فقط به هنگام حضور در عرصه ی دنیوی ابلاغ، بل در آخرت و در پیشگاه الهی نیز همانند هر بنده ی دیگر باز پرسی می شوند:

«فلنسئلن الذین ارسل الیهم و لنسئلن المرسلین. از آن ها که پیامبری برایشان فرستادیم و نیز از خود رسولان سئوال خواهیم کرد». (اعراف، ۶)

بزرگ است خدایی که مرکز و موازنه ی جهان هستی و والا مقام ترین مجری و مبلغ و معلم عدالت و برابری است. (ادامه دارد) 

 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه دوم ارديبهشت 1385 و ساعت 6:30 | 6 نظر
پاسخ 6

پاسخ ها ، ۶

 

نويسنده: ناصر پورپیرار

سه شنبه 29 فروردين1385 ساعت: 15:9

آقای اتحادیه. تمام حرص و هراس آن ها از این است که برابر اشاره ی دقیق و صریح و تمسخر آمیز قرآن، و علی رغم 14 قرن کوشش، هنوز نتوانسته اند آیه ای در استاندارد قرآن بسازند و این ناتوانی واضح موجب شده تا آن ها این همه نسبت به قرآن و قدرت نفوذ آن خشمگین باشند و بکوشند که جوانان خام ما را از توجه به آن باز دارند.

آقای روچنه. لینک دادن به این وبلاگ آزاد است ولی برای من تعهدی نمی سازد که متقابلا لینک بدهم.

آقای یکی. آن ساده لوحی که حتی نمی تواند اتهامی را که به قرآن می بندد، آدرس دهد، فقط شایسته ی تمسخر است. همین قدر بدانید که در قرآن نام هیچ اسلحه ای نیامده است.

آقای درویش. احرار یک مرکز مطالعاتی کاملا بی طرف و سخت کوش است و می کوشد که حقایق مطمئن و قابل اثبات عقلی و علمی را به میان جوانان ببرد. هر نوع اگاهی بیش تر را می توانید از مرکز خودشان طلب کنید.

آقای کیلئه شین. احتمالا تمام یادداشت های اسلام و شمشیر را نخوانده اید. این یادداشت ها عمل کرد شمشیر را در توسعه ی اسلام نفی می کند.

آقای حامد. یادداشت خوبی بود، اما خیلی دیر به دیر به روز می شود.

 

نويسنده: ناصر پورپیرار

چهارشنبه 30 فروردين1385 ساعت: 0:46

آقای کلیه شین. این وبلاگ محلی برای سر دادن شعارهای سیاسی و مذهبی نیست. از بابتی که گله می کنید بگویم که تمام مذاهب اسلامی بیش تر بر روایت و حدیث متکی هستند و در این باره شیعه و سنی و حنفی و حنبلی و شافعی فرقی ندارند.

نويسنده: ناصر پورپیرار

پنجشنبه 31 فروردين1385 ساعت: 13:50

آقای حکیمی. این نتیجه ی همان آبی است که در لانه ی مورچگان سرازیر کرده ام. اگر از این پس تمام کتاب های جهان به موضوع ساسانیان اختصاص یابد، می تواند پاسخی بر کتیبه های جعلی مکعب نقش رستم شود؟ تمام این امور فقط اسباب شرمساری و فلاکت روشن فکری عقیم و کرسی های مربوطه در دانشگاه های ماست که به قدر کرسی های زمستان های قدیم هم بخار ندارند.

آقای دامغانی. از الطاف شما ممنونم. اگر به اندازه ی لازم از وجود و رسوخ آنوسی ها در مراکز فرهنگی این جمهوری با خبر بودید، اندکی از امیدتان کاسته می شد. من فقط مامور به بیان و مشغول انجام وظیفه ام، زمان رویش این حرف ها به بلوغ جامعه و بل جهان محول است.

آقای رضا. سعدی و حافظ بهانه ی شکم چرانی و تریاک مخصوص کشی های حضراتی است که حد بی سوادی عمومی آنان و به خصوص در موضوع سعدی را، در کتاب «مگر این پنج روزه» با وضوح تمام معلوم کرده ام. آن ها پس از آن کتاب کبیر و در ده سال گذشته دیگر درباره ی سعدی مطلب ننوشته اند، به تجدید چاپ گلستان و بوستان بسنده کرده اند و هنوز در باب آن کتاب، درست همانند مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران، سطری پاسخ نیاورده اند، چرا که این کار از آنان ساخته نیست. مزاحم شان نباشید و بگذارید در خلسه ی خود غوطه ور باشند، چرا که آن شان و شعوری را ندارند تا مورد خطاب جدید قرار گیرند.

آقای آیدین. در این مراتب جای هیچ تعجبی نیست. مسئولین این گونه امور ماموران کنیسه و کلیسایند.

آقای محمد. کتاب اشکانیان مرا بخوانید. همین.

نويسنده: ناصر پورپیرار

جمعه 1 ارديبهشت1385 ساعت: 22:37

آقای محمد رضا. برای پی بردن به خیانت های عظیم و آشکاری که ایران شناسی کثیف موجود راجع به تاریخ و سایت های کهن و باستانی ایران انجام داده اند، به پنج قسمت یادداشت هایی که با عنوان درماندگی در ماه دی و بهمن این وبلاگ نصب شده است، رجوع کنید.

نويسنده: ناصر پورپیرار

جمعه 18 فروردين1385 ساعت: 18:21

دوستانی که خواهان بخش اول و دوم «اسلام و شمشیر» بودند می توانند به یادداشت هفتم فروردین 85 رجوع کنند که در آن هر دو بخش با هم نصب شده است.

آقای اشراق و آقای طغرل. برای آشنایی با مبحث و اسناد سلامت و صحت قرآن و نیز آشنایی با نخستین مکتوبات تاریخی در جهان اسلام، به سه بخش کتاب های «پلی بر گذشته» رجوع کنید.

نويسنده: ناصر پورپیرار

يکشنبه 20 فروردين1385 ساعت: 3:43

آقای رضا 71. از مراحم شما ممنونم. مباحث تاریخ ایران، اگر خدا بخواهد، تا مسائل روز دنبال خواهد شد و در تمام عناوینی که شمردید و نگفته های بسیار دیگر در کتاب سوم و چهارم که احتمالا 8 کتاب خواهد شد و تخصیص به صفویه و دوران معاصر دارد، شخن خواهد رفت. باید کمی حوصله کنید زیرا خرد کردن مدخل های کلان، بدون ذکر مقدمات ضرور، موجب سر درگمی خواهد بود.
آقای مجتبی. پاسخ بخشی از سئوال شما در اشاره ی بالا آمده است. همین قدر بگویم که در ادامه ی یادداشت های اسلام و شمشیر خواهیم دید که نمی توان بر هیچ ادعا و اقامه ای که بر سه قرن نخست اسلامی بیان و بسته شده، ارزش تحقیقاتی گذارد. تا آن جا که به جرات می توان مدعی شد که هر نکته ای از حوادث صدر اسلام که در قرآن عظیم به وضوح و یا لااقل به اشاره ثبت و ثابت نیست نه فقط ارزش اعتنا ندارد، که مشکوک و موهوم و هدفمند است. باید کمی حوصله کنید.

نويسنده: ناصر پورپیرار

يکشنبه 20 فروردين1385 ساعت: 17:13

آقای آنتی نازیسم. تا امروز تفاوتی میان وزارت ارشاد جدید با وزارت ارشاد گذشته، لااقل در مقوله ی برخورد با کتاب های من، دیده نمی شود. درباره ی مبانی فاشیسم و به راه اندازان واقعی جنگ جهانی دوم، که یهودیان صهیونیست بوده اند، و برای ایجاد پرده ی دود و گم کردن رد پای خویش در آن جنایت فجیع بشری، جان چند ده هزار یهودی مفلوک را نیز به فاشیسم سپردند، هنوز مطلب روشنگری در جهان منتشر نشده است. حاصل آن جنگ را که به نابودی قریب پنجاه میلیون انسان انجامید، تنها صرافان یهودی بردند که با وام های کلان به هر دو سوی جنگ، به چنان غنایی رسیدند که پایه های سرمایه ی شرکت های کلان چند ملیتی فراهم شد و از آن پس دنیا را از نظر سیاسی و اقتصادی و فرهنگی به سویی برده اند که تصویر ضد تمدنی و ضد بشری آن را امروز به وضوح شاهدیم.

آقای درویش. در حال حاضر زمینه برای ادامه ی جلف بازی، سبک سری و لوس بازی های فرهنگی دوران خاتمی مهیا نیست. نگران نباشید با نشانه هایی که از راه می رسد و مشهود است، چندی نخواهد گذشت که دستگاه کنونی هم به همان مسیر فرهنگی خواهد افتاد.

: ناصر پورپیرار

دوشنبه 21 فروردين1385 ساعت: 1:33

آقای میدانداغلی و آقای رضا. این ارکستر روحوضی و بد صدا، اما همآهنگ، که با این گونه نغمه های ناموزون در حقیقت به مسئولین سیاسی و فرهنگی جمهوری اسلامی التماس می کنند تا به کار یهودیان و تاریخ نوشته ها و تاریخ ساخته های آنان و ماجرای پلید پوریم دخالت نکنیم و در میان شان قوچانی و سروش و زیبا کلام و شهبازی و نراقی و حتی رفسنجانی، هر کدام ساز خود را می زنند، به روشنی حکایت از وحشتی می کند که صهیونیسم از رسوخ اندیشه ها و داده های مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» بدان دچار است. آن ها تمام نیرو و ذخیره ی ناشناس و شناخته شده ی خود را به میدان فرستاده اند تا با انواع و اقسام هشدارها و مباداها مانع از ملی و منطقه ای و جهانی شدن بحث از پوریم شوند، چرا که تمام رشته های هزاره ی اخیر آن ها در ایجاد اغتشاش در فهم تاریخی مردم جهان را بر باد می دهد. متاسفانه با نشانه هایی به نظر می رسد که دولت آقای احمدی نژاد در این باره به راست می چرخد.

نويسنده: ناصر پورپیرار دوشنبه ۲۱فروردین ساعت ۷:۴۷

آقا یا خانم آنتی نازیسم. حالا که قرار شوخی است بگویم زمانی بود که اگر می خواستیم از خانمی خیلی تعریف کنیم می گفتیم «دختر آقاییه». بعد هم هیچ خانمی نمی تواند «آنتی نازیسم» باشد، چرا که غالبا خودشان «نازی»اند. حالا هر طور می پسندید، معنی کنید. برای قضاوت درباره ی انجیل تازه کشف شده هم، باید اول متن آن منتشر شود. ولی در مجموع بر جای ماندن انجیلی از زمان خود مسح و یا یهودا مثل شوخی می ماند.
آقای مرتضی. دو کتاب بعد هم عنوان ساسانیان 4 و ساسانیان 5 را دارد. و زمان انتشار آن تا اندازه ی زیادی بستگی به وزارت ارشاد اسلامی دارد.

 

نويسنده: ناصر پورپیرار

چهارشنبه 16 فروردين1385 ساعت: 10:47

آقای اتحادیه. من بارها تذکر داده ام که آن یکی دو نفر جمع شده در آن وبلاگ، که ناشیانه می کوشند خود را جمعیتی نشان دهند، در اندازه و مناسب هیچ گونه مباحثه ای نیستند. آن ها همانند نوارهای کوکی داخل عروسک ها پیام های معین تاریخی را، که یهودیان و ایران شناسان در شکم عروسک تاریخ ایران باستان قرارداده اند، تکرار می کنند. اطلاعات من درباره ی این یکی دو نفر اجازه نمی دهد که آن ها را در حد تبادل اندیشه بگیرم، چنان که حد نادانی و لج بازی آن ها در بقای بر بی خردی بر خود شما هم آشکار و پیش تر هم بر کوشندگان دیگر مسلم شد. به احترام زحمتی که کشیده اید، این پیام ها یکی دو روزی در این وبلاگ می ماند، بعد به سطل سرازیر می شود.

 

نويسنده: ناصر پورپیرار

پنجشنبه 17 فروردين1385 ساعت: 16:8

السید حزباوی شکرا جزیلا. هذا بضع قلیلا من الفقیر الی الله ذوالجلال و الاکرام.

آقای مجتبی. به اصطلاح داش مشتی ها: آن ها قد این حرف ها نیستند. البته منظور لات ها از «این حرف ها» چیز دیگری است ولی قصد ما این است که انتظار نداشته باشید که یکی دو نفر نشسته در آن وبلاگ از مباحث ما چیزی بفهمند. چون به قول داش مشتی ها: قد این حرف ها نیستند.

نويسنده: ناصر پورپیرار

سه شنبه 15 فروردين1385 ساعت: 19:11

آقای هسته ی دانش جویی شیراز. همین چند ساعت پیش نمونه ی جزوه ای را که نوشته اید، دیدم. فقط می توانم بگویم که دست تان درد نکند چنان استادانه و با زحمت تدارک شده بود که حتی خود مرا تحت تاثیر قرار داد. امیدوارم روزهای غلبه ی حق بر باطل و راستی بر دروغ نزدیک باشد. به همه ی دوستان تان سلام برسانید. اگر ممکن شد گزارشی از بر خورد مامورین میراث را برای من بفرستید تا همراه اعتراضیه ای برای رییس به اصطلاح مکتبی میراث ارسال کنم.

نويسنده: ناصر پورپیرار

دوشنبه 14 فروردين1385 ساعت: 22:24

آقاسید. حقیقت همین است که ما در مرداب متعفن و بد بدی دروغ غرقه ایم و گمان می کنیم که در چشمه ی زمزم لمیده ایم. نه با تخمین، که با تحقیق و یقین بگویم که برگی داده ی تاریخی هویت شناسانه در مقابل نداریم، که از سطر نخست تا پایان آن افسانه ی کودکان نباشد. اگر به شما بگویم که حتی یکی از نام های فرهنگی که از 4 قرن نخست اسلام به ما معرفی کرده اند، صحت و حضور قابل اثبات ندارند، شاید هنوز فقط اشاره ی کوچکی به واقعیت کرده باشم. بدانید که اگر شیخ محترم و محقق والا مقامی چون علامه عسکری کتاب «150 صحابه ی ساختگی» می نویسد پس خود قیاس کنید که چه بر سر ما آورده اند.
به هر حال ضمن سپاس از مراحم عالی، معتقدم که در این مرحله به ترین کمک برای زدودن توهمات یهود ساخته ی کنونی، تبلیغ برای آشنایی با داده های جدید است، اینک دشمنان حقیقت با تمام توان غول آسای خود به میدان آمده اند و همه ی عوامل پیدا و پنهان خود را تجهیز کرده اند. آیا فیلم پرخرجی درباره ی تخت جمشید را که از شبکه ی اول سیما در تعطیلات نوروز پخش شد، دیدید؟ دیوانه وار بر حجم دروغ های پیشین شان می افزایند، لج بازانه و آشکارا برای حفظ موقعیت از دست رفته جنگ فرهنگی کثیفی را تجهیز کرده اند، عوامل شان در شهرداری پی در پی فیلم شکوه تخت جمشید را در فرهنگ سراها پخش و تبلیغ می کنند و با خشم و عصبانیت درخواست های ملی و عمومی کردن یافته های جدید در موضوع تاریخ و هویت ایرانیان از تریبون تلویزیون را پس می زنند. اینک جز تبلیغ و توضیح کار بیش تری نمی توان کرد و البته اگر شخص و یا گروهی بتوانند این تبلیغ را مستقیما متوجه عناصر مسئول فرهنگی کشور کنند نتیجه ی مناسب تری به دست خواهد آمد. موفق باشید.

نويسنده: ناصر پورپیرار

دوشنبه 14 فروردين1385 ساعت: 6:44

آقای مجتبی. از محبت های شما ممنونم. یقین کنید که من کار مهمی انجام نمی دهم و فقط یکی از این مردمم. دروغ نویسی ها و جعل سازی های تاریخی یهودیان چندان ناشیانه بوده، که کافی است آدمی ساده لوح و یا مزد بگیر آن ها نباشد، تا حقیقت بر او آشکار شود. اگر قرعه ی فال بیان به نام من درآمده، باری است که بردن اش، علی رغم ناسازی های اصحاب نادرستی، خوش آیند است و باید سپاس گزار بود.

 

: ناصر پورپیرار

يکشنبه 13 فروردين1385 ساعت: 20:10

خانم آذربایجان قیز. چرا جوش می آورید؟! من حالا مشغول مسائل ایران پیش از اسلام و طلوع اسلام در ایرانم. اگر برابر معمول به شعار دل خوش می شوید، کار من فریاد کشیدن «مرگ بر داشناک ها» و تجمع در اطراف کلیساها نیست، اما اگر به دنبال علل بروز رخ دادهای مصیبت بار آن دورانید، که لااقل فصلی از یک کتاب می شود، حوصله لازم است تا مسائل آن عصر در دستور کار من بیاید. وانگهی و چنان که ظاهر کرده اید نوشتن به کار شما نمی آید، و همان به دنبال سر دادن شعار و خالی کردن بار دلید. زیرا اگر قریب 2500 صفحه مطلب، در هشت جلد کتاب، نتوانسته تکلیف زردشت و بابک قلابی را، که ذهن تان به آن ها علاقه دارد، برای شما روشن کند و از ماجرای پوریم که نسل اقوام شرق میانه را ریشه کن کرد، سر در نیاورده اید، پس نوشته و تحقیقات به درد شما نمی خورد و پیشنهاد می کنم مسئله ی ترک ها و ارمنیان را هم به همان صورتی برای خود حل کنید که وجود دروغین زردشت و بابک را حل کرده اید! وانگهی هزار ماشاءالله این همه قلم به دست ترک، از قبیل و قماش ارشادی فر و رحیم خان در بساط آذربایجان دارید، به آن ها تکلیف کنید که موضوع اختلاف تازه ساخته ی ترک و ارمنی را معلوم و از حقوق مسلمانان دفاع کنند که حقوق تمام مسلمین است و اگر دیدید که از آن ها بر نمی آید و این کار هم بر من محول است، پس مدتی حوصله کنید تا فراغتی فراهم شود.

 

نويسنده: ناصر پورپیرار یک شنبه سیزدهم فروردین

آقای یوسف. مطلبی که اشاره کرده اید، در محدوده ی مباحث جاری این وبلاگ قرار ندارد، هر چند از ضرورترین مباحث مربوط به تاریخ سده ی اخیر است. اگر خدا بخواهد به زمان خود به این باب هم وارد خواهم شد.
آقای مجتبی. متاسفانه بر اثر حمله ی وسیع و مستمر و هزار ساله ی یهودیان به اساس باورهای دینی و ملی و مذهبی ما، یک اطاقک سالم برای حفاظت باقی نمانده تا به آن پناه بریم و آن نوسازی نیز که در سده ی اخیر برای جا دادن تصورات ملی ما بالا برده اند، تماما مقوایی و غیر قابل سکونت است. همین یادداشت های «اسلام و شمشیر» را دنبال کنید تا معلوم شود چه بلایی بر سرمان آورده اند. موفق باشید و به دوست تان سلام برسانید.

 

نويسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 12 فروردين1385 ساعت: 10:48

آقای رضا. توضیح و توصیه ی شما وقتی به کار می آید که معنی سقر را بدانیم. قرآن فرموده است که نمی دانیم. همان فعل «ساصلیه» هم بر مبنای معنا گذاری تصوری بر سقر، در آب داغ جوشانیدن، معنا شده و با سقر جفت نمی شود. گمان من بر این است که هر دو لغت پدیده ای قرآنی است و مشترکا عذابی را می سازد که با آتش بی ربط نیست. به خصوص که کاربرد آن در قرآن مکرر نشده و منحصر است. با این همه «به سقر فرستاده خواهد شد» را در جای «به سقر خواهد رفت» گذاردم که هر دو تا زمانی که معنای سقر را ندانیم، که نمی دانیم، ناروشن است، اما لااقل برای سقر معنا تراشی من درآوردی نشده است.

نويسنده: ناصر پورپیرار

شنبه 12 فروردين1385 ساعت: 4:40

آقای رضا. این همان اقنوم است و در آرامی به معنای ذات آمده. مسیحیان به اب و ابن و روح القدس اقنوم ثلاثه می گویند که روح القدس اقنوم سوم است و از اول تا آخر هم حرف مفت.

نويسنده: ناصر پورپیرار

جمعه 11 فروردين1385 ساعت: 3:52

آقای Nick. با صرف وقت و حوصله ی بسیار هم نتوانستم با وبلاگی که آدرس داده بودید، مرتبط شوم. پیش تر این وبلاگ را دیده بودم که از هرگونه مطلب قابل تامل خالی بود. شاید که این یکی هم از همان قماش و یا بدتر از آن هاباشد. به هر حال هر زمان که موفق به ارتباط شدم و خواندم. نظر نهایی ام را خواهم داد و اگر می توانید متن آن را به آدرس:
info@karangbooks.com
اي ميل كنيد. ممنون می شوم.

نويسنده: ناصر پورپیرار

جمعه 11 فروردين1385 ساعت: 10:43

آقای سهند. هرگونه صرف وقت برای مباحثه ی بی حاصل با این گروه، تلف کردن آن است. حق و سهم آن ها در این مباحث، بی اعتنایی مطلق است.
آقای فرید. با امتنان، با این که در آن یادداشت اشتباهات فاحشی، از جمله در موضوع جنگ های اعراب و ایرانیان دیدم، اما خالی از فایده نبود. به نظر می رسد کس یا کسانی خواسته اند پاسخی خزیده برای یکی از یادداشت های «اسلام و شمشیر» بیافرینند. گویا هنوز شجاعت ورود مستقیم و محکم و علنی و عمومی به مداخل عرضه شده در این وبلاگ یا آن کتاب ها را ندارند. امیدوارم ادامه ی یادداشت های «اسلام و شمشیر» به آن ها ضرورت شتاب در تعیین تکلیف با بسیاری از مبهمات کنونی را تذکر دهد. بار دیگر سپاس گزارم.

 

دوشنبه 7 فروردين1385 ساعت:

توسط:ناصر پورپیرار

خانم یا آقای لاله. عید پوریم، با عید نوروز فقط پنج روز فاصله دارد.

آقای مجتبی. از محبت شما ممنونم. فعلا که بلند گوهای فرهنگی کشور در دست مبلغان دروغ از قماش برنامه ای است که تلویزیون در باب تخت جمشید پخش می کند. اما راه درازی تا رسوا سازی آن ها در پیش نیست. به دوست تان سلام مرا برسانید.

6 فروردين1385 ساعت: 14:3

توسط:ناصر پورپیرار

آقای سعید. برای درک کامل موضوع قتل عام پوریم به 3 جلد کتاب ساسانیان از مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران رجوع کنید.
آقای اورال. برای تهیه کتاب ها با تلفن 66492049 تماس بگیرید. در مورد تخت جمشید در جلد اول ساسانیان مفصلا بحث شده است.

جمعه 4 فروردين1385 ساعت: 22:50

توسط:ناصر پورپیرار

آقای مرتضی. اصولا تا 1500 سال پس از پوریم، بشر به مرتبه ای از تمدن باز نگشت که شرق میانه ی پیش از پوریم در آن قرار داشت. پوریم و سپس تخریب آتن و رم، که در هر دو مورد با نشانه های قابل اعتنایی انگشت یهودیان به کار بوده، موجب ایستایی کامل چرخه ی رشد در تمام جهان شد. سر زمین هایی را که نام برده اید و به خصوص خوارزم از نظر جغرافیایی در محدوده ای قرار ندارد و از چنان امکانات طبیعی برخوردار نیست که مستقلا سرزمین رشد نامیده شود. به فصل اول کتاب هخامنشیان رجوع کنید.

پنجشنبه 3 فروردين1385 ساعت: 20:6

توسط:ناصر پورپیرار

آقای حاتم. با تشکر از توجه شما، بگویم که این حضرات در اندازه ی این مباحث نیستند، به آسانی با چند جمله ی بی مایه در محافل روشن فکری به دام می افتند و شکار می شوند. غالبا به اسلام و عرب ستیزی کوری دچارند و درست همانند و به تبعیت از تلقینات و تصورات غربیان احمق امروز، از آغاز در دست هر مسلمانی یک خنجر نوک برگشته ی آلوده به خون می بینند. در این صورت دیگر چه گونه می توانند به قرآن دست مسلمین نیز توجه کنند؟ آن ها از ورود ماهوی به مسائل اطراف عاجزند و از مغایرت های معنایی میان «قتل» و «قتال» غافل اند، که حتی در فرهنگ فارسی زبانان امروز نیز متفاوت است. قتال به معنای مبارزه و ستیز و جنگ تا پای جان است که اگر در ضمن آن قتلی هم اتفاق بیفتد، مرتکب را نه فقط قاتل نمی دانند و سرزنش نمی کنند که شایسته ی تشویق و مدال هم می دانند. اما قتل موجب قصاص است. در سراسر قرآن مبارک دستور «قتل» نیست و شاید این آقایان علاقه مندند که مسلمین، بدون دستور دفاع و قتال، فقط به تجاوزات کنیسه و کلیسا نظارت می کردند، تا بل که تاکنون از وجود اسلام و قرآن خلاص شده باشند.

پنجشنبه 3 فروردين1385 ساعت:

توسط:ناصر پورپیرار

آقای رمزی. به راستی که وصل کردن واژه ی فلسطین به «پلشت» فارسی خود بدترین نوع پلشتی است. در لغت سامی فلسطین را از ریشه ی افلاس و به معنای «بی پناه» گرفته اند، که یهودیان در قاموس کتاب مقدس راه به اصطلاح محقق ما را رفته و آن را «غریبه» معنا کرده اند!!! ملاحظه کنید که این محقق برای خالی کردن دق دل خود بر سر فلسطینیان چه مسیر مخصوص و مزورانه ای را انتخاب کرده است، نخست و از آن جا که در لغت عرب حرف «پ» نیست، فلسطین را پلسطین خوانده و آن گاه راه را بر خود هموار دیده که آن را بالغت حرام زاده ای چون «پلشت» که حتی برای فردوسی هم غریبه است و در شاه نامه به کار نرفته همآغوش کند!!! انتظار دارید چنین آدمی درباره ی پوریم و اصولا ارتباط یهود با کورش چه بنویسد؟!! اگر حرف های او را جدی بگیریم، آن گاه باید توضیحی هم برای مقبره ی این همه رابی بزرگ یهودیان، همانند دانیال و استر و مرد خای، که روایت خود یهودیان می گوید از زمان هخامنشیان در ایران دفن اند، پیدا کنیم. این را آقای رمزی در اصطلاح می گویند «کاسه ی داغ تر از آش» شدن!!!؟

پنجشنبه 3 فروردين1385 ساعت:

توسط:ناصر پورپیرار

آقای سهند. اهالی وبلاگ ناریا 2، که کثرت شان نیز چنان که می نمایند، مسلم نیست، از قرار دادن عکس میمون و هزالی های فاحشه خانه ای و لوس بازی های همجنس گرایان شروع کرده و به این جا رسیده اند که حتی در ادعاهای ابن ندیم هم تشکیک می کنند و این نیست مگر قدرت طوفانی مباحث و مستنداتی که در این وبلاگ و یا در مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» عرضه می شود. نگران نباشید رسوخ حقیقت مانند نشت نم در پی یک ساختمان تدریجی و کند و بی صدا است. زمانی با خبر می شوند که سقف بر سرشان فرود آمده باشد.

پنجشنبه 3 فروردين1385 ساعت:

توسط:ناصر پورپیرار

آقای اسدی. برای این گونه سئوال ها مثالی داریم که می گوید: «در دکان هیچ عطاری هم پیدا نمی شود». نخست این که جایی ننوشته ام «عامل اصلی» اختلاف میان مردم بین النهرین، پیش از پوریم، با یهودیان، دین و مذهب بوده، بل آن را در زمره ی عوامل دیگر، از جمله زیاده خواهی های یهودیان از طریق رخنه در بازارها و دریافت ربح سنگین شمرده بودم. احتمالا فشار نظامی دوران داود و سلیمان نیز که موجب گستردگی سرزمین های یهودیان شده بود، همسایگان آن ها را، بلافاصله به بازگرداندن موقعیت یهود، به پیش از اقتدار داود و سلیمان تحریک کرده بود. مطالعه ی موضوع نزاع دائم یهودیان با همسایگان شان، هرگز در دستور کار تحقیقات تاریخی قرار نداشته و طبیعتا نتیجه ی مسلم و قطعی در این باره به دست نیامده است. این گمانه ها فرضیاتی برای مطالعه است نه مدخل هایی مستند. آن چه را در مجموع و آن هم در تطبیق با رفتارهای امروز یهودیان می توان پذیرفت، بی اعتنایی نژاد پرستانه ی یهودیان به حقوق دیگران است، که در دنیای محدود کهن به دایره ی همسایگان آن ها ختم می شده است. برای سئوال دوم شما دو تذکر لازم است نخست این که دستور العمل اصلی و نخستین اسلام، یعنی قرآن عظیم، مسلمین را از برتری قومی و نژادی برحذر داشته و برابری را توصیه کرده است و در ثانی به زمان طلوع اسلام هیچ یک از اقوام کهن بین النهرین و ایران، از قتل عام یهودیان نرهیده بودند، که مسلمین بر آن ها ستمی کنند و تنازعی به وجود آورند. در مورد سئوال آخر شما تنها می توان ابراز حیرت کرد و در آن رگه هایی از تمایل به حمایت از تجاوزات تاریخی یهود و از جمله تایید ماجرای پلید پوریم یافت. من پیش تر هم به تفصیل درباره ی عقلانیت ممتاز مردم شرق میانه نوشته ام و یادآوری کرده ام که بین النهرین خردمند هیچ آموزه ی تاریخی جز اسلام را نپذیرفت و این خود بر برتری این مردم در گزینه های متمدنانه حکایت می کند، که مظاهر دیگر آن را در تولید و هنر و حکمت و قانون گذاری آنان نیز می توان یافت. توجه کنید که شرق میانه در مسیر تمام اندیشه ها و روش های کهن، برای تلطیف محیط حیات و قراردادهای اجتماعی قرار داشته است. در شرق میانه یهودیت و مسیحیت و هلنیسم و به نسبتی بودیسم و بالاخره اسلام عرضه شده و حاصل آن گزینش و گرویدن سریع به اسلام بوده است، که نشان می دهد مردم این ناحیه از دیر هنگام به مسالمت و برابری و پیشرفت و اخلاق اهمیت می داده اند، نشانه هایی که لااقل در باور و کردار یهودیان در هیچ دوره ای یافت نمی شود. مضاف بر این که بدانید نه یهودیت و نه مسیحیت یکتا پرستی نیست و آن خداوند واحد و بی نیاز و یکتای رحمان و قهار و مالک مطلق جمیع عوامل هستی فقط در قرآن عرضه و فقط در اسلام یافت می شود. آن خدایی که از بندگان اش تمنای نذری های چرب تر می کند و با یعقوب کشتی می گیرد، خدای یکتا نیست چنان که خدای دارای خانواده در مسیحیت خدای یکتا نیست. پس رد یهودیت از سوی مردم شرق میانه ی کهن بر پیش تازی و قدرت تشخیص آن ها از دیر هنگام گواهی می دهد و تایید شما در حقانیت مجازات آن مردم در کشتار پوریم به نسبت زیادی بو دار است، ولی در عرضه ی آن کاملا مختار و حتی صاحب حق شمرده می شوید.

 

چهارشنبه 2 فروردين1385 ساعت:

توسط:ناصر پورپیرار

سلام آقای حاتم. این ها از ذکر نام من هم دچار هراس و بی خوابی می شوند. تاریخ نویسی های به سبک روزنامه نگاران این آدم و نیز انکار او درباره ی رخ داد پلید پوریم نزد خواص معروف است. در همین بن بست هاست که معیار و موضع اصلی آدمی معلوم می شود. اگر یهودیت بنیان پیش از مسیح ندارد، پس تمام مطالب تورات خیال پردازی می شود چرا که سطری در موضوع تاریخ پس از مسیح در آن نمی یابیم!!! در این صورت احتمالا یهودیان به خانه ی این به اصطلاح مورخ و به صورت خصوصی نسخه ای از تورات پس از مسیح فرستاده اند که می ماند اولا بپرسیم نقل ها و برداشت های اش از تورات کنونی پیش از مسیح را با این گونه اظهار لحیه ها چه گونه تطبیق می دهد و در ثانی با نسخه ی مخطوطات تورات کهن یافت شده در اردن چه باید کرد!!؟ این یاوه بافی ها سهم او از سر در گمی موجود در جامعه ی کهنه روشن فکری ایران در مقابل داده های مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران است، اعتبار ندارد و قابل اعتنا نیست. من او را آدمی مشکوک الاحوال و نیازمند مطالعه ی دقیق می دانم به آن نشانی که در بند سوم همین یادداشتی که آدرس داده اید کوشیده است حقوق تاریخی فلسطینیان را منکر شود و آن ها را قومی جدید و وارد شده بر یهودیان در سرزمین مورد ادعای بنی اسراییل معرفی می کند. چنین آدمی چه گونه حضور تاریخی یهودیان را به پس از ظهور مسیح می کشاند؟ پس اولا حیرت کنید که صاحب چنین آرایی در مراکز فلسطین شناسی صاحب کرسی است و حیرت بزرگ تر این که چرا حوزه های فرهنگی این جمهوری چنین آدمی را بر سر دست حلوا حلوا و غرق امکانات می کنند؟!!!

 

سه شنبه 1 فروردين1385 ساعت:

توسط:ناصر پورپیرار

متن جدید ملانصرالدین های 9، که تصادفا حذف شده بود، با پوزش بسیار، همراه اضافات انتقادی بر سخن رانی گیرشمن مجددا نصب شد.

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه يکم ارديبهشت 1385 و ساعت 4:23 | نظر بدهید

شمشیر 9

اسلام و شمشیر (۹)

یادداشت های «اسلام و شمشیر»، که به اجازه ی الهی، ممکن است بسیار هم مطول شود، در پی اثبات این است که حکایت شمشیر کشی های آغازین مسلمین، به روی یکدیگر، به روی کفار و بت پرستان مکه و مدینه و یهودیان و طبیعتا به روی مردمی که پس از رحلت پیامبر رحمت و معدلت، به اسلام پیوسته اند، مدارک قرآنی ندارد و غالب بل تمامی آن ها افسانه هایی است آمده در یک سلسله کتاب، که زمان تالیف و حضور تاریخی و فرهنگی مولفان آن ها فاقد سند اثباتی متقن است و امروز با عناوین کلی سیره و مغازی و فتوح و مجموعه هایی از روایات و احادیث معرفی می شوند.

این یادداشت ها در عین حال می خواهد بیان کند که در قرون متمادی، مسئولین عقیدتی مسلمین، در هر رده که بوده اند، نه فقط مجدانه به ارزیابی صحت وسقم داده ها وادعاهای این کتاب ها ورود نکرده اند، بل تا آن جا که در دسترس است، در هزاره ی اخیر، فرهنگ اسلامی جز به تایید این گونه نوشته ها تظاهر نداشته و تقریبا تمامی مفسرین و مترجمین جز در جهت تمدید و مدد به مطالب این محصولات بی صاحب سخنی نگفته و ننوشته اند! این یادداشت ها فقط از مسیر باز خوانی بیانات قرآن، در عین حال به دنبال اشاره و انتشار این مدخل است که قرآن عظیم، در تمام امور، صریح تر و امین تر از آن است که نیازمند تفسیر و تعبیر بدانیم و با برجسته کردن مکالمات و مخاطبات الهی، با گزیده ترین پیامبرش، محمد ستوده، صلوات الله، توجه می دهد که اگر خداوند حتی بدون رعایت کم ترین ملاحظه ای نسبت به موقعیت رسول اکرم، که در میان منکران و دشمنان احاطه شده بود، در دفعات مکرر و متعدد و به صورتی محکم و مسلم، به رسول خود تذکر اصلاح و حتی وعده ی عذاب و عقاب می دهد، پس این کتابی نیست که دست آویز حمایت از دست نوشته های آدمیان ناشناسی قرار دهیم که قصد کلی آلودن دین مشفقانه ی اسلام به تجاوز و خون ریزی و تخریب و بی ترحمی داشته اند و بدون استثنا و تمامی آن ها تدارک ابزار و آمپولی است که قوم یهود برای تزریق اسراییلیات خود در رگ مسلمین فراهم کرده اند و برای پذیرش این تردید و رد کلی و عمومی و دربست و بدون استثنای این مکتوبات، کافی است به آن دلیل فنی پیش گفته توجه کنیم که خط عرب در سال هایی که از تالیف این کتاب ها و حضور این مولفین خبر می دهند هنوز استعداد عرضه ی هیچ متنی، حتی قرآن را، به صورت کتاب در جهان اسلام نداشته است.

«ما کان علی النبی من حرج فیما فرض الله له سنة الله فی الذین خلوا من قبل و کان امر الله قدرا مقدورا. الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله و کفی بالله حسیبا. پیغمبر در امری که خدا بر او مقرر فرموده (ازدواج با زینب) مسئولیتی ندارد. رویه ی الهی در بین اقوام گذشته نیز همین بوده و امر خدا مقدر و واجب الاجراست. نیت خدا درباره ی کسانی که امر او را ابلاغ می کنند همین است که استثنائات و مزیاتی در توسعه ی امر نکاح و حلال بودن بعضی از امور حرام درباره ی انبیاء و مأموران خود که فقط از او می ترسند و از احدی بیم و باک ندارند مقرر می دارد و تنها خدا برای حساب اعمال خلق و مراقبت کار آن ها کافی است». (احزاب، ۳۸ و ۳۹، خلیل الله صبری، طبقات آیات ص ۸۶)

ملاحظه کنید یکی از آیات روشن الهی در باب فرض رعایت هایی در سنت و دستورات خداوند برای انبیاء، در ترجمه ی فارسی به چه صورتی در آمده و چه گونه تعبیر شده است!!! این حکم عام و آموزنده، در این جا به اجازه ی ازدواجی محدود شده و سرانجام به آن حد از برچسب و بهتان به قرآن رسیده است که با افزودن سطوری بر آیه، مدعی شود خداوند درباره ی انبیاء خود قائل به اختصاصات و استثنائاتی بوده که در حد عدم رعایت محرمات نیز مجاز بوده اند و از آن که کلامی از این برداشت سخیفانه و سبک و حتی کافرانه در متن و بطن مبارک آیه نیست، پس بپذیرید که مفسرین و مترجمین قرآن، گاه در کنار نص صحیح و صریح کتاب خداوند، برای منظورهای معینی که غالبا تایید تدارکات کتاب های سیره و مغازی و فتوح پیش گفته است، از خود، به نام باری تعالی، آیه نازل کرده و به قرآن مبارک افزوده اند!!!

یادداشت های «اسلام و شمشیر»، با عرضه ی مستقیم و بدون پیرایه های معمول در آیات قرآن، توجه می دهد که اگر خداوند در قرآن مبین چهره ی پیامبر گزیده اش را نیاراسته، او را خاص و بی خطا نگفته و در بیان لغزش های کوچک و بزرگ رسول خود بی گذشت و حتی سخت گیر و حساب رس بوده، پس این چه مصیبتی است که گریبان مسلمین را به صورت باور حواشی افزوده بر این تنها متن اصلی و قابل ارائه و صحیح دین اسلام، گرفته است؟ و اگر خداوند با فشار و تذکر و ترنم آیات فصیح و فراوان، رسول خود را به دوری از انحراف می خواند، پس این صداقت و صراحت قرآن در بیان هدایت های رسول معلوم می کند که آدمی در مرتبه ی یک بشر عادی و حتی امی هم، با تبعیت از دستورات الهی و با حمایت او، قادر است تا مقام عالی جاه ترین پیامبر خدا صعود کند. ما از طریق دنبال کردن آیاتی که در آن ها خداوند به پیامبرش در درجات متفاوت هشدار و اخطار می دهد، لااقل می آموزیم که کسی معصوم بالفطره و بی نیاز از ستیز با نا به سامانی های پیچ در پیچ زندگی، در زمینه های اقتصاد و اخلاق، به دنیا نمی آید و حتی با مراقبت و هدایت مستمر خداوند، این انسان ظلوم و جهول قادر نیست که مطلقا از آسیب ها و انحرافات مصون بماند و وعده ی مکرر بخشش، در مکالمات الهی در قرآن، سببی جز این شناخت الهی از بطن و متن زندگی این جهانی انسان ندارد.

«ربکم اعلم بما فی نفوسکم ان تکونوا صالحین فانه للاوابین غفورا. خداوند ازباطن شما آگاه است و اگر نیکوکار شوید، پس نسبت به توبه کاران مرحمت خواهد داشت». (اسراء ۲۵)

اکنون به گفت و گوی خویش باز آیم و از پس ارائه ی آیاتی که رسول را فقط مامور ابلاغ می شناخت، آیاتی را اضافه و برجسته کنم که خداوند پیامبرش را می خواند تا در پی تاثیر آیات قرآن بر مردم اطراف خویش نباشد و او را در یک سلسله از تاکیدات فراوان، از تظاهر به وکالت و نیابت از سوی خداوند برای بازپرسی عقیدتی مردم، از مومن و مشرک، برحذر می دارد! آن چه در سطور بعد این بررسی ها می آید خردمند را به این تامل می خواند که از مسیر این فرمایشات الهی به اوضاع اجتماعی عصر و حوزه ی تولد اسلام پی ببرد و اسیر تلقیناتی نباشد و نشود، که به طور معمول، از درون کوزه ی همان کتاب های پیش گفته ی بی اعتبار بیرون می تراود.

«لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لاانفصام لها و الله سمیع علیم. اجباری در دین نیست راه و گمراهی بیان می شود آن کس که از سرکشی دست کشید و به خداوند گرایید، تکیه گاهی مطمئن و استوار گزیده است و خداوند شنوای داناست». ( بقره، ۲۵۶).

یادداشت های اسلام و شمشیر، با ارائه ی ادله ی کافی از قرآن، در پی آن است تا ثابت کند این پیام واضح الهی در گزینش آزادانه ی دین، تا پایان نزول آخرین آیه ی قرآن، به قدر لغتی معارض ندارد و آن گاه که مباحث و مبانی اصلی و پایانی این سطور را عرضه کردم، شاید کسانی به این اندیشه مایل شوند که رسیدن به مسند پیشگامی و اجتهاد در اسلام، موکول و مکفی به حل مشکلات و مبطلات نماز و آداب طهارت و طلاق نیست و دعوت عام به پیراستن فرهنگ اسلامی از انبوه تلقینات یهودیان و تبلیغ اسرائیلیات، به خصوص در واویلای امروز، نخستین وظیفه ی آن معمر و مجتهدی است که بخواهد قدر قسم خداوند به «عصر» را رعایت کند. اگر می پذیریم و مدعی می شویم که آیه ی بالا در مدینه نازل شده، و همان کتاب ها، حضور پیامبر گرامی در مدینه را، با آغاز شمشیر کشی های ایشان مقارن کرده اند، در این صورت نمی گویند که پیامبر بزرگوار نخستین ناقض آیات الهی بوده است؟!!!

«هرکس از رسول اطاعت کند، در حقیقت از من اطاعت کرده است، و اگر سرپیچید، تو را بر او نگهبان نکرده ایم. (نساء، ۸۰)

اگر خداوند اراده داشت، مشرکی نبود، و ما تو را بر کسی نگهبان نکرده ایم و تو بر آن ها وکالت نداری. (انعام، ۱۰۷)

اگر خدا اراده می کرد مردم سراسر زمین ایمان می آوردند و تو می خواهی که به زور و اکراه مومن بسازی؟ (یونس، ۹۹)

پروردگار بر احوال همه آگاه است می داند چه کسی را عذاب و بر چه کسی رحمت کند. و ما تو را به وکالت کسی نفرساده ایم. (اسراء، ۵۴)

ما از طریق تو این کتاب بر حق را  برای مردم فرستاده ایم. اگر کسی هدایت شد خود را رهانده و اگر گمراه ماند ضلالت به او بر می گردد و تو بر کسی وکیل نیستی. (زمر، ۴۱)

کار کسانی که جز خدا را می پرستند با ماست و تو وکیل آن ها نیستی. (شوری، ۶)

من از روی بسیاری از آیات مشابه عبور کرده ام، که با همین زبان نه چندان نرم، پیامبر را از دخالت در امور دیگران و در کار خداوند نهی کرده است. این ها نشانه ی اقتدار و تسلط و علم و آگاهی و علامت استحکام مهاری است که در باب تمامی امور عالم به دست خداوند است. آنان که قرآن را نه برای کسب ثواب در ایامی معین، بل برای تربیت خویش و اجابت فرمان الهی برای حضور فداکارانه در پهنه ی پرورش آدمی می خوانند، نیک دریافته اند که خداوند، اگر بر مبنای شناسایی ذات لایزال او در قرآن کریم قضاوت کنیم، هرگز پیامبر خود را مجاز نمی داشت تا بر قول کتاب های مشکوک و مملو از اسراییلیات، در موضوع مغازی و سیره و غیره، به قصد کسب غنائم، کنار چاه های آب صحاری کمین بنشیند و کاروان های عبوری را  غارت و کشتار کند. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه يکم ارديبهشت 1385 و ساعت 3:30 | 4 نظر