پرنوگرافى و شرقزدگى

دوست عزيز اوسا مراد در وبلاگ آزادى بيان بحث پر پيچ و خم پرنوگرافى و آزادى جنسى را پيش کشيده است که لازم ديدم نکته وار چند ملاحظه در مورد آن را اينجا بنويسم. اميدوارم در فرصت مناسبى بتوانم اين بحث را بصورت جمع و جورترى ارائه کنم

با وجود اينکه با بعضى از نکات اين نوشته در مورد برجسته بودن ديدگاه مردسالارانه در پرن و تجارى شدن رابطه انسانها در جوامع بورژوازى توافق دارم، اما از نوشته اوسا مراد بوى شرقزدگى متساعد است که مشام را آزار ميدهد. بنظر ميرسد نويسنده قبل از هرچيز از اينکه بدن زن در برابر دوربين قرار ميگيرد و پستى و بلنديهاى آن در انظار عموم بنمايش در مى آيد ناراحت است و اين ناراحتى هرچند ظاهرا از زاويه دفاع از حقوق زن مطرح ميشود اما خواسته و يا ناخواسته از ديدگاه يک مرد شرقى است که بدن زنان و جنسيت آنان را تابو ميداند و صحبت کردن و بنمايش گذاشتن آنرا ناپسند بحساب ميآورد

استدلالهاى اوسا مراد مرا ياد نظريات آل احمد در نقد کالا شدن و مصرفى شدن زن غربى انداخت.شخصا با پرنوگرافى درخود نه تنها مخالفتى ندارم بلکه آنرا در شکاندن تابوهاى جنسى و دادن آموزش جنسى مخصوصا در جوامعى مانند ايران لازم ميدانم. تاريخا پرنوگرافى نقش مهمى در تغيير ذهنيات جامعه در مورد جنسيت و مخصوصا جنسيت زنان داشته است. فيلمهاى پرنو در زمان انقلاب جنسى اروپا و آمريکا در دهه هاى ٦٠ و ٧٠ ميلادى به تغيير افکار عمومى اين جوامع، به رها کردن زنان از قيد بردگى جنسى و اعلام وجود جنسى آنها کمک کرد. قبل از آن زن غربى همانند زنان در جوامع اسلام زده، از حرف زدن و ابراز تمايلات جنسى خود منع ميشد. او طبق سنتهاى رايج قرار بود در رابطه جنسى فردى پاسيو و تابع تمايلات مرد باشد. بدن زن و جنسيت او تابو و صحبت در مورد آن شرم آور بود. انقلاب جنسى اين فضا را شکست. زنان بخود جرات دادند که از خود، بدن خود و تمايلات جنسى خود صحبت کنند و از ابراز تمايلات جنسى خود خجالت نکشند. کتابهاى متعددى که آندوره در اين رابطه نوشته شد، جنبش سوزاندن کرستها در ملا عام و ظاهر شدن هرچه بيشتر زنان در برابر دوربينهاى تلويزيون و سينما نمودهاى برجسته اين انقلاب بودند. عليرغم اينکه بورژوازى و سيستم اقتصادى آن امروز چه استفاده اى از اين دستاورد ميکند، آزادى جنسى و بنمايش درآوردن سکس در برابر چشمان بينندگان کمک زيادى به گذر جامعه از دوران عقب ماندگى و سرکوب جنسى زنان به فضائى بازتر و برابرتر در اينمورد کرده است. زن غربى با وجود اينکه هنوز در موقعيتى نابرابر و فرودست نسبت به مردان قرار دارد اما به يمن مبارزات آزاديخواهانه و به يمن از سر گذراندن انقلاب جنسى، فرسخها از زنانى که هر روز به انواع و اقسام در چنگال ارتجاع اسلامى سرکوب ميشوند و مورد تحقير قرار ميگيرند جلوتر است

فيلم پرنو مانند هر چيز ديگرى در جوامع سرمايه دارى تبديل به ابزارى براى استثمار و سود آورى شده است و طبيعتا سازندگان آن تلاش خواهند کرد فرهنگ مردسالار و ضد زن را توسط آن بازتوليد کنند. اما اين درخود نبايد باعث شود که ما نقش و اهميت فيلم پرنو را کاملا زير سوال ببريم. نمايش صحنه هاى سکسى عاشقانه و انسانى، بعنوان بخشى از رابطه انسانها نه تنها بد نيست بلکه در آموزش سکس به جوانها و در دادن تصوير درستى از نيازهاى جنسى مردم ميتواند خيلى هم مفيد و لازم باشد. بستگى به اين دارد که آنرا چگونه نشان دهى و چه پيامى را بخواهى برسانى. پرنوگرافى هم مانند هر صنعت ديگرى بخشها و انواع مختلف دارد که انسان ميتواند بر اساس آن قضاوت کند. من با هرنوع فيلم پرن سايکو مازوخيستى که در آن انسانها شکنجه ميشوند و درد و رنج آنها در برابر دوربين براى لذت عده اى بنمايش در مى آيد بشدت مخالفم و معتقدم قانون بايد آنها را ممنوع کند. همچنين استفاده از کودکان را در اينمورد غير انسانى و قبيح ميدانم و فکر ميکنم دولت و قانون بايد دخالت جدى کنند و عاملين آن را بعنوان مجرم مجازات نمايند.ـ در غير اينصورت ايستادن در برابر پرنوگرافى بصرف اينکه بدن زن را بنمايش ميگذارد برخوردى عقب مانده و شرقزده است. بايد در برابر استفاده هاى غير انسانى و مردسالارانه از پرنوگرافى ايستاد همانطور که بايد در برابر استفاده از دستاوردهاى علمى براى ساختن بمب ايستادـ اما شعارى که اوسا مراد در انتهاى نوشته اش مطرح کرده "فيلمهاى پرنو مستقل از يک ترفند تجارى، يک توهين بزرگ در برابر انسانهاسـت در برابرش بايستيم" شعارى عقب مانده است
30/11/03

sohailasharifi