مجموعه
6 يادداشت از
وبلاگ ناصر
پورپيرار:
برای
پدر محمد ،
سلام
در
باره سئوال
تان، به
گمانم بايد
منتظر يک
مقاله نسبتا
مفصل باشيد
که مجمل آن
چنين است.
يادداشت
19
نام
کورش در کتاب
تورات به
صورت خوروش
آمده است که
در روسی کهن
به معنای مار
سياه زهرآگين
و يا خروس
جنگی است.
امروزه اين
معنی را نمی
توان در
فرهنگ های
زبان روسی
يافت و تنها
از مسير
منابع
اتيمولوزی
زبان روسی
دسترسی به آن
ميسر است. اين
همان واژه ای
است که در
پيشوند نام خروشچف
هم ديده می
شود. و لازم
است اشاره
کنم نام های
فاميل روسی
ارتباط
گسترده ای با
اسامی
حيوانات وحشی
و جنگلی
دارد، مثلا زايتسف
و يا مدويدوف
که اولی به
معنای از
خانواده ی خرگوش
ها و دومی به
معنای از
خانواده ی خرس
هاست. بدين
ترتيب نام کورش
يک لقب محلی
روسی است که
اشاره به يک
حيوان بی رحم
دارد و با ردی
که از او در
تاريخ به
عنوان تخريب
کننده ی بی
امان تمدن
شرق ميانه
باقی مانده ،
کاملا منطبق
است. ِ
و
به همين
ترتيب است
نام انشان
که به غلط آن
را قسمتی از
ايلام و در
حوزه ی کنونی
منطقه فارس
شناخته اند.
اين هم از آن
حقه بازی های
پروفسوران
عالی مقام
دانشگاه های
اروپا است که
برای وصله
پينه کردن
تاريخ
هخامنشيان از
هيچ جعل و
تفسير
احمقانه ای
روی نگردانده
اند. آن ها يک
دولت و
امپراتوری
جعلی تر و بی
نشانه تر از
اشکانيان، به
نام
امپراتوری و
تمدن ماد
بدون هيچ
نشانه ديرين
شناسی و قوم
شناسی و
باستان شناسی
ساخته اند تا
فقط گهواره
ای برای
پرورش کورش و
محملی برای
ايرانی
شناختن او
تدارک ديده
باشند و چون
کورش در گل
نبشته ی
بابلی اش خود
را برخاسته
از انشان
معرفی می
کند، پس از
۲۵۰۰ سال با
سرهم بندی
کردن مشتی
مطالب قلابی
بی سر وته و
نامفهوم
کوشيده اند
انشان را
همان فارس
معرفی کنند
که در اصل نه
يک نام بومی
قبيله ای و
جغرافيايی،
بل واژه ای
تحقير کننده
و شبه ناسزا،
به معنای
غريبه و بی
خانمان و
ولگرد است،
که بوميان
ايران و بين
النهرين بر
متجاوزين
هخامنشی
گذارده اند. اشاره
کنم که واژه
ی هخامنش نيز
لقب ديگری است
که پس از تسلط
داريوش و
نخست وزيری مردخای
و انتخاب استر
به عنوان
ملکه ی داريوش
و قتل عام پرخشونت
مخالفان يهود در
سراسر ايران،
که نزد
يهوديان به عيد
پوريم
معروف است و
بالاخره تسلط
کامل رابی
های يهود بر
ايران و بين
النهرين، مردم
شکست خورده ی منطقه
بر قوم داريوش
نهادند و آن
ها را حاخام
منش به
معنای پيرو
روحانيت يهود
نام نهادند.
اين نام پس از
خروج قوم
کورش از
منطقه، به
سبب شکست شان
از اسکندر،
هرگز در
تاريخ ايران
تکرار نشده و
تا ۸۰ سال پيش
هيچ کس با آن
آشنا نبوده
است و اين خود
دليل بزرگی
است که
بوميان ايران
هخامنشيان را
مهاجم و
غريبه می
شناخته اند.
بيگانگی آن
ها برای
بوميان ايران
تا به آن حد
جدی و خاطره ی
ويرانگری های
شان در بين
النهرين و
ايران چندان
با نفرت و خشم عمومی توام
بوده است که
ردی از اين
امپراتوری
را، تا ۸۰ سال
پيش، حتی در
افسانه های
شاهنامه نيز
نمی يابيم.
تلفظ
درست انشان
، که کورش در
گل نبشته ی
بابلی اش،
سرزمين و
زادگاه و
مرکز قدرت
بومی خويش
معرفی می
کند، انزان است،
که به صورت انزاب
نيز ثبت است و نام
ناحيه ی
بزرگی در
حاشيه ی شرقی
دريای سياه
بوده است که
درست با همين
تلفظ، هنوز
بر چند دهکده
ی پراکنده از
حوالی اردبيل
تا سوچی در
کناره دريای
سياه باقی
مانده است.
استادان عالی
مقام اروپايی
کوشيده اند
به مدد يک
گونی سريش
اين نام را با
جغرافيای
فارس کنونی
منطبق کنند. (ادامه
دارد)
يادداشت
20
بدين
ترتيب براي
نخستين بار،
كلمهي فارس
را در كتيبهي
بيستون
داريوش مييابيم
و پيش از آن در
هيچ صورتي و
حتي در گل
نوشتهي
كورش، اين
واژه ثبت و
يافت نشده
است. اين
كتيبه تعدادي
واژه و
اسامي ديگر
نيز ارائه
داده است كه
باز هم براي
اولين بار در
اسناد تاريخي
ايران ديده
ميشود:
هخامنش:
به عنوان
بنيانگذار
ناشناس سلسلهي
هخامنشي
پارس:
به عنوان
اشارهاي بر
قوم حاكم
بگ:
به عنوان نام
يك خدا
ارت:
به عنوان نام
خدايي ديگر
اورمزد:
به عنوان
صفتي براي
خدا، با
مفهوم سرزمين
بخش
امپراتوري
هخامنشيان،
درست پس از
مرگ كورش، به
علت مخالفت
كمبوجيه و
برديا با
تسلط يهوديان
بر آن
امپراتوري،
در حال از هم
پاشيدن بود.
يهوديان كه
سرمايهگذاري
كلان خود
براي استقرار
كورش را در
خطر ميديدند،
با كودتاي
داريوش، موفق
به حذف آن دو
برادر و موجب
ظهور شاخهي
جديدي در آن
امپراتوري به
سر كردگي
داريوش شدند
و امپراتوري
نوپا را به
طور كامل در
اختيار
گرفتند. پس از
اين تحول به
نامهاي
كاملاً جديدي
در آن تجمع،
چون آريارمن،
ارشام، ويده
فرنه،
گئوبروه، بگبوخشه،
ارت منش، ارتشير
و غيره برميخوريم،
كه تمامي آنها
نامهاي
ساختگي و
دائرةالمعارفياند،
با ديگر
اسامي بوميان
ايران، چون
مرتييه، چين
چه فري،
ويزدات، كه
در همان
كتيبه آمده،
تطابق و
همخواني
ندارند و به
احتمال زياد
به جاي نامهاي
يهودي شخص
داريوش و
همراهان
کودتاگر او
به كار رفتهاند.
پيدا شدن اين
اسامي جديد،
در نامگذاري
سلاطين
هخامنشي، كه
با اسامي ثبت
شده در زبان ايلامي
و كردي و
اورارتويي
هيچ سنخيتي
ندارند، نشان
ميدهد كه
مركزي در كار
استحكام و
سازماندهي
مديريت
سياسي،
فرهنگي و
نظامي اين
امپراتوري با
هدفهاي خود
بوده است.
چندان كه
پيدايش خط
ميخي هخامنشي
و ساختمان
مركزي تخت
جمشيد را نيز
درست در همين
ايام و با
ظهور داريوش
برابر ميبينيم.
در اين باره
اسناد محكم
تاريخي لازم
را در جلد اول
كتاب 12 قرن
سكوت ارائه
دادهام.
اين
اسناد با
صراحت تمام
مسلم ميكند
كه اين نيروي
فرهنگي و
خردمند، پس
از كشتن
كمبوجيه و
بردياي ضد
يهود، در
جريان كودتاي
داريوش و قتل
سراسري تمام
طرفداران آنها،
دربار
هخامنشيان را
در اختيار
گرفتهاند.
تورات به
دفعات بر اين
تسلط كامل
رابيهاي
يهود بر
دربار
هخامنشيان
تأكيد ميگذارد،
كه مشروح آن
را ميتوان
در كتابهاي
استر، عزرا،
نحميا،
دانيال و
اشعيا در
تورات يافت و
من كوشيدهام
گزيدهاي از
آن ها را در
همان بخش اول
كتاب 12 قرن
سكوت ارائه
دهم. سئوال
بزرگ تاريخي،
كه در اين
مرحله بروز
ميكند
سئوالاتي است
كه ميتوان
دربارهي
ساختمان و
سطر نوشتههاي
پاسارگاد
ارائه داد و
در كوشش براي
يافتن پاسخي
براي اين
سئوالات،
پردهي ديگري
از جعليات
تاريخي
مورخين يهود
دربارهي آن
دوران را
گشود. (ادامه
دارد
يادداشتی
برای آقای همدانلی
سلام،
در يادداشت
۲۰ از اسناد
کردی سخنی
نگفته ام، آن
جا صحبت از
اسامی شناخته
شده ی تاريخی
در سه زبان
کردی،
اورارتويی و
ايلام بود.
کاملا قبول
دارم که کلمه
ای مکتوب به
زبان کردی،
که متعلق به
پيش از دوران
اسلامی باشد،
نيافته ايم و
ترديد ندارم
که از قوم ماد
تاکنون حتی
به قدر يک
دکمه ی لباس و
يا نعل اسب
اشياء و
اسناد
باستانی، در
همدان و هيچ
کجای ديگر به
دست نيامده و
ذکر نام اين
قوم احتمالا
ناشی از بد
خوانی عمدی
نام مانايی
هاست، که در
اسناد بين
النهرين به
صورت ماندی
ها هم آمده
است، چندان
که اينک به
يقين کامل می
توان مدعی شد
که تمام
ادعاها
درباره ی قوم
ماد جعل مطلق
و در واقع
بافتن آستری
مناسب، برای
لباس ظاهرا
فاخر
هخامنشيان
است. زيرا
بدون افسانه
های مادی،
کورش بدون
پدر بزرگ،
بدون همسر،
بدون جنگل
بان پرورش
دهنده و بدون
گنجينه های
همدان می
ماند و قصه ی
کودکانه ی ظهور
کورش از
پاسارگاد و
پارس، بدون
مقدمه های
سرگرم کننده
آغاز می شد.
باری
بحث من بر سر
غير بومی و
غير محلی
بودن اسامی
هخامنشی، پس
از ظهور
داريوش بود و
اشاره کردم
که اين
اسامی،
ساختگی و
انسکلوپديک
است و هرکدام
را به منظور
تاکيد بر
موضوعی مثلا
خدای بگ و
يا خدای ارت ساخته
اند، درست
مانند لقب
جعلی آريا
مهر که برای محمد
رضا شاه
تراشيدند.
بعدها و در
بحث پس از
اسلام خواهم
نوشت که کل
زبان فارسی
کنونی را،
درست با همين
شيوه، در
اواخر قرن
سوم هجری و در
دربار
سامانيان سرپا
کرده اند.
مثلا
نام های
اورارتويی
مانده بر
کتيبه ی آذربايجان،
که به وسيله ی
مليک شويلی
خوانده شده،
چنين آواهايی
دارد: کاديا
اونی، پولو
آدی، بيا ای
نی، ليب لی
اونی،
آرگيشتی، که
به آواهای
ترکی و قفقاز
جنوبی بسيار
نزديک است و
حتی واژه ی
ترکی مستقيم آد
و گيشتی را
در آن می
يابيم، که
نام آرگيشتی
را می توان به
گريزاننده
ی مهاجمان
ترجمه کرد
وترکيبی است
از دو واژه
ترکی و يا در
کتيبه های
ايلامی به
اسامی با
آواهای عربی
و خوزی بر می
خوريم:
شوتروک
نهونته، هور
پتيل، کوک
نشور، تمتی
هلکی. در اين
اسامی نيز رد
آواها و لغات
کنونی و کهن
اعراب جنوب و
خوزی ها پيداست:
هور، نشور،
هلکی. حتی
آوای آن چند
اسمی که به
اصطلاح از ماد
ها ذکر می
کنند، بسيار
از آوای نام
های پس از
داريوش دور
است: ايشتو
ويگو،
آستواکس،
ارباکيس. به
نظر من اين
اسامی از آن ماندی
ها و به آوای
زبان ارمنی
نزديک است،
که همسايه ی ماندی
ها بوده اند.
اما آن اسامی
که پس از
داريوش در
اسناد
هخامنشی ظهور
می کند، نه
فقط با هيچ يک
از آواهای
اسامی اين همسايگان
هخامنشی، بل
که حتی با
آوای واژه
های مانده در
کتيبه ی
بيستون هم منطبق
نيست و با
آوای اسامی
مانده در گل
نبشته ی کورش ،
مثلا آوای نام
چش پش نيز
قرابت ندارد.
بنا
بر اين آقای
همدانلی من
هرگز از
اسناد و
مکتوبات کردی
و مادی چيزی
نگفته ام و تا
زمانی که
لااقل يک
نشانه ی قابل
قبول يافت
شود، چيزی
نخواهم گفت. و
تواصوا بالحق
و تواصوا
بالصبر.
يادداشت
21
هيچ
كس در
دوگانگي
مديريت
امپراتوري
هخامنشيان
ترديد نكرده
است، تا جايي
كه اين دو
مديريت را به
علت تفاوتهاي
اساسي و
بنياني آن. به
دو تيرهي
مختلف آن
قبيله منتسب
كردهاند.
اين دوگانگي
را ميتوان
از طريق غير
مستقيم ديگري
نيز برملا
كرد. مثلاً
مفسران و
مورخين يهود،
با غلط
خواندن گل
نبشتهي
كورش، (كه
بخشي از
نادرست گويي
در بارهي آن
را، در
ابتداي بخش
اول «پليبرگذشته»
و در مقالهاي
با نام «گل
نبشتهي كورش»
گفتهام)، و
با استناد به
يك جملهي
خودستايانهي
او در آن گل
نبشته،
كوشيدهاند
آن جمله را تا
مقام نخستين
منشور حقوق
بشر بالا
كشند و معلوم
نيست بر كجاي
سردر سازمان
ملل بچسبانند!!!
اما هرگز
نخواستهاند
بر اعترافات
عديدهي
داريوش در
كتيبهي
بيستون، به
گوش و دماغبري،
ميخكوبي
اسيران به
دروازهها و
دار زدنهاي
مكرر سرداران
و رهبران
مقاومت اقوام
ايران و بين
النهرين
تفسيري
بنويسند، و
به سادگي بر
اعمال او، كه
نخستين نمونهي
سركوب به
شيوهي كنوني
ارتش اسراييل
و ايالات
متحده و
سپاهيان
استماري 4 سدهي
اخير در جهان
بوده است،
چشم پوشيدهاند.
هنوز
دربارهي
خشونت هدايت
شدهي داريوش
در جلوگيري
از گسترش
مقاومت در
ميان اقوام و
ملتهاي
مغلوب كورش،
به صورت
آكادميك،
بررسي لازم
صورت نگرفته
است، اما اگر
بخواهيم با
استناد به
همين روايتهاي
موجود قضاوتي
كنيم، بايد
بگوييم در
حالي كه اين
اسناد به
مسالمتجويي
برديا و
كمبوجيه نسبت
به حقوق
اقوام پايمال
كوروش
اشاراتي ميكند،
ديگر اسناد
مستقيم و
همزمان آن
دوران، و
بالاتر از
همه متن
كتيبهي
بيستون، به
خشونت بيبديل
داريوش در
گزينش روشي
مخالف
كمبوجيه و
برديا تصريح
دارد. و آن گاه
كه اشارات
تورات و نقلهاي
مستقيم
مورخين يهود
را، در
مخالفت وسيع
كمبوجيه با
باز ساخت
معابد
اورشليم و
متفرق كردن
دوبارهي
يهوديان و
برچيدن تجمع
تازه پديد
آمدهي آنها
را در نظر ميگيريم،
چشم انداز
تازهاي در
شناخت روابط
يهود و
هخامنشيان
گشوده ميشود.
«مخالفت
كمبوجيه نسبت
به يهوديان
به قسمي
محسوس بود و
توقف بناي
خدا در آن عصر
طوري در
يهوديان مؤثر
واقع گرديد
كه بعضي از
مورخين شرق
چون عمل
تبعيد
يهوديان به
وسيلهي او
را نظير بخت
النصر ديدند
به اشتباه
كمبوجيه را
بخت النصر
تصور كردهاند.
يهوديان مقيم
يهوديه، كه
مجبوراً
ساختن خانه
خدا را متوقف
كرده بودند،
ادامهي بناي
خانهي خدا
را موكول به
عصر شاهنشاه
ديگري كه پي
به اهميت
اتحاد با
يهود بَرَد،
نمودند. مدت
حكومت شش
ساله كمبوجيه
در بابل
هنگام حيات
پدرش و دورهي
7 سالهي
سلطنت بعد از
پدر، لطماتي
نسبت به
برنامهي ملي
يهود وارد
كرد. چنان چه
رويهي
كمبوجيه هم
مانند پدرش
ادامه مييافت
موقعيت بزرگي
نصيب مهاجرين
يهود ميشد». (حبيب
لوي، تاريخ
يهود ايران،
جلد اول، ص 234)
اگر
به دستور
پيشين كورش،
كه به عنوان
نخستين فرمان
صادرهي او
در بابل
شناخته شده،
رجوع كنيم،
بدون مكث
معلوم ميشود،
كه فرزندان
كورش در
ارتباط با
قوم يهود
درست نقطهي
مقابل پدر
عمل كردهاند.
«در
سال اول
سلطنت كورش،
پادشاه پارس،
خداوند آن چه
را كه توسط
ارمياي نبي
فرموده بود،
به انجام
رساند.
خداوند كورش
را بر آن داشت
تا فرماني
صادر كند و آن
را نوشته به
سراسر زمين
پهناورش
بفرستد. اين
است متن آن
فرمان: من،
كورش پارس،
اعلام ميدارم
كه خداوند،
خداي آسمانها،
تمام ممالك
جهان را به من
بخشيده است و
به من امر
فرموده است
كه براي او در
شهر اورشليم
كه در يهودا
است خانهاي
بسازم.
بنابراين، از
تمام
يهودياني كه
در سرزمين من
هستند، كساني
كه بخواهند
ميتوانند به
آنجا
بازگردند و
خانهي
خداوند، خداي
اسراييل را
در اورشليم
بنا كنند.
خداي اسراييل
همراه ايشان
باشد!
همسايگان اين
يهوديان بايد
به ايشان طلا
و نقره، توشه
راه و
چهارپايان
بدهند و نيز
هدايا براي
خانهي خدا
تقديم كنند». (عهد
عتيق، عزرا، 4ـ1:1)
نكتهي
بديع اين
جاست كه
تورات نظير
همين فرمان
را، از زبان
داريوش نيز
نقل ميكند،
با اين تفاوت
كه فرمان
كورش به
بازگشت
اسيران و
آغاز مجدد
بناي خانهي
خدا در
اورشليم
تصريح دارد،
در حالي كه
فرمان داريوش
بر رفع
مزاحمت از
باز ساخت
بناي معبد
اورشليم، كه
پيشتر دستور
آن را كورش
داده بود،
اشاره دارد.
همين مطلب
ساده بر اين
حقيقت تاريخي
صحهي دوباره
ميگذارد كه
در فاصلهي
اين دو
فرمان، كه
دوران
حكمراني
كمبوجيه و
برديا است،
روابط بين
يهوديان و
دربار
هخامنشيان
تيره بوده و
اين حقيقت
ديگر تاريخی
را محکم تر می
کند که
مسئوليت
تاريخی قتل
برديا و
کمبوجيه با
يهوديان است
که برای
آسودگی خيال
خويش، داريوش
را در راس يک
گروه هفت
نفره ی
کودتاگر، به
قصابی مردم
منظقه و قتل
عام دشمنان
يهود، در
ايران و بين
النهرين، می
گمارند.
«بگذاريد
خانهي خدا
دوباره در
جاي سابقاش
ساخته شود و
مزاحم
فرماندار
يهودا و سران
قوم يهود كه
دستاندركار
ساختن خانه
خدا هستند،
نشويد. بل كه
براي پيشرفت
كار بيردنگ
تمام مخارج
ساختماني را
از خزانه
سلطنتي، از
مالياتي كه
در طرف غرب
رود فرات جمعآوري
ميشود،
بپردازيد. هر
روز، طبق
درخواست
كاهنانبي كه
در اورشليم
هستند به
ايشان گندم،
شراب، نمك،
روغن زيتون و
نيز گاو و قوچ
و بره بدهيد
تا قربانيهايي
كه مورد پسند
خداي آسماني
است، تقديم
نمايند و
براي سلامتي
پادشاه و
پسراناش دعا
كنند. هر كه
اين فرمان
مرا تغيير
دهد، چوبهداري
از تيرهاي
سقف خانهاش
درست شود و ير
آن به دار
كشيده شود، و
خانهاش به
زبالهدان
تبديل گردد.
هر پادشاه و
هر قومي كه
اين فرمان را
تغيير دهد
وخانهي خدا
را خراب كند،
آن خدايي كه
شهر اورشليم
را براي محل
خانهي خود
انتخاب كرده
است، او را از
بين ببرد. من،
داريوش
پادشاه، اين
فرمان را
صادر كردم،
پس بدون
تأخير اجرا
شود». (تورات،
عزرا، 12ـ 6:6)
بدين
ترتيب محتواي
اين نخستين
اعلاميهي
داريوش،
معلوم ميكند
كه استقرار و
استيلاي پر
از جنايت و
كودتا گرانهي
او در منطقه،
فقط ميتوانسته
است با كمك
يهوديان
برقرار شده
باشد، كه
رفتار
كمبوجيه و
برديا را با
بر باد رفتن
آرزوهايشان
در توطئهي
مسلط كردن
كورش بر مردم
شرق ميانه،
برابر ميديدند.
شايد اکنون
ديگر اين بحث
تازه گشوده
دربارهي
روابط
هخامنشيان و
قوم يهود را،
به سرانجام
روشني رسانده
باشم و اگر
كسي مترصد
دريافت حقيقت
بوده، اينك
ديگر علت
اصلي برآمدن
ناگهاني
امپراتوري
هخامنشي در
شرق ميانه،
سبب و چهگونگي
نابودي پياپي
فرزندان كورش
و نيز نحوه و
دليل به قدرت
رسيدن
ماجراجويانه
و پر از كشتار
داريوش را،
كه چيزي جز
تجديد حيات و
اقتدار قوم
يهود در
منطقه نبوده
است، كشف
خواهد كرد. (ادامه
دارد)
چهارشنبه،
15 مرداد، 1382
يادداشت
22
باري،
اينك داريوش
با توسل به
سختترين
خشونتها، بر
منطقه مسلط
شده است و
يهوديان
دريافتهاند
كه كنترل خشم
اين همه قو م
مغلوب، بينظارت
مستقيم آنها
ميسر نيست.
تجربهي
حكومت
كمبوجيه و
شورش سراسري
و عمومي ملتهاي
متعددي در
شرق ميانه،
عليه سلطهي
هخامنشي، به
آنها
فهمانده بود
كه ادامهي
حيات آن
امپراتوري
محتاج
برآوردن يك
مركز قدرت
جديد در جاي
بابل ويران
شده است. آنها،
چنان كه
تورات به
دفعات اعتراف
ميكند، مهار
ادارهي
امپراتوري
هخامنشيان را
به دست
گرفتند و
نمايشات القا
كنندهي عظمت
را آغاز
كردند : با
تقليد از
نقوش و سمبلها
و نشانهها و
معماري كاخهاي
آشور و بابل،
و چنان كه
داريوش خود
اعتراف ميكند،
با استفاده
از هنرمندان
ملتهاي شكست
خوردهي بين
النهرين و
ايران، در
شوش و تخت
جمشيد و
پاسارگاد و
همدان،
قصرهاي
سلطنتي ساخته
شد و براي
بيان روايت
نادرست رخدادها،
با كپي
برداري از
خطوط آشوري و
بابلي، خط
سادهاي
اقتباس كردند.
خطي كه فقط در
سدهي نخست
حكومت
هخامنشيان به
كار رفت،
چنان كه از
اردشير دوم
به بعد،
كتيبههاي
چند سطري
سلاطين، به
متون كوتاه
مغلوط خامدستانهاي
بدل شد كه
گويي هيچ
صاحب نظري
براي تصحيح
آنها يافت
نميشده است.
مورخ امروز
با نگاه به
كتيبههاي
سراپا مغلوط
و معيوب
اردشير دوم و
سوم مطمئن ميشود
كه آن
امپراطوران و
منشيانشان
خواندن و
نوشتن خطوط
درباري خويش
را نميدانستهاند
و اين هنوز در
حالي است كه
متن اين
كتيبه ها،
واژه به
واژه،
تقريباً
رونوشت مكرري
از كتيبههاي
امپراتوران
پيشين
هخامنشيان
بوده است!!!
باري
در اين كتيبهها
و به ويژه
كتيبهي
داريوش در
بيستون، براي
نخستين بار
به واژهي فارس
برميخوريم
كه مفاهيم
گونه گوني را
منتقل ميكند.
به زحمت
بتوان سند
مكتوب
باستاني
ديگري يافت
كه توسل به
جعل و دروغ در
آن، به وسعت
كتيبهي
بيستون باشد.
من هر بار كه
متن اين
كتيبه را ميخوانم
از خود ميپرسم
به چه سبب
تاكنون در
اين مطالب
مغشوش باريك
نشدهاند و
متني چنين
مزورانه و در
عين حال
سفاكانه را
سنگ نخست و
پايهي عمارت
فرهنگ، تاريخ
و هويت
ايرانيان
قرار دادهاند؟!!!
من
فقط به يكي از
دهها دروغ
آشكار داريوش
در كتيبهي
بيستون اشاره
ميكنم تا
معلوم شود چه
گونه اسنادي
را جدي گرفتهاند
وچه كساني،
با چه حد از
دانايي،
كوشيدهاند
بر مبناي اين
گونه پريشان
نويسيهاي بيپايه،
هخامنشيان را
آغازگر تمدن
و تاريخ
ايران معرفي
كنند. داريوش
در بند 11 ستون 1
مينويسد :
داريوش
شاه گويد : پس
از آن مغي گئومات
نام از پ ئيسي
يادووا
برخاست. او به
مردم دروغ
گفت كه من
برديا پسر
كورش هستم و
مردم همه از
كمبوجيه
برگشته به
سوي او شدند.
و
در سطر 26 ستون 4
مينويسد :
داريوش
شاه گويد : وهيزدات
نام پارسي
دروغ گفت كه من
برديا پسر
كورش هستم. او
پارس را
نافرمان كرد.
بدين
ترتيب يك بار
هم در كتيبهي
بيستون صحت
اين ضرب
المثل معروف
به اثبات
رسيد كه : «دروغگو
كم حافظه است»!
به اين دليل
داريوش را ميبينيم
كه در كتيبهاش،
به صورتي
غيرعادي، به
خواننده
التماس ميكند
كه سخنان او
را دروغ
نپندارند.
«تو
كه از اين پس
اين نوشته را
خواهي خواند،
كارهايي را
كه در يك سال
انجام دادهام
باور كن و
دروغ مپندار.
قسم به
اورمزد، كه
دروغ نيست. و
من هنوز تمام
اعمالام را
ننوشتهام تا
به نظر قابل
باور بيايد و
دروغ پنداشته
نشود»!!! (كتيبهي
بيستون، ستون
چهار، بندهاي
6 و 7 و 8)
آن
چه در كتيبهي
بيستون بيشترين
حيرت مورخ را
برميانگيزد
اين است كه
داريوش به
دفعات از
شورش مردم پارس
عليه حكومت
هخامنشيان
سخن ميگويد.
آيا اين چه
گونه
امپراتوري
پارسيان است،
كه هم از
آغاز، پارسيان
عليه آن شوريده
اند؟!!! (ادامه
دارد)
به
راستي كه از
متن كتيبهي
بيستون
دريافت دقيق
مفهوم واژهي
پارس ناممكن
است. پيش تر
نوشته بودم
كه واژهي «پارسه»
يك ناسزا و به
معناي ولگرد
و بيخانمان
و مهاجم
ناشناس است.
اين معنا
هنوز هم در
واژهنامههاي
كردي و فارسي
ضبط است و ميتواند
پس از هجوم
ناگهاني قوم
غريبهي
هخامنشي، از
سوي بوميان
شرق ميانه و
ايران، به
عنوان لقبي
تحقيرآميز به
قبيلهي
كورش، به
خصوص پس از
خون ريزيهاي
سراسري
داريوش
بخشيده شده
باشد و بررسيهاي
گمانه هاي
ديگري كه در
بخش اول كتاب 12
قرن سكوت ضبط
است و
تقريباً در
صحت اين
گمانهها
ترديد ندارم،
زيرا واژهي پارسه
يك لغت
نوظهور و
بدون پشتوانهي
قومي و
جغرافيايي
است، كه پس از
تسلط داريوش
بر ايران
عرضه ميشود
و ثبت مكرر آن
در كتيبهي
بيستون نيز
كاربرد مبهم
و نامعيني
دارد.
داريوش،
در درجهي
نخست،
همدستان خود
در كودتاي
عليه برديا و
كمبوجيه، و
نيز سركردهگان
نظامياناش
را، كه به
سركوب
سرداران
اقوام مقاوم
ميفرستاد، پارسي
خوانده است،
كه ميتواند
روزنهي
روشني به لقب
بودن اين
عنوان بگشايد
:
«
ويدرن
نام پارسي،
بندهي من،
او را سركردهي
آن سپاه كردم…
ووميس
نام پارسي،
بندهي من،
او را به
سرکوب
فرستادم…
پس از آن سپاه فارس
را فرستادم…
ارت ورديي
نام پارسي،
بندهی من،
او را
فرماندهی
آنان کردم... ويوان
نام پارسی،
بندهی من را
سردار آنها
کردم... ويدفرنا
نام پارسي،
بندهی من او
را سردار
آنان كردم…
در زمان
كشتن گئومات
مغ اين مردان
با من همكاري
كردند و
همدستان من
بودند : ويدفرنا،
پسر وايسپار
پارسي، اوتان
پسر ثوخر
فارسي، گئوبروو
پسر مردونيي
پارسي، ويدرن
پسر بگابيگن
فارسي، بگ
بوخش پسر داتودهي
پارسي، اردومنش
پسر دهوك
پارسي ».
بدين
ترتيب داريوش
عمدتاً
سركردگان
نظامي و
همدستان خود
را پارسي ميخواند
و هر چند
مواردي هم در
كتيبه از
واژهي پارس
مفهومي
جغرافيايي
برداشت ميشود،
اما اين
جغرافيا
نامعين و
پريشان است و
اشارهي
درستي به
منطقهاي خاص
ندارد.
مطلب
بسيار مهم در
كتيبه اين
است، كه در
مواردي،
داريوش به
نافرماني و
شورش سپاهيان
و سرداران
پارسي خود
نيز اشاره ميكند
و عمدهترين
شان، كه
شايستهي دقت
فراوان است.
در بند 5 ستون 3
كتيبهي
بيستون ثبت
است :
«
پس از آن سپاه
پارسي مستقر
در كاخ، كه
پيشتر از
يهوديه آمده
بود، نسبت به
من نافرمان
شد ». (شارپ،فرمان
های
شاهنشاهان
هخامنشی، ص۵۰
وپاورقی)
همين که داريوش سپاه يهودی را که از اورشليم به کمک او فرستاده اند، و چنان که خود نوشته، در حساس ترين نقطه، يعنی کاخ او به عنوان گارد حفاظتی مستقر بوده اند را ، سپاه پارسی می خواند، خود به خود تکليف اين واژه را معلوم می کند، اما حقهبازان دغلي كه خود را كتيبهخوان و شرق شناس و ايران شناس و زبان شناس و از اين قبيل عنوانهاي قلابي ميدانند، واژهي كاملاً قابل فهم و آشنای «يدايا» در سطر بالا را، با وقاحت تمام، «انشان» خوانده و ثبت كردهاند!!!!! آيا همين طفره زدن و تغيير نام،