اطلاعیه
جبهه
دمکراتیک
مردمی خلق عرب
احواز
به
مناسبت هشتاد
ویکمین
سالگرد اشغال
احواز و اولین
سالگرد
موفقيت آميز
انتفاضه
فرزندان
قهرمان ملل
تحت ستم ملی در
ایران ,
نیروهای آزاد
اندیش ایرانی
؛ انسانهای
آزاده سرار
جهان . 15 ابریل
جاری آغاز
دومين سال
موفق انتفاضة
قهرمانانه
ومستمر ملت
عرب احواز است
براى حق تعيين
سرنوشت
ورهائي، و20
ابريل مصادف
است با هشتاد
ویکمین
سالگرد اشغال
نظامی احواز
است .
15
ابریل روزی که
شراره مبارزه
مردمی برای
رهائی ازچنگ
هشت دهه
تجاورز به
ساده ترین
حقوق انسانی
یک ملت اغاز
گردید . مبارزه
برای متوقف
کردن
جنایتهای
بیشماری که در
طول هشتاد و یک
سال گذ
اشته
توسط حاکمان
اشغالگر
سلطنتی و
اخوندی بدون
در نظر گرفتن
قوانین بین
المللی و
انسانی به
اجراء در آمده
است .
انسانهای
ازاده ،
رژیمهای
اشغالگر
ایرانی از
بیست ابریل 1925
تا به امروز
تنها از طریق
اشغال نظامی ؛
اعدام
مبارزان ,
سرکوب و
اختناق،
مصادره اراضی
و کو چاندن
عربها ومحروم
نمودن آنها از
رساندن
صدایشان به
جهانیان
توانسته به
اشغال نظامی
خود ادامه دهد
که بدون شک
وجود ارتش
وتمامي
سازمانهاى
اداري ودولتي
ايراني در
سرزمین ما غیر
قانوني بوده
وهست وفاقد هر
گونه مشروعیت
بین المللی
است . ملت عرب
احواز از طریق
مبارزه مستمر
و انتفاضه های
مختلف این
عدم مشروعیت
را اعلام
نموده و تجاوز
نظامهاى
نزادبرست به
خاك احواز و
حقوق ملت عرب
احواز از
ديدكاه وبا
توجه به
سياستهاى غير
انسانى كه
تاكنون اتخاذ
شده
جنايتكارانه
بوده وتابعيت
جبرى سرزمين
احواز به
ایران را كه با
زور اسلحه وبا
كشتار ونكران
هويت ولوث
تاريخ
ومحروميت از
هر آنجه حق يك
ملت مى باشد نا
مشروع بودن
اين وابستكي
را نشان داده
است.
انسهای
ازاده ؛ ملل
تحت ستم ملی در
ایران ؛ ابریل
سال گذشته
مبارزات ملت
ما با توجه به
تحولات عمیق
داخلی و شکست
دو جناح رژیم
در جوابگوئی
به حد اقل
خواستهای ملل
تحت ستم ملی و
تحولات عمیق
منطقه وشرائط
جدید بین
المللی به
نقطه مهمی
رسید وبا
اعلام قیام
عمومی در
سراسر احواز
جنبش رهائی
بخش ملت عرب
احواز به
حرکتی مردمي
مستمر مبدل
نموده گردید
که خود جهشى
بزرك در
مبارزه ملت
عرب وديكر
ملتهاى تحت
ستم ملى در
ايران است وبى
سابقة است در
جند دهه اخیر.
نیروهای
مبارز ملل تحت
ستم ملی در
ایران . درطول
یک سال مبارزه
ملت عرب احواز
که همراه با
صدها شهید و
هزاران اسیر و
اعدامهای
خیابانی بود
ملت ما در صحنه
داخلی ( ملی
احوازى ) و بین
المللی
بیروزبهای
مهمی به ثبت
رساند که بدون
شک تحول بزرگی
در مبارزات
ملت عرب احواز
بوجود آروده و
زمنیه را برای
بیروزیهایي
بزركتر اتی
مهیا نموده
است. مهمترین
این بیروزیها
را ما چنان
خلاصه میکنیم .
الف
: در احواز
- مبارزه
هدفمند
متشکل و منظم
و مستمر
واعلام
صریح ملت
برای رسیدن
به حق تعیین
سرنوشت .
- انتفاضه
باعث فشرده
شدن صفوف ملت
عرب احواز در
برابر حکومت
اشغالگر
ایران و بالا
بردن حس ملی و
آگاهی سیاسی
؛شناخت نقاط
ضعف و قوت
سازمانهای
سیاسی ودشمن
شد .
- شناخت
دشمن و افشای
ددمنشي رزيم
بيشتر در سطح
جهانى وبراى
ملت عرب
احواز وبراى
منطقة
- بر
باد رفتن
عملکرد
هشتاد ساله
رژیم برای
متقاعد کردن
عربهای
احواز به
ایرانی بودن
كه هميشه با
سركوب همراه
بود.
- نزدیک
شدن نیروهای
تشکیلایی
وانقلابی
ملت عرب
احواز با
مردم
وعمیقتر شدن
باورهای
مردم به
تشکیلات
سیاسی
- احساس
مسؤوليت ملي
جوانان
واموزش
سیاسی و
تاکتیکی
واحساس
ضرورت تشكل
ومنظم بودن
در قشر جوان
عرب احواز
- شرکت
کلیه اقشار
مردم در
انتفاضه
خصوصا زنان
ونوجوانان
- دوری
ازخشونت
وتمسک به
مبارزات
مسالمت امیز
و نفی خشونت
رژیم در
چهارچوب
موازیین بین
المللی
افشای چهره
رژیم در
جهان عرب و
اسلام
- با
هوشیاری و
وحدت ملی،
ملت ما
وسازمانهاى
سياسى اش
توانست از
نقشه های
رژیم که به
منظور ایجاد
دو دستگی
میان
مبارزان
مختلف ملت
عرب
احوازطراحی
شده بود عبور
کند .(
انفجارهای
خیابانی
توسط عوامل
اطلاعات ؛
سرقت اموال
مردم توسط
باندهای
وابسته به
رژیم ... وايجاد
اختلاف حول
حق تعيين
سرنوشت
وفدراليسم
وغيره)
ب-
درسطح بین
المللی
- انتفاضه
برای اولین
بار توانست
صدای
مبارزات
ملت عرب
احواز رابه
گوش جهانیان
برساند .
نمایندگان
سازمانهای
ملت عرب
احواز با
هوشیاری
تمام
توانستند
صدای
انتفاضه و
جنایتهای
انجام گرفته
علیه ملت عرب
احواز توسط
جمهوری
اسلامی را
به گوش
جهانیان
برسانند و
تائیيد
محافل بین
المللی رسمی
و مردمی را
برای
مبارزات بحق
ملت عرب
احواز کسب
کنند .
- مبارزان
عرب احوازی
مستقر در
خارج از کشور
با انجام
صدها مصاحبه
و فرستادن
هزاران
گزارش به
روزنامه ؛
رادیوها و
تلفیزونها
برای اولین
بار صدای
مردم عرب
احواز
وبالطبع ملل
تحت ستم ملی
در ایران را
به جهانیان
برسانند و
چهره کریه و
دروغین رژیم
را برملاء
کنند.
- بثبت
رساندن حقوق
ملل تحت ستم
ملي در ايران
بعنوان
مهمترين
اهرم هركونه
راه حل آتي
براى ايران
از طرف
مهمترين
سازمانها
ودولتهاى
جهان
- منزوى
كردن
نيروهاى
مرتجع
نزادبرست
بإصطاح
ابوزوسيون
ايراني
سراسرى در
سطح مبارزه
براى آزادى
در ايران
بشكلى كه اين
سازمانها
الآن خود سعى
در متحد شدن
ومنحرف كردن
نيروهاى ملى
محلى ملل تحت
ستم هستند.
انسانهاى
آزاده ؛
سازمانهای
ملل تحت ستم
ملی در ایران .
آزادی و رسیدن
بح حق تعین
سرنوشت حق
اولیه و طبیعی
تمام ملتهاست
وملتهاى تحت
ستم بايد در
كنار هم
مبارزه را
ادامه دهند
ودر اين رابطه
از همه
مبارزان
وسازمانهاى
ملل تحت ستم
دعوت مى كنيم
تا صدای خود را
با صدای ملت ما
همراه سازند
تاصدا
ملتهايمان
براى آزادی
رسا تر شود .
در
اینجا لازم
است که مواضع
تشکیلاتی
جبهه
دمکراتیک
مردمی ملت
عرب احواز را
با توجه به
شرائط جدید
منطقه و بین
المللی برای
آگاهی عموم
اعلام داریم .
- جبهه
دمکراتیک
مردمی ملت
عرب احواز
کما کان برای
حق تعیین
سرنوشت ملت
عرب احواز با
توسل به
قوانین و
معاهدات بین
المللی
مبارزه می
کند.
- جبهه
دمکراتیک
مردمی ملت
عرب احواز به
تمام قوانین
و معاهدات
بین المللی
مربوط به
مبارزات ملل
برای رسیدن
به حق تعیین
سرنوشت و
آزادی خصوصا
اعلامیه
جهانی حقوق
بشر و کلیه
معاهدات
وابسته به ان
بایبند است
.
- جبهه
دمکراتیک
کما کان به
مبارزات
مسالمت
امیزبایبند
است ومسئول
کلیه اعمال
خشونت در
احواز رژیم
اشغالگر
ایران است
- جبهه
دمكراتيك
بحق ملت عرب
احواز براى
دفاع از خود و
از انقلاب
خود براى
رسيدن بحق
تعيين
سرنوشت خويش
ايمان كامل
دارد
واستفاده از
تمامى وسائل
دفاعي را حق
مسلم ملت عرب
مى داند.
- جبهه
دمکراتیک
مردمی ملت
عرب احواز
همراه با
کلیه آزادی
خواهان جهان
سعی ایران
برای رسیدن
به سلاح هسته
ای را محکوم
می کند
وهمراه با
جامعه
جهانی برای
متوقف کردن
این بروسه
عمل خواهد
کرد.
- جبهه
دمکراتیک
مردمی ملت
عرب احواز
همچنان بر
ضرورت
هماهنگی با
کلیه
نیروهای
مترقی ملل
تحت ستم ملی
برای رسیدن
ملل به حقوق
ملی و حق
تعیین
سرنوشت
اصرار دارد و
برای تشکیل
یک جبهه قوی و
متحد کوشش می
کند.
- جبهه
دمکراتیک
مردمی ملت
عرب احواز
سکوت به
اصطلاح
سازمانهای
مدافع حقوق
بشر ایران که
ناظر جنایات
رژیم بر علیه
کودکان و
نوجوانان و
زنان است را
محکوم میکند
در
نهایت ما
اعلام میکنیم
که مبارزه ملت
عرب احواز
برای رهائی و
حق تعیین
سرنوشت
مبارزه ای است
که با مبارزات
ملل تحت ستم
ملی در ایران
گره خورده و از
ان تفکیک بذ ير
نيست و هر انچه
در احواز مي گذ
رد نتائج مثبت
و منفي آن بر
کلیه جنبش ملل
تحت ستم ملی و
همچنین جنبش
سرنگون طلب
تاثیر خواهد
گذ اشت .
جبهه
دمكراتيك
مردمى ملت عرب
احواز در
نهايت وضمن
تشكر از اعلام
28 ابريل
بعنوان روز
همبستكى
جهانى با
مبارزات ملت
عرب احواز
توسط كميته
هاى متحد
كشورهاى عربى
براى
همبستكي، از
همه سازمانها
وملل تحت ستم
دعوت مى
نمائيم كه در
صورت تمايل به
تجمع واعلام
همبستكى
خواهشمند است
نمايندكان
جبهه را در
جريان قرار
داده تا براى
مشاركت حاضر
شوند.
درود
به شهدای
مبارزات
رهائی بخش ملل
تحت ستم ملی در
ايران
درود
برشهدای
انتفاضه
احواز
سرنگون
باد رژیم
ارتجاعی و
اشغالگر
ایران
جبهه
دمکراتیک
مردمی ملت عرب
احواز
19/4/2006
|
موج
جديد
تظاهرات
|
0031645458559
روز
پنجشنبه
مورخ 84/12/11
ساعت 8:30
صبح دو نفر
به اتهام
بمب
گذاري، در
چهار راه
نادري (سلمان
فارسي) و
بر فراز پل
اين
خيابان،
به دار
آويخته
شدند. قبل
از اجراي
حكم
اعدام،
برنامه
تلويزيوني
اعترافات
اين اشخاص
از شبكه
سيماي
خوزستان
پخش شد. از
همان
ابتدا اين
سناريو در
ميان مردم
بخصوص
اعراب به
شدت تكذيب
شد.
خانواده
هاي
قربانيان
گفته اند
زمان
دستگيري
اين اشخاص
ارديبهشت
84 بود و
چگونه مي
توانند
دست به اين
كار زده
باشند در
حالي كه ما
هر هفته به
ملاقات
آنها در
زندان، مي
رفتيم. به
همين دليل
به هر دري
مي زدند تا
حرف خود را
به مقامات
عالي رتبه
كشور از
جمله رئيس
جمهور
برسانند؛
اما
تلاششان
بي نتيجه
ماند. سعي
در گرفتن
وكيلي
براي
متهمان
محكوم به
اعدام
كردند اما
با اينكه
راه
قانوني
اين كار
باز بود،
در عمل
امكان آن
برايشان
به هر
دليلي
فراهم نشد.
در نهايت
ديروز حكم
اعدام در
موردشان
اجراء شد.
اعدام اين
اشخاص
موجي از
خشم و نفرت
را در ميان
اعراب و
همچنين
مدافعان
حقوق بشر
بوجود
آورد. پيش
بيني مي
كردم
اعراب
ساكن
مناطق عرب
نشين شهر
اهواز عكس
العمل
نشان دهند.
به همين
دليل و
تنها به
انگيزه
مشاهده
حوادثي كه
ممكن بود
اتفاق
بيفتد
ديروز (بعداز
ظهر همان
روزي كه دو
نفر مذكور
اعدام
شدند) راهي
منطقه
شلنگ آباد
(از
مهمترين
مناطق
عربي فقير
نشين
اهواز) شدم.
بعد از مدت
زماني
نسبتاً
طولاني (در
حدود 2 ماه)
وارد اين
منطقه مي
شدم. تصوير
پرچم
اهواز بر
روي ديوار
خيابان
هاي متعدد
و كوچه هاي
باريك اين
منطقه به
وضوح
مشاهده مي
شد.
شعارهاي
ضد نظام و
همچنين
شعارهاي
قومي من
جمله "اهواز
النه او ما
نطيهه"، "بالروح
و بالدم
نفديك يا
اهواز"، "عاشت
الأهواز
حره عربيه"
و ... بر روي
در و ديوار
ها نوشته
شده بود.
شعارها و
تصاوير
پرچم هايي
كه چندين
بار نوشته
و يا كشيده
مي شدند و
گويا در
نيمه هاي
شب توسط
عده اي
لباس شخصي
با رنگ
سياه خط
خطي مي
شدند تا
قابل
خواندن
نباشند.
وضوح
بالاي
تصاوير و
نوشته
هايي كه مي
ديدم
گوياي
تازگي رسم
آنها بر
اين
ديوارهاي
سياه بود.
تعداد
مرداني كه
با دشداشه
و چفيه در
حال تردد
بودند
بسيار
بيشتر از
قبل شده
بود.
استقبال
جوانان
عرب از اين
پوشش سنتي
بيشتر جلب
توجه مي
كرد. زنان
و دختران
عرب نيز با
انتخاب
عباي عربي
به جاي
چادر
فارسي
گويا مي
خواستند
خود را
وارد اين
معركه
فرهنگي /
سياسي
بكنند.
موتور
سواران
زيادي را
مي ديدم كه
با بستن
چفيه هايي
بر سر با
سرعتي
باور
نكردني
راه خود را
از ميان
جمعيت باز
مي كردند.
به نظر مي
رسيد اين
كارشان با
برنامه و
هدف دار
بود. فعلاً
اتفاقي
نيفتاده
بود. تصميم
گرفتم قبل
از تاريكي
هوا، به
منطقه
خشايار
بروم تا
اوضاع را
نيز در
آنجا
ببينم.
اوضاعي
مشابه
شلنگ آباد
داشت. با
اين تفاوت
كه كمي
آرامتر به
نظر مي
رسيد.
منطقه
كيان نيز
كه به دليل
داشتن
مهمترين
بازار
منطقه
هميشه
شلوغ بود،
اوضاع
نسبتاً
عادي داشت
با اين
تفاوت كه
بر تعداد
شعارهايي
كه بر در،
ديوار و
كركره هاي
مغازه ها
نوشته شده
بود،
اضافه شده
بود. در
اين منطقه
نيز تعداد
جواناني
كه با
دشداشه و
چفيه و در
دسته هاي
پنج و يا
شش تايي در
حال تردد
بودند،
كمي غير
عادي به
نظر مي
رسيد.
نزديك
غروب بود،
تصميم
گرفتم به
شلنگ آباد
برگردم.
اعراب،
اين منطقه
را "حي
الثوره"
يعني "كوي
انقلاب"
مي نامند.
به خانه
يكي از
دوستانم
كه ساكن
اين منطقه
مي باشد
رفتم. بعد
از خواندن
نماز و
خوردن شام
يك ساعتي
با همديگر
نشستيم و
گپ زديم.
در حال صرف
چاي بوديم
كه صداي
تيراندازي
نظر ما را
جلب كرد.
تير
اندازي در
اين مناطق
چيز عجيبي
نيست چرا
كه همه
روزه
چندين بار
صداي
تيراندازي
از گوشه و
كنار آنها
شنيده مي
شود. اما
تيراندازي
در اين
برهه
زماني
حساس غير
عادي است.
من و يونس (دوستم)
سراسيمه
به بيرون
رفتيم.
مادر يونس
سعي مي كرد
ما را
متقاعد
كند كه در
خانه
بمانيم تا
از شر و
بلا دور
باشيم. اما
گوش ما
بدهكار
اين حرفها
نبود. به
خيابان
رفتيم. عده
اي سعي مي
كردند با
عجله خود
را به خانه
هايشان
برسانند
تا در امان
باشند و
عده اي
ديگر نيز
به سمتي كه
صداي
تيراندازي
از آنجا
بلند مي
شد، حركت
مي كردند.
مادراني
را ديدم كه
با فرياد
از
فرزندانشان
خواهش مي
كردند تا
به خانه
برگردند
اما گويا
اين
جوانان از
چهار
ديوار
خانه
هاشان
بيزار
بودند.
مردم دسته
دسته به
سمت محل
تيراندازي
حركت مي
كردند.
تيراندازي
ها لحظه به
لحظه
بيشتر مي
شد.
نزديكتر
كه مي شديم
صداي شعار
دادن مردم
هم به گوش
مي رسيد.
فهميدم
تجمع
زيادي
صورت
گرفته است
كه تا
اينجا نيز
صدايشان
به گوش مي
رسد. صداي
جيغ و
فرياد
زناني را
مي شنيدم
كه با صداي
الله اكبر
عده اي كه
بر پشت بام
هايشان
فرياد مي
زدند عجين
شده بود.
دلهره و
اضطرابم
لحظه به
لحظه
بيشتر مي
شد. سرعت
گامهايمان
را بيشتر
مي كرديم
تا آنچه را
كه اتفاق
مي افتاد،
ببينيم. بر
سر نبش يكي
از فرعي
هايي
رسيديم كه
به خيابان
اصلي و
بزرگي
منتهي مي
شد.
خياباني
كه محل
تجمع بود.
صداي
تيراندازي
لحظه اي
قطع نمي شد.
كمي به
جلوتر
رفتيم.
حالا ديگر
مي
توانستيم
همه چيز را
به وضوح
ببينيم.
جمعيت
بسيار
زيادي در
يك طرف
خيابان با
در دست
داشتن
پرچم
اهواز و
پارچه
نوشته
هايي با
صدايي
بلند شعار
مي دادند و
در طرف
ديگر
خيابان
نيروهاي
يگان ويژه
با
ماشينها و
تجهيزات
كامل
انتظامي
در حال
تيراندازي
بودند. چند
لاستيك
خودرو در
وسط
خيابان و
درست بين
دو طرف
متنازع در
حال سوختن
بود و دود
آنها فضاي
منطقه را
پر كرده
بود. عده
اي با صداي
بلند از
تماشاچيان
مي
خواستند
تا به
جمعيت
بپيوندند
و با سر
دادن
شعارهايي
همچون "المايطلع
يلبس شيله"
(يعني كسي
كه از خانه
اش بيرون
نيايد و -
به جمع
متظاهرين
نپيوندد -
بهتر است
روسري بر
سر كند)
ديگران،
بخصوص
جوانان را
به مشاركت
در
تظاهرات
تحريك مي
كردند. بر
تعداد
جمعيت
مرتباً
اضافه مي
شد. كنترل
اوضاع كم
كم از دست
نيروهاي
پليس خارج
شد. جمعيت
قدم به قدم
به خط جدا
كننده
پليس و
مردم يعني
لاستيك
هاي در حال
سوختن
نزديك تر
مي شدند.
موتور
سواران
متعدد با
ويراژ
رفتن از
ميان
جمعيت و با
در دست
داشتن
پرچم
اهواز و با
صداي الله
و اكبر،
سعي مي
كردند
توجه
نيروهاي
پليس و
يگان ويژه
را به سمت
خويش جلب
كنند. كمي
هم موفق
شدند چرا
كه دو
ماشين
پليس به
سرعت به
تعقيب
آنها
پرداختند.
پليس
اولين
گلوله گاز
اشك آور را
كه صداي
مهيبي
داشت به
سمت جمعيت
پرتاب كرد.
دود سفيدي
جمعيت
متظاهر را
دربر گرفت.
در حالي كه
چفيه
هايشان را
بر بيني و
دهانشان
مي بستند
سعي مي
كردند از
محل گلوله
دور شوند.
پسركي را
ديدم كه به
سرعت به
سمت گلوله
اي كه
همچنان
گاز از آن
متصاعد مي
شد در حال
دويدن بود.
بعد از كمي
تلاش
توانست
گلوله را
با دست
بگيرد و به
سمت
نيروهاي
پليس
پرتاب كند.
اما ديگر
گلوله اثر
خود را از
دست داده
بود. پسرك
به شدت
سرفه مي
كرد. جمعيت
به سرعت
نظم قبلي
خود را
بدست آورد.
گلوله دوم
نيز پرتاب
شد. اين
بار جمعيت
بدون
متفرق شدن
سعي كردند
همان كاري
را بكنند
كه پسرك
كرده بود.
گلوله را
به سمت پنج
سربازي كه
در يك سمت
خيابان
موضع
گرفته
بودند
پرتاب
كردند.
سربازان
به سرعت
متفرق
شدند اما
از سرفه
هايي كه مي
كردند
متوجه شدم
كمي از گاز
گلوله اي
كه خود
شليك كرده
بودند
استنشاق
كرده
بودند.
بعد از
حدود يك
دقيقه اي
كه
شعارهاي
منظم جاي
خود را به
داد و
فرياد
مردم داده
بود،
جمعيت
انبوه
مجدداً
انسجام
گرفت و
شعار دادن
اين بار با
صدايي چند
برابر از
سر گرفته
شد. "بالروح
و بالدم
نفديك يا
اهواز" (يعني
جان و خون
ما فداي تو
اهواز).
چند نفر از
بين جمعيت
به سمت
نيروهاي
پليس سنگ
پرتاب مي
كردند.
بقيه نيز
همين كار
را دنبال
كردند. از
هر طرف
سنگي
پرتاب مي
شد. عده اي
بر پشت بام
خانه
هاشان
فرياد
الله و
اكبر سر مي
دادند.
جمعيت جان
تازه اي
گرفته بود.
شيشه ماشن
هاي پليس
يكي پس از
ديگري مي
شكست.
سربازاني
كه در خط
اول
مقابله
قرار
گرفته
بودند
همزمان با
تيراندازي
به عقب باز
مي گشتند.
جمعيت قدم
به قدم به
سمت جلو
حركت مي
كرد.
همچنان
باران سنگ
بر سر
نيروهاي
پليس مي
باريد. كم
كم
تيراندازي
هوايي جاي
خود را به
تيراندازي
واقعي مي
داد. با
دستور يكي
از درجه
داران(در
آن تاريكي
امكان
تشخيص
درجه
برايم
ميسر نبود)،
سربازان
مجدداً به
سمت جلو
حركت
كردند و
شروع به
تيراندازي
رو در رو
كردند.
جواني از
بين جمعيت
با يك
فرياد بر
زمين
افتاد. دو
سه ثانيه
بعد يك نفر
ديگر بر
زمين
افتاد. در
حالي كه
عده اي به
سرعت سعي
در عقب
نشيني مي
كردند،
عده اي
ديگر، دو
نفر زخمي
تير خورده
را بلند
كردند و با
صداي الله
و اكبر به
سمتي ديگر
منتقل
كردند.
سربازان
مجدداً
تيرندازي
كردند و
جواني را
كه پرچم
اهواز در
دستش بود،
هدف
گرفتند.
جوان بر
زمين
افتاد. شخص
ديگري با
سرعت پرچم
را در دست
گرفت و با
صداي "لا
اله الا
الله"
جمعيت را
به يورش
عليه پليس
دعوت كرد.
جمعيت با
شنيدن اين
صدا جان
تازه اي
گرفت و
مجدداً به
سمت جلو
حركت
كردند.
صداي شيون
و فرياد
زنان حالت
دلهره و
اضطراب را
دو چندان
كرده بود.
در همين
حين عده اي
موتور
سوار در
حالي كه
چفيه هايي
بر سر و
صورت خود
بسته
بودند، با
در دست
داشتن
اسلحه
كلاشينكف
راه خود را
از ميان
خيل انبوه
جمعيت باز
كردند و در
يك حركت
سريع در
محل سوختن
لاستيكها
از
موتورهايشان
پياده شده
و به سمت
نيروهاي
پليس
تيراندازي
كردند. چند
مرد مسلح
ديگر نيز
از بين
جمعيت به
آنها
پيوستند.
سه سربازي
كه در خط
اول
نيروهاي
پليس قرار
داشتند بر
اثر اصابت
تير به
زمين
افتادند.
نيروهاي
ديگر پليس
به سرعت در
پشت
ماشينها
موضع
گرفتند و
از همان
محل به سمت
افراد
مسلح
تيراندازي
مي كردند.
دو نفر از
افراد
مسلح بر
زمين
افتادند.
افراد
ديگر به
سرعت سوار
موتورهايشان
شدند و از
محل
متواري
شدند. عده
اي از آنها
نيز به
جمعيت
تظاهر
كننده
ملحق شدند.
دو طرف،
زخمي ها و
يا شايد
كشته
هايشان را
به عقب بر
مي
گرداندند
در حالي كه
همچنان از
آتش
همديگر در
امان
نبودند.
صداي شعار
دادن
جمعيت
لحظه اي
قطع نمي شد.
عده اي سعي
مي كردند
تا نقش
واسطه را
بازي كنند
و با در
دست داشتن
قرآن از
جمعيت مي
خواستند
تا به خانه
هايشان
باز گردند.
تا اينكه
بر تعداد
ماشين هاي
پليس
اضافه شد.
آژير كشان
از دور و
با سرعتي
سرسام آور
به سمت محل
درگيري
نزديك مي
شدند. حدود
صد متري
نيروهايشان-كه
به شدت
جانشان در
خطر بود-،
ماشينها
را متوقف و
به سرعت
نيروهاي
تازه نفس
را از
ماشين ها
پياده
كردند.
تمام
خيابان از
مأموران
يگان ويژه
پر شده بود.
مأموران
در حالي كه
به سرعت به
سمت جمعيت
در حال
دويدن
بودند،
تيراندازي
مي كردند.
صداي تير
حدود 80
مأمور كه
همزمان با
هم
تيراندازي
مي كردند
گوش هر
آدميزادي
را كر مي
كرد. بوي
باروت كل
فضا را در
بر گرفته
بود. جمعيت
به سرعت
برق متفرق
شد و در
فرعي هايي
كه به
خيابان
اصلي
منتهي مي
شدند پناه
بردند. جان
هيچ كس در
امان
نبود، حتي
من و يونس
و عده اي
كه تنها از
دور
تماشاگر
حوادث
بوديم. در
حالي كه
همچنان
محو
تماشاي
عملكرد
نيروهاي
پليس بودم
جمعيت
كنار ما به
سرعت شروع
به دويدن
به سمت
خانه
هايشان
كردند. كسي
دست من را
محكم گرفت
و به سمتي
كه جمعيت
تماشاگر
در حال
فرار بود
كشاند و
شروع به
دويدن كرد.
يونس بود.
در حالي كه
كاملاً
هراسان
بود، گفت: "پسر
حواست
كجاست؟ مي
خواهي كار
دست خودت
بدهي؟"
گفتم: "مگر
چه شده؟ من
كه كاري
نكردم."
گفت: "چقدر
ساده اي
پسر. تا
بخواهي
اين را
ثابت كني
سرت را
برده اند
زير آب".
حالا مي
فهميدم كه
چرا جمعيت
كنار ما كه
تنها
تماشاگر
بود،
سراسيمه
در حال
فرار
بودند.
بدون آنكه
بدانم
دارم به
كجا مي
روم،
دنباله
روي يونس و
جمعيت در
حال فرار
بودم. در
حين دويدن
ياد
حرفهاي
مادر يونس
افتادم كه
مي گفت "اگر
عاقل
بوديد در
خانه مي
مانديد".
از چندين
كوچه و
خيابان
گذشتيم.
صداي
تيراندازي
همچنان به
گوش مي
رسيد اما
هر چقدر
دورتر مي
شديم صداي
آن ضعيفتر
مي شد. عده
اي را ديدم
كه در كنار
در خانه
هايشان
ايستاده
بودند و از
جمعيت در
حال فرار
دعوت مي
كردند به
خانه آنها
پناه
ببرند. عده
اين كار را
كردند اما
يونس
اصرار
داشت كه به
خانه
خودشان
برويم.
صداي آژير
ماشين هاي
پليس كه
براي
تعقيب
تظاهر
كنندگان
وارد كوچه
و
خيابانهاي
اطراف شده
بودند
شنيده مي
شد. پيش
خودم گفتم:
"عجب غلطي
كردم
اومدم. اين
ديگه
آخرين
باره". با
هزار زحمت
و در حالي
كه ديگر
ناي دويدن
نداشتيم و
سرتاپاي
بدنمان
خيس عرق
شده بود،
بالاخره
به خانه
يونس
رسيديم.
مادر و
برارد
يونس كنار
در خانه
شان به
انتظار ما
ايستاده
بودند. و
هنگامي كه
چشمشان به
ما افتاد
صلوات
فرستادند.
مادر يونس
از
خوشحالي
گريه كرد و
يونس را
محكم در
بغل گرفت.
برادر
يونس نيز
دست من را
گرفت و به
خانه برد.
در حالي كه
صداي
تيراندازي
همچنان به
گوش مي
رسيد
مجبور
شديم قريب
به نيم
ساعت غر
زدن هاي
مادر يونس
را تحمل
كنيم. يك
ساعت بعد -حدود
ساعت 12:30 شب-
هنگامي كه
منطقه در
سكوت مطلق
به سر مي
برد، از
يونس و
خانواده
اش
خداحافظي
كردم و
راهي خانه
مان شدم.
|
|
http://www.alahwaz.com/hamsaieh.blogspot.alahwaz=11.3.2006.htm
|
|
|
قطعنامه
در مورد
وضعيت حقوق
بشر در –اوراما
، در اتيوپی- :کابيندا،
در آنگولا- و
خوزستان،
در ايران.
Implementation of Uinted Nations General Assembly Resolution 66/251:
سازمان ملل-
مجمع عمومی
کميسيون
حقوق بشر –
اولين جلسه -
دستور کار
شماره 4
قطعنامه 60/251
“Human Rights Council” شماره
A/HRC/1/NGO/42 26 June 2006
اين
قطعنامه
از طرف "مرکز
مطالعات
اهواز" (Ahwaz Studies Center)،
"سازمان
حقوق بشر
اهواز"Ahwaz Human Rights
Organization) )، "حزب
همبستگی
دمکراتيک
اهواز"(Democratic Solidarity
Party of Ahwaz) و" بنياد
تعليم و
تربيت
وحقوق بشر
اهواز"(Ahwaz Education &
Human Rights Foundation) به "
فدراسيون
بين المللی
برای حمايت
از حقوق
اقليتهای
ملی و مذهبی"
IFPREPLOMبا
داشتن مقام
وحق ويژه
مشاورتی در
اکوساک) در
ماه های مه و
ژوئن امسال
جهت
مطالعه و
بحث به
کميسيون
جديد
التاًسيس
حقوق بشر،
مجمع عمومی
و دبير کل
سازمان ملل
تقديم شده
و مورد قبول
واقع شده
است.
قطعنامه
در مورد
وضعيت حقوق
بشر در –اوراما
، در اتيوپی- :کابيندا،
در آنگولا- و
خوزستان،
در ايران.
(
IFPREPLOM
بدينوسيله
اين
قطعنامه را
درمورد
شرايط و
اوضاع حقوق
بشر د ر
مناطق زير
تقديم
ميکند:
- خلق
اوروما....Oromo..........
- خلق
کابيندا....Cabinda.........
- .خلق
بومی
عربهای
اهواز در
خوزستان (Indigenous
Ahwazi-Arab People) در
جمهوری
اسلامی
ايران: با
استناد به
گزارش آقای
ميلون
کوتاری
نماينده و
رپارتور
ويژه دبير
کل سازمان
ملل که در
ماه جولای
گذشته-۲۰۰۵-به
اهواز سفر
کرده اند،
به شرح
شرايط بد
زندگی
اقليتهای
ملی و
مذهبی کرد،
عرب، بهائی
و لک و ديگر
عشاير
اشاره نموده
و سپس به
دولت ايران
پيشنهاد
ميکند به
ايالات و
مناطق عقب
نگه داشته
شده
خوزستان و
بلوچستان و
اقليتهائيکه
تاريخاً به
حاشيه
رانده شده
مانند
کردها و
عربها توجه
خاصی بايد
مبذول شود
و سياست
لازم در
رفع اين
نارسائيها
اعمال شود.
برای
مثال آقای
ميلون
کوتاری
نماينده و
رپارتور
ويژه دبير
کل سازمان
ملل سپس
ميفزايد: "وقتی
شما از
اهواز ديدن
ميکنيد
وضعيت غير
عادی منطقه
را ميبينيد
که هزاران
خانواده در
کنار مزبله
ها و اگو های
باز، بدون
هيچگونه
بهداشت،
بدون
هيچگونه آب
لوله کشی و
يا آب
آشاميدنی،
بدون برق و
بدون گاز
زندگی
ميکنند....دولت
شهرک هائی
در مناطق
عرب ميسازد
و ساکنان
آنرا از
خارج منطقه
ميآورد-
برای نمونه
اين شهرک
شيرين شهر
که ساکنان
آنرا از
مناطق يزد و
مناطق
مرکزی
آورده اند....گزارشی
که ما در
يافت کرده
ايم نشان
ميدهد
دويست تا
دويست و
پنجاه
هزارخانوار
از دهات و
قصبه های
خود به زور
اخراج شده
اند"
فدراسيون
بين المللی
برای حمايت
از حقوق
اقليتهای
ملی و مذهبی (
IFPREPLOMاز
کميسيون
حقوق بشر
سازمان ملل
(United Nations Human Rights Commission)
تقاضا دارد
که از دولت
ايران
بخواهد که
در مورد
پيشنهاد
آقای
کوتاری
داير بر
پرداخت
قيمت مناسب
به
مشاورزان
عرب
اهوازی،
فراهم
آوردن کمک و
مساعدت
برای مردم
بومی استان
بخصوص به
آنهائيکه
در اثر
اجرای
پروژه های
صنعتی آسيب
ديده اند،
پيگيری
لازمه را
بکنند و در
کل ميباست
به حقوق
انسانی
اقليتها
احترام
بگذارد.
ترجمه
از تکست
انگيسی:
مركز
مطالعات
اهواز
|
+ نوشته
شده در دوشنبه
دوازدهم تير 1385ساعت 21:37
توسط اهوازی
اخی
الاحوازی
سلام
علیکم
هذه
مقطوعه من
موقع زنجان
الترکیه
و
کیف یذکر
فردوسی فی
شعره کلمه
الاحواز
بقلم:
جمال مزهر
الاحوازی
ایران
سرزمینی چند
نژادی است واز
لحاظ جمعیت
شناسی دوشاخص
وحوزه
متمرکزدارد.حوزه
کوچکتر،که
درمرکزکشورقراردارد،فارسی
زبانند؛ودرحوزه
بزرگترکه
اطراف حوزه
کوچک را
پوشانده،اقوام
مختلفی از
لحاظ فرهنگی
یعنی
زبان،مذهب،سنن
و نظام ارزشها
از
یکدیگرمتمایزند.
باید
توجه داشته
باشیم که کمتر
از نیمی از
جمعیت ایران
با زبان فارسی
به عنوان زبان
مادری تکلم
می کنند و دیگر
اقوام مختلف
ایرانی از
جمله ترکها(ترک
آذربایجان،ترکمن
ها ترکهای
قشقایی و دیگر
ترک زبانان
کوچنده)کردها-عربها-لرها-بلوچها-ارمنی
هاوآشوریها،نیم
بیشترجمعیت
ایران
راتشکیل
میدهند.
هریک
ازاین گروهای
بزرگ نژادی:عربها-
ترکها-کردهاو.....با
زبانها
وفرهنگ خاص
خود ازدیگران
متمایزمیشوند.حتی
جغرافیای
سکونت برخی
ازاین
اقوام،انحصاری
است.این اقوام
ازتفاوت
نژادی خود با
دیگران
آگاهند و سطح
این آگاهی
بسیار وسیع
است.در کل
ساکنان مختلف
ایران امروزی
مجموعه
ناهمگونی
ازاقوام
وملیتهای
مختلف نژادی
وزبانی
ومذهبی وملی
بوده اند
وهستند،که در
هیچ دوره ای
ازتاریخ
مشترک خود در
ایران انجام
وهمگونی
اجتماعی لازم
رانداشتند
وبه همین جهت
نطفه بحران
هویتی همیشه
در درون آن
وجود داشته
است.البته این
نطفه باگذشت
زمان نمو
یافته و
پیچیده شده
وبا توجه به
عوامل دیگر
بازهم ابعاد
پیچیده تری به
خود گرفته است.
زبان
زبان
اولین،ساده
ترین،بدیهی
ترین وسیله
تفهیم وتفاهم
ومهمترین
عامل تشکیل
دهنده فرهنگ
وبهترین
وسیله نقل
وانتقال آن
ازنسلی به نسل
دیگر
وازجامعه ای
به جامعه
دیگراست.علاوه
براین زبان
طرز
تفکرمادرچهارچوب
فرهنگ مربوط
سازمان میدهد
وجهت می بخشد
وفکراندرونی
را با لفظ
ومعنی شنیدنی
وخواندنی
وفهمیدنی
مبدل می کند.زبان
ترجمان فکر
است والبته که(سخن
فکراست وفکر
بی سخن هیچ)
ازیک دید
اجتماعی
ودریک
چهارچوب
فرهنگی وملی
وقومی،زبان
هم
سرآغازیامطلع
غزل هویت وهم
تخلص آن است.به
هر حال،جالب
این است که
بااینکه
اقلیتهای
دینی
ایران،فرهنگ
گروهی خود
رابه زبان
دینی خود
درمدارس
خصوصی می
آموزند-که حقم
مسلم آنهاست-گروههای
قومی یا ملی
ایرانی همیشه
ازاین حق
محروم بوده
اند وبه همین
جهت هم هویت
اجتماعی آنها
منطبق باذات
آنان
نیست،ذاتی که
زبان رکن مهم
آن است.چرا
تاکنون به
مردم عرب
احوازرسمآوعملآ
امکان داده
نشده است که
زبان مادری
خودرادر
کنارزبان
فارسی دریک
نظام مدرسه ای
به ترتیبی که
برای
اقلیتهای
رسمی دینی
ایرانی عمل
میشود،بیاموزند.آیا
اگر فرد
عربی،زبان
ملی ومادری و
دینی خودرا
یعنی زبان
عربی قرانی را
نخواند
وننویسد
ونداند آیا
هویت دینی
وقومی گروهی
او ودر نتیجه
هویت اجتماعی
او ناقص
نخواهد بود.
زادگاه
بااینکه
زادگاه به این
معنی،پیش از
خود فرود به
وجود آمده
است،ولی این
انسان است که
به زمین و
زادگاه بی جان
معنی و نام
ونشان میدهد.تا
بعد هویت خود
را با آن پیوند
دهد که مثلآ
احوازی،مشهدی
یا کاشانی است.ما
اجمالآ قسمتی
از هویت خود را
از سرزمینی
اینچنینی
آبائی
واجدادی
میگیریم و به
همین دلیل هم
لقب یا نام
خانوادگی یا
فامیلی مربوط
راانتخاب
میکنیم.برای
مثال فردوسی
میگوید:
همی
رفت تا کشور
خوزیان
زلشکر،کسی را
نیامد زیان
چوصد
مرد بیرون
شدندازمیان
ز احواز و
ایران واز
رومیان
که
دراینجااحوازرایک
کشور مستقل
تلقی میکند و
همچنانکه
همین معنی را
در بیت بعد نیز
تکرارمی
نماید. این
تصویراز
زادگاه
وسرزمین
تقریبآ در
میان مردمان
مختلف جامعه
بشری وجود
دارد
همچنانکه
برخی پیش از
مرگ وصیت
میکنند تا در
زادگاه خود یا
نقطه مطلوب
مذهبی
وغیرمذهبی
دیگر دفن شوند.زمین
بی جان نه تنها
به نوعی به
ماهویت اسمی
میدهد،بلکه
مرده ما را نیز
به شکلی
درآغوش خود
میگیرد.
تاریخ
جامعه
های باستانی
از گروههای
متنوع و مختلف
انسانی تشکیل
یافته اند.این
تنوع نژادی
وقومی را
جنگلهای
نظامی،رقابتهای
سیاسی
واقتصادی ویا
مهاجرتهای
انسانی
درجستجوی
منابع زیستی
بهترو
بیشترومراتع
برترباعث
میگردد.ایران
امروزی که در
واقع
بازمانده یک
جامعه چند
نژاده
باستانی
است،نه تنها
از این واقعیت
کلی مستثنی
نیست،بلکه
مثال بارزی از
آن است بدین
معنا که حتی
پیش ازمهاجرت
قبائل نیمه
وحشی آریائی
ماد وپارس
واشکانی به
سرزمینی که
بعدهاایران
خوانده شد،
اقوام مختلف
دیگری در شرق
وغرب وشمال
وجنوب آن به
سرمیبرند.درواقع،یکی
از قدیمی ترین
تمدنها تمدن
عیلامی در
جنوب ایران
کنونی احواز
وگرد
مرکزوپایتختی
به نام سوس به
وجود آمده
است.آثار این
تمدن،چه به
عنوان
باقیمانده
اقوام خوزی که
ظاهرآ شامل
عناصری از
بهبهانیها،دزفولیها
وشوشتریهای
امروزی است
وچه به عنوان
خرابه های
باستانی
وآثاردستی
هنری درمنطقه
مشهود است.
وجود اعراب چه
به عنوان
ایرانی
تباروچه به
عنوان(سادات)و(اولادپیغمبرص)وچه
به عنوان
اقلیت قومی یا
ملی در احواز(عربستان)سابق
و سواحل
وجزایر خلیج
که به قرنهای
پیش از اسلام
مربوط میشود
باستان
شناسان قدمت
اعراب را در
سرزمین (عربستان)را
5500 سال پیش گفته
اند یعنی حتی
قبل از ورود
مسلمانان به
ایران، منطقه(عربستان)
یک منطقه عرب
نشین بوده در
صورتی که
مهاجرت قبال
نیمه وحشی
آریائی(مادوپارس
و اشکانی)به
این سرزمین
بیش از 2500 سال
نیست.ایرانیان
آریائی
هرگزبه
عنوان سلسله
های پشت سرهم
حکومت نکرده
اند وچنانکه
میدانیم،اسکندر
مقدونی و
جانشین سلوکی
او از روزاول
تداوم حکومت
آنها را برهم
زدند.وضع
برهمین منوال
بودکه نوبت به
مسلمانان (عربها)ترکمن
ها،ترکها،مغولها(چنگیزخان
وتیمورلنگ)وافغانهارسید.به
همین دلیل هم
ازمجموع2500 سال
سلطنت در
ایران1500 سال به
سلطه های غیر
آریائی مربوط
میشود وجماعت
آریائی را فقط
یک حکومت هزار
ساله در کار
بود.
جمعیت
عامل
جمعیتی در حد
خود بر بحران
قومی مورد نظر
می افزاید.در
اینجا البته
منظور از این
عامل تنها
تعداد آماری
گروه قومی
مورد نظراست.الزامآ
سایر ویزگیها
جمعیتی،چنانکه
میدانیم به
استثنای
گروههای رسمی
دینی زرتشتی
مسیحی یهودی
ازهیچیک از
گروههای قومی
ایران آماری
رسمی وجود
ندارد.
سرشماریهای
ایران هرگز به
این امر
خطیرکه برای
خود دولت باید
حائز کمال
اهمیت باشد
نپرداخته
اند، زیرا که
خود دولت هرگز
خواستارآن
نبوده است که
تجویزش نماید.اما
فقدان
آماررسمی در
این زمینه،
حداقل دوگروه
را به تخمین
غیر واقعی
وافسانه
سرائی
دموگرافیک
واداشته است.یکی
خود مسئولان
دولتی
(وروشنفکران
وابسته به
آنان)که غالبآ
یاهرگزرقمی
در مورد یک
گروه قومی ذکر
نمی کنند یا
تعداد گروه
مزبوررابه
مراتب
کمترازآنچه
هست تصور
نموده واعلام
میدارند.گروه
دیگر شامل خود
آحاد وافراد
اقلیت قومی
است که از یک
طرف به عنوان
عکس العمل به
آن کم شمارشی
دولتی وملی
گرایانه واز
طرف دیگربه
علت فقدان
ارقام صحیح از
تعداد واقعی
خود که نمونه
ای از تبعیض(سیاسی
و شغلی و
فرهنگی)است
دست به اعتراض
زده است.زیراآدمیان
میتوانند
باکمبودهابسازند
ولی سازگاری
آنان با تبعیض
ممکن نیست.
مردم
عرب احواز را
برای مثال،در
نظر میگیریم
علاوه بر
مجامله سیاسی
،اجتماعی که
بعضی آنها
راعرب زبان نه
عرب
میخوانند،رقم
جمعیتی آنان
رابه شکلی
پائین مآورند
که گویی عربی
در احواز وجود
ندارد.اگر
دراحواز طلای
سیاه کشف نمی
شد،شاید هم
جمعیت این
منطقه در
حداقل خود
باقی میماند
تا هشتاد سال
پیش اعراب
اکثریت مطلق
جمعیت را پیش
از هجرتهای
برنامه ریزی
شده دولت
شوونیسم
مرکزی تشکیل
میدانند ونیز
حکومتی از خود
داشتند،بطوریکه
مردم در آرامش
به سر می بردند.همچنانکه
احتمال میرفت
که تا امروز90%درصد
جمعیت آن از
مردم عرب
تشکیل شود به
شکلی که در
اوائل قرن بود.
نتیجه
گیری
تمام
امورومسائلی
را که بحث کرده
ایم بر منابع
موثقی متکی
است والبته که
بعضی آنها را
ایرانی آگاه
غیر متعصب می
تواند از
نزدیک به چشم
خود ببیند
وشاهد زنگ
آنها باشد.بحران
تکوینی
تاریخی
مزبور، مسئله
ای پیچیده ای
است که
نمیتوان آن را
به سادگی
مطالعه کرد
وشناخت.با
وجود
این،بحران
مزبوردر
جامعه
ایرانی،وجود
دارد وهرچه
هست این
قدرهست که
بانک جرسی می
آید اما سنجش
دقیق این
بحران به
منظورارائه
یک تئوری
عملی،نیاز
جدی به یک
پزوهش وسیع
میدانی ضمن
مراجعه به
افکارعمومی
که عامل تعیین
کننده است
دارد.بحران
هویت
قومی،خواه
ناخواه،دگرگونی
خواسته
اجتماعی را
سبب می شود این
بحران خود
نوعی انقلاب
آرام درونی
وشراره ای زیر
خاکستر است.
تالیف
از کتاب (بحران
هویت قومی در
ایران)نوشته
دکترعلی
الطائی
+
نوشته
شده در
چهارشنبه
بيست و يکم دي 1384ساعت
12:6 توسط رسول |
یک نظر
به
مسائل كودكان
مناطق
دوزبانه
ايراني در
ورود به مدرسه
«سو» يا «آب» ؟
*چگونگي
آغاز آموزش به
كودكان مناطق
دو زبانه در
كشور ايران از
ديربازترين
مباحث در حوزه
پژوهش هاي
آموزشي است و
كتاب هاي
فراواني نيز
در اين باره در
ايران و جهان
منتشر شده است.
خانم فريده
عصاره، از
پژوهشگران
سازمان پژوهش
و برنامه ريزي
آموزشي است كه
در اين باره
پژوهش هاي
چندي را انجام
داده و
مقالاتي را به
نقل از اين
پژوهش ها و يا
به صورت مستقل
در مطبوعات
ارائه داده
است. يكي از
پژوهش هاي وي
تحقيقي است كه
به در خواست
سازمان پژوهش
و برنامه ريزي
آموزشي ،
مسائل كودكان
مناطق دو
زبانه ايران
در استان هاي
ترك، كرد و عرب
زبان را مورد
بررسي قرار
داده است. آن
چه در پي مي
آيد مقاله اي
است كه از اين
پژوهش
استخراج شده
است. * در
محدوده
جغرافيايي
كشورمان
اقوام
گوناگون با
آداب و رسوم و
گويش هاي
متفاوت در
جوامع شهري و
روستايي
زندگي مي كنند.
كودكان شش
ساله كه هر
كدام برخاسته
از اين بافت
هاي فرهنگي
هستند، همراه
با ويژگي هاي
شخصيتي منحصر
به فرد خود
وارد مدرسه مي
شوند. آنها در
قبل از مدرسه،
پديده هاي
جهان پيرامون
خود را توسط
گويش و زبان
مادري خود
شناخته و در يك
بافت و ساخت
زباني در ذهن
خود جاي داده
اند. آنها با
آموخته ها و
تجاربي به
دنياي مدرسه
وارد مي شوند.
به طور كلي
كودكان اين
مرز و بوم را
هنگام ورود به
مدرسه و در
مواجهه با
زبان آموزشي
مي توان به چند
دسته تقسيم
كرد: * دسته اول
كودكان فارسي
زباني هستند
كه در خردسالي
موجودات
جاندار و بي
جان دور و
اطراف خود را
با همان نمادي
كه در مدرسه
رايج است،
شناخته اند و
ارتباطي را كه
خانواده با وي
برقرار كرده،
با همان
نمادهاي
زباني رايج در
مدرسه بوده
است. اگر چه او
با هر چهار
مهارت زبان
فارسي آشنا
نيست و لازم
است در دو وجه
شنيداري و
گفتاري كه
بدان مسلط است
نيز آموزش
هايي ببيند، و
گنجينه
واژگاني او
براي برقراري
ارتباط و
شناخت دنياي
پيرامون
محدود است،
ولي او به هسته
اصلي زبان
فارسي
آشناست،
پديده هاي
اطراف خود را
با اصوات و
كلمات فارسي
مي فهمد و
منظور و احساس
خود را به صورت
گفتاري بيان
مي كند. چنين
كودكي در
مدرسه، روند
طبيعي زبان
آموزي را طي
كرده و در حالي
كه مدرسه به
تقويت دو وجه
شنيداري و
گفتاري مي
پردازد،
خواندن و
نوشتن را نيز
به او ياد مي
دهد و بالاخره
در صورت مناسب
بودن برنامه
درسي زبان
آموزي و ديگر
عناصر برنامه
آموزشي در
ابتدايي، وي
به اهداف مورد
انتظار دست مي
يابد. به نظر
خانزاده (۱۳۷۱)
در اين حالت
چون زبان سير
تكاملي را در
چارچوب طبيعي
خود مي
پيمايد، در
نتيجه امكان
زايش جملات
جديد و بسط
زباني كه
تبلور خلاقيت
است در كودك
بيشتر مي شود.
به عبارتي او
به هنگام صحبت
كردن و نوشتن،
بهتر مي تواند
از جمله هاي
اصلي، تبعي،
جمله هاي
تودرتو و نيز
از قيدها و
صفات به نحو
بهتري
استفاده كند.
او مي افزايد:
كودك در هيچ
زباني مانند
زبان مادري
خود نمي تواند
خلاقيت پيدا
كند و نيروي
تخيل خود را
بال و پر دهد،
زيرا ضرب
المثل ها،
اشعار و قصه
هاي دوره
كودكي كه اساس
بسط زباني را
تشكيل مي
دهند، براي
هميشه در ذهن
كودك باقي مي
مانند. اگر چه
در كودكان
فارسي زبان،
تفاوت هاي
آشكاري ديده
مي شود كه برخي
از اين تفاوت
ها ناشي از
پايگاه
اجتماعي و
فرهنگي
آنهاست، ولي
به اعتقاد
برنشتاين،
كودكاني كه از
طبقات
اجتماعي
پايين هستند،
داراي گونه
زباني محدود و
كودكان طبقه
اجتماعي
بالاتر داراي
گونه زباني
گسترش يافته
اند. منظور از
گونه زباني
محدود،
كاربرد واژه
ها و جمله هاي
محدود و نيز
كاربرد ساخت
گفتار ساده به
هنگام ارتباط
است. كودكان
طبقه هاي
اجتماعي
پايين، داراي
تنوع واژگاني
كم بوده و جمله
ها و واژه ها
براي طرفين
قابل پيش بيني
است. برعكس
گونه زباني
طبقات
اجتماعي و
فرهنگي بالا،
داراي ساختار
و انتخاب
واژگاني
متنوع تر،
دقيق تر و
همراه با
مفاهيمي صريح
و واضح است.
زيرا ويژگي
هاي اجتماعي
در چنين
خانواده هايي
به كودكان چشم
انداز و ديد
وسيع تري در
انتخاب واژه
ها و نوع
ساختار جمله
ها مي بخشد و
به احتمال
زياد آنها را
در امر تفكر
انعطاف پذير
مي نمايد (جهانگيري،
۱۳۷۸). * دسته
دوم مشتمل بر
كودكاني است
كه در مناطقي
از كشور زندگي
مي كنند كه
داراي لهجه
خاصي هستند.
شدت و ضعف اين
لهجه ها به يك
اندازه نيست،
ولي اين دسته
را مي توان به
دو طبقه تقسيم
كرد: طبقه اي
كه در گفتار
محلي آنها
بيشتر تفاوت
هاي آوايي و
تلفظي با زبان
فارسي ديده مي
شود و طبقه
ديگر كه علاوه
بر تفاوت هايي
بين آن گويش و
زبان فارسي
ديده نمي شود،
مانند گويش
لري، بوشهري،
بندرعباسي و
بسياري از
گويش هاي رايج
در ايران. اين
كودكان، اگر
چه در شروع سال
تحصيلي پايه
اول، با زبان
آموزشي
سردرگم مي
شوند و منظور و
مفاهيم مندرج
در برنامه هاي
درسي براي
آنها دير فهم
است، ولي با
تلاش معلم بعد
از مدتي، اين
مشكل ها برطرف
شده و خود را
با برنامه هاي
درسي سازگار
مي كنند. * دسته
سوم كودكاني
را دربرمي
گيرد كه گويشي
غيرفارسي
دارند. اين
دسته را نيز مي
توان در دو
طبقه جاي داد:
طبقه اي كه
گويش آنها با
زبان فارسي
معيار تفاوت
دارد و برخي
اوقات اين
گويش براي
فارسي زبانان
قابل فهم نيست.
ولي چون اين
گويش ها از
زبان هاي
ايراني منشاء
گرفته و با
زبان فارسي هم
خانواده
هستند، يعني
از خانواده
زبان هاي هند و
اروپايي
هستند (مانند
گويش گيلكي،
بلوچي؛ كردي)
بنابراين هم
شباهت
ساختاري بين
اين گويش ها با
زبان فارسي
وجود دارد و هم
واژه هاي
مشترك قابل
توجهي به
يكديگر دارند.
گويشوران اين
طبقه، در
هنگام ورود به
مدرسه اگرچه
در مواجه شدن
با برنامه هاي
درسي،
سردرگمي و
بدفهمي هاي
بيشتري نسبت
به دسته اول
دارند و مفهوم
و منظور اصلي
برنامه ها و به
طور كلي زبان
آموزش را به
راحتي متوجه
نمي شوند، ولي
در صورت طراحي
مناسب
فعاليتهاي
آموزشي و تلاش
معلم،
بالاخره بعد
از مدتي مي
توانند خود را
با برنامه
درسي سازگار
كنند. طبقه
ديگر از دسته
سوم را مي توان
به كودكاني
اطلاق كرد كه
گويش
غيرفارسي
آنها از
خانواده هند و
اروپايي منشأ
نگرفته،
مانند زبان
تركي و تركمني
كه از خانواده
زبان هاي تركي
و بيشترين
سخنوران را
داراست، به
طوري كه در
كتاب سال
اروپا (سال
۱۹۸۸) از كل
جمعيت ايران،
۵۰ درصد را
فارس زبانان و
۲۷ درصد را ترك
زبانان ذكر
كرده است و اين
در حالي است كه
به اعتقاد
برخي اين
درصد، تنها
مربوط به
ساكنان ترك
اين مناطق
است، نه كل
كشور. جمعيت
قابل توجهي از
گويشوران ترك
زبان در استان
آذربايجان
شرقي،
آذربايجان
غربي و اردبيل
جمع شده اند و
تعداد قابل
توجهي نيز در
استان هاي
ديگري از قبيل:
زنجان و همدان
ساكن هستند.
روي هم رفته مي
توان گفت
گويشوران اين
زبان در
اكثريت قريب
به اتفاق
استان هاي
كشور يافت مي
شوند. زبان
عربي از
خانواده زبان
هاي سامي نيز
از اين طبقه
است. عرب زبان
ها هم بيشتر در
استان هاي
خوزستان،
هرمزگان،
بوشهر و فارس
مستقر هستند.
اين دو
خانواده از
نظر ساختمان
زباني با
فارسي تفاوت
بنيادي دارند.
ساختار دو
زبان ذكر شده
با زبان فارسي
از نظر آوايي،
ساختواژي و
نحوي تفاوت
عمده اي با
يكديگر
دارند، به
طوري كه در
زبان تركي
تفاوت در نظام
آوايي هم از
نظر تعداد
همخوان ها و
واكه هاي ساده
و مركب و هم در
ويژگي
هماهنگي واكه
اي زبان تركي
است و از نظر
ساختواژي،
يكي از تفاوت
هاي عمده نبود
پيشوند در
زبان تركي و
داشتن معادل
پسوندي براي
پيشوندهاي
فارسي است. از
نظر نحوي نيز
تفاوت ها در
ترتيب آرايش
تركيبات
اضافي و وصفي
است، ولي
الگوي جمله در
تركي و فارسي
همانند
يكديگر و از
قبيل (SOV) است.
در زبان عربي
نيز تفاوت هاي
ساختاري
چشمگير است.
اين تفاوت هم
در سطح آوايي و
هم ساختواژي و
هم نحوي است.
مثلاً در زبان
عربي افعال،
چه از نظر
تعداد صيغه ها
و چه از نظر
ساده و مركب
بودن و چه از
لحاظ وجه و
زمان با زبان
فارسي تفاوت
چشمگيري
دارد، به طوري
كه تعداد صيغه
هاي عربي هشت
تا بيشتر از
فارسي است و از
قانون مفرد،
مثني و جمع
پيروي مي كند،
يا زمان هايي
مانند مضارع
استمراري،
التزامي يا
ماضي بعيد در
زبان عربي
خوزستان كم
كاربردند و
افعال بيشتر
بر مبناي حال،
گذشته و آينده
است. آرايش
كلمه هاي عربي
در جمله نيز
همانند جمله
هاي فارسي
نيست. الگوي
اصلي جمله در
زبان عربي (در
ساخت بي نشان
آن) برخلاف
فارسي
«VSO» است.
ترتيب قرار
گرفتن
تركيبات
اضافي و وصفي
در عربي
همانند فارسي
است. آنچه از
پژوهش برمي
آيد، بسياري
از مشكلات
زباني دانش
آموزان در
زمينه وجوه
افتراق دو
زبان عربي و
تركي با زبان
فارسي است. به
طور كلي
كودكان
غيرفارس
زباني كه دوره
خردسالي را در
تهران
گذرانده و
وارد مدرسه مي
شوند، مي توان
گفت آنها به
نوعي دوزبانه
هستند و گاه
ممكن است
دوزبانگي
آنها از نوع
دوزبانگي
طبيعي و برابر
باشد. اين دسته
از كودكان نه
تنها در
برخورد با
زبان آموزشي
مشكلي
ندارند، بلكه
ممكن است از
غناي زباني
بيشتري نسبت
به يك زبانه
هاي فارس زبان
برخوردار
باشند. گروه
دوم مثلاً ترك
هاي ساكن ترك
زبان، كه به
نسبت آشنايي
آنها با زبان
فارسي و
دسترسي آنها
به راديو و
تلويزيون و
نيز عوامل
ديگر
غيرزباني
اثرگذار
تفاوت هايي با
يك ديگر
دارند، ولي به
دليل اين كه
تقريباً همه
مردم در كوچه،
خيابان حتي
محل كار و يا
در مدرسه با
گويش تركي
صحبت مي كنند،
در نتيجه
اگرچه كودكان
با زبان فارسي
آشنايي دارند
و تا حدودي آن
را مي فهمند،
ولي دوزبانگي
آنها معمولاً
از نوع
نابرابر و
نامتوازن است.
در نتيجه وقتي
به مدرسه وارد
مي شوند، زبان
آموزشي و يا
زبان فارسي
براي آنان به
مثابه زبان
دوم است.
كودكان
غيرفارس زبان
ساكن
روستاهاي
دورافتاده كه
نه تنها زبان
محاوره مردم
در آن جا
غيرفارسي است (مثلاً
تركي است)،
بلكه بسياري
از آنها هم
ممكن است به
راديو و
تلويزيون
دسترسي
نداشته
باشند، بيشتر
اين كودكان در
خانواده هاي
كم سواد، بي
سواد و ناآشنا
به زبان فارسي
زندگي كنند و
طبق گزارش
هايي كه از
تحقيق هاي
ابعاد
دوزبانگي در
استان هاي
مختلف كشور به
عمل آمده (۱۳۷۰)،
و نيز گزارش
پژوهش عصاره (،۱۳۸۲
مؤسسه پژوهشي
و برنامه ريزي
آموزشي)
بسياري از اين
كودكان از طرف
اوليا مساعدت
درسي نمي شوند
و يا كمك هاي
درسي به آنان
به زبان بومي
است. اين مسئله
عاملي در
مردودي و ترك
تحصيل دانش
آموزان خواهد
بود. روستاهاي
غيرفارس زبان
مرزي كشور،
معمولاً در
بيشتر مواقع
با مردم
همزبان
همسايه
مراوده داشته
و چنان چه از
نعمت راديو و
تلويزيون
برخوردار
باشند،
بيشتر، از
برنامه هاي
كشورهاي
همسايه كه
همزبان
آنهاست،
استفاده مي
كنند. مثلاً در
روستاهاي
مرزي در غرب
كشور بيشتر از
برنامه هاي
راديو و
تلويزيون
كشور تركيه و
يا برنامه
كردي كشور
عراق استفاده
مي كنند و در
جنوب كشور نيز
از برنامه هاي
كشورهاي عراق
و يا حوزه خليج
فارس استفاده
مي كنند. هرچند
كه در همه دسته
هاي نامبرده
در امر آموزش و
پرورش
كودكان،
دشواري هايي
به چشم مي
خورد؛ شدت و
ضعف اين
دشواري ها به
تناسب تفاوت
زبان آنها با
زبان فارسي،
سطح فرهنگي_
اجتماعي و
اقتصادي
آنها، نيز
گذراندن و يا
نگذراندن
دوره پيش
دبستاني
كودكان فرق
دارد. ولي بايد
گفت كه عمق
فاجعه، در بين
دانش آموزان
روستايي
ناآشنا به
زبان فارسي
است، به ويژه
آن دسته از
دانش آموزاني
كه ساختمان
زبان مادري
آنها از نظر
آوايي،
واژگاني و
نحوي با زبان
فارسي متفاوت
است، مخصوصاً
كودكاني كه
دسترسي به
برنامه فارسي
راديو و
تلويزيون
ندارند. چنين
كودكي، آن چه
را كه تا ديروز
آموخته،
امروز بايد
جاي خود را به
كلمه ها و ساخت
زباني ديگر
بدهد. آن چه را
كه از نقش
كاركردهاي
فعلي و به طور
كلي ساختار
زباني در ذهن
او نقش بسته،
بايد دگرگون
شود. زيرا
ساختمان
زباني مندرج
در ذهن كودك،
با ساختار
زباني مدرسه
تفاوت زيادي
دارد. در
تحقيقي كه
توسط نگارنده
در مورد دانش
آموزان پايه
اول مناطق دو
زبانه صورت
گرفته، در
مشاهده از
رفتارهاي
زباني، چنين
برمي آيد كه
اين دانش
آموزان در
مناطق ترك و
عرب زبان به
ويژه در
ماههاي اوليه
سال تحصيلي،
در درك شنيدار
و گفتار زبان
فارسي مشكل
زيادي دارند،
به طوري كه
آنها در
برقراري
ارتباط و شركت
در گفت
وشنودها كم
توانند و
محتواي مرتبط
با برنامه
درسي و يا
معمولي را به
درستي متوجه
نمي شوند. آنها
در برابر
دستور العمل
ها و سؤال ها
سر در گم مي
مانند و جمله
هاي گفتاري
آنها مملو از
جمله هاي فاقد
رعايت روابط
همنشيني،
فاقد هماهنگي
دستوري از نظر
زمان و وجه است.
جمله هاي ساده
و تلگرافي
يعني فاقد
حروف اضافه و
ربط كه بيشتر
قالب نوشتاري
هم دارد و نيز
جمله هاي خبري
و امري در
گفتار آنها
مشاهده مي شود
و جمله هاي
تعجبي و يا
پرسشي در
گفتار آنها
بسيار اندك
است.(عصاره ،
۱۳۸۲) زيرا
دانش زباني در
ذهن اين
كودكان كم است
و از نظر زبان
فارسي در
مراحل اوليه
زبان آموزي
هستند و هنوز
زبان دوم(فارسي)
در ذهن آنها
دروني نشده
است. به گفته
لئونتيف (ترجمه
فرهمندپور
۱۳۷۴) انسان
بدون داشتن
ماده زباني يا
واژگان
دستوري و
آوايي در ذهن
نمي تواند هيچ
گونه فعاليت
گفتاري انجام
دهد. يمني (۱۳۷۱)
ورود چنين
كودكي را به
مدرسه، يك
حادثه ناگوار
براي او مي
داند كه در
پيشرفت
تحصيلي و رشد
اجتماعي،
عاطفي و
شناختي او
پيامدي منفي
دارد و به نظر
وي، چون كودك
در برابر
زباني قرار مي
گيرد كه با آن
ناآشناست و در
محتواي
فرهنگي وي
يافت نمي شود،
در نتيجه يك
فاصله
ارتباطي بين
كودك و مدرسه
برقرار مي شود.
به اعتقاد
بلانك و هامر،
كودكي كه زبان
مادري را در يك
فرآيند
تدريجي و در
ارتباط
مستقيم با
محيط اطراف
خود فرا گرفته
است، در ابتدا
زبان براي او
داراي كاركرد
عاطفي و
ارتباطي بوده
و سپس از آن
براي توسعه
شناختي خود
استفاده مي
كند. به نظر
وي، وقتي كه
كودك با داشتن
يك دانش ناقص
از زبان دوم،
وارد مدرسه مي
شود و او به
جاي استفاده
از كاركردهاي
عاطفي و
اجتماعي
زبان، از
كاركردهاي
شناختي آن
استفاده مي
كند، در نتيجه
در توسعه
زباني كودك
خدشه وارد مي
شود(يمني۱۳۷۱،).
معمولاً
كودكاني كه در
مواجهه با
خواندن مطالب
نوشتاري
ناآشنا و
مجبورند
درباره آن
صحبت كنند،
ناتواني در
توضيح مطالب
درسي به زبان
دوم سبب كم
حرفي و
خودسانسوري
در آنها مي شود.
«لابو» در
تحقيق خود
نشان داد كه
زماني كه كودك
در موقعيتي
ناآشنا قرار
مي گيرد،
ترجيح مي دهد
به حداقل سخن
بگويد. (همان
منبع) خانزاده
(۱۳۷۱) نيز
كودكاني را كه
در قبل از
دبستان، زبان
مادري خود را
به صورت شفاهي
با زبان
غيرفارسي
فراگرفته و در
ورود به
مدرسه،
خواندن و
نوشتن را به
زبان دوم بايد
ياد بگيرند،
مي گويد: چون
اين زبان با
تجارب قبلي او
مرتبط نيست و
از طرفي زبان
دوم را فقط در
كاركرد
شناختي آن
استفاده مي
كنند، در
نتيجه بسط
زباني كه
تبلور خلافيت
است، رشد نمي
يابد. آلن بودو(۱۹۶۴)
مي گويد: در
ياددهي زبان
دوم، توليد
جملات جديد به
دنبال ساخت
هايي است كه
يادگيرنده
قبلاً
فراگرفته است.
پژوهش هايي كه
تاكنون صورت
گرفته، همگي
بر وجود
مشكلات زباني
و غيرزباني و
ديگر مسائلي
كه در پيشرفت
تحصيلي
كودكان
تأثيرات
نامطلوب
دارد، اشاره
شده است. براي
رفع مشكل اين
كودكان در
مناطق
دوزبانه، به
ويژه در بدو
ورود به مدرسه
به يك برنامه
دقيق و سنجيده
نياز است. بر
كسي پوشيده
نيست كه مواد
اوليه برنامه
ريزي، وجود
دانش و
اطلاعات است
تا براي
هركدام از
عناصر برنامه
طراحي مناسب و
سنجيده اي كرد.
اطلاعاتي كه
از پشتوانه
علمي
برخوردار
بوده ، از راه
و روش هاي موثق
و مطمئني به
دست آمده
باشد، يعني
دانشي كه از يك
مطالعه منظم و
نظام دار منشأ
گرفته، با
اتكا به چنين
يافته هايي
است كه به
تصميم گيري
خردمندانه
منجر مي شود.
آن چه باز
پژوهش هاي
ديگر را مي
طلبد و برنامه
ريزان را
نيازمند دانش
و اطلاعات
بيشتري مي كند
تا به واسطه آن
گام هاي
مؤثرتري براي
رفع مسائل
كودكان مناطق
دوزبانه اين
مرز و بوم
بردارند، اين
است كه فاصله و
شكاف زباني
اين كودكان با
كودكان هم
گروه سني فارس
زبان مشخص
نيست. زيرا با
چنين
اطلاعاتي است
كه ضمن تعيين
جايگاه زباني
هر دو،
نيازهاي
زباني و خط سير
رسيدن كودكان
مناطق
دوزبانه به
فارس زبانه
معلوم مي شود و
چارچوب
برنامه براي
چگونگي
رساندن آنها
به حد كودكان
هم گروه سني
فارس زبان
روشن مي شود.
منابع ۱-
بليانتف، ب. و.
روانشناسي
زبان خارجي،
ترجمه امير
فرهمند پور،
نشر
دانشگاهي،
۱۳۶۸ ۲-
جهانگيري،
نادر، زبان
بازتاب زمان،
نشر آگاه،
۱۳۷۸ ۳- عصاره،
فريده، بررسي
مسائل زبان
آموزي كودكان
پايه اول
مناطق
دوزبانه و
ارائه برنامه
درسي براي
آنان، سازمان
پژوهش و
برنامه ريزي
آموزشي، ۱۳۸۲
۴- يمني دوزي
سرخابي،
محمد، نظام
آموزش و پرورش
ايران، ۱۳۷۱ ۵-Beaudo,A
lain la crea tivit a lecole ,p.u.f,1974
+
نوشته
شده در
چهارشنبه
بيست و يکم دي 1384ساعت
11:47 توسط رسول |
نظر بدهید
شوونیسم
فارس در
پادگان تبریز
چه می
کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
1_ در
بدو ورود
سربازان
وظیفه به
پادگان فرمی
توسط آنان(سربازان)
باید تکمیل
شود که از سوی
کادر پادگان
تاکید می شود
که در محل
مربوط به زبان
باید کلمه"آذری"
قید شود نه
کلمه"تورکی"
و کسانی هم که
از کلمه "تورکی"
استفاده می
کنند مورد
تحقیر و
بازداشت قرار
می گیرند.
2_
ممنوعیت
صحبت کردن به
زبان مقدس"تورکی"
در پادگان
3_
در
مراسم صبحگاه
علاوه برسر
دادن شعارهای"درود
بر خمینی و
درود بر خامنه
ای" شعارهای "درود
بر کوروش کبیر!
و دورود
برداریوش
کبیر!" نیز
باید توسط
سربازان
سرداده شود.
گونئیلی
گنج تبریز
شهری
+
نوشته
شده در
چهارشنبه
بيست و يکم دي 1384ساعت
11:44 توسط رسول |
نظر بدهید
احضاروارعاب
دانشجویان
هویت طلب ترک
دانشگاه
زنجان توسط
وزارت
اطلاعات
در
پی فعالیتهای
هویت طلبانه
دانشجویان
دانشگاه
زنجان، اداره
اطلاعات
زنجان اقدام
به
احضارتلفنی
وارعاب دو تن
از دانشجویان
هویت طلب ترک
دانشگاه
زنجان نمود.
اداره
اطلاعات
زنجان روز سه
شنبه20 دیماه84
خانم ریحانه
پورغنی (عضو
شورای مرکزی
جمعیت اسلامی
دانشجویان
دانشگاه
زنجان ومدیر
مسئول نشریه
مستقل وتوقیف
شده دانشجویی
قیزیل اوزن)و
معرفت الله
فضلی(مدیر
مسئول نشریه
مستقل
دانشجویی
زنگان سوزلری)را
به خاطر
فعالیتهای
هویت طلبانه
ترکی(درحیطه
مقررات
دانشگاهی)و
انتشار نشریه
به زبان ترکی
به صورت تلفنی
احضارومورد
ارعاب وتهدید
قرار
داداحضار
خانم پور غنی
در پی انتشار
ویژه نامه این
نشریه
درمحکومیت
احکام غیر
حقوقی
وناعادلانه
برای عباس
لسانی فعال
هویت طلب ترک
در اردبیل که
به توقیف این
نشریه با فشار
ماموران
امنیتی
انجامید،صورت
می پذیردو
احضار فضلی
نیزپس ازآن
صورت می پذیرد
که این نشریه
اقدام به
انتشار ویژه
نامه زنگان
سوزلری با
محوریت تخریب
محیط زیست
وآثار
باستانی
مراغه به دست
باند های
مافیایی
قدرت، نمود.
این
اقدامات در
حالی صورت
میپذیرد که
چندی پیش
نیزماموران
این اداره به
صورت تلفنی
وبدون ارسال
احضاریه کتبی
یاشار حکاک
پورمراغی
دانشجوی این
دانشگاه را به
این اداره
فراخوانده
بودند اما وی
از پذیرش این
خواسته
فراقانونی
مامواران
امنیتی سر باز
زده بود و این
ماموران در
اقدام غیر
قانونی دیگری
مزاحم
خانواده وی
گردیده بودند
وپدر او را جهت
دادن پاره ای
توضیحات به
زنجان خواسته
بودندو وی را
در حضور پدرش
مورد بازجویی
قرار داده
بودند.
لازم
به توضیح است
که این
اقدامات
ماموران
امنیتی
نشانگر فضای
خفقان آلود
حاکم بر
دانشگاهها
وعدم وجود
آزادی بیان
دردانشگاهها
جهت
فعالیتهای
دانشجویی است
چنانکه
ماموران
امنیتی حکومت
،دانشگاهها
را تبدیل به
پادگانهای
خود نموده اند
وکوچکترین
صدای
دانشجویان
هویت طلب ترک
در
دانشگاههارا
با برخوردهای
قهریه پاسخ می
دهند چنانکه
هر دانشجویی
پس از درج هر
شماره از
نشریه اش
بایدعلاوه
برهیات ناظر
بر نشریات
داشجویی(تنها
نهاد صلاحیت
دار برای
رسیدگی بر
تخلفات
نشریات
دانشجویی طبق
آیین نامه
نشریات
http://www.alahwaz.com/jamal.alahwazi=11.3.2006.htm
!!به
اين حد از نژاد
پرستي چه
اسمى ميشود گذاشت،
بخوانيد ونظر
دهيد
13 December 2005
دفع آفت ملخ
در خوزستان
جمهوری
اسلامی
علیرقم عزم
راسخ بر ترویج
مظاهر تازی،
تلاشهایی را
برای ملخ
زدایی در
خوزستان آغاز
کرده است
به موجب طرح
سازمان منطقه
آزاد صنعتی
بازرگانی
اروند، صدها
کیلومتر مربع
از زمینهای
جنوب غرب
خوزستان _هم
مرز با عراق_
تازی زدایی می
شود. قرار است
گستره ای به
پهنای ده تا
دوازده
کیاومتر و در
برخی جاها سی
کیلومتر و به
درازای شصت تا
هفتاد
کیلومتر از
تازیان
خریداری شود و
در صورت عدم
همکاری این
جانوران، پس
از مهلت مشخص
به تملک دولت
درآید
این گستره، هر
دو کرانه
کارون به سمت
اهواز، کرانه
شرقی اروند،
اروندکنار،
جزیره مینو و
زمینهای میان
اروند و
بهمنشیر تا
تلاقی کارون،
همینطور از
شلمچه تا
خرمشهر را
شامل می شود
اهداف کلی
تشکیل منطقه
آزاد صنعتی
بازرگانی
اروند
اینگونه آمده
است
کمک
به توسعه
صنعتی و تجاری
منطقه و کشور*
ایجاد
اشتغال برای
مردم منطقه و
استان*
رفع
محرومیت و
ایجاد رفاه
اجتماعی و
تسریع در
بازسازی*
افزایش
درآمد ملی*
ارتباط
بازرگانی و
صنعتی
کشورهای
همسایه*
تثبیت
امنیت ملی*
استفاده
بهینه از توان
صنعتی و
بازرگانی
منطقه*
بهره
برداری بهینه
از منابع و
امکانات
دریایی موجود*
بازیابی
نقش بازرگانی
و صنعتی این
منطقه*
این
اقدام جمهوری
اسلامی، در
کنار طرح
آمایش
سرزمینی سال 74
واقعاً جای
خرسندی دارد
در سال 74 معاون
اطلاعات و
امنیت ستاد کل
نیروهای مسلح
از وزارت
کشاورزی
خواست تا به
موجب طرح
آمایش
سرزمینی،
بافت جمعیتی
مناطق غربی
خوزستان را با
استفاده از
اقوام پارس
زبان شرق و
شمال این
استان، چه
بصورت روستا و
شهرک و چه
بصورت اشتغال
در بخشهای
صنعتی و
کشاورزی
تغییر یابد. در
پی آن، هزاران
هکتار از
زمینهای غرب
کرخه به شرکت
چند منظوره
ایثارگران
دزفول واگذار
گردید
در پایان بار
دیگر اعلام می
شود که تازیان
فعلاً ساکن
خوزستان حتی
مستحق تنفس
اکسیژن
ایرانی نمی
باشند
Menbeh
Khabar : Nejhadegan