به بهانه صد و پنجاه و چهارمين سالروز تولد ميرزا حسن رشديه

ياد بعضى نفرات روشن‌ام مى دارد

سحر محمدپور

۱۴ تیر ۱۳۸۴

ياد بعضى نفرات روشن‌ام مى دارد

 

 

 

 

ياد بعضى نفرات
روشنم مى دارد
اعتصام يوسف،
حسن رشديه
قوتم مى‌بخشد
ره مى اندازد
و اجاق كهن سرد سرايم
گرم مى‌آيد از گرمى عالى دمشان
نام بعضى نفرات
رزق روحم شده است
وقت هر دلتنگى سوى شان دارم دست
جرأتم مى بخشد
روشنم مى دارد
«نيما يوشيج»

چهاردهم تيرماه، مقارن است با سالروز تولد ميرزاحسن تبريزى، معروف به رشديه، از پيشگامان تحول و نهضت فرهنگى ايران در دوره معاصر. وى در پنجم رمضان (۱۴ تير ۱۲۳۰ شمسى) سال ۱۲۶۷ قمرى در محله چرنداب تبريز متولد شد.

فخر الدين رشديه مى نويسد: «پس از آموزش ابتدايى (مقدمات صرف و نحو) پدر رشديه قصد داشت او را به نجف بفرستد. هنوز رفتن به فرنگستان وآموختن علوم جديد باب نبود. با وجود اين، ميرزاحسن به نجف نرفت، راه ديگرى طى كرد كه در واقع همان راه فرنگ بود. در آن روزهاى پيش از انقلاب مشروطه، دو روزنامه فارسى در استانبول منتشر مى شد؛ اختر و ثريا. از سر اتفاق نسخه اى از روزنامه اختر به دست رشديه رسيد. در آن شماره مقاله اى بود باب معارف جديد و طرز تدريس الفبا. در آن مقاله آمده بود كه در كشورهاى خارج از هر هزار نفر ده تن بى سوادند ولى در ايران از هر هزار نفر ده نفر باسوادند. علت اين واماندگى از سختى فرا گرفتن زبان فارسى است. موضوع سختى فراگيرى كتابت زبان فارسى آن روزها در ميان روشنفكران ايران مطرح بود. از جمله در زندگينامه ميرزا ملكم خان به اين موضوع بر مى خوريم.

اين مقاله تأثيرى عميق بر ميرزا حسن گذاشت و انقلابى در افكار او پديده آورد. يكباره تصميمى را كه پدرش براى ادامه تحصيل او گرفته بود ، كنار گذاشت و به بيروت رفت. اين سفر در سال ۱۲۵۹ (۱۸۸۰ ) سرگرفت و او دو سال در دارالمعلمين بيروت كه فرانسويان آن را اداره مى كردند وشهرت جهانى داشت درس خواند. وجود دارالمعلمين (به بيان امروزى، دانشكده تربيت معلم ) در بيروت نشان مى دهد كه لبنانى هادر زمينه آموزش تا چه اندازه از ما جلوتر بوده اند.

ميرزا حسن به تحصيل در بيروت بسنده نكرد. عازم استانبول شد كه خود بيروت ديگرى بود. آنگاه به مصر سفر كرد و در روش تدريس در مدارس رشديه و اعداديه آنجا نيز مطالعاتى به عمل آورد. وى ظاهراً اصول تدريس مصريان را نيز مانند ايران مغشوش يافت. اما درنگ او در استانبول كار ساز شد و درآنجا به طرح نقشه هايى براى تعليم وتربيت نوآموزان پرداخت و به رفع اشكالات تدريس در ايران همت گماشت.

او سپس عازم ايروان شد كه مسلمانان آنجا چون مدارس روس را ديده بودند از مدرسه رشديه استقبال كردند. در سال ۱۲۶۲ (۱۸۸۳) نخستين مدرسه را به سبك جديد براى مسلمان زادگان قفقاز بنياد گذاشت و موفق شد ظرف ۶۰ ساعت با اصول الفباى صوتى، نوآموزان را خواندن و نوشتن بياموزد». روش او در واقع همان است كه امروز در آموزش خط فارسى به كار گرفته مى شود.

دراين روش معلم كودك نوآموز را مجبور نمى كند كه طوطى وار اسامى حروف را حفظ كند ومثلاً كلمه ديوار را به شكل نامأنوس دال ، يا ، واو، ر ياد بگيرد بلكه همين كلمه را به چهار صداى د، اى ى ى ى ى ، وووو، آآآآ، رررر بخش مى كند و براى ثبت هر يك از اين پنج صدا. حروف الفبا را به عنوان علايم صوتى به نوآموز ياد مى دهد.

روش صوتى يا فونتيك در دهه ۱۳۴۰ ابتدا در كلاسهاى مبارزه با بى سوادى احيا شد و سپس در مدرسه هاى خردسالان هم به كار رفت. مسلمانان ايروان استقبال شايانى از او و مدرسه اش به عمل آوردند و سال به سال بر تعداد شاگردانش افزوده شد. مديريت او برمدرسه ايروان چهار سال به طول انجاميد ودرهمين سال ها بود كه او كتاب وطن ديلى (زبان وطن) را به تركى نوشت ؛ كتابى كه تاانقلاب اكتبر ۱۹۱۷ در بيشتر مدارس مسلمانان قفقاز و تركستان به نام كتاب اول تدريس مى شد.
در ايروان بود كه ناصرالدينشاه با ميرزا حسن رشديه برخورد كرد و او را تا نخجوان همراه خود برد و او را در آنجا جاى گذاشت. رشديه چندى بعد به وطن (تبريز) بازگشت و نخستين مدرسه را در محله ششكلان تبريز بنيان نهاد. رشديه را پدر معارف و فرهنگ نوين ايران خوانده اند و اين لقب بدان جهت است كه او نخستين كسى است كه در آذربايجان (تبريز) و تهران به تأسيس مدرسه دست زد. كسروى در تاريخ مشروطه مى نويسد: «دبستان درايران در سال ۱۲۷۵ شمسى آغازيد كه امين الدوله به دست رشديه نخست در تبريز و سپس در تهران آن را باز كرد». گرچه كسروى تأكيدمى كند كه رشديه دبستان خود را به دستور امين الدوله در تبريز بنياد كرد، فخر الدين رشديه ، فرزندميرزا حسن، در اين مورد هيچ اشاره ندارد. وى مى نويسد: «رشديه پس از ورود به تبريز نخست عده اى از اقوام با سواد خود را گردآورد و طرز تدريس جديد خود را به آنها آموخت و اولين مدرسه (دبستان) را در سال ۱۳۶۶ (۱۸۸۷) در محله ششكلان در مسجد مصباح الملك تأسيس كرد.

و به كودكان در مدت ۶۰ ساعت با استفاده از اسلوب جديد خواندن ونوشتن آموخت. اما داير كردن مدرسه در آن حد مجاهده اى بزرگ بود. امير كبير جان خود را از جمله بر سر اين كار نهاد. مرتجعانى كه تاب ديدن مدرسه يا حتى شنيدن صداى اسم آن را نداشتند به كمك اوباش آن را بر سر رشديه خراب كردند اما ميرزاحسن در اين راه مقاومت بى اندازه به خرج داد. افتتاح مدارس جديد و استقبال شور انگيز مردم تبريز از روش نوين سوادآموزى با واكنش شديد واپس گرايان و صاحبان مكتب خانه هاى قديمى روبرو شد. آنها شايعات بى اساسى به نام رشديه و دبستان او بر سر زبانها انداختند مثلاً گفته مى شد رشديه به بهانه مدرسه قصد دارد كودكان مسلمان را از دين خارج كند. دليلشان هم اين بود كه مى گفتند رشديه مانند كليسا در مدرسه خود ناقوس (زنگ) به صدا در مى آورد.رشديه مجبور شد زنگ زدن را در مدرسه متوقف كند در عوض يكى از دانش آموزان هنگام رفتن بچه ها به كلاس، بالاى صندلى مى رفت وبه آواز بلند اين شعر را كه سروده خود رشديه بود مى خواند.

هر آنكه در پى علم و دانايى است
بداند كه وقت صف آرايى است
و در وقت سياحت نيز اين شعر خوانده مى شد:
الا اى غزالان دشت زكاوت
به بيرون رويد از براى سياحت

ولى كوته فكران خشك مغز دست از فتنه انگيزى خود برنداشتند. آنان كسانى را كه فرزندان خود را به مدرسه رشديه مى فرستادند تا تحصيل كنند، بى دين و كافر خواندند. سرانجام رشديه را تكفير كردند و فتواى انهدام مدراس جديدصادر شد. جالب اينكه وقتى يكى ازمدرسه ها تخريب مى گرديد او مى خنديد ووقتى حال او را ازاو جويا شدند او گفت: «اين جاهلان نمى دانند كه با اين اعمال نمى توانند جلو سيل بنياد كن علم رابگيرند. يقين دارم كه از هر آجر اين مدرسه، خود مدرسه ديگرى بنا خواهد شد. من آن روز را اگر زنده باشم، خواهم ديد».

عده اى از اجامر و اوباش با چوب و چماق به مدرسه رشديه هجوم آوردند. اسباب و اثاثيه آنجا را شكستند.عده اى از دانش آموزان زخمى و چند نفر ديگر زير دست و پا كشته شدند. بعد از اين واقعه رشديه ماندن در تبريز را به صلاح نديد وموقتاً شب هنگام تبريز راترك كرد ولى او نهال فرهنگ نوين را كاشته بود. نمك سود كردن و سوزاندن ريشه اين نهال غير ممكن بود. «مرا در محلى به خاك بسپاريد كه هر روز شاگردان مدارس از روى گورم بگذرند و از اين بابت روحم شاد شود» اين آخرين آرزوى مردى است كه امروز با وجود دين بزرگى كه به گردن آموزش و پرورش ايران دارد نه تنها اين وصيتش عملى نشد، بلكه غبار تاريخ آنچنان چهره اش را پوشانده كه كمتر كسى حتى نام او را مى شناسد و يا به ياد مى آورد. امروزه نه تنها از مدارسى كه او و فرزندانش در سراسر ايران ساختند اثرى باقى نمانده بلكه از هزاران مدرسه در كل ايران نيز به نام پدر آموزش و پرورش نوين ايران نامگذارى نشده است و فراموش كرده ايم رشديه كه بود و چه كرد. رشديه ۹۷ سال زندگى كرد و ۶۰ سال از عمر پر بركت خود را وقف فرزندان اين آب و خاك كرد.

مرگ رشديه ۱۹ آذرماه ۱۳۲۳ شمسى اتفاق افتاد. آرامگاهش در گورستان نو قم قرار دارد. روان شاد رشديه علاوه بر اين كه پدر فرهنگ نوين و بنيانگذار مدارس به سبك جديد (امروزى ) در ايران است، نخستين كسى است كه در كشور براى كودكان شعر سروده است. مداركى كه در تأييد اين موضوع مى توان ارائه داد.اشعار مندرج در كتب درسى او و ابياتى چند چاپ شده در كتاب تاريخ فرهنگ آذربايجان تأليف شادروان حسين امير (جلد ۱ ص ۵۱) مى باشد.

كتاب هاى ديگر رشديه
«صد درس» كلمات قصار براى كلاس دوم، وطن ديلى، تاريخ شفاهى، شرعيات ابتدايى ، جغرافياى شفاهى،كفايت التعليم ،
نهايت التعليم ، اخلاق، اصول عقايد ،

دستور تدريس
معلمين محترم قبل از شروع به تدريس شاگردان را مهارت كامل بدهند در تقسيم كلمات بر اصوات كلمات ملفوظ آنها بطوريكه به محض تكلم به هر كلمه ملتفت باشند كه آن كلمه چند صدا ادا مى شود وجداً ممنوعند از اينكه در اين تقسيم اسم حرف و بالا و پايين و حركت و سكون و جزم بر زبان بياورند كه اينها لغات علميست، تعليم و تعلم لازم دارد و اين تقسيم كلمات بر اصوات از معلومات اوليه خود اطفال است . غايت اينكه از روى التفات تكلم نمى كنند فقط معلم بايداز كملات دو حرفى كه داراى دو صداست شروع كرده به جايى برساند كه معلم اگر مركب آن دوصدا را گفت متعلم فوراً همان را بر هر صورت مختلفى كه آن كلمه را تشكيل داده اند تقسيم كند.

واگر متعلم قسمتهاى صوتى كلمه اى را بگويد شاگرد فوراً آن صداها را تركيب كرده مركبش را تلفظ نمايد مثلاً معلم بگويد (مو) شاگرد فورى تقسيم كند: م ئو مو معلم بگويد (پ آ) شاگرد فورى تركيب كرده بگويد پا و هكذا كلماتى كه دو حرفى و سه صوتى باشند.مثلاً سه يا چهار صوتى مثل سرد يا پنج صوتى مثل خبر يا شش صوتى مثل سرور لكن دقت كننددر تقسيم جمع وتركيب اجزاء از بين نرود. مثلاً
س - سّ - ر - سّر - و -َ وَ - سَروَ - ر - سَروَر و همچنين مَ -َ مَ - ك - مَك - ت -َ ثَ - مَكتَ - ب - مَكتَب
و دستور كامل در كتاب هدايه التعليم مشروح است به آنجا رجوع فرماييد. پير معارف رشديه به اجازه رياست معارف گيلان روح ؟ رشت مطبعه جناس باشد. روش رشديه در كتاب هدايت التعليم همان روشى است كه براى تدريس سال اول ابتدايى درسى سال اخير باب شده است.[ايران- ۱۴ تير]

Rooz

www.turkiran.com