http://www.qarabaq.azerblog.com/?p=734

http://www.qarabaq.azerblog.com/?p=733

 

بابک` بیر دانیلماز شخصیتدیر »

بابک واقعیتی غیر قابل انکار

مقدمه: وقتی فهمیدم آقای ناصر پورپیرار با رد نمودن وجود بابک ، سردار بزرگ آذربایجان ، در اسلام باوری بابک دوستان شک کرده است باور نکردم که این نوشته ها از آقای پورپیرار باشند لذا با مراجعه به وبلاگ ایشان www.naria.blogfa.com و گذاشتن پیامی برای ایشان ، از ایشان خواستم که نظرشان را درباره بابک بفرمایند فردای آن روز با مراجعه به وبلاگ ایشان و بازدید از صفحه پیام دیگران مشاهده نمودم که پیامی من را برای آشنا شدن با نظر ایشان درباره بابک به وبلاگ www.naria4.blogfa.com که «بر مبنای کتب و يادداشت هاي استاد ناصر پورپیرار» هست رهنمون می سازد با مراجعه به آن وبلاگ به مطلبی برخوردم که با کمال تعجب همان شنیده های قبلی مرا تایید می کرد.

در این وبلاگ چنین آمده است:
خرمدینیان
بابک خرمدین

ترديدی نيست که بابک شخصيت تاريخی شمرده نمی‌شود و بنای آن قلعه نيز دورتر از اوائل دوران قاجار نمی‌رود. بابک نيز، چون نام‌های مجعول ديگر، برساخته‌ی مورخين يهود برای تلقين رد اسلام و تمايل به دين قديم، يعنی مزدکی، خرم دينی و زردشتيگری در ميان ايرانيان است. اگر می‌توان اثبات کرد که به دنبال قتل عام پوریم تا طلوع اسلام در سراسر شرق ميانه کم‌ترین اثری از تجمع و تمدن و تولید نیست، پس اصولا تصور برآمدن هر دینی در آن دوران شبیه شوخی می‌شود و هنگامی که خرم‌دینی در اصل از جعلیات یهودیان شناخته می‌شود، پس پرچم دار پس از اسلام آن به شمایل دن کیشوت درمیآید. در عين حال تمام يادهای بابک در اسناد اسلامی قرن سوم تا هفتم هجری، که لااقل در مقوله‌‌ی تاریخ قريب به تمامی آن‌ها جعل يهوديان است، ياد بابک به عنوان يک اسلام ستيز ناب میآيد که ذره‌ای دغدغه‌ی ظلم و فساد را ندارد، زيرا اگر بخواهيم خلاف منطق و عقل، وجود او را بر مبنای نوشته‌های موجود بپذيريم، پس در سلامت‌ترين این نوشته ها، يعنی در سياست نامه‌ي خواجه نظام الملک صفحه‌ی ۲۹۵، وسعت دشمنی او با اسلام و مسلمين چنين تصوير شده است:

«و از اول خروج بابک تا گرفتن او بسيار سخن است و از جلادان او يک جلاد گرفتار آمده بود. از او پرسيدند که تو چند کس را کشته ای؟ گفت: بابک را چندين مرد جلاد بودند اما آن‌چه من کشته‌ام سی و شش هزار مسلمان است بيرون از آن که جلادان ديگر کشته اند». اگر کسی چنين بابکی را تقديس می‌کند و راهبر و پرچم دار خود می شمارد، خود داند اما مسلم است که هم اين متن و هم هر نوشته‌ی ديگری در باب خرم دينی و بابک جعل محض است و کسانی که در اين عهد دشوار ستيز سردم‌داران قدرتمند مسیحیت و یهودیت با اسلام، با علم کردن بابک خرم‌دین در ایران، آن هم به بهانه‌ی حقوق ملی، که اینک همه به حقانیت آن اعتراف دارند، به پشتیبانی دشمنان دین محمد می‌روند، بی‌شک دوستان مردم آذربایجان نیستند و برای آلودن یک مبارزه‌ی برحق قومی و مستمسک تراشی برای خاموش کردن این مبارزه، نقشه کشیده‌اند.

می‌خواهم به مبحث و مطلب ديگری دعوت کنم و بگويم که يهوديان همين به اصطلاح ظهور نهضت و سردارانی برای تدارک جاعلانه ی مقاومت ملی در برابر مسلمين را، در تمام خطه‌ها و به میان تمام اقوام ایرانی برده اند، که از جمله ی آنان یکی هم نهضت زنگيان و حواشی آن در خوزستان است که فهرست کاملی از آن را تنها در همان کتاب سياست نامه‌ی خواجه نظام‌الملک و از جمله در صفحه ی ۲۸۴ در باب خروج زنگیان از خوزستان می‌خوانيم: «و در سنه‌ی خمس و خمسين و ماتين (۲۵۵هجری)، محمد بن علی برقعی علوی خروج کرد به‌اهواز و زنگیان خوزستان و بصره را چند سال فریفته بود و دعوت کرده و وعده نهاده و بر آن وعده خروج کرد و زنگیان با او یکی شدند. نخست اهواز بگرفت و پس بصره و جمله ی خوزستان بگرفت و همه ی زنگیان خواجگان خویش را بکشتند و نعمت و زنان و سراها و ضيت ايشان به دست فروگرفتند و چندين بار لشکر معتضد را بشکستند و چهارده سال و چهار ماه و شش روز در بصره و خوزستان پادشاهی کرد. و آخر گرفتار شد و همه‌ی زنگيان کشته شدند و در آخر ماه صفر سال دويست و هفتاد اين محمد برقعی را در بغداد آوردند و بکشتند . و مذهب او چون مذهب مزدک و بابک و ابوزکريا و خرم دين و قرامطه بود در همه معاني».

و درست همين مقوله و مقال را با اسامی و عناوين ديگر، به سيستان و اصفهان و خراسان و گيلان و مازندران برده‌اند و نيم برگ نيالوده‌ای از تاريخ ايران باقی نگذارده‌اند، اما جان سخن من اين‌جاست که امروز هيچ خوزستانی برای بازگرداندن حقوق غصب شده‌ی قومی خويش به وسیله ی پارسیان بی‌هویت، پرچم زنگيان ضد اسلام را برنمی‌افرازد. آيا چه‌گونه است که بر سر بابک ضد اسلام اين همه در آذربايجان هياهوست؟ سردم‌داران بابک پرستی موجود در آذربايجان، به استثنای يکی دو نفر، از بقايای احزاب ورشکسته‌ای هستند که هيچ سنخيتی با اسلام و حتی با حقوق قومی برحق مردم آذربايجان و ترکان ندارند. و تواصوا بالحق.

http://naria4.blogfa.com/post-5.aspx
لذا بر آن شدیم تا این پاسخ را بر آن نوشته بنویسیم.

***

بابک واقعیتی غیر قابل انکار

آقای پورپیرار ! واقعاً متاسف شدم که چنین سخن ناروایی را از زبان کسی که ادعای کنکاش در تاریخ را دارد شنیدم. بابک شخصیتی که وجود او را همه مورخان چه عرب ، چه ایرانی و چه غیر اینها قبول دارند را شما بر پایه چه مستنداتی رد می نمایید خدا می داند؟!!
آقای پورپیرار ! وقتی پیش از این ، از زبان پان فارسها می شنیدم که شما را جاسوس عرب ها و در خدمت آنها می شمردند باور نمی کردم و باورم بر این بود که شما در اندیشه کنکاش در زوایای تاریک تاریخ هستید. ولی افسوس که باور من بر بیراهه بود و این اولین باری است که بنده خودم را با همان پان فارس ها (که هیچ گونه سنخیتی با آنها ندارم) هم رای و هم سخن می یابم و از باور نیکی که درباره شما داشتم متاسفم.
آقای پورپیرار ! بابک شخصیتی نیست که بتوان به همین آسانی از کنار آن گذشت. فارغ از این که بابک تورک زبان بوده یا پارسی زبان (فرقی در اصل ماجرا ندارد) یک آذربایجانی بوده است. شیردلی برخاسته از خطه پرگهر آذربایجان. شیردلی که در برابر ظلم و ستم اعراب مسلمان برخاست و از پای ننشست و عاقبت به بدترین صورت ممکنه توسط اعراب وحشی و خونخوار (متاسفانه مسلمان) شهید گردید.
آقای پورپیرار ! از نوشته تان چنین بر می آید که شما به واسطه کشته شدن اعراب به دست بابک و پیروان بابک این چنین برافروخته اید و در یک اقدام کودکانه و مضحک اقدام به رد وجود شخصیتی به نام بابک می نمایید. ولی استاد عزیز!!؟ این رسم تاریخ نگاری نیست. این رسم عدالت نیست. انصافتان کجا رفته است؟
آقای پورپیرار متاسفانه اندک دوستانی هم هستند که فریب نوشته های شما را خورده اند و بر گفته های شما باور دارند ولی آن هم به این خاطر نیست که گفته های شما را منطقی و واقعی یافته اند. بلکه علت آن ، این است که این دوستان در برابر احساسات نژادپرستانه پان فارسها که سعی در نابود کردن فرهنگ و هویت آذربایجان هستنددر یک حالت انتقام جویانه و منفعلانه روی به سخنان شما که در مقابله با پان فارسها است می آورند و این روی آوری نه از روی اعتقاد و باور ، بلکه بیشتر از روی ناآگاهی و حس انقام جویی است. و مهمترین عامل انگیزش چنین حسی آگاهی کم و نبود بحث و گفتگو در این باره است که به لطف خدا ، دیگر بعد از این اینگونه نخواهد بود.
آقای پورپیرار ! اگر ما آذربایجانی ها تا به امروز از دست اقدامات و سخنان پان فارسها گله مند و شاکی بودیم بعد از این می بایست از دست سخنان پان عربیستی شما نیز شاکی باشیم.
آقای پورپیرار ! آیا مشکل شما اعرابی هستند که به دست بابک و بابکیان کشته شدند و یا بهتر است بگوییم به درک واصل شدند؟ آیا به صرف اینکه آنها به نام مسلمان بوده اند باید از آنها حمایت کرد؟ آیا با این استدلال بایستی از امویان و عباسیان که مسلمان بودند و دست برقضا خویشاوندی دور و نزدیکی هم با خاندان نبوی داشتند نیز حمایت کنیم و دشمنان امویان و عباسیان را دشمن بدانیم؟ آیا شما با ائمه اطهار علیهم السلام که همگی به طرق مختلف با اعراب مسلمان (جاهل) سر ستیز داشتند نیز به مانند بابک عمل می نمایید؟
آقای پورپیرار ! این گفته ما نیست بلکه شهادت تاریخ است که در صدر اسلام و سده های پس از آن اعراب مسلمان زیادی بودند که به طمع مال دنیا دین خود را فروختند و پای بر هر چه مبانی اعتقادی بود نهاده و در این راه از اسلام نیز سو استفاده کردند. آیا ما باید از آنها به صرف اینکه به اسم مسلمان هستند حمایت کنیم؟
آقای پورپیرار ! آیا سیدالشهدا امام حسین علیه السلام نیز به واسطه جنگ با اعراب مسلمان (جاهل) می بایست در ردیف بابک قرار گیرد؟ چرا که وی نیز اعراب مسلمانی را به درک واصل نموده است؟
آقای پورپیرار ! مسلمان واقعی آن است که در برابر ظلم و ستم قیام نموده و ساکت ننشیند و این ستم از سوی هر کسی که باشد فرقی در اصل موضوع نمی کند و باید در برابر آن ایستاد خواه فرد ظالم مسلمان باشد خواه کافر ، خواه شخص معمولی باشد خواه فرزند پیامبر خدا.
آقای پورپیرار ! وقتی اعراب مسلمان سده دوم و سوم خورشیدی تحت لوای اسلام و مسلمانی به قتل و غارت و تجاوز می پرداختند نمی بایست در برابر اینها شخصی قد علم می نمود؟ اگر شما اینگونه می اندیشید واقعاً برایتان متاسفم چرا که این طرز فکر شما از اسلام و مسلمانی بسیار دور است.
آقای پورپیرار ! آشکار است که این نوشته شما نه بر پایه تفکرات تاریخی و کنکاش در تاریخ و نه بر پایه حس اسلام دوستی ، بلکه فقط و فقط بر پایه احساسات جنون آمیز نژادپرستی می باشد ما شا الله شما روی هر چه پان عرب هست را سفید کرده اید چرا که تا به حال پان عرب ها سعی بر برتر نشان دادن خود را داشتند ولی شما علاوه بر این سعی در انکار باورهای دیگران دارید و هیچ احترامی برای دیگران و اعتقادات و باورهای دیگران نمی گذارید و در این راه از هیچ حربه ای فرو نمی گذارد البته هیچ دلیل مستند و مدللی را هم بیان نمی کنید. مثلاً در این نوشته تان که راجع به بابک است کدامین اسناد و مدارک را رو کرده اید که در پایان به این استدلال رسیده باشید؟
آقای پورپیرار ! جهت تنویر افکار شما و پیروانتان باید عرض کنم که این ایرانی ها و علی الخصوص تورک های ایران بوده اند که اسلام را همیشه از گزند دشمنان حفظ نموده اند و در این راه هیچ گاه نمی توان عربها را با تورکان مقایسه نمود چنانچه به خاطر خدمات تورکان به اسلام ، اکثر مورخین به تورکان لقب سیف الاسلام را داده اند ولی این عربهای جاهل تا توانسته اند در برابر اسلام و مسلمانی ایستاده اند حال شما سنگ آن عربهای نامسلمان در ظاهر مسلمان را که بابک آنها را به جهنم واصل نموده است را به سینه بزنید ولی تاریخ است که درباره شما هم قضاوت خواهد کرد همان قضاوتی که امروز درباره بسیاری از مورخین دروغگو و بدعت گر نموده است.
آقای پورپیرار ! تا به حال طرف سخن ما پان فارسها بودند که در وجود شخصیت تاریخی بابک هیچ شکی نداشتند که هیچ ، شاید بیشتر از ما هم به وی افتخار می کردند ولی فرق ما در این است که پان فارسها بابک را متکلم به زبان پهلوی-آذری می دانند ولی ما چنین نظری را نداریم. ولی این یک اختلاف نظر جزئی است که در اصل موضوع فرقی ایجاد نمی کند و اصل این است که بابک یک سردار دلیر آذربایجانی بوده است و خدمات فراوانی به آذربایجان و ایران نموده است و حس وطن پرستی و آزادی خواهی وی مثال زدنی و تحسین برانگیز است. و مایه افتخار آذربایجان و آذربایجانی هاست که چنین فرزند دلیری را از این خطه به تاریخ ارزانی داشته ایم. ولی شما برخلاف پان فارسها با یک اقدام بی اساس و حماقت گونه و بدون ارائه سند و مدرک مدلل سعی در رد وجود شخصیتی تحت عنوان بابک هستید. بر همگان آشکار است که این ردیه شما فقط و فقط بر اساس احساسات انترناسیونالیستی عربی شما است نه حس وطن دوستی یا اسلام دوستی و یا کشفیات تاریخی.
حال که برای شما چند عرب جاهل و نادان (متاسفانه مسلمان) بر عزت و حرمت انسانی و آزادی خواهی و ظلم ستیزی ارجحیت دارد لطف کنید و نیت واقعی خود را آشکارا بیان نمایید (نترسید چه شما بگویید چه نگویید میات واقعی شما فریاد می زنند) تا مخاطبان شما در انتخاب راه درست دچار اشکال نگردند.
آقای پورپیرار ! اسلام خواهی با آزادی خواهی خواهی و وطن پرستی منافاتی ندارد بلکه در راستای هم هستند ولی این نژادپرستی است که با تمام گزینه های گفته شده منافات دارد. شما نیز سعی کنید آزادی خواهی و وطن پرستی و اسلام خواهی را به چالش نکشید که عاقبت خوبی ندارد. کیست که در وطن پرستی بابک شک نماید؟ کیست که در حس آزادی خواهی بابک تردید نماید؟ کیست که بر مبارزه دو دهه ای بابک در برابر ظلم و ستم و استیلای عرب تحسین ننماید؟ حال شما چرا در برابر این چنین شخصیت تاریخی ، اسطوره ای و مقدس وار قد علم نموده اید؟
آقای پورپیرار ! امیدوارم با مراجعه به وجدان خود و با تصحیح این باور نادرستتان ، خود را در برابر روح پاک بابک و فرزندان غیور بابک (آذربایجانی ها) بیشتر از این شرمنده نکنید باشد که در ردیف بخشیده شدگان باشید.
لا حول و لا قوة اللا بالله

برای مطالعه مطالب بیشتر می توانید به لینک های زیر مراجعه نمایید

آیا سرخ جامگان شیعه نبودند؟
نقش‌ نمادين‌ مذهب‌ ، مليت‌ و مظلوميت‌ در سرخ‌ جامه‌ پوشي‌ بابكيان‌
آيا بابك‌ «ُخَرمي‌» بود يا «َحَرمي‌»؟
بابكلر اؤلمز ، بابكها هرگز نميرند
ايگيت بابک
قلعه بابك ، راوي رشادت هاي سرداري ايراني
بابک کيست و انگيزه­ي قيام سرخ­جامگان چيست؟
بر فراز قصر جمهور! وئبلاگینین یازی لاری بوتونلوغلا

ضمناً دوست عزیزمان یورقون در وئبلاگ وارلیغیمیز ‘ کیملیگیمیز ‘ یولوموز نیز جوابیه ای برای آقای پورپیرار درج کرده اند که شما را به مطالعه آن نوشته زیبا نیز دعوت می کنم

بسم الحق و تواصوا بالحق

خدمت آقای پور پیرار
ملاحظه فرمائید!!!

در باب مطالبی که در مورد سردار مردمی آذربایجان نوشته اید ذکر چند مورد را خالی از لطف نمیبینم.

در این مقاله شما وجودیت بابک را زیر سئوال برده و وجود ایچنین پدیده ای را از کل منکر گشته اید. و در صورت پذیرش وجود وی، وی را بخاطر ضد اسلامی بودنش تکفیر نموده و به اصطلاح لجن مال نموده اید.
مقاله شما از دو منظر قابل گفتگوست.
یکی اینکه اصلا” بابک نامی وجود خارجی نداشته و این پدیده ساخته و پرداخته ذهن یهود و یا هر شخص دیگر ذیمنفعت در این باب است.
دوم اینکه وی وجود داشته و یک شخص ضد دین محمدی است و بخاطر همین مسئله مورد نکوهش است.

شما در مقاله خود این چنین می فرمائید:

ترديدی نيست که بابک شخصيت تاريخی شمرده نمی‌شود و بنای آن قلعه نيز دورتر از اوائل دوران قاجار نمی‌رود. بابک نيز، چون نام‌های مجعول ديگر، برساخته‌ی مورخين يهود برای تلقين رد اسلام و تمايل به دين قديم، يعنی مزدکی، خرم دينی و زردشتيگری در ميان ايرانيان است.”

و نیز فرموده اید:

اگر می‌توان اثبات کرد که به دنبال قتل عام پوریم تا طلوع اسلام در سراسر شرق ميانه کم‌ترین اثری از تجمع و تمدن و تولید نیست، پس اصولا تصور برآمدن هر دینی در آن دوران شبیه شوخی می‌شود و هنگامی که خرم‌دینی در اصل از جعلیات یهودیان شناخته می‌شود، پس پرچم دار پس از اسلام آن به شمایل دن کیشوت درمیآید.”

سئوال:
شما بعنوان یک تاریخ نگار و محقق در امور تاریخی( همانطور که مدعی هستید.) خوب میدانید که نمی شود حتی در صورت اثبات واقعه پوریم به کلی منطقه ای را خالی از سکنه پنداشت. کما اینکه اگر این منطقه بکلی خالی از هر نوع سکونتی بوده است، پس حکومتهای به اسم اسلامی چه چیزی را فتح نموده بودند! فتح مناطق خالی از سکنه که فتح نامیده نمیشود.!

ما نیز مدعی هستیم حکومت هخامنش مرتک نسل کشی وسعیی در منطقه جهت استقرار حکومت خود شده اند ولی اینکه منطقه ای را کاملا” از هر انسانی پاکسازی نموده اند اصلا” بلحاظ منطقی قابل قبول نمی دانیم.
در ثانی در احادیث و کتب اسلامی نیز از اذربایجان نام برده شده است که آذربایجان شمشیر اسلام از آن گونه است.

اگر تا طلوع اسلام در سراسر شرق ميانه کم‌ترین اثری از تجمع و تمدن و تولید نیست، و بعبارتی مردمان این منطقه بکل از بین رفته بودند پس مسلمانان اسلام را به چه چیزی صادر نموده اند ( به کوها و دشتها !!!!!). و آیا این مردمان( اعراب ) دن کیشوتانی نبوده اند که به یک ملت خیالی حمله برده و سرزمنشان را تصاحب کرده اند؟!!!!
و اگر باز قبول کنیم این منطقه بکل خالی از هر سکونتی بوده و اسلام به کوها و دشتها صادر گشته آیا اکنون همه منطقه شرق میانه نباید عرب و عرب زبان میشدند!!!!

ما سابقا” بر اساس ادعاهای مسخره شوونیزم فارس بعد از حمله مغول ترک زبان شده ایم!!!!!!!!!!!! و اکنون با این ادعای شما ما بعد از حمله عرب به این منطقه ترک شده ایم!!!!!!!!

من نمی دانم این چه راز عجیب و قریبیست که هر کسی که به ما حمله کرده نهایتا” زبان ترکی را گسترش داده است !!!!!

جناب آقای پورپیرار!

شما بعنوان یک تاریخ پژوه در کجای تاریخ سابقه دارید که ملتی به ملتی دیگر حمله نماید و زبان ملتی ثالث را در آن بگستراند!!!!!!
اگر بپذیریم که این منطقه خالی از هر بومی بوده و اعراب فقط یک سرزمین بکر بدون جمعیت را تصاحب کرده اند آنموقع ترک، کرد، لر و فارس بودن مردمان فعلی آن اصلا” قابل توجیه نیست، و اگر بپذیریم که در این منطقه بومیانی ساکن بوده اند پس احتمال برآمدن هر دینی حتی جعلی ممکن میشود.

شما همچنین در صورت پذیرش بابک وی را شخصی کافر معرفی کرده اید که بعنوان یک اسلام ستیز ناب مطرح است.

در عين حال تمام يادهای بابک در اسناد اسلامی قرن سوم تا هفتم هجری، که لااقل در مقوله‌‌ی تاریخ قريب به تمامی آن‌ها جعل يهوديان است، ياد بابک به عنوان يک اسلام ستيز ناب میآيد که ذره‌ای دغدغه‌ی ظلم و فساد را ندارد، زيرا اگر بخواهيم خلاف منطق و عقل، وجود او را بر مبنای نوشته‌های موجود بپذيريم، پس در سلامت‌ترين این نوشته ها، يعنی در سياست نامه‌ي خواجه نظام الملک صفحه‌ی ۲۹۵، وسعت دشمنی او با اسلام و مسلمين چنين تصوير شده است:

«و از اول خروج بابک تا گرفتن او بسيار سخن است و از جلادان او يک جلاد گرفتار آمده بود. از او پرسيدند که تو چند کس را کشته ای؟ گفت: بابک را چندين مرد جلاد بودند اما آن‌چه من کشته‌ام سی و شش هزار مسلمان است بيرون از آن که جلادان ديگر کشته اند». اگر کسی چنين بابکی را تقديس می‌کند و راهبر و پرچم دار خود می شمارد، خود داند.”

جناب پورپیرار!

تعریف شما از اسلام چیست؟
اگر تعریف شما از اسلام معتصم و آل عباس است بنده نیز به این اسلام کافرم.
و نه تنها بنده بلکه هر شخص آزاده ای این اسلام را مردود میداند.جدای از اینکه بنده خود را بعنوان یک شیعه دوازده امامی می دانم هر شخص مسلمانی حتی برادران سنی که امامان شیعه را بعنوان امام قبول ندارند حداقل احترام به اولاد پیامبر را بر خود واجب می دانند. مگر اولاد پیامبر بدست همین اموی ها و عباسی ها بقتل نرسیده اند؟ مگر همین انسانهای آزادی خواه مخالف همین حکومتهای به اصطلاح اسلامی نبوده اند؟

پس بنا به استدلال شما حسین ابن علی نیز از اسلام ستیزان ناب بوده است چرا که بر علیه حکومت اسلامی وقت قیام کرده و خون مسلمانان را ریخته است.!!!!!
و یا نکند تاریخ اسلامی ما هم توسط یهودیان دچار تحریف گشته و حسین و حسن و جعفر و و دیگر اولاد پیامبر وجود خارجی نداشته اند.!!!!

جناب پور پیرار!
شما در این یاداشت میخواهید چه چیزی را ثابت نمائید؟

اگر می خواهید ثابت کنید که بابک ساخته و بافته ذهن بعضی از یهودیان برای تضعیف دین اسلام ، و یا در صورت درست بودن قضیه بخاطر ضد دین بودنش قابل ستایش نیست! پس تعریف خود از اسلامتان غلط است.
چرا که اسلام را مساوی بنی عباس قرار دادن بیشتر به یک شوخی می ماند تا یک واقعیت!

جناب پورپیرار!

بابک چه وجود خارجی داشته باشد( که دارد) و چه نداشته باشد برای مردم قهرمان و آگاه آذربایجان بعنوان یک نماد مبارزه با ظلم و فساد و سمبل استقامت و شجاعت قابل پرستش بوده و هست و خواهد بود.

ملت ما هشیار است و شوونیزم چه از نوع فارسی و چه عربی را خوب تشخیص داده و در مقابلش خواهد ایستاد.

بابک چه واقعیت تاریخی داشته باشد( که دارد) و چه نداشته باشد اسطوره نامی آذریایجان است که مرگ سرخ را به زندگی زرد ترجیح داده است.

جناب پور پیرار!

از شما که مدعی هستید تاریخ را از زاویه ای دیگر( بغیر از دیدگاه شوونیزم فارس ) بررسی می فرمائید، بعید است که با حمله به مسائلی اینچنین روشن، بدیه و ثابت شده، یافته های ارزشمند خود در دیگر مقوله ها را نیز به زیر سئوال ببرید.

جناب پورپیرار!

بنده نه از بقايای احزاب ورشکسته ای که هيچ سنخيتی با اسلام و حتی با حقوق قومی برحق مردم آذربايجان و ترکان ندارند، هستم و نه از آن یکی دو نفر استثنا
بنده یک آذربایجانی مقید به غیرت هستم که نام درد آشنای بابک برایم ارزشمند است و مرگ سرخ را به زندگی زرد ترجیح می دهم. و هر عقیده و ایدولوژی که بخواهد تمامیت ارزی وطنم (آذربایجان) و شرف، حیثیت و هویت من و ملتم را خدشه دار سازد برایم غیر قابل قبول بوده و تا احقاق حقوق از دست رفته و در حال رفتن خود و ملتم از مبارزه نخواهم ایستاد.

و توصییه بنده نیز این است:و تواصوا بالحق

یاشاسین آذربایجانین بابک کیمی آسلان بالالاری
یاشاسین بیتوو آذربایجان

و این هم متن کامل مقاله موهن آقای پورپیرار در مورد بابک، بزرگ سردار مردمی آذربایجان

بابک خرمدین

ترديدی نيست که بابک شخصيت تاريخی شمرده نمی‌شود و بنای آن قلعه نيز دورتر از اوائل دوران قاجار نمی‌رود. بابک نيز، چون نام‌های مجعول ديگر، برساخته‌ی مورخين يهود برای تلقين رد اسلام و تمايل به دين قديم، يعنی مزدکی، خرم دينی و زردشتيگری در ميان ايرانيان است. اگر می‌توان اثبات کرد که به دنبال قتل عام پوریم تا طلوع اسلام در سراسر شرق ميانه کم‌ترین اثری از تجمع و تمدن و تولید نیست، پس اصولا تصور برآمدن هر دینی در آن دوران شبیه شوخی می‌شود و هنگامی که خرم‌دینی در اصل از جعلیات یهودیان شناخته می‌شود، پس پرچم دار پس از اسلام آن به شمایل دن کیشوت درمیآید. در عين حال تمام يادهای بابک در اسناد اسلامی قرن سوم تا هفتم هجری، که لااقل در مقوله‌‌ی تاریخ قريب به تمامی آن‌ها جعل يهوديان است، ياد بابک به عنوان يک اسلام ستيز ناب میآيد که ذره‌ای دغدغه‌ی ظلم و فساد را ندارد، زيرا اگر بخواهيم خلاف منطق و عقل، وجود او را بر مبنای نوشته‌های موجود بپذيريم، پس در سلامت‌ترين این نوشته ها، يعنی در سياست نامه‌ي خواجه نظام الملک صفحه‌ی ۲۹۵، وسعت دشمنی او با اسلام و مسلمين چنين تصوير شده است:

«و از اول خروج بابک تا گرفتن او بسيار سخن است و از جلادان او يک جلاد گرفتار آمده بود. از او پرسيدند که تو چند کس را کشته ای؟ گفت: بابک را چندين مرد جلاد بودند اما آن‌چه من کشته‌ام سی و شش هزار مسلمان است بيرون از آن که جلادان ديگر کشته اند». اگر کسی چنين بابکی را تقديس می‌کند و راهبر و پرچم دار خود می شمارد، خود داند اما مسلم است که هم اين متن و هم هر نوشته‌ی ديگری در باب خرم دينی و بابک جعل محض است و کسانی که در اين عهد دشوار ستيز سردم‌داران قدرتمند مسیحیت و یهودیت با اسلام، با علم کردن بابک خرم‌دین در ایران، آن هم به بهانه‌ی حقوق ملی، که اینک همه به حقانیت آن اعتراف دارند، به پشتیبانی دشمنان دین محمد می‌روند، بی‌شک دوستان مردم آذربایجان نیستند و برای آلودن یک مبارزه‌ی برحق قومی و مستمسک تراشی برای خاموش کردن این مبارزه، نقشه کشیده‌اند.

می‌خواهم به مبحث و مطلب ديگری دعوت کنم و بگويم که يهوديان همين به اصطلاح ظهور نهضت و سردارانی برای تدارک جاعلانه ی مقاومت ملی در برابر مسلمين را، در تمام خطه‌ها و به میان تمام اقوام ایرانی برده اند، که از جمله ی آنان یکی هم نهضت زنگيان و حواشی آن در خوزستان است که فهرست کاملی از آن را تنها در همان کتاب سياست نامه‌ی خواجه نظام‌الملک و از جمله در صفحه ی ۲۸۴ در باب خروج زنگیان از خوزستان می‌خوانيم: «و در سنه‌ی خمس و خمسين و ماتين (۲۵۵هجری)، محمد بن علی برقعی علوی خروج کرد به‌اهواز و زنگیان خوزستان و بصره را چند سال فریفته بود و دعوت کرده و وعده نهاده و بر آن وعده خروج کرد و زنگیان با او یکی شدند. نخست اهواز بگرفت و پس بصره و جمله ی خوزستان بگرفت و همه ی زنگیان خواجگان خویش را بکشتند و نعمت و زنان و سراها و ضيت ايشان به دست فروگرفتند و چندين بار لشکر معتضد را بشکستند و چهارده سال و چهار ماه و شش روز در بصره و خوزستان پادشاهی کرد. و آخر گرفتار شد و همه‌ی زنگيان کشته شدند و در آخر ماه صفر سال دويست و هفتاد اين محمد برقعی را در بغداد آوردند و بکشتند . و مذهب او چون مذهب مزدک و بابک و ابوزکريا و خرم دين و قرامطه بود در همه معاني».

و درست همين مقوله و مقال را با اسامی و عناوين ديگر، به سيستان و اصفهان و خراسان و گيلان و مازندران برده‌اند و نيم برگ نيالوده‌ای از تاريخ ايران باقی نگذارده‌اند، اما جان سخن من اين‌جاست که امروز هيچ خوزستانی برای بازگرداندن حقوق غصب شده‌ی قومی خويش به وسیله ی پارسیان بی‌هویت، پرچم زنگيان ضد اسلام را برنمی‌افرازد. آيا چه‌گونه است که بر سر بابک ضد اسلام اين همه در آذربايجان هياهوست؟ سردم‌داران بابک پرستی موجود در آذربايجان، به استثنای يکی دو نفر، از بقايای احزاب ورشکسته‌ای هستند که هيچ سنخيتی با اسلام و حتی با حقوق قومی برحق مردم آذربايجان و ترکان ندارند. و تواصوا بالحق.”

———————————————————
در ضمن مطلع شدیم که دوست عزیز و محقق باشرفمان جناب رضا بئی در وبلاگ با ارزش قاراباغ نیز در پاسخ به مطالب پورپیرار متنی را در وبلاگ قرار داده اند که این متن را نیز به این نوشته اضافه می نماییم.

بابک واقعیتی غیر قابل انکار

مقدمه: وقتی فهمیدم آقای ناصر پورپیرار با رد نمودن وجود بابک ، سردار بزرگ آذربایجان ، در اسلام باوری بابک دوستان شک کرده است باور نکردم که این نوشته ها از آقای پورپیرار باشند لذا با مراجعه به وبلاگ ایشان www.naria.blogfa.com و گذاشتن پیامی برای ایشان ، از ایشان خواستم که نظرشان را درباره بابک بفرمایند فردای آن روز با مراجعه به وبلاگ ایشان و بازدید از صفحه پیام دیگران مشاهده نمودم که پیامی من را برای آشنا شدن با نظر ایشان درباره بابک به وبلاگ www.naria4.blogfa.com که «بر مبنای کتب و يادداشت هاي استاد ناصر پورپیرار» هست رهنمون می سازد با مراجعه به آن وبلاگ به مطلبی برخوردم که با کمال تعجب همان شنیده های قبلی مرا تایید می کرد.

در این وبلاگ چنین آمده است:

مراجعه شود به متن کامل مقاله پورپیرار در فوق

****
لذا بر آن شدیم تا این پاسخ را بر آن نوشته بنویسیم.

***

بابک واقعیتی غیر قابل انکار

آقای پورپیرار ! واقعاً متاسف شدم که چنین سخن ناروایی را از زبان کسی که ادعای کنکاش در تاریخ را دارد شنیدم. بابک شخصیتی که وجود او را همه مورخان چه عرب ، چه ایرانی و چه غیر اینها قبول دارند را شما بر پایه چه مستنداتی رد می نمایید خدا می داند؟!!
آقای پورپیرار ! وقتی پیش از این ، از زبان پان فارسها می شنیدم که شما را جاسوس عرب ها و در خدمت آنها می شمردند باور نمی کردم و باورم بر این بود که شما در اندیشه کنکاش در زوایای تاریک تاریخ هستید. ولی افسوس که باور من بر بیراهه بود و این اولین باری است که بنده خودم را با همان پان فارس ها (که هیچ گونه سنخیتی با آنها ندارم) هم رای و هم سخن می یابم و از باور نیکی که درباره شما داشتم متاسفم.
آقای پورپیرار ! بابک شخصیتی نیست که بتوان به همین آسانی از کنار آن گذشت. فارغ از این که بابک تورک زبان بوده یا پارسی زبان (فرقی در اصل ماجرا ندارد) یک آذربایجانی بوده است. شیردلی برخاسته از خطه پرگهر آذربایجان. شیردلی که در برابر ظلم و ستم اعراب مسلمان برخاست و از پای ننشست و عاقبت به بدترین صورت ممکنه توسط اعراب وحشی و خونخوار (متاسفانه مسلمان) شهید گردید.
آقای پورپیرار ! از نوشته تان چنین بر می آید که شما به واسطه کشته شدن اعراب به دست بابک و پیروان بابک این چنین برافروخته اید و در یک اقدام کودکانه و مضحک اقدام به رد وجود شخصیتی به نام بابک می نمایید. ولی استاد عزیز!!؟ این رسم تاریخ نگاری نیست. این رسم عدالت نیست. انصافتان کجا رفته است؟
آقای پورپیرار متاسفانه اندک دوستانی هم هستند که فریب نوشته های شما را خورده اند و بر گفته های شما باور دارند ولی آن هم به این خاطر نیست که گفته های شما را منطقی و واقعی یافته اند. بلکه علت آن ، این است که این دوستان در برابر احساسات نژادپرستانه پان فارسها که سعی در نابود کردن فرهنگ و هویت آذربایجان هستنددر یک حالت انتقام جویانه و منفعلانه روی به سخنان شما که در مقابله با پان فارسها است می آورند و این روی آوری نه از روی اعتقاد و باور ، بلکه بیشتر از روی ناآگاهی و حس انقام جویی است. و مهمترین عامل انگیزش چنین حسی آگاهی کم و نبود بحث و گفتگو در این باره است که به لطف خدا ، دیگر بعد از این اینگونه نخواهد بود.
آقای پورپیرار ! اگر ما آذربایجانی ها تا به امروز از دست اقدامات و سخنان پان فارسها گله مند و شاکی بودیم بعد از این می بایست از دست سخنان پان عربیستی شما نیز شاکی باشیم.
آقای پورپیرار ! آیا مشکل شما اعرابی هستند که به دست بابک و بابکیان کشته شدند و یا بهتر است بگوییم به درک واصل شدند؟ آیا به صرف اینکه آنها به نام مسلمان بوده اند باید از آنها حمایت کرد؟ آیا با این استدلال بایستی از امویان و عباسیان که مسلمان بودند و دست برقضا خویشاوندی دور و نزدیکی هم با خاندان نبوی داشتند نیز حمایت کنیم و دشمنان امویان و عباسیان را دشمن بدانیم؟ آیا شما با ائمه اطهار علیهم السلام که همگی به طرق مختلف با اعراب مسلمان (جاهل) سر ستیز داشتند نیز به مانند بابک عمل می نمایید؟
آقای پورپیرار ! این گفته ما نیست بلکه شهادت تاریخ است که در صدر اسلام و سده های پس از آن اعراب مسلمان زیادی بودند که به طمع مال دنیا دین خود را فروختند و پای بر هر چه مبانی اعتقادی بود نهاده و در این راه از اسلام نیز سو استفاده کردند. آیا ما باید از آنها به صرف اینکه به اسم مسلمان هستند حمایت کنیم؟
آقای پورپیرار ! آیا سیدالشهدا امام حسین علیه السلام نیز به واسطه جنگ با اعراب مسلمان (جاهل) می بایست در ردیف بابک قرار گیرد؟ چرا که وی نیز اعراب مسلمانی را به درک واصل نموده است؟
آقای پورپیرار ! مسلمان واقعی آن است که در برابر ظلم و ستم قیام نموده و ساکت ننشیند و این ستم از سوی هر کسی که باشد فرقی در اصل موضوع نمی کند و باید در برابر آن ایستاد خواه فرد ظالم مسلمان باشد خواه کافر ، خواه شخص معمولی باشد خواه فرزند پیامبر خدا.
آقای پورپیرار ! وقتی اعراب مسلمان سده دوم و سوم خورشیدی تحت لوای اسلام و مسلمانی به قتل و غارت و تجاوز می پرداختند نمی بایست در برابر اینها شخصی قد علم می نمود؟ اگر شما اینگونه می اندیشید واقعاً برایتان متاسفم چرا که این طرز فکر شما از اسلام و مسلمانی بسیار دور است.
آقای پورپیرار ! آشکار است که این نوشته شما نه بر پایه تفکرات تاریخی و کنکاش در تاریخ و نه بر پایه حس اسلام دوستی ، بلکه فقط و فقط بر پایه احساسات جنون آمیز نژادپرستی می باشد ما شا الله شما روی هر چه پان عرب هست را سفید کرده اید چرا که تا به حال پان عرب ها سعی بر برتر نشان دادن خود را داشتند ولی شما علاوه بر این سعی در انکار باورهای دیگران دارید و هیچ احترامی برای دیگران و اعتقادات و باورهای دیگران نمی گذارید و در این راه از هیچ حربه ای فرو نمی گذارد البته هیچ دلیل مستند و مدللی را هم بیان نمی کنید. مثلاً در این نوشته تان که راجع به بابک است کدامین اسناد و مدارک را رو کرده اید که در پایان به این استدلال رسیده باشید؟
آقای پورپیرار ! جهت تنویر افکار شما و پیروانتان باید عرض کنم که این ایرانی ها و علی الخصوص تورک های ایران بوده اند که اسلام را همیشه از گزند دشمنان حفظ نموده اند و در این راه هیچ گاه نمی توان عربها را با تورکان مقایسه نمود چنانچه به خاطر خدمات تورکان به اسلام ، اکثر مورخین به تورکان لقب سیف الاسلام را داده اند ولی این عربهای جاهل تا توانسته اند در برابر اسلام و مسلمانی ایستاده اند حال شما سنگ آن عربهای نامسلمان در ظاهر مسلمان را که بابک آنها را به جهنم واصل نموده است را به سینه بزنید ولی تاریخ است که درباره شما هم قضاوت خواهد کرد همان قضاوتی که امروز درباره بسیاری از مورخین دروغگو و بدعت گر نموده است.
آقای پورپیرار ! تا به حال طرف سخن ما پان فارسها بودند که در وجود شخصیت تاریخی بابک هیچ شکی نداشتند که هیچ ، شاید بیشتر از ما هم به وی افتخار می کردند ولی فرق ما در این است که پان فارسها بابک را متکلم به زبان پهلوی-آذری می دانند ولی ما چنین نظری را نداریم. ولی این یک اختلاف نظر جزئی است که در اصل موضوع فرقی ایجاد نمی کند و اصل این است که بابک یک سردار دلیر آذربایجانی بوده است و خدمات فراوانی به آذربایجان و ایران نموده است و حس وطن پرستی و آزادی خواهی وی مثال زدنی و تحسین برانگیز است. و مایه افتخار آذربایجان و آذربایجانی هاست که چنین فرزند دلیری را از این خطه به تاریخ ارزانی داشته ایم. ولی شما برخلاف پان فارسها با یک اقدام بی اساس و حماقت گونه و بدون ارائه سند و مدرک مدلل سعی در رد وجود شخصیتی تحت عنوان بابک هستید. بر همگان آشکار است که این ردیه شما فقط و فقط بر اساس احساسات انترناسیونالیستی عربی شما است نه حس وطن دوستی یا اسلام دوستی و یا کشفیات تاریخی.
حال که برای شما چند عرب جاهل و نادان (متاسفانه مسلمان) بر عزت و حرمت انسانی و آزادی خواهی و ظلم ستیزی ارجحیت دارد لطف کنید و نیت واقعی خود را آشکارا بیان نمایید (نترسید چه شما بگویید چه نگویید میات واقعی شما فریاد می زنند) تا مخاطبان شما در انتخاب راه درست دچار اشکال نگردند.
آقای پورپیرار ! اسلام خواهی با آزادی خواهی خواهی و وطن پرستی منافاتی ندارد بلکه در راستای هم هستند ولی این نژادپرستی است که با تمام گزینه های گفته شده منافات دارد. شما نیز سعی کنید آزادی خواهی و وطن پرستی و اسلام خواهی را به چالش نکشید که عاقبت خوبی ندارد. کیست که در وطن پرستی بابک شک نماید؟ کیست که در حس آزادی خواهی بابک تردید نماید؟ کیست که بر مبارزه دو دهه ای بابک در برابر ظلم و ستم و استیلای عرب تحسین ننماید؟ حال شما چرا در برابر این چنین شخصیت تاریخی ، اسطوره ای و مقدس وار قد علم نموده اید؟
آقای پورپیرار ! امیدوارم با مراجعه به وجدان خود و با تصحیح این باور نادرستتان ، خود را در برابر روح پاک بابک و فرزندان غیور بابک (آذربایجانی ها) بیشتر از این شرمنده نکنید باشد که در ردیف بخشیده شدگان باشید.
لا حول و لا قوة اللا بالله

برای مطالعه مطالب بیشتر می توانید به لینک های زیر مراجعه نمایید

آیا سرخ جامگان شیعه نبودند؟
نقش‌ نمادين‌ مذهب‌ ، مليت‌ و مظلوميت‌ در سرخ‌ جامه‌ پوشي‌ بابكيان‌
آيا بابك‌ «ُخَرمي‌» بود يا «َحَرمي‌»؟
بابكلر اؤلمز ، بابكها هرگز نميرند
ايگيت بابک
قلعه بابك ، راوي رشادت هاي سرداري ايراني
بابک کيست و انگيزه­ي قيام سرخ­جامگان چيست؟
بر فراز قصر جمهور! وئبلاگینین یازی لاری بوتونلوغلا
بابک کیست؟

 

 

Azad Tribun 2006 01 02