نامه ی سرگشاده به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامي

 

جناب آقای صفار هرندي، سلام عليكم.

 

مردم ايران، دين و مسلك و دولتی را گزیده اند که معيار و ملاك صحت و سقم امور را، آزادگی و حقيقت طلبي می دانند، حق را به سیاست مدن و صلاح گروهی نمی فروشند و از جایگاه خویش خارج نمی شوند.

 

سخنان شما را در مراسم بزرگداشت مقام فردوسي و به حقیقت در مراسم به اوج رسانی کتاب شاه نامه شنيدم و همراه با دیگر اصحاب خرد، احساس شرمندگی کردم که جایگاه وزیر ارشاد حکومت اسلامی، درباره ی شاه نامه را، با موضع فروغی زمان رضا شاه همسان و بل متعصبانه تر دیدم و خواندم که مشتی افسانه ی کودکانه ی ناممکن و بیرون از قواعد عقل و تاریخ و گذشت روزگار را، که جز به اسطوره تعبیر نشده، با هویت و دیرینه ی این سرزمین یکی گرفته، قراردادن هر سئوالی بر این مجموعه اباطیل مناسب نقل در قهوه خانه های قدیم، به عنوان مکملی بر افیون کشی آزاد دورانی معین را، ستیزه با هویت ملی اعلام کرده اید و فرموده اید که ایرانیان در سراسر تاریخ پر افت و خیز خود، برای مقاومت در برابر بیگانه، الگویی جز کتاب شاه نامه نداشته اند و بدین ترتیب روح و جسم تمام شهدا و معلولین و آسیب دیدگان جنگ هشت ساله ی اخیر را، که با شعار الله اکبر جان سپردند و صدمه دیدند و نه با مثلا «چو ایران نباشد تن من مباد»، آزردید، چرا که باریک اندیشان و تیز بینان، در صحت و امانت همین بیت بازاری هم مرددند و آن را در زمره ی ابیاتی می دانند که باستان ستایان و عرب و اسلام ستیزان، به همراه چند بیت دیگر از همین قماش، در باب تشیع فردوسی و ستایش زبان فارسی، برای تحمیق عمومی، در عهد رضا شاه باب کرده و به هجو نامه ی قلابی شاه نامه افزوده اند. شاید هم شما آن کتابی را که مردم فراز سر فرزندان و برادران و شوهران شان می گرفتند تا با عبور از زیر آن و به امید شهادت روانه ی جبهه شوند، شاه نامه فرض کرده اید؟!!

  

وانگهی چه گونه به خیال تان گذشته است که کتاب فردوسی مورد اقتداء و تمسک و توسل مردمی بوده است که در هزاره ی گذشته حتی نسخه ای شاه نامه در اختیار نداشته اند و آن کم تر از ده نمونه ی موجود کنونی، که بر برخی از آن ها ظن جعل و نو نوشتگی می رود، تماما مسوده هایی است نه برای قرائت عموم، که مختص زرق و برق دربارها و در پس همین مطلب حکایت هاست که بی تردید از آن با خبر نیستید، چنان که نمی دانید نخستین نسخه ی چاپی و عمومی شاه نامه را، برای عرضه در مراسم هزاره ی فردوسی، در سال ۱۳۱۳ شمسی، یهودیان با سرمایه ی کتاب فروشی «یهودا بروخیم و پسران» بیرون داده اند و اگر «فرهنگ شاه نامه ی فردوسی» فریتس ولف یهودی را هم، یهودیان آلمان در همان زمان چاپ و به نشست هزاره ی فردوسی تقدیم کرده اند، پس ممکن است لحظه ای از خود بپرسید به کدام دلیل یهودیان تبلبغات در باب شاه نامه را با خیالات توطئه گرانه ی خود مطابق می بینند، برای انتشار وسیع آن سرمایه می گذارند و محقق اجیر می کنند؟

 

آقای وزیر. شما در مقامی ننشسته اید که بدون محاسبات لازم و شناخت مناقشات فرهنگی، خود را در اختیار این و یا آن گروه بگذارید. شما مقام سیاسی نیستید و حق مداخله سیاسی به سود هیچ برداشت فرهنگی از مسائل مورد اختلاف را ندارید. حد اکثر اختیارات شما دعوت به گفت و گو گرد مبهمات فرهنگ ملی ماست، تا از بنیان با مقولات مورد شقاق آشنا شویم. این که توهین به شاه نامه را مقدمه ایران ستیزی گفته اید، خود بدترین توهین و گفتار ایران ستیزانه و هویت شناسانه است که تاکنون به گوش مردم رسیده است.

 

از سخنان شما معلوم است که نه فقط همین شاه نامه را نیز نخوانده اید، بل از اسناد و ادعاهای جدید، که داستان غم بار شاه نامه سرایی را عرضه کرده، بی خبرید و نمی دانید که سرسخت ترین منتقد و حتی دشمن شاه نامه، شخص فردوسی است و به شما نگفته اند که فردوسی در مقدمه ی کتاب «یوسف و زلیخا»ی خود، تمام مطالب آن دیوان شعر را دروغ خوانده و از صرف عمر برای تدوین در برابر دستمزد آن، اظهار پشیمانی و توبه کرده است.

دلم سیر گشت از فریدون گرد، مرا زان چه او تخت ضحاک برد

گرفتم دل از ملکت کیقباد، همان تخت کاووس کی برد باد

ندانم چه خواهد بدن جز عذاب، ز کیخسرو و جنگ افراسیاب

ز من تافته بد دل روزگار، که از من نیامد همی خوب کار

نگویم دگر داستان ملوک، دل ام سیر شد ز آستان و سلوک

نگویم سخن های بی هوده هیچ، نگیرم به بی هوده گفتن بسیچ

که یک نیمه ی عمر خود کم کنم، جهانی پر از نام رستم کنم 

نگویم دگر داستان های قهر، بگردانم از نامه ی مهر چهر

که آن داستان ها دروغ است پاک، دو صد زان نیرزد به یک ذره خاک

که باشد سخن های پرداخته، به نیرنگ نه ز اندیشه برخاسته

بد جایگاهی گرفته اید، آقای وزیر. اینک باستان پرستان و اسلام و عرب ستیزان از سخنان شما احساس اقتدار می کنند، شما را که تا همین چند ماه پیش به سبب حضورتان در هیئت تحریریه ی کیهان، جلاد و بازجو و شلاق کش معرفی می کردند، به خاطر شاه نامه ستایی اخیر، مقتدا قرار داده اند و درست یک روز پس از سخنان باستان ستایانه ی شما، همان کسان که برای تان در آن نشست هورا کشیدند گفتار مرا در باب تاریخ ایران، با هوچیگری و هیاهو و اوباشگری رذیلانه و با هدف آدم کشی، در دانشگاه فردوسی مشهد بر هم زدند. مسئولیت شما در همین حوزه ای است که فراموش کرده اید. باید نخستین معترض به چماق کشی فرهنگی باشید که نیستید و مطبوعات و مراکز اطلاع رسانی فرهنگی ما نیز، که اگر کسی مثلا با آقای سروش بلند صحبت کند، خرد کائنات را درهم ریخته می پندارند، در باب این ضایعه ی رخ داده در دانشگاه مشهد ساکت اند، زیرا وزیر این گونه امور، شاید هم که با شادمانی، ساکت است و در نزاع هایی جانب می گیرد که ورود به آن، نه در حیطه ی او، که خاص اصحاب تحقیق است.

 

اطراف خود را بپایید، آقای وزیر و هر نوشته ای را که مشاوران اعظم به دست تان می دهند در مجامعی که از ماهیت آن ها بی خبرید، به صدای بلند نخوانید، چنان که در گفتار شما در باب سعدی در ابتدای همین اردیبهشت ماه، چندین سهل اندیشی و غلط خلاف قاعده بود و از ستایش ها و کف زدن های هدفمند غره نشوید و اگر خیال دارید در حد جایگاه فرهنگی خود عرض اندام کنید، شما را می خوانم که با تمام شاه نامه شناسان اطراف خویش، به مناظره ای در باب شناخت این سند یهود ساخته بنشینیم، که تنها در ۷۰ سال اخیر، همزمان با تجدید حیات و سازمان دهی مجدد شعوبیه، به سعی لابی های یهود، به قصد دامن زدن به ستیزه های قومی و افتخار تراشی باسمه ای برای تجزیه طلبان فارس، مورد استناد جماعت وطن فروش و عرب و اسلام ستیز و در راس آن ها پهلوی های پدر و پسر بوده است!

 

وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر. 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه بيست و نهم ارديبهشت 1385 و ساعت 11:1 | 37 نظر

شمشیر 14

اسلام و شمشیر (۱۴)

از بشارت ها و تحذیر ها و توصیه ها و وعده ها و اخلاقیات و مناسک و مراتب ذکر و عبودیت و عبادت ها و بیان صفات الهی و قصص که بگذریم، قرآن قدرتمند به راستی یک کتاب گفت و گوی میان ادیان است. در آن جا مسیری ترسیم می شود که پیامبر اسلام، به راه نمایی خداوند منان، در مرحله ی نخست، با یاد آوری اشتراکات اعتقادی و به خصوص یکتا پرستی مندرج در کتاب های آسمانی و سپس ارجاع به تذکرهای ثبت شده در تورات و انجیل، که طلوع اسلام و ظهور پیامبری محمد نام را وعده داده بود، آن گاه پس از انتقال این جدل، به بیان تغییراتی که کاهنان مسیحی و رابی های یهود، برای رد منصب خاتم الانبیاء بودن پیامبر والا مرتبه و تردید در حقانیت اسلام و تاکید بر باور های خود، در تورات و انجیل به وجود آورده بودند، سرانجام زمانی که صاحبان پیشین کتاب، در جریان این داد و ستد بیانی و بنیانی، ناگزیر و به اصرار و برای رد مطالب و آیات کتاب الله قرآن، خداوند را صاحب خانواده و فرزند و شریک شمردند و کار را به کفر مطلق و محض کشاندند، آن گاه فرمان الهی مبنی بر ورود صاحبان تورات و انجیل به سلک مشرکین صادر شد و در زمره ی پردازندگان جزیه قرار گرفتند. 

اینک می خواهم با طی دوباره ی این مسیر گفتار در قرآن بزرگوار، نخست انحصاری بودن یکتا پرستی مطلق مسلمین را مسجل و سپس با تعقیب مراحل برخورد و رفتار و گفتار، میان مسلمین و دیگر صاحبان کتاب، معلوم کنم که با تفکیک و انتساب آسان آیات قرآن، به هریک از این مراحل، می توان تقدم و تاخر زمان نزول آیات را با دقتی ریاضی وار تعیین کرد و بالاخره تذکر دهم که اساس اقتباس رفتار اسلامی، که نزد خداوند تا حد اعتبار تقوی به رسمیت شناخته شود، راهی جز پیروی کامل و در تمام جهات از توصیه ها و سرمشق های آشکار و در پرده نگه داشته شده ی قرآن ندارد و هر سند و نقل و روایتی را که در زمره ی آموزش ها و باورها و سنن و تجارب و یادگارهای اسلامی در جای قرآن معرفی می کنند، دون کتاب خدا قرار می گیرد و در زمره ی لوازم دین داری نیست.

اما هنوز و پیش از ورود به این مبحث بسیار جذاب قرآنی، که نمایشی از عالی ترین برخورد های آزاد منشانه نسبت به حقوق دیگران وحتی کسانی از اهل کتاب است، که از مرحله ای به بعد، آشکارا به شمایل دشمن مسلمین عمل کرده اند، باید بحث قبل را دنبال کنم که یافتن راهی برای اشراف به ویژگی های قومی بود، که بعدها یهودی خوانده شده اند. 

بدون تعارف کشف هویت مردمی که به مدد الهی و با سرپرستی موسای پیامبر، از سرزمین مصر و ستم فرعونیان گریختند، بسی دشوار و در اجزایی شاید که هرگز ممکن نباشد. پیچیدگی عمومی و اولیه در این است که موسای پیامبر در آغاز ماموریت خویش و در دربار فرعون، به نام پیامبر دین یهود ظاهر نشده، فرعون را به پذیرش تورات نخوانده و رسالت او برای ابلاغ دین یهود و نزول تورات و فرمان های ده گانه بر او، امری است که پس از خروج از مصر حادث شده است. پس سئوال نخستین و اصلی در همین مرحله بروز می کند: مردمی که در مصر مورد ستم فرعون بوده اند، پیش از ظهور موسی، چه تعلق قومی و چه باور دینی و مذهبی داشته اند، به کدام دلیل مورد ستم ویژه ی فرعونیان قرار گرفته اند، چرا خداوند موسی را برای استقامت و هدایت آن قوم در همان مصر مامور نکرد، ضرورت خروج آن ها از سرزمین مصر چه بود و چرا موسی، همانند عیسای پیامبر، که در برابر فتنه ی خاخام ها و نظامیان روم، با پیروانی معدود، استقامت کرد، موظف نشد تا برابر دربار فرعون بایستد و سراسر مصر و سپس مردم دیگر را به دین یهود بخواند؟ در حال حاضر نه فقط برای این سئوالات اولیه درباره ی قومی که بعدها یهودی خوانده شدند، پاسخی وجود ندارد، بل اصولا طرح این سئوال ها در دستور روز و روی میزکار محققان ودین شناسان قرار نداشته است.  

به راستی دسترسی به این آگاهی، که به کدام ضرورت خداوند قومی را از جهان جدا می کند، برای هدایت آن ها پیامبری مخصوص می فرستد که فقط مامور ابلاغ و تبلیغ یک قوم معین به هدایت های کتاب تورات است، از پیچیده ترین مدخل های مطالعات دین شناسی است. در سنت الهی و ارسال انبیاء و رسل و پیامبران صاحب کتاب، انحصاری که در باب قوم یهود رعایت شده، بی سابقه و اعجاب آور است، زیرا از جهات متفاوت و با دلایل متعدد معین می شود که مقصود خداوند ار بعثت موسی و ارسال تورات، تدارک و تبلیغ یک دین عمومی و جهانی نیست که مسئول و مدعی هدایت تمام آدمیان باشد و از سراسر تورات استنباط می شود که موسای پیامبر برای راه نمایی و نجات قومی معین و نه تمام مصریان، از ستم فرعون و در مرحله ی بعد دعوت همان قوم به دستورات و آموزه های تورات است.

«ما به موسی مقام هدایت دادیم و کتابی را به بنی اسراییل میراث سپردیم». (مومن، ۵۳)

تمام مطالب قرآن، در باب مسائل یهود و کتاب تورات، در قالب خطاب به بنی اسرائیل انجام می شود و نه چون انجیل و قرآن، با خطاب عام به آدمیان! ما در قرآن با حضور دیگر رسولان قومی، چون اقوام عاد و ثمود و لوط و هدایتگرانی چون نوح و یونس و صالح هم مواجهیم، اما تفاوت درجات آن ها با موسای پیامبر در ارسال کتاب است، که انبیاء پیش از او نداشته اند. این پدیده در نظام شناسی ادیان، به خصوص که هنوز هم یهودیت را یک اندیشه ی قومی نژاد پرستانه می شناسیم که نه در کار اصلاح انسان، بل در اندیشه ی به خدمت گرفتن دیگران، در جهت منافع یک قوم، بدون رعایت کم ترین آموزه های الهی و حتی مناسبات مصطلح و قانونی در جوامع انسانی عمل می کند، بسیار قابل تامل است. به گمان من اگر دانسته های امروز، درباره ی تاثیرات ضد تمدنی و آزمندانه ی آن قوم خارج شده از مصر، یعنی یهودیان کنونی را، در قضاوت تاریخی در باب ادیان دخالت دهیم، این فرض پذیرفتنی است که ذات باری تعالی با اشراف کامل به ماهیت و نهاد این گروه از مخلوقات خویش، آنان را با اقتداری معین، در مسیر روند طبیعی و سالم و صلح خواه زندگی آدمیان قرار داد تا با اخلال در تلاش موجه انسان، پروسه ی اصلاح و تربیت آدمیان، در جریان مبارزه ی دائم با این گروه نژاد پرست و توطئه گر کامل شود، که پیوسته موفقیت دیگران را شکست خود پنداشته اند و علیه مجامعی عمل کرده اند که بیرون از حیطه ی اقتدار آنان به مراتبی از رشد می رسیده اند! این همان داستانی که می کوشم فصل کوتاهی از آن، در باب رفتارهای یهودیان در شرق میانه ی کهن و ا کنون را، که تاکنون و باز هم به سعی دروغ پردازانه و جاعلانه ی یهود دگرگونه نموده شده بود، بازگو کنم و می بینید که همان توطئه گری معهود یهود، با چه ابزارهای کثیف، از جمله افزودن دیوانه وار و مکرر بر حجم همان دروغ های پیشین، از همان تریبون های رسوا شده و با به خدمت گرفتن تمام عوامل نقاب دار و بی نقاب خود، از رواج این سخنان ممانعت می کند! اینک هر انسان صاحب فرهنگ و تجربه آموخته از روند تمدن، نیک دریافته است که راه صلاح بشر و بازگشت به مدنیت ادیان، پرهیز از یهودیان و نفی روش های متعارف آن ها در عرصه های سیاست و فرهنگ و اقتصاد است، تجربه ای که برای بی بنیان نشان دادن، بر آن یهود ستیزی متعصابانه مارک می زنند. آنان هم که می کوشند یهودیت و صهیونیسم را دو مفهوم جدا از هم بدانند از یاد می برند که صهیونیسم یک ظهور جدید و بی پرده پوشی در اعمال همان اعمال کثیفی است که یهودیان در زمان های مختلف، به گونه های متفاوت، و در مراحلی حتی به صورت مظلومین زمین، از کهن ترین زمان، نسبت به تمدن انسان، انجام داده اند و رفتار صهیونیستی از اجزاء وجلوه های یهودیت دور شده از تورات نخستین و پیوسته به تلمود، یعنی یهودیت موجود  است.

«در آن کتاب به بنی اسرائیل خبر دادیم که از سر بزرگ انگاری و سرکشی، دو بار در زمین فسادی عظیم خواهید کرد. در وعده ی نخست، گروهی از بندگان نیرومند خویش را، علیه شما برانگیختم تا حتی درون خانه های تان رخنه کنند و وعده ی ما عملی شد. سپس آنان را عقب راندید و شما را به ازدیاد مال و فرزند مدد کردیم و بر نفرات شما افزودیم. نیکی و بدی به خود شما بر می گردد و چون نوبت دوم فرا رسید، کسانی را بر سرتان فرستادیم که چون بار اول به عبادتگاه های تان درآیند و هرچه را می یابند معدوم کنند». (اسراء، ۴ تا ۷)

چه قدر این تصاویر با آن حوادثی تطبیق می کند که در دو بار حمله ی بزرگ آشوریان و بابلیان به اورشلیم و تخریب معابد سلیمان، به تایید تورات و تصدیق تاریخ، گذشته است. آن چه را مورخ از این آیات برداشت می کند کلیدی است در علت یابی هجوم تجمع های بزرگ بین النهرین، به یهودیان، که تاکنون سبب آن ناشناخته بود. چنان که این آیات گواهی می دهد، فساد یهودیان در زمین موجب اقدام به آن نزاع مکرری بوده است که مردم بین النهرین اجبارا و برای رفع فساد یهودیان انجام داده اند. آن چه را تاریخ از این نزاع ها مجسم می کند نشان می دهد که همسایگان اورشلیم، تنها راه توقف اعمال مفسدانه ی یهودیان در منطقه را تصرف و تخریب اورشلیم و تبعید عمومی مردم آن به دورترین نقطه، تا اعماق افغانستان دیده اند. این همان فسادی است که مکررا یهودیان در زمین به راه انداخته اند و می اندازند که نابود سازی افتخارات دیرینه و مانده های ارزشمند تاریخی مردم مسلمان عراق و نسل کشی و حرمت شکنی انسان در فلسطین و افغانستان و عراق، در زمره ی آشکارترین آن هاست. مورخ معتقد است که برپایی تمام نزاع های زمین، از تجاوزات منجر به نزاع در بین النهرین و از قتل عام پوریم تا نابودی یونان و کشتار سرخ پوستان آمریکای شمالی و جنوبی و آن حوادث خونین و غیر انسانی که در دو جنگ بین المللی و بزرگ اول و دوم گذشت و نیز هزاران آسیب دیگری که بر بدنه ی تمدن آدمی، در ۴۰۰ سال گذشته، به صورت هجوم خون خوارانه و غارتگرانه ی پول و پلیدی، بر آسیا و آفریقا و آمریکا وارد شده، با دخالت واضحی از توطئه گری های یهود و اثر انگشتی از آنان، قابل رد یابی روشن و بی معارض است.

«ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم و پیامبرانی بر ایشان فرستادیم. هر پیامبری که با هواهای نفسانی آن ها همراه نمی شد، یا تکذیب می کردند و یا می کشتند». (مائده، ۷۰)

خداوند قومی را در برابر انسان قرار داده است که با پیامبر و کتاب هم اصلاح نشد، از میان شان مومنی یکتا پرست برنخاست، آدمی جز زیان از آنان ندید، تا به امروز که راه برون رفت از مصائب رمین، پرهیز از تشابه به آن هاست. آیا چنین قومی را، که بر موسای پیامبر نیز، که پیش چشم شان راه نیل را به مدد الهی بر آنان گشود، وفادار نماندند و در همان آغاز ورود به سینا، به پرستش گوساله بازگشتند، و خداوند تصریح دارد که پیامبر کشی و سرکشی دائم کرده اند، می توان پیشاپیش و در زمانی که در مصر و زیر تسلط و ستم فرعون بوده اند، یکتا پرست و پیرو خدای واحد دانست؟ (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در دوشنبه بيست و پنجم ارديبهشت 1385 و ساعت 4:0 | 42 نظر

غم نامه ی 2

غم نامه ی مکعب نقش رستم (۲)

مثل معروفی است برگرفته از اشاره ای در قرآن مجید که می گوید: «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد». حالا داستان پاسخی است که اهالی بی سواد سایت آذرگشنسب در رد اسناد و اعتراضات من نسبت به جعلیات وارد شده وسیله ی ایران شناسان کلاش بین المللی بر بنای سنگی مکعب شکل نقش رستم نوشته اند. بر آن پاسخ نویسی نامربوط و بی سر و ته، که غالبا به صورت تاییدیه ای بر داده های پیشین من درآمده است، چند عکس ضمیمه بود که هرکدام از آن ها، فصل تازه ای را بر کتاب خیانت به میدان های کهن ایران افزوده و حقه بازی تازه ای را به وسیله ی بخش ایران شناسی دانشگاه های طویله سان غرب آشکار کرده است. در یادداشت پیش ۴ عکس را درباره ی زمان برچیدن سکوهای نیایش اطراف مکعب و نیز عکس دیگری را در اثبات این که ساکنین سر به هوا و پا در گل سایت آذرگشنسب، تفاوت شرق و غرب و شمال و جنوب را هم نمی دانند، عرضه کردم و حالا باید در باره ی دو عکس دیگر سخن بگویم که دیدار آن ها در سایت آذرگشنسب مرا واداشت تا در روزهای ۱۳ و ۱۴ همین ماه بار دیگر به بازدید نقش رستم بروم و با خود سوقاتی آورده ام که کارشناسان دانشگاه شیکاگوی آمریکا را تا حد پادو و واسطه های محلات مخصوص پایین می کشد و به واقع در جای شایسته و پیشین شان قرار می دهد.

کیفیت و رنگ عکس بالا و نیز وضع لباس کارگری که  مشغول شست و شوی دیوار است و همچنین دیوار ناصاف انتهای سمت چپ محوطه، تعلق این عکس را به اواخر زمان خاک برداری و ابتدای برچیدن سکوها مسلم می کند. در سمت راست عکس، ضلع شرقی و در سمت چپ، ضلع جنوبی مکعب دیده می شود. به دلایلی در این عکس هنوز هیچ کتیبه ای بر دیوار نیست و در جای فرضی آن ها چهارگوش های سفید رنگی رسم کرده اند، که حتی نسبت به موقعیت کنونی کتیبه ها چندان دقیق نیست!!! اما آن چه در این عکس برای اثبات نبود کتیبه و نیز تذکر وسعت حقه بازی های به اصطلاح باستان شناسان غربی قابل استفاده است، توجه به آسیب بزرگی در آن سنگ ضلع جنوبی مکعب است، که در عکس با کادر سیاه مشخص کرده ام. این آسیب در انتهای نخستین بلوکی است که اینک کتیبه ای به خط یونانی بر آن حک است. 

همان آسیب را در این عکس هم می بینید که باز هم در کادر مشکی گذارده ام و تنها تفاوت آن با عکس قبل در این است که به سبب تغییر زاویه، ضلع جنوبی مکعب در سمت راست و ضلع غربی در سمت چپ عکس قرار دارد. توجه به وسعت و عمق آسیب برای ادراک و اثبات این مطلب کافی است که نه فقط بر روی چنین بلوک ویرانی نمی تواند کتیبه ی کنونی و سالم یونانی باقی مانده باشد، بل حتی حک کتیبه جدید نیز بر آن میسر نیست.

در این عکس جدید، دیگر آن آسیب سنگ را نمی بینید و در جای آن بلوک کاملا سالمی است که حتی با دیگر بلوک های اطراف خود همرنگ نیست! بر روی این بلوک جدید و ناهمرنگ، قسمت خوش خط متن یونانی حک شده و معلوم است که حکاک، از آن که مجبور نبوده بر روی یک سنگ عمود نصب شده بر دیوار حکاکی کند، با فراغ بال و تسلط کامل، حروف را بر بلوکی مستقر در سطح صاف زمین و در نهایت تسلط و خوش خطی کنده و سپس در جای بلوک آسیب دیده گذارده است!!! به اثرات گذشت زمان و پوسته پوسته شدن رویه ی سنگ در دو بلوک کهنی توجه کنید که در داخل کادر مستطیل و عمودی آورده ام. این آسیب در سراسر بلوک ها و به طور یکنواخت و متصل به هم پخش است، اما ذره ای از آن به بلوک تازه نصب شده ی ناهمرنگ و کتیبه دار نرسیده است!!! با باوری نزدیک به یقین احتمال می دهم، که این کلاشان چند بلوکی را که در این مکعب جا به جا کرده اند، از بقایای مخروبه ی بنای مشابهی برداشته باشند که با نام زندان سلیمان در پاسارگاد است و عکس های سده ی اخیر، از تحلیل پیوسته ی سنگ ها و بلوک های آن خبر می دهد. شکستگی هایی که با فلش نشان داده شده، برای تطبیق موقعیت هر سنگ در ضلع جنوبی مکعب به کار می آید.

 

در این عکس واضح تر، ناهمرنگی بلوک دارای کتیبه و نیز ناهمآهنگی آن با بلوک اطراف، از نظر رد آسیب های زمان به خوبی دیده می شود. در زاویه ای که در زیر کادر سیاه آمده، ریختگی های رویه ی سنگ، ناشی از گذشت زمان، که در بلوک های اطراف به صورت پیوسته است، در برخورد با بلوک ناهمرنگ و کتیبه دار جدید، قطع و بریده شده، تا نصب جدید این بلوک کتیبه دار را گواهی دهد. مشاهدات من در این سفر اخیر معلوم کرد که درست همین شگرد را در کتیبه ی ضلع شرقی مکعب نیز به کار برده اند، که گزارش کامل آن را در قسمت چهارم ساسانیان خواهم آورد. باید آرزو کنیم که خرفت مسلکان جمع آمده در سایت آذرگشنسب بیش تر جواب بنویسند، بیش تر عکس منتشر کنند و اسناد مخفی شده ی بیش تری را از آرشیو یهودیان درآورند و در اختیار محققین و در معرض قضاوت جست و جو گران درستی و مخالفان دروغ بگذارند، تا آسان تر و وسیع تر بی آبروی شان کنیم. 

تا فرصت هست این تیر را هم روانه ی گلوی دروغ بافان در باب تاریخ ایران و جیره خواران گروه جاعل مامور شده از جانب کنیسه و کلیسا، رها کنم. این قسمتی از کتیبه ی ضلع جنوبی مکعب نقش رستم به خط یونانی است، که بزرگ نمایی شده است، متن یونانی بر بلوک تعویض شده بسیار خوش خط و با رعایت اسلوب زیبا نگاری است، تمام خطوط عمودی گوشه های مثلثی شکل زینتی دارند، اما در بلوک زیر عجولانه و کودکانه و در نهایت ولنگاری و مسخرگی چیزهایی را خط خطی کرده اند. باید به ریش آن شاپور امپراتور، از جمله، خندید که کتیبه اش، آن هم با تفاوتی چنین واضح، دو خطه است!!! اما مورد نظر من از عرضه ی این عکس، اثبات تازه نصب بودن بلوک بالاست. ملاحظه می کنید که در بلوک کهنه ی زیر، سراسر رویه ی سنگ، بر اثر آسیب زمان، پوسته پوسته است، اما سطح سنگ را در بلوک تازه نصب شده ی بالا، سالم و محکم و براق و پرداخت شده می بینیم که کم ترین اثری از آسیب زمانه، همانند آن چه در بلوک زیرین آمده، بر خود ندارد!!!؟

این عکس رنگی را روز ۱۴ اردیبهشت امسال از بلوک کتیبه دار و نو نصب شده ی ضلع جنوبی مکعب نقش رستم گرفته ام. اگر قلب آدمی مریض نباشد و برای دستگاه ایران شناسی یهود نوکری نکند، با نگاهی به این عکس، از زوایای مختلف قانع می شود که بلوک های کتیبه دار اضلاع  مکعب نقش رستم، لااقل در دو وجه شرقی و جنوبی، جدیدا تعویض شده است. غریبگی این بلوک در میان سایر سنگ های مکعب، چه از نظر رنگ و چه از نظر ریختگی ها، تنها به نگاه سالم یک آدم بی غرض محتاج است. حالا پس از نصب دیگر تصاویر تازه گرفته شده از مکعب است، که با عمق کثافت کاری به اصطلاح پروفسوران احمق و نادان و نوکر صفت و ضد فرهنگ مامور شده از جانب دانشگاه شیکاگو و در واقع ارسالی از محافل کلیسا و کنیسه، در سایت های کهن ایران آشنا می شویم. (ادامه دارد) 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در دوشنبه هجدهم ارديبهشت 1385 و ساعت 15:0 | 59 نظر

شمشیر 13

اسلام و شمشیر (۱۳)

به دشوار و طولانی ترین بخش این بررسی ها ورود می کنم و از خداوند استدعای عنایت و مدد دارم تا از عهده برآیم و آن، رسیدگی به مجموعه خطاب هایی است که در قرآن مبین در باب یهود و نصاری و اهل کتاب آمده است تا سیر و سلوک و سر انجام ستیز ناگزیری را دنبال کنم که پیامبر اسلام با دو دین بزرگ پیش از خود در مقابل داشته است. بررسی آیات مربوط به این سیر، جدای از شناخت به تر تاریخ و مسائل و مراتب افت و خیزدر روابط اجتماعی و عقیدتی صدر اسلام، از صادق ترین راه نمایانی است که ما را به نظم و ترتیب و تاریخ گذاری منطقی تری در موضوع نزول سوره ها و آیات الهی هدایت می کند و در نهایت با شناخت سیما و سایه ی اهل کتاب در قرآن کریم، به بنیان نحوه ی مقابله با ویرانگری های یهود و نصاری در آغاز طلوع اسلام ورود خواهیم کرد و با حصه ای از موذیانه و موثرترین اعمال آن ها، یعنی سند سازی مجعول و مکتوب، در همان دوران حیات پیامبر خدا آشنا خواهیم شد. این بررسی، در آغاز، اندکی به هویت شناسی قوم یهود می پردازد و از زاویه ی تازه ای به ظهور یهودیت به عنوان یک قوم و نیز کهن ترین دین غیر زمینی در تاریخ تمدن انسان، می نگرد. زاویه ای که چندان فراخ نیست و کسان بسیاری از آن عبور نکرده اند. 

«و به یاد آورید که از آل فرعون نجات تان دادیم، که از او در فشار و عذاب بودید، پسران تان را می کشتند و زنان تان را نگه می داشتند، و این آزمون بزرگ الهی بود. و دریا را شکافتیم تا نجات یابید و فرعونیان را غرق کردیم در حالی که خود نظاره می کردید». (بقره، ۴۹ و ۵۰)

این حکایت خروج آدمیانی از مصر، به رهبری موسی پیامبر خداست که مامور نجات آن مردم از ستم فرعونیان شده بود. تاریخ نگار می پرسد این گروه، که به نشانه ی نحوه ی برخورد سیاسی و اجتماعی با آنان، ظاهرا قبطی و از بومیان و مردم مصر نبوده اند، تعلق به کدام قوم و پیش از رسالت موسی، چه دینی داشته اند؟ زیرا بی شک قبل از عرضه ی ده فرمان و نزول کتاب تورات، که در صحرا و پس از خروج از مصر انجام شده، نمی توان از یهودیت به عنوان یک دین و پیروان آن، چیزی گفت. به زبان ساده تر، موسی یهودیان را از ستم فرعون نجات نداد، بل گروهی را در خروج از مصر سرپرستی کرد که می باید بعد ها با قبول آموزه های الهی در تورات و عمل به ده فرمان اولیه، یهودی شوند!

«و آن کتاب را به موسی دادیم تا راه نمای بنی اسراییل شود که کم تر از مرا به کار سازی نگیرند». (اسراء، ۲)

پس ارائه و عرضه ی کتاب به موسی آغاز هدایت بنی اسراییل به خدا پرستی است، که آیه می گوید دون خدا را به کار سازی می گرفته و به خدایی می پذیرفته اند. اما این بیان الهی، گرچه تلویحا به بت پرستی آن قوم، پیش از هدایت های تورات اشاره دارد، اما متضمن شناخت زبان، نژاد، تعلقات قومی این ستم دیدگان از فشار فرعون نمی شود. اگر چنان که یهودیان مرسوم کرده اند و مدعی می شوند، آن ها را از نژاد و نسل ابراهیم و یعقوب بدانیم، خطای بزرگی مرتکب شده ایم، زیرا قرآن صادق، با شدت تمام، این انتساب را مردود می شمارد. 

«ای اهل کتاب در باب ابراهیم جای مجادله نیست. مگر نمی اندیشید که تورات و انجیل پس از او نازل شده است؟ در چیزی مجادله می کنید که شما نمی دانید ولی خدا می داند. ابراهیم یهودی و نصرانی و مشرک نبود، مسلمانی پاک بود». (آل عمران، ۶۵-۶۷)

در همین آیه، صورت زنده ای از تبادل احتجاج و ادعا میان رسول خدا و خاخام ها و کشیشان شبه جزیره ثبت است و پرده را از مرحله ای در گفت و گوهای میان ادیان در زمان حیات رسول الله بر می کشد. در برابر این نص و تصریح و بیان بیّن خداوند در قرآن، هیچ مجمل و توسل دیگری به کار نمی آید. قرآن فصیح و مجید، با اندکی تندی، انتساب و ارتباط ابراهیم به غیر مسلم را مردود می داند و از این نیز عبور می کند و خانواده و فرزندان و نوادگان و اخلاف ابراهیم را نیز مسلم و غیر یهود و غیر نصرانی  می شناساند:

«و خانه را مکان امنی برای گرد آمدن مردم مقرر کردیم، مقام ابراهیم را محل نماز بدانید و از ابراهیم و اسماعیل عهد گرفتیم که این مکان را برای مردم محل و طواف کنندگان و سجده بران پاکیزه نگهدارند. و چون ابراهیم و اسماعیل پایه های خانه را بالا بردند گفتند ای خدای دانا و شنوا از ما بپذیر». (بقره، ۱۲۵ به بعد)

در این که منظور خداوند در آیات فوق از ذکر «خانه» همان کعبه ی معروف و شناخته شده در شهر مکه است، تردیدی نداریم، زیرا که قرآن در این باره توضیح روشنی دارد:

«نخستین خانه  برای مردم در مکه بنا شد، که مایه ی برکت و هدایت عالمیان است. در آن جا نشانه ها و مقام ابراهیم قرار دارد و هرکه بدان وارد شود در امان است. و خدا بر کسانی از مردم که استطاعت داشته باشند، حج این خانه را واجب کرده است». (آل عمران، ۹۵ و ۹۶)

معلوم است که رسالت ابراهیم نه فقط در مکه، بل طبیعتا زمان درازی پیش از ظهور موسی و دین یهود صورت گرفته است، چنان که تعهد فرزندان و نوادگان ابراهیم بر بقای به اسلام، به دورانی است که هنوز دین یهود ظهور نکرده بود و اگر بنا بر روایات یهودیان در تورات های کنونی، به نحوی قبول کنیم که فرزندان ابراهیم بانی بنیان های یهودیت بوده اند، با چند ابهام و خلاف مواجهیم، نخست باید که آن قوم تحت ستم و شخص موسی را، از اخلاف مستقیم ابراهیم بدانیم، که کم ترین مستند قرآنی ندارد و دوم اگر فرض را بر این امکان بگیریم، پس آن کسان از دنباله و پشت ابراهیم، که تعهد اجدادی خویش، به پذیرش ابدی اسلام را ندیده انگاشته اند، چنان که در بررسی های بعد خواهم آورد، کافر شناخته می شوند و آخرین راه برای رفع این ابهامات، این که دین یهود مندرج در تورات اولیه و نازل شده را، در هدایت ها و تکالیف و آموزه های انسانی، برابر و معادل اسلام بیانگاریم و گرچه چنین تاکیدی، نه چندان به وضوح، در قرآن مبین مسطور است، اما از آن که یهودیان از تورات نازل شده چیزی باقی نگذارده اند، رسیدن به یقین مطلق در این باب، در مرحله ی کنونی ناممکن است. همین جا بگویم که تورات به معنای آن فرو فرستاده ی نخستین الهی، در پایان حیات موسای پیامبر بسته می شود و آن کتاب ها که در ذیل تورات آمده، چنان که از نام مولفین آن ها، ارمیا و اشعیا و دانیال و استر و غیره برمی آید، روایت هایی از تاریخ قوم یهود پس از درگذشت موسی است، که به وجه حیرت آوری منضبط، منطبق با یافته های نوین باستان شناسی در شرق میانه و قابل استناد است.

«ابراهیم به یعقوب و فرزندان اش وصیت کرد که خداوند دینی بر آنان مقرر کرده و گفت مبادا بمیرید و مسلمان نباشید. آیا شما به هنگام فوت یعقوب حاضر بودید که از فرزندان خود پرسید: پس از من که را خواهید پرستید؟ گفتند خدای تو و خدای نیاکان تو، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را به یکتایی خواهیم پرستید و تسلیم او خواهیم بود». (بقره، ۱۳۲ و ۱۳۳)

خداوند این سخنان اندکی به تلخی آمیخته را خطاب به یهودیان و نصاری می گوید که دین و باورهای خود به زمان طلوع اسلام را،  ادامه ی یکتا پرستی ابراهیم معرفی کرده اند. در این آیات و آیات متعدد دیگر، قرآن این ادعا را مردود می داند و تنها مسلمانان را ادامه دهنده ی دین حنیف ابراهیم و مبلّغ راستین یکتا پرستی مطلق می گوید. هنگامی که تاریخچه ی این مجادله بین صاحبان کتاب و پیامبر خدا را در این سلسله یادداشت ها به پایان بردم، آن گاه به نیکی معلوم خواهد شد که از آغاز، اصلی ترین سبب اختلاف و ستیز میان مسلمانان و دیگر صاحبان کتاب، عمدتا بر سر وحدانیت الهی بوده است و نه نحوه برگزاری مراسم و مناسک و چه گونگی عبادات و سبک ساختمان کنیسه و کلیسا و مسجد و غیر آن. 

«مشرق و مغرب از آن خداست، پس به هر جانب رو کنید، به وجه خدا رو کرده اید که دانایی او بی منتهاست. و می گویند که او فرزندی گرفته است. سبحان الله! هرچه در زمین و آسمان است ملک اوست و فرمان او را می برد». (بقره، ۱۱۵، ۱۱۶) 

همین دو آیه در اثبات این مطلب کافی است که خداوند گونه گونی مظاهر و مناسک دینی و حتی گردش در قبله را پایه نمی گیرد و دغدغه ی باری تعالی در باب اهل کتاب، چنان که در قرآن صدیق و کریم ضبط است و پس از این به تفصیل خواهد آمد، دور شدن یهود و نصاری از آموزه های اولیه و یکتا پرستانه ی تورات و انجیل و برگشت آنان به سوی دوآلیسم و تثلیث و شرک و کفر بوده است.

«به یاد آورید از بنی اسراییل پیمان گرفتیم که جز خدا را نپرستند، به مادر و پدر و خویشان و بی پدران و ناداران نیکی کنند، با مردم زبان خوش به کار برند، نماز بگذارند و زکوت دهند، اما جز اندکی تابع نبودید و در زمره ی روی گردانان درآمدید. (بقره، ۸۳) و از آنان که خود را نصرانی می گویند پیمان گرفتیم، اما حصه ای از اندرزهای ما را نادیده گرفتند». (مائده، ۱۴)

این همان دستورات اولیه ای است که اساس ادیان الهی بر آن قرار گرفته است: پرستش خدای یکتا و رعایت نظامات و الزامات زندگی جمعی، برابر با اصول همزیستی و همراهی و مشابه همانی است که قرآن متین، پیروان اسلام را بدان می خواند. خداوند در این آیات یادآور می شود که بنی اسراییل و مسیحیان تابع کامل دستورات نبوده اند و تذکر می دهد که رسالت و بعثت پیامبر اکرم، اصلاح انحرافات آنان و ارائه ی دین کاملی است که نور هدایت نهایی را بر همگان بتاباند.

«ای اهل کتاب، رسول آمده است تا آن چه را از کتاب به نسیان سپرده اید و مخفی می کنید به یادتان آورد، از مطالب بسیاری در گذرد و از جانب خداوند کتابی روشنگر برایتان بیاورد، تا هرکس که طالب خشنودی خداوند است با تبعیت از آن از تاریکی بیرون آید و به بهشت و روشنایی و راه راست هدایت شود. (مائده، ۱۶) ای اهل کتاب پس از دورانی فترت، بر شما رسولی آمده است تا آگاه شوید و نگویید که هشدار و بشارت دهنده ای نبود. اینک آن هشدار و بشارت دهنده، و خداوند قادر مطلق است». (مائده، ۱۹) 

در این جا، خارج از مسیر موضوع، تذکر مطلب شگفت ندیده گرفته شده ای را ضرور می دانم که در بنیان شناسی ادیان، بر مبنای توسل به قرآن، نقش و ارزش عظیمی دارد و شهادت می دهد که در عین حال و از نظر خداوند، تورات و انجیل و قرآن یکی نیست، در معرفی آن ها زبان و وصف برابری به کار برده نمی شود و گرچه در پیشگاه مترجمین، بی توجه به اشارات دقیق قرآن، رعایت چنین تفاوتی به طور معمول ندیده گرفته شده و هر لغت «کتاب» را، شاید هم به عمد و برای خلط مبحث، «کتاب خدا» ترجمه کرده اند، اما این واقعیت هشدار دهنده و شگفتی است که قرآن هرگز و در هیچ صورتی، آن جا که مستقیم و غیر مستقیم، به تورات و انجیلی که در اختیار سرکردگان یهود و نصاری، به عهد حضور رسول خدا، اشاره می رود، عامدانه و به اصرار، آن کتاب ها را «آسمانی» نخوانده و با ترکیب لغوی «کتاب الله»، که به تکرار در باره ی قرآن به کار رفته، وصف نکرده است.

«به موسی کتابی داده ایم و تردید نکن که تکیه گاه هدایت بنی اسرائیل است. (سجده، ۲۳).  به موسی مقام هدایت و به بنی اسراییل کتابی به میراث سپردیم، که هدایت و تذکاری برای صاحبان خرد است». (مومن، ۵۳ و ۵۴)

این بیان مستقیم، به آسمانی بودن و ارسال و نزول کتاب بر بنی اسراییل، از جانب خداوند گواه است. مفهوم دیگر خطاب و کنایه هایی که خداوند در قرآن مجید در باره ی تورات و انجیل بعدی، یعنی آن کتابی که مورد استناد یهودیان و مسیحیان، در محاجه و مواجهه با قرآن و ماموریت رسول الله است، چشم و گوش اصحاب خرد را بر ظرافت های صادقانه ی قرآن در بیان و تبین و تظاهر معلوم می کند و به ما می آموزد که با این متن کبیر و متین، برابر حدسیات و تمایلات انسانی خود برخورد نکنیم و اگر اراده ی ورود به گوشه ای از این اوقیانوس فصاحت و خردمندی و آموزه های ممتاز به آدمی را داریم، نخست نحوه ی غواصی و غوطه زنی در آب های ژرف این پهنه ی آرام را بیاموزیم تا ناخواسته و خواسته به مرداب تاویل و تصورات خام نژاد پرستانه کشیده نشویم.

«ندیدی بهره برندگان از کتاب را، که چون به قضاوت کتاب خدا خوانده شدند، گروهی از آنان سر باز زدند و نپذیرفتند. بدان سبب که می گفتند آتش دوزخ بر ما پایدار نیست و تکیه گاه شان افترایی بود که بر دین خود بسته بودند». (آل عمران، ۲۳ و ۲۴)

این آیه نیز پرده از مرحله ی دیگری از مکالمات میان ادیان در زمان پیامبر را می گشاید و معلوم می کند که درجات و مراتب این گونه داد و ستد های کلامی چه گونه پیش می رفته و  از چه مراحلی می گذشته است. نکته ی بس آموزنده آن جا نهفته است که می بینیم اصرار خداوند در عدم انتساب تورات و انجیل به بارگاه و بیان خویش، منحصر به زمانی است که سخن از تورات و انجیل مورد قبول یهودیان و مسیحیان در عهد طلوع اسلام در میان است، نه تورات و انجیل فرو فرستاده از آسمان، در زمان ظهور و عرضه ی ادیان یهود و نصاری.

«و چون رسولی از جانب خدا آمد که کتاب شان هم گواهی می داد، گروهی از آنان کتاب خدا را، چنان که از آن بی خبر باشند، ندیده گرفتند». (بقره، ۱۰۰) ما تورات را نازل کردیم که در آن نور هدایت است و مرجع حکم انبیایی بود که به آن ایمان داشتند و احبار و ربی ها به حفظ کتاب خدا می کوشیدند و بر آن گواه بودند. بترسید و آیات الهی را نازل نفروشید که ندیده انگاران آیات نازل شده از جانب خدا در زمره ی کافران اند». (مائده، ۴۴)

پس واضح است که خداوند در قرآن مبین، تورات و انجیل را با دو نوع خطاب می خواند: «کتاب الله»، آن زمان که از متن نازل شده و نخستین آن ها سخن می رود و مجرد «کتاب»، بدون انتساب به بارگاه الهی، آن گاه که یهود و نصاری از تورات و انجیل در دست خویش به زمان رسالت و حیات پیامبر می گویند. این می رساند که تورات و انجیل زمان رسول الله، درست همانند آن چه امروز مورد قبول کنیسه و کلیساست، اعتبار آسمانی ندارد. چنان که در بررسی های بعد، و تنها به مدد راه نمایی های قرآن، معلوم خواهم کرد که یهود و نصاری در کدام بخش های تورات و انجیل و به چه سبب و هدف دست برده اند و در هر مرحله عکس العمل قران در برابر سعی آنان در ایجاد انحراف در فهم تحولات مورد نیاز دوران و عصر چه بوده است؟ 

تذکر دهم که این مبحث مفصلی است مشغول تعارض با تلقیناتی که  هزار سال است در قرآن کریم به دنبال ناسخ و منسوخ و تغییر و تبدیل می گردد و کسانی زمینه می سازند تا بگویند کتاب خدا مغشوش و متناقض است چنان که مدعی می شوند دستورات الهی در آموزه های ادیان یهود و نصاری و اسلام برابر نیست و دزدیده و زیر لب و حتی آشکارا زمزمه می کنند که خداوند بندگان خویش را به تفرقه و تقابل کشانده و ستیزه های دینی به راه انداخته است. بررسی من به جنگ مبانی و مسئولین این تبلیغات می رود تا معلوم شود که تورات و انجیل اولیه وقرآن مجید و شکوهمند، درخطوط اصلی، جز به کار هدایت یکسان بندگان نبوده است، چنان که در قرآن فصیح و امین دو تلقین و تکلیف مغایر وجود ندارد و چنین برداشت هایی را کسانی تدارک می بینند که قصد گم راه کردن آدمیان از مسیر مستقیم هدایت با منظور مبدل کردن آنان به اسباب بهره کشی دنیوی را دارند. پس به بازبینی و شناسایی قومی برگردیم که به هدایت الهی از ستم فرعون مصر گریختند، در صحرای سینا به کتاب تورات و دین یهود دعوت شدند و اینک آنان را پیروان چنان یهودیتی می شناسیم که خداوند در قرآن منحرف شدگان از دستورات اولیه و اصلی تورات معرفی می کند. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در يکشنبه هفدهم ارديبهشت 1385 و ساعت 0:30 | 12 نظر

شمشیر 12

اسلام و شمشیر (۱۲)

منظور من از تدبر و تحقیق در آیاتی که آشکارا درس نامه ای الهی است برای اصلاح و ترفیع خلق و خو و ظرائف رفتاری و گفتاری و دمیدن یقین و پرهیز از لغزش و حتی تنظیم امورات معمول زندگی رسول الله، تبیین این مطلب است که راز رسوخ قرآن عظیم در قلوب این همه مردم دور از هم، که حامل فرهنگ هایی نه چندان همطرازند و رمز و سرّ شادابی و سرزندگی همیشگی این متن متین و فاخر، در این است که کتاب خدا امانت و آموزش نامه ی سلیم و سترگی است تا نه فقط رسول او، بل تمامی گردانندگان معمول امورات مدیریتی دنیا، از مسلم و غیر آن، بدانند که تطهیر بی دلیل و سرپوش گذاری پنهان کارانه بر ندانم کاری و عیوب کارگزاران و نمایندگان و استان داران و نان خوران و فرمان بران، نه تنها خلاف آموزه های قرآن است، بل بر سلامت روابط میان حاکم و تابع اثر می گذارد و اگر قرآن در جزییات هم، نظارت الهی در روابط با برگزیده ترین رسول را، به صدای بلند آیات بر همگان می خواند، پس هر صاحب مقامی که در پستو با همکاران خویش می نشیند و از آوار نا به سامانی ها و ندانم کاری ها و ستم های جاری بر خلق خدا می گوید، اما خلاف الگوی بزرگ قرآن، در آشکار و به هنگام ادای خطابه های رسمی و مصلحتی با مردم، می کوشد تا ناشایست و ناشی ترین عوامل خویش را، به خصالی بیاراید که در خمیره ی آن ها نیست، پس راه او از راه خدا جداست و جزایی خواهد برد که قرآن عظیم به ظالمین و طغیان کنندگان و ضالین وعده داده است.

«ستم کاران و از قماش آنان را، با مقتدای شان، که به جای خدا گرفته اند، گرد آورید، باز دارید و به درک بفرستید، تا بدانند که مسئول اعمال خویش اند». (صافات، ۲۲-۲۴)

پس عقوبت و مرحمت الهی را جدی بگیریم، به وظایف این جهانی خویش، برابر آموزه های قرآن وفادار و پایدار بمانیم و اگر در مسند قبول مسئولیت مردم نشسته ایم، شک نداشته باشیم که چنان قدرتی ناظر بر جزیی ترین اعمال ماست، که کم ترین ملاحظه کاری را حتی در باب پیامبر خویش مراعات نکرده است و در ابواب جمعی خود بدمیم که خداوند حامی سالکان ایمان است و چنان که خواهم آورد، دستور می دهد که بی ترس و بیم و اندوه و حزن و بی کم و کاست، همیشه و در هر زمان و همه جا، راه مستقیم تبعیت از قرآن جاویدان را گزینش کنیم.

«به همراه کسانی که تابع تو شده اند، چنان که امر کرده ام ثابت قدمی کنید، سرکش مباشید و بدانید که خداوند ناظر بر اعمال شماست. به ستم کاران مایل نشوید و به آتش نروید، مقامی را برتر از خدا نیانگارید، که بی یاور می مانید، در آغاز و انجام روز و زمانی از شب را نماز بگزارید که اعمال نیک بدی ها را خواهد سترد». (هود، ۱۱۲- ۱۱۴)

این خطاب صریح و بدون سفارش خداوند به پیامبر و نیز نخستین گروندگان و ایمان آورندگان به آیات الهی است. ذره ای ملاحظه کاری نوپایی مومنین در آن نمی بینیم، از تذکرات نه چندان با زبان خوش سرشار است، به توبیخ می ماند و این نه توبیخی در خفا، که قرار گرفته در مسیر چشم و گوش و قضاوت دوست و دشمن است و اگر آیات بسیاری را بخوانیم که خداوند، لاینقطع و حتی در مدینه، پیامبر را به دل داری و امید به آینده مستقیم و مطمئن نگه می دارد، آن گاه معلوم می شود که ایمان و انتظار بی چشم داشت به اسلام و قبول جان فشانی تمام در راه آن، که از پس نزول کامل قرآن، تا روزگار ما، این همه پاک باز و سرسپرده، که بی کم ترین واهمه و یا رعایت خان و خانه و ایل و تبار و ضیاع و عقار، جان و مال خویش در ستیز با دشمن مشرک و غدار و حریص به آسانی نثار می کنند، پرتوی از ایمان و اثری از قبول مطلق آیات کامل قرآن اند و صریح حرف خود را بیاورم که پیامبر خدا هم تا رسیدن به مقامی که خدا و فرشتگان و مومنین به پیشگاه او صلوات بفرستند، راه درازی پیموده و آیه به آیه تربیت و تکمیل شده است:

«خدا و فرشتکان اش بر پیامبر صلوات می فرستند. ای ایمان آورندگان، بر او با خلوص و قبول تمام سلام کنید و صلوات فرستید». (احزاب، ۵۶)

بی فوت فرصت بار دیگر بگویم که نگاه مورخانه و سخت گیر، که تابع و سرسپرده ی مقلدانه ی داده های موجود نباشد و از لباس و مکاسب پیروی نکند، به قاری و مقید قرآن اجازه نمی دهد قبول کند خداوند برترین آیه ی ستایش از پیامبر والا را، در همان سوره ای قرار داده باشد که در آغاز و میانه ی آن، سخت ترین انذارهای عتاب آلود به پیامبر نیز مندرج است! پس رجوع و رسیدگی عالمانه به کتاب الهی، این اساس نامه ی ایمان به ملکوت و شناس نامه ی رجوع به تاریخ و هویت اسلام را، خصوص اگر ادعای سرپرستی دینی و فرهنگی مسلمین داریم، در شمار وظایف روز مره ی خویش گذاریم، به کتاب خدا پشت نگیریم، سرسری نیانگاریم، قدر قرآن کامل و شامل را بدانیم، راه نما قرار دهیم، برداشت از آن را به غرض دنیا نیالاییم، مظاهر و مقامات و نعم روزگار فریب مان ندهد، فرامین الهی را اسباب ارتزاق و عوام فریبی نپنداریم، خود را در جای مستحق جزا و عذاب الهی نگذاریم و بی واهمه به وظیفه ی امروزین هر مدعی زعامت امورات مسلمین گردن گذاریم که در تارک آن رسیدگی به درستی و نادرستی اسنادی می نشیند که هزار سال است اتکای متعصبانه به آن ها جز جدایی روز افزون و آلوده به خصومت و خشم نسبت به مومنی دیگر، ثمری نداده است و آدمی در می ماند که کدام دست این اوراق به راستی ضاله را، که کم و بیش با صفت اسرائیلیات می شناسیم، همچنان در مجامع و مکاتب و مدارس اسلامی به عنوان مستنداتی در موضوع شناخت تاریخ و تمدن و فرهنگ دین مبین زنده نگه می دارد و اجازه ی اخراج نهایی آن ها صادر نمی شود؟!!

باری چند گامی دیگر در این بررسی ها مرا همراه شوید، تا به هنگام برداشت نهایی از فرموده ها و فرامین قرآن، زمینه های نسبی هماندیشی فراهم باشد و بدون گره زدن بر ابرو و بی دنبال کشی و توسل به عتاب تعصب آلود، قادر شویم به قدر خردلی راه بازگشت به قرآن و گذر به جنت و اقتدار اتحاد دوباره ی اسلامی را بگشاییم و از آن مسیر خارج شویم که باری تعالی، به صراحت و مکرر، عبور از آن را وصول به دایره ی کفر و شرک می شمارد:

«کار آنان که در دین تفرقه می اندازند و شعبه شعبه می کنند با خداست تا به تبعات آن آگاه شان کند. (انعام، ۱۵۹) منادی او و پرهیز کار و نماز گزار باشید و در زمره مشرکین نشوید که دین را فرقه فرقه و شعبه شعبه می کنند و هر یک به داشته های خویش دل خوش اند». (روم، ۳۱ و ۳۲)

چرا چنین خطاب های روشن بی ابهامی پشت هیچ یک از ما را نمی لرزاند و از خیال مان گذر نمی کند که اشاره ی الهی متوجه حال و روزگار ماست؟ آیا آن چه که امروز در میان مسلمین می گذرد منطبق با آیاتی از سوره ی روم و انعام نیست که در نقل های فوق آمده است؟ آیا مگر تفرقه و شعبه گرفتن در دین جز این است که هر فرقه ای خود را تابع نام هایی می داند، که در سالم ترین صورت خود دون خداوندند؟ و آیا خداوندی که برترین رسول خود را فقط در قدر و اندازه ی آدمیان دیگر به رسمیت می شناسد، ما را بدون مجازات می گذارد اگر به اقتدای کسانی، نه دون خداوند، که دون رسول او هم رضایت می دهیم. به نام هایی رجوع کنید که تابعین هر شعبه ی دین، خود را دنباله رو و مومن و مرید آنان می شمارند، آیا جز آدمیان اند و مگر قرآنی به همراه آورده اند؟!! ابتلای رعب آور و سقوط به سافلینی که امروز مسلمین بدان دچارند، در این بینه معلوم است که آیات قرآن مایه ی وحدت را، آن هم با تعبیر و تفسیر و ترجمه هایی که جان مایه ی قرآن از آن جداست، علیه یکدیگر و در گسترش اختلاف به کار می برند!!!

سخن دیگران تو را به حزن دچار نکند تمام عزت از آن خداست که شنوا و داناست. (یونس، ۶۵)

بر تو حکایات رسولان و انبیا را می خوانیم تا قوی دل شوی  و این کتاب بر حق برای موعظه و تذکر به مومنین است. (هود، ۱۲۰)

به آن چه مامور شده ای با صراحت اعلام کن و از مشرکین دور شو. مسخره کنندگان را به ما واگذار. گرچه می دانیم از گفتار آنان دل تنگی. به ستایش پروردگار بپرداز و بر او سجده بیاور و خدا را بندگی کن تا زمانی که به یقین برسی. (حجر، ۹۲ به بعد)

به مدد الهی صبور باش، دل تنگ مشو و از مکر آن ها خود را در تنگی مگیر. (حجر، ۱۲۷)

صبر کن که وعده ی الهی درست است، از گناهان خود استغفار کن و بامداد و شامگاه به تسبیح و ستایش خداوند باش. (مومن، ۵۵)

در همین چند آیه تامل کنید که به تصادف گزیده ام و مشابه بسیار دارد، تا آن سخن من گواهی بیابد که هیچ دون خدایی مقام متابعت ندارد و اگر بخواهیم قضاوتی برابر قرآن کنیم، باید به این قبول بگراییم که پیامبر والا مقام نیز در اجرای فرامین الهی و در برابر مکاری ها و شگردها و وعده های بت پرستان و مشرکین و یهودیان و نصاری، به طور دائم و پیوسته نیازمند دل داری و اطمینان و قوت قلبی بوده است که مضمون گروهی از آیات را تشکیل می دهد، آیاتی که به روشنی سایه ای از تردید و ترس را در قلب رسول الله منعکس می کند. تردید و ترسی که تنها به قدرت قرآن، نه فقط در سینه ی پیامبر خدا باقی نمی ماند، بل به روزگار ما، کم ترین ردی از آن، در ضمیر کودکی نیست که به تانک دشمن آزادی و دین، سنگ پرتاب می کند.   

پس معلوم بدانید که قرآن راه نما به اشخاص نمی پردازد، کسی را بر دیگری برتر نمی گوید و به تعدد و تکرار توجه می دهد که دون خداوند جز آفریده ای نیست و مقامی ندارد، مگر به تقوی و اسلام و تزکیه و انفاق و پاکی و صلوة و رعایت حق دیگران، و اطاعت و پیروی و پرستش را خاص ذات باری می داند، در این مسئله میان فرشته و انسان و رسول و تابع تفاوتی قرار نمی دهد، چنان که اجابت درخواست ها را با مراجعه ی مستقیم به درگاه خود میسر می داند، کسی را واسطه ی مراحم الهی نمی شناسد و شفاعت دون خویش را در جای علم و آگاهی وحدانی نمی گذارد و وجود شفیع را در آستان حساب رسی قیامت نفی می کند.

«آن کس از میان بشر که به او کتاب و فرمان و نبوت داده ایم، در اندازه ای نیست که بگوید به جای خداوند مرا بپرستید و انبیاء و فرشتگان را خدا بپندارید، این دعوت به کفر پس از قبول اسلام است». (آل عمران، ۷۹ و ۸۰) «به آنان که از روز حشر و حضور در پیشگاه الهی هراسان اند یاد آوری کن که تقوی پیشه کنند زیرا جز خداوند یاور و شفیعی نخواهد بود». (انعام، ۵۱)  

راستی که قرآن عدالت مطلق است و می توان گواهان بسیار از میان آیات احضار کرد تا بر عدل بی ارفاق و استثنا و خاصه شماری خداوند شهادت دهند. بندگان، از دیدگاه الهی، عناصری خام و ناآزموده و با طبیعت مستعد لغزش اند و پروردگار در مراتب متعدد توجه می دهد که غرض از رسالت و نبوت، کاستن از عیوب آدمیان و ارائه ی آموزش است، مهربانانه راه بازگشت به حق را گشوده می گذارد و توبه را، به لفظ و به کردار، نافی انحرافات ناخواسته و از روی نادانی می داند، چنان که قبول نمی کند کسی پس از ایمان و علم و اعتقاد به اسلام، از راه درست برگردد، زیرا که او را فاسق و در ضلالت آگاهانه می داند و نه خطا کاری جاهل و مستحق ارفاق.

«از آن ها که پس از ایمان، منکر شدند و بر کفر خود افزودند، توبه قبول نمی شود و در زمره ی گم راهان قرار می گیرند». (آل عمران، ۹۰)

این تاکید الهی مبین آن است که در دیدگاه خداوند، قبول اسلام مندرج در قرآن، وصول به آگاهی مطلق است و باز گشت از این ایمان، انکار مغرضانه و کافرانه ی کلام خداست. پس مسلمان را راه نمایی جز قرآن نیست، اطاعت از فرامین مستقیم الهی باید که فرض او باشد و بداند که کتاب خدا سرشار از بیان دسیسه هایی است که عامل آن ها را یهودیان معرفی می کند تا آن جا که قرآن را به درجاتی می توان یک کتاب انذار و پرهیز از یهود و نصاری گرفت، چنان که سر انجام و پس از بارها دعوت به گفت و گو و مراجعه به اسناد پیشینیان و یاد آوری اشتراکات، آن گاه که زمینه های هدایت را در میان صاحبان پیشین کتاب منتفی می بیند و آن ها را دشمنی آگاه و غرض ورز و خبیث می یابد، سرانجام فرمان نهایی خداوند صادر می شود و یهود و نصاری را در زمره ی مشرکان نجس و ملزم به پرداخت جزیه قرار می دهد.

«ای ایمان آورندگان مشرکان نجس اند و بعد این سال به مسجد الحرام وارد نشوند... با اهل کتابی که به خدا و روز بازگشت ایمان نمی آورند، حرام خدا و رسول اش را قبول ندارند و دین حق را نمی پذیرند، ستیزه کنید، تا به مذلت جزیه دهند. یهود عزیر و نصاری عیسی را پسر خدا می دانند. این گفتار با سخن کافران پیشین برابر است. خدا جان شان را بستاند که ایجاد انحراف می کنند. رهبانان و احبار، دون خداوندی چون مسیح پسر مریم را به خدایی می گیرند و حال آن که حکم شده بود فقط خداوند سبحان بی شریک را بپرستند. چنان است که بخواهند نور خدا را با دهان شان خاموش کنند». (توبه، ۲۸-۳۲). (ادامه دارد)

 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در يکشنبه دهم ارديبهشت 1385 و ساعت 3:35 | 25 نظر

غم نامه ی مکعب

غم نامه ی مکعب نقش رستم (۱) 

 سازندگان تاریخ دروغین ایران باستان، مدتی است که به بازندگان این بازی کثیف با ظاهر فرهنگی بدل شده اند و پرفسوران عالی قدر کاشف عمارات و اثاثیه و کتیبه و کوزه های هخامنشی و اشکانی و ساسانی، چندی است که دکان جعل فروشی خود را تخته می بینند و پادوهایی را به کار گرفته اند تا با هیاهو و ذوق زدگی های کودکستانی، شاید که بار دیگر کسانی را به بازدید بازار مکاره ی بی کالا و کساد شده ای بکشانند، که یهودیان در فکر جمع کردن آن اند. آن ها دو سال پس از طرح مدخل نوکنده بودن کتیبه های بنای مکعب شکل محوطه ی نقش رستم، که بر پایه ی تخریب ۳سکوی نیایش اطراف آن بنا، پس از آوار برداری، ارائه شده و اسناد کامل آن را در بخش دوم کتاب ساسانیان، از مجموعه ی تاملی در بنیان تاریخ ایران، در سال ۸۳ منتشر کرده ام، با درهم ریختن قرضی چند عکس و نظر قراضه، که مملو از نادانی های جدید است، کوشیده اند با ارجاع عکس هایی عمدتا از کتاب ها و سایت دانشگاه طویله سان شیکاگو، در مرحله ی نخست ثابت کنند که هنگام خروج بنای مکعب از آوار اطراف، هیچ سکویی در اضلاع آن دیده نشده و گویی این سکوها را سال ها پس از آزاد کردن بنا از حلقه ی آوار، برای حفاظت کتیبه های باستانی آن ساخته اند و چون امروز اثری از آن سکوهای حفاظت نمی بینیم، ناگزیر همانند گرفتاران به مالیخولیا مدعی می شوند که پس از ساخت این سکوهای نگهبان، چنان که چوب بر سر سازندگان آن فرود آمده و یا به جنون آنی گرفتار شده باشند، بلافاصله سکوهای حفاظت نوساخته ی خود را برچیده اند!!! 

بنای مکعب پیش از آوار برداری

این عکسی از مکعب نقش رستم و متعلق به زمانی است که هنوز گرداگرد بنا را تا ارتفاع یک سوم، آوار گرفته است.  آن چه را که از این عکس باید به خاطر بسپارید، شکستگی سنگ بام در سمت چپ ضلع غربی بناست. درست همین شکستگی لجوج است که در تمام عکس های بعدی این یادداشت خود نمایی می کند تا موجب سرشکستگی پادوهای یهودیان را فراهم کند که برای حق شناسی و حلال خوردن حقوق های کنیسه و کلیسا، تا دم آخر برای حفظ آبروی با باد رفته ی جاعلین تاریخ ایران باستان، حتی به بهای بی آبرویی خویش، جان فشانی می کنند. 

این عکس که از قسمت شکستگی سقف به طور بزرگ نمایی در صفحه ی ۱۶۸جلد دوم تمدن ساسانی چاپ شده موقعیت و شمایل این سنگ از جای خود غلطیده ی سقف را نمایش می دهد و انکار آن را دشوار می کند. اینک تصاویر متعددی از بنای مکعب آزاد شده از حلقه ی آوار نقش رستم به دست است که معلوم می کند در سه سوی شرقی و غربی و جنوبی مکعب، سه جایگاه نیایش از زیر خاک بیرون آمده است. در عکس زیر نمایش سکوهای سمت شرق و جنوب را می بینید که پیش از خاک برداری کامل و بدون تسطیح کف و دیوارهای اطراف و قبل از شست و شوی بدنه، در جای خود استوار است. دیوار شرقی - غربی محوطه، نزدیک به انتهای شرقی، هنوز قوز بزرگ تسطیح نشده ای دارد، که به خوبی دیده می شود. پادوهای کلیسا و کنیسه، یک قوز نوساز کاه گل کشیده و پلکانی را، در دیوار شمالی - جنوبی و در جهت عکس این دیوار، نشان می دهند و احمقانه مدعی می شوند که قوز زینتی و نوساز دیوار شمالی - جنوبی، همان قوز خاک برداری نشده ی دیوار شرقی - غربی است!!!

دو نیایشگاه بیرون آمده از زیر آوار در سمت شرق و جنوب مکعب، در حالی که دیوار سازی و آوار برداری محوطه کامل نیست و در دیوار شرقی- غربی، هنوز یک قوز بزرگ خاکی تسطیح نشده است. ابلهان مادر زادی که از بیان هر دروغ و جعل و مهملی برای فریب خود و دیگران ابایی ندارند، با وقاحت تمام می گویند شکستگی تزیینی و نوساز و کاه گل کشیده ی دیوار شمالی - جنوبی در عکس رنگی زیر، همان قوز خاکی دیوار شرقی - غربی در عکس سیاه و سفید بالا است!!!

در عکس سیاه و سفید بالا، بدنه ی دیوار سمت چپ و مقابل ضلع غربی سکو، چنان چه عکس به خوبی نمایش می دهد، هنوز کاملا تراش نخورده، سطح خام و ناهمواری دارد و در محوطه ی مقابل آن، نواری از آوار تخلیه نشده، خوابیده است. سراسر بدنه را شوره و رد آوار تازه برداشته شده پوشانده و آثار واضح در خاک ماندگی بر قسمت زیرین بنا پیداست و مهم تر از همه، وضع مصالح سکوهای نیایش است: آجرهای کهنه ای که به مرور قرون در زیر خاک فرسوده و ملات بندهای میان آن ها تخلیه شده است. ما با حمارانی مواجهیم که مدعی می شوند این سکوها نوسازند و موقتا با خشت و تیر آهن ساخته شده اند!!!! خشت و تیر آهن!!!!

 

عکس بالا و درست در همان مرحله، از ضلع غربی مکعب نقش رستم گرفته شده است. شکستگی سقف پا برجاست، هنوز محوطه را پاک سازی نکرده اند و سنگ های پله های کهن ورودی به تنها اتاق مکعب، در همه جا پراکنده است، چنان که سایه ی نیایشگاه سمت شرق در عکس دیده می شود. کهنگی و کثافت وزنگ زمان از سر و روی مکعب و حتی سکوها می بارد، اگر این سکوها را بعد از اکتشاف بنا و برای حفاظت کتیبه ها ساخته اند، چرا این همه پوسیده و زنگ زده است؟ آیا جای حاشا می ماند؟ این عکس را از مکعب دیگری در محل دیگری جز نقش رستم گرفته اند که تصادفا به همان عارضه ی شکستگی بام دچار است؟ آیا معلوم نیست که هنوز کار پاک سازی محوطه کامل نیست و این سکوهای نیایش تازه از خاک خارج شده اند؟ بی شک عقل سلیم در ادای پاسخ منطبق با حقیقتی که در این تصاویر منعکس است، در نخواهد ماند.

و این هم نمای دیگری از همان ضلع مکعب با همان سکوی نیایش غربی و همان شکستگی بام که در منبع دیگری، به تالیف یکی از پلید و عامی ترین چهره های اسلام ستیز و باستان ستای ایران، به نام علی سامی تایید شده، سامی به هنگام چاپ این عکس کم ترین توضیحی در رد صحت آن نگذارده و ننوشته است که این سکوهای نیایش مولود خیال عکاس بوده است! کتاب سامی دروغ نامه ی مفصلی درباره ی پاسارگاد است و این عکس از مکعب نقش رستم را برای مقایسه با بنای همسانی آورده است که در دشت چغندر کاری موسوم به پاسارگاد موجود است. می گویند سامی کتاب اش را در سال ۱۳۳۰ نوشته است، اما در فصول آن از مسائل سال ۱۳۳۸، ۱۳۴۵ و ۱۳۵۰ مطلب می خوانیم تا معلوم شود که حضرات در تدارک دروغ یکی از دیگری سبق می برند!!!  آن چه در عکس های بالا قدمت آن را مسلم می کند، زنگ و شوره زدگی کامل سنگ های بدنه است که نشان می دهد تصاویری متعلق به مرحله ی ابتدایی خروج بنا از زیر آوار است.

و این هم نمای کهنه ای از منبع دیگری، نمایشگر ضلع غربی مکعب، با همان شکستگی سنگ بام، همان شوره زدگی بدنه و نیایشگاه هایی که در سقف آن ها، که به طور کامل از تتمه خاک و بقایای آوار تمیز نشده، علف روییده است!!! پله های ابتدایی و سر هم بندی شده ی آغاز کار، که در سمت شمال مکعب دیده می شود، زمان تهیه ی این عکس را که همزمان با خروج بنا از زیر آوار است، جار می زند و معلوم می کند که این سکوهای نیایش، که از دقت مهندسی کم نظیری در ساخت و از برابری و یکسانی حیرت آوری در ابعاد برخوردارند، نه نو ساخته هایی موقت، بل مانده هایی بیانگر وسواس های هنرمندانه معماران کهن است.  

سامی نظیر عکس پیشین، و نه عینا همان را، که در کتاب پاسارگادش از سکوهای نیایش مکعب نقش رستم چاپ کرده بود، درصفحه ی ۳۲ جلد اول کتاب تمدن ساسانی هم آورده است که در عکس بالا می بینید: همان شکستگی سنگ سقف، همان ناتمامی آوار برداری کف و همان پراکندگی سنگ های پله ها در اطراف، که همزمانی ظهور این سکوها را با آوار برداری مسل می کند. تنها تفاوتی که در این عکس دیده می شود کاه گل کشی و هره چینی آجری بر بدنه ی دیوار سمت چپ محوطه است، که در مراحل پیش هنوز انجام نشده بود. چنان که تراش دیوار رو به رو هنوز کامل نیست و نوبت کاه گل کشی آن نرسیده است. بررسی این عکس صاحب اندیشگانی را که از تبلیغات باستان پرستان دچار ضربه ی مغزی نشده باشند، با سادگی تمام، به این باور می رساند که این سکوهای نیایش بدون هیچ فاصله ای، پس از خاک برداری اطراف مکعب نقش رستم، از زیر آوار خارج شده اند. 

اصل این عکس در کتاب persians: masters of empire از انتشارات موسسه ی time life books آمده است. در زیر عکس توضیح داده اند که: «در این عکس که در سال ۱۹۳۹ (۱۳۱۷) گرفته شده، کارگران ایرانی با نظارت اعضای موسسه ی شرقی دانشگاه شیکاگو به حفاری برجی ساخته شده از سنگ آهک مشغول اند». این عکس در عین حال در سایت دانشگاه شیکاگو و به آدرس http://oi.uchicago.edu/OI/MUS/PA/IRAN/PAAI/PAAI_Kabah.html ثبت است، دانشگاه شیکاگو در زیر این عکس نوشته است: «برج نقش رستم در اواخر عملیات آوار برداری». در این جا شکستگی سنگ سقف کاملا واضح و خاک برداری محوطه رو به اتمام است. دیوارهای اطراف مکعب دیگر قوزی ندارند و آماده ی کاه گل کشی و قرنیز گذاری آجری بالای دیوارند. سکوهای ضلع غربی و جنوبی در پس اضلاع بنا پنهان اند، ولی بر سکوی سمت شرق، معلوم نیست برای تدارک چه حقه بازی مخصوص، برزنت کشیده اند! من پیش تر متوجه فرم برزنت روی سکو نبودم که کاملا تابع اضلاع سکو شده است و پس از باز سازی کامپیوتری و دقیق یکی از خوانندگان این وبلاگ پذیرفتم که در زیر برزنت هنوز سکوی شرقی برپاست و به گمانم هرکس دیگری نیز با درشت نمایی به این حقیقت خواهد رسید. پس در اواخر خاک برداری و قبل از تعمیر سنگ سقف، سکوها هنوز در جای خود بوده اند. در این عکس بقایایی از ابنیه تخریب شده ی ایلامی در محوطه ی جنوبی و شرقی و غربی مکعب، به صورت باروهای بلند، با وضوح آشکار است که ابلهانی در وبلاگ آذرگشنسب آن را جوی آب تشخیص داده اند!!! 

و این هم عکس نهایی از مکعب نقش رستم و میخ آخر بر تابوت باستان ستایان. مدتی گذشته است، سنگ سقف تعمیر شده، سنگ های پراکنده ی پله های ورودی کهن به داخل اتاقک مکعب را جمع و جور کرده اند، کاه گل کشی و قرنیز گذاری آجری فراز دیوارهای هر چهار سمت حیاط مکعب تمام شده، سنگ های اضلاع بنا را شسته اند و ذره ای شوره بر دیواره ی غربی دیده نمی شود، اما سکوی نیایش سمت غرب و سایه ای از سکوی شرقی آن هنوز دیده می شود، تا مانند میخ و خاری در چشم و هر سوراخ مستعد و مناسب باستان پرستان فرو رود که به جنگ با حقایق تاریخ ایران کهن برخاسته اند، در برابر نواله ای مناسب چهار پایان، به مردم خود خیانت می کنند و می کوشند تا همچنان فاجعه ی پوریم یهودیان پنهان بماند.

 

حاصل ارائه ی این مباحث و اسناد و تصاویر همین است که هشدار دهم عکس های بالا و هر عکس و مطلب دیگری که بخواهد به نحوی، خروج سه سکوی نیایش از زیر آوار سه ضلع از مکعب نقش رستم را منکر شود، همانند جشن هایی که می گویند در تخت جمشید مخروبه و نیمه تمام می گرفته اند و نظیر آتش سوزی غیر ممکنی که به اسکندر نسبت می دهند، جعل مطلق و دروغ واضح است، چنان چه هر کلام و برگ و سند دیگری که این حرام زادگان به صورت و عنوان ایران شناس و باستان پژوه درآمده، به ذهن فرزندان این آب و خاک تزریق کرده اند، هیچ جز کوششی برای پنهان کردن عواقب و آثار فاجعه ی هستی سوز و پلید پوریم در منطقه ی ما نیست که سوی دوم آن متوجه منحرف کردن ذهن ایرانیان به ستیز احمقانه با عرب و دشمنی نیمه پنهان با اسلام است. خواننده با مقایسه ی این عکس ها با تصاویری که از سابقه ی سکوهای نیایش آوردم، به نیکی در می یابد که در پس هیاهوهای فرهنگ ستایی غرب، تا چه حد حقه بازی و جعل و عوام فریبی خفته و نهفته است! 

وبلاگ آذرگشنسب این تصاویر گران بها را که چشم کسی ندیده و عرضه ی عمومی نشده بود و گویا از آرشیو میراث فرهنگی کشور برداشته اند، منتشر کرده است. این مطلب می رساند که سازمان میراث فرهنگی دست در دست باستان پرستان دارد، اما مطلوب من آن است که توجه دهم این عکس ها برابر شرح رسمی آن، نمایش تخریب سکوهاست، که به نشانه ی قرنیزهای کامل دیوارها معلوم است در آخرین مرحله ی کار آزاد سازی مکعب از احاطه ی آوار انجام شده است. میراث فرهنگی ایران اگر ریگی به کفش ندارد و مامور نیست تا آبروی کلاشان باستان پرست و ماموران کنیسه و کلیسا را بپاید، با توجه به درخواست جویندگان حقیقت، تاریخ این گزارش را اعلام کند، که همان تاریخ حک کتیبه های به اصطلاح ساسانی بر اضلاع مکعب نقش رستم به وسیله ی شیادان لانه گزیده در به اصطلاح دانشگاه شیکاگو  است. (ادامه دارد) 

 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه نهم ارديبهشت 1385 و ساعت 14:15 | 14 نظر

شمشیر 11

اسلام و شمشیر (۱۱)

پیش از ورود به موضوع اصلی این یادداشت ها، یعنی اثبات پوچ بودن تمام داده هایی که به عنوان تاریخ و حوادث صدر اسلام و احوال و رفتار پیامبر مرسل، در مجموعه نوشته های مشکوک سیره ها و مغازی و فتوحات و فهارس و رجال و غیره آمده، می خواهم بحث و بخش و فصل دیگری را بگشایم، که چون چراغی، نور لازم را بر تاریکی و ناشناختگی گوشه هایی از مسائل صدر اسلام می تاباند و آن هم اشاره به آیات متعددی است که قرآن راهنما، به سئوالات مردم از پیامبر، «یسئلونک»، و نحوه ی پاسخ به آن ها می پردازد. دقت در این آیه ها به راستی چشم آدمی را بر حقایق پنهان مانده ای می گشاید، که اعجاب آور است و ضرورت مداقه در باب آن ها را ضمن بازگویی هریک از آیه ها خواهم آورد، با این یاد آوری که طرح سئوالات مردم از پیامبر اکرم، در قرآن مبین، به صورت های گوناگون مندرج است که به خاطر اهمیت آن ها در روشن کردن محیط اجتماعی و فرهنگی زمان طلوع اسلام، می کوشم، تا حد ممکن، به غالب آن ها اشاراتی بیاورم و اعجاب خود را با طرح این سئوال بیان کنم که چرا صاحب نظران اسلامی، به ظرائف قرآن بی توجهی کرده اند و به جای ایجاد یقین محققانه، کار را به اجمال و احتمال سپرده اند؟!!!

این سئوال و جواب ها، درقرآن مبین، که تعدادی نیز بی جواب می ماند، چندان متعدد و متنوع نیست، از ۱۷نمونه افزون نمی شود و اگر بخواهیم سئوالات مکرر شده در بابی خاص را، واحد بشماریم، بیش از دوازده سئوال نمی ماند: سئوال درباره ی هلال ماه. سئوال درباره ی بخشش به دیگران، که دو بار تکرار شده است. سئوال درباره ی قتال در ماه های حرام. سئوال درباره ی شراب و قمار. سئوال درباره ی رفتار با یتیم. سئوال درباره ی عادت ماهانه ی زنان. سئوال درباره ی خوردنی های حلال. سئوال درباره ی قیامت، که پنج بار تکرار می شود. سئوال درباره ی انفال. سئوال درباره ی روح. سئوال درباره ی ذوالقرنین و بالاخره سئوال درباره ی کوه ها.

مطالعه و تمرکز بر روی این سئوال های محدود از پیامبر، و بررسی پاسخ آن ها، ما را به گشودن رازهای دیگری از قرآن عظیم و دریافت امداد از آیات الهی برای درک شرایط اجتماعی و محیط طلوع و رسوخ اسلام کمک بزرگی می کند و اجزایی را به مباحثه و مداقه و حتی مقابله می گذارد، که در مجموع نشان می دهد جدای از آن میراث و مکتوبات مشکوک چند قرن نخست اسلامی، و تقریبا در یک هزار سال اخیر، بالنسبه کار تازه ای بر روی کسب اطلاعات و آگاهی های اجتماعی از متن مستقیم قرآن انجام نشده و گویی اصرار بر این بوده است که همان تلقینات مملو از نادرستی  نخستین، بدون تعرض بماند، که در زمره ی آنان ترتیب و زمان و سبب نزول بسیاری از سوره ها و آیات قرار می گیرد، ترتیب و تنظیمی که در مواجهه ی عقلی و اسنادی و سنجش مراتب تاریخی و عبادی، که قرآن ما را به فهم آن راه نمایی می کند، غالبا صورت موجود آن ها قابل قبول نیست.

اینک بدون اندک تزلزلی می توان یاد آور شد که طفره زدن از مراجعه ی مستقیم و مقرر به متن قدرتمند و راه نما و بی غرض قرآن، که فصیح و صریح و ساده ترین بیانیه ای است که در سراسر دوران استقرار حیات، برای تنزیه آدمی، از سوی خداوند نازل شده و تا هم امروز، حتی به قرینه، جمله ای مشابه آن را در هیچ تدوین و تالیف دیگر زمینی یا آسمانی نیافته ایم و خارج کردن این متن و محتوای عظیم، از الزام مداخلات منطقی و بررسی های اجتماعی، دور نگهداشتن این مجموعه نداهای فرهنگی، از چرخه ی اندیشه های عمومی است، که می تواند بر امورات آدمی، در تمام عصرها و امکانات ناظر باشد و در عین حال منزوی و منحصر کردن فهم و برداشت از آن، به حوزه ی اختیارات معدود و محدود مفسرین است تا به خصوص در محیط شرقی حضور اسلام، کتاب خدا را به متنی وهم آور، دور از دسترس و خارج از اختیار و عرصه ی ادراک مردمی بدل کرده اند که پیامبر و کتاب، برای اصلاح آنان فراهم و فرستاده شده است و کسانی در این راه تا آن جا مجدند و مغلطه می کنند، که با ارائه ی تعبیراتی ساده گیرانه از آیات قرآن، شاید به عمد، مردم را حتی از لمس بدون تشریفات آن نیز برحذر می دارند:

«انه لقرآن کریم. فی کتاب مکنون. لایمسه الا المطهرون. تنزیل من رب العالمین. افبهذا الحدیث انتم مدهنون. این است قرآن، کتابی سرشار از مکنونات، فرو فرستاده از سوی خداوند دو عالم، که جز پاکان لمس و جذب نمی کنند. چه گونه چنین متنی را سرسری می گیرید»؟ (واقعه، ۷۷ تا ۸۱).

به راستی که این آیات وصف الحال امروزین ماست، که به سعی هزار ساله ی یهود، با مراتب و لوازم متعدد، از تلقین ستیزه ی با قوم و زبان عرب، تا بغرنج وانمود کردن مفاهیم آیات، ما را از غور آموزشی در قرآن کریم باز داشته اند تا این متن مکنون و مطهر را زینت طاقچه و گنجه های مان کنیم، گاهی مسافری را از زیر حجم آن عبور دهیم، بر بالین بیماری رو به موت گذاریم و بر جنازه ای قرائت کنیم که احتمالا به حیات اش، برگی از آن را، به مفهوم، لمس نکرده بود و چه بسا که بر من خرده بگیرند که به کدام دلیل مطهرون را، نه پاکان جسمی، که پاک فطرتان فرض کرده ام؟ تا پاسخ دهم که مسلما بسیار شایسته است با نظافت جسمی هم به زیارت و نزدیکی قرآن رویم، اما آیا داشتن وضو و غسل، چیزی بر درک مفاهیم و معانی و برداشت های ما از این کتاب مبارک و مکنون خواهد افزود و یا نداشتن آن چیزی از آن مفاهیم متعالی خواهد کاست که کسانی صرف طهارت دست و پا را، و شاید هم به قصد شاق کردن گشوده شدن اوراق قرآن بر مردم معمول، به اصرار تمام، طهارت مورد نظر در آیه ی بالا گرفته اند و آیا در قریب ده مورد دیگری، که در کتاب خدا، لغت و مشتقی از مطهر و مطهرین و مطهرون آمده ، هیچ یک قابل تعبیر به تطهیر جسمی بوده است و مثلا اشاره ی آیات الهی به «ازواج مطهره» سخن از ازواجی است که حمام کرده باشند؟!!!

هنوز تا ورود به نتیجه گیری نهایی از این دراز نویسی ها، چند نکته ی دیگر در امتداد مباحث پیشین باقی است. نخست این که حتی در این پرسش های معمول و متعارف و خالی از غموض نیز، خداوند اختیار پاسخ گویی را به پیامبر بزرگوار واگذار نمی کند و برای هر یک از سئوالات که صلاح بداند، عرضه ی پاسخ معینی، که ذات باری تعالی مناسب می شمرد، به پیامبر تلقین و تکلیف می شود و در مواردی نیز امر به سکوت در برابر سئوال مقرر است، که به آن ها خواهم رسید. آیا چنین حضور و مواظبت و نظارت دائم و مستمر الهی، در تمام امور اولیه ی پیشرفت اسلام، تا آن جا که سایه ی پیش رونده ی نوعی بی اعتمادی بر مدیریت رسول الله نیز در آن قابل مشاهده و تایید است، به خوبی اهمیت پایه ریزی صحیح و گسترش سالم و مطابق با مشیت الهی دین حنیف را باز نمی گوید و به دوست و دشمن تفهیم نمی کند که اسلام دین و مسلک دردانه ی الهی است که با وسواس و حراست تمام به قلب و عقل و بیان و زبان مستعد و ممتازترین مردم آن روزگار ودیعه داده است؟ آیا رواست بپنداریم این سعی جمیل الهی، بلافاصله پس از مرگ پیامبر خدا عقیم مانده و تابعین و نزدیکان دست اول رسول خدا و مومنین و معتقدین به قرآن، تقریبا بلا استثنا و یا با استثنائاتی اندک، راهی خلاف آموزه های قرآن را، برای کسب قدرتی غاصبانه انتخاب کرده اند، آن هم قدرتی که، بنا بر مشهور، هر یک از آن ها، پیش از طلوع اسلام، به طور طبیعی و سنتی در چنگ خویش داشته اند؟!!!

و عجیب تر این که، قریب نیمی از این پرسش ها را، که کتاب خدا ذکر می کند، مندرج در سوره ی بقره می بینیم که می نویسند مدنی است: سئوال در باب هلال ماه، سئوال در باب نحوه ی بخشش، سئوال در باب ماه های حرام، سئوال در باب شراب و قمار و سئوال در باب رفتار با یتیمان. ثبت این سئوالات نخستین در سوره ای مدنی، به خصوص که ذکر خلقت آدم، سرکشی شیطان، احکام روزه، وصیت، حج، ازدواج و طلاق و حرمت ربا و بسیاری از دیگر امور اولیه ی مسلمین را نیز در همین سوره می یابیم، تردید مدنی بودن سوره ی بقره را به وجه قابل دفاعی محکم می کند. وجه دیگر و روی مقابل این بررسی می گوید که اگر تمام توجهات و تذکرات و اشارات دیگر به روزه گرفتن را، در سوره های مبارکه ی نساء و مائده و مجادله مندرج می بینیم، که آن ها را هم مدنی تشخیص داده اند، پس نتیجه ی روشنی که می بریم این است که مسلمین، پیش از هجرت رسول خدا به مدینه، روزه نمی گرفته اند! اما از آن که در سوره ی مائده نیز، که مدنی می گویند، باز هم به آیات اولیه ای در باب اعمال حج و مجازات محارب و مفسد و نهی قتل و نحوه ی غسل و وضو و تیمم و حد سارق و نیز داستان فرزندان آدم بر می خوریم و می نویسند که مائده صد و دوازدهمین سوره ی قرآن است و نزول آیات و دستورات آن را به سال آخر عمر شریف پیامبر می کشانند، اگر بنا را بر قبول این تلقینات بگیریم، پس ذهن محقق به این بی راهه می رود که مسلمین، تا آخرین روزها و ماه های حیات رسول الله نماز هم نمی خوانده اند!!! اما اشکال این تصور آن جاست که خداوند در سوره های مکی بسیاری، از جمله در انعام، اعراف، یونس، هود، ابراهیم، اسراء، مریم، طه، انبیاء، نمل، عنکبوت، روم، لقمان، فاطر، شوری، لیل و حتی آیه ی بیستم سوره ی مبارکه ی مزمل، که به درستی از نخستین سوره های نازل شده ی قرآنی در اوائل طلوع اسلام است، پیامبر و مردم را به اقامه ی نماز فراخوانده است، پس می ماند گمان کنیم که  شاید نمازهای مسلمین در مکه و پیش از نزول سوره ی مدنی مائده، بدون دانستن آداب وضو اقامه و انجام می شده است!!! آیا به تر نیست به جای در هم ریختن نحوه و زمان آداب عبادات اسلامی، راه کوتاه بررسی خردمندانه تری برای کشف زمان دقیق تر نزول سوره ها و آیات الهی را انتخاب کنیم، به تلقینات و تمهیدات موجود در کتب ناشناس غزوات و سیره و فتوحات و غیره توجه نداشته باشیم و نقش نادرست برخی از فرق اسلامی را، که نیازمند تایید و تثبیتی از میان آیات الهی در موضوعی خاص بوده اند، در این تقسیم بندی زمانی نزول سوره ها و آیات، ندیده نگیریم. 

و بالاخره با نگاهی به فهرست سئوالات مردم از رسول خدا، از خود بپرسیم که چرا مومنین نخستین تا این حد به رفع ساده ترین مسائل انسانی، مثلا تعیین تکلیف با عادات ماهانه ی زنان، خوردنی ها، کوه، روح، نحوه ی بخشش مال، رعایت یتیم، انفال و غیره توجه نشان داده اند و چرا فرضا در باب معانی حروف مقطع در آغاز برخی از سوره ها پرسشی نداشته اند، مستقیما در باب اجبار و اختیار سئوالی نداده اند، درباره ی طلوع و غروب خورشید و تشکیل ابرها و وزیدن باد و پیچیدگی های رفتاری در طبیعت کنجکاوی نکرده اند و یا دست کم در باب نحوه ی ازدیاد مال و لزوم گسترش داد و ستد و دیگر امور یک جامعه ی در حال دگرگونی راه نمایی نخواسته اند؟ هنگامی که این خلاء پرسش در باب امور معهود و مقرر دنیوی و مدرسوی را با نگرانی مومنین و مردم در باره ی قیامت و روز جزا و توجه به واجبات و منهیات، پهلو به پهلو قرار می دهیم، با تب و تاب ایمان و بروز تحول معنوی در جامعه ی زمان رسالت پیامبر، بر اثر تاثیر آیات مبین قرآن، آشنا و از آن راه آگاه می شویم که قبول بازگشت به تفرقه و مقام پرستی و دنیا خواهی، در میان مردم و مومنین و برگزیدگان دین جدید، آن هم بلافاصله و در همان روز رحلت رسول خدا، منتفی و ناممکن بوده است و اصرار بر اثبات خلاف آن، حاصلی جز پوسته ای و قابل گسست کردن سریع و سهل ایمان اسلامی از همان آغاز، نادیده گرفتن توجه عمومی به ره نمود های قرآن و بی باری آموزه های الهی به وسیله ی پیامبر اعظم نخواهد داشت. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در چهارشنبه ششم ارديبهشت 1385 و ساعت 4:30 | 30 نظر

گذشته

 

یادی از گذشته !!!

 

در جایی که انتظارش را نداشتم، به چند برگ از یادداشت های اولیه ی این وبلاگ، که بعد ها غارت شد، برخوردم. به نظرم رسید نصب دوباره ی آن لااقل معلوم می کند که صاحب این وبلاگ از روز ابراز وجود تاکنون یک حرف را تکرار کرده است و بس!!!

 

 

چهارشنبه، 18 تير، 1382


و سلام،  ابتدا دو مطلب را عرضه کنم که عريضه خوان را به کار آيد:

۱. بيان منتقد از بيان راوی جداست. منتقد ناگزير است اندکی بی رحم و يا حتی بد زبان باشد. اين رسم کهن از افلاطون تا به امروز جاری است. منتقد الگوی رحمت و مکتب دار آداب آموز نيست و گاه به کابوس کسانی بدل می شود که با سيمای عالم به ويرانی دانايی مشغول اند. منتقد از آن که خود را به ماهيت مديون می داند و نه حتی مردم، بی ملاحظه ی پذيرندگان و پرستندگان نام ها و نام داران، سخنی را به پرواز می فرستد که گاه چون سنگی بر پيشانی صاحب نامی می نشيند. و هياهو از همین جاست که می خيزد: او را مردم آزار می خوانند، بدون عنايتی به آثار، به احوال اش می پردازند و از او مزدور گزافه گويی می سازند که در اصل خلقت هم معيوب بوده است. اين روی داد ، چنان که از ظواهر برمی آيد،  اينک در تاريخ نويسی ايران در حال تکرار است. منتقد از آن که می داند پای در کدام وادی نهاده، چشم ستايش ندارد، چنان که هتک حرمت را برنمی تابد. به سلامت راه بسپريم، سنگ به پای يکديگر حواله ندهيم، شايد که همراه شديم، آن گاه سالم در ادامه راه بايد که معيوب را به کول گيرد!!!     

۲. اين قلم، بر رسم سلسله ی نقادان، با بهره ای از برندگی و بی پروايی، آن جا که سخن از عرضه ای نو است تا جای گزین ابهامی شود، به مسالمت بار می گذارد و انتظار دارد هرکه را سودای سفر در اين صحرای سخن است، به ياد داشته باشد که مبادله ی خيال و گمان و باور و برهان، بايد که صريح و بی تعارف و گذشت، اما مطمئن و منطقی و آموزنده باشد. يا حق. 

شنبه، 21 تير، 1382

و سلام،

انديشه ی درهم برای سياست و اقتصاد و فرهنگ جای جداگانه ندارد. می گويد هرکه مرا شلاق زد، ديگر نگويد و ننويسد و هرکه کورش را بانی حقوق بشر ندانست، برگی از وب نيز حرام اش باد!!! در آغاز روزی به او تازيانه و چماقی بسپريد و مختارش کنيد هرکه را به گمان خود شايسته می شناسد، به شلاق بزند و يا به چماق بکشد. غروب نشده پشته ای خواهد داشت از نالانان و بی جانان، که در آن ميان بی شک لاشه من خواهد بود با دو زخمی افزون تر!!! اگر تکليف کنيد که به سبب آن پشته ديگر نگويد و ننويسد، خواهد غريد که : من قهرمانی کرده ام، جلاد آن بود که با اسب انديشه ی من نمی راند!!!

آن جا، در ۳ کتاب، به مدد بقچه ای سند و بنچاق ،‌ مسلم و معلوم شد که زبان فارسی بی وام وسيع از زبان عرب، از جلال می ماند و چون مدرکی در رد اسناد ندارند و بل حتی به کلی کتاب را نخوانده اند، با نتيجه ی بحث، که به صورت جمله ای در پشت جلد کتاب آمده بر سينه کوبان به راه می افتند که پورپيرار گفته است: ادب ممتاز ايرانی هديه ای است که عرب همراه اسلام به اين سرزمين سپرده است!!! 

آشنايی همين گلايه را به دکان کار من کشيد. برگی از دفتر سعدی گشودم وبيتی به تصادف، خواندم:

  جماعتی که نظر را حرام می گويند                     نظر، حرام بکردند و خون خلق، حلال            

که در ادب فارسی، بيتی است بی بديل در محتوا و سبک، اما تمام ۷ لغت آن، که بار بيان را می برد، عربی است و فارسی که است و و ، بکردند است و می گويند، که حرف اند وبار بيان مستقل ندارند!!! مدعی ساکت ماند و من نيز که دنباله را به فرصتی ديگر بياورم، نزديک. و خدا نگهدار.      

يكشنبه، 22 تير، 1382

و سلام،

لااقل دويست برگ ازكتاب هاي من به نابودي و بي باري و ا نسداد رشته و رگ فرهنگ ايران، در فاصله ي هجوم كورش تا دو قرن پس از ظهور اسلام پرداخته است. در آن جا به ده ها دليل و صدها نشانه، طلوع اسلام در شرق ميانه را، تجديد حيات تمدن بين النهرين و ايران و جهان گفته ام. تمدن پرآوازه اي كه پس از تسلط كورش و قبيله اش بر شرق ميانه، خاموش و بي نشان مانده بود. تجديد آن مباحث در اين يادداشت هم ناميسر و هم بي هوده است، کسانی كه در پي دريافت تازه اند، به آن كتاب ها رجوع كنند و اگر مباحث و دلايل را كافي نديدند، بر ناشايستگي آن‌ها با ادله ي خود اشاره‌اي بياورند، تا سرانجام گوشه اي از روكش تاريخ ايران برداشته شود، كه گروهي مامور كليسا و كنيسه، در سيما و اطوار خاور شناس و شرق شناس و اسلام شناس، آن را در لفافه اي از جهل و دروغ و افسانه پيچانده اند.

درآن كتاب ها معلوم كرده ام كه كتيبه هاي هخامنشي، با زبان بوميان اين نجد و با زبان فارسي كنوني بي ارتباط است؛ معلوم كرده ام در دوراني كه مورخين و شرق شناسان دغل، به غلط اشكاني شناخته اند، هيچ نشاني از حكومت و هويت و خط و زبان ملي ديده نمي شود و به زودي دركتاب ساسانيان معلوم خواهم کرد كه فقيرترين عهد ايران، به آن زمان ظهوركرده است. پس از آن همه ادله و اسناد محكم تر از سرب، كه هر ادعايي درباره‌ي خط و زبان و كتابت ملي پيش از اسلام را، از هستي و هويت ساقط مي كند، هنوز مي‌شنويم كه می‌گويند در قرآن واژه هاي فراوان فارسي يافت مي شود!!! بي اين كه پيشاپيش متني معرفي کنند و بياورند اثباتگر اين که پيش از اسلام، اصولاً خط و زبان و گنجينه‌ي لغت فارسي داشته‌ايم و يا لااقل ده واژه از آن لغات فارسي را كه مي‌گويند در قرآن آمده، به وضوح معرفي كنند!

حالا اگر اجل امان دهد، در ورود به دوران پس از اسلام، خواهم گفت كه فارسي كنوني هرگز پيش از سلسله‌ي سامانيان نبوده و خواهم گفت كه اين همه دست به دامني و استمداد زبان فارسي از گنجينه‌ی لغت و قواعد زبان عرب از آن است كه فارسی کنونی به صورتي مصنوعي و فرهنگستاني ساخته شده، نه با بهره‌ از گنجينه‌ي لغت ملي و بومی مردم اين نجد. اين زبان را در دربار سامانيان، با اهدافي كه به تشريح خواهم آورد، ساخته‌اند، پيش از قرن چهارم هجري هرگز نبوده است و درست به همين سبب، از همان زمان، بوميان ايران، آن را فارسي دري، يعني زبان رايج درباريان خوانده‌اند و در سراسر تاريخ اين سرزمين اين زبان جز در دربار و نزد شعرا و ديگر روابط فرهنگي رسمي و دولتي كاربرد نداشته است، و مردم، درست مانند امروز، با زبان‌هاي بومي خود، از تركي و گيلكي و مازندراني و كردي و عربي و بلوچي و لري رفع نياز كرده‌اند، فارسي را زبان جانشين بومي خويش نشناخته‌اند و مگر در صورت نياز و برای رفع حاجت رسمی و دولتی خويش، به آن رجوع نداشته‌اند.

بايد دست كم چندان پيشينه‌ي بحث را شناخت كه بدانيم تا پيش از مشروطيت، زبان فارسي كنوني در هيچ مكتب‌خانه‌اي به عنوان زبان دانايي آموخته نمي‌شد، آن را زبان محاوره و گفت‌و‌شنود و داد و ستد مي‌شناخته‌اند و زبان دانايي، از شروع تا پايان، از مكتب‌خانه‌ي ملاباجي، تا عالي‌ترين حوزه‌هاي علم و انديشه، زبان درخشان عرب بوده و اين خود حجتي كافي است بر ناتوانی ماهوي زبان فارسي در انتقال مفاهيم و معلومات عالم ساز.

بدين ترتيب اگر زبان گوهرين و تواناي عرب، كه در استحكام و قدرت آن همين بس كه بگوييم زبان قرآن است، تنها گزينه‌ي جهان پهناور اسلام بوده و هنوز هم هست، از آن روست كه هيچ فرهنگ و بيان و لغت ديگري قادر نبوده و نيست، كه جان‌مايه‌ي قرآن را جواب دهد، و اگر گروندگان به قرآن، زباني را گزيده‌اند كه قادر به انتقال مفهوم آن متن متين دوران ساز بوده، پس رفتاري عاقلانه و طبيعي در پيش گرفته‌اند، نه ناگزير و تحميلي!

اگر اين مختصر هنوز كفايت نمي‌كند، كافي است كه معترض، لغات عربي را در گفته‌ها و نوشته‌هاي روزمره‌ي خويش بشمرد، تا معلوم او شود كه تمامي واژگاني كه بار بيان را به مقصدي مي‌برد، عربي است و شرمساري بزرگ‌تر اين كه حتي با كوشش بسيار نيز به علت فقر بنياني زبان فارسي، نمي ‌توان در جاي هيچ يك از آن کلمات عرب معادلي نشاند، كوششي كه ده‌ها خيال‌پرداز، از كسروي تا دكتر حسين روحاني، در تجربه‌ی آن ناموفق و ناكام ماندند.

اين تكيه ی زبان فارسي به لغت عرب، شامل حروف و اوزان و دستور آن زبان نيز مي‌شود و هر كلام منثور و يا منظوم به اصطلاح فارسي، چيزي جز كپي‌برداري از قواعد بيان، تقليد اوزان و صورت حروف عربي نيست. اگر كسي توانست در جاي همين دو واژه‌ي «منثور» و «منظوم» جاي‌گزيني توانا به فارسي بياورد، كه به شمايل جمله‌اي درنيامده باشد، من سخن خويش پس خواهم خواند و اگر نتوانست همان بس كه شرمساري كشد.

اگر زباني از هستي و هويت دروني خويش سيراب شود و اگر در ميان مردمي با پيشينه‌ي فرهنگ كهن ثبت باشد، براي عرض اندام و اظهار وجود، مجبور به اين همه رجوع و سجود در پيشگاه زبان ديگر نمي‌شد. به حق و صبر بکوشيم و توصيه کنيم. تا بيانی ديگر. والسلام.


يكشنبه، 22 تير، 138۲

به واقع که ما از دو سطح مختلف و در ارزش نظری نابرابر، گفت وگو می کنيم و در ارائه ی برهان و حتی کاربرد الفاظ هدایتگر همپایگی نداریم. من از بنیان فرهنگ ایران حرف می زنم و از سیاه چاله ی حضور پیش از اسلام، که یک نام ایرانی قابل اثبات که با قصه نیامیخته باشد، در فهرست اسامی کوشندگان و راه سپران فرهنگ جهانی ثبت نیست، و شما از حافظ و تصورات تان درباره ی او می گویید، که نه فقط اثرش محصول اندیشه های اسلامی و زبان قرآن است، بل اصولا شعر و دفتر و شخص اش مبنای توسل و برهان به حساب نمی آيند. اين ها شگردهای سوخته ی گريز از يک گفت وگوی کار ساز برای رسيدن به حاصلی مشخص است، که در افواه به آن از شاخی به شاخ ديگر پريدن می گويند. شما قرار بود ده لغت فارسی آمده در قرآن عظیم را معرفی کنيد و دليل فارسی بودن اش را بياوريد ولی ناگهان ازخيالاتی پلميکی درموضوع حافظ سر درآورده ايد که با مبحث پيشين بی ارتباط است. در کوچه باغ تصورات خود از هر شاخ که خواهيد به شاخ ديگر بپريد، اما به تنهايی، زيرا از يک مباحثه ی از نظر سطح نابرابر، فقط اتلاف وقت حاصل می شود و بس! ادامه ی اين  مبادله تنها زمانی ميسر است که شما ده لغت فارسی را که ادعا کرده ايد در قرآن فراوان است، ارائه دهيد. يا حق

چهارشنبه، 25 تير، 1382

و سلام

موهبت و معجزه ي گفتار و نوشتار در اين است‏‏‏‏‏ كه خبره را قادر مي كند تا مظنه ي صاحب ادعا را در آورد : آن كه جز ناسزا نمي‌داند دهان كه باز مي‌كند، گند خيال خود را مي‌پراكند و آن  كه فقط ادعا و اطوار آموخته ، ناشيگري خود را مي‌نماياند.

بيش از ۸0 سال است باستان پرستان پر هياهو و بي هوده گو وتهي دست ايراني، به اتكاي سبدي سند جعلي كه از شنبه و يك شنبه بازار كليسا و كنيسه خريده اند، مدعي جلالت فرهنگي ايران پيش از اسلام می‌شوند و بارها و بارها، از بزرگان‌شان (همان ها كه اينك سكوت را سرپوش ناداني خود كرده اند) شنيده و خوانده‌ايم كه شعر و لغت و قرآن عرب، نمايش و شاهد فصاحت و قدرت زبان و لغت فارسي است، و گفته اند كه انديشه‌ي اسلام را سلمان به عربستان برد و اگر فارسیان دستور و نحو و زير و زبر و حساب و فن ترجمه را به عرب نياموخته بودند، عرب هنوز هم گنگ و گيج بود و حالا كه فقط خواسته‌ايم در اثبات اين همه گنده گويي، ده لغت فارسي آمده در قرآن را نشان دهند، فرموده اند:

قلم: از نور ونار و از آتر وآتور (!)

آدم: از اد در چم تنها در چم آفريده (!!)

مسجد: ريشه‌اش مزگت، محراب، مهراب (!!!)

حور: هور (!!!!)

جهنم: ريشه‌اش گهنم (!!!!!)

صراط: ريشه‌اش سرت همانند خرد است (!!!!!!)

ممکن بود حتي همين هذيان مطلق را ، كه كسي به نيابت از آقاي افشين زند آورده و هنوز به ده شماره نمی‌رسد، معتبر و مستند بشمريم، اگر ميراث مكتوبي بر چوب، سنگ، پوست، چرم يا سفال مي آوردند كه معلوم كند ايرانيان پيش از اسلام، لغت صراط وجهنم و مسجد و برزخ و قلم را می شناخته اند و به کار می برده اند. اما تهي دستی آن ها چندان وسيع است كه اگر بر هر ادعاي ديگر آن ها نيز انگشتي بكشيم، دارايی‌شان را يكسره سترده ايم  و عجيب که هنوز خود را مالك جهان قديم و برتر از ترك و عرب و هندي و بابلي و مصري و يوناني مي دانند و فرض كرده اند كه هنر نزد ايرانيان است و بس!!!

حالا آقاي افشين زند هم پيدا شده، درست با تکرار همان واژه‌ها، که نشان می‌دهد هر دو به يک منبع رجوع داشته‌اند و چيزی نمانده که آقای افشين زند مدعی شود لا اله الا الله هم شعاري فارسي است كه نخستين بار بر زبان كورش و داريوش گذشته، كه به گمان اين‌ها يكتا پرست بوده اند!!!

اين‌ها برای طرح اين همه سخن گزاف کوچک‌ترين سندی به دست ندارند، خيال‌پروری محض است و بس و چنان که نوشتم نمی توانند و نخواهند توانست که يک مکتوب پيش از اسلام ارائه دهند که يکی از اين واژه‌ها به زبان فارسی بر آن آمده باشد و اضافه کنم که يادداشت‌های غالب اين دنبال‌کنندگان تزهای يهود درباره‌ی تاريخ شرق ميانه نکته‌ای را به خوبی روشن می‌کند و آن اين که هيچ کدام کتاب‌های مرا نخوانده‌اند! و از اين روست که به تکرار موضوعات و مستنداتی، مثلاٌ و از جمله متن اوستا می‌پردازند که قريب يک کتاب کامل از مجموعه‌ی تاملی در بنيان تاريخ ايران صرف ارائه‌ی اسنادی شده است که ثابت می‌کند دين زردشت و اوستای زردشتيان را پس از اسلام و درست برای مقابله با آن ساخته و نوشته‌اند. بدين ‌ترتيب يک بار ديگر و تا ظهور  صاحب نظری انديشمند در اين وب‌لاگ، که به تبادل نظر بيرزد، فقط به سئوالاتی پاسخ خواهم داد که خواننده ای از ميان مطالب کتاب ها و با ذکر شماره ی صفحه ی آن طرح می کند و هر ادعای غیرمستند ديگر را شايسته دنبال کردن نخواهم دانست و بی جواب خواهم گذارد. به حق و صبر بکوشيم و توصيه کنيم. والسلام.

 

دوشنبه، 23 تير، 1382


و سلام

اين كه حافظ چه گفته يا چه باوري داشته، ملاك اعتقادات و يا تجديد نظر در باورهاي كنوني كسي نيست، اگر حافظ اشاره‌اي به چهارده معصوم و ذوالفقار و غيره نداشته باشد، ا از آن روست كه به زمان او شيعه، مذهب غالب نبوده و اگر كسي هم مدعي شيعه بودن حافظ باشد، ادعاي باطل بدون سندي كرده است، اما گفت و گوي تعلق حافظ به فرهنگ پيش از اسلام، از آن نيز باطل‌تر است، هرچند اگر او حتي زردشتی خالص هم بود، دليلي بر صحت و حقانيت دين زردشتي فراهم نمی کرد، زيرا حافظ شاعر است نه مقتداي ديني و مذهبي و نه قطب عالم انديشه و ايمان. به خصوص كه تعهد و احترام و توسل خاضعانه‌ي حافظ به قرآن قابل كتمان نيست و خلاف قول شما و هر كس ديگر، خود تصريح مي‌كند، كه حافظ قرآن است.

نديدم خوش‌تر از شعر تو حافظ، به قرآني كه اندر سينه داري

عشق‌ات رسد به فرياد. گر خود به سان حافظ، قرآن ز بر بخواني در چهارده روايت

بنابراين در «حافظ» قرآن بودن خواجه  ترديدی نيست و احترام او به كتاب آسماني از محتواي ابيات ديگري نيز به سهولت قابل درك و دريافت است.

زاهد ار رندي حافظ نكند فهم چه باك، ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند

حافظ در كنج فقر و خلوت شب‌هاي تار، تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

گفتم‌اش زلف به خون كه شكستي؟ گفتا، حافظ اين قصه دراز است به قرآن كه مپرس

صبح‌خيزي و سلامت طلبي چون حافظ، هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم

از سوي ديگر ادعاي شما درباره‌ي سركشي حافظ نسبت به حاكمين زمان نيز، با مراجعه‌ي مستقيم به ابيات خود حافظ به كلي از ارزش ساقط مي‌شود.

حافظ چو شاه نوش كند باده‌ي صبوح، گو جام زر به حافظ شب زنده‌ دار بخش

همين بيت كه حافظ تمناي دريافت جام زر از شاه مي‌كند، كاخ خيالات شما را درباره‌ي او فرو مي‌ريزد. در واقع حافظ علي‌رغم تصور شما درباره‌ي تمام چهار حاكم زمان شاعري و حيات‌اش : شاه اسحاق اينجو، امير مبارزالدين محمد، شاه شجاع و شاه منصور ابيات كريمانه‌اي دارد از اين قبيل :

منصور بن مظفر غازي است حرز من

بيا كه رأيت منصور پادشاه رسيد

راستي خاتم فيروزه‌ي بواسحاقي

شاه غازي خسرو گيتي ستان

رساند رايت منصور بر فلك حافظ،

شهنشاه مظفر فر، شجاع ملك و دين، منصور،

به يمن دولت منصورشاهي،

از حضور حضرت شاه‌ام بس است اين ملتمس،

گويي برفت حافظ از ياد شاه منصور،

داور دين شاه شجاع آن كه كرد،

قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع،

ز خاك بارگه كبرياي شاه شجاع،

چنين است که می گويم حافظ شما سفارشی است و شباهتی به خواجه ای که تاکنون شناخته ايم، ندارد. در مجموع با يادداشت هايی که فرستاده ايد و آن شبيه سازی تان با شريعتمداری و غيره مرا به اين ارزيابی رسانده است که شما نه به عنوان صاحب نظر، بل فقط به عنوان پرسشگر شروع و رجوع کنيد، چنان که از اين پس فقط سئوالات شما را پاسخ خواهم داد. 

 آن دوستی هم که نظر مرا در موضوع شاهنامه و فردوسی خواسته بود، می تواند به صد صفحه ی آخر بخش اول کتاب «پلی بر گذشته» و به مبحث شاهنامه و فردوسی رجوع کند. به حق و صبر بکوشيم و توصيه کنيم. والسلام.

چهارشنبه، 25 تير، 138۲

يادداشتی برای مريم خانم،

هيچ ملتی از ملت ديگر برتر نيست و هيچ نژادی در ساختمان تمدن بشری بر آن نژاد ديگر حق فروختن فخر را ندارد. زيرا با ديدگاه انسانی و نه ملی و ناسيوناليستی، ساکن سرزمين دوردست آلاسکا و اسکيموها، برای ادامه ی حيات،  خرد و انديشه و شعور و استعداد و نيروی بيش تری از آن منجمی به کار می برند که در جغرافيای وفور، در کنار رود نيل و فرات و دانوب، در امنيت کامل و با شکم سير در هوای خوش شبانگاهی، آسمان را می کاود. اگر مردم آفريقا سهم معين و شناخته شده ای در رشد تمدن بشری نداشته اند، از آن روست که روزگار يک آفريقايی تا ۴۰۰ سال پيش صرف مبارزه با طبيعتی مهار ناشدنی و انبوه حيوانات درنده می شد و از ۴۰۰ سال پيش به اين سو، صرف مبارزه با حرص و آز و غارت و کشتار درندگان اروپايی و آمريکايی.

خانم عزيز، ايرانيان نه از آن روی سربلندند که مثلا کورش بابل را به فرمان يهوديان به ويرانه بدل کرد، خشايارشا معابد آتن را به کام آتش فرستاد و يا نادر شاه گوهرهای سرزمين مسالمت و عشق و رنگ و آزادگی هند را ربود و برای تاج آغا محمد خان و محمد رضا شاه به ميراث گذارد، سربلندی بوميان ايران، و نه قوم ناشناخته پارس، از آن روست که از قريب هفت هزاره پيش، کرمانی و مکرانی و سيستانی و بلوچ و طوسی و گرگانی و لر و گيلانی و مازندرانی و املشی و ريی و آذری و کرد و ايلامی و شوشی و انشانی توانسته اند در برابر تيغ و نيزه ی پرکار همان کورش و داريوش و مغول و آغا محمد خان و محمد رضا شاه استقامت کنند و هرگاه فراغتی يافته اند دست مايه ای  به صورت فرش و گليم و بنای مسجد و ساخت قنات و پياله ای پرنگاره، به نشانه ی ادامه ی حيات خويش باقی گذارده اند ، هرچند بسياری از اين بوميان چون کاسپین ها، مارليک ها، ماردين ها، رخجی ها، سيلک ها و اورارتوها، که اندک مانده های آنان گواهی می دهد بسيار ثروتمند بوده اند،  به زمان برآمدن هخامنشيان و برای تصاحب کامل ثروت آنان، با دستور یهود و به ويژه به دست تيغ کشان داريوش، چنان که در کتيبه ی بيستون و تورات اعتراف شده، نسل کشی کامل شده اند. اينک معلوم است که مردم و بوميان ايران بسيار پر استقامت و پايدارند و طينت مسالمه جو، آرامش خواه، ترقی طلب و آزادی ستای خود را، که درست با تنوع اقليمی آنان همخوان است، از دست نمی نهند، مغلوب نمی شوند و سرانجام، لجوجانه، به هر بهايی که باشد و تا هر زمان و با هرکسی که حقوق بومی و تاريخی و انسانی آن ها  را به رسميت نشناسد و در برابر آن سد ببندد، تا پيروزی نهايی ايستادگی خواهند کرد. و افتخار بوميان ايران درست در همين پايداری هاست نه در خون ريزی های بی شرمانه ی شاهان و امپراتوران که يک يک به دست و يا با کمک همين بوميان به باد داده شدند. فراموش نکنيد که محمد رضا شاه را همت گروهی مردم ايران به در به دری فرستاد.

متاسفانه روشنفکری معاصر و محفلی ايران، که در صد سال اخير برآمده، هيچ شناخت درستی از هيچ مقوله مردم خويش ندارد، همه چيز را در لجنزار شعار محض غرقه کرده و  از آن که توان گشودن هيچ مدخل ملی، در هيچ زمينه ای را ندارد، با دنبال کردن اراجيف ايران شناسان قلابی، انديشه ی بخشی از جوانان ما را به عظمت طلبی دروغين آلوده است. (دنباله دارد)


جمعه، 27 تير، 1382

يادداشت برای مريم (۲)

شما نگران گم شدن هويت ايرانی در اثر بيان حقايق تاريخ ايد. اين به ترين نشانه است که هويت تصوری شما تا چه حد آسيب پذير است، با حقيقت ناسازگاری دارد و چنان که شاهديم کوچک ترين پرسش جدی درباره ماهيت و مرکز صدور آن، پرسشگر را با انبوهی فحاشی هيستريک، که نشانه ی آشکار بی هويتی گويندگان آن است رو به رو می کند، چرا که قادر نيستند از هويت مملو از افسانه ی خود در آرامش و  استدلال دفاع کنند و در اين زمينه معلوم شده است که استاد دانشگاه و عوام اين متعصبين در توسل ناگزير و ناتوانانه به حربه ی ناسزا يکسانند.

اين هويت دروغين هيچ نيست جز تصورات عظمت طلبانه ی مضحکی که برپايه ی تحقير و نفرت از ديگران و به ويژه همسايگان ترک و عرب ايستاده است و آن گاه که اين همسايگان را در تعلقات دينی و حتی مذهبي، همانديش خود می يابيم، درک می کنيم که هويت تلقينی موجود را، از آن روی براساس گردن کشی با همجواران بنا کرده اند، تا در سرراست ترين، طبيعی ترين و ميسرترين مسير همراهی ملی و منطقه ای،  يعنی همبستگی دينی، سنگی بياندازند و اگر معلوم کنيم اين هويت تفرقه انداز، برعکس راه چه کسانی را می گشايد و منافع چه گروهی را تامين می کند، ان گاه منطق موضوع به خوبی به ما تفهيم می کند که تلقين و تدوين و تاليف اين هويت دروغين کار چه کسانی است.

سازمان ده، صحنه پرداز و اسناد ساز اين هويت قلابی نخست يهوديان اند که اينک با جباريت و با غصب جنايت کارانه، در سرزمين بوميان فلسطين و موآب ساکن اند، که حتی تورات به پيشينه ی ديرين تر آنان در خاک کنونی اسراييل معترف است. اينان طبيعی است که هرنوع وحدت و همانديشی مسلمين را با استقرار دشمنانه و بی محمل و منطق خويش ناسازگار ببينند و شاهديم که به سرپلی بدل شده اند تا به منابع شرق ميانه و به آداب و رسوم و دين و اصليت مسلمين تجاوز و توهين شود، چنان که تاريخ حمله ی پر از توحش ايالات متحده ی خدمت گزار و فرمان بر اسراييل به عراق و افغانستان را، از ياد نخواهد برد، که حتی در بيان علت آن نيز ناتوان مانده اند.

منظورم ياد آوری اين نکته اصلی است که اين هويت مدعی و مبتنی بر عظمت ايران پيش از اسلام، يک هويت نوساخته و دست ساز دانشگاه های اروپايی است که به تمامی در تيول کليسا و کنيسه اند و هيچ برگی از آن نه فقط با اسناد سالم تاريخ منطبق نيست، بل که کاملا مغاير آن است. ساده ترين دليل، که هر ذهن ناآلوده به تعصبی را به تامل می دارد اين که مردم ايران تاصد سال پيش اصولا با چنين هويتی آشنا نبوده اند و هيچ يک، از عالم و عامی، کورش و داريوش و هخامنشيان و اشکانيان و ساسانيان را نمی شناخته اند، با اين همه چندان همت و همبستگی ملی داشته اند که دوران ساز ترين حرکت و حادثه ی تاريخی شرق ميانه، يعنی انقلاب مشروطه را پديد آورند و پيروز کنند. اقدام و آرمانی که تحقق آن، در همان زمان، از عهده ی روشنفکری غول آسا، نيروی عظيم آزاد انديشی و انبوه زحمت کشان روس برنيامد. اگر توانستيد آن هويتی را بشناسيد، که بدون  تکيه به نيزه ی هخامنشيان و بی نياز به سايه ستون های تخت جمشيد و ديگر مهملات جاری در آثار ايران شناسان بی سواد، که در آن زمان هنوز پديدار نبودند، توانست ترک وعرب و خراسانی و سيستانی و بوشهری را متحدانه به اقدامی تاريخی فرابخواند و موفق کند، ان گاه به هويت واقعی خود و بوميان اين سرزمين پی برده ايد، ايران و مردم آن را شناخته ايد و برای احساس سربلندی به داستان های پريشان شاهنامه و به حقه بازی های فريب کارانه ی شرق شناسان دغل محتاج نخواهيد شد. (ادامه دارد) 

ويرايش در ساعت ۹:۲۰ دقيقه صبح جمعه: آيا عجيب نيست؟ من اين يادداشت را در ساعت ۲:۴۴ دقيقه ی صبح جمعه نصب کرده ام، در ساعت ۴:۲ دقيقه، سام، در ساعت ۴:۳ دقيقه، هومن، در ساعت ۴:۳۳ دقيقه، ديگر سو و در ساعت ۴:۵۱ دقيقه بابک، روی يادداشت من فحش گذارده اند!!! آيا ممکن است که اين آقايان برای دير نشدن فحاشی به من، يکديگر را از خواب ناز صبحگاه روز تعطيل بيدار کنند؟!مسلما نه، چون در اين صورت به جای فحاشی به من، بيدارکننده رابه فحش خواهند بست!!!! پس سام و هومن و ديگرسو و بابک و احتمالا بهروزی، يک نفرند!!!!


 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در دوشنبه چهارم ارديبهشت 1385 و ساعت 6:5 | آرشیو نظرات

فراخوان

مدیران یک مرکز مطالعاتی و تحقیقاتی با نام «احرار»،

 که مرکز آن در شیراز است،

فراخوان زیر را منتشر کرده و خواستار نصب آن در این وبلاگ شده اند.

 با ارادت کامل نسبت به گردانندگان این مرکز مطالعاتی

 و ضمن سپاس از تلاش هایی که تاکنون انجام داده اند،

دستور و تکلیف آنان را اجابت می کنم:

 

فراخوان :

با گذشت قریب ۶ سال

از نشر اولین مجلد از مجموعه آثار «تاملی در بنیان تاریخ ایران»،

  و با توجه به توطئه ی سکوت کنونی

و نیاز به عملیاتی کردن مندرجات این کتاب ها

 و نیز موج بلند هجوم تبلیغاتی

 دشمنان حقیقت علیه این مجموعه،

خواهشمند است در صورت تمایل

به ایفای نقشی در گستراندن این تفکرات نوین،

هر کجا که هستید، نشانی پست الکترونیکی خود را به آدرس:

ahrar@bpf.ir  و رونوشتی به آدرس اینترنتی

 bpfarda@yahoo.com ارسال کنید

تا در تماس با شما برای خنثی کردن تبلیغات منفی

و گسترش بیش تر اندیشه های تاریخی

 و هویت شناسانه ی نوین،

میان نسل جوان و خردمندان ایران و منطقه و جهان 

راه  مشترک و موثرتری بیابیم.

با امتنان، مرکز مطالعاتی احرار

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه دوم ارديبهشت 1385 و ساعت 15:44 | 27 نظر

شمشیر 10

اسلام و شمشیر (۱۰)

اینک به مراتب اصلی در این بررسی ها نزدیک می شویم که مبین نگاه و نظارت دائم خداوند بر اعمال رسولان خویش و به ویژه پیامبر والا مقام اسلام است تا به فارغ شدگان و عبور کردگان از مسیر تعصب معلوم و مفهوم کند که فاصله ی میان انسان ناموخته و خام، با راه یافته ای خدا شناس و خالص، چنان که آیات پر تعداد بعدی حکایت می کند و گواهی می دهد، مستلزم طی چه مراتب مسلسلی از خود سازی است و از آن که طبیعت بشر، اگر پیامبر خدا هم باشد، متمایل و متوجه منافع شخصی است، پس به ویژه گذر از سطح آدمی امی و بدون تکلیف، به شاخص و نمونه و الگویی از اخلاق و آداب و گفتار و رفتار یک مومن مورد ستایش خداوند، که مسئولیت انتقال پیام الهی را هم بر گردن دارد، امری مندرج در طینت و طبیعت هیچ کس نیست و چنین پدیده ای روایت نشده که کسی بی هدایت خاص خداوند و بدون گذر از مدارج آموزش های ضرور و  تصحیح پلکانی خویش، یکباره به مقامات وحدانی پریده و پذیرفته شده باشد و همه می دانیم که کسب این منزلت ها، لااقل و به عنوان ساده ترین پیش نیاز، به باز سازی ذهن، در خلوتی فارغ از امورات وسوسه انگیز دنیوی، نیازمند است و این اصل بریدن از خلق و دور شدن از روابط عادی و تعلقات این جهانی، از انزوا گزینی پیامبر خداوند در غار حرا، تا گوشه گیری سالیان دراز عابدی در انتظار مستجاب الدعوگی و ریاضت کشی منفرد یک جوکی و مرتاض هندی، که خواهان تصرف در اجزایی از علوم طبیعی و در اختیار گرفتن نفس و نیاز های خویش است، مصداق دارد.

اعجاب اصلی برای یک محقق و حتی قاری قرآن، چنان که پیش تر به اشاره آوردم، آن جا بروز می کند و وجه تامل انگیزی به خود می گیرد که می بینیم تذکرات الهی به پیامبر گزیده اش، در خفا و به صورت مکالمه ی پنهان صورت نگرفته است، قرآن مبارک روابط الهی با بنده ای امی و محمد نام را، که می باید تا مقام منتقل کننده ی وحی و مراد مومنین بالا کشیده شود، آشکارا در منظر عام کافر و مشرک و مومن، بدون هیچ رعایت ویژه ای قرار می دهد و در کم تر سوره ای از قرآن قدرتمند و قانع کننده است که به آیه و کلامی از این تذکرات الهی به پیامبر گرامی مزین نباشد. این آیات از جمله به خواهان آن تذکر می دهد که هیچ کس، حتی رسول گرامی اسلام، عالم به احوال و امورات و مقدرات غیب نیست، احاطه به آینده ندارد و دست رسی به اخبار غیب مختص بارگاه الهی است و مسلمان و غیر مسلمان فقط می توانند و مختارند که وجود عالمی به نام غیب را بپذیرند یا منکر شوند. اگر ما تابع اشارات موکد قرآن در این باره باشیم، پس قادر نخواهیم بود در تسلط بر عالم غیب، هیچ کس را شریک دستگاه الهی بیانگاریم و به دل خواه خویش، آدمیان را، در هر مرتبه ای که قرار دهیم، با علم خاص خداوند مربوط و شریک بگیریم.

 اینک نخست بخشی از پیام های آموزشی خداوند به رسول اکرم را، با رعایت اختصار، مرور کنیم و سپس به نتیجه گیری نهایی از این مجموعه مقدمات مشغول شویم.

«یهود و نصاری از تو مگر به پیروی و پیوند با آن ها خشنود نخواهند شد، به آن ها بگو که هدایت مختص خداوند است و اگر پس از آگاهی هایی که گرفته ای، از هواها و خیالات آن ها پیروی کنی، از حمایت الهی محروم خواهی شد. (بقره، ۱۲۰)

اگر هر نشان و بینه ای برای صاحبان کتاب بیاوری، تابع قبله ی تو نخواهند شد، چنان که تو تابع قبله آن ها نمی شوی، و آنان به قبله ی یکدیگر هم رو نمی کنند و بدان که از پس این همه دانایی که بر تو فرستاده ایم اگر بخواهی از آرزوهای آنان تبعیت کنی در زمره ی ظالمین خواهی بود. (بقره، ۱۴۵)

حق از جانب خداست، دو دل مباش. (بقره، ۱۴۷)

ما بر تو کتابی بر حق فرستادیم تا بین مردم به میل و اراده ی خدا حکم کنی. مدافع خائنین نباش، نزد خدا استغفار کن، که آمرزنده ای مهربان است. (نساء، ۱۰۵ و ۱۰۶)

و اگر خدا از تو حمایت نمی کرد، گروهی تو را به گم راهی کشانده بودند. (نساء، ۱۱۳)

و اگر تکبر آنان را گران می  بینی، اگر می توانی نقبی در زمین بزن و یا نردبانی به آسمان بگذار بل نشانه ای برای ارضای آنان به دست آوری و بدان که هدایت به اختیار خداوند است، پس در زمره ی جاهلان مباش. (انعام، ۳۵)

بگو خزائن الهی در اختیار من نیست، از غیب خبر ندارم، در زمره ی فرشتگان نیستم و از چیزی جز وحی الهی تبعیت نمی کنم. (انعام، ۵۰)

دوری کن از آنان که دین را بازیچه می پندارند و غره به دنیای خویش اند. (انعام، ۷۰)

پیرو وحی باش، خدایی جز او نیست و از مشرکین فاصله بگیر. (انعام، ۱۰۶)

اگر دنبال خلق الناس به راه افتی، تو را از مسیر خدا دور خواهند کرد. (انعام، ۱۱۶)

از هوی و خیالات آنان که آیات ما را تکذیب می کنند، آخرت را قبول ندارند و برای خداوند شریک قائل اند، پیروی مکن. (انعام، ۱۵۰)

عفو پیشه کن، به عرف فرمان بده، از جاهلین دور شو و اگر از سوی شیطان وسوسه شدی، به خدا پناه ببر که دانا و شنواست. (اعراف،۱۹۹ و ۲۰۰)

از ذکر پروردگارت، در درون خود و بدون هیاهو، صبح و شام، غافل مشو. (اعراف، ۲۰۵)

و اگر در صحت آن چه به تو وحی می فرستیم شک داری، از آنان که کتاب های پیشینیان را خوانده اند سئوال کن تا بر تو معلوم شود که این سخنان بر حق است، مردد مباش، و آیات الهی را انکار مکن که زیان خواهی دید. (یونس، ۹۴ و ۹۵)

مشرک مباش، با دل پاک به دین حق رو کن، به جز خدای یکتا را مپرست ورنه ستم کار خواهی بود. (یونس، ۱۰۵ و ۱۰۶)

صبور باش، از وحی تبعیت کن تا زمان قضاوت الهی فرارسد، که برترین حکم کننده است. (یونس، ۱۰۹)

پس تو و تابعین ات برابر دستور استقامت کنید، سرکش مباشید که خدا بر آن چه می کنید، ناظر است. (هود، ۱۱۲)

به آن چه بر کسانی بهره داده ایم، چشم مدوز، غم مخور و با مومنین بد خلقی مکن. (حجر، ۸۸)

این ها که بر تو وحی می شود، در زمره ی حکمت های الهی است، برای خدا همتا مگیر که سرانجام سرزنش شده و مطرود راهی جهنم خواهی شد. (اسراء، ۳۹)

چیزی نمانده بود که مطلبی جز وحی را بر ما ببندی، تا تو را دوست خود بگیرند. اگر ثبات قدم به تو نداده بودیم، مایل به آن ها شده بودی آن گاه در دنیا و آخرت عذاب مضاعف می چشیدی و از حمایت ما محروم می ماندی. (اسراء، ۷۳ و ۷۴ و ۷۵)

نمازت را نه با فریاد و نه به پچ پچه بخوان و صدایی میان این دو را برگزین. (اسراء، ۱۱۰)

کلمات آن چه را از کتاب خداوند بر تو وحی می فرستیم تغییر مده، که جز او پناهی نخواهی یافت... صبر داشته باش، چشم دنیا خواه را از آن ها که صبح و شام به ذکر پروردگارند، بر مگیر و به غافلی مدوز که به دنبال نفس خود می رور و اسراف می کند. (کهف، ۲۷ و ۲۸)

با آنان که شب و روز به یاد خداوندند، مدارا کن و به طلب زینت دنیا از آنان رو بر مگردان و به دنبال آنان مرو که قلبی غافل دارند، در پی خیالات خویش اند و کارشان تباه است. (کهف، ۲۸)

اگر از آنان اجری بطلبی، بدان که برترین اجر نزد خداوند و بالا ترین روزی دهنده است. (مومنون، ۷۲ و ۷۳)

مطیع کافران مشو و با آنان سخت ستیزه کن. (فرقان، ۵۲)

بر خدا شریک مگیر که عذاب خواهی شد و به نزدیکانت نیز توجه ده. (شعراء، ۲۱۳ و ۲۱۴)

این رحمتی بود که کتاب را بر تو فرستادیم، پس پشتیبان کفار مشو، از آیات نازل شده باز نمان، به جانب خدا رو کن، از مشرکین مباش و برای خدا شریک مگیر. (قصص، ۸۶ و ۸۷ و ۸۸)

مبادا بی ایمانان تو را از راه به در کنند، صبور باش و بدان که وعده ی الهی بر حق است. (روم، مکی)

ای پیامبر، راه خدا را برو، پیرو کافران و منافقین مباش، که خداوند دانا و حکیم است. تابع آیات وحی باش که خدا از آن چه می کنید، با خبر است و به خداوند تکیه کن که برای کار سازی کافی است. (احزاب، ۱ و ۲ و ۳)

از این پس زنی بر تو حلال نیست، هرچند که از زیبایی او به عجب افتی، مگر کسی که خود را به تو ببخشد. و بدان که خدا ناظر بر همه چیز است. (احزاب، ۵۲) 

و به راستی که بر تو و بر پیامبران پیشین وحی فرستادیم که اگر مشرک شوند، سقوط خواهند کرد و زیان کار خواهند شد. (زمر، ۶۵)

امر دعوت را پیش ببر، برابر دستور استقامت کن، و از هوی و خیالات آنان پیروی مکن. (شوری، ۱۵)

از آیاتی که بر تو نازل می شود، یاری بجو و بدان که بر حقی. (زخرف، ۳۴)

تابع این دستورات باش و از خیالات نادانان پیروی مکن.(جاشیه، ۱۸ و ۱۹)

عجول مباش و مانند پیمبران پیشین صبر پیشه کن. ( احقاف، ۳۵)

پس بدان که خدایی جز خدای واحد نیست از گناه خود و آن مومنین زن و مرد استعفار کن که خداوند از زیر و روی شما با خبر است. (محمد، ۱۹)

دوری کن از کسی که خداوند را یاد نمی کند و جز دنیا را نمی طلبد. (نجم، ۲۹)

 پایداری کن و منتظر دستور باش. (قلم، ۴۶)

بر حکم پروردگارت صبور باش و از هیچ کافر و گناه کاری تبعیت نکن. (انسان، ۲۴)

و اگر پیامبر از قول ما سخنانی به تاویل می گفت، با قدرت او را فرو می گرفتیم، سپس رگ دل اش را می شکافتیم و هیچ کس یارای جلوگیری نداشت. (حاقه، ۴۵ تا ۴۸)

این ها و بسیاری دیگر، نص صریح آیات الهی در قرآن کریم است و کلامی کسر و زیاده ندارد. این آیات هم غالبا و به جز چند استثنای قابل تردید، مکی است و معلوم می کند که زمان حضور پیامبر گرامی در مکه، به نوعی دوران آمادگی و آموزش و آزمایش بوده است. به آن چند آیه ای که با حروف سیاه برجسته شده، توجه کنید که به وضوح خطاب آمیخته با خشونت خداوند به پیامبر خاتم اش را نشان می دهد. غور در این آیات و آن چه در پی خواهد آمد، فاصله ی عظیم میان بارگاه الهی و عناوین آدمی را عرضه و معلوم می کند که انسان در مقیاسی نیست که به اشتراک و اعانت در امور ملکوت خوانده شود، خداوند مالک زمین و آسمان و تمام کائنات را نمی توان وام دار کسی دانست و مثلا مدعی شد که بنای پر عظمت عرش کبریایی و سراسر هستی را به حرمت و اعتبار این و آن بر پا کرده اند! شیفتگی، غالبا ما را از ادراک خالق یکتا غافل می کند و به گفتارهای پر خطا و گاه قرین کفر می کشاند.

«یسئلونک عن الساعة ایان مرسها. فیم انت من ذکریها. الی ربک منتهاها. از تو درباره ی زمان ظهور قیامت می پرسند. تو را چه به ذکر از موضوعی که به خداوند ختم می شود».  (نازعات، ۴۲ و ۴۳ و ۴۴)

این خطاب و سخن گفتن خداوند با خاص ترین بنده ی خود، در عرصه ی آفرینش آدمی است، تا معلوم شود آن جا که گفت و گوی حوزه ی الهی است، پای هیچ بنده ای را بدان باز نمی کنند و حقوق دخالت در امور بارگاه کبریایی بر فرشتگان نیز مقرر نیست، چه رسد به این یا آن آدمی زاده، که با هزار مرحمت الهی، از عذاب دوزخ نجات داده خواهد شد. پس، از راه اسلام و خداشناسی خالص گذر کنیم، از فواصل میان مسلمین، با رد مطالب و مکتوبات و مندرجات مشکوک منتسب به قرون اولیه ی اسلام بکاهیم و جز خداوند و قرآن و پیامبر خاتم اش را نستاییم، که اصول دین ما بر آن ها استوار است. زیرا پیام زیر در آیات الهی معلوم می کند که پیامبذان و رسولان خداوند نه فقط به هنگام حضور در عرصه ی دنیوی ابلاغ، بل در آخرت و در پیشگاه الهی نیز همانند هر بنده ی دیگر باز پرسی می شوند:

«فلنسئلن الذین ارسل الیهم و لنسئلن المرسلین. از آن ها که پیامبری برایشان فرستادیم و نیز از خود رسولان سئوال خواهیم کرد». (اعراف، ۶)

بزرگ است خدایی که مرکز و موازنه ی جهان هستی و والا مقام ترین مجری و مبلغ و معلم عدالت و برابری است. (ادامه دارد) 

 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه دوم ارديبهشت 1385 و ساعت 6:30 | 6 نظر