نامه ی سرگشاده به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامي

 

جناب آقای صفار هرندي، سلام عليكم.

 

مردم ايران، دين و مسلك و دولتی را گزیده اند که معيار و ملاك صحت و سقم امور را، آزادگی و حقيقت طلبي می دانند، حق را به سیاست مدن و صلاح گروهی نمی فروشند و از جایگاه خویش خارج نمی شوند.

 

سخنان شما را در مراسم بزرگداشت مقام فردوسي و به حقیقت در مراسم به اوج رسانی کتاب شاه نامه شنيدم و همراه با دیگر اصحاب خرد، احساس شرمندگی کردم که جایگاه وزیر ارشاد حکومت اسلامی، درباره ی شاه نامه را، با موضع فروغی زمان رضا شاه همسان و بل متعصبانه تر دیدم و خواندم که مشتی افسانه ی کودکانه ی ناممکن و بیرون از قواعد عقل و تاریخ و گذشت روزگار را، که جز به اسطوره تعبیر نشده، با هویت و دیرینه ی این سرزمین یکی گرفته، قراردادن هر سئوالی بر این مجموعه اباطیل مناسب نقل در قهوه خانه های قدیم، به عنوان مکملی بر افیون کشی آزاد دورانی معین را، ستیزه با هویت ملی اعلام کرده اید و فرموده اید که ایرانیان در سراسر تاریخ پر افت و خیز خود، برای مقاومت در برابر بیگانه، الگویی جز کتاب شاه نامه نداشته اند و بدین ترتیب روح و جسم تمام شهدا و معلولین و آسیب دیدگان جنگ هشت ساله ی اخیر را، که با شعار الله اکبر جان سپردند و صدمه دیدند و نه با مثلا «چو ایران نباشد تن من مباد»، آزردید، چرا که باریک اندیشان و تیز بینان، در صحت و امانت همین بیت بازاری هم مرددند و آن را در زمره ی ابیاتی می دانند که باستان ستایان و عرب و اسلام ستیزان، به همراه چند بیت دیگر از همین قماش، در باب تشیع فردوسی و ستایش زبان فارسی، برای تحمیق عمومی، در عهد رضا شاه باب کرده و به هجو نامه ی قلابی شاه نامه افزوده اند. شاید هم شما آن کتابی را که مردم فراز سر فرزندان و برادران و شوهران شان می گرفتند تا با عبور از زیر آن و به امید شهادت روانه ی جبهه شوند، شاه نامه فرض کرده اید؟!!

  

وانگهی چه گونه به خیال تان گذشته است که کتاب فردوسی مورد اقتداء و تمسک و توسل مردمی بوده است که در هزاره ی گذشته حتی نسخه ای شاه نامه در اختیار نداشته اند و آن کم تر از ده نمونه ی موجود کنونی، که بر برخی از آن ها ظن جعل و نو نوشتگی می رود، تماما مسوده هایی است نه برای قرائت عموم، که مختص زرق و برق دربارها و در پس همین مطلب حکایت هاست که بی تردید از آن با خبر نیستید، چنان که نمی دانید نخستین نسخه ی چاپی و عمومی شاه نامه را، برای عرضه در مراسم هزاره ی فردوسی، در سال ۱۳۱۳ شمسی، یهودیان با سرمایه ی کتاب فروشی «یهودا بروخیم و پسران» بیرون داده اند و اگر «فرهنگ شاه نامه ی فردوسی» فریتس ولف یهودی را هم، یهودیان آلمان در همان زمان چاپ و به نشست هزاره ی فردوسی تقدیم کرده اند، پس ممکن است لحظه ای از خود بپرسید به کدام دلیل یهودیان تبلبغات در باب شاه نامه را با خیالات توطئه گرانه ی خود مطابق می بینند، برای انتشار وسیع آن سرمایه می گذارند و محقق اجیر می کنند؟

 

آقای وزیر. شما در مقامی ننشسته اید که بدون محاسبات لازم و شناخت مناقشات فرهنگی، خود را در اختیار این و یا آن گروه بگذارید. شما مقام سیاسی نیستید و حق مداخله سیاسی به سود هیچ برداشت فرهنگی از مسائل مورد اختلاف را ندارید. حد اکثر اختیارات شما دعوت به گفت و گو گرد مبهمات فرهنگ ملی ماست، تا از بنیان با مقولات مورد شقاق آشنا شویم. این که توهین به شاه نامه را مقدمه ایران ستیزی گفته اید، خود بدترین توهین و گفتار ایران ستیزانه و هویت شناسانه است که تاکنون به گوش مردم رسیده است.

 

از سخنان شما معلوم است که نه فقط همین شاه نامه را نیز نخوانده اید، بل از اسناد و ادعاهای جدید، که داستان غم بار شاه نامه سرایی را عرضه کرده، بی خبرید و نمی دانید که سرسخت ترین منتقد و حتی دشمن شاه نامه، شخص فردوسی است و به شما نگفته اند که فردوسی در مقدمه ی کتاب «یوسف و زلیخا»ی خود، تمام مطالب آن دیوان شعر را دروغ خوانده و از صرف عمر برای تدوین در برابر دستمزد آن، اظهار پشیمانی و توبه کرده است.

دلم سیر گشت از فریدون گرد، مرا زان چه او تخت ضحاک برد

گرفتم دل از ملکت کیقباد، همان تخت کاووس کی برد باد

ندانم چه خواهد بدن جز عذاب، ز کیخسرو و جنگ افراسیاب

ز من تافته بد دل روزگار، که از من نیامد همی خوب کار

نگویم دگر داستان ملوک، دل ام سیر شد ز آستان و سلوک

نگویم سخن های بی هوده هیچ، نگیرم به بی هوده گفتن بسیچ

که یک نیمه ی عمر خود کم کنم، جهانی پر از نام رستم کنم 

نگویم دگر داستان های قهر، بگردانم از نامه ی مهر چهر

که آن داستان ها دروغ است پاک، دو صد زان نیرزد به یک ذره خاک

که باشد سخن های پرداخته، به نیرنگ نه ز اندیشه برخاسته

بد جایگاهی گرفته اید، آقای وزیر. اینک باستان پرستان و اسلام و عرب ستیزان از سخنان شما احساس اقتدار می کنند، شما را که تا همین چند ماه پیش به سبب حضورتان در هیئت تحریریه ی کیهان، جلاد و بازجو و شلاق کش معرفی می کردند، به خاطر شاه نامه ستایی اخیر، مقتدا قرار داده اند و درست یک روز پس از سخنان باستان ستایانه ی شما، همان کسان که برای تان در آن نشست هورا کشیدند گفتار مرا در باب تاریخ ایران، با هوچیگری و هیاهو و اوباشگری رذیلانه و با هدف آدم کشی، در دانشگاه فردوسی مشهد بر هم زدند. مسئولیت شما در همین حوزه ای است که فراموش کرده اید. باید نخستین معترض به چماق کشی فرهنگی باشید که نیستید و مطبوعات و مراکز اطلاع رسانی فرهنگی ما نیز، که اگر کسی مثلا با آقای سروش بلند صحبت کند، خرد کائنات را درهم ریخته می پندارند، در باب این ضایعه ی رخ داده در دانشگاه مشهد ساکت اند، زیرا وزیر این گونه امور، شاید هم که با شادمانی، ساکت است و در نزاع هایی جانب می گیرد که ورود به آن، نه در حیطه ی او، که خاص اصحاب تحقیق است.

 

اطراف خود را بپایید، آقای وزیر و هر نوشته ای را که مشاوران اعظم به دست تان می دهند در مجامعی که از ماهیت آن ها بی خبرید، به صدای بلند نخوانید، چنان که در گفتار شما در باب سعدی در ابتدای همین اردیبهشت ماه، چندین سهل اندیشی و غلط خلاف قاعده بود و از ستایش ها و کف زدن های هدفمند غره نشوید و اگر خیال دارید در حد جایگاه فرهنگی خود عرض اندام کنید، شما را می خوانم که با تمام شاه نامه شناسان اطراف خویش، به مناظره ای در باب شناخت این سند یهود ساخته بنشینیم، که تنها در ۷۰ سال اخیر، همزمان با تجدید حیات و سازمان دهی مجدد شعوبیه، به سعی لابی های یهود، به قصد دامن زدن به ستیزه های قومی و افتخار تراشی باسمه ای برای تجزیه طلبان فارس، مورد استناد جماعت وطن فروش و عرب و اسلام ستیز و در راس آن ها پهلوی های پدر و پسر بوده است!

 

وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر. 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه بيست و نهم ارديبهشت 1385 و ساعت 11:1 | 37 نظر

شمشیر 14

اسلام و شمشیر (۱۴)

از بشارت ها و تحذیر ها و توصیه ها و وعده ها و اخلاقیات و مناسک و مراتب ذکر و عبودیت و عبادت ها و بیان صفات الهی و قصص که بگذریم، قرآن قدرتمند به راستی یک کتاب گفت و گوی میان ادیان است. در آن جا مسیری ترسیم می شود که پیامبر اسلام، به راه نمایی خداوند منان، در مرحله ی نخست، با یاد آوری اشتراکات اعتقادی و به خصوص یکتا پرستی مندرج در کتاب های آسمانی و سپس ارجاع به تذکرهای ثبت شده در تورات و انجیل، که طلوع اسلام و ظهور پیامبری محمد نام را وعده داده بود، آن گاه پس از انتقال این جدل، به بیان تغییراتی که کاهنان مسیحی و رابی های یهود، برای رد منصب خاتم الانبیاء بودن پیامبر والا مرتبه و تردید در حقانیت اسلام و تاکید بر باور های خود، در تورات و انجیل به وجود آورده بودند، سرانجام زمانی که صاحبان پیشین کتاب، در جریان این داد و ستد بیانی و بنیانی، ناگزیر و به اصرار و برای رد مطالب و آیات کتاب الله قرآن، خداوند را صاحب خانواده و فرزند و شریک شمردند و کار را به کفر مطلق و محض کشاندند، آن گاه فرمان الهی مبنی بر ورود صاحبان تورات و انجیل به سلک مشرکین صادر شد و در زمره ی پردازندگان جزیه قرار گرفتند. 

اینک می خواهم با طی دوباره ی این مسیر گفتار در قرآن بزرگوار، نخست انحصاری بودن یکتا پرستی مطلق مسلمین را مسجل و سپس با تعقیب مراحل برخورد و رفتار و گفتار، میان مسلمین و دیگر صاحبان کتاب، معلوم کنم که با تفکیک و انتساب آسان آیات قرآن، به هریک از این مراحل، می توان تقدم و تاخر زمان نزول آیات را با دقتی ریاضی وار تعیین کرد و بالاخره تذکر دهم که اساس اقتباس رفتار اسلامی، که نزد خداوند تا حد اعتبار تقوی به رسمیت شناخته شود، راهی جز پیروی کامل و در تمام جهات از توصیه ها و سرمشق های آشکار و در پرده نگه داشته شده ی قرآن ندارد و هر سند و نقل و روایتی را که در زمره ی آموزش ها و باورها و سنن و تجارب و یادگارهای اسلامی در جای قرآن معرفی می کنند، دون کتاب خدا قرار می گیرد و در زمره ی لوازم دین داری نیست.

اما هنوز و پیش از ورود به این مبحث بسیار جذاب قرآنی، که نمایشی از عالی ترین برخورد های آزاد منشانه نسبت به حقوق دیگران وحتی کسانی از اهل کتاب است، که از مرحله ای به بعد، آشکارا به شمایل دشمن مسلمین عمل کرده اند، باید بحث قبل را دنبال کنم که یافتن راهی برای اشراف به ویژگی های قومی بود، که بعدها یهودی خوانده شده اند. 

بدون تعارف کشف هویت مردمی که به مدد الهی و با سرپرستی موسای پیامبر، از سرزمین مصر و ستم فرعونیان گریختند، بسی دشوار و در اجزایی شاید که هرگز ممکن نباشد. پیچیدگی عمومی و اولیه در این است که موسای پیامبر در آغاز ماموریت خویش و در دربار فرعون، به نام پیامبر دین یهود ظاهر نشده، فرعون را به پذیرش تورات نخوانده و رسالت او برای ابلاغ دین یهود و نزول تورات و فرمان های ده گانه بر او، امری است که پس از خروج از مصر حادث شده است. پس سئوال نخستین و اصلی در همین مرحله بروز می کند: مردمی که در مصر مورد ستم فرعون بوده اند، پیش از ظهور موسی، چه تعلق قومی و چه باور دینی و مذهبی داشته اند، به کدام دلیل مورد ستم ویژه ی فرعونیان قرار گرفته اند، چرا خداوند موسی را برای استقامت و هدایت آن قوم در همان مصر مامور نکرد، ضرورت خروج آن ها از سرزمین مصر چه بود و چرا موسی، همانند عیسای پیامبر، که در برابر فتنه ی خاخام ها و نظامیان روم، با پیروانی معدود، استقامت کرد، موظف نشد تا برابر دربار فرعون بایستد و سراسر مصر و سپس مردم دیگر را به دین یهود بخواند؟ در حال حاضر نه فقط برای این سئوالات اولیه درباره ی قومی که بعدها یهودی خوانده شدند، پاسخی وجود ندارد، بل اصولا طرح این سئوال ها در دستور روز و روی میزکار محققان ودین شناسان قرار نداشته است.  

به راستی دسترسی به این آگاهی، که به کدام ضرورت خداوند قومی را از جهان جدا می کند، برای هدایت آن ها پیامبری مخصوص می فرستد که فقط مامور ابلاغ و تبلیغ یک قوم معین به هدایت های کتاب تورات است، از پیچیده ترین مدخل های مطالعات دین شناسی است. در سنت الهی و ارسال انبیاء و رسل و پیامبران صاحب کتاب، انحصاری که در باب قوم یهود رعایت شده، بی سابقه و اعجاب آور است، زیرا از جهات متفاوت و با دلایل متعدد معین می شود که مقصود خداوند ار بعثت موسی و ارسال تورات، تدارک و تبلیغ یک دین عمومی و جهانی نیست که مسئول و مدعی هدایت تمام آدمیان باشد و از سراسر تورات استنباط می شود که موسای پیامبر برای راه نمایی و نجات قومی معین و نه تمام مصریان، از ستم فرعون و در مرحله ی بعد دعوت همان قوم به دستورات و آموزه های تورات است.

«ما به موسی مقام هدایت دادیم و کتابی را به بنی اسراییل میراث سپردیم». (مومن، ۵۳)

تمام مطالب قرآن، در باب مسائل یهود و کتاب تورات، در قالب خطاب به بنی اسرائیل انجام می شود و نه چون انجیل و قرآن، با خطاب عام به آدمیان! ما در قرآن با حضور دیگر رسولان قومی، چون اقوام عاد و ثمود و لوط و هدایتگرانی چون نوح و یونس و صالح هم مواجهیم، اما تفاوت درجات آن ها با موسای پیامبر در ارسال کتاب است، که انبیاء پیش از او نداشته اند. این پدیده در نظام شناسی ادیان، به خصوص که هنوز هم یهودیت را یک اندیشه ی قومی نژاد پرستانه می شناسیم که نه در کار اصلاح انسان، بل در اندیشه ی به خدمت گرفتن دیگران، در جهت منافع یک قوم، بدون رعایت کم ترین آموزه های الهی و حتی مناسبات مصطلح و قانونی در جوامع انسانی عمل می کند، بسیار قابل تامل است. به گمان من اگر دانسته های امروز، درباره ی تاثیرات ضد تمدنی و آزمندانه ی آن قوم خارج شده از مصر، یعنی یهودیان کنونی را، در قضاوت تاریخی در باب ادیان دخالت دهیم، این فرض پذیرفتنی است که ذات باری تعالی با اشراف کامل به ماهیت و نهاد این گروه از مخلوقات خویش، آنان را با اقتداری معین، در مسیر روند طبیعی و سالم و صلح خواه زندگی آدمیان قرار داد تا با اخلال در تلاش موجه انسان، پروسه ی اصلاح و تربیت آدمیان، در جریان مبارزه ی دائم با این گروه نژاد پرست و توطئه گر کامل شود، که پیوسته موفقیت دیگران را شکست خود پنداشته اند و علیه مجامعی عمل کرده اند که بیرون از حیطه ی اقتدار آنان به مراتبی از رشد می رسیده اند! این همان داستانی که می کوشم فصل کوتاهی از آن، در باب رفتارهای یهودیان در شرق میانه ی کهن و ا کنون را، که تاکنون و باز هم به سعی دروغ پردازانه و جاعلانه ی یهود دگرگونه نموده شده بود، بازگو کنم و می بینید که همان توطئه گری معهود یهود، با چه ابزارهای کثیف، از جمله افزودن دیوانه وار و مکرر بر حجم همان دروغ های پیشین، از همان تریبون های رسوا شده و با به خدمت گرفتن تمام عوامل نقاب دار و بی نقاب خود، از رواج این سخنان ممانعت می کند! اینک هر انسان صاحب فرهنگ و تجربه آموخته از روند تمدن، نیک دریافته است که راه صلاح بشر و بازگشت به مدنیت ادیان، پرهیز از یهودیان و نفی روش های متعارف آن ها در عرصه های سیاست و فرهنگ و اقتصاد است، تجربه ای که برای بی بنیان نشان دادن، بر آن یهود ستیزی متعصابانه مارک می زنند. آنان هم که می کوشند یهودیت و صهیونیسم را دو مفهوم جدا از هم بدانند از یاد می برند که صهیونیسم یک ظهور جدید و بی پرده پوشی در اعمال همان اعمال کثیفی است که یهودیان در زمان های مختلف، به گونه های متفاوت، و در مراحلی حتی به صورت مظلومین زمین، از کهن ترین زمان، نسبت به تمدن انسان، انجام داده اند و رفتار صهیونیستی از اجزاء وجلوه های یهودیت دور شده از تورات نخستین و پیوسته به تلمود، یعنی یهودیت موجود  است.

«در آن کتاب به بنی اسرائیل خبر دادیم که از سر بزرگ انگاری و سرکشی، دو بار در زمین فسادی عظیم خواهید کرد. در وعده ی نخست، گروهی از بندگان نیرومند خویش را، علیه شما برانگیختم تا حتی درون خانه های تان رخنه کنند و وعده ی ما عملی شد. سپس آنان را عقب راندید و شما را به ازدیاد مال و فرزند مدد کردیم و بر نفرات شما افزودیم. نیکی و بدی به خود شما بر می گردد و چون نوبت دوم فرا رسید، کسانی را بر سرتان فرستادیم که چون بار اول به عبادتگاه های تان درآیند و هرچه را می یابند معدوم کنند». (اسراء، ۴ تا ۷)

چه قدر این تصاویر با آن حوادثی تطبیق می کند که در دو بار حمله ی بزرگ آشوریان و بابلیان به اورشلیم و تخریب معابد سلیمان، به تایید تورات و تصدیق تاریخ، گذشته است. آن چه را مورخ از این آیات برداشت می کند کلیدی است در علت یابی هجوم تجمع های بزرگ بین النهرین، به یهودیان، که تاکنون سبب آن ناشناخته بود. چنان که این آیات گواهی می دهد، فساد یهودیان در زمین موجب اقدام به آن نزاع مکرری بوده است که مردم بین النهرین اجبارا و برای رفع فساد یهودیان انجام داده اند. آن چه را تاریخ از این نزاع ها مجسم می کند نشان می دهد که همسایگان اورشلیم، تنها راه توقف اعمال مفسدانه ی یهودیان در منطقه را تصرف و تخریب اورشلیم و تبعید عمومی مردم آن به دورترین نقطه، تا اعماق افغانستان دیده اند. این همان فسادی است که مکررا یهودیان در زمین به راه انداخته اند و می اندازند که نابود سازی افتخارات دیرینه و مانده های ارزشمند تاریخی مردم مسلمان عراق و نسل کشی و حرمت شکنی انسان در فلسطین و افغانستان و عراق، در زمره ی آشکارترین آن هاست. مورخ معتقد است که برپایی تمام نزاع های زمین، از تجاوزات منجر به نزاع در بین النهرین و از قتل عام پوریم تا نابودی یونان و کشتار سرخ پوستان آمریکای شمالی و جنوبی و آن حوادث خونین و غیر انسانی که در دو جنگ بین المللی و بزرگ اول و دوم گذشت و نیز هزاران آسیب دیگری که بر بدنه ی تمدن آدمی، در ۴۰۰ سال گذشته، به صورت هجوم خون خوارانه و غارتگرانه ی پول و پلیدی، بر آسیا و آفریقا و آمریکا وارد شده، با دخالت واضحی از توطئه گری های یهود و اثر انگشتی از آنان، قابل رد یابی روشن و بی معارض است.

«ما از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم و پیامبرانی بر ایشان فرستادیم. هر پیامبری که با هواهای نفسانی آن ها همراه نمی شد، یا تکذیب می کردند و یا می کشتند». (مائده، ۷۰)

خداوند قومی را در برابر انسان قرار داده است که با پیامبر و کتاب هم اصلاح نشد، از میان شان مومنی یکتا پرست برنخاست، آدمی جز زیان از آنان ندید، تا به امروز که راه برون رفت از مصائب رمین، پرهیز از تشابه به آن هاست. آیا چنین قومی را، که بر موسای پیامبر نیز، که پیش چشم شان راه نیل را به مدد الهی بر آنان گشود، وفادار نماندند و در همان آغاز ورود به سینا، به پرستش گوساله بازگشتند، و خداوند تصریح دارد که پیامبر کشی و سرکشی دائم کرده اند، می توان پیشاپیش و در زمانی که در مصر و زیر تسلط و ستم فرعون بوده اند، یکتا پرست و پیرو خدای واحد دانست؟ (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در دوشنبه بيست و پنجم ارديبهشت 1385 و ساعت 4:0 | 42 نظر

غم نامه ی 2

غم نامه ی مکعب نقش رستم (۲)

مثل معروفی است برگرفته از اشاره ای در قرآن مجید که می گوید: «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد». حالا داستان پاسخی است که اهالی بی سواد سایت آذرگشنسب در رد اسناد و اعتراضات من نسبت به جعلیات وارد شده وسیله ی ایران شناسان کلاش بین المللی بر بنای سنگی مکعب شکل نقش رستم نوشته اند. بر آن پاسخ نویسی نامربوط و بی سر و ته، که غالبا به صورت تاییدیه ای بر داده های پیشین من درآمده است، چند عکس ضمیمه بود که هرکدام از آن ها، فصل تازه ای را بر کتاب خیانت به میدان های کهن ایران افزوده و حقه بازی تازه ای را به وسیله ی بخش ایران شناسی دانشگاه های طویله سان غرب آشکار کرده است. در یادداشت پیش ۴ عکس را درباره ی زمان برچیدن سکوهای نیایش اطراف مکعب و نیز عکس دیگری را در اثبات این که ساکنین سر به هوا و پا در گل سایت آذرگشنسب، تفاوت شرق و غرب و شمال و جنوب را هم نمی دانند، عرضه کردم و حالا باید در باره ی دو عکس دیگر سخن بگویم که دیدار آن ها در سایت آذرگشنسب مرا واداشت تا در روزهای ۱۳ و ۱۴ همین ماه بار دیگر به بازدید نقش رستم بروم و با خود سوقاتی آورده ام که کارشناسان دانشگاه شیکاگوی آمریکا را تا حد پادو و واسطه های محلات مخصوص پایین می کشد و به واقع در جای شایسته و پیشین شان قرار می دهد.

کیفیت و رنگ عکس بالا و نیز وضع لباس کارگری که  مشغول شست و شوی دیوار است و همچنین دیوار ناصاف انتهای سمت چپ محوطه، تعلق این عکس را به اواخر زمان خاک برداری و ابتدای برچیدن سکوها مسلم می کند. در سمت راست عکس، ضلع شرقی و در سمت چپ، ضلع جنوبی مکعب دیده می شود. به دلایلی در این عکس هنوز هیچ کتیبه ای بر دیوار نیست و در جای فرضی آن ها چهارگوش های سفید رنگی رسم کرده اند، که حتی نسبت به موقعیت کنونی کتیبه ها چندان دقیق نیست!!! اما آن چه در این عکس برای اثبات نبود کتیبه و نیز تذکر وسعت حقه بازی های به اصطلاح باستان شناسان غربی قابل استفاده است، توجه به آسیب بزرگی در آن سنگ ضلع جنوبی مکعب است، که در عکس با کادر سیاه مشخص کرده ام. این آسیب در انتهای نخستین بلوکی است که اینک کتیبه ای به خط یونانی بر آن حک است. 

همان آسیب را در این عکس هم می بینید که باز هم در کادر مشکی گذارده ام و تنها تفاوت آن با عکس قبل در این است که به سبب تغییر زاویه، ضلع جنوبی مکعب در سمت راست و ضلع غربی در سمت چپ عکس قرار دارد. توجه به وسعت و عمق آسیب برای ادراک و اثبات این مطلب کافی است که نه فقط بر روی چنین بلوک ویرانی نمی تواند کتیبه ی کنونی و سالم یونانی باقی مانده باشد، بل حتی حک کتیبه جدید نیز بر آن میسر نیست.

در این عکس جدید، دیگر آن آسیب سنگ را نمی بینید و در جای آن بلوک کاملا سالمی است که حتی با دیگر بلوک های اطراف خود همرنگ نیست! بر روی این بلوک جدید و ناهمرنگ، قسمت خوش خط متن یونانی حک شده و معلوم است که حکاک، از آن که مجبور نبوده بر روی یک سنگ عمود نصب شده بر دیوار حکاکی کند، با فراغ بال و تسلط کامل، حروف را بر بلوکی مستقر در سطح صاف زمین و در نهایت تسلط و خوش خطی کنده و سپس در جای بلوک آسیب دیده گذارده است!!! به اثرات گذشت زمان و پوسته پوسته شدن رویه ی سنگ در دو بلوک کهنی توجه کنید که در داخل کادر مستطیل و عمودی آورده ام. این آسیب در سراسر بلوک ها و به طور یکنواخت و متصل به هم پخش است، اما ذره ای از آن به بلوک تازه نصب شده ی ناهمرنگ و کتیبه دار نرسیده است!!! با باوری نزدیک به یقین احتمال می دهم، که این کلاشان چند بلوکی را که در این مکعب جا به جا کرده اند، از بقایای مخروبه ی بنای مشابهی برداشته باشند که با نام زندان سلیمان در پاسارگاد است و عکس های سده ی اخیر، از تحلیل پیوسته ی سنگ ها و بلوک های آن خبر می دهد. شکستگی هایی که با فلش نشان داده شده، برای تطبیق موقعیت هر سنگ در ضلع جنوبی مکعب به کار می آید.

 

در این عکس واضح تر، ناهمرنگی بلوک دارای کتیبه و نیز ناهمآهنگی آن با بلوک اطراف، از نظر رد آسیب های زمان به خوبی دیده می شود. در زاویه ای که در زیر کادر سیاه آمده، ریختگی های رویه ی سنگ، ناشی از گذشت زمان، که در بلوک های اطراف به صورت پیوسته است، در برخورد با بلوک ناهمرنگ و کتیبه دار جدید، قطع و بریده شده، تا نصب جدید این بلوک کتیبه دار را گواهی دهد. مشاهدات من در این سفر اخیر معلوم کرد که درست همین شگرد را در کتیبه ی ضلع شرقی مکعب نیز به کار برده اند، که گزارش کامل آن را در قسمت چهارم ساسانیان خواهم آورد. باید آرزو کنیم که خرفت مسلکان جمع آمده در سایت آذرگشنسب بیش تر جواب بنویسند، بیش تر عکس منتشر کنند و اسناد مخفی شده ی بیش تری را از آرشیو یهودیان درآورند و در اختیار محققین و در معرض قضاوت جست و جو گران درستی و مخالفان دروغ بگذارند، تا آسان تر و وسیع تر بی آبروی شان کنیم. 

تا فرصت هست این تیر را هم روانه ی گلوی دروغ بافان در باب تاریخ ایران و جیره خواران گروه جاعل مامور شده از جانب کنیسه و کلیسا، رها کنم. این قسمتی از کتیبه ی ضلع جنوبی مکعب نقش رستم به خط یونانی است، که بزرگ نمایی شده است، متن یونانی بر بلوک تعویض شده بسیار خوش خط و با رعایت اسلوب زیبا نگاری است، تمام خطوط عمودی گوشه های مثلثی شکل زینتی دارند، اما در بلوک زیر عجولانه و کودکانه و در نهایت ولنگاری و مسخرگی چیزهایی را خط خطی کرده اند. باید به ریش آن شاپور امپراتور، از جمله، خندید که کتیبه اش، آن هم با تفاوتی چنین واضح، دو خطه است!!! اما مورد نظر من از عرضه ی این عکس، اثبات تازه نصب بودن بلوک بالاست. ملاحظه می کنید که در بلوک کهنه ی زیر، سراسر رویه ی سنگ، بر اثر آسیب زمان، پوسته پوسته است، اما سطح سنگ را در بلوک تازه نصب شده ی بالا، سالم و محکم و براق و پرداخت شده می بینیم که کم ترین اثری از آسیب زمانه، همانند آن چه در بلوک زیرین آمده، بر خود ندارد!!!؟

<