«الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلم»                                                   محمد (ص) پيام‌آور عدالت و آزادي

فدراليسم، آلترناتيو استبداد ايراني

آخرين جلسة «فدراليسم، آلترناتيو استبداد ايراني» با حضور جمعي از جوانان پيشرو در حركت ملي آذربايجان برگزار شد. نگارنده بر آن است در اين مجال كوتاه اهداف اين جلسات و بحثهاي پيراموني آنرا تيتروار بيان نمايد.

1- آنچه بيش از هر چيز خودي مي‌نماياند تصميم و توافقي بود ميان تشكيلات گاموح (خارج از كشور) و گروههاي مستقل نوپا. اين پاراديم اساسي ما را بر آن داشت تا در جهت تعميق و گسترش آن از طرف جوانان فعال در حركت ملي به عنوان نيروهاي آوانگارد و پيشرو وارد عمل شويم و مقدمات اين جلسات را فراهم سازيم.

2- شايد ديگر وقت آن رسيده است كه در گام دوم حركت ملي و در رويارويي با حاكميت توتاليتر و تماميت خواه جمهوري اسلامي و در كل سيستم ضدبشري شوونيزم فارس، فارغ از تمامي مرزبنديهاي تصنعي، ساختگي و فرمايشي (اصلاح‌طلب، محافظه‌كار، مجاهد خلق، فدايي خلق، سلطنت طلب، جمهوريخواه و...)، به جاي گفتمان تمنا و تحمل، گفتمان مبارزه و مطالبه را بسط دهيم و اين گفتمان نو و پرچالش را فراروي فعالان سياسي و اجتماعي بگشاييم و اين پارادايم را در ادبيات سياسي حركت ملي وارد كنيم تا در جهت نهادينه شدن اين گفتمان گامي موثر برداشته شود.

3- حدوداً 10 ماه پيش زماني كه در نشست احزاب و گروههاي پيگير مسائل ملل ساكن در ايران در هتل هيلتون لندن (20 فوريه سال 2005)، تشكيل جبهة فراگير حق‌خواهي و ظلم ستيزي، حول محور حق تعيين سرنوشت ملي با تكيه بر ميثاقهاي بين‌المللي، سكولاريسم و دموكراسي به تصويب رسيد، ما در داخل اولين مراسم و نظرسنجي را حول محور تشكيل اين جبهه برگزار كرديم، اما اينكه در آن مقطع تا چه حد توانستيم توفيقاتي كسب نماييم، جاي بحث دارد. اما اينك با طرح اين بحث از طرف رهبري تشكيلات گاموح و گروههاي مستقل داخل، مي‌توان با يك عزم راسخ از طرف كليه گروهها و احزاب واقع‌بين، قوياً در جهت طرح بحث و نهادينه كردن گفتمان فدراليسم بر مبناي جغرافياي ملي و تاريخي آذربايجان حركت نمود. نگاهي دقيق به روند حوادث روي داده در مناطق همجوار و مراحل تكامل و تكثير دموكراسي، فدراليسم، ليبراليسم و سكولاريسم در سرزمينهاي مجاور (عراق، افغانستان، اوكراين، ازبكستان، قرقيزستان، گرجستان، لبنان، تركيه و...) و تحليل موشكافانه اين رويدادها ما را به اهميت پيگيري مطالباتمان از طريق مجراهاي قابل قبول جهاني نزديكتر خواهد ساخت. آنچه فدراليسم را به عنوان راهكار عقلاني و منطقي مقطع كنوني نمايان مي‌سازد، مناسبات منتج از مسائل شكل گرفته در پيرامونمان است. شايد بتوان تشكيل جبهة واحد فدراليسم را نمود عملي شعار «وحدت دموكراتيك در ايران، بدواً از تفكيك ملي در ايران مي‌گذرد» دانست كه براساس اين منطق ضرورت حمايت از احزاب و جريانهاي سرتاسري بلاموضوع و كان لم يكون مي‌شود و اين مهم با ايجاد يا تقويت احزاب ملي امكان‌پذير مي‌باشد. هر چند فهم از فدراليسم و انتظار از آن و به ويژه مكانيسم اجرائي آن هنوز متنوع و نياز به بحث و تبادل نظر بسيار دارد.

4- اينك بعد از گذشت 15 سال دوران پرتلاطم حركت ملي، آنچه از منظر ما به عنوان اصلي‌ترين نمود حركت ملي مطرح است، تلخيص در جبهة فعالان حركت ملي است، به طوري كه حال شاهد ظهور اشخاص و گروههايي هستيم كه براي ادامة فعاليت خود هيچ نيازي به پذيرش كوركورانه وخط‌دهي ندارند (اين مسئله با مشورت و تبادل نظر فرق بسيار دارد) و در عين جوان بودن ابتكار عمل را در دست دارند و شايد اين مهم را بايد اصلي‌ترين دغدعة دشمنان قسم خوردة آذربايجان دانست. نگاهي گذرا به روند هويت‌گرايي و بيداري در بين جوانان و نفوذ مطالبات ملي‌گرايانه از سطح روشنفكري به داخل طبقات اجتماعي گوياي اين مسئله است. اينك شاهد مرزبندي كاملاً شفاف ميان فعالان حركت ملي هستيم كه زماني همه با يك لباس وزير يك لوا مطالبات ملت آذربايجان را ندا دادند. اما حال با اتكاء به رويه تلخيص اين جريان مي‌توان شاهد جهشهاي عمده و اساسي در راستاي پيگيري مطالبات چند ده ساله ملت آذربايجان باشيم.

5- اجماع نظر حول محور تشكيل جبهه فدراليسم را مي‌توان مهمترين ناقض تز دوستان دانست، افرادي كه با نفي هرگونه تغيير در حركت ملي، قهر با آنرا كارساز مي‌دانند. سازماندهي و آرايش جديد و غيرقابل سازش نيروهاي سياسي و اجتماعي حول محور فدراليسم به عنوان اصلي‌ترين منطق و ابزار در جهت نيل به اهدافمان است. ما اعلام نموده‌ايم كه تئوري فدراليسم ما به هيچ وجه به معناي عدم تأييد تئوريهاي مصوب ديگر دوستان نيست.

6- نكته ديگري خطاب به گروهها و افرادي كه حاضر به همكاري در اين باب نيستند اين است كه هدف اكثر اين افراد و گروهها نفرت از نهادينه شدن فرهنگ شوونيستي در ميان مردمان فارس زبان است. ما مي‌خواهيم اين را عرض كنيم كه اگر با تساهل و فرض محال اين استراتژي توانست كارساز باشد و حاكميت تا بن دندان مسلح و بي‌رحم را بدون خون و خونريزي به سقوط كشانيد، چگونه مي‌خواهيد و مي‌توانيد دولت مستقلي را بيافرينيد؟ ‌با اتكاء به چه گروهها و نيروهاي سياسي و اجتماعي اين مهم را مسير مي‌دانيد؟ بحث اصلي اين است كه فارغ از سير در فضاي انتزاعي، بايستي در جهت تداوم مطالبات انساني و ملي ملت آذربايجان، بل پيشبرد اهداف مقدس حركت ملي، مقاومت و پايمردي نمود، خسته نشد و قهر نكرد، سوگندهاي مقدسمان را فراموش نساخت و دانست كه در اين مجادلة سخت و طاقت‌فرسا، بجز اسارتمان چيزي براي از دست دادن نداريم. شايد يك آسيب اساسي (فارغ از مقدر بودن لانة مخوف استبداد) كه باعث به تعويق افتادن استقرار دموكراسي، عدالت و آزادي در طول 100 سال اخير در آذربايجان بوده است، عدم استمرار، مقاومت و ادامه پروسه‌هايي بوده است كه شروع شده ولي به پايان نرسيده است.

ما اميدواريم كه در گام دوم حركت ملي آذربايجان با پشتوانه نيروهاي اجتماعي،‌ دانشجويي، سياسي و ملي و با نهادينه كردن گفتمان حق‌خواهي و ظلم‌ستيزي، فعاليت منسجم و سازمان يافته و تشكيل جبهة ملي و مردمي، شاهد تغييرات اساسي درون ساختاري و پاسخگويي به مطالبات ملي و انساني ودفاع ازهويت و مليت والاي توركي و ارتقاي سطح اقتصادي،‌ اجتماعي، فرهنگي و سياسي ملت آذربايجان و با احياي حقوق كليه ملل تحت ستم ملي در ايران و نيروهاي ملي گامي مفيد و موثر در مسير استقرار دموكراسي، عدالت و آزادي برداشت.

«آينده از آن ماست و ظلم محكوم به فناست.»

دبير جمعيت مبارزين جوان تورك و سرپرست كميته فانتاباغي تبريز

آران تبريزلي.

13/9/1384

Durna