|
|
دو
سوى ارس
محمد
بهمنى قاجار
پس
از آنكه در ۲۷
آوريل ۱۹۲۰
برابر با ۷
ارديبهشت
۱۲۹۹ كمونيست هاى
روسى ماوراى
ارس را تصرف
كردند و
مجدداً اين
خطه زير
سلطه روس ها
قرار گرفت،
جليل محمد
قلى زاده
در حدود كمتر
از يك ماه پس
از هجوم
روس ها
در بهار سال
۱۲۹۹ (ژوئن
۱۹۲۰) رهسپار
تبريز شد.
«جليل
محمدقلى زاده
مدت يك سال در
تبريز
اقامت نمود و
در اين مدت به
نشر مجله
ملانصر الدين
ادامه داد.»۱
در كتاب
قربانعلى بيك
و ۹ داستان
ديگر كه مرحوم
جليل محمد قلى زاده
شرح مسافرت
خود به
ايران را در
صفحات ۶۱ تا ۹۸
در قالب
داستان تسبيح
خان بيان مى كند،
در آخر داستان
اشاره به
سال ۱۹۲۸ دارد
و به نظر مى رسد
كه در
آن سال ها
نيز هنوز
مراودات بين
دو سوى ارس
جريان داشته
است، البته
شرح مسافرت
جليل محمد
قلى زاده
به تبريز در
قالب داستان
تسبيح
خان اگر مربوط
به سفر اول (بعد
از وقوع اشغال
ماوراى ارس
توسط روس هاى
بلشويك) باشد
مربوط به همان
سال ۱۹۲۰ است و
اگر نويسنده
سفر دومى به
تبريز (آذربايجان)
داشته باشد.
مى شود
سال ۱۹۲۸ را
تاريخ اين سفر
قرار داد.۲
به نظر مى سد
روس ها
تا حدود سال هاى
۱۹۲۶ تا
۱۹۲۸ هنوز
تسلط كامل بر
قفقاز پيدا
نكرده و
بنابراين
آخرين
مراودات بين
دو سوى ارس
در حدود همين
سال ها
انجام شده
است، نويسنده
عدم تسلط روس ها
را به طور كامل
بر قفقاز
در داستان
ديگرى به نام «انشاءالله
پس مى دهد»
نشان مى دهد.
اين
داستان حكايت
چند نفر از
متمولين
قفقازى را
بيان مى كند
كه در سال ۱۹۲۳
هنوز به اميد
آمدن انگليسى ها
جهت دفع شر
كمونيست ها
هستند.
جليل
محمد قلى زاده
در اين داستان
به ديدار
و آشنايى با
اين افراد كه
به وسيله
دوستش
بالاكاداش
انجام شده،
اشاره مى كند
و در بيان
تاريخ ديدار
اين افراد و
ديدار دوست
خود
بالاكاداش
هنرپيشه
معروف در
ابتداى داستان
خود مى گويد:
«روزى درست
يادم هست،
۱۲ سپتامبر
۱۹۲۳ بود با
بالاكاداش،
هنرپيشه
معروف
آذربايجانى
كه در تئاتر (ساتراگيت)
بازى مى كرد،
كارى داشتم و
او را مى جستم
و به خانه
او رفتم ولى
نيافتمش و
عازم بولوار
شدم به
اميد آنكه با
وى ملاقات
كنم، ناگهان
بالاكاداش
را ديدم كه از
آخر بولوار به
طرف من
مى آيد.
پس از تعارفات
معمولى من
توجه بالاكاداش
را اصلاً اهل
باكو بود به
اين چهار
نفر جلب
كرده،
پرسيدم، آنها
را مى شناسد؟
بالاكاداش
خنديد و گفت:
ملا چه پيشامد
خوبى برويم
پيش شان.»
البته
علاوه بر
تاريخ ۱۲
سپتامبر ۱۹۲۳
، (۲۱ شهريورماه
۱۳۰۳شمسى) در
آخر داستان
تاريخ
۱۹۲۶ قيد
شده است.۳
با توجه
به اينكه با
قدرت گرفتن و
تسلط دولت
روسيه
شوروى بر
مناطق قفقاز
تقريباً كليه
مراودات
مردم اين
مناطق با
ايران قطع شد،
لازم است
به گوشه اى
از حوادث پيش
آمده ناشى
از وقوع
انقلاب اكتبر
۱۹۱۷ اشاره اى
گذرا
داشته باشيم.
پس از واقعه
سال ۱۹۱۷ با
توجه به
اينكه بلشويك ها
در قفقاز
چندان نفوذى
نداشتند،
اقوام و ملل
گوناگون
قفقاز كماكان
تحت حكومت (كميسارياى
ماوراى قفقاز)
يكپارچگى
خود را حفظ
كردند، در اين
شرايط نيروهاى
عثمانى كه در
جبهه بين النهرين
شكست
خورده بودند،
توجه خود را به
قفقاز معطوف
داشته و در
ژانويه سال
۱۹۱۸ برابر با
ربيع الاول
سال ۱۳۳۶ هجرى
قمرى (۱۲۹۶
هجرى شمسى)
حمله سراسرى
خود را به
قفقاز شروع
كردند.
صلح
بلشويك ها
با آلمان و
متحدانش در
برست ليتوسك
(۱۹۱۸ ميلادى)
كه به واگذارى
نواحى قارص،
اردهان و
باطوم به ترك ها
منجر شده
بود،
موقعيت ملل
قفقاز را در
دفاع از اين
مناطق
متزلزل ساخته
و آنها با توجه
به فروپاشى
قدرت مركزى و
پيشروى ترك ها،
در فاصله
بين ۲۶ تا ۲۹
ماه مه ۱۹۱۸ (۵
تا ۸ خرداد
۱۲۱۹ شمسى)
به نام سه
جمهورى مستقل
ارمنستان،
آذربايجان
و گرجستان
اعلام
استقلال
كردند.۴
البته
گرچه يكى از
علل مهم اين
تصميم ملل
قفقاز در
اعلام جمهورى هاى
مستقل را مى توان
به جهت
پيشروى ترك ها
و توجه آنها به
طرف قفقاز
دانست، اما با
بررسى
تحولاتى كه در
آن هنگام
رخ داده مى توان
دخالت انگليس ها
را نيز از
جمله عوامل
تشكيل اين
جمهورى ها
دانست،
كه يكى از علل
توجه انگليس ها
به اين
موضوع اين بود
كه: تغيير رژيم
روسيه در
اوضاع
اقتصادى و
سياسى ايران
اثر عميقى
بخشيد و
فشار نظامى
روس تزارى كه
بيش از يك
قرن روى
سينه ايران
سنگينى داشت
ناگهان برطرف
و براى ميهن پرستان
ايرانى روزنه
اميدى
نمودار گرديد.۵
خصوصاً
به اينكه دولت
روسيه شوروى
نيز تاكيد
فراوان
در جلوگيرى از
تضييع حق
ايران و لغو
كليه
قراردادهاى
ظالمانه
روسيه تزارى
داشت و به
همين منظور و
در راستاى اين
سياست هاى
دولت
شوروى بود كه
براوين قنسول
دولت سابق
تزارى در
خوى كه به مجرد
انقلاب به
رژيم جديد
اظهار
علاقه كرده
بود و به سمت
نمايندگى
دولت انقلابى
در دربار
ايران تعيين
شده بود در
ربيع الثانى
سال ۱۳۳۶ هجرى
قمرى وارد
تهران شد
و در بهمن ماه
۱۲۹۶ آمادگى
خود را براى
الغاى تمام
معاهدات
نامشروع كه به
زور سرنيزه
دولت سرنگون
شده تزارى با
دولت ايران
بسته بود
اعلام نمود و
در ژانويه
۱۹۱۸ تروتسكى
كميسر خارجه
دولت جديد
روسيه شوروى
نيز طى
مراسله اى
به سفارت
ايران الغاى
عهود
سابقه را
اعلام كرد.۶
اگر به تاريخ
اعلام
استقلال
جمهورى هاى
مورد اشاره
توجه
كنيم، همگى
آنها در فاصله
۲۶ تا ۲۹ ماه
مه ۱۹۱۸ (۵
تا ۸ خرداد
۱۲۹۷ هجرى
شمسى) اعلام
استقلال
كردند و اين در
حالى است كه
براوين نماينده
دولت بلشويك
چهار ماه قبل
از آن يعنى
در ربيع الثانى
۱۳۳۶ هجرى
قمرى (ژانويه
۱۹۱۸) وارد
تهران شده و
تمام معاهدات
ظالمانه
دولت
تزارى با
ايران را ملغى
اعلام كرده
بود و
در ۱۴ ژانويه
۱۹۱۸ (۲۴ دى ماه
۱۲۹۶ شمسى)
تروتسكى
نيز لغو كليه
معاهدات دولت
تزارى با
ايران را
اعلام كرد و
نيز در خلال
اين احوال
يعنى در
كابينه وثوق الدوله
كالاميتسف
نماينده
دولت شوروى
جهت عقد
قرارداد با
هياتى كه
تعداد آنها از
مرد و زن گويا
به ۱۷ نفر
مى رسيد،
به طرف ايران
حركت نمود كه
در مازندران
او و عده اى
از همراهانش
را بر اثر
توطئه اى
اعدام مى كنند.
اين عده در
يك
دادگاه
فرمايشى به
وسيله «استاروسلسكى»
محاكمه و
تيرباران
شدند و قبور
آنها در نزديكى
شهر سارى است.
ضمن تحقيقاتى
كه بعداً
به عمل
آمد، معلوم شد
نماينده
مزبور متن
عهدنامه
جديد ايران و
شوروى را كه در
شانزده ماده
تنظيم شده
بود، همراه
داشته كه پس از
ورود به
تهران به
اولياى دولت
ايران جهت
امضا ارائه
نمايد. مى گويند
در عهدنامه
مزبور قسمتى
از قفقاز هم در
مقابل
شناسايى رژيم
جديد
شوروى به دولت
ايران واگذار
شده بود. «اگر
اين
عهدنامه امضا
شده بود، به
مراتب از
عهدنامه
ثانى كه بعداً
تنظيم
گرديده، بهتر
و نافع تر
و از هر جهت
بيشتر حافظ
منافع ايران
بود.»۷
به هر
ترتيب دولت هاى
مستقل قفقاز
تشكيل شدند
و در مناطق
اران، گنجه،
شروان، باكو و
لنكران،
جمهورى
آذربايجان
تشكيل شد.
دولتى كه
در سال ۱۹۱۸ با
عنوان جمهورى
آذربايجان
تشكيل شد، دو
سال پس از
بنيانگذارى
به همراه دو
جمهورى
گرجستان و
ارمنستان
عاقبت در سال
۱۹۲۰ مجدداً
تحت عنوان
جمهورى
آذربايجان
شوروى در دامن
روس ها
افتاد. «ظهر
روز ۲۷ آوريل
۱۹۲۰ برابر با
هفتم ارديبهشت ماه
سال ۱۲۹۹ هجرى
شمسى بلشويك ها
با دولت
آذربايجان
اتمام حجت
كردند كه در
عرض ۱۲ ساعت
حكومت را
تحويل دهند و
پس از آن دولت
جمهورى
آذربايجان در
عرض چند ساعت
سقوط كرد و
نيروهاى
بلشويك بدون
رويارويى با
هر مقاومتى
وارد
باكو شدند.»۸
پس از
تسلط روسيه
شوروى بر
كشورهاى
قفقاز بالاخره
در تاريخ ۲۶
فوريه سال
۱۹۲۱ برابر با
هشتم
اسفندماه سال
۱۲۹۹ خورشيدى
قرارداد
مودت بين
ايران و شوروى
منعقد شد و
گرچه در اين
قرارداد تا
حدودى به حقوق
ايران توجه
شده و
تضييع حقوق
ايران به
وسيله دولت
تزارى محكوم
شده بود، اما
مرزهاى قديمى
ايران و روسيه
تزارى در
منطقه قفقاز
مجدداً تثبيت
و تائيد
شد و از آن
تاريخ ديوارى
آهنين دو طرف
رود ارس
را به مدت
۷۰سال از هم
جدا كرد و كليه
مراودات
فرهنگى،
اقتصادى و
اجتماعى
ايران با
آن سوى
ارس قطع شد.
اين امر موجب
ضرر اقتصادى
زيادى
براى ايران شد.
زيرا «از حيث
اقتصادى
در دوره
تزار سود
بيشترى عايد
بازرگانان
ايران به
ويژه در قسمت هاى
شمالى مى شد
و عده
كثيرى از تجار
ايران در
مراكز تجارتى
مسكو،
تفليس، رستف،
عشق آباد،
حاجى ترخان
و
بادكوبه
سكونت داشته و
عوايد فراوان
به دست مى آوردند.
يعنى امتعه
روسى از قبيل
شكر، چاى،
منسوجات،
شيشه آلات،
آهن و غيره را
ارزان مى خريدند
و گران مى فروختند.
همين طور
اجناس
صادراتى
ايران از هر
قبيل حتى
پوست انار و سم
چهارپايان در
بازارهاى
روسيه به
بهاى طلا
معامله مى شد.
اما بعد از
انقلاب
ولايات شمالى
ايران كه
قبلاً ثروت
سرشارى
داشتند، كم كم
رونق بازار
خود را از
دست دادند.»۹
اما
مهمتر از قطع
روابط تجارى و
اقتصادى، قطع
مراودات
و روابط مردم
دو سوى ارس بود
كه براساس
مشتركات
فرهنگى و
تاريخى حتى پس
از عقد
قراردادهاى
گلستان و
تركمانچاى
همچنان ادامه
داشت و از بين
رفتن اين
روابط حسنه و
صميمانه
براى آنان كه
به تاريخ
گذشته مشتركشان
افتخار مى كردند،
بسيار سخت و
دردناك
بود.
پى نوشت ها:
۱- عباس
زمانوف، صفحه
۲۵.
۲- جليل
محمد قلى زاده
(قربانعلى بيك
و ۹ داستان
ديگر) همان،
صفحه ۶۱ تا ۹۸ (داستان
قربانعلى بيك).
۳- پيشين،
صفحه ۱۴۱ تا
۱۴۹.
۴- كاوه
بيات، صفحه ۲۱
و ۲۲.
۵- مورخ الدوله
سپهر، ايران
در جنگ بزرگ
۱۹۱۸-،۱۹۱۴
چاپخانه
بانك ملى
ايران، ارديبهشت ماه
،۱۳۳۶ صفحه ۲۱
و ۲۲.
۶- حسين
مكى، مختصرى
از زندگى
سياسى سلطان
احمدشاه
قاجار، موسسه
انتشارات
اميركبير
،۱۳۵۷
تهران،
چاپ جديد (چاپ
دوم)، صفحه
،۲۵۲ چاپ
اول ۱۳۲۳.
۷- پيشين،
صفحه ۲۵۴ و ۲۵۵.
۸- پيشين،
صفحه ۴۴.
۹- مورخ الدوله
سپهر، همان،
صفحه ۴۵۱ و ۴۵۲
AzadTribun2005 12 27