در آستانه صدمین سالگرد 8 مارس `
گفتگو
با فرانک شاعر:
شعرهايم
نوبت را به يک
خواست ديگر
دادند
`
فرانک
فريد:
ديلسيز
آنالار
^
مهران
باهاری: اعطای
حق رای به زنان
آذربايجان،
نخستين در
ايران،
نخستين در
عالم اسلامی
`
حسين ف.
وحيد: چهره
زن در شاهنامه
فردوسی ^
اسماعيل
جميلی:
قادين ^
دونيا
قادينلارينين
بين الخالق
همرايليک
گونونه عشق
اولسون
جنبش
فدرال
دموکرات
آذربایجان ،
روز جهانی زن ،
جشن 8 مارس را
به همه زنان
هموطن خود ، و
زنان ترک در
آذربایجان و
در هرنقطه ای
از ایران
تبریک می گوید
!
^
راه تاريخی مبارزات زنان برای حقوق برابر ^
http://www.achiq.org/eyin.htm#x?b?rl?r_il?_olaylar
8 مارس، روز جهانی زن، بر زنان عشایر لور و بختیاری نیز مبارکباد
هشتم مارس روز جهانی زن بر زنان عشایر و این ایلزنان غیور نیز فرخنده باد
. بر تو هم مبارکباد ای دختر ایل، یادگار زیبای سرزمین من، خود میدانی که نگاه مظلومانه و حسرت بار تو ای دختر ایل، در نهایت سوزی جانکاه، آزارم میدهد. صداقت چشمان مهربان تو، بغض سرد نامردیهای زمانه را در گلویم پاره میکند. این را میدانم که تو همچون کوهی استوارخواهی ماند چون هنوز اصالت ایرانی نمرده است
بطور کلی در سراسر کشور ایران زنان به شکلی وحشیانه مورد سرکوب، زندان و شکنجهء فراگیر روحی و جسمی قرار میگیرند، و نه کسی و نه قانونی به مطالبات و خواستهای بحق آنان گوش میدهد و اصولأ زنان در جامعهء ما از اهمیت شایستهای برخوردار نیستند
. امروزه زنان در ایران دارای تحصیلات کلاسیک بالایی شدهاند و خوشبختانه به حقوق اجتماعی و سیاسی خود تا حدودی آشنایی پیدا کردهاند که این خود نظام زن ستیز جمهوری اسلامی را به وحشت انداخته است، و بهمین خاطرجدیدأ دانشگاهها را سهمیه بندی کردهاند تا به نوعی بر این فائق آیند، که خود آب در هاون کوبیدن است
با توجه به عصبی بودن و روحیات خشونت آمیز مردم که در واقع متعاقب از اعمال خشونت رژیم در جامعه است، تورم و بیکاری گسترده و شرایط سخت اقتصادی، ازدیاد اعتیاد خانمان سوز که قشر جوان و سازندگان آیندهء کشور را به ورطهء نابودی کشانده است، همگی دست بدست هم دادهاند و مردم را به جدال دائمی برای ادامه حیات تبدیل کرده است، که بار سنگین این جدال بر دوش زنان است که بعنوان بنیان اصلی خانواده مطرح میباشند
مهمترین مشخصهء مطالبات اجتماعی زنان ایرانی در واقع مبارزه برای برداشتن هرگونه تبعیض و آپارتاید جنسی، اعدام و سنگسار، زندان و شکنجه، نابرابری زن و مرد، داشتن نهادهای مدنی و تشکلهای مستقل زنان، زدودن نقش مخرب تفکرات مذهبی و ایدئولوژیکی علیه زنان، محرومیت از حق انتخاب همسر و جدائی، حق مالکیت و ثروت، حق مادری و تصمیم در مورد فرزندان و بطور کلی داشتن آزادیهای دمکراتیک و سکولار در راستای میثاقهای بینالمللی و حقوق بشری سازمان ملل متحد میباشد
مبارزه برای آزادی و رهائی زنان بدون مبارزه با نقش و حضور مذهب در جامعه و بطور مشخص جدائی کامل و بی قید و شرط آن از دستگاه دولت امکان پذیر نیست
. بایستی نقش تخریبی مذهب در نابرابری ها، سرکوب و محرومیت زنان که خود سبب نگهداری و حفظ ارتجاعی ترین سیستم تفکری و حکومتی است، برای همگان روشن باشد
همچنین فرهنگ و مناسبات مردسالارانه ، که بعنوان یک پدیده فرهنگی
- مذهبی و اجتماعی، و حتی در مجموعهء قضائی و حقوقی نیز خود را نمایان میکند، که خود ریشه ای تاریخی در ایران دارد و زن را بعنوان انسان و موجود دوم قلمداد میکنند را بایستی کمکم برای همیشه از فرهنگمان بزدائیم
نباید فراموش کنیم که بدون حضور فعال و مبارزه زنان که در واقع خود بعنوان پایهای از هر گونه جنبش علیه استبداد محسوب میشوند، تغییر این رژیم تقریبأ ناممکن است
8 مارس روز جهانی زن را گرامی میداریم و هر گونه خشونت علیه زنان را با هر بهانهای که باشد، محکوم میکنیم. هشتم مارس بر تو نیزمبارک باد ای شیرزن بختیاری، ای دختر لر آیا تو به چه جرمی محکوم شدهای که میبایستی کماکان اینچنین سخت و طاقتفرسا زندگی کنی؟ که خود نوعی شکنجه است، و در زیر یوق این نامردان مذهبی حاکم و این غاصبان و مستبدان از خدا بیخبر حقوقت پایمال شود؟
براستی آیا ما هم در قرن
21 زندگی میکنیم؟ دختر بختیاری با کولهباری از هیزم جهت امرار معاش
شرم بر کسانی که این وضع را بر تو و همنوعانت تحمیل کردهاند
. تو که بر روی دریایی از نفت و گاز زندگی میکنی، آیا سهم تو از این ثروت ملی در کجاست؟ مگر نفت و گاز ملی نشده است؟ آیا براستی همجنسان تو در مرکز نیز، همچون تو بدینصورت در ژرفنای مشقات زندگی دست و پا میزنند؟
امان از دست استبداد مدار بسته، که حتی سازمانهای مدافع زنان هم تو را فراموش کردهاند
! اما بیاد داشته باش، که در کنار جوانان بپا خواسته لرستان و بختیاری، تمام حقوق انسانی خود را که به غارت رفته است، روزی بازپس خواهی گرفت. به امید آن روز که نه چندان دور است
فرامرز بختیار
(حزب اتحاد لرستان و بختیاری
یکصدمین
سالگرد روز
جهانی زن
روز
جهانی زن:
فرصتی برای
بازنگری
•
از نگاه ما
شناخت دقیق
شرایط و
نداشتن توهم
نسبت به آن،
برای ادامه
راه مان ضروری
است. در این
فضای هر دم
نگران کننده،
بدون شناخت از
موانع،
دشواری ها و
نیز بدون بهره
بردن آگاهانه
از ظرفیت های
موجود (که جنبش
جهانی زنان
برایمان به
ارمغان آورده)
و نیز بدون
بازتعریف و
شناسایی
امکانات
داخلی ، حرکت
مان بسیار
دشوار می گردد
و گاه ممکن است
که ناامیدی و
یاس را
بپراکند ...
اخبار
روز
دوشنبه ۶
اسفند ۱٣٨۶ -
۲۵ فوريه ۲۰۰٨
در
آستانه روز
جهانی زن، «هشت
مارس» (۱٨
اسفندماه
۱٣٨۶) قرار
داریم. در این
ایام فعالان
جنبش زنان
معمولا
کارنامه
فعالیت های
خود را مورد
سنجش و
بازبینی قرار
می دهند تا
ببینند چه
انجام داده
اند، چه
دستاوردهایی
داشته اند و
دچار چه بن بست
هایی شده اند.
سنجش
عملکردها به
این منظور که
بتوانند
فعالیت های
خود را
برمبنای
مشکلات و
دستاوردهای
یکساله شان
بازتعریف
کنند و ره توشه
ای برای سال
دیگر که از پی
آن می آید جمع
کنند تا در پیچ
و خم های راه
دشوارشان
حساب شده تر
قدم بردارند.
این بازنگری
نسبت به یک سال
گذشته شاید
برای ما
فعالان جنبش
زنان در ایران
که سال
پرتلاطمی را
گذرانده ایم «واجب»
تر باشد چرا که
در یک ساله
اخیر جنبش
زنان با ورود
به مرحله ای
تازه که با شکل
گیری کمپین یک
میلیون امضاء
همراه بود، با
دگرگونی ها،
چالش ها و
دشواری های
بسیاری مواجه
شده است. گسترش
و نفوذ گفتمان
برابری و
مطالبات
کاملا مشخص
زنان (در قالب
کمپین یک
میلیون امضاء
و نیز کمپین
های دیگر) به
عرصه عمومی،
سبب شد که
واکنش ها نسبت
به جنبش زنان
نیز گسترده تر
شود و ابعادی
خشونت بار و
جدید به خود
بگیرد.
پیامد آغازین
این برخوردها
را در ٨ مارس
سال گذشته
شاهد بودیم،
ولی امسال
ابعاد پیچیده
تر و گاه مبهم
تری به خود
گرفته است، به
طوری که از یک
سو با فوران
این مطالبات
در عرصه عمومی
مواجه ایم (و
این همان هدف
جنبش یک
میلیون امضاء
به طور خاص و
جنبش زنان به
طور عام بوده
است) و از سوی
دیگر موانعی
که در پیش روی
این جنبش قرار
داده شده
پیچیده تر و
عبور از آن
دشوارتر می
نماید. بر این
اساس، اکنون
که بار دیگر در
آستانه روز
جهانی زن قرار
است کارنامه
یکساله خود را
بررسی کنیم،
شاید بهترین
تدبیر، همانا
بررسی گذشته
از طریق ترسیم
دورنمای
آینده باشد. از
این زاویه است
که در نوشتار «چالش
ماه» سعی می
کنیم مشکلات و
موانع و نیز
پتانسیل های
موجود در جنبش
زنان را در
کنار یکدیگر
در ترازوی
سنجش قرار
دهیم تا
بتوانیم به
این وسیله، در
روزهای مصادف
با روز جهانی
زن (٨ مارس)
برای واقعیت
بخشیدن به
آینده و
چگونگی حرکت،
به بحث و گفتگو
بنشینیم.
محدودیت ها و
موانع پیش رو
- افزایش فشار
در فضای
انتخاباتی
گروهی از
فعالان، فضای
انتخاباتی را
فرصتی می
دیدند برای
باز تر شدن
فضای سیاسی و
اجتماعی و خوش
بینانه
انتظار
داشتند با
نزدیک شدن به
انتخابات،
فرصت هایی
برای فعالیت
بیشتر بیابند
و نفسی تازه
کنند. آنان
انتظار
داشتند در
انتخابات پیش
رو (مجلس هشتم)
، گروه های
اصلاح طلب
کرسی های
بیشتری به دست
آورند و
بتوانند
اصلاحات را پی
گیرند و فضای
نفس گیر فعلی
تغییر کند اما
رد صلاحیت های
گسترده، این
آرزوهای
حداقلی را بر
باد داد و عملا
امید دستیابی
به حداقلی از
فضای باز از
طریق
انتخابات و
تغییر شرایط
را نقش بر آب
کرد. بیش ازسه
هزار کاندیدا
در مرحله اول
توسط هیئت
نظارت رد
صلاحیت شدند
که بیش از دو
هزار نفر آنان
به طیف اصلاح
طلبان تعلق
دارند. در
مرحله بعدی و
با اعتراض رد
صلاحیت
شدگان،
صلاحیت تعداد
محدودی از
آنان دوباره
تایید گردید،
این در حالی
است که رد
صلاحیت ها
تنها دامن
اصلاح طلبان
را نگرفت بلکه
جمعی از
نمایندگان
فعلی مجلس
هفتم و
کاندیداهای
مستقل و
اصولگرا هم رد
صلاحیت شده
اند.
در سال های
گذشته در زمان
انتخابات،
بسیاری از
شهروندان
ایرانی باز
شدن فضا را
عملا حس می
کردند، جنبش
زنان نیز
بارها از فرصت
انتخاباتی
برای پیشبرد
گفتمان
برابرخواهی
خود استفاده
کرده است که
عالی ترین
نمونه آن
برگزاری تجمع
۲۲ خرداد سال
۱٣٨۴ در جلوی
دانشگاه
تهران، در
انتقاد به
نابرابری های
حقوقی در
قانون اساسی
جمهوری
اسلامی ایران
بود. اما
انتخابات
امسال به نظر
می رسد که این
فضای امید،
آلوده به
ابهام شده و
عملا تداوم
فضای سرکوب را
در برداشته
است: هم اکنون
چهارتن از
فعالان جوان
کمپین در
زندان هستند (راحله
عسگری زاده،
نسیم خسروی،
روناک
صفازاده و
هانا عبدی)، دو
تن دیگر از
فعالان کمپین
یک میلیون
امضاء به
دادگاه
فراخوانده
شده اند برای
گشایش پرونده
های جدیدی به
اتهام اقدام
علیه امنیت
ملی از طریق
نوشتن و راه
اندازی سایت
های اینترنتی (ناهید
کشاورز و
پروین اردلان)
و به یکی از
اعضای کمیته
مادران کمپین
یک میلیون
امضاء (احترام
شادفر) حکم ۶
ماه حبس
تعلیقی به
بهانه جمع
آوری امضاء
داده اند و...
- اجرای وسیع
احکام اعدام و
تشدید رعب و
وحشت در جامعه
دو سالی بود که
بند نسوان
زنان اوین ،
اعدامی به چشم
ندیده بود، در
چند ماه اخیر
اما موج اعدام
ها شتاب
فزاینده ای به
خود گرفته است.
به نظر می رسد
اراده ای برای
خالی کردن
زندان ها از «زیرحکمی
ها» از طریق
شتاب بخشیدن
به روند اجرای
احکام وجود
دارد. گسترش
اعدام ها در
چند ماه اخیر
در ایران بی
سابقه بوده
است و اکنون
ایران بر اساس
میزان
جمعیتش،
بالاترین
رتبه را در
جهان از لحاظ
میزان اعدام
ها به دست
آورده است،
این اعدام ها
به رعب و وحشت
عمومی دامن
زده است. اجرای
احکام سنگسار
که سالها بود
در کشور به
اجرا در نمی
آمد، و یا دادن
حکم اعدام
برای نوشیدن
مشروبات
الکلی، و نیز
قطع دست و پا و
اجرای احکام
اعدام افرادی
که توسط نیروی
انتظامی
اراذل و اوباش
نام گرفته اند
در میادین
عمومی، همه و
همه از نمونه
های قابل تاسف
اخیر است که
حجمی از
اعتراضات و
نگرانی ها را
در میان
فعالان حقوق
بشر دامن زده
است.
- غلبه گفتمان
های «کلان»
سیاسی
جنبش های
اجتماعی
ایران از جمله
جنبش زنان، طی
یک دهه تلاش
مداوم در عرصه
های مختلف به
تدریج
توانسته اند
مطالبات عینی
و روزمره خود
را در قالب
گفتمان «مطالبه
محور» جان
تازه ای
بخشند، این
فعالیت های
گسترده موفق
شد که سایه
مسلط گفتمان
های کلان نگر
را که سالها
احزاب سیاسی
رایج کرده
بودند، کمرنگ
سازد و تاثیر
جنبش های
اجتماعی را
برای تحولات
عمیق تر «بر
محور خواسته
های مشخص و
ملموس» را به
عینه و در عمل
اجتماعی خود
محقق سازند.
نقطه عطف این
روند، شکل
گیری کمپین یک
میلیون امضاء
برای تغییر
قوانین تبعیض
آمیز و تبدیل
آن به یک جنبش
اجتماعی بوده
است.
در چند ماهه
اخیر با مروری
به اخبار و
گزارش رسانه
ها، به نظر می
رسد، دولت و
احزاب سیاسی و
«درخواست های
کلان روایت»
سابق شان با
توجه به شرایط
خاص منطقه
خاورمیانه،
دوباره قوت
گرفته است. از
همین رو این
تردید در میان
برخی از
کنشگران جنبش
زنان وجود
دارد که کوشش
های بیش از ۱۵
سال فعالان
زن، برای
ترویج گفتمان
برابری خواهی
و اهمیت یافتن
گفتمان
جنسیتی، با
قدرت گیری
دوباره کلان
روایت های
سیاسی و «مسائل
همیشه مهم»،
به حاشیه رفته
و بار دیگر در «سایه»
قرار گیرد، در
نتیجه، جنبش
مستقل زنان (که
به اولویت
یافتن مسائل
زنان معنا می
شود)، دوباره
تضعیف گردد.
بی شک منظور آن
نیست که احزاب
و فعالیت های
سیاسی به خودی
خود «رقیبی»
برای جنبش های
اجتماعی
هستند بلکه به
نظر می رسد هر
جامعه ای برای
حرکت رو به جلو
و تحولات
تدریجی به نفع
گروه های
مختلف مردم،
هم نیاز به
احزاب و هم
جنبش های
اجتماعی دارد
اما به نظر می
رسد گفتمان
کلان نگر حاکم
بر احزاب
سیاسی در
ایران که
همواره خود را
«گفتمان برتر»
و جنبش های
اجتماعی را «گفتمانی
حاشیه ای»
تلقی می کنند و
از این رو به
جای حرکت در
کنار جنبش های
اجتماعی، خود
را گفتمانی «فراجنبشی»
می دانند که
وظیفه اش «استحاله»
این جنبش ها
درون «خود» و «بلعیدن»
آنان است،
خواهی نخواهی
مشکل ساز می
شود.
- اجرای طرح
امنیت
اجتماعی و
بسته شدن
فضاهای عمومی
فضاهای
اجتماعی، یکی
پس از دیگری
بسته می شوند،
در چند ماهه
اخیر موج حمله
به کافی شاپ ها
به بهانه
رعایت نکردن
شوونات
اسلامی و نیز
حمله به «کافه -
کتاب» ها و به
اکثر مکان
هایی که محل
معاشرت
جوانان ومحل
گفتگو و
ملاقات اهل
فکر بود،
تشدید شده است.
نه تنها
فضاهای عمومی
از دسترس
فعالان حقوق
برابر و بقیه
کنشگران
اجتماعی خارج
شده، بلکه
منازل شخصی
فعالان کمپین
یک میلیون
امضاء که در
نبود مکان های
عمومی به
مکانی برای
برگزاری نشست
ها و جلسات
تبدیل شده بود
نیز از تعرض
پلیس امنیت،
مصون نمانده
است و هر بار
پلیس امنیت با
آمدن به درب
منازل و تهدید
فعالان، سعی
می کند مانع
برگزاری
جلسات شود.
مکان های
عمومی که قرار
بود محل
گفتگوی «چهره
به چهره»
فعالان کمپین
یک میلیون
امضاء با
شهروندان
باشد، ناامن
گشته و در
یکسال اخیر
شاهد دستگیری
فعالان در
متروها، پارک
ها و ... بوده ایم.
امنیتی شدن
بیشتر فضا، به
دلیل اجرای
طرح موسوم به «ارتقاء
امنیت
اجتماعی» و
برخورد خشونت
آمیز با حجاب
زنان و
دختران، وضع
شکننده موجود
را به مراتب
دشوار تر کرده
است. از سوی
دیگر به بهانه
طرح امنیت
اجتماعی،
فضای شهرها،
حال و هوایی
کاملا پلیسی
به خود گرفته
اند و کنترل به
بهانه «امنیت»،
زندگی همه
شهروندان اعم
از زن و مرد را
در شهرها دچار
مخاطره و
تشویق و
ناامنی کرده
است.
- تفکیک جنسیتی
در همه جا حتی
در کتاب های
درسی کودکان
تلاش برای
تفکیک
جنسیتی، به
اتوبوس ها،
متروها و کلاس
های درس محدود
نمانده است،
اکنون
مسئولان نظم
جنسی، سعی در
زنانه و مردان
کردن کتاب های
درسی کودکان
از سنین
دبستانی
دارند.
از چند سال پیش
شوق دختران
جوان به
تحصیل، آنان
را بر آن داشته
تا با سعی و
کوشش بسیار سد
کنکور ورودی
دانشگاه ها را
شکسته وبیش از
۶۰ درصد
دانشجویان را
در دانشگاه
های ایران
تشکیل دهند.
آماری که
بسیاری از
ناظران خارجی
را نیز به
شگفتی و تحسین
واداشته است.
دختران نشان
داده اند که
بسیار خوب می
توانند از
تنها امکان در
دسترس
استفاده کرده
و در رقابت
درسی با
پسران، آنان
را پشت سر
نهند، اما زن
ستیزان این
تنها امکان را
که زنان خود با
سعی و کوشش
برای تغییر
وضعیت خود،
فراهم کرده
اند را بر
نتافته اند و
با طرح سهمیه
بندی جنسیتی ،
تلاش می کنند
از میزان ورود
دختران به
دانشگاه ها
بکاهند. دلایل
اقتدارگرایان
برای سهمیه
بندی جنسیتی و
ایجاد سقف
برای ورود
دختران به
دانشگاه،
بهانه هایی
همچون: بالا
رفتن سن
ازدواج،
افزایش آمار
طلاق و نیز
قداست جنسیتی
برخی رشته
هاست!
از آن جا که
اجازه کار و
محل اقامت زن
با شوهر است،
طرفداران
سهیمه بندی
جنسیتی
استدلال می
کنند که
بسیاری از
زنان پس از
اتمام
تحصیلات
دانشگاهی یا
به علت اجازه
ندادن شوهر و
یا تغییر محل
زندگی پس از
ازدواج، کار
نمی کنند و
باعث هدر رفتن
بودجه بیت
المال می شوند.
آنان قصد
دارند تا
تبعیض قانونی
را با تبعیض
دیگر قانونی
پاسخ گویند و
از خود نمی
پرسند چرا
باید اجازه
کار و محل
زندگی یک زن
تحصیل کرده به
دست شوهرش
باشد؟ به
شهادت
کمیسیون
پژوهش مجلس
این سهمیه
بندی بدون این
که روند
قانونی آن طی
شود، هم اکنون
اعمال می شود.
- مسدود شدن
صداهای زنان و
تعطیلی «مجله
زنان»
فضای اجتماعی
و سیاسی جامعه
ایران روز به
روز بسته تر می
شود. این
انسداد تاثیر
خود را بیش از
هر چیز بر
فعالیت های
مدنی و مسالمت
آمیز نهاده
است. در یکسال
گذشته جنبش
زنان مانند
جنبش
دانشجویی،
فشارهای
بسیاری را
متحمل شده است.
گذشته از
فیلتر کردن
مداوم سایت
های زنان از
جمله سایت
اصلی کمپین یک
میلیون امضاء (تغییر
برای برابری) و
دیگر سایت های
کمپین در
شهرستان ها و
از سوی دیگر
فیلتر کردن دو
سایت همراه و
پشتیبان
کمپین یعنی
سایت «کانون
زنان ایرانی»
و سایت «زنستان»
(سایت زنستان
پس از ۷ بار
فیلتر شدن،
سرانجام به
طور کامل
مسدود شد)،
آخرین نمونه
آن لغو امتیاز
ماه نامه وزین
«زنان» است که
در آغاز
شانزدهمین
سال انتشارش
با تیغ
اقتدارگرایان
خاموش شد. با
خاموشی «مجله
زنان» جنبش
زنان یکی از
پایگاه های
مهم کاغذی خود
را از دست داد.
در تمام این
شانزده سال،
مجله زنان با
دشواری بسیار
و رعایت خط
قرمزها برای
تداوم ، مانده
بود. این مجله
از سالهای
پراضطراب
توقیف فله ای
نشریات به
سلامت گذشته
بود، اما
اقتدارگرایان
حضور این
نشریه که
توانسته بود
مخاطبانی جدی
را سال ها با
خود همراه کند
و در ترویج
گفتمان
برابرخواهی
در ایران نقشی
قابل توجه
داشته باشد،
را بر
نتابیدند.
خاموشی مجله
زنان
مهرتایید بر
تغییر فضایی
است که بارها
نشانه هایش را
در یکسال
گذشته دیده
بودیم.
- سال ۱٣٨۶ سال
افزایش فشار
بر جنبش زنان
میزان
دستگیری
فعالان حقوق
زنان در سالی
که به پایانش
نزدیک می شویم
بیشتر از
میزان آن در
تمام دو دهه
اخیربوده است.
بیشترین فشار
و دستگیری و
بازداشت ها بر
فعالان کمپین
یک میلیون
امضاء اعمال
می شود. از
ابتدای
فعالیت کمپین
در شهریور
۱٣٨۵ تاکنون
۴٣ نفر از
فعالان
دستگیر شده
اند. از این
تعداد دستگیر
شدگان کمپین
یک میلیون
امضاء، تعداد
۴۰ نفر آنان در
سال ٨۶ دستگیر
شده اند.
بسیاری از این
دستگیر شدگان
اکنون با قرار
وثیقه و کفالت
در انتظار
نتیجه رای
دادگاه هستند.
در واقع
فشارها از
اواخر سال
۱٣٨۵ تشدید شد.
آغاز آن به
ممانعت از سفر
تعدادی از
فعالان حقوق
زنان برای
شرکت در یک
کارگاه
آموزشی در هند
بر می گردد که
طی آن سه تن از
اعضای «مرکز
فرهنگی زنان» (طلعت
تقی نیا،
منصوره شجاعی
و فرناز سیفی)
در فرودگاه
دستگیر و به
زندان اوین
برده شدند و
بقیه از ادامه
سفر منع
گردیدند. در ۱٣
اسفند ۱٣٨۵ (در
آستانه ٨ مارس
سال گذشته) نیز
٣٣ تن از
فعالان حقوق
زنان که اکثر
آنان از
فعالان کمپین
یک میلیون
امضاء بودند،
دستگیر شدند.
فعالان
بسیاری در سال
اخیر به خاطر
تجمع ۲۲ خرداد
در میدان هفت
تیر حکم های
زندان دریافت
کرده اند و در
انتظار اجرای
حکم خود هستند
(حکم حبس
تعزیری ۲ سال و
نیم برای
دلارام علی و ۱
سال حبس
تعزیری برای
معصومه ضیاء
از نمونه های
مهم آن به شمار
می رود). از
جمله فشارهای
وارده می توان
به حمله
مسلحانه و
بسیار خشونت
آمیز به یکی از
کارگاه های
آموزشی کمپین
در شهر خرم
آباد و
دستگیری ۲۵
نفر از
تسهیلگران و
داوطلبان در
کارگاه
آموزشی اشاره
کرد.
امیدها و
امکانات پیش
روی جنبش زنان
نیز بسیار است
- گسترش گفتمان
برابری خواهی
با وجود همه
فشارها و غلبه
فضای امنیتی،
گفتمان
برابری خواهی
هرگز تا بدین
حد در جامعه
ایران، چنین
گسترشی را
تجربه نکرده
است. گفتگو های
کنشگران
سرشار از بیان
تجربیاتی است
که حاکی از
مشروعیت حق
خواهی آنان در
ذهن و زبان
مردان و زنانی
در حاشیه ای
ترین مناطق
کشور دارد.
تلاش های
فعالان و روش
گفتگوی چهره
به چهره و نیز
رسانه های
فارسی زبان
خارج از
ایران، همه و
همه در عمومی
کردن این
گفتمان نقش
قابل توجهی
داشته اند.
دستگیری
کنشگران
کمپین، هرچند
برای این
فعالان هزینه
در برداشته و
همواره باعث
ریزش
نیروهایی می
شود اما از سوی
دیگر باعث
ترویج و گسترش
اهدافی که این
کنشگران
برایش مبارزه
می کنند و
هزینه می
پردازند، در
میان لایه های
مختلف
اجتماعی شده
است.
هرگز در تاریخ
ایران
مطالبات زنان
تا این حد در
شهرهای بزرگ و
کوچک ایران
مطرح نشده بود.
این امر یکی از
مشکلات جنبش
زنان به معنای
مرکزگرایی و
حضور اکثر
فعالان جنبش
در تهران و نیز
شنیده نشدن
صدای فعالان
حقوق برابر در
شهرستان ها را
به چالش کشیده
است. تلاش های
فعالان کمپین
یک میلیون
امضاء در
شهرهای رشت،
سنندج،
کرمانشاه، ،
تبریز،
شیراز،یزد،
همدان، مشهد و
... فضای جنبش
زنان را
رنگارنگ کرده
است.این
فعالان با
تلاش های بی
پایان و
مقابله با
دشواری هایی
که برای
فعالان
تهرانی بسیار
کمرنگ تر است،
توانسته اند
تریبون های
جنبش زنان را
گسترده تر
کنند. گسترش
وبلاگ های
کمپین در
شهرهای
مختلف، در
راستای گسترش
این تریبون
هاست.
گسترش گفتمان
برابری
خواهی،
مسئولیت
کنشگران
کمپین یک
میلیون امضاء
را در راهی که
پیش گرفته
اند، صدچندان
می کند، هر
کدام از ما
دیگر تنها یک
فرد که برای
پاسخ به دل
خود، به این
راه گام نهاده
ایم، نیستیم.
اینک هر کدام
از ما کنشگران
جنبشی هستیم
که چشم ها به
آن دوخته شده،
امیدها به آن
بسته شده است و
می رود تا داغ
ننگ تبعیض را
از چهره زنان
این کشور اگر
نه نابود که بی
رنگ سازد.
گسترش حق
خواهی زنان،
تنها زنان و
مردان بیرون
از دایره قدرت
را به مطالبه
حق خود فرا
نخوانده است،
دولت مردان و
دولت زنان نیز
مجبور شده
اند، برای کم
کردن این
تبعیض ها راهی
بجویند. طرح
برخی از مفاد
مورد درخواست
کمپین یک
میلیون امضاء
از جمله
برابری دیه زن
و مرد، اصلاح
قانون سهم ارث
زن از شوهر، و
بالا رفتن سن
مسئولیت
کیفری
دختران، نشان
از توان جنبش
زنان برای
بردن گفتمان
حق خواهی خود
به میان دولت
مردان و دولت
زنان دارد.
از طرف دیگر
جنبش زنان در
چند سال اخیر،
خواسته های
خود را بر
جامعه
پدرسالار
ایران تحمیل
کرده است تا
جایی که
گفتمان
برابری خواهی
به یک گفتمان
مطرح در عرصه
افکار عمومی
ارتقاء یافته
است. امروز
کمتر روزنامه
و نشریه ای است
که بحث زنان را
به کلی نادیده
انگارد و کمتر
حزب و دسته ای
است که مسئله
زنان را به
فراموشی
سپارد. همان
احزاب و گروه
هایی که در سال
های نه چندان
دور مسائل
زنان را فرعی
قلمداد می
کردند و حل آن
را به سال های
آینده و در گرو
حل شدن مسائل «مهم»
می دانستند،
اکنون نمی
توانند از
مسائل زنان
طفره بروند. هم
اکنون اخبار و
مقالات مربوط
به زنان یکی از
بخش های مهم هر
سایت و رسانه
ای در ایران
است.
- فضاهای مجازی
یکی از روزنه
های تنفس
هرچند دسترسی
زنان به رسانه
های کاغذی،
یکی پس از
دیگری محدود
می شود اما از
سوی دیگر جنبش
زنان توانسته
است از فضای
مجازی (اینترنت)
حتا با وجود
سانسور و
فیلترینگ، به
خوبی بهره
بگیرد و
گفتمان
برابری خواهی
را ترویج بخشد.
پدیده وبلاگ
نویسی دختران
و زنان جوان،
نقش مهمی در به
چالش کشیدن
کلیشه های
جنسیتی و
تبعیض های
قانونی و عرفی
داشته است.
بسیاری از
کنشگران جنبش
زنان خود از
نویسندگان
وبلاگ ها
هستند.
بنابراین با
وجود سانسور و
فیلترینگ
گسترده (به
طوری که سایت «تغییر
برای برابری»
مهمترین
رسانه کمپین
تاکنون بیش از
۱۰ بار فیلتر
شده است)، اما
هم چنان
فعالان جنبش
زنان می
توانند سد
فیلترینگ را
شکسته و در
فضای
اینترنتی و
مجازی به طرح
مطالبات خود
بپردازند. با
وجود این که
مخاطبین
اینترنت تنها
مخاطبین
فعالان جنبش
زنان نیستند و
خواست
کنشگران جنبش
زنان و به ویژه
کنشگران
کمپین فراتر
رفتن از این
مخاطبان و
وارد گفتگوی
مستقیم شدن با
گروه های وسیع
تر مردم است،
اما به نظر می
رسد، رسانه
اینترنتی،
مهم ترین
رسانه در
دسترس جنبش
زنان است و
خوشبختانه
جنبش زنان بخت
آن را داشته
است تا با
استفاده از
این رسانه،
صدایش را روشن
نگاه دارد.
گرچه هنوز
تعداد سایت
های زنانه در
ایران به
اندازه تنوع
فزاینده
صداهای زنان،
افزایش و
تکثیر نداشته
است. از این رو
نیاز به گسترش
و تعدد بیشتر
این سایت ها (با
توجه به
محدودیت های
موجود) هر روز
عاجل تر می شود.
- همبستگی
جهانی جنبش
زنان: فرصت ها
و امکانات
گسترده تر
جنبش زنان
همواره جنبشی
جهانی بوده
است. اسناد
تاریخی نشان
می دهند که
فمینیست های
اولیه ایرانی
از همان ابتدا
به ارتباط با
فعالان جنبش
بین المللی
زنان توجه
نشان می داده
اند و خواستار
همیاری و
گفتگو با
همتایان خود
در شرق و غرب
بوده اند. این
کنش ها به
ارتباط زنان
ایرانی با
زنان غربی
محدود نمی شده
است، اسناد
تاریخی نشان
می دهند که
زنان ایرانی
تمایل داشته
اند با
همتایان خود
در کشورهای
ترکیه، عراق ،
مصر، سوریه و...
ارتباط داشته
باشند و برای
دردهای
مشترک، راه حل
های مشترک
بجویند. جنبش
زنان معاصر
ایران این
شانس و اقبال
را داشته است
که در زمانه ای
زیست می کند که
گفتمان
برابرخواهی
در جهان به
گفتمانی مسلط
و مشروع بدل
گشته است.
ابزارهای
دیجیتال و سهل
شدن ارتباطات
، این امکان را
به جنبش زنان
ایران داده
است تا با جنبش
بین المللی
زنان وارد
گفتگویی سریع
تر، عمیق تر و
پربارتر شود،
از تجارب آنان
بیاموزد و
تجارب خود را
با آنان در
میان گذارد.
ارتباطات دو
سویه جنبش
زنان ایران با
جنبش بین
المللی زنان و
نیز حمایت
جنبش بین
المللی زنان
از همتایان
کنشگر در
کشورهایی که
با دشواری های
بیشتری
درگیرند،
همواره نقطه
امیدی برای
فعالان زنان
در کشورهایی
است که جنبش
زنان با سرکوب
مواجه است. همه
ما به اهمیت
جایزه نوبل
شیرین عبادی
در گسترش جنبش
زنان و فراتر
رفتن مطالبات
این جنبش از
مرزهای ملی
آگاهیم. جایزه
نوبل به شیرین
عبادی این
امکان را داد
تا بتواند در
خارج از ایران
مطالبات جنبش
زنان را مطرح
کند و صدای
جنبش زنان
ایران را به
گوش جهانیان
برساند و در
داخل کشور نیز
به او امکانات
بیشتری بخشید
تا فعالانه
تر، از
کنشگران جنبش
حمایت کند،
یکی از تلاش
های فوق
العاده وی و
وکلای همکارش
در جنبش زنان،
پذیرش وکالت
زنانی است که
به جرم فعالیت
برای حقوق
زنان، دستگیر
و دادگاهی می
شوند، این امر
امنیت خاطری
به کنشگران می
بخشد که در
مبارزه برای
حقوق برابر
تنها نیستند و
وکلای جسور و
متعهد جنبش
زنان،
پشتیبان آنان
اند. از طرف
دیگر این
جایزه به
فعالان جنبش
در داخل ایران
جسارت و امید
بخشید و آنان
را در گسترش
جنبش یاری
رساند.
اعطای جایزه
معتبر اولاف
پالمه به
پروین اردلان
از فعالان
جنبش یک
میلیون امضاء
و از اعضای
مرکز فرهنگی
زنان، نمونه
دیگری از
حمایت و
قدردانی جنبش
بین المللی
زنان از جنبش
یک میلیون
امضاء و تلاش
های یکی از
کنشگران
خستگی ناپذیر
آن است. این
جایزه نشان از
به رسمیت
شناخته شدن
فعالیت های
مستقل زنان
ایرانی (برای
نخستین بار) در
قالب یک «جنبش
فراگیر
اجتماعی» است.
این دستاورد
نیز در شرایط
دشوار کنونی
برای کنشگران
جنبش یک
میلیون امضاء
امید دهنده
است و به ما
این اطمینان
خاطر را می دهد
که در مبارزه
برای کسب حقوق
برابر تنها
نیستیم و
فعالان و
آزادیخواهان
در سراسر جهان
چشم به تلاش
های ما دوخته
اند و حامی ما
در مبارزات حق
خواهانه مان
هستند. باشد که
جنبش زنان این
سرزمین
کهنسال
بتواند از این
دستاوردها در
گسترش
مطالباتش
یاری گیرد و
امیدوارانه،
دشواری ها را
پشت سر نهد.
- اقبال جوانان
به جنبش زنان
ایران
به عکس فضای
اکثر جوامع،
که کنشگران
جنبش زنان، به
نسل های پیشین
تعلق دارند،
یعنی نسلی که
در سالهای دهه
۱۹۷۰ جوان
بودند و به
نوعی
توانستند با
تلاش و مبارزه
چهره جوامع
خود را تغییر
دهند و فرهنگ
برابری میان
دو جنس را در
جوامع خود
هژمونی
بخشند، نسل
جوان تر از آن
جا که از
مزایای
مبارزه نسل
پیشینی خود
برخوردار
است، کمتر
ضرورت درگیری
در مبارزه
برای بهبود
وضعیت خود را
احساس می کند و
از آن جا که
فعالیت های
مربوط به حقوق
زنان در آن
کشورها
نهادینه شده
است، شکل
مبارزه نیز با
سالهای گذشته
بسیار تفاوت
کرده است. در
ایران امروز،
اما دختران و
پسران جوان،
به جنبش زنان
اقبال دارند.
حضور جوانان
در مبارزه
برای حقوق
برابر، چهره
جدیدی به جنبش
اجتماعی زنان
بخشیده است.
نمونه حضور
درخشان
جوانان را می
توانیم در
کمپین یک
میلیون امضاء
ببینیم که در
آن نسل های
متفاوت
فعالان زن با
هم اشتراک و
همکاری دارند
و می تواند
نمونه خوبی
برای دیگر
جنبش های
اجتماعی نیز
محسوب شود.
- پررنگ شدن
حضور مردان
برابری خواه
در جنبش
نسل جدیدی از
مردان برابری
خواه در جنبش
زنان و به ویژه
کمپین یک
میلیون امضاء
بر بالیده است.
این پدیده در
جنبش زنان ،
پدیده ای نوین
است. ، تغییرات
جامعه ایران
نشان می دهد که
نگاهی که هم
چنان بر
نابرابری
زنان و مردان
تاکید می کند،
تا حد زیادی به
چالش
فراخوانده
شده است. حداقل
این نگاه در
میان گروه های
نخبه جامعه
حمایت خود را
از دست داده
است. کمتر مردی
می تواند از
برتری
خصوصیات ذاتی
مردان بر زنان
سخن بگوید و
سخنش مورد
پذیرش و تکریم
واقع شود. چنین
مردی در نگاه
عمومی، مردی
عقب مانده،
نامتمدن،
سنتی و
مردسالار لقب
می گیرد و از
طرف افکار
عمومی جدی
تلقی نمی شود.
ما در میان
مردان با
پدیده ای به
نام مردان
فمینیست
مواجهیم که
گرچه هنوز
بسیار کم
تعدادند اما
خود نوید
تغییر
مناسبات جان
سخت مرد
سالارانه است.
این مردان با
مردان نسل های
پیش از خود
تفاوت بسیار
دارند. حتی با
مردانی که از
حقوق زنان
دفاع می کردند.
برای بسیاری
از این مردان،
جنبش زنان یک
اولویت است و
حتا برایش
هزینه می
پردازند.
مردان
فمینیست
ایرانی، به
جنبش زنان
باور و اعتقاد
دارند، از این
جنبش هویت
یابی می کنند و
به دلیل ضعف
زنان و یا حس
ترحم نسبت به
آنان، به این
جنبش نمی
پیوندند.
امیریعقوبعلی
و مازیار
سمیعی از
اعضاء و
فعالان کمپین
یک میلیون
امضاء، حبس و
زندان را
تجربه کرده
اند اما
همچنان بر
پیمان خود با
جنبش عدالت
جوی خواهران
هموطن شان
ایستاده اند.
جنبش یک
میلیون امضاء
در تجربه
مبارزه
اجتماعی و
دمکراتیک در
کشور ما از
موارد نادری
است که
توانسته است
در حرکتی که
زنان مبتکر و
طراحش بوده
اند، مردان را
جذب کند و این
اتفاق فرخنده
ای است، چرا که
هنگامی که
مسئله زنان
تبدیل به
مسئله مردان
هم می شود،
یعنی تبدیل به
مسئله جامعه
شده است، شاید
هراس از این
اتفاق است که
برخورد
نهادهای
امنیتی و
قضایی ایران
با مردان فعال
در جنبش یک
میلیون
امضاء، به
مراتب شدید تر
از زنان فعال
در این جنبش
است. به طوری
که همه شاهد
بودیم «علی
اکبر موسوی
خوئینی» به
جرم شرکت در
تجمع مسالمت
آمیز ۲۲ خرداد
(میدان هفتم
تیر)، بیش از
چهار ماه حبس
انفرادی را با
تحمل مشقات و
فشارهای
خردکننده، با
سرافرازی
سپری کرد. «بهمن
احمدی امویی»
نیز در میدان
هفت تیر، به
همین جرم،
مورد
شدیدترین
برخوردهای
فیزیکی از سوی
ماموران قرار
گرفت و به
همراه ژیلا
بنی یعقوب (همسرش)
بازداشت شد،
منزلشان
تفتیش و لوازم
شخصی شان ضبط
گردید. بهمن
احمدی امویی
پس از محاکمه،
سر انجام به شش
ماه حبس
تعلیقی محکوم
شد.
و اکنون چه می
توان کرد؟
وضعیت یکساله
اخیر را به طور
گذرا
برشمردیم و با
اشاره به
داشته و
نداشته
هایمان،
دشورای ها و
امیدهایمان
را بررسی
کردیم، تا
ببینیم جنبش
زنان و به
وِیژه جنبش یک
میلیون امضاء (که
بیشترین
محدودیت ها را
در برابر
فعالیت هایش
ایجاد کرده
اند) چه راهکار
هایی می تواند
اتخاذ کند که
در برابر این
فشارها دوام
بیاورد و نیز
از امکانات
بالقوه موجود
بهره ببرد تا
همچنان به
گسترش گفتمان
برابری خواهی
در جامعه
ادامه دهد؟
از نگاه ما
شناخت دقیق
شرایط و
نداشتن توهم
نسبت به آن،
برای ادامه
راه مان ضروری
است. در این
فضای هر دم
نگران کننده،
بدون شناخت از
موانع،
دشواری ها و
نیز بدون بهره
بردن آگاهانه
از ظرفیت های
موجود (که جنبش
جهانی زنان
برایمان به
ارمغان آورده)
و نیز بدون
بازتعریف و
شناسایی
امکانات
داخلی ، حرکت
مان بسیار
دشوار می گردد
و گاه ممکن است
که ناامیدی و
یاس را
بپراکند.
گرچه فضا روز
به روز بسته تر
می شود، ولی ما
در جنبش زنان
دارای
امکانات و
فرصت هایی نیز
هستیم که
بهرمندی از
این امکانات
نه تنها
احتیاج به
اتخاذ تاکتیک
های متنوع و
تغییر آن در
شرایط متغیر
کنونی دارد
بلکه نیازمند
سیالیت و
انعطاف در به
فعل درآوردن
پتانسیل های
موجود و حرکت
در چارچوب های
ناآزموده است.
اما به نظر می
رسد گاه به
دلیل عدم
شناخت از
پتانسیل های
موجود درون
کمپین و گاه به
دلیل تفوق
دیدگاه های
ایدئولوژیک
بازدارنده که
در برابر هر
راهکار جدید (و
بکارگیری
بدعت آمیز
پتانسیل ها)،
مانع تراشی می
کند، معمولا
نمی توانیم از
ظرفیت ها و
امکانات
موجود به
تمامی بهره
ببریم.
از سوی دیگر
نیروهای
سرکوب به
همراه
ایدئولوژی
های
بازدارنده
برای اغفال
فعالان و
جلوگیری از
آنان جهت
استفاده از
امکانات و
فرصت های در
دسترس جنبش
زنان، چنان خط
قرمزهای
پررنگی ترسیم
می کنند، که
فعالان جنبش
زنان گاه با
تردیدها و
چالش های
بسیاری برای
بهره وری از
این فرصت ها
روبه رو می
شوند. بر این
اساس اگر
بتوانیم فارغ
از ایدئولوژی
ها و بایدها و
نبایدهایی که
از «بیرون» (خواه
نیروهای
امنیتی و خواه
دیدگاه های
کلان سیاسی و
مردانه) بر ما
تحمیل می شود،
ببینیم در یک
سال اخیر برای
پیشبرد
فعالیت
هایمان می
توانستیم
کجاها بهتر «مقاومت»
کنیم و کجاها «تغییر
تاکتیک» دهیم،
تنها در این
صورت است که
شاید موفق
شویم تا برای
سال آینده مان
چگونگی حرکت و
اسلوب های پیش
برنده را
بیابیم.
با این مقدمه،
مسائل و چالش
هایی که مطرح
می شود را می
توان در سه
مجموعه خلاصه
کرد:
طرح بحث این
ماه:
۱ - یکی از مهم
ترین پشتوانه
ها و در واقع
خوش اقبالی
هایی که
مدافعان حقوق
برابر در همه
جای دنیا با آن
مواجه هستند
وجود جنبش
فراگیر و
فراملیتی
زنان است که به
نظر می رسد بیش
از هر جنبش
دیگری در
جهان، به
تکاپو و
فعالیت است. از
همین روست که
ما زنان در
ایران مانند
خواهران خود
در دیگر
کشورها، این
بخت و اقبال را
داشته ایم که
به دلیل فعال
بودن جنبش
زنان در اقصا
نقاط جهان، به
سهولت، امکان
دسترسی به
شبکه های
حمایتی بین
المللی زنان
را داشته
باشیم و تجارب
متراکم و
اندیشه های
سیال در این
شبکه را در
تعاملی برابر
از آن خود
سازیم.
این شبکه های
حمایتی که با
زحمت و رنج و
تکاپوی تک تک
زنان در سطح
بین المللی
ایجاد شده،
شبکه ای است که
به رغم دیدگاه
های مختلف
موجود در آن،
پشتوانه ای
نیرومند برای
کل زنان در
سراسر گیتی
تدارک دیده
است تا آن جا
که هر یک از ما
فعالان جنبش
زنان وقتی به
جنبش های محلی
خودمان می
پیوندیم در
واقع به نوعی
بر این شبکه
بین المللی
زنانه تاثیر
می گذاریم و آن
را فعال تر و
رنگارنگ تر می
سازیم. جنبش
بین المللی
زنان مانند
جنبش های محلی
زنان از طیف
های مختلف
زنان (از زنان
مذهبی تا غیر
مذهبی و
سکولار) تشکیل
شده و از این
رو بسیار پویا
و در حرکت است.
هرچند همین
پویایی جنبش
بین الملی
زنان سبب شده
که جنبشی ضد
خود را نیز به
وجود آورد.
زیرا بنا به
تعاریف جنبش
های اجتماعی،
جنبش ها می
توانند نه
تنها با هدف
تغییر وضع
موحود بلکه با
هدف «تثبیت
وضع موجود» و
در واکنش به
تغییرات نیز
به وجود آیند.
از این رو جنبش
های بین
المللی مدافع
حقوق زنان
بدیل های خود
را نیز به وجود
آورده یعنی
جنبش ضدحقوق
زنان (که عمدتا
در قالب جنبش
های
بنیادگرایی
دینی، اعم از
اسلامی،
مسیحی، یهودی
و... ظهور کرده
اند) که مانند
جنبش های زنان
دارای شبکه
های حمایتی
بسیار فعال و
گسترده است و
اتفاقا این «جنبش
های بین الملی
ضد حقوق زنان»
نیز از طیف های
گوناگون فکری (از
مذهبی و
غیرمذهبی)
تشکیل شده اند.
از سوی دیگر
یکی از کانون
های مورد توجه
جنبش های
بنیادگرایی
که به شدت
درحال گسترش
است، ضدیت با «حقوق
زنان» است.
در واقع اگر
جنبش زنان در
ایران در
تعامل با شبکه
بین المللی
حمایت از حقوق
زنان قرار
دارد،
مخالفان جنبش
زنان در ایران
نیز با شبکه
وسیع جنبش های
ضد حقوق زنان
در قالب جنبش
های
بنیادگرایی و
... در پیوندی
اندام وار و
گسترده هستند
و از اندیشه
ها، تجارب و
حمایت آنان
بهره می برند.
در حقیقت،
شرایط سیال
کنونی بین
المللی، باعث
ایجاد
امکانات
گسترده و فرصت
های بی نظیر
برای هر جنبش و
اندیشه ای
فراهم آورده
است.
در هرحال
امکانات و
فرصت های شبکه
های بین
المللی زنان،
یکی از روزنه
های حیاتی
برای فعالان
حقوق برابر در
ایران است که
فعالان جنبش
یک میلیون
امضاء می
توانند برای
تداوم حرکت
خود با شناخت
از این شبکه و
بهره وری از
امکانات آن به
غنای حرکت و
فعالیت خود
بیافزایند.
اما همانطور
که گفته شد
بهره بردن از
این شبکه نیز
به سادگی
امکان پذیر
نیست زیرا از
یک سو نیروهای
امنیتی،
ارتباط با
جنبش جهانی
زنان را از
طریق نسبت
دادن تهمت های
جاسوسی و بگیر
و ببند و نیز
ممنوع الخروج
کردن فعالان،
سد می کنند و
از سوی دیگر،
با مطرح کردن
شعارهای
تبلیغاتی
همچون «بومی
گرایی» و «غربزدگی
فمینیست ها» و «هم
صدایی با
امپریالیسم»،
نیروهای
ایدئولوژیک
دیگر را (افزون
بر نیروهای
امنیتی) علیه
ارتباط و
تعامل با جنبش
های جهانی
زنان برمی
انگیزند. بر
این اساس شاید
یکی از چالش
های مهم و
استراتژیک که
همواره جنبش
زنان با آن
روبرو بوده
همانا «مخاطرات
چندوجهی
ارتباط با
جنبش
فراملیتی
زنان» است.
هرچند
نیروهای
مخالف حقوق
زنان از تمام
امکانات
موجود در شبکه
های بین
المللی، بر
علیه حقوق
زنان و مهار و
سرکوب و تخطئه
این جنبش،
بهره می برند،
اما در برابر
تعامل و
ارتباط
مدافعان حقوق
زنان با شبکه
های بین
المللی به
منظور کسب
حمایت، موانع
فیزیکی و نیز
توجیهات
ایدئولوژیک و
عامه پسند در
افکار عمومی
می پراکنند.
با توجه به
مباحث مطرح
شده، پرسش
اساسی اما این
است که آیا
مباحث و خط
قرمزهایی که
حول تعاملات
بین المللی،
در گفتمان
سیاسی
ایرانیان
رایج است، با
توجه به ساخت
جهانی جنبش
های زنان، می
تواند برای
جنبش مستقل
زنان ایران،
معیار و ملاک
سنجش باشد؟
از سوی دیگر ما
در جنبش زنان و
برای نمونه در
جنبش یک
میلیون
امضاء، از
امکانات و
فرصت های جنبش
جهانی زنان تا
چه میزان بهره
برده ایم؟ و
اگر این بهره
مند شدن محدود
و ناکافی
بوده، چگونه
می توانیم در
برابر
توجیهات
ایدئولوژیک
بر سر راه این
تعامل،
مقاومت کنیم؟
و آیا نیازمند
ایجاد «مقاومتی
جمعی» حول این
موضوع هستیم
یا همچنان
باید به صورت
استراتژی های
فردی به آن
بنگریم؟ به
صرف شناخت
تئوریک از
پیچیدگی های
این موانع در
کنار گفتمانی
که جنبش زنان
را یک جنبش
فراملیتی می
بیند آیا می
توان در
بهرمندی از
امکانات جنبش
فراملیتی به
نفع پیشبرد
خواسته های
زنان ایران
موفق بود؟
در واقع چه
امکاناتی
جنبش بین
المللی زنان و
مدافعان حقوق
بشر می توانند
در اختیار
جنبش زنان
ایران قرار
دهند؟ و چگونه
می توان از
فضای بین
المللی برای
گسترش
مطالبات زنان
و گفتمان حقوق
برابر در
ایران بهره
برد؟ گسترش
بین المللی
گفتمان
برابری خواهی
زنان ایرانی،
چه تاثیری بر
موقعیت آنان
در داخل کشور
می گذارد؟
۲- یکی از چالش
های مهم دیگری
که جنبش زنان (و
نیز کمپین یک
میلیون امضاء)
طی یکسال و نیم
گذشته با آن
روبه رو بوده،
مسئله بهره
مندی از رسانه
های باصطلاح «بیگانه»
است. بی شک این
چالش حول
موضوع «رسانه
ها» در
ارتباطی
تنگاتنگ با
بحث پیشین
قرار دارد
یعنی «ممنوعیت
تعامل بین
المللی» با
تفاسیر مشابه.
بی شک یکی از
شگردهای
نیروهای
امنیتی برای
جلوگیری از
گسترش
مطالبات زنان
و نیز خواسته
های دیگر جنبش
های اجتماعی،
ایجاد خط
قرمزهای
پررنگ و
ترسناک در
مورد بهره
گیری از رسانه
های مختلف است.
در این میان
اما ، این خط
قرمزها مانند
بسیاری از خط
قرمزهایی که
دولت ها برای
فعالان
اجتماعی
ایجاد می کنند
بدون غلبه «ایدئولوژی
های پشتیبان
آن» نمی تواند
مشروعیتی
برای سرکوب
فعالان ایجاد
کند. بدین معنا
که هرچند دولت
های
اقتدارگرا خط
قرمزهایشان
را صرفا با
بگیر و ببند و
زندان و
سرکوب، به
فعالان
اجتماعی
تحمیل می کنند
اما بدون فعال
شدن
ایدئولوژی
های پشتیبان
آن ها ( با توجه
به گستردگی
نظام روابط
بین الملل) این
خط قرمزها
کارآیی شان
تحلیل می رود.
اما
ایدئولوژی
های پشتیبان
سرکوب (که
غالبا در
ظاهری
رادیکال و در
جایگاهی
مخالف حاکمیت
جلوه گر می
شوند) با ظرافت
های تئوریک و
گاه از سر
دلسوزی بین «رسانه
های خوب» و «رسانه
های بد»
مرزبندی
ایجاد می کنند.
بحث هایی حول
موضوعات «بومی
گرایی»، «اسلام
گرایی»، «ملی
گرایی»، «امپریالیسم»
و دوگانه «غرب /
شرق» و دیگر
ایدئولوژی
هایی که خود را
در نبردی
دائمی در سیکل
جهانی می
بینند و
مرزبندی
هایشان هنوز
آغشته به ارزش
های دو قطبی (جنگ
سرد) است و
سرآخر در بین
دو بلوک «شرق /
غرب» تعریف می
شوند همواره
ابهامی سایه
وار و سنگین در
مورد استفاده
از رسانه ها
ایجاد کرده
اند و فعالان
اجتماعی
مرعوب شده از
سرکوب فیزیکی
را با فشارهای
سنگین
ایدئولوژی
های خود مرعوب
تر می کنند. از
این رو پرسش
این است که در
نبود رسانه
های ملی،
چگونه می توان
از رسانه های
برون مرزی
خارج ایران به
نفع خواسته
های زنان سود
برد، گفتمان
برابری خواهی
را در افکار
عمومی داخل
کشور توسعه
بخشید، روند
گردش اطلاعات
را تسهیل کرد و
به گسترش شبکه
های جنبش زنان
عملا یاری
رساند و در عین
حال، استقلال
خود را حفظ
کرد؟
٣ - یکی دیگر از
مباحثی که
همواره در
جنبش های
اجتماعی به
خصوص جنبش یک
میلیون امضاء
عاملی تنش زا
بوده، بحث دو
گانه «تمرکز /
تکثر» است. بحث «تکثر
کانون های
فعالیت زنان»
عمدتا با
مفهوم «موازی
سازی» از سوی
برخی از
فعالان جنبش
قلمداد می شود
و از این رو
کنشی «تفرقه
افکنانه» تلقی
می شود و زیر
تیغ «توطئه
بینی» قرار می
گیرد. «آرمان
شهر همبستگی
در جنبش های
اجتماعی» نیز
غالبا
تعاریفی
همچون «تمرکز»
و «یکپارچگی»
را با خود یدک
کشیده است.
گرچه تعاریف
مرسومی که از «همبستگی»
در بین فعالان
جنبش زنان
وجود دارد،
متاسفانه گاه
باعث «گسستگی
هرچه بیشتر»
شده است!
به نظر می رسد
جایگاه این
مشکل، نه در
واقعیت
بیرونی، بلکه
بیشتر معطوف
به «ساختار
ذهنی» و طرز
تلقی اسطوره
ای کنشگران
جنبش زنان است.
البته این «ذهنیت
عادت واره»
دست کم از یک
قرن پیش ساخته
و پرداخته شده
است. این
اسطوره سازی
از مفهوم
تشکیلات و
ساختار حزبی و
همبستگی،
غالبا تحت
تاثیر گفتمان
رایج احزاب
سیاسی بر محور
تقدس فعالیت «سازمانی»
درون یک
تشکیلات
سراسری و
متمرکز قرار
دارد. یعنی
همچنان،
گفتمانی مسلط
است در نتیجه
مدل «جنبشی» و
دموکراتیک
هنوز تعریف
مشخص خود را
پیدا نکرده
است (و اگر هم
از روابط
دموکراتیک
بحث می شود، در
واقع
دموکراتیک
بودن درون
سازمان و یک
تشکیلات واحد
و یک ساخت
متمرکز مطرح
است که معمولا
بر پایه
نمایندگی
استوار است و
نه مدل
دموکراتیک از
نوع جنبشی) و
هرچند عملا
جنبش زنان در
ایران
ساختاری
جنبشی داشته
است اما در
دوره هایی که
همین جنبش با
توجه به
موانعی که با
آن روبه رو
بوده و
نیازمند به
آرایش مجدد
روابط خود
است، آن
اسطوره
تشکیلاتی
فعال می شود،
قد علم می کند
و در مقابل
تجدید آرایش
روابط، می
ایستد. یعنی
همین «ساختار
ذهنی
غیرجنبشی»،
خود به مانعی
تبدیل می گردد.
چرا که از یک
سو ساختار
ذهنی
غیرجنشی،
واژگان «تمرکز»
با «قدرت» را
یکی می انگارد
(یعنی تمرکز
داشتن را با
قدرت داشتن،
همسنگ می داند)
و از سوی دیگر «عدم
تمرکز»، «چندگانگی»
و «چندمرکزی»،
را با مفهوم «پراکندگی
و ضعف» پیوند
می دهد. از این
رو در چنین
ساختار ذهنی و
عادت شده، «تمرکز»
و در «یک
تشکیلات واحد»
عمل کردن،
نشانه قدرتی
است که در
برابر دولت می
تواند قد علم
کند ولی «عدم
تمرکز» نشانه
ای است از ضدیت
با «همبستگی» و
در نتیجه، به
معنای «ایجاد
ضعف» (همانطور
که یک قرن است
جنبش زنان در
بخش مهمی از
گفتمان مسلط،
جنبشی
انحرافی تلقی
می شده که چون
زنان را از
مردان جدا می
کند از قدرت «جنبش
اصلی» کاسته
است).
«موازی سازی»
از منظر این
نگاه، روشی
برای تضعیف یک
«اصل منسجم» و «کانون
واحد»، تعبیر
می شود. درحالی
که پرسش این
است که با چنین
تعاریف و
ذهنیت های
اسطوره ای،
اساسا می توان
به کار «جنبشی»
و «شبکه ای»
پرداخت یا این
که این تعاریف
(عادت شده)
اتفاقا با
ساختار
غیرمتمرکز و
منطق متکثر
جنبش های
اجتماعی در
تضاد ماهوی
قرار دارد؟
وقتی جنبش های
اجتماعی
دارای
ساختاری
غیرمتمرکز
هستند (یا
ظاهرا باید
باشند)، بحث
هماهنگ عمل
کردن و تمرکز
بر خواسته ها
چگونه حل و عقد
می شود؟ در
واقع چگونه می
توان از
تمرکزخواهی و
اسطوره
تشکیلات،
دوری کرد و در
عین حال به
ارتباط
کنشگران جنبش
با یکدیگر
فعالانه یاری
رساند؟ و
اصولا در فضای
کنش جمعی (به
خصوص وقتی که
اساس فعالیت
مان جمع آوری
امضاء است) فرق
بین کار «شبکه
ای» و کار «تشکیلاتی»
در کجاست؟ آیا
«هویت یابی» از
جنبش های
اجتماعی
لزوما با کار «تشکیلات»
و «سازمانی
واحد» پیوند
دارد یا در
شبکه های سیال
نیز امکان
پذیر است؟ و
بالاخره در
شرایط دشوار
فعلی چه شیوه و
چه راه و
اسلوبی می
تواند جنبش یک
میلیون امضاء
را در برابر
حجم وسیع
سرکوب ها، به
نحو
هوشمندانه و
پرداخت حداقل
هزینه،
محافظت کند؟
۴ – کمپین بر
محور «جمع
آوری امضاء» و
با روش «چهره
به چهره»
بنیاد گرفته
است، روشی که
جنبش زنان را
نسبت به گذشته
به مرحله ای
نوین و تازه
وارد کرده است
(و از قضا
تفاوت اش با
دیگر کمپین
های موجود در
همین ویژگی
منحصر بفرد آن
است). بر همین «پایه»
و «زیر ساخت
محوری» است که
بسیاری از
کمیته ها از
جمله کمیته
های
داوطلبان،
آموزش چهره به
چهره و جز آن،
متولد شدند تا
به امر جمع
آوری امضاء و
گسترش روش
چهره به چهره
در میان
داوطلبان
جدید یاری
رسانند. اما
ساختار به
وجود آمده حول
این پایه به
تدریج با
گسترش این
حرکت و تبدیل
شدن آن به یک
جنبش وسیع
اجتماعی
تاحدودی
ظرفیت
کارکردی خود
را از دست داد.
از سوی دیگر
همه شاهدیم که
ساختار تعبیه
شده، با توجه
به فشارهای
امنیتی، مدتی
است که
جوابگوی
گسترش پیشبرد
امر بنیادین
کمپین (یعنی
جمع آوری
امضاء و
گفتگوی چهره
به چهره) نیست،
یعنی این
ساختار با
همین ظرفیت
فعلی، تاکنون
بسیار کارآمد
بود اما برای
گسترش آتی، به
نظر می رسد کشش
و انعطاف لازم
را ندارد. چرا
که ساختار
بزرگ و فربه
کنونی متناسب
با شرایط به
نسبت کم فشار
سال گذشته به
وجود آمده
بود، اما
اکنون به نظر
می رسد که
بازنگری در
این ساخت
ضروری است تا
بتوان در کنار
ساخت موجود به
ایجاد
ساختارهای
موازی، متکثر
و منعطف تر همت
کرد، یعنی با
وجود این
ساختار فعلی
که «برخی» از
اهداف کمپین
را دنبال می
کند، به دنبال
ایجاد
ساختارهای
متفاوت دیگری
که از دل تجربه
کمپین بیرون
آمده نیز
باشیم تا
گسترش موفقیت
آمیز کمپین (به
شکلی که یک سال
گذشته انجام
گرفت) همچنان
ادامه یابد و
بتواند هدف
اصلی اش یعنی
گفتگوی چهره
به چهره با
مردم را هرچه
گسترده تر
تداوم بخشد.
برای رسیدن به
این هدف،
کمپین
نیازمند
تجربه کردن
فرم های جدیدی
از روابط (در
کنار شکل های
موجود) است. بر
این اساس پرسش
مهم دیگر،
مربوط به حوزه
کشف شیوه های
جدید و خلاق
برای گفتگوی
چهره به چهره و
جمع آوری
امضاء از
شهروندان است:
چه
راهکارهایی (تاکنون
آزموده نشده،
یا آزموده شده
اما گسترش
نیافته ای) می
توانیم برای
تعمیم هرچه
بیشتر گفتگوی
چهره به چهره
اختیار کنیم؟
آیا ایجاد
کمیته ها و
هسته های
کوچکی که اصلی
ترین هدف شان
جمع آوری
امضاء و
گفتگوی چهره
به چهره با
مردم است می
تواند به
ایجاد
راهکاری جدید
برای این هدف
استراتژیک
جنبش یک
میلیون
امضاء، کمک
کند؟
و...
امید و
اطمینان
داریم که با
خرد جمعی
فعالان جنبش
زنان، نه فقط
موفق خواهیم
شد تا جمعی
ترین پاسخ به
پرسش های
موجود درون
جنبش را
بیابیم بلکه
موانع را یکی
پس از دیگری
پشت سر نهیم و
به راه روشن
خود ادامه
دهیم.
هشتم مارس (۱٨
اسفندماه) روز
جهانی زن
مبارک باد
منبع: سایت
مدرسه ی
فمینیستی
در
آستانه صدمین
سالگرد 8 مارس
8
مارس جشن
جهانی زن است ،
جشنی که
بیشتر رنج و
ستم آنان را
نشان می دهد.
زنان در هر
کجای جهان ،
ممکن است به
زبان های
متفاوتی سخن
بگویند ، لیکن
ستم و رنج
مشترک آنان،
بر فریاد
اعتراض آنان
صدای واحد و
یگانه ای می
بخشد. آمار زیر
که توسط
دولت انگلیس و
گروه های فعال
در حقوق بشر و
فعالین توسعه
و حقوق برابر
زن مرد تنظیم
یا فته است ،
نشان دهنده
تداوم تبعیض
جنسی آشکار بر
نیمی از بشریت
است :
•
دوسوم از 800
میلیون بزرگ
سالان بیسواد
در جهان را
زنان تشکیل
میدهند. زیرا
دختران را
ارزشمند برای
سرمایه گذاری
انسانی مناسب
نمیدانند.
درنتیجه ،
آنان غالبا به
آوردن آب و جمع
کردن هیزم
برای آتش و یا
کارهای خانگی
مشغول هستند.
•
در هرسال دو
میلیون دختر
بین 5 تا 15 ساله ،
به بازار
تجارت فحشاء
کشیده میشوند.
•
در کشور های در
حال توسعه ،
خشونت
خانوادگی ،
بیشتر از جنگ و
سرطان و
تصادفات جاده
، موجب مرگ و
آسیب دیدگی
زنان می شود.
•
هفتاد درصد
از فقیرترین
بخش جمعیت
جهان را زنان
تشکیل می دهند.
•
خشونت علیه
زنان ، بیشتر
از مالاریا
وسرطان و
تصادفات جاده
ویا جنگ موجب
مرگ و معلول
شدن زنان بین 15
تا 44 سالگی می
گردد.
•
زنان نیمی از
مواد غذائی
جهان را تولید
می کنند ، لیکن
مالک کمتر از
دو درصد زمین
هستند.
•
هفتاد درصد از
یک میلیارد
مردم زیر
آستانه فقر یا
فقر بسیار
شدید را زنان
تشکیل میدهند.
•
تقریبا یک سوم
از زنان جهان
بی خانه و مسکن
هستند و یا در
شرایط بسیار
بدی بسر
میبرند.
•
نیمی از زنانی
که در دنیا
بقتل می رسند ،
این قتل ها یا
توسط شوهران
فعلی یا سابق
ویا دوست پسر
آنان انجام
میگیرد.
•
در هر دقیقه یک
زن بخاطر
مشکلات ناشی
از حا ملگی
میمیرد.
•
دوسوم از
ساعت های کاری
انجام گرفته
در جهان ، توسط
زنان صورت می
گیرد ، ولی
تنها یک دهم از
در آمد های
جهان را دارند.
•
از هر سه زن ،
یک زن در طول
عمر خود مورد
تجاوز جنسی
،ضرب و جرح ،
رابطه جنسی
اجباری و یا
دیگر اشکال
تجاوز قرار
میگیرد.
•
چهل وسه
میلیون دختر
ناتوان از
رفتن به مدرسه
هستند.
•
در سال 2006 ، یک
میلیون از
زنان بخاطر
ابتلاء به
بیماری ایدز
ویا بیماریای
مرتبط با آن ،
بدلیل عدم
امکان مالی
براب تهیه
دارو ، مرده
اند.
•
بنا
به گزارش "دیده
بان حقوق بشر"
، در 15 کشور
جهان ، از جمله
در افغانستان
، برزیل ،
مراکش ، گینه
جدید ، توگو و
آفریقای
جنوبی ، خشونت
علیه دختران
مدارس ، بر
خلاف قوانین ،
افزایش یافته
است.
•
زنان در کشور
های جهان سوم ،
در معرض خشونت
دائمی قرار
دارند.

asrenou
|
||||
|
|
||||
|
|
||||
|
asrenou
پیام
پروین اردلان
به هنگام
دریافت جایزه
اولاف پالمه
در دیار
من، زن بودن
یعنی محرومیت
•
افتخار می کنم
که زنی سکولار
و متعلق به
جنبشی
فمینیستی
هستم که
پیشینه ۱۰۰
سال مبارزه
ومقاومت برای
احقاق حقوق
زنان را دارد.
بیش از صد سال
است که ما نیز
هم چون بسیاری
خواهرانمان
در سراسر دنیا
برای دستیابی
به بدیهی ترین
حقوق خود تلاش
کرده ایم ...
اخبار
روز
آدينه ۱۷
اسفند ۱٣٨۶ - ۷
مارس ۲۰۰٨
خانم
پروین
اردلان،
برنده ی جایزه
اولات پالمه،
نتوانست در
مراسم اهدای
این جایزه
شخضا حضور
یابد. دولت
ایران
پاسپورت او را
مصادره و از
خروج وی از
کشور جلوگیری
کرد. خواهر وی
این جایزه را
به نیابت از
جانب او
دریافت کرد. در
جریان اهدای
مراسم متن ضبط
شده پیام
پروین اردلان
به این
مناسبت، پخش
شد. متن این
پیام را به نقل
از سایت آزادی
و برابری در
زیر می خوانید:
خانم ها و
آقایان! سلام
بسیار خشنودم
و سرافراز که
از سوی نهاد
معتبر و مستقل
بنیاد اولاف
پالمه
کاندیدای
دریافت این
جایزه شده ام.
این جایزه به
اعتبار
شخصیتی به من
اهدا شده که
عدالت خواهی
شیوه زندگی اش
بود و هزینه
این عدالت
خواهی وصلح و
دوستی را با
جانش پرداخت.
از این رو به
خوبی آگاهم که
حال مسئولیت
بزرگتری بر
دوش دارم. باور
دارم که اهدای
این جایزه به
من نه تنها به
معنای ارج
گذاشتن به
تلاش های فردی
زنان ایران بل
خاصه ارج
گذاری به
فعالیت های
جمعی و حق
طلبانه جنبش
زنان و دیگر
جنبش های
اجتماعی در
ایران است. این
جایزه به خوبی
نشان می دهد که
کوشش های حق
طلبانه زنان و
مردان آزادی
خواه و برابری
طلب ایران با
همه فرازو
فرودها و همه
بن بست ها و
سنگلاخ های زن
ستیزانه ای که
برابر آن قد بر
افراخته و می
افرازد
تاثیرگذار
بوده . آری !
امروز صدای حق
طلبی ما به گوش
همه جهان
رسیده است. در
ضمن به خوبی
واقفم که با
دریافت این
جایزه در معرض
فشارها و
اتهامات
بیشتری قرار
خواهم گرفت.
این جایزه را
به همه زنان
ایران
،مادرم،
مادران
فرزندان
دربند، و دیگر
مادران
سرزمینم
تقدیم می کنم
که چگونه رنج
کشیدن و در عین
حال مقاومت در
برابر تبعیض
را به ما
آموختند، تا
چگونه اعتراض
کردن را به
فرزندانمان و
نسل هایی که در
پی می آیند
بیاموزیم.
آرزو داشتم در
این روز بزرگ
که مصادف است
با صدمین
سالگرد روز
جهانی زن و
یادآور
مبارزات حق
طلبانه زنان
در سراسر
دنیا، در میان
شما باشم . اما
در آخرین
لحظات قبل از
پرواز سوی
دادستانی
ایران ممنوع
الخروج و از
این دیدار
محروم شدم. این
اتفاق اما
چندان غریب
نیست چرا که در
دیار من، زن
بودن و ندای حق
طلبی سر دادن
یعنی محرومیت
و مبارزه ای
مداوم. افتخار
می کنم که زنی
سکولار و
متعلق به
جنبشی
فمینیستی
هستم که
پیشینه ۱۰۰
سال مبارزه
ومقاومت برای
احقاق حقوق
زنان را دارد.
بیش از صد سال
است که ما نیز
هم چون بسیاری
خواهرانمان
در سراسر دنیا
برای دستیابی
به بدیهی ترین
حقوق خود چون
حق انتخاب در
زندگی فردی و
اجتماعی و از
جمله حق
انتخاب پوشش
تلاش کرده ایم.
اما هر بار
قربانی سیاست
دولت های
ایدئولوژیک
شده ایم. به
ویژه طی سه دهه
پس از انقلاب "اسلامی"
بسیاری از
دستاوردهای
زنان پیشکسوت
ما قربانی این
سیاست ها شد :
قوانینی چون
قانون حمایت
خانواده لغو
شد و آزادی در
انتخاب پوشش
به اجبار در
نوع پوشش
تبدیل شد و به
قالب قانون در
آمد.
اکنون بیش از
سه دهه است که
برای کسب حق
طلاق و برابری
در ازدواج
تلاش کرده
ایم، گفته ایم
داشتن این حق
برای مرد که
بیش از یک زن
داشته باشد
تحقیر مضاعف
زن است، اما
این قانون
مردانه
همچنان به قوت
خود باقی
مانده است. سال
هاست که می
گوییم چرا
هنگام بروز یک
حادثه و یا
تصادف زن بودن
و مرد بودن در
تعیین میزان
خسارت موثر
است و دیه زن
نصف دیه مرد
است؟ می پرسیم
چرا در قوانین
ما «مرد بودن»
معیار واحد
انسانی به
شمار می آید و
سهم ما زنان
نسبت به این
واحد، یک دوم و
در مواردی حتی
کمتر نیز است.
می گوییم در
جامعه ما درصد
بالای تحصیل
زنان و تلاش
روزمره آنان
برای حضور در
حوزه های
اجتماعی،
سیاسی و
فرهنگی گواهی
می دهد فرهنگ
بسی پیش تر از
قانون است و
نشان می دهد که
نمی توان
همچنان در
قانون عقب تر
از فرهنگ ماند.
می پرسیم اگر
ایران به
کنوانسیون
بین المللی
مدنی و سیاسی و
کنوانسیون
های بین
المللی
اقتصادی و
اجتماعی
پیوسته و پس می
باید متعهد به
اجرای آنها
باشد، پس چرا
متعهد نیست؟
می پرسیم اگر
طبق این
کنوانسیون ها
هر نوع تبعیض
از جمله تبعیض
بر اساس جنسیت
ممنوع است چرا
قوانین ما
چنین تعهداتی
را در بر
ندارند ، مثلا
چرا برای
پذیرش زنان در
دانشگاه
سهمیه جنسیتی
قائل می شوند؟
سال هاست از
بالابردن سن
کیفری در
قانون می
گوییم اما
همچنان با
کودکان دختر و
پسربالای ۹
سال و ۱۵ سال
که مرتکب جرم
وخطا می شوند
مانند
بزرگسال
رفتار می شود و
تنها تخفیف
قائل شده این
است که اجرای
حکم اعدام
محکوم شدگاه
به ۱٨ سالگی
موکول می شود .
ما در عین
ابراز مخالفت
با اعدام می
پرسیم چرا به
اعدام «کودکان
بزرگسال شده»
پایان نمی
دهید؟
سال هاست
بسیاری زنان
ایرانی در
جامعه ما به
خاطر ازدواج
با مردان
افغانی یا
عراقی با
دشواری
فراوان رو به
رو هستند چون
بر اساس قانون
،تابعیت مادر
ایرانی،
فرزند او را
تبعه ایران
نمی کند و ما
می پرسیم چرا؟
سال هاست ، در
جامعه ای که
قانون آن به
دفاع از سنت
های زن ستیز بر
می آید، از
پایان دادن به
خشونت های
ناموسی و
سنگسار می
گوییم اما
همچنان
قتلهای
ناموسی و
سنگسار
قربانی می
گیرد . حال
دیگر این
جنایات جزو
فرهنگ و سنت آن
جامعه نیست
بلکه نمودار
خشونتی است که
زیر سایه
قانون هر روز
پروارتر و
قدرتمندترنیز
می شود.
هم اکنون
دختران و
پسران بسیاری
در خیابان ها و
میادین شهر،
به خاطر نوع
پوشش شان توسط
ماموران پلیس
تحت عنوان طرح
امنیت
اجتماعی مورد
بازداشت و
توبیخ قرار می
گیرند .
جنبش های
اجتماعی
درایران از
جمله جنبش های
دانشجویی و
کارگری و
معلمان با طرح
خواسته های
آزادی
خواهانه
وعدالت
طلبانه خود
صداهای
گوناگون مدنی
در جامعه ما
هستند. اما در
حال حاضر
بسیار از
فعالان این
جنبش ها در
زندان بسر می
برند و
جلوگیری از
ارتباط
گسترده بین
این جنبش ها
بایکدیگر و
سرکوب آنها رو
به افزونی است
.
ما فعالان
جنبش زنان به
روش های
گوناگون
مدنی، نقش و
تاثیر قوانین
تبعیض آمیزرا
در زندگی مان
نشان می دهیم .
با نقد و
اعتراض به
قوانین خشونت
آمیز، خواهان
تغییر آنها می
شویم. در برابر
این اعتراض از
سوی حاکمیت
محکوم به
اقدام علیه
امنیت ملی و
تبلیغ علیه
نظام می شویم.
اما هیچ وقت به
این پرسش
پاسخی داده
نمی شود که اگر
ما فعالان
مدنی و فعالان
جنبش زنان یا
شهروندان این
جامعه برهم
زننده امنیت
ملی یا امنیت
اجتماعی
هستیم ،
مدعیان حفظ
امنیت مدنی
جامعه چه
کسانی هستند؟
با همه
فشارها، تلاش
کرده ایم برای
تحقق خواسته
های حقوق بشر ی
وانسانی خود
عمل کنیم.
کوشیده ایم با
بررسی تجربه
گذشتگان و
تقویت حافظه
تاریخی
مان،با بهره
گیری از
تجربیات
مبارزاتی
فمینیست های
پپشکسوت مان
در ایران و
درجهان،با
درس گیری از
دستاوردها و
شکست های
آنها، با
آموختن از
تلاش های
تئوریک و
آگاهی بخش
آنها در خارج
از کشور
وتبعید و به
مدد تجربه
عملی روزمره
مان، نه تنها
بر غنای
نظریمان
بیافزاییم که
ظرفیت مان را
نیز در شنیدن
صداها و
دریافت
دیدگاه های
متفاوت و
متنوع افزون
کنیم. بدین سان
کوشیده ایم
روش های
مبتکرانه را
در گشایش عرصه
برای مبارزات
حق طلبانه
زنان و تغییر
موقعیت
نابرابر آنان
در قانون به
کار بندیم.
یکی از این
تمهیدات بهره
گیری از
تجربیات
خواهرانمان
در کشورهای
منطقه و تبادل
اطلاعات و و
انتقال این
تجربیات به
یکدیگر است.
این امر قدرت
جنبش زنان در
سطح منطقه و
فراتر از آن در
سطح جهانی
افزون می کند و
جنبش های زنان
در داخل
کشورها را زیر
چتر حمایتی
شبکه های
جهانی زنان
قرار می دهد و
به رشد آنان
مدد می رساند.
کمپین یک
میلیون امضا
برای تغییر
قوانین تبعیض
آمیز یکی از
روش های خلاق
جنبش زنان در
ایران است که
با الهام از
فعالیت
خواهرانمان
درمراکش پی
گرفته شده است.
حرکتی را که
آنان با حمایت
دولت شان برای
تغییر قوانین
به ثمر
رساندند ما از
پایین و از
طریق جمع آوری
امضا و با اتکا
به گفت و گوی "چهره
به چهره" با
زنان و مردان
برای عمومی
کردن مطالبات
حقوقی مان پیش
گرفته ایم تا
با ارائه
امضاها به
نهاد های
قانونگذاری و
طرح خواسته یک
میلیون نفر
مبارزه برای
تغییر قوانین
تبعیض آمیز
جنسیتی را
گسترش دهیم.
اکنون پس از یک
سال و نیم، که
آغاز به کار
این جنبش می
گذرد گرچه
نتوانسته ایم
به تغییر این
قوانین دست
یابیم اما
توانسته ایم
با گسترش
آگاهی، ایجاد
بحث و کاربست
شیوه گفتگو
های خلاق و
دمکراتیک ،
گفتمان
برابری حقوقی
را در لایه های
مختلف جامعه و
حتی در سطح
نهادهای رسمی
قدرت مطرح
کنیم و آنها را
به واکنش یا
پاسخ
وابداریم . در
این فرایند
کوشیده ایم به
دمکراتیزه
کردن جامعه
مدنی
بپردازیم
زیرا بر این
باوریم که
توجه به حقوق
زنان پیش شرط
دموکراسی است
و نمی توان به
بهانه حاشیه
ای بودن مسائل
زنان در
مبارزه برای
دمکراسی
خواهی حقوق
آنان را
قربانی کرد .
به اعتقاد ما
مسیر
دموکراسی
خواهی از
احقاق حقوق
زنان می گذرد.
اکنون در عرصه
جهان، بسیاری
، کمپین یک
میلیون امضا
را با خواسته
های مشخص و
عینی اش، با
روش مسالمت
آمیزش یعنی
جمع آوری
امضا، با
هزینه پردازی
کنشگران و
وکلای مدافع
اش که به
رایگان وکالت
این این
فعالان را
برعهده می
گیرند می
شناسند. تا
کنون بیش از ۵۰
نفر از فعالان
کمپین شامل
زنان و مردان
برابری خواه
در تهران و
شهرستان ها که
غالبا متعلق
به نسل جوان ما
هستند حین جمع
آوری امضا در
فضای عمومی
نظیر مترو و
پارک و دیگر
مکان های
تجمعات زنان
یا هنگام
برگزاری
کارگاه های
آموزش حقوق زن
و یا فعالیت
نوشتاری در وب
سایت این
کمپین ( تغییر
برای برابری )بازداشت
، یا دادگاهی و
یا تهدید به
بازداشت شده
اند . هم اکنون
دو نفر از
فعالان حقوق
زن همچنان در
زندان بسر می
برند.
در دل همین
حرکت، مادران
اعضای کمپین
نیز فعال شده
اندتا با
حمایت از
فرزندان
بازداشت شده
خود و پی گیری
وضعیت و
خواسته های
آنها در این
مقاومت مدنی
حامی و همراه
شان باشند.
ورود مادرها ،
پدرها و دیگر
افرادخانواده
به جنبش های
برابر ی
خواهانه و صلح
جویانه شعاع
این حرکات را
گسترده تر
کرده و ارتباط
بین جنبش ها ی
متفاوت را
افزایش داده
است. اکنون
بسیاری از
فعالان جنبش
های دانشجویی
و کارگری
همچنان در
زندان هستند و
خانواده های
آنان اعضای
فعال این جنبش
ها محسوب می
شوند.
امروز آوازه
کمپین " تغییر
برای برابری"
نه تنها با
کوشش کنشگران
آن در داخل که
به مدد حامیان
این کمپین و
شبکه های
جهانی
فمینیست ها و
مدافعان
ایرانی حقوق
بشر و نیز
فعالان غیر
ایرانی،مرز
های
جغرافیایی را
پیموده است.
فعالیت های
مجدانه افراد
و سازمان ها
ونها دهای
حقوق بشری و
فمینیستی و
نیز رسانه های
خبری در پی
گیری وضعیت
فعالان جنبش
زنان در ایران
و انعکاس
خواسته ها و
تلاش آنها در
محافل بین
المللی
ستودنی است .
به راستی می
توان گفت که
اگر ما زنان
ایران با تکیه
به واقعیت های
عینی و ملموس
سیاسی و
اجتماعی
جامعه مان به
در افکندن
طرحی برای
بیان اولویت
ها و خواسته
هایمان قادر
شده ایم ، این
خواسته ها با
تلاش فعالان
جنبش هاو
نهادهای حقوق
بشری در سراسر
دنیا دنبال
شده و هر چه
بیشتر بازتاب
یافته . درواقع
تداوم جنبش ما
در گرو کوشش
جمعی حق طلبان
داخلی و بین
المللی بوده و
هست .
جنبش برابری
خواهانه در
ایران ، امرو ز
به یمن این
ارتباط و این
مشارکت
فعالانه
تداوم دارد و
هم این هر روز
به ما قدرتی
افزون تر می
دهد. و البته
مخالفت
نیروهای زن
ستیرو عدالت
ستیز را نیز در
تقابل با ما
گسترده تر می
کند. اما جه
باک ! فعالیت
مسالمت آمیزی
که به آن ایمان
داریم مقاومت
مدنی مان را
افزایش داده
است . و این
واقعیت
مداوما به ما
نیرو می بخشد :
نیروئی که در
زندگی روزمره
ما جاری ست ،
زایاست و خلاق
است و شور
آفرین است و
قدرت بخش . و به
جان پاسش می
داریم .
متشکرم.
قمر
بانوی هنر و
نیک کرداری
•
این مختصربه
یاد همیشگی
قمرالملوک
وزیری، ستاره
ی پر فروغ و
جاودانه ی
آسمان موسیقی
ایران زمین
نگاشته می شود.
زنی مردمی، پر
داد و دهش و
فروتن،
بخشنده ای که
با برپایی
کنسرتهای بی
شمار به یاری
درماندگان می
شتافت و
سرپرستی
تعداد زیاد ی
کودکان بی
پناه را به دوش
گرفته بود.
هنرمندی که
برای نخستین
بار در تاریخ
هنر ایران به
یاری
هنرمندان از
کار افتاده و
دست تنگ شتافت
و
درآمدکنسرتش
را در اختیار
آنان گذاشت . ...
اخبار
روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه ۱٨
اسفند ۱٣٨۶ - ٨
مارس ۲۰۰٨
به یاد پدرم
که با آوای قمر
به نیایش می
ایستاد
مرغک شب باز
می خواند
نوایی نغمه
ای یا ناله ا ی
از آشنایی ۱
ا ین مختصربه
یاد همیشگی
قمرالملوک
وزیری ، ستاره
ی پر فروغ و
جاودانه ی
آسمان موسیقی
ایران زمین نگاشته
می شود. زنی
مردمی، پر داد
و دهش و فروتن،
بخشنده ای که
با برپایی
کنسرتهای بی
شمار به یاری
درماندگان می
شتافت و
سرپرستی
تعداد زیاد ی
کودکان بی
پناه را به دوش
گرفته بود .
هنرمندی که
برای نخستین
بار در تاریخ
هنر ایران به
یاری
هنرمندان از
کار افتاده و
دست تنگ شتافت
و درآمدکنسرتش
را در اختیار
آنان گذاشت . "
خوی آفتاب
داشت که بر
هرویرانه ای
می تابید " ۲ تا
در اوج بود به
پایش طلا و
اشرفی نثار شد
و او نیز به
پای
درماندگان
ریخت . هرگز به
فکر آن نیفتاد
که که ابر بی
باران باشد ، بلکه
بر همگان
همچون باران
بود بر
کشتزاران . به
سخنی دیگر "
درختی بود که
هم ثمر داشت و
هم سایه " ۳ ولی
آنگاه که به
غروب زود رس
زندگی رسید "
هم چون جام
شرابی که تا
پرست بر دستش
گیرند و چون
خالی شود
رهایش کنند " ۴
رهایش کردند
آنهم در
تنهایی و
تنگدستی . سعدی
چنین
باورمندست که :
هنر چشمه
زاینده است و
دولت پاینده ،
اگر هنرمند
از دولت بیفتد
غم نباشد که
هنر در نفس خود
دولت است و
هرجا که رود
قدر بیند و در
صدر نشیندو بی
هنر لقمه چیند
و سختی بیند " ۵
ولی برخلاف
اندیشه نیک و
خردمندانه
سعدی ، هنر
برای قمر دولت
پاینده نبود ،
چرا که در غروب
زودرس زندگی
نه قدر دید و
نه برصدر نشست
و حتا رادیو
تهران که باید
خانه و
پناهگاه
مطمئن هنرمند
می بود از او
روی برگرفت .
قمری که کنسرت
شش روزه اش تا
شش هفته ادامه
پیدا می کرد و
بلیت یک قرانی
کنسرتش تا
بیست تومان آن
روزگاران به
فروش می رفت و
در بازار سیاه
ارزشی چندین
برابر می یافت
و حتا عده ای
جای نشستن گیر
نیاورده ولی
به پاس " آن
نغمه سرا بلبل
باغ هنر " با
کمال میل و
خشنودی در
کنار سالن
سرپا ایستاده
و با نغمه ی
ملکوتی از
خود پیاده می
شدند ، در سن
پنجاه و
چهارسالگی در
تنگدستی و
بیماری از
جهان بیدادگر
رخت بربست .
زمان آن اسب
بادپا
قمر درپاییز
سال ۱۲۸۴
خورشیدی
برابر با ۱۹۰۵
میلادی که سال
پایانی پاد
شاهی
مظفرالدین
شاه قاجاراست
در چاله حصار
که یکی از قسمت
های محله ی
سنگلچ است به
جهان هستی چشم
باز کرد .در
شناسنامه ا ش
که تاریخ صدور
آن پانزده مهر
ماه هزار سی و
سد چهار
خورشیدی است
زادروزش قید
نشده است .پدرش
پیش ازبه
دنیا آمدنش در
گذشته بود ،
بدین ترتیب
قمر به جهان
پانگشوده ،از
مهر پدری
محروم گشت .
هنوز بیش از
هشت ماه از
پستان مادر
شیر نخورده
بود که این بار
از آغوش گرم
مادر نیز بی
نصیب گردید و طوبا
قمر را تنها
گذاشت . مرگ
مادرکه به سبب
بیماری تب گپ
یا حصبه یا
تیفویید روی
داد ، دومین
بازی ناهنجار
زمانه بود .
قمر مادر
بزرگی داشت به
نام خیرالنسا
که چون در
حرمسرای
دربارناصرالدین
شاه مرثیه و
مولودی می
خواند به افتخارالذاکرین
نامور بود .
خیرالنسا که
زنی دلسوخته ،
مهربان و دین
باور بود ،
سرپرستی نوه
خود را به دست
گرفت . دوران
کودکی قمر در
مجالس روضه
خوانی های
درباری سپری
می شد ، ازاین
جهت باغچه روح
واندیشه او با
آوازسیراب
شده ، پرورش یافت
. قمر گه و گاه
آنچه را در
روضه ها فرا
گرفته بود به
تقلید از
خیرالنسا
زمزمه می کرد و
تنهایی ژرف ناشی
از نبود پدرو
مادرراتسکین
می بخشید . قمراز
کودکی گهواره
جنبان تنهایی
خویش می شود در
همین تنهایی
است که غلغله
ای در حنجره اش
می افتد تا
سکوت دردبار
زمانه را
بشکند .روزی
خیر النسا
متوجه شد که
قمر در تنهایی
بخشی از مرثیه
ها را می خواند
، نوای پاک و
کودکانه و
درواقع
دردانگیز قمر
، خیرالنسا را
که عمری در
روضه خوانی ها
اشک از چشم
دیگران روان
ساخته بود به گریه
پنهانی واداشت
و از همانجا
تصمیم گرفت
درمجالس ،
بعضی مرثیه ها
را دو صدایی
بخوانند . به
این وسیله
بنیاد آواز
خوانی قمر در
جمع گذاشته شد
، وقمر خواند و
دردمند خواند
و نوای
ملکوتیش به دل
دردمندان
نشست . چه زیبا
نگاشت شمس یار
مولانا :
مطرب که عاشق
نبود و نوحه گر
که دردمند
نبود ، دیگران
را سرد کند .
این پرسش مطرح
است که قمر فقط
به مرثیه
خوانی بسنده
کرده بود ؟ آیا
می توان گمان
برد که از
ترانه های روز
بی خبر مانده و
با صدای خوشی
که داشته ،
زمزمه ای
نکرده باشد ؟
یا در و همسایه
از ترانه
خوانی او سود
نجسته باشند ؟
دکتر ساسان
سپنتا در کتاب
پژوهشی خود به
نام تاریخ ضبط
موسیقی ایران
می نویسد :" ۱۴
ساله بود که
جلوی پنجره می
خواند و
ناشناسی از
دور جواب می
داد " ۶ پس قمر
پیچکی نبود که
بر گلدان خانه
سرخم کند ،
اوازدیوارسر
به کوچه باز می
کند تا به
آستانه ی باغ
زندگی برسد و
با ساقه ای ترد
، خود را به
بالای سرو بکشاند
، قمرمی
خواند و می
خواند ، چرا که
به گفته آن
زنده یاد "تنها
صداست که می
ماند " پس این
زنگ صدایی که
به گوش همگان
رسیده نمی
تواند فقط به
مرثیه خوانی
بسنده کرده
باشد ، دل وی
میل پرواز می
کند وفضا بی
کرانه است .
صدا پایه
اعتماد و
فضیلت این
پرواز می شود .از
آنجایی که قمر
از طبقه متوسط
جامعه بود ، هم
ره به سوی مردم
عادی داشته و
هم روندی به
خانه اشراف ،
که قله هرم آن
دربار
قاجاربود . گرچه
در چشم اشراف
و درباریان
آنزمان
هنرمندان نقش
عمله طرب را
داشتند و هنر
خواهی آنان را
می توان بخشی
از قلمرو
خودکامگی شان
ارزیابی کرد
، اما
درباریان مایه
ی تشویق
هنرمندان
بودند وبه
گونه ای
موسیقی را پرو
بال می
بخشیدند . قمر
در مصاحبه ای
می گوید "خیلی
جوان بودم که
با موسیقی
آشنایی پیدا
کردم . در خانه
یکی از
آشنایانم
جلسات
دوستانه هنری
برپا می شد ،
درویش خان تار
می زد و حاجی
خان عین
الدوله تنبک
میزد " ۷ خانه
آشنایی که قمر
از آن یاد می
کند ، خانه ی
دختر خاله ی
اوست که همسر
مجدالصنایع
بود ، درین
خانه اهل هنر
همچون درویش
خان ، حاجی خان
عین الدوله و
شاهزاده حسام
السلطنه رفت و
آمد داشته اند
. قمر در جلسات
هنری این خانه
متوجه می شود
که باید
باغبانی نهال
صدایش
راپرورش بدهد
، به همین جهت
از خیرالنسا
می خواهد
معلمی را به
خانه بیاورد
تا به وی آواز
بیاموزد ، قمر
در دنباله
مطلب می گوید :
در زمان آموزش
نزد استادم به
صفحات طاهر
زاده گوش می
دادم تا با
مرتضا خان نی
داود آشنا شدم
. ۸ شایان نگرش
است که
خیرالنسا
مرثیه خوان ،
نه تنها مانعی
برای شرکت قمر
در نشست های
هنری نیست
بلکه در ره
پیشرفت این نو
باوه هنر چاره
سازی نیز می
کند . ای چه بسا
اگر پیرزن هنر
را شکلی از بد
کارگی تلقی می
کرد ، ایران از
بزرگترین
هنرآفرین
زمانه محروم
می ماند .
قمرو استاد نی
داود
در سال
۱۲۹۹خورشیدی
برابر با ۱۹۲۰
میلادی در باغ
عشرت آباد
تهران جشن
عروسی و پیوند
دو خانواده
سرشناس
برگزار بود .
باغ درنوای
شادی افزای
تار و تنبک و
پای کوبی
باشندگان غرق
بود . جام ها به
تندرستی نو
بختان جوان
پروخالی می شد
. نوازندگان
ترانه های
شادی آفرین
روزرا می
خواندند و
تکرار می
کردند . یکی از
باشندگان این
جشن عروسی هم
قمر پانزده
ساله بود .
گروهی که از
صدای خوش قمر
خبر داشتند
ازاومی
خواهند که
بخواند . قمر
با چهره ای
زیبا و شرمگین
کنار تارزن
مجلس نشست و
ترانه ای از
پژمان
بختیاری را
سرداد :
بیا مرغ حق
فغان نماییم
فغانها زجور
زمان نماییم
کشیم از دل
خسته فریاد
کشیم از دل
خسته فریاد
آشکاراست این
ترانه ای نبود
که در شب مراد
به کار آید .
انتظار آن بود
که با صدای
بلورینش یار
مبارک بادا سر
دهد .اما قمر
برخلاف
انتظار در شب
مراد مرغ حق
را به فغان
خواند قمر چه
دانسته یا
نداسته
فریادی از
اعماق کشید ،
فغانی از جور
زمانه ، فغانی
دو صدایی : با
مرغ حق ! سکوتی
مجلس اروسی را
دربرگرفت ،
چشم ها بر این
دختر شرم آگین
دوخته شد و نفس
ها در سینه
پنهان ماند .گویی
آرش دوباره
آهنک البرز
کرد ه باشد .
پژواک صدایی
پاک و
اندوهگین ،
فضا را فتح
کرده بود .این
صدای قمر بود
که تار زن را
لنگان اما
خشنود به
دنبال خود می
کشید .تارزن که
نخست دخترک را
به بازی
نگرفته بود ، شرمساروسرگردان
گشته بود ،
چراکه
درراستای کار
خود همچوصدایی
را نشینده بود
.ترانه که
پایان یافت
سکوت همچنان
ادامه یافت
گویی
باشندگان از
زمین کوچ کرده
باشند ، پس از
چند لحظه ای کف
زدنها آغازید .
قمر خواست از
کنار تارزن
برخیزد که
مردی آرام اما
خواهان پیش
آمد و تار
راازنوازنده
گرفت و گفت : می
توانی آواز
بخوانی ؟ قمر
گفت : بله .
مضراب در
افشاری به
فریاد درآمد و
نوای ملکوتی
قمر " شبان
تیره ی عشاق "
را روشن ساخت
،
حافظ و قمر و
نی داود در باغ
عشرت آباد :
جای آنست که
خون موج زند در
دل لعل
زین تغابن که
خزف می شکند
بازارش
شعر حافظ
وآوازقمر و
تار نی داود با
کف زدنهای بی
شمار پایان
یافت اما
سرآغازفصل
تازه ای گشت در
موسیقی
ایرانی . درین
راستا نی داود
در مصاحبه ای
با مجله
تماشا در ۲۰
اردیبهشت
۱۳۵۴ گفت : به
قمر گفتم صدای
فوق العاده ای
داری اما چیزی
کم داری و
آنهم آموختن
گوشه های
موسیقی
ایرانی است .
پس از دو سالی
قمر به کلاس
موسیقی که در
خیابان
علاالدوله فردوسی
کنونی نبش
فروشگاه
فردوسی کوچه
بختیاریها
داشتم ،
مراجعه کرد و
مدت دو سال به
آموختن
موسیقی
پرداخت وقتی
که ردیف های
موسیقی
ایرانی را یاد
گرفت صدایش
دلنشین شد " .
بعد هارابطه
شاگردی و
استادی به
مرور به یک
همکاری پر
مایه رسید که
ره آوردش ترانه
ها و آواز ها و
کنسرتها ی
زیادی گشت .
آنچه قمر از نی
داود آموخت :
۱ــ دستگاه
های موسیقی
ایرانی
۲ـ شیوه
خوانندگی و
سیر در گوشه ها
و فرود
۳ــ گزینش شعر
مناسب برای
خواندن هر
نغمه و گوشه
۴ــ مهارت در
اوج در گوشه
های مناسب
۵ــ فراگرفتن
قطعه های ضربی
و حفظ وزن و
رعایت سکوتها
ی به موقع و
رعایت ضد ضربها
« ۹
صدای قمر از
دیدگاه
موسیقیایی و
زیبایی شناسی
قمر هزار
قناری درون
حنجره داشت
اگر چه »اوج «قناری
هنوز کوتاه
است
م . امید
صدایی که ترا
برکند وبه اوج
ببرد ، به آن
ناشناخته ی
دور دست . از
خود بیرونت
آورد ، بر
حریرت نشاند
،آیینه ات شود
و با خود
آشنایت کند .
صدایی از تبار
یگانگی وجود .
صدایی زلال و
پاک همرازو
همساز پیر
مغان با عطر
شعر رازانگیز
حافظ . صدایی
همرنگ آفتاب ،
صدایی که با تو
همره شود و در
دل صیقل یافته
ات طنین
اندازد . صدایی
برگرفته از
تبسم صبحگاهی
و خلوت شب ،
صدای قمراست .
بنا بر سنجش
اهل فن صدای
قمراز دو ویژ
گی
برخوردارست .
یکی گرمی و
دیگری
پردامنگی . نی
داود درین
زمینه می گوید
: »کمتر
خواننده ای
دیده شده که هر
دو ویژگی را
دارا باشد «
۱۰ . ارزیابی ،
دامنه و گسترش
صدای قمر در
اجرای
تحریرها در بم
و اوج ، به
خوبی توانمندی
او را در
خوانندگی
نشان می دهد .
طنین صدای قمر
زنگ و
درخشندگی
ویژه خود را
داشت و این
طنین زنگ دار
تکیه گاهی بود
برای توان
بخشی به صدایش
. برخی از
خوانندگان
این ویژگی را
ندارند ، با
توان یابی از
دستگاه های
نیرو بخش
الکتریکی ،
کمبود دامنه و
قدرت صدای خود
را جبران می
کنند . در حالی
که صدای قمر
آنچنان بود که
در سکوت شب به
گفته ای تا هفت
محله را در زیر
پوشش خود قرار
می داد . دکتر
حسام خرمی در
نامه ای به
زهره خالقی
درینمورد می
نویسد : من
خودم از فاصله
پانسد متری
صدای او را
وقتی در
دستگاه دشتی
آواز می خواند
به روشنی
شنیدم ۱۱ .
دکتر خرمی
صدای قمر را با
بلوچ خانم
ازخوانندگان
دوره ناصری
مقایسه می کند
" صدای بلوچ
خانم آویزه
های لاله ها را
تکان می داد ".
۱۲ دکتر
اسلامی ندوشن
درباره قمر می
نویسد " در
کنار این سبزه
و آب ، با
بهترین
صداهای زمان
روبرو بودم .
چهچهه ی قمر
برایم هوشربا
بود . هنوز تا
امروز صدایی
به دلنشینی
صدای او
نشنیده ام .
بشر برگزیده همان
کسی است که
مارا از خاک
برکند ، خود هر
که هست گوباش ،
چه این هنر
اکتسابی باشد
، چه طبیعی ، و
قمر این کار را
می کرد . گذشته
از صدا ، آنقدر
لطف و احساس و
درخشندگی در
نوایش بود که
گفتی بلور در
گلویش پول پول
می شد " ۱۳ .در
یک جمع بندی می
توان گفت :
تکرار صدای
قمر همچون
تکرار فصل ها
انسان و
پیرامونش
راآرامش
وتسلی می بخشد
. به هنگام
شنیدن نوای
آسمانی قمر
باید با ایرج
میرزا همزبان
و همدل شد و
گفت :
بلبل از رشک صدای
تو گلو پاره
کند
ورنه ، بهر چه
بود این همه
فریاد او را
۱۴
بردا شتی از
شخصیت قمر در
ترانه ها و
کنسرت هایش
نگارنده یک
ساله بود که
رادیو تهران
در سال ۱۳۱۹
برابر با ۱۹۴۰
آغاز به کار
کرد .اما از
کودکی زمینه
آشنایی با قمر
را گرامافون
که صندوق آواز
گفته می شد
فراهم آورد
وفرصت یافتم صدای
زنی را گوش کنم
که غیر از
دیگران بود .
صدای زنی درد
اشنا که خانه
در درون صفحه
داشت و با محرم
و نامحرم همره
می شد و حتا من
هفت و هشت ساله
را نیز نادیده
نمی گرفت . در
آن سال ها به
غیر از ترانه
های شیرازی ،
ترانه موسم گل
را نیز کمی از
برشده بودم .
این ترانه ای
بود که به گونه
ای درمن ریشه
ای ناشناخته
دوانده بود به
ویژه هنگامی
که پدر آنرا
زمزمه می کرد .
موسم گل دور ه
ی حسن یک دو
روزست در
زمانه
ای به دلارایی
به عالم فسانه
به که زتو
ماند نکویی
نشانه ... ۱۵
ا هل د ل از
قمر به نام زن
درجه یک نام می
بردند ،
تعبیری عمومی
از زیبایی
آوا ، رخ و
کردارنیک او .
اینک که این
زن درجه یک را
مورد برسی
قرار می دهم ،
به تعبیری
تازه ترمی
رسم : یک پدیده
شگفت انگیزو
افسانه ای سد
سال اخیر! ( ۱۲۸۴
تا ۱۳۳۸برابر
با ۱۹۰۵ــ
۱۹۵۹) . تولد
قمر همزمان
است با
آشوبهای محمد
علیشاهی
ومبارزات
مشروطه
خواهان بر
علیه استبداد
، همان
استبدای که به
گفته عارف "
هزار پرده
درید " . ۱۶
دوران زندگی
قمر مقارن
ناآرامی ها ی
میهن و جهان
است :
قرارداد ۱۹۰۷
وتقسیم ایران
میان انگلیس و
روسیه
جنگ جهانی اول
۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸
و اشغال ایران
و. او در این نا
آرامی ها ، قد
می کشد ، بزرگ
می شود و قمر
می گردد .
قمرشاید دانش
شناخت تضاد
درونی جامعه
را نداشته ،
اما یک حس عینی
به او کمک می
کرد تا با موج
ضد استبداد
همره شود و
فریاد در سینه
مانده مردم
مجال یابد
تااز حنجره او
فضا را پر کند .درزیراین
" سقف بلند
ساده پرنقش و
نگار « ما
دراین زن که در
" دهان زمانه
زبان بود " ۱۷
ویژگی هایی می
بینیم که در
زنان خواننده
معاصر او و حتا
زنان
دیگرنیست . زنی
که هر روز عاشق
است اما از درد
زمانه غافل
نیست . به خانه
عشقی می رود ،
همراز عارف می
شود ، در انجمن
زرتشتیان
کنسرت برگزار
می کند ، برای ساختن
آرامگاه
فردوسی کنسرت
می دهد ، همگام
درویش ،کلنل ،
جاهد ،ایرج
وبهارمی گردد
، ام کلثوم
چشم به دیدارش
می دوزد ،
آتاتورک
میهمانی به
افتخارش می
دهد و چشمان
خود را مدیون
می داند که قمر
را دیده است ،
تیمورتاش
وزیردربارو
داور وزیر پر
قدرت عدلیه
رضاشاهی را به
بازی نمی گیرد
و ترانه هایی
می خواند که
پراست ازناله
ی مرغ سحر! . این
زن که قمر باشد
جام لبریز
مهرست و دوستی
، ازدوستی و
مهر به گربه ها
و سگ های ولگرد
گرفته ۱۸ تا
فتحعلی قهوه
چی همدانی که
به جرم گوش
کردن به مارش
جمهوری عارف
در زندانست ،
۱۹ یا رضا
درشکه چی ۲۰ .
او که قمر باشد
فریاد
فریادهاست .
در عصر دیوار
کشی و
مرزبندی های
زنانه و
مردانه ـ قانون
جاافتاده
جامعه مرد
سالارــ بی
باکانه کنسرت
بر پا می کند
ــ طنز نیشدار
این حرکت این
است که خود
قمرتنها زن
شرکت کننده
کنسرت است ! ــ
این زن که قمر
باشد برخاسته
تا در واقع سنت
شکنی کند . خون
مردان و قانون
دینی حاکم بر
دوران رابه
جوش آورد تا به
دفاع از ناموس
جامعه
مردسالارقمه
کشی کنند !!
درعصری که
هنرمذموم است
و سینما محبت
خانه « !! نامیده
می شود ۲۱ و
مردان موسیقی
صفت تحقیر
آمیز مطرب ! را
بر دوش خسته
خود حمل می
کنند ، قمر
خواننده می
شود ، کنسرت
می دهد ، نه
تنها صدایش را
نامحرم می
شنود بلکه با
سر باز در جمع
مردان حاضر می
شود ، او نه
تنها مطرب
بلکه به صفت
بدکاره نیز
سرفراز می
گردد !!! این
درست هفتاد و
سه سال پس از
مرگ قره العین
است ، یعنی
نخستین زنی
که بدون حجاب
در جمع مردان
حاضر شد .بی
پروایی و
فریاد قمر در
یک برش طولی و
عرضی جامعه
شناختی
برآیندی
شایان نگرش می
دهد . فریاد
قمر ، فریاد
ایران است
فریاد
روزگاری که به
گفته عارف "عوض
اشک ز نوک مژه
خون می آید " ۲۲
عقب ماندیم ما
از کاروان
زنده عالم
فغان از این
سعایت ها که سد
راه ایران شد
دمی یک دل شوید
ای بی حمیت ها
که این کشور
زکید و حیله
بیگانگان ، با
خاک یکسان شد
" امیر جاهد«
در ملک ایران
عصری که دنیا
در انقلاب است
با نور دانش در
پیچ و تاب است
در مهد سیروس
این خواب
سنگین بس
ناصواب است ... "
امیر جاهد "
و از سویی ناله
ی زن است که با
تعبیری ،
دکارت وارمی
گوید :
من زنم پس هستم
!!همان زنی که
به گفته عشقی :
مرمرا هیچ گنه
نیست به
جزآنکه زنم
زاین گناه است
که تا زنده ام
اندر کفنم . ۲۳
این همان کفنی
است که ایرج
میرزا از آن
چنین یاد کند :
فقیه شهر به
رفع حجاب مایل
نیست
چرا که هر چه
کند حیله در
حجاب کند ۲۴
اما این زن که
قمرباشد کفن
را برنمی تابد
، می جهد ،
فراز می گیرد ،
و بالا دست
مردان می
ایستد ، فریاد
زمانه و حنجره
انسانیت می
شود :
بلبل پر بسته
زکنج قفس درآ
نغمه آزادی
نوع بشر سرا ...
نخستین کنسرت
زن در تاریخ
موسیقی ایران
قمر نخستین
کنسرتش را
درسال ۱۳۰۳
برابر با ۱۹۲۴
میلادی یعنی
شش سال پس از
جنگ جهانی اول
یا یک سال پیش
از به سلطنت
رسیدن سردار
سپه درسالن
گراند هتل
واقع در
خیابان لاله
زار برگزار
کرد . این
کنسرت در
تاریخ موسیقی
ایران حرکت
جسورانه ایست
از جانب زنی که
قمرباشد .
با این کنسرت
زن و مو سیقی
تائید می شوند
.حرکت بر جسته
تر ، تائید زنی
است که تاکید
بر غلط بودن برخی
از ارزش ها دارد
. زنی که
یکرنگی
آزادگی ،
فضیلت و
اعتماد به
نفسش یادآور
زنان ستوده
باستانی
ایران زمین
است . خردمندی
که زیبارویی
بر شرمگینیش
افزوده و
ازدایره تنگ
منیت بیرون
جسته ، رنگ
تعلق را واپس
زده
وتصویرتازه
ای از
رودابه ها ،
تهمینه ها و
سین دخت به دست
داده است . زنی
که ازحنجره او
فریاد ضد
استبداد به
گوش می رسد .زنی
که می توان او
را شاگرد فکری
عارف دانست .
تعداد
استقبال
کنندگان از
کنسرت قابل
توجه است . هزاران
نفرنیزدر
جلوی هتل
ایستاده اند
البته در میان
اینان هم کسانی
هستند که به
گفته خود قمر "
قیافه های
عصبانی
وناراحت
داشتند" و موقع
بازگشت بیم آن
داشتم که عده
ای قصد جان مرا
داشته باشند
چون اخباری از
این قبیل به
دستم رسیده
بود . ۲۵
اعضای ارکستر
به سرپرستی
استاد نی
داوود در سن
حاضر می شوند :
ابراهیم
منصوری و
نوریانی ویلن
شکری قهرمانی
و نی داوود تار
حسین خان
کمانچه ، ضیا
مختاری پیانو .
در سکوت
منتظران ، آن
زن که قمر
باشدبا
گیسوانی زرین
و تاج گل
زیبایی بر آن
روی صحنه ظاهر
می شود . شور
مردم سازنده و
قابل تقدیر
است . قمر خود
درین باره می
گوید : " این
همه استقبال
از یک زن تنها
و بدون
پشتیبان به من
امید و اعتماد
به نفس داد " ۲۷
قمر که مخالف
تقسیم باغ
زندگی به شکل
مردانه و
زنانه است ،
قمر که از زنده
در کفن کردن زن
در رنج و عذاب
است ، آنشب با
صدایی ملکوتی
و رخی ماه دیس و
چشمانی عسلی که
به دنیا به
پاکی می نگرد ،
می خواند تا خط
بطلانی بر
اندیشه ی چادر
و پیچه خواهی
کشد . قمربا سر
باز خواند و
این درست
هفتاد وسه سال
پس از حرکت قره
العین است .
همان زنی که
چادر و پیچه را
بر نتابید ودر
جمع مردان با
سر باز ظاهرشد
.در اینجا یک
مقایسه
تاریخی
نیازست تا
برد حرکت
تاریخی قمر
خواننده
آزادیخواه
قرن را
بنمایاند . مارگارت
لاینگ Margret Laing در
کتاب مصاحبه
با شاه در
رابطه با روز
گشایش
دانشگاه
تهران نقل
قولی از علم
وزیر
درباردارد . در
روز گشایش
دانشگاه
تهران (
پانزدهم بهمن
۱۳۱۳) یعنی ده
سال پس از
نخستین کنسرت
قمر ، رضا شاه
به همسرش تاج
اللملوک ـ
ملکه مادر « و
شمس دخترش
دستور داد که
بدون چادر و
روبنده همراه
او بیایند . در
حالیکه آنها
به هیجان آمده
بودند رضا شاه
در ماشین به
آنها گفت : دلم
می خواست
امروزبراساس
احساس شخصیم
زنده نباشم که
شما را با سر
باز به این
مراسم ببرم ،
اما به خاطر
کشور مجبورم
۲۸ .ما در این
موضوع با دو
نفر بر خورد می
کنیم یکی
رضاشاه پهلوی
به عنوان
پادشاه و مدعی
رفع اجباری
چادر و روبنده
و یکی هم رضا
پهلوی به نام
مرد جامعه
سنتی ایران .تضاد
به اندازه خود
چادر کدرو
سیاه است ـ در
اینجا قصد کم
رنگ نشان دادن
کار بزرگ رضا
شاه نیست ـ اما
قمر زن تنها و
بدون پشتیبان
با باور به
این کار گام
بر می دارد و
در نخستین شب
کنسرت با شعر
ایرج فضا را می
گشاید :
نقاب دارد و دل
را به جلوه آب
کند
نعوذ باالله
اگر جلوه بی
حجاب کند
فقیه شهربه
رفع حجاب مایل
نیست
چراکه هر چه
کند حیله در
حجاب کند
نقاب بر سر زن
سد معرفت است
کجاست دست
حقیقت که فتح
باب کند ... .،
و قمر خود فتح
باب می کند و
ازمتعصبان و
نامحرمان " که
بر نام ایشان
زمانه انگشت
بر گوش نهد " ۲۹
نمی هراسد .
استقبال
شایسته است و
قمر پاسخگوست .درین
کنسرت اولین
بار ترانه مرغ
سحر در
دستگاه ماهور
با شعر ملک
الشعرای بهار
و آهنگ نی
داوود خواند ه
شد . این ترانه
پس تر به شکل
صفحه به بازار
آمد ولی درسال
۱۳۰۸ این صفحه
چون نغمه ی
آزادی بود از
بازار جمع
آوری شد .
مرغ سحر ناله
سر کن داغ
مرا تازه تر کن
زآه شرر بار
این قفس برشکن
و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته ز
کنج قفس درآ
نغمه ی آزادی
نوع بشر سرا
وزنفسی عرصه ی
این خاک توده
را پر شرر کن ..
این کنسرت
آیینه شناخت
مردم به قمر شد
.از آن شب نام
قمر در زمین
برومند
اندیشه و یاد
مردم ، فرخ
فالی شد دل
افروز و
جاودانه . قمر
از عواید این
کنسرت چیزی
نخواست .
بازتاب حرکت
دلیرانه قمر
به عنوان یک زن
از جامعه ای که
زنها در آن
باید ازیک
پیاده رو
بروند و شوهر و
برادرانشان
از پیاده رو
دیگر، قابل
بررسی است .
کنسرت سیاسی ـ
اجتماعی قمر و
منش وکردار
نیکو کارانه
اش برگی از
تاریخ معاصر
ایران را به
اواختصاس
داده است ."یک
روزپس از
کنسرت قمر را
به کلانتری
خواستندوبه
او گوشزد شدو
تعهد گرفته شد
که بی حجاب
کنسرت ندهد و
بدون اجازه
شهربانی صفحه
ضبط نکند "!!! ۳۰
دومین کنسرت :
این کنسرت در
سینما پالاس
برگزار ش د .
درین کنسرت
استقبال مردم
بی سابقه بود
به طوریکه رفت
آمد در
خیابانهای اطراف
محل کنسرت
مختل شده بود .
قمردر این شب همان
ترانه ای را که
در عروسی
خوانده بود
دوباره خواند
این آهنگ روز
شد و پناهگاه
زمزمه مردمان
، مردمی که قمر
را یافتند .
کنسرت برای
ساختن
آرامگاه
فردوسی :
قمر در
شهریورسال
۱۳۰۹ برابر
۱۹۳۰به
خراسان سفر
کرد در آنجا
سرلشکر
جهانبانی
از قمر در
خواست کرد
بابرپایی
کنسرت
درفراهم
آوردن پول
برای ساختن
آرامگاه
فردوسی اقدام
نماید . قمر
کنسرت را
برگزار کرد و
تمام عایدی
آنرا در راه
برپایی
آرامگاه
فردوسی پیشکش
نمود .
کنسرت در
همدان :
کنسرت قمر در
سال ۱۳۱۰
برابر۱۹۳۱در
شهر همدان
برگزار شد .
این همزمان
سالهایی است
که که عارف
قزوینی شاعر ،
آهنگساز و
خواننده
آزاده به شکل
تبیعد در
همدان بسر می
برد . این
کنسرت به
سرپرستی نی
داود برگزار
گشت . درین
باره بهترست
از زبان قمر
بشنویم " به
همدان که وارد
شدم ، خواستم
بی درنگ به
دیدار عارف
بروم ، اما
انها که او را
می شناختند
مانع این کار
شدند و
دلیلشان این
بود که عارف
کسی را نمی
پذیرد و حاضر
نیست تنهایی
خود را با کسی
تقسیم کند . به
این حرف ها
توجه نکرده
روز سوم به
خانه عارف
رفتم و از
نزدیک او را
دیدم و دعوت
کردم که در
کنسرت همان شب
شرکت کند . سر
شب بود که به
میهمانخانه
آمد و به اتفاق
به محل کنسرت
رفتیم . درین
کنسرت ترانه
هایی از عارف
را خواندم . در
پایان کنسرت
شاهزاده
نیرالدوله
چندین گلدان
نقره به من
هدیه کرد .
منهم گلدانها
را به عارف
پیشکش کردم ،
این موضوع
باعث دلخوری و
درد سر شد ،
چرا که عارف
مورد غضب بود و
کلی دردسرها..
۳۱
کنسرت در
انجمن
زرتشتیان
ارباب کیخسرو
از طریق بدیع
زاده ازقمر
دعوت می کند تا
درجشنی که به
نفع زرتشیان
نادار بر پا می
شود شرکت کند .
قمر دعوت را می
پذیرد و درین
جشن کنسرت می
دهد . دراین شب
مبلغ زیادی
گردآوری شد ،
اما هرچه
کردند که قمر
مزدی قبول کند
، نپذیرفت و به
همان حلقه
گلی که بر
گردنش
آویختند
بسنده کرد .
ارباب کیخسرو
به پاس کردار
نیک و انسانی
قمر خواست به
گونه ای دیگر
ارج بگزارد
ازاینروبه
سرفرازی این
بانوی نیک
کردارهنردر
خانه اش
میهمانی
بسیار بزرگی
بر پا کرد . قمر
درین مجلس
آواز خواند ،
در پایان
ارباب مبلغ
پانسد تومان
پیشکش کرد قمر
پول را گرفت و
میان
مستخدمین و
کارکنان جشن
پخش کرد و
دیناری برای
خود بر نداشت
۳۲.
کنسرت به نفع
شیر وخورشید سرخ
ایران
قمر در سال
۱۳۰۸ خورشیدی
برابر با
۱۹۲۹میلادی
به نفع شیر و
خورشید سرخ
کنسرتی بر
گزار کرد ، در
پایان کنسرت
مبلغ
دوهزارتومان
در پاکتی
گذاشته به قمر
دادند ، قمر
پول را پس داد
و گفت بچه های
یتیم از من
واجبترند .
البته قمر
کنسرت هایی
به یاد ایرج
میرزا و درویش
خان نیز
برگزارکرد .
برای کمک به
انجمن
ناشنوایان
نیز کمر همت
بربست و درآمد
حاصله را در
اختیار
بانیان کار
قرار داد .
قمر و سینما
در سال ۱۳۳۰از
قمر دعوت شد که
در فیلم مادر
شرکت کرده و
در صحنه ای
آواز بخواند ،
با وجودیکه
دستمزد سد
هزار تومانی
پیشنهاد شده
بود وی
نپذیرفت .
سرانجام با
اصرار فراوان
حاضر شد آوازی
پنج دقیقه ای بخواند
که دستمزد این
پنج دقیقه را
نیز به
بیمارستان
مسلولین شاه
آباد بخشید .
ترانه ها و
صفحه های قمر
ناموری قمر در
زمانی آغاز می
شود که کشور
ایران از
داشتن
ایستگاه
فرستنده
رادیو محروم
بود . به همین
دلیل مردم از
طریق
گرامافون با
صدای قمر
آشنایی
یافتند . از
سال
۱۳۰۳برابر با
۱۹۲۴صدای قمر
در صفحه ضبط شد
و به بازار آمد
. این صفحات
محصول کمپانی
His Master Voic , Polyphon , odeon بود .به
نقل از دکتر
خرمی از قمردر
مجموع چهارسد
و بیست و شش
۳۳ و به گفته
دکتر سپنتا
بیش از دویست
صفحه ضبط شده
است که
متاسفانه
بخشی از آنها
در دست نیست ۳۴
. بخشی نیز که
مانده فقط
برای گروه
پژوهش و
دانشجویان
موسیقی به
کارمی آید . آن
انتظاری که
بتوان صدای
روشن و زنگ دار
قمر را از این
صفحه ها شنید
در حد آرزو
باقی ماند ه
است .مگر با
یاری
دستگاهای
تازه ای که در
عرصه ی صوتی کار
آفرینند یاری
جست و این برگ
های زرین
موسیقی سنتی
را نجات داد .
ترانه های
قمربیشتر از
امیر جاهد ،
عارف ، ایرج ،
بهار و پژمان
بختیاری است
آهنگها ساخته
ی نی داوود ،
درویش خان
عارف و امیر
جاهد است . از
سال ۱۳۰۵ که
عارف صدایش را
از دست داد ،
قمر در واقع
بیانگر
فریادهای در
گلو شکسته وی
شد . بنابرحکم
همین روح حساس
و انسانی است که
به یاد
میرزاده عشقی
ترانه ای در
ابو عطا و حجاز
و به یاد کلنل
محمد تقی
پسیان تصنیف گریه
کن که گر و به
یاد درویش خان
» به گردش
فروردین را ضبط
می کند . ازدوم
اریبهشت ۱۳۱۹
برابر با
آوریل ۱۹۴۰ که
رادیو تهران
آغاز به کار
کرد از قمر
دعوت به عمل
آمد و این
همکاری تا سال
۱۳۳۴ ادامه
داشت . البته
شهرت قمر
مدیون رادیو
نیست بلکه می
توان مدعی شد
که رادیو در
سکته و سپس مرگ
قمر موثر بوده
است . قمر به
صداقت
کارباور داشت
، می خواست کار
هنریش دور از
ابتذال و
دورویی باشد .
به ویژه در
مورد موسیقی
سنتی احساس
مسئولیت می
کرد . اما
متاسفانه
نیمچه
دستگاهی که
درست شده بود
کم کم به گودال
ابتذال افتاد
وابتذال هم
باروح پاک و
همچون باران
قمر جور در نمی
آمد .
خوانندگان نو
رسیده پول
پرست نیز
دربرابر
بزرگی های
هنری و انسانی
قمر خود کمتر
بینی داشتند و
همین انگیزه
ای برای
حسادتهای
خانه برانداز
می شد .
بطوریکه به
عمد آهنگ های
دوران پختگی
صدای قمررا که
حاصل همکاری
با برادران
معارفی بود
پاک کردند و
همین موضوع
سکته قمر را
پیش آورد .
روزهای غم
انگیزتنگدستی
و خاموشی قمر
دردایام
فزونست و تحمل
اندک
مرهمی کو که
نهم برغم هر
لحظه ی خویش ۳۵
تاریخ ثبت
وقایع تلخ و
شیرین است ،
باشد که
خواندن یا
شنیدن آن
عبرتی یا دست
کم دقیقه ای
اندیشیدن را
در پی آورد .
پایان زندگی
قمر
تاریکخانه ای
است تکیه داده
بر ستونهای
پیری زودرس ،
تنگدستی و
کویر وحشت بار
تنهایی ها ...
تنگدستی او را
مجبور کرد که
در سال ۱۳۳۰
برای گذراندن
زندگی در یکی
از رستورانها
خوانندگی کند .
ولی مستان
بطری به دست
کجا و مرغ سحر
کجا؟ ازاو
داستانها
برجای مانده
است می گویند "
شبی در تدارک
جشن عروسی
برای یک دختر
بی سرپرست بود
، داور وزیر
پرقدرت
دادگستری
رضاشاهی ازاو
دعوت کرد تا در
مراسمی شرکت
کند ، قمر دعوت
این وزیر قدرت
مند را رد کرد .
داور ماموری
با کلاهی
لبریز از
اشرفی و لیره
فرستاد تا
شاهد قمر را به
مراسم بکشاند
، ولی قمر لیره
های وزیر
قدرتمند را به
چاه ریخت و گفت
: همین که گفتم
عروسی این
دخترست !! ۳۶
اما همان قمری
که نه اعتنا به
وزیر نشان داد
و نه ارزشی به
لیره و اشرفی ،
در دوران
تنگدستی می
باید در
رستوران کنار
مستان آخر شب
مرغ سحر
بخواند !
سرانجام این
کار را نیزبا
همه ی تنگدستی
ها رها کرد .
قمر در
تنگدستی نیز
روحی باشکوه و
بر فراز هستی
داشت .شعر فرخی
سیستانی
ترجمانی است
بر آنچه گفته
آمد .
کیست کز نعمت
زر تو و از
بخشش تو
کار ویران شده
خویش نکرده
است آباد ؟
زندگی قمر با
چندرغازی که
اداره رادیو
باید می داد ،
می گذشت . آن
هم هر روز
خسته و دل
شکسته با
پاهای پر از
درد و دلی خون
اما همچنان »
از اسب افتاده
و از اصل
نیفتاده « به
حسابداری
رادیو می آمد
تا دویست
تومان مقرری را
بستاند که
متاسفانه قدر
نشناسان صدر
نشین برای
پرداخت آن
امروز و فردا
می کردند .
اینچنین با
بخش زنده ای از
موسیقی سنتی
ما برخورد می
شد .قمر هر
روزبرای
گرفتن این
چندر غازمی
رفت وبا دست
خالی و دلی
شکسته از جور
زمانه ، از پله
های کذایی
اداره رادیو پایین
می آمد . به
گفته حافظ :
مردم چشمم به
خون آغشته شد
در کجا این ظلم
با انسان کنند
؟
بالاخره چراغ
عمر بزرگترین
خواننده ی سد
سال
اخیرایران ،
بلبل باغ
آزادی ،
خواننده ی »
مرغ سحر «
آخرین سوسو را
زد و در روز
پنجشنبه
چهاردهم
امرداد یعنی
در پنجاه
وسومین سال
مشروطیت !! ،
ساعت یازده شب
، در خانه ای
پر از تنهایی
کنار گربه
حناییش گویی
یکبار
دیگرخواند
وجان سپرد :
بیا مرغ حق
فغان نماییم
فغانها زجور
زمان نماییم
کشیم از دل
خسته فریاد
کشیم از دل
خسته فریاد ..
مرگ امری است
طبیعی ، اما
مرگ قمر به
گونه ای تنبیه
ای بود از سوی
همانانی که
عارف را خانه
نشین کردند .
متولیان دین
به خیل خود به
شیوه ای دیگر
از هنر انتقام
گرفتند :
مجله تهران
مصور در شماره
۸۳۳ امرداد
۱۳۳۸ درین
موردنوشت :
" جنازه قمر
صبح روز جمعه
برای انجام
مراسم مذهبی
به امامزاده
قاسم فرستاده
شد و پس از غسل
قرار شد که جسد
را به یکی از
مساجد منتقل
کرده و به
وسیله رادیو
برای تشییع
جنازه قمر از
مردم هنر دوست
دعوت به عمل
آورند ، تا روز
شنبه در مراسم
شرکت کنند .
متاسفانه هیچ
کدام از
متولیان مسجد
به جرم اینکه
قمر هنرمند
بوده است او را
به مسجد راه
ندادند . چون
بیم آن می رفت
که در نتیجه
حرارت هوا
جنازه فاسد
گردد ، ناچار
جنازه قمر
مانند اشخاص
مجهول الهویه
که دیوار بر
سرشان خراب
شده یا زیر
ماشین می روند
به سردخانه
پزشکی قانونی
منتقل گردید ..
روز بعد جنازه
خیلی بی سر و
صدا به وسیله
آمبولانس
وزارت
دادگستری
ابتدا به منزل
او واقع در
تهران نو
منتقل گردید و
از آنجا در
حالی که فقط
بیست نفر در
تشییع جنازه
او شرکت کرده
بودند به
آرامگاه
ظهیرالدوله
منتقل گردید
۳۷
در روزگارانی
که ساسانیان
عرصه سیاسی ــ
فرهنگی ایران
زمین را گسترش
داده و گندی
شاپورش
پلتفرم
اندیشمندان
جهان بود، هنر
موسیقی نیز در
این دانشگاه تدریس
می شد . در آن
روزگاران
خداوندان این
هنر باربد و
نکیسا ها و ..
نواها ساختند
و نغمه ها پایه
نهادند . در
رابطه با
پیوستگی
زندگی
ایرانیان با
موسیقی
کریستن سین ،
ایرانشناس
دانمارکی می
نویسد :
"ایرانیان اگر
ذایقه را با
خوراکی های
لذیذ و
شرابهای
گوارا و شامه
را با بوهای
خوش می
پروراندند ،
گوش را نیز با
نواهای دلکش
موسیقی که با
مهارت و
استادی ترکیب
یافته بود
پرورش می
دادند " ۳۸
آمیختگی
موسیقی با
زندگی ایرانی
از گات های
زرتشت آغاز
می شود و این
رودخانه جاری
می گردد و سیر
می کند اما در
گاهای تاریخی
مورد بی مهری و
حتا پدر کشتگی
قرار می گیرد و
مهر شوم حرام
بر پیشانیش می
خورد . در
روزگارانی هنر
نگهبانی وزیر
« داشت و
هنرمند در
ردیف ارتشیان
می نشست .در
روزگارانی
دیگرهنرمند
را به گونه ای
تحقیرآمیز عمله
ی طرب !می
خوانند و از
مرده اش نیز
انتقام می
گیرند .هنردر
فراز و نشیب ها
گهگاه با صخره
ها یی برمی
خورد که ممکن
است سیرحرکت
را کند کند ،
اما باید به
این نکته توجه
داشت که هنر
را نمی توان
ساکن و ایستا
کرد ، چرا که
حرکت در سرشت
هنر نهفته است
وهمچون موج
آسودگیش فنای
اوست .
بی مهری به
زنده و مرده
قمر را می توان
به سه سبب
دانست :
یکی که هنر
مندست ، یکی که
زن است ، یکی
که بلبل باغ
آزادی بوده
است .
اما در اینجا
یک نکته
پایانی هست که
باید درباره ی
قمر گفته شود :
قمر هنرمندی
شرافتمند بود
که به گفته ی
رومن رولان :
زیباترین
پدیده طبیعت ،
انسان
شرافتمند است
یادش گرامی
باد .
.ایدون
بادا،
سرچشمه ها :
۱ـ تک بیت از
نگارنده
۲ ـ نجم الدین
الرجا قمی ،
تاریخ الوزرا
به کوشش محمد
تقی دانش پژوه
تهران ۱۳۶۳
۳ ـ همان
۴. همان
۵ـ سعدی ،
گلستان ، به
تصحیح
غلامحسین
یوسفی ،باب
تربیت رویه
۱۵۴
۶ــ ساسان
سپنتا ، تاریخ
تحول ضبط
موسیقی در
ایران رویه
۲۰۳ انتشارات
نیما
۷ ــ ساسان
سپنتا مجله
موزیک شماره
پنجم سال هشتم
مهر ۱۳۳۸
۸ ـ همان
۹ ـ ساسان
سپنتا ، چشم
انداز موسیقی
چاپ اول
تهران ۱۳۶۹
۱۰ـ مصاحبه
کیهان لندن با
نی داوود
۱۱ ـ زهره
خالقی ، آوای
مهربانی
یادواره
قمراملوک
وزیری ، دنیای
مادر تهران
۱۳۷۳
۱۲ ـ همان
۱۳ - محمد علی
اسلامی ندوشن
، روزها جلد
دوم ، رویه
۲۴۸، انتشارات
یزدان
۱۴ـ ایرج
میرزا دیوان
به کوشش محجوب
، رویه۶۶،
شرکت کتاب ،
چاپ پنجم
امریکا
۱۵ ـ ترانه از
وحید دستگردی
آهنگ دشتی از
موسا معروفی
صفحه پولیفون
با برچسب زرد
۱۶ـ هزار پرده
درید زایران
استبداد هزار
شکر که مشروطه
پرده پوش آمد
۱۷ـ تاریخ
الوزرا
۱۸ ـ نک آوای
مهربانی ۲۳۱
۱۹ـ تاریخ
تحول ضبط رویه
۲۰۵
۲۰ـ همان
۲۱ جعفر شهری ،
تهران قدیم
رویه ۱۵۷ امیر
کبیر ۱۳۵۷
۲۲ـ عوض اشک
زنوک مژه خون
می آید با خبر
باش دل از دیده
برون می آید به
نقل از صبا تا
نیما جلد دوم
رویه ۱۵۰
۲۳ـ عشقی
کلیات مصور به
کوشش علی
اکبر
میرسلیمی
تهران۱۳۴۴
۲۴ ـ دیوان
ایرج رویه ۱۳
۲۵ـبه نقل از
آوای مهربانی
رویه ۸۴
۲۶ـ همان رویه
۸۴ .
۲۷ همان
۲۸ ـ ترجمه
اردشیر
روشنگر رویه
۶۵ ، نشر البرز
۲۹ـ دیوان
ایرج رویه ۱۳
۳۰ ـ تاریخ
الوزرا
۳۱ ـ آوای
مهربانی رویه
۸۶
۳۲ ـ همان ۱۵۳
۳۳ـ همان رویه
۲۵۸
۳۴ ـ همان رویه
۱۵۳
۴۵ ـ چشم انداز
رویه ۲۰۵
۳۶ ـ از
نگارنده .
۳۷ ـ امید
ایران امرداد
۳۸
۳۸ـ کریستن سن
ایران در زمان
ساسانیان
ترجمه رشید
یاسمی چاپ نهم
رویه ۶۲۵
روشنگری:هشت مارس روز جهانی زن, بر همه زنان ايران گرامی باد. زنان ايرانی تاکنون مبارزه ای دشوار اما درخشان را در برابر ارتجاع مردسالار حاکم و نظام پوسيده ارزشی آن به پيش برده اند و هزينه های سنگينی هم پرداخته اند. رژيم هر بار که خواسته است قدرت نمايی کند و اقتدار خود را به رخ مردم بکشد به سرکوب زنان اولويت داده است. فراموش نکنيم بيش از 40 هزار زنی که سال گذشته تنها در چهارچوب طرح ارتقای امنيت اجتماعی رژيم در سراسر کشور از سوی نيروهای سرکوب رژيم دستگير و روانه زندان شدند و هزاران زنی که توهين و تحقير و توبيخ شدند. بی شک اگر فرياد رسای اعتراض زن ايرانی نبود, رژيم قربانيان بيشتری را از ميان زنان به دار می آويخت, در زندان هايش آنها را خودکشی می کرد, در مجامع عمومی به آنان به بهانه حفظ حجاب حمله ور می شد و در بيدادگاههايش برای آنها احکام سنگين صادر می کرد. با وجود همه سرکوب ها, زنان فعال و آزاديخواه, هرگز مبارزه بر سر حق برابر زنان و مردان در همه عرصه های حيات اجتماعی را ترک نکرده اند, بلکه آن را با سرشتی منعطف به شکلی پيگيرانه و بردبارانه ادامه داده اند و عملا شرايطی بوجود آمده است که رژيم مبارزه با انديشه های فمينيستی و جلوگيری از گسترش فعاليت های زنان را جزو اولويت های خود قرار داده است.
| نام: Dr.
Kaveh Parsi |
| ای-میل: drkavehparsi@yahoo.com |
| 09:49 17 اسفند 1386 |
|
آفرین.
این کاملا"
درست است که
حقوق زنان
نه يک بار در
سال و در
روزی خاص به
نام روز
جهانی زن
بلکه هر روز
و هر ساعت و
هر دقيقه به
طرز
وحشيانه ای
نقض می شود.
بنابراین
اعتراض و
مبارزه
عليه اين
نقض حقوق هم
نباید به
روزی خاص
محدود و
مقيد شود.
همچنین کاملا" بجا گفتید که باید سطح مبارزه و اعتراض را از دانشگاهها و مجامع تحصل کرده و اقشار و لايه های مدرن و متوسط فراتر برده تا اکثريت زنان زحمتکش جامعه ايران را دربرگيرد. در این صورت است که این جنبش آزادی خواهی به آتشفشانی واقعی زير پای رژيم جمهوری اسلامی تبديل خواهد شد. |
در کشورهای آسیای مرکزی هشتم مارس با شکوه فراوان در میان خانواده ها جشن گرفته می شود. دولت و مقامات رسمی نیز این روز را رسما تجلیل می کنند. خرامان بقازاده محقق و روزنامه نگار تاجیک در گفتگو با برنامه فارسی صدای آلمان می گوید، روز جهانی زن ماهیت سیاسی خود را در آسیای مرکزی ازدست داده و بیشتر به یک جشن مردمی و ملی تبدیل شده است.
در این روز به مسائل و مشکلات زنان کشورهای آسیای مرکزی نیز توجه خاصی می شود.
خانم خرامان بقازاده ، هشتم مارس، روز جهانی زن برای زنان آسیای مرکزی چه اهمیتی داره؟
در قلمرو جمهوری های آسیای مرکزی و کلا در قلمرو شوروی سابق روز جهانی زن دیگر آن مفهوم سیاسی را که از آغاز گرفته بود از دست داد و این جشن تبدیل شد به یک جشن مردمی و خانوادگی و به یک جشن عادی. درست است که این جشن در سطح حکومت ها و دولتی هم در این کشورها تجلیل می شود و مردم یک روز استراحت می کنند و تعطیل اعلام می گردد ، اما برای اکثریت یک روز خوبی است که به بهانه آن از خواهران و مادران یاد می شود و به آنها دسته گلی هدیه می کنند.
به مناسبت روز جهانی زن چه سنت ها و آئین هائی در منطقه آسیای مرکزی هست و یا مراسم هائی برگزار می شود؟
اگر می گوئید در سطح دولتی این جشن چطور تجلیل می شود، باید بگویم که در آستانه این جشن، معمولا در ششم و هفتم ماه مارس رهبر دولت مثلا تاجیکستان را درنظر بگیریم، زنانی را که در ساختارهای دولتی کار می کنند و یا مشهورترین چهره های فرهگی مثل هنرپیشه ها و خوانندگان زن را به یک تالار ویژه ای دعوت می کند و با آنها دیدار به عمل می آورد.
در رادیو و تلویزیون هم برنامه های ویژه ای تقدیم زنان می شود.
البته با نظرداشت اینکه حکومت های خودکامه هم هستند که تلاش می کنند به این جشن بیشتر رنگ دولتی بدهند. اما در سطح خانواده ها و در میان مردم این جشن بسیار محترم شمرده می شود. برادران و پدران ما در آستانه این روز و یا روز هشتم مارس به بانوان منزل دسته گل هائی را تقدیم می کنند. و این جشن را می توان از این نظر شبیه سال نو دانست که در هر خانواده تاجیک و یا خانواده های آسیای مرکزی تجلیل می شود.
یعنی شما این جشن هشتم مارس را شبیه عید نوروز می دانید؟
نوروز جشنی هست که مفهوم و معنای خود را دارد. البته فراتر از معنای سیاسی است و ریشه های آن قدیمی تر است. اما جشن هشتم مارس در کشورهای ما جا افتاده و جزو جدائی ناپذیر فرهنگ ما شده است.
آیا در ماه مارس به این مناسبت زنان حقوق و دستمزد بیشتری دریافت می کنند؟
معمولا نه، چون زنها در جامعه ما از نظر کارشناسان بخشی هستند که پیوسته برای حقوق خود مبارزه می کنند و برای دستیابی به امکانات بیشتر اقتصادی تلاش می کنند. زنها در کارخانه ها و در سطح اجتماع به مراتب از مردها کمتر حقوق می گیرند.
مشارکت زنان در امور سیاسی کشورهای آسیای مرکزی ، در حال حاضر چگونه است؟
در برخی از تحقیقات که در سراسر جهان و از جمله در جمهوری های آسیای مرکزی انجام گرفته، به بعضی از پیشرفت ها از جمله شرکت و حضور زنان در امور دولتی و پارلمان کشور اشاره می شود. اما عملا همه اینها ظاهری هستند و اگر عمق آن را بکاوید، مشاهده می کنید که زنان در وظایف جدی و تصمیم گیرنده قرار ندارد. زنانی به عنوان حتی معاون نخست وزیر هم برگزیده شدند، اما نقش و هویت این زن هیچ معنائی ندارد. تنها چیز مثبتی که من می توانم بگویم افزایش مشارکت زنان در سازمان های مستقل غیر دولتی است.
گفته می شود که گروههای مستقل غیر دولتی زنان در سال های اخیر بسیار فعال شده، برای مثال در تاجیکستان حدود هزار سازمان غیر دولتی هست که بیش از 70 درصد از آنها را زنان رهبری می کنند؟ آیا می توان گفت که روند مشارکت زنان در گروههای مستقل غیر دولتی بیشتر از مشارکت زنان در امور اداری مملکت بوده ؟
صد درصد درست است. وقتیکه سازمان های غیر دولتی فعالیت خود را در آغاز سال های 90 در تاجیکستان شروع کردند، زنهائی که گروه تحصیل کرده و آگاهی هم بودند، نتوانستند در ساختارهای دولتی کار بکنند. در نتیجه شمار سازمان هائی که برای حقوق زنان مبارزه می کردند افزایش یافت. تعداد زنانیکه توانستند علیه پایمال شدن حقوقشان در سطح دولت و خانواده صدای اعتراض خود را بلند کنند، بیشتر شد. این سازمان های مستقل و غیر دولتی از جانب سازمان های بین المللی نیز پشتیبانی شدند. بدنبال مبارزه سازمان های مستقل و غیر دولتی زنان، جامعه تاجیکستان توانست راجع به خشونت درخانواده ها آگاهی پیدا کند و این یکی از برجسته ترین نمونه های فعالیت زنان در جامعه ماهست که می توان بر آن تاکید کرد.
نزدیک به یک دهه است که این بحث در آلمان جریان دارد، که آیا بانوان مسلمانی که کارمندان دولت هستند، مجازند با حجاب اسلامی در محل کار خود حضور یابند. این موضوع از زاویههای مختلف حقوقی، اخلاقی، سیاسی، فرهنگشناختی، الهیاتی و فلسفی بررسی شده است. در برخی کشورهای دیگر اروپایی نیز، خاصه فرانسه، در این مورد بحثهای مشابهی جریان داشته است. فشردهای از بحثها، با نظر به آنچه در رسانههای آلمان انتشار یافته، از این قرار است:
خصلت نمادین حجاب
هیچ پوششی، پوشش محض نیست. هر لباسی با خود پیامی دارد، یعنی چیزی میگوید در مورد سلیقه و گرایش و موقعیت اجتماعی و فرهنگی پوشندهی خود. به این اعتبار خصلتی نمادین دارد. این خصلت نمادین در برخی پوششها و آرایشها آشکارا و عمداً برجسته هستند. اونیفورم، یعنی لباس متحدالشکلی که اعضای صنفها و دستههای خاص، میپوشند، این ویژگی بارز را دارد. برخی پوششها ممکن است در جایی و زمانی عادی باشند، اما در جایی و زمانی دیگر خصلت "اونیفورمی" بیابند، چه برای پوشنده، چه برای محیط. پوشنده میخواهد با تأکیدی خاص تعلقش را به صنفی یا گروهی نمایش دهد، و حتا اگر چنین تأکیدی نداشته باشد، به دلیل جو فکری زمانه ممکن است محیط این برداشت را کند که قضیه فردی نیست و فرد دارد با پوشش خود به جریانی خاص اشارهی مؤکدی میکند.
حجاب اسلامی اکنون دارای خصلت نمادین بارزی شده است، یعنی جنسیتی اونیفورمی یافته است. پیشتر توجه چندانی به خصلت نمادین این پوشش نمیشد، چه در کشوری اسلامی چون ایران، چه در اروپا. در ایران، در اصل پس از انقلاب ۱۳۵۷ و تشکیل حکومت اسلامی بود که حجاب، بار سیاسی آشکاری یافت و دولت دینی از آن پرچم و نماد ساخت.
این گونه سیاسی شدن از مرزهای کشورهای اسلامی فراتر رفت و در کشورهای دیگر نیز به موضوع جنبهای سیاسی داد. حجاب نماد شد، نماد یک سیاست، یک طرز زندگی، نوعی خاص از رابطهگیری با جهان، نوعی خاص از رابطهی دو جنس انسانی با هم، نوعی تلقی فرهنگی.
تأکید خشن بر دیگربودگی
اونیفورم به خودی خود مسئلهای نیست، اما اگر با آن دیگربودگیای به نمایش درآید که درآمیخته با خشونت باشد، آن پوشش نمادین، دیگر فقط تعلق صنفی و گروهی را نمیرساند و همچون یک تهدید ادراک میشود. تداعیای صورت میگیرد که در سادهترین شکلش مثلاً به صورت یادآوری تصویرهایی است که در تلویزیون دیده میشوند: انفجار، تظاهرات خشن و همانندهای اینها.
حجاب اکنون چنین باری یافته است. در خود کشوری چون ایران نیز لفظ "حجاب" در زنجیرهای از مفهومها قرار میگیرد که باعث میشوند، واژه فقط به یک تکه پارچه اشاره نداشته باشد. گشت، زندان، اسیدپاشی، یاروسری یا تو سری، بسیج، اخراج از مدرسه و محل کار... اینها لفظهای همجوار "حجاب" هستند؛ آنها به "حجاب" معنای امروزیش را میدهند.
در کشوری چون آلمان نیز حجاب فقط حجاب نیست: با آن به لحاظ معنایی چیزهایی همراه میشوند که شاید یک حجابدار مشخص هیچ سنخیتی به لحاظ اخلاقی و شخصیتی با آنها نداشته باشد، چیزهایی چون تروریسم، جنگ، بیحقوقی زنان در جامعههای اسلامی، و شیوخ عرب، با آن داستانهایی که در مورد آنان میگویند.
استدلال الهیاتی
ممکن است یک مؤمن مسلمان اعتراض کند و بگوید که این چیزهایی که بر حجاب بار میشود و به آن معنای دیگری میدهد، هیچ ربطی به اصل موضوع ندارد و مسلمان به عنوان مسلمان دربرابر آنها مسئول نیست. پرسیده میشود: پس حجاب چیست؟ پاسخ معمول این است که فرمان خداست، همین و بس! این پاسخ دینی مسئله را حل نمیکند، چون پاسخی که از درون یک دین میآید، در نهایت برای گروندگان به آن دین قانعکننده است.
موضوع را نمیتوان فراتر برد، یعنی از پاسخی درون-دینی یک پاسخ الهیاتی عمومی درست کرد که مثلاً اروپایی مسیحی را نیز قانع کند. پاسخ الهیاتی معمولا ارجاع دادن به یک تصور "متعالی" است، نه دستوراتی دخالتگر در امور سادهی دنیوی، دستوراتی در باب پوشش و آرایش. پس بحث از طریق دینی و الهیاتی آن به جایی نمیرسد.
رواداری و حقوق بشر
گفته میشود که مسئله را بایستی در چارچوب بحث رواداری پیش برد، یعنی گفت: رواست که هر کس هر چه خواست بپوشد. با استفاده از درک عمومی از حقوق بشر نیز به همین سان در این مورد نظر داده میشود: حق پوشش، حقی است در چارچوب آزادیهای فردی و هر گونه تحمیلی در این مورد، زیر پا گذاشتن یک حق بشری است.
به این نحوهی نگرش به موضوع دو اشکال میگیرند: ۱. مسئله در اصل مسئلهی آزادیهای فردی نیست، بلکه حالت نمادینی است که یک پوشش یافته است: پوششی که جدا میکند، فرق میگذارد و سیاستی مبلغ آن است که برای فرقگذاری به سرکوب و تروریسم هم متوسل میشود. ۲. با حکم رواداری نمیتوان به آن جریانی میدان عمل داد که خودش روادار نیست.
اساس این گونه اشکالگیریها این است که اگر کسی چیزی را خود قبول ندارد، روا نیست آن را مبنا بگذرد تا با توسل به آن حقی را شامل حال خود کند. منظور چیست؟ در ایران، حجاب اجباری است. یک نمایندهی سیاست رسمی حکومت اسلامی روا نیست بگوید که در آلمان بایستی آن آزادی در پوشش برقرار باشد که زن مسلمان به عنوان آموزگار نیز حق داشته باشد با حجاب در محل کار خود حاضر شود. روا نیست وی چنین سخنی بگوید، چون به حقِ عمومی آزادی پوشش توسل میجوید؛ اما این حقی است که خود او به آن باور ندارد. او اگر در مقابل بگوید، که صحبت بر سر حق عمومی پوشش نیست، بلکه حق یک اقلیت در یک محیط بیگانه است، باید آماده باشد، این پاسخ را بشنود: چرا درست با توسل به حق اقلیت از تحمیل حجاب به اقلیتهای مذهبی و نیز به زنان خارجیای که به عنوان گردشگر به ایران میآیند، دست برنمیدارید؟
"موضوع را سیاسی نکنیم"
گفته میشود که: موضوع را سیاسی نکنیم. بار سیاسی حجاب، محصول سه-چهار دههی اخیر است؛ بهتر است سیاست را کنار بگذاریم، تا بتوانیم موضوعی را، که فرهنگی-اجتماعی است، بهتر بررسی کنیم. اگر چنین نیز شود، باز حجاب در متن معناییای قرار نمیگیرد که با بیتفاوتی بتوان گفت این یک امر فردی است. موضوع حجاب به مسئلهی زنان و تبعیض در مورد آنان گره خورده است. کسی که از حجاب دفاع میکند، نمیتواند بگوید این موضوع به مسئلهی حقوق زن بیربط است.
آگاهیای که امروز در مورد حقوق بایستهی زنان و تبعیضی که در حق زن روا داشته شده است، وجود دارد، امروز چنان گسترده و رشدیابنده است، که برای نگرشی که ذرهای هم بوی تبعیض و تحمیل دهد، این شانس وجود ندارد که با بیتفاوتی مواجه شود. مسئلهی زن در کشورهای اسلامی مسئلهای بارز است. بر آن هیچ حجابی نمیتوان افکند و از هیچ کس نمیتوان خواست که با بیتفاوتی به آن بنگرد.
تفسیرهای مختلف دینی
در غرب زنان و مردان مسلمان تحصیلکردهای هستند که در بحث حجاب با این موضع وارد شدهاند که: ما تفسیر خودمان را داریم، مخالف تبعیض هستیم، مخالف مردسالاری هستیم، مخالف بنیادگرایی و تروریسم هستیم، اما در عین حال از حجاب دفاع میکنیم. آنان بر این روال به رسانهها انتقاد میکنند که چرا شکی عمومی برمیانگیزند، علیه مردان ریشو و زنان حجابدار. پاسخ معمولاً این بوده است که: صحبت بر سر تفسیر خوب وبد نیست؛ اما این را میدانیم که تفسیری خاص، اثرگذار شده و به اسلام چهرهی خاصی داده است. مسلمانی که با این تفسیر مخالف است، باید رو به آن، انتقادهایش را مطرح کند، نه این که به نام تفسیر فردی یا گروهی خودش، خواهان آن باشد که دیگران پندار و رفتار او را معیار بگذارند.
در غرب به مسلمانان مصلح این انتقاد میشود که خودتان دربرابر بنیادگرایان کوتاه آمدید، تا آنان صحنهگردان شدند؛ اگر میخواهید تصور از شما عوض شود، باید خود پیشقدم شوید، آن هم نه با تعریف و توصیف از خوبیهای خود، بلکه با انتقاد از بنیادگرایی و دیانت تحمیلی و تحمیلگر.
موضوع انتگراسیون
مخالفان حجاب در آلمان و کشورهای مشابه آن از زاویهی انتگراسیون نیز به موضوع مینگرند. انتگراسیون به معنای جذب مهاجران در جامعه است، به گونهای که آنان بتوانند به مثابه شهروندان تمامعیار کار و زندگی کنند. تأکید میشود که حجاب مانع انتگراسیون است. آمار و بررسیهای مختلف اجتماعی این موضوع را ثابت میکنند. زنانی که حجاب دارند، عموما از شانس کمتری برای انتگراسیون برخوردار میشوند. استثناهای موجود نه تنها این قاعده را نقض نمیکنند، بلکه نشان میدهند برای استثنا بودن چه نیروی عظیمی را باید به کار برد، چیزی که از همهی انسانها نمیتوان انتظار داشت.
عدهای از موافقان حجاب هم پا در بحث انتگراسیون گذاشته و استدلال کردهاند، اگر حجاب برای کارمندان ممنوع شود، از عدهای از زنان، که به حجاب پایبند هستند، شانس انتگراسیون گرفته میشود. به آنان این پاسخ را میدهند: موضوع بر سر هر کارمندی نیست، بلکه کارمند دولت است. کارمند دولت نبایستی نمادهای دینی را به جلوه درآورد، و از این رو روا نیست با پوششی در محل کار خود حاضر شود که تعصبی دینی را میرساند. با ممنوعیت حجاب برای کارمندان دولتی راه کار کردن برای باحجابان بسته نمیشود، زیرا آنان میتوانند شغلی غیردولتی بیابند.شانس آنان ولی همواره کم است. انتگراسیون از دو طرف با مانع مواجه میشود: جامعهی لیبرال پذیرای نمادهای نشاندهندهی تعصب دینی نیست و کسی که با آن نمادها در سطح جامعه حاضر میشود، در عمل میگوید که هنجارهای لیبرال را نمیپذیرد.
قاعدهی عمومی
گفته میشود: کسی که خود به حقوق بشر باور ندارد، روا نیست با استفاده از حقوق عمومی بشر خود را برخوردار از حقی کند که در اصل ناحق است. این استدلال را نباید به گونهای به کار برد که کسانی را، به دلیل این یا آن پندار و کردارشان، از شمول حقوق انسانی خارج کند. برای این که این خطر پیش نیاید، موضوع را بایستی تا حد امکان صوری کرد، یعنی چنان عمومی کرد که به محتوای خاصی در زمانهی خاصی اشاره نداشته باشد. به سخن دیگر بایستی به یک قاعده رسید تا شامل همه شود و این برداشت پیش نیاید که در حق کسی، به هر دلیل و با هر انگیزهای، تبعیض روا داشته میشود.
قاعدهی عمومی در مورد موضوع محیطهای کاری دولتی این است: همهی نمادهای مذهبی بایستی در این محیطها ممنوع باشند.
گروهی در اروپا به این قاعده اعتراض میکنند که نمادهای مسیحی، خشونت را تداعی نمیکنند، پس قاعده نباید شامل این نمادها شوند. در مقابل آنان گفتهاند که نمادی چون عیسای مصلوب نیز خشونتی را تصویر میکند.
آشکار است که چنین بحثهایی پایان ندارند، چون با تفسیر و برداشت همراهاند.
دولت سکولار
حقوق دموکراتیک به قاعدهای عمومی نیاز دارد. این موضوع به خوبی در بحثهای حقوقی در مورد ممنوعیت حجاب بارز است. در فرانسه در اوایل قرن بیست قاعدهی عمومی ممنوعیت حضور دین در نهادهای دولتی با صراحت تقریر شده است. به این جهت فرانسه به اصطلاح کشوری "لائیک" خوانده میشود. آلمان، کشوری با نظام سیاسی سکولار است، یعنی در آن جدایی عمومی دین و دولت برقرار است، اما لائیسیتهی مصرحی ندارد. نظام بایستی مورد به مورد از سکولار بودن خود دفاع کند. یک مورد همین موضوع حجاب است. نظام دموکراتیک به لحاظ حقوقی فقط با تکیه بر سرشت سکولار خود میتواند در برابر یک رفتار دینی بایستد، نه از موضعی که با شُبههی تبعیض علیه یک دین به نفع دین دیگر همراه باشد. بحث اسلام در اروپا، بحثهای مربوط به سکولاریزاسیون نظام سیاسی را احیا کرده است.
م. رضا
http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,2739785,00.html
روز جهانی زن حالا دیگر پیشینهای دور و دراز دارد. سال ۱۹۱۰، دومین کنفرانس بینالمللی زنان انترناسیونال سوسیالیستی به پیشنهاد خانم کلارا تسکین، چهرهی معروف سوسیال دمکرات آلمان، رأی مثبت داد تا روزی به عنوان روز جهانی زن تعیین شود. پیشنهاد تسکین تلاشی بود برای شدتبخشیدن به کارزار و مبارزه برای برابری حقوق زن و مرد و بهرهمندشدن زنان از حق رأی.
کلارا تسکین آموزگار و فعال سیاسی بود و از سال ۱۸۸۹ به عنوان یکی مدافعان برجستهی حقوق زنان شناخته میشد. او از سال ۱۸۹۲ تا ۱۹۱۷ سردبیری روزنامه سوسیالیستی زنان، موسوم به "برابری" را به عهده داشت و از سال ۱۹۰۷ دبیر کمیته بینالمللی زنان بود.
تسکین گرچه به بیماری قلبی دچاربود، ولی این مانع آن نشد که سالانه بیش از ۳۰۰ سخنرانی و سمینار برای برابرحقوقی زنان برگزار کند.
تثبیت ۸ مارس در سالهای بعد
تسکین در پیشنهاد خود برای تعیین روز جهانی زن، تاریخ معینی را ذکر نکرده بود. چند ماهی پس از طرح این پیشنهاد، زنان دانمارک، آلمان، اتریش و سوئد روز ۱۹ مارس، یعنی روز بعد از سالگرد تحولات انقلابی ۱۸ مارس را به عنوان اولین روز جهانی زن جشن گرفتند.
انتخاب قطعی ۸ مارس به عنوان روز جهانی زن به تحولات انقلابی روسیه در در فوریه ۱۹۱۷ برمیگردد. در این تاریخ کارگران و همسران سربازان ارتش در یکی از محلات فقیرنشین مسکو دست به اعتصاب زدند، اقدامی که در ادامهی خود انقلاب فوریه روسیه را به دنبال داشت. در دومین کنفرانس زنان انترناسیونال کمونیستی در سال ۱۹۲۱، نهایتاَ برای تاکید بر مبارزه در راه برابرحقوقی زنان، ۸ مارس به عنوان روز جهانی زن تثبیت شد.
نقش کمونیستها و جنبش کمونیستی در تعیین ۸ مارس سبب شد که در دهههای بعد و به ویژه در دوران جنگ سرد، توجه به این روز، در غرب اروپا و در آمریکا کاهش یابد. بر همین زمینه، نگاهها به سوی یکی دیگر از مناسباتهایی که میتوانسته انگیزه تعیین این روز به عنوان روز جهانی زن باشد، چرخید. روز ۸ مارس ۱۸۵۷ کارگران زن صنایع نساجی در نیویورک در اعتراض به دستمزدهای پایین و شرایط بد کاری دست به اعتصاب زدند. پلیس اما این اعتصاب را درهم شکست و آن را به خاک و خون کشید. روز ۸ مارس ۱۹۰۷ برای اولین بار در گرامیداشت خاطرهی مبارزه و قربانیان سال ۱۸۵۷ مراسمی برگزار شد. به هر صورت، روایت تازهتر از منشاَ روز جهانی زن، آن را به سال ۱۸۵۷ برمیگرداند. هر چند که تاریخدانان در مورد این روایت، دید و نگاهی انتقادی دارند.
۸ مارس در شرق و غرب
در دهههای پس از جنگ جهانی دوم، در شوروی و کشورهای همپیمان با آن، ۸ مارس با شکوه تمام برگزار میشد. در غرب اما یکی دو دهه ۸ مارس رو به فراموشی بود تا جنبش دانشجویی سال ۱۹۶۸ و به ویژه به میدان آمدن پرقدرت جنبش زنان آن را دوباره احیا کرد و از آن مناسبتی ساخت برای جلب توجه بینالمللی به نابرابریهای جنسیتی و پایمالشدن حقوق زنان. سال ۱۹۷۷ مجمع عمومی سازمان ملل نیز به روز جهانی زن رسمیت بخشید و اینک این روز در سراسر جهان روز گرامیداشت زنان و حقوق و منزلت آنها و نیز فرصتی برای بازبینی پیشرفتها و کارهای انجامنشده در زمینه تحقق حقوق آنهاست. ۸ مارس در شماری از کشورهای جهان تعطیل رسمی است.
درایران، هم در سالهای قبل از انقلاب و هم در سالهای پس از آن تلاش شده که روز دیگری به عنوان روز زن تعیین شود. با این همه، فعالان حقوق زنان و طیفهای مختلفی از زنان آگاه سعی در پاسدارای از ۸ مارس به عنوان روز جهانی زن داشتهاند. از همین رو، بزرگداشت ۸ مارس در سالهای گذشته نقش محوریتری در فعالیتها و کارزارهای زنان ایران برای برابر حقوقی و رفع تبعیضها پیدا کرده است.
http://www.dw-world.de/dw/article/0,2144,3178033,00.html
|
با یک تحلیل عمیق از روانشناسی حاملان این دیدگاه، میتوان فهمید که از نظر آنها ملتها از دیرباز وجود داشتهاند و ملتبودن ربط چندانی به تکامل تاریخی ندارد و گویا این فقط ملتهای حاکم هستند که با زور و دوز و کلک مانع از بروز ملتبودن آنها میشوند. برپایه چنین رویکردی به ملت، منطقی مینماید که سوئیس به سه سوئیس و بلژیک به دو بلژیک تقسیم شوند و با تجزیه ایران هم به ۶ – ۵ کشور رسید! این منطق که در واقع زبان را مساوی هویت ملی و این یکی را هم برابر با ملت میداند، به ناگزیر میباید به یک رشته تجزیه و ترکیبهای ضرور در جهان برسد! این رویکرد اگر بر منطق خود وفادار بماند، باید مطابق الگوی تئوریک خود ابتدا بیش از دو سوم کشورهای جهان را به بیش از هزار کشور تجزیه کند، بعد هم دست اندر کار پروسه ترکیب بین اجزاء برای خلق واحدهای سیاسی تازه برپایه زبان شود! یعنی مثلا اتحاد بین انگلیسیزبانها، فرانسویزبانها، فارسزبانها، ترکزبانها، عربزبانها و ... ! |
|
در آذربایجان، گرجستان، کازاخستان، ازبکستان، ترکمنستان، تاجیکستان، اوکرائین، روسیه و غیره همانهایی رهبر شدند و رهبری ملی با عَلَم و کُتل ملی (و بعضی ها حتی با پرچم سبز "مسلم" به عنوان مظهر مناسبی از هویت ملی در برابر "اوروس"!) راه انداختند که تا همین دیروز بر سینه خود مدال انترناسیونالیسم سوسیالیستی نشانده بودند! در واقع، موضوع این بود که طی ۷۰ سال دوره اتحاد شوروی، هویتهای ملی نه تنها در وحدت انترناسیونالیستی تحلیل نرفته بلکه هم رشد کرده و هم حتی بعضی از آنها تولد یافته بودند! |
تبیین مسئله ملی از زاویه حق شهروندی، تکاملیافتهترین روش برای دور زدن مسئله ملی است. این نوع مواجهه با موضوع، بیشتر در میان روشنفکران دموکراتی طرفدار دارد که بدرستی تشخیص دادهاند که استقرار دموکراسی و تأمین حق شهروندی در کشور ما موضوع مرکزی است، اما اشکال کار در این است که آنها در درک استقلال حق ملی از حق شهروندی دچار مشکل هستند. |
|
ژرفای همپیوندیهای تاریخی و کنونی مردم ایران و مولفههای ملی آن با یکدیگر، موضوع جدایی و تجزیه را به عنوان یک چشمانداز سیاسی بکلی منتفی میکند و چنین امری جز در ذهن گروهی ناچیز و جز در تبلیغات هدفمند حکومتگران و همنوایان اندک آنان در خارج از حکومت، بکلی دور از تصور مردم و ساکنان هر بخش از کشور است. رشد هویتهای ملی در ایران، تاکنون و برپایه همپیوندیهای تاریخی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بسیار استوار حتی در آینده قابل تصور، به طور قطع در راستای بازتنظیم مناسبات در ساختار واحد و دموکراتیک ایران قرار دارد. |
کشوری که در عرصه جهانی با چهرهای واحد برآمد میکند، قدرت در آن متعلق به همگان است، پول واحد دارد و در آن، برنامهریزیهای اقتصادی کلان با دولتی است که همگان انتخاب میکنند و در برابر همگان پاسخگو است. چنان فدرالیسمی، که در پی باز تنظیم مناسبات در کشور و مبنای قدرتی است برای رشد همهجانبه، توسعه متوازن و جبران عقبماندگیهای هم ناشی از مرکزگرایی و هم ستم ملی. فدرالیسمی با زبان مشترک و در همانحال شکوفا کننده همه زبانها در کشور. |
ForOneIran
|
در میهن ما، در فرایافت دو مفهوم قوم و اقلیت در نزد برخی از سرآمدان قومی آشفتگیهائی مشاهده میشود، که به آن باید پریشان فکری دیگری را نیز اضافه کرد و آن این است که برخی از سرآمدان، قوم خود را اقلیت مینامند و از آن اقلیت ملی را منظور دارند. در حالی که هر اقلیتی، قوم ویژهای نیست و هر قومی از نظر جامعه شناسی اقلیت محسوب نمیشود و سرانجام این که هر اقلیتی، اقلیت ملی نیست. |
|
بنابراين تا زمانی که مشکلات قومی در ايران وجود دارند، برابری قومی سرکوب يا انکار میشود کاستی های موجود و غير قابل انکار در مسير شکل گيری دولت- ملت ايرانی رفع نخواهند شد. اگر تشديد نارضايتی های قومی در سال های اخير را در نظر بگيريم و به انگيزههای بيرونی در جهت دامن زدن هر چه بيشتر آنها توجه لازم را بکنيم میتوانيم به اين نتيجه هم برسيم که کاستیها در حال حاظر در مسير افزايش حرکت میکنند. |
"برای یک ایران"
|
میتوانم بگويم که کدام اثر او اهميت ديگر آثار او را ندارد: فكر دموكراسیاجتماعی در نهضت مشروطيت ايران. اين اثر متکی به پژوهش گسترده نيست و، لذا، تصويری که از سوسيال دموکراسی به دست میدهد و نتيجه گيریهایآن ناقصاند. |
|
این انکار از سویی در ریشه در انحصار طلبی مذهبی دارد. اگر اراده ای بر کشور حاکم باشد که مسلمانان راستین را تنها پیروان یک مذهب بداند و مسلمان متعلق به سایر مذاهب را مخالفان و رقیبان خود بشناسد، مسلما راه رشد و ابراز وجود آنها را نیز خواهد گرفت. ما تا امروز در تهران با وجود زندگی خیل بیشماری از اهل سنت در آن که از نقاط مختلف کشور برای کار و زندگی آمده اند یک مسجد اهل سنت برای اقامه نماز نداریم و اهل سنت مجبور می شوند در مدرسه پاکستانیها یعنی مدرسه یک کشور خارجی اقامه نماز کنند. |
وقتی یک
سفیر و یا یک
وزیر اهل
سنت در کشور
نداریم،
وقتی یک
مدیرکل
ترکمن در
استان
نداریم،
وقتی یک
استاندار
بلوچ در
کشور
نداریم،
وقتی کردها
و عربها نیز
همین شکوه
ما را
دارند،
یعنی هنوز
خیلی از
مشکلات
اساسی ما
لاینحل
مانده اند.
یعنی هنوز
برابر
نیستیم.
برادری خود
را به
یکدیگر
ثابت نکرده
ایم. هنوز به
هم اعتماد
نداریم.
هنوز نمی
توانیم از
توانمندیهای
بسیاری از
نخبگان
قومی خود در
روابط بین
الملل
استفاده
کنیم و خیلی
از فرصتها
را به دست
خود می
سوزانیم.
|
ه ForOneIran
درج
مطالب و
گزارشها در
وبگاه ForOneIran به
معنای پذیرش
تمامی یا بخشی
از مضمون آنها
از سوی این
دبیرخانه
نیست. بل هدف
از انتشار
آنها دامن زدن
به بحث و
گفتگوست.

http://www.peiknet.com/
رئیس دولت اسکاتلند،استقلال این منطقه از انگلیس را سبب کاهش تنشها و بهتر شدن روابط دو طرف دانست . به گزارش خبرگزاری مهر،"آلکس سالموند" رئیس دولت اسکاتلند در گفتگو با خبرگزاری فرانسه، خواستار برگزاری همه پرسی برای اعلام استقلال این منطقه از انگلیس شد. وی، زمان انجام همه پرسی را سال 2010 اعلام کرد و گفت : روابط انگلیس- اسکاتلند با استقلال این منطقه از انگلیس بهتر خواهد شد واگر چه انگلیس یک مستاجر از دست خواهد داد، اما یک همسایه خوب نصیبش خواهد شد. وی، درادامه به تنشهای موجود بین این دو منطقه در مرزهای شمالی و جنوبی اشاره کرد و گفت روابط دوطرفی که با هم برابرند از روابط دوطرفی که در آن یک طرف به دیگری وابسته است بهتر خواهد بود. به گزارش مهر، بلافاصله پس از اعلام استقلال کوزوو دو منطقه اوستیای جنوبی و آبخازیا از استانهای گرجستان نیز تاکید کردند که درصدد اعلام استقلال خود هستند. روسیه پیشتر بارها اعلام کرده بود که استقلال کوزوو می تواند رویه ای برای اعلام استقلال در دیگر مناطق باشد. "واکلاو کلاوس" رئیس جمهوری چک نیز در واکنش به اعلام استقلال کوزوو تصریح کرد که این استقلال تاثیرات و پیامدهای ناگواری خواهد داشت
http://balatarin.com/topic/2008/2/17/1001125
Aşk, beyinde güven, inanç, haz duyma ve ödüllendirme fonksiyonlarını etkinleştiriyor. Bu fonksiyonlar; oksitosin, vazopressin, dopamin ve serotonin isimli maddeler aracılığı ile gerçekleşiyor. Oksitosin hormonu, sevecenlik dönemlerinde salgılanıyor ve bu hormon arttıkça, aşk duyguları artıyor. Stres ve gerginlik dönemlerinde ise, vücuttaki oksitosin salgılanması azalıyor. Fonksiyonel MRI kullanılarak yapılan araştırmalarında, kişiye önce sevdiği kişinin, ardından da arkadaşlarının fotoğrafları gösteriliyor. Alınan tepkiler, romantik aşkın beyin kabuğunun altındaki bölümlerle ilişkilendirildiğini gösteriyor. Yoğun aşk duyguları yaşanırken, bu bölgelerdeki faaliyetler artıyor. Ayrıca aşkın, sağlık ve mutluluk gibi sonuçları da bulunuyor.
http://sabah.com.tr/gny/bolum,sag.html