| ۲ مهر ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۸:۰ | تعداد بازديد: 9631 | كد خبر: ۴۹۰۰۱ |
فساد
و تباهي
اخلاقي
مقامات و
مسئولان عاليرتبه
حكومتي زمان
پهلوي، مطلبي
است كه بنا بر
اسناد موجود
در تمامي ردههاي
اجرايي و
سلطنتي از
خاندان شاه و
وزرا تا
مأموران و
نظاميان را
آلوده كرده
بود و همين
نقطه ضعف
بزرگ بود كه
طبق بررسيهاي
امروزي يكي
از عمدهترين
دلايل بياعتمادي
و بروز
فسادهاي
اداري و
اجرايي در
كشور شده بود.
در يكي از
اسناد منتشره
از ساواك،
چنين آمده
است: «محمد ـ خ»،
صاحب فروشگاه
ونيز واقع در
خيابان شاه،
چهارراه كاخ،
تلفن 42733 ساعت 19.00
روز 17/4/42 در
فروشگاه
مزبور اظهار
نمود كه از
طرف دولت به
آقاي خميني
اخطار شده كه
آزاد هستيد و
ميتوانيد از
زندان برويد
خميني [ره]
گفته من از
زندان نخواهم
رفت مگر اعليحضرت
بيايد با من
صحبت كند و من
او را محكوم
كنم تا بساط
خود را جمع
كند و برود.
همچنين
ساعت 20.30 روز 17/4/42
ضمن اشاره به
وضع مملكت
مسأله بليط
بختآزمايي
را در ميان
آورد و گفت،
سالي 400 ميليون
تومان اين
ملت فقير را
به جيب ميزنند،
يكي از
حاضرين سؤال
نمود، اين
پول به جيب چه
كسي ميرود؟
جواب داد به
جيب اشرف. آن
شخص گفت
بالاخره
والاحضرت
اشرف فعلاً
در مسافرت
است و گويا
اين پول را به
او نميدهند. «خ»
گفت به جيب آن
يكي ديگر ميرود
(كه منظور
اعليحضرت
همايوني بوده
است)
سپس اضافه
نمود چندي
قبل در يكي از
شبنشينيها
با خانمي كه
لباس مشكي
پوشيده بود
برخورد نمودم
كه بر خلاف
همه محزون و
مغموم بود به
او گفتم،
خانم در
اينجا همه
خوشحالي و
شادي ميكنند،
علت چيست كه
شما ناراحت
نشستهايد؟
ممكن است من از احوال شما مطلع شوم بالاخره پس از اصرار زياد در جلسات بعد خانم مزبور اظهار داشت شوهرم جزء افسران تودهاي بوده كه چند سال قبل اعدام شده است پس از اينكه او را دستگير نمودند من به سازمان امنيت نزد معاون تيمسار بختيار رفتم و او از من تقاضاي نامشروع نمود و چون به اين عمل راضي نبودم از ترس عقرب به مار پناه بردم و به خود تيمسار بختيار تلفن نمودم ايشان گفتند بيا دفتر كارم من هم رفتم بالاخره تيمسار بختيار مرا به منزل برد و كاري كه نبايد بنمايد نمود و مدت بيست روز كار شوهرم را امروز و فردا نمود و در اين مدت با من رابطه نامشروع داشت و بالاخره به من اطلاع دادند كه چند روز ديگر شوهرت را اعدام خواهند نمود پيش خود فكر كردم چون خواستههاي معاون تيمسار را برآورده ننمودهام ممكن است او در جريان اعدام شوهرم دست داشته باشد مجدداً به ايشان مراجعه نمودم و به من گفت روز اول ميخواستم كار شوهرت را درست كنم ولي تو با من راه نيامدي و حالا اگر هم بخواهم كار شوهرت را درست كنم بايد دويست هزار تومان بدهي و با من هم ارتباطي داشته باشي من براي رهايي شوهرم ناچار شدم زندگي خودم را بفروشم و خودم را نيز در اختيار آقايان بگذارم و خانه و زندگي خود را در حدود يكصدو پنجاه هزار تومان فروختم و به ايشان اطلاع دادم كه بيش از مبلغ مزبور نتوانستم تهيه نمايم او گفت دويست هزار تومان لازم است. حالا همان را بياور من يكصدو پنجاه هزار تومان را برداشتم و نزد معاون بختيار رفتم و شب هم مهمان او بودم و ساعت 6صبح روز بعد مرا مرخص نمود و گفت ساعت 11 صبح شوهرت آزاد خواهد شد و رأس ساعت 10 صبح به وسيله خويشاوندانم اطلاع حاصل نمودم كه شوهرم ساعت 4 صبح همان روز اعدام شده است. به اين ترتيب شوهرم، ثروتم، ناموسم از دستم رفت و فعلاً خرج من و فرزندانم را پيرمردي خير ميدهد.
به
نوشته موسسه
مطالعات و
پژوهشهاي
سياسي در
انتهاي اين
سند آمده است:
سپس «خ» در مورد
كلانتريها
اظهار داشت
يكي از رؤساي
كلانتريها
با من دوست ميباشد
و مدتي است
اين شخص
خاطرخواه زني
است كه موفق
به وصال او
نميشود
اخيراً شوهر
او را به اين
منظور
بازداشت
نموده است. زن
مزبور براي
آزاد نمودن
شوهرش، به
رئيس كلانتري
مراجعت نموده
و رئيس
كلانتري به
او گفت بايد
يك شب با هم
باشيم تا
شوهرت را
آزاد كنم.
ضمناً «محمد ـ
خ» ترك زبان و
بسيار آدم
ناراحت به
نظر ميرسد و
از بيان
مشخصات افراد
مورد بحث
خودداري مينموده
است و اين طور
كه به نظر ميرسد
اين شخص همه
شبها در
فروشگاه خود
در حضور عدهاي
از دولت
تنقيد و نسبت
به مقامات
عاليه توهين
مينمايد و
ديگر اينكه
براي آنها با
اين نوع
صحبتها خود
از طرف اشخاص
مأموريت دارد.