كميته نامگذاري معابر و اماكن شهري آذربايجان شرقي تشكيل شد

تبريز- خبرگزاري كار ايران

نخستين جلسه كميته نامگذاري معابر و اماكن شهرداري تبريز برگزار شد.
به گزارش ايلنا، در اين جلسه مدبر، عضو شوراي اسلامي شهر تبريز و رييس كميته نامگذاري با بيان اين مطلب كه دو سال وقفه در تشكيل جلسات اين كميته، شهروندان تبريزي را متحمل مشكلات فراواني كرده، گفت: نگرش علمي و تخصصي اين كميته به مسايل مربوط به نامگذاري معابر شهري نويد بخش آينده‌‏اي روشن براي شهر تبريز و پاسخگو به انتظارات و توقعات شهروندان تبريز است.
وي با تاكيد بر اصول علمي و استفاده از تجارب شهرداري تبريز نسبت به استفاده از نام‌‏هاي اصيل متناسب با فرهنگ اسلامي و گراميداشت ياد و خاطره شهداي انقلاب اسلامي افزود: با بكارگيري از روش‌‏هاي صحيح و متناسب با الگوهاي فرهنگي جامعه مي‌‏توان شهري در شان شهروندان آن به وجود آورد.
در ادامه اين جلسه با سه فقره از تقاضاي شهروندان مبني بر نامگذاري زيرگذر تقاطع خيابان آذربايجان با حجتي به نام چهارراه علامه جعفري و پل روگذر چهارراه بهار به نام شهداي حكم‌‏آباد و امتداد خيابان دامپزشكي به طرف حكم‌‏آباد به نام خيابان شهيدان ذاكر مورد تصويب قرار گرفت.
به دنبال تصميمات گرفته شده در اين جلسه سيد قاسم ناظمي، رييس اداره روابط عمومي و امور بين اللملل شهرداري تبريز بعنوان دبير اين كميته و اداره روابط عمومي و امور بين اللملل شهرداري تبريز به عنوان دبيرخانه اين كميته تعيين شدند.
گفتني است؛ اين جلسات هر هفته روزهاي چهارشنبه تشكيل و نسبت به نامگذاري معابر جديد و تغيير نام معابر اقدام مي‌‏كند.

در افشای توطئه جدید رژیم تهران بیدار و کوشا باشیم

 

طبق گزارش خبرگزاری ایلنا کمیته ای بنام کمیته نامگذاری معابر و اماکن شهری آذربایجان شرقی تشکیل شده است و هر هفته تشکیل جلسه خواهد داد و اقدام به نامگذاری های جدید خواهد کرد تجارب گذشته نشان می دهد اقداماتی از این قبیل همواره بخشی ار سیاست استحاله فرهنگی است که رژیم شوونیست تهران آنرا دنبال می کند در افشای توطئه جدید رژیم تهران بیدار و کوشا باشیم

 

 

ضد تاریخ پان آریانیسم!

اکبر آزاد- فرزاد صمدلی

انتشار خبر تغییر اسامی  تورکی جزایر دریاچه اورمیه توسط مسئولین وزارت آموزش و پرورش استان آذربایجان غربی موجب بروز اضطراب محسوسی در بین آحاد جامعه کبیر آذربایجانی ایران بخصوص نخبگان و خبرگان فعال در امر فرهنگ و سیاست شده است.

تغییر اسامی بومی – ملي یک منطقه و تبدیل آن به نامهای غیر بومی  و مطلوب  قوم حاکم،طبق قواعد بین المللی  به مثابه اعمال آپارتاید قومی و نیز انهدام فرهنگی اقوام غیر حاکم   ویا بعبارتی نسل كشي فرهنگي  تلقی می شود.

طی هشتاد سال گذشته مطابق شواهد متقن و اسناد محکم موجود، تغییر اسامی بومی مرسوم در ایالات تاریخی ایران بالاخص آذربایجان و دیگر مناطق تورک نشین کشور بصورت جریانی عامدانه و ظالمانه ادامه داشته و حتی  در کمال تعجب پیروزی انقلاب پر امید  اسلامی و انتقال حاکمیت سیاسی از مبلغین پندار« ایران آریایی» به  مروجین تلقی «ایران اسلامی» قادر به توقف آن نشده است چراکه به نظر می رسد مبلغین فرضیه موهوم آریایی (یا توهم نژاد برتر آريا) همچنان دست اندرکار ترسیم خطوط فرهنگی  و ... در کشور هستند.

اتهام تغییر اسامی جزایر دریاچه اورمیه اگرچه از طرف مسئولین آموزش و پرورش استان آذربایجان غربی بصورت ناشیانه ای رد شده است اما اسنادی که در رسانه های اینترنتی منتشر شده حکایت از آن دارد که غریزه شوونیستی مغرضان پان فارسیست در تغییر اسامی بومی به حدی تحریک شده که مدیران دولتی یک سازمان  قانونا غیرمرتبط و رسما غیر صالح در امر تغییر اسامی اماكن تاريخي نیز به خود جرات می دهند تا راسا در انهدام هویت هزاران ساله سرزمین کهن آذربایجان ایفای نقش کنند ، بدون آنکه احترامی به افکار عمومی و یا قوانین موضوعه خود  قایل شوند!

اسامی جزایر تغییر نام یافته دریاچه اورمیه عبارتند از:

1- گوله گن داشي(1): کاکايي بالا2- گوله گن داشي(2): کاکايي ميانه3- گوله گن داشي(3): کاکايي پايين4- دوققوزلار(1): کفچه‌نوک5- دوققوزلار(2): کمان6- دوققوزلار(3): کنارک7- دوققوزلار(4): تير8- دوققوزلار(5): سروش9- دوققوزلار(6): بن10- دوققوزلار(7): تک11- کچل داشي: کَلسنگ12- گميچي تپه: کوچک تپه13- عموجانلار: گرز14- كول لوک تپه (يا  گليك تپه): گريوه15- قاناچابا(1): گلگون16- قاناچابا(2): سرخ17- قاناچابا(3): مهران18- کمر(كيمئر) داغ(1): مشکين19- کمر داغ(2): زاغ20- کمر داغ(3): شبديز21- شاه سارانلي: مهر22- اوهون: ميانه23- ائششک مئيدانلار: ميدان24- گميچي(1): ناخدا25- گميچي(2): ناوبان26- گميچي(3): ناوي27- گميچي تپه بؤيوک: بزرگ تپه28- دنه لي: ناهيد29- آرپادره سي(1): جو دره30- آرپادره سي(2): جوين31- چات تپه: چاک تپه32- ساري تپه: زر تپه33- قيزيل کنگور(1): زر کمان34- قيزيل کنگور(2): زر گنگ35- ابوالقاسم داشي: زلرابه36- آغ داغ: سپيد37- قره آدا: سياوش38- شاهي: اسلامي39- سايين قالا: شاهين40- قيلينج ياغلي قره: شمشيران41- يانيقلي: آتش42- چاييرلي: آذر43- اردشه: اردشير44- ائششک داغي: اشک45- داش آدا: بردين46- علي ميرزه(1): برزو47- علي ميرزه (2): برز48- احمد داشي: بستور49- آغ مسته: بهرام50- ملا بؤرکو: پيشوا51- ياستي داش: تختان

52- ياستي آدا: تخت53- ياستي ياغلي قره: سياه سنگ                                                                                                                             

 

اما متاسفانه تجربه نشان داده است که گوش قدرتمندان در شنیدن صدای ملت بسیار سنگین است.

بعنوان مثال چندی پیش در سایتهای اینترنتی سندی منسوب به شورای عالی امنیت ملی منتشر شد که گویای مجموعه ای از راهکارهای نژاد پرستانه در راستای  تغییر ساختار جمعیت بومی خوزستان و آذربایجان بود.صداهای اعتراض درمیان اعراب خوزستان  بلند شد و ملت  بصورت مسالمت آمیز خواستار توضیح گردید.اما جواب مخاطبان ملت چه بود؟!

...حوادث اخیر نشان داد که فقط باید بخدا پناه برد!

اگرچه سندیت موضوع مذکور از جانب مقامات مسئول موکدا تکذیب شد اما قطعا کذب بودن چنین  شایعات و جعلیاتی  را بايد در عمل وبه عينه نیز به اثبات رساند.درواقع باید از یک سو به اعراب خوزستان نشان داد كه تركيب  و ثروت جمعيت سرزمينشان به هم نخورده  است و از سوی دیگر  برای ترک  آذربايجان ثابت كرد كه وطن تاریخی او در گسیل مهاجران مقام اول را کسب نکرده و روزبه روز محرومتر نشده است!

اینکه چرا پس از آغاز حاکمیت طرفداران جریان به اصطلاح اصلاح طلب،هجوم پان آریانیستی مسئولین منسوب به  دوم خرداد به هویت،تاریخ و زبان تورکهای آذربایجان و دیگر اقوام ایران (البته جز کردها)، بصورت تصاعدی افزایش یافته و حتی برخی از تئوریسینهای نژادپرست این طایفه سیاس،هر تورک هویت طلب را پان تورکیست و هر مهمان قورولتای قلعه بابک را تجزیه طلب نام نهاده اند مبین این حقیقت تلخ است که انقلاب عظیم مدنی عموم اقوام و ملل ایران( كه درانتخابات5 ـــ 1374مجلس پنجم در تبريز آغاز و در دوم خرداد سال 1376 به اوج خود رسيد ) به سرنوشتی همانند دیگر نهضتها و حرکتهای تاریخی مردم ایران گرفتار شده و در درون مثلث موهومات شوونیستی آریا پرستان، تلقیات فاشیستی تعهد مداران و فرامین توتالیتاریستی صاحب کرسیان نوکیسه تر حبس شده است.

آنهایی که خودسرانه در مناسبات خارجی، ایران را با نام ضد ملی  پرشیا خطاب می کنند و یا به هنگام  افتتاح رسمی مراکز دولتی، موسیقی غیر ملی مرز پرگهر را پخش می نمایند قطعا مروج ایران آریایی و پارسی هستند.آنها هرگز با چنین اقداماتی نمی توانند مبلغ ایران اسلامی تلقی شوند.

 طی هشتاد سال گذشته این گروه ضد ملی در ترویج بی خبری و تبلیغ نا امنی و اشاعه جهل  از تریبونهای عمومی لحظه ای کنار نرفته اند. آنان  نه تنها با وقاحت و حماقت تمام می گویند که حق تحصیل اقوام و ملل ایران به زبان مادري شان ، امری ضد ملی و مخل امنیت ملی ایران است بلکه بصورت گسترده ای سعي در تحریک آشکار و تشویق جدی صاحبان زر و زور در سرکوب هرحرکت هویت طلبانه ای می کنند که از درون هویتهای مظلوم بومی ایران شروع به غلیان و جولان کرده و اگر بسرعت  مورد توجه و توجیه قرار نگیرد؛ این  قدرت تاريخ  است که در برابر ضد تاریخ پان آریانیسم، موافق اوامر حضرت حق جل جلاله  و نصوص صریح قران و احکام قدیم خود ، مسیرمسدود را مفتوح خواهد كرد!

یالان(تزویر و تحریف)، یامان(تحقیرو تخفیف) و قان(تقتیل و تصلیب) سه شیوه دائمی مدافعان آپارتاید در سراسر جهان و از جمله ایران علیه عموم هویت طلبانی است که سعی می کنند تا با اتکا به ملت خود و رعایت حدود ، مطالبات انسانی  ملل و اقوام خلع حق شده خويش را تامین کنند.

 

یالان؛

پان آریانیستها  به مثابه غارتگرانی هستند که دفینه های تاریخی را به یغما برده اند.آنها هرچه را موافق حال و میل خود دیده اند بنام خود ثبت کرده اند.در نظر ایشان هر چیزی که مقوم تاریخ مجعول ایشان نیست اساسا تاریخ نیست و محکوم به فنا است.

این جماعت مخوف، تاریخ را در قرنطینه سیاه  خود نگه داشته از پس یک تاریخ سوزی عظیم ملی،  اقدام به تاریخ سازی هولناکی برای عموم مردم ایران کرده اند.در این میان هر کسی  که تصمیم به افشای صندوقچه جعلیات آنها کرده از جانب آنان با انواعی از انگها و اتهامات روبرو شده است.هیچ مورخ  آذربایجانی وجود ندارد که در این زمینه تلاش کرده و متهم به پان ترکیسم نشده باشد. انگ زنی این جماعت تاریخ ساز گهگاه به حدی غیر معمول است که آنان حتی مورخ دگر اندیشی چون ناصر پورپیرار (متولد شهرری) را نیز پان ترکیست خطاب می کنند!

آنان  دین مبین اسلام که مایه تفاخر آدمیان و پایه تکامل انسان است را در میان جملاتی با ساختار کریه و رکیک، عامل فروپاشی 2500 ساله عظمت آریایی(!)،سقوط شاهنشاهی های باشکوه پارسی(!) وافول مسلک اهورایی زرتشت(!) می دانند!

اذناب این باستان پرستان، هم اینک در تلویزیونهای لس آنجلس فارغ از محدودیتهای داخلی، از هخا گرفته تا فولادوند اقدام به نشر انواعی از زشتترین اهانتها و کذبترین دروغها نموده اند. قطعا هدف این نامردمان  (نعوذ بالله)  تغییر و تضعیف دین مسلمین ایران و تخمیر و تحریف تاریخ یکی از درخشانترین تواریخ ملل جهان در فلات کنونی ایران است که علی القاعده  همچون گذشته  با یاوری اجانب صورت می گیرد.

آنان که امروزه با اسامی مختلفی شناخته میشوند وحتی بعضی بظاهر مدافع تعالیم اسلامی هستندچگونه مسلمانانی هستند که  تعمدا چشم بر نسل کشیهای وحشتناک همدینان و هموطنان خود در دوسوی ارس به دست ارامنه افراطی می بندند و در مقابل اقدام به حمایت از داشناکهای تروریست در برگزاری نمایشهای سیاسی وضد ملی 24 آوریل می کنند و برای آنان کف می زنند و هورا میکشند؟! یا اینکه در حسینیه ارشاد علی رغم سکوت کلیساهای غیر کاتولیک ،در یکی از اماکن مهم اسلامی، شیعه و ایران جمع میشوند و برای مرگ پاپ ژان پل دوم مجلس ختم می گیرند؟!

این چه گرایش و کششی است که از یکطرف مبلغ و مدافع سرسخت زرتشی گری و از جانب دیگر مروج و مقوم دل نازک مسیحیت است؟! اینان کیانند که از یک سو عود در آتشدان مجوس می سوزانند و از سوی دیگر ناقوسهای نصارا را می کوبند؟!

...ما از شر شیطان و نادان  به خدا پناه می بریم!

 

یامان؛

افراطیون فارس سید کریمها و ماهی صفتها را به مزدوری می گیرند تا در ملاء عام شان قومی ، حیثیت ملی وغرور اجتماعی اقوام و ملل و ایران را پایمال کنند.عجبا که این جماعت اهانت گستر هنگام مواجه شدن با اعتراضات مردمی اقدام به اعطای نشانهای هنری به این قبیل افراد نیزمینمایند !

بدین ترتیب آنان نه تنها سبب قانونی شدن اهانت می شوند بلکه بنحو اعجاب انگیزی فحاشیهای فحاشان را تحسین کرده، مقامهای والای هنری را برای این قبیل جماعت لوده و موهن اختصاص می دهند. شیوه های اهانتی که در بین اینان ساری و جاری است تاکنون در میان هیچ گروه و مرامی جز طرفداران مضمحل شده اپارتاید نظیر کوکلوسکلنهای اتازونی، فاشیستهای ایتالیا، فالانژیستهای اسپانیا ، نازیهای آلمان و نژاد پرستان آفریقای جنوبی  مرسوم نبوده است!

 

قان؛

بی تردید طرفداران پندار ایران آریایی در مدت حکومت کودتاچیان پهلوی اول و دوم بدون هرگونه ملاحظه ای کمر به هدم صریح وحذف سریع هویتهای غیر فارس ایران بسته بودند. طبعا یکی از دلایل اصلی وقوع انقلاب عظیم مردمی و اسلامی  سال 1357 و مشخصا قیام ملی 29 بهمن آذربایجان ساال 1356در تبریز، رویارویی ملی با نژاد پرستانی بود که تئوری جنون آمیز نژاد نجیب  و خون پاک آریایی را بصورت سفيهانه ای با تمسک به اصول ضد بشری نازیسم هیتلری تقلید و تبلیغ می کردند و از محتوای آن تئوری خطرناک «ایران مساوی با فارس » را مخرج مشترک گرفته مخالفین را با بی رحمانه ترین شیوه ها  قتل عام می کردند. نسل کشی جنون آمیز آریاگرایان در آذرماه سال 1325 در آذربایجان(از تهران تا ماکو و از مغان تا همدان) که منجر به شهادت ، جراحت ،حبس، نفی بلد و خسارت میلیونها انسان نخبه و صدیق و شریف ترک شد و یا اقدام شوونیستهای فارس در آتش زدن صدها هزار نسخه از کتب درسی کتابت شده به لسان ترکی آذربایجانی،شاهد مثالی از میزان سفاکی افرطیون فارس گرایی  است که بعد از حاکمیت رضا پهلوی قلدر در مقاطع مختلف زبانمان را در دهانمان آتش زده اند!

اما آنها نه تنها زبانمان ، بلکه کوشیده اند تا فرهنگ و تاریخمان را نیز به آتش کشند!

طی هشتاد سال گذشته سیاست تغییر اسامی تاریخی  مناطق غیر فارس نشین ایران که بی تردید مبتنی براپارتاید است ، بدون وقفه ادامه داشته و البته کم و بیش نیز  ادامه دارد!

تعدادي از نامهاي تغيير يافته شهرها، روستـاهــا و مکـانهـاي جغرافيايي که به وسيله فرهنگستان ايران در دوران رضاشاه تحت نام «واژه­هاي نو که تا پايان سال ۱۳۱۹ در فرهنگستان ايران پذيرفته شده است.» ارائه ميگردد.

در ابتداي اين دفتر که در ۱۳۰ صفحه مي­باشد، آمده است:

همه واژه­هائي که از خرداد ۱۳۱۴ تا پايان اسفند ۱۳۱۹ در فرهنگستان ايران پذيرفته شده و به تصويب پيشگاه مبارک همايون شاهنشاهي رسيده است در اين دفتر گرد آمده است.دبيرخانه فرهنگستان برابري آنها را با صورت جلسه­ها و ابلاغيه­هاي دفتر مخصوص شاهنشاهي و بخشنامه­هاي دفتر نخست وزيري گواهي مي­دهد.»

 لازم به يادآوري است که در اين دفتر ۱۳۰ صفحه­اي، تنها نامهاي جغرافيايي که در بين سالهاي ۱۳۱۴ تا ۱۳۱۹ تغيير يافته آمده است، در حاليکه اسامي تعدادي از شهرها و مکانهاي جغرافيايي قبل و بعد از اين تاريخ نيز دستخوش تغيير بوده است، همانطوريکه نام «اروميه» قبل از اين تاريخ به «رضائيه» تغيير داده شده بوده و در اين واژه­نامه هم در تغيير نام رودخانه «آجي­چاي» به «تلخه­رود» چنين آمده است:«رودي است که از شمال تبريز مي­گذرد و به درياچة رضائيه مي­ريزد» ، که نشان مي­دهد نام «اروميه» قبل از اين تاريخ به «رضائيه» تبديل شده بوده است.

تعدادي از نامهاي جغرافيايي ترکي تغيير يافته به فارسي، با رسم­الخط و توضيحات خود اين دفتر در اينجا آورده مي­شود:

 

    نام فارسي شده( جديد)                نام اصلي ( تاریخی)-تورکی،عربی،فارسی   

آبادان                                 عبادان- خوزستان

آلگون                                 الگلو {اولگولو}- سقز

ابردژ                                  قلعه بلند- ایستگاه شماره 26 راه

اراک                                  سلطان اباد- ایستگاه 19 راه آهن جنوب

اندیمشک                            صالح اباد-ایستگاه  41 راه آهن جنوب

ایذه                                    مال امیر- بختیاری

ايشه                                   ايچي-  سقز

ارسباران                              قراجه داغ- در شمال آذربايجان

 تلخه­رود                                 آجي­چاي

 تکاب                                  تيکان تپه- در آذربايجان

باشه                                  باشماق- سقز

باغ یک                               قاضی آباد- ایستگاه 14 راه آهن جنوب

بام دژ                                 قلعه سحر- ایستگاه 48 راه آهن جنوب

بانگی                                بانگلو- سقز

بناور                                  امچه­لي- در شهرستان گرگان

بهشهر                               اشرف- ایستگاه  6 راه آهن شمال

بهرام                                  طالب آباد- ایستگاه 32 راه آهن شمال

پادار                                    اياغچي- دربخش سقزکردستان

پرندک                                رحیم اباد- ایستگاه راه آهن جنوب

پلدشت                               قریه عرب{عربلر}- ماکو

پلنگ دژ                            عرب لنگ- سقز

پناده                                  قان یخمز(قان ییخماز)- گرگان

پنج پیکر                            بشیوسقه- گرگان

پیام                                   یام-  ایستگاه یام در راه آهن آذربایجان

پیشوا                                 امامزاده جعفر-ایستگاه 30 راه آهن شمال

تاکستان                              سیاه دهن- درراه قزوین و همدان

تاله                                    طالح- ایستگاه راه آهن جنوب

تله زنگ                             تله زنج- ایستگاه 6 راه آهن جنوب

تهران                                 طهران

 تيکان(هنوز تورکی است)               تيکانلو-  سقز

خدایار                                الهیار- سقز

خرم کوشک                        خزعلیه- خوزستان

خسرو اباد                          خزعل اباد- خوزستان

 چاغرلو(هنوز تورکی است)            يکي از بخشهاي سقز

 دشت مينو                           حاجي­لر- در گرگان

دشت مینو                           بنی طرف- خوزستان

ديزه                                   ديزج خليل- از ايستگاههاي راه آهن آذربایجان

رودک                                حشمت اباد- ایستگاه27 راه آهن جنوب

زال                                      قراگز{قارا گوز}از ايستگاههاي راه آهن آذربايجان

 زرينه بالا                             آلطون عليا{یوخاری آلتون}- سقز

 زرينه پائين                           آلطون سفلي{آشاقی آلتون}- سقز

زرینه رود                             جغتو چای{جیغاتی چایی}

زنگیان                                 زنگی محله- گرگان