آقای آهی!
درچه
شرايطی خوب
است آمريکا
به ايران
حمله کند؟
سوسن آرام
*وجود رژيمی
واپسگرا و
سرکوبگر در
ايران،
برای
آمريکا
بهترين
بهانه است
برای
پيشروی در
جنگ بزرگش
در منطقه که
در عمل
معلوم شده
از طريق
بالکانيزه
کردن
خاورميانه
پيش ميرود و
بدون
ويرانی
ايران به
تمامی هدف
خود نخواهد
رسيد.
آقايان آهی
و روستا در
اين ميان
کجا
ايستاده
اند؟
جمهوری
اسلامی يکی
از بدترين
بلاهايی
بود که
دراين
شرايط
متحول جهان
بر سرمردم
ايران نازل
شد. حکومتی
که هر دقيقه
زندگی مردم
را به
سراشيبی
قبر تعبير
می کند، و
مامورينش
را به عنوان
نکير و منکر
بر سر مردم
می فرستد،
طاعونی است
که فرصت و
امکان فکر
کردن به
آينده را به
شدت تنگ
ميکند. وقتی
هر لحظه ی
زندگی
مجبوريم در
تلاش باشيم
تا گريبان
مان را از
چنگال اين
طاعون
برهانيم،
فرصت تامل
در آينده به
شدت کم می
شود.
همين نکبت
که بر ما
نازل شده،
نعمتی است
برای آن ها
که برای
خراب کردن
آينده مردم
دندان تيز
کرده اند و
فرصت و
امکانات
کافی هم
برای اين
کار دارند.
تا سر می
گردانيم با
برنامه ها و
ساختارهای
عريض و
طويلی
روبرو می
شويم که
رخسار خود
را وقتی به
ما نشان
ميدهند، که ,هفت
شهر عشق, را
طی کرده اند.
امااگر
قرار باشد
از تجربه ی
تلخ شکست
انقلاب به
دست خمينی
تنها يک درس
بياموزيم،
آن درس قطعا
اين است که
که
دموکراسی
فردا را فقط
در جريان
پيکار با
استبداد
امروز می
توان ساخت و
دشمنان
فردای
دموکراسی
را بايد
همراه با
دشمنان
امروز آن
افشا کرد.
فردا ممکن
است خيلی
دير شده
باشد.
به همين جهت
بود که وقتی
خبر سفر
آقای رضا
پهلوی به
اروپا،ملاقات
های او،
نشست مشترک
سلطنت
طلبان و
جمهوری
خواهان در
برلين و
تدارک
مقدمات يک ,همه
با هم ديگر,
پخش شد، چشم
نگران و
نگاه نقاد
آن ها که به
دمکراسی
برای فردای
ايران فکر
می کنند،
متوجه اين
خبرها شد.
تهمت و
ناسزا و
سرکوفت هم
واکنش
طرفداران
نشست برلين
به اين نگاه
نقاد بود.
بعد از بيش
از يک هفته
ناسزاهای
پراکنده
سرانجام
آقای
شهريار آهی
مشاور آقای
رضا پهلوی
در مصاحبه
ای با آقای
حسين مهری
که در 14 اکتبر
از راديو
صدای ايران
پخش شد،
دفاع از
نشست برلين
و پروژه ی ,نزديک
کردن گروه
های
اپوزيسيون,
را بر عهده
گرفت. آقای
آهی دفاعيه
خود را در
قالب حمله
ارائه
دادند و
آقای مهری
چه در اين
مصاحبه، چه
در يک رشته
مصاحبه های
پی در پی با
ايشان و
ديگر ياران
شان از جمله
آقای
کامبيز
روستا گارد
اين حمله را
نگاه می
داشتند.
هدف حملات
آن طور که
آقای مهری
اعلام
کردند،,يک
سايت لجن
پراکن, يا ,نوشته
ای در سايت
روشنگری,
نبود. آقای
آهی هدف
حمله را
بهتر معرفی
کردند:
مخاطب
حملات همه
کسانی
هستند که با
دعوت آقای
آهی و
همکاری
مورد نظر
ايشان
مخالفت می
کنند و آقای
آهی برای آن
ها يک نام
جمع پيدا
کرده اند: ,دمچه
های سياسی,
که با
توصيفی که
از آن ها
ارائه
ميدهند
چيزی
نيستند به
جز نيروهای
ماند و عقب
مانده و ضد
دمکراتيک
متعلق به
گذشته.
زبان حمله
که در اين
کنسرت از
طرف جمع به
کار رفته
شايسته
توجه است: ,لجن
پراکنی,، ,شايعه
سازان و
شايعه
پردازان,، ,عبارات
سخيف، حرف
های مبتذل,،
,دمچه ها ی
سياسی,، ,صاحبان
فرهنگ
قبيله ای,، ,ماموريت,...
اولا و قبل
از هرچيز،
لازم است به
آقايان،
هشدار داد:
هان
آقايان،
مواظب زبان
خود باشيد.
ما اين
عبارات را
به کرات
شنيده ايم.
هم از زبان
سعيد
اسلامی[مقام
امنيتی] و
شريعتمداری
[مدير کيهان]
در رژيم
کنونی, و هم
از زبان
پرويز
ثابتی [ مقام
امنيتی ]و
امير طاهری [مدير
کيهان] در
رژيم سابق.
اما مرعوب
نشديم. آقای
آهی که که در
همان
مصاحبه
مدارک
دانشگاهی
شان را در يک
سخنرانی
تفصيلی
لابد به
عنوان جواز
حقانيت
سياسی شان
در هوا تکان
ميدهند،
خوب است
پژوهشی در
مورد سوابق
تاريخی اين
زبان صورت
دهند و
ببينيد چه
رابطه ای
است بين اين
زبان و آن
استبداد بی
امانی که
مخالف خود
را به عنوان
اپوزيسيون
سياسی به
رسميت نمی
شناخت و هر
نوع مخالفت
را تمرد ,غير
مشروع, تلقی
می کرد و
مراتب خشم و
نفرت و غيض
خود را به
کمک فرهنگ
شخصی که
ازمحيط
خصوصی
اندرونی
حاکم مايه
می گرفت با
فحاشی و
تحقير و
توهين و
اتهام بر سر
مخالف می
کوبيد تا او
را تحقير و
مرعوب کند. و
اگر متمرد
تسليم نمی
شد به
ميرغضب
فرمان
ميداد زبان
سرخ او را از
کام بيرون
بکشد.
نه اين که
لقمان وار
شعار نزاکت
سر دهيم. اما
قدر زبان را
می دانيم،
هم زبان
گفتگو، و هم
زبان رزم را.
حاشا که با
دشمنان
مردم زبان
تند به کار
نگيريم. اما
در خانه
شيشه ای
ننشسته ايم
و دوست را
دشمن
نخوانده
ايم و برای ,نزديک
کردن آن ها,
شعار های
رنگ و وارنگ
سرنداده
ايم و سياست
خمينی وار,همه
باهم, را يک
بار پشت
جبهه
دمکراسي،
بارديگر
پشت
رفراندوم
سيبرنتيک و
حالا پشت
کنفرانس
های
رازآميز با ,مولفه
دمکراسی,
پنهان نمی
کنيم.
دوما، اگر
کاسه ای زير
نيم کاسه
نيست چرا به
تناقض گويی
گرفتار شده
ايد. آقای
آهی در باره
جلسه برلين
می گويند
اين جلسه
اصلا مهم
نبود. غرض
گفتگو بود و
آن قدر عادی
که به
فکرشان
خطور نکرد
چيزی منتشر
و اعلام
کنند.[1] آقای
روستا می
گويند: اين
يک ,نشست
تاريخی بود,،
,اين همان
نشستی است
که ماه ها
برای
برگزاريش
کوشش کرديم,
و علت اين که
چيزی در
مورد آن
منتشر
نکرديم اين
بود که ,داشتيم
افکاری را
پخته می
کرديم, که ,اين
بار با قدم
های سنجيده,
عمل کنيم[2].
وانگهی مگر
در اين نشست
ها، سلطنت
ها طلب ها و
جمهوری
خواهان
معينی
ننشستند که
به قول آقای
روستا
افکاری را
پخته کنند،
چرا اعلام
علنی همين
مطلب توسط
مخالفان
همکاريٍ ی
آنچناني،
شايعه سازی
و لجن
پراکنی و
ماموريت
است، اما
وقتی آقای
مهری که
گويا زياد
از راز , قدم
های سنجيده,
سر درنمی
آورند ,به
آقای آهی می
گويند :,اين
طور که من می
فهمم
فعاليت
مشترک
سلطنت
طلبان و
جمهوری
خواهان در
يک تشکل
بنيان فکری
شما را
تشکيل می
دهد,[3]، ,لجن
پراکنی و
شايعه سازی,
نمی کنند و ,ماموريت,
ندارند؟
آيا حقيقت
ساده جز اين
است که شما
می خواهيد
آش را پخته و
آماده در
ظرف جديد
پسا
رفراندومی
بريزيد و به
مردم تعارف
کنيد؟ و اين
نکته را هم
آقای مهری
با بی
احتياطی رو
ميکند،
وقتی که در
باره هدف ,نزديک
سازی, می
گويد که
آقای آهی در
تلاش برای
ايجاد يک ,شورای
رهبری و يک
نيروی
هماهنگ
کننده, است.
آيا جز اين
است که آن ,شورای
رهبری, کذا
با تاکتيک ,همه
با هم, را که
اپوزيسيون
به علت ,شکاف
موجود, بين
نيروهای
دمکرات و
نيروهای
طرفدار
استبداد
نتوانست
قورت بدهد،
می خواهيد
با روش های
پخته و
آزموده به
خورد
اپوزيسيون
بدهيد، چون
آقای آهی
موفق شده
اند
,ديوار های
قطور
ساختارهای
سياسی, بين
ياران
کنفرانس را
فرو بريزند
و بعضی از
جمهوری
خواهان را
متقاعد
کنند برای
سرنگونی
ارتجاع
حاکم می
تواند با
ارتجاع غير
حاکم متحد
شد؟
تازه وقتی
حاضر شده
ايد از ,شورای
رهبری,
اندکی عقب
بکشيد که
زير پای ,شورای
رهبری, ی
آقای
پهلوي، از
طرف مولفان
اصلی آن
يعنی آقای
مايکل لدين
و شرکاء،
خالی شده و
اين طور که
به نظر می
رسد برنامه ,يوگسلاويزه,
کردن ايران
يعنی همان ,پلان
B, که سيمور
هرش اسناد
تدارک آن را
به دست داده
بود، روی
ميز قرار
گرفته است.
سوما، اگر
چه گفته اند
بهترين
دفاع حمله
است، اما
سرانجام
شنوندگان
شما می
خواهند
بدانند
دفاع شما
چيست؟
در مورد
دفاعيات
آقای آهی و
دوستانش در
سريال
برنامه های
آقای مهری و
جاهای ديگر
گفتنی زياد
است. اما در
اين مقاله
فقط روی سه
موضوع مهم
تر متمرکز
می شوم: موضع
طرفداران
پروژه نسبت
به حمله
نظامی
آمريکا يا
اسرائيل به
ايران،
مبانی
همکاری در
پروژه اخير
و اتکاء به
قدرت خارجی.
در اين قسمت
به موضوع
اول يعنی
حمله نظامی
آمريکا می
پردازم و دو
موضوع ديگر
را به بعد
واگذار می
کنم.
طرفداران
پروژه
همکاری با
سلطنت
طلبان و
حمله نظامی
آمريکا
آقای آهی در
دفاع از
موضع
همکاران
خود در
رابطه با
دخالت
نظامی
آمريکا به
ايران می
گويد: من هيچ
نيروی
سياسی اعم
از مشروطه
خواه، يا
جمهوری
خواه را
نديدم که [حمله
نظامی به
ايران را ]
مثل عراق
باشد،
محدود
باشد، يک
هدف داشته
باشد، ده
هدف داشته
باشد با
کمال صراحت
و قدرت رد
نکرده باشد.
در اين، همه
ايرانی ها
شريکند. ما
دايم گوشزد
می کنيم که
حمله
آمريکا يا
اسرائيل به
ايران در
اين شرايط
يک هديه
خدادداد
است به
جمهوری
اسلامی... که
عاشورای
اتمی راه
بيندازند،
بگويند ما
هدف
آمريکای
جهان خوار
هستيم... نه به
سود ايران
است نه به
سود جهان
آزاد.
اول لازم
است
اطلاعات
آقای آهی را
تصحيح کنيم.
هرچند تنها
اشاره به
چند سند
معدود هم
مقاله را
طولانی می
کند، اما
چاره ای
نيست. در
حقيقت از
مارس 2003 که
آمريکا به
عراق حمله
کرد تا
زمانی که
مقاومت در
عراق پای
آمريکا را
در باطلاق
فرو برد،
کنسرت
کرکننده ای
به رهبری
سلطنت
طلبان در
تشويق
آمريکا به
حمله به
ايران به
عنوان ,هدف
بعدی, به راه
افتاد و
چنان فضای
مسمومی
بوجود آورد
که هرکس
عليه جنگ
سخنی می
گفت،
مدافعان
جنگ با
جسارت و
گستاخی
تمام او را
به طرفداری
از جمهوری
اسلامی
متهم می
کردند. راه
دور نمی
رويم. قبل از
همه همين
راديو
ايران که
صدای مهم
سلطنت
طلبان است.اين
راديو با
نحوه تنظيم
اخبار،
گفتارها،
مصاحبه ها
با
طرفداران
خود در داخل
ايران، و
پخش نامه
ها، هرلحظه
از جانب
مردم ايران
علنا شعار
سر می داد: ای
بوش
کربلايي،
ايران چرا
نيايی و
درست به
شيوه چلبی
به مقامات
آمريکايی
اطمينان
ميداد که
اگر به هر
بهانه ای به
ايران حمله
کند، مردم
با دسته گل
به استقبال
آن خواهند
رفت[4]
آقای امير
سپهر در
مقاله ای در19
اسفند 1383 در
سايت گويا
اين سياست
را با زبان
فصيح اين
طور تشريح
کردند: ,اکثريت
قريب به
اتفاق
تحليلگران
و تلاشگران
سياسی ما از
شنيدن خبر
احتمال
حمله نظامی
آمريکا به
ايران قند
در دلشان آب
ميشود؛ اين
عزيزان همه
ی مفروضات و
سناريو های
اين حمله
احتمالی را
با ذوق و شوق
و حرارت
درگفتار و
نوشتار خود
بيان ميکند...,
اشاره آقای
سپهر به
تحليلی
جانبدارانه
از جنگ است
که توسط
آقای فريد
پيروزيان[5]
نوشته شده
بود...,اما
آنجا که در
نهايت بايد
نظر خود را
نيز بيان
کنند،
بيماری ملی
و مزمن خود
سانسوری
گريبانشان
را می گيرد و
جرأت و
شهامت دفاع
ازاين حمله
را از آنان
سلب می
نمايد., توجه
کنيد که
صحبت از
حمله نظامی
از نوع عراق
است و آقای
سپهر در
ادامه اين
مقاله
هرنوع
مخالفت با
حمله نظامی
آمريکا به
بهانه دفاع
از منافع
ملی را
تبليغ رژيم
می خواند: ,قسمت
اعظم اين جو
را خود رژيم
با مهارت در
تبليغات
غير مستقيم
اما مستمر
بوجود
آورده و
آنرا ناخود
آگاه به
ملکه ذهن
مخالفان
سرنگونی
طلب خود بدل
کرده است...
تعارف و
حرفهايی که
خودمان هم
به آنها
اعتقادی
نداريم را
کنار
گذاريم. کار
با شعار و
تظاهر به
غرور
نداشته و
دروغين به
سامان نمی
رسد... حمله
آمريکا
ميتواند
برای مردم
ما يک سعادت
باشد..., [6]
البته همين
آقا کمتر از 6
ماه بعد
ادعا کرد: ,نويسنده
بارها بر
اين نکته
پای فشرده
ام علی رغم
ميل ما
متاسفانه و
وا اسفا که
ايالات
متحده به
ايران حمله
نظامی
خواهد کرد., [7]
چرا دور
برويم. در
آستانه
نمايش
انتخاباتی
رژيم، سايت
اخبار روز
سلسله
يادداشت
هايی را
منتشر می
کرد که
آشکارا
اشتياق و
استقبال
اقشار
مختلف مردم
ايران از
حمله نظامی
آمريکا به
ايران را
تبليغ می
کرد.انتشار
اين
يادداشت ها
تحت هر
عنوانی چه
معنايی
دارد به جز
تبليغ جنگ؟
روشن است که
توسل به اين
که هدف
انعکاس
نظرات مردم
است، بهانه
است. اين
حقيقتی است
که رژيم
اسلامی
چنان جان
مردم را به
لب رسانيده
که کم
نيستند
کسانی که
برای نجات
کشور از
جهنمی که
رژيم بوجود
آورده، حتی
حاضرند با
طناب
آمريکا به
چاه بروند،
همانطور که
روزی مردم
به طناب
خمينی
آويزان
شدند تا از
استبداد و
استعمار
نجات يابند
و به دوزخ
کنونی
گرفتار
آمدند.
حقيقت روشن
تر هم اين
است که جنگ
طلبان بر
اين توهم
سوار می
شوند.[8]
نامه آقای
مصطفی هجری
دبير کل حزب
دمکرات
کردستان به
جرج بوش در
ميان
اپوزيسيون
رژيم
اسلامی از
کفر ابليس
مشهورتر
است، زيرا
اين اعلام
قطعی يک
گردش 180 درجه
ای از مواضع
دمکراتيک
حزب و باعث
تاسف همه
نيروهای
دمکرات و
آزاديخواه
ايران بود.
اگر کسانی
هم بودند که
مايل بودند
به روی
خودشان
نياورند که
اين نامه
دعوت ضمنی
از مداخله
نظامی
آمريکا در
ايران است،
آقای هجری
شخصا کمک
کردند تا
اين نوع
کسان
هشياری خود
را باز
يابند. آقای
عرفان
قانعی فرد
در مصاحبه
ای از آقای
هجری
پرسيدند:با
توجه به
مبحث حمله
آمريکا به
ايران
کردها چه
رفتار و عکس
العملی را
بايد داشته
باشند؟ در
حالی که شما
پس از
انتخاب
مجدد جرج
بوش به او
پيام تبريک
ارسال
کرديد., آقای
هجری در
پاسخ بعد از
مقدمه به
سوال اخص در
مورد حمله
نظامی اين
طور پاسخ
دادند: ,الان
ما در دنيا
شاهد اين
مساله
هستيم که
معمولا
تغيير و
تحولاتی که
در سيستم
سياسی
حکومت ها به
وجود می
آيد؛ به و
يژه در
خاورميانه،
بدون کمک
خارجی
تقريبا
امکان پذير
نيست و من
بسيار
منطقی می
دانم که
مردم هر
کدام از
کشورهای
منطقه که می
خواهند از
ديکتاتوری
رهايی پيدا
کنند از
نيروهای
دمکرات و
آزاديخواه
خارجی برای
تقويت جنبش
آزاديخواهی
در داخل
کشور کمک
بگيرند.[9]
آيا آقای
آهی هيچيک
از اين ها را
نشنيده
است؟ که اين
عذر بدتر از
گناه است و
ايشان
بيخود
مدارک علمی
شان را برای
ما تکان
ميدهند.
نمره قبولی
آدم بی
اطلاعی که
نميداند
همين
پارسال در
ايران چه می
گذشت در
ميدان
سياست صفر
است. اما اگر
ايشان
ميداند و
حاشا می کند
آن وقت نمی
تواند با
فحش و تحقير
و سرکوب
مخالفين
مانع طرح
اين پرسش
شود که هدف
آقای آهی از
قلب واقعيت
چيست؟
اين که آقای
آهی اکنون
با حمله
نظامی به
ايران
مخالفت می
کنند، جای
خوشبختی
است. حتی اگر
نه صدای ما
حداقل خود
فاجعه
عراق، اين
آقايان را
به عقب
نشينی از
موضع تاسف
بارشان
واداشته
باشد. اما
آيا ايشان و
يارانشان
واقعا
دريافته
اند که
سرنگون
کردن رژيم
اسلامی
حاکم کار
خود مردم
ايران است و
جنگ يعنی
دور ريختن
طفل با آب
آلوده ی تشت
؟ و مهم تر
اين که آيا
ايشان و
ياران شان
در اين موضع
جديت دارند
و حاضرند
بهای چنين
موضعی را
بپذيرند؟
متاسفانه
شواهد عکس
اين گواهی
می دهد. کافی
است به
اظهارات
دوست شان
آقای روستا
مراجعه
کنيم. آقای
مهری در
مصاحبه ای
که در 27
سپتامبر از
راديوی
صدای ايران
منتشر شد از
آقای روستا
پرسيد اگر
آمريکا در
ايران
مداخله
نظامی بکند
به نظر
ايشان
وظيفه
ايرانی ها
چيست؟ آقای
روستا در
پاسخ نخست
در رد امکان
و احتمال
حمله نظامی
دليل
آوردند و با
تاکيد پر
سرو صدايی
اعلام
کردند که
مخالف ,تجاوز
نظامی,
هستند. اما ?
آن امای کذا ? ,اما
اگر چنين
حمله
محدودی هم
صورت
بگيرد،
مقصر
جمهوری
اسلامی است,
بسيار خوب،
ولی به بقيه
گفته توجه
کنيد: ,مردم
جهان آزاد
حق دارند از
زندگی و
مردم
خودشان
دفاع کنند...
اين حق
همگان است...
اين وظيفه
اساسی ماست
که اين
مساله را
برای مردم
روشن کنيم, .
به عبارت
ديگر ايشان
مخالف
تجاوز
هستند، اما
اگر تجاوز
صورت گرفت،
چون جمهوری
اسلامی
مقصر است ? که
هست - وظيفه
ماست که به
مردم توضيح
دهيم که
تجاوز آن ها
بر حق است .
آقای روستا
اولا
تجاوزدولت
خارجی که
اساسا می
تواند توسط
آمريکا و
اسرائيل
صورت گيرد
را درست
برابر
تجاوز مردم
کشورهای
غرب به
ايران
قلمداد می
کند. دوما
وجود دولت
مستبد و
سرکوبگر
اسلامی را
دليل قانع
کننده ای
برای تجاوز
به ايران
ميداند. سوم
حمله
آمريکا و
اسرائيل به
کشورها را
معادل
لشگرکشی ,جهان
آزاد, برای
دفاع از خود
تلقی می کند.
آيا اين جنگ
صليبی آقای
بوش و بلر
نيست که
خودشان از
آن عقب
نشينی کرده
اند؟
يادآوری
اين نکته
لازم است که
اين نوع
کاربرد
مفهوم ,جهان
آزاد, در
لشگر کشی
های نظامي،
اکنون از
ادبيات
سياسی
واشينگتن و
لندن حذف
شده است و
بوش و بلر
ديگر حمله ,جهان
آزاد, را به
معنايی که
آقايان آهی
و روستا در
مصاحبه های
سريال خود
با آقای
مهری به
کارگرفته
اند، مورد
استفاده
قرار نمی
دهند و با
دقت
مواظبند
چنين خطايی
از آن ها
سرنزند. ولی
اين آقايان
درست همان
کاربردی را
مورد
استفاده
قرار می
دهند که به
خطابه
نويسان بوش
و بلر دستور
داده شده از
آن حذر کنند.
ولی اين بحث
را بگذاريم.
به هرحال
اگر زباغ
رعيت ملک
خورد سيبی ...
اصلا چرا
راه دور
برويم. خود
آقای آهی می
گويند: ,ما
دايم گوشزد
ميکنيم که
حمله
آمريکا به
ايران در
اين شرايط
يک هديه
خداد است به
جمهوری
اسلامی.,
يعنی در
شرايط
کنونی است
که ايشان با
حمله نظامی
آمريکا
مخالفند.
همان
شرايطی که
آقای امير
سپهر را هم
به عقب
نشينی و
بدتر از آن
حاشا
واداشته
است. اگر
شرايط
ديگری حاکم
بود، يا
بشود،
ايشان ممکن
است نظرشان
را عوض کنند
و مدافع
حمله نظامی
بشوند.
همانطور که
آقای روستا
وظيفه خود
می دانند که
در صورت
وقوع تجاوز
بروند به
مردم توضيح
بدهند اين
حق ,جهان
آزاد, است که
به ايران
تجاوز کند.
پس ما حق
داريم
بپرسيم:
آقای آهی در
کدام شرايط
است که حمله
نظامی به
ايران درست
است؟
خودتان
گفته ايد در
شرايط
کنونی
کوبيدن بر
طبل جنگ به
نفع جمهوری
اسلامی
تمام می شود.
اگر نميشد
چه؟ اگر
آمريکا در
باطلاق
عراق
گيرنکرده
بود و ارتش 150
هزار نفری
اش را
پشتيبان
حکومتی
نکرده بود
که مهم ترين
نيرويش
پشتيبان
جمهوری
اسلامی است
و خود به کمک
اين حکومت
طرفدار
جمهوری
اسلامی
محتاج نشده
بود چه ؟ اگر
شرايط به
نحوی بود که
ميشد حکومت
اسلامی را
مثل حکومت
صدام با يک
حمله نظامی
پائين آورد
وهمراه آن
کشور را به
نابودی
کشيد و
حکومت
قبيله های
مذهبی و
قومی را
برآن حاکم
کرد و نفت و
گاز آن را
نزد شرکت
های
آمريکايی
به حراج
گذاشت، چه؟
آيا آنوقت
با حمله به
ايران
موافق
بوديد؟ آيا
در اين صورت
ما حق
نداريم از
شما بپرسيم
مگر شما
مشاور
پنتاگون
هستيد که به
مصالح جنگی
آمريکا و
ارزيابی
پيروزی يا
شکست آن فکر
می کنيد؟
مصالح مردم
ايران چه می
شود؟
ما با جنگ
مخالفيم نه
به خاطر اين
که شرايط به
نحوی است که
به نفع
جمهوری
اسلامی
تمام می شود
يا نمی شود.
ما گرفتار
رژيمی
هستيم که در
جنايت و بی
رحمی دست
کمی از رژيم
صدام ندارد.
اما با
سرنگون
کردن آن از
طريق
مداخله
نظامی
آمريکا
همانقدر
مخالفيم که
با سرنگونی
صدام توسط
تجاوز
آمريکا
مخالف
بوديم. به
اين علت که
اولا: تنها
راه رسيدن
به دمکراسی
در ايران
اين است که
مردم از
طريق
سازمان
دادن
دمکراتيک
قدرت
خودشان اين
رژيم را
سرنگون
کنند و حمله
نظامی اين
شانس را
برای هميشه
از بين می
برد.ثانيا،به
اين دليل که
جنگ های
آمريکا جنگ
هايی
تجاوزکارانه
است به
منظور سلب
حق حاکميت
مردم
خاورميانه
بر
کشورشان،
بر منابع و
بازارهای
شان، و
وسيله ای
است برای
حراج اين
منابع و
واگذاری آن
ها به شرکت
های خودی
همانطور که
در عراق
ديديم.سوما
به اين علت
که اين جنگ
ها انسان ها
و زير ساخت
کشورها را
نابود
ميکند. ما
وقتی اخبار
جنايات در
فلوجه يا
تلعفر را می
شنويم
البته اول
مثل همه
انسان های
دمکرات
جهان، به
خاطر انسان
هايی که زير
بمب ها له می
شوند دل مان
به درد می
آيد، اما
درد ما
مضاعف است،
چرا که اين
کابوس را در
مقابل چشم
خود داريم
که فردايی
که ,شرايط,
برای
پنتاگون
مناسب شد،
احتمال
دارد به جای
اخبار
فلوجه،اخبار
بمباران و
فاجعه در
کرمان يا
اصفهان يا
يک جای ديگر
ايران را به
تيغ نرم
سانسور
رسانه های
با استعداد
و توانمند
جهان بدهند
و به جای
افغانستان
و عراق در
کشور
خودمان
شاهد
مشاجرات و
رقابت های
نخبگان
وابسته به
آمريکا بر
سر قدرت
خواهيم بود.
نخبگانی که
مسلما تنها
از مهاجران
و تبعيديان
خارج کشور
برگزيده
نخواهند
شد، بلکه
بخش مهم آن
ها از درون
همين رژيم
مرتجع و پر
از عناصر
خائن و
خودفروخته
و بی آرمان،
به همکاری
گرفته
خواهند شد.
همانطور که
در
افغانستان
و عراق شد.
تجاوز
آمريکا به
ايران فقط
در اين
شرايط
جمهوری
اسلامی را
تقويت نمی
کند، حتی
اگر رژيم را
سرنگون
کند، آن را
تطهير
خواهد کرد.
همانطور که
تجاوز
آمريکا حتی
برای جانی و
آدمکش بی
رحمی مثل
صدام هم
نيروی پايه
فراهم
آورده است.
ما نمی
گوئيم شما
عينا مواضع
ما را در
مخالفت با
جنگ داشته
باشيد. ولی
حداقل حق
داريم
بدانيم شما
تا چه حد و تا
کجا با
تجاوز به
ايران
مخالفيد و
آيا فقط به
موقعيت
تاکتيکی
آمريکا و
رژيم در
نزاع
خانمان
براندازشان،فکر
می کنيد يا
برای مردم
ايران و
منافع ملی
ايران جدا
از جنگ دو
رژيم حسابی
باز کرده
ايد؟ ما نمی
دانيم شما
جزو کدام
دسته از
سلطنت
طلبان
هستيد، آن
ها که با
طرحی که به
نام مايکل
لدين ثبت
شده
مخالفند يا
برعکس. اما
ميدانيم با
اين مواضع
هيچيک از
سلطنت
طلبان و
ياران
جمهوری
خواه شان
نمی توانند
چه با پلان A
يعنی [حمله
نظامی به
شيوه عراق] و
چه با پلان B [يعنی
بر پا کردن
جنگ خانگی ]آمريکا
مقابله
کنند و وقتی
آمريکا آن
ها را
متقاعد کند
که شرايط
برای ,برد,
مناسب است،
بيشترشان
به سرعت
تغيير جهت
خواهند داد
و آن حرف های
آقای امير
سپهر را
دوباره از
بلندگوها
جار خواهند
زد.
اساسا
استراتژيست
های
پنتاگون
پنهان
نکرده اند
که حمله به
عراق تنها
جزيی از يک
نقشه جنگی
بزرگ است.
تحليلگران
محافظه کار
بعد از حمله
به عراق
بارها در
نوشته های
شان گفتند
جنگ عراق
فقط يک
آوردگاه از
آن جنگ بزرگ
بود Iraq was indeed only one battle of THE WAR
و نتايج آن
را نه در
عراق بلکه
فقط وقتی
ميتوان
ارزيابی
کرد که در آن
جنگ به
اندازه
کافی پيش
رفته باشيم.[10]
جنگ بزرگ THE WAR
يکی است و آن
تسخير
خاورميانه
که در عمل
معلوم شداز
طريق
بالکانيزه
کردن
خاورميانه
می گذرد. و
ايران در
مرکز اين
نقشه قرار
دارد.خودشان
گفته اند
بعد از 11
سپتامبر در
کاخ سفيد
همه می
گفتند به
عراق
برويم، ولی
مردان بزرگ
برای رفتن
به ايران
آماده می
شدند. برای
اجرای نقشه
جنگی بزرگ
در ايران
تدارکات
جامعی به
عمل آمده
است و تنها
شرايط
تاکتيکی
است که اين
يا آن بخش
طرح، پلان A
يا پلان B يا
شورا ی
امنيت يا
تحريم بدون
شورای
امنيت را
مقدم قرار
ميدهد. ولی
سرانجام
همه طرح های
به هم می
پيوندد. اين
نقشه برای
ايران
ويران
کننده است.
اين که
جمهوری
اسلامی
باخفقان
قرون
وسطانی و
سرکوب بی
رحمانه در
داخل و
جنجال هسته
ای در خارج،
شرايط را
برای اجرای
اين نقشه
تسهيل می
کند، مارا
بيش از پيش
در مبارزه
با جمهوری
اسلامی و
تلاش برای
سرنگونی آن
مصمم می
کند، بدون
اين که لحظه
ای به خود
اين تصور را
راه بدهيم
که از ماهيت
پليد
جمهوری
اسلامي،
برای نقشه
های پليد
آمريکا
حقانيت
بتراشيم و
ازافشا و
محکوميت آن
باز بمانيم.
چون اين راه
و مبارزه هم
زمان با اين
دو بهترين و
کم هزينه
ترين و شايد
تنها راه
است برای
رهايی هم از
شر اين رژيم
و هم از شر
سياست های
آمريکا. ولی
آقای روستا
با مشاهده
ماهيت
ارتجاعی
جمهوری
اسلامي،
مستقيما
کنار خانم
رايس می
ايستد و
آقای آهی در
فکر مناسب
بودن يا
نابودن
شرايط برای
حمله است.
آقای آهی با
افتخار می
گويند مدتی
است تصميم
گرفته ام
روی سياست
خارجی
کشورهای
مختلف
تاثير
نگذارم.
احسنت! ما
نمی پرسيم
قبل از اين
که اين
تصميم را
بگيريد
چطوری می
خواستيد
تاثير
بگذاريد،
می پرسيم در
کشوری که
مبارزه
دشوار مردم
با رژيمی بی
مرز از نظر
سرکوبگري،
قربانی
دشمنی اين
رژيم و
آمريکا شده
و نکبت يک
جنگ 8 ساله را
به کوشش
گسترده هر
دو طرف بر
مردم تحميل
کرده و هم
اکنون سايه
جنگ و تحريم
و ش