تاريخچه هفت هزار ساله زبان تركي در آذربايجان

تاريخچه هفت هزار ساله زبان ترکی در آذربايجان

 

چندي قبل مقاله‌اي تحت عنوان زبان فارسي و گويش آذري در آخرين شماره نشريه دانشجويي مبين (شماره ششم – اسفند 1380 ) به چاپ رسيد كه سراسر تحريف واقعيت و توهين به زبان و فرهنگ ملت آذربايجان بود كه احساسات قشر طالب علم و دانش دانشگاه را جريحه دار نمود. لذا با اينكه تحريفات نام برده در حد نوشتن جوابيه نمي‌باشد، ولي به منظور آگاهي افكار عمومي دانشجويان تصميم به تنظيم نوشته‌اي كه هم‌اكنون در خدمتتان مي‌‌باشد گرفتيم. در ابتدا قبل از شروع بررسي تاريخي تركي بودن زبان مردم آذربايجان از حداقل هفت هزار سال قبل تا به امروز سخني چند با نويسندة محترم داريم.

نويسندة گرامي اطلاعات نادرستي كه جنابعالي سعي در تلقين آنها به خواننده داريد به پيرو سياستهاي شونيستي و پان فاريستي رژيم پهلوي مي‌باشد، كه بعد از انقلاب اسلامي ديگر جايي در سياستهاي كلي مملكت و نيز افكار عمومي ندارد . بنابراين جنابعالي مي‌توانيد از منابع بي‌طرف و بي‌غرض كه بعد از انقلاب به چاپ رسيده براي پي بردن به واقعيات‌هاي تاريخي استفاده نماييد.

همانطور كه رهبر معظم انقلاب، جناب آيت ا... خامنه‌اي در سفر اخير خود به استان اردبيل بيان داشتند رمز وحدت ملي ايران نه زبان فارسي بلكه دين مبين اسلام مي‌باشد، و لذا در گفتار و نوشتارهاي خود اين بيانات را مد نظر داشته باشيد و سعي در پياده نمودن سياستهاي فرسودة رژيم پهلوي نفرماييد.

همچنين توجه جنابعالي و امثالهم به اين آيه از قرآن بسيار ضروري مي‌باشد: «و من اياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم ان في ذالك لايات للعالمين» (سوره روم آيه 22)

ترجمه: از نشانه‌هاي او (خداوند) است، آفرينش زمين و آسمان و اختلاف زبانها و نژادها است، اينها آيات خداوند را براي انسان روشن مي‌سازد.

اما زبان مورد ادعائي نويسنده مقاله عنوان شده، وساير منابع وابسته به شوونيسم كه هيچگونه وجود خارجي ندارد و لازم به ذكر است كه اين زبان اختراع جاسوس و عامل انگليسي در ايران (احمد كسروي) مي‌باشد، كه ايشان نيم زبانهاي تاتي و تالشي موجود در بعضي از روستاهاي منطقه مرند را كه متكلمين آن حتي به چند هزار نفر هم نمي‌رسد را به عنوان زبان آذري تلقي كرده كه گويا زبان باستاني آذربايجان نيز بوده.البته اين ادعاها به هيچ گونه پايگاه علمي وابسته نيست، چرا كه كسي از گرامر، قواعد، دستورزبان،‌صرف و نحو زباني جعلي بنام آذري اطلاعي ندارد و قواعد آنرا تدوين نكرده از تاريخ رونق و ادامة حيات آن و كاربرد و قلمرو نفوذ ادعائي آن، فولكلور، داستان، افسانه و آثار برگزيدة نظم و نثر يا ... اثري ملموس ارائه نشده، از نقش زبان ادعائي (آذري) در ادبيات فارسي و زبان تركي و زبانهاي ديگر، ماقبل و مابعد آن چيزي در بين نيست و اگر واقعاً هست در كجا تدريس مي‌شود؟ كسي تا حال آنرا ياد نگرفته و كسي ياد نداده و اگر وجود داشت، در هفتاد سال گذشته بدون شك در دانشكده‌هاي ادبيات خود، جزء دروس اجباري تدريس، و جزء مواد درسي مؤسسات عالي يا در برنامه درسي دبيرستانها قرار مي‌گرفت.1

همچنين زبان تركي كه به ادعاي نويسنده در زمان صفويه به ميان آمده (يعني كه به قول ايشان سابقاً وجود نداشته) هم قبل و هم  بعد از صفويه آثار ارجمندي بر جاي گذاشته است كه  تعداد آنها بالغ بر صدها كتاب، رساله و اثر علمي، ادبي، فلسفي، شعر، نظم و نثر مي‌باشد كه بعضي از آثار ماقبلي صفوي عبارتند از: قوتاد، قوبيليك، نهج الفراديس، عتبه الحقايق، صحاح‌العجم، اغوزنامه، ديوان الغات الترك محمود كاشغري و صدها اثر ديگر كه طبعاً براي نوشتن آنها پشتوانه ادبي هزاران ساله لازم است كه با فرض آذري بودن تركان آذربايجان نمي‌توان كتابهاي خلق الساعه نوشت.

اما جالبتر اينكه حتي يك كتاب يا ديوان به زبان آذري وجود ندارد.2 ولي استحكام زبان تركي تا آنجاست كه توانست زبان عربي را كه جزو زبانهاي با قاعده و گستردة دنياست پس از حملة اعراب در آذربايجان، منزوي و مستحيل كند چنانچه زبان عربي وارد آذربايجان نشده و ادامه حيات نداده است.3

همچنين نويسندة محترم مقالة نام برده و مدافعان زبان آذري، گاه سلجوقيان، گاه غزنويان، گاه مغولها و گاه صفويان را موجب تُرك شدن تركهاي آذربايجان مي‌دانند. اما كسي كه كمترين اطلاعي از تاريخ داشته باشد، به خوبي مي‌داندكه مغولها از چين تا غرب آفريقا و از سيبري تا اقيانوس هند را تحت حكومت داشتند و خانهاي مغول بر تمام آسياي ميانه و هندوستان و ايران حكمراني مي‌كردند پس چرا مردم ساير مناطق غير ترك زبان را ترك نكرده‌اند؟

سلجوقيان، غزنويان، اتابكان، صفويان و مغولها كه همگي ترك بودند در ساير نقاط ايران بيش از آذربايجان حكومت كرده‌اند و پايتخت ديرپاي صفويان و سلجوقيان، اصفهان بوده و شهرهاي تبريز ، مراغه و اردبيل كمتر به عنوان پايتخت حكومتهاي فوق بوده اما چرا در اين بين فقط مردم آذربايجان ترك شده ولي مثلاً مردم اصفهان ترك نشده‌اند و چگونه بعد از هفتاد سال تبليغات با استفاده از بيت‌المال و وسايل ارتباطي پيشرفته و آموزش اجباري فارسي، تركهاي آذربايجان فارس نشده‌اند، اما در زمان فلان شاه، باعدم وجود حتي يك صدم از اين امكانات مردم غير ترك يكباره ترك شده‌اند؟ و چرا اينگونه افراد در بررسي زبان مردم آذربايجان از زبان حداقل بيست و پنج ميليون آذربايجاني تُرك، چشم پوشي نموده و به گويش چند هزار نفر به لهجه‌هاي تاتي و هرزني پناه مي‌برند؟

اما به منظور بررسي زبان آذربايجان در طول تاريخ، در ابتدا به بررسي تاريخ اقوام و حكومتهايي كه در آذربايجان بوده‌اند مي‌پردازيم. در مورد ملتهايي كه قبلاً در آذربايجان زيسته‌اند مي‌توان به سومئرها، ايلاميها، هوري‌ها، آراتتاها، كاسسي‌ها، قوتتي‌ها، لولوبي‌ها، اورارتوها، ايشغوزها (ايسكيت‌ها)، مانناها، گيلزان‌ها، كاسپي‌ها و ... اشاره كرد كه زبان تمامي آنها التصاقي و جزو خانوادة زبانهاي تركي بوده.4 از اين ميان سومئريها، ايلاميها و هوري‌ها اقوامي بودند كه اولين تمدنها و مدنيّتها را روي زمين بنا نهادند.

با توجه به كتب ارزشمندي چون كتابهاي پي‌يئرآميه، دكتر ضياء صدر، پروفسور دكتر زهتابي و ... مي‌توان به صراحت گفت كه آذربايجان از حدود هفت هزار سال قبل جايگاه تمدنهاي نامبرده مي‌باشد.در اين مورد نيز چندي پيش يك هيأت باستانشناسي آمريكايي – ايراني در تپة حسنلو به كشفهاي ارزشمندي دست يافتند. رهبر اين هيأت (رائبرت دالسون) بعد از تحقيقات فراوان، تاريخ اين منطقه را به ده دوره تقسيم كرد كه اولين دوره حدود 6000 سال قبل از ميلاد و چهارمين دوره مربوط به 1300 سال قبل از ميلاد تا 800 سال قبل از ميلاد مي‌باشد. كه اولين دوره مربوط به هوريها و آخرين دوره مربوط به مانناها مي‌باشد.5

1 – جايگاه اصلي هوريها در هزاره 3 و 4 (600 سال قبل) در آذربايجان و مناطقي از قسمتهاي شمالي زاگرس و كوههاي توروس بود.6 همچنين از ربع سوم هزارة قبل از ميلاد (2400 سال قبل از ميلاد) سند نوشته‌اي بدست آمده كه با الفباي اككد و به زبان التصاقي هوري بوده كه اين سند متعلق به يكي از پادشاهان هوري بنام تيشاري مي‌باشد و نيز نام يكي ديگر از پادشاهان هوريها به نام ساشانار كه در 1450 سال قبل از ميلاد حكومت مي‌كرده نيز معلوم است.7

2 – كاسسي‌ها: درست است كه كاسسي‌ها در آذربايجان نبودند ولي در همسايگي آنها مي‌زيستند. و تقريباً 3000 سال قبل از ميلاد مابين ايلام و مناطقي از آذربايجان ساكن بودند8 و به دليل همزباني و ارتباط سياسي، فرهنگي، اجتماعي تاثير زيادي در تاريخ آذربايجان داشته‌اند.

3 – قوتتي‌ها در 2800 سال قبل از ميلاد و لولوبي‌ها 2500 سال قبل از ميلاد در شرق و جنوب درياچه اروميه و قزوين و همدان ساكن بوده و حكومت كرده‌اند.9

4 – اورارتوها 1000 سال قبل از ميلاد در آناتولي و پيرامون درياچه وان و كوههاي زاگرس و اطراف درياچه اروميه و شهرهاي ماكو و نخجوان امروزي صاحب تمدن بوده‌اند.10

5 – در اوايل عصر 19 قبل از ميلاد، قبايل مانناها با به هم پيوستن، دولت بزرگي در آذربايجان به وجود آورده و حكومت كرده‌اند.11

6 – مادها كه اولادهاي قوتتي‌ها و لولوبي‌ها بودند  670 سال قبل از ميلاد با اعتلاف با مانناها حكومتي قدرتمند به وجود آوردند كه همدان، اراك، ساوه، زرند، سونقور، كاشان، قم ، قزوين ، زنجان و ... تحت حاكميت آنها بوده.12

واما در مورد زبان، همچنين ارتباط زباني مادها و سومئرها دياكونوف در فصل 42 كتاب خود مي‌نويسد كه در ليست نامهاي شاهان ماد يعني قوتتي‌ها، به نامهايي بر مي‌خوريم كه در ليست نام شاهان سومئر مي‌باشد.

از ديگر همسايگان مادها كه همزمان با آنها بوده و زبان هردوي آنها از يك خانواده مي‌باشد مي‌توان به ايشغوزها اشاره كرد كه در قرنهاي 7 و 8 قبل از ميلاد در قسمتهايي از آذربايجان زندگي كرده‌اند.

برخلاف آنچه كه امروز شايع شده مادها نوة يك قبيلة منفرد بودند كه به اصطلاح از ساير آريائيها جدا شده و در آذربايجان ساكن شده‌اند و نه به رغم عقيدة شايع، داير بر اينكه منابع مربوط به تاريخ ماد فوق العاده ناچيز است، منابع آشوري از قرن هفتم تا قرن نهم قبل از ميلاد نه تنها براي احياي تاريخ باستان آذربايجان كافي است بلكه جزئيات مهمي را نيز روشن مي‌سازد. با تغيير و تحولات در اوضاع سياسي آنروزگار در آذربايجان، هفت قبيله آذربايجان باستان كه قبلاً جزو اتحاديه ماننا و اورارتووساكايي بودند اتحاديه‌اي تشكيل دادند كه بعدها يونانيان باستان آنها را ميديا آنچه ما، ماد مي‌ناميم ناميدند، اين قبايل را هرودوت تاريخ نگار يوناني چنين نام مي‌برد:

 

 1 - بوآساي        Bousai

2 - پارتلاكئنوي          Parelakenoi

3 - آستروخات   Stroukhotes

4 -  مغ                      Magai

5 -  بوديو          Boudioi

6 -  آري زانتوي        Ariazantoi

7 -  ماد              Mid

و نيز مطالعه نامهاي شهرها و ولايات ماد نشان مي‌دهد كه آنان آريايي نيستند.

بعد از آشنايي با تعدادي از اقوام و حكومتهاي آذربايجان، اينك به بررسي نوع زبان آنها مي‌پردازيم.

طبق تقسيم بندي متخصصان زبان‌شناس، كل زبانهاي موجود در دنيا به سه شاخه تقسيم بندي مي‌شود:13

1 – زبانهاي التصاقي كه تمام زبانهاي مربوطه به خانواده زبان تركي در اين شاخه قرار دارند.

2 – زبانهاي تحليلي كه از مهمترين زبان اين شاخه مي‌توان به زبان عربي اشاره كرد (با توجه به اين كه فارسي نيز سي و سومين لهجه زبان عربي مي‌باشد بنابراين فارسي نيز در اين شاخه قرار دارد.)14

3 – زبانهاي هجايي كه از شاخص‌ترين زبانهاي اين شاخه نيز مي‌توان به زبان چيني اشاره كرد.

حال با توجه به اين تقسيم‌بندي و با توجه به اسناد تاريخي و علمي به بررسي نوع زبان اقوام ساكن در آذربايجان مي‌پردازيم.

طبق تحقيقات هومئل زبانهاي ايلام وسومئر از يك پايه و جزو زبانهاي اورال- آلتايي (التصاقي) مي‌باشد. 15زبانهاي هوري و لولوبي نيز نه، تحليلي و نه هجايي بوده، بلكه آنهانيز جزو زبانهاي التصاقي مي‌باشند.16

همچنين طبق نظريه ماراك دئميكين (آكادئميكين) زبان كاسسي‌ها، ايلامي‌ها، قوتتي‌ها، مادها و مانناها نيز التصاقي بود.17

زبانهاي قوتتي‌ها، لولوبي‌ها همانند بوده و با زبانهاي اورارتوها و هوري‌ها خويشاوند مي‌باشند.18

همچنين اپرت باستان شناس فرانسوي نيز بر تركي (التصاقي) آلتايي بودن زبان مادها اشاره مي‌كند. در جايي ديگر دياكونوف مي‌نويسد زبان اشكانيان نيز همانند زبان مادها و از خانوادة زبانهاي التصاقي بوده19 كه در صورت مقايسه تحقيقات اپرت و دياكونوف مي‌توان به ترك بودن اشكانيان نيز پي برد. بدين ترتيب است كه از 7000 سال تا 2500 سال قبل يعني مدت 4500 سال به طور مطلق در منطقه جغرافيايي آذربايجان تنها و تنها اقوام التصاقي زبان (ترك) زندگي و حكومت كرده‌اند . همچنين اگر تاريخ بعد از 2500 سال قبل از ميلاد را بررسي كنيم باز آذربايجان در بيشتر مقاطع تاريخي مستقل از حكومت‌هاي ديگر منطقه بوده، به طوريكه در زمان هخامنشيان آذربايجان در مقابل آرياييها سرفرود نياورده و تا سرنگوني اين حكومت، تمام فرهنگها و آداب و سنن و زبان خود را حفظ كرده همچنين در تاييد گفتة بالا مي‌توان به كشته شدن كورش، شاه هخامنشيان توسط ملكه آذربايجان (تومروس) اشاره كرد.20

در زمان سلوكيان نيز كل آذربايجان مستقل از حكومت سلوكيان بوده و اسكندر نتوانست آذربايجان را به تصرف درآورد.21و در اين مورد استرابو جغرافيدان يوناني مي‌نويسد: در زمان حمله اسكندر، سرداري بنام آتوروپات آذربايجان را از چنگ اندازي اسكــندر محفوظ نگهداشت.22

در زمان ساسانيان نيز آذربايجان مستقل بوده و حتي بعد از شاپور دوم، ساسانيان با هيتي‌ها (هياطله) پيمان اتحاد بستند تا در شمالغرب  با روم بجنگد.23 بعد از اسلام نيز تركان اغوز كه شمشير اسلام ناميده مي‌شده‌اند، در آذربايجان حكومت قدرتمندي بنا كرده و  با ملازگرد مبارزه كرده و توسط آلپ ارسلان ضربه سنگيني به آنها واردآوردند. بعد از اغوزها نيز حكومتهايي كه در آذربايجان و گاهي در مناطقي از ايران حكومت مي‌كرده‌اند. از جمله غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، مغولها، اتابكيان، تاتارها، آق‌قويونلوها، قره‌قويونلوها، صفويان، افشاريان و قاجارها تماماً ترك زبان (التصاقي) مي‌باشند.

در مورد تركي بودن زبان مردم آذربايجان اسناد و مدارك بسيار زيادي موجود است، مثلاً: ديونيوس پريگت جغرافي‌نگار و شاعر يوناني صدة چهار ميلادي ترك زبانان را ساكن اصلي اين منطقه مي‌داند و نيز محمد عوفي در ذكر خلافت عمربن عبدالعزيز كه از سال 99 تا 101 هجري ادامه داشت، از قيام بيست هزار ترك آذربايجاني سخن مي‌گويد.

همچنين اخبار موثّق عبيدبن‌شريعه جرهومي كه شخص معمّر و محترم در دربار اموي بوده در حضور معاويه سخن مي‌گويد: (آذربايجان از سرزمين تركان است) و اين خبر را طبري و به نقل از او بلعمي و حمزة اصفهاني و ابن اثير در كتابهاي تاريخ بلعمي، تاريخ طبري، تاريخ پيامبران و الكامل گزارش كرده‌اند كه از متون معتبر اسلامي به شمار مي‌روند.

از ديگر محققاني كه آذربايجان را به عنوان سرزمين تركها نام مي‌برند مي‌توان : ژ . اوپر، قرتيز هومئل، ا . م . محمد اوف، ت . حاجي يف، گ . ا . مليكشويلي، ع . دميرچي‌زاده، تيمور پير هاشمي، يامپولسكي، ي . ك . يوسف‌اف، يومينوس ، وروشل گوگازيان. زكي وليد دوغان، پروفسور دكتر محمد تقي زهتابي و دهها محقق و دانشمند را نام برد.

در اين ميان بهتر است به نظر يامپولسكي نيز اشاره كرد كه مي‌گويد: تركها در اطراف درياچه اروميه زندگي مي‌كنند و آشوريها آنها را توروك türük (يامون توروك به معني تركهاي نيرومند) نام برده‌اند و در سنگ نوشته‌هاي اورارتوئي هم سخن از قومي بنام توريخي رفته كه در آذربايجان مي‌زيستند. (اوايل هزارة قبل از ميلاد) و مي‌گويد توروكها يا توريخي‌ها همان تركها هستند.

بهر حال ترك بودن ملت آذربايجان از هزاران سال قبل بر همه كس مسلّم مي‌باشد و ديگر نياز به توضيح اضافي احساس نمي‌شود ولي در مورد سابقة تاريخي خود فارسها كمي توضيح را لازم ديديم:

برخي از نسب شناسان، فارسها را از نسل «فارس بن يا سور بن نوح» و بعضي ديگر آنها را از فرزندان «فارس بن يوسف بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم» و بعضي ديگر از نسل «فرزندان يسراسود پسر سام پسر نوح» و بعضي از نسل اسماعيل مي‌دانند. واژه فارس در زبان عربي به معني سواركار بوده و غياث الدين رامپوري در غياث اللغات همين معني را فارس دانسته همچنين به عقيده غياث الدين رامپوري فارسها از نسل «پارس پسر پهلو بن سام بن نوح » هستند.24

مسعودي در كتاب «مروج الذهب » در مورد نسب فارسها مي‌نويسد «فارس» از فرزندان ارم بن افخشد بن سام بن نوح بوده كه او چند ده پسر آورد كه همگي سواركار بودند و چون سوار را بعربي فارس گفتند اين قوم را نيز به انتساب فروسيت و سواركاري فارس ناميدند.همچنين در جايي ديگر خطان بن معلي فارس‌ ] درشعري[ در اين باب مي‌گويد: سبب ما بود كه فارسان را فارس گفتند و سواران و سالخوردگاني كه بروز تاخت و تاز، چون گوي بدور هم مي‌پيچيدند از ما بودند.

مسعودي در ادامة بحث خود در مورد اصل ونسب فارسها مي‌نويسد : بيشتر حكماي عرب از تيرة نزّار بن محمد چنين گويند و در مورد آغازنسب مطابق آن رفتار كنند و تعدادي از ايرانيان نيز پيرو اين باشند و انكار آن نكنند25. پس  چنانكه از مستندات فوق بر مي‌آيد و بسياري از ايرانيان نيز پيرو اين باشند و انكار آن نكنند. فارسها از نسل اعراب مي‌باشند و نيز چنانچه مي‌دانيم حضرت ابراهيم(ع) فرزندان بسياري داشت كه حضرت اسحاق(ع) و حضرت اسماعيل(ع) از همه معروفترند، بر طبق نظر بعضي از نسب شناسان، فارسها از نسل «حضرت اسماعيل‌(ع) » هستند و در اين مورد مي‌گويند كه وقتي سارا زن حضرت ابراهيم(ع)كنيز خود هاجر را به ابراهيم بخشيد از هاجر فرزندي بنام اسماعيل متولد شد و چون سارا به آن رشك مي‌ورزيد لذا حضرت ابراهيم(ع) او را به سرزمين مكه فرستاد و در همين مكه بود كه حضرت اسماعيل(ع) با زني از قوم بني جرهم ازدواج كرد و نسل فارسها از او پديد آمد.26

همچنين در اين مورد مي‌توان با توجه به آثار مكتوب دانشمندان ايراني فارس، زبان واقعي قوم فارس را كه زبان اكنون آنها نيز منشعب از آن است را تشخيص داد. ما در اينجا به تعدادي از آنها اشاره مي‌كنيم: «سيبويه (دايرة المعارف بريتانيكا جلد1 ، ص 461 ) ، طبري – تاريخ نگار (بريتانيكا ج 1 ،ص 594 ) فارابي فيلسوف (بريتانيكا، ج 9 ، ص 65) ، ابن قتيبه (بريتانيكا ج 11 ص 1021 ) ، ابوالفرج اصفهاني (بريتانيكا، ج1 ، ص 56 ) ابو معشر بلخي (امريكانا، جلد 1 ص 340 ) جابر (بريتانيكا، ج 1 ، ص 46) فارابي (گرانلاروس ج 1 ، ص 902 )‌رازي (گراندلاروس) و ... لازم به ذكر است كه تأليفات تمامي اين دانشمندان به زبان عربي مي‌باشد كه حتي در دانشنامه‌هاي نام برده، خود دانشمندان نيز به عنوان عرب شناخته شده‌اند.27

با توجه به اسنادي كه از تعداد كمي از آنها در اين مقاله استفاده شده، بهتر است نويسندة محترم تاريخ فارسها را با ديدي بدون تعصب و بدور از هر گونه گرايش پان‌فارسيستي مورد ملاحظه قرار داده و ايراني بودن را نه با معيار فارس بودن بلكه با معيار اسلام بسنجند، همچنين يادآوري كوچكي به نويسندة محترم داريم و آن اينكه با توجه به مقالة ايشان كه در قسمتي از آن نوشته‌اند: ] با توجه به نژاد مردم آذربايجان به راحتي مي‌توان نوع زبان آنها را نيز تعيين كرد[ بهتر است در نظر داشته باشند كه بهيچوجه نژاد يك ملت نشانگر زبان خاصي براي آن ملت نيست، چرا كه در آن صورت در دنيا فقط چند زبان وجود داشت، نه هزاران زبان زندة كنوني و از بين رفته قبلي ، و نيز در قسمتي ديگر از مقاله ايشان به آمدن تركان به اين مناطق در قرون پنجم هجري اشاره مي‌كنند كه تعجب خواننده را برمي‌انگيزد، چرا كه در آن صورت دروغ بودن شاهنامه فردوسي كه سراسر توهين به تركها است آشكار مي‌شود. همچنين نويسندة محترم مطالب زير را نيز در خاطر داشته باشند كه يكي از نامدارترين جاسوسان بريتانيا در ايران كه باني و يكي از دست اندركاران فعال تاريخ پان‌فارسيسم مي‌باشد شاپور . جي . رپورتر است كه با توجه به اسناد و مدارك موجود در آرشيو مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، مي‌توانيد به حمايت انگليسيها و اروپايي‌ها نه از پان تركيستها، بلكه از پان‌فارسيستها پي ببريد.28 در ضمن نويسندة محترم، پان‌فارسيسم را نيز در ليست پانهايي كه تشكيل داده‌اند، قرار دهند.


منابع

 

1 – نقدي بر كتاب زبان آذري نوشته دكتر جواد هيئت

2 - نقدي بر كتاب زبان آذري نوشته دكتر جواد هيئت

3 – سلماس در مسير تاريخ ده هزار ساله – توحيد ملك زاده.

4 – تاريخ ديرين تركان ايران – پروفسور دكتر زهتابي و تاريخ ايلام – پي يئر آميه (ترجمه شيرين بياني) صفحات 3 ، 50 ، 51 ،60، 66 .

5 – آذربايجان در سير تاريخ – صفحه 262 – تاريخ ديرين تركان ايران – پرفسور زهتابي .

6 – تاريخ ديرين تركان ايران – پروفسور دكتر زهتابي صفحه 94 .

7 – تاريخ ديرين تركان ايران - پروفسور دكتر زهتابي صفحه95 .

8 – تاريخ ماد- دياكونوف صفحه 100 .

9 – تاريخ ماد – دياكونوف صفحه 210 .

10 – تاريخ ديرين تركان ايران- پروفسور دكتر زهتابي.

11 – تاريخ آذربايجان – آ.ن قلي اوف صفحه 17 .

12 – تاريخ ديرين تركان ايران- پروفسور دكتر زهتابي صفحه264 .

13 – زبان تركي و لهجه‌هاي آن – دكتر جواد هيئت صفحه 25 .

14 – تحقيقات سازمان يونسكو در مورد زبانهاي دنيا – هفته نامه اميد زنجان چهارشنبه 20 خرداد 78 شماره 286 صفحه 3 .

15 – سيري در تاريخ زبان و لهجه‌هاي تركي دكتر جواد هيئت صفحه 21 .

16 – تاريخ ماد – دياكونوف صفحه 101 .

17 – تاريخ ديرين تركان ايران - پروفسور دكتر زهتابي صفحه254 .

18 – تاريخ ماد – دياكونوف صفحه 99 – و تاريخ ديرين تركان ايران صفحه 95 .

19 – اشكانيان – دياكونوف، ترجمه كشاورز صفحه 116 .

20 – ايران باستان – پيرنيا جلد يك صفحه 452 – 449 و تاريخ ديرين تركان ايران – صفحه 637 .

21 – اشكانيان – دياكونوف صفحه 8 .

22 – تاريخ اروميه – احمد كاويانپور ص 55 – 54 .

23 – تاريخ اجتماعي ايران – مرتضي راوندي صفحه 616 – 611 .

24 – غياث اللغات- صفحه 633 .

25 – مروج الذهب- جلد اول صفحه 231 .

26 – تاريخ گزيده حمد ا... مستوفي به اهتمام دكتر عبدالحسين نوابي - موسسه انتشارات امير كبير، تهران 1366 صفحه 30 .

27 – روزنامه جام جم – صفحه 7 – پنج‌شنبه 2 خرداد 1381 / سال سوم / شماره 586 .

28 – نشريه بهار – شنبه 24 ارديبهشت 1379.

 

 

 

Copyright ©   www.ArazOnline.net

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 5:47  توسط كوراوقلو  |  نظر بدهید


كلمات تركي موجود در فارسي 3

كلمه تركي                           معني فارسي

 

۱-خانم                                  خانم

۲-آقا                                      آقا

۳-بلديرچين                            بلدرچين

۴-اتابيك                                 اتابك

۵-يونجا                                  يونجه

۶-سانجاق                             سنجاق

۷-قاشيق                              قاشق

۸-اوتاق                                 اتاق

۹-الاق                                  الاغ

۱۰-چاروق                             چارق

۱۱-چريك                               چريك   نيروهاي رزمي آموزش نديده

۱۲-الح                                  الك

۱۳-قيمه                               قيمه    گوشت تكه تكه شده

۱۴-يوروتمه                           يورتمه       راه بردن اسب

۱۵-سورمه                           سرمه ماليدن چيزي به چشم براي  روشنايي آن

۱۶-خاتون                            خاتون

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 5:45  توسط كوراوقلو  |  نظر بدهید


كلمات تركي موجود در فارسي 2

كلمه تركي                                     معني فارسي

1- قاچاقچي                                   فراري كسي كه از راه هاي غير قانوني جنس وارد مي كند.

2- قاپيچي                                     دربان

3- آچار                                          كليد باز كننده

4- آلاچيخ                                      آلاچيق

5- چاليش                                     چالش كار همراه سختي

6- قارماق                                     سوزن ماهيگيري

7- قيچا                                        قيچي

8- قيشلاق                                   قشلاق

9- شيشليخ                                 شيشليك

10- چاق                                      آدم فربه چاق

11- چپو . چپاول                             چپاول

12- چاخماخ                                  چخماق

13- چفت                                      جفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 5:44  توسط كوراوقلو  |  نظر بدهید


كلمات تركي موجود در فارسي 1

كلمه تركي                       معني فارسي

 

۱-قاچ                                قطعه تكه

۲-قاطي                          گيچ آشفته به هم ريخته

۳-قاب                              چارچوب ضزف

۴-قابلمه                           وسيله اي كه در آن غذا مي پذند

۵-قاراشميش                    به هم ريخته

۶- قايق                            كشتي كوچك

۷-قبراق                            چابك سريع

۸-قره قروت                        خوردني ترش مزه

۹-قلق                             دانستن روش استفاده

۱۰-ماشا                              وسيله اي كه با آن آتش را بر مي دارند ماشه تفنگ

۱۱-داداش                        كساني كه پرستار و مادر يكسان دارند برادر

۱۲-اوجاق                         اجاق

۱۳-ديلاق                         قد دراز

۱۴-دولما                           دلمه

۱۵-الكي                         بي خودي

۱۶-بانجناق                     شوهر خواهر ها

۱۷.سوگيلي                    سوگولي كساني كه همديگر را دوست دارند.

۱۸-قالپاق                       قالپاق روكش لاستيك ماشين

۱۹-سوروتدمه                 سورتمه

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 5:43  توسط كوراوقلو  |  نظر بدهید

در آذربايجان‌ هيچوقت‌ زبان‌ فارسي‌ رايج‌ نبوده‌ است‌

در آذربايجان‌ هيچوقت‌ زبان‌ فارسي‌ رايج‌ نبوده‌ است‌

هفته‌نامه‌ «شمس‌ تبريز» ، شماره‌هاي‌ 37 و 38 و 39 و 40، تيرماه‌1378، تبريز. مصاحبه‌كننده‌: آقاي‌ علي‌ حامد ايمان‌

?  مي‌دانيد كه‌ زبان‌ ما به‌ نامهاي‌ گوناگون‌ ناميده‌ شده‌ است‌ : آذري‌، تركي‌، آذربايجاني‌،تركي‌ آذري‌، تركي‌ ايراني‌ و ... به‌ نظر شما كداميك‌ از اين‌ نامها صحيح‌ است‌. باتوجه‌ به‌اينكه‌ جناحهاي‌ خاصي‌ بعضي‌ از اين‌ نامها را انكار و يا حتي‌ كاربرد آنرا تكفيركرده‌اند نظر شما درباره‌ صحت‌ و سقم‌ هريك‌ از آنها چيست‌؟

  زبان‌ ديرسال‌ و پرباري‌ كه‌ در سرزمين‌ مقدس‌ آذربايجان‌ رايج‌ و فراگيراست‌ زبان‌ تركي‌است‌ و توده‌هاي‌ وسيع‌ مردم‌ اين‌ سرزمين‌ هر زمان‌ زبان‌ خود را به‌ همين‌ نام‌ ناميده‌اند وغير تركان‌ آذربايجان‌ و سويهاي‌ آن‌ نيز چنين‌ گفته‌اند، اين‌ نام‌ همگاني‌ و فراگير ماست‌.اما در چهارچوب‌ تحليل‌ دقيق‌ علمي‌ و آكادميك‌، از آنجا كه‌ تركي‌ رايج‌ در آذربايجان‌ وسويهاي‌ آن‌، برخي‌ وجوه‌ افتراِ آوائي‌ و مورفولوژيك‌ با ديگر شعبات‌ زبان‌ توانمندتركي‌ در جهان‌ پيدا كرده‌است‌. آن‌ را به‌ صفت‌ آذري‌ و يا آذربايجان‌ متصف‌ مي‌كنيم‌ كه‌شاخه‌اي‌ از تركي‌ غربي‌ به‌ شمار مي‌رود. و شما مي‌دانيد كه‌ اين‌ تركي‌ كه‌ در غرب‌ درياي‌خزر تا دروازه‌هاي‌ وين‌ رايج‌ است‌ از تركي‌ شرقي‌ كه‌ شرِ درياي‌ خزر تا اقصي‌ نقاط‌چين‌ را پوشش‌ مي‌دهد، در گذر زمان‌ فاصله‌ گرفته‌است‌. و شايد بيش‌ از 30 درصد ازمورفم‌هاي‌ زبان‌ در مخزن‌ واژگان‌ با هم‌ تفاوت‌ حاصل‌ كرده‌اند و احتمالا جزئي‌ وجوه‌افتراِ نحوي‌ نيز پيدا آمده‌ است‌. اما به‌ هر گونه‌اي‌ كه‌ تعبير شود از يك‌ زبان‌ تركي‌ مادرجدا شده‌ اند و دو شاخه‌ پر بار از يك‌ تنه‌ تناور و تنومند به‌ حساب‌ مي‌آيند و در طول‌تاريخ‌ هر دو شاخه‌ شرقي‌ و غربي‌ ميوه‌هاي‌ رنگين‌ و با طراوتي‌ داده‌اند كه‌ هم‌ اكنون‌ دردنيا رايج‌ اند و همه‌ جا نام‌ تركي‌ (= توركجه‌) دارند و هر يك‌ از اين‌ شاخه‌ها و ميوه‌ها راتاريخي‌ بسيار دراز آهنگ‌ و شيريني‌ است‌ كه‌ آن‌ را بايد در دانشگاه‌ ها تحصيل‌ كرد.

?  در مقابل‌ اين‌ نظريه‌ كه‌ مي‌گويند زبان‌ تركي‌ از قرن‌ دهم‌ در آذربايجان‌ رايج‌ شده‌ وقبلا زبان‌ اين‌ منطقه‌ فارسي‌ بوده‌ است‌ و وجود شاعراني‌ مانند خاقاني‌ و نظامي‌ وقطران‌ و دهها نظائر آن‌ را دليل‌ اين‌ مدعا مي‌دانند چه‌ مي‌گوئيد؟

  اين‌ يك‌ دروغ‌ است‌، دروغي‌ بزرگ‌ كه‌ توسط‌ تركي‌ ستيزان‌ رواج‌ داده‌ مي‌شود. درآذربايجان‌ هيچگاه‌ زبان‌ فارسي‌ رايج‌ نبوده‌ است‌، اكنون‌ هم‌ نيست‌. شما حتي‌ يك‌ ده‌ هم‌نمي‌توانيد پيدا كنيد كه‌ به‌ فارسي‌ سخن‌ بگويند. در منابع‌ تاريخي‌ و جغرافيايي‌ هم‌چنين‌ خبري‌ به‌ ما داده‌ نشده‌ است‌. در آذربايجان‌ در طول‌ تاريخ‌ نيم‌ زبانهايي‌ نظير:تالشي‌، تاتي‌، كردي‌، آسوري‌، ارمني‌، گيلكي‌، عبراني‌ در گستره‌ فراگير زبان‌ تركي‌همزيستي‌ داشته‌اند. حتي‌ در منابع‌ تاريخي‌ از برخي‌ از روستاهاي‌ عرب‌ زبان‌ خبر داده‌شده‌است‌، اما فارسي‌ در هيچ‌ شهر و دهي‌ رايج‌ نبوده‌ است‌ و همه‌ اين‌ زبانها و نيم‌ زبانها نيز حيات‌ و تكامل‌ خود را مديون‌ زبان‌ تركي‌ هستند و دانشمندان‌ و سخنوران‌آذربايجان‌ به‌ نشر معارف‌ اسلامي‌ در نيم‌ زبانها اعتنائي‌ بليغ‌ داشته‌اند. بويژه‌ اهتمامي‌ستايش‌آميز در رشد و توسعه‌ و غناي‌ زبان‌ فارسي‌ بعنوان‌ زبان‌ مشترك‌ اهل‌ قلم‌ در ايران‌و «زبان‌ دوم‌» و يا «زبان‌ ديگر» (Foreign Language) در منطقه‌، و زبان‌ عربي‌ به‌ عنوان‌زبان‌ قرآن‌ كرده‌اند. شما «خطيب‌ تبريزي‌» را در نظر آوريد كه‌ آثار او در مبحث‌ الفاظ‌قرنها در نظاميه‌ها و مدارس‌ عالي‌ براي‌ آموزش‌ دقائق‌ زبان‌ عرب‌ تدريس‌ شد و هنوز هم‌از كتب‌ مرجع‌ در صرف‌ عربي‌ به‌ شمار مي‌رود و يا «عزالدين‌ زنجاني‌» كه‌ كتاب‌ تصريف‌وي‌ يگانه‌ كتاب‌ درسي‌ مهم‌ حوزه‌هاست‌ كه‌ دهها تن‌ از علماي‌ اسلامي‌ از جمله‌«سعدالدين‌ تفتازاني‌» بر آن‌ شرح‌ نوشته‌اند. اينان‌ همّت‌ خود را صرف‌ آموزش‌ زبان‌ قرآن‌مي‌كردند كه‌ ناشي‌ از اعتقاد صافي‌ ضميرانه‌ و خالصانه‌ آنان‌ داشت‌. و خاقاني‌ و نظامي‌و قطران‌ و نظائر آنان‌ كه‌ نام‌ برديد، همت‌ خود را صرف‌ نشر معارف‌ اسلامي‌ در زبان‌مشترك‌ اهل‌ قلم‌ مي‌كردند. عربي‌ نويسي‌ آنان‌ و فارسي‌ نگاري‌ اينان‌، دليل‌ بر رواج‌ اين‌دو زبان‌ در آذربايجان‌ نمي‌تواند باشد. خاقاني‌ خود را «تُرك‌ عجمي‌» مي‌نامد و نظامي‌مي‌گويد : «پدر بر پدر مرمرا ترك‌ بود». اين‌ بزرگان‌ بسيار فرا ملي‌ مي‌انديشيدند و تأكيد بر نشر باورهاي‌ مقدس‌ ديني‌ خود بويژه‌ در زبانهاي‌ ديگر داشتند.

?  پس‌ چرا اين‌ بزرگان‌ اثري‌ به‌ تركي‌ از خود بر جاي‌ نگذاشته‌اند و در ميان‌ چهارصدشاعر كه‌ در دربار غزنوي‌ زندگي‌ مي‌كردند حتي‌ يك‌ نفر هم‌ به‌ تركي‌ شعر نسروده‌است‌؟

  شما بر اساس‌ كدام‌ مستندات‌ و مستمسكات‌ علمي‌ و تاريخي‌ چنين‌ حكمي‌مي‌دهيد؟ دوران‌ ساماني‌ و غزنوي‌ از دورانهاي‌ طلائي‌ گسترش‌ و تكامل‌ نظم‌ و نثر تركي‌در خراسان‌ بزرگ‌ است‌ در دوره‌ سامانيان‌ نثر مذهبي‌ تركي‌ در شرِ ايران‌ به‌ اوج‌ تكامل‌خود رسيد، ترجمه‌هاي‌ تركي‌ منثور از قرآن‌ مجيد كه‌ از اين‌ دوره‌ برجاي‌ مانده‌، شاهداين‌ مدعاست‌. شعر تركي‌ نيز همين‌ گونه‌ است‌. اثر بسيار معروف‌ قوتادغو بيليغ‌ در همين‌دوره‌ سروده‌ شد كه‌ بررسي‌ علائق‌ و مشتركات‌ آن‌ با شاهنامه‌ فردوسي‌، بحثي‌ مهم‌ درادبيات‌ پژوهي‌ آن‌ عصر است‌. دو شاعر معروف‌ «تركي‌ كيشي‌» و «جوجي‌» در همين‌دوره‌ در غزنه‌ ظهور كردند «خواجه‌ احمد يسوي‌» معروف‌ به‌ پير تركستان‌ آثار خود را درهمين‌ زمان‌ به‌ نظم‌ در آورد. كتاب‌ بسيار ارزنده‌ عتبة‌الحقايق‌ محصول‌ همين‌ دوره‌ است‌ و«نهج‌ الفراديس‌» نيز در همين‌ دوره‌ ...

?    نام‌ اين‌ كتابها را كه‌ مي‌فرمائيد اول‌ بار است‌ كه‌ مي‌شنويم‌!

  متأسفانه‌ همين‌ طور است‌. تركي‌ ستيزي‌ آريامهري‌ در ايران‌ اجازه‌ نداده‌ است‌ كه‌ شماوديگران‌ به‌ تركي‌ پژوهي‌ روي‌ آوريد و با مغالطه‌ و سفسطه‌ها پيوسته‌ چنين‌ وانمودكرده‌اند كه‌ زبان‌ موسوم‌ به‌ تركي‌، مخلوطي‌ از لغات‌ مغولي‌ و فارسي‌ و عربي‌ و غيره‌، وفاقد هر گونه‌ ادبيات‌ و شعر است‌. اكنون‌ شما در دنيا جز ايران‌ كشوري‌ پيدا نمي‌كنيد كه‌در دانشگاههاي‌ آنها زبان‌ و ادبيات‌ تركي‌، فرهنگ‌ تركي‌، تاريخ‌ تركي‌، هنر تركي‌ و نظائرآن‌ تدريس‌ نشود. اما نوكران‌ فراماسونري‌ آريامهري‌ در ايران‌ همه‌ اينها را ايراني‌ ناميده‌اندو ايراني‌ را هم‌ فارسي‌ و پارسي‌ معني‌ كرده‌اند و تركي‌ را هم‌ انيران‌ و ترك‌ را انيراني‌ نام‌داده‌اند و در برخورد با فرهنگ‌ والاي‌ تركي‌ خصومت‌، نفرت‌، كينه‌، استهزاء، تمسخر،ريشخند، لودگي‌، مسخرگي‌، بي‌اعتنائي‌ و بي‌ توجهي‌ القا كرده‌اند و دشمنان‌ انقلاب‌اسلامي‌ نهادهائي‌ چون‌ «سازمان‌ تأليف‌ كتابهاي‌ درسي‌» را در آموزش‌ و پرورش‌ ووزارت‌ علوم‌و سازمان‌ صدا و سيما و نظائر آن‌ را به‌ تسخير در آورده‌اند و جو فرهنگي‌كشور را آلوده‌ ساخته‌اند و هيستري‌ فارسي‌ بازي‌ آريا مهري‌ را زنده‌ نگه‌ داشته‌اند. بعضي‌ مي‌خواهند آذربايجان‌ را از لحاظ‌ فرهنگي‌ غير فعال‌ نمايند.

?  طبق‌ يك‌ نظريه‌، زبان‌ آذربايجاني‌ در قديم‌ «آذري‌» نام‌ داشته‌ است‌ و بتدريج‌ از بين‌رفته‌ و جاي‌ خود را به‌ تركي‌ داده‌ است‌. در اين‌ باره‌ نظر شما چيست‌؟

  همانگونه‌ كه‌ گفتيم‌ لفظ‌ تركي‌ «آذري‌» صفتي‌ است‌ كه‌ به‌ شاخه‌اي‌ از تركي‌ غربي‌ داده‌مي‌شود و در تاريخ‌ زبانشناسي‌ تركي‌ جايگاه‌ و تعريف‌ مشخصي‌ دارد و در سرزمين‌مقدس‌ ايران‌ استانهاي‌ شرقي‌ كشور تركيه‌ و بخش‌ هائي‌ از گرجستان‌ و ارمنستان‌موجود، تمامت‌ خاك‌ جمهوري‌ آذربايجان‌ رايج‌ است‌. لفظ‌ آذري‌ مركب‌ از كلمه‌ تركي‌آذر (=آذ+ار) و نشانه‌ منسوبيت‌ «ي‌» است‌ در معناي‌ منسوب‌ به‌ جوانمردان‌ ايل‌ آذ يا آز.اين‌ ايل‌ كه‌ در منابع‌ كهن‌ تاريخي‌ و جغرافياي‌ اسلامي‌ نظير «صورة‌الارض‌»اثر ابن‌ حوقل‌،«المسالك‌ والممالك‌» اثر ابن‌ خردادبه‌ «مروج‌ الذهب‌» المقدسي‌، «راحة‌الصدور» راوندي‌و جز آن‌، و نيز منابع‌ و سنگ‌ نبشته‌هاي‌ تركي‌ پيش‌ از اسلام‌ و آثار مكتوب‌ گرانقدرتركي‌ مانند «ديوان‌ لغات‌ الترك‌» «حماسه‌هاي‌ دده‌ قورقود» و «قارا مجموعه‌» اثر شيخ‌ صفي‌اردبيلي‌ و چرم‌ نبشته‌هاي‌ دشت‌ تورفان‌ نام‌ آن‌ آمده‌، حكومتي‌ را كه‌ قرنها پيش‌ از ميلادمسيح‌ در شمال‌ غرب‌ ايران‌، جنوب‌ قفقاز و شرِ كشور تركيه‌ فعلي‌ تشكيل‌ دادند، آذرناميده‌اند يعني‌ جوانمردان‌ آذ.

?  اين‌ نام‌ را بر روي‌ سرزمين‌ خود نيز نهاده‌اند و حتي‌ نام‌ كوهها و رودها را نيز به‌ خودمنسوب‌ داشتند مانند نام‌ رود آراز يا ارس‌.

بدنه‌ دولت‌ «آذ» را جوانمردان‌ سلحشوري‌ تشكيل‌ مي‌دادند كه‌ بارها در جنگ‌ باقبائل‌ همسايه‌ خود مخصوصا در جنگ‌ با «اوز»ها پيروز شدند و حماسه‌ آفريدند. درمنابع‌ تاريخي‌ فارسي‌ نظير راحة‌الصدور فصلهاي‌ مشبعي‌ با عنوانهايي‌ نظير«اندر تاختن‌ملك‌ آذان‌ بر اوزان‌» با توصيف‌ قهرماني‌هاي‌ جوانمردان‌ آذ نگاشته‌ شده‌ است‌ و زبان‌آنان‌ «تركي‌ الاذيه‌» و يا تركي‌ الاذريه‌ ناميده‌ شده‌ است‌. هر دو لغت‌ آذيه‌ و آذريه‌ صحيح‌است‌.

اين‌ همان‌ زباني‌ است‌ كه‌ خطيب‌ تبريزي‌ آنرا به‌ ابوالعلا معري‌ معرفي‌ كرد و ناصرخسرو به‌ قطران‌ تبريزي‌ منسوب‌ داشت‌ و در زمان‌ ناصرالدين‌ شاه‌ تدوين‌ كنندگان‌دانشمند كتاب‌ پرارزش‌ «نامه‌ دانشوران‌» به‌ توصيف‌ آن‌ پرداختند وميرزا مهدي‌ خان‌استرآبادي‌ منشي‌ دربار نادرشاه‌ آن‌ را در مقابل‌ جغتائي‌ قرار داد و تعريف‌ علمي‌ ومشخصي‌ به‌ دست‌ داد.

اما پس‌ از پايان‌ جنگ‌ جهاني‌ نخست‌ و سقوط‌ امپراطوري‌ عثماني‌ و آغاز سياست‌«تركي‌ ستيزي‌» انگليس‌ در سطح‌ جهان‌ و كودتاي‌ رضاخاني‌ در ايران‌ و توسعه‌ سياست‌ناسيوناليسم‌ فارسي‌، پان‌ ايرانيسم‌، شوونيسم‌ فارسي‌ و اختراع‌ اصطلاحاتي‌ نظير«پان‌اسلاميسم‌ و پان‌ تركيسم‌»، سياست‌ جداسازي‌ مردم‌ آذربايجان‌ از گذشته‌ پربار تركي‌اسلامي‌ خود را رواج‌ گرفت‌ و در اين‌ راستا به‌ ايجاد كينه‌ و نفرت‌ عليه‌ تركي‌ شروع‌ شد واين‌ سياست‌ را به‌ محيطهاي‌ علمي‌ نيز كشاندند و تركي‌ را زبان‌ مهاجم‌(!) ناميدند.

در اين‌ ميان‌، احمد كسروي‌ كه‌ مدعي‌ مهدويت‌ و نبوت‌ نيز بود و زبان‌ فارسي‌ رازبان‌ خدا مي‌دانست‌ و زبان‌ پاك‌ مي‌ناميد و كتاب‌ ورجاوند بنياد را هم‌ (نعوذباالله)همسنگ‌ قرآن‌ مجيد و كتاب‌ ديني‌ خود مي‌پنداشت‌، نظريه‌ جديدي‌ پيش‌ كشيد به‌ اين‌معنا كه‌ گويا زبان‌ ناميده‌ شده‌ با نام‌ آذري‌ در متون‌ اسلامي‌، زباني‌ بوده‌ است‌ كه‌ ريشه‌فارسي‌ داشته‌ است‌ و در سرتاسر آذربايجان‌ رايج‌ بوده‌ است‌ و گويا توسط‌ شاه‌ اسماعيل‌ختائي‌ كه‌ كسروي‌، او و تبارش‌ را خوش‌ نداشت‌، برافتاده‌ است‌ و تركي‌ جاي‌ آن‌ را گرفته‌است‌!

وي‌ براي‌ اين‌ زبان‌ فرضي‌ به‌ تدارك‌ امثله‌ و شواهد نيز دست‌ زد. ديوانهاي‌ شاعران‌آذربايجان‌ را كاويد و هر جا بيتي‌ و يا جمله‌اي‌ به‌ يكي‌ از نيم‌ زبانهاي‌ تالشي‌، تاتي‌ وكردي‌ يافت‌، به‌ اين‌ زبان‌ منسوب‌ ساخت‌. او در مجموع‌ هفده‌ جمله‌ و بيت‌ پراكنده‌ ازمتون‌ فارسي‌ جمع‌ آوري‌ كرد و بعنوان‌ امثله‌ زبان‌ آذري‌ عرضه‌ داشت‌. ميان‌ اين‌ مثالهاهيچگونه‌ وحدت‌ نحوي‌ و سنخيت‌ صرفي‌ وجود نداشت‌. مثلا سه‌ بيت‌ از شيخ‌ صفي‌اردبيلي‌ صاحب‌ دو كتاب‌ تركي‌ «قارا مجموعه‌» و «مناقب‌» به‌ نيم‌ زبان‌ تالشي‌، و دو بيت‌ ازهمام‌ تبريزي‌ به‌ نيم‌ زبان‌ تاتي‌ جزء اين‌ مثالها بود.

پس‌ از كسروي‌، اسلامي‌ ستيزان‌ و تركي‌ ستيزان‌ و خائناني‌ كه‌ دور سفره‌ مردارشاهنشاهي‌ جمع‌ شده‌ بودند، سعي‌ كردند كه‌ به‌ اين‌ امثله‌ و شواهد بيافزايند. در اين‌ ميان‌افرادي‌ نظير منوچهر مرتضوي‌، عبدالعلي‌ كارنگ‌، يحيي‌ ذكاء، امين‌ احمد رياحي‌،رحيم‌ رضا زاده‌ ملك‌، سرهنگ‌ شعار، محمودمهران‌، اديب‌ طوسي‌، ماهيار نوايي‌ وديگران‌ بسيار سينه‌ چاك‌ كردند و هنوز هم‌ به‌ بركت‌ بي‌اعتنايي‌ برخي‌ از مسؤولان‌جمهوري‌ اسلامي‌ بعضي‌ از آنان‌ كه‌ زنده‌اند، فعال‌ هستند و بانفوذ در سازمانهاي‌ تأليف‌كتاب‌هاي‌ درسي‌ و از طريق‌ ايادي‌ و نوچه‌هاي‌ خود، تئوري‌ انگليسي‌ احمد كسروي‌ رابالعابي‌ ملي‌ گرايانه‌ به‌ اذهان‌ پاك‌ و معصوم‌ فرزندان‌ ما القاء مي‌كنند. بسياري‌ از قلم‌ به‌دستان‌ عافيت‌ طلب‌ نيز در مقابل‌ اين‌ توطئه‌ سكوت‌ مرگباري‌ پيش‌ گرفته‌اند.

?    آيا اين‌ نظريه‌ در خارج‌ از ايران‌ هم‌ رواج‌ دارد؟

منابع‌ ايراني‌ ملي‌ گرا كه‌ از سوي‌ سرويسهاي‌ اطلاعاتي‌ انگليسي‌ تغذيه‌ مي‌شوند درخارج‌ هم‌ به‌ تبليغ‌ اين‌ نظريه‌ ايروني‌ مي‌پردازند.مثلا «احسان‌ يار شاطر» فراري‌ كه‌ باغارت‌ بيت‌ المال‌ ايران‌ دكه‌ ايران‌ شناسي‌ در آمريكا باز كرده‌ است‌، ماده‌ آذري‌ Azeri رادر دائرة‌المعارف‌ ايرانيكا Iranica با همين‌ تعريف‌ آورده‌ است‌. و به‌ تبع‌ او نوچه‌ هاي‌داخلي‌ وي‌ در دائرة‌المعارف‌ بزرگ‌ اسلامي‌ و دائرة‌المعارف‌ تشيع‌ و دانشنامه‌ ايران‌ واسلام‌ هم‌ سعي‌ كرده‌اند اين‌ نظريه‌ پوچ‌ و سخيف‌ و بي‌پايه‌ و كسروي‌ ساخته‌ را رخت‌علمي‌ بر تن‌ كنند.پان‌ ايرانيستهايي‌ كه‌ به‌ اسلام‌ و انقلاب‌ اسلامي‌ نيز گاه‌ اقرار زباني‌دارند نه‌ اذعان‌ قلبي‌ و از مصداِ «المومنون‌ اخوه‌» سوء استفاده‌ دهشتناكي‌ مي‌كنند و مامسلمين‌ را به‌ باركش‌ خويشتن‌ بدل‌ مي‌سازند و حمال‌الحطب‌ اين‌ ماجرايند.

?    به‌ نظر شما اين‌ اشخاص‌ چه‌ اهدافي‌ را دنبال‌ مي‌كنند؟

اينان‌ ظاهرا سنگ‌ «وحدت‌ ملي‌» را به‌ سينه‌ مي‌زنند و به‌ «ايرون‌ و ايروني‌» دل‌مي‌سوزانند. اما هدف‌ پنهاني‌ اينان‌ اين‌ است‌ كه‌ آذربايجان‌ را اولا بلحاظ‌ فرهنگي‌ تبديل‌به‌ يك‌ منطقه‌ غير فعال‌ كنند و ثانيا در چارچوب‌ يك‌ طرح‌ موذيانه‌ براندازي‌، نسل‌جديد آذربايجان‌ را رودرروي‌ نظام‌ مقدس‌ جمهوري‌ اسلامي‌ قرار دهند و با تحميل‌«تركي‌ ستيزي‌» به‌ نظام‌، منطقه‌ را براي‌ جولان‌ اسلام‌ ستيزان‌ امن‌ تر سازند.

مي‌دانيد كه‌ هر گونه‌ انديشه‌ و حركت‌ فرهنگي‌، ريشه‌ سياسي‌ دارد و عملكردسياسي‌ به‌ دنبال‌ آن‌ است‌. اين‌ حركت‌ موذيانه‌ فرهنگي‌ در سرزمين‌ مقدس‌ آذربايجان‌ نيزكه‌ اخيرا شتاب‌ گرفته‌ است‌، مبدا و مقصد مخوفي‌ دارد كه‌ بايد جوانان‌ را از آن‌ آگاه‌ساخت‌. جوانان‌ ما بايد با رويكردي‌ عظيم‌ به‌ ميراث‌ فرهنگي‌ تركي‌ اسلامي‌ بازمانده‌ ازنياكان‌ خود و گسترش‌ آموزش‌ علمي‌ زبان‌ تركي‌ در منطقه‌ و كشاندن‌ آن‌ به‌ مدارس‌ ودانشگاهها و مطبوعات‌، هم‌ توطئه‌ «ايروني‌ بازي‌» را خنثي‌ سازد و هم‌ به‌ تعميق‌ انقلاب‌اسلامي‌ و تحقق‌ كامل‌ آرمانهاي‌ قرآني‌ امام‌ راحل‌ مدد رسانند.

?  لطفا در مورد پيدايش‌ مكتب‌ «پان‌ تركيسم‌» و ماهيت‌ آن‌ و تاريخ‌ و عملكردپان‌تركيسم‌، اطلاعاتي‌ در اختيار ما بگذاريد؟

  پس‌ از شكست‌ دولت‌ عثماني‌ در جنگ‌ جهاني‌ نخست‌ و تجزيه‌ پي‌ در پي‌سرزمينهاي‌ اسلامي‌ و گسترش‌ فعاليتهاي‌ فراماسونري‌ در اين‌ سرزمين‌ها، از سوي‌بورژوازي‌ ملي‌ كشور تركيه‌ دو جريان‌ فكري‌ سياسي‌ ، تكوين‌ و گسترش‌ مي‌يافت‌.جريان‌ نخست‌ ناظر بر آن‌ بود كه‌ در مقابل‌ هجمه‌ خانمان‌ برافكن‌ دنياي‌ غرب‌ درسرزمينها، روح‌ وحدت‌ اسلامي‌ را بيدار سازد و همه‌ كشورها و سرزمينهاي‌ اسلامي‌ رابه‌ سوي‌ ايجاد اتحاديه‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ سوِ دهد. دنياي‌ غرب‌ و اسلام‌ ستيزان‌ اين‌جريان‌ فكري‌ را «پان‌اسلاميسم‌» ناميدند و با آن‌ به‌ مبارزه‌ پرداختند و تركيه‌ را به‌ سوي‌لائيسم‌ كشانيدند و اين‌ جريان‌ انديشگي‌ را به‌ انزوا و نابودي‌ سوِ دادند.

جريان‌ دوم‌ كه‌ به‌ دو جناح‌ ديني‌ و غير ديني‌ منقسم‌ مي‌شد، ناظر بر آن‌ بود كه‌ كليه‌كشورها و ملتهاي‌ تركي‌ زبان‌ را از غرب‌ چين‌ تا دروازه‌هاي‌ وين‌ به‌ مركزيت‌ تركيه‌ تحت‌يك‌ حكومت‌ فدرالي‌ و اتحاديه‌ گونه‌ درآورد و يا حداقل‌ از افتادن‌ سرزمينهاي‌ تجزيه‌شده‌ خلافت‌ عثماني‌ به‌ دست‌ غربيها و روسها جلوگيري‌ كند و به‌ تشكيل‌ حكومتهاي‌محلي‌ از سوي‌ مردم‌ ترك‌ زبان‌ مدد رساند. غربيها اين‌ جريان‌ را هم‌ «پان‌ تركيسم‌»ناميدند و از آن‌ تعاريف‌ گوناگوني‌ به‌ دست‌ دادند. آن‌ را برنتافتند و در همه‌ سرزمينهاي‌ترك‌ زبان‌، به‌ تركي‌ ستيزي‌ فراماسونري‌ دست‌ يازيدند و هجمه‌هاي‌ فرهنگي‌ عليه‌فرهنگ‌ اسلامي‌ تركي‌ را در سرتاسر جهان‌ به‌ اين‌ حربه‌ توجيه‌ كردند.

بدين‌ گونه‌ كه‌ غول‌ و اسطوره‌اي‌ بانام‌ پان‌تركيسم‌ ساخته‌ شد كه‌ هرگونه‌ تصوري‌ ازآن‌ لرزه‌ بر اندام‌ ملل‌ غير ترك‌ مي‌انداخت‌ و هرگونه‌ خيزش‌ فرهنگي‌ تركي‌ نيز به‌ آن‌منسوب‌ مي‌شد.

?    پس‌ بايد گفت‌ كه‌ در واقع‌ اين‌ اصطلاح‌ ريشه‌ تركي‌ ندارد و انگليسي‌ است‌ آيا نظرشما همين‌ است‌؟

دقيقا، اين‌ اصطلاح‌ ساخته‌ غربيهاست‌. «پان‌» ريشه‌ يوناني‌ دارد و به‌ معني‌ همه‌ است‌.اصطلاح‌ «پان‌ تركيسم‌» از سال‌ 1915 به‌ اين‌ سو وارد مخزن‌ واژگان‌ انسيكلوپديهاي‌غربيها شده‌است‌ و در تعاريف‌ نا مشخص‌ و جورواجور آن‌، پيوسته‌ به‌ همبستگي‌ تركان‌تعبير شده‌ است‌. هيچيك‌ از جناحهاي‌ اصلي‌ و فرعي‌ اين‌ نوع‌ انديشه‌ سياسي‌ در تركيه‌هيچگاه‌ حزبي‌ به‌ اين‌ نام‌ تشكيل‌ ندادند. گرچه‌ پيش‌ قراولان‌ اين‌ جريان‌ فكري‌ دراصطلاح‌ «توركچولوك‌ و اسلام‌ چيليق‌» را بارها به‌ كار برده‌اند اما تشكل‌ و انسجام‌سياسي‌ تحت‌ اين‌ نام‌ را هيچگاه‌ نداشتند. مرحوم‌ «ضياءگوكالپ‌» كتابي‌ با نام‌«توركچولوگون‌ اساسلاري‌» تاليف‌ كرد، اما نه‌ او و نه‌ همفكرانش‌ حزب‌ و گروهي‌ به‌ اين‌نام‌ تشكيل‌ ندادند. انسجام‌ و اتحاد و همبستگي‌ و صلح‌ و دوستي‌ همه‌ تركان‌ جهان‌ به‌آرزوي‌ قلبي‌ حسرتباري‌ تبديل‌ شده‌ بود كه‌ شيوه‌هاي‌ ناجوانمردانه‌ تركي‌ ستيزي‌ درسرتاسر دنيا آن‌ را تقويت‌ مي‌كرد و از سوي‌ ديگر سياست‌ بازان‌ فراماسونري‌ موفق‌مي‌شدند از اين‌ آرزوي‌ حسرتبار مردمي‌ سوءاستفاده‌هاي‌ كلان‌ بكنند. شوونيستها ولد بلافاصل‌ صهيونيستها هستند

?  آيا زبان‌ و ادبيات‌ تركي‌ آذربايجاني‌ در دانشگاه‌هاي‌ دنيا تدريس‌ مي‌شود در كدام‌دانشگاه‌ و با چه‌ اهدافي‌؟

  در كليه‌ دانشگاه‌ها و مراكز تحصيلات‌ عالي‌ در سطح‌ جهان‌ كه‌ در آنها رشته‌هاي‌ «زبان‌و ادبيات‌ تركي‌»، «فرهنگ‌ تركي‌»، «تاريخ‌ هنر تركي‌»، «تاريخ‌ تركي‌» موجود است‌درسهائي‌ با عنوان‌ «تاريخ‌ ادبيات‌ تركي‌ آذربايجاني‌» و «مباني‌ دستور زبان‌ تركي‌ آذري‌»صرف‌ تركي‌ آذري‌، نحو تركي‌ آذري‌، مخزن‌ واژگان‌ تركي‌ آذري‌ و چندين‌ درس‌ ديگر دررابطه‌ با زبان‌ و ادبيات‌ تركي‌ آذربايجاني‌ تدريس‌ مي‌شود. مثلا در دانشگاه‌ آكسفورد يك‌درس‌ مستقل‌ چهار واحدي‌ موسوم‌ به‌ «شعر و ادب‌ فضولي‌» (Fuzuli¨s Literary)وجود دارد و كرسي‌ گرايش‌ تخصصي‌ فضولي‌ شناسي‌ تاسيس‌ شده‌ است‌. در يكي‌ ازدانشگاههاي‌ آمريكا كرسي‌ عالي‌ «ساهرشناسي‌» ايجاد شده‌ و خانمي‌ از اهالي‌ تبريزموسوم‌ به‌ خانم‌ دكتر برنجيان‌ رساله‌ دكتري‌ خود را در همين‌ كرسي‌ دفاع‌ كرده‌ است‌. دردانشگاه‌ فلورانس‌ ايتاليا كرسي‌ عالي‌ تحقيق‌ در آفرينش‌ ادبي‌ شاه‌ اسماعيل‌ ختائي‌وجود دارد و ديوان‌ شاه‌ ختائي‌ هم‌ از سوي‌ همين‌ شعبه‌ چاپ‌ شده‌ است‌. در ژاپن‌خانمي‌ از رساله‌ دكتري‌ خود پيرامون‌ «لهجه‌ تبريز» دفاع‌ كرده‌ است‌. در دانشگاه‌ «صوفيه‌»در پايتخت‌ بلغارستان‌ در رشته‌ «فيلولوژي‌ تركي‌» گرايش‌ «ادبيات‌ آذربايجان‌» ايجاد شده‌است‌. در دانشگاه‌ ازمير رشته‌ مستقل‌ «آذربايجان‌ ادبياتي‌» وجود دارد كه‌ همه‌ ساله‌چندين‌ نفر با درجه‌ «ليسانس‌» از آن‌ فارغ‌التحصيل‌ مي‌شوند ...

?    در مورد اهداف‌ اين‌ دانشگاهها هم‌ مي‌توانيد صحبت‌ فرمائيد؟

سياستگذاران‌ اين‌ دانشگاهها در بيرون‌ از جهان‌ اسلام‌ البته‌ اهداف‌ آشكار و پنهاني‌دارند. جالب‌ است‌ بدانيد كه‌ دولت‌ صهبيونيستي‌ اسرائيل‌ و دولت‌ داشناك‌ ارمنستان‌ ودولت‌ يونان‌ هم‌ در دانشگاههاي‌ خود در كنار رشته‌ اسلام‌ شناسي‌، رشته‌هائي‌ نظير«زبان‌ وادبيات‌ فارسي‌» و «زبان‌ وادبيات‌ تركي‌» و «زبان‌ و ادبيات‌ عربي‌» تأسيس‌كرده‌اند. اينان‌ هم‌قصد تربيت‌ متخصص‌ براي‌ خود و هم‌ قصد تحريف‌ و به‌ انحراف‌كشاندن‌ پژوهشهاي‌ سالم‌ و اسلام‌ باورانه‌ و تركانه‌ در اين‌ زبانها را دارند.

اين‌ مسأله‌، بديهي‌ و روشن‌ است‌. صحبت‌ بر سر اين‌ است‌ كه‌ ما چرا بايد ميدان‌ را براي‌آنان‌ امن‌ بسازيم‌. مجموعه‌ عظيم‌ ادبيات‌ تركي‌ جزئي‌ جدا نشدني‌ از فرهنگ‌ اسلامي‌تاريخ‌ مسلمين‌ و ايران‌ است‌. هرگونه‌ بي‌غيرتي‌ و بي‌اعتنائي‌ ما در برخورد با اين‌مجموعه‌ عظيم‌، كمك‌ به‌ ميدانداري‌ دشمنان‌ اسلام‌ خواهد كرد.

ايادي‌ دشمن‌ در ايران‌ با خط‌ و خطوط‌ ملي‌ گرايانه‌ و در پوششي‌ از ايروني‌ بازي‌هاي‌قرتي‌، لانه‌ كرده‌ است‌. شوونيستها و پان‌ ايرانيستها ولد بلافاصل‌ صهيونيستها هستند ودر لژهاي‌ فراماسونري‌ صهيونيست‌ ساخته‌،عضويت‌ داشته‌اند. شما خوب‌ مي‌دانيد كه‌شالوده‌ لژهاي‌ فراماسونري‌ جديد (Oriant New Grand) در قرن‌ هجدهم‌ ميلادي‌توسط‌ صهيونيستها نهاده‌ شده‌ و به‌ اعتراف‌ خود آنان‌، اين‌ سازمانها را براي‌ تضعيف‌ملتها و امحاء فرهنگ‌ اسلامي‌ و تفوِ بر آنان‌ ايجاد كردند. در پروتكل‌ يهود درباره‌ايجاد فراماسونري‌ جملاتي‌ قريب‌ به‌ اين‌ مضمون‌ گفته‌ مي‌شود: «مسير درازي‌ داريم‌ تابتوانيم‌ آثار چند قرن‌ ديگران‌ را منهدم‌ سازيم‌. براي‌ تهيه‌ وسايلي‌ كه‌ ما را به‌ مقصود برساند بايد ازبي‌غيرتي‌ و عدم‌ اطلاع‌ و بي‌ثباتي‌ افراد ملل‌ ديگر استفاده‌ كنيم‌. اين‌ قدرت‌ مخفي‌ ماست‌ و چه‌ كسي‌قادر است‌ كه‌ قدرت‌ مخفي‌ ما را از بين‌ ببرد؟ فراماسونري‌ فقط‌ به‌ منظور مخفي‌ نگاه‌ داشتن‌ نقشه‌هاي‌ما است‌ و طرز اجراي‌ آن‌ در محل‌هاي‌ مختلف‌ بايد براي‌ هميشه‌ بر ملتها پوشيده‌بماند.»

بسيار روشن‌ است‌ كه‌ اكنون‌ در ايران‌ كساني‌ كه‌ سعي‌ مي‌كنند جوانان‌ آذربايجان‌ دربرخورد با فرهنگ‌ پربار تركي‌ اسلامي‌ و ايراني‌، بي‌غيرتي‌ و بي‌اعتنائي‌ نشان‌ دهند و آنرادغدغه‌ و مسأله‌ خود ندانند و باعث‌ عدم‌ اطلاع‌ جوانان‌ از افتخارات‌ فرهنگي‌ تركي‌ خودمي‌شوند و نهضت‌هاي‌ فرهنگي‌ اسلامي‌ مقدس‌ تركي‌گرائي‌ را به‌ بي‌ثباتي‌ سوِمي‌دهند، به‌ نوعي‌ سر در آخور فراماسونري‌ جديد صهيونيستي‌ دارند.

فراموش‌ نكنيم‌ كه‌ فراماسونرهاي‌ ايران‌ پيوسته‌ خط‌ «نفوذ» در حاكميتها را دنبال‌كرده‌اند. بر ما روشن‌ است‌ كه‌ پس‌ از صدور انحلال‌ فراموشخانه‌ از سوي‌ ناصرالدين‌شاه‌، ملكم‌ خان‌ مهره‌ اصلي‌ فراموشخانه‌، با نفوذ در ارگانهاي‌ دولتي‌، تشكيلات‌ سابق‌خود را با شيوه‌اي‌ جديد احياء كرد و اين‌ بار «جامعه‌ آدميت‌» تشكيل‌ داد و حتي‌ موفق‌شد «كتابچه‌ غيبي‌» خود را منتشر سازد. و پس‌ از آنكه‌ باز دستش‌ روشد، به‌ شيوه‌اي‌ديگر در اركان‌ حكومتي‌ نفوذ كرد تا جائي‌ كه‌ حتي‌ با سمت‌ كنسول‌ روانه‌ مصر شد و درسال‌ 1288 در تهران‌ «مشاور صدراعظم‌» گشت‌ و مجلس‌ تنظيمات‌ حسنه‌ را تنظيم‌ كردو به‌ تصويب‌ شاه‌ و صدراعظم‌ رسانيد و اولين‌ قرارداد استعماري‌ با «بارون‌ جوليوس‌ دورويتر» را منعقد ساخت‌ كه‌ به‌ همت‌ روحانيت‌ معظم‌ شيعه‌ لغو گرديد.

قصد من‌ نقل‌ تاريخ‌ نيست‌ ، اما مي‌خواهم‌ به‌ شما بگويم‌ كه‌ ميرزا ملكم‌ها نمرده‌اند.جاي‌ پاي‌ آنها را در كتابهاي‌ درسي‌ تاريخ‌، تاريخ‌ ادبيات‌، فارسي‌ و غيره‌ مشاهده‌ مي‌كنم‌و معتقدم‌ كه‌ اكنون‌ اينان‌ در «پوششي‌» از «تركي‌ ستيزي‌» فعاليتي‌ موذيانه‌ و مخرب‌دارند. هرگونه‌ رويكرد به‌ احياء و گسترش‌ زبان‌ مقدس‌ تركي‌ با پشتوانه‌ عظيم‌ اسلامي‌خود در ايران‌، خلاف‌ منافع‌ اين‌ جاسوسان‌ بي‌مزد و مواجب‌ سرويسهاي‌ اطلاعاتي‌صهيونيستي‌ خواهد بود و هرگونه‌ دشمني‌ با احياء عزت‌ و عظمت‌ زبان‌ و ادبيات‌ تركي‌در ايران‌، به‌ هر انگيزه‌ و پوششي‌ كه‌ باشد، در راستاي‌ خدمت‌ به‌ «ملكم‌ خان‌هاي‌ جديد»خواهد بود كه‌ لعاب‌ اسلامي‌ هم‌ به‌ ظاهر دارند.

?  حرف‌ و درد شما زياد است‌، اجازه‌ بدهيد از بحث‌ اصلي‌ منحرف‌ نشويم‌. اخيرااطلاع‌ يافتيم‌ كه‌ شما دو اثر قديمي‌ به‌ زبان‌ تركي‌ را كشف‌ كرده‌ايد كه‌ يكي‌ از آنهاترجمه‌ عهدنامه‌ حضرت‌ علي‌(ع‌) به‌ مسيحيان‌ است‌ و ديگر «قارا مجموعه‌» از شيخ‌صفي‌، آيا ممكن‌ است‌ توضيحاتي‌ در اين‌ باره‌ در اختيار ما بگذاريد؟

سه‌ روز پس‌ از كسب‌ خبر وجود اين‌ يادمان‌ گرانبها به‌ اصفهان‌ رفتم‌. ساعت‌ 10 صبح‌وارد كاخ‌ چهل‌ ستون‌ شدم‌ و با هماهنگي‌ قبلي‌ كه‌ با مسئولين‌ موزه‌ انجام‌ داده‌ بودم‌،طومار را در يكي‌ از اتاِهاي‌ مخزن‌ كاخ‌ تحت‌ مطالعه‌ در آوردم‌ و به‌ فضل‌ الهي‌ تاساعت‌ چهار عصر همان‌ روز توانستم‌ كليه‌ مطالب‌ اين‌ طومار هفت‌ متري‌ را قرائت‌ وكتابت‌ كنم‌.

?    از مشخصات‌ اين‌ طومار بيشتر صحبت‌ بفرمائيد؟

  استنساخ‌ كننده‌ نسخه‌، متن‌ عربي‌ عهدنامه‌ را به‌ خط‌ نسخ‌  وبا اعراب‌ كامل‌ و درعرض‌ 80 سانتي‌متر استنساخ‌ كرده‌ است‌ و در فاصله‌ سطور، كه‌ فضاي‌ قابل‌ توجهي‌است‌، ترجمه‌ تقريبا تحت‌ اللفظي‌ و مفهوم‌ جملات‌ عربي‌ را با نستعليق‌ زيباي‌ مكتب‌تبريز نوشته‌ است‌ و از آنجا، آغاز كرده‌است‌ كه‌ برگردان‌ و معادل‌ هر لغت‌ را زير همان‌لغت‌ بنويسد، از اين‌ رو در اغلب‌ سطرها جاي‌ خالي‌ و فاصله‌ زياد بين‌ كلمات‌ افتاده‌است‌ و گاه‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ جملات‌ به‌ ترميم‌ نياز دارد. اما چنين‌ نيست‌ و ما با تفرس‌در ساختار جملات‌، با يك‌ هماهنگي‌ عالمانه‌ و ماهرانه‌ رودررو شديم‌ كه‌ نشان‌ ازقدمت‌، صلابت‌ و ظرفيت‌ كم‌ نظير تركي‌ آذربايجاني‌ و سنت‌ نثر سياسي‌ و فلسفي‌ اين‌زبان‌ در ايران‌ دارد.

?    اين‌ ترجمه‌ در چه‌ سالي‌ انجام‌ گرفته‌ است‌؟

  نسخه‌اي‌ كه‌ ما تحت‌ مطالعه‌ قرار داديم‌، در دوره‌ صفويه‌ در جلفاي‌ اصفهان‌ استنساخ‌شده‌ است‌ و بنا به‌ تصريح‌ كاتب‌ نسخه‌ در مقدمه‌، آنرا از روي‌ طومار چرمي‌ مستنسخ‌ درسال‌ 447 هجري‌ قمري‌ در تبريز استنساخ‌ كرده‌ است‌. يعني‌ مي‌توانيم‌ ادعا كنيم‌ كه‌ «عهدنامه‌ حضرت‌ علي‌ (ع‌) با مسيحيان‌ فلسطين‌» در اوايل‌ قرن‌ پنجم‌ هجري‌ (و يا شايد پيش‌از آن‌) در شهر تبريز به‌ زبان‌ توانمند و پر صلابت‌ تركي‌ آذربايجاني‌ ترجمه‌ شده‌ است‌ واثري‌ از مجموعه‌ فرهنگي‌ مدروس‌ و مكتوب‌ تركي‌ آذربايجاني‌ در يكهزار سال‌ پيش‌ به‌شمار مي‌رود.

?  با توجه‌ به‌ اينكه‌ اين‌ طومار و سند تاريخي‌ در موزه‌ كاخ‌ چهلستون‌ اصفهان‌ سالها نگهداري‌ شده‌است‌، چرا تاكنون‌ مطرح‌ نشده‌ است‌؟

  در ايران‌ پيوسته‌ اراده‌اي‌ متمركز فعال‌ بوده‌ است‌ تا زبان‌ تركي‌ را در اين‌ كشور ريشه‌ كن‌كند و آذربايجان‌ را از فعاليت‌ تهي‌ سازد و آثار فرهنگي‌ اين‌ سرزمين‌ را امحاءكند. دلايل‌و شواهد اين‌ توطئه‌ روشن‌ است‌. مسكوت‌ گذاشتن‌ طرح‌ اين‌ سند تاريخي‌ با ارزش‌،ناشي‌ از همين‌ اراده‌ متمركز بوده‌ است‌. اين‌ گوشه‌ از واقعيت‌ تلخ‌ به‌ جريان‌ افتادن‌ سيل‌بنيان‌ برانداز «تركي‌ ستيزي‌» در اين‌ كشور است‌. ابعاد تلخي‌ ماجرا خيلي‌ بيشتر ازاينهاست‌.

?  لطفا درباره‌ تركي‌ ستيزي‌ روشنگري‌ بيشتري‌ بفرمائيد و شيوه‌ها و عملكرد اين‌سياست‌ را روشن‌ كنيد. نظر شما درباره‌ روشهاي‌ سياسي‌ تركي‌ ستيزان‌ چيست‌؟

تركي‌ ستيزي‌ ابعاد وسيعي‌ دارد نمي‌توان‌ در يك‌ گفتگوي‌ كوتاه‌ به‌ آن‌ پرداخت‌. اين‌شيوه‌ فراماسونري‌ در هر كشور به‌ يك‌ نوع‌ خاص‌ اجرا شده‌ است‌. اگر شيوه‌ اجرا مثلا درايران‌ دوره‌ پهلوي‌ با يونان‌ يكسان‌ بود در عراِ، سوريه‌، اتحاد شوروي‌ سابق‌ وبلغارستان‌ تفاوت‌ عمده‌ داشت‌. اما مقصد نهايي‌ يكي‌ بود: ايجاد احساس‌ كهتري‌ درتركان‌ و آسيميليزاسيون‌ و محو ميراث‌ فرهنگي‌ تركي‌ با چشم‌ انداز آينده‌اي‌ناسيوناليستي‌ و ضد اسلامي‌. تركي‌ستيزي‌ و اسلام‌ ستيزي‌ دو مقوله‌ جداي‌ از هم‌نبودند ونيستند. هر دو در راستاي‌ هم‌ به‌ كار گرفته‌ شده‌اند. اگر غرب‌ از قدرت‌ تركان‌مي‌ترسيد به‌ خاطر آن‌ بود كه‌ اين‌ قدرت‌ را اسلام‌ به‌ تركان‌ داده‌بود. از اين‌ رو هر تركي‌ستيزي‌ مي‌بايست‌ نخست‌ به‌ اسلام‌ زدايي‌ بپردازد. چنانكه‌ در همه‌ كشورهاي‌ اسلامي‌،در قرن‌ اخير رژيمهاي‌ دست‌ نشانده‌ و غير الهي‌ و غير مردمي‌ تركي‌ ستيز، اسلام‌ زدايي‌دهشتناكي‌ پيش‌ گرفتند. حتي‌ در خود كشور تركيه‌ لائيكها، گرچه‌ سنگ‌ دفاع‌ از فرهنگ‌تركي‌ را به‌ سينه‌ مي‌زدند، اما با تغيير الفبا و انكار فرهنگ‌ غني‌ اسلامي‌ دوره‌ سلجوقي‌ وعثماني‌، در واقع‌ به‌ نوعي‌ تركي‌ ستيزي‌ هم‌ دست‌ مي‌زدند و آناطولي‌ را از گسترش‌عظيم‌ اسلاميت‌ و تركيت‌ جدا كردند. اين‌ شيوه‌، ويژه‌ آن‌ سرزمين‌ بود كه‌ فراماسونري‌ديكته‌ مي‌كرد. شيوه‌ تركي‌ستيزي‌ در ايران‌ به‌ تمامي‌ با آن‌ متفاوت‌ بود و در اينجا با تبليغ‌ايدئولوژي‌ نژادگرايي‌ پارسيسم‌، شوونيسم‌ فارسي‌، پان‌ ايرانيسم‌، و ناسيوناليسم‌ عجمي‌(= پارسي‌) به‌ تركي‌ ستيزي‌ و اسلام‌ ستيزي‌ پرداختند.

?  آيا رابطه‌اي‌ بين‌ پان‌ تركيسم‌ و پان‌ ايرانيسم‌ وجود دارد؟ اگر وجود دارد اين‌ رابطه‌ راچگونه‌ ارزيابي‌ مي‌فرمائيد و به‌ نظر شما در جمهوري‌ اسلامي‌ پان‌ ايرانيسم‌ فعال‌ است‌يا منفعل‌؟

  بله‌ پان‌ ايرانيسم‌ نام‌ حزبي‌ است‌ كه‌ در دوره‌ شاه‌ خائن‌ تأسيس‌ شد. داراي‌ مرامنامه‌بود و ارگان‌ رسمي‌ خود را با نام‌ «خاك‌ و خون‌» هر روز منتشر كرد و فعاليت‌ گسترده‌اي‌در آذربايجان‌ داشت‌. شالوده‌ مرامنامه‌ اين‌ حزب‌ شيطاني‌ بر اساس‌ نظريه‌ نژادگرايي‌آريايي‌ و نفي‌ و تقبيح‌ تازيان‌ و تركان‌ ريخته‌ شده‌ بود و نظريه‌ پردازان‌ حزب‌، اسلام‌ستيزي‌ و تركي‌ ستيزي‌ را تئوريزه‌ كرده‌ بودند و با همكاري‌ محافل‌ فراماسونري‌، مراكزعلمي‌ و فرهنگي‌ كشور را در دست‌ داشتند. بعد از انقلاب‌ بعضي‌ از سران‌ و مهره‌هاي‌اين‌ حزب‌ شيطاني‌، رنگ‌ عوض‌ كردند و ظاهرا اسلام‌ ستيزي‌ را از مرامنامه‌ خويش‌حذف‌ كردند و با تظاهر و تعارف‌ به‌ اسلام‌ سعي‌ كردند پان‌ ايرانيسم‌ و آرياگرائي‌ وشوونيسم‌ و فارسيسم‌ را رنگ‌ و لعابي‌ اسلامي‌ دهند. اينان‌ در واقع‌ اسلام‌ و آرمانهاي‌اسلامي‌ را تبديل‌ به‌ وسيله‌ و دستموزه‌ براي‌ شرح‌ و بيان‌ و تبليغ‌ آرياگرائي‌ و تركي‌ستيزي‌ مي‌كنند و اغلب‌ در ارگان‌هاي‌ فرهنگي‌ كشور نظير صدا و سيما (برنامه‌هاي‌تاريخ‌ و فرهنگ‌ ايران‌ زمين‌ و نظائر آن‌)، دانشگاهها (رشته‌ هاي‌ تاريخ‌ و زبان‌ و ادبيات‌فارسي‌ و زبان‌ فرهنگ‌ باستاني‌ و جز آن‌)، آموزش‌ پرورش‌ (دفتر تحقيقات‌ و تاليف‌كتابهاي‌ درسي‌، پژوهشكده‌هاي‌ مجلات‌ رشد و انتشارات‌ و غيره‌) سعي‌ دارند نفوذ كنندو نيات‌ پليد شيطاني‌ خود را با دست‌ مسلمين‌ صافي‌ ضمير و پاكدل‌ اجرا سازند و دربسياري‌ ارگان‌هاي‌ مطبوعاتي‌ حضور دارند و مجلات‌ و هفته‌ نامه‌هاي‌ فزون‌ از شمارمنتشر مي‌كنند. و عموما جو غالب‌ فرهنگي‌ كشور را به‌ دست‌ گرفته‌ اند و طرح‌هاي‌موذيانه‌ زيرزميني‌ فراماسونري‌ را اجرا مي‌كنند.

?  آيا پان‌ تركيسم‌ و پان‌ ايرانيسم‌ در مقابل‌ هم‌ قرار دارند و اكنون‌ در ايران‌ پان‌تركسيت‌ و پان‌ ايرانيست‌ ها با هم‌ در جدال‌ هستند؟

  پان‌ تركيسم‌ يك‌ جريان‌ فكري‌ مرده‌ و مضمحل‌ شده‌ است‌ اما پان‌ ايرانيسم‌ برنامه‌موذيانه‌ و پيچيده‌ و گسترده‌ بسيار فعالي‌ است‌ كه‌ براي‌ پياده‌ كردن‌ نيات‌ پليد پان‌ايرانيستي‌ اكنون‌ خيزش‌ فرهنگي‌ معقول‌ در آذربايجان‌ را به‌ پان‌تركيسم‌، اين‌ اسطوره‌خيالي‌ و موهوم‌ نسبت‌ داده‌ است‌ و از آن‌ تعريف‌ مشخص‌ هم‌ نمي‌تواند به‌ دست‌ دهد.

پان‌ ايرانيستها دشمن‌ سرسخت‌ غيرت‌ و صداقت‌ و فعاليت‌ و تدين‌ در آذربايجان‌هستند و از هر گونه‌ پيشرفت‌ اقتصادي‌ و فرهنگي‌ كه‌ نصيب‌ جوانان‌ اين‌ ديار مي‌شود،ناخرسندي‌ نشان‌ مي‌دهند. از اعتناء و توجه‌ مسئولان‌ دولت‌ به‌ منطقه‌ با شگردهاي‌مختلف‌ جلوگيري‌ مي‌كنند و با تحليلهاي‌ پيچيده‌ و موذيانه‌، مسئولان‌ را از غول‌ بي‌شاخ‌و دم‌ پان‌ تركيسم‌ مي‌ترسانند و متاسفانه‌ موفقيت‌ نسبي‌ نيز به‌ دست‌ آورده‌اند.

اينان‌ از سويي‌ مسئولان‌ جمهوري‌ اسلامي‌ را مرعوب‌ مي‌سازند و از سوي‌ ديگر باتربيت‌ نوچه‌هاي‌ پان‌ايرانيستي‌، سعي‌ در حفظ‌ و تحكيم‌ اين‌ جو غالب‌ دارند. پان‌ايرانيستها بويژه‌ پس‌ از شكست‌ كودتاي‌ نوژه‌ از اقدامهاي‌ نظامي‌ عليه‌ جمهوري‌ اسلامي‌موقتا صرفنظر كردند و به‌ اقدامهاي‌ فرهنگي‌ روي‌ آوردند. پان‌ ايرانيستها ميدانند كه‌تركي‌ستيزي‌ مغاير با منافع‌ نظام‌ و انقلاب‌ است‌، از اين‌ رو محيلانه‌ تلاش‌ دارند كه‌برخي‌ از مسئولان‌ نظام‌ مقدس‌ جمهوري‌ اسلامي‌ را نيز با خود همراه‌ و همدين‌ وهمساز كنند و يا بگونه‌اي‌ مرعوب‌ سازند كه‌ هيچيك‌ از مسئولان‌، قدمي‌ در تركي‌پژوهي‌ و پاسداشت‌ زبان‌ و ادبيات‌ تركي‌ ايراني‌ و اسلامي‌ برندارند. و ما اكنون‌ دراستانهاي‌ آذربايجان‌ (اردبيل‌، تبريز، اروميه‌ و زنجان‌) كمتر مسئول‌ فرهنگي‌ سراغ‌ داريم‌كه‌ خدمت‌ به‌ فرهنگ‌ و زبان‌ تركي‌ آذربايجان‌ را سرلوحه‌ اهداف‌ فرهنگي‌ خود در منطقه‌قرار دهد و مرعوب‌ جوّ پان‌ ايرانيسم‌ نگردد و يا دستكم‌ خود شيريني‌ و خوش‌ رقصي‌نكند و به‌ اصطلاح‌ سري‌ را كه‌ درد نمي‌كند دستمال‌ ببندد و عافيت‌ نطلبد.

    آيا به‌ نظر شما آزادي‌ تحصيل‌ به‌ زبان‌ تركي‌ بايد هدف‌ مسئولان‌ جمهوري‌ اسلامي‌باشد؟

  هدف‌ تركي‌ستيزان‌، سلب‌ آزادي‌ تحصيل‌ به‌ زبان‌ تركي‌ است‌. اما براي‌ ما مسلمين‌آذربايجان‌، آزادي‌ زبان‌ تركي‌ هدف‌ نيست‌ بلكه‌ وسيله‌ است‌. هدف‌ رشد و كمال‌ جوان‌آذربايجاني‌ است‌. براي‌ تحقق‌ اين‌ رشد و كمال‌ بايد هر گونه‌ تنگنا را از ميان‌ برداريم‌ كه‌در فلسفه‌ «نوعي‌ رهاسازي‌ از قيود» ناميده‌مي‌شود. ما ادعا مي‌كنيم‌ كه‌ تركي‌ستيزي‌،تنگنا و مانعي‌ در مقابل‌ رشد و كمال‌ انسان‌ تركي‌ زبان‌ و جوان‌ آذربايجاني‌ است‌ و برعكس‌ آن‌، تحقق‌ آزادي‌ تحصيل‌ به‌ زبان‌ تركي‌ طريق‌ رشد و كمال‌ او را هموارتر خواهدساخت‌. آزادي‌ پديده‌اي‌ است‌ كه‌ اگر نباشد، روندي‌ به‌ نام‌ پيشرفت‌ و تكامل‌ پيدانخواهد شد. از آزادي‌ تعريف‌ حد تام‌ داريم‌، نه‌ حد ناقص‌. خود مقوله‌ آزادي‌ نمي‌تواندهدف‌ نهائي‌ باشد. بلكه‌ هدفي‌ است‌ كه‌ تبديل‌ به‌ وسيله‌اي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ هدف‌ يااهداف‌ والاي‌ رشد و كمال‌ الهي‌ در انسان‌ خواهد شد.

?  نظر شما درباره‌ اعتراض‌ استاندار آذربايجان‌ شرقي‌ به‌ پخش‌ برنامه‌ هتل‌ پياده‌رو ازسيماي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ و اهانتهاي‌ عديده‌ به‌ زبان‌ تركي‌ چيست‌؟

  مسأله‌ ما، مسأله‌ زبان‌ فارسي‌ نيست‌. انقلاب‌ ما انقلاب‌ اسلامي‌ است‌ نه‌ انقلاب‌فارسي‌. انقلاب‌ ارزشهاي‌ اسلامي‌ است‌ نه‌ انقلاب‌ ارزشهاي‌ پان‌ فارسيسم‌ و پان‌ايرانيسم‌. اما متاسفانه‌ صدا و سيماي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، بويژه‌ در سالهاي‌ اخير،اين‌ مساله‌ را به‌ فراموشي‌ سپرده‌ است‌ و «فارسي‌ بازي‌» را عمده‌ كرده‌ است‌ و در كنار آن‌«تركي‌ستيزي‌» وحشتناكي‌ را هم‌ دنبال‌ مي‌كند.

برداشت‌ من‌ به‌ عنوان‌ يك‌ بيننده‌ سيما اين‌ است‌ كه‌ سياستگذاران‌ فرهنگي‌ سيما،بيشتر در انديشه‌ گسترش‌ زبان‌ فارسي‌ هستند تا گسترش‌ معارف‌ اسلامي‌ و مفاهيم‌قرآني‌. و در بسياري‌ از برنامه‌ هاي‌ خود، «بيگانه‌ ستيزي‌» القا مي‌كنند. گويا فارسي‌ زباني‌والا و برتر و فرابشري‌ و تركي‌، زبان‌ اراذل‌ و اوباش‌ و دلقكان‌ و لودگان‌ و زباني‌ پست‌است‌. بيننده‌ چنين‌ تلقي‌ كند كه‌ القاء اين‌ مطلب‌ هدف‌ پنهاني‌ سياستگذاران‌ «سيما»است‌. اعتراض‌ استاندار آذربايجان‌ شرقي‌ هم‌ ناشي‌ از بررسي‌ عميق‌ سياستهاي‌ فرهنگي‌كلان‌ پان‌ فارسيستها عليه‌ فرهنگ‌ مقدس‌ اسلامي‌ آذربايجان‌ بوده‌ است‌.

?    آيا به‌ نظر شما پان‌ فارسيستها در جمهوري‌ اسلامي‌ نقشي‌ دارند؟

  نفوذ پان‌ فارسيستها در ارگانهاي‌ فرهنگي‌ كشور يك‌ واقعيت‌ تلخي‌ است‌ كه‌ متأسفانه‌بايد به‌ آن‌ اعتراف‌ كنيم‌. پان‌ فارسيستها بازمانده‌ فرقه‌ «شعوبيه‌ افراطي‌» هستند كه‌ درمقابل‌ حركت‌ ضد ارزشي‌ ترجيح‌ عرب‌ بر عجم‌، اينان‌ عجم‌ (فارس‌) رابرتر از عرب‌ وترك‌ مي‌دانستند و سعي‌ داشتند كه‌ آن‌ را «تشيع‌ علوي‌» تبديل‌ سازند. پان‌فارسيستهاي‌امروزي‌ كه‌ تعارفي‌ هم‌ به‌ تشيّع‌ مي‌كنند بازمانده‌ چنين‌ فرقه‌اي‌ هستند كه‌ در دوره‌ پهلوي‌بسيار فعال‌ بودند و حتي‌ حزب‌ ديگري‌ با نام‌ «سومكا» داشتند. گروهكهايي‌ نظير«نهضت‌ آزادي‌» نيز از اين‌ آبشخور سيراب‌ مي‌شوند. اينان‌ در پنجاه‌ سال‌ اخير لژهاي‌فراماسونري‌ عديده‌اي‌ تاسيس‌ كردند از جمله‌ «لژ صفا» كه‌ موسس‌ آن‌ «ذبيح‌الله صفاشهميرزادي‌» رئيس‌ دانشكده‌ ادبيات‌ دانشگاه‌ تهران‌ در دهه‌ چهل‌ بود و «ابراهيم‌ پور داودرشتي‌» كه‌ مبلّغ‌ كيش‌ نئومزديسنا و مخالف‌ سرسخت‌ تدريس‌ قرآن‌ و عربي‌ در مدارس‌ايران‌ بود. وي‌ از عنصر ترك‌ پيوسته‌ با عنوان‌ «اجنبي‌ و انيراني‌» نام‌ برده‌ است‌. طبق‌نظريه‌ او زباني‌ به‌ اسم‌ تركي‌، وجود ندارد و آنچه‌ كه‌ اكنون‌ به‌ اين‌ اسم‌ ناميده‌ مي‌شودمجموعه‌ لغاتي‌ از مغولي‌ و فارسي‌ و عربي‌ است‌ كه‌ گويا قبائل‌ وحشي‌ آسياي‌ ميانه‌ برايران‌ تحميل‌ كرده‌اند و تازيان‌ (مسلمين‌) آن‌ را رواج‌ داده‌ اند!

متاسفانه‌ نوچه‌ها و تربيت‌ شده‌ هاي‌ اين‌ افراد اكنون‌ در مراكز دانشگاهي‌ و فرهنگي‌كشور نفوذ دارند و محتواي‌ فكري‌ خود را در قالبهاي‌ اسلامي‌ و مردمي‌ تبليغ‌ و القاءمي‌كنند.

?    شما در جائي‌ گفته‌ايد كه‌ ايران‌ گرايي‌ از خارج‌ هدايت‌ مي‌شود، آيا اين‌ صحت‌ دارد؟

  ببينيد من‌ گفته‌ام‌ و مي‌گويم‌ پان‌ فارسيسم‌ و پان‌ ايرانيسم‌ را پيوسته‌ لژهاي‌فراماسونري‌ و جاسوسهاي‌ انگليس‌ و نوكران‌ و عوامل‌ سرويسهاي‌ اطلاعاتي‌ بيگانگان‌و دشمنان‌ اسلام‌ هدايت‌ كرده‌اند. «احمد كسروي‌» را در نظر بگيريد. او مرد شماره‌ يك‌تفكر پان‌ فارسيسم‌ و اسلام‌ ستيزي‌ و تركي‌ستيزي‌ بود و مي‌دانيد كه‌ عضو وابسته‌انجمن‌ پادشاهي‌ لندن‌ بود و فرمان‌ از آنجا مي‌برد. خود رضاخان‌ را هم‌ كه‌ عامل‌ اجراي‌ايدئولوژي‌ ناسيوناليسم‌ فارسي‌ ضد اسلامي‌ بود اجنبيان‌ آوردند و رسم‌ ناميمون‌ تركي‌ستيزي‌ را هم‌ او در ايران‌ تقويت‌ كرد. ديگران‌ هم‌ همينطور، همه‌ سر در آخور دشمنان‌اسلام‌ داشتند و دارند. هم‌ اكنون‌ پايگاه‌ اصلي‌ پان‌ فارسيستها و تركي‌ ستيزان‌ در امريكادكه‌ «احسان‌ يار شاطر» است‌ و او در چهل‌ سال‌ اخير سوء قصد به‌ فرهنگ‌ و اعتقادات‌مردم‌ ايران‌ اعم‌ از ترك‌ و فارس‌ كرده‌است‌ و مي‌كند.

اينها مسائل‌ كم‌ اهميتي‌ نيست‌ كه‌ از كنار آن‌ بي‌اعتنا رد بشويم‌. ساده‌ لوحي‌ است‌ اگرما خيال‌ كنيم‌ كه‌ دشمنان‌ اسلام‌ سلاح‌ بر زمين‌ گذاشته‌اند اينان‌ تلاش‌ دارند كه‌ مساله‌اصلي‌ ما را مساله‌ زبان‌ و مساله‌ نژاد بكنند و با نفوذ دادن‌ عوامل‌ و ايادي‌ درجه‌ يك‌ تادرجه‌ دهم‌ خود در ارگانها و نهادهاي‌ فرهنگي‌ و تاسيس‌ بنيادها و انجمن‌ هاي‌ فرهنگي‌و غيره‌ و از طريق‌ رسانه‌ها، با «فارسي‌ بازي‌ و تركي‌ ستيزي‌» محيلانه‌اي‌ نيات‌ پليد خودرا با شگردهاي‌ عجيب‌ و گاه‌ غير قابل‌ تصور به‌ اذهان‌ پاك‌ جوانان‌ ما القا مي‌كنند.

خوب‌، اين‌ القائات‌ چه‌ نتيجه‌اي‌ خواهد داد. از سوئي‌ در جوانان‌ فارس‌ هيستري‌توجه‌ افراطي‌ به‌ پان‌ فارسيسم‌ ايجاد مي‌شود كه‌ منجر به‌ نوعي‌ فاشيسم‌ خواهد شد و ازسوي‌ ديگر جوانان‌ ترك‌ اصيل‌ ايراني‌ رابه‌ دامهائي‌ كه‌ ديگران‌ پهن‌ كرده‌اند سوِ خواهندداد و يا حداقل‌ دل‌ آزردگي‌ از نظام‌ مقدس‌ جمهوري‌ اسلامي‌ و ...

?    به‌ نظر شما چه‌ بايد كرد؟

 من‌ نظر خودم‌ را بارها گفته‌ام‌. بايد اصل‌ پانزدهم‌ قانون‌ اساسي‌ به‌ تمامي‌ و با قدرت‌،بويژه‌ در شمال‌ غرب‌ كشور اجرا شود.در اين‌ كار بيش‌ از اين‌ تعطيل‌ و اهمال‌ و سستي‌روانيست‌. تا دير نشده‌، دولت‌ بايد ابتكار عمل‌ را به‌ دست‌ گيرد. من‌ امروز اخطار مي‌كنم‌كه‌ فردا بسيار دير است‌. مردم‌ شمالغرب‌ كشور طالب‌ آن‌ هستند كه‌ به‌ زبان‌ تركي‌ ايراني‌تحصيل‌ كنند. هر آذربايجاني‌ چنين‌ آرزوئي‌ را در دل‌ دارد و اين‌ امري‌ اجتناب‌ ناپذير وبسيار طبيعي‌ و عادي‌ است‌.

http://www.azarbayjankulturu.blogfa.com/