داستان مولفه دموکراسی خواهی
سوسن آرام
*آقای آهی طرحی را از فوروم جهانی ضد نئو ليبرالی کش رفته اند،اما اين طرح را سرو ته کرده اند.

*بی اعتنايی آقای پهلوی به منافع ملی ايران و جانبداری از سياست مهار دوگانه حتی صدای اعتراض آقای هوشنگ انصاری از رهبران مهم حزب رستاخيزرا هم در آورد.

 

در باره نشست مشترک سلطنت طلبان و جمهوری خواهان و دفاعيات آقای شهريار آهی


ابهام در مفهوم دمکراسی و نيروهای آزاديخواه و دمکرات بنياد اصلی طرح جديد آقای آهی را تشکيل می دهد. ايشان مرتب تاکيد می کنند قصد شان اين است که آن نيروهای اپوزيسيون را که علاقمند به ايجاد و حفظ ثبات يک نظام دموکراتيک درايران آينده هستند به هم نزديک کنند.

اولين سوال اين است که بسيار خوب آقای آهی شما يک نيرو را به ما نشان بدهيد که بگويد به حفظ و ثبات يک نظام دموکراتيک در ايران آينده هيچ علاقه ای ندارد و قصدش ايجاد بی ثباتی و استقراريک نظام استبدادی است. ادعا که رايگان است. بويژه وقتی که در مقابل يک رژيم استبدادی تمام گرا و قرون وسطايی مثل جمهوری اسلامی علم شود که همه و هرنوع مدعی را از داشتن حداقل سرمايه برای ادعا بی نياز کرده است.

غير از ادعای دموکرات بودن، تعريف ديگری که آقای آهی ازنيروهای دموکرات به دست می دهند و آقای مهری هم مرتب تکرار می کنند اين است که حاضر باشند حول ,مولفه دموکراسی خواهی, با هم همکاری کنند و ساير اختلافاتشان مانع اين همکاری نباشد. تمام آن ها که حاضر نيستند حول ,مولفه دموکراسی خواهی, با سلطنت طلبان همکاری کنند و روی بعضی از اختلافات پافشاری می کنند، در مقوله ,دمچه ها, يعنی نيروی ماند و عقب مانده قرار می گيرند.

پس نفس همکاری کردن خودش يک مولفه ی دمکرات بودن نيروست. در تعريف آقايان شرط همکاری دموکرات بودن است و شرط دموکرات بودن همکاری است. به اين می گويند اينهمان گويی. يعنی انشاء بی معنی نوشتن و منطق بی معنا بافتن. اما اين منطق بی معنا برای مدافعان انواع همکاری های غيراصولی و ضد دمکراتيک آن قدر اعتبار پيدا کرده است که به ترجيع بند انشاء های شان تبديل شده و هرکس با آن ها دم نگيرد و هم آواز نشود، ,انزوا طلب, يا همان ,دمچه و نيروی ماند, آقای آهی است.

اما اين ,مولفه دموکراسی خواهی, که بايد مبنای همکاری قرار گيرد، چه صيغه ای است؟ حقيقت اين است که اين مضمون در سال های اخير عمدتا و در شايع ترين موارد استعمال خود از اپوزيسيون نيامده، از خود پوزيسيون به درون جنبش اپوزيسيون رخنه کرده است. يک مثال روشن: آقای احمدی نژاد را در نظر بگيريد، ايشان حداقل بنا به ادعای خودشان و حتی بعضی از مدعيان شان يک ,مولفه عدالت خواهانه دارد,! شما در نظر بگيريد نيروهايی را که بدون توجه به اين که ايشان رئيس جمهور بر گزيده ی آقای خامنه ای است ? يعنی بدون توجه به ماهيت سياسی شان ? بخواهد با ايشان همکاری کند. شما چنين کسی را از نظر سياسی چگونه تعريف می کنيد؟ آيا غير از اين است که او را همکار يک دولت فاشيستی خواهيد خواند؟

آقای رفسنجانی چطور؟ گروه کثيری در همين انتخابات اخير يک ,مولفه اصلاح طلبی, و يا حتی يک ,مولفه دموکراتيک, يا يک ,مولفه عقلانيت, در او پيدا کردند و با همين مولفه هم موتلف شدند و همکاری کردند. آيا اين ها با رژيم فقاهتی موتلف نشدند و انتخابات آن را سازمان ندادند؟

اين خط را دنبال کنيد تا سوابق آن را در همکاری نهضت آزادی با ,مولفه ملی, دستگاه روحانيت تمام گرا، همکاری حزب توده و بعد اکثريت سازمان فدايی با ,مولفه ضد امپرياليستی, رژيم خميني، همکاری گروه هايی که حالا اکثر آن ها در کنفرانس های آقای آهی جمع شده اند حول, مولفه اصلاحات, با جناح هايی از رژيم در جريان معروف استحاله طلبی و بعد با جريان اصلاح طلبی پيدا می کنيد. سر و رهبری هم هميشه در خود رژيم بود.

در حقيقت پرش گروه هايی مثل جمهوريخواهان منشور 81 و اعضای سازمان اکثريت از مجامع اصلاح طلبی به مجامع رفراندوم و بعد کنفرانس های آقای آهی پرش بلندی نيست. از يک فلسفه مايه می گيرد. اين فلسفه که ميتوان ماهيت سياسی يک نيرو را کنار گذاشت، نقش فعال آن را در حياتی ترين و تاثير گذارترين مسايل سياسی ناديده گرفت و به مولفه های دلبخواهی چسبيد.

آقای آهی کسانی را که از همراهی با اين نوع پلاتفرم های آزموده شده - که مردم را روی آهن داغ نشانده - پرهيز می کنند، دمچه های سياسی و نيروی ماند می خواند. من برخلاف ايشان معتقد نيستم همکاری با بقايای اعصار گذشته هميشه و همه جا و مطلقا نادرست است و همه نيروهای ماند مثل تروريست های بن لادن می روند برای فرقه خودشان
, سر بياورند, و فکر می کنم با ,بقايای اعصار گذشته, و نيروهايی که به لحاظ عقيدتی و حتی استراتژيک ,نيروی ماند, هستند ميتوان در شرايطی و با شروطی همکاری کرد. اما اول ببينيم اين نيروی ماند آقای آهی که آقای روستا هم اخيرا طوطی شده و آن را تکرار می کند، کيست؟

آقای آهی می گويند طرفدار استقرار يک نظام دموکراتيک در ايران هستند، اما در عين حال می خواهند يک سلطان را بر سر نظام دمکراتيک شان بنشانند. صرفنظر از اين که مردم به اين خواست ايشان رای ميدهند يا نمی دهند، که حق شان است، ماهيت اين پلاتفرم سياسی را با چه صفتی بايد تعريف کرد؟ کسی که در اين آغاز قرن بيست و يکم می خواهد يک حکومت موروثی و مادام العمر را بر سر دموکراسی بنشاند، آن هم در شرايطی که مبارزات ملت ايران برای نجات از دست حکومت موروثی و مادام العمر قبلی به شکست انجاميده و ما داريم تلاش می کنيم از شر يک حکومت مادام العمر ديگر نجات يابيم، اگر ماهيتا يک نيروی ماند و واپسگرا نيست پس چيست؟

به سوگند نامه آقای رضا پهلوی نگاه کنيد[ 11]. ايشان در اين سوگند نامه تاکيد کرده اند با درگذشت پدر مقام سلطنت را به ارث برده اند و منتظر الطاف الهی اند که شرايط اجرای حکمرانی ايشان را فراهم آورد. آقای آهی و ساير سلطنت طلبان می خواهند اين ميراث خواهی قرون وسطايی را مادام العمر بر سر پلاتفرم دموکراسی بنشانند و در تمام مدتی که با ,مولفه دمکراسی خواهی, با ما همکاری نميکنند، در جهت بازگرداندن اين شرايط قرون وسطايی تلاش کنند، آنوقت ما نيروی ماند هستيم و ,دمچه,، و اين ها نيروی آينده هستيد و پيشرو؟

آقای خمينی و آقای خامنه ای 26 سال با ما چانه زدند که به ما بقبولانند روحانيون بنا به الطاف الهی گروه برگزيده خدايند وحق حکومت مادام العمر بر ما دارند، قبول نکرديم و چماق خورديم و به مبارزه ادامه ميدهيم. سلطان شما که دليل ,طبيعی, را هم چاشنی الطاف الهی کرده است و ارث پدر را از ما می طلبد.

اساسا شما بگوئيد در کدام نقطه جهان، سلطنت نيروی ماند تاريخ نيست؟ در برونئی يا در انگليس و دانمارک؟ سلطنت حتی در پيشرفته ترين دمکراسی های جهان نيروی ماند و رسوبات سمج گذشته است که قانون به شدت مواظب عدم دخالت آن در اوضاع سياسی است. با وجود اين می بينيد که دخالت می کند، نه فقط در برونئی بلکه هم در انگليس وهم در دانمارک. از دو طريق. اولا در همه جا خاندان های سلطنتی به خاطر حفظ ثروت و مقام ,خداداد, يعنی باد آورده شان از محافظه کارترين نيروهای اجتماعی اند و در اتحاد با ساير محافظه کاران از ليبراليزه شدن سياست جلوگيری می کنند. ثانيا از همان طريق عهد بوقی نفوذ و سنت و روابط. اساسا دليل موجوديت شان حفظ سنت های پوسيده است وگرنه چرا همانطور که در انگلستان ديديم حتی عاشق شدن شان هم به فساد و مصيبت ملی تبديل می شود؟

تازه اين در کشورهايی است که 200 سال تلاش جامعه برای محکم کردن ساختارهای دمکراتيک و استقرار دمکراسي، سلطنت را به عقب رانده و به صورت يک نيروی ماند در حاشيه نگه داشته است. شما که می خواهيد همان عنصر موروثی و مادام العمر را به محور فعال ترين بحث و اقدام کنونی تبديل کرده و جنبش امروز و نظام آينده را بر مبنای آن شکل دهيد.

تازه آقای روستا 200 سال بعد از انقلاب فرانسه، اين را بحث باز اعلام کرده و منکر اجماع جامعه بشری در تاييد حق عموم بشری حاکميت جمهور مردم وانکار حق حاکميت موروثی و مادام العمربه مثابه عطيه الاهی هم می شود، آن هم ضمن اعلام جمهوری خواهی خود!!
[ مصاحبه 19 اکتبر]. دفاع از تجاوز به ايران تحت عنوان حقانيت جهان آزاد يعنی همان,جنگ پيشگيرانه,ی آقای بوش را هم که مشاهده کرديم. اين تازه از نتايج سحر اين همکاری است که هنوز اعلام رسمی هم نشده، باش تا...

می فرمائيد ماطرفداران حکومت موروثی و مادام العمر به عنوان عطيه الاهی به يک خاندان، حق فعاليت داريم و مردم حق انتخاب دارند؟ آری حق شما را کسی نمی تواند و نبايد از شما بگيرد و خود ما مخالفان دمکرات شما از اين حق شما با تمام توان دفاع می کنيم و در برابر همين حکومت سرکوبگر اسلامی تا کنون همين کار را کرده ايم و از حقوق پايه ای همه و هر شهروند ايرانی اعم از مترقی و مرتجع و حتی از حقوق مدنی بزهکاران هم دفاع کرده ايم. مردم هم حق انتخاب دارند وحتی می توانند آخوند را هم انتخاب کنند. يک بار هم کردند. حالا هم شيعه های عراقی ها دارند به فرمان بدتر از خمينی به قانون اساسی رای دمکراتيک ميدهند. اگر آمريکا و توطئه های خانمان براندازش بگذارد روزی به اشتباه شان پی خواهند برد، همانطور که مردم ايران به اشتباه شان پی بردند. اما دليل اين که ما بايد با شما همکاری کنيم چيست؟ مگر بايد با خمينی همکاری می کرديم؟ و هرکس کرد، به مردم و به دموکراسی خيانت نکرده است؟ مگر آدم های مترقی عراق بايد با آيت الله سيستانی همکاری کنند؟ و هرکس می کند به مردم عراق خيانت نکرده است؟
تازه اين ها نشان می دهد سلطنت طلبان به لحاظ عقيدتی و برنامه استراتژيک شان قطعا نيروی ,ماند, و ,بقايای عقب اعصار گذشته, هستند، حالا ببينيم موجوديت بالفعل آن ها، نقش آن ها به عنوان يک ,بردار سياسی, در لحظه کنونی ، يعنی نقش سياسی شان در عمل و در تاکتيک چيست.

مولفه ضد دمکراسی خواهي، فعال تر و قدرتمند تراز مولفه دموکراسی خواهی
پلاتفرم آقای پهلوی گذشته و ميراثی دارد که به همين امروز چسبيده است. غير قابل انکارترينش 50 سال استبداد، دو کودتا، و آن روابط فاجعه بار با سازمان دهندگان کودتا ? انگليس و آمريکا. ايشان همين حالا که لطف الهی شامل حالش نشده است، به هيچوجه حاضر به نفی و نقد هيچکدام اين ها نيست و به ما می گويد چون گرفتار رژيمی شده ايم که زندانيان سياسی را قتل عام کرده، او حق دارد از عملکرد رژيمی که زندانی را در حين گذران محکوميت ناعادلانه اش، روی تپه ها ی اوين اعدام کرد و چنان سرکوبی از نيروهای سکولار مخالف - از هر نوع- به راه انداخت که در اپوزيسيونش جز آخوندهای مرتجع کسی باقی نماند، دفاع کند. در موردکودتاها هم که حق سوال نداريم. چون آقای آهی تصميم گرفته اند به سياست خارجی کاری نداشته باشند.

بعلاوه سلطنت فقط گذشته ندارد. زمان حالی دارد که با روابطش مشخص می شود.
روابط ايرانی آقای پهلوی را مقامات رژيم استبداد گذشته تشکيل می دهند که بيشترشان مثل خود آقای پهلوی ثروت شان را قبل و در حين انقلاب برداشتند و رفتند و اين چنان ثروتی بود که ايرانيان مهاجر را به ثروتمندترين گروه مهاجر جهان تبديل کرده است - بيچاره آوارگان بی جاه و مقام رژيم اسلامی - به اين ها اضافه کنيد مقامات امنيتی و مبلغان ويژه مثل آقايان ثابتي، امير طاهري، مروتی و غيره. اين آقايان- و خانم ها - البته به مهم ترين برنامه ريزان، و رهبران پشت و پيش صحنه همکاری تبديل می شوند. اين ها از انقلاب 57 همه مولفه ها را به ياد می آورند - از مولفه های واقعی مثل اسلامی شدن انقلاب و تسلط خمينی بر آن تا مولفه هايی مثل تز دايی جان ناپلئونی ,انگليسی بودن, آخوندها و ,عوضی بودن, سياست کارتر و ,ترس آمريکا از ژاپن شدن ايران, و,بی فرهنگ و عقب مانده و نالايق بودن, مردم ايران و ,قدر نشناسی آن ها,، اما مولفه ای که مطلقا به خاطر نمی آورند و به رسميت نمی شناسند همانا مولفه ,ضد استبدادی, و ضد استعماری و عدالت خواهانه خيزش مردم عليه سلطنت است. و البته با ,غيرت, تمام از استبداد گذشته با همان مشخصات استبدادی و وابستگی و نخبه گرايانه و نابرابر سازش دفاع می کنند.

وآقای پهلوی روابط خارجی اش را نيز پنهان نکرده و در برخی موارد جار هم زده است. با موسسه اينتر پرايز است و مايکل لدين، با سيا و اداره روابط خارجی آمريکا و،و... يعنی پشتش به کوه احد است. و تازه خودش هم سرگردان است که از کوه احد کدام وحی نازل خواهد شد، کارزای يا ظاهر شاه؟ جنگ يا شورای امنيت يا همکاری با همين رژيم؟ اما می بينيد که حلقه دوست را بر گردن دارد و می بينيد که تا هر جا که خاطر خواه اوست می رود. ما هم که بنا به دستور آقای آهی بايد سرمان گرم مولفه دموکراتيک باشد و به سياست خارجی کشورهای ديگر کاری نداشته باشيم. از آقای آهی بايد پرسيد آيا در ده سالی که در راهروهای هاروارد ميدويديد، داشتيد در صنعت هالو فرض کردن مردم تخصص می گرفتيد؟ آيا عده ای را با همين صنعت و داستان مولفه ها متقاعد کرده ايد با شما همکاری کنند يا آن ها را متقاعد کرده ايد که سرديگران را بايد با مولفه ها گرم کرد؟

سلطنت طلبان در زمانی که با ادعای ,مولفه دموکراسی خواهی, با ما همکاری نمی کنند، در مورد مهم ترين و عاجل ترين مساله روز يعنی دموکراسي، فعالانه از استبداد گذشته بدون هيچگونه ابراز پشيمانی و عذرخواهی از ملت دفاع می کنند و اين کار را با امکاناتی که هم اکنون يکی از فعال ترين و اثر گذارترين ابزارهای صحنه سياست ايران در اختيار دارد، يعنی دستگاه و ماليه و روابط سرکوبگران دوران گذشته از يک طرف و حمايت آمريکا و موسسات وابسته به محافظه کاران آمريکا و اسرائيل انجام ميدهند. يعنی بطور بالفعل و موثر و با ابزاری قدرتمند هم با دموکراسی و هم با استقلال ايران می جنگند. بنابراين از مولفه دموکراتيک آقای آهی چه ميماند، به غير از همان ضديت با جمهوری اسلامی. آنوقت اين همان همه با هم خمينی نيست؟ مردم ايران چند بار بايد از يک سوراخ گزيده شوند؟
و تازه وزن همه همکاران جمهوريخواه ايشان در کنفرانس ها با هم در مقابل روابط آقای پهلوی وزن پشه است در کنار پيل، و قرار است اين همکاران به امکانات آن پيل آويزان شوند - طبق نمونه همين برنامه های آقای مهری - دوباره: آيا اين همان همکاری های فاجعه بار نيست که بيشتر همکاران جديد آقای آهی با ,همه با هم, خمينی مرتکب شدند؟ البته آقايان آهی و روستا به ما اطمينان خاطر می دهند، به پشه ها اجازه داده می شود پيل را بگزند: ,با حفظ برنامه و هويت شان,!

قبلا اشاره کردم، حتی با نيروهای برجای مانده از دوران های قبل هم ميشود همکاری کرد، اما کدام نوع بقايای گذشته. نيروهايی را در نظر بگيريد که يک پارچه مذهبی اند و و حتی سياست شان را با انگيزه های مذهبی شان توضيح ميدهند. برای اين که بتوان با آنها همکاری کرد يا برعکس از همکاری با آن ها خودداری کرد قبل از هر چيز بايد ديد اين نيروها با که هستند، با مردم يا با قدرت ها، و بعد بايد ديد ما به ازای عملی فعاليت شان چيست؟ مثلا در مورد نيروهای مذهبی در سطح بين المللی ما هم کليسای رهايی بخش آمريکای لاتين را داريم که که در کنار مردم با ديکتاتورها و ستم گران می جنگد و در اين راه حتی قربانی هم داده است و قدر مسلم اين است که توان آن را ندارد که کليسای انکيزيسيون قرون وسطارا چه به زور و چه به روش های دموکراتيک بر سر مردم سوار کند، در طرف ديگر خمينی و بن لادن و کليساهای وابسته به محافظه کاران بنيادگرای آمريکا را هم داريم. با اولی ها بايد همکاری کرد و با دومی ها بايد جنگيد.

اين آقای پهلوی شما در سياست داخلی استبداد گذشته را يکسره تاييد می کند و در سياست خارجی حتی جرات احمد شاه را هم از خودنشان نداده که به انگليس ها گفت در خارج کلم فروشی می کنم، اما زير اين قرار داد را امضا نمی کنم. در بخش بعدی به اثرات ويرانگر اين سياست وابستگی سلطنت طلبان بر مبارزات مردم با رژيم خواهم پرداخت. اما اين جاکافی است يادآوری کنم که ايشان حتی در مقابل يکی از سياست های ضد ايرانی آمريکا تمرد نکرده است: در سياست مهار دوگانه که صدای اعتراض آقای هوشنگ انصاری وزير دارايی پدرش و يکی از رهبران شاخص حزب رستاخيز را هم بلند کرد، در نخستين واکنش بعد از حمله به عراق به نفع موضع آمريکا در حمله به ايران که بعد آن را تغيير داد، و اساسا دستش در دست مايکل لدين است که فقط خواجه حافظ شيراز نمی داند چکاره است.

پس چرا بايد با او همکاری کرد؟ به خاطر همان ,مولفه, ضديت با جمهوری اسلامي؟ جمهوری اسلامی هم به مردم می گويد به خاطر ,مولفه, اجتناب از دچار شدن به سرنوشت عراق، با او همکاری کنند. شما می توانيد با هم بجنگيد ولی ما به هيچکدام از شما نخواهيم پيوست. هيچ دموکراتی که سرسوزنی درد مردم و دموکراسی را داشته باشد به شما نخواهد پيوست، بلکه تلاش خواهد کرد بين نبرد غول های ارتجاع باهم، برای مردم ايران راهی باز کند. شما هم اگر درد مردم ايران را داشتيد به ما می پيوستيد و هر دو طرف اين ارتجاع مجسم يعنی جمهوری اسلامی و عواملش از يک طرف و آمريکا و نيروهايی را که بر آمريکا تکيه دارند از طرف ديگر، جدا، و بی اما و اگر محکوم می کرديد. از چه می ترسيد؟ از اين که ازحمايت و امکاناتی که در اختيار شماست ,منزوی, شويد و نتوانيد از برج بلند سياست در دامن قدرت و ابزارش ,سياست بازی, کنيد، يعنی با سرنوشت مردم ايران و دموکراسی بازی کنيد؟ اين است آن ,انزوا, يی که شما و آقای روستا چماق کرده ايد و بر سر دموکرات های مستقل می کوبيد؟ مطمئن باشيد در پيشگاه دموکراسی و در برابر جايگاه رفيع حق بی چون و چرا و غير قابل بحث [ قابل توجه آقای روستا] جمهور مردم ايران بر ای حاکميت بر سرنوشت خود، اين چماق را بر اعتبار خود می کوبيد.

بيهوده نيست که وقتی آقای مهری از آقای آهی می پرسد اين دموکراسی چگونه واژه ای است که مشروطه خواه از آن يک برداشت دارد، جمهوری خواه يک برداشت، چپگرايان يک برداشت..آقای آهی جواب ميدهد من فکر نمی کنم مشروطه طلب واقعی و جمهوری خواه واقعی و چپ واقعی برداشت شان از دموکراسی فرق داشته باشد. آقای آهی حق دارند اگر ,جمهوری خواه واقعی, و ,چپ واقعی, همان ها باشند که در کنفرانس ها با اين سلطنت طلبان مشخص و واقعی ما همکاری می کنند، حرف ايشان اشکالی ندارد، اشکال دراين است که اين ها چرا به همکاری بسنده می کنند و يک سره در هم ادغام نمی شوند و توی همان حزب بحث 200 ساله را ادامه نمی دهند.

اين طرح همکاری شما، طرح جديد نيست. همان همه با هم آشنای خمينی است، سابقه آن قديمی تر هم هست و پيشينه آن را در ,جبهه های خلقی و دمکراتيک", احزاب برادر که برای انقلاب سفيد شاه قبلی هم همکار جلب کرد، می توان تعقيب کرد. در دوره جديد همان طرح آشنای يا با من يا با تروريسم آقای بوش است که يک جهان مترقی و ضد بنيادگرايی اسلامی با فرياد ,من با تو نيستم, او را سر جايش نشانيد و حالا ديگر در مقابل افکارعمومی غرب آن را تکرار نمی کند. آقای آهی شما چرا می خواهيد، ايدئو لوژيک ترين، واپس مانده ترين و شکست خورده ترين تزهای خمينی و بوش را به خورد مردمی بدهيد که به علت چشيدن مزه حکومت اسلامی به يکی از سکولارترين بخش های مردم خاورميانه تبديل شده و مستحق يک جامعه مدنی مبتنی بر تنوع آراء و تحزب است که هرکس در آن خود را همانطور که هست معرفی کند وبا چماق خير و شر مردم را مجبور به موضع گيری نکند؟

آيا نمی خواهيد هيچ مفهوم دمکراتيکی را سالم برای مردم بگذاريد
آقای آهی طرحی را از فوروم جهانی ضد نئو ليبرالی کش رفته اند که بر اساس آن گروه های همگرا صرفنظر از اختلافات شان بدون تشکيلات هرمي، فعاليتی همگرا عليه سياست های نوليبرالی و قدرت های اداره کننده اين طرح ها را پيش می برند. اما اين طرح را سرو ته کرده اند. در آن جا گروه ها ی واقعا همگرا تلاش می کنند شکلی برای همکاری خود پيدا کنند. اما آقای آهی شکل را عمده می کنند تا بتوانند گروه های واگرا را در آن بچپانند. و چون چنين شکلی را نمی توان پيدا کرد مگر در طرح هايی مثل همه با هم خمينی و رسواترين جبهه های ,احزاب برادر,، داستان ,مولفه دموکراتيک, را ساخته اند.

در همان فوروم جهانی ضد نو ليبراليسم وقتی که بانک جهانی شروع کرد به ايجاد NGO های وابسته به خود و وابسته به شرکت ها و دولت ها، تا بر اساس ,مولفه های عدالت خواهانه و مدافع توسعه,ی بانک جهانی با جنبش همکاری کنند، بلافاصله موج مخالفت و طرد اين NGO های وابسته و افشای آن ها آغاز شد. چون آن ها ماهيتی متفاوت داشتند و به قدرت وابسته بودند و مسير جنبش را از نقد قدرت منحرف می کردند.

همين امسال وقتی کنسرت لايو 8 را راه انداختند که با ,مولفه مبارزه با فقر, در مقابل کنفرانس سران گروه 8 نمايش کمک به آفريقا و بخشودن قروض آن را راه بيندازند، مردم البته از کنسرت های باشکوه و رايگان آن لذت بردند، اما نيروهای دمکرات اين نمايش را محکوم کردند، چون اين ها ماهيتا متفاوت و به قدرت وابسته بودند. جرج مونبيوت تحليل گر معتبر گاردين، حتی باب گلدوف را خائن به فقرای جهان خواند[12]. اين اتهام سنگينی است که در ميان فرهيختگان غرب به راحتی وارد نمی شود ? برخلاف آقايان آهی و مهری که آسان کلمات لجن پراکنی و ماموريت و مشابه آن را پرتاب می کنند - اما او دلايل قانع کننده ای به دست داده بود. باب گلدوف با قدرتی که ماهيتا با دمکراسی و عدالت تضاد داشت، يعنی با محور بلر ? براون بر اساس يک مولفه فرعی يعنی تخفيف قروض به همکاری پرداخته بود. همان مولفه فرعی هم تامين نشد و کنسرت به وسيله ای برای سرپوش گذاشتن بر غارت فقرای آفريقا و کش رفتن ازبودجه کمک به کشورهای فقير تبديل شد و باب گلدوف به ناگزير سکوت کرد. اين است فرق عوض کردن جا و کارکرد مولفه های اصلی و فرعی با هم در همگرايی ها و سرو ته کردن خاصيت شکل و محتوا. اگربا نيرويی همگرايی کنيد که درسنگر مقابل باشد، نام اين کار همکاری دمکراتيک نيست، خيانت است. در همکاری با خمينی و خامنه ای چنين بود، در همکاری با سلطنت و آمريکا هم چنين است.

بنا براين محترمانه از آقای آهی يک تقاضا دارم: در طول سال های اخير هرچه ارزش سياسی بود توسط رژيم، جناح های آن و اپوزيسيون غير دمکرات آن از معنا تهی شد از انقلاب گرفته تا اصلاح، از استقلال و مبارزه با استعمار گرفته تا انتخابات واخيرا عدالت ، از جامعه مدنی گرفته تا اخيرا رفراندوم. لطفا شما دست از سر فوروم های مردمی برداريد.

بخش اول اين مقاله را اينجا بخوانيد.


[11]
http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20051023032141.html

[12]
http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20050927014657.html

10 آبان 1384    03:25

نظر شما
نام:   افشا
ای-میل:  
09:01 10 آبان 1384
اين که اين افراد را با تظاهر به دموکراسي بعمل واداشته است نظر و فکرشان است که تصور ميکنند مردم را ميتوان فريب داد.همانطور که خميني هم فريب داد و مردم را از چاله در آورد و بچاه انداخت.

با توجه به ريشه روستايي داشتن اکجريت مردم ما که سبب پاک و بي آلايش بودن اذهان آنان است و منطق ساده نگر بر توده حاکم است سطنت پرستان ديکتاتور طلب با علم دموکراسي تظاهري سعي دارند نه تنها به حکومت استبدادي خود برسند بلکه از همين حالا سلاح دموکراسي را که بر آورنده نيازهاي سياسي و عدالت اجتماعي و خود کفايي اقتصادي ما خواهد بود را ميان تهي و آلوده کنند.

عجيب است که رضا پهلوي دموکرات استبداد ايران بر باد ده پدر و پدر بزرگش را محکوم نميکند. کساني که بي شرمانه حق انتخاب مردم را با زور و قلدري و بي کفايتي سياسي به مجلس هاي خودفروخته سنا و ملي تبديل کردند.و در پايان با کمال پر رويي فاتحه قانون اساسي را خواندند و مجل ولي فقيه بالاتر از قانون ايستغاده و مردم را تهديد کردند که اگر مخالفند از کشور بروند و اين قدر بي شعور بودند که ندانند صاحب مملکت مردم هستند و نه حاکمان و اين بود که با تو سري خوردن خودش را در چهار گوشه عالم سرگردان يافت و اين سزاي کسي بود که با کودتاي اجنبي به قدرت رسيد ولي ايران مستقل و يک پارچه را علم کرده بود تا مخالفان خود را ضد وطن و وطن فروش و خرابکار بخواند تا چند روز بيشتر حکومت کنند.

با توجه به اين اوضاع بايد در مورد مهم بودن ارزش هاي ملي انديشيد و آن را مانند ارزش هاي ديني مورد نقد قرار داد زيرا اين ارزشها هم مانند ارزشهاي ديني اگر تفسير استبدادي شوند ما را به مهلکه استبداد خواهند کشاند هم چنانکه در گذشته کشيده اند.

اگر مردم هشيار باشند اين فريب کاريها قدرتي نخواهد داشت ولي اگر مردم خرافاتي و بودن استدالال باشند مجل راي دادن به اميال خميني خواهد بود که مردم همراه خميني آن را فريضه ديني تصور کردند و خود و ديگر افراد کشور را به مهلکه استبداد انداختند

لازم است که اين روشن گري در بين مردمي که بايد تصميم بگيرند تقويت شود و ما بصدها نويسنده هم چون سوسن آرام احتياج داريم تا اين هدف به انجام برسد.

دموکراسي بايد روشن و بدون ابهام تعريف شود :

دموکراسي يعني نيروي سياسي و قدرت از آن مردم است و اين مردم حق دارند قدرت را به هر کسي که دوست دارند بدهند. تنها محدوديت براي مردم حقوق بشر و عقلاني تصميم گرفتن است و در دموکراسي ما ديکتاتوري اکجريت نداريم.حقوق مردم را نه اکجريت و نه اقليت نميتواند زير پا بگذارد و ذاتي است.دموکراسي دوستدار تمام افرادبشر است و بر ضد هيچ گروهي نيست. دشمنان دموکراسي دشمنان عقل و حقوق بشر هستند.

 

Roshangari 2005 10 30