فدراليسم بهانه ی جديد مايکل لدين و انستيتو آمريکن انترپرايز برای دخالت در ايران
الميرا مرادی
*انستيتو ,آمريکن انتر پرايز, از موسسات معروف مخازن فکری آمريکا و متخصص در "تغيير رژيم" اخيرا يک آگهی دعوت به پانلی برای مسائل ايران داده...

 

Elmira2211@yahoo.ca
چهره ای پنهان در پشت نقاب فدراليسم برای ايران

انستيتو ,آمريکن انتر پرايز,، از موسسات معروف مخازن فکری آمريکا و متخصص در "تغيير رژيم" اخيرا آگهی دعوت به پانلی را برای مسائل ايران بيرون داده است. اين پانل تحت عنوان:Unknown Iran, Another Case for Federalism در تاريخ 26 اکتبر سال جاری در محل انستيتوی فوق الذکر در واشنگتن برگزار خواهد شد. اسامی شرکت کنندگان در پانل به اين ترتيب است:

دکتر علی آل طه پروفسور دانشگاه شاو در رشته جامعه شناسی
دکتر حسين بور از جبهه متحد بلوچستان
دکتر مرتضی اسفندياری نماينده حزب دمکرات کردستان ايران در آمريکای شمالی
آقای رحيم شهبازی از جامعه آذربايجانی های مقيم آمريکای شمالی
آقای مايکل لدين کارشناس و رئيس جلسه از موسسه آمريکن انتر پرايز

بهتر است قبل از هر چيز، به متن دعوت اين انستيتو که خود گويای بسياری مطالب است، بپردازيم. آمريکن انتر پرايز می نويسد:

"پنج سال پس از انتخاب جرج دبليو بوش، دولت او همچنان فاقد يک خط مشی روشن در مقابل ايران است(حتی عليرغم اين واقعيت که وزارت امور خارجه آمريکا، ايران را رهبر حاميان تروريسم بين المللی عنوان داده است. اين اواخر هم بررسی مسائل ايران عمدتا حول برنامه هسته ای اين کشور و تا حدودی برخی تحليل ها پيرامون انتخابات رياست جمهوری اين کشور تمرکز يافته است. به اين مناسبت به بسياری از سوالات ابتدايی و پايه اي، از جمله سوالاتی پيرامون مسائلی که حکومت آينده ايران با آن روبرو است، بندرت پرداخته شده است.

مسئله مهم اين واقعيت است که گرچه ايران دارای گوناگونی قومی و نژادی و شاخه های مختلف مذهبی است، اما افراد بسيار اندکی هستند که به اين امر واقفند که فارس ها احتمالا اقليتی از جمعيت ايران را تشکيل می دهند. اکثريت جمعيت کشور متشکل از آذری ها، کردها، بلوچ ها، ترکمن ها، و عرب های خوزستان ? الاهواز هستند. در مقطعی که رژيم کنونی ساقط شود، اين گروهها (منظور ايشان همان مليتهای فوق هستند-م) بدون شک نقش بسيار مهمی در آينده کشور بازی خواهند کرد.

برگزاری اين پانل در انستيتو آمريکن انتر پرايز، نمايندگان اين عناصر ناشناخته از مردم ايران را معرفی خواهد کرد، يعنی تمامی آن کسانيکه که درجات مختلفی از سرکوب بی سابقه در دوران جمهوری اسلامی را تجربه کرده اند. آنها وضعيت مصيبت بار و اميدهای خود را برای آينده يک ايران دمکراتيک به بحث و گفتگو می گذارند.

خواهشمندم برای شرکت در اين پانل و بحث و گفتگو با دکتر علی آل طه؛ استاد دانشگاه شاو، دکتر حسين بور از جبهه متحد بلوچستان، دکتر مرتضی اسفندياری نماينده حزب دمکرات کردستان ايران در آمريکای شمالی و آقای رحيم شهبازی از جامعه آذربايجانی های مقيم آمريکای شمالی به ما بپيونديد. مايکل لدين کارشناس انستيتو آمريکن انتر پرايز رئيس جلسه خواهد بود."

نکته بسيار جالب در نظرات آمريکا و انستيتوهای مخازن فکری اين کشور آن است که زمانی آنها بنا بر سياست "روز" از تماميت ارضی کشور (در دوره پهلوی) دفاع می کردند و هر نوع جنبش خلق های ايرانی رامنتسب به بيگانه می دانستند. از اين رهگذر بيشترين صدمات به جنبش مردم کرد، آذری و عرب ايران وارد آمد و بسياری از فرزندان خلق های ايران در طول پنجاه سلطنت ديکتاتوری خاندان پهلوي، بدليل مبارزه با بی عدالتی های حکومتهای مرکزی و تنها برای احقاق حقوق اوليه و انسانی خود از جمله آموزش به زبان مادری به زندانها افکنده شده، به زير شکنجه برده شدند؛ بدار آويخته شدند و يا به زندانهای طولانی مدت گرفتار آمدند.

در انقلاب بهمن 57 تمامی خلق های ايران با جانفشانی های بيشماری در اين انقلاب و بر عليه استبداد شاهی شرکت نمودند، اما پس از انقلاب آن سياست های سرکوب در حکومت تحت لوای جمهوری اسلامی کماکان ادامه پيدا کرد، سياست هايی که بر خلاف نظر ,آمريکن انتر پرايز, بهيچوجه زائيده دوران جمهوری اسلامی نبودند، بلکه ادامه سياستهای خاندان پهلوی بوده است.

در راستای حرکت انستيتوهای آمريکائی در ,فدراليزه,کردن ايران، البته تحت احکام نئوليبراليسم - به نوعی که اين خلق ها درست به مانند حکومت کرد عراق همچون عروسکی در دستان آمريکا قرار گيرند- سلطنت طلبها و دسته جات رضا پهلوی هم تحرکاتی را در اروپا آغاز کرده اند که از جمله نشستی که شهريار آهی از منتسبين به دفتررضا پهلوی و خود رضا پهلوی با برخی افراد به ظاهر چپ و جمهوری خواه در برلين داشته اند.[1]

اما برای مردم استقلال طلب ايران و مبارزين دمکرات اين کشور تجربه خونين و هولناک عراق و افغانستان تجربه ای هولناک است و اينان سياست های مبتنی بر "تغيير رژيم" (Regime Change) انستيتوهای مخازن فکری ( Think Tank)آمريکائی و اروپايی مبتنی بر دخالت در امور کشورها را نمی پذيرند. طرح هايی چون برگزاری انقلابات مخملی و انواع رفراندم های پيشنهادی آنان و از جمله پيشنهاد رفراندم اخير از سوی مراکز مخازن فکری آمريکا و دولت آمريکا، و کمک های مالی و فکری به سرمداران کنونی آن، از طرف مردم استقلال طلب ايران و مبارزين دمکرات ايرانی پذيرفتنی نيست.

اين حرکات مشترک همراه با تحرکات جهانی امپرياليسم آمريکا عليه ايران، تنها در مبارزه عادلانه مردم ايران با جمهوری اسلامی وقفه طولانی می اندازد. مبارزه ای که می بايست در چهارچوب جنبش های واقعی توده ها ی مردم شکل بگيرد و بدور از هر دخالت خارجی باشد. هر گونه فشار مداخله جويانه خارجی از جنگ گرفته تا انواع دخالت های سياسی يادآور تجربه ناگوار جنگ ايران و عراق است که کشور را از حرکت در تعميق جنبش های مردمی باز داشت.

جنگ ايران و عراق باعث گشت که مردم ايران از تعميق در اهداف انقلاب باز داشته شوند و يکپارچه به سوی دفاع از موجوديت کشور بپا خيزند. در اين ميان حکومت جمهوری اسلامی طبيعتا و ناخواسته مورد مدافعه قرار گرفت. در طی اين جنگ بود که تمامی سرکوبهای سياسی از سوی جمهوری اسلامی آغاز شد و اين حکومت توانست برای ساليان بيشتری پابرجا بماند. مبارزه مردم ايران با جمهوری اسلامی جهت تحقق عدالت اجتماعی و آزادی و دمکراسي، حق مردم اين کشور است. نه قدرت های خارجی و نه طرفداران ديکتاتوری پهلوی که بار ديگر در خيانت به مردم ايران دست در دست امپرياليسم آمريکا گذارده اند، نمی توانند اين حقوق را از مردم ايران باز ستانند.

در انتها بد نيست ياد آور شويم که تنها تحت يک حکومت دمکراتيک، ملی و غير وابسته است که ملتهای ساکن ايران می توانند به استقلال در امور خود نائل شوند. هرگونه طرح و حمايت حکومت های امپرياليستی و انستيتوهای خوراک دهنده آنها، پيرامون تجزيه ايران و يا فدراليزه کردن ايران آنچنان که در عراق پيش رفت، بنوعی ديگر به زير انقياد در آوردن اين خلق ها و تاراج منابع آنهاست.


1- http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20051009232046.html


23 مهر 1384    20:16

نظر شما
نام:   nagoman
ای-میل:   baloc_20@haoo.com
21:04 27 مهر 1384
dostane aziz aqaye dr hosenbor ke nemayandaye melate baloch neste chetor inaqa dawat bein jalase shode baz ham mikhahid bedaste hami rastakhiziha dobare maro sarkob konid aya bas niste ke shah va shekh va melate baloch nemayandahi be in nam dadarad qateline kozashte ba cheraye bestelah enqlabi khdeshan ra neshan midahand melat baloch az in ha bizare
baehtaram nagoman az balochistan

نام:  
ای-میل:  
09:02 27 مهر 1384
ba salam, faghat mikhastam begam, har vagaht dar yek keshvare kasirol melle mesle iran, age mellatha be haghe khodeshoon naresand, az nazare ehsasi varede marhaleye tajziye mishand, va ba vevojood amadane sharayet, az markaz joda mishand.

نام:   مازيار
ای-میل:  
02:15 27 مهر 1384
در نقل قولي كه شما كرده ايد ، مصدق ، ملت را بمعني مردم بكار برده است ، نه كساني كه صاحب كشوري مستقل با مرزهاي شناخته شده از طرف مجامع بين المللي و سازمان ملل هستند. شما هر وقت موفق شديد كه آذر بايجان يا خوزستان و يا كردستان و... را از ايران جدا كرده و حكومتي مستقل تشكيل دهيد ، آنگاه در آن شرائط ، مردمي را كه در آن منطقه زندگي مي كنند را مي توانيد ملت خطاب كنيد ، اما فعلأ با عرض پوزش ، در پاسخ شما و آقاي مايكل لدين ، فقط ميتوانم بگويم: شتر در خواب بيند پنبه دانه.... !!!!!!!!!

نام:   كيان
ای-میل:  
02:12 27 مهر 1384
من به افراي مجل اين نسرين و ديگران ميخواهم بگم توهين نكنند ايران را بيشتر تركان يعني اجداد همين نسرين تا حال اداره كردن نه فارسها همين زمان هم رژيم اسلامي را باز تركان اداره ميكنند ديگه اينو همه ميدونند

نام:   عبود
ای-میل:   zedejang3@yahoo.com
22:27 26 مهر 1384
دونماينده کمونيست بنامهای پيشه وری وتنی ديگر از طرف اذربايجان برای مجلس چهاردهم در سال۱۳۲۲انتخاب شدند مجلس چهاردهم که اکسريت با فودالها و حقوقبگيران انگليس بود از تاييد اعتبارنامه نمايندگان آ ذربايجان خودداری کردند محمد مصدق از فراکسيون منفردين که در اين مجلس در صف اقليت بود به اين اقدام غير دمکراتيک انان اعتراض ميکند و در سخنرانيش در صحن مجلس ميگويد نمايندگان محترم شما به حرفهای ملت آذربايجان گوش کنيد و نمايندگان آنان تاييد کنيد بياييد دست به دست هم دهيم سيد ضياء که در وابسگيش به انگليس شکی نداريم وامتحان خودرا داده از مجلس برانيم ( مصدق در ان سخنرانی از ملت آذربايجان نام ميبرد نه قوم)

نام:   hawar
ای-میل:  
16:43 26 مهر 1384
iran baisti tajzyah beshawad, chon arzesh wejoodi wa hefazt az shahrwandan khod ra nadared.

نام:   elyar
ای-میل:   oyanish@yahoo.com
16:30 26 مهر 1384
beraderan (shah) ra didim, xumeyni rahem komunistha ve mujahedin ve chepha ke teklifeshan rushen.
lutfen fedralisme der KANADA SUVUS URUPA CHE ESHKALI DARED ?! MEN KE NEMIDANEM,EKER ESHKALI HEST BEKUYID ma hem bedanim.

نام:  
ای-میل:  
01:35 25 مهر 1384
قوم برچسبي است كه رضا شاه براي ملت هاي ساكن ايران اختراع كرد كه خواست آنها را سركوب كند.
ملت ايران شامل ملل بلوچ، كرد، آذري، عرب، تركمن و فارس مي باشد. فارسها، كه من نيز يكي از آنها هستم، بزرگترين اقليت ملي در سرزمين كجيرالمله ايران هستند، اما نسبت به كل جمعيت ايران اقليتي شايد چهل تا چهل وپنج در صدي باشند.
دموكراسي يعني حكومت اكجريت و اكجريت مردم ايران كه غير فارس هستند خواهان فدراليسم مي باشند اگر ما فارسها عاقل باشيم بايستي به اين خواست، دموكرات منشانه پاسخ مجبت دهيم ودر آينده ي ايران پس از سقوط رژيم جنايت اسلامي در صلح وصفا بايكديگر زندگي كنيم. اگر ما از هم اكنون فدراليسم را سر لوحه ي برنامه ي سياسي خود كنيم بهتر مي توانيم متحدا بر ضد جنايات اسلامي مبارزه مان را به پيروزي رسانيم.
اگر امروز امپرياليسم مي خواهد با شعار فدراليسم در منطقه براي خود جاپائي درست كن مسؤوليت ما در پذيرفتن فدراليسم وگرفتن اين شعار از آنها صد چندان مي شود.
دموكراسي هم شعار امپرياليستها شده است ولي هيچ كسي به اين دليل نمي گويد پس دموكراسي بد است.

نام:   بلوچ
ای-میل:  
23:25 25 مهر 1384
دوستان گراميقدر، زمانيکه استاندار، فرماندار، روسای ادارات و مقتدران در بلوچستان همه و همه وارداتی حاکميت ايران بوده و هستند. در اين بين من بلوچ سرحدی،سراوانی و مکرانی فقط بايد دربان و نظافتچی آنهم در زاهدان و چابهار - آخر اين غير از ستم ملی است؟
ملل بلوچ و کورد و عرب و تورک و ترکمن هيچ دشمنی با ايران و ملت فارس ندارند. ما می خواهيم زبانهای ما هم رسمی باشند. اين را بپذيريد که زبان و فرهنگ بلوچی و ديگر ملل ايران زمين همچون زبان و فرهنگ فارسی رسمی و قانونی اند و در يک کلام حق تعيين سرنوشت ملل ايران را محترم بداريد. منفعت درازمدت دوستان فارس در اين است که در اين مبارزه همپای کوردان، بلوچان، تورکان و اعراب باشند و برای حق تعيين سرنوشت، برابری و آزادی برزمند.

نام:   مینا
ای-میل:  
22:57 25 مهر 1384
آقای مردوخ آیا در ایران اقوام وجود دارند؟ یعنی قوم فارس- ترک و کرد و غیره یا نه؟ چرا زبان فارسی باید زبان رسمی باشد؟ ترکهای ایران از لحاظ نسبی در اکجریت اند. چرا زبان ترکی سراسری نباشد؟ ایران شاید تنها کشور دنیا باشد که زبان قوم اقلیت(فارس) زبان اجباری-رسمی اکجریت جامعه شده است. زبان ترکی زبانی به مراتب مدرن و انکشاف یافته است. فرهنگ و زبان ترکی در دوران جدید همیشه حوزه ترقی و کاتالیزاتور فرهنگ غربی در مقابل فرهنگ عقب مانده اسلامی- فارسی در ایران بوده است. نگاه کنید به اپرای آذربایجانی به رمان نویسنده گانی مجل اورهان پاموک، یاشار کمال.. شاعرانی مجل ناظم حکمت و نویسندگان و شعرای آذری(ترک) دوران مشروطه و غیره. د رقرن19 و 20 ترکهای ایران همیشه ناقل فرهنگ مترقی و انساندوستانه بوده و هستند. امروزه روح زمانه ایجاب می کند که ترکان ایران خود را از زیر یوغ فارسیسم و آریاییسم آزاد کنند. ایجاد جار و جنجال آریاگرانه فقط باعج دردسر زیاد می شود. اگر ترکان در ایران صاحب سرنوشت خود شوند، مطمئن باشید که به نفع تمام خلقهای دیگر در ایران و منطقه خواهد بود.

نام:   فارسزاده
ای-میل:  
20:29 25 مهر 1384
در ایران همه اقوام با هم برادرو برابرند فقط ما فارسها یک مقدار بیشتر برابریم و برایی حفظ این یک مقدار امتیازات به اندازه کافی در میان سایر اقوام نوکر تربیت کرده ایم مارا انگلیسیها به حاکمیت رسانده اند و فقط انها میتوانند این امتیازهارا از بگیرند ولی ما با انها تقسیم می کنیم از این بابت خیالمان راحت است

نام:   نیکو خراسانی
ای-میل:  
19:28 25 مهر 1384
با سلام و تشکر از خانم المیرا مرادی و همچنین سلام به دوستان عزیزی که نظر داده اند.
در اینکه ستم ملی مانند ستم به زنان و ستم به اقلیتهای مذهبی ، در واقع ستم مظاعفی است که علاوه بر ستم طبقاتی که توسط حاکمیت سرمایه داری جمهوری اسلامی به زحمتکشان ایران اعمال میشود ، واقعیتی است ، شکی نیست ، اما در این مورد که به چه صورت میتوان این ستم مظاعف را از بین برد ، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد، که قصدم پرداختن به این دیدگاهها نیست.
قصدم از نوشتن این مطلب کوتاه توجه دادن دوستان به این نکته است که ، در میان تضادهای بسیار گوناگونی که در جامعه ما وجود دارد تضادی اصلی و تضادهائی فرعی است.
در شرایط موجود ، سیاست امپریالیسم آمریکا در منطقه خاور میانه ، تجزیه کشورهای بزرگ منطقه و تبدیل آن به مجموعه کشورهائی کوچک و بی قدرت و دست نشانده است .طبیعی است که آمریکا برای اجرای چنین طرح و سیاستی به بستری مناسب احتیاج دارد . این بستر مناسب در شرایط فعلی دامن زدن به تضادهای فرعی و دامن زدن به اختلافات قومی و ایجاد خصومت ملی و مذهبی است.
سئوال اینجاست که راه رسیدن به آزادی ، دمکراسی ، استقلال و عدالت اجتماعی و از بین بردن ستم مظاعف را در اتحاد و همبستگی همه توده های زحمتکش جامعه ایران بدون در نظر گرفتن وابستگیهای قومی و زبانی و مذهبی و جنسی آنها در جهت مبارزه با حاکمیت ضد مردمی جمهوری اسلامی و سیاستهای امپریالیستی میدانیم ، و یا گام گذاشتن در جهت پیشبرد سیاستهای (( تفرقه بینداز و حکومت کن )) امیریالیستها؟



نام:   مهدی گجیلی
ای-میل:  
16:05 25 مهر 1384
باید همه مان مواظب خائنان و شایعه پراکنانی باشیم که سعی دارند به ما تلقین کنند که در سرزمین آریانا کسانی غیر از آریائی های والامنش زندگی می کنند. این چند نفر که حتما ار نفوذی های انگلیسها هستند منکر پارسی بودن همه ایرانی ها هستند . اگر ما هر روز چند بار با صدای بلند به خود بگوئیم ما "پارسی هستیم" بورمان خواهد شد. و دیگر وق وق این جاسوسان تاجیری نخواهد دشت. مهدی گجیلی ، گلدن گیت لوسآنجلس

نام:   sudef
ای-میل:   sdf_miran@yahoo.com
14:03 25 مهر 1384
واقعا فکر میکنید هموطن بودن با "مردوخ" که وجود 35 میلیون ترک را انکار میکند یا "مازیار" تاهمینجا 3 تا پدر برای خودش تراشیده است لذتی دارد؟ جانیا چه کسی میگوید که حق سخن گفتن به زبان مادری و ازادی ملل مساوی با تجزیه طلبی است . خودشان را بکشند یا سرتا پا جر بدهند ملل ساکن محلی که اکنون ایران نامیده میشود بیدار شده ند و دیگر حنای مردوخان و مازیاران رنگی ندارد.

نام:   محمد مردوخ
ای-میل:  
14:02 25 مهر 1384
خب ! بنده هم همين را ميخواستم ! اينكه شما اعتراف كنيد ( البته به زبان ِ بي زباني ! ) كه از جمله چپهائي هستيد كه با فروپاشي اتحاد شوروي ، رشته معرفت انساني ايشان نيز از هم گسسته است ! ... كساني كه تا ديروز به كمتر از كمونيسم رضايت نميدادند و اكنون به منافع حقير قوم و قبيله اي شان چسبيده اند و حاضرند بخاطررسيدن به اهدافشان به هر وسيله اي ، هرچند نا مقدس ، دست يازند.
آقاي اصغريان !
اسم دقيق كاري كه شما مي كنيد ، همان شيادي است ! شما بخوبي ميدانيد كه ملت ايران مشكل قومي ندارد اما مي خواهيد آن را ايجاد كنيد. شما ميدانيد كه در ايران مردم با حكومتها مشكل داشته اند ، نه با يكديگر ، اما ميخواهيد آگاهانه گناه جنايت حكومتها را به گردن بخشي از همين ملت بدبخت بياندازيد تا بتوانيد به اهداف حقير قومي خود برسيد ! اگر اسم اينها حقه بازي نيست ؟ پس چيست؟
در ايران هرگز چيزي بنام ستم ملي وجود نداشته است و وجود ندارد ! (( اين )) توهم ، زائيده ذهن چپ هائي است كه زماني استالينيست بودند و اكنون فاشيست شده اند ! در ايران همان تحقير هاي قومي نيز ، ابزار دست حكومتهاي طرفدار نظام سرمايه بوده است، نه آن بد بخت شيرازي و يزدي و خراساني و رشتي كه خود در لاي چرخ دنده هاي ستم ، همواره له شده است.
شما هر چقدر هم روضه بخوانيد من باز خواهم گفت كه طرفداران فدراليسم ، نوكران باجيره و مواجب و يا نا آگاه امپرياليسم هستند و ماحصل كارشان خونريزي و جنايت و ويراني خواهد بود.

نام:   بهرنگ بختياري
ای-میل:  
11:14 25 مهر 1384
جنبش تحول طلب و انقلابي سال 57 را بنام مذهب ، به انحراف و شكست كشانيدند ، اينبار هم ميخواهند حركت آزاديخواهانه ملت ايران را در قالب قومگرائي و فدراليسم به انحراف كشيده ، ريشه اين ملت كهنسال را بسوزانند. (( اين )) همه ء حقيقت هياهوي آقاي مايكل لدين و نوكران ايراني ايشان است!!!!

نام:   محمد
ای-میل:  
11:13 25 مهر 1384
آقاي اصغريان ، شما ميتوانيد خود را فريب دهيد اما ملت ايران را نميتوانيد. امروز آب را هم بدون فلسفه نميشود خورد حتي اگر فلسفه اش آبكي باشد. بيائيد بجاي جوسازي تبليغاتي بنفع بيگانگان ، در جهت مبارزه براي تساوي حقوقي انسانها ، صرفنظر از رنگ و نژاد و دين و قوميت آنها مبارزه كنيد.

نام:  
ای-میل:  
11:05 25 مهر 1384
اقاي مردوخ عزيز
تقليل همه شكل هاي ستمگري به مبارزه طبقاتي ساده انديشي و خامي است . هم در آمريكا مبارزه طبقاتي وجود دارد هم در ايران هم در آفريقاي جنوبي.آيا شكل هاي اين مبارزه، نيروهايي كه وارد آن مي شوند، خواست هايي كه مطرح مي شوند و نتايجي كه بار مي آورند همه جا يكي هستند؟
چون ستم ملي شكلي از ستم طبقاتي است، پس ديگر ستم ملي نيست؟ وقتي مي گوييم ستم ملي، قومي، نژادي، مذهبي و غيره در واقع خصلت عام طبقاتي آنها را انكار نمي كنيم، بلكه آن شكل هاي ويژه اي را مورد