فدراليسم بهانه ی جديد مايکل لدين و انستيتو آمريکن انترپرايز برای دخالت در ايران
الميرا مرادی
*انستيتو ,آمريکن انتر پرايز, از موسسات معروف مخازن فکری آمريکا و متخصص در "تغيير رژيم" اخيرا يک آگهی دعوت به پانلی برای مسائل ايران داده...

 

Elmira2211@yahoo.ca
چهره ای پنهان در پشت نقاب فدراليسم برای ايران

انستيتو ,آمريکن انتر پرايز,، از موسسات معروف مخازن فکری آمريکا و متخصص در "تغيير رژيم" اخيرا آگهی دعوت به پانلی را برای مسائل ايران بيرون داده است. اين پانل تحت عنوان:Unknown Iran, Another Case for Federalism در تاريخ 26 اکتبر سال جاری در محل انستيتوی فوق الذکر در واشنگتن برگزار خواهد شد. اسامی شرکت کنندگان در پانل به اين ترتيب است:

دکتر علی آل طه پروفسور دانشگاه شاو در رشته جامعه شناسی
دکتر حسين بور از جبهه متحد بلوچستان
دکتر مرتضی اسفندياری نماينده حزب دمکرات کردستان ايران در آمريکای شمالی
آقای رحيم شهبازی از جامعه آذربايجانی های مقيم آمريکای شمالی
آقای مايکل لدين کارشناس و رئيس جلسه از موسسه آمريکن انتر پرايز

بهتر است قبل از هر چيز، به متن دعوت اين انستيتو که خود گويای بسياری مطالب است، بپردازيم. آمريکن انتر پرايز می نويسد:

"پنج سال پس از انتخاب جرج دبليو بوش، دولت او همچنان فاقد يک خط مشی روشن در مقابل ايران است(حتی عليرغم اين واقعيت که وزارت امور خارجه آمريکا، ايران را رهبر حاميان تروريسم بين المللی عنوان داده است. اين اواخر هم بررسی مسائل ايران عمدتا حول برنامه هسته ای اين کشور و تا حدودی برخی تحليل ها پيرامون انتخابات رياست جمهوری اين کشور تمرکز يافته است. به اين مناسبت به بسياری از سوالات ابتدايی و پايه اي، از جمله سوالاتی پيرامون مسائلی که حکومت آينده ايران با آن روبرو است، بندرت پرداخته شده است.

مسئله مهم اين واقعيت است که گرچه ايران دارای گوناگونی قومی و نژادی و شاخه های مختلف مذهبی است، اما افراد بسيار اندکی هستند که به اين امر واقفند که فارس ها احتمالا اقليتی از جمعيت ايران را تشکيل می دهند. اکثريت جمعيت کشور متشکل از آذری ها، کردها، بلوچ ها، ترکمن ها، و عرب های خوزستان ? الاهواز هستند. در مقطعی که رژيم کنونی ساقط شود، اين گروهها (منظور ايشان همان مليتهای فوق هستند-م) بدون شک نقش بسيار مهمی در آينده کشور بازی خواهند کرد.

برگزاری اين پانل در انستيتو آمريکن انتر پرايز، نمايندگان اين عناصر ناشناخته از مردم ايران را معرفی خواهد کرد، يعنی تمامی آن کسانيکه که درجات مختلفی از سرکوب بی سابقه در دوران جمهوری اسلامی را تجربه کرده اند. آنها وضعيت مصيبت بار و اميدهای خود را برای آينده يک ايران دمکراتيک به بحث و گفتگو می گذارند.

خواهشمندم برای شرکت در اين پانل و بحث و گفتگو با دکتر علی آل طه؛ استاد دانشگاه شاو، دکتر حسين بور از جبهه متحد بلوچستان، دکتر مرتضی اسفندياری نماينده حزب دمکرات کردستان ايران در آمريکای شمالی و آقای رحيم شهبازی از جامعه آذربايجانی های مقيم آمريکای شمالی به ما بپيونديد. مايکل لدين کارشناس انستيتو آمريکن انتر پرايز رئيس جلسه خواهد بود."

نکته بسيار جالب در نظرات آمريکا و انستيتوهای مخازن فکری اين کشور آن است که زمانی آنها بنا بر سياست "روز" از تماميت ارضی کشور (در دوره پهلوی) دفاع می کردند و هر نوع جنبش خلق های ايرانی رامنتسب به بيگانه می دانستند. از اين رهگذر بيشترين صدمات به جنبش مردم کرد، آذری و عرب ايران وارد آمد و بسياری از فرزندان خلق های ايران در طول پنجاه سلطنت ديکتاتوری خاندان پهلوي، بدليل مبارزه با بی عدالتی های حکومتهای مرکزی و تنها برای احقاق حقوق اوليه و انسانی خود از جمله آموزش به زبان مادری به زندانها افکنده شده، به زير شکنجه برده شدند؛ بدار آويخته شدند و يا به زندانهای طولانی مدت گرفتار آمدند.

در انقلاب بهمن 57 تمامی خلق های ايران با جانفشانی های بيشماری در اين انقلاب و بر عليه استبداد شاهی شرکت نمودند، اما پس از انقلاب آن سياست های سرکوب در حکومت تحت لوای جمهوری اسلامی کماکان ادامه پيدا کرد، سياست هايی که بر خلاف نظر ,آمريکن انتر پرايز, بهيچوجه زائيده دوران جمهوری اسلامی نبودند، بلکه ادامه سياستهای خاندان پهلوی بوده است.

در راستای حرکت انستيتوهای آمريکائی در ,فدراليزه,کردن ايران، البته تحت احکام نئوليبراليسم - به نوعی که اين خلق ها درست به مانند حکومت کرد عراق همچون عروسکی در دستان آمريکا قرار گيرند- سلطنت طلبها و دسته جات رضا پهلوی هم تحرکاتی را در اروپا آغاز کرده اند که از جمله نشستی که شهريار آهی از منتسبين به دفتررضا پهلوی و خود رضا پهلوی با برخی افراد به ظاهر چپ و جمهوری خواه در برلين داشته اند.[1]

اما برای مردم استقلال طلب ايران و مبارزين دمکرات اين کشور تجربه خونين و هولناک عراق و افغانستان تجربه ای هولناک است و اينان سياست های مبتنی بر "تغيير رژيم" (Regime Change) انستيتوهای مخازن فکری ( Think Tank)آمريکائی و اروپايی مبتنی بر دخالت در امور کشورها را نمی پذيرند. طرح هايی چون برگزاری انقلابات مخملی و انواع رفراندم های پيشنهادی آنان و از جمله پيشنهاد رفراندم اخير از سوی مراکز مخازن فکری آمريکا و دولت آمريکا، و کمک های مالی و فکری به سرمداران کنونی آن، از طرف مردم استقلال طلب ايران و مبارزين دمکرات ايرانی پذيرفتنی نيست.

اين حرکات مشترک همراه با تحرکات جهانی امپرياليسم آمريکا عليه ايران، تنها در مبارزه عادلانه مردم ايران با جمهوری اسلامی وقفه طولانی می اندازد. مبارزه ای که می بايست در چهارچوب جنبش های واقعی توده ها ی مردم شکل بگيرد و بدور از هر دخالت خارجی باشد. هر گونه فشار مداخله جويانه خارجی از جنگ گرفته تا انواع دخالت های سياسی يادآور تجربه ناگوار جنگ ايران و عراق است که کشور را از حرکت در تعميق جنبش های مردمی باز داشت.

جنگ ايران و عراق باعث گشت که مردم ايران از تعميق در اهداف انقلاب باز داشته شوند و يکپارچه به سوی دفاع از موجوديت کشور بپا خيزند. در اين ميان حکومت جمهوری اسلامی طبيعتا و ناخواسته مورد مدافعه قرار گرفت. در طی اين جنگ بود که تمامی سرکوبهای سياسی از سوی جمهوری اسلامی آغاز شد و اين حکومت توانست برای ساليان بيشتری پابرجا بماند. مبارزه مردم ايران با جمهوری اسلامی جهت تحقق عدالت اجتماعی و آزادی و دمکراسي، حق مردم اين کشور است. نه قدرت های خارجی و نه طرفداران ديکتاتوری پهلوی که بار ديگر در خيانت به مردم ايران دست در دست امپرياليسم آمريکا گذارده اند، نمی توانند اين حقوق را از مردم ايران باز ستانند.

در انتها بد نيست ياد آور شويم که تنها تحت يک حکومت دمکراتيک، ملی و غير وابسته است که ملتهای ساکن ايران می توانند به استقلال در امور خود نائل شوند. هرگونه طرح و حمايت حکومت های امپرياليستی و انستيتوهای خوراک دهنده آنها، پيرامون تجزيه ايران و يا فدراليزه کردن ايران آنچنان که در عراق پيش رفت، بنوعی ديگر به زير انقياد در آوردن اين خلق ها و تاراج منابع آنهاست.


1- http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20051009232046.html


23 مهر 1384    20:16

نظر شما
نام:   nagoman
ای-میل:   baloc_20@haoo.com
21:04 27 مهر 1384
dostane aziz aqaye dr hosenbor ke nemayandaye melate baloch neste chetor inaqa dawat bein jalase shode baz ham mikhahid bedaste hami rastakhiziha dobare maro sarkob konid aya bas niste ke shah va shekh va melate baloch nemayandahi be in nam dadarad qateline kozashte ba cheraye bestelah enqlabi khdeshan ra neshan midahand melat baloch az in ha bizare
baehtaram nagoman az balochistan

نام:  
ای-میل:  
09:02 27 مهر 1384
ba salam, faghat mikhastam begam, har vagaht dar yek keshvare kasirol melle mesle iran, age mellatha be haghe khodeshoon naresand, az nazare ehsasi varede marhaleye tajziye mishand, va ba vevojood amadane sharayet, az markaz joda mishand.

نام:   مازيار
ای-میل:  
02:15 27 مهر 1384
در نقل قولي كه شما كرده ايد ، مصدق ، ملت را بمعني مردم بكار برده است ، نه كساني كه صاحب كشوري مستقل با مرزهاي شناخته شده از طرف مجامع بين المللي و سازمان ملل هستند. شما هر وقت موفق شديد كه آذر بايجان يا خوزستان و يا كردستان و... را از ايران جدا كرده و حكومتي مستقل تشكيل دهيد ، آنگاه در آن شرائط ، مردمي را كه در آن منطقه زندگي مي كنند را مي توانيد ملت خطاب كنيد ، اما فعلأ با عرض پوزش ، در پاسخ شما و آقاي مايكل لدين ، فقط ميتوانم بگويم: شتر در خواب بيند پنبه دانه.... !!!!!!!!!

نام:   كيان
ای-میل:  
02:12 27 مهر 1384
من به افراي مجل اين نسرين و ديگران ميخواهم بگم توهين نكنند ايران را بيشتر تركان يعني اجداد همين نسرين تا حال اداره كردن نه فارسها همين زمان هم رژيم اسلامي را باز تركان اداره ميكنند ديگه اينو همه ميدونند

نام:   عبود
ای-میل:   zedejang3@yahoo.com
22:27 26 مهر 1384
دونماينده کمونيست بنامهای پيشه وری وتنی ديگر از طرف اذربايجان برای مجلس چهاردهم در سال۱۳۲۲انتخاب شدند مجلس چهاردهم که اکسريت با فودالها و حقوقبگيران انگليس بود از تاييد اعتبارنامه نمايندگان آ ذربايجان خودداری کردند محمد مصدق از فراکسيون منفردين که در اين مجلس در صف اقليت بود به اين اقدام غير دمکراتيک انان اعتراض ميکند و در سخنرانيش در صحن مجلس ميگويد نمايندگان محترم شما به حرفهای ملت آذربايجان گوش کنيد و نمايندگان آنان تاييد کنيد بياييد دست به دست هم دهيم سيد ضياء که در وابسگيش به انگليس شکی نداريم وامتحان خودرا داده از مجلس برانيم ( مصدق در ان سخنرانی از ملت آذربايجان نام ميبرد نه قوم)

نام:   hawar
ای-میل:  
16:43 26 مهر 1384
iran baisti tajzyah beshawad, chon arzesh wejoodi wa hefazt az shahrwandan khod ra nadared.

نام:   elyar
ای-میل:   oyanish@yahoo.com
16:30 26 مهر 1384
beraderan (shah) ra didim, xumeyni rahem komunistha ve mujahedin ve chepha ke teklifeshan rushen.
lutfen fedralisme der KANADA SUVUS URUPA CHE ESHKALI DARED ?! MEN KE NEMIDANEM,EKER ESHKALI HEST BEKUYID ma hem bedanim.

نام:  
ای-میل:  
01:35 25 مهر 1384
قوم برچسبي است كه رضا شاه براي ملت هاي ساكن ايران اختراع كرد كه خواست آنها را سركوب كند.
ملت ايران شامل ملل بلوچ، كرد، آذري، عرب، تركمن و فارس مي باشد. فارسها، كه من نيز يكي از آنها هستم، بزرگترين اقليت ملي در سرزمين كجيرالمله ايران هستند، اما نسبت به كل جمعيت ايران اقليتي شايد چهل تا چهل وپنج در صدي باشند.
دموكراسي يعني حكومت اكجريت و اكجريت مردم ايران كه غير فارس هستند خواهان فدراليسم مي باشند اگر ما فارسها عاقل باشيم بايستي به اين خواست، دموكرات منشانه پاسخ مجبت دهيم ودر آينده ي ايران پس از سقوط رژيم جنايت اسلامي در صلح وصفا بايكديگر زندگي كنيم. اگر ما از هم اكنون فدراليسم را سر لوحه ي برنامه ي سياسي خود كنيم بهتر مي توانيم متحدا بر ضد جنايات اسلامي مبارزه مان را به پيروزي رسانيم.
اگر امروز امپرياليسم مي خواهد با شعار فدراليسم در منطقه براي خود جاپائي درست كن مسؤوليت ما در پذيرفتن فدراليسم وگرفتن اين شعار از آنها صد چندان مي شود.
دموكراسي هم شعار امپرياليستها شده است ولي هيچ كسي به اين دليل نمي گويد پس دموكراسي بد است.

نام:   بلوچ
ای-میل:  
23:25 25 مهر 1384
دوستان گراميقدر، زمانيکه استاندار، فرماندار، روسای ادارات و مقتدران در بلوچستان همه و همه وارداتی حاکميت ايران بوده و هستند. در اين بين من بلوچ سرحدی،سراوانی و مکرانی فقط بايد دربان و نظافتچی آنهم در زاهدان و چابهار - آخر اين غير از ستم ملی است؟
ملل بلوچ و کورد و عرب و تورک و ترکمن هيچ دشمنی با ايران و ملت فارس ندارند. ما می خواهيم زبانهای ما هم رسمی باشند. اين را بپذيريد که زبان و فرهنگ بلوچی و ديگر ملل ايران زمين همچون زبان و فرهنگ فارسی رسمی و قانونی اند و در يک کلام حق تعيين سرنوشت ملل ايران را محترم بداريد. منفعت درازمدت دوستان فارس در اين است که در اين مبارزه همپای کوردان، بلوچان، تورکان و اعراب باشند و برای حق تعيين سرنوشت، برابری و آزادی برزمند.

نام:   مینا
ای-میل:  
22:57 25 مهر 1384
آقای مردوخ آیا در ایران اقوام وجود دارند؟ یعنی قوم فارس- ترک و کرد و غیره یا نه؟ چرا زبان فارسی باید زبان رسمی باشد؟ ترکهای ایران از لحاظ نسبی در اکجریت اند. چرا زبان ترکی سراسری نباشد؟ ایران شاید تنها کشور دنیا باشد که زبان قوم اقلیت(فارس) زبان اجباری-رسمی اکجریت جامعه شده است. زبان ترکی زبانی به مراتب مدرن و انکشاف یافته است. فرهنگ و زبان ترکی در دوران جدید همیشه حوزه ترقی و کاتالیزاتور فرهنگ غربی در مقابل فرهنگ عقب مانده اسلامی- فارسی در ایران بوده است. نگاه کنید به اپرای آذربایجانی به رمان نویسنده گانی مجل اورهان پاموک، یاشار کمال.. شاعرانی مجل ناظم حکمت و نویسندگان و شعرای آذری(ترک) دوران مشروطه و غیره. د رقرن19 و 20 ترکهای ایران همیشه ناقل فرهنگ مترقی و انساندوستانه بوده و هستند. امروزه روح زمانه ایجاب می کند که ترکان ایران خود را از زیر یوغ فارسیسم و آریاییسم آزاد کنند. ایجاد جار و جنجال آریاگرانه فقط باعج دردسر زیاد می شود. اگر ترکان در ایران صاحب سرنوشت خود شوند، مطمئن باشید که به نفع تمام خلقهای دیگر در ایران و منطقه خواهد بود.

نام:   فارسزاده
ای-میل:  
20:29 25 مهر 1384
در ایران همه اقوام با هم برادرو برابرند فقط ما فارسها یک مقدار بیشتر برابریم و برایی حفظ این یک مقدار امتیازات به اندازه کافی در میان سایر اقوام نوکر تربیت کرده ایم مارا انگلیسیها به حاکمیت رسانده اند و فقط انها میتوانند این امتیازهارا از بگیرند ولی ما با انها تقسیم می کنیم از این بابت خیالمان راحت است

نام:   نیکو خراسانی
ای-میل:  
19:28 25 مهر 1384
با سلام و تشکر از خانم المیرا مرادی و همچنین سلام به دوستان عزیزی که نظر داده اند.
در اینکه ستم ملی مانند ستم به زنان و ستم به اقلیتهای مذهبی ، در واقع ستم مظاعفی است که علاوه بر ستم طبقاتی که توسط حاکمیت سرمایه داری جمهوری اسلامی به زحمتکشان ایران اعمال میشود ، واقعیتی است ، شکی نیست ، اما در این مورد که به چه صورت میتوان این ستم مظاعف را از بین برد ، دیدگاههای متفاوتی وجود دارد، که قصدم پرداختن به این دیدگاهها نیست.
قصدم از نوشتن این مطلب کوتاه توجه دادن دوستان به این نکته است که ، در میان تضادهای بسیار گوناگونی که در جامعه ما وجود دارد تضادی اصلی و تضادهائی فرعی است.
در شرایط موجود ، سیاست امپریالیسم آمریکا در منطقه خاور میانه ، تجزیه کشورهای بزرگ منطقه و تبدیل آن به مجموعه کشورهائی کوچک و بی قدرت و دست نشانده است .طبیعی است که آمریکا برای اجرای چنین طرح و سیاستی به بستری مناسب احتیاج دارد . این بستر مناسب در شرایط فعلی دامن زدن به تضادهای فرعی و دامن زدن به اختلافات قومی و ایجاد خصومت ملی و مذهبی است.
سئوال اینجاست که راه رسیدن به آزادی ، دمکراسی ، استقلال و عدالت اجتماعی و از بین بردن ستم مظاعف را در اتحاد و همبستگی همه توده های زحمتکش جامعه ایران بدون در نظر گرفتن وابستگیهای قومی و زبانی و مذهبی و جنسی آنها در جهت مبارزه با حاکمیت ضد مردمی جمهوری اسلامی و سیاستهای امپریالیستی میدانیم ، و یا گام گذاشتن در جهت پیشبرد سیاستهای (( تفرقه بینداز و حکومت کن )) امیریالیستها؟



نام:   مهدی گجیلی
ای-میل:  
16:05 25 مهر 1384
باید همه مان مواظب خائنان و شایعه پراکنانی باشیم که سعی دارند به ما تلقین کنند که در سرزمین آریانا کسانی غیر از آریائی های والامنش زندگی می کنند. این چند نفر که حتما ار نفوذی های انگلیسها هستند منکر پارسی بودن همه ایرانی ها هستند . اگر ما هر روز چند بار با صدای بلند به خود بگوئیم ما "پارسی هستیم" بورمان خواهد شد. و دیگر وق وق این جاسوسان تاجیری نخواهد دشت. مهدی گجیلی ، گلدن گیت لوسآنجلس

نام:   sudef
ای-میل:   sdf_miran@yahoo.com
14:03 25 مهر 1384
واقعا فکر میکنید هموطن بودن با "مردوخ" که وجود 35 میلیون ترک را انکار میکند یا "مازیار" تاهمینجا 3 تا پدر برای خودش تراشیده است لذتی دارد؟ جانیا چه کسی میگوید که حق سخن گفتن به زبان مادری و ازادی ملل مساوی با تجزیه طلبی است . خودشان را بکشند یا سرتا پا جر بدهند ملل ساکن محلی که اکنون ایران نامیده میشود بیدار شده ند و دیگر حنای مردوخان و مازیاران رنگی ندارد.

نام:   محمد مردوخ
ای-میل:  
14:02 25 مهر 1384
خب ! بنده هم همين را ميخواستم ! اينكه شما اعتراف كنيد ( البته به زبان ِ بي زباني ! ) كه از جمله چپهائي هستيد كه با فروپاشي اتحاد شوروي ، رشته معرفت انساني ايشان نيز از هم گسسته است ! ... كساني كه تا ديروز به كمتر از كمونيسم رضايت نميدادند و اكنون به منافع حقير قوم و قبيله اي شان چسبيده اند و حاضرند بخاطررسيدن به اهدافشان به هر وسيله اي ، هرچند نا مقدس ، دست يازند.
آقاي اصغريان !
اسم دقيق كاري كه شما مي كنيد ، همان شيادي است ! شما بخوبي ميدانيد كه ملت ايران مشكل قومي ندارد اما مي خواهيد آن را ايجاد كنيد. شما ميدانيد كه در ايران مردم با حكومتها مشكل داشته اند ، نه با يكديگر ، اما ميخواهيد آگاهانه گناه جنايت حكومتها را به گردن بخشي از همين ملت بدبخت بياندازيد تا بتوانيد به اهداف حقير قومي خود برسيد ! اگر اسم اينها حقه بازي نيست ؟ پس چيست؟
در ايران هرگز چيزي بنام ستم ملي وجود نداشته است و وجود ندارد ! (( اين )) توهم ، زائيده ذهن چپ هائي است كه زماني استالينيست بودند و اكنون فاشيست شده اند ! در ايران همان تحقير هاي قومي نيز ، ابزار دست حكومتهاي طرفدار نظام سرمايه بوده است، نه آن بد بخت شيرازي و يزدي و خراساني و رشتي كه خود در لاي چرخ دنده هاي ستم ، همواره له شده است.
شما هر چقدر هم روضه بخوانيد من باز خواهم گفت كه طرفداران فدراليسم ، نوكران باجيره و مواجب و يا نا آگاه امپرياليسم هستند و ماحصل كارشان خونريزي و جنايت و ويراني خواهد بود.

نام:   بهرنگ بختياري
ای-میل:  
11:14 25 مهر 1384
جنبش تحول طلب و انقلابي سال 57 را بنام مذهب ، به انحراف و شكست كشانيدند ، اينبار هم ميخواهند حركت آزاديخواهانه ملت ايران را در قالب قومگرائي و فدراليسم به انحراف كشيده ، ريشه اين ملت كهنسال را بسوزانند. (( اين )) همه ء حقيقت هياهوي آقاي مايكل لدين و نوكران ايراني ايشان است!!!!

نام:   محمد
ای-میل:  
11:13 25 مهر 1384
آقاي اصغريان ، شما ميتوانيد خود را فريب دهيد اما ملت ايران را نميتوانيد. امروز آب را هم بدون فلسفه نميشود خورد حتي اگر فلسفه اش آبكي باشد. بيائيد بجاي جوسازي تبليغاتي بنفع بيگانگان ، در جهت مبارزه براي تساوي حقوقي انسانها ، صرفنظر از رنگ و نژاد و دين و قوميت آنها مبارزه كنيد.

نام:  
ای-میل:  
11:05 25 مهر 1384
اقاي مردوخ عزيز
تقليل همه شكل هاي ستمگري به مبارزه طبقاتي ساده انديشي و خامي است . هم در آمريكا مبارزه طبقاتي وجود دارد هم در ايران هم در آفريقاي جنوبي.آيا شكل هاي اين مبارزه، نيروهايي كه وارد آن مي شوند، خواست هايي كه مطرح مي شوند و نتايجي كه بار مي آورند همه جا يكي هستند؟
چون ستم ملي شكلي از ستم طبقاتي است، پس ديگر ستم ملي نيست؟ وقتي مي گوييم ستم ملي، قومي، نژادي، مذهبي و غيره در واقع خصلت عام طبقاتي آنها را انكار نمي كنيم، بلكه آن شكل هاي ويژه اي را مورد اشاره قرار مي دهيم كه اين عاميت بواسطه آنها و تحت آنها بروز مي يابند. منتها شما گويا اين موضوع بسيار ساده را درك نمي كنيد و خيال مي كنيد كه بايد همه شكل هاي ويژه ستمگري در يك جامعه طبقاتي را به يك شكل درآورد و برايشان يك نسخه واحد پيچيد. و يا شايد بر اين اعتقاديد كه نابرابري طبقاتي به جاي شبكه اي تودرتو از بي عدالتي ها فقط به طور يكنواخت يك شكل از ستم توليد مي كند كه با همان گفتن اين كه طبقاتي است مي شود قالش را كند؟ شما مي گوييد كه من بايد به زن زحمتكشي كه مجالش را زدم بگويم كه منشا "ظلم و ستم مسئله اي طبقاتي است و حتي اگر بخاطر قوميت و لهجه اش تحقير ميشود ، اينهم بخاطر حكومتهاي طرفدار نظام طبقاتي است."
دوست عزيز! آخر مردم را با گفتن حقايق عالي در باره منشا غايي همه ستم ها كه نمي توان به برانداختن رژيم هاي طبقاتي واداشت. با مردم بايد در جنگ هاي مشخص عليه مظاهر مشخص ستمگري كه از نظر مردم - و نه بنده و شما - ستم هستند حركت كرد و آنها را از اين طريق به مجراي براندازي كليت ستم طبقاتي انداخت. يعني شما مي گوييد من به جواني كه مي خواهد ازدواج كند و رفته است جلوي بانك در صف وام ازدواج تا وام بگيرد و به او نداده اند چه بگويك؟ بگويم منشا ستم طبقاتي است؟ و زياد ناراحت نباشد كه در كردستان هم زنان زحمتكش با تپاله تنور گرم مي كنند؟ يا خير؟ بايد همراه او براي حق اش در گرفتن وام ازدواج اعتراض بكنم و او را سر همين موضوع كوچك كه موضوع ويژه مورد توجه اوست به خودسامان يابي تشويق كنم و او را از اين طريق سوق دهم به اين كه عليه شكل هاي بزرگ تر و بزرگ تر و بزرگ تري از ستمگري نيز اعتراض كند و سازمان پيدا كند؟ آيا به نظر شما من بايد در اتاق خودم بنشينم و اختراع بكنم كه جوان ايراني عليه كدام شكل ويژه از ستمگري نظام طبقاتي به ميدان بيايد يا بايد بروم بيرون و ببينم كدام شكل هاي ويژه اي از ستمگري طبقاتي را او دارد عليه اش نقدا اعتراض مي كند و همان را با شناخت همه آن ويژه گي هايش سازمان بدهم؟
شما اصلا مي پذيريد كه اعتراض به محروميت از دريافت وام ازدواج (كه من فقط نمونه آوردم) شكلي از ستمگري است كه با اعتراض به تحقير به خاطر زبان و آداب و رسوم يا پوشش يا گويش تفاوت دارد؟ و مي پذيريد كه همين تفاوت منشا تفاوت برخورد است؟ و مي پذيريد كه پس نمي توانيد خواست هاي ملي را با گفتن اين كه طبقاتي است ماست مالي كنيد؟ بالاخره آن زن زحمتكش از حكم شما در مورد طبقاتي بودن علت غايي ستمي كه بر او مي رود قرار است چه نتيجه مشخصي به دست بياورد؟ تحقيرش به خاطر زبان كردي برطرف شود؟ حق راي در مورد نحوه استفاده از معدن طلاي كردستان را به دست آورد؟ استاندار و فرماندار و بخشدارش را خودش انتخاب كند؟ لطفا داستان تحويل ندهيد كه ماجرا طبقاتي است. بگوييد نقد در باره خواست هايي كه او مطرح مي كند چه به او مي گوييد؟ مي زنيد توي دهانش؟ مي پذيريد؟ مخالفت مي كنيد؟ بي اعتنايي مي كنيد؟ جواب مشخص شما چيست؟
دوست عزيز. شما با تبديل شكل ويژه ملي ستم طبقاتي به ستم طبقاتي عام و بي رنگ براي آن زن زحمتكشي كه مجال زدم، سعي كرده ايد از پاسخ مشخص به خواست مشخص او طفره برويد و آن را واگذار كنيد به آن روز سعدي كه حكومت طبقاتي برافتد.
و نه فقط اين. بدتر مي كنيد: شما بدون اين كه متوجه باشيد شكل هاي مختلف و ويژه ستمگري را عليه هم تاخت مي زنيد و يكي را وسيله انكار ويژگي ديگري مي كنيد وگرنه چرا بايد بدبختي زحمتكش فارس را در برابر بدبختي زحمتكش كرد گذاشت؟ چرا زحمتكش كرد بايد در بدبختي خود با زحمتكش فارس متحد شود؟ نه در مبارزه عليه اين بدبختي در هر دو جا؟ ولي به محض اين كه شما بپذيريد كه جوان تهراني كه بدبختي خود را در نگرفتن وام ازدواج مي داند و زحمتكش كرد كه بدبختي خود را در سركوب حق ملي، دو خواست متفاوت دارند كه براي هركدامشان بايد پاسخ جداگانه داشت تا توانست آنها را در مبارزه عليه اين دو شكل ويژه ستم طبقاتي عليه ستم طبقاتي هم متحد كرد، در اين صورت مجبور شده ايد حرف تان را پس بگيريد. در اين صورت ديگر نمي توانيد به زن كرد بگوييد شما براي وام ازدواج تلاش كن و به آن جوان فارس هم بگوييد عليه تحقير ملي تلاش كن. آنها در جامعه طبقاتي براي اين كه بتوانند در پيكار عليه ريشه اصلي فلاكت شان همديگر را دريابند و با هم متحد بشوند،هميشه بايد از مطالبات خاص و ويژه خودشان آغاز كنند و تازه پيوند ميان مطالبات آنها هم به خاطر اين كه شما در كتاب هاي ماركس و لنين سالها پيش چيزهايي در باره مبارزه طبقاتي خوانده ايد ايجاد نميشود، بلكه اين پيوندها بايد طبيعي و محصول جوشش دروني مبارزه قشرهاي مختلف مردم عليه شكل هاي ويژه ستمگري طبقاتي باشد. در اين مبارزه است كه زني كه عليه آپارتايد جنسي مبارزه مي كند، عملا و به تدريج و بر اساس تجربه خودش درمي يابد كه با يك سيستم عمومي تبعيض روبرست كه بر بنياد طبقاتي دائما شكل هاي بسيار عجيب و متنوع و بغرنجي از بي عدالتي و ستمگري را توليد ميكند و بنابراين كافي نيست كه فقط عليه بي عدالتي در حق خود به عنوان زن بجنگد، يلكه بايد از حق زن زحمتكش كرد و حق او به سخن گفتن به زبان مادري و مشاركت برابرحقوق در تعيين سرنوشتش هم دفاع كند.
بنياد همبستگي اجتماعي عليه ستم طبقاتي با انكار شكل هاي ويژه اين ستم ساخته نمي شود، با پذيرش ويژگي هايش مي تواند شكل بگيرد. با انكار خودويژگي هاي ستم طبقاتي مباني هميستگي طبقاتي نيز ويران مي شود. آن كه چون شما اين ويژگي ها را انكار كند عملا در خدمت دشمن طبقاتي است و براي دشمنان ملت فرش قرمز پهن مي كند. البته من برخلاف شما نمي گويم شما شياد هستيد. من فكر مي كنم شما ساده انديش هستيد.

نام:   مرتضي اصفريان
ای-میل:  
05:23 25 مهر 1384
با پوزش. يادداشت براي آقاي مردوخ را من نوشته ام. يادم رفت نامم را بنويسم.
در مورد اقاي محمد هم ديگر حرفي براي زدن ندارم. ايشان مي گويد مرغ يك پا دارد و من مي گويم مرغ ايشان چه يك پا داشته باشد چه ده تا پا، مهم اين است كه مردمي كه مرغ ايشان مربوط به آنهاست مي گويند و گفته اند خير مرغ دو پا دارد. حالا آقاي محمد برود كتاب هاي تاريخي را زير و رو كند و در قبرستان هاي متروك مفاهيم مرده بگردد تعريف جور كند در مورد قوم و ملت و طايفه و عشيره. در دانشگاه هاي اروپا هر دانشجويي كه مي خواهد تزش را بنويسد معمولا يك خروار از اين جور تعاريف ها جمع مي كند كه نمره بگيرد ولي به درد چه مي خورد الله اعلم

نام:   فهيمه صادقي
ای-میل:   فاهصمعهس
05:22 25 مهر 1384
اوضاع ايران رو به وخامت است و عمر جمهوري اسلامي به پايان رسيده است- براي امريکا چه الترناتيويي بهتر از منحرف کردن اعتراضات مردم براي بر اندازي جمهوري اسلامي و تمرکز ان را به مسال ملي کشاندن تا به سوي خواست يک زندڴي بهتر و انساني تر که مستحق هر انساني باشد- بهتر است مردم به اسم مليت به جان هم بيافتند تا بر اندازي سيستم ڴنديده سرمايه داري و بوجود امدن قطب هاي قبي حکومت کارڴري و ازاديهاي سياسي-

نام:   افشا
ای-میل:  
05:21 25 مهر 1384
من با نقطه نظر هاي آقاي مرتضي اصغريان موافقم.
راه حل مسايل کشور لازم است از طريق دموکراسي و حقوق برابر همه افرادي که در ايران زندگي ميکنند _ تامين شود بدون توجه به اعتقادات ديني و يا وابستگي هاي قومي و غيره .
اگر مردم ايران دموکراسي و فدراليسم را انتخاب کنند حق آنان است بويژه با خيانت هاي رضا شاه و فرزندش در بر پايي آريا بازي و با تحريف تاريخ حقوق اقليت ها زير پا گذاشته شده است و بفرهنگ و زبان و شخصيت غير فارس زبانان توهين شده است(فارسي هم زبان قوم بخصوصي نيست و همانقدر به مردم شيراز بستگي دارد که بمردم آذربايجان و زبان ملي و مشترک ايرانيان است و نمونه آن هم پرورش شاعران بزرگي مجل نظامي و خاقاني و ...در آذربايجان است که بفارسي شعر سروده اند) نه گيلک و نه مازندراني و نه کرد زبان فارسي را ميفهمند و نه زبان همديگر را . رابطه اينان با زبان فارسي در درک زبان فارسي مجل رابطه آذربايجاني با زبان فارسي است.
فدراليسم را تجزيه طلبي معنا کردن فقط نشانه اي از تامين منافع طبقاتي مدعيان تجزيه طلبي بايد دانست که در زير علم تماميت ارضي پنهان شده اند تا از منافع طبقاتي خود نگهباني کنند.

باز بر پا خاست آذربايجان
تا که نخشد جان به ايران رايگان
زاد روز بابک حق جوي ما
خلق بر پا ميکند افسانه ها
توده گر آزادي خود دم زند
هيبت دردان حاکم بشکند
حاکم نامرد ضد عقل و دين
پول پرست و بي هنر باشد يقين
ضد ملت بس جنايت ميکند
از بديها هي حمايت ميکند
دست بيگانه اسيرند همچو موم
حاکمان ابله اين مرز و بوم
ملت ايران بيا کاري کنيم
تاکه رفع درد و بيماري کنيم

نام:   سولماز سرابي
ای-میل:  
23:45 24 مهر 1384
نسرين خانم
ملتي كه حافظ و خيام و فردوسي و مولوي و سعدي و ..... دارد ، نيازي به فراگيري گويشهاي اقوام مهاجم و غارتگر به ايران ندارد! خود آن مغولهائي هم كه به اين مملكت حمله كردند ، پس از مدتي فارسي را آموختند و افتخارشان هم اين بود كه قادرند به زبان فارسي شعر بگويند. شما هم سعي كنيد اين زبان را بخوبي به فرزندانتان بياموزيد تا در آينده بتوانند افتخار كنند كه همزبان و هموطن انديشمنداني همچون حافظ و خيام هستند!!

نام:   محمد
ای-میل:  
18:25 24 مهر 1384
آقاي اصغريان
ايران يك كشور چند مليتي نيست كه بخواهد توسط نظام فدرالي اداره شود. ايران كشوري است كه از تركيب ( تاكيد ميكنم : تركيب ) اقوام مختلف در چند هزار سال قبل !!! پديد آمده است. بنابر اين ، مليت اقوامي كه در ايران زندگي ميكنند ، ايراني است و قوميتشان كرد و ترك و فارس و بلوچ و لر و تركمن و...
بر اين اساس در ايران يك ملت زندگي ميكند ، نه چند ملت ! مليت اين ملت هم ايراني است ، نه هندي و آمريكائي يا اسپانيائي !!!!!
حرفهاي مفت نوكران امپرياليسم قادر نيست مبارزات مردم ايران را به انحراف بكشد. سعي كنيد اين را بفهميد !!!

نام:  
ای-میل:  
18:24 24 مهر 1384
بزير پرچم قومگرائي رفتن و دفاع از طرحهاي امپرياليستي همچون فدراليسم و خود مختاري ، تنها نتيجه اش براي مردم ايران ، به انحراف كشيدن مجدد مبارزه آزاديخواهانه و عدالت طلبانه شان است. چنين طرحهائي ، جز برپا كردن حمام خون ، هيچ نتيجه اي نخواهد داشت. سود چنين طرحهائي ، تنها بجيب امپرياليسم خواهد رفت. البته جمهوري اسلامي هم بي نصيب نخواهد ماند.
آنهائي كه بجاي ظلم سرمايه داري ، ظلم طبقاتي ، ظلم كشورهاي امپرياليست و مزدوران داخلي اش ، ( ظلم فارس !!!!!!!!!! ) را مطرح ميكنند و به مردم آدرس عوضي ميدهند ، يقينأ دشمنان مردم هستند و هيچ هدف خير خواهانه اي را دنبال نمي كنند.

نام:   محمد مردوخ
ای-میل:  
18:23 24 مهر 1384
آقاي مرتضي اصغريان
شما بايد به زني كه در كردستان بچه اش هنوز با اسهال مشكل دارد بگوئيد كه ظلم و ستم مسئله اي طبقاتي است ، حتي اگر بخاطر قوميت و لهجه اش تحقير ميشود ، اينهم بخاطر حكومتهاي طرفدار نظام طبقاتي است . آنجا كه شما مي آئيد و به اين زن كرد ، نشاني و آدرس عوضي ميدهيد و به او ميگوئيد كه مشكلات تو بخاطر قوميت و گويش توست و همه اينها تقصير مردم بدبخت فارس است ( كه مانند همان كرد دارند ستم مي كشند ) ، قطعأ بنده و امجال من در برابر اين شيادي آشكار ! مي ايستيم.
ما به امپرياليسم و مزدورانش اجازه نخواهيم داد كه بنام فدراليسم و خود مختاري و حقوق خلقها !!!؟ مردم را بجان هم انداخته و به اهداف رذيلانه شان برسند.
هزاران سال است كه ترك و فارس و كرد با هم زندگي ميكنند و با هم در آميخته اند. مشكل ملت ايران ، قومي و نژادي نيست ، طبقاتي است. نبود دمكراسي است. نبود قوانين درست مدني است. نبود مديريت صحيح و علمي است...
اگر در ايران ، همين فردا ، هر قوم و قبيله اي براي خودش صاحب يك كشور هم بشود ، اما مسئله طبقاتي و نبود دمكراسي و حقوق مدني لاينحل باقي بماند ، مطمئن باشيد همانها كه از يك زبان و نژاد و قوميت هستند و در كشور خودشان هم زندگي مي كنند. مجل سگ و گربه به جان هم خواهند افتاد و يكديگر را تكه پاره خواهند كرد !!!!
پس مشكلات مردم ، ربطي به رنگ و لهجه و دين و نژادشان ندارد. آنها كه اين چيز ها را مطرح مي كنند ، شك نكنيد ! نوكران بيگانه اند و هيچ نيت خيري ندارند ....

نام:   احمد تبريزي
ای-میل:  
18:22 24 مهر 1384
درود بر شما آقاي سينا
ملت ايران نخواهد گذاشت كه بنام تعلق قومي و زباني ، باز هم مانند سال 57 مبارزه اش به انحراف كشيده شود. آنها كه اين مسائل را مطرح ميكنند بدون ترديد يا نا آگاهند يا مزدور امپرياليسم.
طرحهائي مانند فدراليسم ، نسخه تازه امپرياليسم براي غارت و چپاول ملتهاي منطقه خاورميانه و تسلط همه جانبه و ابدي بر ايشان است.
ملت ايران هوشيارتر از آن است كه اين جنايتكاران و مزدوران فرصت طلب و ناسيوناليستشان تصور كرده اند. ملت ما هرگز براي رنگ و مذهب و لهجه بجان هم نمي افتد. آنها كه فارس و ترك ميكنند و فكر ميكنند كه از اين طريق قادرند بين مردمي كه چند هزار سال است در كنار يكديگر زيسته اند تفرقه انداخته و به اهداف كجيف شان برسند بايد بدانند كه مبارزه ملت ايران با جمهوري اسلامي بهيچوجه به معني همآوائي و همراهي با ايشان نيست ! ملت ايران به همان نسبت كه به جمهوري اسلامي و سياستهاي ضد مردمي اش كينه مي ورزد ، از بيگانگان و نوكرانشان نيز متنفر است !
در ايران ، همه مردم مجل هم هستند و از هيچ نظر بين آنها تفاوتي نيست ، اگر هم ظلمي به كسي يا گروهي از اجتماع شده است ، اين ظلم از طرف حكومتها بوده ، نه قوم و گروهي خاص از جامعه ايران.
آنها كه دائم صحبت از فارس و كرد و ترك ميكنند و تلاش ميكنند بين مردم خط كشي كنند ، قطعأ سر در آخور امپرياليسم دارند.

نام:   سينا
ای-میل:   bahram_shad@yahoo.com
16:23 24 مهر 1384
دوستان سلام!
اين بحج مهمي است· قوپرستان ازفرط خوشحالي براي اينكه آقايشان بوش پرچم قومها را بر افراشته است سر از پا نميشناسند· اما مردم ايران مردمي متمدنتر از آن هستند كه تعدادي قومپرست از سر سهم خواهي در قدرت مردم را به جان هم بيندازند· فدراليسم قومي اولين نتيجه اش ايجاد نفرت قومي و جنگ قومي است· اگر كسي يك ذره تعهد به انسان و تمدن انساني دارد نبايد در مقابل اين ارتجاع قومي و ملي ساكت بماند· ستم ملي بر بخشهايي از مردم ايران واقعي است و رژيمهاي سركوبگر را بايد كنار زد و حقوق مردم به عنوان شهروندان متساوي الحقوق قانوني شود· براي تدريس زبان مادري و يا اجراي بعضي رسوم و فرهنگ محلي نبايد مردم را به جان هم انداخت· مردم ايران قبل از اينكه فارس، كرد، عرب و آذري و ···· با شند انسانهايي هستند كه زندگي مرفه و بدور از ستم ميخواهند· مردم ميخواهند آزاد باشند و مجل انسانهايي متمدن در كنار همنوعان خود در دنيا زندگي كنند· اين نسخه هاي فدراليسم، خومختاري، و···· يعني جدايي مردم بخشهايي معيني از بقيه براي تعيين اين مرز خودي و بيگان اجازه ندهيم مردم را به جان هم بيندازند· انسان را در افكار مردم زنده كنيم نه قوميت و مليت و مذهب· كساني كه از سر مذهب، و مليت وارد ميدان ميشوند همانند حزب دمكرات كردستان ايران، الاحوازيهاي مرتجع، و آذريهاي ناسيوناليست و جمهوري اسلامي مذهبي و سلطنت آريايي از همين حالا به كمك آمريكا سناريوي عراق را دارند براي ايران طراحي ميكنند· اينها بويي از انسانيت، تمدن و مدرنيزم نبرده اند· اينها سهم خود را از قدرت ميخواهند، آنهم نه بر اساس يك انتخابات آزاد بلكه بر اساس سهم ملت و قوم و مذهب "من" اين مرتجعين و جريانات عقب مانده را بايد حاشيه اي كرد· در ممالك متمدن امروزي كسي سراغ قوميت و مليت كسي نبايد برود· انسانها را اگر انسانهاي آزاد فرض كنيم بايد قيدو بندها را از دست و پايشان پاره كنيم· قوميت، مليت و مذهب زنجيرهايي هستند كه ميخواهند محكمتر از قبل به دست و پاي مردم ببندند· اين طراحان غير مسول فدراليسم قومي دشمناني خطرناكتر از سلطنت و جمهوري اسلامي براي مردم هستند· چهره كريه اينها را بايد به مردم شناساند·

نام:   مرتضی اصغریان
ای-میل:  
16:22 24 مهر 1384
و اما دو کلمه در باره دیدگاه آقای مردوخ!
اقای عزیز! مساله ملی در ایران مساله ای از جنس لغت شناسی نیست که شما با لحن تحقیرآمیز نوشته اید: "طرفدار حقوق خلقها ؟! و فدراليسم ، اول به كلاس اكابر تشريف ببرنند". وقتی حقوق مجموعه ای از انسانها به خاطر تعلقات ویژه ای که آنها احساس می کنند آنها را از سایرین متمایز می کند سرکوب شود دیگر مهم نیست که شما آنها را قوم بخوانید یا ملت.مهم این است که خود آنها چه احساسی در باره خود دارند. تلاش برای حذف کردن محرومیت های ملی از طریق بحج اسکولاستیک و کلامی در باره کلمه قوم و ملت و خلق کاری بیخوده و مسخره است و فقط به آتش کینه ملی دامن می زند. شما که با لحنی نخوت آمیز دیگران را به کلاس اکابر دعوت می کنید خوب است این اصل الفبا را در مورد حقوق ملی در نظر داشته باشید که این حق یک حق منفی است مجل طلاق. معنای حق منفی چیست؟ این است که فقط در گریز از شرایط زیست عادی مشروعیت دارد. فقط وقتی که همزیستی دیگر مقدور نباشد. یعنی برانگیختگی و حس جدایی طلبی به حدی رسیده باشد که نتوان در کنار هم زیست. پس در بحج ملی باید دید چه چیزی به آتش کینه و نفرت دامن می زند و از آن پرهیز کرد. شما می خواهید به
زنی که بچه اش به خاطر اسهال در کردستان می میرد و هنوز با پهن گاو بخاری اش را روشن می کند و از اولیه ترین امکانات زندگی محروم است و همزمان
معدن طلایش را آخوندها با انگلیسی ها قسمت می کنند با لحنی نخوت بار چه بگویید؟ برو پی کارت که قوم هستی و ملت نیستی؟ او اگر خود را صرفنطر از همه بحج های کلامی و واژه شناسانه در باره قوم و ملت و طایفه ملت بداند, برخورد شما جز این که او را در مسیر خود مصمم تر کند چه حاصلی به بار می آورد؟
نمی خواهم بحج نظری بکنم ولی برای اطلاع شما بنویسم که مهم ترین نکته در بحج ملی این نیست که مجموعه ای از انسان های محصور در یک منطقه جغرافیایی چه عناصر خودویژه هویتی را دارا هستند و تغریف این مجموعه عناصر قوم است یا ملت؛ مهم شکل گیری احساس ملی است ؛ و اگر در شکل گیری چنین احساسی سرکوب و بی حقی و تحقیر عناصر خودویژه مزبور نقش اصلی را دارد -
که تقریبا در همه جا با وجود تنوع بی مانند عناصر شکل دهنده حس ملی چنین است - در این صورت تنها پادزهر جدایی های تلخ و یا الحاق های اجباری پذیرش حقوق ملی است. نباید شرایط را به جایی رساند که چنان کلاف سردرگمی در رابطه با مساله ملی ایجاد شود که هر مجموعه ای از گروههای انسانی به این فکر بیافتد که به جای این که خود را از طریق همسرنوشتی با انسان های دیگر تعریف کند, از طریق پیدا کردن تمایزات فرضی خود با مجموعه های نظیر تعریف کند. نیایید با طرح بحج های مسخره شبه آکادمیک در باره قوم و ملت و طایفه در جعبه پاندورا را باز کنید که حاصل فقط کشتار و خونریزی و جراحت و پاره پاره شدن کشور و بهره برداری دشمنان در کمین نشسته است. به جای اینکار بیایید از تحقیر دست بردارید و تفاهم و همزیستی برابر حقوق ملت های ایران را تبلیغ کنید.

نام:   مرتضی اصغریان
ای-میل:  
15:34 24 مهر 1384
با سلام. به نظر من بشدت خطاست که به خاطر سواستفاده آمریکا از فدرالیسم اصل اداره فدرال در یک کشور چند ملیتی را انکار کنیم. باید دقت کنیم که در این صورت کنار دشمنان دموکراسی خواهیم بود. گفتن این که فدرالیسم یعنی "به گلوله بستن صد و شصت كودك از پشت، در مدرسه شهر بسلان روسيه و...." یک سفسطه حقیر است.اگر حق مطلب بخواهد ادا شود باید گفت ناسونالیسم ارتجاعی روسیه باضافه ناسیونالیسم خرافی, مذهبی جدایی طلبان چچن زمینه ساز آن فاجعه بوده است. البته وقتی کشتار و جنگ به شیوه حل مساله ملی تبدیل شود, جدا کردن سهم هر یک از دو طرف در ساختن زمینه های خشونت و جنگ کاری دشوار است, در چنین شرایطی شونیست های طرفدار روسیه توحش دارودسته اسلان مسخدوف را به غرب نشان می دهند تا توحش سربازان روسی و اصل درهم کوبیدن حق ملی و نفی این حق را توجیه کنند. درست مجل آخوندها : آنها "بیجه " را به مردم نشان می دهند تا اصل اعدام را توجیه کنند, و هر مبازره علیه اعدام را هم حمایت از بیجه بنامند. حالا همین کار دارد از سوی دشمنان حق دموکراتیک تعیین سرنوشت در این ستون روشنگری تکرار می شود. سواستفاده باند مایکل لدین و دارودسته ایرانی وابسته به آنها را نشان می دهند تا سرکوب حقوق ملی از سوی حکومت آخوندی را توجیه کنند, یا کینه شوینیستی انسبت به دموکراسی را. این خط رژیم جمهوری اسلامی و ماموران امنیتی این رژیم است که فدرالیسم را "مزدوري سرويسهاي جاسوسي انگليس و آمريكا" می نامند. فرالیسم نیست که مزدور برای دارودسته مایکل لدین تربیت می کند, مقاومت سرسختانه ارتجاع فاشیستی مذهبی در برابر حقوق اقلیت های ملی است که برای مایکل لدین لشکر مجانی و جاش های ارزان قیمت تولید می کند. تا زمانی که جمهوری اسلامی جنایت می کند و حقوق ملی را به رسمیت نمی شناسد بازار توطیه مایکل لدین و موساد و انتلیجنت سرویس و سیا هم داغ است. همانطور که به خاطر جنایت بیجه اصل اعدام را نمی توان توجیه کرد, به خاطر سواستفاده دارودسته لدین از جنایات آخوندها در حق خلق های ایران هم نمی توان اصل دموکراتیک اداره فدرال یک کشور چند ملیتی را توجیه کرد. برای خلع سلاح هر طرف راهی جز ایستادگی بر حقوق دموکراتیک وجود ندارد. زیرا هم به تجربه و هم در عمل می دانیم که گردن زدن دموکراسی هدف مشترک هر دو سوی این جنگ کجیف است.
برای خنجی کردن توطیه های امریکا کنار جمهوری اسلامی نایستیم و برای مقابله با جنایت رژیم اسلامی در حق ملیت های ایران خود را به دستگاههای جاسوسی غرب نفروشیم. در مقابل این دو دشمن بر حق دمکراتیک ملیت های ایران بایستیم .

نام:   آصف
ای-میل:  
14:15 24 مهر 1384
آفرین به بلوچ. من هم میخواستم همین حرفها را بنویسم ولی بخوبی بلوچ بلد نبودم. دست شما درد نکند که حرف دل مرا هم را زدید

نام:   بلوچ
ای-میل:  
14:03 24 مهر 1384
تغيير رژيم خواست تمامی ماست ولی نه از جانب امريکا و وابستگانش . ملتهای ايران زمين برای يک زندگی بهتر و حق تعيين سرنوشت تلاش می کنند. حق تعيين سرنوشت می تواند به خودمختاری، فدراليسم، ... يا حتی جدايی و استقلال بيانجامد. موضوع اين است که مردم ايران خودشان رژيم را سرنگون خواهند کرد. ملتهای ايران برای آزادی، برابری و حق تعيين سرنوشت مبارزه می کنند و در اين مسير نيازی به عوامل رژيم اسلامی و شاه و آمريکا ندارند. فدراليسم نسخه ای آقای حسين بر درد خودشان می خورد. ايشان تا ديروز دبير حزب رستاخيز شاه بودند و امروز در جبهه متحد بلوچستان و فردا هم ؟؟
خير آقايان! ملل ايران دست در دست همديگر برای حقوق بشر و برابری می رزمند. فدراليسم نيز يک راه حل (نه تنها) برای حق تعيين سرنوشت است. نمونه عراق پيشکش خودتان باد.

نام:   نسرین
ای-میل:   nasrin1349@yahoo.com
13:26 24 مهر 1384
برخی نوشته های آریاپرستانه بالا بخوبی نشان می دهند که چطور زهر فاشیسم پان ایرانیستی شدیدا روح مرکزگرایان فارسگرا را آلوده کرده است. صرف بیان یک حقیقت آماری که فارسها قوم اقلیت اند آنها را از کوره بدر می کند. من به این عالیجنابان توصیه می کنم که براب ایجاد دیالوگ با همکشوران خو حداقل یکی از زبانهای غیر فارسی را یاد بگیرند. و در آسمیله کردن خلقهای دیگر ساکن ایران اینقدر اصرار نورزند. فراموش نکنید که ایران یک کشور- دولت است که بر دوپایه شیعه و فارس بنا شده است و نه ملت- دولت. فدرالیسم در حال حاظر کم دردسرترین راه حفظ ایران و رعایت دمکراسی و برابری حقوق خلقهای ساکن ایران است. البته اگر سیاست فاشیستی میلیسویچی فعلی دنبال شود بر حدت شکافها افزوده خواهد شد و از ایران فقط فارسستان باقی خواهد ماند. همانطور که از یوگسلاوی صربستان باقی ماند.

نام:   ali2
ای-میل:  
13:19 24 مهر 1384
In raa moddat-haast keh mekhaastam injaa benivisam keh: Dorood bar tou Elmira jaan, dorood-e abadi... va niz dorood bar tou Zohreh Sahar-khiz-e aziz va Soosan-e Araam-e aziz...Dorood bar shomaa Haghighat-jooyaan-e roshangar-e ensaan-doost ... Dorood.a

نام:   monir
ای-میل:   monirtrjaol.com
12:42 24 مهر 1384
ba tamam vojod ba to movafegh hastam,mardom iran nakhahnd gozasht ke kass dighari baraye anha tasmim begirad.
monir az lyon

نام:   حميد كرمانشاهي
ای-میل:  
12:41 24 مهر 1384
فدراليسم يعني به گلوله بستن صد و شصت كودك از پشت ، در مدرسه شهر بسلان روسيه ، فدراليسم يعني قتل عام مردم در بالكان ، فدراليسم يعني بمب گذاري در بازار اهواز و تكه تكه كردن مردم بيگناه ، فدراليسم يعني به قدرت رسيدن و چپاول مردم كردستان در سايه جنايات ارتش آمريكا ، فدراليسم يعني تكه تكه كردن كشورها و تقسيم آنها به كشورهاي كوچك فرمانبردار با رهبراني همچون نوكران خانه زاد ! ، فدراليسم يعني مزدوري سرويسهاي جاسوسي انگليس و آمريكا براي لفت و ليس كردن در اروپا....

نام:   بايرام
ای-میل:  
12:41 24 مهر 1384
آفرين بر شما الميرا خانم
كارتان بسيار عالي است. پيروز باشيد.

نام:   ملكي
ای-میل:  
12:40 24 مهر 1384
چه جالب ! تا حالا نميدانستيم كه موسوي اردبيلي ، موسوي تبريزي ، خلخالي ، حسني ، خامنه اي ، خرازي ، ..... فارس هستند!!!!!!! آنهم شوونيست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟

نام:   مازيار
ای-میل:  
12:40 24 مهر 1384
اينطور كه معلوم است دلار هاي آمريكائي ، هوش را از سر مدافعين حقوق خلقها و فدراليسم پرانده است !!!
چه خبر است ؟ ...
آقايان و خانمها ! آب در هاون ميكوبيد ! نه شما و نه اربابانتان در لندن و واشينگتن و نه همپياله هايتان در دستگاه حكومت اسلامي ، قادر نخواهيد بود پيوند و همبستگي چند هزار ساله ملت ايران را از هم بگسليد!
سلاح زنگ زده تفرقه بيانداز و حكومت كن كفتار پير ( انگليس ) راه به جائي نخواهد برد.
ما فرزندان آريو برزن ، بابك خرمدين ،... و رئيسعلي دلواري هستيم. اين را هرگز فراموش نكنيد!

نام:   محمد مردوخ
ای-میل:  
12:39 24 مهر 1384
اينطور كه پيداست بايد عاليجنابان طرفدار حقوق خلقها ؟! و فدراليسم ، اول به كلاس اكابر تشريف ببرنند و سپس به خود اجازه اظهار فضل در مسائل سياسي را بدهند !!!
ما در ايران اقوام مختلف داريم ، نه ملل ؟ مختلف !!!!!!!!
ملت ، مفهومي سببي ، سياسي ، تاريخي و جغرافيائي است ، در حاليكه قوم ، وابستگي خوني و نسبي است. هر كشوري ميتواند متشكل از اقوام با اديان و زبانهاي مختلف باشد اما هر قوم و يا فرقه مذهبي نميتواند داراي يك كشور باشد ، كه اگر چنين بود ، بايد در سطح كره زمين ، حداقل ده هزار كشور مي داشتيم نه دويست كشور !
ما در ايران مجموعه اي از اقوام مختلف با رنگ و نژاد و دين مختلف داريم كه همه را با هم ايراني مي خوانند ، يعني مليتشان ايراني است ، اما قوميتشان ممكن است كرد يا ترك يا فارس يا بلوچ و... باشد. بنابر اين وقتي ميگوئيم ملت ايران ، منظورمان همه اقوامي است كه در طي حداقل سه هزار سال گذشته ، در يك محدوده خاص جغرافيائي در كنار يكديگر زيسته و با هم در آميخته اند و يك هويت و فرهنگ مشترك را توليد كرده اند ، ضمن اينكه ممكن است تعلق قومي يا زباني خاص خود را نيز داشته باشند.
فدراليسم ، نظامي سياسي براي اداره كشورهائي است كه مديريت آن كشورها ناچار بوده است مجموعه اي ناهمجنس از منظر تاريخي ، فرهنگي ، ديني و نژادي يا... را گرد هم آورده و ملت سازي كند!!!
اين طرح ، هيچ نقطه قرابتي با ملت ايران كه طي چند هزار سال با يكديگر در آميخته اند ندارد و صرفأ حيله اي امپرياليستي براي نابودي ملت ايران و كشور ايران است كه صد البته با هوشياري ملت با فرهنگمان اين فريبكاري راه به جائي نخواهد برد!

نام:   عبود
ای-میل:   zedejang3@yahoo.com
02:54 24 مهر 1384
تصور تضاد منافع امريكا و سرمايه دارى جهانى با رزيم آ دمخوران ايران اسان نيست .اينهم ترفندي است از طرف آمريكا يا جراغ سبزى براي ادمخوران ايران براي سركوب هر جه راحتتر مليتهاى تحت ستم .يكي از دلايل ان هم خود اكهى كردن و علني كردن ان است بايد بيشتر تعمق كرد و فريب آنها نخورد .آنها اكر رزيم ايران را در خطر سرنكوني ببينند و جايكزيني براي حفظ منافعشان نداشته باشند ممكن است حمله نظامي كنند و باصطلاح اشتباهى مناطق مسكوني توده هاي زحمتكش هدف قراردهند كه ان عنصر راديكال ضد رزيم هم درصف رزيم براى حفظ رزيم در جنك ارتجاعي فعالانه شركت كند .يكي هست ادعا كند در اين 27 سال حكومت رزيم جمهوري اسلامي كجا و در جه مورد منافع آ مريكا و سرمايه داري جهاني زير ضرب كرفته است ؟ بجز در موارد حرف و شعار .دوستاني كه مطرح ميكنند سيمون هرش اين كفت يا آنروزنامه نكار مستقل امريكايي آن را كفت كاردين اين را افشا كرد و نوشت من ميكويم همه انها براي اين وجود دارند كه ادرس غلط بدهند . نمونه انهم ميتوان بمبكذاريهاى اخير لندن مجال زد كه همه انهادر هيئت مخالفين بلر تلاش ميكردند ارتباط بمبكذاريها با جنك عراق جا بيندازن و تا حدودي موفق بودند . ومسببين اصلي كه با قصد به حاشيه راندن مخالفين جهاني سازي دست باين جنايت زدند از زير ضرب خارج كنند .

نام:   نسرین
ای-میل:   nasrin-1070@yahoo.com
02:53 24 مهر 1384
بهتر است خانم المیرا به جای رفتن به صحرای کربلای ضد امریکائی به ارج رسیده از دوران جنگ سرد و دادن وعده سر خرمن به خلقهای تحت ستم، برای مبارزه با شونیسم فارس زبان اکجریت نسبی یعنی بیش از 30 میلیون ترک ایران را یاد بگیرد و بکار برد.

نام:  
ای-میل:  
23:52 23 مهر 1384
مراتب بالا تنها نشان مي دهد براي آنكه بيگانه درامور داخلي ما بهانه اي براي دخالت نداشته باشد ما خود دست از شونيسم فارس خو د بشوئيم و بپذيريم كه خلقها وملل (ونه ”اقوام“) ساكن ايران حقوق برابر با ما فارسها دارند وتنها نظام عادلانه ي اي كه پس از سقوط رژيم جنايت اسلامي مناسب ايران است نظامي است فدرالي ومتحد. نه فدرالي از آن نوع كه بيگانه خوابش را براي ما مي بيند بلكه فدراليسم آنگونه ما ساكنان ايران براي خود مي خواهيم.

Roshangari 2005 okt