ناصر
حجازي و تورك
ديلي-
آیدین
کسائی
پنج
شنبه 5 خرداد 1390 – 26
مي 2011
ناصير
حجازي بير خوش
گؤرونوملو
آدام ايدي و
چوخلاري اونو
سئورديلر. بيز
ده
اوشاقليقدا
فوتبولو
تانييار-تانيماز
ناصير حيجازيني
تانييارديق.
آنجاق
اولابيلر
اونون ائله بو
"خوش تيپلي"گي
اونو بير خالق
سئون آدام
ائلهميشدي.
اونون تكجه
ايكي-اوچ ايل
چاليشماسي،
آزربايجاندا
اولوبدور،
آنجاق منده
بئله بير
دويغو وار
ايدي كي او
آزربايجانلي
و تورك
اويونچولارا
تعصصوبلو بير
داورانيش
گؤستهرير و
اونلاري
تانيتديرماقدا
آرتيق
چاليشير.
او
بو بير-ايكي
ايلده ايسه،
مريضليگينه
باخماياراق
تبريزه چوخ
گئت-گل ائتدي و
حتي گؤستريش
فولادين
اوستون ليگه
گئتمك
يولوندا
حاقسيز
اولماغينا دا
چوخ دا اعتراض
ائتدي. دوز دور
ناصير حيجازي
اؤزو او
كلوبون
مشاوري ايدي،
و اوغلو آتيلا
دا اورادا
مشقچيليك
ائديري،
آنجاق اونون
تعصب و غئيرتي
اونون لاپ
كئفسيز
چاغلاريندا،
اونون تايسيز
بير آدام
اولماغيني
اونايلاييردي.
من اونون تورك
اولدوغوندان
تكجه بير
ايلدي خبريم
وار ايدي و
يازيقلار
اولسون
عؤمرونون
سونلاريندا
بونو بيلديك.
ناصير حيجازينين
تئهراندا
بؤيومهيينه
باخماياراق،
آزربايجان
ايچين آدديم
آتماغي
آزربايجاندا
يئتيشيب
آزربايجان
دال چئويرهنلره
بؤيوك بير
اؤرنك
اولابيلر.
چوخ ماراقلي ايديم ناصير حيجازينين آناديلينده دانيشماغيني ائشيدم. كئشكي بير ويدئو يوخسا سس فايلي تاپابيلهم. ايمكانسيز دير ناصير حيجازي ياشيندا كي تئهراندا بؤيويهنلرين آتا آنالاري تورك اولالار و اؤزلري توركجه بيلمهسينلر. البته چاغداش نسيللرده اولابيلر توركجه دانيشابيلمهيهلر، آنجاق يوز ده يوز توركجهني باشادوشورلر. آنجاق بو گون "خبر ورزشي" گوندهليگينده حجازينين ديليندن، "من و قارداشيمين آراسيندا فرق قويوردولار" باشليقلي يازيني گؤردوم:
آتام
تبريز
اوشاغي، و
آنامدا
خرمدره-ابهر
يانينداكي
كندلريندن
ايدي. اؤزوم ده
تئهراندا
آنادان
اولموشام؛
آنجاق توركجه
دانيشابيلميرم.
هر نه، حتي لاپ
چتين توركجه
سؤزجوكلر و
جوملهلر
دئسهلر باشا
دوشهرم، آما
توركجه
دانيشابيلميرم.
چون بيزيم
عاييلهده
آتا و آنام
هامي ايله
مندن سونرا
توركجه
دانيشيرديلار.
البته بونون
نهدهنين
بيلميرم،
آنجاق
اولابيلر
ائلهبيليرديلر
توركجه اؤيرهنمك
من ايچين چتيندير
و من
دانيشابيلمهيهم!
خبر
ورزشي گوندهليگي
بوندان اؤنجه
ده، تيراختور
و توركلر
حاققيندا،
دوزگون سؤز
يايماماق
سابيقهسي
وار و
اولابيلر
ناصير حيجازينين
بو سؤزلري
باشقا جوره
دئييب.
بيلديگيميز
كيمي ناصير
حيجازي اؤزو
خارجي ديل و
ديلماجليق
تحصيلي
ائديبدير.
ايندي ائله
بير آدام نئجه
اؤز
آناديلينده
دانيشابيلمهييرميش
چوخ عجيبدير.
خبر ورزشي
يايميش يازيدا،
حيجازي او
سؤزلرين
آرديندا
دئييب كي:
"اولابيلر
آتام ايستهييرميش
اؤزوم
چاليشام، و
اؤز
آياقلاريمين
اوستونده
دورام".
ناصير
حيجازينين
بو سؤزلري
دوغرو و گرچك
اولسالاردا،
منجه بو
يازيلارين
توركلري بهيهنمهيهن
بير درگيده
ياييلماغيندا،
ناصير حيجازي
كيمي يئتهنكلي
آداملارين
تايسيز
باشاريلار و
زيروهيه
چيخماقلارينين
اساس يولو، "اؤز
كيمليكلريندن
اوزاق
ساخلانيلمالاري"
تبليغ
اولونور!
اؤرنك ايچين
ناصير حيجازينين
قارداشي
ايله توركجه
دانيشيرميشلار
آما ناصيرين
اؤزو ايله يوخ!
ناصيرين دئمك
ازديريلميش
قارداشي و
توركجه اؤيرهنميش
قارداشي
آدليم
اولماييب،
آنجاق ناصير
هن! البته بو
آرادا بير
پارادوكسدا
واردير، و او
آتانين اؤز
سئوگيلي
اوشاغي ايله
توركجه
دانيشماغي
دير.
يازينين
سونوندا،
آزربايجانين
پارلاق
اولدوزو،
ناصير حيجازينين
دونيايا گوز
يومماسيني،
باش ساغليغي
دئييرم.
http://tiraxtorfans.com/1389-07-20-09-54-05/2122-1390-03-04-12-00-19.html
http://www.oyrenci.com/news.php?id=5009
چند
نکته در مورد
موفقیت
تاریخی
آذربایجان - حسین
کرامت
جمعه
30 ارديبهشت 1390 – 20
مه 2011
موفقيت
آذربايجان در
يوروويژن 2011
ضمن اينکه
باعث شادي
آذربايجاني
ها شده از طرف
ديگر خيلي ها
را ناراحت
کرده است. از
خوشحالي مردم
ساکن جمهوري
آذربايجان(آذربايجان
شمالي) اگر
بگذريم که جاي
بحث ندارد،
خوشحالي
آذربايجاني
هاي جنوب ارس
بسيار معني
دار است.
مقايسه دو
دسته مردم
ساکن دو سوي
رود که در عین
حال که تاريخ و
مدنيت مشترک
دارند اما
چگونگي وضع و
حال اقتصادي و
اجتماعي و
سياسي اشان در
حال حاضر
دنيائي باهم
فاصله دارند،
هم غم انگيز
است و هم عبرت
آميز. آز آن
جهت غم انگيز ميشود
که مردم
جنوب ارس، در
موقعيت اسيري
در زندان نژاد
پرستي ايراني
و جهل و خرافات
اسلامي، خود
را با کساني
مقايسه
ميکنند که
آزاد از هر دو
جهل و خرافه
اند، و عبرت
آميز از آن جهت
که تحرکي به
این مردم در
بند ميدهد که
زنجير خود را
پاره کنند و
خود را، هم از
قيد بندگي
راسيسم و هم از
قيد بندگي
خرافات خلاص
کنند.
جمهوري
آذربايجان از
نظر اقتصادي و
اجتماعي دارد
به سرعت عجيبي
به همان راهي
ميرود که پيش
از آن ترکيه
رفته و
توانسته خود
را به عنوان يک
کشور پيشرفته
و آزاد تثبيت
کند. پس از آن
جهش هاي
اقتصادي چند
سال اخير که
جمهوري
آذربايجان را
در رده اول رشد
اقتصادي در
جهان براي
چندين سال
نشاند اينک
اين پيروزي نه
تنها اين کشور
را در سطح جهان
به صورت يک
کشور مدرن
اروپايي
تثبيت کرده
بلکه نشان
داده که محبوب
قلوب مردم
عادي اروپا
نيز که
برندگان را
تعيين ميکنند
ميباشد .
در
کنار اين
خوشحالي مردم
آذربايجان،
عکس العمل
توام با خشم و
بعضا نا اميدي
محافل فارس
گراي ايراني
نيز (که نمونه
هائي از آن را
میشود در
کامنت هاي
سايت
بالاترين و در
کل در سکوت
مدياي فارس
محور دید)، در
عين حال هم غم
انگيز است و هم
عبرت آميز. از
اين جهت غم
انگيز است که
اينان نشان
ميدهند که مرض
نژاد پرستي
افسار گسيخته
اشان آنچنان
به مرحله حاد و
غير قابل
درمان رسيده
که سر انجامي
جز فاجعه
اجتماعي و
فروپاشي مطلق
براي آنها
متصور نيست. و
عبرت آموز از
اين جهت که به
همه انسانهاي
آزاد انديش
ايراني که خود
را از اين حلقه
هاي راسيستي
کنار
ميدانند، می
آموزد که چاره
اين ندارند که
تکليف خود را
با قاطعيت با
اينها روشن
کنند. دوران
مدارا و اميدا
دارد سپري
ميشود و يا
اساسا سپري
شده است.
مطلب
روشن است. دو
کشور هم مرز ما
خود را از
افکار جاهليت
خلاص کرده اند.
با دنياي
پيشرفته و
دموکراسي نوع
غربي همساز
کرده اند و يا
دارند ميکنند.
اصلا خود جزوي
از آنها شده
اند. ترکيه
يعني اروپا. نه
فقط از منظر
جغرافيائي
بلکه از منظر
اقتصاد،
اجتماعيات و
سياست. کينه به
موفقيت هاي
اينها توجيهي
جز نژاد پرستي
فرومايه
ندارد. بجاي
حسادت بايد
آنرا فهميد و
بجاي کارشکني
بايد با آن
همراه شد و
بجاي انتقاد
مذبوحانه
بايد کليد
بدبختي و
فلاکت خود را
پيدا کرد و مرض
راسيسم،
باستان
پرستي، خود
بزرگ بيني
قلابي، اوهام
و خيالات و
جنگيري و
رمالي را
درمان کرد.
اروپا
در همسايگي
ماست. بايد
آنرا فهميد و
از آن اموخت و
خود را عوض کرد.
بايد دور باطل
باستان پرستي
ايراني و
اوهام و
خيالات مذهبي
و رمالي را
شکست. عقده و
کينه به مليت
هاي ديگر را که
بصورت خود برگ
بيني مضحک و
دست زدن به
موفقيت هاي
تخليلي و يا
تاريخ گذشته
باستاني نمود
پيدا ميکند از
دل بيرون کرد و
در فکر ساختن
دنياي مدرني
بود که نه از
راسيسم، نه
جاهليت مذهبي
و نه از جاهليت
نوع باستان
پرستي
هخامنشي در آن
خبري نباشد.
http://www.oyrenci.com/news.php?id=4907
بی
بی سی: «ایران»
در شاهنامه
فردوسی تنها
به بخشی از
افغانستان و
خراسان گفته
می شد
پنج
شنبه 29
ارديبهشت 1390 – 19
مه 2011
تذکر
ضروری:
در
این نوشته می
خوانیم: «کابلستان
و زابلستان و
ایران که
همواره
کشورهایی
متفاوتند.»
یعنی از
افغانستان
تنها بخش غربی
آن و خراسان
امروزی ایران
نامیده می
شدند و
کابلستان
کشوری جدا از
ایران بوده
است.
در
جای دیگری
نویسنده بی بی
سی با وجود همه
اسنادی که خود
ارائه می دهد،
در نهایت به
سفسطه و مغلطه
روی می آورد تا
نتیجه منطقی
این مقاله را
به گونه
دلخواه خودش
تحریف کند:
پارس
بارها در
شاهنامه آمده
و جالب است که
حکیم توس،
پارس را جدای
از ایران
ندانسته و به
لحاظ فرهنگی و
حتی اقلیمی آن
را همان ایران
دانسته است:
چه
رومی چه تازی و
چه پارسی/ چه
سغدی چه چینی و
چه پهلوی
یک
ایوان همه
جامهٔ رود و می
/ بیاورده از
پارس و اهواز و
ری
رده
برکشیدند
ایرانیان /
چنان چون بود
ساز جنگ کیان
اینجا
بی بی سی دارد
آشکارا مغلطه
می کند! در این
شعر فقط از
پارسی نام
برده نشده
بلکه از تازی و
چینی هم نام
برده شده لابد
آنجا هم ایران
بوده!؟ فردوسی
در این شعر می
گوید که ساز و
کار جنگ
ایرانیان از
چهارگوشه
دنیا آورده
شده بود و پارس
را در کنار
تازی و چینی و
همتراز با
آنها به عنوان
کشورهای
بیگانه به کار
می برد. اگر بی
بی سی فارسی
غیر از این
بگوید عجیب
است!؟ ولی
مستنداتی که
در این مقاله
ارائه می شود
دقیقا نشان می
دهد که ایران
در شاهنامه
فقط بخشی از
غرب
افغانستان و
خراسان
امروزی بوده.
ادعاهای دیگر
بی بی سی مغلطه
ای بیش نیست!؟
//////////////////////////////////////////////////
اصل
مقاله بی بی سی
فارسی:
شهرهای
شاهنامه در
نقشه امروز
جهان
رضا
محمدی
شاعر
و نویسنده
افغان در لندن
به
روز شده:
12:46 گرينويچ - سه
شنبه 17 مه 2011 - 27
اردیبهشت 1390
فردوسی
در جایی از
شاهنامه،
شهرها و نواحی
ایران را
معرفی کرده
است. در نامۀ «پیران»
به «گودرز» می
خوانیم که
سردار تورانی
از شهرهای ذیل
به عنون
شهرهای عمدۀ
ایران یاد می
کند و متعهد می
شود که در قبال
صلح با
ایرانیان،
این شهرها و
نواحی را از
سپاه تورانی
تخلیه کند:
هر
آن شهر کز مرز
ایران نهی/ بگو
تا کنم آن ز
ترکان تهی
از
ایران به کوه
اندر آید نخست/
در غرچگان از
بر بوم بُست
دگر
طالقان شهر تا
فاریاب/
همیدون در بلخ
تا اندرآب
دگر
پنجهیر و در
بامیان/ سر مرز
ایران و جای
کیان
دگر
گوزگانان
فرخنده جای/
نهادست نامش
جهان کدخدای
دگر
مولیان تا در
بدخشان/ همین
است از این
پادشاهی نشان
فروتر
دگر دشت آموی و
زم/ که با شهر
ختلان برآید
برم
چو
شگنان و ترمذ و
ویسه گرد/
بخارا و شهری
که هستش به گرد
همیدون
برو تا در سغد
نیز/ نجوید کسی
پادشاهی به
چیز
وزان
سو که شد رستم
گردسوز/ سپارم
به او کشور
نیمروز
ز
کوه و ز هامون
بخوانم سپاه/
سوی باختر
برگشایم راه
بپردازم
این در هندوان/
نداریم تاریک
از این پس روان
ز
کشمیر و ز کابل
و قندهار / شما
را بود آنهمه
زین شمار
و
زان سو که
لهراسب است
جنگجوی/
الانان و غَر
در سپارم بدوی
اگر
کسی آشنایی
اندکی با نقشه
افغانستان
داشته باشد
متوجه می شود
که شهرها و
مناطقی که در
این شعر به
عنوان شهرها و
نواحی ایران
ذکر شده مانند
غرچگان،
بُست،
طالقان، بلخ،
فاریاب، مرو،
کابل،
قندهار،
نیمروز،
بامیان،
پنجهیر،
اندرآب،
بدخشان و ...
همگی در قلمرو
افغانستان
امروز قرار
دارند.
حقیقت
این است که بیش
از نود درصد
شهرهایی که در
شاهنامه از
آنها نام برده
شده، در بخش
شرقی فلات
ایران و
افغانستان
امروزی واقع
شده اند.
"ظاهرا
در ایران قدیم
یا فلات
ایران، همه
این ولایات
ایران خوانده
نمی شده است.
تصویری که
فردوسی در این
باره می سازد،
کمی مبهم است.
گاهی همه این
ولایات را از
بغداد تا سغد
به نام ایران
می خواند و
گاهی هر کدام
را کشوری
جداگانه. از
این جمع
کابلستان و
زابلستان و
ایران که
همواره
کشورهایی
متفاوتند. به
همین علت هم
هست که رودابه
شاهان ایران و
چین و سیستان
را تفاوت می
گذارد"
اگر
چه به علت فضای
داستان های
شاهنامه که
مربوط به
ایران باستان
و ایران
داستانی است
این طبیعی نیز
می نماید. باقی
سرگذشت فلات
ایران از
افسانه و
اسطوره وارد
تاریخ می شود و
درین تاریخ
است که حکایت
شهرها و حکومت
ها در سرتاسر
فلات بزرگ
ایران به
تفصیل ذکر می
شود. از طرفی
شاهنامه در
مدح محمود
زاولستانی که
پایتختش در
غزنین بوده
سروده شده است
و طبیعی است که
ذکر پهلوان
هایی که
پشتوانه او به
حساب می ایند
بیاید و نام
شهر هایی
بیشتر ذکر شود
که در نقشه
آنروز تحت
سلطنت محمود
غزنوی بوده
اند.
اما
برخورد مردم
دو طرف همیشه
به این انصاف
نبوده است.
محمد
صالح راسخ
ایلدرم، یکی
از استادان
دانشگاه بلخ
که اسامی
شهرها،
نواحی، کوه ها
و رودهایی را
که در شاهنامه
آمده، فهرست
کرده بود و
کتابی با نام
ایران
شاهنامه
تدوین کرده
بود خیلی زود
تحت فشار
حکومت محلی
وقت مجبور شد
سخنش را پس
بگیرد و توبه
کند؛ چرا که طی
تحقیق او، نام
اصلی سرزمین
افغانستان
بنا به روایت
شاهنامه
ایران بوده
است.
احمدعلی
کهزاد، مورخ و
باستانشناس
نامور افغان،
نیز ایران را
نام
افغانستان میداند
و مینویسد: "افغانستان،
بهعنوان نام
این کشور از
۱۵۰ سال تجاوز
نمیکند.
افغانستان یک
نام تازه و
بسیار جدید
است و فردوسی
شاعر بزرگ و
حماسهسرا از
عدم استعمال
آن معذور است.
اما کسی که
شاهنامه را سر
تا پا یک بار
مرور کرده و
پیرامون نامهای
جغرافیایی آن
دقت کند، به
خوبی متوجه میشود
که ایران
فردوسی کجا
است. در میان
اسامی
جغرافیایی
یاد شده در
شاهنامه، ۹۰
درصد آنها نامهای
مناطق مختلف
افغانستان
امروز است."
محمود
افشار یزدی،
درباره تعبیر
فردوسی از
اصطلاح
ایران، به
همین نکته
اشاره میکند.
او مینویسد: "
فردوسی هم . .
ایران
داستانی که با
توران
داستانی جنگ
داشته، میدان
جنگ را همان
خراسان بزرگ
که شامل
افغانستان
کنونی و
سیستان و
مازندران
بوده میشمرده
است. او از
هخامنشیان که
از پارس
برخاسته
بودند، سخن
نمی راند الا
آنکه از دارای
کیانی که
مغلوب اسکندر
شد و همان
داریوش سوم
هخامنشی
باشد، یاد میکند.
در
عصر دارا و
اسکندر است که
در شاهنامه «تاریخ
داستانی» یا «داستان
تاریخی» (خراسان
بزرگ) با «تاریخ
باستانی» (سرزمین
پارس) به هم
پیوند میشود.
از زمان
ساسانیان است
که ایران و
ایرانشهر را
که جامع
خراسان بزرگ و
پارس باشد،
ذکر میکند» و
بعد این نکته
را خاطر نشان
می کند که "به
طور کلی در
بعضی اوقات که
فلات ایران،
از لحاظ سیاسی
به دو قسمت
شرقی و غربی
تقسیم میشد،
نام ایران
نصیب قسمت
شرقی میگردید
و نام پارس
مخصوص ایران
کنونی میبود.
همچنان که
یونانیها و
اروپاییان
دیگر هم با
تلقظهای خود
ایران را «پارس
و پرس و...» میخواندند
و میخوانند."
اما
آنچه روشن است
این است که
فلات ایران ،
بسیار از آنچه
امروز است،
بزرگتر بوده
است وذکر هر
جایی از این
فلات شرح حال و
روایت
رویاهای همه
مردم این فلات
پهناورست که
در طی قرن ها
پراکنده و
گسیخته شده
اند اما
رویاها و
حافظه
مشترکشان را
ازیاد نبرده
اند.
شهرهای
شاهنامه
مهم
ترین همه این
شهرها بلخ است.
شهر مادر یا
پایتخت
باستانی
ایران قدیم
شهری که جمشید
در آن تاج می
گذارد و زرتشت
در آن مبعوث
شده است و
بالاخره در
روزگار خود
غزنویان،
حسنک وزیر
نماد معصومیت
روشنفکری
تاریخی بیهقی
در آن به قتل
می رسد.
شاهنامه آنرا
قبلهگاه
ایرانیان
گزارش کرده
است:
دوستان
و همکاران
فدراسیون
فرهنگی
تورکان
افغانستان،
درودهای
صمیمانه
دوستان و
همکاران خود
را در شبکه
سراسری مردم
هزاره
بپذیرید. تلاش
های شما برای
دفاع از حقوق
تورکان
افغانستان
قابل ستایش و
قدردانی است.
بخش زیاد توجه
روز افزون
مردم تورک
افغانستان به
اتحاد و
همبستگی با
یکدیگر،
محصول تلاش
های شما
دوستان و
همکاران در
فدراسیون
فرهنگی
تورکان
افغانستان
است.
امروز
تورکان
افغانستان چه
اوزبیک، چه
هزاره، چه
تورکمن یا
ایماق و
قزلباش و
قزاق، بیات،
تاتار، مغول و
قرقیز با
افتخار و
سربلندی می
توانند از
گذشته و
عملکرد خود در
تاریخ دفاع
کنند و برای
فردایی بهتر
یکپارچه تر از
گذشته فعالیت
داشته باشند.
هر
چند تاریخ
معاصر
افغانستان
تاریخ غم باری
برای مردم
افغانستان
بويژه تورکان
بوده و حاکمان
برای سرکوب و
محو انسانی،
فرهنگی،
اجتماعی،
سیاسی و
اقتصادی ما از
هیچ کوششی
دریغ نورزیده
اند اما حضور
فعالانه
تورکان در
عرصه های
مختلف و بلند
شدن فریادهای
عدالت خواهی
ثابت کرده که
محو و سرکوب
تورکان در
افغانستان
محال است.
ما
همه چه
اوزبیک، چه
هزاره، چه
تورکمن یا
ایماق و
قزلباش و
قزاق، بیات،
تاتار، مغول و
قرقیز از یک
خانواده بزرگ
و مشترک هستیم.
مردم
هزاره از حضور
در این
خانواده بزرگ
به خود می بالد
و یکجایی،
همبستگی و
اتحاد میان
تمام اعضای آن
را آرزومندند.
شبکه
سراسری مردم
هزاره بار
دیگر سومین
سال تاسیس
فدراسیون
فرهنگی
تورکان
افغانستان “ففتا”
را به دوستان و
همکاران خود
تبریک گفته و
با گرمی دستان
آنان را می
فشارد.
شبکه
سراسری مردم
هزاره
www.hazarapeople.com
--
-~----------~----~----~----~--
Bu iletiyi GüneyTürkistan
Öbeğine üye olduğunuz için aldınız
Genelağ yerliği: http://GunTurk.tk
istek ve şikayet: GuneyTurkistan@gmail.com
Öbek e-postası: GuneyTurkistan@googlegroups.
Öbek adresi: http://groups.google.com/
--~--~---------~--~----~------
Güzel Türkistan sana ne oldu
Seher çağında güllerin soldu
Çemenler berbad,kuşlar feryad
Hepsi mahzun olmazmı dilşad
Bilmem niçin kuşlar ötmez bahçelerinde
Al bayrağını kalbin uyansın
Kulluk,esaretin herşeyi yansın
Kur yenidevlet duşmanlar ürksün
Yüce Türkistan göklere değsin
Yayıl yeşer öz vatanın gül bağlarında
--~--~---------~--~----~------
"Efendiler ! Türk devleti Afganistana yardım edecektir,
Bu Yardımların karşılığında göreceksiniz,
birgün orada
özgür bir Türk devletinin kuruluşuna şahit olacağız"
M: Kemal ATATÜRK
-~----------~----~----~----~--
به
بلخ گزین شد
برآن نوبهار/
که یزدان
پرستان برآن
روزگار
مر
آن خانه
داشتندی چنان/
که مر مکه را
تازیان این
زمان
نام
بلخ بیشتر از
هر نام دیگری
در شاهنامه
ذکر شده است.
در داستان
زرتشت، در
داستان
گشتاسپ و در
داستان
اسفندیار
وخلاصه یکی از
محور های
اساسی داستان
است.
یکی
بهره زیشان
فرستم به بلخ
به
ایرانیان بر
کنم روز تلخ
دگر
بهره بر سوی
کابلستان
به
کابل کشم خاک
زابلستان
پس
از بلخ دومین
نقطه ثقل
داستانی
شاهنامه
البرز کوه است.
خانه سیمرغ و
محل پرورش زال
. این که این
کوه چه ربطی با
رشته کوه های
البرز در شمال
ایران دارد
برای من روشن
نیست اما بدون
شک به آن رشته
کوه و دماوند
نامدارش در
داستان
شاهنامه
مربوط نیست و
به جز دکتر
معین و بعضی از
متاخرین،
دیگر تقریبا
همه بر این قول
متفقند.
آقای
کهزاد معتقد
است که مقصود
از آن«کوهی
است در حوالی
حنوب بلخ» که
البته این کوه
هنوز هم با عین
نام در حدود
پنجاه
کیلومتری
جنوب بلخ
موجود است،
اما استاد
مینوی می گوید
"مراد از آن
کوه های شمال
هندوستان است
نه کوه های
شمال ایران
فعلی" در آثار
کلاسیک در
طبقات ناصری
نوشته قاضی
سراج جوزجانی
آمده است که "در
غور پنج پاره
کوه است. یکی
از آن زال مرغ
مندیش است و
گویند که
سیمرغ زال زر
راکه پدر رستم
بوده در آن کوه
پرورده است"
اما از آنجا که
رودابه دختر
مهراب شاه
کابلی ارگش به
این کوه نزدیک
بوده واین
نزدیکی سبب
عشق وی و زال
شده به احتمال
بایستی کوهی
در همان حوالی
باشد و این به
گفته استاد
مینوی نزدیک
تر است.
اما
اگر کابل را
کابلستان به
فرض نقشه "الفنستن"
در نظر
بگیریم، آن
گاه شامل حدود
بامیان نیز می
شود که در
نزدیکی البرز
کوه بلخ است،
آن گاه گفته
مرحوم کهزاد
دقیقتر می
نماید.
این
ادعا را اشاره
فردوسی به
اینکه مهراب
شاه از تخمه
ضحاک تازی
بوده است و شهر
ضحاک در
بامیان واقع
است. برخی دیگر
از محققین دال
بر اثبات
فرضیه مرحوم
کهزاد دانسته
اند.
شهیدی
مازندرانی در
جغرافیای
شاهنامه شرح
بیشتر داده
است که "کوه
شمالی رَی و
دماوند را
البرز نمیگفتهاند
. . . به طور کلی
روشن نیست که
نامگذاری
البرز بر کوههای
رَی و دماوند
از چه تاریخی
آغاز شده است و
اینگونه مینماید
که نام البرز
برای کوههای
شمالی ری و
دماوند بیش از
دو یا سه سده
نمیگذرد." (حسین
شهیدی
مازندرانی،
راهنمای نقشة
جغرافیایی
شاهنامه، ص ۵،
چاپ دوم،
تهران، ۱۳۷۴
خورشیدی.)
سومین
محل محوری
شاهنامه،
زابل است. زابل
به این جهت که
شهر رستم و محل
پادشاهی اوست
در شاهنامه
بسیار آمده
است.
نه
قیصر بخواهم
نه فغفور چین/
نه از
تاحداران
ایران زمین
شه
نیمروز است و
فرزند سام/ که
دستانش
خوانند شاهان
به نام
از
طرفی زابل
مرکز سلطنت
غزنوی هم هست و
طبیعی است که
از آن فراوان
یاد شود. این
زابل هم البته
منطقه بزرگی
بوده است.
سجستان
یا سیستان نام
های دیگری بر
آن بوده اند.
حدود زابل هم
به قول علی
اکبر دهخدا از
این قرار بوده
است. "مملکتی
است عریض،
محدود است از
سمت شرق به
ولایت
کابلستان و از
غرب به سیستان
و از جنوب به
دیار سند و از
شمال به جبال
هزاره و
خراسان، طولش
بیست مرحله و
عرضش پانزده،
بیابانش بیش
از کوهستان
است. مشتمل بر
چمن های خوش و
مراتع خصیب
مسکن افغان و
هزاره و قلیلی
ترک و تاجیک و
از بلاد
زابلستان
قندهار و بست و
غزنی و زمین
داور و میمند و
شبرغان و
فیروزکوه و
فراه از
شهرهای آنجا و
اغلب از اقلیم
سوم و قلیلی از
جبال هزاره
داخل چهارم
است . در زمان
کیانیان آن
ولایت با
سیستان و سند،
در زیر حکم
گرشاسب و زال و
رستم بوده
بدین سبب رستم
را زابلی می
گفتند."
یکی
دیگر از شهر
های بحث
برانگیز و
کلیدی
شاهنامه
غرجستان است.
امروز در
افغانستان
ولایتی با نام
غور موجود
است، اما این
غور با حدود و
ثغور غرجستان
هم یگانگی
دارد و هم
تفاوت.
در
برهان قاطع
آمده است: غرچه
. . . ولایت
غرچستان و
مردم آنجا را
نیز گویند. ابن
حوقل بغدادی (وفات
۳۵۵ هـ ق ) در
صورة الارض می
گوید : غرج
الشار در
گذشته ناحیه
از کشور بزرگی
موسوم به
مملکت "غرحه"
بود.
به
عقیده بعضی از
لغویون، غرج و
یا غرش خود به
معنی جمع است،
یعنی کوه ها،
چنانکه "غرج
الشار" به
مفهوم جبال
الملک یا کوه
های پادشاه.
ولی غرچگان به
معنای کوهیان
واهی غرچستان
هردو آمده است.
فردوسی گوید:
از ایران به
کوه اندر آیم
نخست/ در
غرچگان تا در
بوم بست
ذکر
غرچستان در
بسیاری ار
آثار تاریخی و
جغرافیایی
موجود است. از
جمله المسالک
و الممالک،
احسن
التقاسیم،
تقویم
البلدان،
معجم
البلدان، زین
الاخبار،
حدود العالم ف
صورة الارض،
تاریخ بیهقی،
طبقات ناصری،
بارهان قاطع،
جامع
التواریخ،
جهان گشای،
البلدان ابن
فقیه همدانی ،
آثار البلاد و
اخبار العباد
، احسن
التواریخ.
ظاهرا
در ایران قدیم
یا فلات
ایران، همه
این ولایات
ایران خوانده
نمی شده است.
تصویری که
فردوسی در این
باره می سازد،
کمی مبهم است.
گاهی همه این
ولایات را از
بغداد تا سغد
به نام ایران
می خواند و
گاهی هر کدام
را کشوری
جداگانه. از
این جمع
کابلستان و
زابلستان و
ایران که
همواره
کشورهایی
متفاوتند. به
همین علت هم
هست که رودابه
شاهان ایران و
چین و سیستان
را تفاوت می
گذارد.
گاهی
حتی فردوسی
مرز های کوچک
را هم در می
نوردد و ساحت
رزم هایش را به
وسعت جهان
بزرگ می نماید.
در
داستان رستم و
اسفندیارکه
نقطه اوج
داستان
شاهنامه است،
دو پهلوان هم
سرزمین و نیک
پی که هیچ یک
به کشتن دیگری
و جنگ دیگری
راضی نیستند،
هر دو از دو
پاره فلات
ایرانند اما
هر دو نسبت های
جهانی دارند.
در
رجز خوانی
هایی که هر دو
قبل از جنگ می
کنند، هر دو پس
از ذکر فتوحات
خویش و نسب
پدری خویش که
به همراهی می
رسد، به نسب
مادری خویش
ارجاع می دهند.
مادر رستم
دختر و فخر
پادشاه سند
است و مادر
اسفندیار
دختر و گوهر
قیصر روم. بدین
گونه نبرد این
دو پهلوان
شکلی جهانی می
گیرد؛تقابل
دو نژاد از
جانب مادری.
بخش
اول شاهنامه
تقریبا به
تمامی در شهر
های
افغانستان
امروزی می
گذرد.
البرز
کوه و سیمرغ،
سام از غور در
بلخ، زال زر
متولد در بلخ،
وفات در چھل
ابدال،
رودابه دختر
مھراب کابل
خدای، پادشاه
کابلستان،
لھراسپ شاه
بلخ، گشتاسپ و
زریر دو
شھزاده،
گشتاسپ و زریر
در
مرغزارکابل،
پادشاھی
گشتاسپ در
بلخ، ظھور
زردھشت در بلخ
بامی، لھراسپ
معتکف در
آتشکده،
برزین (یا ) نوش
آذر در بلخ،
جلوس گشتاسپ
بر تخت جنگ اول
و دوم ایران و
توران در بلخ،
در کنار رود
هیرمند
اسفندیار و
رستم دستان،
سھراب پسر
رستم و تھمینه
دختر شاه
سمنگان(شهری
در بین مزار
شریف و کابل)،
در نیمروز (شهری
در جنوب غربی
افغانستان)
رستم و سھراب،
تدارک جنگ بین
پدر و پسر،
کشته شدن
سھراب، کک
کوھزاد
پھلوان (مرباد)،
قلعه کک
کوھزاد در
فراه، برزوی
شنگانی -
شغنانی(شهری
در بدخشان
مشترک بین
افغانستان و
تاجیکستان)
پسر سھراب
سمنگانی.
اکثر
این حوادث در
این شهرها می
گذرد که هه
عموما در
افغانستان
امروز یا در
تاجیکستان
فعلی موقعیت
دارند.
۱)
زابل (بیش از
۱۴۵ بار)؛ ۲)
کابل (۱۱۶ بار
به شکل کابل و
کابلستان)؛ ۳)
بلخ (۵۲ بار به
عنوان مرکز
کشور ایران و
شهر مقدس
زرتشتیان)؛ ۴)
سیستان (سی بار
ذکر گردیده که
مطابق با
جغرافیای
زابل و
زابلستان است)؛
۵) نیمروز (بعنوان
مرکز
زابلستان و
سیستان و گاه
معادل هرکدام
از آنها بارها
در شاهنامه
ذکر گردیده
است)؛ ۶) هرات (در
ده جای
شاهنامه ذکر
گردیده است)؛ ۷)
سمنگان (هشت
بار)؛ ۸) بُست (پنج
بار)؛ ۹) شغنان (از
شهرهای
بدخشان پنج
بار)؛ ۱۰)
کُندوز یا
قندوز (پنج بار)؛
۱۱) غزنی (سه
بار)؛ ۱۲)
دهستان (از
شهرهای
بادغیس که نام
آن پنج بار در
شاهنامه آمده)؛
۱۳) طالقان (یکی
مرکز
تخارستان و
دیگری در حوزۀ
مرغاب بین مرو
و بلخ ـ سه بار
نام برده شده)؛
۱۴) غرچگان (در
هزاره¬جات
کنونی بوده و
سه بار در
شاهنامه ذکر
گردیده)؛ ۱۵)
مرورود (در
حوزۀ مرغاب که
فردوسی سه بار
از آن یاد کرده)؛
۱۶) بامیان (دو
بار)؛ ۱۷)
قندهار (دو
مورد).
سایر
شهرها و نواحی
که نام شان در
شاهنامه آمده:
۱۸) فاریاب ۱۹)
جوزجان ۲۰)
بدخشان ۲۱) غور
۲۲) پنجشیر ۲۳)
اندرآب ۲۴)
جَرَم در
بدخشان که به
شکل چَرَم
آمده ۲۵) بامین
از شهرهای
ولایت بادغیس
۲۶) گرزوان از
شهرهای ولایت
فاریاب ۲۷)
دینوو.
کوه
ها: البرز (۱۰
بار) هندوکش به
شکل هندوکوه
یا کوه هند
آمده، سفید
کوه به شکل
سپیدکوه آمده.
رودها:
جیحون یا آمو (۶۸
بار) هلمند (۱۱
بار) و کاسه
رود (سه بار)
ذکر گردیده.
اما
در بخش دوم، که
مقصد جنگ
ایران از جانب
شرق به غرب و
به جای تورانی
ها با
عربستانی ها
عوض می شود،
عموما شهرهای
غربی فلات
ایران یا شهر
های ایران
امروز یاد می
شوند. ازین شهر
ها در بخش های
اول کلا به
ندرت یاد شده
است. مثل این
جا که فردوسی
از زبان سام
زابلی سپهبد
نامور ایران
تاریخی در عهد
منوچهر بامی،
گفته است:
سوی
گرگساران و
مازندران/ همی
راند خواهم
سپاهی گران
چو
نزدیکی
گرگساران
رسید/ یکایک ز
دورش سپهبد
بدید
ببستند
ازان
گرگساران
هزار / پیاده
بزاری کشیدند
خوار
سپهبد
سوی شهر ایران
کشید / سپه را
بنزد دلیران
کشید
به
داستان جنگ
سام زابلی با
دیوان
مازندران و
نیز به داستان
رزم رستم
زابلی و
اسفندیار
بلخی رجوع شود
سوی
گرگساران سوی
باختر (غرب)
درفش خجسته
برآورد سر
یکی
ترک بُد نام او
گرگسار / ز
لشکر بیامد بر
شهریار
ز
بزگوش و سگسار
و مازندران /
کس آریم با
گرزهای گران
اما
در نبرد با عرب
ها که به شکست
و تباهی ایران
نیز بنا به
روایت
شاهنامه می
انجامد، جنگ
از قادسیه و
کناره های
یابل شروع و به
مرو (در
ازبکستان
امروزی) با
کشته شدن یزد
گرد ختم می شود.
نام
پارس بارها در
شاهنامه آمده
و جالب است که
حکیم توس،
پارس را جدای
از ایران
ندانسته و به
لحاظ فرهنگی و
حتی اقلیمی آن
را همان ایران
دانسته است:
چه
رومی چه تازی و
چه پارسی/ چه
سغدی چه چینی و
چه پهلوی
یک
ایوان همه
جامهٔ رود و می
/ بیاورده از
پارس و اهواز و
ری
رده
برکشیدند
ایرانیان /
چنان چون بود
ساز جنگ کیان
کجا
گفته بودش که
از ترک و چین /
سپاهی بیاید
به ایران زمین
کس
از نامهٔ
نامداران
نخواند / که
چندین سپه کس ز
ترکان براند
شما
را سوی پارس
باید شدن /
شبستان
بیاوردن و
آمدن
وزان
جا کشیدن سوی
زاوه کوه /
بران کوه
البرز بردن
گروه
ازیدر
کنون زی
سپاهان روید /
وزین لشکر
خویش پنهان
روید
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2011/05/110516_l23_persian_lan_gel_shahnameh_city_rm.shtml
http://www.oyrenci.com/news.php?id=4894
شئیخ
محمد خیابانی
حرکاتی
آذربایجان-
سبحان
طالیبلی
چهارشنبه
28 ارديبهشت 1390 - May
18 2011
ائی
عزیز
آذربایجان،
سن بیر ایتی
گؤرن گؤزسن
کی، ایران
سنینله...
مدنیته باخیر.
سن بیر حسساس و
متاثیر
اولان
اورکسن کی، بو
وطن دونیا
ایشیغینی
سنینله حیسس
ائدیر..
شئیخ
محمد خیابانی
آذربایجان
تاریخشوناسلیغیندا
معین یئر
آلمیش شخصیتلردن
بیری ده شئیخ
محمد خیابانیدیر.
بو ساحهده هم
گونئی، هم ده
قوزئی
آذربایجاندا
معین تدقیقاتلار
آپاریلیب،
یازیلیب
اورتایا
چیخسا دا، بو
تاریخشوناسلیقدا
خیابانی و
خیابانی
حرکاتینین
دولغونلوقلا
و اطرافلی
وئریلمهسی
دئمک دئییلدیر.
بو طرفده
سووئت
حاکمیتینین
مؤوجود
اولماسی،
ایراندا
پهلوی رئژیمینین
شووینیست
سیاستی، بیر
سیرا باشقا
مؤوضولار
کیمی خیابانی
مؤوضوسونون
دا ایستنیلن
سویهده
تدقیقینه و
اوخوجولارا
چاتدیریلماسینا
ایمکان
وئریلممیشدی.
بونا باخمایاراق
آرازین هر
ایکی
ساحلینده
یازیب یارادان
تاریخچی
عالیملریمیز
جدی باسقیلار
شرایطینده
اولسا دا، بو
ساحهده آز-چوخ
یازیب
یاراتمیشلار.
1945-1946-جی
ایللرده
گونئی
آذربایجاندا
اولموش،
سووئت
اوردوسو سیرالاریندا
خیدمت ائتمیش
مشهور
ژورنالیست،
تدقیقاتچی-عالیم
قولام مممدلی
ده اولموشدور.
ق.مممدلی
گونئی
آذربایجاندا
اولدوغو
مدت عرضینده
آذربایجان
علمی،
ادبیاتی و
تاریخی اوچون
بیر سیرا
دیرلی ایشلر
گؤرموشدور.
اونون شاعر
نباتینی،
میرزهلی
مؤجوز کیمی
گؤرکملی
جنوبی
آذربایجان
شاعرلرینی
آرازین بو
تاییندا
تانیتدیرماقدا
بؤیوک خیدمتی
اولموشدور. ق.مممدلی
تبریزده
اولدوغو
مدتده بؤیوک
روحانی،
اینقیلابچی-دئموکرات
ش.م.خیابانی
ایله
ماراقلانمیش،
خیابانینین
دوغولدوغو
کنددن
باشلامیش
تبریز کیتابخاناسینا
و خیابانی
حرکاتیندا
ایشتیراک
ائتمیش و اونو
یاخیندان
تانییان
اینسانلارلا
تماسدا
اولموشدور.
الده ائتدیگی
ماتئریاللار
اونا سونراکی
ایللرده ش.م.خیابانی
حاقدا دیرلی
کیتاب
یازماغا
ایمکان
وئرمیشدیر. ق.مممدلینین
بو کیتابی
خیابانینین
آزربایجانین
قوزئیینده
ایجتیمایته
تانیتدیرماقدا
ایلک واسطه
اولموشدور. ق.مممدلینین
حصر
ائتدیردیگی
بو کیتاب 1949-جو
ایلده باکیدا
“آذربایجان ”
نشریاتیندا
چاپ ائدیلمیشدیر.
“خیابانی” (آذربایجان
خالقینین
میللی
آزادلیق
موباریزهسی
تاریخیندن)
آدلی 160 صحیفهدن
عبارت اولان
بو دیرلی اثر
سووئت دؤوروندکی
سیاسی
موحیطین
باسقیلارینا
باخمایاراق،
خیابانی
حاقیندا،
اونون علمی،
سیاسی، دینی،
فلسفی گؤروشلری
بارهده
اوخوجودا
معین تسووور
یارادیر.
کیتابدا ش.م.خیابانین
چیخیشلاریندان
وئریلمیش
ایقتیباسلار
گنج نسلین وطنپرورلیک
روحوندا و
تربییهسینده
موهوم رول
اوینامیش و
اویناماقدادیر.
م.خیابانی
مدنی-معاریف،
خصوصیله
سیاسی تربییه
و تلیم مسئلهلرینه
ده اهمیت
وئریردی. ق.
مممدلی
خیابانینین
آنا
دیلیمیزین
قورونماسی
ایله باغلی
آپاردیغی
موباریزه
حاقیندا
یازیر: “آذربایجاندا
آپاریلان
فارسلاشدیرما
سیاستینه
قارشی
موباریزه
آپاریردی. او
خالقین
معاریفلنمهسینه
و مدنی
اولماسینا
چالیشیردی.
مدنی-معاریف
ایشلرینین
ترققیسی
یولوندا وار
قوهسی ایله
فعالیت
گؤستریردی. 1918-جی
ایلین
باهاریندا
باکیدان
تبریزه گلمیش
تئاتر هئیتی
خیابانی
طرفیندن
ممنونیتله
قارشیلانمیشدی.
اکثریتله
جنوبی
آذربایجان
گنجلریندن
اولان همین
آرتیستلر
اقتصادی جهتدن
چتینلیک
چکیردیلر.
تاماشالاری
حاضرلاماق
اوچون وسایت
یوخ ایدی. بونا
گؤره ده
آرتیستلرین
اهوال-روهیهسی
دوشکون ایدی.
بوندان خبری
اولان
خیابانی
آرتیستلری
قبول ائتدی و
روحدان
دوشممهیه
چاغیردی: “سیز
بیلئتلرینیزین
ساتیلیب-ساتیلماماغینا
باخمایین،
تاماشانی
هازیرلایین،
اوینایین،
قوی جاماات
گلیب باخسین؛
پول مسئلهسی
حاقیندا
دوشونمیین،
اونو من
یئربیئر
ائلتدیررم”، –
دئیه آرتیستلرین
هوسله ایشلمهسینه
یاردیم
ائدیردی. شئیخ
اؤز نیتقلریندن
بحث ائدیب
اهالینی
تاماشالارا
جلب ائدیردی”.
خیابانینین
آذربایجان
دیل، معاریف و
مدنیتینین
اینکیشافی
یولونداکی
سیاستی دوشمنلرین
خوشونا
گلمیردی.
اونلار هر جور
واسطه ایله بو
گؤزل تشببوسه
مانع
اولوردولار.
لاکین خالق
شئیخین
اطرافیندا
توپلاشیر و
اونو دقتله
دینلییردی.
او، خالقین
آنا دیلینده
دانیشدیغی
اوچون سؤزلری
اهالییه
چاتیر و تأثیر
باغیشلاییردی.
بیز
گومان
ائدیریک کی،
بؤیوک
تدقیقاتچی-عالیم
قولام مممدلینین
شخصی
آرخیوینده
خیابانی و
حرکاتی ایله
باغلی هله
ایشیق اوزو
گؤرمهین چوخلو
ماتئریاللار
واردیر.
اونلاری اوزه
چیخاریب
تدقیقاتا جلب
ائتمک
آذربایجاندا
خیابانیشوناسیق
اوچون گؤزل
تؤهفه اولا
بیلر.
“تجددود
قزئتی” 1917-جی
ایلین
آپرئلین 9-دا
نشره باشلادی.
تدقیقاتچی
قولام مممدلینین
گؤستردیگی
کیمی، “اونون
ایمتیاز صاحبلری
و باش
موهرریرلری
ایلک زامانلاردا
دییشدیریلسه
ده، سیاسی
رهبرلیک اساس
اعتباریله
خیابانین
اوزرینده
قالیردی”.
قزئتین 65
نؤمرهسی
یعنی 137 و 202-جی
نؤمرهلر
رسمن خیابانینین
مودیرلیک و
باش
موهرریرلیگی
ایله چاپ
اولونموشدو.
قولام
مممدلینین
عنعنهسینی
داوام
ائتدیرن
ایرانشوناس-عالیم،
تاریخ علملری
دوکتورو،
پروفئسسور
شؤوکت خانیم
تاغییئوانین
خیدمتلری
اوزرینده
خصوصیله
دایانماق
ایستردیک.
پروفئسسور ش.ا.تاغییئوانین
1956-جی ایلده روس
دیلینده چاپ
اولونان “1917-1920-جی
ایللرده
ایران
آزربایجانیندا
میللی
آزادلیق
حرکاتی”
مونوقرافیاسیندا
گونئی
آذربایجاندا
اینگیلیس
ایمپئریالیزمینه
و ایران
ایرتیجاچیلارینا
قارشی
آپاریلان
موباریزهلرین
سوسیال-اقتصادی
کؤکلرینی
آراشدیرمیش و
میللی
آزادلیق
حرکاتی و
اونون
مغلوبیتینین
سببلرینی
گؤسترمهیه
چالیشمیشدیر.
بورادا
خیابانینین
اجتماعی-سیاسی
فعالیتی
گئنیش شکیلده
عکس اولونموشدور.
پروفئسسور
ش.ا.تاغییئوا 1920-جی
ایل تبریز
عصیانی (باکی،
1990، 148 س.) آدلی
اثرینده
شرقین
موستملکه و
آسیلی اؤلکهلرینده
I
دونیا محاربهسینین
سونلارینا
دوغرو
باشلامیش
میللی
آزادلیق
اینقیلابلاری
دؤورونون
طبیعی نتیجهسی
اولان جنوبی
آذربایجانداکی
1917-1920-جی ایللر
میللی
آزادلیق و
دئموکراتیک
حرکاتی،
اؤلکهدکی
سوسیال-اقتصادی
و سیاسی زمین
اوزرینده
میدانا گلن بو
حرکاتین ان
یوکسک مرحلهسی
اولان 1920-جی ایل
تبریز
عصیانی،
عصیان نتیجهسینده
یارانان
میللی
حکومتین
فعالیتی
تدقیق
ائدیلیر.
کیتابدا
اینقیلابا
رهبرلیک
ائتمیش
آذربایجان
دئموکرات
پارتیاسی و
اونون باشچیسی
شئیخ محمد
خیابانینین
ایران
ایرتیجاسینا
و اینگیلتره
ایمپئریالیزمینین
اؤلکهده
ایشغاللار
سیاستینه
قارشی
یؤنلمیش
موباریزهدکی
رولوندان
دانیشیلیر،
بئش آیدان چوخ
داوام ائتمیش
اوسیانین
یاتیریلماسی
و حرکاتین
مغلوبیت سببی
آراشدیریلیر.
فیلولوگیا
علملری
دوکتورو،
پروفئسسور
ووقار احمدین
“شئیخ محمد
خیابانینین
حیاتی،
موحیطی و ادبی
فعالیتی”
آدلی
مونوقرافیاسیندا
اجتماعی،
سیاسی
فعالیتی،
فلسفی گؤروشلری،
پوبلیسیستیکاسی
تدقیق و تحلیل
ائدیلمیشدیر.
تدقیقاتدا ق.مممدلی
ش.تاغییئوا،
ائلهجه ده
روسیا عالیملرینین
خیابانی
حاقیندا
فیکیرلرینه
موناسیبت
بیلدیرمیش،
اونلارین بو
ساحهده
تدقیقلرهی
دیندیریلمیشدیر.
او جملهدن،
ایلک دفعه
اولاراق
فارس دیلینده
یازیلمیش
ایران عالیملریندن
علی آذرینین،
احمد هسهنین
خیابانی
حاقیندا،
اونون درین
معناسی،
بؤیوک نفوذو،
نورلو
سیماسی،
بؤیوک شخصیتی
بارهده کلاملار
مؤلف طرفیندن
تجومه ائدیلهرک
موناسیبت بیلدیرمکله
اونلارا
ایستیناد
ائدیلمیشدیر.
تدقیقاتدا
ایلک دفعه
اولاراق
خیابانینین
ادبی
فعالیتی،
رئداکتورلوغو،
پوبلیسیستیکاسی،
پوبلیسیستیکانین
مؤوضو دایرهسی
و س. تحلیل
سوزگجیندم
کئچیریلمیشدیر.
میرزه
ایبراهیموو “جنوبی
آذربایجاندا
میللی
دئموکراتیک
حرکات
حاقیندا” (اینقیلاب
و مدنیت ژورنالی،
باکی، 1947، نو 4)
مقالهسینده
یازیردی: “شئیخ
محمد خیابانینین
قیامیندا
آزربایجانچیلیق
روحو داها
آرتیق اؤزونو
گؤستریردی.
ستتار خان
اینقیلابیندان
سونرا گوجلنن
ایرتیجا و
تضییق، حاکم
فارس دایرهلری
و
ایستیبدادین
آرتان ظلمو
آذربایجانی
موتیلشدیرمیر،
یاتیردیب
ساکیت
ائتمیر،
عکسینه، داها
آرتیق اویادیر
و حرکته
گتیریردی.
گئتدیکجه
آذربایجانداکی
خالق حرکاتلاری،
داها آرتیق
میللی خاسیت
کسب ائتمهیه
باشلاییردی.
شئیخ محمد،
تئهران حاکملرینین
آذربایجاندا
یاراتدیغی
زوراکیلیق و
سفالت منزرهسینی
خالقین
نظرینده
جانلاندیریردی”.
قئید ائتمک
لازیمدیر
کی، پهلویلر
حاکمیتی
ایللرینده (1925-1979-جو
ایللر) گونئی
آذربایجاندا
میللی حرکات و
بو حرکاتا
باشچیلیق
ائدن شخصیتلر
حاقیندا
یازماق رسمن
یاساق
ائدیلمیشدی.
بو جهتدن ش.م.خیابانی
شخصیتی و
باشچیلیق
ائتدیگی
حرکات
حاقیندا
ایران
تاریخشوناسلیغیندا
بؤیوک باشلیق
وار ایدی.
دوغرودور، 1960-جی
ایللرده
گؤرکملی
تاریخچی علی
آذرینین
تبریزده شئیخ
محمد خیابانی
اوسیانی» آدلی
فوندامئنتال
اثری یازیلیب
اوخوجولارا
تقدیم
ائدیلمیشدیر.
کیتابین 512
صحیفهدن
عبارت اولان
بو دیرلی
کیتاب رئدیمی
شوراسیندا
کناردا چاپ
ائدیلمیشدیر.
مرهوم عالیم
علی آذرینین
بو کیتابی
شئیخ محمد
خیابانی و
اونون باشچیلیق
ائتدیگی
هکرات
حاقیندا ان
موفسسل منبع
حساب
اولونور، 3
ایری فسیلدن
عبارت اولان
کیتابدا
بؤیوک
موتفککیر و
دین خادیمی
اولان ش.م.خیابانینین
حیاتی و
کئچدیگی
سپگیده عکس
اولونموشدور.
علی آذرین ش.م.خیابانی
حاقیندا
کیتابیندا
دقتی چکن
موهوم جهتلردن
بیری همین
دؤورون
سوسیال-سیاسی
و مدنی
دورومونون
شرحی،
خیابانینین
سلاحداشلارینین
فعالیتی،
آذربایجان
میللی
حاکمیتینین 5
آی عرضینده
ایجرا
ائتدیگی
تدبیرلر و
نهایت
خیابانینین
نیتقلرینین
بیر حیسهسی
کیتابدا
وئریلمیشدیر.
عمومیتله علی
آذرینین
گونئی
آذربایجان
تاریخشوناسلیغیندا
خیابانی و
اونون باشچیلیق
ائتدیگی
حرکات
حاقیندا
دیرلی
سالنامه
یازان مؤلف
کیمی چوخ قیمتلیدیر.
علی آذرینین
خیابانیشوناسلیقدا
آچدیغی جیغیر
خیابانی
حاقیندا
سونرالار
یازمیش مؤلفلر
اوچون زنگین و
اعتبارلی
منبع اولموشدور.
1979-جو
ایل ایران
اینقیلابیندان
سونرا
خیابانی
ارثینه
مراجعت ائدنلر
سیراسیندا
تاریخچی-عالیم
سمد
سردارینیانین
و زهرا
وفالینین
حسین
دوزگونون،
سالاموللا
جاویدین، س.ج.پیشورینین،
احمد کسروینین
و باشقالارینین
آدلارینی
قئید ائتمک
اولار.
سمد
سردارینیا
آذربایجان
مشهورلاری»
آدلی کیتابین II
جیلدینده ش.م.خیابانییه
اونون
سیلاهداشلاریندان
اولان هاجی
مممهدهلی
بادامچییا،
هاجی میرزهلی
گنجوییه و
باشقالارینین
خصوصی یا
وئرمیشدیر. س.سردارینیانین
اثرینده
خیابانی
گونئی
آذربایجان
خالق حرکاتینین
قورخماز و
دؤمز زکالی
خادیمی کیمی
تقدیم
اولونور.
کیتابین 41-52
صحیفهلری
بیلاواسیته ش.م.خیابانییه
حصر ائدیلمیشدیر.
اوشئرکواری
یازیلمیش بو
یازیدا
اوخوجو
خیابانی
شخصیتینین
بؤیوکلوگونو
اونون گئنیش
علمی، فلسفی و
دینی
دونیاگؤروشونون
موختلیف
سالارلارینی
گؤرور.
اینقیلابدان
سونرا
خیابانی
حاقیندا
یازان مؤلفلردن
بیری ده
آذربایجانلی
زهرا خانیم
وفالیدیر.
زهرا خانیم
اؤزونون چاپ
ائتدیردیگی «ازربایجانا
شؤهرت
گتیرنلر»
کیتابیندا
آزربایجانین
گؤرکملی
شخصیتلری
سیراسیندا ش.م.خیابانییه
خصوصی یئر
آییرمیشدیر.
او اؤز
کیتابیندا
خیابانینی
ووسوققودؤوله
دؤولتینین
اینگیلیسلرله
باغلادیغی
اسارت
گتیریجی
گیزلی
موقاویلهنین
ایفشا
اولونماسیندا
شئیخین
یورولماز
موباریزهسینی
فاکتلارلا
ثبوت
ائتمیشدی.
ش.م.خیابانی
گونئی
آذربایجان
تاریخشوناسلیغیندا
یئری حاقیندا
دانیشارکن
آذربایجان
میللی حکومتینین
رهبری شئیید
جعفر پیشورینین
شئیخین «گولوستان»
باغیندا
نیتقینی
خصوصی قئید
ائتملیگیک. س.ج.پیشوری
1946-جی ایل
اوکتیابرین 2-ده
خیابانی
بوستونون
آچیلیشی ایله
علاقهدار
سؤیلدیگی
تاریخی
نیتقینده
دئمیشدیر: “رشیدلیک
زیروهسینه
باخساق ستتار
خان قهرمان
ایمیش. او،
دوشمن
قاباغیندا
تسلیم
اولمامیشدیر.
اما فیکیر،
علم و معلومات
نؤقتئیی-نظریندن
باخساق
شئیخین مقامی
فؤوقهلاده
بؤیوکدور.
سردار رشید
ایمیش، شئیخ
او خاسیتلره
مالیک حالدا،
بیر ده اونون
عالیملیک
مقامی وار
ایدی”.
آذربایجان
میللی حکومتینین
مؤوجود
اولدوغو بیر
ایل عرضینده
خیابانییه
بوست
قویماقلا
یاناشی،
خیابانی
آدینا مکتب ده
وئریلمیشدیر.
خیابانی
عائلهسی
اوچون
آذربایجان
میللی حکومتینین
قراری ایله
خصوصی تقاود
ده وئریلمیشدیر.
گونئی
آزربایجانین
گؤرکملی
سیاسی
خادیمی،
یازیچی
دوکتور
سالاموللا
جاوید “خاطره
دفتریندن”
آدلی
کیتابیندا
خیابانی
شخصیتینه و
اونون باشچیلیق
ائتدیگی
حرکاتا خصوصی
یئر وئرمیشدی.
دوکتور
سالاموللا
جاوید اؤز
یازیسیندا
تکجه خیابانینین
یوخ، اونون
سلاحداشلارینی
دا یاد
ائتمکله
برابر، “اینقیلابیون”
و “تنقیدیون”
جیناهلارینین
مؤوقئلریندکی
فرقلی جهتلری
آچیقلامیش،
خیابانییه
طرفدار اولان
“اینقیلابیون”
جیناهینی
خصوصی رغبتله
اوخوجویا
تقدیم
ائتمیشدی.
گونئی
آزربایجانین
معاصر عالیملریندن
اولان حسین
دوزگون هم ده
بیر شاعر کیمی
تانینیر. او
اؤزونون
خیابانینین
حیات و
موباریزهسینه
حصر
ائتدیردیگی
پوئماسینی، 1990-جی
ایلده (1379) “شئیخ
محمد خیابانی
هممامهسی”
کیتابیندا
دولغون لؤوههلرده
عکس
ائتدیرمیشدیر.
گونئی
آزربایجانین
گؤرکملی
ادبی
سیمالاریندان
اولان همید
نیتقی شئیخ
محمد خیابانی
حاقیندا
اولدوقجا
گؤزل شئیر
نومونهسینده
خیابانی
حرکاتینی،
اونون بؤیوک
شخصیت
اولدوغونو
قئید ائدیر.
گونئی
آذربایجان
تاریخشوناسلیغیندا
خیابانی
شخصیتی و
اونون باشچیلیق
ائتدیگی
حرکات
حاقیندا
یازان مؤلفدن
بیری ده
خیابانی
مفکورهسینه
دوشمن اولان
احمد کسروی
اولموشدور. ا.کسروینی
آذربایجان
خالقینین
میللی کیملیگی،
مدنیتی و
تاریخی
حاقیندا فارس
شووینیست
مؤوقئییندن
یازیلمیش
اثرلری بیزه
معلومدور.
کسروی
خیابانی
حرکاتینین
اولینده
حرکاتا
قوشولموش
اؤزونو
خیابانییه
یاخین آدام
کیمی گؤسترمهیه
چالیشمیشدی.
او، خیابانینین
میللی روحونا
و حرکاتین
میللی یؤن
آلدیغینی
گؤردوکده
حرکاتدان
اوزاقلاشمیش،
سونرا ایسه «تنقیدیون«
دستهیه
باشچیلیق
ائدهرک،
خیابانییه و
اونون باشچیلیق
ائتدیگی
حرکاتا دوشمن
مؤوقئیی
بسلمیشدی.
بونا باخمایاراق
ا.کسروی سونرالار
ش.م.خیابانی
قیامی آدلی
کیتابینین
بیر چوخ
یئرینده
خیابانی
شخصیتینین
بؤیوکلوگونو
ساوادلی
اولماسینی،
آلوولو نیتقلری
ایله کوتلوی
هدفه دؤنمهدن
قابیلیتین
اعتراف ائتمهیه
مجبور اولموشدور.
اونون 170 صحیفهدن
عبارت اولان
کیتابینین
سون فسلینده (VI
فسیل) کسروی «یشین
باشا چاتماسی
و خیابانینین
اؤلدورولمسی»
آدلی بؤلمهسینده
بیر سیرا
حقیقتلری
اورتالیغا
گتیرمیش و
خیابانی
شخصیتینین
بؤیوکلوگونو
یازماق
مجبوریتینده
قالمیشدیر.
تاریخشوناسلیقدا
خیابانی و
خیابانی
حرکاتی
حاقیندا بحث
ائتدیگیمیز
بو بؤلمهده “آذربایجان”
قزئتی طرفیندن
نشر ائدیلمیش
“شئیخ محمد
خیابانی.
آذربایجان و
آذربایجان
دئموکراتیک
قوهلری”
کیتابچاسی
اوزرینده
دایانماق
لازیمدیر.
مرهوم
عالیمیمیز
قافار کندلینین
دیرلی
موقددیمهسی
ایله
اوخوجویا
تقدیم
اولونان بو
کیتابدا
خیابانینین
بیر سیرا
مقالهلری و
نیتقلری
وئریلمیشدیر.
کیتابچانین “قورخو
و جسارت”
آدلانان
بؤلمهسی هر
بیر وطنپرور
اینسانیمیز
اوچون دیرلی
نسیهت و اؤرنکدیر.
کیتابچادا
خیابانی
قورخونو خالقلارین
قول اولماسینین
باشلیجا سببلریندن
ساییر. “قورخمامالییام،
بونا گؤره ده
نه قورخورام،
نه ده قورخماق
ایستییرم”.
خیابانییه
گؤره،
موباریز
اینسانین
قراری بئله
اولمالیدیر.
خیابانی
شخصیتی و
اونون باشچیلیق
ائتدیگی
حرکات
حاقیندا
ایراندا و
گونئی
آذربایجاندا
چیخان بیر
سیرا چوخ
دیرلی قزئت و
درگیلرده
خصوصی یئر
وئریلمیشدیر.
“نویدئ
آذربایجان”، “شمسئ
تبریز”، “آزربایجانین
سسی”، “آزربایجانین
سسی”، “اختر”
کیمی قزئتلر،
“وارلیق”، “تریبون”،
“آذربایجان
گونشی”، “یول”
و س. درگیلرده
خیابانی
حاقیندا
چوخسایلی
یازیلارلا
راستلاشماق
مومکوندور.
بوتون
دئییلنلردن
بئله نتیجهیه
گلمک اولار
کی،
آذربایجان
خالقینین
بؤیوک
موتفککیر
اوغلو ش.م.خیابانی
و اونون باشچیلیق
ائتدیگی
حرکات او تایلی
بو تایلی
آذربایجان
تاریخشوناسلیغیندا
معین یئر
توتور. لاکین
بونو
قناتلندیریجی
حساب ائتمک
اولماز. بو
بؤیوک
شخصیتین
هرترفلی
تدقیق و
تحلیلی
تدقیقاتچیلارین
گوندمینده
دوران مسئله
اولمالیدیر.
خیابانی XX
عصر
تاریخیمیزین
بیر نقطهسیدیر.
اونو هرترفلی
اؤیرنمک یئنی
و گلهجک
نسیللره چاتدیرماق
هر بیر
خیابانیشوناسین
وطنداشلیق
بورجودور
سبحان
طالیبلی:
تاریخشوناسلیغیندا
آذربایجان
میللی
آکادئمیا
آکادئمیک ز.م.بونیادوو
آدینا
شرقشوناسلیق
اینستیتوتونون
علمی ایشچیسی
ادبیات
سیاهیسی
1.
Тагиева
Ш.А.
Национально-освободительное
движение в
Иранском
Азербайджане
в 1917-
2.
Tağıyeva
Ş.Ə. 1920-ci il Təbriz üsyanı. Bakı, Elm, 1990, 148 s.
3.
Vüqar
Əhməd. Şeyx Məhəmməd Xiyabani (həyatı, mühiti
və ədəbi fəaliyyətı). Bakı, Mütəllim,
2010, 140 s.
4.
Məmmədli
Qulam. Xiyabani (Azərbaycan xalqının milli azadlıq mübarizəsi
tarixindən). Bakı, Azərnəşr, 1949, 160 s.
5.
İbrahimov
Mirzə. “Cənubi Azərbaycanda milli demokratik hərəkat
haqqında” // İnqilab və mədəniyyət jurnalı,
Bakı, 1947, No 4.
6.
Qiyame
Şeyx Mühammed Xiyabani. Ba muqeddeme ve haşi ve verayişe Dr. Mühəmmədəli
Homayun Katuzyan. Tehran, Nəşre Mərkəz, 1376 (1998), 172 s.
7.
Ali
Azeri. Azadistan devleti ve Şeyh Muhammed Hiyabani (1918-1920). Ankara, 277
s.
8.
Makulu
P. Xiyabani (roman). Bakı, Yazıçı, 1979
9.
“Ədəbiyyat
və incəsənət” qəzeti, 1976-cı il, 27 noyabr.
10. Nitqi Həmid. Seçilmiş əsərləri. Bakı, “Avrasya press”, 2005.
http://www.oyrenci.com/news.php?id=4871