اؤنجه قیویر-زیویر وئبلاگیندا براهنی نییه تورکجه یازمیر؟ و آنایوردوم وئبلاگیندا یئتهنهکلی الدن گئتمیشلر یازیلارینی اوخورکن آنا دیللرینده یازیب یاراتماق یئرینه یابانجی دیللرده اثر یاراتماغی ترجیح ائدنلر حاققیندا چوخ دوشونموشدوم
فارس شووینیزمینین کابوسو رضا براهنی ندن تورکجه یازمادی/یازاممادی؟ و تورکجه یازمایان تورک بیلگینلرینی قینامالیییق می؟ قینامامالیییق می؟ سورولارینا یانیت آختاریرکن، رضا براهنینین هممیهن غزئتی ایله موصاحیبهلرینی تاپدیم. بونلاری اوخویاق، بو قونودا اؤز اورک سؤزلریمی ده یازاجاغام
شکنجههای
وحشیانه
ساواک به
خاطر دوکلمه
نوشته ترکی
در زندان سال 52
…مقالهای
تحت عنوان «فرهنگ
حاکم و فرهنگ
محکوم»…نوشته
بودم…در اتاق
تمشیت پای
مرا کابل میزدند…از
من بازجویی
دستهجمعی
کردند و مدام
به من میگفتند
که تو چون
کلمه قاپدی-
قاچدی را که
مردم تبریز
روی مینیبوس
گذاشته
بودند، در
این مقاله به
کاربردهای «پس
تو میخواهی…پیشهوری
بشوی!»…
مشروطیت
انقلاب تبریز
و روشنفکران
ترک بود
…انقلاب
مشروطیت،
انقلاب تهران
و مرکز نبود. انقلاب
اگر در تبریز
با شکست
مواجه میشد،
در همه جا
یقینا شکست
میخورد…
بین آنچه در
تهران و
گیلان و سایر
جاها میگذشت،
تبریز، رابطه
تنگاتنگ
ساختاری وجود
داشت. انقلاب
مشروطیت
زادگاه تجدد
بود…
نویسندگان…مشروطیت…زبانی
به نام زبان
معاصر درست
کردند… نخست
این تقیرفعت
بود که ملکالشعرای
بهار را
مجبور به
اعتراف به
شکست کرد و
ملکالشعرای
بهار،
نماینده سنت
بود…
تهمت
فارسی، سزای
نیکی ترکی
در دوران
شاه، وقتی که
بهآذین را
گرفتند، در
آمریکا
اعلامیه برای
دفاع از او را
به فارسی و
انگلیسی من
نوشتم… از همه
زندانیان
سیاسی، از
روشنفکر و
روحانی و
شاعر و
نویسنده و
روزنامهنگار
دفاع کردم. دفاع
از حقوقبشر،
دفاع فقط از
کسانی نیست
که همعقیده
آدم باشند…
ولی وقتی که
من در سال 60 در
زندان بودم،
سخنرانی بهآذین
و کسرایی و
شورایی که
آنان در
مقابله با
کانون
نویسندگان
ایران تشکیل
داده بودند،
به اعضای
کانون، از
جمله من
انواع نسبتهای
ناروا را
دادند.
رئالیسم
براهنی
اگر
رئالیسم این
باشد که من در
شهر تبریز به
دنیا آمدهام،
در خانوادهای
فقیر و کارگر
و بعد صاحب
تحصیلات خاصی
شدهام… یک
تاریخ قومی و
تباری داشتهام
و یک تاریخ
ایرانی و یک
تاریخ اسلامی
و در عین حال
یک تاریخ
جهانی و
مجموع اینها
همه از طریق
دو زبان و 99
درصدش به
زبان فارسی و
یکدرصدش به
زبان انگلیسی
در اختیار
دیگران
گذاشته شده…
به همین دلیل
هم آزاده
خانم منم هم
بیبیاوغلی
منم، هم شادان
منم، هم ایاز
منم، هم
منصور منم،
هم محمود
منم، هم
کیمیا منم و
همه حوادث هم
خود منم.
اجازه
نداشتم زبان
ترکی را
بیاموزم
کسی
آزربایجان را
به صورت رمان
ننوشته. من
نوشتهام و
من آن را سعی
کردهام
واقعیت بدهم. اینکه
اجازه نداشتم
زبان مادریام
را یاد
بگیرم، دلیل
نمیشد که
زبان دیگری
را یاد نگیرم
و در آن زبان
ننویسم… من
عهد عتیق را
به عنوان
سابقه خود
نداشتم.
شهریار و دده
قورقود و
بولود
قاراچورلو
سهند هم
برایم کافی
نبودند، ضمن
اینکه هر سه
برایم مهم و
قابل احترام
هم بودند.
آزربایجان
محروم از
ادبیات ترکی
من از «مردگان
خانه وقفی» که
چاپ نشده و به
تاراج رفته،
تا «آوازکشتگان»،
تا «رازهای
سرزمین من»،
تا «ایاز» و تا «آزاده
خانم» و رمانهای
کوتاه و بلند
چاپنشدهای
که دارم و قصههای
کموبیش
کوتاه، میخواستم،
به صورتی که
از ادبیات
جهان و
ادبیات ایران
و ترجمههای
از عربی به
زبان فارسی
خوانده بودم،
برای آزربایجان
خودم که در
عصر ما محروم
از ادبیات به
زبان خودش،
نگه داشته
شده، یک
پرونده ادبی
تهیه کنم، به
زبانی که در
آن رخصت سواد
پیدا کردن و
نوشتن پیدا
کرده بودم به
دلیل اینکه
نفسم به من میگفت
که باید به
شیر حلال
مادرم به
صورتی خدمت
کنم، قصههایی
برای همان
محل بنویسم،
به زبانی که
در اختیارم
بود و یاد
گرفته بودم،
یعنی فارسی
بنویسم و این
رئالیسم من
است.
ترکیستیزان
مایه شرم
زبان و تاریخ
و ادب فارسی
هستند
…من از ظلمت
جهانم نوشتهام،
رئالیسم باید
دنبالم بدود
تا به من برسد.
کتیبههای
کهن فقط به
خاطر من
نوشته شده
بودند تا من
آنها را در
زبان قطعه
قطعه ایاز به
زبان طنز به
صدا در
بیاورم. کسانی
که میگویند
کلمات عربی و
ترکی را از
فارسی برانید
مایه شرم کل
زبان و تاریخ
زبان و ادب
فارسی و دانش
ادبی و زبانشناسی
هستند.
زبان وقتی که
خوب وارد شد
باید خوب
استفاده شود.
فرداست که
آقایان چند
مشاور
بیاورند که
اسم حافظ
شیراز را هم
به «از
برکننده»
برگردانند.
بار معنایی
تاریخی-
فرهنگی کلمات
را از آنها
گرفتن و ترکیب
درخشان کلمات
فارسی و عربی
و ترکی را در
زبان فارسی
به سود
باستانگرایی
سرهنویسی بههم
ریختن، از آن خیانتهایی
است که اگر
مشابه آن به
ذهن کسی در
مورد زبان
انگلیسی میرسید،
به اعدامش
محکوم میکردند.
واقعیت
زبان مادری
را از برابرم
حذف کردند
هوش زبان
فارسی به این
است که گوشی 1400ساله
دارد، با
سابقه یک
ریشه، که هند
و اروپایی
است. اقوام
مختلف، عرب و
عجم و ترک به
آن روح
امروزین آن
را بخشیدهاند.
البته من
باید به زبان
مادریام مینوشتم،
ولی وقتی که اجازه
نیافته بودم
یاد بگیرم،
دو راه
داشتم؛
انصراف از
یادگیری یا
یادگیری زبان
دمدست، به
دلیل اینکه
درونم شتاب
میکرد، میگفت
مرا بنویس،
به هر طریق
بنویس.
من این را
واقعیت میخوانم،
حتی اگر تنه
به خیال و
جادو بزند. واقعیت
زبان مادری
را از برابرم
حذف کردند،
من بهزعم
خود، واقعیت
و خیال جهان
معاصر و
گذشته را در
زبان و فکر
ریختم. زبان
آلاحمد زبان
مادر او است. زبان
شعر و رمان من
زبان مادر من
نیست، اما
مادر زبان و
شعر من است،
یعنی من حتی
از مادر هم
تقلید نکردهام.
مادرم را در
خودم آفریدهام.
من شخصا مادر
خود هستم.
اتیمولوژی
قیپچاق-قفقاز
و خزر-گزر
زبان مادری
منصور فارسی
است، چرا که
او تستری یا
شوشتری است،
اما روزبهان
در جایی او را «قپچاقستانی»
مینامد،
یعنی قفقازی
که ریشه نام
خانواده «کافکا»
هم هست و این
شاید ریشه
شناسی اسمی
این نویسنده
بزرگ هم
باشد، چرا که
ممکن است او
از خزرهایی
باشد که بعدا
به تبع
پادشاهشان
همه یهودی شدند
و خزر ریشه
اصلیاش «گَزَر»
است که در
ترکی به
معنای عبور
کننده و در
واقع سرگردان
است.
از من
رخصت یادگیری
زبان مادریام
در بچگی سلب
شد
حسنک وزیر
در زمان
سلطان مسعود
بالای دار
رفته است و سر
بریدهاش مدتها
در اختیار
سوزنی
سمرقندی
بدسرشت بود
که چند سال
بعد آن را با
وقاحت رویت
ابوالفضل
بیهقی میرساند
و بابک را در
سامرا مثله
کرده اند،
برادرش را در
بغداد. پدر من
به کلی بیسواد
بود، منصور
در زبان
فارسی بیسواد
بود، از من
رخصت یادگیری
زبان مادریام
در بچگی سلب
شد.
ترکها
خواهان حقوق
حقه خود
قدرت کور
امپریالیسم
جهانی اکنون،
بیش از هر
زمان دیگر در
منطقه است و
شب و روز در به
در دنبال
المثنی چلبیها
برای ایران
میگردد و
عدهای هم
داوطلب چلبی
شدن شدهاند
و دیدهاید
که مدام جلسه
میکنند.
درایتی به
مراتب بالاتر
از درایت گرگ
اجنبیکش «رازهای
سرزمین من»
لازم است تا
دست فرزندان «گروهبان
دیویس» و «سروان
کرازلی» و «ستوان
بالتیمور» تا
ابد در آستین
بماند.
اسباب تعبیه
این درایت، شنیدن
حرف حق مخالف
بهرغم تلخ
بودن آن است
و این یعنی
رفتار
دموکراتیک با
مردم، به
صورت عملی به
رسمیت شناختن
حقوق مردم با
اجتناب از
هرگونه توهین
به آنان به
هر دلیل، با اجتناب
از هرگونه
زورگویی به
ایالتها و
استانهای
مرزی کشور که
خواهان حقوق
حقه خود از
قانون اساسی
هستند و
سپردن آن
حقوق قانونی
به دست
نمایندگان با
کفایت آنان،
تا آنها مثل
همیشه، در
این عصر
آشفته کنونی
مرزداران
شایسته
تمامیت ارضی
کشور باشند. وظیفه
روشنفکر بیان
حقیقت به هر
قیمتی است،
هم به صاحب
قدرت و هم به
محروم از
قدرت.
آردی وار
Turkicworld.wordpress.com
مهدي
يزدانيخرم:
رضا
براهني،
نويسنده،
شاعر و
منتقدي است
كه در
ايجاد
بسياري
جريانهاي
فرهنگي در
ايران نقش
پررنگي
داشته است.