در
محکومیت عرب
ستیزی و
سرکوب
هموطنان عرب
زبان
من بعنوان
شاهدی که روز ۹
خرداد ۱۳۵۸ "چهار
شنبه سیاه"
شاهد کشتار
بیرحمانه
مردم عرب زبان
محمره (خرمشهر)
بوده ام و هنوز
صحنه های
کشتار مرگ آن
عزیزان را به
یاد میاورم و
از نزدیک شاهد
اجساد جوانان
و مردم عرب در
بیمارستان
مهر خرمشهر و
یا بیمارستان
آرین آبادان
بودم سطور زیر
را مینویسم ...
اخبار
روز: www.akhbar-rooz.com
پنجشنبه ۱
ارديبهشت
۱٣۹۰ - ۲۱
آوريل ۲۰۱۱
حوادث خونین
روزهای اخیر
در شهرها و
روستاهای
مردم عرب زبان
احواز (به عربی)
که منجر به
کشته و مجروح
شدن زنان و
مردان دلیر و
آزادیخواه
عرب شده است
ادامه ٣۲ سال
سرکوب
سیتماتیک
رژیم جمهوری
اسلامی و پیش
از آن رژیم
پهلوی است. به
انگیزه حوادث
خونبار اخیر
به عنوان یک
شاهد نگاهی
کوتاه به
تاریخ اولین
سرکوب مردم
عرب ایران
درخرداد ۱٣۵٨
میکنم. طی
سالهای گذشته
هر گاه که مردم
عرب زبان
خوزستان (یا
عربستان، که
واژه ای فارسی
است) برای
احقاق حقوق
اولیه خود و یا
برای احیا
هویت سرکوب
شده ملی و برای
پاسداری از
فرهنگ و
ادبیات و زبان
و مطالبات
صنفی و سیاسی
خود بصورت
مسالمت آمیز
به میدان آمده
اند هم توسط
رژیمهای حاکم
بطور و حشیانه
سرکوب شده اند
و هم توسط برخی
"نظریه
پردازان و
روشنفکران"
ایرانی که
آثار و نوشته
های
نژادپرستانه
و عرب ستیزانه
ای خلق کرده
اند، زمینه
تحقیر و
سرکوبها و
تبعیض های
گسترده تری
فراهم شده است.
من بعنوان
شاهدی که روز ۹
خرداد ۱٣۵٨ "چهار
شنبه سیاه"
شاهد کشتار
بیرحمانه
مردم عرب زبان
محمره (خرمشهر)
بوده ام و هنوز
صحنه های
کشتار مرگ آن
عزیزان را به
یاد میاورم و
از نزدیک شاهد
اجساد جوانان
و مردم عرب در
بیمارستان
مهر خرمشهر و
یا بیمارستان
آرین آبادان
بودم سطور زیر
را مینویسم تا
نسل جوانتر
کشور ما بداند
که رژیم
جمهوری
اسلامی از
ابتدا تا به
امروز
فعالانه در
کشتار مردم
عرب زبان کشور
ما و عرب ستیزی
شرکت داشته
است و امروز
لازم است که
همه ما
متحدانه علیه
این انسان کشی
در ایران
بپاخیزیم و
اجازه ندهیم
هیچکس به خاطر
ملیت متفاوت و
یا رنگ و نژاد
و عقیده سیاسی
و جنسیت و زبان
و فرهنگ
متقاوت در
کشور ما توسط
رژیم قربانی
شود.
از سوی دیگر می
بایست همه ما
فریاد اعتراض
خود را علیه
کسانی یا "روشنفکرانی"
که کارشان
تولید ادبیات
و گفتمان تنقر
برانگیز علیه
"دیگری" است و
زمینه ساز
خشونت و سرکوب
میشود، نیز
رساتر کنیم.
در سال ۱٣۵۴ که
در سایت
ساختمان سازی
پتروشیمی
ایران ژاپن در
کنار رودخانه
جراحی با
کارگران عرب
زبان ساکنین
روستاهای
مخروبه اطراف
بندر معشور (ماهشهر)
کار می کردم
برای نخستین
باربود که از
نزدیک با
تبعیض و ستم
ملی و طبقاتی
گسترده علیه
مردم عرب زبان
ایران آشنا
شدم. پس از
انقلاب ۱٣۵۷
از کارگران
عرب زبانی که
در سندیکای
پروژه ای
آبادان شعار "سندیکا
عِزنه هیبت نه
سندیکا صوت
الحریه" (سندیکا
عزت و شرف من
است، سندیکا
صدای آزادی
است) سر می
دادند فرصتی
بود که بیشتر
با رنج تاریخی
و رفتارهای
تحقیر امیز و
تبعیض گونه ای
که با آنها شده
بود آشنا شوم.
براستی حیرت
انگیز و شوک
آور بود که شما
شاهد فقر مطلق
و تبعیض
گسترده و
سرکوب مداوم
مردمی باشید
که بر روی بیش
از ٨۰ درصد از
ثروت ایران
زندگی می کنند
ولی از
ابتدایی ترین
حقوق و
ابتدایی ترین
امکانات
زندگی بی بهره
بوده اند.
انقلاب ۱٣۵۷ و
سرنگونی رژیم
شاه این امید
را بوجود آورد
که در پرتو
انقلاب، مردم
ایران و ملیت
های مختلفی که
در چهارچوب
جغرافیای
ایران زندگی
میکنند
بتوانند برای
بهبود شرایط
زندگی و کار
خود پیگیر
مطالبات خود
باشند و هویت و
فرهنگ و
ادبیات ملی
خود را که
سالها از جانب
حکومتیان و
قدرتمندان
مرکزنشین
پایمال شده
بود را بدست
بیاورند. در
خرمشهر(محمره)
پس از سالها
سرکوب
روشنفکران
عرب اقدام به
کانون فرهنگی
خلق عرب کردند
تا بتوانند در
محیطی مسالمت
آمیز کارهای
فرهنگی و ادبی
و سیاسی و ملی
مردم خود را
دوباره احیا
کنند. از سوی
دیگر در همان
زمان هیاتی
تحت نام "هییت
نماینده گان
خلق عرب
مسلمان ایران"
از جانب
روحانی مورد
احترام "شیخ
شبیر خاقانی"
به تهران
اعزام شدند و
با شیوه ای
متمدنانه
خواسته
عادلانه مردم
عرب زبان را که
شامل ۱۲ بند
بود به مسولان
حکومتی و شخص
خمینی تقدیم
کردند. مفاد آن
بیانیه به
قرار زیر بود.
تاریخ ۲/٣/۱٣۵٨
۱ جمادی
الثانی ۱٣۹۹
قمری
نخست وزیر
محترم آقای
مهندس مهدی
بازرگان
هیئت
نمایندگی خلق
عرب مسلمان
ایران خواسته
هائی را که همه
طبقات خلق عرب
در تظاهرات و
راه پیمائی
عظیم خود در
شهرها و
روستاها آنها
را تایید
نموده به هیئت
دولت تقدیم
مینماید. این
خواسته ها
مورد تایید
حضرت آیت آلله
العظمی شیخ
محمد طاهر آل
شبیر خااقانی
نیز واقع شده و
شامل حقوق
مشروع خلق عرب
ایران و حق
داشتن خود
مختاری در
محدوده
جمهوری
اسلامی با حفظ
تمامیت ارضی
ایران میباشد.
خلق ما تاِکید
مینماید که
امور مربوط به
ارتش در دفاع
از مرزهای
کشور، برنامه
های اقتصادی
درازمدت،
سیاست خارجی،
پول و عقد
قراردادهای
بین المللی از
وظایف و
اختیارات
حکومت مرکزی
است. خلق ما
هرگونه
توطئه، تجزیه
طلبی و جدائی
خواهانه را در
سراسر ایران
محکوم
مینماید. هم
چنین
امپریالیسم-
صهیونیسم،
نژاد پرستی و
ارتجاع را
محکوم کرده،
از سیاست عدم
تعهد
پشتیبانی،
پیمانها و
قراردادهای
استعماری را
که به استقلال
ملی ایران
زیان برساند
مردود
میشمارد.
خلق ما منطقه
ای از خوزستان
را که نام
تاریخی آن
عربستان
میباشد و از
نظر
جغرافیائی در
برگیرنده خلق
ماست بعنوان
منطقه
خودمختار
میشناسد.
اساسی ترین
خواسته های
خلق عرب ایران
بشرح زیر است.
۱- اعتراف به
ملیت خلق عرب
ایران و درج آن
در قانون
اساسی جمهوری
اسلامی ایران.
۲- تشکیل مجلس
محلی در منطقه
خود مختار که
مسئولیت
قانونگذاری
محلی و نظارت
بر اجرای
قوانین را
دارا باشد، و
مشارکت خلق
عرب ایران در
مجلس موسسان و
مجلس
شورایملی
ونیز مشارکت
در هیئت
وزیران (دولت
مرکزی) بنسبت
جمعیت آن.
٣- تشکیل
دادگاه های
عربی جهت
مشکلات خلق
عرب ایران
مطابق با
قوانین
جمهوری
اسلامی.
۴- زبان عربی
زبان رسمی
منطقه
خودمختار
باشد با
تاًکید
باینکه زبان
فارسی زبان
رسمی سراسر
ایران است.
۵- آموزش زبان
عربی در مدارس
ابتدائی و نیز
آموزش زبان
فارسی در
منطقه
خودمختار
محفوظ خواهد
بود.
۶- تاًسیس
دانشگاه به
زبان عربی در
منطقه که
پاسخگوی
نیازهای خلق
عرب ایران
باشد. ایجاد
مدارس و
آموزشگاه ها
در تمام شهرها
و روستاها و
نیز توجه لازم
برای استفاده
از بورسهای
خارج از کشور
جهت اعزام
جوانان خلق
عرب ایران.
۷- آزادی بیان،
انتشار و چاپ
کتاب و
روزنامه و
ایجاد برنامه
های رادیوئی و
تلوزیونی
بزبان عربی و
مستقل از
برنامه شبکه
سرتاسری. در
این زمینه
وجود سانسور
بهر شکل و صورت
مردود است.
٨- اولویت
استخدام در
بخش دولتی و
خصوصی با خلق
عرب ایران، در
مرحله بعد با
دیگر
اقلیتهای ملی
متولد و ساکن
در منطقه خود
مختار میباشد.
۹- تخصیص مقدار
کافی از درآمد
نفت برای
آبادانی
منطقه و
شکوفائی صنعت
و کشاورزی آن.
۱۰- نامگذاری
شهرها و
روستاها،
محله ها و خود
منطقه
بنامهای
تاریخی عربی
آنها که رژیم
فاشیستی
پهلوی آنها را
تغیر داده است.
۱۱- شرکت
فرزندان خلق
عرب در ارتش و
نیروهای
انتظامی محلی
در چهارچوب
منطقه خود
مختار و امکان
ارتقاء آنان
بمناصب و
مقامهای عالی
نظامی که از
دستیبابی به
آنها محروم
بوده اند.
۱۲- تجدید نظر
در تقسیم
اراضی
دهقانان طبق
قوانین
جمهوری
اسلامی، با
رعایت اصل
زمین ار آن کسی
است که آنرا
میکارد.
در خاتمه از
دولت آقای
بازرگان
انتظار داریم
که در رابطه با
حل مسائل خلق
عرب ایران از
مذاکره و سازش
با عناصر
مرتجع و فرصت
طلب خود داری
نماید.
هیئت
نمایندگان
خلق عرب
مسلمان ایران
چند روزی از
تقدیم این
خواسته ها
نگذشته بود که
رژیم بجای
رسیدگی به
مطالبات
عادلانه مردم
عرب ایران،
مرکز فرهنگی
خلق عرب را
مرکز فساد و
تجزیه طلبی
اعلام کرد و
دستور سرکوب
از مرکز صادر
شد. و تحت
هدایت تیمسار
مدنی
استاندار وقت
خوزستان حمله
نظامی و کشتار
آغاز شد.
پاسداران
نقاب پوش که
عکس خمینی بر
روی آن حک شده
بود به کمک
تکاوران
نیروی دریایی
ابتدا ساختان
کانون فرهنگی
خلق عرب را به
گلوله بستند و
سپس محافظان
ایت اله شیخ
شبیر خاقانی و
جوانان عرب را
در هرجا مورد
هدف سلاح های
سنگین خود
قرار دادند و
سرانجام بعد
از چند روز
درگیری خونین
ده ها تن از
مردم عرب زبان
جان خود را از
دست دادند.
درگیری های
خونین آن روز
در خوزستان
زنگ خطری بود
برای سرکوب
همه مردم
ایران به همین
خاطر نویسنده
بزرگ ایران
غلامحسین
ساعدی و
شکراله
پاکنزاد از
فعالین بزرگ
سیاسی کشور
ما، که خود اهل
خوزستان بود
برای ضبط
وقایع خرمشهر
به خوزستان
آمدند. (دکتر
غلامحسین
ساعدی مجبور
به ترک کشور شد
و در تبعید
دیده از جهان
فرو بست و
شکراله
پاکنژاد توسط
رژیم جمهوری
اسلامی اعدام
شد.)
دکتر
غلامحسین
ساعدی در
ارتباط با
درگیری های آن
روز مینویسد:
"درگیری و
خونریزی در
خوزستان
همزمان با
برپاخاستن
مردم
کردستان،
داستانی بود
بسیار جدی. در
گیر و سرکوب
مردم
کردستان،
اعراب
خوزستانی را
به بهانه
داشتن کانون
فرهنگی متهم
به تجزیه طلبی
می کنند. قرار
بر این شد که
هییتی عازم
خوزستان شوند
و به رای العین
ببینند که در
خرمشهر چه می
گذرد. این
همزمان بود با
حضور تیمسار
مدنی به عنوان
استاندار
خوزستان. غرض
از این سفر
بیشتر این بود
که آیا می شود
جلوی کشت و
کشتار یک مشت
هموطن فلک زده
و فقیر را که
همه نوع ستم بر
آنها رفته است
گرفت یا نه.
خرمشهر زنگ
خطری بود از
سرکوبی بی
امان، رژیم
تازه پا گرفته
جمهوری
اسلامی در
برابر ملیت
های مختلف
ایران... به
خوزستان
رفتیم و روز
بعد در خرمشهر
بودیم. در
دروازه شهر
همه را می
گشتند حزب
الهی ها همه
نقاب به صورت
درست مثل
اشباح فیلم
های کارتون زن
و مردم ما را
می گشتند...
شکراله گفت
باید برویم
محله عرب نشین
یعنی ان طرف
کارون. رضایت
داده شد و عصر
راهی آن
خرابات آباد
یا آبادی خراب
شدیم که در و
دیوارش همه از
باران گلوله
ها مشبک شده
بود جا به جا
رشته های دلمه
خون این گوشه و
آن گوشه. وارد
مسجد شدیم محل
تحصن یک مشت
ایرانی بود که
به زبان محلی
خود حرف می
زدند. جاشوها،
بلم رانها،
موزرها
رانندگان
تاکسی و عمله
جات بیکار،
کاسب های دوره
گرد دست خالی
همه دشداشه
های ژنده و
پاره بر تن ها
و همه آغشته به
خشم و عصیان...
بعد به دیدار
زخمی ها رفتیم
در یک
بیمارستان
درب و داغون
همه نالان و
خونین
مالیده،
لمیده بر
ملافه های
خونین سی و چند
نفر بودند...(۱)
چند روز بعد از
این کشتار،
داغداران
شامل مادران،
پدرها،
مادربزرگها و
پدر بزرگها و
خویشاوندان
قربانیان،
سیاه پوشان به
همراه مردم
خشمگین
خرمشهر در
اعتراص به
کشتارها
خواهان
رسیدگی به این
جنایت خونین
بودند و مردم
از ته دل فریاد
میزدنند "یسقط
مدنی" (مرگ بر "مدنی")
برای من که
آنجا شاهد
بودم، تصویری
از "جویدر"
کارگر
کارخانه شیر
پاستوریزه
حفار شرقی
آبادان را به
یاد میاورم که
معترضانه
میخواند:
"وحنه علینه
المثال ولل
یحبنه الخیر
اله اگلاید
ذهب وحنه
عندالرجال
ترگص علی
مشانگ من اجل
عزت شعب"
"ما نمونه
هستیم و آنکس
که خوبی ما را
می خواهد،
همچون
گردنبندی طلا
دوستش می
داریم. ما
مردمانی
داریم که برای
عزت مردم بر
چوبه های دار
رقصیدند...(۲)
۲۰ اپریل ۲۰۱۱
۱. دکتر
غلامحسین
ساعدی کتاب
آزادی دفتر
دوم بهمن ۱٣۶۴
ص ۵۹۱
۲. به عاریه از
داستان"کره
در جیب"- صمد
طاهری
دویچهوله: شما با آلاحمد رابطهای دشوار داشتید. از کجا با او آشنا شدید؟
داریوش آشوری: آلاحمد را اول بار در خانهی ملکی دیدم، در سال ۱۳۳۹. پیش از آن کارهای آلاحمد را خوانده و نثر و سبکِ نویسندگیِ او را خیلی دوست داشتم. ملکی به فکر افتاده بود که با جمعی از یارانِ اهلِ قلم مجلسی ادبی راه بیندازد. از جمله مرا هم که دانشجوی اهل قلم و ادبیات بودم، به این مجلس دعوت کرد. آن جا بود که آلاحمد را دیدم. رفتار و منشِ او و تندی و تیزیاش مرا جذب کرد. این آشنایی ادامه یافت. حدود یک سال بعد مؤسسهی "کیهان" قصد داشت، در جوارِ "کیهان هفته"، که نشریهای کامیاب از آب در آمده بود، یک "کیهان ماه" راهاندازی کند، در سطحی بالاتر، برای روشنفکران، و آلاحمد را برای سردبیری آن دعوت کردند. او هم، با همکاری پرویز داریوش و سیمین دانشور، دست به کارِ آن شد. میخواست مجلهای جوان و سرزنده باشد. به همین دلیل، مرا و گروهی از نویسندگانِ همسن و سالِ مرا به همکاری دعوت کرد. یکی از اولین مقالههایی که منتشر کردم در همین "کیهان ماه" بود. اما در شماره دوم آلاحمد بخشی از کتابِ "غربزدگی" را که تازه نوشته بود، در آن چاپ کرد، که سانسور دستور داد آن را از مجله درآورند. از شمارهی سوم هم آن را بستند. اما رابطهی من با آلاحمد نزدیکتر شد و در حلقهی دوستان او درآمدم. پاتوغ ما جوانانِ اهل قلم و هنرِ آن روزگار، مثل بهرام بیضایی و نادر ابراهیمی و خیلیهای دیگر، کافهی فیروز در چهارراه قوامالسلطنه بود. آلاحمد هم هفتهای یک بار به این کافه میآمد. چند نفری هم از شهرستانها به ما پیوستند، مثل ساعدی که از تبریز آمده بود یا گلشیری که گهگاه از اصفهان میآمد...
آیا آلاحمد رساله "غربزدگی" را پیش از انتشار به کسانی نشان داده بود؟ مثلا آیا احمد فردید آن را خوانده بود؟
به چند نفری داده بود، اما به فردید گمان نمیکنم. فردید هیچکس از روشنفکرانِ روزگارش، از جمله آلاحمد را، از نظر فکری به چیزی نمیشمرد. آلاحمد اصطلاح "غربزدگی" را از او گرفته بود، اما با یک دیدگاه نظریِ بسیار سطحیِ بازمانده از دورانِ کوشندگیِ سیاسیاش در حزبِ توده و نیروی سوم آن را به زبانِ تند و تیز خود ساخته و پرداخته بود. آلاحمد از نظر دانشِ تئوریک و شناختِ علمی هم سخت بیمایه بود. تنها قدرتِ زبانی و چالاکی قلماش بود که به نوشتههای او گیرایی میداد. موقعی که "غربزدگی" منتشر شد، من خودم سی-چهل نسخه از آن را در دانشگاه فروختم، چون کتاب مخفیانه چاپ شده بود. اما، با این که دانشجویی جوان بودم در آن خطاها و بیمایگیهای بسیار میدیدم. میفهمیدم که اطلاعات تاریخی و جغرافیایی و جامعهشناسیاش بسیار بیپایه و شیوهی استدلالاش بیمنطق است. مقالهای در نقد آن نوشتم و به سیروس طاهباز دادم تا در مجلهی "آرش" منتشر کند، اما او آن را منتشر نکرد.
Bildunterschrift:
Groansicht
des Bildes mit der Bildunterschrift: آشوری:
موقعی که "غربزدگی"
منتشر شد، من
خودم سی-چهل
نسخه از آن را
در دانشگاه
فروختم، چون
کتاب مخفیانه
چاپ شده بود.
از ساواک ترس داشت یا از آلاحمد؟
فکر میکنم از آلاحمد میترسید. چون طاهباز در برابر نویسندگان پیشکسوت مانند جلال آلاحمد و ابراهیم گلستان حالت اطاعت و شیفتگی داشت، ولی من ترسی از یال و کوپالِ نسل پیش از خود نداشتم.
ولی نقد شما که منتشر شد؟
راستش، خود آلاحمد باعثِ نشرِ آن شد. من مقاله را از طاهباز پس گرفته و دور انداخته بودم. ولی به گوش آلاحمد رسیده بود که من بر کتابِ او نقدی نوشتهام. یک بار که مسعود فرزاد به تهران آمده بود، ابراهیم گلستان در خانهاش مهمانی داده و گروهی را، از جمله کسانی را از راهِ آلِاحمد، دعوت کرده بود. من هم بودم. آن شب آلاحمد مرا کناری کشید و بر سرِ موضوعی که به یاد ندارم چه بود، با من پرخاش کرد و در ضمن گفت که: تو میترسی مقالهات در نقد "غربزدگی" را منتشر کنی. من هم گفتم که حالا چاپاش میکنم. رفتم مقاله را از نو نوشتم و منتشر کردم. نقدی کوبنده بود و آلاحمد انتظار نداشت یک نویسندهی تازهکار اشکالاتِ کارِ او را به این روشنی نشان دهد. رابطهی ما بریده شد. تا این که من برای آخرین بار بر سر خاکسپاری خلیل ملکی (تیرماه ۱۳۴۸) او را دیدم. تنها دو ماه بعد از آن بود (شهریور ۱۳۴۸) که در مراسمِ تشییعِ جنازهی خودش شرکت کردم.
سهم خلیل ملکی در گسترش "سوسیال دموکراسی"
اندیشهها و نظریات ملکی سرگذشت جالبی داشته است. از نیمهی دههی ۱۳۴۰ تا نیمهی دههی ۱۳۶۰ کمتر نامی از او به میان میآید. نسل خود من که از نیمهی دههی ۱۳۵۰ پا به میدان روشنفکری گذاشت، هیچ چیز از ملکی نمیدانست و گمان میکرد که او سیاستمداری میانهرو بوده که به "زبالهدان تاریخ" پیوسته است. تازه پس از تأسیس "جمهوری اسلامی" و از نیمهی دههی ۱۳۶۰ بود که با احیای نام و اندیشههای خلیل ملکی روبرو هستیم. این احتمالا با رواج اعتدال سیاسی و گرایشهای "سوسیال دموکراسی" در میان طیفهای گوناگون روشنفکری مربوط است؟
از نیمهی دههی ۱۳۴۰ تا انقلاب ۱۳۵۷ فضایی رادیکال در جامعه پدید آمد که خردورزی و اعتدال در آن جایی نداشت. خلیل ملکی پس از گسستن از کمونیسم دیگر انقلابی نبود و هوادار مبارزهی بیخشونت در چارچوب قانون اساسی مشروطیت بود. جوانان انقلابیِ دوآتشهی آن دوره به او بدبین بودند. در این دوره مدل انقلابهای جهان سومی، انقلابِ چین و کوبا و الجزایر و ویتنام، همه جا رواج پیدا کرده بود. از آن طرف، در دههی ۱۳۶۰ روشنفکران چپ از سویی شاهد زوال "اردوگاه سوسیالیستی" بودند که درستی نظرات ملکی را در نقد "سرمایهداری دولتی" نشان میداد، و از سوی دیگر، با شکست آرمانهای انقلاب ضدسلطنتی روبرو شدند. این گونه بود که بخش بزرگی از روشنفکران به خود آمدند که چرا از امکاناتِ قانونی استفاده نکردیم و راههای اصلاح مسالمتآمیز را نیازمودیم. امروزه به دلیلِ سرخوردگی از رادیکالیسم انقلابی، ملکی در میانِ تمام طیفهای چپ و ملی-مصدقی از احترامِ بسیار برخوردار شده است.
خلیل ملکی با هدف کمونیسم مستقل یا ملی شروع کرد، اما به نوعی سوسیال دموکراسی رسید، قبول دارید؟
بله، او در مرحلهی آخر طرفدار سوسیال دموکراسی بود و با "انترناسیونال سوسیالیستها" رابطه برقرار کرده بود. دو بار هم از جانب آنها برای شرکت در کنگرهی بینالملل سوسیالیستی دعوت شد. ملکی دیده بود که در اروپا نیروهای سوسیالیستی مستقل در جهت گسترش عدالت اجتماعی به دستاوردهای مهمی رسیدهاند. از طرف دیگر او به راه و روشِ برخی از کشورهای آسیایی نظر داشت، و بهویژه راه و روشِ نهرو را در هند میستود.
به نظر می رسد که نظریهی "سوسیال دموکراسی" تنها در مرحلهی نضج و پختگی جنبشهای عدالتخواه پیش میآید. راه سوسیال دموکراسی برای رسیدن به عدالت راهی دشوار و پرسنگلاخ است، درحالیکه مرام کمونیستی، بسط عدالت را با یکی-دو "جهش انقلابی" امکانپذیر میبیند.
ایدئولوژی کمونیستی، یا به عبارتِ دقیقتر مارکسیست-لنینیستی، نگاهی مکانیکی به سیرِ تاریخ دارد که خود، البته، نام دیالکتیک بر آن میگذارد. بر اساسِ آن، بنا به منطقِ جبرِ تاریخ، به قولِ خودشان، مراحل تاریخی بیچون و چرا از پی هم میآیند تا به مرحلهی سوسیالیسم و کمونیسم برسند. در این برداشت، معنا و جهتِ تاریخ آینده روشن و معین است و وظیفهی انسان انقلابی تنها این است که به این حرکتِ جبری شتاب دهد. اما سوسیال دموکراسی در جوامع پیشرفتهتر و در فضای فرهنگیِ رشدیافتهتری پدید آمد که با رشد دیدگاههای سنجیدهتر و ملایمتر و کمتر جزمی متناسب بود. مبارزات سوسیالیستها، به ویژه پس از جنگ جهانی دوم، در راه تشکیل "دولتِ رفاه"، نشان داد که بدون انقلابهای خونین هم میتوان به بسیاری از خواستههای زحتمکشان رسید، مانند تعیین حداکثر ساعات کار یا حداقل دستمزد و بیمههای گوناگون برای لایههای کمدرآمد جامعه. از سوی دیگر، تجربهی تاریخی نشان داد که حرکتهای انقلابی نه تنها عدالت اجتماعی و تقسیم عادلانهیِ ثروت را فراهم نمیکنند، که به نظامهای توتالیترِ هولناکی میانجامند که هیچ نوع آزادی را برای شهروندانِ خود تاب نمیآورند.
شما پس از
فوت خلیل
ملکی فعالیت
سیاسی را به
کلی کنار
گذاشتید. آیا
دیگر به
فعالیت سیاسی
اعتقاد
ندارید؟ به
دنبال
سرخوردگی از
انقلاب،
امروزه
روشنفکرانی
داریم که کار
در عرصهی
فرهنگ را
تنها وظیفهی
روشنفکران میدانند.
همچنان که میدانید،
سالهای دراز
است که شوقی
به فعالیتِ
سیاسی ندارم.
اما به مسائل
سیاسی بیاعتنا
نیستم و آن را
دنبال میکنم.
زیرا دلنگران
آیندهی
ایران هستم و
بدیهی ست از
کارِ سیاسیِ
درستی که به
دست اهلِ آن
انجام شود،
پشتیبانی میکنم.
اما برای
کارِ فکری در
حوزهی
فرهنگی، در
قلمروهای
علمی و فلسفی
و ادبی میباید
استقلال فردی
و
آزاداندیشیِ
خود را داشت
که با کار
گروهیِ سیاسی
چندان یا هیچ
سازگار نیست.
وقتی شروع
کرده بودم به
ترجمهی "چنین
گفت زرتشت"،
استاد ما
خلیل ملکی هم
ایراد میگرفت
که چرا رفتهای
به سراغ نیچه!
او از دیدگاه
چپگرای خود
کار مرا
بیهوده و
شاید گمراهی
میدانست.
اما من با یک
احساسِ نیازِ
ژرفِ درونی
به آزادی
اندیشهام میبایست
کوشندگی
سیاسی را رها
کنم و این کار
را دنبال کنم.
پرداختنم، از
جمله، به
بازسازیِ
زبانِ فارسی
به نظرم از هر
کوشش سیاسی
که از من برمیآمده
اساسیتر و
سودمندتر
بوده است.
Bildunterschrift:
Groansicht
des Bildes mit der Bildunterschrift: آشوری:
نیچه به من
جرأت داد که
روی پای خود
بایستم و به
رغم فضای
تنگِ
روشنفکریِ
پیرامونام،
حرفهایی را
بزنم که
دیگران نمیخواستند
بزنند یا نمیتوانستند.
باید قبول کنید که ترجمهی نیچه برای جامعهی روشنفکری ایران هیچ اولویتی نداشته است.
اگر
اولویّت را
به معنای
فوریّتهای
سیاسی
بگیریم، حق
با شماست. اما
من به این
رسیده بودم
که جامعهی
ما با خلاء
فکری و
فرهنگی و خاماندیشیِ
جهانِ سومیِ
هولناکی
روبروست. پس
میبایست به
افق دورتر
نگاه کنم و به
کارهای
بنیادیتر
بپردازم.
ترجمهی "چنین
گفت زرتشت" با
همه دشواریهایاش
برای من کاری
حیاتی بود.
پروژهای بود
ماجراجویانه
که پرداختن
به آن در فضای
دههیِ چهل و
پنجاه برای
دوستان و
آشنایانِ من
هم شگفتانگیز
و بیمعنا
بود. حتا
اسماعیل خویی
که در اولین
بخش کتاب در
مقابلهی
ترجمههای من
با من همکاری
میکرد، زیرِ
نفوذِ فضای
سیاسیِ زمانه
و دوستانِ
چریکاش،
بارها به من
میگفت که در
شرایطی که
چنین و چنان
است آیا درست
است که ما به
ترجمهی نیچه
بپردازیم؟
اما این کار
برای من
معنایی داشت
که خودم حس میکردم
و میفهمیدم
و میبایست
به انجام
برسانم. و اما
معنایِ این
کار در ساحتِ
اجتماعی و
اهمیتِ آن پس
از انقلاب
پدیدار شد.
سالها ست که
این ترجمه
الهامبخش
بسیاری از
جوانانِ اهل
اندیشه و
فرهنگ و یکی
از کتابهای
ماندگار در
بازار نشر
است. من نه
تنها کارِ
ترجمهو
ویرایشِ
چندبارهی آن
را در طولِ سه
دهه ادامه
دادم، سه
کتاب دیگر هم
از نیچه
ترجمه کردهام
که ماندگار
شدهاند. یکی
از تجربههای
بزرگ در این
کار پرورشِ
زبان بود
برای آن که
زبانِ فارسی
بتواند از
پسِ برگردان
چنین متنهایی
برآید.
در ادامهی
همین تجربه
بود که برای
گسترشِ زبانِ
علومِ انسانی
در فارسی
تلاش کردم. به
این نتیجه
رسیده بودم
که زبانِ ما
از نظرِ
واژگان برای
ترجمهیِ متنهایِ
اساسیِ فلسفی
کممایه و از
نظرِ سَبکی،
به دلیلِ
بارهایی که
تاریخِ
نوشتاریِ دور
و دراز بر دوشاش
گذاشته،
بیمار است. با
آشکار شدنِ
این نکتهها
بر من، پاکسازیِ
زبان و مایهور
کردنِ آن، به
صورتِ
خویشکاریِ
تاریخیام
درآمد و تا
امروز ادامه
دارد. ترجمه
هم برای من
بخشی از همین
پروژه است.
با شناختی که از کارهای شما داریم، میبینیم که همیشه با شرایط و نیازهای زمان حرکت کردهاید. اما در مورد آثار نیچه نمیتوان گفت که آثار او به سود خردگرایی است یا این که روح مداراجویی را تقویت میکند. شاید تنها عنصر، بتشکنی یا اقتدارستیزی نیچه باشد که تا حدی به درد جامعهایران میخورد.
نیچه محور یا لولایِ گشتیست در تاریخ تفکر مدرن. سرسلسلهیِ فیلسوفانِ پست مدرن، از لحاظ تبارشناسی، نیچه است. او سنجشگرِ بزرگِ مدرنیّت است. شاید این دیدگاه برای جامعهای که تازه به آستانهیِ مدرنیت رسیده، اهمیت چندانی نداشته باشد. اما برای شخصِ من از چند جهت اهمیت داشت. نیچه به آدم جرأت میدهد تا به فردیتِ خود وفادار بماند. این نکته برای من در رابطه با آثار او بسیار مهم و همچون سلوکِ فکری و معنوی از خلالِ آنها بود. به من جرأت داد که روی پای خود بایستم و به رغم فضای تنگِ روشنفکریِ پیرامونام، حرفهایی را بزنم که دیگران نمیخواستند بزنند یا نمیتوانستند. میدانید که امروزه در ایران در میانِ جوانانِ کتابخوان شوق زیادی نسبت به نیچه هست که بخش بزرگی از آن حاصلِ ترجمههایِ من است. یک وجه اساسی این کار پرورشِ نثری بود که بتواند شور و خون و گرمایِ نوشتههای نیچه را به خواننده برساند. نیچه با دیدِ انقلابیای که نسبت به فلسفه داشت، زبانی و شیوهی گفتاری جز زبانِ فلسفهی کلاسیک در پیش گرفت. او چندان مفهومسازی نمیکند و با زبانِ جدل و شعر به بیانِ فلسفی میپردازد. زبانِ فارسی میراثِ شعریِ بسیار نیرومندی دارد و از این نظر برای بازگردانِ آثار نیچه، بهویژه "زرتشت" آمادگی داشت، اما به شرطِ آمادهسازیِ آن برای چنین هدفی. نیچه از این نظر برای ما از فیلسوفانِ دیگر جالبتر است، من ادبیاتِ فارسی را میشناختم و با شعرِ آن بسیار انس داشتم و در نثر هم سبکپرداز بودم. با این تواناییهای شخصی بود که به سراغِ "چنین گفت زرتشت" رفتم که گمان میکنم به صورتِ یک اثرِ ادبیِ بومی در زبان ما درآمده باشد.
الفت و
علاقه شما به
شعر در برخی
آثار شما
نمایان است،
و میدانم که
گاهی شعر هم
سرودهاید.
تا چه حد با
شعر درگیر
بودهاید؟
من از کودکی
با شعر
آشنایی و
انسِ بسیار
داشتم. حافظهی
خوبی هم
داشتم و چند
صد بیت را از
بر بودم و
هنوز هم در
گفتوگوهایم
با دوستانم
شعر، از سعدی
و حافظ و
دیگران،
بسیار بر
زبانم میآید.
[پایان بخش دوم؛ این گفتوگو در ۴ بخش تنظیم شده است]
مصاحبهگر:
علی امینی
تحریریه: شیرین جزایری
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,14986837,00.html
بهموجب این مصوبه کمیسیون شوراهای مجلس ایران نه تنها گرداندن حيواناتی مانند سگ در اماكن و معابرعمومی ممنوع و مرتكب شونده به ضبط حيوان و جزای نقدی بین ۱۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان محكوم ميشود، بلکه نگهداری حيوانات مذكور در آپارتمانها نیز ممنوع است.
بر این اساس وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكی موظف میشود فهرست حيوانات نجسالعين به جز سگ را ظرف سه ماه از تاريخ تصويب اين قانون تهيه و اعلام كند. به گفته دکتر رضا جوالچی، دبیر انجمن حمایت، نکته قابل تامل در این طرح، مرجع رسیدگی کننده برای تشخیص حیوانات نجس است. این مرجع نه مرکزی مذهبی که وزارت بهداشت ایران تعیین شده است.
Bildunterschrift:
Groansicht
des Bildes mit der Bildunterschrift: جریمه
نگهداری سگ
در ایران تا
۵۰۰ هزار
تومان تعیین
شددکتر
رضا جوالچی،
دبیر انجمن
حمایت از
حیوانات در
تهران در گفتوگو
با دویچه وله
به انتشار
این خبر و
تماسهای
مردمی که به
انجمن حمایت
از حیوانات
میگوید: از
صبح امروز
شاید حدود ۵۰
نفر با دفتر
انجمن تماس
گرفتهاند و
میپرسند،
اگر سگشان
را بگیرند،
چهکار باید
بکنند. ما به
آنها توضیح
دادیم حتی
اگر این طرح
در صحن علنی
مجلس هم مطرح
شود، ما تصور
نمیکنیم که
رای بیاورد.
دبیر انجمن حمایت از حیوانات به مخالفت برخی نمایندگان مجلس و دلایل آنها اشاره میکند و معتقد است این طرح هنوز خام است. او درباره بحثهای مطرح شده بین نمایندگان مجلس میگوید: امروز در سایت مجلس دیدم که کار کارشناسی روی این طرح انجام شده و اشکالات بسیار زیادی را خود کارشناسان محترمی که این طرح را بررسی کردهاند، به آن وارد کردهاند. از جمله اینکه در این طرح مرجع تشخیص حیوانات نجسالعین یا حیواناتی که قرار است ممنوع شود را وزارت بهداشت در نظر گرفتهاند. در صورتیکه اگر بخواهیم از دید علمی و صنفی به قضیه نگاه کنیم، باید سازمان دامپزشکی به عنوان مرجع این مسئله مطرح شود. اگر هم از دید نجس بودن و از نظر دینی بخواهیم نگاه کنیم، باید مراجع مذهبی راجع به این قضیه نظر بدهند و وزارت بهداشت نمیتواند در این میان جایگاهی داشته باشد.
ممنوعیتی برای هر نوع سگ
دکتر جوالچی دیگر انتقاد برخی نمایندگان مجلس ایران به این مصوبه کمیسیون داخلی را عدم وجود هیچ گونه طبقهبندی سگها میداند و میگوید: دیگر منتقدان این طرح ، به سگهایی که در مزارع توسط روستاییان و عشایر و حتی نیروی انتظامی و هلال احمر و همینطور به کسانی که از سگ به عنوان نگهبان استفاده میکنند، اشاره کردهاند.
Bildunterschrift:
Groansicht
des Bildes mit der Bildunterschrift: آیتالله
مکارم
شیرازی،
تبلیغ درمورد
حیوانات
خانگی، یا
خرید و فروش
آنها را
ممنوع اعلام
کرده بودآنطور
که در این
مصوبه داخلی
مجلس ایران
آمده است سگها
ضبط میشوند.
اما پس از ضبط
و دستگیری سگها
چه سرنوشتی
در انتظار
آنان است؟
دبیر انجمن
حمایت از
حیوانات
اشکال عمده
دیگر این
مصوبه را
همین نکته میداند
و میگوید: آیا
واقعا هدف
این است که
این سگها
بعد از ضبط
شدن، کشته و
معدوم شوند؟
حتما مد نظر
نمایندگان
مجلس نیست که
بخواهند چنین
کاری را
انجام بدهند.
این امر قطعا
بر خلاف اصول
و اخلاق
اسلامی است.اگر
قرار است این
سگها
نگهداری
شوند، کجا
باید نگهداری
شوند؟ هیچ
ردیف و بودجهای
هم برای این
قضیه در نظر
گرفته نشده
است.
به گفته دبیر انجمن حمایت از حیوانات، دهها هزار سگخانگی فقط در تهران وجود دارد که بهخاطر حل شدن مشکلات بهداشتی این حیوان در سالهای اخیر، مردم هیچ نگرانی از نظر آلودگی این حیوان ندارند و شمار افرادی که به داشتن سگ علاقهمند هستند در حال افزایش است.
از دیگر محدودیتهای اعمال شده برای دارندگان سگ در ایران میتوان به فتوای آیتالله مکارم شیرازی در شهریور ۱۳۸۹ اشاره کرد که همین فتوا بعدا تبدیل به مصوبه و قانون شد. طبق گفته آیتالله مکارم شیرازی هرگونه تبلیغ درمورد حیوانات خانگی، یا خرید و فروش و نگهداری آنها در ایران ممنوع است. بعد از این فتوا وزارت ارشاد ایران نیز تاکید کرد حتی آگهیهای تبلیغاتی برای غذای حیوانات خانگی، به خصوص گربه و سگ نیز ممنوع است.
اما اگر مصوبهی کمیسیون مذکور به تصویب نهایی برسد چه تبعاتی برای سگها و کسانی که آنها را نگهداری میکنند خواهد داشت؟ دبیر انجمن حمایت از حیوانات پاسخ میدهد: طبیعتا نباید توقع داشت اگر این قانون تصویب شود، بلافاصله همه بیایند و سگهایشان را تقدیم آن مرجع کنند، چنین چیزی غیرممکن است. امروزه این سگها به عنوان جزیی از خانوادهی این اشخاص محسوب میشوند. ولی ممکن است این ترس ایجاد بشود که مردم سگ را از خانه خارج نکنند. نگهداری سگ میتواند به شکل نسبتا نامناسب و مخفی دربیاید و این قطعا برای بهداشت عمومی هم بسیار خطرناک است.
حسین
کرمانی
تحریریه:
فرید وحیدی
برای
شنیدن گفتوگو
با دکتر رضا
جوالچی، دبیر
انجمن حمایت
از حیوانات
روی لینک
صوتی پایین
صفحه کلیک
کنید!
اولین دیدار به قصد رابطه ی عاطفی و پیدا کردن دوست دختر یا دوست پسر همیشه میتواند با ریسک همراه باشد. ممکن است حرف زیادی برای صحبت پیدا نشود، شاید از رفتار اجتماعی دیگری خوشتان نیاید یا حالا که این روزها بازار وبسایتهای زوجیابی داغ است، اصلن از تیپ و قیافه دیگری خوشتان نیاید و از نزدیک زیاد ربطی به بهترین عکسهایی که از خودش انتخاب و آپلود کرده است، نداشته باشد.
اما ریسک گاهی میتواند خیلی جدیتر و خطرناکتر از این اتفاقها باشد. اگر از طریق یکی از همین سایتهای زوجیابی از کسی خوشتان آمد و قرار گذاشتید و بعد با یک بزهکار و مجرم جنسی روبرو شدید چی؟ این اتفاقی است که همین چندی پیش، برای زن جوان آمریکایی که از طریق بزرگترین و شناختهشدهترین وبسایت زوجیابی بینالمللی یعنی مچ دات کام با مردی آشنا شده بود، رخ داد.
این زن جوان که رسانهها نامش را فاش نکردهاند، از طریق مچ دات کام با مردی آشنا شد که به نظر با معیارهای او همخوانی داشت. اولین قرار ملاقات به خوبی و خوشی گذشت، اما در دومین قرار مرد زن را تعقیب کرد، با زور وارد خانهی زن شد و به او تجاوز کرد.
قبل از هراقدامی، نام دیگری را گوگل کنید!
این واقعهی وحشتناک زندگی مرا مختل کرده است. من خودم را در مواجهه با پدیدهی قرارهای اینترنتی زرنگ و هوشیار میدانستم. همه چیز خیلی زود تبدیل به یک کابوس و کنترل اوضاع از دست من خارج شد. این بخشی از گفتههای این زن جوان است که از طریق وکیلاش در اختیار رسانهها قرار گرفته است.
این زن میگوید بعد از آنکه مرد متجاوز خانه او را ترک کرده است، سراغ اینترنت رفته و نام مرد را جستجو کرده است. نتیجهی جستجو نشان میداد که مرد پیش از این چندین بار با اتهام آزار جنسی مواجه، بازداشت و محکوم شده است. حتا یکی از موارد آزارجنسی، شکایت زنی دیگر است که او هم از طریق سایت مچ دات کام با این مرد آشنا شده و مورد آزارجنسی قرار گرفته است.
این زن جوان حالا وکیل گرفته و از وبسایت مچ دات کام شکایت کرده است و او را مسبب اصلی اتفاق ناگواری که رخ داده میداند. وکیل این زن به رسانهها گفته است مچ دات کام باید صفحه و شناسهی این فرد با سابقهی اتهامهای جنسی متعدد را خیلی پیش از این حذف کرده باشد. اما مسئولان مچ دات کام که در بیست و پنج کشور جهان فعالیت دارند، میگویند آنها نمیتوانند پیشینهی سوء سابقهی افراد را بررسی کنند و هرکس به راحتی میتواند به عضویت سایت آنها درآید.
مندی گینزبرگ، یکی از روسای سایت مچ دات کام گفته است آنها به کاربران توصیه کردهاند که بعضی اقدامات احتیاطی مثل قرار گذاشتن در محل عمومی، مست نکردن و در جریان قرار دادن دوستی از قرار اینترنتی پیش رو را انجام دهند.
تحقیق دربارهی گذشتهی افراد با کمتر از ده دلار آمریکا
اما آیا همین توصیههای کلی کافیست؟ زن جوانی هم که مورد آزارجنسی قرار گرفته است و حالا از بزرگترین سایت زوجیابی جهان شکایت کرده است، مرد را در محلی عمومی دیده و اتفاقن بنا بر گفتهی وکیل اش کاملن هم هوشیار بوده است و با این حال، قربانی آزارجنسی شده است.
Bildunterschrift:
ماهانه ۲۰
میلیون کاربر
از طریق سایتهای
زوجیابی
باهم آشنا میشوند.
قدیمها خانوادهها راهی کوچه و خیابان محل زندگی خواستگار میشدند و به اصطلاح تحقیق محلی میکردند. اما در جهانی که طبق آمار، هرماه بیش از بیست میلیون نفر از طریق سایتهای زوجیابی، به دنبال رابطهی عاطفی و دوست دختر و دوست پسر هستند، چه راهکاری برای اطلاع یافتن از گذشته و نقطههای تاریک زندگی دیگری در دسترس است؟
همین فکر اطلاع یافتن از گذشتهی دیگری بود که به سر گردانندگان سایت مای مچ چکر هم افتاد. شعار این سایت ساده است:کسی را که باهاش قرار داری بشناس...سرنوشتت را بشناس! قرار است این سایت از ۲۵ روز دیگر افتتاح شود. کاربران با عضویت در این سایت میتوانند با تایپ کردن نام مرد و زنی که تازه با او آشنا شدهاند، همهی پیشینهی او به گواه مستندات آنلاین را دریافت کنند.
دیت چک هم افزونهای برای تلفنهای همراه است که به کاربر امکان میدهد با اضافه کردن این افزونه، همهی گذشتهی آشنایان تازهتان را بررسی کنید و قبل از وقوع هر اتفاقی، بدانید با چه جور آدمی طرف هستید. استفاده از این افزونه به خصوص در آمریکا بسیار رایج است و هزینهی این تحقیقات، کمتر از ده دلار آمریکا است.
یکی دیگر از سایتهای مفید برای زیر و رو کردن گذشتههای مرد و زنی که تازه با او آشنا شدهاید، سایت ولی میت دات کام است که با شعار حقیقت آن بیرون است در کار کندوکاو گذشتههای شاید نه چندان خوب افراد است. سیستم جستوجوگر این سایت به بیش از ۱۷۵ سرویسهای آماری عمومی متصل است و همهی سوء پیشینهی کیفری افراد در ایالات متحدهی آمریکا، کانادا و بسیاری از کشورهای اروپایی را دراختیار متقاضی قرار میدهد. افزونهی آیفون این سایت رایگان است، اما وقتی تقاضای جستوجو و تحقیق دربارهی فردی مشخص را ثبت کنید، بعد از دریافت هزینهی لازم، نتایج را در اختیارتان قرار میدهند.
مجرمین جنسی، تحت نظر گرفته میشوند
مورد زن جوانی که در دومین قرار، مورد تعقیب و تجاوز قرار گرفت، اولین نمونهاز این دست نبود. بین سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵، بیست ویک زن در ایالت فیلادلفیای آمریکا از مرد جوانی به نام جفری مارسالیس به جرم تجاوز و آزار جنسی شکایت کردند. بیشتر این زنها، عضو سایت مچ دات کام بودند و از طریف این سایت زوجیابی با این مرد ۳۵ ساله آشنا شده و قربانی آزارهای جنسی او شدند.
جفری مارسالیس که در رسانهها با عنوان متجاوز سریالی مچ دات کام نام برده میشد، بالاخره در دادگاه به ۲۱ سال حبس محکوم شد. حالا با شکایت زن جوان آمریکایی قربانی تجاوز، بحث عدم امنیت و میزان مسئولیت سایتهای زوجیابی بار دیگر مطرح شده و بالا گرفته است.
مچ دات کام که بزرگترین و شناختهشدهترین وبسایت زوجیابی است، بالاخره با انتشار بیانیهای که در اختیار اسوشیتدپرس قرار داده است، اعلام کرده است که زین پس پروفایلهای همهی اعضای این وب سایت و همهی اعضای جدید را با آرشیو ملی جرایم جنسی کنترل خواهد کرد.
زن جوان آمریکایی که مچ دات کام شکایت کرده است، در شکایت خود خواهان آن شده است که این سایت تا زمانی که راضی نشود پیشینهی کیفری اعضایش را مورد بررسی قرار دهد، اجازهی عضوگیریهای تازه نداشته باشد. مردی که این زن را مورد آزار و اذیت جنسی قرار داده است، قرار است روز ۲۶ آوریل محاکمه شود.
مندی گینزبرگ، رئیسمچ دات کام گفته است هرچند آنها از دو سه ماه دیگر همهی پروفایلهای کاربران را مورد بررسی قرار میدهند وهرچند در مواد خاصی ممکن است از وقوع خطر پیشگیری کند، اما بهتر است کاربران بدانند که این بازبینی کامل نیست و دچار احساس امنیت کاذب نشوند. او گفته است: این شیوهی بازبینی که اعمال خواهد شد، به هرحال کامل و بینقص نیست. اما خب! به هرحال از قدیم گفتهاند کاچی بهتر از هیچی است!
فرناز
سیفی
تحریریه:
یلدا کیانی
میگویند تمام کردن رابطه و به اصطلاح بههم زدن یکی از سختترین تجربههای زندگی است که هرآدمی لااقل یکبار و خیلیها چندین و چندبار گرفتارش میشوند. از وقتی که پای اینترنت به زندگی روزمره مردم باز شد، خیلی از رابطهها شد اینترنتی و زوجها که قبلاً در دانشگاه و محل کار و پارک و مهمانی با هم آشنا میشدند، حالا در چتروم و مسنجر و فیسبوک و توئیتر و وبلاگ نیز باهم آشنا میشوند و رابطه از فضای مجازی به فضای حقیقی کشیده میشود و اصلاً دنیای سایبر اینروزها پرشده از سایتها و شبکههای اجتماعی زوجیابی و همسریابی و قراردوستی گذاشتن.
اما آنور سکهی دوستیابی و زوجیابی هم این حقیقت است که خیلی از رابطهها روزی تمام میشوند، بهسرانجامی نمیرسد و دونفر راهشان از هم جدا میشود. خب وقتی گوشه و کنار جهان مجازی این همه سایت و شبکهاجتماعی برای وصل کردن دارد، چرا سایتی برای فصل کردن و تمام کردن رابطهها نداشته باشد؟ این فکری است که به سر موسسان وبسایت من جای تو بههم میزنم زد و این سایت را که حالا حسابی برای خودش مشتری و اسم و رسمی پیدا کرده بهراه انداختند.
تمام کردن رابطه با پرداخت حداکثر پنجاه دلارآمریکا
من برایت بههم میزنم چهجور سایتی است و کارکردش از چه قرار است؟ گردانندگان سایت در ازای دریافت حقالزحمهای که تعیین کردهاند، به جای متقاضی با کسی که متقاضی با او رابطه دارد، تماس گرفته و رابطه را تمام میکنند. آنها در سایت خود نوشتهاند:ما اطلاعات لازم دربارهی فردی که میخواهی باهاش بههم بزنی را جمع میکنیم و کار را به جای تو انجام میدهیم.از آنجایی که ما هیچ دلبستگی عاطفی با اون آدم نداریم، این کار را میتوانیم صادقانه انجام بدهیم. ببین! فکر کن! میخواهی با یکی دیگه فقط بههم بزنی که طرف دچار فروپاشی بشه و بره همون اشتباه را دوباره تکرار کنه یا اینکه میخواهی بهش یاد بدی که چرا رابطهاش با تو بههم خورد و اون خصوصیات شخصیتی که باعث شد تو رابطه را تموم کنی را اصلاح کند؟ ما تراپی و انسانیت و کمدی،همه را باهم تلفیق کردیم.
وبسایت من برایت بههم میزنم یک لیست قیمت دارد، هرچه رابطه جدیتر، نرخ تمام کردناش هم بیشتر. اگر رابطه فقط یک رابطه عاطفی ساده است، با ده دلار اهالی این سایت رابطه را تمام میکنند. اگر رابطه نامزدی باشد و بخواهید نامزدی را بههم بزنید، نرخ بالاتر میرود و باید بیست و پنج دلار بپردازید. به قول اهالی سایت خب نامزدی و سرد شدی و میخوای پا پس بکشی؟ میتوانی از کشور فرارکنی و ترتیب یک آدمربایی قلابی بدی، ولی نگاه کن سر شخصیت فیلم "عروس فراری" چی اومد. بیست و پنج دلار خیلی بهتر از هزاران دلار هزینههای شهروندی است که ممکنه بهبار بیاد.
Bildunterschrift:
وب سایت
صفحهی i dump 4U
و بالاخره بالاترین نرخ هم برای تمام کردن رابطه ازدواج و طلاق است که پنجاه یورو هست؛ مسئولان سایت میگویند آنها البته نمیتوانند برای بخش حقوقی طلاق کاری کنند، ولی خب! میتوانند باب حرف زدن درباره طلاق را با همسر متقاضی باز کنند.
من برایت بههم میزنم هر رابطهای را هم بههم نمیزند
من برایت بههم میزنم البته برای خودش اصول و قواعدی دارد. در فرم درخواست نوشتهاند که رابطه هیچ کدام از افراد زیر هجده سال را بههم نخواهند زد و برای استفاده از خدمات آنها باید حداقل هجده سال سن داشت. به قول خودشان اگر هم حس کنند متقاضی هیچ دلیلی برای بههم زدن ندارد و فقط همینجوری میخواهد با دیگری بههم بزند، آنها قبول نمیکنند و خدماتی ارائه نمیدهند. اگر هم بعد از سه بار تلاش برای تماس گرفتن با کسی که باید خبر قطع رابطه را به او بدهند جوابی نگیرند، یک پیغام تلفنی برای او میگذارند و خبر بههم خوردن رابطه را به اطلاعش میرسانند. و البته تاکید هم کردهاند که هرکس فقط میتواند متقاضی برای تمام کردن رابطه خودش باشد و بس و نمیتواند برای رابطه دونفر دیگر فرم تقاضا را پر کند.
برای استفاده از خدمات بههم زدن این سایت، باید حتماً یک شناسهی فیسبوک داشت. باید گرداننده اصلی سایت به اسم بردلی لبرمن را اضافه کرد، گردانندگان سایت میگویند این اقدام برای این است که آنها بتوانند مشخصات متقاضی را در پروفایل فیسبوک چک کنند تا بدانند راست است و به اصلاح سرکار نرفتهاند. از قرار گردانندگان سایت درخواستهای محض شوخی و خنده و سرکاری زیاد داشتهاند که چندبار در سایت توضیح دادهاند پول تقاضاهای الکی و سرکاری را برنمیگردانند و این اقدام احتیاطی فیسبوکی را هم راه انداختهاند. حتا هشدار هم دادهاند که ببینید! ما از راه تمامکردن رابطههای دیگران نان میخوریم، پس آدمهای پررویی هستیم. ما و تجارت ما را سرکار نگذارید، اونوقت یهو میبینید در فضای وب مسخرهتان کردیم و دستتان انداختیمها!
بههم زدن با چاشنی عناصر کاربرمحور
من برایت بههم میزنم حسابی هم کاربرمحور است و از امکانات وب.۲ استفاده میکند. هم صفحهی فیسبوک دارد و هم شناسهی توئیتر، هم برای آیفون افزونهای دارد و هم یک کانال یوتیوب پروپیمان. گردانندگان سایت بخشی از تماسهای تلفنیشان را که از طرف متقاضی با کسی که قرار است بداند رابطهاش تمام شده است برقرار کردهاند را در کانال یوتیوب خود قرار دادهاند. البته نام خانوادگی همه و هر نشانهی دیگری در مکالمهرا که خیلی شخصی باشد را حذف کردهاند تا امنیت افراد و هویت آنها حفظ شود.
این وبسایت دو بخش دخترها و پسرها هم دارد که کاربران میتوانند درباره جداییشان و دلایل تمام کردن رابطههاشان برای آنها بنویسند تا در این دو ستون منتشر بشود که هم تقسیم تجربه و همدردی با دیگران باشد و هم شاید به در گفتن، تا که دیوار بشنود! یعنی که کسی که ترک شده بداند چرا ترک شده است.
گردانندگان این وبسایت هم تاکید دارند که تمام شدن رابطهها سخت است و تجربهی دردناکی است. برای همین مینویسند که مسول آسیبهای روحی و روانی و ناراحتیها و مشکلات بعد از تمام کردن رابطه نیستند و هرچند همه تلاششان را میکنند که رابطه متقاضی را به آسانترین شیوه ممکن تمام کنند، اما هم شما میدانید و هم آنها که بعضیها دیر میگیرند و یا دردسرسازند.
فرناز
سیفی
تحریریه:
یلدا کیانی
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,6402631,00.html
مسئلۀ زبان در افغانستان، گاهی مشکل بر انگیز است. در گذشته نوشتن لوحۀ دانشگاه کابل تنها به زبان پشتو انگیزۀ مخالفت های محصلین و دانشجویان بود، و امروز صحبت از کارت هویت جدیدیست که تنها به پشتو نوشته شوده است. اگرچه در قانون اساسی افغانستان زبان های فارسی و پشتو منزلت مساوی دارند، ولی مسئولین امور، که اکثراً پشتو زبان استند، این مساوات را در عمل مراعات نمیکنند.
هژمونی یا تسلط زبان پشتو در گذشته با دیکتاتوری و اعمال روز بر مردم تحمیل شده بود، ولی امروز با تساوی این دو زبان، و با آمدن یک رژیم دموکراتیک، دیگر پشتو با زور تحمیل نمیشود ولی طرفداران انحصاری زبان پشتو، با تقلب و گاهی با تفنن هنوز هم سعی بر این دارند که افغانستان را مملکت پشتو زبان تلقی و معرفی کنند. ولی امروز بسیاریی از فارسی زبانان، تسلط تصنعی پشتو را نمیتوانند تحمل کنند و صحبت از تظاهرات بر ضد این کارت هویت جدید است.
موضوع زبان ها و هویت افغانستان، برداشت ها و طرز برخورد با آن را با آقای مسعود ترشتوال، استاد روابط بین المللی در دانشگاه کابل مطرح کردیم. آقای ترشتوال با شرح اینکه بعضی از مهره های قدرت نه تنها میخواهند حاکمیت و استبداد قومی را توجیه کنند، بلکه حتی به دوستان خارجی وانمود کرده اند که افغانستان ملکیت آنان است. در حالیکه افغانستان متعلق به همۀ مردم افغانستان است.
بعد از بررسی اینکه چه کسانی، و به چه دلیل این برخورد نادرست را میکنند، آقای ترشتوال از پروسه ای صحبت میکند که از مدت ها قبل شکل گرفته است و تا هنوز هم، زبان های غیر از پشتو را در افغانستان تضعیف میکند. با انتقاد از قانون اساسی رسمی که حتی متن مصوبۀ قانون اساسی اصلی هم نیست و در بسیاری از موارد گنگ و مبهم است، آقای ترشتوال اضافه میکند که این ابهامات باعث میشود که دست اندرکاران، آنرا مطابق میل خود تشریح و تفسیر کنند و مشکلات میان قوای ثلاثۀ افغانستان هم تا حدی ناشی از همین ابهامات قانون اساسی است. در آخر آقای ترشتوال میگوید که ادامۀ این وضعیت میتواند باعث فروپاشی نظام و مملکت شود.
|
|
rfi
لیگ
قهرمانان
آسیا:
استقلال در
تاشکند شکست
خورد
اخبار
روز: www.akhbar-rooz.com
سهشنبه ٣۰
فروردين ۱٣۹۰ -
۱۹ آوريل ۲۰۱۱
خبرگزاری
فارس: امیدهای
تیم فوتبال
استقلال با
شکست مقابل
پاختاکور
برای صعود به
دور بعد
مسابقات
کمرنگ شد.
دیدار تیمهای
پاختاکور
ازبکستان و
استقلال
تهران در
چارچوب هفته
اول از دور
برگشت گروه B
لیگ قهرمانان
آسیا از ساعت
۱۷:٣۰ امروز در
تاشکند و در
حضور بیش از ٣
هزار نفر آغاز
شد که این
دیدار با
برتری ۲ بر یک
پاختاکور
خاتمه یافت.
بازی در حالی
پیگیری می شد
که آبی پوشان
۱۰ دقیقه
ابتدایی را در
اختیار
داشتند اما در
دقیقه ۲۷
استانیسلاو
آندریف از
غفلت مدافعان
استقلال
استفاده کرد و
با یک ضربه رو
پا دروازه
نماینده
کشورمان را
باز کرد. در
حالی که نیمه
اول رو به
پایان بود آرش
برهانی در
دقیقه ۱+۴۵،
کار را به
تساوی رساند.
در نیمه دوم دو
تیم موقعیت
های زیادی
داشتند اما
این پاختاکور
بود که در
دقیقه ٨۷ توسط
"ایگور
کریمتس " به گل
دوم رسید تا
امیدهای
استقلال برای
صعود کمرنگ
شود.
قضاوت این
دیدار بر عهده
یوییچی
نیشیمورا از
ژاپن بود. وی
به "ایگور
کریمتس " و "ایلهامین
سوینوف " از
پاختاکور،
حنیف عمران
زاده و آرش
برهانی از
استقلال کارت
زرد نشان داد.
در دقیقه ٨۶
بازی حنیف
عمران زاده با
دریافت کارت
زرد دوم از
بازی اخراج شد.
استقلال با
این نتیجه ۴
امتیازی ماند
تا برای صعود
کار دشواری
داشته باشد.
ترکیب
استقلال:
محمد محمدی،
امیرحسین
صادقی، پژمان
منتظری، حنیف
عمرانزاده،
جواد شیرزاد،
کیانوش
رحمتی، فرزاد
آشوبی، مجتبی
جباری، هوار
ملا محمد(٨۹
هادی شکوری)،
فرهاد مجیدی (٨۰
سید مهدی سید
صالحی) و آرش
برهانی(٨۵
اسماعیل
شریفات).
سرمربی:پرویز
مظلومی