November 28th, 2007

من آریائی ام…
(داستانهایی از آریایی بودن ایرانیان)
دوست نازنین و خوبی دارم که شاعر است و شاعر خوبی هم است. نامش مسعود سپند است. او که اهل خراسان است، و اندکی ترک خراسانی!- ناگهان مانند خیلی ها عاشق تاجیکستان و سمرقند و بخارا شده است و همه ساله سفری به آن دیار می کند و پربار بر می گردد و کتابی هم نوشته و شعرهایی نگاشته همه از عشق به سرزمین آباء و اجدادی …
اما یکی از شعرهایش را که تحت تاثیر آریا دوستان تاجیک سروده بود بدجوری بوی ناسیونالیسم رادیکال می داد. نام شعر “من آریایی ام” بود که در کیهان لندن چاپ شد.
به نظر من شعری بود مشمئز کننده، ولی شان نزولش را که گفت یعنی آریایی های تاجیکستان، منظورش را فهمیدم ولی دوستانه بهش گفتم که بهتر است این شعر نژادپرستانه را از کارنامه ات حذف کنی. پذیرفت. اما آریا پرستان که در این خط ها نبودند. این شعر را (که اتفاقا از شعرهای ضعیف شاعر هم بود) شعار کردند (که شعار بود و شعر نبود) و در وقت و بی وقت دم گرفتند.
آخرین حادثه شنبهء پیش اتفاق افتاد: مرد نازنینی که چند سالی کنسول ایران در سانفرانسیسکو بود (زمان شاه) دار فانی را وداع گفته بود. یک نفر که گویا خیلی آریاباز بود در مراسم ختم او شعر مسعود سپند را با احساسی وصف نا کردنی دکلمه کرده بود و کلی سبب ملال شده بود که بالاخره ایرانی بودند و مسلمان و در شعر مصراع هایی بود در ردیف (من مسلمان نیستم! من آریایی ام!)
حالا تصور کنید که مرحوم کنسول قد کوتاهی داشت و تپل بود و کله خربزه ای (انسان بسیار شریفی بودالبته) و کسی که شعر من آریایی ام را در مراسم ختم او خوانده بود ایضا کوتاه قد بود و کریه الچهره (شاید او هم انسان نازنینی بود و است) و خیل عزاداران سیاه پوش و کراوات زده و شیک و پیک و …..
یکی از دوستان که من سال های سال در اطریش زیسته است و معنی آریایی و هیتلر و نازیسم و غیره را بیشتر می فهمد، به من زنگ زد و تمام ماجرا را تعریف کرد. گفت اگر مرحوم هیتلر زنده بود قبل از کشتن یهودیان، این آریایی های ایرانی را نفله می کرد که لکهء ننگی بر دامن آریایی های خوش هیکل و سفید پوست و موبور چسبیده اند!
او گفت. من نمی گویم.
… اما بگذریم از نژادپرستی چیزی مشمئز کنندهء دیگری هم وجود دارد؟ نفرت انگیز است!!

مرتضی نگاهی، نویسنده و روزنامه نگار