قمار بزرگ هسته ای!

 

آیدین تبریزی

 

با بحرانی تر شدن مساله هسته ای و افزایش گمانه زنی ها در مورد امکان حمله نظامی به تاسیسات هسته ای و نظامی ایران، اپوزوسیون موسوم به سرتاسری که تا چند سال پیش کوچکترین اهمیتی به مساله تنوع ملی و زبانی در ایران نمی کرد و به اخطارهای مکرر نیروهای میانه رو و خیرخواه ملیتهای غیرفارس کاملا بی اعتنا بود و در این زمینه سیاست سکوت مطلق را پی می گرفت، امروز هرچه بیشتر به اهمیت این بحث در آینده سیاسی ایران واقف شده است. بگونه ای که قسمت عمده ای از تحلیلها و نوشته های اپوزوسیون به این مساله اختصاص یافته است. در این میان اما اپوزوسیون آشکارا به دو شاخه عمده تقسیم شده است.

در یک طرف نیروهای سیاسی چپ و دموکرات قرار دارند که با پذیرش مطالبات برحق ملیتهای ایرانی به عنوان جزئی جدایی ناپذیر از دموکراسی، در صدد یافتن پاسخی دموکراتیک و مدرن به خواسته های منطبق بر موازین حقوق بشر و دموکراسی هستند. در این طیف شاید مقاله آقای ف. تابان با عنوان " ما در جبهه ی دموکراسی خواهیم ماند!" (1) بهترین و جامعترین و منصفانه ترین نگاهی بود که تاکنون از سوی اپوزوسیون سرتاسری مطرح شده است. آقای تابان استراتژی این گروه را با شعار «صلح و دموکراسی» تبیین کرده است به این معنا که صلح در برابر جنگ طلبان خارجی و دموکراسی در برابر مستبدین داخلی.

در سوی دیگر اما بخش اعظم همان نیروهای اپوزوسیونی قرار دارند که تا چند سال پیش سیاست سکوت مطلق و بایکوت خبری را در پیش گرفته بودند با این امید که به واسطه تسلطی که بر رسانه ها دارند مانع از رسیدن صدای مطالبات ملیتهای ایرانی به مجامع بین المللی و همچنین داخل ایران و بویژه مردم عادی ملیتهای غیرفارس شوند تا بدین وسیله بتوانند از بیداری بیشتر آنها و آشنایی شان با حقوق ممنوعه خود گردند. اما تغییر متغییرهای داخلی و بین المللی باعث شده است که آنها دیگر قادر به تداوم سیاست سکوت و بایکوت خبری نشوند و به ناچار سکوت را شکسته و به موضع گیری پرداخته اند. اولین نشانه های شکستن این سکوت و تغییر رویه با اظهارات داریوش همایون شروع شد که اعلام کرد: " در برابر خطر جنگ و تجزیه طلبی در کنار جمهوری اسلامی قرار خواهد گرفت." جالب آن است که بدانیم همین آقای همایون، پس از حمله آمریکا به عراق با لحنی جانبدارانه اعلام کرده بود که اگر آمریکا نبود، مردم عراق تا سالها نمی توانستند از چنگال دیکتاتوری صدام حسین رها شوند! و حتی شاید بتوان گفت که سیاست تحریم انتخابات ریاست جمهوری قبل، که به قدرت رسیدن احمدی نژاد منجر شد، در واقع رفتن به استقبال جنگ و تغییر حکومت با حمله آمریکا بود.

اما قیام عمومی مردم آذربایجان در خرداد ماه 1385 که بزرگترین حرکت اعتراضی مسالمت آمیز و زنجیره ای پس از پیروزی انقلاب بود، به کلی ورق را برگرداند و اپوزوسیون مدافع تغییر حکومت با مداخله نظامی خارجی را چنان زیر و رو کرد که تا همپیمانی با حکومت پیش برد! پس از این چرخش 180 درجه ای صدها مقاله و سخنرانی در مخالفت با جنگ و تجزیه طلبی منتشر شده و هر روز بر ابعاد این کارزار افزوده می شود. این چرخش سریع و کامل باعث شده است که این اپوزوسیون فرصت کافی برای بازسازی کامل استراتژی خود را نداشته باشد و نتواند حداقل ظاهر استراتژی ضد جنگ خود را نیز به درستی سامان دهد! در اکثر قریب به اتفاق این خطابه های به اصطلاح ضد جنگ، تنها چیزی که حضور ندارد نگرانی از قتل انسانهای بی گناه در این جنگ احتمالی است و بارها و بارها از خطر تجزیه ایران و نقشه های نئوکانها برای تجزیه ایران و اولویت حفظ تمامیت ارضی و ... به عنوان دلایل محکمی برای مخالفت با جنگ مطرح می شود!؟

اگر از دیدگاه روانشناختی به این موضوع نگریسته شود، به خوبی مشخص است که مخاطب این نوشته ها همان بخش های باقیمانده از اپوزوسیون است که همچنان فکر می کند بهترین راه غلبه بر جمهوری اسلامی، توسل به نیروی نظامی خارجی است. در واقع افرادی چون داریوش همایون که تا دیروز خود در جبهه سرنگونی حکومت به دست آمریکا بودند، به زبانی سخن می گویند که بتوانند متحدان قبلی شان را به پذیرفتن سیاست جدید راضی کنند و دراین میان نگرانی از کشته شدن افراد بی گناه در جریان جنگ احتمالی، جایگاهی ندارد، چرا که آنها قبلا در این زمینه به تفاهم رسیده بودند که راهی بهتر و ساده تر از حمله نظامی آمریکا برای تغییر حکومت ایران وجود ندارد! استدلال قبلی آنها این بوده که به هر حال در هر انقلابی که به تغییر حکومت منجر شود، عده ای کشته خواهند شد و از طرف دیگر سلاحهای آمریکایی دقت بالایی دارند و مناطق نظامی و حکومتی را نشانه خواهند رفت!؟

استراتژی این گروه که تا دیروز قصد داشت با سکوت و بایکوت خبری در برابر مطالبات ملیتهای ایرانی بایستد و مانع رسیدن صدای آنها به مردم شود، امروز همان هدف را نه با سکوت که این بار با هیاهو و سروصدا و جنجال پی می گیرد تا شاید صدای حق طلبانه آنها را در هیاهوی خود گم کند تا بتواند مانع رشد پروسه بیداری ملیتهای ایرانی که هرچه بیشتر توده ای تر و عمومی تر می شود را گردد. اما همان طور که سیاست سکوت و بایکوت خبری آنها با شکست مواجه شده، سیاست جدید هیاهو و جنجال آنها هم با شکست مواجه خواهد شد، چرا که در عصر اطلاعات و دهکده جهانی، هیچ اندیشه ای را نمی توان با این هیاهوها خفه کرد و آنها چاره ای ندارند جز آنکه همانند نیروهای چپ و دموکرات با به رسمیت شناختن مطالبات حقوق بشری و دموکراتیک ملیتهای غیر فارس ایران، به دنبال پاسخ حقیقی و دائمی به این نیاز آینده جامعه بپردازند چون آنها تا ابد نمی توانند با غوغا سالاری و هیاهو از پاسخ دادن به این خواسته ها که کاملا بر اعلامیه های حقوق بشر سازمان ملل استوار است شانه خالی کنند و پشت شعارهای "حفظ تمامیت ارضی" و "مخالفت با تجزیه طلبی" پنهان شوند. خواسته هایی چون حق تحصیل به زبان مادری، حق حفظ هویت فرهنگی مختص خود، توسعه ادبیات، موسیقی و هنر با مولفه های فرهنگی ویژه خود، حق برابری فرصتهای اقتصادی برای تمام مناطق کشور و در یک کلمه حق حاکمیت بر سرنوشت خویش به صورت فردی و گروهی به صورت آزادانه و برمبنای اصول شناخته شده دموکراسی.

در سوی دیگر اما نیروهای مدافع حقوق ملیتها قرار دارند که خود به دو گروه تقسیم شده اند. گروهی که به دنبال احقاق این حقوق، از راههای مسالمت آمیز و مدنی و برپایه معیارهای دموکراسی مدرن است و در این راه به دنبال بهترین، کم هزینه ترین و مسالمت آمیز ترین گزینه هاست تا هم این تغییر اجتماعی با کمترین اصطکاک و درگیری به نتیجه برسد و هم مانع از بروز جنگ، چه داخلی و چه خارجی شود. این گروه به دنبال الگوی مدرن فدرالیسم در کشورهای چند ملیتی همچون سوئیس و کانادا در ایران است تا ضمن احقاق حقوق همه، فرصتهای همکاری و رشد و توسعه همه ملیتها را در تعامل و همکاری و رقابت سالم با یکدیگر تضمین کند. این گروهها در تلاش برای گفتگو و ایجاد ارتباط با نیروهای دموکرات مدافع حقوق ملیتهای ایرانی هستند تا بتوانند زمینه حل مسالمت آمیز این مساله و یافتن راه حلی دموکراتیک و دائمی برای آن هستند.

اما گروه دیگری از مدافعان حقوق ملیتها، هرگونه ارتباط با نیروهای سرتاسری را چشم بسته محکوم می کنند و آن را خیانت می نامند و به دنبال آن هستند که امکان هر گونه تفاهم با گروههای سرتاسری از میان برود، تا به گمان آنها زمینه برای تجزیه ایران فراهم شود. آنها وقتی از مخالفت با نیروهای سرتاسری دفاع می کنند، اظهار نظرهای افراطی ترین طیف نیروهای اپوزوسیون که تا همپیمانی با جمهوری اسلامی پیش رفته اند را به عنوان دلیل خود پیش می کشند. آنها با اشاره به همین اظهارات همپیمانی با جمهوری اسلامی از سوی امثال داریوش همایون، «جمهوری اسلامی» را به عنوان نماینده ی «شوونیزم فارس» معرفی می کنند. درست همان گونه که نیروهای افراطی سرتاسری در توجیه دلایل مخالفت با هر گونه گفتگو با مدافعان حقوق ملیتها، افراطی ترین اظهار نظرهای گروه دوم را لیست می کنند.

در اینجا معنی جمله آقای ف. تابان بهتر روشن می شود: " این سیاست که با شعار «حفظ تمامیت ارضی» و «حفظ ایران به عنوان بالاترین الویت» و یا شعارهای مشابه به میدان آمده است، اما در حقیقت تیغه ی دوم همان قیچی است که برای تکه تکه شدن خاک ایران تیز شده است و تیغه ی دیگر آن را باید در فعالیت جداسران در مناطق ملی یافت." این دو گروه افراطی در یک اتحاد استراتژیک نانوشته، تلاش برای ایجاد هرگونه گفتگو و احیانا ائتلاف را نشانه رفته اند و گویا هر دو گروه منافع خود را در آن تشخیص داده اند که همانند جمهوری اسلامی و احمدی نژاد، ترمز و دنده عقب را از کار بیاندازند و با سرعت هرچه تمامتر به سمت در گیری و برخورد پیش بروند! در واقع باید گفت که هر دو گروه افراطی بر روی احتمال وقوع جنگ در ایران، به قمار بزرگی دست زده اند و منتظرند تا از این رهگذر به اهداف خود برسند و چقدر عجیب است که استراتژی پیش گرفته شده از سوی هر دو گروه دقیقا مشابه یکدیگر است!؟ کوبیدن بر طبل نفرت متقابل و ممانعت از هر گونه تلاش نیروهای میانه رو برای شکستن این جو و ایجاد گفتگو و تفاهم.

حال باید دید چه کسی برنده این قمار خطرناک و غیر انسانی خواهد بود؟

پاسخ این پرسش در اینجاست که بدانیم احتمال تجزیه ایران در صورت حمله به ایران چقدر است و به چه عواملی بستگی دارد. در اینجا دو حالت وجود دارد یکی حمله ای به شکل عراق برای تغییر حکومت با استفاده از پیاده نظام. این احتمال با توجه به تجربه عراق بسیار ضعیف است و کمتر کسی دیگر چنین احتمالی را جدی ارزیابی می کند. اما به هر حال تجربه عراق نشان می دهد که آمریکا به عنوان یک نیروی مسئول جهانی، هزینه های سنگینی پرداخت کرده است تا مانع تجزیه عراق شود، چون نمی خواهد به تجزیه عمدی و با برنامه قبلی عراق متهم شود. بنابراین در این حالت احتمال تجزیه ایران تقریبا صفر است. اما در واقع احتمال چنین اقدامی از سوی آمریکا با توجه به تجربه عراق و قیمت نزدیک به 100 دلار نفت در حال حاضر واقعا ناچیز است.

اما احتمال دوم که بیشتر مد نظر است، حمله هوایی و موشکی به تاسیسات هسته ای و نظامی و موشکی ایران است. در واقع اعتماد به نفس بالای جمهموری اسلامی هم از همین مساله ناشی می شود که مطمئن است اگر حمله ای هم رخ دهد مانند جنگ اول عراق تنها به شکل هوایی و موشکی خواهد بود و استنباطش این است که قادر به سرنگون کردن حکومت نخواهد بود همانطور که در مورد عراق باعث سقوط صدام نشد. در واقع شاید جمهوری اسلامی که در بین دو انتخاب مدل لیبی و کره شمالی یعنی برچیدن کامل تاسیسات غنی سازی اورانیوم و یا حمله هوایی قرار گرفته است، فکر می کند حال که چاره ای جز دست شستن از تاسیسات غنی سازی برایش باقی نمانده، بهتر است که با حفظ آبرو اجازه دهد تا تاسیسات غنی سازی اورانیوم با موشکها و بمبهای هوایی برچیده شود تا به شکلی سرافکنانه و ذلت بار مشابه لیبی! اینجاست که استراتژی جدید سپاه پاسداران که بسیج را هم در خود ادغام کرده بیشتر معنی پیدا می کند: برخورد با شورش های داخلی احتمالی در صورت وقوع حمله هوایی به جای برخورد با دشمن متجاوز خارجی!؟ در واقع به نظر می رسد که جمهوری اسلامی هم دست به قمار بزرگی زده است و امیدوار است که بتواند پیش از رسیدن زمان حمله نظامی، به سلاح اتمی مجهز شود تا بقای خود را تضمین کند!

آنچه در این میان بیش از پیش جمهوری اسلامی را به شرط بندی در این قمار تشویق می کند، اظهار نظرهای امثال آقای همایون است که جمهوری اسلامی را خاطر جمع می کند که در صورت شروع حمله هوایی، اپوزوسیون نه تنها مردم را به شورش بر علیه حکومت و سرنگونی از درون به صورت انقلاب دعوت نخواهد کرد، بلکه به خاطر ترس توهم آمیزش از تجزیه ایران، مردم را به مقابله با آمریکا و همراهی با حکومت تشویق خواهد کرد. همین سرمایه بزرگ که اپوزوسیون در اختیار جمهوری اسلامی قرار داده، باعث شده حکومت با خیال راحت به "قمار بزرگ هسته ای" خود دست بزند. در واقع این اظهارات نه تنها کمکی به برطرف شدن خطر جنگ نمی کند، بلکه خطر جنگ را افزایش می دهد چون حکومت را از بابت امکان وقوع شورشهای داخلی به موازات حمله خارجی خاطر جمع می کند و از نظر آنها ریسک این قمار را کاهش می دهد، بویژه که آنها فکر می کنند اگر بتوانند به دلیل اراده سست قدرتهای بزرگ جهان و درگیری آمریکا در باتلاق عراق، زمان کافی را بدست آورند و با ساختن سلاح هسته ای، برنده این قمار شوند، به نوعی خیالشان را از دشمن خارجی جمع کرده اند و از آن پس می توانند فقط بر دشمن داخلی (شورش های مردم) متمرکز شوند.

حال باید دید که چرا این بخش از اپوزوسیون چنین سراسیمه در برابر آنچه خطر حتمی تجزیه ایران می نامد، تمام سرمایه اش را در قمار بزرگ هسته ای حکومت خرج کرده است و انتظار دارد از این قمار چه چیزی نصیبش شود؟ برای پاسخ به این سئوال باید به بررسی این موضوع بپردازیم که احتمال تجزیه ایران با حمله آمریکا و تغییر حکومت با شورشهای داخلی چقدر است.

هرچند اعلامیه های حقوق بشر سازمان ملل، حق حاکمیت بر سرنوشت خویش را برای تمام انسانها به رسمیت شناخته و همانند حق طلاق زنان، برای جدایی   ملتها و تقسیم کشورها تحت شرایط خاصی نیز تدابیری اندیشیده است که نمونه آن را در تجزیه یوگسلاوی سابق شاهد بودیم، اما حقیقت نظام بین الملل و ساختار شورای امنیت گویای چیز دیگری است. شرایط جدایی در نظام بین الملل به قدری پیچیده و دشوار است که می توان آن را با شرایط طلاق زنان بدون رضایت شوهر در قوانین جمهوری اسلامی مقایسه کرد و شاید حتی دشوارتر از آن. دادگاه خانواده ملتها، یعنی شورای امنیت، متشکل از قضات دائم و دارای حق وتویی است که خود از متعصب ترین کشورهایی هستند که با حق طلاق ملتها مخالفند! روسیه با تمام قوا چچن را به خاک و خون کشید و مانع از جدا شدن آن شد، چین سالهاست که با جدایی طلبان تبت دست به گریبان است. علاوه بر آن غیر از اعضای دائم شورای امنیت، در میان اعضای غیر دائم دیگر هم که به صورت دوره ای انتخاب می شوند و رای آنها هم تاثیر گذار است، کشورهای نه چندان دموکراتی نیز وجود دارند که برخی از آنها خود با مشکلات داخلی مواجهند.

بنابراین شورای امنیت تا جایی که ممکن است با تجزیه کشورها مخالفت می کند چون آنها نمی خواهند که درخواست استقلال به یک روال طبیعی تبدیل شود، چون خود قضات با مشکلات داخلی مواجهند! لذا درست است که نظام بین الملل راهکار جدایی ملتها و تقسیم کشورها را در خود دارد ولی در این دادگاه خانواده ملتها، آخرین چیزی که برای دادگاه مهم است نظر عروس خانم است! بسیاری از مناطق وجود دارد که سالهاست که عملا از یک کشور جدا شده اند و هر رفراندومی در بخش جدا شده با اکثریت مطلق به نفع استقلال خواهد بود ولی پس از دهها سال شورای امنیت اجازه جداشدن به آن بخشها را نداده است. به عنوان نمونه می توان جزیره قبرس را به عنوان مثال مطرح کرد. این جزیره از دهه هفتاد میلادی عملا به دوبخش ترک نشین و یونانی نشین تقسیم شده است ولی نظام بین الملل اجازه تجزیه جزیره را نمی دهد و در آینده هم نخواهد داد.

اما باید دید چرا در این میان یوگسلاوی سابق یک استثنا بود؟ کشور یوگسلاوی در دوران فروپاشی بلوک شرق با بر سرکار آمدن یک ملی گرای افراطی به نام میلوسویچ، دست به یک نسل کشی نژادی در داخل کشور برای ممانعت از تجزیه کشور زد و با انتشار اخبار جنایاتش در دنیا، شورای امنیت مجبور به مداخله شد و در نهایت در دورانی که روسیه قدرت سابق را نداشت و گرفتار مشکلات داخلی بود، نتوانست در برابر قدرتهای غربی که شدیدا طرفدار تجزیه یوگسلاوی بودند، مقاومت کند. اما امروز روسیه که قدرتش را به تدریج باز می یابد، به شدت در برابر جدا شدن کوزوو آخرین بازمانده از یوگسلاوی سابق مقاومت می کند.

 حال باید دید اگر به فرض، با حمله آمریکا به ایران، فرصتی پیش آمد که با سقوط حکومت مرکزی بخش هایی از ایران به کنترل نیروهای جدایی خواه افتاد و احیانا آنها فرصت برگزاری رفراندوم برای استقلال را بدست آوردند، آیا شورای امنیت نتایج این رفراندوم ها را خواهد پذیرفت؟! همان مکانیزمی که اجازه تقسیم قبرس را نمی دهد و یا اجازه تجزیه عراق را نمی دهد، باز اجازه تجزیه ایران را نخواهد داد چون قضات دادگاه خانواده ملتها، همچون روسیه و چین نمی خواهند که اجازه دهند، تجزیه کشورها حتی اگر با خواست اکثریت مطلق بخش جدایی خواه همراه باشد، به یک روال معمول در نظام بین الملل تبدیل شود. بنابراین تنها شرایط بسیار خاصی لازم است تا اجازه تقسیم کشورها صادر شود. نمونه یوگسلاوی نشان می دهد که در نظام بین الملل موجود، تنها در شرایطی که یک قتل عام و نسل کشی رخ داده باشد بطوریکه عروس خانم بتواند ثابت کند که پای مرگ و زندگی در میان است و جانش در خطر است و اگر بتواند با توسل به قدرت رسانه های خبری و وارد کردن فشار از سوی افکار عمومی بر دولتها، دل قضات را به رحم آورد، شاید بتواند اجازه طلاق را بگیرد!

بنابراین تنها احتمال ممکن برای تجزیه ایران، در اعطای چک سفید از سوی اپوزوسیون به جمهوری اسلامی برای سرکوب هر چه وحشیانه تر شورش های احتمالی در مناطق غیرفارس با توسل به نیروی نظامی سپاه که بسیج را هم در خود ادغام کرده و استراتژی جدیدش را سرکوب شورش های مردمی انتخاب کرده، متصور است. بطوریکه مدعیان جدایی از ایران بتوانند در شورای امنیت با سند و مدرک، وقوع یک نسل کشی وسیع را در منطقه شان ثابت کنند. لذا با توجه به این واقعیات، شاید بتوان گفت که گروههای جدایی طلب ایران با موضع گیری های آشتی ناپذیرشان آگاهانه یا نا آگاهانه به دنبال به تحقق رساندن این سناریو هستند که تنها احتمال ممکن برای تجزیه ایران است. اما نیروهای اپوزوسیون مخالف حقوق ملیتها، کاملا سیاست اشتباه و متضاد با خواسته هایشان را در پیش گرفته اند چون با مخالفتشان با هرگونه مذاکره و گفتگو و امکان یافتن راهکاری بینابین از یک طرف و اعطای چک سفید "حفظ تمامیت ارضی تحت هر شرایطی و به هر وسیله ای" نا آگاهانه تیغه دیگر قیچی را برای تحقق سناریوی قتل عام مردم توسط نیروی نظامی سپاه در جریان حمله هوایی آمریکا هموار می کنند تا هم آمریکا بتواند بدون نیاز به تصرف کل ایران، تنها مناطق حاشیه ای را از کنترل حکومت خارج کند و هم با قتل عام مردم توسط سپاه، پرونده تجزیه ایران در شورای امنیت قطورتر شود.

هرچند تحولات آتی در آینده سیاسی ایران به قدری پیچیده است که هیچ تحلیل گری نمی تواند پیش بینی کند که در میان این سه قمار باز بزرگ، یعنی جمهوری اسلامی، تمامیت خواهان مخالف عدم تمرکز و فدرالیسم در ایران و طرفداران تجزیه ایران، کدام یک برنده این قمار خطرناک و غیرانسانی خواهد بود ولی آنچه که بدیهی است این است که اگر همچنان صحنه سیاسی ایران در اختیار این سه قمار باز بزرگ باقی بماند و نیروهای دموکرات و میانه روی مدافع راه حل بینابین نتوانند ابتکار عمل را بدست گیرند، این قمار بزرگ هسته ای قطعا یک بازنده بزرگ خواهد داشت و آن همه مردم ایران اعم از فارس، ترک، کرد و... خواهند بود.

 

 

(1) http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=11885

 

www.turkiran.com


ما در جبهه ی دموکراسی خواهیم ماند


ف. تابان


باید پرسید چه ضرورتی باعت جانشینی شعار «صلح و دموکراسی» با «دفاع از تمامیت ارضی» شده است؟ پیام اصلی این شعار در وجه داخلی، به جای آن که متوجه سرکوبگران مردم و حکومت مستبد ایران باشد، متوجه ی احزاب ملی – منطقه ای و مطالبات ملی در ایران است... هدف شعار تازه ی آقای داریوش همایون، دیگر استبداد حاکم در ایران نیست. «تجزیه طلبانی» هستند که در فرهنگ ایشان می تواند هر غیرفارس و حتی هر فارس مدافع حقوق ملی را شامل شود ...

اخبار روز
دوشنبه  ٣۰ مهر ۱٣٨۶ -  ۲۲ اکتبر ۲۰۰۷


سال ها پیش در بحث هایی که در سازمان فدائیان اکثریت جریان داشت، دوستی می گفت چپ در آینده به انتخاب بین نیروهای «ملی» و «خلقی» ناچار خواهد شد. منظور از نیروهای ملی همان نیروهای ملی – ناسیونالیست و منظور از خلقی ها، جریانات سیاسی مناطق ملی و به تعبیر امروز قومی بود. وقتی این سخن گفته می شد، هیچ کس نمی توانست وضعیت امروز ایران را پیش بینی و یا حتی تصور کند.
حالا به نظر می رسد که چپ دارد در برابر چنین انتخابی قرار می گیرد و به تعبیر درست تر او را به چنین انتخابی مجبور می کنند. در یک سو نیروهایی که مبارزه با «فارسیسم» و «ملت فارس» را به اولویت اول و شاید تنها الویت خود تبدیل کرده اند و در سوی دیگر کسانی که می خواهند «تمامیت ارضی» را به جای صلح و دموکراسی در برابر خطر جنگ بنشانند، دو قطب افراطی هستند که «مساله ی ملی» در ایران را به یک دوراهی خطرناک تبدیل کرده اند. هر دو راه ِ چنین دوراهی ای به پرتگاه های هولناک می انجامد و مبادا که چپ بر سر این دو راهی ایستاده و به انتخابی تلخ دست بزند.

زنجیره ای از خیانت و اشتباهات

همزمان با تحرکی که در دو ساله ی اخیر در مناطق ملی – قومی کشور پدید آمده است، سیاستی تجزیه طلبانه و تفرقه افکنانه می کوشد خود را بر خواست های به حق مردم این مناطق مسلط کرده و مبارزات آن ها را از مسیر دموکراتیک و عدالت خواهانه ی خود به سمت دشمنی با «فارس» ها بکشاند. در این سیاست هیچ کدام از مولفه های اساسی جنبش دموکراتیک و عدالت خواهانه ی کنونی مردم ایران حضور ندارد. از مبارزات کارگران، زنان و دانشجویان برای تحقق خواسته های خود، از مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی در سراسر کشور، از مبارزه برای رفع تبعیض علیه زنان، از مبارزه برای آزادی های سیاسی در ایران، از مبارزه علیه تروریسم، از مبارزه علیه فقر و نداری، خبری نیست. هرچه هست، مبارزه علیه «فارسیسم» است و بس. این سیاست حتی دشمن خود را جمهوری اسلامی نمی شناسد، «ملت فارس» می داند و لبه ی انتقادات ان بیش از آن که متوجه حکومت اسلامی به عنوان مسئول پدید آمدن چنین وضعیتی در کشور ما باشد، علیه «فارس» هاست و حداکثر آن که «جمهوری اسلامی» را به عنوان نماینده ی «شووییزم فارس» مورد انتقاد قرار می دهد. در این سیاست یک طرف «ملت اقلیت فارس» است و طرف دیگر ملت های ترک و کرد و عرب و ترکمن و بلوچ...
چنین سیاستی به طور آشکار و پنهان از خارج و از طرف برخی کشورهای همسایه حمایت و تحریک شده و تقویت می شود. این سیاست مانند شمشیر برانی است که تکه تکه کردن مردم سرزمین ما را – که امروز هدف ها و علایق مشترکی دارند – هدف قرار داده است. این سیاست، سیاستی است که به جای حل «مساله ی ملی» در ایران، تنها نفرت ملی را در میان مردم دامن می زند و در نهایت هم تجزیه بخش هایی از کشور را در مد نظر دارد.
چنین سیاستی همچون زهری کشنده، فضای سیاسی ایران را مسموم می کند، اما این حقیقت است که هیچ کدام از احزاب شناخته شده مناطق ملی در ایران – حداقل رسما – از چنین سیاست تفرقه آمیزی دفاع نمی کنند.
این را اما باید تصریح کرد که متاسفانه در نزد این احزاب، قاطعیت اطمینان بخشی در مقابله و مبارزه با سیاست فوق وجود ندارد و حتی می توان رگه هایی از «نفرت ملی» را در فعالیت ها و عملکردهای آنان مشاهده کرد. عدم صراحت در خط مشی سیاسی، نبود شفافیت در خواست ها و مطالبات، دوگانگی در شعارها و گفتارها، ناروشنی در مناسبات با قدرت های خارجی و به ویژه جنگ طلبان آمریکایی، توسل به راه های خشونت آمیز و حتی اسلحه برای حل بحران ها و اختلافات داخلی از جمله نمودهای نگران کننده ای است که در سیاست این بخش از فعالین مناطق ملی – قومی به چشم می خورد.
نتیجه ی این وضعیت، مه آلود شدن صحنه ی مبارزه ای است که در مناطق ملی در ایران در حال حاضر در جریان است. مرز مطالبات دموکراتیک مردم با فعالیت های جداسرانه و تفرقه انگیز در برخی موارد به هم ریخته شده است، هر جنایتی که در این مناطق رخ می دهد و هر اقدام ارتجاعی که صورت می گیرد، جزئی از مبارزه ی مردم برای دستیابی به حقوق ملی خود خوانده می شود و جنایتکارانی که اهداف خود را با کشتار و عملیات مسلحانه حتی علیه مردم دنبال می کنند، به عنوان رهبران مبارزات ملی معرفی می شوند.

مطالبات ملی جزء جدایی ناپذیر دموکراسی است

علیرغم این وضعیت ناخوشایند، باید به صراحت تاکید کرد که مطالبات ملی در مناطق تحت ستم، از منشاء اصیل و مردمی برخوردار است و حق خدشه ناپذیر مردم این مناطق است که نه تنها به زبان مادری خود تحصیل کنند و آموزش ببیند، بلکه به طور افزون تر در حاکمیت محلی مناطق خود مشارکت داشته باشند و در تعیین سرنوشت خود دخالت کنند، احزاب حقیقی آن ها به رسمیت شناخته شوند و اتهام تجزیه طلبی به آن ها زده نشود، بتوانند عقب ماندگی های اقتصادی – سیاسی و شاید فرهنگی مناطق خود را که نتیجه ی سیاست های تبعیض آمیز حکومت های قبلی و فعلی است جبران کنند، به گونه ای که تبعیض بر اساس زبان و ملیت و مذهب در کشور از بین برود.
چنین حقوقی را نمی توان به بهانه ی اشتباهات و حتی خیانت ها و جنایت هایی که به نام مردم این سرزمین ها صورت می گیرد، مورد سوال قرار داد و آن ها را نادیده گرفت. هیچ برنامه ای برای آینده ایران، بدون این که حقوق ملت های تحت ستم را به رسمیت بشناسد و در جهت رفع ستم ها و مظالم و برابری واقعی حقوقی و حقیقی کلیه ی مردم ساکن ایران جهت گیری کند، نمی تواند برنامه ی دموکراتیک باشد و لاجرم در برابر این مطالبات به اسلحه و سرکوب روی خواهد آورد.
حدود حقوق ملی در ایران می تواند مورد بحث و گفتگو قرار گیرد، اما اصل این حقوق نباید نادیده گرفته شده و نفی شود. در این واقعیت شاید تردیدی نباشد که مساله ی ملی در ایران یکی از پیچیده ترین مسائل امروز و آینده کشور است و به اعتقاد بسیاری از فعالین سیاسی، از جمله شعار فدرالیسم نمی تواند همه ی پیچیدگی ها و مشکلات و معضلات آن را توضیح دهد. اما باید بر این موضوع توافقی سراسری صورت گیرد که در نظام سیاسی آینده کشور حقوق ملت های تحت ستم رعایت شود. هیچ کدام از احزاب و جریان های سیاسی موجود کشور، چه احزاب و جریانات سراسری و چه احزاب و جریانات محلی، نمی توانند نماینده و تعیین کننده حدود این حقوق باشند. بلکه در یک نظام دموکراتیک و با مراجعه ی مستقیم به نظر و آرای مردم می توان پاسخ نهایی در این مورد را یافت.
بر این اساس است که چپ و نیروهای دموکراتیک، مبارزه برای حقوق ملی مردم در مناطق تحت ستم را به رسمیت می شناسند و از این مطالبات دفاع می کنند و می کوشند با شناسایی و طرد سیاست های جداسرانه و تفرقه آمیز از مطالبات دموکراتیک، مبارزه برای تحقق خواست های ملی در ایران را تقویت کنند. یکی از وجوه مسلم این سیاست، به رسمیت شناختن احزاب ملی – منطقه ای و تلاش در جهت ایجاد ارتباط، هماهنگی و ائتلاف و اتحاد با آن ها برای مبارزه مشترک است. وجود نیروها، تفکرات و گرایشات تجزیه طلبانه در این مناطق نمی تواند دلیلی برای امتناع از پذیرش احزاب منطقه ای و همکاری با آن ها باشد. همان طور نیز احزاب ملی – منطقه ای محق نیستند به دلیل وجود گرایشات ناسیونالیسی، شووینیستی و سرکوب گرانه در «مرکز»، از همکاری با احزاب چپ و دموکراتیک سراسری خودداری کرده و فاصله ی موجود را عمیق تر کنند.

شعار «تمامیت ارضی» تحریک کننده و سرکوبگرانه است

بخشی از نیروهای سیاسی ایران اما از واقعیات پیش گفته نتایج دیگری می گیرند و وجود جریانات جداسر در مناطق ملی را بهانه ی نفی حقوق دموکراتیک در این مناطق قرار می دهند. همه ی آن ها البته به صراحت از چنین سیاستی دفاع نمی کنند، اما وقتی که هر تلاش و نزدیکی در جهت همکاری با احزاب منطقه ای را نفی می کنند، وقتی در هر تشکل و حزبی که در مناطق ملی ایران به وجود می آید حرامزاده ای را می بینند که می خواهد تکه ای از خاک آن ها را برباید، وقتی دفاع از «تمامیت ارضی» را جانشین مبارزه برای حقوق و مطالبات ملی در ایران می سازند، عملا در همان جبهه ای قرار می گیرند که سوی دیگر قطب افراط در مساله ی ملی در ایران را تشکیل می دهد و جامعه ی ما را به سوی برخوردهای خصومت آمیز و تکه تکه شدن سوق می دهد، هر چند نام این سیاست «حفظ تمامیت ارضی» و «یا حفظ ایران، الویت اول» باشد.
متاسفانه در ماه های اخیر ما شاهد چرخشی آشکار به سوی این سیاست در میان بخشی از نیروهای سیاسی کشور هستیم.
شاید یکی از بارزترین نشانه ها و نمونه های چنین چرخشی، اظهارات جدید آقای داریوش همایون بود آن جا که اعلام کرد در برابر خطر جنگ و تجزیه طلبی در کنار جمهوری اسلامی قرار خواهد گرفت. بعد از این اظهار نظر بود که تحرک تازه ای از سوی هواداران ایشان در این جهت به راه افتاد و با نوشتن مقالات، تشکیل جلسات و سخنرانی ها موضوع «حفظ تمامیت ارضی» به یکی از شعارهای مقدم جریان مشروطه خواهی تبدیل شد.
همراه با این چرخش، موجی از حملات غیرمنتظره از سوی برخی فعالین و گروه های سیاسی متوجه ائتلاف هنوز تشکیل نشده ۹ گروه جمهوری خواهی شد که نخستین جلسه ی خود را ماه گذشته در شهر هانور تشکیل دادند. علت اصلی این حملات را حضور دو حزب دموکرات و کومله در این ائتلاف تشکیل می داد و هدف اصلی این حملات شکستن هر گونه ائتلاف و همکاری بین نیروهای جمهوری خواه و به ویژه چپ با این دو حزب و در واقع هر حزب ملی – منطقه ای است که به گمان این جریانات نطفه ی همه ی آن ها با جدایی طلبی بسته شده است.
این سیاست که با شعار «حفظ تمامیت ارضی» و «حفظ ایران به عنوان بالاترین الویت» و یا شعارهای مشابه به میدان آمده است، اما در حقیقت تیغه ی دوم همان قیچی است که برای تکه تکه شدن خاک ایران تیز شده است و تیغه ی دیگر آن را باید در فعالیت جداسران در مناطق ملی یافت. دلیل این ادعا روشن است: وقتی آن ها بی مهابا خواستار آن هستند که «جمهوری خواهان» و در واقع احزاب سیاسی «فارس» ارتباط خود را با احزاب کردی و دیگر احزاب منطقه ای کشور قطع کنند، تنها چنین معنایی را می توان از این سیاست برداشت کرد که «فارس ها» به دنبال گفتگو، اتحاد و ائتلاف با «غیرفارس ها» نروند. طرفدارن این سیاست احتمالا نمی توانند یک حزب محلی سالم را برای گفتگو، مذاکره و اتحاد و ائتلاف معرفی کنند زیرا، در هر حزب محلی و منطقه ای نطفه ی انشعاب و تجزیه طلبی را می بینند – طبیعی است که نهایت این سیاست آن نیست که این احزاب و مناطق ملی را به حال خود گذاشت، بلکه به این معناست که با ارتش و سلاح به سراغ آن ها رفت. وقتی دعوت به قطع گفتگو و مذاکره و همکاری می کنند و شعار «دفاع از تمامیت ارضی» را هم چاشنی آن می کنند، چه برداشت دیگری می توان از این درخواست کرد؟

چه ضرورتی «تمامیت ارضی» را به جای «صلح و دموکراسی» نشانده است؟

احزاب دموکرات ایران تاکنون در برابر خطر جنگ و درگیری های نظامی که کشور ما را تهدید می کند، از شعار «صلح و دموکراسی» دفاع کرده اند. صلح، متوجه ی جنگ طلبان خارج و مشخصا آمریکا و تاکید بر این حقیقت بوده است که دموکرات ها و آزادی خواهان ایران خواهان جنگ نیستند و به هیچ بهانه ای حمله به خاک خود را نخواهند پذیرفت و «دموکراسی» یعنی وجه دیگر شعار نیروهای دموکرات، متوجه جنبه ی داخلی بحران یعنی حکومت استبدادی جمهوری اسلامی و محافل جنگ طلب آن و تاکید بر این حقیقت بوده است که راه مقابله با تجاوز خارجی برقراری دموکراسی در ایران است. این سیاست صریح و روشن است: صلح به جای جنگ خارجی و دموکراسی به جای استبداد داخلی.
حال باید این سوال را مطرح کرد که چه ضرورتی باعت جانشینی شعار «صلح و دموکراسی» با «دفاع از تمامیت ارضی» شده است؟ پیام اصلی شعار «تمامیت ارضی» در وجه داخلی، به جای آن که متوجه سرکوبگران مردم و حکومت مستبد ایران باشد، متوجه ی احزاب ملی – منطقه ای و مطالبات ملی در ایران است. این را هر شخص عاقلی می تواند بفهمد، که شعار «حفظ تمامیت ارضی» در این شرایط همسویی با علایق و منافع جمهوری است. مگر جمهوری اسلامی ایران تاکنون قصوری در حفظ این «تمامیت ارضی» انجام داده است که آقای داریوش همایون و هوادارانش حالا می خواهند با طرح چنین شعاری، به جنگ او بروند. چنین تصوری بنا به تصریح آقای همایون البته باطل است زیرا وی خود به روشنی تاکید کرده است برای حفظ این تمامیت ارضی می خواهد در کنار جمهوری اسلامی ایران قرار گیرد. پس هدف شعار تازه ی او دیگر استبداد حاکم در ایران نیست. تجزیه طلبانی هستند که در فرهنگ ایشان می تواند هر غیرفارس و حتی هر فارس مدافع حقوق ملی را شامل شود.
هم اکنون جمهوری اسلامی ایران برای «حفظ تمامیت ارضی» کشور مشغول کوبیدن روستاهای کردستان و آواره کردن مردم این مناطق است، ارتش ترکیه بنا به مجوز پارلمان این کشور آماده می شود تا همین ماموریت مقدس دفاع از سرزمین پدری (یا شاید مادری) را با تجاوز به کشور همسایه و سرکوب کردهای ترکیه در شمال عراق به انجام برساند. هواداران دفاع از «تمامیت ارضی ایران» آیا «الویت حفظ کشور» را از چنین راه هایی دنبال می کنند؟ آقای داریوش همایون می خواهد به خاطر شریک شدن در همین «وظیفه ی مقدس» در کنار جمهوری اسلامی قرار گیرد؟

برای آن که به «تجزیه طلبی» و «شکستن تمامیت ارضی کشور» متهم نشوم، این تاکید را بی فایده نمی دانم که چپی که من می شناسم و خود را وابسته به آن می دانم، نه تنها با تجزیه ی ایران مخالف است، بلکه اساسا با تقسیم خاک و تقسیم انسان ها به واحدها و جامعه های کوچک موافقتی ندارد، موافق همبستگی انسان ها و پیوستگی بیشتر آن ها به یکدیگر است. این چپ از تقسیم مردم بر اساس زبان و ملیت و مذهب و سنت بیزار است، این چپ اما «خاک» را مرکز سیاست خود نمی داند. «انسان» را مرکز سیاستش می شناسد. این چپ در ایران، مردم را به همبستگی با یکدیگر و مبارزه مشترک برای منافع مشترک یعنی دموکراسی و عدالت برای تمام کشور و تامین حقوق برابر برای تمام مردم ایران صرف نظر از زبان و ملیت و مذهب، فرا می خواند.


علی کشگر پهلوی طلب


توضیح علی کشتگر

 

بدین وسیله به آگاهی هم میهنان عزیزم می رسانم که من علی کشتگر، هیچ نسبتی وهیچ آشنائی با آقای علی کشگر(همسرشان نیزگویا خانم فرخنده نام دارد) که از طرفداران بازگشت سلطنت به ایران است و اخیرا هم در کنفرانس رفراندوم شرکت داشته و مقاله ای در دفاع از همین شیوه رفراندوم نوشته است ندارم. ضمنا نمی دانم چرا این شخص چنین نامی را برای همکاری های خود با طرفداران سلطنت برگزیده است. برای شفافیت و روشن شدن اذهان تقاضا دارم این توضیح را در جائی مناسب به چاپ رسانید.

26 آذرماه 84

 

با احترام

علی کشتگر


پیرامون مباحثه کشگر و ف. تابان
ما هم در جبهه دمکراسی هستیم

مختار برازش

اصولا منشا افکار تجزیه طلبی، انحصارطلبی است. افکار غیر دمکراتی ست که ایران را فقط برای خود و گروه خود می خواهد. آنچه که شوروی سابق را پارچه پارچه کرد، تجزیه طلبان نبودند بکله افکار غیردمکراتیک استالینی بود ...

اخبار روز
سه‌شنبه  ۲۲ آبان ۱٣٨۶ -  ۱٣ نوامبر ۲۰۰۷


زیگموند فروید معتقد است که «تابوها از طریق والدین و مراجع اجتماعی منتقل می شوند. ولی این امکان دارد که در نسل های بعد به عنوان یک استعداد روانی موروثی شکلی سازمان یافته پیدا کند.» این امر در مورد نسل ما کاملا صدق می کند. این میراث شوم واقعا بصورت کاملا سازمان یافته عمل کرده و می کند بطوری که بسیاری از نیروهای مدعی روشنفکری و رهبری اپوزیسیون را نیز در بر گرفته است.
تا قبل از سایه احتمالی «جنگ امریکا ـ ایران» رژیم ایران یکی از ضدایرانی ترین رژیم های دنیا معرفی می شد. بعضی از گروههای ناسیونالیست که با معرفه های تاریخی و بعضا خیالی و نامشخص، خود را فرزندان «کوروش کبیر» خوانده، فخر فروشی می کردند که صاحبان اولین کتیبه حقوق بشر هستند و با شاه بیت شاعر ایرانی بر سردرب سازمان ملل که «آدمیت» را تمثیل کرده به خود می بالیدند، و طی سی سال گذشته تمام توان لجستیگی و فکری شان را بکار بسته تا به جهانیان بباورانند که این جمهوری جهل و جعل نه آن ایران اهورا ـ مزدایی است که می گوییم؛ که حکومت جبار فعلی، ایران را مصادره کرده است... اما به یکباره ورق برمی گردد و همین ها تحت عنوان «دفاع از تمامیت ارضی کشور» بطور داوطلبانه در کنار یکی از کثیف ترین و ضددمکراتیک ترین رژیم های دنیا قرار می گیرند. این خودکشی سیاسی را چگونه می توان ارزیابی کرد؟!

در این مقاله اما صحبت من این گروه و یا گروههای مشابه ای که در برنامه های حزبی خود همواره «خاک ایران» اولویت بر «حقوق ایرانیان و دمکراسی» داشته است، نیست. بحث من با کسانی است که انتظار می رفت بجای گذران ماه عسل در تبعید، کمی هم چشمان خود را باز کرده، به تجربیات خود اندوخته و به جای وارد شدن به کارزار نژادپرستی و خاک پرستی، ایران را همانند کشوری که هست می دیدند نه آنطوری که می اندیشند و می خواهند!
یکی از این آقایان، آقای علی کشگر است. امروز در قامت یک کارشناس امور تجزیه طلبی ظاهر شده و مباحثی را پیش می کشد که قابل توجه است. او که «بحران امروز ایران» و «مخاطراتی که از همه سو بقای ملت را تهدید می کند» را بعنوان یک چماق بالای سر «چپ ایران» نگه می دارد می خواهد تا این جریان موضع اش را «بطور شفاف و صریح در برابر میهن و ملت ایران» روشن نماید. [نگاه کنید به مقاله کشگر ـ اولویت با ایران است.1]

کشگر در نقد مقاله ای از آقای ف. تابان، ایشان را به خاطر تلاشش برای «بی اهمیت کردن موضوع ایران» و «منحرف» ساختن از «یک نکته بدیهی» مورد نکوهش و حتی ناسزا قرار می دهد. کشگر از اینکه ف. تابان به جای اولویت دادن به ایران (؟)، صحبت از دمکراسی و عدالتخواهی کرده است خشمگین است. و هم و غمش را بر این می گذارد تا «گرانیگاه بحث» را در دست گیرد و ثابت کند که «تمامی مطالبات آزادیخواهانه، عدالتخواهانه و دمکراسی خواهانه مشترک ما و مبارزه مردم ایران با رژیم اسلامی بر محور ایران می چرخد» [ کشگر ـ همان مقاله]
گر چه پوپولیسم «ایران پرستی» در این جمله دهان هر مخالفی را می بندد، ولی این همان دامی ست که «ناسیونالیسم کور و افراطی» برای جنبش چپ یا هر جنبش آزادیخواهانه ای پهن کرده است تا آنرا از سکه انداخته و با خود همراه سازد. که این نه تنها به ضرر چپ بلکه بضرر پروسه دستیابی به دمکراسی در ایران نیز خواهد بود. معنای این جمله ی رسواکننده ی علی کشگر این است که اگر ایران نباشد دیگر آزادیخواهی و عدالتخواهی و دمکراسی برای ایشان معنایی ندارد! باور کردنی نیست که یک نیروی مترقی و مدعی، جغرافیا را مبنای ایدآلهایش قرار میدهد و «آزادیخواهی و دمکراسی» را در چهارچوب یک مرز سیاسی که خود آنرا تعریف می کند دنبال کرده و تازه بر دیگران نیز می تازد که این «بزرگترین چالش درونی» جنبش چپ است.
ف. تابان فی الواقع تاکید کرده که «مطالبات ملی در مناطق تحت ستم، از منشاء اصیل و مردمی برخوردار است و حق خدشه ناپذیر مردم این مناطق است که نه تنها به زبان مادری خود تحصیل کنند و آموزش ببیند، بلکه به طور افزون تر در حاکمیت محلی مناطق خود مشارکت داشته باشند و در تعیین سرنوشت خود دخالت کنند، احزاب حقیقی آن ها به رسمیت شناخته شوند و اتهام تجزیه طلبی به آن ها زده نشود، بتوانند عقب ماندگی های اقتصادی – سیاسی و شاید فرهنگی مناطق خود را که نتیجه ی سیاست های تبعیض آمیز حکومت های قبلی و فعلی است جبران کنند، به گونه ای که تبعیض بر اساس زبان و ملیت و مذهب در کشور از بین برود.» ( نگاه کنید به مقاله «ما در جبهه ی دمکراسی خواهیم ماند»ـ ف . تابان2)
بسیاری از مطالباتی که آقای تابان برشمرده، از بدیهیات الفبای سیاست روز است و مطابقت با اعلامیه جهانی حقوق بشر دارد. اما کشگر این تحلیل را «دارای ضعف های اساسی و سراسر مخدوش» می داند. به این دلیل که تابان از ایران تعریفی غیر از آنچه که کشگر تازگی به آن ایمان آورده ارائه می دهد. از آن روی مورد تهدید و تکفیر قرار می گیرد که چرا ایران را «کشوری کثیرالملله» که بنظر کشگر همان «ایران چند پاره» است معرفی می کند! خشم کشگر بر سردبیر اخبار روز بیشتر از این زاویه است که او «حقوق ملت های تحت ستم» را به رسمیت شناخته و بر «حق تعیین سرنوشت» تاکید دارد. بعبارتی آقای تابان با این مقاله و گفتن اینکه باید «در نظام سیاسی آینده کشور حقوق ملت های تحت ستم رعایت شود» [مقاله ف. تابان] اختیارات آینده ی یکی از سکانداران سیاسی ایران فردا که مسلما آقای کشگر یکی از کاندیداهای مسلم آن است (!) را محدود و محدودتر می کند!
کشگر به جای پرداختن به محتویات آنچه که تابان می گوید به یک سری تعریف های کلاسیک پناه آورده گوشزد می کند که «[...]«حاکمیت» شامل «استقلال سیاسی و قضائی یک جامعه سیاسی» است. یعنی دارای جغرافیای سیاسی، به عبارت دیگر دارای کشور است. حاکمیت در حوزه داخلی هر کشور «شامل همه اختیارهایی ست که هر دولتی بر شهروندان خود یا بر خارجیان ساکن کشور ... دارد.» و حاکمیت در حوزه بین المللی «شامل حق داشتن روابط با دولتهای دیگر با بستن قرارداد یا اعلان جنگ است.» (همانجا ـ مقاله کشگر)
به عبارتی مشکل او «اختیارات» است و نه حقوق! با این تعریف ها دیگر می فهمیم که چرا باید برای «دفاع از تمامیت ارضی» در کنار رژیم جمهوری اسلامی قرار گیریم. چرا که انکار اینکه جمهوری اسلامی یکی از بااختیارترین ـ بخوان سرکوبگر ترین ـ کشورهای دنیا، از لحاظ سیاسی و قضایی است اظهر من الشمس است. ولی اما آنچه که در این تعاریف کشگر گنجانده نشده رابطه حاکمیت با شهروندان خود است. بعبارتی مشکل ما، مشکل ساختاری ست که در آن «دمکراسی و حقوق بشر» از دستور کار حذف شده است. و کشگر کاری به این مسئله ندارد.
من با کشگر در اینکه ف. تابان جرئت بخرج داده تا ایران را آنگونه که هست معرفی کند، موافقم، اما نه به این دلیل که او تجزیه طلب است! او هر دو دیدگاه انحرافی و افراطی ـ ناسیونالیسم کور و تجزیه طلبی ـ را بر شمرده و معتقد است که فقط در صورت تامین «دموکراسی و عدالت برای تمام کشور و تامین حقوق برابر برای تمام مردم ایران صرف نظر از زبان و ملیت و مذهب» [ مقاله ف. تابان] است که ایران برای همه خواهد بود. اما اکنون تابان باید تاوان این حقیقت گویی خود را بدهد! از این رو آقای کشگر در مقام نه کمتر از یک بازجو، اصرار دارد تا آقای تابان را به مخمصه انداخته و از زبان ایشان بیرون بکشد که اگر این «تجزیه طلبی» و «شکستن تمامیت ارضی کشور» نیست پس چیست!؟ یعنی اینکه برای کشگر غریب می آید که کسی هم دمکرات باشد و هم ایرانی!
در حالیکه بنظرم کشگر گوی سبقت را از ناسیونالیست های افراطی ربوده و ایرانی بودن را وفاداری به مشتی خاک عنوان می کند. البته که «انسان ایرانی دارای سرزمینی بنام ایران را مورد نظر دارند،» [همانجا ـ کشگر] ولی این ایران آقای خامنه ای و احمدی نژاد نیست. حتی ایران آقای کشگر هم که در آن حقی برای غیر خودی قائل نیستند، نیست. «پیام اصلی شعار «تمامیت ارضی» در وجه داخلی، به جای آن که متوجه سرکوبگران مردم و حکومت مستبد ایران باشد، متوجه ی احزاب ملی – منطقه ای و مطالبات ملی در ایران است. این را هر شخص عاقلی می تواند بفهمد، که شعار «حفظ تمامیت ارضی» در این شرایط همسویی با علایق و منافع جمهوری اسلامی است.» [ مقاله ف. تابان] آقای کشگر باید بدانند که همه ایرانی ها قبل از هر چیز انسان هستند. بنابر این مثل همه انسانها حق و حقوقی دارند. چپ و یا هر نیروی مترقی دیگری قبل از هر چیز باید موضع خود را نسبت به این حقوق اولیه معین کند. وقتی شما این حقوق را منکر می شوید و هر کسی را که دم از این حقوق شناخته شده ی اولیه می زند تجزیه طلب می خوانید، تکلیف را معین کرده اید.
مرحوم محمد رضا شاه پهلوی مخالفین خود را خائن به مملکت می خواند و وجود آنها را تحمل نمی کرد ولی وجود آنها را انکار نکرد. به آنها پاسپورت و اجازه داد تا از مملکت خارج شوند. در حالیکه علی کشگر نه حاضر است «غیر خودی» ها را به رسمیت بشناسد و نه تحمل می کند! آقای یونس شاملی در نقدی از ایشان که ایران را «یک ملت» معرفی کرده، پرسیده بود « [...] که؛ اگر ایران، همچنان که علی کشگر برای باوراندن خوانندگان خود، از آن بعنوان "ملت ایران" نام برده است، واقعاً یک ملت می بود، چگونه یک ملت با مختصات واقعی میتواند با تهاجم خارجی به تجزیه کشانده شود؟!» [نگاه کنید به مقاله «اولویت ما حفظ کدام ایران است؟ »یونس شاملی]
***
برای اطلاع آقای کشگر باید عرض کنم که اصولا منشا افکار تجزیه طلبی، انحصارطلبی است. افکار غیردمکراتیکی ست که ایران را فقط برای خود و گروه خود می خواهد. آنچه که شوروی سابق را پارچه پارچه کرد، تجزیه طلبان نبودند بکله افکار غیر دمکراتیک استالینی بود. در کشور چهار و نیم میلیونی نروژ، حدود 20 تا 30 هزار نفر «سامی» زندگی می کنند. سامی ها بومیانی هستند که از قدیم الایام ساکن قسمت های شمالی نروژ، سوئد، فنلاند، و روسیه بوده اند. این اقلیت بومی در نروژ دارای امکانات فراوانی هستند. از جمله اینکه دارای «مجلس قانونگذاری سامی» مخصوص به خود هستند که قوانینی را برای پیشبرد زبان، فرهنگ و سیاست اقتصادی خود پیش می برند. همه ی سامی های ساکن چهار کشور، اتحادیه ای دارند که برای پیشبرد زبان و فرهنگ مشترکشان کار می کند. همه ی آنها پرچمی مشترک هم دارند. اما هیچ نروژی ای نه آنها را انکار می کند و نه آنها را تجزیه طلب می خواند. دمکراسی موجود در نروژ حقوق این اقلیت قومی را چنان تامین می کند که هیچکدام لزومی برای جدا شدن از کشور خود را حس نمی کنند.   
یک ایرانی شرافتمند نه به تابوها و میراث های عهد بوق بلکه به ایرانی آزاد و آباد برای همه شهروندان می اندیشد. بنابر این تنها یک جبهه دمکراسی واقعی است که می تواند به این هدف کمک کند. به همین دلیل کاملا ساده، ما هم در جبهه ی دمکراسی هستیم و می مانیم.


mokhtarbarazesh@hotmail.com

1ـ مقاله علی کشگر
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=11926

2ـ مقاله ف. تابان
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=11885


2007.11.12

دکترعلی اکبر آزاد

تحلیل گر مسایل سیاسی

 

مسئله ملی، مسئله دمکراسی

درایران نمی توان انکار کرد که زبان ها وفرهنگ های متفاوتی اززبان رایج وجود دارند. اگر به روش گفتمان ولباس پوشیدن وشیوه ها واداب ورسوم درایران نگاه شود، تفاوت های بسیاری را می توان دید. وجود شرایط اقلیمی متفاوت هم را می توان به آنها اضافه نمود.
، دادن حق ملی امری است بدیهی. این رااگرازاین جوامع آزاد گرفت، نمی توان آن جامعه راآزاد ودمکراتیک دانست. برای همین هم هست که کسانی که درپی ایجاد جامعه ای دمکرات هستند، به مسئلهء ملی با دیدی مثبت نگاه می کنند

زبان وفرهنگ هرملتی بخشی ازهویت آن ملت را می سازد. مردمان با زبان است که می توانند باهم ارتباط داشته باشند و همدیگر رابفهمند. زبان وسیله ای است که برای فهم نیازهاوخواسته ها دربین انسان ها بوجود می آید ورشد می کند. بدون داشتن زبان وامکان رشد آن، انسان هاازرشد وترقی کافی دردیگرمواردهم نمی توانند برخوردارگرددند. ا.ح. آریانپوردرکتاب زمینه های جامعه شناسی صفحهء 119 اشاره می کند که انسان ها با زبان وابزارباهم پیوند پیدا می کنند. وبازهم اشاره می کند که ابزارسازی وسخنوری مناسبات انسان ونیزقدرت تفکر رابسط می دهد (همانجا ص 118). فرهنگ هر انسان وملتی هم بستگی دارد به محیطی که درآن زندگی می کند. درآنجا است که فرهنگ مناسب رشد وتغییرمی کند. درخصوص فرهنگ آریانپور اشاره می کندکه:" جامعه به وسیله میراث اجتماعی[..] یا میراث فرهنگی[..] یا فرهنگ[..] خود به اورگانیسم های انسانی نظام می بخشد وافراد را به رنگ خود درمی آوردوناگزیرازرفتارهایی معین می کند، و استمرار جامعه حفظ می شود. کلمه فرهنگ معنی بسیار وسیعی دارد. تای لر[..] فرهنگ را درمعنی دانش وعقاید وهنرها واخلاق ورسوم و سایریافته های اجتماعی انسان به کار برد. اما درعصر ما فرهنگ برابزارها ورسوم ومعتقدات وعلوم وهنرها وسازمان های اجتماعی دلالت می کند. انسان به وسیله فرهنگ جامعه خود، موجودی اجتماعی می گردد، با مردم پیرامون خود ازهزاران جهت هماهنگی می یابد وازمردم جامعه های دیگرازصدها جهت متفاوت می شود." (همانجا ص 120)

 

درایران نمی توان انکار کرد که زبان ها وفرهنگ های متفاوتی اززبان رایج وجود دارند. اگر به روش گفتمان ولباس پوشیدن وشیوه ها واداب ورسوم درایران نگاه شود، تفاوت های بسیاری را می توان دید. وجود شرایط اقلیمی متفاوت هم را می توان به آنها اضافه نمود. در هر گوشهء ایران طی هزاران سال مردم این مناطق به شیوه هایی که منطبق برجغرافیایشان است، زندگی وخانه وکاشانه شان را برپا نموده اند. این ها خود بیانگر آن است که درایران تنوع ملی وفرهنگی وزبانی بسیاری وجود دارد. این تنوع درنوع خود برای هرکشوری می تواند غنای فرهنگی باشد. اما غنای فرهنگی و حفظ این فرهنگ ها وزبان ها ریشه درکار عملی وپرداختن به آنها دارد. اگر به این فرهنگ ها وزبان نرسید، نقش آنها کم می گرددو درنتیجه عقب مانده ونابود می شوند. با این که زبان وفرهنگ یک ملت وجامعه جان سخت ترازآن است که زود نابود شود، اما نرسیدن کافی به این زبان ها وفرهنگ می توان نابودی آن ها راتسریع کند.

 

دربعد دیگر قضیه هر ملتی درجهت رشد وتکامل نزدیک ترین زبان وفرهنگ خود دردرجه اول می کوشد. چونکه هیچ فرهنگی به انسان نمی تواند نزدیکتر باشد، به غیرازفرهنگ وزبان خود؟ حفظ ونگهداری این زبان ها وفرهنگ درمناطق خاص خود، سیاستهای مربوط به آنها را پدید می آورد. درباب سیاست هم آن سیاستی می تواند بهتر باشد، که از طرف خود آن مردم وضع گردد ونزدیک ترین افراد آن فرهنگ به سیاست جامعه خود بپردازند. چون آنها بهتر می توانند، زبان مادری وفرهنگ خود رابشناسند وبرای حفظ وتکامل آن بکوشند. درمناطق ملی اگر این مسائل درنظر گرفته شود، سازمان ها ونهادهای سیاسی آن مناطق برای پرداختن به این مسائل بوجود می آیند. داشتن نیروهای سیاسی درمناطق ملی امری است عادی ولازم. این نهادها وسازمانها درجوامع دمکراتیک امکان فعالیت آزادنه می یابند تا بتوانند سیاستی را ارائه دهند، که منطقهء خود راازاین لحاظ پرداختن به این مسائل تامین وزیرنظر داشته باشند. سازمان ها واحزاب ملی درمناطق ملی، که بیشتر ازافراد بومی آن مناطق تشکیل می شوند، این وظیفه مهم را به عهده دارند. درجوامع دیکتاتورزده که همه امور جامعه زیر نظردیکتاتور می باشد، این مسئله مهم درنظر گرفته نمی شود وامکان را ازاحزاب ونهادهای ملی می گیرند وباآنها به ستیزبرمی خیزندودرجهت نابودیشان می کوشند. درحالی که درجوامع دمکراتیک این حق را به این مناطق می دهند که ازلحاظ سیاسی بتوانند امورخود رادردست بگیرندوبه رشد فرهنگ خود بپردازند.

 

جنبه دیگر ومهم زندگی درهرمنطقه ای، اقتصادآن مناطق است. سیاست وفرهنگ ونگهداری فرهنگی بهمراه خواسته های معشیتی مردم، احتیاج به اقتصاد وسیاستهای اقتصادی دارد. این نیروهادراین مناطق تنظیم وتهیه اقتصادلازم رابرای این رشد فراهم می سازند. چون اگر به مثالی که ازتعریف آرایانپور ازفرهنگ وزبان آوردیم، این بخش بسیاربزرگی اززندگی انسانی هستندوانسانها هم بااینها می توانند زندگیشان راادامه دهند. پس برای رسیدن به این مسائل و کل نحوهء زندگی وادامه آن به اقتصادی نیازمند است که به آن مناطق برسند. این اقتصاد راهم می توان درهمین رابطه به عهدهء سیاسیون ودیگر نهادهای اقتصادی واجتماعی آن مناطق گذاشت تا بتوانند براساس نیازمندیهای خود، آنها راتنظیم وبرنامه ریزی وبه صرف این مسائل مهم برسانند.

 

دامنهء این بحث بسیار گسترده است، اما دراینجا به شمه ای ازآن اشاره شد. این مهم درکلیت خود، همان حقوق ملی است که درفرمول های مشخص ارائه شده است. برای جلوگیری ازتعاریف تکراری این فرمول ها ارائه می شوند، تاراحتتر بتوان با آنها کارکرد. با توجه به همهء این ها ونظر دانشمندان علوم اجتماعی وسیاسی، حق ملی انسان ها جزیی اززندگی آنهاست ونمی توان آن را ازآنها سلب کرد. دریک نظام آزاد که انسان ها می توانند باداشتن گوناگونی های نظری و سیاسی وفرهگی درکنار هم برای امورجامعه تصمیم گیرند، دادن حق ملی امری است بدیهی. این رااگرازاین جوامع آزاد گرفت، نمی توان آن جامعه راآزاد ودمکراتیک دانست. برای همین هم هست که کسانی که درپی ایجاد جامعه ای دمکرات هستند، به مسئلهء ملی با دیدی مثبت نگاه می کنند. سعی وتلاش آن براین است که این حق انسان ها به آنها داده شود، تا بتوانند زندگی خودبرپایهء آنچه که به آنهاتعلق دارد، ادامه دهند. زندگی به غیرازاین معنای دیگری نمی یابد. پس داشتن یک جامعه دمکرات نمی تواند بدون حل عادلانه مسئلهء ملی مهیا گردد. مسئله ملی با مسئلهء آزادی ودمکراسی وعدالت پیوندهای زیادی دارد.

دوشنبه 12.11.2007

 

 

دراین نوشته ازکتاب زمینهء جامعه شناسی اقتباس ا.ح. آریانپورچاپ 1357 تهران استفاده شده است.

 

 

برگرفته از : iranglobal


نظرات :

  2007-11-12   تاریخ
  مزدک   نام
    ایمیل

  در یک جامعه دمکراتیک این حرف شما کاملا درست است ویک سیستم دمکراتیک باید به حقوق ملی گروهای مختلف تشکیل دهنده یک جامعه احترام گذاشته و مسؤلیت بارآوری فرهنگهای مختلف را بعهده صاحبان اصلی آن واگذارد.ولی درد ما نداشتن این جامعه است.دریک جامعه دمکراتیک افراد از کوچکی یاد میگیرند که بحق دیگران احترام بگذارند ولی چنین چیزی در یک حکومت الهی ممنوع است.تمام راها در نبود یک حکومت دمکراتیک به بن بست میرسد.بنابراین بزرگترین وظیفه ما درحال حاضر توسروکله همدیگر زدن برای حقی که هیچکداممان نداریم نیست بلکه اتحاد بر حداقلل اصول مشترکمان است تا زمینه را برای جامعه ای دمکراتیک ایجاد کنیم.و تا این ارازل و اوباش اسلامی حاکمند هیچکس حق حرف زدن که هیچی حق زنده بودن هم نخواهد داشت.


رييس جمهور آذربايجان در ديدار با هياتي از يهوديان آمريكا: روابط ما با اسراييل و آمريكا با موفقيت پيشرفت كرده است

یکشنبه,۲۰ آبان ۱۳۸۶

آزاد تبریز-   اعضاي كميته يهودي تباران آمريكا با رييس جمهور آذربايجان ديدار كردند. به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در باكو، الهام علي اف رييس جمهور آذربايجان، در اين ديدار گفت: روابط ما با اسراييل و آمريكا با موفقيت پيشرفت كرده است و ورود اين كميته مي‌تواند سبب ايجاد همكاريهاي بيشتر در آينده شود. وي با بيان اينكه تحمل مذهبي بالايي در جمهوري آذربايجان وجود دارد، افزود: نمايندگان مذاهب مختلف قرنهاست با صلح در كنار يكديگر در جمهوري آذربايجان زندگي مي‌كنند. علي‌اف در مورد همكاري‌هاي نظامي ميان اين جمهوري و آمريكا خاطر نشان كرد: جمهوري آذربايجان يكي از اعضاي فعال ائتلاف ضد تروريسم است و ماموريتهاي موفقي را در افغانستان و عراق اجرا كرده است. به گزارش خبرگزاري آپا، رييس جمهور آذربايجان در مورد مناقشه قره باغ نيز اظهار داشت: نيروهاي ارمني 20 درصد از اراضي جمهوري آذربايجان را اشغال كرده‌اند كه بر اساس آن حدود يك ميليون تن از مردم جمهوري آذربايجان آواره شدند. رييس كميته يهودي تباران آمريكا نيز سياست جمهوري آذربايجان در تحمل مذاهب مختلف در كنار هم را ستود


نقشه خاورميانه جديد
جدائی آذربايجان و کردستان
از ايران و پيوند هرات به ايران

نقشه خاورميانه جديد، يکبار ديگر روی برخی سايتهای بين المللی قرار گرفته است. اين نقشه توسط امريکائی ها طراحی شده است و مطابق آن آذربايجان و کردستان از ايران جدا شده و بجای آن هرات، به اين دليل که در گذشته بخشی از ايران بوده و مردم آن بيشترين احساس نزديکی را به مردم خراسان دارند، از افغانستان جدا شده و به ايران وصل می شود

 

http://www.peiknet.com/

2007 11 09


سنی ستيزی حکومتی
در سيستان وبلوچستان
مدرسه اسلام آباد زابل درمحاصره
 
 
 
 

 

در ادامه سنی ستيزی در سيستان و بلوچستان ايران، گزارش شده است: حافظ محمد علی رئيس مدرسه اسلام آباد زابل به ارگان های اطلاعاتی احضار و بازجويی شد. وی با قيد وثيقه موقتا آزاد شده است. مدرسه همچنان در کنترل نيروهای مسلح حکومتی است که خود را نيروی مردمی اعلام کرده اند. در يک عمليات نمايش ترس، نيروهای مسلح محاصره کننده مدرسه، پس از اذان صبح شروع به  تير اندازی هوايی کردند . تعدادی از طلاب همچنان گروگان مهاجمان هستند و نيروهای امنيتی برای دفاع از حمله کنندگان در محل می باشند.


http://www.bbcpersian.com

19:04 گرينويچ - يکشنبه 28 اکتبر 2007 - 06 آبان 1386

بزرگداشت کوروش از سوی دولت ایران

خبرگزاری های ایرانی از برگزاری مراسمی به مناسبت سالروز تولد کوروش، پادشاه هخامنشی، خبر داده اند که از جمله اهداف آن "نمايش عظمت تاريخی بنای تخت جمشيد" و بررسی رابطه "روایات موجود درباره کوروش با آیات قرآنی و مفاهیمی مانند ذوالقرنین" اعلام شده است

خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، به نقل از رئیس سازمان میراث فرهنگی استان فارس - که بنای تخت جمشید و مقبره کوروش در آن واقع شده  نوشته که این مراسم روز هفتم آبان (بیست و نهم اکتبر) در تخت جمشید برگزار می شود

کوروش (یا کوروش کبیر) بنیانگذار امپراتوری هخامنشی بود که در دوران سی ساله پادشاهی خود در قرن ششم پیش از میلاد فتوحات زیادی به نام خود ثبت کرد و بر سرزمین پهناوری از غرب دره رود ایندوس تا مصر فرمان می راند

در دوران پهلوی با برپایی جشن های دو هزار و پانصد ساله، این پادشاه هخامنشی مورد توجه ای ویژه قرار گرفت اما با انقلاب سال 1979 و استقرار جمهوری اسلامی این روند معکوس شد تا جایی که برخی جریان های تندرو سیاسی به عنوان مقابله با نشانه های سلطنت خواستار تخریب بنای تخت جمشید شدند

در سال های اخیر نگرشی که در جمهوری اسلامی خود را در تضاد با هویت پیش از اسلام ایرانیان می داند، تا حدی رنگ باخته و تلاش هایی برای حفظ آنچه میراث فرهنگ باستانی ایرانیان نامیده می شود، صورت گرفته است

آنطور که محمدرضا بذرگر، رييس سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری استان فارس، اعلام کرده مراسم بزرگداشت روز کوروش به امسال ختم نمی شود و برگزار کنندگان درپی آنند که سال آینده این مراسم را در 'همايشی بزرگ ‌تر و علمی ‌تر' برپا کنند

به گفته این مقام مسئول همزمان با روزی که 'روز کوروش' نامیده شده، "بازديد از پاسارگاد و تخت جمشيد (پارسه) برای عموم بازديد كنندگان در روز یکشنبه رايگان خواهد بود


تکین ماهارلی

خلط مساله "حقوق ملل" ايراني با "حقوق اقليتهاي ملي"

فرق عمده مابين حقوق يك اقليت ملي و يك ملت ساكن در ايران عبارت است از حق شناخته شدن در قوانين كشوري به عنوان يك ملت متشخص برابر حقوق با ملل ديگر ساكن در ايران،حق تعيين سرنوشت كه مي تواند به دو شكل حق اداره امور خود و حق استقلال متجلي شود، حق داشتن دولت ملي در يكي از فرمهاي فدرال و كنفدرال و حق دولتي شدن زبان براي ملل ساكن در ايران.


عدم آشنائي با گفتمانهاي چندفرهنگي، ناآگاهي از كنه و ابعاد گوناگون مساله ملي و حقوق ملتها و اقليتهاي ملي، جنبشهاي آزاديبخش ملي، مفاهيم و ترمينولوژي مربوطه، انعكاس و مصاديق آنها در خاورميانه و ايران و يا تعمد و سوء نيت سياسي باعث شده بسياري از فعالان سياسي فارس، مساله احقاق "حقوق ملي ملل" ساكن در ايران را با مساله احقاق "حقوق اقليتهاي ملي" اين كشور خلط كنند و با اين تخليط آگاهانه و يا ناآگاهانه، منكر حقوق ملي ملل ايراني، و به طريق اولي حتي منكر وجود خود اين ملل شوند. در يك كشور خاص، مساله ملي آنگاه صرفا از مساله اقليتهاي ملي عبارت است كه آن كشور صرفا داراي اقلتيهاي ملي، و به عبارت ديگر كشوري مركب از يك ملت كه اكثريت مطلق ملي (معمولا بيش از ٦٠-٧٠ در صد جمعيت كشور) را تشكيل مي دهد و چندين گروه اقليت ملي بوده باشد. همچو كشوري كثيرالمله نبوده و به لحاظ ملي هموژن شمرده مي شود. حال آنكه نه ملتهاي ايران اقليت ملي اند، نه حقوق مليشان حقوق اقليتهاي ملي و نه مساله ملي در ايران٬ مساله اقليت ملي-اكثريت ملي است. "اقليت قومي" ناميدن ملل ايراني ويا كاربرد تعبير "اقليتهاي ايراني" به جاي ملل ساكن در ايران، تقليل و قلب مساله ملي ملل در ايران به "مساله اقليتهاي ملي"، تقديم مبارزه اين ملل به شكل "مبارزه براي احقاق حقوق اقليتهاي قومي و ملي" و .... گفتمان جناحهاي ميانه رو پان ايرانيستي است.

 

همانگونه كه ملت مقوله اي متفاوت از اقليت ملي است، حقوق ملي يك ملت نيز غير از حقوق ملي يك اقليت ملي است. فرق عمده مابين حقوق يك اقليت ملي و يك ملت ساكن در ايران عبارت است از حق شناخته شدن در قوانين كشوري به عنوان يك ملت متشخص برابر حقوق با ملل ديگر ساكن در ايران،حق تعيين سرنوشت كه مي تواند به دو شكل حق اداره امور خود و حق استقلال متجلي شود، حق داشتن دولت ملي در يكي از فرمهاي فدرال و كنفدرال و حق دولتي شدن زبان براي ملل ساكن در ايران. ايران كشوري چند ملتي است كه در آن علاوه بر اقليتهاي ملي و مليتها، بيش از ده ملت نيز ساكن مي باشند. در ايران هيچ كدام از ملل ترك٬ لر٬ كرد٬ عرب٬ فارس٬ بلوچ٬ تركمن٬ گيلك٬ تبري٬ لار..... نه در سطح كشوري و نه در سرزمين ملي و وطن خود، اقليت ملي نيستند. اين ملل هر كدام در سرزمين تاريخي خود با تشكيل دادن اكثريت اهالي زندگي ميكنند و عناصر اصلي سازنده كشور و مردم ايران هستند. در ايران اقليتهاي ملي عبارتند از كوليها٬ ارمنيها٬ گرجيها٬ آسوريها٬ قزاقها، يهوديها و.... نه تركها و لرها.

 

مدل "ملل برابر داراي حقوق برابر" در مقابل "مدل اكثريت-اقليت"

 

تعريف مساله ملل در كشوري كثيرالمله مانند ايران، سوئيس، كانادا و هندوستان بر اساس واقعيت كثيرالملگي و حقوق برابر ملتهاي تشكيل دهنده آن و به عبارت ديگر مدل "ملل برابر داراي حقوق برابر" انجام پذير است. حل مساله ملي در اينگونه كشورها نيز اقلا با گذر به سيستم فدرالي-كنفدرالي و در چهارچوب پايان دادن به حاكميت انحصاري، ولايت، تحكم، امتيازات و برتريت سياسي قوم حاكم و بازسازي نظام سياسي و اداري كشور در شكل دولتهاي برابر حقوق ملتهاي ساكن در آن ويا اتحادي از چندين دولت-ملت با حقوق برابر ممكن است. بنا به واقعيت كثيرالملگي و مدل ملل برابر داراي حقوق برابر، ملتهاي عمده ايران (ترك، فارس، لر، كرد، عرب، بلوچ، تركمن، لار، گيلك، تبري)، ميبايست به عنوان عناصر اصلي سازنده كشور با حقوق مساوي ملي شناخته شوند نه اقليتهاي ملي مستحق حقوق اقليتهاي ملي. مساله ملي در ايران نيز عبارت است از مساله ملل برابر داراي حقوق برابر. ملل ساكن در ايران خواهان حقوق اقليت ملي نيستند٬ درگير مبارزه دمكراتيك فرهنگي و سياسي در راستاي احقاق حقوق غصب شده ملي خود و برابري مطلق زباني و سياسي و ملي با قوم فارس از جمله در عرصه ايجاد دولتهاي ملي فدرال خود و دولتي شدن زبانهايشان ميباشند.

 

حال آنكه حل مساله اقليت هاي ملي در كشورهاي تك ملتي و يا هموژن به لحاظ ملي مانند فرانسه، اسپانيا و تركيه، با اعطاي حقوق فرهنگي و سياسي ويژه اقليتهاي ملي (شناخته شدن رسمي هويت اقليتهاي ملي، رسمي نمودن زبانشان، عدم تمركز و تضمين نمودن احترام اكثريت به حقوق اقليتهاي ملي، ...) و به عبارت ديگر با مدل "اكثريت-اقليت" ميسر است. مدل "اكثريت-اقليت" صرفا مي تواند در مورد كشورهاي به لحاظ ملي همگن كه مردم آن از تركيب يك گروه ملي كه اكثريت مطلق را تشكيل ميدهد و بخش ديگر باقيمانده كه از اقليتهاي ملي مركب است مطرح شود. با مدل اقليت- اكثريت حداكثر به حقوق اقليتي ملي ميتوان دست يافت٬ نه به سيستم فدرال و يا برابري سياسي و حقوقي ملل ايراني.

 

مسئله ی ملی در ايران را نميتوان در چهارچوب روابط اقليت و اكثريت گنجاند. اين مساله با قالب و ذهنيت "اكثريت-اقليت" نه قابل تعريف و نه حل شدني است. سعي بيهوده به انطباق مدل اقليت-اكثريت براي ايران كثيرالمله به لحاظ اصولی بيمعني و از جنبه ی سياست عملی زيان آور است. اين فرمولبندی نشانگر ناآگاهي از ديناميزم و سير مساله ملي در ايران، درك نادرست از وضعيت گروههاي ملي كشور و يا انكار تعمدي كثيرالملگي آن است. بكار بردن كلمه اقليت در مورد ملل و مليتهاي ايراني و دفاع از حقوق اقليتهاي قومی در ايران به جاي مدافعه از حقوق ملل ساكن در ايران٬ نشان ميدهد كه صاحبان آنها روح دمكراسي را هم ملتفت نشده و چندين فاز از مبارزه دمكراتيك عصر حاضر عقبند. در ايران مسئله "اقليتهاي قومي" صرف وجود ندارد، مسئله "ستم ملي" شامل مساله ملل و مليتها به علاوه مساله اقليتهاي ملي وجود دارد.

 

علاوه بر آن هنگام بررسي مسئله ملي در ايران، سخن گفتن از اقليتهاي ملي و تاكيد بيش از حد بر كلمه "اقليت" به ويژه از طرف نيروهاي فارس، شائبه آن را بوجود ميآورد كه در ايران گروه ملي ديگري كه داراي اكثريت مطلق باشد وجود دارد. پنهان نيست كه قوميتگرايان فارس آشكارا قوم خود را اكثريتي ملي در ايران گمان مي كنند. حال آنكه در ايران هيچ ملتي اكثريت مطلق نداشته و بلا استثناء همه گروههاي ملي در آن اعم از ملتها، مليتها و اقليتهاي ملي به اعتبار عددي اقليت اند. واقعيت آن است كه اكثريت ايران از اقليتها تشكيل گرديده و از اينرو گنجاندن گروههاي ملي ايران در قالب اقليت و يا اكثريت رفتاري به غايت عبث مي باشد. بويژه برپايي حقوق فرهنگي و سياسي ملت ترك در ايران در گفتمان حقوق اقليت نميگنجد. خلق ترك در ايران اگر نه كه اكثريت نسبي، اقلا همرده و هم سنگ گروه ملي فارس ميباشد و از اين خلق در ايران در مقايسه با خلق فارس هرگز با نام اقليت نميتوان ياد كرد. در ايران تركها گروه ملي عمده اين كشور و اكثريتي نسبي هستند كه از حقوق اقليت ملي نيز محرومند.

 

فرق ايران و تركيه، اندكس كثيرالملگي

 

عده اي از قوميتگرايان فارس در حل و بحث مساله ملي در ايران كثيرالمله (با ضريب ناهمگني ملي ٠،٧٦)، نمونه ها و تجارب ملت-دولت در تركيه (با ضريب ناهمگني ملي ٠،٢٣)، فرانسه (با ضريب ناهمگني ملي ٠،٢٧)، اسپانيا (با ضريب ناهمگني ملي ٠،٤٤) و يا كشورهاي ديگر هموژن به لحاظ ملي را به ميان مي كشند. در حاليكه تركيه، اسپانيا و فرانسه و بسياري از ديگر كشورهاي به لحاظ ملي هموژن مانند آزربايجان و .... كثيرالمله نبوده و صرفا داراي اقليتهاي ملي مي باشند. مساله "اقليتهاي ملي" در كشورهاي هموژن تك ملتي فوق با مساله ملل در كشور كثيرالمله ايران مركب از ملل گوناگون قابل مقايسه نيست. جامعه هموژن تك ملتي نيز نميتواند براي جامعه اي كثيرالمله به عنوان مدلي مناسب پذيرفته شود. ايران كشوري چند ملتي و چندين مليتي كه در آن همه در اقليت اند ميباشد.

 

يكي از اندكسهائي كه در بررسي تنوع و ناهمگني ملي كشورها و قضاوت در باره درجه كثيرالملگي آنها بكار مي رود، اندكس گرين بئرگ (حداكثر يك= بيشترين تنوع ملي، حداقل صفر= هموژن به لحاظ ملي) است. معمولا اگر در كشوري اين اندكس بيش از ٠،٦٠-٠،٧٥ بوده و همزمان هيچ گروه ملي (فرهنگي، زباني، ...) داراي اكثريتي بيش از ٦٠-٧٥ نباشد، مي توان آن كشور را بدون خطا كشوري ناهمگن به لحاظ ملي و كثيرالمله ناميد. به عنوان مثال در ايران اندكس تنوع ملي ٠،٧٦ مي باشد در حاليكه پرشمارترين ملت ساكن در اين كشور يعني ملت ترك صرفا ٤٠-٤٥ در صد از جمعيت كشور را تشكيل مي دهد، بنابراين ايران كشوري ناهمگن به لحاظ ملي و كثيرالمله است. از طرف ديگر در تركيه اندكس تنوع ملي ٠،٢٣ بوده و خلق ترك در اين كشور به تنهائي بيش از ٨٠ در صد جمعيت را تشكيل ميدهد، بنابراين تركيه كشوري به لحاظ ملي هموژن اما داراي اقليتهاي ملي پذێرفته مي شود.

 

تركيه با اكثريت مطلق ترك (۸۰٪) و اقليت هاي ملي كرد، عرب و لاز و .... داراي ضريب ناهمگني ملي ٠،٢٣ بوده و بنابراين كشوري به لحاظ ملي همگن است. به عبارت ديگر حل مساله ملي در تركيه يعني اعطاي حقوق اقليتهاي ملي به گروههاي ملي ساكن در آن. همچنين فرانسه كشوري چند ملتي نيست. در اين كشور اكثريت با فرانسوي زبانها است و ديگر گروههاي ملي در اقليت اند. از اينرو در مورد مساله ملي كشور تك ملتي فرانسه با ضريب ناهمگني ملي ٠،٢٧ نميتواند الگويي مناسب براي ايران كثيرالمله به حساب آيد. كشور اسپانيا با ضريب ناهمگني ملي ٠،٤٤ كشوري به لحاظ ملي هموژن و تك ملتي اما داراي اقليتهاي ملي است. مساله اقليتهاي ملي در اسپانياي تك ملتي و هموژن به لحاظ ملي كوچكترين شباهتي با مساله ملل در ايران كثيرالمله با ضريب ناهمگني ملي ٠،٧٦ ندارد. وضعيت اقليت ملي باسك در اسپانيا و فرانسه نيز، با وضعيت ملل تحت استعمار ملي و معروض به سياستهاي نژادپرستانه فارسي در ايران قابل مقايسه نيست.

 ایمیل نویسنده: tekin_maharli@yahoo.com


برگرفته از : iranglobal


نظرات :

  2007-11-03   تاریخ
  فرزین   نام
    ایمیل

  خانم ویاآقایfoorfirarسایت فاشیستهای وطنی درموردآمارملل ایرانی مثل
بقیه ی مطالبشان ابله فریب است.به سایت آمارسازمان ملل درمورد تمام
زبانهای دنیاwww,ethnologue.comرفته وروی web versionورویcountry indexوبعدروی Asiaوایران کلیک کرده نتایج آمارسال 1997رابشرح زیر
مشاهده میشود:فارس ها24326000درسرتاسرایران وآذربایجانیهابدون در
نظرگرفتن همدان وقزوین وترکان قشقائی 24364000،یعنی اگرباین رقم حدود
حداقل 5000000نفرازقزوین وهمدان وسایرترکان ایران رااضافه کنیم وبا
درنظرگرفتن جمعییت ایران درسال 1997طبق آماراتنولوگ سازمان ملل متحد
67503205نفرنتایج زیرمشاهده میشود:فارسها 36درصدوترکان کل ایران
بیش از40درصد.ازجمله مسائلی که تضاد های قابل حل درون خلقهای ایران
راحاد وآشتی ناپذیر میکند هم فکری روشنفکران فارس بارهبران جمهوری
فارسی-اسلامی درانکاروسرکوبی برابرحقوقی همه ی ملل ایرانی است.

  نظر خواننده

  2007-11-02   تاریخ
  foorfirar   نام
    ایمیل

  تحریف آمار قومی برای مقاصد سیاسیhttp://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/dorooghbaazibaamaarberaheni.htm

  نظر خواننده

  2007-11-02   تاریخ
  nevisandeh   نام
    ایمیل

  Nevisandeh hamaan Mehran bahari ast ..yek pan-turkist do atasheh..

Shomaareh torkzabanaan dar Iran hatta beh zoor ham beh 20% nemiresad.

  نظر خواننده

  2007-11-02   تاریخ
  آرش   نام
    ایمیل

  بالاخره بعدازمطالب تکراری وهشتادساله ی ناسیونالیستها وناسیونال سوسیالیستهای خطرناکی چون محمدامینی واحمدتقوائی، مطلب بسیارجالب و بموقع شمانشان میدهدکه خوشبختانه روشنفکران واقعی ملل تحت ستم ایران
بدون توجه به هوچیگری وسانتاژ مثلث داریوش همایون غاشیست حزب سوماکا ازدوران کودتای 28مرداد،محمدامینی کمونیست کنفدراسیونی و
بریده وواداده ی امروزی ومزدک بامدادان احیانآهمان پرویز ثابتی!!!
درمبارزه ودفاع ازمبارزات بحق ملل بپاخواسته پیشگامند.امدوارم بشتر
بنویسید.

  نظر خواننده

  2007-11-02   تاریخ
  آرش   نام
    ایمیل

  بالاخره بعدازمطالب تکراری وهشتادساله ی ناسیونالیستها وناسیونال سوسیالیستهای خطرناکی چون محمدامینی واحمدتقوائی، مطلب بسیارجالب و بموقع شمانشان میدهدکه خوشبختانه روشنفکران واقعی ملل تحت ستم ایران
بدون توجه به هوچیگری وسانتاژ مثلث داریوش همایون غاشیست حزب سوماکا ازدوران کودتای 28مرداد،محمدامینی کمونیست کنفدراسیونی و
بریده وواداده ی امروزی ومزدک بامدادان احیانآهمان پرویز ثابتی!!!
درمبارزه ودفاع ازمبارزات بحق ملل بپاخواسته پیشگامند.امدوارم بشتر
بنویسید.

  نظر خواننده

  2007-11-02   تاریخ
  ک.م بلژیک   نام
    ایمیل

  با دروود
امیدوارم تامیتخواهانی چون آقای کرمی این مقاله را به‌دور از هرگونه تنگ‌نظری و پیشداوری بخوانند.
فقط یک سوالی داشتم از نویسنده‌ گرامی و آن اینکه اگر آذریهای ایرا 45درصد کل جمعیت ایران را تشکیل میدهند، پس با این حساب جمعیت 30 میلونی کردها در ترکیه چیزی بیشتر از درصد آورده‌شده در مقاله‌ی شما باشند. در هر حال با تشکر و آرزوی توجه تمامیت‌خواهان


صف بنديهاي سياسي پیرامون مسئله ملي !

پاسخ به خواسته ها و مطالبات مليت هاي ساكن ايران در حال حاضربه يكي از پرتنش ترين چالش هاي اجتماعي وسياسي اپوزيسيون جمهوري اسلامي بخصوص، اپوزیسیون برون مرزي شده است. امروز هيچ كنفرانس و نشست سياسي در خارج از كشور، بدون پرداختن به مسائل " اقوام " پايان نمي پذيرد. رويكرد به مسائل ملي و يا " قومي " هر روز ابعاد گسترده تري را پيدا كرده و مجامع بيشتري را بخود جلب ميكند.

متأسفانه فضای حاکم بر اپوزيسيون خارج از كشور در رابطه با حل مسئله ملیت های ساکن ایران، آغشته و كاملا متشنج و جنگي است. صف بنديهائي بين دو گروه بظاهر يكي خواهان حمله نظامي امريكا و تجزيه ايران و ديگري مخالف حمله امريكا و حفظ "تماميت ارضي ايران "، بوجود آمده است.

ميز گرد پالتاكي در 20 اكتبر با نام " نه جنگ، نه جمهوري اسلامي ،نه تجزيه ايران " در اتاق پالناكي تلاش در راستاي تشديد اين صف بنديهاست كه با دعوت از سلطنت طلباني چون داريوش همايون ،محمد اميني ودمكرات و جمهوري خواهاني چون علمداري تا چپ هائي مانند مجيد عبدالرحيم پور كه با هدف توهين و افتراء به روشنفكران و جريانات ملي- منطقه اي و ايزوله نمودن آنها در جنبش سراسري كه عليه جمهوري اسلامي مبارزه ميكنند ، برگزار شده بود. سازماندهندگان اين نوع ميز گرد ها عمدتا نيروهاي وابسته به سلطنت طلب ميباشد كه به بهانهء مبارزه با " تجزيه طلبي " آگاهانه سعي در انحراف مبارزات اپوزيسيون ج.ا و ايجاد اختلاف و دو دستگي در بين نيروهاي طرفدار دمكراسي، صلح، حقوق بشر، رفع تبعيضات از اقوام و مليت هاي تحت ستم و... مي باشد. تلاش ها و تبليغات اين دسته كه خواهان برتري هميشگي ملت فارس بر ساير ملل ساكن ايران بعنوان ميراث داران عظمت ايران باستان با " تاريخ و فرهنگ كهن 2500 ساله ، آنچنان كار ساز و موثر بوده كه حتي برخي از نيروها يا سازمانهائي كه سالها بر عليه شوونيزم ، تبعيضات ملي و براي برابر حقوقي انسانها مبارزه مي كردند را دچارترديد قرار داده و حتي برخي را آلت دست خود نموده است. نيروهاي دمكرات از ترس شانتاژهاي جريانات شوونيستي از اتهام همكاري با " تجزيه طلب ها " سياست سكوت وخاموشي را پيشه كرده اند كه صد البته تاريخ آنها را بخاطر همسوئي با راست ترين و نژاد پرستانه ترين افراد وتشكل ها نخواهد بخشيد.
آنها در اين راه از ضعف نظري نوشتجات و مقالات برخي از گروههاي نو بنياد مليتهاي تحت ستم كه بدون انديشه وتفكري قوي در خارج از كشوربوجود آمده اند نهايت بهره برداري را ميكنند.
محمد اميني از سلطنت طلبان دو آتشه در رابطه با احتمال حملهء نظامي امريكا مي گويد: " امريكا تصميم جدي براي حمله به ايران را ندارد ، برخي از گروههاي تجزيه طلب مشوق امريكا براي حمله مي باشند. آنها ( احزاب ملي- منطقه اي ) به كاخ سفيد توصيه ميكنند كه در صورت حمله نظامي، مناطق ملي كه اكثريت جمعيت ايران راتشكيل مي دهند يكباره عليه ج. ا شورش كرده ودر مدت كمي آنرا سرنگون خواهند نمود " . تو گوئي كه سياست خارجي امريكا را احزاب مناطق ملي تعيين ميكند و كاخ سفيد منتظر است كه آنها چه پيشنهادي مي دهند تا بلا فاصله دست به كار شود.

اتهام " تجزيه طلبي" و " نوكربيگانه" موضوع امروز نبوده ، بلكه چه در زمان رژيم سابق و چه رژيم كنوني هر زمان كه مليتهاي تحت ستم ، روشنفكران و روزنامه نگاران بر خواستهاي آزاديخواهانهء خود اصرار مي كنند مورد اين اتهامات قرار ميگيرند.

علت اصلي نگراني و " مخالفت" سلطنت طلبان ريز ودرشت از حمله نظامي امريكا نه بخاطر نابودي كشور توسط بمب هاي امريكائي ،بلكه خلاء يك آلترناتيو مناسب براي امريكا بعد از جمهوری اسلامي است كه علاوه بر تأمين منافع امريكا مورد قبول مردم ايران باشد كه در شرائط فعلي اين آلترناتيو شامل حال سلطنت طلبها نمي باشد. در نبود اين آلترناتيو، با فلج شدن نيرو وامكانات نظامي جمهوري اسلامي در اثر بمباران هاي امريكا، بر نيروهاي مناطق ملي فرصتي پيش خواهد آمد تا با تشكيل حكومت هاي محلي خود درتشكيل اين آلترناتيو نقش بسرائي ايفاء نمايند، در نتيجه امكان بي كلاه ماندن سلطنت طلبان وجود دارد، وگرنه نوكري براي بيگانگان براي داريوش همايون ها و اميني ها وظيفه تلقي گشته و هر آن حاضرند نقش چلبي ها را در صورت خواست امريكا ايفاء نمایند.

صحبت از دولت چند مليتي و كشور چند زبانه در عصر گلوباليزم حرف تازه اي نيست. دنياي مدرن سال هاست آنرا شناخته و پذيرفته است، ولي متاسفانه داريوش همايون ها و همفكرانش هنوز حاضر به قبول واقعيات نيستند.
تفكري كه معتقد است تقسيم قدرت در بين مناطق مختلف ايران " وحدت ملي " و " تماميت ارضي " را به مخاطره مي اندازد در دنياي امروز جائي ندارد.
مشروطه طلبان تا جمهوري خواهان و " چپ " ها ئي كه سينه شان را براي تماميت ارضي ايران و وحدت ملي ايرانيان چاك نموده اند بايد بپذيرند كه : تماميت ارضي و وحدت ملي با شعارهاي تو خالي ويا توهين و افتراء به نيروهاي ملي، احزاب وسازمانهاي وابسته به مليتهاي تحت ستم تأمين نمي گردد، بلكه بايد اين امرآگاهانه، داوطلبانه و خواست عمومي مليتهاي ساكن ايران باشد. براي اين منظوربايستي بسترهاي مناسب آنرا پديد آورد. اراده وخواست تمامي مليتهاي ايران براي همزيستي برابر حقوق نه با بي اعتمادي به آنها با ايجاد فضاي زهر الود و شك و گمان باشمردن آنها بعنوان " تجزيه طلب"، "عاملين بيگانه" ، نه با تفكر ايجاد حاكميت تمركز گراو برتري طلب و ناديده گرفتن حقوق آنها، بلكه قبول كثيرالملله بودن ايران و پذيرش حق تعيين سرنوشت برای آن ها ميباشد( ولازمهءتعيين شكل آن رأي مردم است)

در خاتمه بجاست تاكيد گردد كه نيروهاي طرفدار دمكراسي و حقوق بشر كه خواهان برقراري جامعه اي دمكراتيك و دور از تبعيض و بي عدالتي هستند، در شرائط فعلي در آستانه انتخاب قرار دارند.
يا بايد در صف نيروهاي برتري طلب قرار گرفته و همانند رژيم هاي سابق و فعلي، سياست آسيميلاسيون، تبعيض و سركوب در قبال اقليت هاي ملي را پیش ببرند، و با با اتخاذ سياست هاي مماشات گرانه در مقابل تبليغات شوونيستي، توهين وافتراء به ملل غير فارس سكوت اختيار گيرند. و عملا سیاست های غیر انسانی و غیردمکراتیک را تأیید نمایند.
ويا برعليه سياستهاي آنها مبارزه اي قاطع و بدون حسابگري هاي سياسي، در جهت برابر حقوقي تمامي مليتهاي ساكن ايران تلاش ومجادله نمايند. نمي توان گاه به دفاع از آرمانهاي " اقوام" بر خاست ودست دوستي به جريانات ملي- منطقه اي دراز نمود و بعضا" لبخندي به آنطرف زد وچراغ سبزي نشان داد.

جلبل گ./ 5 آبان 1386

تورکمن صحرا مدیا

http://turkmenilim.org/1386/aban/303.shtml


پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۶ - ۱ نوامبر ۲۰۰۷
 

 

"حفظ تمامیت ارضی ایران"، به چه معنا؟

 

وهاب انصاری

Wahab_anssari@yahoo.de

 

امروز درکانون اصلی، تمامی اقدامات و گفتمانهای سیاسی گروهها و احزاب ایرانی چگونگی پاسخگویی به  مسایل و مطالبات ملیتهای ایرانی قرار دارد. هر آنجایی که گفتمانی برای حرکت سیاسی معین شکل میگیرد، یکی از مسایلی که به گرانیگاه آنان تبدیل میشود، چگونگی مواجه با مطالبات ملیتهای ایرانی (با عنوانهای مختلف مانند مسایل قومی، ملی، اقلیتهای فرهنگی – زبانی و غیره ) میباشد. موضوع مطالبات ملیتهای غیرفارس ایرانی به آنچنان موضوع با اهمیت و تعیین کننده ایی تبدیل شده است، که جدا از اینکه در اقدام یا گفتمان ویا اتحادی، نیروها و احزاب منطقه ایی-ملی حضور داشته یا نداشته باشند، آنان خود را موظف و یا مجبور به پرداختن به مطالبات ملیتهای غیرفارس ایرانی می بینند.

این شرایط و مباحث جاری در جنبش سیاسی ایران، نشان از آن دارد که پاسخگویی به مطالبات ملیتهای غیرفارس ایرانی در اکنون و آینده سیاسی کشورمان از اهمیت بالایی برخوردار است. مهمتر از همه چگونگی پاسخگویی به این مطالبات، از اهمیت دو چندان برای آینده سرنوشت کشورمان برخوردار است.

در شرایط کنونی بخاطر بحران هسته ایی جمهوری اسلامی با مجامع بین المللی که خطر حمله نظامی کشورمان را تهدید میکند. نیروهایی از اپوزیسیون به بهانه خطر حمله نظامی خارجی و از این طریق در خطر قرار گرفتن "تمامیت ارضی ایران"، اعلام میکنند که "در صورت وقوع حمله نظامی در کنار جمهوری اسلامی قرار خواهند گرفت". (آقای داریوش همایون) این نیروها بجای مقابله با سیاستهای ماجراجویانه و نابخردانه جمهوری اسلامی که شرایط حمله نظامی به کشورمان را فراهم آورده است، راه را مقابله با خواستهای ملیتهای غیرفارس ایرانی و در تحلیل نهایی با خود ملیتهای ایرانی یافته اند. اینان نه با تحلیل شرایط جهانی و ایران که استنتاج تجزیه ایران را بکنند، بلکه با اتکا و آوردن تک فاکتهایی از برخی فعالان احزاب ملی-منطقه ایی به این نتیجه دلخواه خود میرسند که خطر تجزیه ایران از طرف ملیتهای غیرفارس ایرانی فوری و جدی است.  اینان آنچنان به تک فاکتها و حرفهای برخی از فعالان ملیتهای ایرانی تاکید میکنند و آنان را عمده میکنند که با صراحت خود را "متحدین جمهوری اسلامی" اعلام می کنند. اینان آنچنان به این فاکتهای مجرد و حرفهای برخی از فعالان ملیتهای غیرفارس ایرانی اتکا میکنند و آنان را بعنوان نماینده تام الاختیار ملیتهای غیرفارس ایرانی قلمداد مینمایند، که این فاکتهای مجرد را به کل جنبشهای ملیتهای غیرفارس ایرانی تعمیم میدهند. اینان بجای مبارزه فکری  - نظری با بیان کنندگان آن حرفها با خواستها و مطالبات حق طلبانه و مشروع ملیتهای غیرفارس ایرانی به مقابله می پردازند.

 از طرفی هم در آن سوی،  اقلیت ناچیزی از فعالان ملیتهای غیرفارس ایرانی قرار دارند، که رسما و یا غیر رسمی اعلام میکنند که برنامه اشان استقلال منطقه ای خودشان از ایران هست. اینان در حرف و عمل بجای تاکید بر خواسته ها و مطالبات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ملیتهای ایرانی و بجای مبارزه برای تامین این خواسته ها در کنار نیروهای دمکرات و چپ ایران در چارچوب ایرانی واحد و دمکراتیک، همواره ملت فارس را بجای حکومتهای مرکزی بعنوان دشمنان ملیتهای تحت ستم ایران معرفی و تبلیغ می کنند. برخورد اینان نیروی زیادی  را که در میان روشنفکران و فعالان جنبش سیاسی ایران که برای رفع ستم ملی از ملیتهای ایرانی مبارزه میکنند، را یا کم اثر می کند و یا دلسرد و منفعل می نماید. این نیرو بجای دوستی تمامی ایرانیان، نقار ملی میان ایرانیان را تبلیغ و ترویج میکنند. این نیرو در عمل هیچ خدمتی به ملتشان نمی کنند، بلکه ملت خود را از پشتیبانان بسیاری در تلاش برای احقاق مطالبات بر حق اشان محروم میکنند، و جنبشهای ملیتهای ایرانی را به انزوا سوق میدهند.

 این دو نیروی یاد شده در بالا، یاری دهنده و تقویت کننده هم دیگر هستند. اولی "در کنار جمهوری اسلامی" قرار میگیرد، برای سرکوب مطالبات و خواستهای ملیتهای غیرفارس ایرانی، و با اتکا به تک فاکتهای برخی از فعالان جنبشهای ملیتهای غیرفارس ایرانی میخواهند، کل چهره این جنبشها را سراسر تجزیه طلب و بی مسئولیت به سرنوشت مردم ایران نشان دهند و زمینه سرکوب و جدایی این جنبشها را از جنبش دمکراسیخواهی سراسری مردم ایران فراهم بکنند. و دومی با دل خوش کردن به حمله نظامی آمریکا به ایران و از آن طریق فراهم آمدن استقلال منطقه متعلق به ملیت خود ابراز خوشحالی میکنند و در عین حال برای نمایاندن حقانیت خود با نشان دادن نیروی پان ایرانیست،  بعنوان "روشنفکران سراسری ایرانی ( فارسها)" سعی در مجاب کردن مردم مناطق خود و ایزوله کردن فعالان سیاسی حرکتهای ملی منطقه خود که خواهان حل دمکراتیک مسئله ملی درایرانی واحد و دمکراتیک هستند، تلاش می کنند. اگر میدان سیاست ایران در حال و آینده بدست این دو نیرو بیافتد، پیش بینی نتایج آن برای مردم کشورمان خیلی دشوار نیست. فاجعه است و بس.

آقای داریوش همایون یکی از فعالین مشروطه خواهان سلطنتی اعلام میکرد، که در سیاست ایران میخواهد بعنوان یک لیبرال – دمکرات نقش سیاسی بازی بکند. هدف از تشکیل "حزب مشروطه ایران" را نیز ایفای نقش "نمایندگی جناح راست میانه ایران" اعلام کرده بود. برای کسانی که تشکیل نهادهای مدنی و تشکیل احزاب و سازمانهای نحله های سیاسی مختلف برای دوام و قوام دمکراسی در کشورمان از اولویت برخوردار هست، از این رویکرد آقای داریوش همایون و اطرافیان ایشان استقبال کردند. اما زمان نشان داد که آقای داریوش همایون و اطرافیان ایشان، نه تنها توانایی نمایندگی نحله سیاسی لیبرال دمکراسی ایران را ندارند، بلکه فاصله ایی عمیق با فکر و منش لیبرال دمکراسی دارند.

آقای داریوش همایون و طرفداران ایشان که به لحاظ مطبوعاتی نشریه اینترنتی-کاغذی "تلاش" آنان را نمایندگی میکند، با اعلام موضع اخیر خود با شعار "نه جنگ، نه جمهوری اسلامی، نه تجزیه ایران"، نشان دادند که نماینده فکری-سیاسی، ناسیونالیست تاریخی ایران هستند. از این نگاه باید تمامی جمهوریخواهان و دمکراتهای ایرانی فاصله و تفاوت خودشان را با فکر و سیاست اعلام شده اخیر آنان نشان بدهند.

برای چپ دمکرات و تمامی دمکراسی خواهان ایران همانقدر خط و مرز کشیدن با فکر و اندیشه تجزیه طلبان ملیتهای غیرفارس ایرانی اهمیت دارد، که با فکر و اندیشه ناسیونال-شونیست های ایرانی اهمیت دارد. این دو فکر تغذیه کننده یکدیگر هستند. ظاهرا یکی ادعای دفاع از "تمامیت ارضی ایران" میکند و دیگری از "تجزیه ایران" حرف میزند، اما هر دو اینها در خدمت نقار ملی ایرانیان و در خدمت تجزیه کشورمان هستند. هر دو نیرو نه میخواهند با مسالمت و گفتمان دمکراتیک مسایل را حل بکنند و نه با توجه به سیاست و شعارهایی که دارند، قادر خواهند شد، به تداوم و پایداری گفتمان دمکراتیک پای بند مانده و کمکی به آن بکنند. آقایان داریوش همایون و محمد امینی ها حتی مذاکره و گفتگو با احزاب منطقه ایی – ملی را رد میکنند. به آنانی هم که با این احزاب به گفتگو و مذاکره نشسته اند، حمله شدیدی می کنند، که چرا با "تجزیه طلبان" نشست و برخواست دارند.

بر خلاف آنچه که آقای داریوش همایون و اطرافیان ایشان و گردانندگان نشریه "تلاش" می نمایانند، شعارها و سیاستهای آنان نه تازه است و نه تحولی و نوآوری در جنبش سیاسی ایران هست. آنچه که آنان میگویند و مینویسند، حاصل تجربه و عمل حکومتهای مرکزی و پان ایرانیستها طی سده اخیر در کشورمان بوده است، و بارها و بارها تجربه و به محک گذاشته شده است. عواقب شوم آن بر همگان روشن است. یکی از دلایل مهم تقویت گرایش گریز از مرکز و میل به استقلال در میان برخی از فعالان حرکتها و جنبشهای ملیتهای ایرانی سرکوب و عدم پاسخگویی حکومتهای مرکزی و حمایت و تئوریزه کردن اقدامات سرکوبگرانه حکومتهای مرکزی توسط روشنفکران ناسیونال-شونیست ایرانی بوده است.

آقای داریوش همایون در سمیناری در شهر کلن-آلمان اعلام کرد "آن زمانی که آذربایجان را نتوانستند جدا بکنند. ایران 8 هزار نیروی نظامی داشت. اکنون که 800 هزار نیروی نظامی دارد. امکان تجزیه ایران ممکن نیست." (نقل به مضمون)، عواقب روی کرد نظامی–امنیتی به خواستها و مطالبات ملیتهای غیرفارس ایرانی تاکنون برای کشورمان چه دست آوردی جز نقار ملی، جز ایجاد بی اعتمادی و جز حذف نیروی بیکران ملیتهای غیرفارس ایرانی که میتوانستند و میتوانند، در خدمت استقرار دمکراسی برای کشورمان باشند، داشته است. زمانی داگلاس قاضی آمریکائی که خود شاهد رفتار ارتش شاهنشاهی با مردم آذربایجان ایران بود، نوشته است :" .... وقتی ارتش ایران به آذربایجان بازگشت، وحشت بر پا نمود. سربازان قتل و غارت و تاراج به راه انداختند. آنها هر آنچه به دستشان می رسید و هر چه می خواستند، تصاحب می کردند."

آقای داریوش همایون و اطرافیان ایشان و گردانندگان نشریه "تلاش" و آقای محمد امینی ها،  که تاکنون فکر و اندیشه ناسیونالیستی در چهره تک آدمهایی اینجا و آنجا نمایان میشد، را به صورت سازمان یافته و در شکل یک جریان سیاسی – فکری میخواهند، پیش ببرند. در مقابل این تاریخ و در مقابل خواستهای بحق ملیتهای ایرانی که هدفشان نه جداسری بوده است، بلکه خواهان برابر حقوقی بعنوان شهروندان آزاد و برابر ایرانی در تمامی عرصه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در چارچوبه ایران بوده است. چی هست؟ در طول تاریخ کشورمان که همواره حکومتهای مرکزی به بهانه مقابله با "تجزیه ایران"، خواستها و مطالبات ملیتهای ایرانی را سرکوب کرده اند. متاسفانه بخشی از روشنفکران سراسری درمقابل این سرکوبها یا سکوت کرده اند و یا حمایت کرده اند. چی هست؟ این آقایان میتوانند تفاوت سیاستهای خود را با آنچه که تاکنون هر آنجایی که مطالبات و خواستهای ملیتهای غیرفارس ایرانی اعلام وجود کرده اند، به بهانه "تجزیه طلبی" توسط حکومتهای مرکزی با یاری پان ایرانیستها سرکوب شده است، را نشان بدهند؟ و به چه دلیل به خودشان اجازه میدهند که بخشهایی از ایرانیان را که تاریخا نه کمتر از دیگران برای دوام و قوام ایران خون و دل خورده اند را به عنوان غریبه هایی که مستحق حق و حقوق کمتر از فارسها هستند، بدانند.؟ و اعلام میکنند که "ما با حقوق فرهنگی قومیتها مخالف نیستیم. اگر آنان امکانات تحصیل به زبان مادری خودشان را داشتند، ما مخالف نیستیم." (نقل به مضمون) نه آقایان!  ایران ملک طلق عده ایی خاص نیست. ایران به تمامی ایرانیان تعلق دارد. تمامی ایرانیان بعنوان شهروندان برابر حقوق ایران باید از تمامی امکانات ایران برای شکوفایی فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خودشان استفاده بکنند. آن نیرویی شهروندان ایران را درجه بندی بکند. در عمل هیچ اعتقادی به حفظ یکپارچگی ایران ندارد. اگر بخواهد هم این تمامیت را حفظ بکند، مجبور است با زور سرنیزه این کار را بکند، و عواقب سیاست شماها را آن قاضی امریکایی در چند جمله بیان داشته است. تکرار تجربه های فاجعه بار نه برای ایران و نه برای مردم ایران خوشبختی و سعادت و دمکراسی و تمامیت ارضی به ارمغان نیآورده و نخواهد آورد.

 

تجزیه ایران واقعیت یا توهم؟

 

چپ سوسیالیستی و عدالتخواهانه ایران، هیچگاه مبارزه ملیتهای غیرفارس ایرانی را در خدمت تجزیه ایران ندانسته است. هیچگاه هم دلایل کافی برای اینکه این جنبشها را در راستای تجزیه ایران بیابند، نیافته است. در طول یک سده اخیر با دلایل و فاکتهای زیادی میتوان اثبات کرد، که این حکومتهای مرکزی، پان ایرانیستها و ناسیونالیستها و شونیستهای عظمت طلب ایرانی بوده اند که به بهانه "حفظ تمامیت ارضی"، جنبشهای حق طلبانه و برابری طلبانه ملیتهای غیر فارس ایرانی را سرکوب و مناطق ساکن ملیتهای غیرفارس را به مناطق نظامی-امنیتی تبدیل کرده اند. چپ ایران همواره تاکید کرده است که  متوسل شدن به حربه سرکوب و زور، در مواجه با جنبشهای ملیتهای غیرفارس ایرانی به نقار ملی ایرانیان کمک کرده و خواهد کرد.

جنبشها و حرکتهای ملیتهای غیرفارس ایرانی، که امروز در ابعاد بسیار وسیعی در اشکال مختلف برای احقاق حقوق خود پا به عرصه حیات گذاشته اند. متشکل از طیفهای فکری – سیاسی گوناگونی هستند. در این جنبشها نیروهای خیلی ناچیز جدایی طلب، شونیست و ناسیونالیست وجود دارند. در هیچ کجای دنیا جنبش و حرکتی تماما سالم و خالص وجود نداشته و ندارد. وجود اقلیتی ناچیز تجزیه طلب و آنارشیست و شونیست دال بر انحرافی بودن و تجزیه طلب بودن کل این جنبشها نیست.

سمت و سوی اصلی مبارزات این جنبشها حل دمکراتیک مسایل و خواستهای ملیتهای غیرفارس ایرانی در چارچوب ایرانی دمکراتیک و آزاد هست. در یک کلام این جنبشها و حرکتها در خدمت تمرکز زدایی قدرت مرکزی در ایران و در خدمت جنبش دمکراسیخواهی سراسری ایرانیان هستند. تاکنون هیچ نشانه ایی از تسلط نیروهای تجزیه طلب در این جنبشها به چشم نمیخورد.

بزرگ نمایاندن نیروهای تجزیه طلب در این جنبشها در خدمت ایجاد توهم در میان بخشهایی از مردم و روشنفکران ایرانی است، تا از این طریق سوار شدن بر موج ناسیونالیست ایرانی برای سرکوب جنبشهای ملیتهای غیرفارس ایرانی میسر شود. برای کسانی، تمرکز روی شعارها و سخنان معدودی از نیروهای جدایخواه ملیتهای غیرفارس ایرانی نه "حفظ تمامیت ارضی ایران"، بلکه اینها بهانه هایی برای بی حقوق نگه داشتن و پیشبرد سیاستهای آسیمیله ملیتهای غیر فارس ایرانی است.

اکنون مخالفان مطالبات ملیتهای غیرفارس ایرانی، با استدلال اینکه حمله آمریکا کشورمان را تهدید میکند. اگر حمله نظامی صورت بگیرد، تجزیه کشور قطعی است. آقای داریوش همایون بعنوان ایدئولوگ این جریان اعلام میکند "در صورت حمله نظامی آمریکا در کنار جمهوری اسلامی قرار خواهد گرفت". هیچ قرائین و فاکتی دال بر اینکه اگر حمله نظامی خارجی صورت بگیرد، هدفش تجزیه کشور خواهد بود، در دست نیست. تجربه افغانستان و بویژه عراق نشان میدهد که سیاست کشورهای خارجی از حمله نظامی به کشورهای خاورمیانه تجزیه این کشورها و ایجاد کشورهای جدید در منطقه نیست. شاید راحتترین و بی دردسرترین راه برای آرام کردن و یا تخفیف منازعات در عراق تجزیه این کشور به سه قسمت باشد. اما بنا به دلایل مختلف کشورهای خارجی تامین منافع خود را در حفظ این کشورها و قبول هزینه برای حفظ تمامیت ارضی، و نه تجزیه این کشورها می بینند.

پس مخالفان مطالبات ملیتهای ایرانی، از طرح شعار "حفظ تمامیت ارضی" و دمیدن به بوق "خطر تجزیه کشور" رسیدن به این ارزیابی است که اگر تجربه عراق در ایران تکرار بشود، امکان گرفتن حقوق بیشتر توسط ملیتهای غیرفارس افزایش میابد. در نتیجه با ایجاد توهم در میان آن بخش از ایرانیان که حفظ ایران برایشان از اهمیت زیادی برخوردار است. نیرویی برای مقابله با خواسته های ملیتهای غیرفارس ایرانی جذب بکنند.

اکنون که سیاستهای ماجراجویانه و نابخردانه جمهوری اسلامی که خطر حمله نظامی نیروی خارجی را چون شبهه بر فراز کشورمان به پرواز در آورده است. چالشهای جمهوری اسلامی با شورای امنیت سازمان ملل بر سر برنامه هسته ایش، متاسفانه خطر حمله نظامی به کشورمان را روز به روز محتملتر میکند. در این اوضاع احوال بخشی از اپوزیسیون با توسل به خطر محتمل حمله نظامی به ایران، مبارزه برای دمکراسی و مبارزه علیه جمهوری اسلامی را کنار نهاده و در کنار جمهوری اسلامی قرار گرفته اند.

چپ سوسیالیستی دمکرات و تمامی دمکراسیخواهان، که هم با سیاستهای جمهوری اسلامی مخالف هستند و هم با سیاستهای نئوکانها مخالف هستند. در شرایط خطیری قرار دارند. هر غفلت و لغزشی میتواند، چپ و دمکراتهای ایرانی را با انگیزه مخالفت با آزمندیهای کشورهای امپریالیستی بر ایران در کنار جمهوری اسلامی قرار دهد و بار دیگر در چهره برخی از محافل و جناحهایی از جمهوری اسلامی ضد امپریالیست ببیند.  خود را متحد آن بیابد. همچنین مخالفت با جمهوری اسلامی و تلاش برای استقرار دمکراسی بجای جمهوری اسلامی در ایران، دلیلی بر موافقت با سیاستها و برنامه های جنگ طلبانه نئوکانها نمیتواند باشد. ما باید سیاست سومی را که مبتی بر مخالفت با هر دو سیاست بالا است را پیش ببریم. ما مخالف هرگونه حمله نظامی به کشورمان هستیم. مخالفت ما با جنگ و سیاستهای دولت بوش، ماهیتا متفاوت از سیاستهای اسلامیستهای بنیادگرا در منطقه است. ما مخالف الترناتیو سازی برای کشورمان توسط کشورهای خارجی هستیم. مخالفت ما با آلترناتیوسازی به معنای نفی و بی اهمیت دانستن فشارهای سیاسی و معنوی بین المللی که متوجه جمهوری اسلامی برای وادار کردن آن به رعایت حقوق بشر، آزادیهای سیاسی نیست.

 

با احزاب و سازمانهای ملی-منطقه ایی چه سیاستی درست است؟

 

بعد از شکست انقلاب مشروطیت و قطع روند تشکیل دولت-ملت مدرن و دمکرات در ایران توسط رضاخان، ملیتهای ایرانی به اشکال مختلف به این روند اعتراض داشتند. در آن مناطقی که به این روند از نگاه پایمال شدن، حق و حقوق خود به عنوان شهروندان برابر ایرانی اعتراض میکردند. جنبشها و احزابی با پایگاه اجتماعی وسیعی تشکیل شد. این جنبشها در طول سده اخیر ایران همواره در اشکال گوناگونی حضور داشته اند.  از دل برخی از این جنبشها، احزاب و سازمانهای ملی-منطقه ایی بوجود آمده اند، که قدمت چند دهه فعالیت و حضور فعال در سیاست ایران را دارا هستند. همچنان روند تشکیل احزاب و سازمانهای ملی-منطقه ایی ادامه دارد. به موازات گسترش و تعمیق جنبشهای ملیتهای ایرانی، روند تشکیل احزاب و سازمانهای نیز تشدید خواهد شد. اما هنوز هیچ حزب و سازمان جدیدی که برخواسته از دل جنبشهای ملیتهای غیرفارس ایرانی با پایگاه اجتماعی وسیع و یا حداقل قابل شناسایی باشند، به چشم نمیخورند. در شرایط روشنفکران و فعالان ملیتهای غیرفارس ایرانی در شکلهای محفلی در اشکال گوناگون به فعالیت می پردازند.

اکنون که بخاطر تحولات جهانی و منطقه ایی و پارامترهای جدید، خود آگاهی های هویتخواهی ملی در جنبشهای ملیتهای غیرفارس ایرانی هر روز فعال و فعالتر می شود. سیاست درست و دمکراتیک آن است که احزاب، سازمانها و روشنفکران سراسری ایرانی، ضمن اعلام مبارزه برای احقاق مطالبات ملیتهای غیرفارس ایرانی توسط آنان، در پیوند دانستن مبارزات حق طلبانه و برابرخواهانه ملیتهای ایرانی با مبارزه دمکراسی خواهانه مردم ایران، با احزاب ملی-منطقه ایی گفتمان و مذاکره و دوستی را بجای طرد و بایکوت و سرکوب پیش ببرند. در عین حال همواره با سیاستهای آنان که در عرصه های مختلف میتواند ناروشنی هایی داشته باشند، نقادانه و انتقادی برخورد نمایند.

حزب دمکرات کردستان ایران و کومله هم از این قاعده مستثنا نیستند. این دو حزب تا آنجایی که به مصوبات کنگره هایشان بر می گردد، همواره تاکید کرده اند که میخواهند، مطالبات ملی کردهای ایران را در چارچوبه ایران حل بکنند. به همین خاطر هم در طول حیات سیاسی اشان کوشش کرده اند، که با نیروهای سراسری ایران رابطه دوستانه و همکاری نزدیکی داشته باشند.

حزب دمکرات کردستان ایران و کومله هم باید بپذیرند، که پیشبرد سیاست حل دمکراتیک مسئله ملی برای کردستان در چارچوب ایرانی واحد و یکپارچه، که آنها همواره بر آن تاکید کرده اند، الزامات خود را دارد. این دو باید بپذیرند، که در سیاستهای داخلی و بین المللی خودشان روشن و شفاف عمل بکنند. اما از برخی صحبتها و رفتارهای ناروشن و نادرست بعضی از رهبران این دو حزب، به سیاست بایکوت و تحریم و قطع رابطه دوستی و همکاری رسیدن، برای جنبش دمکراسی خواهی مردم ایران بسیار زیانبار است. نیروهای دمکرات و چپ باید با احزاب و سازمانها و شخصیتهای ملیتهای ایرانی روابط دوستانه و همکاریهای دو جانبه و چند جانبه خودشان را حفظ و ارتقا ببخشند.

 

آیا برای چپ ایران و نیروهای دمکرات یکپارچگی ایران بی اهمیت است؟

 

چپ ایران برای حل دمکراتیک مطالبات و خواستهای ملیتهای غیرفارس ایرانی در چارچوب یک ایرانی دمکراتیک و آزاد مبارزه کرده است. چپ ایران هیچگاه و در هیچ مقطعی با ناسیونالیستها و پان ایرانیستها و  همچنین با ناسیونالیستهای ملیتهای غیر فارس همسویی نداشته است. چپ ایران همواره ضمن دفاع و حمایت از مطالبات ملیتهای غیرفارس ایرانی با افکار ناسیونالیستی و شونیستی از جانب هر کسی که بوده باشد، مرزبندی روشنی داشته است. همواره با این افکار مبارزه سیاسی – نظری را پیش برده است. چپ ایران با سرکوب جنبشها و حرکتهای برابری طلبانه ملیتهای تحت ستم ایرانی  توسط حکومتهای مرکزی و پان ایرانیستها به بهانه "حفظ تمامیت ارضی ایران" همراه نبوده است.

برای چپ سوسیالیست دمکرات، اومانیست و عدالتخواه ایران، که واقعا ایران را تمام و کمال متعلق به تمامی ایرانیان میداند، در مواجه با جنبشها و مطالبات بخشهایی از ایرانیان با شعار "حفظ تمامیت ارضی" آنان را سرکوب و یا با سرکوبگران همراه نمی شود. نیروهای چپ تحول یافته و دمکرات ایرانی حتی در مواجه با تجزیه طلبان و پانهای گوناگون متوسل به سرکوب نخواهد شد. اینان هم تا زمانی که دست به اسلحه نبرده اند، در چاچوب قوانین دمکراتیک  برای فعالیت آزاد خواهند بود. آن نیرویی با زبان سرکوب و اسلحه حرف میزند که به خود باور نداشته باشد. نیروهای چپ و دمکرات آنچنان به گفته ها و تلاشهای خود باور دارند که میتوانند تمامی ایرانیان را قانع بکنند، که منافع تک تک ایرانیان نه در جدا شدن از ایران، بلکه بر عکس در پیوند و زندگی مشترکشان در یک ایرانی آزاد و دمکراتیک و برابر حقوق در تمامی عرصه ها خواهد بود. تقویت و تسلط فکر و اندیشه تجزیه طلبانه و ناسیونال-شونیستی در میان ایرانیان برای کشورمان که در طول هزاره ها،  ملیتهای ایرانی امتزاج فرهنگی، سرزمینی یافته اند، فاجعه ایی برای تک تک ایرانیان خواهد بود.

تقویت و تسلط این افکار در سیاست ایران، در شرایط کنونی داخلی، منطقه ای و جهانی برای هیچ کسی برنده ایی نخواهد داشت. از همین منظر برای چپ و نیروهای دمکرات حفظ یکپارچگی ایران مهم و با اهمیت است. حفظ این یکپارچگی را در پذیرش وجود ستم ملی در ایران و ارایه پاسخهای درست و منطقی به رفع این ستم از طریق به رسمیت شناختن تمامی ایرانیان صرف نظر از ملیت و مذهب و جنسیت آنان بعنوان شهروندان برابر حقوق در تمامی عرصه ها میداند.

از همین نگاه چپ و سایر نیروهای دمکراسیخواه کشورمان تمامی تلاششان را برای حفظ یک پارچگی ایران، نه از منظر شونیستی و پان ایرانیستی، بلکه از منظر انسان دوستی و اهمیت سرنوشت تمامی ایرانیان باید انجام بدهند.  درست تفاوت یک چپ دمکرات و میهن دوست با یک پان ایرانیست و ناسیونال-شونیست برای حفظ ایران در این است. عشق ما به ایران بخاطر مردمان آن است، اما پرستش ایران برای پان ایرانیستها و ناسیونالیستهای رنگارنگ برای خاک آن است.

  وهاب انصاری

28 اکتبر 2007

 


هشدار نهادهای حکومتی به رژیم آپارتاید

امام جمعه لبنانی الاصل اردبیل به صراحت اعتراف کرد:

 در آینده نزدیک زبان آذری نماد مخالفت با نظام خواهد شد

میللی شورا-  سه شنبه 22 آبان ماه:  مهر: سید حسن عاملی نماینده ولی فقیه و امام جمعه اردبیل درهمایش ملی اتحاد ملی راهبردها و سیاستها با موضوع لزوم تصحیح سیاستهای غلط در مورد قومیت ها سخنان مهمی را در خصوص وضعیت قومیتها ایراد کرد.
امام جمعه اردبیل گفت : " استراتژی سکوت " در برابر قومیت ها دیگر پاسخگو نیست و اشتباهات صداو سیما یکی از دلایل عمده بروز حساسیت های قومی در کشور است.
به گزارش خبرنگار مهر ، حجت الاسلام سید حسن عاملی نماینده ولی فقیه و امام جمعه اردبیل درهمایش ملی اتحاد ملی راهبردها و سیاستها با موضوع لزوم تصحیح سیاستهای غلط در مورد قومیت ها به ایراد سخنرانی پرداخت.
وی با اشاره به اینکه گسترش و تثبیت مکتب اهل بیت بر دوش دو قومیت آذری و فارس بوده است گفت: اگر تفرقه بین این دو قوم ایجاد شود باید فاتحه تشیع را خواند .
وی با انتقاد از سیاست فعلی در برابر قومیت ها گفت: " استراتژی سکوت " در برابر قومیت ها دیگر پاسخگو نیست و اشتباهات صداو سیما یکی از دلایل بروز حساسیت های قومی در کشور است.
عاملی با تاکید بر لزوم تبیین و تبلیغ بخشهایی از تاریخ کشورمان بخصوص جنگ ایران و روس و جنگ ایران و عثمانی ، عدم توجه به این واقعیت های تاریخی را عامل اصلی سو استفاده عناصر افراطی و تجزیه طلب معرفی کرد و گفت: اجابت خواسته های قومی نباید به عنوان عامل واگرایی شناخته شود.
نماینده ولی فقیه با اشاره به تحرکات برخی کشورهای منطقه نسبت به فرهنگ ملی ایران گفت: با تشکیل فرهنگستان زبانهای محلی و تدریس زبان های محلی می توان جلوی بسیاری از این سو استفاده ها را گرفت.
امام جمعه اردبیل با اشاره به اینکه زبان آذری کارکرد دینی و مرثیه ای در قوم شیعه دارد گفت: تقویت زبان آذری تقویت تشیع است.
به گزارش خبرنگار مهر ،سخنان امام جمعه اردبیل که با استقبال و تشویق حضار مواجه بود چنین ادامه یافت: اگر وضعیت به گونه فعلی پیش رود در آینده ای نزدیک زبان آذری نماد مخالفت با نظام خواهد شد.
وی تاکید کرد: من اشتباهات صدا و سیما در زمینه اقوام را مرتبا یادداشت و به رهبری  گزارش می کنم.
عاملی که خود را غیر آذری و وابسته به طایفه معرف جبل عامل لبنان معرفی کرد ، گفت: ما باید سیاست صفویه را ادامه دهیم که این نکته هم مورد تاکید آقای هاشمی رفسنجانی قرار گرفته است.
وی تاکید کرد: الان در مدارس و دانشگاههای آذربایجان علی رغم بخشنامه های رسمی دروس به زبان ترکی تدریس می شود که بهتر است این مسئله از حالت ممنوعیت در بیاید و تدریس به زبان ترکی آزاد شود.
نماینده ولی فقیه به نقل از استالین دیکتاتور شوروی گفت: تغییر حروف در قفقاز از انقلاب کمونیستی هم مهمتر بود و امروز کشوری مثل آذربایجان و ترکیه با تغییر زبان و حروف رسمی خود بین هویت امروز و دیروز خود فاصله انداخته اند.
عاملی با بیان اینکه ترکیه می خواهد عثمانی نوین شود گفت: بی شک زبان فارسی شانش بالاتر از آن است که با تقویت زبان های محلی تضعیف شود.
وی در پایان سخنان خویش هند و سوئد را از نمونه های موفق اتحاد ملی توصیف کرد.


 تعریف پروژه دموکراتیزاسیون ایران توسط حرکت ملی آذربایجان

 

آلبر بیجارلی

 

حرکت ملی آذربایجان قدم به قدم به اهداف ملی خود نزدیک می شود و در این مسیر هر خار و خاشاکی را از جلو راه خویش با آرامش و طمانینه خاصی کنار می زند و راه خویش را و اهداف ملی خویش را پی میگیرد و سنگ اندازان و آنهائی که چوب لای چرخ حرکت ملی آذربایجان می گذارند تا حالا نتوانستند راه حرکت ملی را کاملا سد کنند اگر چه بعضی وقتها با بد جنسی خاصی توانسته اند سرعت حرکت ملی را کند کنند ولی تابحال نتوانسته اند به صورت کامل جلو حرکت مدنی ما را بگیرند.

حرکت ملی آذربایجان با اینکه از روزی که در فاز نوین خویش به حرکت درآمده دارای ابعاد متعددی بوده است ولی بعد از قدرت گیری خویش از اوایل دهه 80 شمسی متاسفانه در تعریف پروژه برای دموکراتیزاسیون ممالک محروسه کمی بی توجهی نشان داده است و این مساله افتاده به دست افراد پان فارس و پان آریانسیت که با همکاری دشمنان آذربایجان در خارج از ایران خصوصا در اروپا و آمریکا بر اساس منافع خویش پروژه دموکراسی برای ایران طراحی کرده اند که  پروژه اینها کاملا در تضاد با منافع ملی آذربایجان و کلا ترکها در ایران بوده است و همه چیر را بر اساس منافع پان فارسیسم تعریف و تئوریزه کرده اند. در این نوع پروژه ها قشقایستان و دیگر ترکهای ساکن ممالک محروسه با بی توجهی خاصی روبرو شده و و ملت آذربایجان هم فقط به عنوان ابزار و آلت این نوع پروژه ها نگریسته شده است.

حرکت ملی آذربایجان که حالا توان تعریف و تئوریزه کردن هر نوه گفتمانی  را دارا می باشد باید در این مساله هم پیش قدم شود و پروژه هائی برای دموکراتیزاسون ایران بر اساس منافع ملی آذربایجان و ترکهای ساکن در خارج از آذربایجان وبر اساس منافع ملل غیر فارس با محوریت"حق تعیین سرنوشت ملی" برای ملل غیر فارس طراحی و تئوریزه کند و به افکار عمومی دنیا اعلام کند

امروزه در دنیا دیدارهای شفاهی همه به صورت شفاهی می ماند فقط پروژه هائی که به صورت متنی و آماده هستند مورد بحث و بررسی سیاستمداران، استراتژیستها، محققیین قرار می گیرند اگر به نظر آنها خوب تشخیص داده شد برای اجرا، به امور اجرائی کشورها ارجاع داده می شود پس حرکت ملی باید برای تمامی دیدارهای خویش با سیاستمداران و مراکز تحقیقی پروپزال و پروژه های آماده ای داشته باشد تا به آنها ارائه دهد برای اجرائی کردن آنها از آنها توضیح بخواهد

به نظر می رسد فعالین ملی آذربایجان در سالهای پیشین که در آمریکا با بعضی از مقامات دیدارهائی داشته اند فاقد پروژه و پروپزال خاصی بوده اند و به این خاطر نتوانسته اند لابی گری آذربایجان جنوبی را به نحو احسن در آمریکا و دیگر کشور انجام دهند و کار فعالین بعدی را هم با مشکل مواجه کرده اند امروزه سیاست یک فن و هنر است و لابی گری هم همین طور اینگونه نیست که هرکس بدون داشتن پروژه و پروپزال پیش مقامات یک کشوری برود و انتظار داشته باشد که آنها  هم به حرف ایشان گوش کنند امروزه همه مراکز تحقیقی  و سیاستمداران یک پروژه تعریف شده و قابل دفاع می خواهند نه لیدر یک حزب یا گروهی که با الفبای مدرن سیاست و لابی گری آشنائی ندارد و مشاوران بی سواد در مسائل دیپلماتیک و دیپلماسی دارد قابل قبول و دفاع نیست حرفهای شفاهی اینگونه افراد بعد از خارج شدن از اتاق ملاقات پودر می شود وبه هوا می رود و هیچگونه ارزشی هم برای پیگری آنها طرفهای مقابل قائل نیستند.

 

بعضی از احزاب و گروه ها در خارج از کشور تمام توان خویش را فقط برای تحت تاثیر قرار دادن فعالین و حرکت ملی در داخل قرار داده اند و فقط می خواهند طرفداران خویش را در داخل اقناع کنند و راضی نگهدارند که ببینید ما داریم کارهای بزرگی انجام میدهیم و با تبلیغات سطحی کارهای کوچک را می خواهند فقط در چشم حامیان خویش در داخل بزرگ نشان دهند و هیچ وقت نتوانستند به خارج از کشور و سیاستمداران کشورهای خارجی تاثیری داشته باشند چرا؟ برای اینکه سواد و فهم درستی از مبارزه در خارج از کشور نداشته اند و فکر می کردند که آنجا هم مثل داخل است که با یک عده طرفدار، دهن همه را بست و حق سئوال و انتقاد را از آنها گرفت و با سیاهی لشکر به جنگ سئوال رفتن نشانه عقل نیست باید جوابی قانع کننده و با استدلال برای سئوال کننده داشت نه با تهدید و شانتاژ که هیچ کس نتواند سئوال بپرسد و اساس همه کارهای به علت ندانم کاری بعضی ها بد گذاشته شود

 

گزارش های ضربی و رزمی از سرباز صفر به ملت بزرگ آذربایجان هیچ گاه نمی تواند پایه یک کار اساسی برای آینده باشد این کارهای فقط برای اقناع حامیان این افراد در داخل بیان می شود و اگر این پیامها را برای یک سیاستمدار خارجی ترجمه کنی از خنده روده بر می شود وبه حال ملت آذربایجان گریه می کند که چنین افرادی را برای پیگری کارهای خود به پیش سیاستمداران کهنه کار فرستاده است و همچنین سیاستمداران رقیب هم با سوء استفاده از موقعیتی که نصیبش شده همه چیز را بر اساس منافع خویش به خورد دیگران میدهد و علی می ماند و حوضش.

در حال حاظر افرادی برای ملت آذربایجان و ممالک محروسه پروژه تعریف می کنند که دشمن درجه یک ترک و زیان ترکی هستند و با استفاده از فرصتی که نصیبشان شده است نظرات خود را به دیگران غالب می کنند از جمله گروه اکبر گنجی، عباس میلانی، گروه محسن سازگارا... که برای آینده ایران بدون در نظر گرفتن منافع ملی آذربایجان پروزه دموکراسی تعریف می کنند و چون تا حدودی با فنون دیپلماسی و سیاست آشنائی دارند وزبان انگلیسی را هم خوب می دانند و سالها در مراکز تحقیقاتی آمریکا با پول آمریکائی ها برای منافع پان فارسیسم کار کرده اند امروزه شده اند تئوریسین دموکراتیزاسیون ایران که در دموکراسی این افراد حقی برای ملت آذربایجان و ملل غیر فارس وجود ندارد در این حالت است که احزاب ملی آذربایجان باید با جدیت با همکاری فعالان ملل غیر فارس این مساله را با جدیت پیگری کنند و پروژه ای بر اساس منافع ملی ملل غیر فارس و با محوریت "حق تعیین سرنوشت ملی" برای ملل غیر فارس ایران تعریف کنند و دست دروغگویان و مدافعان دورغین دموکراسی را باز کنند تا دیگران بدانند که در چنته اینها دموکراسی و حقوق بشر وجود ندارد

احزاب ملی باید از فعالان حقوق بشر آذربایجان جنوبی الگو بگیرند که همه چیز را با آمار، جدول، عکس، بیوگرافی و با جزئیات  کامل به اطلاع مراکز حقوق بشری می رسانند و اینگونه است که حرف فعالان حقوق بشر آذربایجان جنوبی در خارج از کشور خریدار دارد خانم فاخته زمانی، بیوک رسول اوغلو، علیرضا جوانبخت کارهای بزرگی را دارند انجام می دهند و باید قدر این عزیران را دانست و تشویقشان کرد چرا که همه چیز را مستند و بدون تبلیغات برای این گروه و آن گروه با وسواس خاصی انجام می دهند. آفرین بر اینها که نگذاشتند مساله حقوق بشر آذربایجان جنوبی به دست افراد سطحی نگر بیافتد که از هرچیزی می خواهند برای تبلیغات خویش استفاده کنند و ارزش همه چیز را با کارهای سطحی و تبلیغی پایین می آورند و مساله را لوث می کنند.

 

احزاب ملی آذربایجان از جمله "میللی شورا" که دارای کادرهای متخصص در مسائل سیاسی و دیپلوماسی هستند بدون توجه به کارهای دیگر گروه ها باید برای آینده ممالک محروسه یک پروزه دموکراتیزاسون با محوریت" حق تعیین سرنوشت ملی" برای ملل غیر فارس تعریف و تبیین کنند و در دیدارهای خویش با محققین دیگر کشورها این پروپزال را به آنها ارائه دهند حتی این پروژه را در یک سمینار و کنفرانسی به بحث بگذارند و به سیاستمداران و مراکز تحقیقی که درباره ایران کار می کنند بفرستند در این مورد باید دقت کنند که اول به دست پان فارسهائی که در این مراکز کار می کنند نرسد چرا که آنها جلو آن را می گیرند باید به دست خارجی ها رساند خصوصا در آمریکا باید این مساله با جدیت دنبال شود. این پروزه حد اقل باید در 50 صفحه با آمار، جداول، دیاگرام،تصاویر... همراه باشد و قابل دفاع در مراکز بین المللی باشد چرا که امروزه سیاستمداران دیگر کشورها مساله کلی ایران را می خواهند حل کنند و مساله ملی را در داخل پروژه دموکراسی نگاه می کنند پس باید ما به این مساله دقت کنیم، حرکت ملی باید هم برای "جنگ" هم برای "صلح" برنامه مدونی داشته باشد و هر کدام از اینها اتفاق افتاد باید منافع ملی آذربایجان حفظ شود.

همچینین در این پروژه می توان اینگونه تعریع کرد که باید رادیو و تلویزیون های فارسی زبان که با پول دیگر دولتها برنامه پخش می کنند باید مجبور شوند که نصف برنامه خویش را در اختیار ملل غیر فارس قرار دهند و آنها به زبان فارسی برنامه هائی برای دموکراتیزاسیون ایران پخش کنند. این کار باید صورت بگیرد چرا که رادیو صدای آمریکا، فردا و بی.بی.سی به مراکز تجمع گروه های پان فارس تبدیل شده است و باید در این مراکز دوگانگی و تشتت به وجود آورد و حالا که بی.بی.سی می خواهد تلویزیون فارسی زبان هم دایر کند این مساله باید از سوی فعالان ملی دنبال شود. درست است رادیو به زبان ترکی خوب است ولی رادیو های فارسی زبان حالا در ایران جا افتاده اند و اگر ملل غیر فارس در این رادیو ها ظاهر شوند یک گفتمان عمومی درباره مساله ملی و دموکراسی و حقوق بشر در جامعه به نحو احسن پا می گیرد.


26 سپتامبر 2007, چهارشنبه
ا
تسریع روند فارسسازی ملل مسلمان غیرفارس توسط جمهوری اسلامی

دولت جمهوری اسلامی ایران به منظور سرعت بخشیدن به یکسانسازی ملی در ایران و فارسسازی ملل مسلمان غیرفارس در این کشور، از چند سال پیش اقدام به بازگشائی کلاسهای آمادگی یک ماهه به زبان فارسی پیش از شروع سال تحصیلی در مناطق ملی غیرفارس ایران کرده است. وزارت آموزش و پرورش یکی از نهادهای اصلی جمهوری اسلامی است که در جهت تسهیل سیاستهای استعماری این دولت در مناطق ملی، فراهم نمودن زمینه هایی جهت آمادگی کودکان غیرفارس ساکن مناطق ملی جهت ورود به مقطع آموزش ابتدایی فارسی زبان از طریق تعیین برنامه های فرهنگ کش مورد نیاز و صدور بخشنامه های محدود کننده را عهده دار است. همچنین بر اساس اخبار جدید براساس بخشنامه های سازمان بهزیستی تعلیمات ارایه شده به خردسالان در مهد کودکهای آذربایجان به زبان فارسی داده می شود و در صورت تخلف مربیان و گنجاندن آموزش به زبان تورکی در برنامه، مهد کودک در معرض توبیخها و تحریمهای جدی مالی و حقوقی قرار می گیرد. دولت جمهوری اسلامی در تبلیغاتی عوامفریبانه، دلیل اجرای این طرح استعماری شرم آور که صرفا به منظور نسل کشی فرهنگی و زبانی ملل غیرفارس در ایران انجام می شود را "مشکلات زبانی کودکان مناطق دو زبانه کشور حین ورود به مقطع آموزش ابتدایی، نرخ بالای تجدید کودکان طی سالهای اولیه آموزش ابتدایی، عدم تسلط کافی در برقراری ارتباطات به زبان فارسی و در دسترس نبودن تعداد کافی از مراکز پیش دبستانی" عنوان کرده است. حال آنکه یگانه سبب و علت العلل همه این بهانه ها، ممانعت جمهوری اسلامی از آموزش کودکان غیرفارس به زبانهای مادری و ملی خود، زیرپا گذاردن همه چارتهای بین المللی ناظر به حقوق بشر و مسئولیتهای دولتها در حفظ زبانها و فرهنگهای بومی، به هیچ شمردن قوانین و اصول اسلامی و عناد خیره سرانه جمهوری اسلامی اسیر در دام قومیتگرائی فارسی بر ادامه نسل کشی زبانی و فرهنگی و تشدید سیاست فارسسازی ملل غیرفارس ایران است.

اصلاحات انقلابگونه در افغانستان، عراق و ترکیه غیرانقلابی، وضعیت اسفبار در ایران انقلابی

ده سال پیش شنیدن اخبار مسرت آمیزی مانند آنچه از افغانستان، عراق و ترکیه نقل شد، غیر قابل تصور بود. اما امروز این سه دولت با قبول تنوع ملی و زبانی کشور و مردم خود، در همخوانی با نیازهای زمانه و در احترام به چارتها و قوانین بین المللی ناظر به حقوق بشر و مسئولیتها و وظایف دولتها در احترام و تضمین آنها، به انجام اصلاحاتی انقلاب گونه و بهبود و عادی سازی در عرصه حقوق ملی و زبانی ملل و اقلیتهای ملی ساکن در این دو کشور دست زده اند. بنیادیترین این اصلاحات و تغییرات پذیرش گام بگام تکثر ملی و زبانی و فرهنگی در این کشورها و تضمین برابری گروههای ملی و زبانی و فرهنگی و دینی در قانون اساسی شان، رسمیت دادن به زبانهای ملل و اقلیتهای ملی ساکن در عراق و افغانستان (همه زبانهای مناطق ملی در افغانستان و عراق) و دولتی نمودن برخی از آنها (پشتو و فارسی دری در افغانستان، عربی و کردی در عراق) و موظف نمودن دولت به حفظ و گسترش زبانها و فرهنگهای ملل ساکن در دو کشور مذکور از جمله از طریق کاربرد این زبانها در مدارس، اسناد رسمی، رسانه ها و ... است. البته در اجرای این اصلاحات – همانگونه که در دو خبر فوق دیده می شود- مشکلاتی وجود دارد، اما نهادهای مدنی، سیاسیون و فرهنگیان آگاه ملل ساکن در این کشورها با هشیاری، جدیت و پایداری اجرائات دولت را تعقیب و صدای اعتراض خود را به کوچکترین اشتباه و حق کشی، بدون هیچ گونه لاقیدی و اغماض بلند می کنند.

بر خلاف سه خبر مسرت بخش فوق، خبر چهارم از ایران بسیار تاسف آور است. این خبر نشان می دهد که جمهوری اسلامی ایران در مسیری بر خلاف کشورهای منطقه و کل جهان در راهپیمائی است. دولت جمهوری اسلامی ایران نه تنها تنوع ملی این کشور و مردمان آن و برابری ملتها، فرهنگها و زبانهای موجود در آنرا به رسمیت نشناخته و نمی پذیرد، بلکه به سیاستهای ضدبشری فارسسازی مردمان غیرفارس در ایران و نابود ساختن زبانها و فرهنگهای آنان شدت و وسعت داده است. در قانون اساسی جمهوری اسلامی زبان و خط قوم اقلیت فارس همچنان تنها زبان و خط رسمی است، مجمع تشخیص مصلحت نظام زبان قوم اقلیت فارس را رکن هویت ملی همه مردمان ایران شناخته و رهبر نظام جمهوری اسلامی خامنه ای، زبان مادری خود فارسی را رمز هویت ملی ایرانیان و همه چیز آنان، و ایران را کشوری فارسزبان گمان می کند. این دولت حتی با ابتدائی ترین و غیرسیاسی ترین خواستهای ملت ترک مانند تاسیس رسانه های سراسری ترکی و شروع آموزش به زبان ترکی در مدارس مخالفت می کند و در عوض برای تسریع روند فارسسازی آنها- همانگونه که در خبر فوق آورده شد- مدام به دسیسه سازی و توطئه پردازی مشغول است.

سیاسی شدن زبان ترکی

امروزه زبان و فرهنگ ترکی، در نتیجه سیاستهای انکار و تضییق جمهوری اسلامی ایران، خارج از اراده خود و به طرزی که هرگز شایسته و مستحق آن نیست سیاسی شده است. سیاسی شدن یک زبان، تبدیل شدن یک زبان به ابزاری مهم در سیاست روزمره می باشد. در حالیکه زبان، دین، هویت و فرهنگ می بایست در خارج از حیطه سیاست باقی بمانند. اینها حقوق مقدس افراد و جمعیتها هستند. اما متاسفانه در ایران قرن بیستم و در رابطه با زبان ترکی، این حق مقدس رعایت نشد و زبان ترکی در نظام آموزشی، در سیستم اداری و حقوقی، در عرصه حیات اجتماعی و در رسانه های عمومی ممنوع اعلام گردید، و در نتیجه این ممنوعیت، حتی سخن گفتن به ترکی به عنوان رفتاری سیاسی تلقی شد. امروز در ایران ادبیات ترکی نوعی مقاومت در برابر توتالیتاریسم و استبداد است. ادبیات عبری و ادبیات فرانسه نیز در مقاطعی از تاریخ خود چنین بوده اند. متاسفانه ترکان ایران و آزربایجان جنوبی هنوز خود و زبان و ادبیات خود را، هویت و میراث فرهنگی خود را در همچو مقاومتی پیدا می کنند.

زبان، به نیازهای احساسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی فرد پاسخ می دهد. اما زبان ترکی در ایران در طول قرن بیستم به سبب ممنوعیتهای موجود، از توسعه و تکامل در این عرصه ها بازماند، از روندهای معاصر در جهان دور نگاهداشته شد و به عنوان زبان جمیتی تجرید شده و بسته باقی ماند. امروز فراورده های ادب ترکی در مقایسه با گذشته با استقبال بسیار بیشتری مواجه می شوند، اما این استقبال هنوز با استقبالی که از آثار تالیف شده به زبان فارسی می شود قابل مقایسه نیست، و در میان پرتگاهی عظیم وجود دارد. از این حادثه البته نمی توان این نتیجه را گرفت که زبان و ادبیات ترکی ضعیفتر از زبان و ادبیات فارسی است، مطلقا. نمی بایست فراموش کرد که زبان ترکی از سوی دولت تحریم شده و کاربرد آن در عرصه های مهم حیات اجتماعی از جمله سیستم آموزشی، اداری، نظامی، تحقیقاتی، اقتصادی، رسانه های عمومی، هنری و ... ممنوع شده است. اکثریت ترکان ایران قادر به خواندن و نوشتن زبان ملی خود ترکی نیستند. زیرا از حق تحصیل به زبان ملی خود ترکی محروم نگاه داشته شده و زبان جانشین و قاتل فارسی با روشهای استعماری به آنها تحمیل شده است. با اینهمه سنت ترکی خوانی به تدریج در ایران در حال شکل گرفتن و توده ترکی خوان به سرعت در حال افزایش است.

ترکی نویسی: کاری سترگ مانند آفریدن از هیچ
زبان ترکی زبان مادری و ملی ترکان ساکن در ایران است. امروز کودکان ترک در ایران با زبان فارسی به عنوانی زبانی اجباری عموما در مهدکودکها و کودکستانها و دبستانها (در نبود مهدکودکها و کودکستانها و دبستانهای ترکی) و از طریق برنامه های رادیو و تلویزیونی فارسی (در نبود برنامه های مشابه رادیو تلویزیونی به زبان ترکی) آشنا می شوند. نظام حاکم بر ایران، کودکان ترک را نوعا تنها فارسی خوان و صرفا فارسی نویس می خواهد، آنها را این چنین تربیت می کند و از همه جهت با هویتی فارسی به بار می آورد. نسل گذشته روشنفکران ترک در آزربایجان جنوبی و ایران، بزرگانی چون صمد بهرنگی، غلامحسین ساعدی، رضا براهنی، فریدون توللی، مفتون امینی، عمران صلاحی، احمد شاملو و ... محصول چنین نظامی بودند و در نتیجه صرفا و یا عمدتا فارسی نویس بودند. حتی امروز نیز بسیاری از ترکان آزربایجانی در آزربایجان جنوبی، در دیگر نقاط ایران، در عراق و قفقاز به زبانهای دیگری مانند فارسی، عربی و روسی می نویسند، زیرا آنها نیز مانند غلامحسین ساعدی و رضا براهنی بر ترکی نویسی مسلط نیستند. اینگونه ترکان فارسی نویس را می توان به لحاظ زبانی، ترکان فارس شده قلمداد نمود. آنها هر چند در محاوره بتوانند ترکی محاوره ای را بکار برند، ترکهای به لحاظ زبانی آسیمیله شده هستند. با اینهمه این روشنفکران ترک، در آن شرایط کار درستی کردند و به فارسی نوشتند. آنها در دوران کودکی و نوجوانی خود هرگز از امکان تعلم و تحصیل به زبان ترکی برخوردار نشدند و بنابراین هیچگاه نمی توانستند قابلیت ترکی نویسی در دوران کودکی و نوجوانی را اخذ کرده باشند. آنها با فارسی نویسیشان میراث فرهنگی ملت ترک و مملکت آزربایجان را، نفس و هوای ترکی را، رنگ و سایه ترکی و مزه و رایحه ترکی را به زبان و ادبیات فارسی منتقل کردند و با این کار خود البته زبان فارسی را غنیتر ساختند. این کار و مسئولیتی بود که به همه حال آنرا عده ای می بایست بر دوش می گرفتند.

اما اکنون موقعیت زبان ترکی و شرایط داخلی، منطقه ای و جهانی بکلی متفاوت است. شرایط سیاسی و فرهنگی داخلی، منطقه ای و جهانی امکانات و گزینه های مساعد جدیدی را عرضه کرده که منجر به پدیدار شدن جنبش مردمی هویتخواه و برابری طلب در میان ترکان ایران و آزربایجان جنوبی شده است. از طرف دیگر زبان ترکی در ایران در اثر سیاستها و تدابیر درازمدت و همه جانبه دولت ایران وارد فاز مرگ زبانی شده و به سرعت در حال اضمحلال و نابودی است. دیگر فارسی نویسی روشنفکران خدمتی به انتقال میراث فرهنگی ملت ترک و مملکت آزربایجان به زبان و ادب فارسی نمی کند، بلکه صرفا در خدمت فارسسازی ملت ترک و مملکت آزربایجان عمل می نماید. هنگامی که زبان ملتی تحقیر و خوار شمرده شود، سرکوب گردد و با خطر از بین رفتن مواجه گردد، همه موظف به حفظ و پاسداری آنند. این مسئولیتی اخلاقی است و با سیاست و ایدئولوژی ارتباطی ندارد. این چنین است که به موازات تغییر مثبت شرایط و موقعیت خطرناک زبان ترکی، نسل جدید ترک در آزربایجان جنوبی و دیگر نقاط ایران به طرزی معجزه آسا شروع به ترکی نویسی و آفریدن آثار ادبی، فرهنگی، سیاسی و علمی خود به زبان ترکی کرده است. در ایران زبان فارسی دارای مدارس و دانشگاهها، فرهنگستانها، کتابخانه ها، سنت ادبیات معاصر، نقد ادبی، توده فارسی خوان و کانالهائی برای رسانیدن آثار فارسی به این توده فارسی خوان و سرمایه گذاریهای کلان و حمایت دولتی بی قید و شرط است. اما زبان ترکی از همه اینها محروم است. بنابراین ترکی نویسی روشنفکران فداکار ترک در شرایط فعلی ایران، صرفا نوشتن به زبان ترکی نیست، آفریدن ادبیات و زبان ادبی مدرن ترکی نیز است، تاریخ نویسی بلکه خلق تاریخ است. این پدیده، کاری سترگ مانند آفریدن از هیچ است. ترکی نویسی رفلکس وار روشنفکران نسل جدید ترک در آزربایجان جنوبی و ایران، در ضمن نوعی ایجاد علاقه و پیوند با صداهای در حال خاموش شدن دوران کودکیشان نیز است.

مساله صرفا زبانی نیست

زبان و فرهنگ ترکی، زبانی بسیار غنی و فرهنگی ریشه دار است. این زبان و فرهنگ دهه هاست که از سوی دولت ایران تحریم و ممنوع شده است. نابود ساختن زبان و فرهنگ ترکی، صرفا باعث فقیرتر شدن ایران خواهد شد. زیرا که این امر به معنی نابود ساختن میراث فرهنگی و زبانی که از آزربایجان باستان و آسیای میانه به امروزمان رسیده می باشد.

اما مساله صرفا زبانی نیست، در ایران فرهنگ ترکی نیز تحقیر و پست انگاشته شده است. مراجع رسمی و نویسندگان فارس پیوسته و بی انقطاع در حال تحقیر فرهنگ ترکی اند. این تحقیر کردن و خوار شمردن، بخشی از ایدئولوژی رسمی ایران شمرده می شود. برای تربیت کردن نسلهای جدید با این ایدئولوژی، تاریخ، ادبیات، هنر و فرهنگ متناسبی آفریده و یا جعل شد و در همه اینها ترکان و هویت و زبان و فرهنگ ترکی تحقیر و خوار شمرده شد. در این فراورده ها که طبق نگرش رسمی دولت ایران بوجود می آیند انسان ترک، وحشی، غارتگر و جاهل و حتی به راحتی به حد حیوان تنزل داده می شود. در اینگونه آثار سیاست سرکوب دولتی جنبشهای ملل غیرفارس ایران در طول قرن بیستم در آزربایجان، گیلان، کردستان، مازندران، لرستان، عربستان، بلوچستان، قاشقایسان، لارستان، لرستان و ...، فارسسازی ملل غیر فارس ایران و جانشین ساختن زبان و فرهنگ و هویت ملی آنها با زبان و فرهنگ و هویت ملی فارسی در لفافه تحکیم وحدت ملی، گسترش آموزش همگانی، پیکار با بیسوادی، نهضت سوادآموزی، مدارس عشایری، سوادآموزی اکابر و ... به عنوان حرکت و اقدامی برای متمدن ساختن قبائل و وحشیان نمایانده می شود. این نگرش عینا همان نگرش کولونیالیست اروپائیان در مناسبت با بومیان آفریقا و هندوستان و خاور دور است. در برنامه های رادیو تلویزیونی دولتی فارسی، انسان ترک تبدیل به اراذل و اوباش و در لطیفه های فارسی به شکل احمق و نادان ترسیم می شوند. در جامعه ای متمدن و بافرهنگ این پدیده ها بسیار ناخوش آیند و غریب شمرده می شوند و به عنوان آپارتاید دولتی و نژادپرستی افشاء، طرد و محکوم می گردند، زیرا رفتار مدنی در ذات خود احترام به دیگری را نهفته دارد. حال آنکه در جامعه ایران و فرهنگ فارسی این گونه رفتارها کاملا عادی و نرمال تلقی می گردند.

زدودون حافظه تاریخی ملت ترک بخش دیگری از ایدئولوژی رسمی شوونیزم فارس است. در این استقامت نام اسامی جغرافیائی تاریخی ترکی شهرها و روستاها و کوهها و رودها از ترکی به فارسی تغییر می یابد. حال آنکه این اسامی حکایت از تاریخی هزاران ساله دارند و به مردم در باره سرزمینشان، در باره فرهنگشان معلومات می دهند، به آنها در باره اینکه که هستند و چه هویتی دارند حس اعتماد به نفس و غرور می بخشند. دولت ایران با عوض کردن این چنین نامهائی با اسامی جدید بی ریشه فارسی، تاریخ و فرهنگ هزاران ساله ملتی را نابود می کند. جمهوری اسلامی ایران می باید دست از سر اسمهای ترکی بردارد و آنها را به حال خود رها کند.

علاوه بر آن در ایران تاریخ ترکی نیز قدغن شده است. ملت ترک و سرزمین آزربایجان از تاریخی چند هزار ساله برخوردار است. اگر جامعه فارس از این تاریخ ناآگاه و بی خبر است، جهان از آن از طریق سنگنوشته ها و سیاحان و تاریخ نویسان و مراکز تحقیقاتی و دانشگاهها و ... خبردار است. اما دولت ایران پس از انقلاب مشروطیت و بویژه پس از روی کار آورده شدن سلطنت پهلوی از طرف دولتهای استعماری غرب، سیاستی رسمی مبنی بر انکار رئالیته و واقعیت جامعه ایران را دنبال کرده و قومیتگرائی فارسی- پان ایرانیسم را به عنوان ایدئولوژی خود برگزیده است. پس از آن و تا به امروز  شوونیزم فارس پیوندهای خود را نه تنها از تاریخ ترکان آزربایجان و دیگر مناطق ایران، بلکه از تاریخ اعراب، کردها، بلوچها، ترکمنان و دیگر ملتهای ساکن در ایران نیز قطع نموده است

http://www.azgala.com/

 


مبارزه مسلحانه یا تروریسم؟!

 

آیدین تبریزی

 

پس از آنکه پارلمان ترکیه با تصویب قانونی مجوز ورود به شمال عراق برای تعقیب نیروهای پ ک ک را صادر کرد، بحثهایی در محافل سیاسی ایران در این مورد شدت گرفته است. آنچه در این بحثها بیشتر از همه خود را نشان می دهد، نگاه به شدت یکطرفانه و غیر منصفانه به این موضوع است. درگیری مسلحانه شورشیان پ ک ک با نیروهای نظامی ترکیه که بیش از بیست سال پیش با هدف کسب خودمختاری (آنگونه که خود مدعی هستند) شروع شده است، دراین مدت بیش از سی هزار نفر کشته برجای گذاشته است که بیشتر این کشته شده ها نه نیروهای نظامی ترکیه که کردهای ترکیه هستند که به جرم عدم همراهی و همکاری با پ ک ک و به جرم "جاش" بودن به قتل رسیده اند. علاوه بر آن قربانیان بی گناه بمب گذاری های تروریستی کور در مناطق توریستی ترکیه بخش مهم دیگری از این کشته شدگان را تشکیل می دهند.

نکته مهم دیگری که در این موضع گیری ها، به ویژه از سوی گروههای کرد ایرانی از جمله حزب دموکرات کردستان یا جبهه متحد کرد در داخل ایران دیده می شود، غیر واقعی نشان دادن عمدی وضعیت کردها در ترکیه در جهت سرپوش گذاشتن بر کارنامه خونین اعمال تروریستی پ ک ک در طی این بیست سال است. در حالیکه در سالهای اخیر بهبودی قابل توجهی در وضعیت حقوق بشر در زمینه کردها در ترکیه بوجود آمده، از جمله هویت کردی در ترکیه به صورت رسمی پذیرفته شده، زبان و ادبیات کردی در مدارس ترکیه تدریس می شود، رادیو، تلویزیون و نشریات به زبان کردی اجازه فعالیت را کسب کرده اند، در انتخابات اخیر ترکیه حدود بیست نفر از نمایندگان کرد که علنا در شعارهای انتخاباتی شان شکل فدرالی حکومت را برای آینده ترکیه تبلیغ می کنند، به پارلمان راه یافته اند و ... هنوز هم این گروههای سیاسی کرد در بیانیه هایشان ادعا می کنند که در ترکیه کردها را ترک کوهی می نامند!؟ (قضیه ای که در ترکیه به تاریخ پیوسته است ولی گویا عده ای منافعشان را در زنده نگهداشتن نفرتها می دانند) و یا ترکیه قصد نسل کشی در کردستان ترکیه را دارد و یا اینکه وضعیت کردها در ترکیه بدتر از کردها در ایران است!

اما سئوال اینجاست که آیا در ایران، کردها حق تدریس به زبان مادری خود را دارند؟ آیا در ایران نمایندگان کردها می توانند علنا خواستار نظام فدرالی شوند و با این شعار وارد مجلس شوند؟ آیا در ترکیه هم مانند ایران روزنامه گاران کرد را به اعدام محکوم می کنند؟ آقای اردوغان در یک پیام بسیار با معنا و مسالمت جویانه از پ ک ک خواسته است که هر خواسته ای دارد آن را از طریق پارلمان و انتخابات و به صورت قانونی پی گیری کند و دست از ترور و خشونت بردارد، آیا در ایران همین رفتار با حزب دموکرات و یا پژاک صورت می گیرد؟ جمهوری اسلامی به کنار، آیا اپوزوسیون خارج نشین حاضر به مذاکره با اقلیتهای ملی در ایران بر روی طرح مساله فدرالیسم هست چیزی که امروز دولت ترکیه با پذیرفتن نمایندگی کردهای مدافع فدرالیسم در پارلمان در عمل پایبندی اش را به آن نشان داده است؟ آیا اگر پ ک ک همانگونه که ادعا می کند به دنبال فدرالیسم و خود مختاری است، چرا با وجود به رسمیت شناخته شدن این ایده سیاسی توسط دولت ترکیه و فراخوان رسمی آقای اردوغان برای پی گیری خواسته هایشان (از جمله خودمختاری و فدرالیسم) از طریق مسالمت آمیز و انتخابات و پارلمان، همچنان به ترور و بمب گذاری های تروریستی خود ادامه می دهد؟

در مورد قضیه درگیری پ ک ک و ترکیه باید منصفانه قضاوت کرد. نمی توان اعمال تروریستی پ ک ک را ندیده گرفت و تنها ترکیه را که فقط "قصد" مقابله با آنها را دارد و هنوز اقدامی نکرده است و تلاش می کند با اعمال فشار دیپلماتیک مساله را حل کند، محکوم کرد!؟ من همانطور که در مقاله قبلی ام نوشتم (1) مخالف هرگونه مبارزه مسلحانه هستم و بلافاصله پس از انتشار خبری مشکوک در مورد دست بردن آذربایجانیان به اسلحه، به مخالفت برخاستم. چون اولا با جنگ و خونریزی مخالفم و ثانیا معتقدم در دنیای امروز هر گروه چریکی در نهایت اجبارا به تروریسم روی خواهد آورد چون توان مقابله با سلاحهای سنگین حکومت را ندارد. برخلاف قرون گذشته که هر اسلحه ای که دولت داشت، مخالفانش هم می توانستند داشته باشند، در دنیای امروز سلاحهای مرگبار و بی رقیب تنها در اختیار حکومتهاست و گروههای چریکی چاره ای جز بمب گذاری های تروریستی کور ندارند که در آن هر کس که از روی بدشانسی در مسیر نفرت کور آنها قرار گرفته باشد، کشته می شود، چه نظامی، چه غیر نظامی.

آقای جلال طالبانی که امروز به دلیل قرار گرفتن در موقعیت سیاسی حقیقی و روبرو شدن با واقعیتهای دنیای سیاست، به بلوغ سیاسی رسیده است، گفته است که "بارها به پ ک ک پیشنهاد داده ام که اسلحه را زمین بگذارند". به نظر من هم پ ک ک بزرگترین دشمن کردهای ترکیه است، نه فقط به این دلیل که بیشتر از آنکه ترکها را کشته باشند، کردهای ترکیه را کشته اند، بلکه به این دلیل که مهمترین بهانه را در اختیار گروههای راست افراطی ترکیه قرار داده اند که در برابر خواست برحق کردهای ترکیه، به بهانه مبارزه با تروریسم، مقاومت نشان دهند. این در حالیست که اگر کردهای ترکیه عاقل باشند به راحتی می توانند با کنار گذاردن اسلحه و ورود به عرصه سیاسی، حقوق ملی خود را در مسیر عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا، با کمک فشار گروههای حقوق بشر و   اتحادیه اروپا بدست آوردند. من بارها گفته ام که خواستار اعطای خود مختاری به کردهای ترکیه هستم درست همانچیزی که برای ترکها در ایران می خواهم. اما پ ک ک یک گروه تروریستی است و نماینده مردم کرد نیست. در دنیای امروز هرگونه مبارزه مسلحانه منتهی به تروریسم خواهد شد و کاملا محکوم است و به نظر من اگر گروههای کردهای ایرانی نیز حقیقتا دموکرات هستند باید اسلحه را زمین بگذارند و به مبارزه مسالمت آمیز و مدنی روی آورند.

هرچند سالهاست که حزب دمکرات کردستان و کومله عملا در آتش بس به سر می برند ولی باید تکلیف خود را مشخص نمایند، اگر معتقد به مبارزه سیاسی مدنی و مسالمت آمیز هستند باید شاخه های نظامی خود را منحل نمایند، ارتباطات و دفاعیاتشان را از گروههای شبه نظامی مانند پ ک ک و پژاک قطع کنند و اقدامات تروریستی آنها را محکوم نمایند در غیر اینصورت نباید انتظار داشته باشند که به صورت شریک ائتلافی با نیروهای سیاسی معتقد به مبارزه مسالمت آمیز که فاقد شاخه نظامی هستند، پذیرفته شوند. با وجود اینکه در سیاست مدرن با هر نیروی سیاسی می توان و باید گفتگو کرد ولی تنها تحت شرایط خاصی می توان با برخی گروههای سیاسی ائتلاف کرد. مطمئنا باید با حزب دمکرات کردستان و کومله و دیگران گفتگو کرد ولی برای ایجاد یک جبهه مشترک باید خواستار رعایت قواعد اساسی بازی دموکراتیک از سوی آنها و زمین گذاشتن اسلحه بود. حفظ شاخه شبه نظامی توسط این گروهها باعث می شود که آنها در ائتلافها خواستار قدرتی به مراتب بیشتر از سهمشان در افکار عمومی جامعه شوند و همین امر باعث می شود که ائتلافی مانند " كنگره مليتهاي ايران فدرال" عملا سهم بیش از پنجاه درصد از مردم ایران را در سبد کمتر از ده درصد بگذارد و آنها به خود اجازه دهند که بدون گرفتن نظر دیگران، بیانیه هایی از زبان ملیتهای ایران و در جهت آنچه منافع خود می پندارند، صادر نمایند (2)! اشکال عمده این بیانیه آن نیست که با جنگ احتمالی ترکیه در شمال عراق مخالف است بلکه اشکال عمده آن، این است که کاملا جانبدارانه از تروریسم پ ک ک حمایت کرده و بدون محکوم کردن عملیات تروریستی پ ک ک، تلاش ترکیه برای دفاع از جان شهروندانش را محکوم کرده است؟! این چه منطقی است که اجازه می دهد پ ک ک با عبور از مرز عراق شهروندان ترکیه را به قتل برساند و سپس با فرار به آن سوی مرز خود را در آزادی مطلق حس کند!؟، چون دولت ترکیه تاکنون به دلیل احترام به حق حاکمیت عراق، از تعقیب مهاجمین در آن سوی مرز خودداری کرده است و تنها به هشدار بسنده کرده است.

درست است که زمینه بروز و ظهور پ ک ک، سیاستهای آسیمیلاسیون کردها توسط حکومت های پیشین ترکیه بوده است اما همیشه در موضع گیری باید دقیق، جامع و بی طرفانه قضاوت کرد. هم سیاست آسیمیلاسیون کردها را باید محکوم کرد و هم تروریسم کور پ ک ک را. چون اگر یکجانبه قضاوت شود، عده ای واقعا باورشان می شود که حق دارند بمب گذاری کنند و انسانها بی گناه را بکشند! این اشتباه حتی توسط روشنفکران ضد جنگ جهان نیز تکرار می شود، آنها چنان یکطرفانه از آمریک ا و بوش انتقاد می کنند که گویا تروریستهایی که هموطنان عراقی شان را همه روزه به خاک و خون می کشند، یک مبارزه مقدس بر ضد اشغالگران را دنبال می کنند و همه تقصیر ها به گردن بوش است؟! هرچند نمی توان منکر اشتباه فاحش بوش شد ولی همین موضع گیری های غلط باعث آن شده است که بسیاری به آن انسان نماهای وحشی (تروریست ها)، به چشم قهرمان مبارزه با امپریالیسم بنگرند و همین مساله باعث قوت گرفتن گروههای تروریست شده است. ما نباید این اشتباه را در ایران خودمان تکرار کنیم. هیچ ارزشی وجود ندارد که بالاتر از جان انسانها باشد که بتوان برای رسیدن به آن ارزشها، با چشمان بسته انسانهای بیگناه را کشت.

اما در مورد کردهای ترکیه، باید بگویم که سیاستهای نژاد پرستانه وضد بشری تنها مختص به پان ترکیستهای ترکیه و یا پان فارسیستهای ایران نبوده و ارمغان هیتلر و موسیلینی اروپایی نیز هست. ولی نمی توان همیشه در تاریخ زندگی کرد. این حوادث را نباید فراموش کرد ولی نباید از آنها کینه ای ابدی ساخت. من کشتار مردم آذربایجان در دوران فرقه دموکرات را هرگز فراموش نخواهم کرد ولی هرگز در صدد انتقام از کسی هم نیستم. کردها در ترکیه موقعیتی استثنایی در اختیار دارند و من آرزو می کردم، شرایط ما در ایران همانند کردها در ترکیه بود. آنها باید "انتقام" از گذشته را کنار بگذارند و سلاحها را زمین گذاشته و به مبارزه مسالمت آمیز روی آورند. اگر اعتراضاتی مشابه خردادماه 1385 مردم آذربایجان، در کردستان ترکیه روی می داد، تمام خبرگزاری های بین المللی اخبار لحظه به لحظه اعتراضات را به صورت خبر فوری پخش می کردند و دولت ترکیه که در تلاش برای ورود به اتحادیه اروپاست چاره ای جز تسلیم در برابر خواست آنها و اعطای مرحله به مرحله حقوقشان نمی داشت. گرفتن حقوق انسانی در کشوری که در آن آزادی های نسبی و گردش آزاد اطلاعات وجود دارد به همین سادگی است! اما پ ک ک که با اسکورت محموله های قاچاق و زورگیری از روستاییان کرد روزگار می گذراند به این سادگی ها حاضر به دست برداشتن از منابع در آمدش نیست!

دولت ترکیه از چند سال پیش مرتب تهدید می کند که به شمال عراق حمله خواهد کرد ولی برخلاف احمدی نژاد، در ترکیه سیاستمداران عملگرایی در قدرت هستند و ترکیه در صورتی که بتواند راه حللی دیپلماتیک برای مساله بیابد مطمئنا از قرار دادن خود در برابر آمریکا و غرب اجتناب خواهد کرد. یکی از دلایل عمده عصبانیت ترکیه، حمایتهای پنهانی دولت محلی کردستان عراق از پ ک ک است. آقای مالکی گفته است که دفاتر پ ک ک در عراق بسته خواهد شد، حال سئوال اینجاست که چرا یک گروه تروریستی باید بتواند در موصل و اربیل دفتر رسمی داشته باشد؟! که حالا تحت فشار ترکیه باید بسته شود؟! اگر گروههای سیاسی کرد در عراق و ایران در صدد کمک کردن به کردهای ترکیه هستند، بهترین گزینه تلاش برای خلع سلاح پ ک ک و تبدیل آن به یک حزب سیاسی مسالمت آمیز که اجازه فعالیت در داخل ترکیه را داشته باشد، است. همانگونه که آقای طالبانی نیز به آن اشاره کرده و آقای اردوغان با پیام پرمعنای خود مبنی بر پی گیری خواسته های کردها از راه مسالمت آمیز آمادگی اش را برای پذیرش آن نشان داده است.

در این شرایط حساس نیروهای سیاسی کرد در منطقه باید هرچه سریعتر در جهت رسیدن به یک تفاهم جامع با ترکیه پیش از شروع حمله نظامی احتمالی ترکیه به شمال عراق حرکت کنند. اجزای اساسی این تفاهم می تواند شامل موارد زیر باشد:

 

1-     در خواست از ترکیه برای تصویب قانون عفو عمومی برای اعضای رده پایین پ ک ک در قبال خلع سلاح

2-     ترغیب سران پ ک ک برای خروج هرچه سریعتر از عراق و تقاضای پناهندگی از کشورهای غربی تا دولت ترکیه را که خواستار استرداد آنها شده است در برابر عمل انجام شده قرار دهند.

3-       آزادی گروگانهای ترک توسط پ ک ک برای نشان دادن حسن نیت

 

آنچه در این میان من را به عنوان یک ترک آذربایجانی برای تلاش جهت کمک به حل این معضل تشویق می کند نه تنها کمک کردن به کردها برای رسیدن به حقوق انسانی خود در ترکیه، که تثبیت نظام فدرالی در عراق و ترکیه برای کمک به پیاده شدن همین ایده در ایران آینده است. چون اگر ترکیه بتواند مشکل کردها را به صورت مسالمت آمیز حل کند هم شانس ورودش به اتحادیه اروپا افزایش خواهد یافت و هم خواهد توانست با جدیت بیشتری به دفاع از حقوق ترکها در ایران بپردازد و حداقل در رساندن صدای مبارزات مردم آذربایجان به جهان با اعتماد به نفس بیشتری عمل کند. حقیقت این است که حکومت تمامیت خواه ایران، دولت ترکیه را با سوء استفاده از مساله کردها عملا به گروگان گرفته است و با توجه به نفوذی که بر روی گروههای کرد منطقه دارد، ترکیه را در قبال حرکت ملی آذربایجان وادار به سکوت کرده به گونه ای که در جریان اعتراضات خردادماه 1385 دولت ترکیه هیچ اظهار نظر رسمی در این مورد انجام نداد و حتی خواستار برخورد انسانی با تظاهر کنندگان نیز نشد!

به نظر می رسد پذیرش تفاهم جامعی به شکل فوق که می تواند مساله تروریسم پ ک ک را برای همیشه حل کند و از طرف دیگر حق پی گیری خواست خودمختاری توسط کردهای ترکیه از طریق اعتراضات مسالمت آمیز خیابانی و تشکیل احزاب و شرکت در انتخابات را تضمین کند دور از دسترس نیست. بویژه اینکه ترکیه که به دنبال ورود به اتحادیه اروپایی است به تدریج مجبور به پذیرش خواست کردهای ترکیه خواهد شد. اما برای رسیدن به این امر در درجه اول باید تروریسم و جنگ و خونریزی متوقف شود و اجازه داده شود تا نمایندگان میانه رو پارلمان ترکیه بتوانند به تدریج حساسیتها را در جامعه ترکیه از میان برداشته و نظر موافق روشنفکران ترک را نیز جلب کنند، چیزی که با توجه به اظهار نظرهای شخصیتهای مطرحی چون اورهان پاموک دور از دسترس نیست و تنها به گذر زمان و فراموشی دردها و کینه های ناشی از تروریسم بیست ساله در ترکیه نیاز دارد که می تواند به موازات پروسه طولانی عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا به نتیجه مطلوب برسد. در این لحظات حساس تاریخی، فعالین سیاسی کرد با انتخاب حساس و مهمی در مورد سرنوشت آینده کردهای منطقه روبرو هستند که یک تصمیم عاقلانه می تواند قدمی مهم در حل یکی از مسائل پیچیده منطقه ما باشد و تصمیمات نادرست می تواند سرنوشت همه مردم منطقه را به سوی جنگ و تباهی بکشاند.

 

(1): http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=2&news-id=43607&nid=autor

(2): http://iranfederal.org/fa/?p=218

 


زندان ائوين شاه راه آزادي آذربايجان جنوبي

ديکتاتور شاهراه دموکراسي را که به سرمنزل آزادي ختم مي­شود ناديده مي­گيرد و کوچه پس کوچه­هاي استبداد را برميگزيند. استبداد راه برون رفتي براي خود باقي نگذاشته است. بن بست مطلق انتهاي راه ديکتاتور است و براي باز کردن راه از اين بن­بست به جاي تفکر و انديشيدن، به تعصب مطلق گرفتار گشته و سر خود را به ديوار بن­بست ميکوبد. عاقبت سربه ديوار کوبيدن­ها، سردرد، سرگيجه و در انتها مرگ مغزي است. آنچه ديکتاتور براي خود در مقابل دموکراسي به تصوير مي­کشد دشمني ديرينه است و بس. تنها راه براي حل اين مشکل را استفاده از نيروي جسماني بدون تفکر مي­بيند. آن چيزي که براي ديکتاتورهاي جهان سوم اهميت دارد استبداد است و بس. از دير باز ديکتاتورها در تاريخ بشريت حضور پررنگ داشته­اند. حضور ديکتاتورها همراه با رنج و عذاب براي بشريت بوده است در انتهاي راه نيز خود گرفتار ديکتاتوري خويش شده و از روزگار با بدنامي تمام محو گشته­اند. شايد به نظر مي­آمد صدام آخرين نسل ديکتاتورها باشد اما امروزه می­بینیم دیکتاتورها عبرت­آموزی را از یاد برده­اند، و تا زماني که جوامع استبدادزده وجود دارند ديکتاتورها نيز خواهند آمد و رسوايي جديد بر تاريخ بشريت خواهند افزود.

در برابر ديکتاتورها مران آزاده در تمامي اعصار وجود داشته­اند و خواهند آمد. نبرد هميشگي ميان استبداد و آزادي ادامه خواهد يافت. نتيجه نهايي مبارزه بين آزادي و استبداد پيروزي آزادي است و بس. تاريخ مردان آزاده بزرگي را به ياد دارد.

بابک قهرمان آذربايجان، مهاتما گاندي، نلسون ماندلا، صفرخان قهرمانيان... مردان آزاده­اي که تاريخ انسان به اينها مديون خواهدبود. هر سدي، روزي شکسته خواهد شد. ديوار برلين فرو ريخت، سيم­خاردارهاي شوروي برچيده شدند، ديوارهاي زندان پهلوي فروريخت، آفريقا از چنگال فاشيست­ها رهايي يافت، هندوستان آزادي يافت. اگر چه علاقه­اي به دفاع از جبر تاريخ ندارم ولي گويي اين رويدادها دانه­هاي تسبيحي هستند که هر دوره در گوشه­اي از جهان رخ مي­دهد. امروز نيز نوبت آذربايجان جنوبي است مبارزه با استبداد تا پيروزي دموکراسي ادامه خواهد داشت.    

خبر دستگيري دکتر محمدعلي حيدري، استاد علوم سياسي دانشگاه تبريز مرا بر آن داشت که اين يادداشت­ها را در ذهن خود مرور کرده و به قلم بياورم. مبارزان امروز آذربايجان؛ عباس ليساني، سعيد متين­پور، عبدالله عباسي جوان، ابراهيم جعفرزاده، جليل غني­لو، ائلياز يکانلي، هادي حميدي، عباس بنايي، جواد حسن­پور، بهروز صفري، ليلا حيدري... و بالاخره دکتر محمودعلي حيدري، ادامه­دهنده راه مبارزه براي دموکراسي و آزادي هستند.

گويا ديکتاتور نمي­تواند نتايج اعمال خويش را پيش­بيني کند و همچنين عاقبت ديکتاتورهاي پيشين را نيز به ياد نمي­آورد. البته حق دارد اين چنين ببيند جون حافظه­ ديکتاور به خاطرآوردن را از ياد برده است. تمامي حافظه ديکتاتور پر از غرور کاذب است و بس. آنچه امروز ديکتاتور نمي­تواند ببيند و بداند اين است که عباس، سعيد، جليل، ابراهيم، عبدالله، ائلياز، ائلمان، هادي،ليلا، بهروز،امير پرندگان آزادي يک ملت هستند و هرچه دربند استبداد و استعمار بمانند روح آزادي را بيشتر تعالي مي­دهند و به جولان درمي­آورند. امروز روح آزادي در آذربايجان جنوبي غليان مي­کند و سدهاي اين چنيني در برار سيل خروشان آزادي­خواهان موقتي هستند و در آينده نزديک فرو خواهند ريخت. ديکتاتور از آزادي ملتها مي­ترسد. آذربايجان ؛هرچند به کندي و به سختي؛  دموکراسي و آزادي را در خود پرورش مي­دهد و اين آزادي را به دست خواهد­آورد. همان ذات انساني آذربايجاني است که استبداد را فرو خواهد ريخت.

با ديگر دوستان آشنايي نزديک چنداني ندارم ولي مهندس عبدالله عباسي جوان و دکتر محمد علي حيدري را از نزديک و به خوبي مي­شناسم و دقيقاَ به دليل همين شناخت به حال بازجويي­هايي که ايشان را استنطاق مي­کنند، تأسف مي­خورم. چون اگر پرده خشونت و استبداد را از جلوي چشم خود برانند خواهند فهميد که بايستي در کلاس اين دو استاد گرانقدر نشست و از آنان درس آزادي­خواهي، دموکراسي ، آزادگي و انسان­دوستي ياد گرفت و در پايان کلاس اشکالات ناشي از ذهن ناآماده خود را براي دموکراسي را از آنان پرسيد. يقين دارم اين اساتيد، هر چند به سختي، ولي مي­توانند اين مفاهيم را به مستنطقين ساتور به دست ياد دهند. اما چه سود که مستنطقين عاملي کور بيش نيستند و از بالا دستور ديگري آمده است؛ مستنطقين نبايد بفهمند و بدانند. مستنطقين فقط بايد بپرسند که چرا براي ملت خويش عدالت و آزادي مي­خواهيد؟!

امروز در قرن بيست و يکم، باز به جرم احقاق حقوق انسانها، انديشمندان شکنجه مي­شوند. شکنجه و زندان اولين فضاي تعريف شده براي افراد صاحب انديشه و دموکرات است.در انتها تأسف دروني خود را  از دستگيري  افراد صاحب انديشه  و سرکوب تفکر،  اعلام مي­دارم.

راه آزادي و دموکراسي   از ويرانه­هاي استبداد و استعمار عبور مي­کند و تمام آزادي­خواهان بايد اين مسير پرمشقت را طي کنند. حسناي 8ساله نيز مجبور به عبور از اين راه پر مشقت همچون ياران آذربايجاني ديگرش(عباس، سعيد، ابراهيم، عبدالله، جليل، محمدعلي، بهروز، هادي و ...) مي­باشد. چون آذربايجان آزاد و زندگي آزاد در داخل آذربايجان آزاد اين مشقتها را مي­طلبد.

 

                                                                      

                                                                                    به اميد آزادي تمامي انسانها و ملتها

                                                                                                        تورکاي         


ماشااله رزمی

 

 

میدان گرگ در تبریز

( قورت میدانی )

 

 

در قسمت شرقی شهر تبریز اندکی بالاتر از مسجد کبود ، محله قدیمی « قورت میدانی » یعنی میدان گرک واقع شده است که از طرف جنوب به محله خیابان و از  طرف شمال به « میدان چایی » رودخانه ای که از وسط شهر می گذرد ختم می شود .

در دوره رضا شاه زمانی که فارسی کردن اسامی جغرافیائی آذربایجان با شدت و حدت تمام جریان داشت ، نام این محله را نیز ظاهرا برای از بین بردن حافظه تاریخی مردم تبریز ، بدون اینکه وجه تسمیه آنرا توضیح بدهند تغییر داده و آنرا میدان قطب نامیدند و از آن تاریخ تا بحال همچنان در اسناد رسمی و اوراق مالکیت از این محل بنام « میدان قطب » یاد می شود بدون اینکه ربطی به قطب جغرافیائی و یا قطب صنعتی و یا حتی به شخصیتی که قطب نامیده شود داشته باشد . ولی تبریزیان بدرستی در محاوره روزمره خود این محل را بنام اصلی آن یعنی « قورت میدانی » می نامند .

و اما چرا این محل میدان گرگ نامیده می شود ؟

شاهزاده نادر میرزا معتبر ترین مورخ دوره قاجار و از نوادگان فتحعلی شاه در اثر ماندگار خود بنام « تاریخ و جغرافی دار السلطنه تبریز » می نویسد :

 

« تبریزیان به روزگار گذشته دیدنیها داشتند که یکی از آنها بازی گرگ بود و اکنون آن میدان که این کار آنجا همی کردند به جای است و قورت میدانی نامند . آنجا بود که گرگهای نر به کوچکی همی گرفتند و تربیت همی کردند . به هر کویی ، به سال چند روز ، جنگ گرگ بود . از هر محله گرگی درنده همی آوردند و مردم دو طرف سلاح پوشیده حاضر بودندی . گرگها به یکدیگر حمله همی دادندی . با دهان بسته یکدیگر را مالش همی دادند و به آغوش همی فشردند . از هر دو سوی هیاهوی خواستی که گرگ ما خوب به بغل آمد . آن دسته دیگر گرگ خود بستودی تا کار از سخن به رزم کشیدی . گاه بودی صد تن کشته و مجروح شدی . پادشاه بزرگ ، شاه عباس  ، این کار زشت  بر داشت .

حکایت . شنودم که پیری صدساله را گفتند گرگ فلان کوی فرزند جوان تورا شکم بدرید ، بمرد . گفت : برگوی که گرگ ما خوب به بغل آمد یا آن گرگ ؟ گفتند : گرگ کوی ما خوب به بغل آمد . گفت : مردن پسر سهل باشد . »

 

در باره  آغاز پیدایش بازی گرگ در تبریز اطلاعات دقیقی در دست نیست واز قرائن تاریخی چنین استنباط می شود که

این بازی یعنی« قورت بوغوشدورماخ » از عادات قدیمی اقوام ترک باشد که طبق نوشته نادر میرزا تا دوره صفویه ادامه داشته است . همینقدر می دانیم که ترک ها در جنگ های قبیله ای و حمله ، از گرگ برای ایجاد وحشت و اغتشاش در صفوف دشمن استفاده می کردند و این شیوه تا زمان اختراع تفنگ و کاربرد سلاح آتشین انفرادی در جنگ دوام داشته است و آخرین موارد آن در دوره  آق قویونلو ها بوده است که افرادی مسئول تربیت گرگ و ملقب به « قورد اوتاران » برای استفاده جنگی بوده اند .

در شهر های مختلف آذربایجان نیز میدان گرگ وجود داشته است که بتدریج از بین رفته اند . بعضی از میدان هائی هم که لاشه گرگ هاری در آنجا به نمایش گذاشته شده میدان گرگ نام گرفته است .

 

افسانه گرگ آدمخوار در همه جای دنیا وجود دارد ولی در حقیقت فقط گرگ هار شده و گرگ پیر که توان شکار کردن ندارد اگر فرصت پیدا کند به آدم حمله می کند و گرنه در حالت عادی گرگ که شکارچی ماهری است قبل از آینکه انسان اورا ببیند ، او انسان را می بیند و دور می شود .

 

علیرغم اینکه استفاده از گرگ در جنگ و همچنین برای مسابقه صد ها سال است که پایان یافته ولی ایجاد وحشت در میان مردم با شایعه پیدا شدن گرگ آدمخور و گرگ بچه خور تا پنجاه سال پیش  در تبریز رایج بوده است . خوب بیاد دارم که در تابستان سال 1332 شمسی با استفاده از یک اتفاق ساده و کشته شدن یک بچه در اثر حمله گرگ در محله حکم آباد تبریز ، عوامل خاصی برای انحراف افکار عمومی ، داستان گرگ بچه خور را که هر روز کودکی را می دزدد و می خورد شایع نمودند و هفته ها مردم را مشغول و وحشت زده کردند . مردم معمولی نیز به این شایعه دامن زده وبا الهام گرفتن از اسطوره گرگ خاکستری که در فرهنگ ترک جایگاه ویژه ای دارد ، شعر و افسانه در باره گرگ مرموز ساختند  که هر روز در محلی از شهر ظاهر می شود و بعد از دزدیدن بچه ای ناگهان ناپدید می شود .

در آن دوره مرسوم بود که تبریزی ها برای استفاده از هوای مطبوع تابستان ، شبها در حیاط خانه های خود می خوابیدند ولی شایعه گرگ مرموز باعث شده بود که آنروزها از ترس گرگ خیالی دیگر در حیاط یا در پشت بام نخوابند . در آن زمان من کودکی شش ساله بودم و معنی سیاسی گرگ آدمخور را نمی فهمیدم و سال ها بعد از اهل نظر شنیدم که ماجرای گرگ آدمخور شایعه ای سیاسی بود و از مرکز مشخصی هدایت می شد .

و اما من در عالم کودکی شعری را که از زبان بچه های دیگر یاد گرفته بودم و همراه با بچه های محل می خواندم هنوز خوب بخاطر دارم که بقرار زیر بود :                                                 ترجمه :

 

قورت دئیرم فرشته یم                                                        گرگ نیستم فرشته ام

چوخداندیر من بو ایشده یم                                                   مدتهاست که این کاره ام

قوجالارا دیشیم باتمیر                                                        دندانم به پیرها کارگرنیست

 جوانلارا گوجوم چاتمیر                                                    زورم به جوان ها نمی رسد

اوشاقلار ایله دویوشده یم .                                                  با کودکان در جنگ هستم .

 

بالاخره بعد از هفته ها کسانی که شایعه راساخته بودند و ظاهرا به اهداف خود نیز رسیدند آب ها از اسیاب افتاد و شخصی بنام علی باغبان گرگی را در باغات حکم آباد با تفنگ زد یعنی همانجائی که در ابتدا گرگی کودکی را دریده بود و  لاشه  آن گرگ را بر روی نردبانی  در مقابل باغ گلستان بنمایش گذاشتند و باین ترتیب غائله گرگ آدمخور خاتمه یافت . اما این واقعه در ذهن من چنان جای گرفت که بعدا انگیزه ای شد برای تحقیق درباره گرگ اسطوره ای  ، گرگ

« فرشته » ، گرگی که « غیب » می شود ، گرگی که از « خارج » آمده است  ، گرگی که زمان برای او مفهوم ندارد

و تا قیامت زنده خواهد ماند .

اما منظور از بیان خاطره فوق این بود  که معلوم شود ، گرگ نه تنها در اساطیر و فرهنگ ترک حضور برجسته دارد بلکه پای گرگ به مسائل سیاسی نیز کشیده شده است چنانکه اکنون نیز هر وقت نام گرگ خاکستری مطرح می شود ، افراد ی که اطلاعی از اسطوره گرگ خاکستری در فرهنگ ترک ندارند نا آگاهانه ( بعضی ها نیز آگاهانه ) ، گرگ خاکستری را معادل یک گروه سیاسی بهمین نام در ترکیه دانسته و موضعگیری سیاسی می کنند . گروه سیاسی یاد شده  یک جریان جدید است ولی اسطوره گرگ خاکستری در اعماق تاریخ ترکان جای دارد .

                                                                                           

 

گرگ از دوران باستان در همه زوایای فرهنگ ترک جای ویژه ای بخود اختصاص داده است . من در مقاله :

« گرگ در اساطیر ترک » بطور مفصل این موضوع را شرح داده ام .

 

در اسطوره های باستانی اقوام ترک « گوگ بوری » یا گرگ آسمانی بعنوان نیای نخستین ترک ها یاد شده است . ج . ج . ساندرز در کتاب « تاریخ فتوحات مغول » که توسط ابوالقاسم حالت  بفارسی نیز ترجمه شده است  .در باره گوگ ترک ها که در قرن ششم میلادی امپراطوری بزرگ «گوگ ترک » را تشکیل دادند می نویسد :

 

« توتم قبیله ئی این ترکان گرگ بود . مانند رمولوس و رموس ( بنیانگزاران افسانه ای شهر رم )، پدر نژاد ترکان را آن حیوان شیر داده بود . یک سر گرگ را هم که از طلا ریخته بودند ، بر سر چوب پرچم های خود نصب می کردند . »

 

خیلی قبل از آن نیز گرگ سمبل اقوام ترک بوده است . امروزه از روی سالنامه های چینی در می یابیم که در دوره امپراطوری بزرگ « هون » (قرن دوم قبل از میلاد ) نیزعلامت گرگ در لشکر کشی ها موجود بوده است .

 

در داستان های « اوغوز نامه » نیز که بوسیله انتشارات فرزانه در تهران منتشر شده است  ، گرگ آسمانی ( گوگ بوری ) یا گرگ خاکستری ( بوز قورت » اوغوز خاقان را در بسیاری از فتوحات یاری و راهنمائی می کند :

 

« اوغوز خاقان اسبها را زین کرد و پرچم ها را بر افراشت و لشکر را برای جنگ با اوروم خاقان حرکت داد . پس از چهل روز وی در دامنه کوهی به نام « بوز داغی » ( کوه یخ ) اردو زد و به خواب رفت . در روشنایی سحرگاهان

نوری چون پرتو آفتاب بر فضای اندرون خیمه اش تابید و از میان آن گرگ بزرگ و خاکستری رنگی که یال پر پشتی داشت پدید آمد و گفت اورا راهنمائی خواهد کرد . لشکر به راه افتاد و در این هنگام همگان دیدند که گرگی بزرگ  پیشاپیش لشکریان در حال حرکت بود ...

 این گرگ آسمانی در سایر لشکر کشی های اوغوزخان نیز همراه و یاور او بود . »

 

 

گرگ در زبان باستانی ترک ها « قاسقیر » ( kaskur  ) و بعد ها « بوری » (bori ) نام داشته است  . هزار سال پیش (464 هجری قمری )محمود کاشغری در « دیوان لغات الترک » هر دو واژه یعنی « قورت » و « بوری » را بکار برده است . در زبان ترکمنی نیز که نوادگان اصیل اوغوز ها می باشند همین حالا اصطلاح بوری  کاربرد دارد مثلا در این مثل :

« ائل اوغری سیز ، داغ بوری سیز بولماز » یعنی ایل بدون دزد و کوه بدون گرگ نمی باشد .

 

نظر باینکه گرگ در دوره آنیمیسم توتم اقوام ترک بوده است ، استفاده از اصطلاح « گوگ بوری » یعنی گرگ آسمانی  تابو محسوب می شده و آنرا مستقیما بر زبان نمی آوردند و بجای آن از اسامی اشاره استفاده می کردند و ظاهرا بعد از پذیرش اسلام و بودیسم توسط اقوام ترک ، نام قورت و جاناوار متداول شده است .

اسلام و بودیسم برای مبارزه با اعتقادات اولیه ترکان گرگ را به موجودات زیان رساننده  از جمله قورت یا قورد که در ضمن بمعنی « کرم » نیز است ، تشبیه کردند و قورت بجای بوری متداول شد . اما مثلی در میان ترکان وجود داشت ودارد که می گوید « قوردون آدین گتیر سن ، قوردا راست گلرسن » یعنی اگر نام گرگ را بر زبان بیاوری ، با گرگ روبرو خواهی شد . بدین جهت دامداران نام گرگ را بر زبان نمی آورند و بجای آن نام دیگری که از طایفه ای به طایفه دیگر تغییر می کند و برای مردم همان طایفه یا همان ده قابل فهم است ، بکار می برند مانند « آیقیر » و « قودوز » و نظایر اینها .

 

معتقدان به « تابو » یا واژه ممنوعه از اصطلاحات کنایه استفاده می کنند که در زبان علمی آنرا « اوفمیزم »

( euphemism ) یا حسن تعبیر می نامند . از نظر زبانشناسان تکرار واژه  جدید بجای واژه ممنوع بعد از مدتی واژه ممنوعه را متروک می کند و در عوض « اوفمیزم » جایگزین آن می گردد . به عنوان مثال ، روس ها نام خرس را برزبان نمی آوردند و فکر می کردند اگر آنرا بر زبان بیاورند خرس حاضر خواهد شد و به آنان زیان خواهد رساند . بدین جهت واژه خرس اکنون متروک شده و امروزه در زبان روسی خرس را « عسلخور » می نامند .

 

ترکان صفات قدرت و شجاعت را بسیار ارج می نهند و این پایه اصلی پندار اولیه آنان به « گرگ آسمانی » می باشد زیرا گرگ حیوانی است بسیار قوی ، باهوش و نترس . در روایت ترکمنی اسطوره « کور اوغلی » قهرمان داستان در وصف اسب خود می گوید : « اصلی بوری ، سویی سوغون » یعنی اصل او از گرگ و نژادش گوزن است . و در جای دیگر در ستایش اسبان جنگی خود  (قیر آت و در آت ) آنها را به گرگ تشبیه می کند « دگیرمن ساغیلی ، آج قورد بویونلی » یعنی کپلی چون سنگ آسیا و گردنی چون گرگ گرسنه دارد .

 

در اسطوره ده ده قورقودهنگامی که ایل « سالیر قازان » خان اوغوز به تاراج می رود ، قازان آواره و نالان از آب روان سراغ ایل خود را می گیرد . و داستان چنین ادامه می یابد :

« آب روان کی می تواند خبری باز گوید . از آب گذشت . این بار به گرگی برخورد و. گفت « دیدار گرگ امری مبارک است .» ( قوردون ئوزی مبارک ) بگذار از او نیز خبری باز جویم :

ای که آفتابت به هنگام شب تار طلوع می کند (کنایه از برق چشمان گرگ در شب ).

 و بهنگام برف و باران شجاعانه پایداری می کنی

 ای که اسبان « قاراقوچ » را به شیهه وا می داری

و اگر شتر سرخرنگی ببینی ، تازیانه وار دم می جنبانی

 و آغلهای محکم را با ضربات پشتت در هم می شکنی

و به گوسفندان فربه چنگ می اندازی

 و دنبه خونین را به دندان می کنی و با ولع می بلعی

 ای که صدایت در میان سگهای گله غوغا برپا می کند.

 و چوپانان را شبانه به تکاپو وا می داری

 آیا از اردوی من خبری داری ، به من باز گوی

 این سر بلازده ام قربان تو باد ( قارا باشیم قربان اولسون قوردوم سانا )

 آیا شنیده ای که گرگ خبری باز گوید ؟

 قازان نومیدانه به راه افتاد ...»

 

در زبان آذربایجانی دو اصطلاح بسیار رایج وجود دارد که ظاهرا باقی مانده از اعتقادات اولیه ترکان و بیانگر خویشاوندی با گرگ است . یکی از این اصطلاحات که در تبریز رایج است در اشاره به فامیل دور بکارمی رود و وقتی گفیه می شود که : « ایتیمین قورت دائی سی » یعنی فامیل بسیار دور من است . اصطلاح دیگر « قورت قودامیز» می باشد که بمعنی فامیل سببی است . در میان اقوام ترک رسمی خرافی وجود داشته است که دختر بچه ای را از هنگام تولد بصورت سمبلیک به گرگ می دادند یعنی بخیال خودشان .با گرگ نامزد می کردند و باین ترتیب با گرگ فامیل می شدند تا گرگ به گله آنان آسیب نرساند چون می گفتند گرگ فامیل سببی ماست ( قورت قودامیزدیر ) و فامیل به اعضاء دیگر فامیل ضرر نمی زند .  این عادت همین حالا نیز در میان بعضی از طوایف ترکمن ساکن در ایران باقی مانده

است .

 

از قرن هشتم میلادی که مسلمان شدن ترکان شروع شده است احترام و ابهتی که گرگ در فرهنگ باستانی ترک داشته است جای خود را به بدگوئی از گرگ و اینکه موجودی زیان رساننده و بی رحم  است می دهد و مصداق بارز قهر و خشونت می شود مثلا در این ضرب المثل : « قورت قوزو نی یئسه ده آغزی قانلی دیر یئمه سده  »  یعنی گرگ چه بره را خورده باشد ، چه نخورده باشد دهانش خونین است . از این به بعد است که در داستانهای کودکانه اغلب گرگ با تمام قدرتی که دارد فریب روباه  ضعیفی را می خورد و با ساده لوحی تمام به تله می افتد . شاید هم راویان این افسانه ها کوشیده اند لااقل در افسانه و متل بر گرگ غلبه کنند زیرا در زندگی واقعی چنین چیزی امکان پذیر نبوده است و یا اینکه خواسته اند با ضعیف توصیف کردن گرگ بر ترس خود از آن موجود با هوش و قوی غلبه کنند .

 

انواع بازی های کودکانه نیز وجود دارد که باز سازی ورزشی صحنه های  جدال دائمی انسانهای گله دار باگرگ و درعین حال بیانگر همزیستی اجباری طوایف گله دار باگرگ است یکی از معروفترین این بازی ها « آرا کسدیر»

است  که یک بازی دستجمعی می باشد و نحوه فرار از مقابل گرگ را آموزش می دهد . این بازی  در تمام کشور های ترک زبان مرسوم و رایج است  .

 

یکی از معروفترین حکایاتی که در باره گرگ و بره است ، داستانی است که گرگ از بالای چشمه و بره از پائین چشمه آب می خورد اما گرگ به بره پرخاش می کند که چرا آب مرا گل آلود می کنی ؟ در این داستان جواب بره دوگونه روایت می شود . یک روایت اینست که بره با التماس می گوید : من پائین هستم و نمیتوانم آب را گل آلود کنم . که گرگ عصبانی می شود و به بره حمله می کند . روایت دیگر اینست که بره با اعتراض می گوید : اگر قصد خوردن مرا داری چرا دیگر بهانه تراشی می کنی ؟ که باز بخاطر اینکه بره زبان درازی کرده است مورد حمله واقع می شود .

لافونتن شاعر فرانسوی که بگفته خودش داستانهای هندی « کلیله و دمنه » منبع الهام او بوده است ، حکایت آب خوردن گرگ و بره ازیک چشمه را بنظم کشیده و از طریق حکایت منظوم او این داستان در کشورهای غربی  رواج یافته است .

 نتیجه اخلاقی  داستان کلیله و دمنه  نیز این ضرب المثل ترکی است : « قورت دان قوزو یا قارداش اولماز »

یعنی برادری گرگ و بره  بجائی نخواهد رسید .

 


www.turkiran.com