بحث شیرین اپُوزیسیون ومساله ی ملی آ.اورموی بیست ونهم آذر1385
برخورد به نظرات آقایان منوچهرصالحی ومجید زربخش در شماره های 112 و117 طرحی نو
مفهوم ِاپُوزیسیون برای ِمبارزین ِایرانی باآنچیزیکه در سیستمهای ِپارلمانی ِغرب رواج دارد بکلی متفاوت بوده،بطورعموم درغرب اپوزیسیون ِبرون پارلمانی مفهومی نداردوبرعکس درکشورمانیز
اپوزیسیون ِدرون پارلمانی مفهوم ندارد.
تحت نام اپوزیسیون ما آن جریان ها،گروه ها،سازمانها ونظراتی رادرحال حاضردرمدّنظرداریم که نفی
ونابودی کل رژیم جمهوری اسلامی راخواسته وهیچ بخشی ازآنرااصلاح پذیر،مترقی و مردمی نمیداند.
این اپُوزیسیون آنچنان گسترده است که شاید بتوان آنرابا وسعت وگستردگی قیام ضد سلطنتی سال 57
مقایسه نمود.امروره به جز جیره خواران رژیم،ارگانهای مختلف سرکوب،جوامع گوناگون روحانیت
......ونیزبخشی از مردم ناآگاه با توهمات مذهبی ،اکثریت مردم مخالف رژیم اند،البته بافکرواندشه ی
مختلف وچه بسا متضاد .
پراکندگی ونبودآتوریته ی متشکل با مشی وبرنامه ی انقلابی جهت رهبری مبارزات مردم،آنچنان جوی
رابوجودآورده که بخشی ازمردم در بیشتر موارد ازسازمانهای سیاسی یا باصطلاح خودشان"سیاسیون"
قطع امید نموده وچشم امید به نیروهای "غیبی"!!!ویاآمریکا دوخته اند.
پراکندگی وآشفته فکری اپُوزیسیون بحدی است که تئوری پردازان ومزدوران رژیم ضد ملی شاه با وقاحت وبیشرمی نه تنها صحبت از دموکراسی،آزادی وحقوق بشرمینمایند،بلکه با براه انداختن بحث و
سمینارخواهان اتحادنیروها نیزمیباشند !!!
خوشبختانه اکثریت مردم زندانیا ن سیاسی زنده مانده از شکنجه های ساواک آریامهری- که مبارزه را
همچنان در رژیم کاملأ وحشی جمهوری اسلامی ادامه داده اند- رابعنوان شاهدان زنده وعینی دوران نکبتبارسلطنت ننگین پهلوی ارج نهاده وفریب مزدوران وتئوری پردازان رژیم وطن فروش شاه مثل
داریوش همایون وزیراطلاعات(هم جرم پرویز ثابتی مقام امنیتی)یعنی سرسپردگان وشکنجه گران
دیروزی و" آزادیخواهان ودمکراتهای امروزی" را نخواهند خورد.
داریوش همایون مزدوری وفعالیت ضد انقلابی خود را در سازمان فاشیستی "حزب سوسیالیست ملی
کارگران ایران" دردوران حکومت ملی زنده یاد مصدق ،در گروه چماق بدستان این حزب معروف به
گروه" سیاه جامه گان"(سیاه پوشان)،باتخریب وآتش زدن کتابفروشی ها ودفاتر سازمانهای مترقی و
ضرب وشتم مبارزین شروع کرده ومدارج خیانت ومزدوری را در مقامهائی چون سردبیری نشریات
مختلف سرکوب،قائم مقام حزب فاشیستی رستاخیز،سخنگوی دولت ووزیر اطلاعات رژیم ضد ملی
سابق طی نمود.مبارزه علیه جنایات گسترده ی رژیم جمهوری اسلامی نباید ونمیتواند مانع افشاگری
مجریان ومجرمین رژیم سابق باشد.
با احترام به آزادی بیان واندیشه،تجربه ی تلخ قیام ضد سلطنتی که قاتلین وشکنجه گران آتی در آنموقع
نظیر لاجوردی ،خلخالی،رفسنجانی و....زیر شعار اساسی جنبش "مرگ برشاه"بدرون صفوف جنبش
خزیدند وآنرا به بیراهه بردند،در واقع همان" آزادیخواهی ودموکراسی طلبی" داریوش همایون وهم –
جرم وهمکاران شکنجه گرشان میباشد.قدرتمندان جدید درآنموقع با محو ونابودی اسناد ومدارک مهم،
اعدامهای عجولانه بدون شرکت مجامع بین المللی وبازمانگان قربانیان جنایات بیشمار شاهنشاهی،مانع
ازافشاء شدن رابطه وهمکاری ساواک با بخش وسیعی از روحا نیت از یک سو،کاستن ازخشم مردم
وعدم حسابرسی کارگزاران ومجریان رژیم شاهنشاهی ازدیگر سوشدند.
تعدادی از طرفداران رژیم سلطنتی درواقع بخشی از اپوزیسیون ارتجاعی با براه انداختن بحثهائی بی ربط ازجمله "دموکراسی یا جمهوری"خیال برپائی نظام سلطنتی سوئد در ایران را دارند،گر چه فرض
محال – محال نیست ونیز آرزو بر جوانان عیب نیست ولی توجه به نکات زیر لازم و ضروری است:
- در بهمن ماه 1357 نظام منحوس شاهنشاهی درکشور آسیائی ایران بگذشته وتاریخ سپرده شد.شعار
"مرگ بر شاه"ونیزشعار"مرگ بر سلطنت ننگین پهلوی" هنوزاز در ودیوارکوچه وخیابانهای بیشتر
شهرها از جمله در زیر پل های عباس آباد و سیدخندان تهران پاک نشده است.
- رژیم وحشی شاهنشاهی پهلوی ورژیم وحشی ترجمهوری اسلامی دوروی یک سکه بوده وجنایات
وسیع قدرتمندان کنونی بهیچ وجه حقانیت حاکمان قبلی نیست.
- مفهوم سلطنت برای ایرانی ها چیزی جزیادآوراستبداد وتوحش شاهنشاهی آسیائی پهلوی مونتاژخارج
چیز دیگری نیست."رژیم پهلوی ساخته وپرداخته ی انگلیس است" دفاعیات زنده یاد دکتر مصدق.
- سطح فرهنگ وآگاهی مردم سوئد که حد اقل در صد سال اخیربادموکراسی پارلمانی غرب تربیت
یافته اند،باسطح فرهنگ ما یکی نیست.
- در سوئد کمیته ای مرکب از تمام احزاب پارلمانی جهت برداشتن سلطنت بوسیله ی رفراندم وجود
دارد وفعالیت میکند. بخاطرطول عمرزیاد،پیران گروه بزرگی را تشکیل میدهند که رای آنها متاسفانه
مورد سوء استفاده ی احزاب بزرگ قرار میگیرد.کمیته ی مزبورسلطنت را(تقریبأ با دویست میلیون
کرون خرج سالانه از پول مالیات مردم) سربار وانگل جامعه تشخیص داده ودر جهت برچیدن آن
فعالیت میکند.ولی احزاب بزرگ بابرخورداری از قدرت بیشتربا دوزوکلک های پارلمانی با رای و
رای کشی ،وبیان اینکه افراد مسن جامعه دوستارحفظ سنتهای قدیم اند،در پیشرفت کارهای کمیته جهت
برچیدن وطرد سلطنت سربار وانگل جامعه کارشکنی میکنند.
(گفته هادر موردسوئد رابرای دور نیافتن از بحث اصلی با این مطلب تمام میکنم که سوئدهم مثل همه
جوامع غربی مشکلات مخصوص بخود را دارد:باوجود قوانین مترقی، خارجی تباران درزمینه های
مختلف اجتماعی از جمله تهیه ی مسکن،کاریابی و...بامشکلات وتبعیض روبرو بوده بطوریکه دولت
سوئد بارها از طرف مجامع مترقی،سازمانهای حقوق بشر،شخصیت های مترقی محکوم ومورد سر-
زنش قراگرفته است.)
با توجه بمطالب بالاسازمانها،گروه ها وافرادفرهنگی- سیاسی زیرکه بهردلیلی در مقابل رژیم جمهوری
اسلامی صف آرائی نموده اند،نمیتوانند جزء اپُوزیسیون مترقی ومردمی باشند:
یکم- تمام جناحهای سلطنت طلبان ،تئوری پردازان ومزدوران رژیم فاسد ودست نشانده ی پهلوی ها
که دستشان بخون مبارزین آغشته بوده ودر واقع با قتل زیر شکنجه (42 مورد در دوره ی پهلوی دوم)
واعدام مبارزین وانقلابیون،جنبش مردم را از رهبری انقلابی تهی نموده وتقدیم ارتجاع مذهبی نمودند.
اگر ماهیت مذهبیون بنیاد گرادر دفاع از آزادی در زمان قیام برای مردم وبخشی ازباصطلاح مبارزین
روشن نبود،خوشبختانه ماهیت داریوش همایون وهمکاران شکنجه گرشان روشن است.
دوم- تمام دست اندرکاران ومزدوران رژیم جمهوری اسلامی،ازرادیکالهاگرفته تاملی مذهبی واصلاح-
طلب وغیره. سازمانهای جبهه ی ملی داخل و خارج که بیخود و بیجهت خود را به دکتر مصدق کبیر
وصل میکنند کوچکترین رابطه ای با استقلال طلبی وآزادگی این شخصیت بزرگ تاریخ ایران ندارند.
پرواضح است اگر سازمان یاگروه جبهه ی ملی وجود دارد که علیه هردورژیم شاه وشیخ موضع قاطع
دارد جزءاپُوزیسیون مترقی ومردمی است.
سوم- سازمانها،گروه ها وافرادی که بطورآشکار ونهان سر وسرّی با دولت های بیگانه داشته ودارند و
خیانت ملی وهمکاریشان با جمهوری اسلامی وبقایا ی رژیم سابق ثا بت شده است.این بخش ازمخالفین
جمهوری اسلامی سازمانها،گروهها وافراد زیادی را در برمیگیردوبرخورد صحیحی راطلب مکند.
بعنوان مثال اکثریتی وتوده ای ها که همکاری و جاسوسی برای جمهوری اسلامی در لو دادن انقلابیون
را جزءافتخارات خودمیدانند،وضع اسفباراین گروه در خیانت وسرسپردگی روشن تراز بقیه ی خائنین
بوده واحتیاج زیادی بمعرفی ندارند.
نیروهای بینابینی: مجاهدین خلق که دررژیم سابق بخشی از مبازره ی مردم بوده ،مبارزه ومقاومت
انقلابی را بسهم خود به پیش برده وافتخارات بزرگی رادرزندانهاوشکنجه گاههای ساواک شاهنشاهی
همدوش باانقلابیون کمونیست آفریدند، بعدازیک مدت مبارزاتی بارژیم اسلامی متاسفانه بخاطرهمکاری
وهم پیمانی بارژیم عراق موقعیکه هواپیماهای عراقی هموطنانمانرادرشهرهای مختلف ایران ازهستی
ساقط میکرد،بمرحله ی خیانت ملی رسیدند .خودمرکزبینی،توتالیتریسم ......وبرخوردهای نادرست ،
تهدید آمیزوبغایت ارتجاعی باافرادجداشده ازسازمان ازجمله مشکلات اپوزیسیون مترقی وانقلابی با
این سازمان بوده وخواهدبود.
گروه روشنفکری متزلزل وبغایت پان فارسیسم "حزب"ضدکمونیست - ضدکارگری حکمت آفرین که
ازکمکهای مالی ومعنوی اورشلیم- واشنگتن بهره مندبوده ونه تنها خواهان حمله ی نظامی آمریکا و
اسرائیل بایران است، بلکه درآرزوی برسمیت شناختن اسرائیل ازطرف ایران وعراق همصدابا"حزب"
برادرخوددرعراق درحال عربده کشی وفارستازی است.از فعالیتهای بسیار" کمونیستی "این جریا ن
راست وبینابینی،همکا ری با سلطنت طلبان درآمریکا وخلاصه کردن مبارزه درفعالیتهای صنفی فقط
وفقط درخارج ازکشوروعربده کشی های پان ایرا نیستی همصدا با رژیم جمهوری اسلامی برعلیه حقوق ملیتهای مختلف رامیتوان نام برد.
درباره ی روابط این جریا ن واشنگتن- اورشلیمی بدورازهرگونه تهمت باسناد افشاگرانه ی د وسا ل
اخیرسازمان طوفان مراجعه شود.یکی ازآخرین حکمت آفرینی های این جریان بینا بینی روشنفکری
همکاری با رادیو "سخن هفته" ،سخنگوی ساواک وپهلوی چی ها دراستکهلم است.مسئول رادیوی
مزبوربعدازپایان دوره ی آموزش برنامه های رادیو- تلویزیونی مقامهای امنیتی، لجن پراکنی علیه
جنبش مردم ،رهبران ملی وبخصوص جنبش چپ زیرنظرمستقیم رضا نیچه پهلوی وبقایای ساواک -
شاهنشاهی در امریکا، درواقع برنامه های مقام امنیتی پرویزثابتی را با همکاری فاشیستهای معروف
رضا شاهی چون دکتر زرتشت ستوده مدافع علنی هیتلر،دکترمسعودانصاری لومپن شناخته شده در
اها نت بمردم ورهبران ملی تحت نام "تجددوسنت" اجراوبه پیش میبرد.رادیو" سخن هفته" درشهر
استکهلم،رادیوپهلویچی هاکه بحق برادیوساواک معروف شده،جدیدأ به جریا ن حکمت آفرین علاقمند
شده وبعنوان بخش" سالم وخوب"جنبش کمونیستی،باتعریف وتمجیدهای فراوان شروع به پخش سخن-
رانی های کورش مدرسی رهبریکی ازدوبخش گروهک ضد کمونیستی - ضدکارگری نموده وگویا تا
چند جلسه بحث وگفتگوادامه خواهد یافت.وسخن آخراینکه خود مسئول رادیووبرادرکوچکش جدیدأ در
دوبرنامه ی مختلف مهمان خانم انوش رام- برنامه ی فارسی رادیواسرائیل بودند.(دیوارموش دارد و
موش گوش دارد.....رادیواسرائیل- رادیوسخن هفته دراستکهلم- "حزب"ضدکمونیست - ضدکارگری
چه رابطه ای اصولی ودیالکتیکی !!فارستازی هاوعربده کشی ها درخیانت بمبارزات مردم به همکاری
بارادیوساواک استکهلم ورادیو اسرائیل ختم میشود.)
واما مساله ی ملی
دردومقاله ی نوشته شده در شماره های 112و117 طرحی نو مطالب زیادی مطرح شده که من سعی
میکنم بمسا ئلی بپردازم که مستقیما با مساله ی ملی مورد بحث واختلاف مربوط است وبرای اختصار
"امپریالیسم ورخداد های قومی در ایران"نوشته ی آقای منوچهرصالحی درشماره ی 112طرحی نورا
مقاله ی اول و"ساختارفدرالی ومساله ی ملی وقومی در ایران "ازآقای مجید زربخش درشماره 117
طرحی نورامقاله ی دوم نام خواهم برد.
هردو نویسنده از فعالین جنبش روشنفکری خارج وازرهبران وسخنگویان کنفدراسیون دانشجویا ن از
اوایل دهه ی 60 میلادی تاانشعابهاومتلاشی شدن آن بزمان قبل ازقیام ،بوده وبعدازتوقف حد اکثر
یکی دوساله درایران(جهت شرکت در جنبش مردم درقیام 57مثل اکثریت روشنفکران خارج)،دوباره
ازاوایل80میلادی در جنبش روشنفکری خارج فعالیت میکنند.روشن نمودن مسائل مطروحه دراین دو
نوشته وبرخوردبه نظرات نادرست کماکان موجوددرجنبش چپ، بسبب اینکه هردونویسنده خود را چپ وسوسیالیست نامیده ،حائزاهمیت ویژه است.قبل ازهمه بسه اظهارنظربسیارکوتاه درگفتگوهای پالتاک اشاره میکنم تا به عمق فاجعه ی رضاشاهی در زمینه ی فرهنگ وزبان توجه داشته باشیم:
یکی از شرکت کنندگان که نشان میدادزیاد درباغ مسائل سیاسی نیست مثل لالائی مادربزرگ ها جهت
خواباندن بچه ها پرسید که دوست اصفهانی او با همسر"آذری "بادوبچه ساکن جنوب ایران چه هویتی
دارند؟یکی د یگرکه از اسمش باید شاعربند تنبانی خیمه زده درپاریس باشد،گفت در مترو(قطار زیر-
زمینی) با عجله چند یادداشت بر داشتته وگویا منظوراز این همه بحث در موردحقوق سایرزبان ها و
فرهنگها شکستن وپائین آرودن "حرمت" زبا ن فارسی است!منظورش فقط وفقط حرمت زبان فارسی
مطرح است وبس!واگراین شاعر دری وری گوی زبان دری بجای قطاردرمنزل بافرصت بیشتربرای
فارسی تازی آماده میشد شعری هم درسطح:گل این پنج روزوشش باشد بند تنبان همیشه کش باشد
نیزمیسرود،تا به هرچه غنی ترشدن زبان وفرهنگ فارسی دری کمک کرده باشد!
مقاله ی اولترا راسیستی وی در جواب یکی از استادان در مورد مسائل ملی وزبانهای ایرانی درسا یت
فاشیست های وطنی بیانگر افکار کثیف رضا شاهی اوست.سومی هم شخصی از سوئد که گویا بنظر
خودش گفتگوهای پا لتاک را جمعبندی نموده،با اول الله تکیه کلام تبریزی ها شروع کرده ونتیجه گرفته
که در ایران قومی بنام فارس وجودندارد.بیان این مطلب بسیار موذیگرانه وبخاطر عدم توانائی درثابت
کردن ونشان دادن موقعییت جغرافیائی و....قائل شدن حق ویژه به زبان فارسی است.تمام مطالب افراد
مذکوروهمفکرانشان چیزی جز تبلیغات هشتادساله ی نژاد پرستان"آریائی"وپان فارسیسم نیست.
اکثریت وشاید تمام شرکت کنندگان دربحثهای پالتاکی مربوط بمسائل ملی چند ین دهه درممالک غرب،
درهمسایگی سویس زندگی کرده وبرابری زبانهادرسویس رامیدانندولی چون به برابری معتقد نیستند،
بااگر،اما،ولی،فقط،شایدو....بیهوده میکوشندزبان غالب شده ی فارسی بوسیله ی سرنیزه های رضا-
شاهی را برتربنمایانندومانیزمصممیم این نابرابری زبانی- فرهنگی را بشکنیم!
واما دومقاله ی مندرج درشماره های 112و117طرحی نو
اگرچه در هردو مقاله از مطالب روشن ودرستی نیز بعضأ صحبت شده است ولی متاسفانه نتایج همان تفکرغا لب در جنبش روشنفکری فارس زبانان،مجزا کردن زبان وفرهنگ فارسی ازبقیه ی زبان ها و
وفرهنگها برای تائید برتری ومقام ویژه ی آن.درمقاله ی اول از زندگی مشترک در طول تاریخ واز
وجود عوامل گوناگون!(که متاسفانه ذکر نمیشوند)دربوجودآوردن زبان و فرهنگ غنی فارسی دربرابر
زبان وفرهنگهای عشایری وخانه بدوش کوچنده، وبدترازهمه از قبول" داوطلبانه" ی این زبان ازسوی
ملیتهای غیرفارس بدون قهر دولتی ! ، صحبت شده است.ازاینکه این گفته چقدرغیرعلمی وبدوراز
واقعیت تاریخی ایران است همین بس که قبل از تولیدواختراع زبان فارسی بکمک خلفای عباسی در
کارگاه های شعوبیه در خراسان از جمله بایاری گرفتن از زبان تاتی-زبان آوارگان یهود-زبان عربی
وجود داشته وزبان ترکی در دستگاه امیران وشاهان ترک جاری بوده است.گذشته ازاین فرض کنیم که زبان فارسی هم ساختگی نبوده ومثل بقیه ی زبان ها دوران تکاملی خود را گذرانده باشددراینصورت
هیچ زبانی نمیتوانست ونمیتواند فقط زبان شهرویافقط زبان روستا وکوچ نشینی باشد.یعنی مثلادردوران
بسیار دوردرشهرهای فارس نشین دو زبان مختلف شهری وروستائی وجود داشته است!!! اینکه این
آقای سوسیالیست چپ ما اینهمه گفته های غیرعلمی وارتجاعی دوران ما قبل تاریخ راازحفظ است ولی
تبلیغ خونین وقهرضد انقلابی پهلویها ورژیم اسلامی راکه قربانیانش بیش ازنیمی از جمعیت امروزرا تشکیل میدهند،فراموش کرده واز قبول" داوطلبانه" زبان فارسی ازسوی ملیتهای دیگرسخن میگوید.
اینکه نویسنده ازاول شرط رابربرتروپیشرفته بودن زبان فارسی گذاشته وحتی اگر غرضی هم نداشته
باشد عملا تخم نفاق رامیکارد،کدام عقل سالمی وبد تر از همه کدام سوسیالیست وبرابری طلبی میتواند
برتری زبانی نسبت بزبان دیگر را در ایران قبول کند؟در دوران بیش از ده قرن فرمان روائی ترکان
عربی زبان دین،علم وفلسفه- فارسی زبان شعروشاعری ونیازهای احساسی- ترکی زبان دربار وقشون
بوده است.در انقلاب مشروطیت باوجود توافق بر سرپرچم، دین،پایتخت برسرزبان سرتاسری ورسمی
بهردلیلی توافقی وجود نداشت وحتی""مجلس اول د رتقدیر وتسلیت،نامه ای درمرگ مظفرالدین شاه در
روزنامه ی مجلس/ که مدیریت آنرامحمد صادق طباطبائی بر عهده داشت/نوشته بود که این تسلیت نامه
بدوزبان رسمی ایران یعنی فارسی وترکی(آذربایجانی)چاپ شده است.""ازنشریه ی روزگارنوآذرماه
1375صفحه 68از مقاله ی خط وتغیرخط در ایران نوشته ی استاد ضیاء صدر به نقل ازآقای اسماعیل
پوروالی سردبیرنشریه درپاریس.درحدود 130کتاب ابوعلی سینا فقط یک کتاب بنام "دانشنامهءعلائی"
بزبان مخلوطی از عربی- فارسی باو نسبت میدهند که از فراوانی لغات عربی وغیر مفهوم بودن آن از طرف علاءالدوله مورد قبول واقع نشده،واز153کتاب منتسب به ابو ریحان بیرونی فقط وفقط یک کتاب
بنام "التفهیم" بزبان فارسی-عربی همینطورکه از اسمش معلوم است!وجود دارد بقیه ی کتابهای هردو
بزبان عربی است.فعلا از غنی بودن زبان فارسی میگذرم ومسائل تاریخی رابه مورخین بسیاراندک
مردمی درپشاپیش به استاد گرانقدر مورخ معاصر آقای ناصر پورپیرارسپرده وعلاقمندان را به کتاب-
های ایشا ن رجوع میدهم.هردونویسنده به شعارهای طرح شده درجنبش سرتاسری آذربایجان درخرداد
ماه گذشته برخورد بسیارسطحی ونا صادقانه نموده،چندین شعار درست وبموقع رانادیده گرفته وبا ذکر
یکی دوشعار جنبی وحاشیه ای وچه بسا ازطرف عوامل نفوذی رژیم ،سعی میکنند از محتوی انقلابی
جنبش کاسته و طبق معمول وروند تاریخی متاسفانه خواسته یاناخواسته همصدا بابوق وکرنای رژیم
جمهوری اسلامی آنرا تجزیه طلبی بنامند.حرکات ضدرژیم ترک زبانان سرتاسرایران درخردادماه85
ومخصوصا بصورت رادیکا ل در تمام شهرهای آذربایجان درمقابل توهین روزنامه دولتی ویا بقول
شما""کاریکاتورساده""صورت گرفت،جنبشی خود جوش وخودبخودی بوده،اگرچه سازمانها وگروه ها
نیزباخواسته های مختلفی درآن شرکت نموده اند،روشن استکه جنبش درآذربایجان نیز مانند سایرمناطق
یکدست نیست.اینکه هر دونویسنده ازطرح شعارهای اساسی جنبش خردادماه آذربایجان طرفه رفته وبا
حساسیت بیش ازحد به یکی دو شعارغلط وارتجاعی چسبیده اند خود بحث دیگری است.
ولی برای اینکه حساسیت هردو نویسنده بخوابد ،آنها میتوانند به فرهنگ لغات مختلف از جمله فرهنگ
عمیدومهمترازآن به لغت نامه ی دهخدا جلد چهارم صفحه ی5341به یکی از معانی لغط " پارس" و
صفحه ی5507همان جلد به لغط "پرسه" مخفف " پارسه"مراجعه نمایند واگر آقایان بتاریخ واقعی
ایران علاقمند هستند میتوانند به صفحه ی218کتاب فوق العاده ارزشمند" دوازده قرن سکوت"مورخ
نامی استاد ناصر پورپیرارمراجعه نمایندتابرایشان روشن شودکه چگونه وچرا ایرانیان ازلغاتی چون
"پارس وپرسه"درمقابل متجاوزین خون ریزهخامنشی برخواسته ازاسلاوهای روسیه استفاده میکردند.
اینکه توده ها ی مردم در بعضی مواقع حساس جنبش از روشنفکران عقب مانده ی "خود رهبربین" و
"خودمرکزبین" ساکن خارج پیشروتروجلوترند ،ازجمله درسکستن مجسمه های فردوسی قبل ازجنبش
آذربایجان درخردادماه گذشته در چندین اعتصاب وتظاهرات دانشجوئی شهرهای فارس زبا ن میتوان
مشاهده کرد.آیا نباید خوشحا ل شدکه دانشجویان وروشنفکران مترقی فا رس زبان نیزمانندعناصرآگاه
ملیت های غیر فارس زبان فردوسی را بدرستی نماد نژاد پرستی،ضدملی ونفاق افکنی میدانند؟چگونه
ممکن است ملیتهای مختلف که بانواع گوناگونی مانند دیو- وحشی- اژدها- جادو- طلسم درهجونامه ای
بنام شاهنامه تحقیرشده اند،آنرافرهنگ مشترک ملی بدانند؟مبارزین ملیتهای تحت ستم درهمه ی ممالک
بگواه تاریخ،بمحض طرح خواسته های ابتدائی وحقوق برابرانسانی مخصوصا زبان مادری وآموزش به آن ،قابل تحمل قدرتمندان نبوده وبشدیدترین وجه ممکن سرکوب شده وبا تحمتهای شناخته ورایج مد-
روزمثل تجزیه طلب،عامل ومزدوربیگانه ،متعصب و....باید ازبین برده شوند.قدرتمندان وروشنفکران
جیره خوارشان با تبلیغ وتحمیل خونین زبان وفرهنگ خود( فرهنگ ساختگی وفرمایشی)وهمزمان با
ازبین بردن وتحریف تاریخ وفرهنگ ملل تحت ستم تجزیه طلب اند یاملتهائیکه ازحقوق فرهنگی خود
دفاع میکنند؟رژیم انگلیسی پهلوی ها ونیزحکومت نکبتبارجمهوری اسلامی عامل و مزدوربیگانگان
است یا ملل بپا خواسته درایران ازبرای حقوق اولیه انسانی خود ؟بسیار عجیب است زبان وفرهنگی
بطورزورچپان وچه بساخونین بربیش ازشصت درصد مردم ایران درهشتادسال گذشته تحمیل شده،در
واقع زبان وفرهنگ مردم غیرفارس بعنوان غیرایرانی بریده شده،بمحض اینکه بخواهی کوچکترین
دفاع ازفرهنگ وهویت خودبعنوان ایرانی غیرفارس! بنمائی،تودیگرقابل تحمل نبوده وباوقاحت هرچه
بیشترمتعصب خوانده خواهی شد.واین بسیارطبیعی است زیراکسی که خود راسوسیالیست چپ بنامد (اگرچپ مادرزادی است مسائل راکج ووارونه می بیند!!)حتما بایدناسیونال سوسیالیست باشدکه زبان
خودراازاول زبان غنی وشهرنشینی،یعنی فارسی رازبان "مشترک داوطلبانه"ملل ساکن ایران بدون "قهر دولتی"جازده وپخش برنامه های ترکی آذربایجانی وکردی راتحمل ننموده وازمردم کرد زبان
ترکیه،عراق،ایران وسوریه میخواهد بزبان فارسی بنویسند وسخن بگویند!!چرا که فارس وفارسی یعنی ایران وایرانی وگسترش آن به "ایران بزرگ" ازکردستان ترکیه،ایران،عراق وسوریه وبعدهم نژادپاک "ژرمن وآریائی"،ومقاله ی دوم ازبردن" زبان وفرهنگ ایران"(منظورش زبان فارسی است)توسط
پادشاهان ترک تبارتاآسیای صغیر!سخن میگوید. اینهم یک نمونه ی دیگرازادعاهای مضحک وتوخالی
باستان پرستان پان فارسیسم!درصورتیکه بااطمینان میتوان گفت درتمام کشورهای مورد نظرایشان اگر ترکها درحکومت نباشند لااقل بصورت میلیونی دراین کشورها زندگی میکنند درحالیکه حتی یک نفر
فارس زبان برای نمونه نیز وجود ندارد!بجزدوکشورطاعون زده ی فرهنگی تاجیکستان وافغانستان که
البته زبان ترکی در افغانستان جزء زبانهای رسمی است.
آیابراستی چنین کسانی که فارستازیهای دورژیم وطن فروش پهلوی ها علیه زبان وفرهنگ سایرملل
ساکن درایران راآگاهانه ندیده گرفته،وصحبت ازقبول" داوطلبانه "فارسی بعنوان زبان مشترک کرده و
قهرخونین دولتی دورژیم پهلوی ها ورژیم پان فارسیسم جمهوری اسلامی با هزاران کشته واعدام دردو
حکومت ملی آذربایجان وکردستان،درکردستان-ترکمن صحرا وخوزستان دراوایل تشکیل جمهوری نو
پای اسلامی،درجنبش خردادماه آذربایجان،اعدام های روزمره دربلوچستان وخوزستان،را نمیبینند نباید
جنبش روشنفکری رابا تمام مشکلاتش رها کرده وآبرومندانه دنبال کاروکسب خودروند ومشکلات را
مشکل تر نکنند؟ولی همانطوریکه دربالا نوشتم اینها حد اقل چهل سال درجنبش خارج فعالیت کرده ودر
واقع درخواب نیستند بلکه خودرابخواب زده اند وباین خاطرنیزبیدارکردن آنها مشکلترخواهد بود!
درشرایطی که این روشنفکران" خودمرکزبین" و "خودرهبربین"حتی ازبسیج تعدادانگشت شمارهمفکر
خودنیزباطرفداری ازتئوریهای عقب ماندهء سرمایه داری وارتجاعی :"سوسیالیسم واقعأ موجود"،
"سوسیالیسم روسی"،"آمیختگی قومی"،زبان مشترک فارسی"،فرهنگ غنی فارسی"**درشرایط آزاد
غرب عاجزاند،تظاهرات چندصدهزارنفری مردم آذربایجان درخردادگذشته درتمام شهرهای آذربایجان
اعتراضا ت گسترده ی دانشجوئی درتمام دانشگاه های ایران،تجمع اعتراضی برمزارسردارملی ستار-
خان درتهران،برپائی هرچه شکوهمند شصت ویکمین سالگرد حکومت افتخارآمیزوغرورآفرین ملی
آذربایجان برهبری انترناسیونالیست کبیرزنده یاد پیشه وری درداخل وشهرهای مختلف اروپاوآمریکا
نشان اززنده بودن وتداوم جنبش ملی ترکان ایران بوده که تا بثمر رسیدن نهائی یعنی بدست آوردن تمام
حقوق ملی ملل ساکن ایران ادامه خواهدداشت.
سازمان های سیاسی ملیت های تحت ستم ملی همیشه همچون خاری در چشم حاکمان پان ایرانیست
بوده وبعدازفروپاشی رژیم سلطنتی وبوجودآمدن فضای آزاد موقتی، سازمان های قدیمی موجودتجدید
سازمان شده وسازمانهای جدیدی نیزپابعرصه ی فعالیت سیاسی گذاشتند.مبازره برای خواسته های ملی
اززمان سلطنت منحوس پهلوی اول(مونتاژانگلیس)آغازشده وبرخلاف مقاله ی اول کارامروزودیروز
نیست.برپائی جمهوری های آذزبایجان وکردستان درشصت سا ل پیش،فعالیتهای فراموش نشدنی زنده
یاد انقلابی بزرگ شکرالله پاکنژاد درکردستان،ترکمن صحرا،خوزستان دراوایل پیروزی انقلاب برای
جلوگیری ازکشتار مبارزین ملیتهای مختلف نشانگر این واقعیت بوده وهست که بدون برابری حقوق
کلیه ملیتهای ساکن ایران رسید ن بدموکراسی ممکن نیست.تشابه عجیبی بین فعا لیت مبارزاتی هردو
انقلابی بزرگ زنده یادان پیشه وری وشکری(شکرالله پاک نژاد)وجوددارد:پیشه وری کبیرمبارزات خودراازدوران جوانی میان کارگران ایرانی مقیم باکوشروع کرد.فعالیت درانقلاب کبیراکتبرسال1917
فعالیت در کمینترن،جنبش گیلان ویازده سال افتخارآفرین در زندان رضاشاهی،وپس ازآزادی اززندان
درشهریور 1320درپی تعویض مهره ها ازطرف امپریالیست انگلیس یعنی گماشتن عروسکی بنام محمدرضابجای رضامیرپنج که تاریخ مصرفش بسررسیده بود،باتمام سعی وکوشش روشنفکران باقی
مانده ازگروه معروف به 53نفر، که بیشترین آنهاافتخارشاگردی پیشه وری رادرزندان های رضاشاهی
داشتند،ودرپی تا سیس حزب توده بودند،پیشه وری نه تنها در تاسیس حزب توده شرکت نکرد بلکه هیچ
موقع نیز باین حزب نپیوست.بنا باسنادبعضی ازافراد 53نفرازجمله بزرگ علوی،وجودمبارزین بزرگی
چون زنده یاد پیشه وری درزندان رضاشاهی ،دربالابرد ن روحیه مبازراتی وکسب تجربهءجوانانیکه
فقط بجرم کتاب خوانی بزندان افتاده بودند،حائز اهمییت بزرگی بوده است.
پیشه وری بعنوان روشنفکرکارگری بمعنی دقیق آن، تجربه ی مبازراتی خودرا در کناررهبران انقلاب
اکتبروکمینترن آموخته وبدرستی دریافته بود که تشکیل حزب کارگری کارچند روشنفکرجداازتوده ی
کارگران وزحمتکشان آنهم بطورباسمه ای وازبالانبوده،بلکه حزب کارگری درپروسهء مبارزاتی خود
کارگران وزحمتکشان باآموزش وتربیت روشنفکران کارگری ساخته خواهدشد.
شکرالله پاک نژاد فعالیتهای خودراازمبارزات ملی ودانشجوئی اواخرسالهای سی واوایل چهل شمسی
شروع ودرسال چهل ونه همراه رفقا یش بنام گروه فلسطین روانه ی زندان شد.مقاوت ومبازرات این
انقلابی بزرگ درزندانهای ساواک ، بحث ومبارزه ی تئوریک باجریانات گوناگون چپ درزندان و
دفاعیاتش دربیدادگاهای رژیم وابسته شاه جزء بخشهای درخشان جنبش خلقهای ایران برای آزادی و
دموکراسی وبرابری است.اتفاقأ پاکنژاد بزرگ نیزپس از آزادی از زندان درقیام مردمی 57 علی رغم
تحمتهای نارواو ناجوانمردانه ی گروه های روشنفکری چپ نظیر"لیبرال وخسته"و"روشنفکرکتابی و
غیرکمونیست"و...نه تنها بسازمانهاوگروه های موجود"کمو نیستی" نرفت بلکه درست مثل رهبربزرگ
انقلاب دموکراتیک ملی وکارگری،شاهین انقلاب تاریخ ایران زنده یاد پیشه وری درتدارک وتاسیس
جبهه ی دموکراتیک برآمدوبفعا لیتهای بی نهایت ارزشمند خودازجمله دردفاع از حقوق ملیتهای مختلف
ادامه داد.حضورآگاهانه وارزشمند پاکنژاد درکردستان،ترکمن صحرا وخوزستان دراوایل پیروزی
قیام ورویاروئی ومبارزهء اوبادریادارمدنی بهمراه خلخالی جلاد خلق ها نمونه بارزروشن بینی ودرک
عمیق انقلابی اوازاوضاع مشخص جنبش مردم ونیز فرق وی باروشنفکران"خودرهبربین"خارج است.
زنده یادپاکنژاد در مصاحبه باخانم عاطفه گرگین درسال 58 میگوید:""حزب طبقه ی کارگر
ایران از درون مبارزه ی ضدامپریالیستی- دموکراتیک نیروهای انقلابی ایران بیرون خواهد جوشید.
این حزب محصول مباحثات مجردسوسیالیستی عده ای روشنفکردراطاقهای دربسته نیست.""
ویا درهمانجا ""من دقیقأ معتقدم بدون دادن حق خودمختاری به خلقهای رنج کشیدهء ایران،میهن ما-
هیچگاه روی دموکراسی رانخواهددید.بهمین دلیل هم معتقدم دموکراسی ایران ازکانال خود مختاری-
خلقهای ایران میگذرد.""دفترهای آزادی دفتر اول دیماه 1363
هردومقاله ازتئوری ارتجاعی وکاملابورژوازی" سوسیالیسم واقعأ موجود"که براساس نفی انقلاب کبیر
اکتبرونقش رهبران آن،نفی نقش اتحادجماهیر شوروی وارتش سرخ درپیروزی برفاشیسم ،صنعتی
کردن کشورعقب مانده و....وبالاخره جازدن کشورهای رویزیونیستی بلوک شرق تحت حاکمیت اتحاد
جماهیر"شوروی"ضد سوسیالیستی بعدازسال1954/1953بجای کشورهای سوسیالیستی تئوریزه شده،
صحبت میکنند.این بخش گرچه مستقیمأ به بحث این نوشته مربوط نیست ولی نشان میدهد که این دو
"سوسیالیست چپ"حتی انقلاب کبیراکتبررانیزنفهمیده اند اگرخوانده باشند.
نویسنده ی مقاله ی اول ازوجود زبانهای مختلف ( زبان شهری پیش رفته وزبان خانه بدوشی!)درایران
صحبت میکندولی راجع بتاریخ آذربایجان وسرزمین اران،نوشته ها ی درباری وکهنه شده ی روشن-فکران بی فرهنگ وفرهنگ فروشی چون احمد کسروی وملک السفها بهارراتکرارکرده وبااستفاده از
تئوری ارتجاعی"سوسیالیسم واقعأموجود"جدائی دوآلمان بعدازجنگ دوم جهانی راغیرازآنچه آذربایجان
شمال وجنوب راازهم جداکرده ارزیابی میکند،متاسفانه برطبق همین تئوری های ارتجاعی بعدازاوج-
گیری مبارزات مردم آذربایجان مخصوصأ بعداز خیزش میلیونی ترک زبانان ایران در خرداد ماه85
پان ایرانیستهاوپان فارس هاوحتی امامان جمعه ی شهرهای آذربایجان ایران درفکرلشکرکشی وآزادی
سرزمین اران هستند،ودراین زمینه قدم شمارانیزگرامی خواهندداشت.
قبل از روشن کردن قصد وغرض نویسنده ی مقاله ی دوم ازآوردن نقل قولهای درست ولی بی مناسبت وبی ربط ازآثارپیشه وری درشرایط مختلف تاریخی باید نگاهی هرچندمختصر به پیدایش حزب توده و
فرقهء دموکرات آذربایجان بیاندازیم:
ملیت های ساکن ایران بعدازانقلاب مشروطیّت باسه نکبت بزرگ روبروشده اند،طبیعتأ باابعاد وعمق
فاجعه وضایعات متفاوت در زمنینه های مختلف:
اول ظهورنکبت باررضامیرپنج انگلیسی از شغل مهتری(اصطبل بان،نگهبان طویله) بمقام شاهنشاهی،
باتمام احترام بزحمتکشان مشاغل فرودست اجتماعی،یک مهترهرقدرکاردان ولایق باشد،دربهترین حال
میتواند سرکرده ی مهترهای دیگرباشد.قراردادن چنین شخصی با صفات قلدر منشی ولومپنی مورد
پسند انگلیسی ها در مصدر کارهاکه درکشورآسیائی آنروزایران دروجود شاه متجلی بود،همان شد که
نتایج زیان بخش آن کماکان باقی است.مهترباشی(سرمهتر)،قزاق ساده،سردارسپه وبالاخره رضاشاه
کبیربا دست خالی بکمک اربابان انگلیسی بسلطنت رسید وروزیکه تاریخ مصرفش بسر رسیدباسرمایه
دوست میلیون دلارآنروزوتملک زوری حدود چهل وچهارهزارسندمالکیت درعرض هفده سال سلطنت
بعنوان یکی ازثروتمندترین مردان جهان بد ست همانهائیکه آورده شده بود،بدست همانها نیزبرده شد.
افشاءدزدیهای پهلوی ها همراه جنایات بیشمارشان برای نسلهای جوان باید جزءبرنامهءمبارزین باشد.
دوم پیدایش نکبت بارحزب تودهء خائن(سوم پیدایش نکبت بارجمهوری اسلامی که موردبحث این مقاله
نیست ودرفرصتهای دیگر بدان پرداخته خواهدشد.)
باسقوط حکومت "رضاشاه کبیر،بنیان گذارایران نوین!!!"درپی فضای آزادی حاصله ،درمهرماه1320
بلافاصله بعدازفراردیکتاتورمنارکوفاشیست،بقایای گروه53نفر،آزادیخواها ن با گرایشهای مختلف وضد
فاشیستهاومتاسفانه درسایه ی شوروحال وعشق بآزادی بیش از حد،که بعدازدیکتاتوری مطلق فاشیستی کاملأ طبیعی وعادی بود،عناصربسیارناباب وفاسدی نیزکه درپائین ببعضی ازآنها اشاره خواهم کرد،با
استفاده ازموقعییت پیش آمده،بدرون این جبهه ی وسیع ضد فاشیستی راه یافتند .
معرفی بعضی از رهبران حزب توده ازکتاب "تحلیلی ازخط مشی حزب تودهءایران"صفحه ی 47:
"سلیمان میرزااسکندری،عباس اسکندری،ایرج اسکندری ،کیانوری وکامبخش شاهزاده ویا ازطبقه ی
اعیان واشراف بودند(ودرحزب نیزرفقای!!کمیته مرکزی آنهارا بنام "شازده"میخواندند.)رادمنش از
ملاکین عمده ی شمال وطبری ملاک زاده بود،دکتریزدی واحمد قاسمی از خانواده ی روحانیون –
ثروتمند بودند."
کتاب مزبوربعنوان یکی از اسناد معتبرجنبش کارگری ایران درصفحات 49،50،51سلیمان میرزا
اسکندری را همکار رضاخان درکابینه ی اول او،همکاری کامبخش با پلیس در لو دادن گروه 53نفر،
مصطفی فاتح عامل شرکت نفت وجاسوس انگلیس،دکترکشاورزسیاست نفهم،کیانوری وقریشی هردو
نفرراازفاشیستهای متعصب معرفی میکند.
چنین رهبرانیکه در شرایط حسا س جنبش آذربایجان وکردستان وجنبش ملی نفت سرنوشت جنبش چپ
را قبضه کرده بودند،در نشریه ی هیئت اجرائیهء موقت حزب توده پس ازجنبشهای ملی آذربایجان و
کردستان نوشتند:"هد ف حزب توده....منافی منافع هیچ طبقه ی اجتماعی(یعنی حتی فئودالها،ملاکین-
بزرگ وبورژوازی کمپرادور)نیست."
وهمچنین در همان جا:"حزب تودهءایران برای سرمایه دار،مالک ازدیاد ثروت وامنیت وراحتی وجدان
فراهم میکند."ونیزنوشتند:
"حزب توده نیرومندترین عامل برقرارنمودن آزادی وقوی ترین عامل حفظ منافع کلیه ی طبقات ملت
ایران است."ازهمان جزوه بنقل از کتاب یادشده در بالا
حزب توده درروزنامه ءرهبر،شمارهء 281بنقل از کتاب "گذشته چراغ راه آینده"صفحهء153نوشت:
"حزب تودهء ایران طرفدارمذهب حنیف اسلام وشریعت حقهء محمدی است."
عجب حزب تراز نوین طبقهءکارگری داشتیم!!!زنده یادشاملو آنرا آشغالدونی مینامید.
با توجه بمطالب بالاوسابقه ی مبارزاتی پیشه وری ازشرکت درانقلاب کبیراکتبر،فعالیت درکمینترن،
جنبش گیلان وبالاخره یازده سال زندان رضاشاهی،وشناخت دقیق وی ازعناصر بانی وموسس حزب
توده،علت عدم شرکت پیشه وری در تاسیس حزب توده روشن بوده ونیز دلیل خشم رهبران حزب -
خائن توده نسبت بجنبش آذربایجان ورهبری آن آشکارمیشود.
هنگام رد اعتبارنامهءپیشه وری نمایندهء تبریزبرای دورهءچهاردهم علی رغم اعتراض دکتر مصدق
طبق اصل هفتم قانون اساسی جهت رای گیری مجدد،توده ای هاتوطئهء"ملاحظات سیاسی" بقول خود راانجام داده و دونفرازفراکسیون حزب توده،ایرج اسکندری ورحمانقلی خلعتبری ازدادن رای به-
اعتبارنامهء پیشه وری خودداری نمودندوبدین وسیله دشمنی وکینهءخود راباانقلاب دموکراتیک ورهبر
آن نشان دادند.ایرج اسکندری بمقامات بالای حزب ونیزبوزارت بازرگانی،پیشه وهنردرکابینه ی قوام
رسیدوبدین وسیله نطفهءخیانت بسته شد.ازصفحهء 199کتاب "گذشته چراغ راه آینده"
بادرودبه تمام مبارزین راستینی که بانثارخون خودبه آرمان خلق وفادارماندندوحساب خود راازمشتی
سیاست بازحرفه ای وخا ئن رهبران حزب جدا نمودند،بعنوان مثال زنده یادان:مبشر،روزبه،انوشه،
کیوان ،وارطان،سیامک......وصدهامبارزدیگر.
عمق فاجعه وتاثیرات نکبت دوم یعنی حزب خائن توده درفرهنگ سیاسی وبخصوص جنبش چپ ما تا حدی است که نویسنده مقالهء دوم آقای مجید زربخش بعداز چهل سال جدائی ویا انشعا ب تشکیلاتی از
حزب خائن توده دردههء شصت میلادی،علی رغم زیگ زاگهای متعدد بمنشأ توده ای خود وفادارمانده
ونمیتوانددربرخورد بمسا ئل ملی تحلیل درست کرده ونماینده افکار پیشروومترقی سابق باشد.
باچنین افکاری شمامیتوانید بنویسید:"هم اکنون حاکمیت ایران دردست یک«رهبر»آذری تباراست."
رهبرجمهوری اسلامی که بحق موردتنفر همه هست،نه بخاطرآذری تباربودن اوست وبااین گفته شما
آگاهانه میخواهید وآرزودارید جهت وسمت مبارزه وتنفرمردم راازمسیراصلی منحرف نموده وبسوی جنبش آذربایجان سوق دهید،اینست کاشتن تخم کینه ودشمنی ملی و"قومی".
چه کسی میتواند سوسیالیست باشد وادعا کند که رفسنجانی،احمدی نژاد،خاتمی و...بخاطرفارس تبار
بودنشان نمایندهء فارس زبانان بوده وازمنافع وحقوق شهروندی هم وطنان فارس زبان دفاع میکنند؟
اینها همه درزمینهء زبان وفرهنگ وبطورکلی حقوق ملی غیرفارس زبانان همان افکار ناسیونال-سوسیالیستی ،پان فارسیسم شمارا نمایندگی میکنند.
مشکل شماازجمله اینست که هنوزنفهمیده ایدخامنه ای،رفسنجانی،خاتمی،احمدی نژاد،دکترحمیداحمدی،
دکترمحمدرضا خوبروی پاک (دونفرآخری نویسندگان وزارت ارشاد رژیم) کسروی،بهار،تقی زاده،
خودرضا قلدرمیرپنج و...هرتباریکه داشته باشندنمایندگان شونیسم فارس میباشند.(متاسفانه رضامیرپنج
- رضاشاه بعدی ،این ننگ تاریخ ایران رانیزطبق کتاب یرواندآبراهامیان بنام" ایران بین دوانقلاب"
صفحه 147به ترک تباری نسبت میدهند،ازنشریهء شماره 112طرحی نوصفحه 4)
راستی برای اطلاع شما آقای دکترورجاوند رهبرجبهه ضدملی داخل با بیان مطالبی نظیرافکار شما
درمورد زبان فارسی مدتی پیش در دانشگاه تبریز(دانشگاه پیشه وری)ازسوی دانشجویان مبارزتبریزی
بانوش جان کردن گوجه فرنگی وتخم مرغ فراررابرقرارترجیح دادوفکرکنم تاآخرعمرش جرأت چنین
...خوری هارا لااقل درآذربایجان نداشته باشد.
متاسفانه دلقک بازی جدیدی درمحافل روشنفکری مُد شده است وآن اینکه برای اثبا ت ادعاها ی اکثرأ
بی پایه واسا س، ازوجود"اسنادومدارک متعدد"بدون ارائهء حتی یک سند صحبت میشود.
نویسندهء مقالهء دوم ازنقش بزرگ پیشه وری درتامین نیازهای ملی مردم آذربایجان صحبت نموده و
باتعریف وتمجید های ظاهری ازوی،با ذکر نقل قولهای مختلف ازفعالیتهای گوناگون وی درشرایط
مختلف تاریخی،بدون ذکرعلت ورابطهءنقل قولها بامسائل مطروحه درزمان مشخص خود،درواقع امر
زمینه را برای کینه توزی وزدن تحمت وابستگی وتجزیه طلبی بجنبش ملی آذربایجان آماده مینماید.
رهبری حکومت ملی وصدرپیشه وری(با ش وزیر)درتمام دوران فعالیت ملی درآذربایجان چه قبل از
برپائی حکومت ملی وچه دردوران رهبری یکسالهء آن،همیشه ودرهمه جا بر این نکته تاکید میکردکه
:«مابیش از هرکسی به تمامیت ایران علاقمندیم،مسالهء آذربایجان مسالهء داخلی ایران است وباید در
درون ایران حل شود.»
زمانیکه حکومت آنکارا سعی وکوشش فراوان میکرد تامسالهء آذربایجان رادرشورای امنیت سازمان
ملل حل کند،پیشه وری باآگاهی کامل ازنیات وچشم داشت حکومت عثمانی در جنبش ملی وسرزمین
آذربایجان ونیزدفاع از تابعیت ایرانی خود یادآوردشد:« دهان افندی های عثمانی بیهوده آب نیافتد،از
این نمد کلاهی برای آنها نخواهد شد.»احساس میهن پرستی و"ایرانیت"را دراین رابطه باید دید.
بمناسبت روزمهم تاریخی 21آذرنوشته های زیادی درسایتهای مختلف انترنتی میتوان مشاهده کرد،
وواقعأ چه همزبان و همصدا دو جبههء متقابل ارتجاع دررنگهای مختلف وانقلاب دربرابرهم صف-
آرائی نموده اند.
سخن گویان جمهوری اسلامی یعنی پان فارسیستهای حاکم ومرتجعین مختلف درتلویزیونهای لوس-
آنجلسی وتمام ضدانقلابیون وضدخلقی هاوپان فارسیستهای غیرحاکم در"تجزیه طلب وجدائی خواه"
نامیدن حکومت ملی آذربایجان وکردستان همنظرندواین کاملأ طبیعی است.
نویسندهء مقالهء دوم اما باتعریف های مکررازفعا لیتهای مختلف پیشه وری درمراحل مختلف تاریخی
برعکس جریانهای ضد مردمی ذکرشده دربالا،باآسمان وریسمان بافی های بی ربط ازجوانب مثبت
اصلاحات اقتصادی،سیاسی وفرهنگی حکومت ملی یکساله برهبری صدرپیشه وری(باش وزیر)
سخن گفته بدون آنکه بعمق اصلاحات افتخارآمیزو بی سابقه در تاریخ ایران وجهان بپردازد.
اگربیادداشته باشیم که اصلاحات زیردرشرایط فشارومحدودیتهای رژیم مرکزی باقطع معاملات بانکی
ازجمله حواله وچک و...درسرتاسرآذربایجان ،انجام گرفته،آنوقت میتوانیم عشق وعلاقهء بیش ازحد
مردم آذربایجان وانسا نهای مترقی سرتاسرایران رانسبت به پیشه وری درک کنیم.اصلاحاتی چون:
- حق رای به زنان برای انتخاب کردن وانتخاب شدن برای اولین مرتبه درتاریخ شرق وکشورمسلمان
ایران،وخیلی زودترازبیشترکشورهای پیشرفتهء اروپا،بادرنطرگرفتن اینکه درآن شرایط صحبت از
حق رای بزنان درکشورمسلمان ایران برابربابی ناموسی بوده،چه رسد مثلأ به تبریز که مرکزآیت اله-
های بزرگ ومراجع تقلیدنیز بود.
- برابری زن ومرد ازنظرحقوقی درتمام زمینه ها
- برابری دست مزد زن ومرد،تاکیدبراین مسائل ازآن جهت ضروری است که دراثرخفقان سیاسی و
نبوداطلاعات،کتب وسایتهای بی شمارانترنتی،مسائلی باین عظمت رونشده بودند.مسلهء برابری مزد
زن ومرد هنوزهم درپیشرفته ترین ممالک غربی آلمان، انگلیس،اسکاندیناوی و....حل نشده است.
نمیدانم چرانویسنده مقالهء دوم در" اسنادومدارک"متعددموردنظرشان این مسائل راندیده است!!
- تقسیم اراضی- تاسیس دانشگاه- پرورشگاه برای کودکان بی سرپرست- آسایشگاه برای افراد مسن
وبی خانمان – مراکزبهداشت وبهداری درشهرها وبیمارستانهای سیار برای فرستادن به روستاها-
بکارانداختن صنایع وکارخانجات افرادفراری وراه اندازی مراکز تولیدی جدیدجهت اشتغال بیکاران-
- تشویق هنرمندان ونویسندگان برای رشد فرهنگ سرکوب شدهء آذربایجان با تاسیس سینما،تاترو
کانون شعرا ونویسندگان برای رشدکمی وکیفی مطبوعات- جاده سازی مابین شهرها ودهات-اسفالت
خیابانهای شهرها-تحصیل بزبان مادری- تحصیل مجانی بزرگ سالان-هشت ساعت کارروزانه-
بیمهء بیکاری-قطع کامل رشوه-جمع آوری اوباش- امنیت کامل شبانه روزی درداخل وخارج شهرها.
همهء این اقدامات وبرنامه های انقلابی درعرض یکسال بافشارهای اقتصادی وتبلیغات شوم حکومت مرکزی جهت وابسته ،بیدین وکمونیست،وطن فروش وتجزیه طلب جلوه دادن حکومت ملی آذربایجان!
صدالبته باکمک روشنفکران فرهنگ فروش بی فرهنگی مثل احمدکسروی ترک تبار ترک ستیزونیز
ملک السفهاء بهار(= جمع سفیه)دکترنادانی درتاریخ!
کسروی فرهنگ فروش بعنوان روشنفکرپان فارسیسم برای کشتاردمکراتها بارتش شاهنشاهی پیشنهاد
میکند:«این عناصرفاسد ووطن فروش باید محو ونابود گردند.» و«شمامیروید که با یک دسته راه زنان
وتاراجگران ناکس جنگ کنید باید به آنها نبخشید.باید ریشهء شرارت رابراندازید.» نقل قول ازمقالهء
استاد ضیاء صدرالاشرافی دربارهء "سید حسن تقی زاده".
بهارکه دکتردرتاریخ وادبیات بوده ودراثرخوش خدمتی ها یش بارتجاع بمقام وزارت فرهنگ رسید،در
بحبوحهء جنبش آذربایجان نوشت:« اما بکدام دلخوشی میتوانیم راضی شویم که آقایان زبان تحمیلی
فاتحان تاتاررابرزبا ن اجداد ونیاکان ما رجحان مینهند؟»
چگونه این وزیرفرهنگ ودکترتاریخ آقای بهارنمیدانسته که حدود 300 سال پیش از آمدن تاتارها به
ایران،ترکان در ایران حکومت میکردند؟
چگونه این دکتر ادبیات نمیدانسته که زبان ترکی وتاتاری دو زبان کاملأ مختلف اند؟
چگونه این دکتر تاریخ نمیدانسته که تاتارها درمدت اقامتشان درحدودهفتادسال درمراکزاصلی خود
چون اصفهان نتوانستند حتی یک نفر رانیز" تاتارگو"نمایند؟
ونکتهءآخراینکه این دکتردررشتهء خود تا این حد نادان وسفیه بوده پس در چه چیزی دانا بوده است؟
پس بحق باید اورا بجای ملک الشعرا،ملک السفهاء بهارنامید.فعلا بگذریم تافرصت دیگر.
ولی پیشه وری درصدرحکومت ملی د رس بزرگی در تاریخ بیادگارگذاشت وآن اینکه:
پیشه وری درعمل ثابت کرد که آری هروقت تودهء مردم سرنوشت خودرابدست توانای خودبگیرد چه
اقدامات وتحولات انقلابی میتواند بیافریند.
طبیعی است که اقدامات انقلابی برق آسا درسرتاسرآذربایجان ارتجاع داخلی بسرکردگی دربارفاسدو
اربابان امپریالیستی آنرا خشمگین نمود،وقبل ازاشاعهء آن بسایر نقا ط ایران با حملهء ارتش شاهنشاهی
بوحشیا نه ترین صورت ممکن سرکوب شد.درغیراینصورت مالکین وسرمایه داران بسردمداری دربار
فاسدچگونه میتوانستند سرمایه های ملی راازدست رنج زحمتکشان دربانکهای داخل وخارج پس انداز
کرده ودرروزهای مبادا مثل امروزه ازطریق رادیو- تلویزیونهای لوس آنجلسی ومطبوعات لومپنی
ازجمله بکمک دزدزادهء معروف بنام رضا نیمچه پهلوی درلجن پراکنی علیه جنبش مردم بکاربرند.
دوستان نویسندهء هردومقاله بیهوده بخودزحمت داده ودنبا ل وابستگی های واهی وخیالی خود ساخته
در"اسنادومدارک"متعددمیگردند.علت اصلی سرکوبی جنبش راباید دراصلاحات واقدامات انقلابی آن
دید.این وابستگی خیالی بمثابه گربهء سیاهی است که وجودخارجی ندارد وشما دراطاقی کاملأ تاریک
دنبالش میگردید!وچون وجودخارجی ندارد پس پیداکردنش نیزغیرممکن خواهدبود.
درمقالهء دوم بعدازتعریف مکررازپراتیک انقلابی وشخصیت مبارزاتی پیشه وری ازجمله آمده است:
« در بیانیه 12شهریور1324نیزدرمواردمختلف ازحفظ استقلال وتمامیت ایران سخن رفته است واین البته درعین حال
بیانگرآن است که گردانندگان طرح تجزیه نمیتوانستند بدون شعارهای حفظ تمامیت ایران و«زنده بادایران مستقل آزاد»
».که درپای اعلامیه آمده است،مردم آذربایجان وحتی بخشهائی ازتشکیل دهندگان فرقه دمکرات راجلب کنند
این گفتارعمق ناصداقتی بیان کننده ودرعین حال ایجاد عدم اعتماد برهبران واقعی وانقلابی مردم را
نشان میدهد.اگربه رهبرانی نظیر پیشه وری طبق نقل قولهای خودتان وپراتیک مبازراتی طولانی او
ونیزنوشته هایش نباید اطمینان واعتماد کرد پس به چه کسی باید اطمینان کرد؟
لابد به شما! باآنهمه پراتیک درخشان از جمله دراوایل پیروزی قیام 57!!!بازهم فعلأ بگذریم.
واما چندنکته ای درمورد شکست جنبش آذربایجان:
1-عوامل داخلی ،2- عوامل خارجی
اعتماد بیش ازحد به انترناسیونالیسم پرولتری،عدم تحلیل درست ازماهیت فاشیستی حکومت مرکزی،
کارشکنی های حزب تودهء خائن ازجمله با مماشات ولاس زدنهایش باحکومت مرکزی جهت گرفتن
پست وزارت،بلیغات مسموم روشنفکران مزدورپان فارسیسم نظیر تقی زاده ،کسروی،بهارو.....
نبود جنبش ها ی مردمی درحمایت ازحکومت ملی درسایرمناطق کشور و.....واما عوامل خارجی:
تضعیف ارتش سرخ بعد ازپیروزی برفاشیسم،برتری قدرت های غرب ،امریکا وانگلیس که بظاهر
درکنارارتش سرخ بافاشیسم می جنگیدند،درواقع برای جلوگیری ازپیروزی های ارتش سرخ دراروپا
بوده وازموقعیت ضعف نظامی شوروی استفاده نموده ودرآغازجنگ سرد پشتیبانی هربیشترخودشان
ازرژیم تهران را تحمیل نمودند.
اینکه اگرمسالهء آذربایجان درآنروزهادرشورای امنیت طرح وحل میشد،ازجمله مسائل مشکل وحل
نشده دربین فعالین وسازمانهای مختلف جنبش ملی آذربایجان وکل جنبش ایران است.
هستند سازمانها وافرادیکه معتقدند با طرح مساله درشورای امنیت سازمان ملل،استقلال آذربایجان
جنوبی حاصل وبعداز فروپاشی اتحادجاهیرشوروی رویزیونیستی وضد سوسیالیستی،اتحاد آذربایجان
شمالی وجنوبی ممکن شده وپروسه ورود آذربایجان متحد باتحادیهء اروپا تسریع میشد،طبق تقسیمات
جدید تمام جمهوریهای آسیائی اتحادشوروی سابق جزء کشورهای اروپائی حساب میشوند،وبرای ورود
باتحادیه اروپا باید درجهت دمکراسی موجودغربی تلا ش زیادی نمایند،درنتیجه بااتحادشمال وجنوب،
نه تنها آذربایجان جنوبی ازآپارتاید فرهنگی پان فارسیسم آسیائی آزادمیشود،بلکه بابرادران خود در
آذربایجان شمالی باتشکیل کشورمقتدرآذربایجان چهل میلیونی وارد اروپا میشود.این بحث ادامه دارد.
قبل ازبقدرت رسیدن بنظرمن سیستم فدرالی فقط براساس تقسیمات کشوری دوران مشروطیت یعنی
رضاخا ن انگلیسی درسال1304شمسی وشروع فارستازی وفارس سازیها ،جداسازیهای مناطق وشهر-های قدیمی متعلق بآذربایجان نظیر شهرهای قزوین،همدان و...قابل قبول خواهدبود.
همانطوریکه در مقالهء"ملت سازی"نوشتم باتوجه باوضاع واحوال بین المللی زبان انگلیسی بعنوان
زبان رابط دولتهای فدرال میتواند انتخاب شود.ولی بخاطرتحمیل خونین هشتادسا له برای غا لب کردن
فارسی بعنوان زبان رابط بین ملل ساکن در ایران ،این زبان میتواند درصورت توافق تمام دول فدرال
بطورموقتی وبرای دوران گذارتایادگیری انگلیسی ،بعنوان زبان رابط عمل کند.
طرح مسائل عقب مانده ولی درعین حال عوام فریب وعوام پسندی چون "آمیختگی قومی"غیرازسنگ اندازی واشکال تراشی درروند فدرالیزاسیون چیزد یگری نمیتواندباشد.اصولاتقسیمات کشوری ایران
دردورژیم پهلوی ورژیم فعلی درچهارچوب ساختارجغرافیائی استانی درخدمت فارسسازیهای بابرنامه
بوده ووحدت زبانی وحدود تاریخی ملی را برهم زده است.
برای بیدارکردن روشنفکران مترقی فارس زبانان ازخواب عمیق خرگوشی دردفاع پیگیرانه ازحقوق
ملیتهای تحت ستم،در پشتیبانی ازکنگره ملیتهای ایران برای ایجاد اپوزیسیون وسیع مترقی سرتاسری،
با اعتقاد باینکه دموکراسی ،آزادی وبرابری درایران ازکانا ل خودمختاری خلق های ایران میگذرد ،
پس طرح وحل صادقانهء مسا لهء ملی ازوظا یف عمده واولیهءجنبش بوده ودر پیشاپیش معیاراصلی و
محک روشنفکران فارس زبان میباشد،درغیراینصورت مسالهء ملی متاسفانه میتواند بفاجعهء ملی نظیر
بالکان بیانجامد.
همانطوریکه همه شاهد هستیم برخورد وحل مسا له ملی خیلی بیش ازآنچه تصورمیشود،فرساینده و
پیچیده بوده وتاریخ ثابت کرده است که یاباید شونیسم حاکم ازبرتری جوئی وستم اجبارأ دست بردارد،
(داوطلبانه که غیرممکن است تسلیم خواسته های بحق شود)ویا غیرازجدائی راه دیگری وجود ندارد.
اعتبار،حدومرزتمامیت ارضی ویکپارچگی تاکجاست؟آیا حتمأ باید بآن حالت تقد س داد ؟
- آیا تاب وتحمل ملل تحت ستم (اگر ستم ملی وجود دارد!) چقدراست وتاکی باید بسوزند وبسازند؟
- آیا جدائی سوئدونروژدراوایل قرن بیستم نادرست بوده وچرانروژی ها که بخش مغلوب اتحادیه ء
سوئد- نروژ راتشکیل میدادند ،روزجدائی یعنی شکست اتحادیه رابعنوان روزملی واستقلال خودجشن
میگیرندوسوئدی هاکه بخش غا لب اتحادیه راتشکیل میدادند،کماکان ازشکست اتحادیه ناراضی اند؟
-آیا جدائی بنگلادژ تحت ستم با تحمت رایج روز"تجزیه طلب" ازپاکستان ستمگردراوایل دهه هفتاد- میلادی درست بوده یا تمامیت ارضی پاکستان شرقی وغربی ندیده گرفته شده وخیانت شده است؟
وبالاخره جدائی مدرن تحت شرایط دموکراسی چک وسلواکی دراواخرقرن بیستم نادرست بوده است؟
- وبدترین حا لت ممکن یوگسلاوی هم که جای خود دارد.
**تاحالاقلابی وساختگی بودن بعضی ازآثار "فرهنگ غنی فارسی"ازجمله سفرنامهء ناصرخسرو-
قبادیانی افشاء شده ،این نوشته نیزهمچون اختراع "زبانهای هندواروپائی" محصول کمپانی هندشرقی"
اواخرقرن هیجده میلادی است.
www.turkiran.com