گفتمان ایرانی و متولیان فرهنگی آن

باقر افشار

پیش از آغاز یادآوری این نکته لازم است که، روشنفکران و صاحبان فکر در هر جامعه، در چگونه اندیشی و شکل گیری ارزشهای فرهنگی و فکری نقش تعیین کننده دارند. تفکر انتقادی، به چالش کشاندن اندیشه های بشر ستیزانه و آرایش ذهنییت تاریخی همه و همه به دوش تولید کننده گان فکر می افتد. من بر این ادعا هستم نه تنها اندیشه انتقادی به معنای واقعی در میان روشنفکران فارس وجود ندارد ، بلکه به وارونه آن اکثریت قریب به اتفاق این روشنفکران در شکل گیری ذهنیت تاریخی با زنده نگاه داشتن و باز تولید متولوژیهای پارسی و در سرکوب و تحقیر فرهنگی ملل غیر فارس نقش اساسی را ایفا کرده اند[1].این روشنفکران در ایجاد فارس پنداری ایران ، همواره به عنوان بازوان فرهنگی شوونیسم فارس خدمت کرده و در شکل گیری گفتمان ایرانی اصلی تری نقش را به عهده دارند.

بر آمد جنبش ملل در جغرفیای سیاسی ایران موجب برجسته شدن  دو گفتمان اساسی  گشته است. گفتمان ملی از زوایه نگاه ملل تحت ستم و گفتمان ایرانی.

 از رسواترین پان ایرانیستها گرفته تا مدعیون دمکراسی پارسی گو و سوسیال شوونیست ها ، همگی حاملین گفتمان ایرانی هستند . رشد شعور مللی و بی آینده شدن بنیاد ساختگی ملت به اصطلاح ایران که همانا بر فارس محوری میچرخد ، تمامی این طیف ها را به موضع گیری و نظریه پردازی مجبور کرده است. آبشخور گفتمان ایرانی برگرفته ازایدئولوژی دولت- ملت هم اکنون موجود ، به بیان دیگر همان پان فارسیسم است.

گفتمان پان فارسیم خود متکی به تاریخ تحریفی و اسطوره نژادی است. این گفتمان حتی در فرم اپوزیسیون نظام سیاسی, کنفرم و هم آوا با نظم موجود میباشد. به لحاظ  کارکردی تکمیل کننده سازمان قدرت بوده که تعیین کننده ترین وجوه آن با ساختار مرکزگریانه و برتری یک زبان عجین گشته است.

کشتار ملت عرب احواز که به صراحت بر حق تعیین خویش برپا خاسته ، عکس العمل های گوناگونی را در رسانه ها بر انگیخته است. از رسوا ترین پان ایرانیستها که بگذریم موضع گیری نیروهای به اصطلاح مترقی  ایران  قابل تامل بود.  کسانی که هیاهوی دانشجویان فارس زبان را و خواندن سرود یار دبستانی و یاسرود ای ایران را با آب وتاب مینویسند و یا فورا به اخراج یک روزنامه نگار از مجلس اعتراض می کنند ، پس از گذشتن یک هفته از کشتار ملت عرب سکوت توطئه آمیز خود را شکستند. و اما نه در دفاع از این ملت مظلوم و زحمتکش بلکه به فرافکنی و وارونه جلوه دادن  جنبش ملی عرب و مخدوش کردن ماهیت اصلی این مبارزات پرداختند، بی شرمانه تر اینکه احواز به خون نشسته را پاره تن پارس قلمداد کردند.  این وقایع نمونه خوبی برای شناخت بیشتر وپی بردن بیشتر به ماهیت آنان بود. و هوشیار باشی بود برای آینده و نشان داد که دمکرات ترین این ایران پرستان در مقابل جنبشهای ملی از هم اکنون صف آرایی کرده اند. اینان با جدی تر شدن مسئله ملی تمامی امکانات تبلیغاتی خویش را بر علیه ملت غیر فارس  در حفظ نظم استعماری به کار خواهند گرفت.

 من بی راهه نرفته ام اگر حاملین گفتمان ایرانی را هم آوایان نظم ستم بنیاد موجود قلمداد کرده ام. اینان ، کانون نویسنده گان اش که باید نماینده وجدان انتقادی باشد، و ظلم و ستم ملی را به عنوان یک پدیده ضد بشری نقد کند. نه تنها هم و غمش اعتلای فرهنگی تاجیک ( فارس) میباشد ، بلکه بزرگترین مرکز تولید ایده های نژادپرستانه و تحقیر ترک و عرب میباشد. اینان تولید کننده فرهنگی فارس هستند که تازه نام منتقد را نیز یدک میکشند. اینان بدون نقد نویسنده بیماری امثال صادق هدایت او را به عرش اعلا میبرند ، به سیاق یهودی ستیزان فاشیست نقد اسلام و حکومت اسلامی ایران به عرصه عرب ستیزی مبدل میکنند، یاد کسروی را به خاطر  خیانت هایش به ملت ترک را  پاس میدارند، بهار را  پاس میدارند، ابولقاسم خان فردوسی  این قلم به مزد شعوبیه را به عنوان شاعر ملی زور چپان میکنند، در سوک اخوان این شاعر نژاد پرست خراسانی اشک میریزند. همکار سالیان خویش را که عمرش را در پر بارتر کردن فارسی صرف کرده است را پان ترکیست میخوانند، داشناک نامه مینویسند و ترک ستیزی و عرب ستیزی را تولید و باز تولید میکنند ، تا ذهیت تاریخی قوم پارس همواره زنده بماند و...اگر اینان نگهبان وجدان یک قوم باشند،  تکلیف دیگر رسوایان پان ایرانیست روشن تر از آن است که گفته شود.   همین دو سال پیش بود که  فریبرز رئیس دانا از سوسیال شوونیستهای به نام ایران در برخورد به  قورولتای بزرگ فرزندان ترک آذربایجان در قلعه بابک ودر پی آن بزرگداشت خاطره ستارخان ، طی بیانات خویش نیروهای امنیتی رژیم ایران را به باد انتقاد گرفت که چرا در مقابل پان تورکیست ها فقط نظاره گر هستند. البته میدانیم که آنچه این نگهبانان وجدان پارس میخواستند و آرزو میکردند بدست رژیم جنایتکار ایران در احواز به مورد اجرا گذاشته شد که نتیجه آن بیش صد ها کشته و زخمی و بیش از هزار زندانی بود.

از  نمونه  این آریا پرستان و پرورش یافته گان این مکتب فکری بسیارند. از آن جمله قلم زن دائمی سایت ایران امروز ملقب به مزدک بامدادان ، یکی از جان سوختگان ایرانیت و از پس ماندگان سوسیال شوونیسم فارس ، به بهانه کشتار ملت عرب احواز بدست حکومت ایران ، نوشتاری در وصف اوضاع کنونی نگاشته است.  این نوشته آغشته به نژادپرستی و برتری انگاری ، در انشائ پارسی خویش به جنبش های رهایی ملی این گونه مینگرد: " بازی بسیار پیچیده‌ای در ایران آغاز شده که چهار برنده گوناگون می‌توان برای آن پنداشت و تنها بازنده آن ایرانیان پاکنهاد خواهند بود".   گویا هر جنبشی که خود را از سلطه فرهنگی فارس آزاد کرده باشد توطئه است.  نویسنده  توطئه اندیش و نژادپرست میگوید "بازی"آغاز شده است ، برآمد جنبش های ملی و تقابل این حرکات با رژیم ایران به نظر نویسنده ریشه واقعی و ملی  ندارد در نتیجه توطئه ای در کار است، چند سطر بالاتر قلم زن پارسی اعتراض ترکها را به فارسی سازی نامهای جریزه های دریاچه ارومیه را" هیاهو" میخواند، زهی وقاحت و بی شرمی که مبارزات ملتی را "هیاهو" و" بازی" خواندن. این ایرانی پاک نهاد  به حاکمین ایران انتقاد میکند که چرا خواب نما شده و به فکر مطرح کردن " مسائل قومی" برای تبلغات ریاست جمهوری افتاده اند، نمی گوید چرا که به دروغ اینکار را میکنند ،  نمی خواهد نیرو گرفتن جنبش های ملی را ببیند که رژیم ایران را مجبور به دادن وعده های دروغین کرده است بلکه به انکار مسئله ملی در سرزمین ایران خوانده می نشیند. ایشان به طبع ایران پرستی خویش مینویسد :" کروبی از سوئی لاف می‌زند که «در صورت پيروزى در انتخابات وضع خانم‌ها و اقوام بهتر مى‌شود» و از دیگر سو در دیداری با چهره‌های تندرو و نژادپرست "پان"گرا در خانه اقوام تلاش می‌کند دل آنان را بخود نرم کند."

سوسیال شوونیست دل سوخته ، که بی شرمانه نعل وارونه میزند و شریف ترین چهره های فعالین حرکت ملی را، که همواره پایبندی خویش به اصول مبارزه مدنی ثابت کرده اند را " چهره‌های تندرو و نژادپرست"    می نامد ،  در حالی که  خود دل مشغول" ایرانیان پاک نهاد" است. البته پر واضح است که ترکیب کلمات معجول اوچه بار معنایی دارند. پاک همیشه در مقابل ناپاک معنی میدهد. آنچه که قلم زن پارسی گوی شهامت آشکار بیان آنرا ندارد و ایده های نژادپرستانه خویش را از طریق انشاء پارسی القاء میکند این است که ملت های غیر فارس پاک نهاد نیستند،  و گرنه  اگر همه پاک نهاد باشند دیگر صفت پاک نهادی برای تمایز یک گروه از گروه دیگر معنای خود را از دست میدهد.

" جدائی خواهان با نگاه به رویدادهای دو دهه گذشته، ایران را در شرایطی مانند شرایط سالهای پایانی شوروی می‌بینند و خود را نیز چون سران جمهوریهای این کشور چند ملیتی، و شبها را با خواب خوش فروپاشی ایران بسر می‌کنند تا خود را در جایگاه "علیفها" و "رحمانفها" و "آقایفها" ببینند. در پس همه این ساده انگاریهای کودکانه ولی گرایش نژادپرستانه نیرومندی خودنمائی می‌کند."

این فرد که ارمنی پرستی و دشمنی با دنیای ترک  و مبارزه ملی ملل در ایران در سراسر نوشته او موج میزند به سبک سیاق  تمامی پان فارسیتها باز نعل وارونه میزند  مبارزه برای محو شوونیسم فارس را ، نژاد پرستی قلمداد میکند. شگفتا برای این همه روح دشمنی .  نویسنده ایران پرست ملقب به مزدک بامدادان،  میگوید مرا به  کشتار خوجالی چه کار، این جنایت علیه بشریت که ربطی به ایران ندارد، شگفتا سکوت در مقابل جنایت علیه بشریت و به هیچ انگاشتن ارزشهای جهانشمول انسانی، هم او که در سوک نسل کشی دروغین ارامنه به دست دولت عثمانی اشک میریزد به ناگاه بی طرف میشود . عجبا این دلقکان مدعی دمکراسی و مدعیان دروغین حقوق بشری چگونه بشریت را در ایرانیت و بشر پارسی خلاصه میکنند.  این رسوا ترین شکل پایبندی به ایرانیت است ، ایرانیتی مبتی به ایده نژادی ، نژادی که با شرارت و کشتار به تاریخ ایران را یافته است. و اینان متولیان فرهنگی و فکری پارس هستند. چرا در بین روشنفکران فارس کسی به نقد این سخنان نمی نشیند، چرا چشم ها برای دیدن فاشیسم آریامهری کور شده اند.

از سوی دیگر، سوسیال شوونیست ها که انترناسیونالیزم شان  شامل دورترین قبیله افریقایی و یا آمریکایی میشود و نان سیاهکاری های رژیم ایران را میخورند ، نان آنتی آمریکانیسم ونقد سیاست های ایالات متحده آمریکا و یا دولت متجاوز اسراییل را میخورند. چرا در دیدن فاشیسم آریایی کورند، چرا به حقوق ملی ملل در ایران که میرسند به ناگاه اما و اگر هایشان شروع میشود، " ما با سرکوب مخالفیم اما.........مخالف تجزیه ایران هستیم" ما مخالف جمهوری جنایتکار اسلامی هستیم، اما با "پان ترکیستها"، "پان عربیستها" و "ناسیونالیسها" نیز مخالفیم. این گروه های چند نفره مرکز گرا هیچ گاه سراسری نبوده و نیستند و اگر هم به سامانه سازمانی اینان خوب نگاه کنید ، الگوی فرادی ایران را ارائه میدهند ، به فارسی مینوسند به فارسی اندیشه میکنند ، وقایع تهران این مرکز سیاسی شوونیسم فارس برایشان بیش از هر چیز اهمیت دارد. پر واضع است این تشکیلاتهای پارسی گوی به تولید فرهنگی فارس کمک میکنند و در آینده نیز در حفظ این سلطه فرهنگی خواهند کوشید، هم از این روست که آنجا که قادر به نفی آشکار ملل نیستند با شرمگینی ، لطف کرده از لزوم تامین نیمه جویده حقوق ملی ملل سخن میرانند و اما در حفظ سلطه فرهنگی فارس لحظه ای درنگ نمیکنند. این چراها جوابهای ساده و آشکار دارند:

گفتمان ایرانی از چپ و راست ، حتی در فرم اپوزیسیون دولتی نیز هم آو با سامانه نظم موجود تلاشگران حفظ دولت - ملت ایران هستند. و به این تعبیر گفتمان ایرانی در تقابل با گفتمان ملی قرار دارد.

 

25.04 .2005



[1] درمیان نویسنده گان و شاعران فارس مرحوم جلال آل احمد و همچنین فروغ فرخزاد از  این قاعده مستثناء هستند-