December 31st, 2006

دوستان خوب، یولداشلار:
شما موضع مرا شاید بهتر از خود من می دانید. من با سانسور و کتابسوزی و کتابسوزانی و غیره و غیره و غیره مخالفم. بی اگر و مگر و وانگهی و غیره و غیره و غیره و غیره…
اما دوستان خوب و عزیز، شاید شما به اندازهء من وارد سیاست نشده اید. مثلا خیلی طبیعی است که وزارت اطلاعات برای بدنام کردن ترکان فعال ایران یک مقدار کتاب را آتش بزند و آن را در سایتی منتشر کند و اتفاقا گروه های ترک گرا یا پان تورکیست آن را بل بگیرند و عده ای از روشنفکران فارس گرا و ضد ترک مانند علی حصوری و دیگران آن عمل ننگین را محکوم کنند و غیره و غیره و غیره ….
من در اصل به این عمل شک دارم. همین!
ثانیا کتابسوزانیدن یا جشن سوزاندن کتاب هم در زمان اسکندر اتفاق افتاده و هم در زمان عمر و هم در زمان هیتلر و هم در زمان محمدرضا شاه و هم در زمان جمهوری اسلامی. البته در جمهوری اسلامی مردم کتابهای خود را می سوزاندند و دولت کتاب ها را خمیر می کند تا کتاب های دیگری دلالان چاپ کنند.
من خودم قصه ای دارم پیرامون همین اوضاع و احوال به نام ” زهرا مادر منصور”. (زنده یاد گلشیری در کارگاه قصه چاپ کرد) بیست و هفت هشت سال پیش این داستان را نوشتم و شاید تحت تاثیر فیلم فارنهایت 451 بوده. موضوع کتابسوزی را در شهر کوچکی مانند سراب شرح دادم. خلاصه اش این است که مادر قهرمان داستان پس ار آن که پسرش دستگیر می شود از ترس حکومت تمام کتاب ها و دستنوشته های پسرش را می سوزاند.
در جمهوری اسلامی گونی گونی کتاب به رودخانه ها و زباله دانی ها انداخته شدند یا در شعله های آتش سوختند. توسط همان پدران و مادران. به خاطر نجات جان عزیزان شان.
اگر و مگر من این بود که اول باید واقعا فهمید که این کار واقعا توسط گروهی انجام گرفته است یا نه. (بای بک بعدها به عنوان خبر این عکس ها را درج کرد) دوم این که این گروه کتابسوز چه گروهی بودند و چه می خواهند. آیا تجزیه طلب یا استقلال طلب اند؟ ضد زبان و ادبیات فارسی اند؟ چرا؟ و ..و … . باید از ایشان پرسید (وارد گفتمان شد) که چرا این عمل را انجام داده اند. اگر اموال شخصی شان را آتش زده اند که حق شان است. (تازه به فرهنگ و بالا رفتن تیراژ اندک و شرم آور کتاب در ایران خدمت بزرگی هم کرده اند!!) اگر کتاب ها را مثلا از کتابخانه های دولتی قرض گرفته اند و سوزانده اند که باید تاوان پس بدهند. اگر مخالف سعدی و حافظ و فردوسی و … اند باید ازشان پرسید چرا؟ اگر عمل شان یک واکنش یا کنش سیاسی است باید بررسی کرد.
(این ها همه اش مسایل پانصد سال اول زندگی است!!)
مثلا دختر خانمی از مسجد سلیمان که من صدایش را دارم و در همه جا پخش شده است، در هنگامی که دانشجو بوده دستگیر شده بود و گویا ماموران اطلاعات و امنیت بلاهایی به سرش می آورند به نام الله و اسلام و غیره. او هم پس از آزادی اولین کاری که می کند آتش زدن یک جلد قرآن یا کلام الله بود. خودش با صدای خودش می گوید.
صدام حسین که امروز وارد زباله دانی تاریخ شد، به هنگام بر دار شدن یک جلد کلام الله داشت و یک شعار فلسطینی که قند را در دل فلسطینی و اعراب سنی و ایرانیان مخالف آمریکا و توده ای ها آب کرد. این صدام ریش دار که حتی در آخرین روز های زندگی اش نیز موهای سرش را رنگ می زند و مردم را هم رنگ می زد همان صدامی بود که هزاران هزاران نفر شیعه و کرد و دیگر شهروندان عراقی را بدون محاکمه کشت. ویسکی خور قهاری هم بود و فقط هم به برداشتن باکره گی دختران خردسال علاقه داشت. پسرانش هم همانطور. برادرش هم همانطور. وزیر و وکیلش هم همانطور. “فدائیان صدام” اش همانطور. این فدائیان همان هایی اند که به هنگام آموزش دل و جگر گوسفندان را زنده زنده با انگشتان دست در می آوردند و می خوردند. بعدها این بلاها را سر مخالفان صدام هم در آوردند و حالا هم سر شیعه ها در می آورند.
اینان هر روز ده ها نفر را می کشند. حقوق بشر و عفو بین الملل هم ساکت نشسته است و روشنفکران دنیا هم ساکت اند و گاه گناه را به گردن آمریکا می اندازند و می روند شاتی ودکا یا ویسکی بالا می اندازند و آسوده می خوابند. آمما … آمما صدام که کشته می شود ناگهان وجدان شان بیدار می شود. بنازم به این وجدان های آگاه!
آیا می دانید که در زمان صدام روزی یعنی هر روز صدها نفر نوزاد عراقی فقط به خاطر بی دارویی و بی غذایی می مردند؟ چرا که صدام بخش بزرگی از پول هایی که در برابر فروش نفت باید به تغذیه و داروی مردم عراق می رسانید، بالا می کشید. به حساب شخصی خودش و فرزندانش می ریخت. در همان حال مقدار زیادی از نفت خود را هم با همدستی مافیای ایران و کردهای مرز نشین از طریق ایران به فروش می رسانید. میلیون ها میلیون دلار نصیب آقازاده های ایران و مافیای کرد می گردید. حالا هم آن کردها در کار خرید و فروش زمین اند و قیمت زمین در سلیمانیه سر به آسمان می ساید. بسیاری هم در شهرها و روستاهای ترک نشین مرزی ایران و ترکیه شروع کردند به خریدن زمین. دولت ایران هم بدش نمی آید که حایلی کردی بین ایران و ترکیه به وجود بیاید.
شیرازی اوغلو هم به این نکته اشاره داشت.
خلاصه دوستان عزیز و خوب …
زندگی همین است دیگر!!

Posted in یولداش | 6 Comments »

December 29th, 2006

کتاب سوزی یا کتاب سوزانی یا جشن سوزاندن کتاب از هر طرف و از هر که باشد کاری است نفرت انگیز و شرم آور.
آقای علی حصوری در سایت ایران امروز در این باب مطلبی نوشته که هم خواندنی و هم عبرت آموز و هم متعصب.
من دارم برای ایشان پاسخی تهیه می کنم که درخور باشد.
به گمان من، اگر این کار را ماموران دولتی نکرده باشند، لابد کار عده ای است کوچک که جای نکوهش دارد. اگر کسانی یا گروهی این کار را کرده اند باید خود را معرفی کنند تا ما وارد بحث و گفتمان بشویم.
من سعی می کنم که به این بحث دامن زده نشود. اما اگر کسانی مانند آقای حصوری به این بحث دامن بزنند باید دلایل و مدارکی بیاورند که واقعا این امر اتفاق افتاده است.
بنابراین اگر می بینید که برخی از کامنت های شما درج نمی شود به خاطر این است که من نمی خواهم به این بحث دامن زده بشود.

Posted in یولداش | 13 Comments »