ب.م. روشن

پای لنگ دروغ و هیاهو برای هیچ
(در حاشیه سناریو کتاب‌سوزان)

نزدیک به شصت سال از مرگ "یوزف گوبلز" وزیر تبلیغات " آدولف هیتلر" می‌گذرد. گوبلز یکی از وقیح‌ترین دروغگویان تاریخ بود. او معتقد بود که دروغ هر چقدر بزرگ‌تر باشد موثرتر است، زیرا اگر مردم حتی بخش کوچکی از آن را هم باور کنند و بپذیرند، ما به هدف خود رسیده‌ایم. گوبلز یکی از شاگردان شایسته و به حق "نیکولو ماکیاولی" بود. زیرا او نیز مانند استاد خود ماکیاولی اعتقاد داشت که " هدف وسیله را توجیه می‌کند".
  دروغ ابزار بی‌بدیل کسانی است که برای رسیدن به هدف خود به هیچ معیار اخلاقی و انسانی پای‌بند نیستند. برتولد برشت شاعر و نمایشنامه‌نویس بزرگ آلمانی در باره  دروغگویانی که حقیقت را می‌دانند و آن را کتمان می‌کنند و نیز کسانی که حقیقت را نمی‌دانند و با ساده لوحی خود در دام دروغ می‌افتند، سخن بسیار پر معنائی دارد. او می‌گوید:

- "آنکه حقیقت را نمیداند احمق است و آنکه حقیقت را میداند و آن را کتمان میکند تبهکار است".


*

1

پس از 10- 12 ساعت کار خسته‌کننده و توان‌فرسا خودم را به خانه می‌رسانم. طبق روال همیشگی پشت کامپیوتر می‌نشینم تا ببینم دراین جهان به اصطلاح متمدنی که خیلی‌ها آن را "دهکده جهانی" می‌نامند چه می‌گذرد. درسایت "اخبار روز" چشمم به تیتر درشت مطلبی می‌افتد جنجالی. از آن تیترهائی که نمی‌توانی به سادگی از کنارش بگذری. نوشته است "گزارش هولناک و باورنکردنی - کتاب سوزان « نو نازی‌ها » در آذربایجان!".

در زیر این تیتر نام کسی نوشته شده است که نام آشنائی است و من برایش احترام قائلم، زیرا که اهل فرهنگ است، اهل کتاب است و از کسانی است که رویائی‌ترین موجود ساخته ذهن انسان به قلم‌اش سوگند خورده است.

   با ناباوری مطلب را می‌خوانم. هرچه جلوتر می‌روم به یقین می‌رسم که نباید چنین باشد. چیزی از درون مرا آزار می‌دهد. فکر می‌کنم که باید اشتباهی رخ داده باشد. من سال‌هاست که به هر مطلبی از آقای جلیل دوستخواه برخورده‌ام آن را با اشتیاق خوانده‌ام. او آنقدرها هم آدم ساده‌ای نیست. دست چپ و راستش را می‌شناسد. باور نمی‌کنم. آخر مگر می‌شود او هم مثل خیلی‌های دیگر، نبریده گز کند و حرف مفت بزند. او می‌نویسد:

   "گزارش و تصویرها چنان هولناک و باورنکردنی است که در هنگام دریافت آن خشکم زد. اشک چشمان خسته‌ام را پر کرد و دلم که چنین فاجعه‌ای را برنمی‌تافت، می‌خواست که از قفس سینه‌ام پرواز کند و به ناکجائی بگریزد تا نبیند که درمیهن چه می‌گذرد!" و ادامه می‌دهد: "اکنون هم - که پا به رکاب سفری ده روزه‌ام – زبان و قلمم توان گفتن و نوشتن ندارد تا چیزی بگویم و بنویسم. پس به آوردن نشانی تارنمای "اطلاعات – نت" بسنده می‌کنم تا گزارش پیمان پاکمهر روزنامه نگار از تبریز را در آن بخوانید".

   آقای دوستخواه در پایان نوشته خود با یاری جستن از استاد رضا براهنی، همۀ "آنانی را که یگانگی فرهنگی و تاریخی ایرانیان و بزرگی آذربایجان و همۀ ایران، آرمان آنهاست" فرا می‌خواند تا "بیدرنگ این رویداد تبهکارانه و ضد ایرانی و ضد آذربایجانی را با رساترین زبانی محکوم کنند و برداشت  خود را در رسانه‌های ایران و جهان به آگاهی ایرانیان و جهانیان برسانند".

چکیده دل نگرانی‌های آقای دوستخواه را چند بار دیگر مرور می‌کنم. بارها و بارها، چند عکسی را که ضمیمه غمنامۀ اوست با دقت نگاه می‌کنم. یکی از عکس‌ها مربوط به یک نمایشگاه کتاب است.

عکس‌های دیگر اما نشانگر هیچ چیز دیگری نیست جز اینکه، به احتمال قریب به یقین، کسانی با برنامه و سناریوئی از پیش تعین شده، تعداد معینی کتاب را برای اجرای یک نمایش کتاب‌سوزان و گرفتن عکس‌های رنگی هنری - تبلیغاتی تدارک دیده‌اند.

تبهکاران توطئه‌گر برای اینکه بهتر به مقصود پلید خود برسند، کوشیده‌اند تا در عکس‌های روتوش شده هنری - تبلیغاتی خود هرچه بیشتر، روی جلد کتاب‌هائی چون شاهنامۀ حکیم ابوالقاسم فردوسی، دیوان خواجه حافظ شیرازی، بوستان سعدی و متون ادبی دیگری را درمیان شعله‌های آتش به نمایش بگذارند که برای همۀ ایرانیان آشنا و از سرمایه‌های گرانقدر فرهنگی ایرانیان و جهانیان به شمار میروند.

2

   با اینکه یقین دارم کل ماجرا توطئه و فتنه‌انگیزی است برای بدنام کردن و آلودن نام جنبش حق‌طلبانه مردم شریف آذربایجان، با این حال برای اینکه تنها به قاضی نرفته باشم، به توصیه جناب آقای جلیل دوستخواه  سری به "تارنمای اطلاعات – نت" میزنم. "گزارش" کتاب سوزان پیمان پاک مهر، یعنی همان خبرنگاری که  چندی پیش درجریان "سوسک" کردن مردم آذربایجان توسط برادرخوانده‌های کارگردان نمایش کتاب‌سوزان، "گزارش"هایش مرتب از رادیوهای خارج از کشور و بویژه از رسانه‌های خبری فارسی زبان آمریکا پخش می‌شد در اینجا درج شده است.

او در این "گزارش" یک صفحه‌ای بی آنکه آدرس و مشخصا ت واقعی کسانی  را که درکتاب‌سوزان او شرکت داشته‌اند بدهد و محل وقوع حادثه را دقیقا معلوم کند، در "بازی" خطرناکی شرکت کرده است که به نوشتۀ خود او "پیشتر یک عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجه مجلس، گفته بود: دستگاه های امنیتی ایران در به بازی گرفتن جاسوسان حوزه قومیت‌ها (به عنوان جاسوسان دو جانبه) نسبت به تشکیلات جاسوسی بیگانگان دست بالائی دارند"! این خبرنگار "گزارشگر" در نوشته یک صفحه‌ای خود از سایت‌های اینترنتی مختلفی خبر می‌دهد که تصاویری از این جشن کتاب‌سوزان را منتشر کرده‌اند. او در گزارش خود همچنین می‌افزاید: "تصاویر، آرم و امضا سایت‌هائی که ارگان تجزیه‌طلبان به شمار می‌روند در پشت زمینه و زیر هر عکس دیده شده ".

   آقای خبرنگار، برای خالی نبودن عریضه در پایان گزارش جعلی خود، آدرس ایمیل و شماره تلفن خود را نیز نوشته است. من پس از خواندن  این "گزارش"  به تمام آدرس هائی که داده بود مراجعه کردم، درسوئد و آلمان و انگلستان و چند کشور دیگر، به هر کس و هر کجا که میتوانست کوچکترین کمکی برای روشن شدن واقعیت بکند متوسل شدم. اما انگار همه خبرها فقط به خود پیمان پاک مهر ختم می‌شد و غمنامۀ آقای جلیل دوستخواه. سعی کردم از طریق تلفن با خود او تماس بگیرم، یک ساعتی تلاش کردم، فایده ای نداشت. به سایت تبریز نیوز مراجعه کردم، ظاهرا به صورت یک طرفه "فیلتر" شده بود.

  خلاصه با هر کس و هر جا تماس گرفتم ، کسی چیزی نمی‌دانست. به چند تن ازخویشاوندان خود که درشهرهای مختلف آذربایجان زندگی می‌کنند تلفن کردم . همه به اتفاق گفتند که چیزی نشنیده‌اند و بر دروغ بودن اصل خبر تاکید داشتند و معتقد بودند که حتما  باید کاسه‌ای زیر نیم کاسه باشد!

3

آری، دروغ بزرگ گوبلزی کار خود را کرد. این دروغ آنقدر بزرگ بود که توانست ساده لوحانی را

به دام خود بیندازد. کسانی از این ساده لوحان در غم "آتشی" که بر "جان فرهنگ" افتاده بود سوار بر توسن خیال و در کسوت وکیل تسخیری هموطنان فارس زبان، هرچه دل تنگش خواست گفت و دست آخر نیز با شرمندگی اعلام داشت که "به عنوان یک ایرانی آذربایجانی از کارهائی که برخی از آذربایجانیان می‌کنند وحشت و ننگ دارم" البته کسی هم از این جناب  دارنده وحشت و ننگ نپرسید که، آخر آدم حسابی تو که میگوئی: "... من هر چه به تاریخ هزار سال اخیر کشورمان نگاه می‌کنم، حتی یک مورد نمی‌یابم که نه سلسله‌ای، حتی شاهی فارس بر این مملکت حکومت و به کسی ستم کرده باشد". چرا حرف مفت میزنی؟

کسی به این جناب دل سوخته نگفت که: آقای محترم شما که برای پیدا کردن یک "سلسله" و یک "شاه فارس"، حوصله به خرج میدهی و نبش قبر می‌کنی و تاریخ هزارساله ایران را می‌گردی، چرا مختصر زحمتی برای دانستن راست و دروغ این کتاب‌سوزان قلابی به خودت ندادی و آن را سکه نقد گرفتی؟ آیا زحمت تنها به قاضی رفتن و راضی برگشتن، کمتر از زحمت برای داشتن وجدان پاک است؟ ظاهرا برای بعضی‌ها چنین است.

4

   داستان ساختگی کتاب‌سوزان که به "گزارش" خبرنگار جویای نام تبریزنیوز، کار "تجزیه‌طلبان" و بر اساس غمنامه و نوشته دیگری از آقای جلیل دوستخواه، کار "نونازیها" و "شماری ایران‌گریز و فرهنگ‌ستیز در آذربایجان" بود، هنوز ادامه دارد. ‌

   ادامۀ پرداختن به سناریو دروغین کتاب‌سوزان کذائی را آقای نورالدین غروی استاندار سابق  آذربایجان!، به عهده می‌گیرد و نمایشنامۀ ننه من غریبمی‌به  نام "گلستان در آتش" را قلمی می‌کند. جناب نورالدین خان غروی، پس از خواب نما شدن و کشف "خبرهائی" که منبع اصلی آن خود ایشان است، در هیئت یک دروغ‌پراکن و مفتری تمام عیار پا به میدان می‌گذارد. او با طرح  چند دروغ بزرگ و شاخ‌دار می‌کوشد تا با درهم آمیختن دوغ و دوشاب، حقیقت را وارونه جلوه دهد. اینکه جناب غروی از پاشیدن خاک درچشم حقیقت و بیان مشتی دروغ سخیف و ناشیانه چه اهدافی را دنبال می‌کند و آیا ایشان هم در همان بازی پیش گفته‌ای شرکت دارند که "عضو کمیسیون امنیت و سیاست خارجه مجلس" بیان داشته است، ما اطلاع نداریم. جالب اینجا  است که نوشته جناب استاندار سابق نیز مثل نوشته‌های هم قلمان دیگر او، به منبعی که بتوان به آن مراجعه کرد متکی نیست. منبع اصلی، ذهن دروغ‌پرداز اوست. او در نوشته خود سعی کرده است تا با انتخاب  نام "گلستان در آتش" موضوع را تا آنجا که می‌تواند دراماتیزه کند. با هم نگاهی می‌اندازیم به نسخه هائی که او از "گوبلز" به عاریت گرفته است. او مینویسد:

   " بنا به خبرهای منتشره، به مناسبت پنجاه و نهمین سالگرد فروپاشی فرقه دمکرات مراسم کتاب سوزان به دست جدائی‌طلبان پان ترکیست انجام شده که در آن کتاب‌هائی مانند شاهنامه فردوسی، کتاب‌های ادبیات و دستور زبان فارسی، زندگی نامه کوروش، دیوان حافظ،، مثنوی مولوی بلخی (که این جماعت او را ترک می‌دانند گرچه در ترکیه، متروپل پان ترکیسم، از او به نام شاعر و اندیشمند ایرانی نام می‌برند)، و بوستان و گلستان سعدی و از همه شگفت‌انگیزتر دیوان فارسی شهریار را هم به آتش کشیده‌اند. شهریاری که از او در باکو و دیگر جاهای قفقاز بنام اوز بالامیز (فرزند خودمان) نام می‌برند. پرچم ایران را هم آتش زده‌اند".

   همانطور که میبینید ایشان چند دروغ دیگر هم به دروغ های گزارشگر تبریز نیوز افزوده است که ازجمله می‌توان به کشاندن پای فرقه دمکرات آذربایجان به این ماجرا، سوزاندن پرچم ایران، سوزاندن دیوان شهریار و... اشاره کرد.

   آقای استاندار سابق در ادامۀ ننه من غریبم بازی خود می‌نویسد: "دلم می‌خواست که خبر را باور نکنم. جدا خواستم که آنرا باور نکنم. که خبر باور نکردنی تر از آن بود که اگر ازسوی یک منبع معتبر هم باشد به راحتی بتوانم آنرا در اندیشه گاهم هضم کنم."

    شارلاتانیزم را می‌بینید؟ ابتدا خبری سراپا دروغ را به خوانندۀ از همه جا بی خبر حقنه می‌کند و پس از آن شروع می‌کند به خواندن روضه وا فرهنگا و وا ایرانا در دستگاه صحرای کربلا. طفلک آقای استاندار!. طفلک چگونه توانسته چنین خبرهای "باور نکردنی" را در "اندیشه‌گاه"اش "هضم" کند؟ جناب استاندار در ادامه داستان‌سرائی خود می‌نویسد:  "اما در ایمیل‌های دیگری که دریافت کردم و وقتی گزارش آن را در برخی سایت‌های پان ترکیستها دیدم دیگر ناگزیر بودم و می‌بایستی که خبر را ولو سنگین ولو ننگین و دردآور بپذیرم. یکی از سایت‌ها (پای بک) ویدیو کلیپ آنرا زیر عنوان: 26 آذرده یاندیریلان کتابلاردان بیر ویدیو کلیپ (یک ویدیو کلیپ از کتابهای سوخته شده در26 آذر) گذاشته بود و...".

  جناب استاندار سابق در افسانه سرایی غیر مسئولانه خود یک بار دیگر نام تک‌تک کتاب‌هائی را که در خواب آشفته او سوخته‌اند مرور می‌کند و سپس  چشمانش را می‌بندد و به یاد کتاب‌سوزان دوره‌های مختلف تاریخ می‌افتد. ازکتاب‌سوزان اسکندر و محمود غزنوی و نازی‌ها و استالین و حسن و حسین و تقی و نقی داستان‌ها سر هم می‌کند و در ادامه داستان‌سرائی خود به تشریح برداشت وارونه خود ازفیلم و کتاب فارنهایت 451 می‌پردازد که اساسا ربطی به موضوع بحث ما ندارد.

   از قدیم گفته‌اند که دروغگو فراموشکار است، طفلکی استاندار سابق ما یادش می‌رود تا از کتاب‌سوزانی که همین چند دهه پیش به دست مزدوران پدر تاجدار با همراهی نیروهای ارتش شاهنشاهی در آذربایجان به راه افتاد نامی ببرد.  البته کسی هم نیست که از استاندار بپرسد که حضرت آقا، تو که تاریخ سوزانده شدن کتابخانه‌ها توسط اسکندر و هیتلر و محمود غزنوی و سگ گربه را ازبر هستی چطور می‌شود که کشتار ده‌ها هزار تن از مردم مظلوم آذربایجان و به آتش سپرده شدن هزاران کتاب بی زبان توسط مزدوران ارتش شاهنشاهی را در بغل گوشت در 21  آذر 1325 در آذربایجان فراموش می‌کنی و بهتر است گفته شود که به فرموشی می‌سپاری؟ آیا به زعم آقای استاندار اگر کتاب حافظ و سعدی و مولوی و فردوسی سوزانده شود جنایت است و اگر کتاب های فضولی، میرزا علی اکبر صابر و معجز شبستری و علی آقا واحد و کتاب‌های درسی به زبان آذربایجانی به آتش سپرده شوند باکی نیست؟ از نظر هر انسان با فرهنگ و متمدنی، سوزاندن کتاب جرمی است نابخشونی، زیرا اندیشه‌های نهفته درکتاب‌ها به  هر زبانی که نوشته شده باشند، بخشی از اسناد و  گنجینه‌های متعلق به همه بشریت‌اند، بی هیچ حصر و استثنا. اندیشه و فکری که زبانی را بر زبان دیگر برتر بداند و ملتی را بر ملت دیگر ارجح شمارد، اندیشه‌ای است بیمار، نژادپرستانه و غیرانسانی. کسانی که چنین اندیشه‌هائی در سر دارند می‌توانند برای رسیدن به هدف خود به بزرگترین دروغ‌ها هم متوسل شوند. اما آنها باید بدانند که پای دروغ لنگ است و با آن نمی‌توان راه درازی پیمود.

   و اما یک نکته:

   اکنون تشت رسوائی دروغگویان از بام افتاده و معلوم شده است که  این همه هیاهو درباره کتاب‌سوزان در تبریز، دروغی بیش نبوده و درخوشبینانه‌ترین حالت کسانی کوشیده‌اند تا با به راه انداختن این توطئۀ نابخردانه اوضاع را آشفته‌تر کنند و بتوانند از آب گل‌آلود ماهی بگیرند. اکنون باید به کسانی مثل آقای جلیل دوستخواه گفت که شما با باور به مفتریان و دروغ‌پراکنان و مشوب کردن ذهن دیگران نسبت به مردم آذربایجان، یک عذرخواهی رسمی به مردم شریف آذربایجان بدهکارید.

آنکه حقیقت را نمی‌داند احمق است و آنکه حقیقت را می‌داند و آن را کتمان می‌کند تبهکار!

b-m-behruz@web.de

Azerbaijan