دوشنبه،
1 آبان، 1385 *
* * بنا
به تعاریف
فوق، تردیدی
باقی نمیماند
که مردم کشور
ایران متشکل
از شش ملّت
متفاوت (پارسیان
ـ
آذربایجانیان
ـ کردها ـ عربها
ـ ترکمنها و
بلوچها)
هستند، اما با
آمال و آرمانهای
مشترک برای
حفظ تمامیت
ارضی و
علاقمند به
اعتلای میهن
مشترک خویش
ایران.
ایران
کشور
کثیرالمله
است - سعيد
منيرى
واژههای
(ملت)، (ملیت)، (مردم)
و (میهن) از
دیدگاه
اندیشمندان
علوم اجتماعی
و حقوقی،
معانی و
تعاریف
گوناگون
دارند که رئوس
آنها را میتوان
به شرح زیر
خلاصه کرد:
الف
ـ ملت: ملّت
عبارت است از
اجتماع مردمی
متمایز که به
وسیلهی تبار
و زبان و با
تاریخ مشترک
خویش مشخص میشوند
و به عبارت
دیگر، ملت
اجتماع معینی
از انسانها
است که
مهمترین صفت
مشخصهی آنها،
وحدت و
پیوستگی
زندگی
اقتصادی و
اجتماعی آنها
است و همین
پیوستگی و
روابط مشترک
اقتصادی و
اجتماعی، آن
عده از انسانهائی
را که در
سرزمین واحدی
زندگی میکنند
و به زبان
واحدی تکلّم
میکنند، به
شکل یک ملّت در
میآورد.
ب
ـ ملّیت و
مفهوم علمی
آن، از دیدگاه
دانشمندان و
پژوهندگان
امور مسائل
اجتماعی،
عبارت است از
هوّیت و
شناسنامهی
مجموعهای از
انسانها، با
خصایص فرهنگی
مشترک و
متمایز (زبان،
رسوم و آداب و
سنن تاریخی) که
دارای تبار
یکسان و
سرزمین
جغرافیائی
واحد میباشند.
ج
ـ مردم: مردم
یک واحد
سرزمین مشخص و
معین، انسانهائی
هستند با
ملّیتهای
مشترک و یا
متفاوت و نیز
با خصایص
مشترک و یا
ناهمگون چون
فرهنگ عامّه،
زبان، رسوم،
دین و
اخلاقیات و
هنر و ادبیات
اختصاصی
خودشان، که بر
مالکیت آن
سرزمین و
زندگی درآن
سرزمین شریک و
سهیم میباشند.
د
ـ میهن: میهن
عبارت از
سرزمینی است
دارای وحدت
جغرافیائی و
قلمرو حیات
مشترک و
زیستگاه آبا و
اجداد مردمی
با ملّیتهای
مشترک و یا
متفاوت، ولی
با وحدت آمال و
علاقه و
دلبستگی شدید
به حفظ میراث
نیاکان خویش و
هواخواهی
غیورانهشان
به اعتلای آن
سرزمین.
ملّتهائی که
در ایران
زندگی میکنند
در اصل دارای
سه زبان
متفاوت میباشند.
زبان فارسی و
زبان ترکی و
زبان عربی. هر
کدام از آنها
نیز، گویشهای
مخصوص و
متفاوت دارند.
نظیر گویشهای
پارسی، کردی،
بلوچی، گیلکی
و طالشی و . . . که
در اصل دارای
ریشهی فارسی
هستند . . . . و گویشهای
زبان ترکی هم
در ایران
عبارت است از
ترکی
آذربایجانی و
ترکی ترکمنها
و ترکی قشقائیها
و ترکی افشاریها
و طوایف دیگر . . .
ناگفته نماند
که مسئلهی (ملّت)
و (ملّیت) در
میان
اندیشمندان و
روشنفکران
خلقهای
ایران، قبل از
روی کار آمدن
رضاشاه پهلوی
و پیاده شدن
سیاستهای
جدید دولت
استعمارگر
انگلستان در
کشورهای زیر
سلطه و نیمه
مستعمرهاش
در
خاورمیانه،
مسئلهای حاد
و جنجال آفرین
ـ نظیر آن چه
این روزها
مطرح است ـ
نبود.
در انقلاب
مشروطیت،
شعار واحد
مبارزان
تمامی خلقهای
ایران، شعار
آزادی و
عدالتخواهی
بود. قبل از آن
نیز یکپارچگی
مردم این
سرزمین ـ با
وجود قومیّتها
و ملّیتهای
متفاوت و
گوناگون ـ در
برابر سیاستهای
استیلاگرانهی
دول روس و
انگلیس و
عثمانی،
استوار و خلل
ناپذیرتر مینمود
و جنبش تنباکو
و نیز انقلاب
مشروطه را نیز
میتوان به
عنوان نمونهی
بارز آن بشمار
آورد. مخصوصا
در
آذربایجان،
آثار و عوارض
ناشی از عقد
قراردادهای
گلستان و
ترکمانچای،
علایق و
دلبستگی مردم
این منطقه را
نسبت به ایران
و ایرانیت
صدچندان کرده
بود.
بعد از پیروزی
بلشویکها در
انقلاب اکتبر
و ظهور اتحاد
جماهیر شوروی
در عرصهی
تاریخ،
سیاستمداران
دولت
استعمارگر
انگلیس به این
نتیجه رسیده
بودند که برای
جلوگیری از
نفوذ کمونیزم
و حفظ نفوذ و
سلطهی خویش
در ایران، اگر
به جای این که
با تکتک
دولتمردان و
یا خوانین
متنفّذ در هر
منطقه از
مناطق این
کشور، به داد و
ستدهای آن
چنانی
بپردازند،
بهتر خواهد
بود با یک
دولتمرد قوی و
قلچماق،
وارده بده و
بستانهای
سیاسی شوند که
در این صورت،
هم جلوی نفوذ
روزافزون
کمونیزم
گرفته میشود
و هم نگاهداری
منابع عظیم
نفت خلیج
فارس، با
هزینهی کمتر
و ضریب
اطمینان
بیشتر امکانپذیر
خواهد بود.
دکترین
سیاستمداران
انگلیس، برای
تحّقق چنین
برنامهای،
عبارت بود از
روی کار آوردن
یک دولت مقتدر
مرکزی ـ نظیر
حکومت رضاخان
ـ که بتواند
مراکز قدرتهای
گردنکش محلی و
قومی را، مهار
و مطیع سازد و
به جای باج
دادن مستقیم
دولت
انگلستان به
هر یک از رؤسای
خوانین در هر
منطقه از
مناطق ایران (نظیر
باج گرفتن
خوانین
بختیاری به
بهانهی
محافظت از چاههای
نفت جنوب از
دولت
انگلستان)
بهتر خواهد
بود فقط با
شخصی مثل
رضاخان طرف
معامله بشوند.
روی این اصل،
رضاشاه و
دولتمردان
گوش به فرمان
آن ـ که مجری
سیاستهای
دولت فخیمهی
انگلستان
بودند ـ به
ترفندهای
جدیدی دست
یازیدند و آن
اجرای سیاست
تکیه بر دو رکن
اصلی تقویت حس
ملی (زبان و
تاریخ) بود و
بر همین اساس،
توجّه تازهای
به تاریخ
ایران قبل از
اسلام شد.
مخصوصا که با
دستیابی به
منابع تاریخی
اروپائی و کسب
اطلاعات
جدید، دورهی
پیش از اسلام
ایران را،
دورهی شکوه و
عظمت ایران و
ایرانی
قلمداد کردند.
قبل از روی کار
آمدن رضاشاه،
در مکتب خانههای
آن روزگاران،
بچههای دانشآموز،
ابتدا به
خواندن جزو
عمّه و این
قبیل دروس میپرداختند
که بیشتر عربی
بود و
دولتمردان
قاجار هم به
لحاظ ماهّیتشان
ـ که ترک زبان
بودند ـ به
مسئلهی ملّت
و ملّیت اهمیت
چندانی نمیدادند
و حتّی زبان
محاورهای
دربار قاجار،
زبان ترکی بود
و شخص
مظفرالدین
شاه، فارسی را
با لهجهی
غلیظ ترکی ادا
میکرد. حتی
در زمان فوت
مظفرالدین
شاه، دولت
وقت، اعلامیهی
وفات شاه را به
دو زبان فارسی
و ترکی منتشر
کرد. امّا
سیاست کشور
واحد و زبان
واحد و ارتش
واحد در رژیم
استبدادی
رضاشاه، با
تجدید خاطرهی
دوران پر از
شکوه و عظمت
ایران در پیش
از اسلام و
تبلیغ برتریهای
نژاد آریائی و
ترویج زبان
واحد فارسی ـ
که اغلب توأم
با توهین و
تحقیر زبان
سایر خلقهای
ایران بود ـ به
تدریج این
ذهنّیت را در
خلقهای
غیرفارسی
زبان ایران به
وجود آورد که
در فرهنگ
دولتمردان آن
زمان، این خلقها
یک شهروند
درجه دوم بیش
نیستند و
مستحق همه
گونه توهین و
تحقیر و فشار
از طرف فارسی
زبانها میباشند.
در این میان،
ترکی زبانهای
ایران، بیشتر
از سایر خلقهای
این کشور در
معرض این قبیل
رفتارهای
موهن و سختگیرانهی
حاکمیت فارسی
زبان بودند.
زیرا در وهلهی
اول، طبق دادههای
تاریخی این
سرزمین، ترکهای
ایران، اغلب
از مدعیان پر و
پا قرص قبضه
کردن حاکمیت
در این کشور
بودند. نظیر
حکومتهای
قاجارها و
افشارها و
صفویها و
خوارزمیها و .
. . علاوه
براین،
آذربایجان
ایران
خاستگاه
مردمانی دلیر
و مقاوم، نظیر
بابکها و
ستارخانها و
هزاران هزار
از این قبیل
انسانهای
رشید و جنگاور
بود که مدام در
برابر ظلم و
بیدادگری
حکام ستمگر در
ستیز بودند.
چنان که در
جنبش تنباکو،
قیام مردم
تبریز، نقش
تعیین کننده
در شکست
ناصرالدین
شاه، در لغو
قرارداد
واگذاری
امتیاز
تنباکو به
بیگانگان
داشت. هم چنین
قیام مردم
آذربایجان در
انقلاب
مشروطه و
مقاومت
سرسختانهی
آنها در
برابر
استبداد
حاکمان قاجار
و حامی آنها
تزار روسیه و
نیز قیام
لاهوتی و قیام
شیخ محمد
خیابانی،
نمونههای
بارزی از این
خُلق و خوی ظلم
ستیزی و رشادت
مردم این دیار
بود. هم چنین
به خاطر هم مرز
بودن
آذربایجان با
کشورهای ترک
زبان قفقاز و
عثمانیها،
دولتمردان
رژیم پهلوی را
وادار میکرد
هر روز حلقههای
این قبیل سختگیریها
را، تنگ و تنگتر
کنند.
بدیهی است
عُقدههای
ناشی از این
ذهنّیت ـ که به
تدریج روی هم
انباشته میشدند
ـ به مثابهی
آتش زیر
خاکستر مینمود
که با سقوط
رژیم
استبدادی
رضاشاه، برای
اولین بار، در
آذربایجان به
رهبری و زعامت
سیدجعفر پیشهوری،
ناگهان زبانه
کشید. چون در
دوران حکومت
رضاشاه، خلق
ترک زبان
آذربایجان،
نسبت به سایر
خلقهای
ایران، بیشتر
در معرض توهین
و تحقیرها
قرار گرفته
بودند و در ستم
مضاعف بسر میبردند.
ناگفته نماند
زبان عربی به
خاطر این که
زبان دین بود،
در مقایسه با
زبان ترکی،
کمتر در معرض
فشار و توهین و
تحقیر قرار
داشت. با این
حال در سالهای
بعد از روی کار
آمدن رضاشاه،
به منظور
برانگیخته
شدن حس ملّیت و
غرور ملّی در
مردم، بویژه
در جوانان،
ضمن تبلیغ
برتری نژاد
آریائی و
ترویج زبان
فارسی و چاپ
نسخ شاهنامه،
اقدام به حذف
تدریجی لغات
عربی در
مکاتبات
اداری میشد و
در ابتد بعضی
از طرفداران
این سیاست در
وزارت جنگ، با
جلب نظر و
تصویب
رضاشاه،
اصطلاحاتی به
کار بردند که
از جمله به جای
کلمهی صاحب
منصب، کلمهی
افسر (مترادف
کلمهی آفیسر
انگلیسی) و به
جای حضرت،
کلمهی
تیمسار (که از
کتاب مجعول
دساتیر ـ
نوشتهی آذر
کیوان در
اوایل قرن
یازدهم ـ
استخراج شده
بود) و نیز
کلمهی ارتش
به جای قشون و
آژان به جای
داروغه و این
قبیل
اصطلاحات را
در مکاتبات
رسمی به کار میبردند،
تا این که با
تأسیس
فرهنگستان
ایران، به
منظور پالایش
زبان فارسی از
لغات متداول
عربی، گامهای
محتاطانهای
در این رهگذر،
از سوی
متولیان
فرهنگستان
عصر پهلویها
برداشته شد.
Azerbaijan1