سلام اقاى افشار

با سثاس از اينكة دعوت ما را براى انجام اين مصاحبة قبول كرديد. من سوالهايم را براتان ارسال خواهم نمود. در ضمن اين مصاحبة بة زبان كردى منتشر خواهد شد. لطف فرمائيد همرا با جوابية، عكسء مشخصات خودتان را برايم بفرستيد

1ــ بعنوان روزنامةنطار مستقل كرد و مطلع از رويدادهاى كردستان بة عرض تان برسانم كة نامة شما بة اقاى مصطفى هيجرى در حزب دمكرات كردستان ايران بة تاريخ بيستم مارس 2006 بعنوان نامةاى توهين اميزدر كردستان تلقى طرديدء  در ثى ان مخالفتهاى بسيارى هم  در درون حزب دمكرات كردستان ايرانء هم در سطح جامعة در ثى داشت. شما قبول داريد كة در اين نامة بة مقدساتء تاريخء رهبران كورد  توهين شدة باشد؟

1 – من از شما متشکرم که میخواهید در باره این  مطلب صحبت بکنید زیرا تحلیل و توضیح مسائل اگر توام با حسن نیت باشد میتواند سوء تفاهم های بسیاری  را از بین ببرد.

آقای محمد زاده، شما در بخش نخست سئوالتان، خود را یک روزنامه نگار مستقلِ کُرد معرفی کرده اید.  ولی، متاسفانه، جهت گیری های  مستتر در سئوالات، و نحوه طرح آنها، در ذهنِ  شنونده و خواننده،  ادعایِ استقلال و بیطرفی شما را زیر سئوال میبرد.  لطفا" اگر توضیح  اصلاحی در معرفی خود دارید برای تنویر افکار عمومی ملل ترک و کُرد، در آغاز این مصاحبه درج بفرمایید. بهر حال، اینجانب به صرفِ ادعای بیطرفی و استقلال شما، اصل را بر صداقت گرفته و فرمایش شما را میپذیرم.

و اما در بخش دوم نخستین سئوالتان، مرا متهم نموده اید که در نامه مورخ بیستم مارس 2006 به جناب آقای مصطفی هجری دبیر کل محترم حزب دموکرات  کردستان ایران، به مقدسات ملت کرد توهین نموده و موجب رنجش مردم کُرد شده ام.

آقای محمد زداه، امیدوارم که متن نامه مرا بدقت مطالعه کرده باشید که درعنوان نامه، جنای هجری را دوست گرامی"   خطاب، و در متن نامه حقوق ملت کرد را "حقوق حقه" ذکر کرده ام. و متعاقبا" ملت کرد را "ملت مظلوم"  ، و دوبار آنها را،  "ملت شریف" ذکر نموده و در پاراگراف سوم، مبارزه ملت کرد را علیهِ شوونیزمِ فارس، "پیکارِ مقدس" خطاب کرده ام.

من، در پاراگراف اول،،سوم، ششم، هفتم، و دهم، هشت مرتبه، از مردم کرد، بعنوان  "ملت شریف کرد"  یاد کرده، و خونهای ریخته شده مردم کرد را درمبارزه با  شوونیزم/ فاشیزم فارس "خون پاک" نامیده ام.

در پاراگراف های دوم و ششم، دوبار از قاضی محمد(رحمته الله علیه) به عنوان "شهیدِ ملتِ کرُد"،  در پاراگراف ششم از زبان شهید، سید جعفر پیشه وری، او را "برادر"  خطاب کرده ام.

در پاراگراف نهم، از دکتر عبدالرحمن قاسملو بعنوان "شهید" یاد نموده ام.

آقای محمد زاده، در فرهنگ و ادبیات بشری در هر مسلک و مرام، دو کلمه، بعنوان مقدس ترین واژه ها، در صدر تمام واژه ها قرار دارند که عبارتند از کلمات "برادر" و "شهید"، که من هر دوتایشان را در مورد رهبران ملت کرد بکار برده ام.

آقای محمد زاده، من در نامه خود، به جناب مصطفی هجری، عباراتی را بکار برده ام نظیرِ : دوست گرامی – حقوق حقه ملت کرد – ملت مظلوم کرد – ملت شریف کرد – پیکار مقدس – شهید قاضی محمد – ملت کرد – حکومت ملی کرد-  شهید قاسملو – حقوق حقه ملت کرد.

به باور من اینها مقدسات شما هستند و اگر غیر از این است لطفا" جهت تنویر افکار عمومی ملت بزرگ آذربایجان و ملت محترم کُرد توضیح بدهید که:

 آن مقدساتی که من به باورشما به آنها توهین کرده و موجب رنجش ملت شریف کرد شده ام کدام ها هستند؟؟

من بر این باورم، نامه مزبور مایه رنجش جناب آقای مصطفی هجری وملت صلح دوست کُرد نبوده است. بلکه، این نامه، فقط موجب رنجش کسانی شده که بر خلاف شهید شرفکندی، نمیخواهند به تاریخ گذشته ملت کُرد، با دیدی منتقدانه نگریسته، و  اشاره هایِ باریک بینانه ایشان را در کتاب "180 سال مبارزه" در موضوع  اسماعیل سمتکو، مسئولانه، درک کنند.

هدف من از نوشتن این نامه خنثی کردن اهداف جمهوری اسلامی، و گروههای شوونیستی فارس بود که هر یک بطریقی و به نیتی عملا در بین ملل شریف و بیگناه ترک و کرد ایجاد تنش نموده ودر غایت موجبات انحراف حرکات آزادیخواهانه و انسانی این دو ملت شریف رافراهم میآورند.

بطوریکه مستحضر هستید در این سال گذشته من و برادر گرامی ام جناب مصطفی هجری مورد حمله و اهانت ازهر دو طرف بوده ایم. 

من و جناب هجری، هدفمان عوض کردن جو تنش، و دشمنی، با محیطِ مذاکره و دوستی بین ملل ترک و کرد بود.   اگر عده ای در کردستان، نامه مرا توهین به ملت کرد دانسته اند، باید بگویم چند نفری از ملت آذربایجان نیز، هیاهو میکردند که  نامه نوشتنِ من به جناب هجری و ایشان را برادر خواندن، خیانت به ملت آذربایجان بوده است!!!!

 

آقای خالد محمد زاده، تکرار میکنم، نیت من ازنامه مزبور، همانگونه که در طول زندگی سیاسی خود معتقد بوده ام ابراز  حسن نیت و ایجا د حسن تفاهم بین ملل ترک و کرد بود.  حال اگر در خارج از ایران، و بدون درک واقعی شرایط موجود و مُحتَمَل، بعضی بهره برداری های سیاسی ناپخته، از آن صورت گرفته متاسفم.

آقای محمدزاده،  من هم  شنیده ام که درداخل حزب دموکرات کردستان، نحوه جواب متین و دوستانهِ جناب هجری موجب تشنجات فراوانی گردیده است.  باید بگویم

 تحریک وخونخواهی، و بر طبل جنگ کوبیدن، فقط شاخه کوچکی از سیاست، و آخرین حربه یک سیاستمدار است

قبول کنید که جناب هجری با این جواب متین، نه تنها هیچگونه ضعفی بخود یا ملت قهرمان و مبارز کُرد منسوب نکرد، بلکه قدم در راه شهید قاضی محمد گذاشت.

با این حساب، شما و سایر تندروان حزب دمکرات، سفر شهید قاضی محمد به تبریز را هم خیانت می گمارید. این سفر، اساس مودتی را پایه گذاشت که در طول یکسال حکومتهای ملی ترک و کرد، با بافت جغرافیائی بسیار پیچده،  و گذشتۀ پر فراز ونشیب این دو ملت، حتی  یک انسان،  بجرم ترک یا کرد بودن، مورد اهانت، سئوال،ضرب و شتم، غارت یا قتل قرار نگرفت.   شهید قاضی محمد بجای این اقدام، میتوانست اولتیماتومی به مرحوم پیشه وری بفرستد و "مثلا" در مورد چهار دهکده متروکه و خرابه دعوای کرد و ترک راه بیندازد.

شاید هم، این به مذاق  بعضی ها خوش آیند تر  هم میشد،  ولی بینش شهید قاضی محمد، بالا تر و والا تر از این کونه  بر خوردها  بود.

شنیدم برخی حتی انشعاب حزب دموکرات کردستان را تقصیر من می دانند.  شاید عبارت حافظ "میان گریه میخندم"، مصداق حال من در برخورد با این شایعه باشد.

گریه آور است،  بنائی که مرحوم قاضی محمد و یاران بزرگوارش با خون خود و هزاران قهرمان دیگرِِِ کُرد پایه ریزی کرده بودند، با کم حوصلگی و اقدام احساساتی و غیر سیاسی یک گروه که انسانهای شایسته فراوانی، هم در داخلشان هست، ویران گردید.   حزب دموکرات کردستان یکی از ارکان مهم مبارزات ملی ایران بوده است، وهمیشه سر بلند خواهد ماند.  این عمل در کوتاه مدت ضربه ای به مبارزات ملی داخل ایران زد که مسلما بزودی ترمیم خواهد شد .  اگر موجباتِ این انشعاب مسئله عمیق ایدئولوژیکی بود، من ناراحت نمیشدم.  من، ضمنا"، ایمان دارم که این، تنها جنگ قدرت داخلی هم نبود ولی هرچه بود، امری قابل حل و مشکلی قابل رفع بود. اگر در خانه ای، یکی از ستونها یا دیوار ها صدمه دید، خانه را که ویران نمیکنند.   این موجب گریه من  است.

ولی آنچه که باعث خنده میشود اینست که شایع کردند که نامه من موجب تجزیه حزب شده است. آقای محمد زاده، این شایعه، این چماق تکفیر، خود،  یک اهانت مسلم به تاریخ و مقدسات ملت کرد و مبارزات ملی کردستان است، نه بیان واقعیت های تاریخ.

 

آقای محمد زاده، ملت بزرگوار آذربایجان، و به تبعِ آن، تمامِ فعالان هویت خواهِ آذربایجانی،  ارج فراوانی به مبارزات عدالت خواهانه ملل ایرانی قائلند.  همرزمان ما، با سعه صدر و حسن نیتِ مطلقِ آرزوی توفیق تمام ملل تحت ستم ایران را در مبارزه بر علیه ناروائی های ملی و سیاسی و اقتصادی دارند.  از نظر ما؛   حزب دموکرات کردستان نیز که  در تاریخ کشور ما، از حزب ملی و مستقلِ معتبرِ ایرانی بود،  و ریشه های فکری آن با خون شهیدانی چون قاضی محمد، سیف قاضی، دکتر قاسملو، دکتر شرفکندی و هزاران قهرمان دیگر آبیاری شده است، یک هم آرمان راستین به جنبش ملی آذربایجان بحساب می آید.

 

راجع به قسمت اخیر سئوالتان، من به ملت کرد، احترام و علاقه خاصی دارم. شما از هر عشیره ای از بزرگان کرد که نام ببرید، من و اجدادم، دوستان مشفقی داشته ایم و داریم که خاطرات مشترک، همزیستی احترام آمیز، و مصالح منطقه ای آن روابط را مستحکم تر کرده است.

من چطوربا دوستی مردان بزرگی چون حاج محمد امین حاتمی نووی، سید عبدالقادر گیلانی زاده، نوری بیک، حاج ناصر بیگ، رشید بیگ، سید موسی، میتوانم به این ملت حتی قصد اهانت داشته باشم.  من  بدلیلِ  احترام به ملت و تاریخ کرد است که ریسک حمله و اهانت و ترور را بجان میپذیرم تا حساب ملت کرد را با افراد خاصی  از ملت کرد جدا کنم.

2ــ از جملة مواردى كة در نامة شما خطاب بة مصطفى هيجرى بدان اشارة شدةء  اعتراضات مردمى را در كردستان بة همراة  داشتة، اين است كة جنابعالى سمكوى شكاك رهبر يكى از جنبش هاى كوردى را بة عنوان" فردى غارتطرء قاتل" معرفى كرداةيد، ايا  فكر مى كنيد اين عنوان در جاى خود باشد؟ ضة جوابى براى انانى كة سمكو را يك قهرمانء رهبر كرد مى دانند داريد؟

2- هر  انسانی آزاد است که کسی را قهرمان یا رهبر حساب کند.  باید بدانید که قهرمان خواندن سیمتکو وسیله شما، به معنای تاییداعمال این فرد  و معیار و مقیاس قرار دادن او وروش های او در مبارزات امروز است.

راستی شما مایلید که  بدون ضرورت از کسی که مرده و رفته، و بزعم شما عده ای اورا رهبر و قهرمان  ملی کرد میشناسند بیش از این حتک حرمت گردد،  و به ضرورتِ جواب، این زخم  کهنه مجددا خراشیده شود؟ من آرزو میکردم شما از این سئوال صرفنظر میکردید و مرا مجبور به جواب نمی نمودید.

آقای محمد زاده، قهرمانان ارمغانهای ارزنده ای به ملتهای خویش می آورند، مهاتما گاندی، جواهر لعل نهرو،  مارتین لوتر کینگ،  نلسون ماندلاّ ، هیچکدام با قتل و غارت و گوش بریدن و اخاذی "قهرمان" نشده اند.

ستار خان و خیابانی، بنیانگذار مبارزات آزادیخواهانه ایران و  سرمشق ملل منطقه بوده اند.  پیشه وری و قاضی محمد، تنها حکومت ملی تشکیل ندادند، آنها هویت مدرن، روح ملی، و میل به آزادی و استقلال به ملتهای خویش هدیه کردند.

من از شما میپرسم: سمیتکو چه ارمغانی به ملت کرد، یا ملل همجوار داد؟ راستی شما به منابع تاریخی مولفین غیر ترک و غیر ایرانی دسترسی ندارید؟

اینجانب اذعان دارم که خیلی از مردم کرد، اسماعیل آقا را بعنوان یک رهبر جنبش مردم کرد میشناسند. و من نیز ایشان را سر کرده یکی از جنبش های  ملی کرد میدانم اما عمیقا اعتقاد دارم،که سمیتکوی شکاک، درک صحیحی از مبارزات ملی و آزادیخواهی ملت کرد، نداشته است.     آنهائی که امروز نیز سمتکوی شکاک را رهبر و قهرمان ملی میدانند طبعا" فاقد یک فلسفه سیاسی مدرن و بین الملل بوده، و هنوز اعتقادات سیاسی مبتنی بر تعصبات سنتی با بافت عشیره ای و ارباب رعیتی، را با خود حمل میکنند.

من شما را به کتاب " 180 سال مبارزه" شهید شرفکندی ارجاع میدهم که در آن اسماعیل آقا سمتکوی شکاک  را بعنوان یک رهبر جنبش ملی کرد،  معرفی، ولی به عملکرد او با دیدی منقدانه و مسئولانه نگریسته است.   شهید شرفکندی تاکید کرده است  که اسماعیل آقا، در اثر بی تجربگی و درک نا صحیح از مبارزات ملی و آزادیخواهی، مرتکب اشتباهات بزرگی شده است.

آقای محمد زاده میتوانید به من بگوئید که آن اشتباهات چه بوده اند؟   نمیدانم به شهر های آذربایجان نظیر ارومیه، خوی، سلماس، و سلدوز سفر کرده و مهمان مردم آنجا ها بوده اید؟ یا خیر؟  اگر در شهر های آذربایجان از ترکهای مقیم آن شهر ها، در مورد دو تن از رهبران پیشینِ کُرد، سئوال کرده باشید، بدون تردید هرکس، چه مستقیم، چه نقل قول، چه از طریق خویشان و کسان نزدیک خویش، از انسانیت، نجابت، بزرگواری، مردم دوستی، و مبشّرِ همزیستی و همجواری بودنِ  شهید قاضی محمد، خاطره خوبی دارد، و بالعکس، همه، متفقا" داستانی هولناک، آلوده به خون و آتش،  قتل و غارت، و تجاوز به عنف  از اسماغیل آقا و تفنگداران ابشان دارند.

آقای محمد زاده، علت  این تفاوت را چه میدانید؟  مگر نه اینکه آنان هردو از رهبران کرد بودند؟ پس تفاوت کجاست؟؟

واقعیت اینست که شهید قاضی محمد، درک صحیحی از"منافع استراتژیک ملت کرد"، و "صلح دوستی"، و "حسنِ همجواری" داشت.  و برعکس، سهم اسماعیل آقا از تمام اینها، درکی تجاوزکارانه، و برخورداری غیر انسانی بوده است.

هرملتی که گذشته خود  را مسئولانه و بیطرفانه نقد نکند، به انحراف و شکست محکوم است.  راستی حالا وقت آن نرسیده است که رهبران کرد، راهی را که شهید شرفکندی ها، آغاز کرده و دیوار سکوت را شکسته است دنبال کرده، و  سره را از نا سره، تمیز دهند؟؟

آنچه مایه نگرانی من، و بسیاری از دوستان این ملت، چه از خود اکراد و چه از ملل غیر کرد، میشود اینست که گاهی میبینیم که امروز هم، گروهی قدم در جای پایِ اسماعیل آقا ها میگذارند و در قرن بیست و یکم، تفکر و برخورد  دورانِ  جنگ جهانی اول، دارند،  ورفتار تجاوزکارانه نشان میدهند.  یکی از این "برخورد های تجاوزکارانهِ  اسماعیل آقائی" همین انتشار بلهوسانه نقشه کردستان بزرگ است، که متاسفانه فقط، به سایتهای این و آن منحصر نبوده، بلکه، به  دفاتر احزاب کردی،  در عراق و اروپا سرایت کرده و طنین این تمنیات بلهوسانه در نوشته هایِ رامبد لطفی پور ها، انعکاس یافته است.

راستی هم جای نگرانی است، که چنین اعمال غیر مسئولانه، چگونه همزیستی،  حسن همجواری،  صلح و امنیت منطقه را تهدید و مبارزات مشترک ملل تحت ستم ایران را منحرف و کام دل شونیزم فارس، و پان فارسیسم یعنی قاتلان قاضی محمد ها، قاسملو ها و شرفکندی ها را شیرین میکند!!

من از کتب عدیده  مورخین غیر ترک،  شاهد نمی آورم، و به نقل قول اشخاص ثالث هم استناد نمی کنم.  من از شرح حال مادر بزرگم  مرحومه قیصر خانم افشار بیان می کنم  که وقتی اسماعیل آقا در یکی از شبیخون هایش به مردم بی پناه ارومیه، پانصد تن از تجار و بازاریان را اسیر کرده و سفارش فرستاده بود که اگر پانصد سکه اشرفی جمع آوری نشود، هر پانصد نفر را خواهد کشت.  قیصر خانم افشار معاریف و رجال ارومی را  به خانه خود "قیصر خانم قلعه سی" در خیابان شهر چائی دعوت و تکلیف جمع آوری پول  برای تامین وجوه مورد مطالبه  کرده بود و طبعا تمام رجال  متعذر شده بودند که اسماعیل آقا در تاراج  های قبلی دار و ندار آنها را گرفته است و آهی در بساط ندارند که برای نجات تجار بیگناه ارومیه مساعدت نمایند.  قیصر خانم بناچار از مرحوم شهاب الدوله  پدر مرحومان چنگیز خان و رحمت الله خان اقبالی در خواست کمک کرده بود و ایشان با سعه صدر تمام این وجه را در اختیار مادر بزرگ من گذاشته بودند تا رفع فتنه شود.  و زشت تر اینکه در هنگام معاوضه اسرا و وجوه اخاذی،  اول گوشهای اسیران را بررسی میکردند که ببینند آیا "گوش بر های سمیتکو" که از گوشهای اسرای آذربایجانی  تسبیح درست میکردند، به گوشهای آنان دست یافته اند یا نه؟

آقای محمد زاده، قهرمان ملی، شهیدِ مغزّز، قاضی محمد، بود که صرفنظر از قوم و قبیله و تبار و ملیت،  پناهگاه بیگناهان بود.

آقای محمد زاده و محمد زاده ها،   ملت کرد آنقدر قهرمان واقعی دارد که به قهرمان سازی احتیاجی نیست.

اولین و مهمترین صفتی که از کرد متوقع است و هزاران سال تاریخ "غیرسیاسی" آنرا به ثبوت رسانیده است عِرق مهمان نوازی و پناه دهی است.

شما دلیل، نحوه و توطئه قتل نا جوانمردانه "مارشمعون"  رهبر روحانی آشوری راکه مهمان مدعو اسماعیل آقا بود خوانده یا شنیده اید.

آقای محمد زاده، سئوالات یکطرفه و قالبیِ شما، مرا بیاد مثل معروف ترکی  میاندازد که میگویند "فلانی مرثیه خواندن بلد نیست، مردهِ خود را گور به گور میکند"   من اگر ذره ای به ملت  کرد علاقه داشته باشم (که دارم) توصیه میکردم که در مبارزات ملی،  بررسی منصفانه ای درباره عملکرد "اسماعیل آقا" آغاز، و جنایات ضد انسانیِ او را محکوم، و روش تجاوزکارانه تو را تقبیح، و راه را برای همزیستی مسالمت آمیز و حسن همجواری با ملت بزرگ آذربایجان، و ترکان ایران هموار کنید.

من همانگونه که میتوانم روز ها،  از شهامت، مردانگی وبزرگواری رهبران کرد از شهید قاضی گرفته تا  مصطفی هجری و دکتر مهتدی سخن بگویم، ماهها هم در مقوله  اسماعیل آقا سمیتکو، سخن دارم ولی همانطور که در نامه خود به دبیر کل محترمِ حزب دموکرات کردستان نوشتم،  حافظه تاریخی ملت بزرگوار آذربایجان آن خاطرات را به فراموشی سپرده است، داغ دل  فرزندان و نوادگانِ شهیدان ، مقتولین، اسیران و مصدومین آن فجایع ننگین را تازه کردن، و خون 30 ملیون آذربایجلانی را بجوش آوردن،  چه فایده و چه لزومی دارد.  در امنیت باد آورده، در خارج مرز نشستن، و هباتی از مهمانان ناخوانده گرفتن، و تحت شرایط باد آوردهِ زود گذر تحریک شدن، و خاطرات تلخ ملت بیگناه را از فراموشخانه تاریخ بیرون کشیدن نهخوش آیندِ  ماست،  و نه،  به مصلحت شما.

من معتقدم، اگر ملتی با گذشته خود با صداقت  کامل برخورد نکند در آینده محکوم به خطا، وکجروی خواهد شد.

شهید شرفکندی، در کتاب 180 سال مبارزه، اسماعیل آقا سمیتکو را قهرمان ملی معرفی کرده و ضمنا، جسته گریخته گفته است که "اشتباهاتی نیز داشته است".  ایشان بزرگوارانه، آنها را  اشتباه خوانده، و بدلایل آشکار، بدون  توضیح از کنار آنها رد شده است. ولی اکنون که شما، برخلاف مرحوم شرفکندی اصرار در باز شکافی این امر دارید اجازه بدهید من به  چیز هائی که  شهید شرفکندی "اشتباه"،  و مورخین بالاتفاق "جنایات" خوانده انداشاره ای بکنم.  اگر باز سکوت را مصلحت ندیدید و مایل به کالبد شکافی جریانات عصر ایشان شدید من بر خلاف میلم برای مناظره و مباحثه آماده ام.

طبق اسناد معتبر تاریخی، که در آرشیو های دولتی ممالکِ منطقه موجود است، و بنا به کتب متعدد تاریخی که حتی دشمنان ملت آذربایجان نوشته اند، و با اشاره به حافظه تاریخی معمرینِ ملتِ  آذربایجان، و شواهد و خاطرات باقیمانده از دوران مزبور،  اسماعیل آقا یک غارتگر و جنایتکار بود.

"اکنون سمیتکو آماده گردیده و.......دیه ها را تاراج میکند، کشت ها را لگد مال میکند"

"مردم بیچاره سلماس و آن پیرامون ها،.......... خود را گرفتار چنگال کردهای یغماگر و آدمکش سیمکو مییابند"

"سلماس و آن پیرامونها همه بدست سیمکو گرفتار افتاده، .و نوبت به آبادیهای ارومی میرسد و مردم از غارتگران سیمتکو آسیب میبینند"  هر سه از برگ 831 تاریخ هیجده ساله آذربایجان

"اسماعیل آقا سمتکو چندین مرتبه، به شهر ارومیه ریخته و در آن شهر از هیچگونه قتل و غارت و تجاوز و تخریب خانه های مردم فروگذار نکرده بود."  خاطرات  سرتیپ درخشانی برگ 142

"آتش بیداد در ارومیه و اطراف آن افروخته، تمامی دهات را قتل و غارت، زاید بر ده هزار مرد و زن و بچه سر بریده اند و شکم دریده اند.  الان فقط در قریه "داش آغل" و "شیطان آباد،  زیاده بر یکصد جنازه مسلمان آغشته به خون، بی غسل و دفن و کفن، مانده اند."

تاریخ ارومیه – احمد کاویانپور  نقل از تلگراف  انجمن ارومی به تهران. برگ 318

"در 22 شعبان، اکراد سمتکو، برای آمدن به شهر هجوم نموده، و بعنوان مهمانی، داخل خانه ها شدند............. شب 23 شعبان صدای فریاد زن و مرد و اطفال از هر گوشه شهر بلند بوده، اوضاع زمان فجایع ارامنه تجدید شده بود.  اکراد به خانه ها داخل، بعد از انواع فجایع، مردمان غارت شده را در خانه های خراب شده، هر چه از جل و پلاس  باقیمانده بود می بردند........... شهدالله  رذایل و بی حقیقتی و بی انصافی و خونخواری و شقاوت و قساوتی از اکراد ظاهر شد که قلم از بسط آن خجالت دارد.....

محاصره دارالحکومه

23  شعبان اکراد در خانه هائی که بعنوان مهمانی بودند مشغول جمع آوری اشیا و اثاثیه آنجا ها شده حتی در خانه حاجی نظم السلطنه امیر تومان (پدر بزرگ من –  توضیحِ علیرضا نظمی افشار) که آنان را مهمان کرده بود لباس شخص معظم الیه و فامیل ایشان را جمع آوری کرده، داخل صندوقخانه شده، جواهرآلات و طلا و اشیا قیمتی آنچه بود بردند که موافق صورت ده هزار تومان خسارت ایشان بود."

ارومیه در محاربه عالم سوز از انتشارات تاریخ معاصر ایران نوشته رحمت الله خان معتمدالوزاره  - یک شاهد عینی  برگ 254

آقای محمد زاده،  من هزاران مدرک تاریخی، دانشگاهی، بین المللی و دولتی میتوانم بشما ارائه بدهم که اسماعیل آقا، چنان تخم نفاقی را کاشته بود که اگر در زمان حکومت ملی، رهبری کردستان، با شخصی با سلامت و بزرگواری و انسانیت شهید قاضی محمد نبود، مشکل میشد که از جنگ ترک و کرد در آذربایجان جلوگیری کرد.

آقای محمد زاده،  منتیسکیو، میگوید "اگر چیزی را به نفع ملتم بدانم که موجب زوال ملت دیگری شود آنرا به فرمانروایم پیشنهاد نمیکنم، زیرا من قبل از اینکه یک فرانسوی باشم ، یک انسانم. (بهتر بگویم) من ضرورتا یک انسانم و فقط بر حسب تصادف، یک فرانسوی میباشم"

آقای محمد زاده، قهرنان هر ملتی قبل از اینکه متعلق به آن ملت باشند، متعلق به جامعه انسانی هستند.  پس قبل از هر چیز، باید انعکاس دهنده صفات و وجدان انسانی باشد، و در مرحله دوم مبلغ آرمان ها و آرزوهای ملی  خود.

یک قهرمان قبل از اینکه یک ترک و کرد و عرب و فارس باشد،  نخست باید یک انسان والا باشد.

اسماعیل آقا، گرچه تمایلات ملی داشت و گویا میخواست کردستان آزاد ایجاد بکند ولی نحوه و تکنیک کارش بزرگترین ضربه را به جریانات ملی کرد و کردستان زده است و دفاع کردن از اعمال او، ضربه ای  مجدد،  به اصالت،حقانیت،  و وجهه این حرکت میباشد.

آقای محمد زاده، شما که به من  توصیه میکنید که "باور های ملی را با دید دموکراتیک متبلور سازیم" آیا در عملکرد ایشان که دهها بار اموال خانواده ما را غارت کرده و دها تن از خویشان و آشنایان ما را کشته، و هزاران هزار خانواده را  به قحطی و فقر وگرسنگی و ضرب و شتم و قتل   رسانده و هزاران انسان را مُثله کرده، چه جلوه ای از دموکراسی تجویزی تان میبینید که بخود اجازه میدهید که او را با آن اعمال، قهرمان بنامید و به من  که برای ملتم ابتدائی ترین حقوق تاکیدی سازمان ملل و ارگانهای حقوق بشر از جمله خواندن و نوشتن بزبان مادری، در سرزمین های خود و با امکانات حلال خود، آرزو میکنم نسبت غیر  دموکرات،  بدهید؟   راستی بهتر نیست که شما  بجای اینکه  باور های دموکراتیک تان از قهرمانتان "اسماعیل آقا" بیاموزید، از قهرمانان همه مان نظیر ستارخان، قاضی محمد، خیابانی، قاسملو، حیدر عمو اوغلو، شرفکندی و.. و.... و.. یاد بگیرید؟

3ـ شما در سخنرانيهاء نوشتةهايتان "ازربايجان بزرطء استقلال ازربايجان" را حق مسلم مردم ترك مى دانيدء حتى در اخرين نامةتان خطاب بة "مردم ازربايجان جنوبى" نوشتةايد:" من استقلال را حق هر ملتى مى دانم"، در همان حال در نامة ياد شدة بة مصطفى هجرى نقشة كردستان بزرط را  "خيالى" مى ثنداريدء حق استقلال براى كردها را مردود مى شماريد، اين دووطانطى نشانة ضيست؟ ايا اين خصومت با حق استقلالخواهى كردها نيست؟ اين دخالت در حق تعين سرنوشت از جانب خود كردها نيست؟

3 -من استقلال را حق مسلم هر ملتی  میدانم. و این کرد و ترک و عرب وعجم نمیشناسد.  ولیِ معتقدم که استقلالِ جغرافیائی،  همیشه استقلال واقعی نمیآورد. مستقل شدن، و بجای همفکری و مشارکت با هموطن، غلام حلقه بگوش این و آن شدن، استقلال نیست، بردگیِ فکری،  در قالبِ  خود فریبی است.    ولی از اینها که بگذریم در سئوال شما یک مغلطه ناشیانه وجود دارد.  آقای محمد زاده، چون استقلال حق مسلم من است  پس من میتوانم در خاک سویس یک کشور مستقل برای خودم دست و پا کنم؟  ملتها حق استقلال در خاک خود رادارند.  من اگر روزی گفتم که ملت کرد در سنندج حق استقلال ندارند یا ملت عرب الاهواز درسرزمینهای خود نباید مستقل شوند، آنوقت حق باشماست.  این سئوال شما "قیاس مع الفارق" است.

من اگر برای آذربایجان نقشه ای تهیه کنم که در آن خاک حقیقی کردستان یا فارسستان یا عربستان یا بلوچستان را با بلهوسی (مغرضانه یا جاهلانه) خاک آذربایجان ادعا کنم، بخطا رفته ام.

مثلا  شهر ارومیه  را در نظر بگیرید  که در 15  سا