,قرص
خواب,
 |
|
|
روشنگری. سکس
يکی از سه
پايه اصلی
بازار مدرن
متکی بر مصرف
جنون آميزاست
که دامن زدن
به ,شهوت خريد,
موتور محرک
آن به شمار می
آيد. يکی از
متنوع ترين و,موفقيت
آميز,ترين
برنامه های
کانال
تلويزيونی MTV
فقط و فقط
عبارت است از
نشان دادن
خانه ها و
ماشين ها و ,انبارها,های
لبريز از
لباس هاو کيف
ها و کفش ها و
عينک هاو... و در
مجموع زندگی
به نحو خارق
العاده
اشرافی
ستارگان که Neverland
مايکل جکسون
پيش هريک از
آنها شرمسار
ميشود.
منطق ,حياتی, و ,انسانی,و
,فروتنانه,ی
اين نوع
برنامه ها که
در شرايط
کشتارهای
توده ای توسط
فقر و ايدز و
جنگ نشان
داده ميشوند،
روشن است:
بدون دامن
زدن به شهوت
خريد ممکن
است اين يا آن
شهر بنگلادش
سال آينده
زير آب فرو
نرود و تعداد
خبرهای هراس
انگيز در
رابطه با
تغييرات آب و
هوا کم شود،
اما بر تعداد
خبرهای ,هراس
انگيز, تر
مثلا رکود
اقتصادی در
کشورهای معظم
جهان و ريزش
سهام شرکت
های معظم
جهان و تشديد
بحران
اقتصادی دولت
های معظم
جهان افزوده
خواهد شد.
آنا نيکول
اسميت مدل
معروف
آمريکايی که
در 8 فوريه
امسال در سن 39
سالگی بطور
ناگهانی
درگذشت، يکی
از برجسته
ترين نمادهای
,کالای
سکرآور,
بازار مدرن
مصرف بود که
قابليت و
قدرت رقابت
خود در بازار
عرضه و تقاضا
را در سنت چند
هزارساله
اثبات کرده
است. مقبوليت
تن زن به
عنوان يک ,شيئی
جنسی, در سنت
مردسالاری تا
به حدی است که
تقريبا هيچ
مذهبی را
نميتوان پيدا
کرد که برای
در تعلق
گرفتن اين ,شيئی,
توسط مرد قفل
و چفت و بست
اختراع نکرده
باشد.
برای بازار،
برخلاف
روحانيت
مذاهب، البته
,ارزش مبادله,ی
خانم اسميت
مهم بود. اما
هفته نامه
اکونوميست در
يادواره ی
خانم اسميت
مقاله ای
دارد که گوشه
ای از ,ارزش
مصرف, او را هم
به نمايش
ميگذارد.
البته
اکونوميست که
از خود بازار
شهوتران
مصرف، آنهم
از نوع بی در و
پيکرآن حمايت
ميکند،
مسووليت همه
فجايع زندگی
او را به گردن
خود کالا می
اندازد و جان
هوارد مارشال
شوهر 90 ساله او
را ,نمونه در
حال زوال,
تايکون های ,عهد
عتيق,
ميخواند.
گويا مساله
در اينجا ,گناه,
آدم هايی است
که احکام
اخلاقی در
مورد ضرورت
رعايت ,عفت و
نجابت, را
رعايت نمی
کنند به همين
جهت دستشان
به ,هاليوود
واقعی, نمی
رسد که
خدايان اخلاق
مثل جان وين و
چارلتون
هستون و
رنالد ريگان
را به مردم
جهان تقديم
کرده است. اما
آقای مردوخ،
که بدون,خلق,
ستاره های
دايما در حال
سقوط مثل
آنانيکول
اسميت، بايد
بيش از نيمی
از رسانه
هايش در جهان
را تعطيل کند
و بدون دفاع
از جنگ نيم
ديگرش را،
بهتر ميداند
و حتما از
اينگونه
موعظه های
اخلاقی و
آخوندی و از ,لشکر
نجابت, جرج
بوش هم
استقبال
ميکند.
خطای اصلی
خانم اسميت
اين بود که به
هر دليل در
قفسه کالاهای
جنسی ارزان
جای گرفت که
بازار مدرن
سرمايه در
مقياس انبوه
توليد ميکند
و ,هاليوود
واقعی, و
رسانه های
مردوخ و
بازارهای
عظيم شان
بدون آنها يک
ماه هم دوام
نمی آورند.
بنا بر قاعده
اين نوع
معاملات، او
بيش از آن
پرداخت کرد
که گرفت. حتی
شوهر 90 ساله هم
حاضر نشد حتی
بعد از مرگ
خود قيمتی را
که او
ميخواست
بپردازد.پولی
که به آنا
نيکول اسميت
پرداخت شد
بابت مصارف
مشترک خودش و
رسانه های
مشتری بود و
به هرحال
هرگز به حد
نصابی نرسيد
که بتواند
مثل ثروت جان
هستون يا
ديگر ستارگان
هاليوود يا
بسياری از
ستارگان
ورزشی به
سرمايه محترم
در يک شرکت
معتبر مثلا
اسلحه سازی
تبديل شود و
رسانه های
معتبر بين
المللی و
سياستمداران
محترم بين
المللی را به
خدمت خود
فراخواند.
با وجود اين ,بی
اعتباری,
خانم اسميت
يک حسن داشت:
زندگی و مرگ
او، مضمون
فاسد ,اعتباری,
که آنانيکول
اسميت ها را
متولد ميکند
و بعد به قتل
ميرساند،
افشا کرد. اگر
شباهتی بين
مرگ آنا
نيکول اسميت
و مريلين
مونرو هست
همين است و
اگر فاصله ای
بين آنا
نيکول اسميت
و تايکون عهد
عتيقی
خريدارش ،و
مريلين مونرو
و سياستمدار
بلند آوازه
طرفدارش هست،
که هست، اين
فاصله را
تماما حکايت
گنديدگی
بازار و
زنجير پاره
کردن صاحبان
آن و
سياستمداران
مدافع آنها
پر ميکند. نه
کمتر و نه
بيشتر. برای
مشاهده اين
واقعيت کافی
است به مخلوق
ديگر مردوخ،
تونی بلر،
بنگريم که
ملت انگليس
را از فيض
برخورداری از
يک دولت
انگليسي، در
هر مفهوم آن،
بی بهره کرده
و دولت و
سياست و
بازار را در
تئاتر
گلوبالی که
منتورتونی
بلر يعنی
آقای مردوخ
کارگردانی
ميکند، به
نمايشی از
ريا
ودروغگويي،
خون و اسلحه،
پول و جنون
تبديل کرده
است، بطوريکه
جان وين و
رونالد ريگان
بايد در
برابر اين
هنرپيشه
توانای دنيای
سياست، کلاه
کابويی شان
را به احترام
بردارند.
چکيده کوتاهی
از مقاله
اکونوميست در
زير می آيد که
اگرچه زيبايی
اصل مطلب به
زبان انگليسی
را از دست
داده، اما
برای مشاهده
سقوطی که
صعود در
بازار سکس
ميتواند برای
قربانيانش به
همراه داشته
باشد، و
قساوت جهانی
که با
خونسردی بر
اين وضع
نظارت ميکند،
کافی است.
آنا نيکول
اسميت
اکونوميست. 15
فوريه 2007
,نام, هميشه
مشکل آنا
نيکول اسميت
بود. وقتی به
دنيا آمد,ويکی
لين هوگان,
بود، اما
هيچوقت اين
نام را دوست
نداشت. در
مدرسه، قبل
از اينکه به
علت دعوا و
مرافعه اخراج
شود، نام
نيکی هارت را
برخود داشت.
به عنوان مدل
برای لباس
های جين گس،
نامش را
گذاشتند ,آنا
نيکول,، که به
آن رضايت داد,
بعد به او لقب ,
شکارچی طلا,
را دادند، که
آن را رد کرد.
عمه اش ميگفت:,ويکی
هميشه
ميخواست نام
ديگری داشته
باشد,. اما
نامی که او به
واقع از
کودکی
ميخواست اين
بود: مريلين
مونرو.
اما همه اين
ها مسايل
حاشيه ای
بودند. زيرا
در روبرويی
با خانم
اسميت چيزی
که در لحظه
نخست به چشم
می آمد، سينه
های او بودند.
تعدادشان فقط
دو عدد بود،
اما تمام
صحنه مقابل
را پر ميکرد:
بسيار بزرگ،
نمايان و
بادکرده که
از لباس های
تنگ قرمز،
ترجيحا قرمز،
بيرون ميزد،
يااز درون
تورها...
سينه هايی
آمريکايي،
مشهور و مجلل
که با
سيليکون طوری
طراحی شده
بودند که مثل
مرغزارها پهن
و گسترده به
نظر بيايند.
به کمک آنها،
دختری از
ناکجاآباد،
يا از هوستون
تکزاس، هرکار
ميخواست
ميتوانست
بکند. پيکری
که پشت سينه
بود، گاهی
ستبر مثل بدن
يک کارگر
بارانداز، و
گاهی به
نازکی يک
کودک سرراهی
با صدايی مثل
دختربچه ها،
رنگ می باخت و
محو ميشد. اما
سينه ها
برجای
ميماندند:,من
هرچه دارم از
آنها دارم,
يک بار لاری
کينگ در
برنامه اش از
او پرسيد:,آيا
شما سينه های
تان را عمل
کرده ايد؟,به
طرف بالا يا
پائين,.,هردو,.,آيا
پائين تر
قرار نگرفته
اند؟, خانم
اسميت گفت
بله. آنها
پشتم را درد
می آورند. ولی
ميتوانست
اضافه کند،
آنها به او
صدمه نمی
زدند وقتی که
در کلوب
جنتلمن ها به
نمايش شان
ميگذاشت،
جايی که در
فضای نيمه
تاريک آن،
سلاطين نفتی
عهد عتيق سعی
ميکردند به
آن ها چنگ
بزنند. يکی از
اين ,انواع در
حال زوال, با
برقی در چشم
های آب گرفته
اش، در اکتبر 1991
در اين جهت
تلاش کرد، سه
سال بعد آنا
نيکول اسميت
با او ازدواج
کرد.
جان هوارد
مارشال اولين
ازوداج نبود،
اولين نفر
بيلی واين
اسميت بود. او 16
ساله و آنا
نيکول 17 ساله
بود. او آشپز و
آنا نيکول
گارسن يک
فروشگاه جوجه
سوخاری در
تکزارش بودند.
آنها صاحب يک
پسر شدند،
ولی ازدواج
آنها طولی
نکشيد. برای
تامين زندگی
خانم اسميت
در وال مارت
کار کرد،
نيمه برهنه
رقصيد و
تصاوير برهنه
خود را برای
پلی بوی
فرستاد که
مورد قبول
آنها واقع
شود. و شد. وقتی
که در 26 سالگی
با مارشال 89
ساله ازدواج
کرد، سينه
های او بزحمت
در ساتن سفيد
جای ميگرفت و
پلی بوی او را
به عنوان Playmate
سال 1993 انتخاب
کرده بود.در
پرسشنامه خود
تاکيدکرده
بود ميخواهد
يک مريلين
جديد باشد، و
به شيوه های
مختلف بود: از
موهای مجعد
بلوند تا لب
های قرمز
روشن تا ژست
های دلربا.
او در فيلم هم
بازی کرد،
اگرچه اين
سينه های او
بود که تمام
صحنه ها را می
ربود.
نورافکن ها
به او علاقه
داشتند. ولی
برخلاف
مريلين مونرو
اين
سياستمداران
بلند پرواز
نبودند که
شيفته او
ميشدند. او
هميشه ملکه
رسوايی ها
باقی ماند و
سرانجام
شهرتش از
رفتن به
دادگاه حاصل
شد.
تلاش برای
دريافت يک
قيمت مناسب
پرونده
مارشال ها در
برابر هم،
بلافاصله بعد
از مرگ هوارد
مارشا ل در 1995 به
جريان افتاد.
ازدواج آنها
عجيب و کوتاه
بود. خانم
اسميت به
ندرت در خانه
بود. هرروز
بعد از ساعت 7،
موقع رفتن
مارشال به
رختخواب به
او تلفن ميزد.
او نيکول را ,قرص
خواب, خود
ميخواند.
ديگران بر
اين تصور
بودند که
نيکول منتظر
پول اوست. ولی
وقتی
وصيتنامه
مارشال
خوانده شد،
هيچ چيز برای
او نگذاشته
بود. وقتی
زنده بود، به
او چند
ماشين، يک
ملک و 50000 دلار
مقرری
ماهيانه داده
بود. خانم
اسميت ادعا
ميکرد، شفاهی
هم به او قول
داده بود
نيمی از
دارايی 1.6
ميلياردی اش
را به او بدهد.
بدون آن
نيکول
ورشکسته بود.
طی يک دهه،
محاکمات
گوناگون،
نخست له و بعد
عليه او برپا
شد. در 2004 يک
دادگاه تجديد
نظر رای داد
که هيچ چيز به
خانم اسميت
نمی رسد. ولی
رای دادگاه
عالی در 2006
امکان ادامه
جدال را برای
او فراهم
ميکرد. بعد از
آن زندگی او
در حول محور
اين پرونده
ميچرخيد. او
به لاری کينگ
گفت کاری غير
از آن نمی کند.
و برنامه reality TV show
او که از 2002 تا 2004
ادامه داشت
نشان ميداد
واقعيت هم
همين بود.
دوربين او را
تعقيب ميکرد:
از ويزيت نزد
داندانپزشک
تا رفتن به
خريد، از
ديدار با
دکوراتورش که
مدام دکور
اتاق خواب او
را تغيير
ميداد، تا
دادن قرص های
ضد افسردگی
به سگش و کيک
های سوپرسکسی.
وکيل او
هوارد استرن
در اين
چارچوب چنان
جا گرفته بود
که خانم
اسميت در سال 2006
با او ازدواج
کرد.
آمريکايی ها
به همه ی اين
ها نگاه
ميکردند و
لذت می بردند.
در عين حال
مثل شاهدی که
خيره و بی
اعتنا از
کنار صحنه ی
يک حادثه
ميگذرد،
ميدانستند که
در هر لحظه
ممکن است چيز
وحشتناکی در
مقابل چشمشان
اتفاق بيفتد.
داستان دختر
فقير با
عاقبت خير
هيچوقت بی
نقص نبود،
شهرتش هرگز
بدون رسوايی
نبود، پول
هرگز بطور
تضمين شده در
اختيارش
نبود، و
رفتارش به
ندرت عاری از
مايه های
شرمساری بود.
در سال های
اخير خانم
اسميت بيشتر
و بيشتر در
لباس سياه
ديده ميشد. او
در اين لباس
غالبا زيبا
ولی به ندرت
خوشبخت به
نظر می آمد. در
سپتامبر
گذشته در عرض
سه روز او
صاحب يک دختر
شد، که پدرش
کاملا معلوم
نبود، و بعد
پسر 20 ساله اش
را از دست داد
که بطور
تصادفی دوز
بالايی
متادون و
داروی ضد
افسردگی مصرف
کرده بود. پنج
ماه بعد خودش
به دليلی که
هنوز معلوم
نيست مرد، در
هتلی در
کازينوی
ايندين
هاليوود، در
فلوريدا. او
از هاليوود
واقعی هنوز
خيلی دور
بود، اما در
مرگ به جوانی
و تنهايی
خيلی دور از
نام بزرگی
نبود که بيش
از همه به آن
دلبستگی داشت:
مريلين
roshangari