مدعي روايتي جديد از تاريخ ايران هستم

  

گفت‌وگوي بازتاب با ناصر پورپيرار (متن كامل)

 

اشاره

 

تاريخ، شناسنامه فرهنگي هر ملتي است. يقينا ملل در طول دوران‌هاي مختلف با تعامل و تبادل‌هاي فرهنگي، داده‌ها و يافته‌هايي را براي بشريت به ارمغان آورده است. طبعا ساكنان هر مرز و بومي براي ايجاد پيوستگي و يكپارچگي و وحدت به گذشته خود مراجعه مي‌كنند و فصول مشتركي را كه در طول ساليان سال در ميان ساكنان قديم و جديد آن منطقه جغرافيايي، تداوم داشته به عنوان ويژگي‌هاي شناخته و قابل استناد معرفي مي‌كنند. از همين رهگذر، باب تفاخر ملي نيز گشوده مي‌شود و بسياري از شخصيت‌هاي بومي همچون قهرمانان تاريخ‌ساز و اسطوره بر تارك فرهنگي اقوام و ملل خودنمايي مي‌كنند و كار به جايي مي‌رسد كه به واسطه بروز آشفتگي در سامان كشور و عقب ماندن از غافله تمدن و فرهنگ،‌ نويسندگان در مكتوبات و مراسلات خود نسل جوان را معطوف به تاريخ گذشته مي‌كنند و افتخارات ملي پيشينيان را به آنان يادآور مي‌شوند و به همين واسطه از تاريخ ياري مي‌جويند.

 

گذشته از اين مقدمه، آنچه كه مي‌بايست متذكر شد، ‌خلاف جريان آب شنا كردن برخي از قلمداران است. به اين معني كه عده‌اي با نوشتن مكتوباتي قريب به اتفاق مشهورات و مسلمات تاريخي و فرهنگي را زير سؤال برده و همه مورخان را به چالش طلبيده و درصدد اين هستند كه از نو بناي تاريخ‌نگاري يك ملت را پي‌ريزي كنند.

 

ناصر پورپيرار از جمله اين افراد است. او كتابهايي را پيرامون تاريخ ايران منتشر كرده است. هر خواننده پس از مطالعه آثار او با حرفهاي جديدي آشنا مي‌شود كه تاكنون در عرصه فرهنگ، طرح چنين مباحثي سابقه نداشته است. به قول پورپيرار محتواي كتاب مانند غذاي سنگيني است كه بر سر دل مخاطب مي‌ماند و هضم آن مشكل است. كورش، داريوش، ‌اردشير، هخامنشيان، اشكانيان، زردشت، مزدك، ماني و نامها و سلسله‌هايي كه در كتاب‌هاي پورپيرار معرفي مي‌شوند، با آن چيزي كه ما در تاريخ ايران خوانده‌ايم تفاوتي از خاك تا افلاك دارند. به همين خاطر در ابتداي امر اينچنين به نظر مي‌رسيد كه محافل علمي و دانشگاهي در برابر اين كتاب‌ها موضع بگيرند و با نوشتن جوابيه‌هايي در صدد پاسخگويي به نويسنده كتاب برآيند. متأسفانه تاكنون اين اتفاق جز در مواردي معدود و نادر در برخي نشريات از جمله جهان كتاب بروز نكرده است.

 

چندي پيش در مركز گفت‌وگوي تمدن‌ها، برخي از چهره‌هاي مطرح و استادان دانشگاه در جلسه‌اي در ضمن پرداختن به آثار دكتر پرويز رجبي در حاشيه به ناصر پورپيرار و كتاب‌هاي او نيز اشاره كردند كه البته بحث به درازا كشيده شد. نوار جلسه مذكور به هر ترتيبي كه بود به بيرون درز پيدا كرد. و مشروح آن در نشريه قرن بيست‌ويكم منتشر شد. محتواي مذكرات جلسه مورد اشاره در صورت صحت مطالب و درج آن بدون تحريف چندان قابل دفاع نيست و مدعوين جلسه به جاي نقد مطالب كتاب پورپيرار بيشتر شخصيت او را زير سؤال برده‌اند و با بيان برخي اطلاعات از زندگي خصوصي او، يادآور شدند كه پرداختن و توجه نشان دادن به اين اثر و مؤلف آن به هيچ وجه به مصلحت نيست و باعث مطرح شدن بيش از حد پورپيرار مي‌شود. در واكنش به اين اظهارات، وي با نگارش يادداشتي در نشريه قرن بيست و يكم با عنوان «مبارك باشد بر من آب بستن در خوابگه مورچگان» و ارسال دو نامه يكي خطاب به عطاءالله مهاجراني رييس مركز گفت‌وگوي تمدنها و دومي نامه سرگشاده براي اصحاب مطبوعات و صاحبان جرايد، اعضاي جلسه مذكور را شديدا مورد انتقاد قرار داده و حتي در نامه مربوط به مهاجراني، از وي خواسته است كه اقدامات لازم را براي دفاع از حيثيت او در اين زمينه انجام دهد، در غير اين صورت از طريق مراجع قانوني و قضايي مسأله را پيگيري مي‌كند.

 

«بازتاب» به منظور گسترش فضاي بحث پيرامون مسايل فرهنگي، باب گفت‌وگويي را با ناصر پورپيرار نويسنده كتاب‌هاي «تأملي در بنيان تاريخ ايران» گشود. به اين منظور كه فارغ از هرگونه موضع‌گيري سايت، زمينه تبادل نظر بين مدافعان و مخالفان كتاب فراهم آيد. به اطلاع مخاطبان سايت «بازتاب»‌مي‌رسانيم كه اين رسانه آمادگي دارد تا نقطه نظرات منتقدان آقاي پورپيرار را منعكس كند.

 

بازتاب: جناب آقاي پورپيرار! با توجه به سلسله كتاب‌هايي كه پيرامون تاريخ ايران از شما منتشر شده و واكنش‌هايي كه به همين واسطه در محافل دانشگاهي و علمي برانگيخته شده،‌ مي‌خواستم در اولين سؤال از شما بپرسم، چه شد كه به فكر انتشار اين مجموعه افتاديد؟

 

پورپيرار: من نمي‌دانم از كدام واكنش‌ها در محافل دانشگاهي صحبت مي‌كنيد. چون جز فحاشي‌هاي محفلي عديده چيزي نديده و نشنيده‌ام و حتي به تازگي نوار نمونه‌اي از اين فحاشي‌ها به تازگي به بيرون درز كرده و در نشريه‌اي چاپ شده است، بنابراين با واكنش علمي، آكادميك، نشست يا بررسي از هيچ شخصيت دانشگاهي تاكنون روبرو نبوده‌ام و اين اسباب شرمندگي اصحاب دانشگاه، عناصر علمي و اين همه مدعي تاريخ‌شناسي و شرق‌شناسي و ايران‌شناسي و اسلام‌شناسي است. اصولا بايد خدمت شما عرض كنم در مورد تاريخ ايران ما هيچ نظريه علمي نداريم. آنچه كه شما امروز به عنوان تحقيقات ايران‌شناسي به ياد داريد، كارهايي است كه توسط ديگران انجام شده است، يعني مورخان غربي راجع به تاريخ ايران مطالبي نوشتند. اين آثار برگردان شده و استادان تاريخ، استادي خود را اينگونه تعريف مي‌كنند كه ما اين مطالب ترجمه شده را خوانديم و از حفظ شديم. آنان خود مطلب تازه‌اي نياورده‌اند. بنابراين رد آن نوشته‌ها در مورد تاريخ ايران در كتاب‌هاي من، ارتباطي با استادان تاريخ ندارد چون آنها باني نظرات ارايه شده پيرامون تاريخ نيستند كه از آن دفاع كنند بيش از 80 درصد نويسندگان آثار مورد اشاره يهودي هستند. هيچ‌كس از خود نمي‌پرسد كه اين يهوديان چرا و به چه انگيزه‌اي اين همه علاقه‌مند به تاريخ ايران هستند كه البته من اين انگيزه‌ها را دركتاب خود برملا كردم.اين آقايان به جاي اينكه با نخستين نظريه ملي تاريخ ايران، برخورد شناسايي‌كننده و گفت‌وگوي روشنگري با مراجع دانشگاهي و جوانان ما داشته باشند فقط فحش دادند؛ نوعا فحاشي‌هاي آنان هم شخصي است. البته اگر كتاب را خوانده باشند و خدشه‌اي بر مطالب آن وارد آورند پس از آن فحش دهند، باز جاي شكرش باقي است كه سرانجام با علم و آگاهي نبست به محتواي كتاب، در عين عصبانيت به نقد آن پرداخته اا وقتي مي‌بينيم كه به جز فحاشي مطلبي در آن گفته نمي‌شد، بيانگر اين است كه آنان حتي كتاب را مطالعه هم نكردند. من به .........قاطع مي‌گويم كه اگر از اين آقايان به جاي انداختن كتاب در سطل زباله‌داني،‌ آثار من را بخوانند ديگر جرأت رفتن به سر كلاس درس را نخواهند داشت تا همان اشتباهات و دروغ‌هاي تاريخي را براي فرزندان ما تكرار كنند. بنابراين عقيده كلي من اين است كه ايران دارد وارد مرحله تاريخي جديدي مي‌شود. يعني دورنماي يك آينده تازه در اين سرزمين هويدا مي‌شود. اين است كه يك جريان دوران‌ساز دارد بر جامعه حاكم مي‌شود. مي‌بينم كه از ميان جواناني ـ كه در اين 25 سال گذشته با ديدن و تجربه كردن حوادث رشد كردند ـ يك نسل بسيار پرسشگر و سخت‌گير ظاهر مي‌شود و آنان باورهاي گذشته را كنار مي‌زنند و سؤال مي‌كنند؛ پرسشگري در همه زمينه‌ها اعم از مذهب، دين، اخلاق، ‌تاريخ و قوم‌شناسي و زبان‌شناسي...

 

به خاطر ضرورتي كه براي پاسخگويي به اين سؤالات احساس كردم، به اين نتيجه رسيدم كه بايد نتيجه مطالعات تاريخي خود در طول اين چند سال را عرضه كنم. بنابراين مجموعه كتابهاي خود را در اين زمينه انتشار دادم.

 

آثار مورد اشاره به 4 جلد كتاب تقسيم مي‌شود:

 

كتاب اول: درباره مسايل پيش از اسلام است و سه بخش دارد؛ بخش اول هخامنشيان، بخش دوم اشكانيان و بخش سوم ساسانيان كه به طور كلي اين بخش‌هاي سه‌گانه، مسايل كلي تاريخ پيش از اسلام را بازگويي مي‌كنند كه به هيچ وجه شباهتي با آنچه تاكنون در اين‌باره گفته يا شنيده شده ندارد.

 

كتاب دوم‌: به موضوع ورود اسلام به ايران مي‌پردازد كه تقريبا همه يافته‌ها در مورد تاريخ ورود اسلام به ايران را زير سؤال مي‌برد و بخشي از آن را به كلي مردود مي‌داند. از نكات اساسي كه در اين كتاب مورد بحث قرار گرفته، رد «الفهرست»‌ ابن نديم است. چون اطلاعات ما راجع به اسلام و ايران از اين كتاب بيرون مي‌آيد. به عبارت ديگر الفهرست ابن نديم، منشأ ناداني در مورد اسلام و عرب و ايران است. بنابراين در كتاب دوم فصل مشروحي به رد كتاب و جعل بودن مطالب آن اختصاص يافته است.

 

كتاب ديگري كه در بخش دوم بررسي شده شاهنامه فردوسي است. الفهرست و شاهنامه هر دو در يك دوره به صورت همزمان در عرصه تاريخ و فرهنگ ايران عرضه شده است. كاري كه در اين بخش صورت گرفته، ثابت كردن ساختگي بودن هر دو كتاب است. بايد اعلام كرد كه فردوسي صاحب انديشه شاهنامه نيست بلكه تنها شاعر بوده و محتواي كتاب مربوط به يك مركز سياسي است و خود فردوسي كه به اين مسأله اشاره كرده فردوسي پس از سرودن شاهنامه در مقدمه يوسف و زليخا و در مقدمه قديمي‌ترين نسخه شاهنامه (نسخه فلورانس) توبه كرد و به خودش ناسزا گفت كه چرا شاهنامه را سروده است. من ثابت كردم كه شاهنامه فردوسي نمي‌تواند كتاب مرجع تاريخ ايران باشد. چون به گفته خود وي يك محفل سياسي در آن روزگار به دنبال شاعر بود كه اسناد آن محفل را تبديل به شعر كند. ازميان شاعراني كه به آن محفل دعوت شدند، دقيقي طوسي و فردوسي بودند. به گفته فردوسي تنظيم شاهنامه تنها به واسطه انعقاد قرارداد بين او و آن محفل سياسي صورت گرفت. لابه‌لاي مطالب شاهنامه نيز خود فردوسي مدعي است كه آدم عاقل هيچ‌يك از اين افسانه‌ها را باور نمي‌كند. جالب اينكه در آغاز هر روايت و داستان فردوسي، ناقل خبر را ذكر مي‌كند.

 

در مورد الفهرست نيز همين كنكاش صورت گرفته و معلوم شده كه همه مطالب آن ياوه مطلق است.

 

كتاب سوم در مطرح مي‌شود هويت ملي ايران مابين قرن 4 تا 10 را جسجو مي‌كند كه در اين 6 قرن نكاتي مطرح مي‌شود كه صفويه از ميان آن تاريخ پر فراز و نشيب با تشرف به مذهب شيعه در تاريخ ظهور پيدا مي‌كنند. من از اين فرصت استفاده و اعلام مي‌كنم كه در مورد تشيع هنوز يك جمله اقناع‌كننده نخوانده‌ام و شايد اگر عمري باقي بود، من صفويه را بنويسم و شما ببينيد كه آن اثر در مورد صفويه به كلي با آنچه كه در مورد تشيع نوشته شده بود تفاوت دارد.

 

كتاب چهارم: با عنوان كلي برآمدن مردم نگاشته مي‌شود، احتمالا 5 بخش دارد كه از زنديه آغاز مي‌شود تا احتمالا سالهاي اخير را در بر خواهد گرفت.

 

البته مي دانم كه انتشار چنين مجموعه‌هايي، كار سنگيني است و فشار عظيمي را بر دوش خواننده قرار مي‌دهد، چون به هر صورت مخاطب با مجموعه‌اي از مطالب آشنا خواهد شد كه با اطلاعات قبلي او در تضاد است. به قول دوستي، اين كتابها مانند غذاي سنگيني است كه بر دل روشنفكري ايران مانده است و به من توصيه مي‌كنند كه آرام گام بردارم. من نيز دارم كم‌كم به اين مسأله مي‌رسم، چون اخت گرفتن با اين تضادها و مغايرت محتواي كتاب من با يافته‌هاي قبلي كاري  زمان بر است. بايد بگويم، كساني كه كتاب را خوانده‌اند اگر نگويم كه مجاب شده‌اند در مجموع دچار ترديد شدند  و ديگر نمي‌توان با آنها در مورد تاريخ از افسانه و حكايت سخن گفت.

 

متأسفانه بايد بگويم كه كتاب‌هاي من با مقاومت زشت و كريه مربوط به محافل دانشگاهي و روشنفكري روبرو شده است. هيچ نشريه‌اي حتي كتاب هفته كه وظيفه‌‌اش معرفي كتابها است، هنوز خبري از انتشار اين كتابها ارايه نداده است. من مي‌دانم كه حتي كتاب‌فروشي‌ها نيز اين كتاب را مخفيانه و زيرميزي توزيع و عرضه مي‌كنند. بر حسب قرائن، برداشتم اين است كه اتحاديه صنف كتابداران، كتابفروشي‌ها را از عرضه اين اثر بر حذر داشته است. بنابراين من هم براي اينكه به نوعي درد دل‌هاي خود را با ديگران در ميان بگذارم، با هر مطبوعه و تريبون رسمي، فارغ از اينكه وابسته به كدام يك از جناح‌هاي سياسي باشد، حرف‌هاي خودم را عنوان و شيوه زشت برخي عوامل فرهنگي را در اين باره آشكار و افشا مي‌كنم.

 

سرانجام يك روزي مي‌بايست تكليف ما با تاريخ‌نويسي وارداتي معلوم شود؛ چه از همين نوع شيوه تاريخ‌نگاري است كه بدترين اتهام‌ها نثار اسلام و دين مي‌شود و تلاش مي‌كنند كه خاستگاه بعثت پيامبر را در ميان بدترين و بدوي‌ترين اقوام روي زمين معرفي كنند. يا اينكه حرف‌هاي نبي اكرم(ص) را ناشي از القائات يك ايراني زرتشتي تازه مسلمان بدانند كه به همه اين تهمت‌ها و شبهات در اين سري آثار پاسخ كافي داده شده است.

 

بازتاب: شما در بررسي اسناد و مدارك تاريخ پيش از اسلام، تنها شاهنامه فردوسي را به عنوان منبع منحصر به فرد در اين زمينه عنوان كرديد. اين در صورتي است كه آنچه تاكنون بين اهل تاريخ معروف و مشهور بوده منابع متعدد يوناني،‌ رومي،‌ كلداني، ‌سنگ‌نوشته‌هاي مختلف و... است كه مورخان طبعا براي توضيح و تبيين اين دوره به منابع مورد اشاره استناد مي‌كرد. چه توضيحي در اين باره داريد؟

 

پورپيرار: تا صد سال پيش هيچ‌كس اسم هخامنشيان را نه شنيده و نه خوانده بود. حتي يكي از روشنفكران بنام كشور در دوره قاجاريه كه اهل كتاب و نويسندگي بوده و به زبان‌هاي متعددي نيز تسلط داشته و پيرامون وقايع تاريخ ايران آثاري را منتشر كرده، در كتاب «درالتيجان»‌خود كه مربوط به تشريح و توضيح دوره اشكاني است، اسمي از هخامنشيان نمي‌برد. بنابراين افرادي به نام‌هاي كنزياس،‌گزنفون و... كه با عنوان مورخ از آنان نام مي‌بردند، در قرن اخير به مردم معرفي شده‌اند. تنها مي‌توان دو منبع معتبر را در اين زمينه عنوان كرد؛ يكي تورات كه مربوط به دو هزار سال پيش است و ديگري تاريخ هردوت. به هر حال تورات قديميترين سندي است كه درباره هخامنشيان صحبت به ميان آورده و حتي اسامي كورش،‌داريوش، اردشير هم در اين كتاب ذكر شده است. جالب اينكه تورات هخامنشيان را پيش از پيداشدن آنها مي‌شناسد. در تورات يهوه خداي يهود به كورش شهامت مي‌دهد و مي‌گويد، كورش نترس. به عبارت ديگر كورش دومين شخصيت يهوديان پس از حضرت موسي است كه با يهود همكلام و حتي به چوپان خدا نيز معروف و ملقب مي‌شود. يهود به او فرمان مي‌دهد، به سمت بابل حركت كند. از ديگر نكات جالب در اين زمينه، توصيف محل جغرافيايي خاستگاه كورش است كه در تورات آن سوي درياي سياه عنوان شده است. ظهور كورش نويدبخش همه انبياي يهود از قبيل دانيال،‌ارمياي و اشيعيا به اسيران يهودي مستقر در بابل است. تصاوير انتقام‌كشي يهوديان به وسيله كورش در بابل شفاف و بي‌ابهام و البته پر از وحشيگري و خشونت در تورات آمده است.

 

بازتاب: يقينا تورات به عنوان يكي از منابع مهم ايران، پيش از اسلام براي مورخان اعتبار ويژه خود را دارد. اما سؤال اساسي من اينجاست كه در مورد ديگر منابع چه ارزيابي داريد. اصولا دو نوع نگاه مي‌توان به اين اسناد و مدارك داشت؛ نگاه اول همه منابع به جز تورات و تواريخ هردوت را ساخته و پرداخته دست‌هاي پنهاني مي‌دادند كه به منظور تاريخ‌سازي براي ملل و اقوام مختلف توليد شده است. طبيعي است كه اين ارزيابي همه منابع و اخبار و روايات موجود در آن را به طور كل زير سؤال برده و آن را از دايره اسناد و مدارك مورد مراجعه خارج مي‌كند. اما در نگاه دوم يقينا تلاشي كه براي انتشار و معرفي منابع تاريخي كه تاكنون از انظار مورخان پنهان بوده، معتبر و محترم شمرده شده و مورد استناد قرار مي‌گيرد. نظر شما در اين مورد چيست؟

 

پورپيرار: من مي‌خواهم توجه شما را به اين نكته جلب كنم كه حتي يهوديان تا صد سال پيش نمي‌دانستند كه كورش و داريوش مطرح شده در تورات چه كساني