روابط ایران و آمریکا در دوران جرالد فورد


ترجمه و تنظیم : عرفان قانعی فرد


فورد، برنامه رژیم شاه مخلوع ایران را در آن زمان برای ‌ایجاد صنایع هسته‌ای عظیم در ایران مورد تایید قرار داد. واشنگتن پست با استناد به برخی اسناد از طبقه‌بندی خارج شده، نوشت: دولت فورد سعی داشت یک قرارداد چندین میلیارد دلاری با رژیم شاه امضا کند که در آن صورت مقادیر فراوانی پلوتونیوم و اورانیوم غنی‌شده در اختیار ایران قرار می‌گرفت ..

اخبار روز
چهارشنبه  ۶ دی ۱٣٨۵ -  ۲۷ دسامبر ۲۰۰۶


 
جرالد فورد، سی وهشتمین رییس جمهوری آمریکا در سالهای ‪ ۱۳۵۲ تا   ۵۵ خورشیدی بود که پس از استعفای "ریچارد نیکسون " ، باقیمانده دوره چهار ساله ریاست جمهوری وی را ادامه داد . فورد پس از مرگ «رونالد ریگان» در سال 2004، مسن‌‏ترین رئیس‌‏جمهوری زنده آمریکا محسوب می‌‏شود. جرالد فورد تا زمانی که «ریچارد نیکسون» در سال 1973 وی را به جای «اسپیرو اگنیو» به عنوان معاون رئیس‌‏جمهوری برگزید، رهبری اقلیت مجلس نمایندگان آمریکا را برعهده داشت. وی در 9 اگوست سال 1974 پس از استعفای نیکسون در پی رسوایی واترگیت، به ریاست‌‏جمهوری رسید.
 
" سی و هشتمین رئیس جمهور آمریکا یکی از دو رئیس جمهور غیرمنتخب تاریخ این کشور است . پیش از او اندرو جانسون در سال ۱۹۶۵ جانشین آبراهام لینکلن شد که پس از به پایان بردن جنگ داخلی آمریکا به قتل رسید. جانشینی جرالد فورد پس از استعفای ریچارد نیکسون محقق شد که در اثر رسوایی واتر گیت و افشای ماجرای جاسوسی حزب جمهوریخواه در ستاد انتخاباتی حزب دموکرات، کنگره، از قدرت کناره گرفت . فورد حتی در انتخابات سال ۱۹۷۲ معاون رئیس جمهور نبود. معاون نیکسون اسپیر و اندرو بود که در سال ۱۹۷۳ پس از رسوایی واترگیت استعفا کرده بود، اما یک سال طول کشید تا نیکسون هم به این نتیجه برسد فورد که رهبر اقلیت جمهوریخواه کنگره بود به جای اندرو منصوب شد و یک سال بعد جانشین نیکسون شد تا سه سال باقی مانده دوره دوم ریاست جمهوری وی را ادامه دهد فورد در انتخابات سال ۱۹۷۶ با جیمی کارتر رقابت کرد که پیامدهای هولناک واترگیت مجالی به او نداد تا بتواند شایستگی های شخصی اش را نشان دهد. علاوه بر آن کارتر هم با شعارهایی مثل توجه به حقوق بشر در سیاست خارجی آمریکا آمده بود که برای مردم آمریکا آن روز فریبنده نشان می داد . فورد در دوران سه ساله اش مجبور بود با کنگره ای بسازد که اکثریت آن در دست دموکرات ها بود. تنها در ۱۴ ماه اول ریاست جمهوری اش ۳۹ مصوبه کنگره را وتو کرد و تازه مجبور هم بود چهره مخدوش شده حزب جمهوریخواه را در انظار عمومی ترمیم کند.
او نتوانست به چنین هدفی برسد و تنها شکست های مفتضحانه کارتر در سیاست خارجی آمریکا بود که این فرصت را به جمهوریخواهان داد تا در سال ۱۹۸۰ یعنی چهار سال بعد دوباره به کاخ سفید برگردند و ۱۲ سال در قدرت جا خوش کنند. پس شاید شما هم حق بدهید که فورد رئیس جمهور خوش بختی نبود حتی اگر با اعلام پایان جنگ ویتنام، آمریکا را از بزرگ ترین باتلاقی که تا آن زمان گرفتارش شده بود نجات داد. [ رامسفلد که اکنون 74 ساله می باشد، هم به عنوان جوان ترین و هم به عنوان پیرترین وزیر دفاع کشور آمریکا، خدمت نموده است. او برای نخستین بار در اواسط دهه 1970 و در زمان ریاست جمهوری جرالد فورد، به مدت 14 ماه وزیر دفاع آمریکا بود و سپس در 20 ژانویه 2001، مجدداً به این سمت منصوب شد . وی و  دیک چنی" معاون رییس جمهوری،"دونالد رامسفلد" وزیر و " پل ولفوویتز"معاون وزیردفاع آمریکا که از سردمداران مخالفان دستیابی تهران به فناوری هسته‌ای می‌باشند هریک در دولت جرالد فورد دارای سمت‌های مهم و کلیدی بودند و در آن زمان استدلال می‌کردند که ایران به‌فناوری هسته‌ای نیاز دارد ! ] . " در خاطرات علم به وجود  نامه‌های تندی که به دستور محمدرضا شاه برای جرالد فورد و اسپیرواگینو و کیسینجر فرستاده شده بود اشاره رفته است . جرالد فورد، بنا به مدارک و گفتارهایش ، با مسائل بین المللی چندان انس و الفتی ندارد. مثلا در ایامی که  اروپایی ها بر مسائل بشر دوستانه پای می فشاردند،  اما   جرالد فورد ، در کارزار انتخاباتی ۱۹۷۶، رومانی و چکسلواکی را به عنوان کشورهای «حاکم و مستقل»... توصیف می کند . هر چند در انتخابات آمریکا در سال، 1968 نیکسون جمهوری خواه پیروز شد و بهترین موقعیت ها جاه طلبانه   برای رسیدن به خواست ها و روئاها در اختیار شاه ایران  قرار داد ، به نوعی دوران طلائی  و پر طمطراق حکومت شاه آغاز شد که شاید بنا به گفتارهای مورخان آغاز سقوط  شاه بود.. اما وجود جمهوری خواهان  برای شاه ایران نوعی برگ سبز به شمار می رفت و او بدون مانع و رادعی به هر چه می خواست رسید و از این فرصت طلایی به نفع موقعیت خود ،  حداکثر بهره برداری را می کرد ، باحضور جمهوری خواهان  بر اریکه قدرت   و از جمله هنری کیسینجر در راس دستگاه دیپلماسی فورد، به ظاهر هیچ جای نگرانی برای شاه نبود و او به این خود فریبی باور داشت.
حتی در کارزار انتخاباتی 1976 فورد و کارتر ، حباب قدرت ایران را چنان با اغراق توصیف می کردند که گویی بر تغییر رییس جمهوری آمریکا اثر دارد. هر چند  شاه ایران ، از بی خبری آمریکایی ها لذت می برد ؛ اما این توهم و  مغالطه را دیگر نپذیرفت و حتی  از پیروزی  کارتر و حضورش در کاخ سفید واشنگتن نگران شد  چون کشورهای دیکتاتوری متحد آمریکا [ در آن ایام که عبارت بودند از  ایران، کره جنوبی و شیلی ] را در مبارزات انتخاباتی خود مورد نقد شدید قرار داده بود  و آنها را به نقض قوانین حقوق بشر محکوم کرد .شاه در آن ایام در اوج غرور خود به سر می برد ، عنوان " ژاندارم خلیج فارس " را به یدک می کشید و هر چند مخالفانش  او را دست نشانده و تابع آمریکا توصیف می کردند ،  اما او بر حفظ  مظهر اتحاد با آمریکا  بودن اصرار داشت و این پافشاری ،   ضربه پذیری او را افزایش داد . هر چند در آن ایام  شاه ، توانسته بود بهترین تجهیزات نظامی را از آمریکا خریداری کند ، قدرت ایران  را در منطقه خاورمیانه به طور خارع العاده ای افزایش دهد ، از جمله اینکه به ساخت و ساز نیروگاه های هسته ای در ایران بپردازد و سودای رسیدن به قدرت هسته ای را در سیاست معاصر ایران رقم بزند... اما انتخاب کارتر ، گلوله شاه را درسراشیبی نهاد .
کنت پولاک  در گفتارش درباره  ایام حضور فورد و شاه ایران  می گوید : "  همانطور که می دانید در منطقه‌ خلیج‌فارس‌، گریز از نفت‌ برای سیستم های حکومتی ، امری بسیار حاد و مشکل‌ است‌ و به این علت است که  ازبسیاری‌ جهات‌ انقلاب‌ ایران‌ با نفت‌ شروع‌ شد. به‌ عبارتی‌ دیگر، نفت‌ بود که‌ انقلاب‌ را پدید آورد. در اوایل‌ دهه‌ ١۹۷٠، شاه‌ فعالیتی‌ عجولانه را آغاز کرد تا درآمد و عایدات نفتی‌ ایران‌ را روز به روز افزایش‌ دهد، به‌طور یکه‌ در پس‌رویاهای‌ هیجانی‌ و دیوانه‌وارش‌ بدین‌ امر هم تا حدی موفق‌ شد. پول‌ های عجیبی به‌ ایران‌ سرازیر شد و آن‌ پول‌ یک شبه و بدون زمینه فرهنگ مصرف ، همه‌ چیز را در ایران  تغییر داد. اقتصاد ایران‌ بیش‌ از اندازه‌ قارچ گونه رشد کرد و رونق‌ گرفت‌. و چون بستر و فرهنگ لازم وجود نداشت ، فساد اقتصادی اندک‌اندک کل سیستم حکومتی را ‌ بهم‌ ریخت‌، و مقامات  تهران‌ از دسترسی‌ به‌ واقعیت‌ پنهان مسئله دورشدند و بذل و بخشش پول به قصد تحکیم قدرت در منطقه شروع شد و  سرانجام‌ اقتصاد ایران،  موجب‌ تهدید ساختاراجتماعی‌ شد ـ ساختاری‌ که‌ در اوج‌ بحران‌ و آشفتگی بود ـ و سیستم‌ سیاسی‌  تک محوری در ایران ، ‌به‌ نقطه‌ انفجار و مرز فروپاشی‌ رسید. ایران‌ پس‌ از رونق‌ و ترقی‌ نفت‌ ، مانند اتبار باروت‌ ـ در وضع‌ قابل‌ انفجار بسرمی‌برد . و چه بسا همان وجود نفت‌ دولت آمریکا را برانگیخت‌ تا بیشتر از سابق‌ به‌ ایران‌ نزدیک و نزدیک تر‌ شود. پس‌ ازترقی‌، آمریکا به‌ ایران‌ نیاز مبرم داشت‌. نیازی‌ که‌ هرگز در سابق‌ از ان چنین‌ نبود. ناگهان‌،آنچه‌ که‌ در ایران‌ اتفاق‌ افتاد، برای‌ اقتصاد آمریکا نوعی خطر بالقوه جلوه می کرد ‌ و نیز حباب مذکور ، در اقتصاد جهانی‌ هم‌ بحرانی‌ به‌ وجود آورد. و سرانجام وقتی‌ که‌ رژیم‌ شاه‌ در انقلاب مردم غرق‌ شد، دغدغه آمریکا هم‌ باآن‌ فروکش‌ کرد و چه بسا به‌ خاطر این‌ تنزل‌ و افت‌ مشهود با سرزنش‌ و نقد هم مواجه‌ شد.شاه ایران مانند جمهوری خواهان آمریکا  را از دیدگاه‌ منشوری‌ ،  سیاست‌ جهانی‌ را عرصه‌ شطرنجی‌ تصور می‌کرد که‌ بین‌دو ابرقدرت‌  در حال‌ بازی‌ است‌ و او به‌طور استثنایی‌ نقش خود را در این بازی  حساس‌و پیچیده‌ خواند و رغبت‌ش‌ بر این‌ بود تا از هر ابزار و وسیله‌ای‌ در لوازم‌سیاست‌ خارجی‌ از افزایش قدرت و  نیروی‌ نظامی‌ تا همکاری‌ اقتصادی استفاده‌ کند.
شاه ایران تمایل چندانی به ادامه بازچه سیاسی بودن روسیه نداشت و به همین دلیل بیشتر به آمریکا تمایل داشت و برای امریکا هم وجود ایران محور شاخص منطقه بود . شاه‌ در بسیاری‌ از اهداف‌ عمومی‌آمریکا در منطقه‌، سهیم‌ شد. او در جستجوی‌ ثبات‌ ـ علیه‌ ناصر ورادیکال‌های‌ عرب‌ ـ بود. از اسرائیل‌ دفاع‌ و حمایت‌ و با کمونیسم‌ و شوروی‌مخالفت‌ می‌کرد و همچنین‌ او خواهان‌ حمایت‌ کردن‌ و سرپا نگه‌ داشتن‌، دیگرکشورهای‌ سلطنتی‌ محافظه‌کار منطقه‌ بود. اما تفاوقت‌های‌ عمده‌ و اساسی‌بین‌ ایران‌ و آمریکا وجود داشت‌، ائتلاف‌ و حمایت‌ بی‌چون‌ و چرای‌ آمریکا وثروت‌ نفتی‌ جدید در ایران‌ موجب‌ شد تا شاه‌ در جهانی‌ حرکت‌ کند که‌ دولت‌نیکسون‌ از تصمیم‌های‌ آشکار و اهداف‌ صریح‌ تهران‌ چندان‌ موافق‌ نباشد.علاوه‌ بر این‌، شاه‌ هرگز بی‌اعتمادی‌ و شک‌ و تردید خود را نسبت‌ به‌ آمریکابه‌ کل‌ فراموش‌ نکرد و آرزو داشت‌ ایران‌ را به‌ قدری‌ قوی‌ سازد تا به‌طور کامل‌مستقل‌ شود و در برابر نفوذ خارجی‌ مقاوم‌ و تأثیرناپذیر بماند.شاه‌ از به‌ عهده‌ گرفتن‌ نقش‌ جدید خود ـ از سوی‌ دوستانش‌ هنری‌کیسینجر و ریچارد نیکسون‌ ـ هیجان‌زده‌ و ذوق‌زده‌ شده‌ بود . .نقش‌ محمدرضاشاه‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از محورهای‌ دوقلوی‌ آمریکا درخلیج‌فارس‌ و توانایی‌ او در پرداخت‌ مالی‌ برای‌ خرید اسلحه‌ هم‌ بدین‌ معنی‌بود که‌ درهای‌ تجهیزات‌ نظامی‌ آمریکایی‌ کاملاً به‌ سوی‌ شاه‌ گشوده‌ است‌.در اواخر ماه‌ مه‌ ١۹۷٢، نیکسون‌ و کیسینجر در بازگشت‌ از روسیه‌ در تهران‌توقف‌ کردند. در دیداری‌ مفصل‌ و طولانی‌ با شاه‌، رئیس‌جمهور طرح‌ کلی‌سیاست‌ محورهای‌ دوقلو را ترسیم‌ و توضیح‌ داد و نقشی‌ را که‌ او امیدوار بودایران‌ به‌ عهده‌ بگیرد، ارائه‌ کرد.
و در عوض‌ رئیس‌جمهور موافقت‌ کرد که‌ هر آنچه‌ سلاح‌هایی‌غیرهسته‌ای‌ که‌ شاه‌ می‌خواهد، از آمریکا به‌ ایران‌ روانه‌ شود. در پایان‌دیدارشان‌، رئیس‌ جمهور نیکسون‌ به‌ دور میز شاه‌، نگاهی‌ انداخت‌ و گفت‌ «ازمن‌ حمایت‌ کن‌».() به‌ محض‌ بازگشت‌ آنان‌ از تهران‌، کیسینجر، رهیافت‌جدید را برای‌ دستگاه‌ اداری‌ سیاست‌ خارجی‌ تشریح‌ کرد و موجب‌ بروزمخالفت‌ فوری‌ ارتش‌، که‌ چندان‌ نسبت‌ به‌ اختیار تام‌ دادن‌ به‌ ایران‌، برای‌ خریدسلاح‌ از آمریکا معتقد نبودند. اما کیسینجر، قانونی‌ وضع‌ کرد که‌ «از حالا به‌بعد، تصمیم‌ فروش‌ تجهیزات‌ نظامی‌ آمریکا به‌ ایران‌، در درجه‌ اول‌ به‌ عهده‌دولت‌ خواهد بود».و چنین‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ شاه‌ تشخیص‌ داد که‌ موقعیت‌ جدید او به‌ عنوان‌محور منطقه‌ای‌ آمریکا، دورنما و چشم‌اندازهای‌ دیگری‌ را خواهد گشود.ثروت‌ و غنای‌ هرچه‌ بیشتر نفت‌ ایران‌ و تسلیحاتی‌ که‌ او می‌خرید، موجب‌ شدتا او به‌ بازی‌ کردن‌ نقشی‌ بزرگ‌تر در خاورمیانه‌ بیاندیشد. در گذشته‌، اهداف‌او عمدتاً دفاعی‌ و در جستجوی‌ مانع‌ شدن‌ هجوم‌ روسیه‌ بود و یا حداکثر، به‌اندازه‌ کافی‌ قوی‌ شدن‌ برای‌ ایستادن‌ در برابر فشار خارجی‌ها، نهایت‌ تفکرشود. با آغاز دهه‌ ١۹۷٠، آن‌ تفکرات‌ اندک‌ اندک‌ و به‌طور جدی‌، حالت‌بلندپروازانه‌ و خودنمایانه‌ به‌ خود گرفت‌. شاه‌، روزبه‌روز خود را رهبر وقدرت‌ مسلطه‌ منطقه‌ می‌دید و اصلاً سودای‌ هر نوع‌ رقابتی‌ با سرزمین‌عرب‌ها را در سر نداشت‌. اما به‌ نظر می‌آمد که‌ می‌خواهد سردمدار،داعیه‌دار و حکم‌ و داور سرنوشت‌ آنان‌ باشد. حاکمی‌ که‌ تصور «اجازه‌ یا عفو»دیگران‌ را در ذهن‌ خود می‌پروراند».
با این‌ وجود، ایران‌ در سیاست‌ منطقه‌، روزبه‌روز فعال‌تر شد. بسیاری‌ ازاعمال‌ کاملاً در جهت‌ تمایل‌ واشنگتن‌ بود و شرایطی‌ که‌ به‌ حفظ‌ ثبات‌ منطقه‌ وکاهش‌ نفوذ کمونیست‌ها و شوروی‌ منتهی‌ بشود.شاه‌ از حضوراندک‌ و کوچک‌ نظامی‌ آمریکا در منطقه‌ ـ چه‌ به‌ طور خصوصی‌ و چه‌ به‌صورت‌ علنی‌ ـ مخالفت‌ کرد، او هیچ‌ مهار و کنترلی‌ را برای‌ بلند پروازی‌ وجاه‌طلبی‌اش‌ در حکمرانی‌ خلیج‌فارس‌ نمی‌پذیرفت‌ و دیدن‌ ناو آمریکا دربحرین‌ بیشتر به‌ عنوان‌ صاحب‌ اختیار و فرمانروای‌ صاحب‌ اقتدار ـ برایش‌حالت‌ حضور رقیب‌ را داشت‌. در نهایت‌، شاه‌ قانون‌ آمریکا را نادیده‌گرفت‌ یعنی‌ با انتقال‌ تسلیحات‌ نظامی‌ آمریکایی‌ به‌ پاکستان‌ در طی‌ جنگ‌ باهندوستان‌ در سال‌ ١۹۷١ و کمک‌ نظامی‌ به‌ ترکیه‌ در خلال‌ جنگ‌ با یونان‌ برسر قبرس‌ در سال‌ ١۹۷۴ ـ بدون‌ اجازه‌ آمریکا ـ قانون‌ آمریکا را زیر پاگذاشت‌.تفاوت‌ برنامه‌ سیاسی‌ شاه‌ با آمریکا ـ که‌ حداکثر تأثیر را بر روی‌ دو کشورداشت‌ ـ هزینه‌ نفت‌ شد.() آمریکا به‌ عنوان‌ بزرگ‌ترین‌ مشتری‌ نفت‌،خواهان‌ قیمت‌ پایین‌ نفت‌ بود و به‌ عنوان‌ دومین‌ تولیدکننده‌ و صادرکننده‌بزرگ‌ نفت‌ و کسی‌ که‌ فهرست‌ خرید بلند بالایی‌ دارد، شاه‌ همچنان‌می‌خواست‌ که‌ قیمت‌ نفت‌ را بالا نگاه‌ دارد و سرانجا، کار خودش‌ را انجام‌می‌داد. سازمان‌ صدور نفت‌ کشورهای‌ عضو (اوپک‌) در سال‌ ١۹۶٠ با تلاش‌ایران‌ به‌ عنوان‌ عضو موسس‌، تأسیس‌ شد. هرچند که‌ در دهه‌ اول‌ تأسیس‌ آن‌چندان‌ ارزش‌ و اعتباری‌ نیافته‌ بود() آغاز تغییرات‌ در اوایل‌ دهه‌ ١۹۷٠ به‌عنوان‌ تقاضای‌ محصولات‌ نفتی‌ سرانجام‌ با افزایش‌ یافتن‌ عرضه‌، بازار فروش‌خاصی‌ را به‌ وجود آورد. تقاضای‌ جهان‌ آزاد برای‌ نفت‌ از ١۹ میلیون‌ در سال‌١۹۶٠ به‌ بیش‌ از ۴۴ میلیون‌ بشکه‌ در سال‌ ١۹۷٢ رسید() ناگهان‌ کشورهای‌تولیدکننده‌، نوعی‌ وسیله‌ اعمال‌ فشار و قدرت‌ اهرمی‌ را به‌ خاطر شرکت‌های‌نفت‌ یافتند. در سال‌ ١۹۷٠، شاه‌ ایران‌ را از معامله‌ اصلاح‌ شده‌ کنسرسیوم‌، به‌زور بیرون‌ کشید، که‌ نفت‌ ایران‌ را از سال‌ ١۹۵۴ بر همان‌ منوال‌ سابق‌ صادرمی‌کرد. سهم‌ سود ایران‌ را تا ۵۵ درصد افزایش‌ داد. آنگاه‌، در فوریه‌ ١۹۷١،ایران‌ دیگر کشورهای‌ اپک‌ را به‌ نزاع‌ با شرکت‌های‌ نفتی‌، بر سر قیمت‌ نفت‌فرا خواند و سرانجام‌ اپک‌ هم‌ برنده‌ شد. دانیل‌ یرگین‌ آن‌ را به‌ نقطه‌ عطفی‌برای‌ اپک‌ توصیف‌ می‌کند، زمانی‌ استثنایی‌ بود که‌ ابتکار عمل‌ از شرکت‌ها به‌کشورهای‌ صادرکننده‌ منتقل‌ شد.() در نتیجه‌، درآمد نفتی‌ ایران‌ در ظرف‌یکسال‌، دو برابر شد و از ٨٨۵ میلیون‌ دلار در سال‌ ١۹۷١ به‌ ۶/١ بیلیون‌ دلاردر سال‌ ١۹۷٠ رسید.
اما هنوز از توافق‌ ١۹۷١ تهران‌ مدتی‌ نگذشته‌ بود که‌ رغبت‌ و میل‌محمدرضاشاه‌ بیشتر شد. در ژانویه‌ ١۹۷٣، شاه‌ اعلام‌ کرد که‌ کاملاً زمام‌ امورکنسرسیوم‌ را به‌ عهده‌ می‌گیرد و نیز ملی‌ شدن‌ نفت‌ ـ که‌ ٢٢ سال‌ قبل‌ از آن‌توسط‌ مصدق‌ آغاز شده‌ بود ـ را به‌ باد انتقاد گرفت‌. آمریکا از این‌ مسأله‌ به‌شدت‌ خشمگین‌ شد (که‌ شرکت‌های‌ آمریکا مبلغ‌ سرمایه‌گذاری‌ شده‌ قابل‌توجهی‌ را در کنسرسیوم‌ گذاشته‌ بودند) اما شاه‌ تغییر عقیده‌ یا موضع‌ نداد والبته‌، در این‌ زمان‌ هیچ‌ امکانی‌ وجود نداشت‌ که‌ آمریکا حکومت‌ شاه‌ راسرنگون‌ و از ادامه‌ سلطنت‌ ساقط‌ کند. آنگاه‌ در اکتبر ١۹۷٣، مصر وسوریه‌، حمله‌ خود را علیه‌ اسرائیل‌ با جنگ‌ یوم‌ کیپور رامادان‌ آغاز کردند.ایران‌ فرصت‌ را مناسب‌ دید تا که‌ درآمد نفتی‌اش‌ را افزایش‌ دهد و در جلسه‌١۶ اکتبر به‌ دیگر کشورهای‌ نفت‌ خلیج‌ توصیه‌ اکید داشت‌ تا قیمت‌ نفت‌ راافزایش‌ دهد، در نتیجه‌ قیمت‌ نفت‌ از ٠١/٣ دلار به‌ ازای‌ هر بشکه‌ به‌ ١٢/۵دلار افزایش‌ یافت‌. روز بعد، کشورهای‌ عربی‌ تحریم‌ فروش‌ نفت‌ خود را به‌آمریکا اظهار داشتند و عدم‌ تولید را از ۵ یا ١٠ درصد آغاز کردند (که‌کشورهای‌ مختلف‌ در سطح‌های‌ متفاوتی‌ قرار گرفتند) و به‌طور فزاینده‌ با ۵درصد در هر ماه‌ این‌ عدم‌ تولید ادامه‌ داشت‌ تا آمریکا از حمایت‌ اسرائیل‌دست‌ بردارد و اسرائیل‌ هم‌ عقب‌نشینی‌ کرد و در سال‌ ١۹۷۶ از مرزها عقب‌نشست‌. ایران‌ یا اسرائیل‌ رابطه‌ خوبی‌ داشت‌ و هیچ‌ مشکل‌ و جنگی‌ هم‌ دربین‌ آنان‌ نبود و تحریمی‌ علیه‌ همدیگر نیز نداشتند. به‌ جای‌ آن‌، برنامه‌ فروش‌نفت‌ را آغاز کرد، در حقیقت‌ تا ٠٠٠/۶٠٠ بشکه‌ افزایش‌ داد و سهم‌ عمده‌بازار نفت‌ را بدست‌ گرفت‌ و همچنین‌ به‌ سود بیشتری‌ در افزایش‌ ناگهانی‌قیمت‌ نفت‌ دست‌ یافت‌.
اما هنوز برای‌ محمدرضاشاه‌، کافی‌ نبود. در دسامبر ١۹۷٣، وزیران‌ نفت‌اپک‌ در تهران‌ دوباره‌ تشکیل‌ جلسه‌ دادند و شاه‌ آنان‌ را قانع‌ کرد به‌ اینکه‌قیمت‌ نفت‌ را هرچه‌ بیشتر، افزایش‌ دهند و به‌ قیمت‌ نجومی‌ ۶۵/١١ دلار دربشکه‌ برسانند. افزایش‌ قیمت‌ داخلی‌ و تحریم‌، موجب‌ نوعی‌ بحران‌ نفتی‌جدی‌ در غرب‌ شد و این‌ افزایش‌ ناگهانی‌ قیمت‌ و بحران‌ به‌ وجود آمده‌،اوضاع‌ را وخیم‌تر کرد.نیکسون‌ نامه‌ای‌ خصوصی‌ به‌ شاه‌ و رئوس‌ مطالب‌آن‌ درباره‌ مشکلات‌ فاجعه‌آمیز رشد قیمت‌ نفت‌ بود و به‌ او توصیه‌ کرد که‌دوباره‌ بررسی‌ و تجدیدنظر کند، اما عکس‌العمل‌ شاه‌ این‌ بود که‌ کاملاًدرخواست‌ نیکسون‌ را نادیده‌ گرفت‌.() و حتی‌ تا جایی‌ پیشرفت‌ که‌ به‌ یک‌روزنامه‌نگار گفت‌ که‌ آمریکا و دیگر کشورهای‌ صنعتی‌ «باید تشخیص‌ دهندکه‌ دیگر عصر و دوران‌ پیشرفت‌ فوق‌العاده‌ و حتی‌ کسب‌ درآمد عالی‌ و ثروت‌بالا براساس‌ نفت‌ ارزان‌ پایان‌ رسیده‌ است‌... عاقبت‌، آنان‌ کمربند ایشان‌ رامحکم‌ خواهند بست‌، سرانجام‌ فرزندان‌ خانواده‌های‌ ثروتمند و مرفه‌ که‌خوراکی‌ و غذاهای‌ مختلف‌ دارند، ماشین‌ و اتومبیل‌ دارند، و گاه‌ مانندتروریست‌ها عمل‌ می‌کنند و اینجا و آنجا بمب‌ منفجر می‌کنند، باید به‌ همه‌جنبه‌های‌ جهان‌ صنعتی‌ مدرن‌ توجه‌ کنند. آنان‌ باید نخست‌تر کار کنند. پسر ودختر جوان‌ شما هم‌ که‌ پول‌ زیادی‌ از پدرشان‌ می‌گیرند، باید بیاندیشند که‌آنان‌ هم‌ به‌ طریقی‌، خود زندگی‌شان‌ را کسب‌ کنند».و البته‌ این‌ سخنان‌ برای‌ عروسک‌ دست‌نشانده‌ و شاخص‌ آمریکا در منطقه‌خلیج‌، بیشتر از اندازه‌ و حد معمول‌ بود. رابرت‌ هورمتس‌، برداشت‌ و ادراک‌آمریکا را از این‌ حوادث‌ موجزانه‌ جمع‌بندی‌ کرد «شاه‌ تکان‌ خورده‌ و ما راترتیب‌ می‌دهد».() در نهایت‌، بحران‌ نفت‌ تا مارس‌ ١۹۷۴ ادامه‌ یافت‌ و بایداز همه‌ تلاش‌ها و اقدامات‌ شاه‌ تشکر کرد، که‌ تا ٢۷۶ درصد، نفت‌ ایران‌افزایش‌ یافت‌ و بیشترین‌ شاخص‌ رشد قیمت‌ نفت‌ ـ نسبت‌ به‌ تولید ـ در تاریخ‌بود.
برای‌ ایران‌، اوج‌ یا حد نهایی‌ تأثیر بر رشد قیمت‌ نفت‌ چندان‌ فاجعه‌آمیزتراز بقیه‌ مسایل‌ نبود، گرچه‌ در آن‌ زمان‌، آن‌ را تا حدی‌ متوجه‌ شد. درآمد نفت‌،که‌ از ٨٨۵ میلیون‌ دلار در سال‌ ١۹۷١، به‌ ۶/١ بیلیون‌ دلار در سال‌ ١۹۷٢رسیده‌ بود، به‌ ۶/۴ بیلیون‌ دلار در سال‌ ١۹۷۴ و آنگاه‌ ناگهان‌ ترقی‌ کرد و به‌سرعت‌، در سال‌ ١۹۷۵ تا ٨/١۷ بیلیون‌ دلار بالا رفت‌() تهران‌ به‌ نظرمی‌رسید که‌ ناگهان‌ در پول‌ غرقه‌ خواهد شد و شاه‌ می‌تواند هر آنچه‌ را که‌بخواهد انجام‌ دهد یا داشته‌ باشد. برنامه‌ریزان‌ و طراحان‌ ایرانی‌، که‌ هرگزتأثیری‌ ویژه‌ نداشتند، به‌ خاطر این‌ واقعیت‌ موجود، همه‌ پایه‌ها را از دست‌دادند. به‌ نظر رسید که‌ آنان‌ برای‌ حل‌ مشکلات‌شان‌ پول‌ بیش‌ از حدی‌ دراختیار دارند و در اوهام‌ و پندارهای‌ خود افراط‌ می‌کنند.
به‌ معنی‌ واقعی‌ کلمه‌، یک‌ شبه‌، ٣۶ بیلیون‌ دلار که‌ در اساس‌ به‌ برنامه‌ پنجم‌توسعه‌ شاه‌ اختصاص‌ یافت‌، به‌ حدود دو برابر، یعنی‌ ۶٣ بیلیون‌ رسید؛ بدون‌آنکه‌ کسی‌ به‌ عواقب‌ و پیامدهای‌ آن‌ بیاندیشد و یا شرایط‌ و مقتضیات‌ لازم‌ رامهیا کنند. همانطور که‌ شاول‌ بخاش‌ می‌گوید «شما نمی‌توانید تصور کنیدکه‌ چگونه‌ یک‌ نفر می‌تواند اقتصاد را در مدت‌ دو سال‌ چنین‌ از شکل‌ وریخت‌ اصلی‌ آن‌ بیندازد و غیرعادی‌ جلوه‌ دهد».()خرید نظامی‌ ایرانیان‌ مانند ثروت‌ نفتی‌ آن‌، به‌طور نجومی‌ افزایش‌ یافت‌.در سال‌ ١۹۷٢ شاه‌ از نیکسون‌، وعده‌ بدون‌ نتیجه‌ نهایی‌ خرید هواپیمای‌جدید جنگنده‌ F -١۴ را گرفت‌، که‌ هیچ‌ کشوری‌ مجاز به‌ خرید آن‌ نبود. امایکباره‌ درآمد نفتی‌ از هر طرف‌ سرازیر می‌شد، که‌ حد و حدودی‌ هم‌نداشت‌، شاه‌ مجلات‌ نظامی‌ و دفاعی‌ را می‌خواند و اگر کاتالوگ‌ خریدی‌ هم‌داشتند، و یا مقالات‌ جدید درباره‌ تسلیحات‌ مدرن‌ و تازه‌ ساخت‌ را می‌دید،آنگاه‌ تلفن‌ را برمی‌داشت‌ و سفارش‌ خرید می‌داد.ایران‌ تانک‌، نفربر زرهی‌، ادوات‌ توپخانه‌، رادار، تجهیزات‌ مراقبت‌،جنگنده‌، اسلحه‌های‌ ضدزیر دریایی‌، موشک‌ ضد تانک‌، موشک‌ زمین‌ به‌هوا، ناو محافظ‌، ناو جنگی‌ تندرو و کشتی‌های‌ جنگی‌ آبی‌ ـ خاکی‌ راخریداری‌ کرد و همواره‌ بهترین‌ جنس‌ و مارک‌ را هم‌ خریداری‌ می‌کرد، زیراقیمت‌ آن‌ اهمیتی‌ نداشت‌. شاه‌ تعداد نیروهای‌ نظامیان‌ خود را از ٢۵۵٠٠٠نفر در سال‌ ١۹۷١ به‌ ٣٨۵٠٠٠ نفر در سال‌ ١۹۷۵ افزایش‌ داد.() بودجه‌دفاعی‌ ایران‌ از ۴/١ بیلیون‌ دلار در سال‌ ١۹۷٢ به‌ ۴/۹ بیلیون‌ دلار در سال‌١۹۷۷ افزایش‌ یافت‌.()علاوه‌ بر این‌، توازن‌ و رابطه‌ بین‌ درآمد نفتی‌ ایران‌ و خرید اسلحه‌ ظاهرشد... اگر شاه‌ پول‌ بیشتری‌ می‌داشت‌، طبعاً برای‌ خرید اسلحه‌ بیشتر هزینه‌می‌کرد و اسلحه‌های‌ بیشتری‌ می‌خواست‌ و بیشتر و بیشتر سعی‌ می‌کرد که‌تولید نفت‌ ایران‌ را افزایش‌ بدهد و قیمت‌ نفت‌ را مرتباً بالا ببرد. حقیقت‌،انگیزه‌ اصلی‌ در مانور دادن‌ بر قیمت‌ نفت‌ ـ در سال‌ ١۹۷٣ ـ تحریک‌ دولت‌نیکسون‌ در سال‌ ١۹۷٢ بود تا اجازه‌ بدهند هر مقدار و اندازه‌ای‌ که‌ اومی‌خواهد از آمریکا اسلحه‌ خریداری‌ کند.
اکنون‌ فعالیت‌ تمام‌ زرادخانه‌ها و کارخانه‌های‌ اسلحه‌سازی‌ آمریکا برای‌فروختن‌ تسلیحات‌ به‌ شاه‌ بود. او پول‌ بیشتری‌ می‌خواست‌ تا هر قلم‌ جنسی‌ راـ که‌ در سابق‌ از او مضایقه‌ کرده‌اند ـ خریداری‌ کند.()در این‌ نامه‌، مقاومت‌ مأموران‌ آمریکا بیشتر پیش‌ به‌ حیف‌ و میل‌ و اتلاف‌دلارهای‌ آمریکایی‌ برای‌ خرید نفت‌ خاورمیانه‌ توجه‌ می‌کردند. بدین‌ ترتیب‌،تعداد انگشت‌شماری‌ از افراد در واشنگتن‌ از برگرداندن‌ و ارسال‌ بیلیون‌هادلار ـ حاصله‌ از درآمد نفت‌ ـ برای‌ خرید اسلحه‌ (و چه‌ برای‌ حدود کلی‌ دیگرخریدها) به‌ آمریکا، خرسند نبودند. تا حدی‌، مقامات‌ آمریکا تشویق‌ وترغیب‌ شدند که‌ زیاده‌روی‌ و افراط‌ خرید شاه‌ و میزان‌ ضرر و زیان‌ به‌ کسری‌داد و ستد آمریکا را به‌ حداقل‌ خواهد رسانید. آنان‌ شاه‌ را به‌ شدت‌ تحت‌فشار گذاشتند تا از آمریکا خرید کند ـ و بدون‌ هم‌پیمانان‌ اروپایی‌ ـ دوباره‌ به‌آمریکا همان‌ دلارهای‌ نفتی‌ را بازگرداند.()خرید نظامی‌ ایران‌ و آمریکا به‌ تنهایی‌ از ۵٢۴ میلیون‌ دلار در سال‌ ١۹۷٣به‌ ۹/٣ بیلیون‌ دلار در سال‌ ١۹۷۴ رسید.
 در اوت‌ ١۹۷۵، شاه‌ قراردادخرید دیگری‌ به‌ مبلغ‌ ١٠ بیلیون‌ دلار برای‌ بیشتر آمریکایی‌، که‌ شامل‌ ٣٠٠فروند هواپیمای‌ F -١۶ و ٢٠٠ فروند جنگنده‌ بمب‌افکن‌ سبک‌ F -١٨ می‌شد راامضا کرد (هواپیماهایی‌ که‌ در آن‌ زمان‌ در حال‌ توسعه‌ و ترقی‌ بودند) و چنین‌زیاده‌طلبی‌ و تملک‌خواهی‌ شاه‌، خنده‌دار و مضحک‌ به‌ نظر می‌آمد، چون‌ یک‌دهه‌ طول‌ می‌کشید تا خلبانان‌ تعلیم‌ و خدمه‌ آن‌ نیز آموزش‌ ببینند تا چنین‌هواپیمای‌ فوق‌ مدرن‌ و پیشرفته‌ای‌ را کنترل‌ کنند، خصوصاً کنترل‌ و گرداندن‌١۵٠ فروند هواپیمای‌ F -١۴ که‌ ایران‌ سفارش‌ داده‌ بود. در بین‌ سال‌های‌ ١۹۷٢و ١۹۷۷، ایران‌ فقط‌ ١۶ بیلیون‌ دلار، تسلیحات‌ آمریکایی‌ خریداری‌ کرد، که‌یک‌ سوم‌ کل‌ فروش‌ اسلحه‌ آمریکا را شامل‌ می‌شد. در سال‌ ١۹۷۷، ایران‌ درحقیقت‌ نیمه‌ کل‌ فروش‌ نظامی‌ آمریکا را خریداری‌ می‌کرد و البته‌ شاه‌، به‌طورهمزمان‌ از اروپا و شوروی‌ هم‌ اسلحه‌ خریداری‌ می‌کرد.و بیلیون‌ها دلار ایران‌ فقط‌ صرف‌ خرید تسلیحات‌ می‌شد. شاه‌ همچنین‌سخاوتمندانه‌ ـ و یا بهتر است‌ بگویم‌ با ولخرجی‌ ـ کالاهای‌ غیرنظامی‌ را نیزخریداری‌ می‌کرد. در اوت‌ ١۹۷۵، توافق‌ نظامی‌ با آمریکا، شامل‌ ۴٠ بیلیون‌دلار، توافق‌ خرید بازرگانی‌ بود. سپس‌ ایران‌ توافق‌نامه‌ دیگری‌ امضا کرد که‌١۵ بیلیون‌ از دیگر خریدها بود و شامل‌ ٨ طرح‌ قدرت‌ انرژی‌ هسته‌ای‌ می‌شد.ایران‌ با وجود اینکه‌ دومین‌ تولیدکننده‌ اصلی‌ نفت‌ جهان‌ بود، با کمبود قدرت‌انرژی‌ جدی‌ روبرو بود. همه‌ تجهیزات‌، ابزارها، دستگاه‌ها، وسایل‌،تسلیحات‌ و دیگر سیستم‌های‌ تهران‌، به‌ خرید الکتریسیته‌ و برق‌ مورد نیازداشت‌ و موج‌ ناگهانی‌ افزایش‌ نیازها برای‌ ماندن‌ بر سر شبکه‌ انرژی‌ متعادل‌،موجب‌ خاموشی‌ و قطع‌ جریان‌ برق‌ در تهران‌ و دیگر جاها می‌شد، چون‌ هنوزبسیاری‌ از روستاهای‌ کشور بدون‌ برق‌، باقی‌ مانده‌ بود.
ثروت‌ زیاد نفت‌ ایران‌ به‌ سادگی‌ به‌ جیب‌ درباریان‌ پیرامون‌ شاه‌ رفت‌.سیستم‌ ایران‌ به‌ مدت‌ قرن‌ها فاسد بود. اما وقتی‌ که‌ بیلیون‌ها دلار نفتی‌، آتش‌معرکه‌ را دامن‌ زد. با انفجاری‌ در ابعاد و مقیاس‌ بسیار بزرگ‌ همراه‌ شد. تحقیق‌کنگره‌، بنا به‌ شواهد و مدارک‌، از پارتی‌ بازی‌ و رشوه‌خواری‌ پرده‌ برداشت‌ وتوافق‌ اکثریت‌ بر این‌ بود که‌ این‌ کشف‌، تنها نوک‌ کوه‌ یخ‌ شناور وسیع‌ است‌.برای‌ مثال‌، مقامات‌ گروهن‌، پرداخت‌ ٢٨ میلیون‌ دلار حق‌ کمیسیون‌ درمعامله‌ ٢/٢ میلیون‌ دلاری‌ خرید جنگنده‌ F -١۴ به‌ وزیر دفاع‌ ایران‌ راپذیرفتند.()در ژوئن‌ ١۹۷٢ تلگرافی‌ از سفارت‌ آمریکا در تهران‌ درباره‌ «فساد در ایران‌ـ مشکلی‌ برای‌ شرکت‌های‌ آمریکایی‌» ارسال‌ شد و به‌ شرکت‌های‌ ژنرال‌الکتریک‌، نورتروپ‌، بویینگ‌، مک‌ دونل‌ داگلاس‌، آرسی‌آ، و... که‌خرید از آنان‌ با نفوذ مقامات‌ ایرانی‌ و اعضای‌ خانواده‌ سلطنتی‌ است‌ و ازطریق‌ رشوه‌، کمیسیون‌ و باج‌ به‌ آنان‌ مبالغای‌ پرداخت‌ می‌شود. آن‌ها همچنان‌به‌ بسیاری‌ از دیگر بزرگان‌ و زعمای‌ قوم‌ نیز شک‌ و تردید داشتند و به‌ عبارتی‌دیگر به‌ آنان‌ هم‌ مشکوک‌ بودند. واقعیت‌ مسلم‌ این‌ که‌ آنان‌ احساس‌ می‌کردندکه‌ ضرورت‌ نوشتن‌ ۵٠ صفحه‌ تلگراف‌، مثال‌ دیگری‌ برای‌ تشریح‌ حد وگستره‌ مشکلات‌ داخل‌ ایران‌ است‌».