صورتی بر بی صورتی

 

گفتگوی جان هِيک و عبدالکريم سروش

 

ترجمه: جلال توکليان، سروش دباغ

فصلنامه مدرسه، شماره دوم، آذر 1384

 

سروش: در ابتدا بد نیست به یک مساله بسیار مهم در تاریخ کلام اسلامی اشاره کنم و آن نزاعی است که بین دو جریان مهم کلامی درباره مخلوق بودن قرآن پدید آمد. یک جریات طرفدار عقل مستقل از دین بود و جریان دیگر طرفدار عقل تابع دین. جریانی که عقل گرا بود، اعتقاد داشت که آیات قرآن بسته به موقعیت نبی، خلق و نازل می شده است. یعنی اینگونه نبوده که آیات پیشاپیش در لوح محفوظ وجود داشته باشند و یک دفعه بر پیامبر نازل شوند. بلکه موقعیت های پیامبر بوده که ایجاب می کرده آیه ای نازل شود و این دلیلی است بر مخلوق بودن قرآن!آیه ای در قرآن هست که موید و متکای این نظریه است. در این آیه، قرآن از آیات خود  تحت عنوان ((ذکر محدث)) یاد می کند. ذکر محدث یعنی ذکر نوشونده و این در مقابل قدیم بودن آیات قرار می گیرد. به اعتقاد این متکلمان، قرآن محصول تعامل پیامبر با محیط و مردم پیرامونش بوده است و شان نزول داشته است. تاریخیت قرآن نیز به همین معنا ست، از نظر اینان، نه تنها قرآن، تکوین خود را این اینگونه شرح داده، بلکه مطابق آن، سایر متون مقدس (اعم از تورات و انجیل و...) نیز اینگونه خلق شده اند و قدیم نبوده اند.

هيک:: آن چه می گویید قرائتی لیبرالیستی از چگونگی تکوین متن مقدس است.

سروش: این یک واقعیت تاریخیاست که پیامبر اسلام، قرآن را در طول 23 سال و در موقعیت های مختلف دریافت کرد. اما چه نتیجه ای از این مساله می گیریم و اذعان به تاریخیت قرآن چه تأثیری در دین شناسی ما دارد؟ نتیجه این است که اگر آیات را قدیم فرض کنیم، تاریخ به کار ما نمی آید، اما اگر تاریخیت قرآن را در نظر آوریم، می توانیم آیات قرآن را با حفظ روح آن، به موقعیت های مدرن ترجمه کنیم. فکر میکنم شما ((محمد ارکون)) داشور مسلمان فرانسوی را بشناسید.

هيک:: بله می شناسم.

سروش: مسأله محوری در نظریه اصلاح گرایانه او مخلوق بودن قرآن است. او صراحتا می گوید که اگر تکون قرآن را قدیم در نظر بگیریم، در واقع حکم به مرده بودن آن داده ایم. اما اگر قرآن را ازلی فرض نکنیم، به این معناست که قرآن حیات دارد و این حیات از طریق ارائه تفاسیر متعدد تداوم دارد. به هر حال من به این مسائل، به طور مفصل در کتاب ((بسط تجربه نبوی)) اشاره کرده ام.

هيک:: تا جایی که می دانم قرار است مطالب شما در کتابی توسط انتشارات دانشگاه پرینستون منتشر شود. من برخی از آنها را خوانده ام. فکر می کنم بهتراست این کتاب شما را برای دریافت جایزه ((گرومر)) معرفی کنیم.

سروش: خیلی ممنون. علی الظاهر شما هم قبلا... فکر می کنم در سال 1991 بود که این جایزه را دریافت کردید.

هيک:: درست است به خاطر کتاب تفسیر دین بود. نام کتابتان را جه گذاشتید؟

سروش: بسط تجربه نبوی. که البته حاوی چند مقاله از کتاب های دیگر من نیز هست: از ((صراط های مستقیم))  از (( اخلاق خدایان)). 

هيک:: کی چاپ میشود؟

سروش: بستگی به ناشر دارد. اما مقدمه آن را هم نوشته ام.

هيک:: ((یورگن مولتمن)) هم این جایزه را برد، به خاطر کتاب زبان خدایش. او یک متکلم محافظه کار مسیحی بود که در آلمان زندگی می کرد. فکر می کنم نظیر چنین محافظه کارانی در جهان اسلام زیاد باشند.

سروش: بله چنین است  فکر می کنک همه جا چنین باشد. اکثر متکلمین و روحانیان، محافظه کار هستند. البته بیرون از نهاد روحانیت، برخی روشنفکران مسلمان چه در غرب و چه در مشرق زمین یافت می شوند که محافظه کار نیستند. اینان هم با ایده های غربی و هم با ادیان دیگر (غیر از اسلام) آشنا هستند.

هيک:: این روشنفکران در کدام کشور اسلامی، آزادند که عقاید خود را ابراز کنند؟ فی المثل فکر نمی کنم در عربستان سعودی چنین امکانی باشد.

سروش: بله در عربستان یقینا چنین امکانی نیست. من به خاطر کنفرانسی به ترکیه رفته بودم. این کنفرانس برای معرفی و نقد آرای ((فضل الرحمان)) که استاد مطالعات اسلامی دانشگاه شیکاگو بود، برگزار شده بود...

هيک:: فضل الرحمان را می شناسم.

 

سروش: یکی از برگزار کنندگان کنفرانس در انتهای کنفرانس به نکته قابل توجهی اشاره کرد. او گفت چنین کنفرانسی غیر از ترکیه در هیچ کشور مسلمان دیگری نمی توانست برگزار شود. فکر می کنم حق با او بود. ترکیه جای خوبی برای طرح چنین مباحثی است. اما در ترکیه سنت فلسفی نیرومندی وجود ندارد و این نکته ای است که خود ترک ها به آن اذعان دارند. در تاریخ 500 سال اخیر ترکیه، هیچ ایده مهم فلسفی پدید نیامده است. البته اکنون روشنفکران ترکیه جهد بلیغی می ورزند تا آثار متفکران جهان اسلام را به ترکی ترجمه کنند. از باب نمونه تقریبا تمامی کتاب های ((سید حسین نصر)) و فضل الرحمان به ترکی ترجمه شده است. 8 کتاب ازکتاب های من نیز به ترکی برگردانده  شده اند.

هيک:: شاید این کتاب ها مشوق آنها باشد تا خودشان نیز ایده پردازی کنند. وضعیت آزادی دینی در آنجا چگونه است؟

سروش: در گذشته خیلی ضعیف بود. اما اکنون وضع بهتر دشه است و دینداران عقاید خود را آزادانه بیان می کنند.

هيک:: این تعاملی که در فضای روشنفکری ترکیه موجود است، بخاطر جود حکومتی سکولار در آنجا نیست؟

سروش: چرا! به هر حال یکی از مزیت های حکومت های سکولار و دموکرات این است که نسبت به دین در موضعی بی طرف قرار دارند. یک مزیت دیگر حکومت سکولار این است که چون هیچ حمایت خاصی از مسلمانان نمی کند، آنها خود مجبور می شوند برای دفاع از عقاید دینی شان کوشش کنند و آنها را موجه سازند.

هيک:: برخلاف ایران!

سروش: بله مسلمانان ترکیه بر خلاف ایران، به جای بهره گیری از حمایت دولت، سعی می کنند هر گوشه و کناری را بکاوند تا به ایده هایی دست یابند که به تبیینی معقول از اسلام مدد می رساند. البته علاوه بر سکولار بودن، دموکرات بودن حکومت نیز مهم است! از باب مثال، تونس حکومتی سکولار ولی غیردموکراتیک دارد و همین امر سبب شده که در آنجا با نشر آزادانه تفکر دینی آنگونه که در ترکیه جاری است، مواجه نباشیم. سکولار بودن شرط لازم است ولی کافی نیست.

هيک:: در سایر کشورهای اسلامی وضع چطور است؟ مثلا در مصر؟

سروش: مصر هم وضعیتی کمابیش شبیه تونس دارد. البته به اعتقاد من، مصر در میان کشورهای عرب و مسلمان، مستعد ترین کشور از حیث رشد جریان های گوناگون روشنفکری است. اما به خاطر وجود پاره ای از افراطیون در این کشور و نیز وجود حکومتی غیردموکراتیک، روشنفکران یا مجبورند خود را سانسور کنند یا مهاجرت کنند. در لبنان اما وضع کمی متفاوت است. به خاطر شرایط خاص این کشور که قدرت سیاسی بین مسلمانان و مسیحیان تقسیم شده است، فضای مساعدی برای نشر آزادانه تفکر در آنجا وجود دارد. اما غر از لبنان و ترکیه کشور دیگری را در جهان اسلام از حیث نشر آزادانه تفکر دینی سراغ ندارم!

هيک:: مراکش چطور؟

سروش: در مراکش در زمان حکمرانی ملک حسن، شرایط وحشتناکی حاکم بود. ولی از قرار و آن طور که از برخی اساتید مراکشی در آنجا و در خارج از مراکش شنیده ام، اکنون وضع کمی بهتر شده است.

هيک:: آیا میان روشنفکران مسلمان یک شبکه ارتباطی بین المللی وجود دارد؟

سروش: متاسفانه نه! من و برخی از روشنفکران جهان اسلام مدتهاست به این مسأله فکر می کنیم. یکی از موانع این عدم ارتباط، مسأله زبان است. روشنفکران ما عربی نمی خوانند. روشنفکران عرب، فارسی نمی خوانند و هیچ کدام از ما ترکی نمی خوانیم، زبان مانعی اساسی در این راه است! شیعه بودن ایرانیان نیز مسأله دیگری است که موجب تضعیف ارتباطات می شود. البته این را بگویم که در ایران قبل از انقلاب، شرایط اینگونه نبود. در آن دوره، سید قطب متفکر صاحب نامی بود و پاره ای از کتاب های او، توسط رهبر کنونی ایران، به فارسی ترجمه شد. در کل این روحانیان بودند که قبل از انقلاب از عربی ترجمه می کردند؛ اکنون آنها به چیزهای دیگری مشغولند و روشنفکران غیر روحانی اغلب عربی نیم دانند و در نتیجه گسستی میان ما و آنها پدید آمده است. زمانی که من در برخی کنفرانس ها با متفکران مسلمان مواجه می شوم و با یکدیگر سخن می گوییم، گاهی از شنیدن مباحثی که در کشورهایمان جاری است، متعجب می شویم!

هيک:: از سخنانتان نتیجه گیری می کنم که وضع کشورهای اسلامی مساعد نیست. بگذارید من هم کمی از وضعیت متألهین کاتولیک سخن بگویم. چند متأله کاتولیک را که از دوستان من هستند، می شناسم که به خاطر ابرازعقایدشان از طرف کلیسای رم چه در زمان پاپ قبلی و چه در زمان پاپ کنونی تحت فشار بودند. یکی از اینها کتاب جامعی در باب مبانی کلامی پلورالیسم نوشت و به خاطر آن مجبور شده محل زندگی خود را ترک کند و به گلاسکو برود. دیگری که در مدارس دینی بوستون تدریس میکرد، کتابی نوشت به نام ((عیسی: نماد خدا)) که آشکارا صبغه پلورالیستیک دارد. او به خاطر این کتاب ممنوع التدریس شد. متکلمین کاتولیک جوان هم به علت چنین مسائلی ترجیح می دهند وارد مباحث دردسرساز نشوند. وضعیت شرم آوری است!

سروش: صحیح است. البته باید بگویم که کلام اسلامی در گذشته چنین نبود. آموزه های کلام اسلامی بسیار سیال بود. از قرن سوم به بعد این تصلب پدید آمد. یکی از ایده هایی که من قویا بر آن تاکید می کنم این است که باید به دوره سیالیت کلام اسلامی بازگردیم. اکنون تمامی ایده های کلامی ما از جمله تلقی ما در باب وحی، معنای پیامبری و... بسته بندی شده و در جعبه ای قرار گرفته است که هیچ کس حق ندارد در آن را باز کند.

هيک:: با توجه به وضعیت فوق و باتوجه به این دو قطبی ای که اکنون میان اسلام و غرب به وجود آمده، فکر نمی کنم دردوره ای باشیم که مناسب رنسانس اسلامی باشد.

سروش:بله اکنون زمان مناسبی از این حیث نیست. اینک اسلام به شکل یک هویت درآمده است. هویت چیز خوبی است، اما اگر همه چیز در آن خلاصه شود، جایی برای بحث باقی نمی ماند. من همواره میان اسلام به مثابه حقیقت و اسلام به مثابه هویت تفکیکی قائل شده ام. البته باید بگویم خود پیامبر اسلام به موضوع هویت بخشی به مسلمانان توجه داشت.او عامدا می کوشید تا برای مسلمانان هویت جدیدی تعریف کند. مثلا روز جمعه را به جای روزهای شنبه و یکشنبه یهودیان و مسیحیان انتخاب کرد. قبله جدیدی برگزید. قبرستان مسلمانان را از دیگران جدا کرد... همه این کارها برای تمایز بخشیدن و هویت دادن به اجتماع مسلمانان بود. احکام ذکر شده، هیچ یک محتوای معرفتی ندارد و اولا و بالذات مربوط به هویت مسلمانان است و تا اینجای کار عیبی ندارد. اما مشکل ازآنجا آغاز می شود که دغدغه هویت بر دغدغه حقیقت غلبه پیدا می کند. در صورت تحقق چنین امری، وضع خطرناک می شود. دو ماه پیش در(چاتهام هوس)  لندن بودم. ((جرج کری)) اسقف سابق کلیسای کانتربری هم آنجا بود. ما جلسه گفت و گویی با هم داشتیم. سخنرانی او سیاسی بود، عنوان کلی کنفرانس این بود: ((آیا اسلام تهدیدی برای غرب است؟)) من در آنجا همین موضوع را طرح کردم که باید اسلام را به دو اسلام هویت و حقیقت تفکیک کرد. در اسلام حقیقت، دغدغه ما صدق و کذب است، در حالی که در اسلام هویت، قصه عزت  و شرافت مطرح است. در آنجا گفتم که باید این دو را از هم تفکیک کرد. اسلام حقیقت اهل گفتگوست و شما هم مواظب باشید که هویت یک قوم را به بازی نگیرید!

هيک: درست است. اما فکر نمی کنم کسانی مثل جورج بوش متوجه این تفکیک باشند. تونی بلر البته اینگونه نیست. به اعتقاد من و بسیاری از دانشگاهیان انگلیس، جنگ عراق، رخداد بسیار نادرستی بود. فکر می کنم کسانی که از آموزه برخورد تمدنها سخن می گویند، در راه صحیحی گام بر نمی دارند به هر حال نتیجه اصلی مسائل فوق و محوریت یافتن امر سیاسی، به تأخیر افتادن رنسانس اسلامی است.

سروش: بله در شرایط حاد سیاسی، مسائل دیگری اولویت پیدا می کند و رنسانس اسلامی به محاق می رود. من در آن کنفرانس گفتم که اسلام خطری برای غرب نیست برای این که اسلام به مثابه مجموعه ای از آموزه ها، به خصوص از منظری اصلاح طلبانه، بسیار پلورالیستیک است و ما وقتی پلورالیسم داشته باشیم نباید از چیزی بترسیم. وقتی پلورالیسم باشد، موقعیت برای گفتگو مهیاست.

هيک: بله، اما توجه داشته باشید که قرائت های مختلفی از پلورالیسم وجود دارد. قرائت خود شما از پلورالیسم دینی چیست؟

سروش: اندیشه های پلورالیستی درذهن من در 9 – 8 سا ل پیش جوانه زد. آن موقع کتاب شما را نخوانده بودم، بعدا خواندم و در کتاب خود به آن اشاره کردم. نحوه ورود من به پلورالیسم دینی متأثر از آموزه های عرفانی ما بود.به خصوص من تحت تأثیر مولانا بودم.

 هيک: ابن عربی چطور؟

سروش:  چرا، ولی نه به اندازه مولانا. ابن عربی در باب عرفان نظری دستگاهی نظام مند عرضه کرده است. مولانا مشی او را نمی پسندید. مفهوم عشق نزد او در قیاس با ابن عربی رنگ و جلای بیشتری دارد.

هيک: تلقی خودتان را از پلورالیسم دینی چگونه صورت بندی می کنید و چگونه آن را به مخاطبان خود عرضه می کنید؟

سروش: صورت بندی ام از پلورالیسم دینی مبتنی بر دو رویکرد است. در رویکرد اول، دینداری را به سه سنخ تقسیم می کنم: دینداری معیشت اندیش، دینداری حقیقت اندیش، دینداری تجربت اندیش. دینداری معیشت اندیش، دینداری جمهور دینداران است، آنها دین را دوست دارند، چرا که دین هم دنیا و هم آخرت آنها را آباد می کند. مطابق گفته بعضی از روحانیان، برای داشتن زندگی خوب در دنیا و آخرت غیر از دین به چیز دیگری نیاز نیست. دغدغه اصلی در این دینداری تقلیدی، سود و منفعت است. در این نوع دینداران، دین مانند ملیت است. همانطور که کسی بلژیکی یا هلندی زاده می شود، مسلمان یا مسیحی به دنیا می آید و همان طور که کسی گرایشی به تغییر ملیت خود ندارد، تمایلی هم به تغییر دینش ندارد. نوع دیگر دینداری، دینداری معرفت اندیشانه است یا دینداری متکلمانه. دغدغه اصلی در این دینداری صدق و کذب است. دین در اینجا به مثابه حقیقت در نظر گرفته می شود... در این نوع دینداری تحقیقی، صدق و کذب، دغدغه اصلی است و همین دغدغه و محوریت داشتن تعقل، راه را بر پلورالیسم دینی هموار می کند. به اعتقاد من، متکلمان و فیلسوفان ما پلورالیست بودند، به این معنا که به استقبال ایده های جدید از منابع معرفتی مختلف می رفتند و دغدغه سازگاری آنها را با هم داشتند.

هيک: البته اکثر متکلمان و فیلسوفان از عقل بهره می گرفتند تا موقعیت دینی خودشان را موجه کنند.

سروش: من این سنخ متکلمان و روحانیان را جزء دینداران معرفت اندیش طبقه بندی نمی کنم. آنها مصلحت اندیش هستند و به دین به مثابه امری فایده بخش نگاه می کنند. اما من می توانم متکلمان و فیلسوفانی رادر تاریخ اسلامی نشانتان دهم که دیندار معرفت اندیش بودند. یکی از آنها ((غزالی)) است. او با شک و تردید به سراغ هر آموزه ای می رفت و شکاکیت همانطور که می دانید بخشی از بازی عقلانی است. وقتی پای استدلال عقلانی به میان می آید، شک نیز راه خود را برای ورود به بازی باز می کند و وقتی شکاکیت از در وارد می شود، شما ناگزیر به آرای این و آن ارجاع می دهید و در چنین شرایطی امکان پلوارلیستیک بودن بیش از موقعی است که فرد دیندار صرفا به عقاید خود تکیه دارد و خود را مستغنی از آرای دیگران می بیند.

هيک: اتفاقا این همان نکته ای است که من آن را با دکتر نصر در میان گذاشتم. من به او گفتم اگر شما یک قرائت تمام عیار پلورالیستیک از دین ارائه دهید، این امر باید بر ایده های شخصی شما نیز تأثیر گذارد. یعنی دیدگاه پلورالیستیک باید کمک کند تا ما مدعیات درون دینی را طور دیگری بفهمیم و آنها را مورد فهم مجدد قرار دهیم. دکتر نصر در پاسخ گفت که نه، ابدا، آموزه های دینی باید کاملا دست نخورده باقی بماد و تمامی مدعیات دینی باید به شکل سابق خود برقرار بمانند. اما به نظر من، در مقام یک مسیحی، برخی از آموزه های محوری مسیحیت، مثل تجسد خدا در مسیح و تثلیث باید مورد بازفهمی قرار گیرند. آیا در میان پلورالیست های مسلمان و در سنت کلام اسلامی، کسانی یافت می شوند که چنین اعتقادی داشته باشند؟

سروش: بله در میان متفکران مسلمان معاصر، افردی وجود دارند که همچون شما می خواهند آموزه های دینی را مورد فهم مجدد قرار دهند. البته اینها در اقلیت هستند. در سنت کلام اسلامی هم باید بگویم که نحله معتزله چنین نگرشی داشت. آنها پیشگام عقلانیت و پلورالیسم دینی در سنت اسلامی بودند. اما به طرز غم انگیزی از رقیب خود اشاعره شکست خوردند. اصلاح طلبی اسلامی امروزه در پی احیای سنت معتزلی است و اگر این سنت بازگردد با خود، عقلانیت و فرزند مشروع عقلانیت، پلورالیسم را به ارمغان خواهد آورد. اگر به تاریخ اسلام مراجعه کنیم، خواهیم دید که 13 قرن پیش، بسیاری از آموزه هایی که ما اکنون آنها را مسلم و بدیهی می شماریم، مورد بحث و فحض و کنکاش قرار می گرفتند. ما یک سنت درخشان تعامل و بحث و گفت و گو داشتیم که اینک فاقد آنیم.

هيک: این جریان زنده و پویا تا کی ادامه داشت؟

سروش: تقریبا تا 200 سال بعد از تکون دین اسلام و درگذشت پیامبر. دو آیه متفاوت در قرآن است که هر یک مشخصه یکی ازاین دو جریان رقیب است. با نگاهی به این دو آیه همچنان می توان به این مسأله پی برد که چطور یک جریان، مغلوب جریان دیگر شد. این دو آیه محل دقیق نزاع را میان اشاعره و معتزله نشان می دهد. این دو آیه، دو خدای متفاوت را به ما معرفی می کند. آیه اول این است: ((لا یسئل عما یفعل)). این آیه حکایت از آن دارد که خدا، خدایی قاهر است که پاسخگوی هیچ کس نیست و کسی نمی تواند تصمیم ها و افعال او را به محک نقد اخلاقی بزند.

هيک: یعنی همان دیدگاهی که می گوید افعال و اعمال ما  خوب هستند، چون خدا می گوید و نه این که آنها به خودی خود خوب یا بد باشند.

سروش: بله دقیقا. این تلقی از خدا یا همان خدای اشعری، در سنت اسلامی به تلقی رایج و غالب تبدیل شد. اما آیه دیگری هم در قرآن هست که به گونه ای بسیار شفاف و روشن، دیدگاهی دیگر را باز می نمایاند. آیه چنین است: ((رسلا مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس علی الله حجه بعد الرسل)). در این آیه خدا می گوید که من در مقام خداوندی، کارهایی راانجام می دهم تا مردم نتوانند عیبی در کار من پیدا کنند و دلیلی علیه من اقامه کنند. یعنی من که خدا هستم، افعالم می تواند مورد داوری  قرار بگیرد و آدمیان حق دارند در مورد افعال من داوری اخلاقی و عقلانی بکنند.

هيک: چقدر جالب!

سروش: در واقع خدا، خود را درمقام پاسخگویی قرار می دهد.  او مطابق این آیه می کوشد از خود دفاع کند تا کارهای دفاع پذیر عقلانی و اخلاقی انجام دهد. او بر این باور است که مردم حق دارند او را مورد پرسش قرار دهند و از او بازخواست کنند. پس در سنت اسلامی ما با دو خدا مواجهیم: خدایی که پاسخگوست و خدایی دیگر که قاهر است و ورای پاسخگویی است. امروزه در جهان اسلام، این خدای دوم یعنی خدای قاهر و غیر پاسخگوست که پرستیده می شود. اما ما می توانستیم خدای دیگری را بپرستیم. می توانستیم تصور و تلقی دیگری از خدا را داشته باشیم.

هيک: آیا استبداد سیاسی حکمرانان در رایج شدن این تلقی از خدا، بی تأثیر نبود؟

سروش: چرا. البته اگر خدا غیر پاسخگو باشد، نماینده او در زمین هم غیر پاسخگو خواهد بود و برعکس.

هيک: شبیه این تجربه را ما در مسیحیت هم داشته ایم.

سروش: همین طور است. به هر حال من شخصا ایده حقوق بشر را بر ایده پاسخگو بودن خداوند بنا می کنم. به اعتقاد من، خداوند اناسن را به مثابه موجودی واجد حقوق می شناساند و برای او حقوقی حذف ناشدنی قائل است و انسان با پشتگرمی به این حقوق می تواند، حتی خود خدا را مورد سوال قرار دهد. اما همانطور که گفتم اکنون چه در جهان تسنن و چه در جهان تشیع خدای غیر پاسخگو تبلیغ می شود.

هيک: آیا مواجهه شما با آیات قرآن گزینشی نیست؟

سروش: نه به هیچ وجه چنین نیست و نباید چنین باشد. متن را باید یکپارچه دید و آیات را باید در کنار هم خواند.

هيک: اما در مقام عمل، آن چه در میان متکلمان دینی و مردم عادی رایج است، مواجهه گزینشی با متن مقدس است.

سروش: بله اینطور است. اما این راه درستی نیست و همه آیات باید در کنار هم در نظر گرفته شوند. البته در آنچه شما از قول دکتر نصر نقل کردید که کل اسلام من حیث المجموع باید در نظر آورده شود، باید بگویم که اصل این سخن درست است. اما همه ماجرا سر این است که این اسلام، هم اسلام متصلب است  و هم اسلام سیال؛ هم اسلامی معتزلی است و هم اسلام اشعری. به سخن دیگر، تاریخیت در این میان نقشی عظیم ایفا می کند و در میان نیاوردن آن و به بسط تاریخی اسلامی ننگریستن و از جمله بسط امروزین و مدرن آن، ما را از نیمه ای از حقیقت محروم می دارد.

هيک: به نظر می ر